بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره درباره فقره "و ذریه رسول الله" است. معنای ذره را توضیح دادیم و علت اهمیتش را توضیح دادیم و اینکه چرا ما خطاب به ائمه علیهم السلام به عنوان یکی از برجستگی ها و مقامات می گوییم شما از نسل رسول خدا هستید. سوال که مطرح شد این بود که چرا می گوییم اهل بیت از نسل رسول الله هستند؟ درحالی که پدر اینها امیرالمومنین است نه پیغمبر که ما بگوییم اینها از فرزندان رسول خدا هستند، باید بگوییم اینها فرزندان کیهستند؟ علی بن ابی طالب هستند، این نکته، نکته خیلی مهمی است. این مسئله از صدر اسلام مطرح بوده یعنی خیلی ها با عشق و باور وقتی به اینها خطاب می کردند می گفتند یابن رسول الله، حالا امیرالمومنین وضعیتش فرق می کند، نسبتش با پیغمبر خیلی بالاتر است. یک مقدار من می خواهم راجع به این بحث نسبت و رابطه امروز صحبت کنیم چون مسئله بسیار مهمی هست. در آیه مباهله همه تان هم بلدید داستان مباهله را که قرار شد که پیامبر با مسیحی ها بیایند یک جا همدیگر را نفرین کنند هرکس حق باشد و خودش را حق می داند طرف مقابلش را نفرین کند، دعوت به مباهله از طرف پیغمبر اکرم هست، آیه مباهله را می خوانم. این خیلی مهم است. چون در مورد سوال هایی که درمورد بحثمان هست خیلی به کارمان می آید؛ آیه 61 از سوره آل عمران "فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم" هرکس درمورد مسیح با تو بحث دارد، آنها می گفتند پسر خداست و قائل به تثلیث بودند و سه مبدأئی، و پیامبر می گفت نه عیسی بنده ی خداست، مخلوق خداست، خدای واحد و بحث های دیگری که داشتند، خدا می گفت اینها را به مباهله دعوت کن ، مباهله یک مسیر خوبی برای حق یابی است، یک کسی که به حقانیت عقیده خودش ایمان دارد، حاضر است بگوید من می آیم یک جا می ایستم شما من را نفرین کن و من هم شما را نفرین می کنم. بالاخره معلوم می شود کدام حق است دیگر، اوج کار همین است. حاضری برای اثبات حقانیت خودت، خودت را نفرین کنی یا اجازه دهی یک کسی تو را نفرین کند؟ مثل قسم خوردن است. یک جایی دو دعوایشان می شود و دادگاه در نهایتا قاضی می گوید باید قسم بخوری و دست روی قرآن بگذاری، بعد می فرماید " فقل تعالو" بیایید باهم "ندعوا ابنائنا" پسرانمان را بیاوریم "و ابنائکم" شما هم پسرانتان را بیاورید " ونسائنا و نسائکم" زنانمان و زنانتان، "و انفسنا و انفسکم" جانمان را خودمان را و شما هم همینطور "ثم نبتهل" بیاییم همه ابتهال کنیم، دعوت کنیم، دعا کنیم " فنجعل لعنت الله علی الکاذبین" بیاییم لعنت خدا را به کاذبین قرار دهیم؛ بگوییم خدا دروغگو را لعنت کند. آنها گفتند: باشد و اینها فکر کردند الان پیغمبر یک لشکری را می آورد، روز مباهله بزرگ مسیحی ها گفت ببینید این با کی می آید! اگر گفته پسرانمان، زن هایمان و جان هایمان اگر زن هایش را می آورد، زن چه کسی را می آورد؟ پسر کی را می آورد؟ اگر دیدی خانواده اش را آورد معلوم است خیلی یقین دارد به حقانیت خودش! کی زن و بچه اش را می آورد در معرض ابتهال قرار بده، در معرض مباهله قرار دهد، در معرض نفرین قرار دهد، ولی اگر دیدید نه با اصحاب آمدند و کس دیگری آمدند بدانید در مباهله، مسیحی ها جمع می شوند خیلی هم هستند. می آیند می بینند که پیغمبر خودش و حسنین و حضرت زهرا و امیرالمومنین را آورده! حسنین را به عنوان پسران، حضرت زهرا را به عنوان نماینده زنان، جانش را کی آورده؟ امیرالمومنین، امیرالمومنین را به عنوان انفسنا آورده و این را شیعه و سنی قبول دارند که علی جان من است! این نسبت خیلی مهم است، نسبت حقیقی است، اعتباری نیست. در نظام خلقت هم وقتی خداوند خواست حقیقت نوری اهل بیت را بیافریند یک نور می آفریند که بعد دو شاخه می شود یکی می شود پیغمبر و یکی می شود امیرالمومنین؛ تمام فرقه های اسلامی این آیه را و داستانش را می شناسند، که خداوند امیرالمومنین را به عنوان جان خودش آورد، به عنوان بچه و پسران خودش کی را آورده؟ ابنائنا، حسنین را آورده؛ یعنی بچه های خودم اند. برای همین از همان صدر اسلام همه می گفتند به اینها به حسنین می گفتند بچه های رسول خدا هستند، «یابن رسول الله» بعدا هم به بقیه ائمه همه همین خطاب را داشتند، یابن رسول الله، کسی نمی گفت یابن امیرالمومنین، یابن علی بن ابی طالب، بعدا ما در زیارتنامه ها مثل زیارت عاشورا داریم السلام علیک یابن رسول الله، یابن امیرالمومنین، اول یابن کی؟ رسول الله! انتصاب اول به کیست؟ پیغمبر است، بعد می گوییم یابن امیرالمومنین. این انتصاب خیلی مورد باور و ایمان جامعه بود؛ ولی گاهی وقتها امویان یعنی تیر و طایفه ی معاویه، ابوسفیان و نسلش، بعد مروانی ها، بعد عباسی ها که پسرعموهای اهل بیت بودند: بن العباس، اینها خیلی حسادت می کردند به اهل بیت، تمامشان یعنی خلفا در موارد مختلفی که با اهل بیت رو به رو بودند، به اهل بیت گیر می دادند که شما چرا می گویید بچه های پیغمبرید شما بچه های پیغمبر نیستید، بچه های علی ابن ابی طالب اید! یعنی ما موارد مختلف خلفاء همینجوری این مسئله را داشتند، یک موردش مأمون هست، مأمون یک موقعی با امام رضا قدم می زند، می گوید راستی من داشتم فکر می کردم در نسبتی که ما باهم داریم مگر ما پسر عمو نیستیم؟ بله! پس ما اصلا باهم فرقی نداریم! شما بچه پیغمبرید ما هم بچه های پیغمبریم. ماهم انتصاب داریم به او بالاخره! عموی بلاخره عباس از یک خاندانیم دیگر فرقی نمی کنیم که! امام رضا اصلا نیمخواستند و ائمه هیچ وقت وارد اینجور مباحث نمی شدند مگر اینکه واجب شود؛ همیشه از بحث هایی که ممکن بود اختلا، ایجادکند، کینه و جدل ایجاد کند، اصلا ورود نمی کردند و جالب است در همین موضوع هم اهل بیت خیلی به این چیزها دامن نمی زنند مگر اینکه مجبور شوند، امام رضا می گوید جواب دارم برایت ولی بیخیال شو، می خواهی هم بگویم، گفت نه! اتفاقا مخصوصا مطرح کردم که بگویی؛ امام رضا گفت: همین الان که من و تو اینجا ایستادیم اگر از پشت این تپه پیغمبر بیاید و از دختر تو خواستگاری کند دخترت را بهش می دهی؟ گفت: کی جرأت دارد ندهد؟ چه شرافتی از این بالاتر که انسان دامادش پیغمبرخدا باشد؟ گفت پس مشکلی نیست ؟ گفت نه! گفت اگر الان پیغمبر از دختر من خواستگاری می کند یا نه؟ نه از دختر من خواستگاری می کند و نه من دخترم را به او می دهم. چرا؟ چون ما نوه هایش هستیم، ما بچه پیغمبریم، در فقه همه فقها می گویند انسان نمی تواند با بچه های پسرش یا نوه هایش ازدواج کند، مأمون سرش را انداخت پایین گفت: درست است، شما واقعا نسبتتان به پیغمبر از همه بالاتر است. این می خواست بگوید ما مساوی هستیم نسبت به پیغمبر حضرت اینطوری جواب می دهد. این جواب را چند بار ائمه در برخورد با حسودان و تنگ نظرها و خلفا مطرح کردند، در یک داستان دیگر حجاج را که می شناسید، حجاج بن یوسف از خلفای بسیار سفاک و خونریز بود، یکبار به یکی از بزرگان زمان خودش میگوید که عید قربان هم بود، نماز عید را می خوانند، این می گوید ما نماز را خواندیم با حجاج و بعد هم مأمورش آمد سراغم، گفت: بیا حجاج صدایت کرد، گفت امروز روز قربان است می خواهم یکی از اهل عراق را قربانی کنم، گفتم: برای روز عید قربان شما باید یک گوسفند قربانی کنید. گفت: نه این مردک خیلی ضد دین حرف می زند، یعنی من مثلا خیلی دین دارم، حرفهایی زده بدعت گذاشته، من باید سر این را امروز ببرم، گفت پسر اگر اینطوری است گفت من را معاف کنید من نمیام، گفت: نه باید بیای، خلاصه هیچی دستور داد و جلاد آمد و این آقا را آوردند. این آقا کیست؟ یحی بن یعمور بصری است که از قاریان معروف قرآن است، از عالمان خیلی بزرگ از شاگردان ابوالاسود دوئلی هست که از شاگردان امیرالمومنین بود. این درواقع شاگرد شاگرد امیرالمومنین بود. این در خراسان هم زندگی می کرد ولی به او خبر رسید که این اعتقاد دارد که حسنین ذریه پیغمبرند؛ یعنی از نسل پیغمبرند. دقت کنید این کلمه خیلی بار دارد! «ذریه رسول الله»، یعنی نسل پیغمبرند، این را صدایش می کند می آید و آنها هم خیلی طرفدار اهل بیت قائل به این بود که اهل بیت بالاترین مردم هستند برای خلافت خیلی اعتقادات خوب و قوی ای داشت، بعد این یک دفعه می بیند که وای آدم بزرگی را آوردند، قاری قرآن، عالم. خیلی ناراحت می شود، گفت: این را می خواهی سر ببری؟ گفت: آره این را می خواهم سر ببرم! می گوید: شنیدم تو خیال می کنی حسنین ذریه پیغمبرند. گفت: نه خیال نمی کنم اعتقادم بر این است دلیل برایش دارم. گفت: دلیلت را بگو ولی اگر دلیلت قانع کننده نباشد، امروز می خواهم سرت را ببرم! گفت: نه من دلیل دارم از قرآن هم دلیل دارم! تا می گویی قرآن، حجاج سریع فکر می کند که این دارد از قرآن چه می گوید؟ چون اینها خیلی قرآن می خواندند خودشان، این خیلی شرم آور است واقعا، من به بعضی از دوستان می گویم که بابا خلفا که خونریزهای بزرگی بودند نوعا حافظ قرآن بودند، قرآن حالیشان می شده، خیلی وقت ها به جنگ ائمه با قرآن می رفتند، زشت است ماها قرآن بلد نیستیم، در یک موضوعی از ما قرآن می خواهند بلد نیستیم آیه قرآن را. من گاهی اوقات در این کشور های خارجی می روم می بینیم یهودی ها، مسیحی ها یا کشورهایی که اصلا اسلامی نیستند، خانم و آقایان اروپایی و آمریکایی چندتا از این هنرپیشه های آمریکایی من دیدم تلویزیون همه می شناسید، همه گفتند ما یک دور ختم قرآن کردیم، مسیحی است! بعد ما الان چند تا مسلمان داریم که یک دور هم قران را مطالعه نکردند، بنشینند ترجمه قران را یکبار بخوانند، خیلی بد است این! شرم آور است، قیامت قرآن لعنت می کند آدم را، و لعنت قران می گیرد آدم را، قرآن می گوید این آدم هزاران جلد کتاب خوانده یک بار من را نخوانده، دکتری دارد، چند تا رشته رفته لیسانس گرفته، ارشد گرفته اما وقت نگذاشته، مگر خواندن قرآن چقدر طول می کشد؟ آشنایی با محتوای قرآن چقدر زمان می برد، خیلی زشت و خجالت آور است. مسئولیت آخرتی دارد برای ما! این خلیفه است دشمن اهل بیت است ولی تا طرف می گوید من از قرآن استدلال دارم، یکذره فکر می کند پیدا می کند آیه را، می گوید نکند منظورت آیه ی همین شصت و یک سوره ی آل عمران است که آنجا حسنین پسران پیغمبران هستند در آن آیه، دلیل محکمی است، یعنی اگر این شخص می گفت: بله، حجاج حرفی نداشت، می گفت بله شما درست می گویی از کشتنش می گذشت! چون تا گفت قرآن، او رفت در باطن خودش، گشت در ذهنش تا ببیند کجا قرآن ممکن است همچین چیزی باشد؟ آهان! 61آل عمران، ولی این یک دفعه چه گفت؟ گفت: نه بابا من آنکه هیچ، من دلیل دیگر دارم، حجاج شوک شد، گفت: دلیل دیگر داری؟ گفت: اگر دلیل دیگر داری من آزادت می کنم ده هزار درهم هم بهت می دهم! گفت: باشد! چقدر قرآن خواندن ناز است! چقدر آدم را نشاط، شادابی، علم و حکمت می دهد.
یکی از حسرت های انسان روز قیامت یا بعد از مرگش این است که رفیق قرآن نبوده، رفیق سوره های قرآن نبوده، وقتی آدم بهشت می رود یا در فضای برزخ، ننگ دوست نبودن با قرآن اگر بخورد روی پیشانی آدم خیلی وحشتناک است! همین ننگ که من با قرآن دوست نیستم، باهاش انس ندارم، قرآن فهم نیستم، قرآن خوان نیستم، درحالی که دشمنان ما الان در زمان ما تسلط های خیلی عالی دارند. این بد است که ما با قرآن دوست نباشیم، آن هم کلام الله! یعنی شما وقتی قرآن می خوانید علم حقیقی گیرتان می آید. پیامبر فرمود: "فضل القرآن علی کرم کفضل الله علی خلقه" برتری قرآن بر سایر کلمات و سایر دانش ها مثل برتری خود خداست بر مخلوقاتش. قرآن خواندن با تمام دانش ها بینهایت فرق دارد. می گوید دلیلت را بیاور، ببین چقدر قشنگ دلیل می آورد! ایشان سوره انعام آیه هشتاد را می خواند، می گوید حجاج اینجایی که در قرآن می گوید: " و من ذریته داود و سلیمان" ذریه را می آورد، بحثمان ذریه است دیگر، از ذریه حضرت ابراهیم یکی اش داوود یکی اش سلیمان، گفت: این ذریته ضمیرش به کی بر می گردد؟ حجاج قرآن فهم است، می گوید: به ابراهیم، گفت پس تو قبول داری که اینها بچه های ابراهیم بودند، داوود و سلیمان، می گوید بعدش چیست؟ آیه قرآن ادامه می دهد: «و ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین" می گوید این درست است اینها همه بچه های ابراهیم بودند، می گوید آیه بعد چیست؟ «و زکریا و یحیی و عیسی» می گوید اینها را قبول داری؟ قرآن می گوید، می گوید: عیسی مگر پدر داشته؟ می گوید نه! می گوید پس چطور عیسی ذریه ابراهیم است درحالیکه ابراهیم پسری به اسم بابای مسیح نداشته که پس عیسی از طریق کی به ذریه ابراهیم است؟ گفت: از طریق مریم، گفت پس از طریق مادر هم آدم ذریه می شود. ذریه فقط بابا نیست، از مادر هم آدم ذریه می شود. حجاج گیر می کند، عصبانی می شود، حالا این داور را هم دعوت کرده نمی داند چیکار کند، خود داور می گوید انگار با سنگ زدی به دهن این حجاج. می گوید بیا این ده هزار درهم را بگیر کوفتت بشه! ان شاءالله برکتش را نبینی، خیرش را نبینی، بعد حجاج به من گفت که آره کاش همان اول یک گوسفند کشته بودم دیگر انقدر خودم را ضایع نمی کردم، گفت: یک دستور داد گوسفندی را آوردند و کشتند و کباب کردیم و خلاصه عید غذا را زدیم ولی حجاج تا آخر از شدت ناراحتی یک کلمه حرف نزد، این دفعه چندم بود؟ یک بار دیگر هم همینطوری یک خانمی را دعوت می کند می گوید: می کشتم همین جا. شنیدم شما گفتید علی از همه انبیاء بالاتر است (داستانش را نمی خواهم تعریف کنم برایتان بروید پیگیری کنید خودتان) زن می گوید بله! چه زنی بوده! اینها هستند عالمه اند، می گوید: ثابت می کنی؟ می گوید آره! می گوید: از آدم دلیل می آورد، از نوح برای چی؟ دلیل می آورد، از ابراهیم برای چی؟ دلیل می آورد، از موسی، از عیسی... حجاج بن یوسف را خرد می کند این زن، با چه شجاعتی! می ایستد غرا آیات را می خواند و می گوید به این دلایل، دلایل قرآنی ها! به این دلایل علی از همه انبیاء بالاتر است.
در داستان های دیگری هم بوده که مثل هارون، هارون بابای مأمون است. او هم به امام کاظم همین گیر را می دهد، می گوید: شما برای چی ادعا می کنید که بچه ی پیغمبرید، شما بچه ی علی هستید! داشتند با هارون می رفتند. داستان اصلا اینکه هارون سوال می کند، این است که به قبر پیغمبر می رسند، هارون برای اینکه پز بدهد ما از خاندان پیغمبریم، جلوی همه دست امام کاظم دستشان در دست هم بوده، رو می کند به قبر می گوید: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یابن عم، پسر عمو، امام کاظم هم دستش را ول می کند، می گوید: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابا، بابا! این لجش می گیرد، چون می خواست پز بدهد جلوی بقیه، می گوید: به خدا قسم تو داری فخر می فروشی! به حضرت می گوید: این فخر است، تو چرا ادعا می کنی که بچه پیغمبر هستی؟ شما بچه های امیرالمومنین هستید. حضرت همان حرفی که بعدا پسرش امام رضا به مأمون زد که اگر پیغمبر بچه تو را بخواهد دختر تو را بخواهد می دهی؟ گفت: بله، همین حرف را به پدرش زد. گفت ولی پیغمبر دختر من را نمی تواند بگیرد ما بچه هایش هستیم، نسلش هستیم. خیلی جالب است می گوید من زاده پیغمبرم و شما زاده پیغمبر نیستید! خیلی حرف است! می گوید من زاده پیغمبرم. پیغمبر بارها فرمود، خداوند برای هر پیغمبری نسلی قرار داده، نسل هر پیغمبری از خودش است، نسل من از علی است، نسل من را خدا از علی قرار داده و فرمود اگر علی نبود من ذریه ای نداشتم... چقدر حرف بلند است، می گوید علی جان من است، علی خود من است، انا من علی، علی از من است و منم از علی هستم، یعنی اینکه ما داریم می گوییم اهل بیت ذریه هستند حالا این بحث ها سیاسی و حسادتی بوده ها! یعنی اینها از شدت حسادتشان از بحث های سیاسی که حسادت داشتند این حرف ها را می زدند؛ و الا کلا در قوانین اسلامی هم زن حساب می شود و هم مادر حساب می شود و هم پدر، یعنی نوه آدم ذریه آدم حساب می شود اتفاقا از مادر خصوصیات بیشتر می رسد. ما در احکام فقهی خیلی وقتها بچه شرایطش با پدر و مادر مساوی است یک جاهایی مادر بالاتر است، در احترام حرمت مادر چهاربرابر پدر است، یعنی نسبت خیلی بالاتر است از اینکه چهار برابر حرمت بیشتر است. می گوید ما به کی خدمت کنم؟ می گوید به مادرت، می گوید دیگر به کی خدمت کنم؟ می گوید مادرت، می گوید دیگر کی؟ می گوید مادرت، بعد می گوید دیگر کی می گوید به پدرت. سه بار می گوید به مادرت! مادر نسبتش خیلی بالاتر است، و بارها فرمودند: مسیح از مریم نسبت دارد به واسطه مریم به آدم انتصاب دارد و بقیه انبیاء. پس مادر هم همینطور است؛ بله یک موقعی است بحث حقوقی داریم، می گوییم در بحث حقوقی بچه هایی که بابایشان سید است می گوییم سید، ولی بچه ای که مادرش سید است، سید نیست؟ چرا! آنکه مادرش سید است سیادت را از مادرش می گیرد ولی در نظام حقوقی به این نمی گویند سید ولی این انتصاب و سیادت را دارد، از همه اینها که بگذریم اساسا نسبت با مسائل ژنتیکی خیلی خوب است، مسائل ژنتیکی همینهایی که گفتیم بد نیست اینها خیلی هم خوب است، اما بالاتر از آن این است که ما از روح اهل بیت آفریده شدیم، شیعه و سنی و مسیحی و یهودی هم ندارد. ما نسبتمان با اهل بیت از نسبت ژنتیکی بالاتر است؛ حالا بعضی ها وراثتی بچه یپیغمبر هستند و سادات اند می گوییم آقا سید و سادات خانم، این خیلی مهم نیست، این مهم است که روح علی بن ابی طالب، روح رسول الله در تو هست، این نسبت خیلی قوی تر است از نسبتی که تو سید نباشی. چطور سلمان ایرانی می شود سلمان منا اهل البیت، ابوذر منا اهل البیت، مقداد منا اهل البیت، مقداد از همه اینها بالاتر بود، مقداد از سلمان ابوذر و عمار از همه اینها بالاتر بوده، چطور آنها منا اهل البیت می شوند؟ این نسبت خیلی مهم است، شما باید در عمل در معرفت به خانواده خودت نسبت داشته باشی و شبیه باشی. ببین امام صادق می فرمایند: "ولایتی لعلی بن ابی طالب احب الی من ولادتی منه" اینکه من ولایت علی بن ابی طالب را داشته باشم محبوب تر است از نزد من اینکه من بچه علی باشم، من خیلی از کشورها رفتم ما داریم بعضی ها که سادات اند ولی مسیحی اند، با بعضی از مسیحی هایی که جلسه می گذاریم می گویند ما ساداتیم و راست هم می گویند اینها مسیحی شده اند. این همه ما سادات داریم آدم های عوضی و کافر و آدم هایی که فحش می دهند به اهل بیت، من حتی می شناسم کسانی را که رفته اند شناسنامه شان را تغییر داده اند! می گفتند این ننگ سید بودن از شناسنامه من پاک شود. حالا الان شما فکر می کنید چون بچه پیغمبر است بهشت می برندش؟ نه! عذاب ندارد؟ چرا! اصلا اعلام برائت می کند، می گوید این ننگ سید بودن را از از روی من بردارند! این چه شباهتی دارد با اهل بیت؟ ولی ما آدم داریم مسیحی است، عاشق اهل بیت است، این نسبتش بالاتر است، ولایت اهل بیت را پذیرفته این مسیحی و مسلمان شده، شیعه شده. حضرت می گوید اینکه من شیعه علی هستم محبوب تر است نزد من تا اینکه بچه علی باشم! بعد دلیل می آورد "لان ولایتی لعلی بن ابی طالب فرض" ولایت علی داشتن واجب است، اصلا اگر کسی ولایت علی را نداشته باشد اصلا از صراط مستقیم انسانی خارج است. "و ولادتی منه فضل" اینکه من بچه علی هستم حالا سید هستم این یک فضیلت است، اما ولایت خیلی بالاتر است! ما چقدر علما داشریم، علمای بزرگ که سید نیستند ولی نسبتشان، رابطه شان، رابطه عاشقانه شان، سهمی که در معرفی اهل بیت دارند، بچه بودنشان نسبت به اهل بیت، بالاتر از هزاران سادات است. حالا آن یک فضیلت ژنتیکی هم دارد، فضیلت ژنتیکی دارد مسئولیت هم دارد، ولو اینطوری نیست که اگر یک کسی سید باشد حتما رستگار هم هست؛ شما ببینید مگر بچه ی نوح، بچه ی نوح نیست؟ بچه ی نوح را خدا بهش چی گفت؟ "انه لیس من اهلک" اصلا اهل تو نیست! "انه عمل غیر صالح" اصلا اهل تو نیست! ما امامزاده داریم امام لعنتش می کند، بچه امام است، نطفه امام است از ذریه امام است می گوید خدا لعنتش کند! پس این انتصاب قلبی، سنخیت قلبی، شباهت خیلی مهم است، اینکه انسان سعی کند فرزند حقیقی و روحی و قلبی اهل بیت باشد این خیلی نزدیکتر است به خدا و اهل بیت تا اینکه می فرماید من فرزند نسبی اشد یا وراثتی باشد. بنابراین راه برای هیچکس، برای فرزند حقیقی اهل بیت شدن، منا اهل البیت شدن بسته نیست، چون سنخیت روحی و شباهت روحی مهم است. ما همه مان جنسمان نور محمد و آل محمد است. لذا قرآن کریم بارها می گوید اگر دشمنان خدا و رسول خدا و اهل بیت هستند حق ندارید برایشان دعا کنید حتی اگر پدرتان باشد، فرزندتان باشد، مادرتان باشد، واجب است از آنها اعلام برائت کنید. این چیزها را در دین ما نداریم، اصلا این چیز را نداریم، می گوییم این پدرت است؟ مادرت است؟ اعلام برائت کن ازش! این هم بحث تکمیلی و معرفتی اش است که باید حواسمان باشد؛ ضمن اینکه ما اثبات می کنیم اهل بیت علیهم السلام از نسل پیامبر و ذریه پیامبر هستند، باید توجه داشته باشیم که ما همه مان می توانیم ذریه و بچه های رسول خدا باشیم، فرزند و بچه های رسول خدا باشیم، هستیم و آنها به همه ی ما همین عشق و همین مودت را دارند. مهم این میزان دلداگی تو و عشق تو و محبت توست، قلب تو خیلی مهم است که این قلبت چقدر درگیر عشق خانواده آسمانی ات هست، چقدر آنها را بابای خودت می دانی، چقدر حضرت زهرا را مادر خودت می دانی، چقدر در عمل چینش آرزوها و معشوقها دلداده ی مادرت فاطمه ی زهرا هستی، این مهم است! حضرت زهرا چقدر خوشحال می شود امیرالمومنین اهل بیت خیلی خوشحال می شوند وقتی به شما نگاه می کنند می گوید این بچه من بخاطر اینکه بچه من است هر زنی را انتخاب نمی کند، هر شوهری را انتخاب نمی کند. چون می گوید مادرم فاطمه زهراست و بابام امیرالمومنین است، من نمی توانم درحالی که بچه حضرت زهرا و بچه امیرالمومنین هستم هر رشته ای، هر شغلی، هر محله ی زندگی، هر دوستی، هرنوع لباسی را انتخاب کنم. چون من بچه اینها هستم! این تو را اهل بیت می کند نه اینکه بگویی خب باشد برویم خارج زندگی کنیم! گفتیم، پیامبر می گوید مشرک است کسی که دوست ندارد در مملکت اسلامی زندگی کند، باشد با همین خانم ازدواج می کنم! می گوییم این خانم هیچی ندارد، نه حیا دارد، نه حجاب دارد، نه حریمی برای روابط با مردهای دیگر دارد، حالا عیبی ندارد حجابی نداشته باشد! یا مشروب می خورد این پسر، حالا مشروب بخورد! حالا آمده خواستگاری ام نه نماز می خواند و نه مشروب می خورد، حالا یک کسی می گوید نه بابا من بچه رسول خدا هستم، بچه فاطمه زهرا هستم، بچه امیرالمومنین ام مگر من می توانم با هرکسی دوست شوم؟ امام صادق می خواست یک زنی بگیرد از نظر فیزیکی دنبال یک خانمی می گشت که یک شرایط فیزیکی خاصی داشته باشد، یک کسی بود که خبره ی این کارها بود از نظر نسل شناسی و اینجور چیزها به حضرت گفت: فلان خانم و فلان دختر هست او به درد شما می خورد، بعد حضرت فرمود که این از کدام خاندان است، گفت از فلان خاندانی که دشمن اهل بیت است، حضرت فرمود: من هرگز بدنم را به بدن یک زن جهنمی نمی زنم! هرگز این کار را نمی کنم. حضرت فرمود: کسی که دخترش را به یک مشروب خور می دهد به ازدواج نداده به نکاح نداده به زنا داده! یک کسی می داند این مشروب خور است، می گوید من اصلا خاندانم اینطوری نیست. امام حسین وقتی دعوتش می کنند به ذلت و بیعت، می گوید من رحمی که در آن تربیت شدم و پشتهایی که من از آنها آمدم، ابا دارند از ذلت و «هیهات من الذله»! می گوید من بچه امیرالمومنین و حضرت زهرا هستم. اینجاست که وقتی تو این کار را می کنی به عشق حضرت زهرا و امیرالمومنین حضرت زهرا می گوید پسرم، آن موقعست که وقتی داری از دنیا می روی امیرالمومنین به عنوان پدرت بالاسرت می آید و حضرت زهرا می آید می