شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 171 03/03/1403
بحثمان در فقره «و حمله کتاب الله» است از جامعه کبیره که فوق العاده این بحث کلیدی و مهم است. وقتی می گوییم کتاب، یعنی آنچه که حساب ها در آن نوشته می شود، قوانین در او نوشته می شود، جریان اندازه ها و قدرها در او قرار می گیرد؛ چون قرآن فرمود: «کل شیء عنده بمقدار» هر چیزی قاعده دارد، مقدار دارد، عدد دارد و اندازه دارد «انا خلقنا کل شیء بقدر» ما همه چیز را با اندازه و قدر آفریدیم، همه چیز را تقدیر کردیم، هیچ چیز بی اندازه یا بی حساب و کتاب نیست. ما چیزی به اسم تصادف نداریم، هرچه که هست قانون است و فرمول دارد اجرا می شود، هرچه هست سنت است و عدد و اندازه ها و تقدیرات دارد جاری می شود. شما هر نتیجه ای را که در زندگی در بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی دنبال کنید این یک قدری دارد، اول باید شما آن قدرش را بشناسید تا آن قضاش و نتیجه اش و حکمی که دوست دارید برایتان ایجاد شود؛ مثلا الان یکی خیر و برکت در زندگی اش دوست دارد، سلامت دوست دارد، یک زندگی خانوادگی خوب دوست دارد، آرامش دوست دارد، شادی دوست دارد، مهربان دوست دارد، می خواهد شکست نخورد. در ارتباط با تربیت فرزندانش، در ارتباط با شوهرش، در ارتباط با زنش، در مسائل اقتصادی، اجتماعی می خواهد موفق باشد. این موفقیت بهش می گویند نتیجه یا قضا یا حکمی که تو دوستش داری و آرزویت است، اما باید بدانی آن چیزی که آرزوی توست یک قدر دارد خودش، تقدیراتی دارد که تو باید تقدیراتش را بسازی. مثل این است که الان می گوییم ما آب می خواهیم، تشنه مان است ولی لب دریاییم. آب شور هم که نمی توانیم بخوریم، پس باید چیکار کنیم؟ از این ور تشنگی داریم، از این ور آب شور دریا را نمی توانیم بخوریم، از اینور همه نیاز به آب شیرین داریم... خدا می گوید من قدر آب شیرین را چی قرار دادم؟ دو تا هیدروژن و یک اکسیژن، برویداین را بجوشانید، نمک هایش را جدا کنید، بخار آبش را بگیرید، تقطیرش کنید و سردش کنید آب صاف گیرت می آید، تقدیر یعنی این تو باید قانونش را رعایت کنی. اینجوری نیست که بگویی من الان عاشق این خانم یا آقا هستم پس الان با این ازدواج کنم حتما خوشبخت می شوم. نه اینطوری نیست! آنهایی که الان کارشان به طلاق می کشد، از پنج تا ازدواج چهارتایش طلاق حقیقی یا طلاق عاطفی کشیده می شود، اینها الان همینجوری یک زمانی عاشق هم بودند و دوست داشتند همدیگر را، اما چون تقدیرات یک قاعده من تقدیرات یک زندگی خوب را بلد نیستند و حاضر هم نیستند بروند قدر ها را یاد بگیرند. اگر یاد بگیرند هم نمی خواهند عمل کنند آن نتیجه ای که می خاوهند نمی رسند. چون خدا می گوید من همه چیز را قانونمند قرار دادم؛ پس ببینید همانطور که ما در h2o در ماده قانون داریم، در انرژی هسته ای قانون داریم، در طلا قانون داریم، در مسائل بالایی هم همه اش قانون است، همه اش عدد، اندازه و قضاست، بنابراین انسان هرچه که می خواهد را باید برود قدرهایش را بفهمد و یاد بگیرد، این خیلی مهم است! ما اصلا چیزی تصادفی خارج از قضا و قدر یعنی اندازه و نتیجه نداریم، در فیزیک به آن عمل و عکس العمل می گویند. در فلسفه می گویند علت و معلول در دین که گفتیم ریاضی تر و دقیق تر هست می گویند قضا و قدر، اندازه و نتیجه، پس ما باید ساختار های ریاضی را بشناسیم. در خطاب شما می خواهید ببینید که قوانین عالم، من الان بهشتی ام، جهنمی ام، شب اول قبر چه می شود، کدام درجه دارم، بهشت می روم، جهنم می روم، بهشت می روم کجا می روم، جهنم می روم کجا می روم، فلانی چه کار می کند، هرچه که می خواهی بدانی، هرچه که لازم داری، بالاخره خدا می گوید همه چیز حساب و کتاب دارد، می گوییم حساب و کتاب دارد یعنی باید یک جایی ثبت شود، حساب کتاب یعنی قانون دارد. پس کتاب که می گوییم کتاب فقط مسئله مادی نیست، هر جایی که قانون درش ثبت می شود، آنجا کتاب است، کتاب آنجا که نوشته می شود.