گوید سلام دخترم، سلام پسرم. اما اگر در سبک زندگی ات هیچ لذتی نمی بری، خانم ها را بخصوص دارم می گویم و آقایان که دوست ندارند نوامیسشان شبیه حضرت زهرا باشند، از نظر حجاب، پوشش، اخلاق، منش، ما این همه مرد داریم بی غیرت، عارش می آید زنش، دخترش، ناموس شبیه حضرت زهرا باشند، خیلی از خانمها عارشان می آید شبیه حضرت زهرا باشند، این نسبت ندارد! ولو سادات هم باشد! اصلا نسبت ندارد، فکر می کنند الان که سادات خانم یا آقا سید است، اصلا ننگش می آید از انتصاب داشتن به امیرالمومنین! این مهم است که حضرت زهرا ببینید در شوهرداری تو می گویی من بچه حضرت زهرا هستم من شوهرداری ام را مثل حضرت زهرا بکنم نه آنی که جامعه در اختیار من می گذارد؛ من زن داری و بچه داری و رفتارم به عنوان پدر خانواده، مرد خانواده باید آنطوری که شایسته پدرم است باشم، نه اینکه خبر مرگش به او می گویند آقا سید بعد کتک می زند، فحش می دهد، بداخلاق هست، حسود هست، بچه هایش از دستش در عذاب اند آقا سید هست. یا خانم سید است ولی اصلا شوهرداری و بچه داری اش به حضرت زهرا نرفته! اصلا این آدم ننگش می آید که اسم بچه هایش و نوه هایش را از اسم اهل بیت انتخاب کند، این یعنی فاصله، این فاصله وجودی در برزخ می شود چند میلیون سال، چندصد سال فاصله می اندازد بینتان، همینکه تو از اسامی اینها خوشت نمی آید، اما یک کسی می گوید نه من انتصابم به این خانم است، من بچه هایم را فرمود به خدا قسم اگر هزار پسر داشتم اسم همه شان را می گذاشتم علی، امام حسین ع، علی اکبر، علی اوسط (امام سجاد علی اوسط است)، علی اصغر، ائمه نگاه کنید تمام بچه هایشان را نگاه کنید در اسامی همه شان علی و فاطمه هست. این مهم است ببینید تو اگر گفتی من دختر یا پسر حضرت زهرا هستم، مادرم حضرت زهراست و پدرم امیرالمومنین است و من فرزند امام زمانم و به این عمل کردی شرایط فرزند بودن را عمل کردی، از نظر عاطفه و دلسوزی و غیرت، از این نظر که پای امام زمانت وایسی که الان آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه است ببیند در غیبتش چقدر تو برایش دوندگی کردی، ببیند این ابعاد وجودی پول تو، وقتت، عشقت را چطوری به پایش ریختی بله، تو اگر گفتی من چون فرزند امام زمانم ولی دم امام حسین هستم به واسطه ی ولی دم امام حسین بودن باید انتقام خاندانم را بگیرم و همانطور که زیارت عاشورا می گوید انتقام خاندانم گرفته نمی شود مگر با آمدن امام زمان، من همه عمرم و عشقم را می گذارم برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت، هرچه پول دارم، آبرو دام، علم دارم، تخصص دارم، عشقم را پای این کار می ریزم، چون بچه شان هستم، من مال این خانواده هستم من مال اهل بیتم! اگر تو گفتی من از خاندان اهل بیتم، اهل بیت می گویند این فرزند ماست! فکر نکنید فقط السلمان منا اهل البیت، ابوذر منا اهل البیت، مقداد منا اهل البیت، نه! بخدا قسم آن لحظه ای که داری از دنیا می روی، می بینی که همه آبا و اجدادت بالا سرت هستند، همه شان می گوید بچه مان دارد می آید به دنیا و در برزخ جشن تولد می گیرند، دارید متولد می شوید به برزخ، می گویند بچه مان آمده! ولی تو واقعا چهارده معصوم را بابای خودت می دانی یا نه؟ حست به امام سجاد چطوری است؟ بعضی ها فقط حسشان با امام حسین خوب است این هم خیلی عالی است، حسشان با امیرالمومنین خوب است، این هم یک ثروت است، ولی نه یک کسی در دلدادگی و وسعت نفس اصلا اینطوری نیست، پیغمبر، امیرالمومنین، امام سجاد، حسنین با همه شان نسبت دارد، با همه شان عشق ورزی جداگانه دارد، با ابوالفضل، با علی اکبر، با علی اصغر و... نسبت دارد واقعا؛ آخی... این شهدای مدافع حرم، چقدر اینها بزرگ اند این مدافعین حرم، خودشان، زن و بچه شان، خانواده شان، شعار همه شان این بود، من هروقت این شعار را از این بچه ها می شنوم دلم می لرزد... الان هم یک وقتی تلویزیون را نگاه می کنم می بینمشان، ببین