وقتی می گوییم «حمله کتاب الله» دو معنا دارد: اگر کتاب الله را قرآن بگیریم که «تبیان لکل شیء» همه قواعد خلقت در این کتاب هست، به قول بزرگان ما اگر کل نظام خلقت را خلاصه کنی، قرآن می شود و اگر قرآن را بازش کنی می شود نظام خلقت، تمام قوانین و مقررات و هرچه که شما فکر می کنی در قرآن وجود دارد، همه چیز قوانین اینجا هست. اما همه کس هم به این احاطه ندارد. چون این کتاب قانون مثل مخلوقات دیگر، حالا قرآن از همه مخلوقات عالم بزرگتر است، مفصل تر است، شما الان مثلا در پزشکی بدن انسان هشت هزار سال است دارد مطالعه می شود، این هشت هزار سال بشر از این بدن دارد اطلاعات می گیرد. حالا بعد از هشت هزار سال که دارد هر روز هی اطلاعات جمع می کند از این بدن، یکدانه عضو بدن را شناخته؟ نه! بدن چقدر اطلاعات دارد بدهد؟ چندهزار سال دیگر طول می کشد که بشر ادعا کند که من توانستم مثلا چشم یا قلب را کامل بشناسم. بشر هشت هزار سال است دارد اطلاعات علمی پزشکی از این بدن می گیرد ولی هنوز لب دریاست، لب اقیانوس است. اقیانوس همینطوری سرجای خودش مانده، اینکه شما بروید آنجا و چهارتا کاسه بردارید کم می شود ازش؟ یک گل، اتم، الکترون، پروتون، یک مگس، یک سوسک، بشر هنوز هیچی را به شکل کامل نمی شناسد، لب دریاست.
قرآن از همه خلقت بزرگتر است. حالا شما فکر کنید تمام دانشمندان همینطوری دارند از قرآن برداشت می کنند، هی قانون درمی آورند، قاعده در می آورند، فرمول در می آورند. چون کتاب قانون است دیگر؛ بعد امام زمان می آید قانون می دهد. قرآن برای هزاران سال آینده دانش دارد به ما می دهد. مثل احادیث ائمه است که شما یک چیزی اش را در می آوری و درست هم هست. الان پزشکی دارد اطلاعات در می آورد و درست هم هست، ولی به کنه اش و عمقش قرآن اینطوری است. لذا قرآن می فرماید هیچکس نمی تواند با باطن این و علوم این ارتباط برقرار کند مگر معصومین «لایمسه الا المطهرون» مسح یعنی رابطه برقرار کردن، دریافت کردن، لمس کردن، بتوانی بفهمی اش چیست. ماها هر چقدر بخواهیم قرآن بفهمیم باید به سمت طهارت برویم، هرچقدر تو پاکتر می شوی طاهرتر می شوی فهمت از قرآن بالاتر می رود و سنخیتت با قرآن بیشتر می شود؛ قرآن قاعدمند است می گوید آدم کثیف و نجس حتی بی وضو هم بیایی سمت من نمی پذیرم ازت، باید وضوی ظاهری داشته باشی دست بزنی تا بخواهی بفهمی اش. ذهنت نباید آلوده باشد، خیالت آلوده نباشد، عقلت و وهمت آلوده نباشد تا این قانون به تو بدهد، تا این باهات محرم شود و باهات راه بیاید ولی انتها ندارد، کی تمام این قرآن را دارد؟ چهارده معصوم. لذا قرآن می فرماید: «الرحمن» اول «علم القرآن» بعد "خلق الانسان" چون انسان وقتی می خواهد بیاید کتاب قانون لازم دارد، استاد لازم دارد، مربی لازم دارد، خدا می گوید من آدم هایش را آفریدم تعلیمشان هم دادم، قرآن را بلدند. آنها تازه می توانند شما را مدیریت کنند، برای اینکه وقتی بندگان من به دنیا می آیند حتی یک انسان هم معطل نباشد اول «علم القرآن» دانشمند و مربی و استاد این کتاب را که باعظمت است، یعنی تمام دانش خدا، دانش خدا چقدر است؟ بینهایت. یک بدن که حالا خیلی بزرگ است یک اتم، یک قطره خون، هزاران سال روی این کار می کنند باز حرف دارد برای گفتن. باز قاعده دارد، قانون دارد، پیچیدگی دارد، فرمول دارد، یک گلش. خدا آن علمش را در این قرآن ریخته، قرآن مظهر علم خداست، مظهر کتبی هم هست. کی به این دانش و باطن این راه داد؟ فرمود: قرآن هفت بطن دارد و هر بطن هم هفت (در بعضی روایات هفتاد) بطن دارد! خدا رحمت کند مرحوم آیت الله عراقی را نابینا هم بود، استادمان می فرمود یک موقعی این در سایه علم قرآن با اینکه نابینا بود از بیناها بیشتر می دید! خوب دقت کنید، می گفت در خانه اگر چیزی گم می شد ایشان که نابینا بود پیدا می کرد؛ چون با یک نور دیگر تسلط داشت. یک زمانی داشتند می شنیدند که می گفت ای خدا، داشته با خودش مناجات می کرده، یک آیه و شش هزار معنا؟! حالا کو تا ما قرآن را بفهمیم و یاد بگیریم و شنا کنیم، حالا امام زمان باید بیاید! قرآن که هیچی صحیفه سجادیه ما باید حالا حالا ها... استاد ما همیشه می فرمود که حوزه های ما به این بلوغ نرسیده اند که قرآن و صحیفه سجادیه و نهج البلاغه کتاب درسی شود، هنوز کو استادش؟ کو کسی که این را بفهمدش؟ کو مربی اش؟
«حمله کتاب الله» یعنی تمام این قرآن اصل و فرع و دانشش دست معصوم است. ما به یک مربی و امامی احتیاج داریم که جهالت نداشته باشد. همه چیز را بداند و براساس همه چیز من را بزرگ کند. چون قرار است من خلیفه شوم دیگر، من قرار است یک کسی شوم شبیه این. پس یک مربی می خواهم به این بزرگی. زیارت عاشورا شما چی گفتی؟ «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من می خواهم به شما برسم، من بینهایت طلبم نمی توانم محدود باشم، من استادم. مربی ام نباید محدود باشد، الگوی من نباید در هیچ جنبه ای محدود باشد. چون خودم عاشق بینهایتم، به قول حضرت ابراهیم «انی لا احب الآفلین» من از کسانی که محدودند و کوچکند و افول می کنند بدم می آید و به دردم نمی خورند، معلم، مربی ما این است، باید این را به ما یاد دهد. پس عشق من، شوق من، آن بینهایتی که من عاشقشم، مربی اش این آقاست که همه اش مظهر آن است، خلیفه الله است. پس تو وقتی می گویی امام رضا بدان با کی داری حرف می زنی! نفهمی امام رضای ما قلابی است، یک امام رضای متوهم است. مثل خدا، امام باقر فرمود: «کُلّما میّزتموه بأوهامکم في أدقّ معانیه فهو مخلوق لکم مردود إلیکم» خدای حقیقی الله را کم پیدا می کنند آدمها عبادتش کنند و به عنوان مربی انتخابش کنند. ما علت اینکه الله مان بی عرضه است این است که الله حقیقی نیست، الله مخلوق خودمان است نه می تواند شادمان کند، نه می تواند آراممان کند، نه می تواند عزت دهد. چون ما توهمی که از خدا داریم یک توهم قلابی است. اینکه آدم به الله برسد، معصوم است که می گوید "بکم عرف الله و بکم عبد" با شما الله شناخته می شود به معنای حقیقی و با شما الله عبودیت می شود به معنای واقعی. اگر دست معصوم پیش من نباشد، من چطوری به الله راه پیدا کنم؟ اگر دست معصوم با من نباشد من چطوری الله را عبادت کنم؟ نه می توانم بشناسمش و نه می توانم عبدش باشم. آن اللهی که من از غیر طریق معصوم می شناسم آن خدای قلابی است و عبدش هم نمی شوم هیچ وقت. عمرم، وقتم تلف می شود... شما احتیاج به یک مربی دارید که دستت را بگیرد و دست یک الله حقیقی بذارد. بگوید این است. معشوقت این است عاشقش باشی، او می تواند ما را عاشق کند. حالا برو سر کلاس این رب، این را عبودیت کن، ولی ما اکثرا اصلا نه می رویم باشگاه ثبت نام می کنیم نه اصلا می شناسیم، نه اصلا وقت می گذاریم، وقت و عمر ما صرف خاله بازی ها و آرزوهای جمادی و گیاهی و حیوانی است، همه اش همینطوری... نهایتا یک دکتر شم مهندس شم یکذره درس بخوانم همین... کو بگویم من می خواهم آدم باشم بفهمم، علم و معرفت به معنای حقیقی داشته باشم؟ حتی میلش هم در خیلی ها نیست که بگویند ما برویم ببینیم داستان خلقت چیست، الله کیست، اتم چیست، الکترون چیست، نوترون چیست، پروتون چیست، گیاه چیست، سلول چیست، حیوان چیست، انسان چیست، فرشته چیست، عرش چیست، کرسی چیست، من کی ام؟ ابدیت چیست؟ انسان علاقه ای و شوقی که من باید اینها را بفهمم چون اینها همه برای من آفریده شده. من کی ام که خدا می گوید من همه ی اینها را برای تو آفریده ام، چقدر من مهمم! اصلا من آن من را پیدا نمی کنم، آن من کو که من عاشقشم؟ نظام خلقت هم کتاب است. آن هم قانون دارد دیگر، اتم قانون دارد یا نه، بشر دارد قانون کشف می کند.بدن کتاب است، برای همین در قرآن کریم تمام مخلوقات را چی معرفی می کند؟ می گوید چی برای هر مخلوقی؟ کلمه! می گوید «انما المسیح» مسیح چیست؟ مسیح کلمه الله است، یعنی یک مخلوق خداست که قانون دارد، همه کلمه اند. ما هم کلمه ایم. کلمات الله یعنی مخلوقات خدا، می گوید اگر شما می خواهید کلمات خدا را بشمارید نمی توانید هیچ وقت! جن و انس باهم جمع شوند کمک کنند نمی توانند کلمات خدا را بشمارند، یعنی چی را نمی توانند بشمارند؟ مخلوقات؛ چون او برای تویی که عاشق بینهایتی، بینهایت می آفریند، که می تواند اینها را بشمارد؟ پس شما دائما با کتاب سروکار داری، حالا اینهایی را که گفتم حواستان باشد می خواهم یک حدیث بخوانم که این را با قلبتان دریافت کنید؛
«اول ما خلق الله القلم» اولین چیزی که خدا خلق کرد چی بود؟ قلم بود، قلم کارش چیست؟ کلمه سازی است دیگر، قلم خالق کلمه است، کلمه را کجا می نویسند؟ کتاب می خواهند دیگر، تو لوح احتیاج داری، فرمود: «اول ما خلق الله اللوح" اولین چیزی که خدا خلق کرد لوح بود، هم قلم هم لوح چون باید خلق شود، اول یک صفحه احتیاج داریم، یک جایی باید باشد من تویش ستاره ها را بیافرینم (یعنی بنویسم) کهکشان را، میلیاردها کهکشان بیافرینم، صفحه می خواهد، لوح لازم دارد، قلم می خواهد لوح لازم دارد. باز فرمود چی پیامبر؟ «اول ما خلق الله نوری» اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من است، یعنی من کی ام؟ من قلمم، من لوحم. «اول ما خلق الله العقل» این مخلوقات که می خواهند آفریده شوند باید تدبیر شوند دیگر مدیریت لازم دارد، کی تدبیر می کند؟ یک قوه تدبیری لازم دارد، می گوید "اول ما خلق الله العقل" یعنی من لوحم، من قلمم، من عقلم، من اولین خروجی خدا هستم، ببین وقتی می گویی معصوم یعنی چی، حضرت زهرا یعنی چی مادرمان. پس وقتی که می گویی «حمله کتاب الله» یعنی هرچیزی غیر از خدا در وجود این دارد حملش می کند. اگر حمل را اینطوری بگیریم، اگر دانش بگیریم یعنی همه اش با اینهاست، پس معصوم چه در قوانین تکوینی خلقت، کل خلقت و چه در قوانین تشریعی قوانین دینی هیچ چیز نیست که در دست این آدم نباشد، چیزی نیست که این نداند، نمی دانم، باید فکر کنم ندارد معصوم. معصوم خودش همان قلم است و همان لوح است. خود این شخص این است. پس وقتی داری زیارت جامعه می خوانی بدان با کی داری حرف می زنی، امام رضا کیست، که بعد شبهه نشود آخی الان پنج میلیون نفر ریخته اند مشهد امام رضا با کدامشان حرف می زند. برای امام رضا پنج میلیون که هیچی پنج میلیارد نفر در مشهد امام رضا مثل آب خوردن در کنار هر پنج میلیارد آدم با تک تک شان محاسبه دارد.