چقدر این شعار قشنگ است، مدافعین حرم حضرت زینب "کلنا عباسک یا زینب" ما همه مان عباستیم! چقدر خوب است! یک کسی به حضرت زینب انقدر غیرت داشته باشد، به خاندان خودش، نه خاندان امام حسین و اهل بیت، نه! خاندان خودش، زینب بزرگترین ناموس من است، شهدای دفاع مقدس، شهدای انقلاب، شهدای مدافع حرم، شهدای نیروی انتظامی مان، اینها مرزبان هایمان، ببینید اینها چقدر غیرت درشان هست. یعنی آنقدر که به خانواده اهل بیت انتصاب دارند، دلبستگی دارند، وابستگی و تعهد دارند در همین دنیا به خانواده زمینی شان انقدر تعهد ندارند! این آنجاست که وقتی حضرت به دل تو نگاه می کند می بیند تو خانواده آسمانی ات را بیشتر از خانواده زمینی ات عشق می ورزی، فداکاری داری، وفاداری داری، آنجاست که می گوید آره این دختر من است! فکر می کنی بی اثر است؟ موقع مردن ببین چه خبر است، موقع وفات می بینی همه شان بالا سرت هستند، با خنده، با آرامش بالا سرت می آیند؛ چون اینها سلاطین قلب تو بودند، معشوق های دل تو بودند، عزیزان دلت بودند، اینها واقعی است! تو بپذیر این عشق را، از طرف آنها پذیرفته شدی، نه اینکه پذیرفته می شوی، نه! پذیرفته شدی... این هنر ماست که برویم به آنها التماس کنیم که دلمان را از این کج و مأوجی در بیاورد و دل معشوق هایش را درست انتخاب کند. نه اینکه برای امام زمان و خدا کار کردی هی بروی نق و غر بزنی و شکایت داشته باشی، شاکر باشی از اینکه آنها تو را خریدنت و برداشتند برای خودشان و این عشق را در دلت انداختند. اگر اهل بیت دیدند که شما برای اینکه بچه های اهل بیت می دانید خودتان را همیشه شادید و همیشه آرامید حسادت نمی کنید و با هیچکس رقابت ندارید، اگر دیدند شماها بقیه ی مردم را هموطن ها و شهروندهای خودتان نمی دانید، همکار های خودتان نمی دانید، بقیه مردم را به عشق اهل بیت دوست دارید، نگو مادرشوهرم، خواهرشوهرم است فلان فلان شده، اینها بچه امام زمان و پیغمبر هستند، اصلا مادر شوهری ای ندیدی، همکاری ای ندیدی، حسادت ندیدی، رقابت ندیدی، اگر اینها در دلت نیامد و اهل بیت دیدند که تو همینجوری داری نگاه می کنی تو پذیرش می شوی. دل تعیینکننده است! پس ما این فرصت برای همه مان هست که از برجسته ترین فرزندان اهل بیت باشیم، تو باید این نسبتت را بپذیری و در عمل ثابت کنی، دیگر به شوهرت و زنت جور دیگر نگاه نکن. خدا میرزا را رحمت کند؛ این فرمول است که می گویم، من مثال زیاد زدم که دستتان برای عمل باز باشد، بدانید باید چه کار کنید، این مثال میرزا کمک می کند به همه مان؛ یک خانم به شوهرش به چشم امیرالمومنین نگاه کند، آن جوری دوستش داشته باشد و بهش خدمت کند، و یک مرد به زنش به چشم حضرت زهرا نگاه کند و به او عشق بورزد و پایش باشد، چون "هو انت، هو رسول الله، هو الله" است، او می داند قبل از اینکه زنش محبت را دریافت کند حضرت زهرا دریافت می کند، این خانم هم می داند قبل از اینکه شوهرش محبت را دریافت کند امیرالمومنین دریافت می کند؛ بنابراین شوهر اصلا محو و فانی می شود در کی؟ در امیرالمومنین. زنت و بچه ات در کی فانی می شوند؟ در حضرت زهرا. اگر دیدند تو اینطوری هستی حالا ببین در زندگی با قلبت چه کار می کنند، موقع وفات به بعد، قیامت، ببین چه کار می کنند برایت... ببین چقدر راه های دلدادگی باز است، و ما داریم با بچه های اهل بیت با حسادت، با رقابت، با غیبت، با خشونت، با چشم و هم چشمی داریم برخورد می کنیم، دیگر نمی توانیم بگوییم که بچه اهل بیتم. یک زمانی امیرالمومنین و حضرت زهرا می گویند چرا با بچه های ما اینطوری برخورد کردی؟ فکر می کنی زن تو بوده فقط؟ بچه منم بوده! فکر می کنی شوهر تو بوده فقط؟ پسر من بوده تو چرا با بچه هایت اینطوری رفتار کردی؟ آن موقعست که ما نمی توانیم آنجا بگوییم شما خانواده ما هستید، چون آن موقع می گویند اگر ما خانواده ات بودیم باید به حرمت خانواده ات با ما درست رفتار می کردی!