«کل شیء احصیناه فی امام مبین»، «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» امام مبین، کتاب مبین همه اش این است! گفت یکبار برایم شبهه شد ببینم امام رضا چطوری اینهمه جمعیت را جواب می دهد، گفت خواب دیدم جلوی هر زائری یک امام رضا نشسته «لا یشغله شأن عن شأن» هیچ شأنی او را از شأن دیگر باز نمی دارد، پنج میلیارد آدم هم باشند حواسش پرت نمی شود، با تو کامل است امام رضا. جالب اینجاست که هریک از کسانی که می روند زیارت با علم حضوری این را می دانند، آن دهاتی، آن خارجی، آن مسیحی، آن یهودی، آن هم این را می فهمد یعنی یک چیزی خدا به همه در باطن داده بهش فطرت می گویند ، او هم این را می فهمد این آقا حواسش پرت نمی شود. اگر حرم شلوغ است در شلوغی بیشتر حواسش جمع است تا خلوتی، هرچقدر شلوغ تر می شود تمرکزش روی تو بیشتر می شود، برعکس اگر ما فکر کنیم که الان حرم خلوت است پس امام سرش خلوت است پس من بروم با امام یک گپی بزنم، نه! خدا رحمت کند امام را می گفت هرکس به هرچیزی بدهند در شلوغی ها می دهند. لذا می بینیم خانم است و سرباز آمریکایی است ولی رفته کربلا رسیده آنجا جدای از همه ی عقاید و آنها می پرد در حرم دستش را می گیرد به ضریح و شروع می کند به گریه کردن و به امام حسین می گوید baby بچه دار نمی شود، چرا همه می آیند توسل می کنند و کسی هم نمی گوید که آقا الان سرش شلوغ است؟ نه! امام یعنی این! «کل شیء احصیناه فی امام مبین» حالا امام زمان کیست؟ امام زمان هزار و صد و نود سال است که امام عصر است، ببینید این آدم کیست، محاسبات همه چیز "تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر" هزار و صد و نود سال است کل چیزها برای امام زمان ظهور می کند. حالا پنج سالش را کم کنید شما؛ محاسبات تمام ماسوی الله دست این فرد است، کتاب این است، نویسنده اش هم خودش است، محاسباتش هم همین است، آخرت هم که می روی می بینی که این همین که آنجا بود اینجا هم دارد محاسبه می کند «قسیم الجنه و النار». می رسیم در همین زیارت "عیاب الناس الیکم و حسابهم علیکم" محاسبه را هم آنها انجام می دهند، همه چیز! پس وقتی خدا فرمود: «ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم» ما که می گوید خدا یعنی من نه ما، کیا؟ یعنی من و اهل بیت. برویم سراغ روایات.
«انی تارکم فیکم الثقلین» من در بین شما دو چیز را می گذارم، دو هدیه گرانبها، دو چیز ارزشمند، ثقلین یعنی خیلی سنگین است، خیلی قیمتی است، از این دیگر بالاتر امکان ندارد، یعنی خدا ندارد بالاتر از این، "کتاب الله و عترتی" این دو تا را من دو چیز سنگین و قیمتی را می گذارم برای شما. «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» اینها هرگز از هم جدا نمی شوند، این دو تا یکی اند. امام کتاب ناطق است، کتاب امام صامت است. یکی از اسامی قرآن، امام است، قرآن امام است و یکی از اسم های ائمه چیست؟ قرآن، کتاب. می گوید: هرگز از هم جدا نمی شوند؛ یعنی حقیقت واحد هستند. دو جلوه دارند. "حتی یردا" تا اینکه دوتایی شان وارد شوند "علی" بر من، کجا؟ کوثر؛ شما نمی توانی یکی را داشته باشی و یکی را نداشته باشی. هر کی این کار را بکند گمراه می شود. نه قرآن بدون امام و نه امام بدون قرآن، هیچکدام نمی توانند کاری بکنند، باید باهم باشند. سراغ قرآن بریم.
سوره رعد آیه 43. خیلی سنگین است آیه «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم من عنده علم الکتاب» در قضیه سلیمان یادتان است؟ سلیمان تخت بلقیس را می خواست بیاورد کی برایش آورد؟ عاصف دیگر، جن گفت من می آورم قبل از اینکه از جایت بلند شوی. سلیمان گفت من بلند شوم از جایم خیلی طول می کشد. دو سه ثانیه طول می کشد. من یک کسی را می خواهم قوی تر از این، عاصف وزیرش گفت: من برایت می آورم "و قال من عنده علم من الکتاب" یک چیزی از کتاب دستش می آید، علم الکتاب نه، علم من الکتاب یک چیزی از کتاب این می دانست، به سلیمان چه گفت؟ "قَبلَ أَن يَرتَدَّ إِلَيكَ طَرفُكَ" قبل از اینکه چشمت را باز کنی و پلک بزنی می آورم، تا گفت یکدفعه بلقیس و تختش جلوی سلیمان ظاهر شد. قرآن چیست که هرکس بلد باشد می تواند از این کارها بکند؟ پس ما قرآن نمی دانیم هنوز، ما نه انس داریم با این کتاب، نه می فهمیمش. خدا رحمت کند بزرگان ما را، بعضی ها را که می رفتیم پیششان را می گفتیم مثلا فلان جا اینطوری است قرآنش دستش بود اینطوری می کرد می کشید روی صورتش می گفت همین تمام شد! قرآن لفظی این قرآنش را می کشید روی صورت طرف، برای همین هم وقتی تو بوسش می کنی، لمسش می کنی، نگاهش می کنی، هم آرام می شوی هم ثواب دارد، هم تزکیه دارد برایت، همین نگاه کردنش، بغلش کردنش، بوسیدنش، دیدن خطش ولی نمی فهمی، خواندنش ولو نمی فهمی، همی نلفظش که داری می خوانی ولو نمی فهمی، همان خواندنش کار می کند، من صدهاهزار آدم سراغ دارم فقط با موسیقی قرآن مسلمان شدند. خدا رحمت کند عبدالباسط را، روحش شاد، خدا رحمت کند قاری های ما را، همه کسانی که انس با قرآن داشتند و قرائت های زیبایشان را به این امت تقدیم کردند؛ قرآن را نگه داشتند در جامعه و زحمت کشیدند قرائت ها، موسیقی های قرآن را. وقتی می خواند هزاران نفر مسلمان می شدند، خودتان قرائت هایش را می دیدید دیگر نمی توانید مقاومت کنید در برابر موسیقی اش. بعضی از سوره ها ایشان، مصطفی اسماعیل، قاری های خودمان که ایرانی اند. شما دیدید این عزیزمان آقای کریم منصوری در جلسه ی کنفرانس اسلامی همه سحر شدند و همه گریه می کردند. اصلا نمی توانست کسی گریه نکند، موسیقی قرآن این تازه ظاهر و موسیقی اش است! چیکار می کند قرآن! یکی از طلبه ها گفت: من رفته بودم چین تلاوت می کردم بعد یک خانم چینی آمد گفت: این چی بود شما خواندید؟ رد می شد از آنجا گفتم اینطوری اینطوری مسلمان شد! آمد مسجد مسلمان شد، حالا برو در متن و بطنش ببین چه خبر است! همان چیزی که ما عارمان می آید برویم زبانش را یاد بگیریم، ترجیح می دهیم برویم زبان های دیگر یاد بگیریم رغبتی نداریم بخوانیمش، رغبتی نداریم باهاش خلوت کنیم، رغبتی نداریم بشنویمش، رغبتی نداریم برویم سرکلاسش قرآن این است! حالا دقت کنید چه می گوید. می فرماید که، قرآن به پیامبر می گوید که بگو، اعلام کن "کفی بینی و بینکم من عنده علم الکتاب" بین من پیغمبر و شما شاهد یک نفر کافی است. آن که همه علم کتاب دستش است. گفتند آقا کیست؟ گفت علی! ببین پیغمبر چه می فرماید: «علی مع القرآن و القرآن مع علی» یکی اند جفتشان! دوبراه "لایفترقا حتی یردا علی الحوض" علی و قرآن هرگز جدا نمی شوند تا در کنار حوض بهم برسند و بر من وارد شوند. بدان وقتی داری اهل بیت را صدا می زنی، اینها کی هستند و یک چیز خیلی افتخارآمیز که آدم گریه اش می گیرد یک موقع هایی، می دانی چیست؟ امام را گفتم کیست، اهل قرآن کی ها هستند، امام فرمود: همه شما از آل محمدید. چقدر افتخار، چقدر شرافت، حیف که ماها قدر خودمان را نمی دانیم. علی علیه السلام فرمود "رَحِمَ اللّه ُ امرَأً عَرَفَ قَدرَهُ" رحمت خدا شامل حال کسی است که به معرفت اندازه ی خودش برسد، اندازه ات چقدر است عزیزم؟ اندازه ات دکتر مهندسی و فرشته ای نیست، اندازه ات زن و مردی و حیوانی نیست، اندازه ات بدن و هیکل و قیافه و خوشگل و ورزشکاری نیست. اندازه ات پول و خانه و موبایل و اتومبیل نیست، اندازه ات روح خداست، اندازه ات نور اهل بیت است، قدر خودت یعنی اندازه خودت را بدان و با قدر خودت و قدر خودت زندگی کن و انتخاب کن، ذلیل نباش، عزت داشته باش. آی من را طلاق دادند، من دیگر بدبخت شدم، من الان افسرده ام، چرا آن کسی که می خواستم خواستگاری ام نیامد، چرا رفتم خواستگاری اش قبول نکرد، چرا فلانی مرد، خاک بر سر آدمی که غصه می خورد. امام فرمود «مَنِ اغْتَمَّ كانَ للغَمِّ أهْلاً» هرکس غصه بخورد ارزش همان غصه خوردن را دارد، لیاقتش همان است. این است که پیغمبر می گوید هرکس برای دنیا غصه بخورد جهنم می رود. «من بکا علی الدنیا دخل النار» این است که صاحب قدر یعنی همان امامی که همه قرآن است فرمود: "الغم مرض النفس" آدمی که غصه می خوردمریض است. ما چقدر باید شاد باشیم از اینکه خدا اینها را خانواده آسمانی و اصل ما قرار داده، روح ما را از اینها قرار داده. اینها حقیقت ما هستند. قیمت ما این آدمها هستند. نه بابا ننه زمینی که من بنشینم غصه بخورم چرا نمی دانم بابام کیست و من بچه سر راهی ام، بابام معتاد بوده، مادرم کی بوده این که اصلا مهم نیست، هیچ وقت با پدر و مادر زمینی هرکس خودش را با خانواده زمینی اش ارزیابی کند اصلا خودش را نشناخته است. او دارد به تو می گوید تو از آل محمد هستی که بدانی هروقت می خواهی خودت را قیمت بگذاری با خانواده ات قیمت بگذاری؛ نه با ابزاری که تو را آورده اند اینجا، تو بچه حقیقی حضرت زهرایی و او با این عشق تو را دوست دارد، بینهایت بیشتر از مادر زمینی ات، بیشتر از همسرت، پدرت، مادرت، بچه هایت، این عشق را کشف کن و دریافتش کن، اگر دریافتش کردی دیگر غصه سراغت نمی آید. دیگر گدای عاطفه هیچکس نمی شوی وقتی این عشق حضرت زهرا به خودت را دریافت می کنی دیگر هیچ وقت کوچک نیستی. اینکه فلانی به من محل نگذاشت، به من بدی کرد. قدر من را نمی دانستند، بشکند این دست که نمک ندارد، چرا هرچه محبت می کنم کسی قدر من را نمی داند، تو اینهایی نیستی که این کوچولوها بدانند، قدرت را مادرت می داند، بابات می داند، قدر تو را خدا می داند که به تو می گوید جلوی امام حسین وایسا و بگو مقام او را می خواهی، بگو که کمتر از او نیستی.
خدا رحمت کند میرزا را، روحش شاد، همه ی بزرگان و علما را، گفتند: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» اما نگفتند که هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید. گذاشتم خودتان بفهمید، قدرت را بدان! تو کنار یک امامی وایمیسی که بابات است بعد چه می گویی بهش؟ «و حمله کتاب الله» یعنی همه ی محاسبات ماسوی الله تویی، من بچه توأم! من بچه توأم، من باید بیایم علوم تو را یاد بگیرم، تو به من اندازه ها را یاد بده، تو به من قدر ها را یاد بده، تو به من فرمول ها را یاد بده، تو به من کتاب را یاد بده، ما علاقه ای به کتاب نداریم. به فرمول علاقه ای نداریم، جزئی می خواهیم برویم مثلا یکجایی چهارتا اطلاعات بدهند آن هم کلی غلط و درست قاطی دارد، معصوم می گوید من همه قدرها دستم است. بیا بشو شاگرد من، من قدر های عالم را به تو یاد می دهم، امام زمان بیاید این کار را می کند برای همه. بیا من هرچه می خواهی بهت یاد می دهم؛ پس بدان خانواده ات کی اند. « حمله کتاب الله» تو بچه ی او هستی. با هیچ چیز دیگر احساس حقارت، کوچکی و تنهایی نکن، بعد او می گوید نه من شوهرم پیشم نیست، زنم پیشم نیست، فلانی مرد من الان پیشت هستم، ما همه پیشت هستیم، الان اوقات بیکاری داری، سرت شلوغ نیست؟ بیا پیش ما باهم گپ بزنیم، بیا با ما زندگی کن، بغل ما، بیا ما بغلت کنیم، بیا زیارت جامعه بخوان ما در آغوشمان فشارت می دهیم و بغلت می کنیم و می بوسیمت؛ ای کاش ما خودمان را بشناسیم... در فامیل دیدید، بخصوص آنهایی که بچه کم دارند یک بچه خوشگلی هم به دنیا می آید، همه می خواهند این بچه را بغل کنند، بوس کنند باهاش حرف بزنند، لیسش بزنند، گازش بگیرند، دیدید بچه بیچاره... سرش دعواست! این می گوید چند دقیقه بده بغل من، او می گوید بدش بغل من، او می گوید بدش من. اگر خودت را بشناسی وقتی می روی در حرم، وقتی می روی جامعه کبیره می خوانی، مثل این بچه اهل بیت و فرشته ها اینطوری بغلت می کنند، به شرط اینکه بدانی کی هستی. تا وقتی که نمی دانی کی هستی، گدایی عاطفی، احساس تنهایی، احساس حقارت، احساس باختن، احساس از دست دادن عمرت، احساس اینکه جوانی ام از بین رفت، احساس اینکه از من گذشت حقت. خلایق هرچه لایق، اول بدان کی هستی، وقتی فهمیدی کی هستی آن موقع «لا خوف علیهم و لاهم یحزنون» دیگر غصه ای نداری، آرامی، شادی! حالا الان می خواهی رشته انتخاب کنی؟ همسر انتخاب کنی؟ دوست انتخاب کنی؟ محل زندگی انتخاب کنی، لباس پوشیدن انتخاب کنی، حجاب انتخاب کنی، ناموس انتخاب کنی، روابط برقرار کنی، با قیمت خودت برقرار کن، با آنی که تو قیمتت است، می خواهی سبک زندگی انتخاب کنی، با قیمت خانواده آسمانی سبک زندگی ات را انتخاب کن والا سرت خیلی کلاه می رود، وگرنه از این دنیا می روی دیگر هم دستت نمی رسد به خانواده ات. حضرت زهرا غصه اش همین است دیگر، امیرالمومنین هم فرموده شماها یکجوری زندگی می کنید که ما بعد از مرگ به دنبال شما هستیم ولی دستمان بهتان نمی رسد... قیامت هم دنبالتان هستیم ولی دستمان به شما نمی رسد. بعضی هایتان را سیصد هزار سال بعد از قیامت پیدا می کنیم! آدمها چقدر می توانند دور شوند که پدر و مادر گم شان می کنند، چقدر می توانند دور شوند از خانواده آسمانی شان... چقدر می توانند از زندگی شان، از حیاتشان جدا شوند... چقدر خوب است عزیزان من، بچه های اهل بیت، بچه های امام زمان، یکجوری روابط زندگی تان را تنظیم کنید از خانواده دور نیفتید. دور بیفتید وحشتناک است، هرجایی جز بغل خانواده ترسناک است، هر جایی غیر از خانواده تان اهل بیت گمراهی است، گرگ زیاد دارد، مار و عقرب زیاد دارد، آتش زیاد دارد، واقعا ترسناک است! بعضی ها با چه شهوتی از خانواده آسمانی شان فرار می کنند، برویم خارج زندگی کنیم، برویم یکجایی که مسجد نباشد، حرم نباشد، دعا نباشد، زیارتگاه نباشد، مومنین نباشند، کجا می خواهی بروی؟ پیش کی می خواهی بروی، همه کسانی که هیچ کس نمی دانند کجاست، همه کسانی که خودشان گم شده اند، کجا می خواهی بروی؟ خدا حفظ کند آیت الله جوادی آملی را، فرمود من وقتی می خواهم درس بخوانم (قدر این حضرت عبدالعظیم و شهرری را بدانید) در قم می خواهم بخوانم چند دقیقه است، از قم می روم مثلا دماوند آنجا می خواهم این را بفهمم چند ساعت طول می کشد این را بفهمم، رحم مکانی، رحم زمانی و رحم استاد خیلی مهم است، یک قدم جدا شوی گم می شوی! ما از صد و سی کشور طلبه داریم و داریم با آنها کار می کنیم خانمها هشتاد کشور و آقایان صد و سی کشور، باهاشان کلاس داریم، دوره داریم، با همه شان می نشینم صحبت می کنم، می گویم حالا این درس ها را یاد بگیرید بروید کشورهایتان برای تبلیغ. می گویند استاد ما اینجا آمدیم اصلا پایمان نمی رود از اینجا برویم بیرون، کجا بروم؟ بروم ایتالیا، آمریکا، آمده ام خانه ام، بچه هایم و زنم نمی آیند! ما اینجا آمدیم درس یاد بگیریم برویم آن ور تبلیغ اصلا نمی توانیم از اینجا جدا شویم برویم کشورمان، کجا بریم ما؟ اینهایی که الان برای مشاوره می آیند پیش ما اینها هستند، می گویند کجا بریم؟ وقتی بهشان می گویی برو آمریکا، اروپا، فرانسه، ایتایلا، روسیه برو کشور خودت برای تبلیغ انگار از آب درش آوردی چند دقیقه وقت دارد تنفس کند حالت خفگی بهش دست می دهد، آن وقت یک عده در اینجا آب خفگی دارند می خواهند بروند آنجا نفس بکشند، ببین داستان چیست...