شرح زیارت جامعه کبیره ؛ جلسه 167 30/06/1402
بحث ما در شرح زیارت شریف و نورانی جامعه کبیره رسید به دربارهی این فقره بود، «و حفظة سرالله » اهل بیت علیهم السلام حافظان اسرار خدا هستند سر را معنا کردیم،اسرار را معنا کردیم و تا حدودی هم درباره اینکه چگونه اهل بیت علیهم السلام حافظ اسرار خدا هستند سخن گفتیم، یک تکمله ای عرایض مان دارد که باید آن را خدمت تان عرض کنم، معنی اول حفظ سر را تا جلسه گذشته گفتیم، گفتیم منظور از حفظ سر با ظرفیت برخورد کردن است نسبت به چیزهایی که انسان از خدا اهل بیت به گوش شان می رسد یا یک استادی به انسان چیزی را می گوید استاد البته از اولیای خدا راه یافته باشد استاد درستی باشد یک موقع یک چیزی را به انسان می گوید که انسان ممکن است درکش نکند ولی می گوید چون با این حال من عمل می کنم چون قطعا آن چیزی که خدا گفته یا یک معصوم می گوید یا یک ولی خدا می گوید یک حکمتی قطعا در آن است،چون و چرا نمی کند بهانه نمی آورد،که فلان کار سختم است فلان کار را برای چه باید آن کار را انجام بدهم برای چه باید آن کار را بکنم، انجام می دهد سوال هم نمی کند، هر چه خدا گفت یا اهل بیت علیهم السلام گفتند،چون و چرا ندارد اصلا می گوید همین را که گفتند من همین را انجام می دهم اصلا دنبال این هم نیستم که فلسفه اش را بدانم، چون آن کسی که دارد به من می گوید رب العالمین است خالق کل شی است،او دارد به من این حرف را می زند،حکیم است دوستم دارد من را برای ابدیت آفریده من را برای انسانیت آفریده،حالا خیلی چیزها لازم نیست ما بدانیم، کما اینکه ما در برخورد با یک پزشک هیچ وقت سوال نمی کنیم چرا این را برای من تجویز کرده ای،چرا این مقدار چرا اینجوری،یا در برخورد با یک مهندس در کارهایی که طراحی می کند کسی سوال از او نمی کند همه اطاعت می کنند عبودیت دارند،درباره خداوند تبارک و تعالی همین طور است،اگر یک کسی بگوید من تا ندانم دلیلش را انجام نمی دهم این خیلی حرف جاهلانه ای است،همه قشنگی اطاعت به همین است که وقتی خدا می گوید بگویید چشم یقین هم داشته باشد درست دارد می گوید حتی اگر تو ذهنت قانع نشود عقلت قانع نشود،نفهمی یا خوشت نیاید،دوست نداشته باشی اصلا،یک چیزی خدا می گوید در روایت هم داریم خداوند انسان را با چیزی امتحان می کند که خوشش نمی آید،دقیقا کاری را می گوید انجام بده که تو ممکن است لجت بگیرد خوشت نیاید تلخ باشد برایت،سخت باشد پذیرشش ولی خدا می گوید من از تو می خواهم این کار را انجام بدهی،یک دستوری می گذارد می گوید مثلا مردها باید این کار را بکنند مردها طلا نباید استفاده کنند. تمام شد دیگر تمام شد برای چه من سوال کنم چرا ندارد که،مردها نباید مصرف کنند، یا خانم ها باید این کار را بکنند یا نباید آن کار را بکنند،چشم.با پدرت فقط اینجوری می توانی رفتار کنی،با مادرت فقط اینجوری می توانی رفتار کنی،چشم. معامله می خواهی بکنی این کار را انجام بده چشم،دیگر سوال نکن چرا،من نمی فهمم خوشم نمی آید تلخ است سخت است چرا خدا گیر داده به من یا گیر داده به ما زن ها گیر داده به ما مردها،حالا مگر چیست که ما یک انگشتر طلا یا یک گردبند طلا گردن مان بندازیم مثلا چیست.هر چه در لباس پوشیدن در آرایش در غذا خوردن در روابط در معاملات در هر چیزی، خدا گفته دیگر تمام است این می شود چه؟ این تحمل می شود ، این حفظ می شود. چون و چرا نکردن،افرادی که اینجوری هستند یواش یواش ظرفیت بالاتری پیدا می کنند مقدار بیشتری از اسرار را در اختیارشان قرار می دهند . چون ظرفیت دارد. این آدم بی ظرفیتی نیست، هی فهم بیشتری از باطن، فرمول ها و اسرار پیدا می کند، برخلاف کسی که هر وقت دستور خدا را بشنود هی چون و چرا می کند یا فقیه یا رساله یک چیزهایی می گوید، می گوید من این را دوست ندارم،این شرک است، این کفر است، این تمام. برویم سراغ معنای دیگری از حفظ اسرار چون سه نوع معنا دارد ما الان آمده ایم معنای اولش را صحبت کردیم در معنای دوم یعنی اگر خودت صاحب سر شدی رمزی را فهمیدی،لازم نیست بروی به همه بگویی این را بعضی ها خواب های خوبی می بینند می روند به بعضی از افراد می گویند بی موقع تعریف می کنند خودشان آسیب می بینند یا حالت های خوبی به آن ها دست می دهد، زود می خواهند بروند به همه بگویند ،یا یک چیزی را می فهمند زود می خواهند بروند به همه بگویند. تلفن را برمی دارد به صد نفر می گویند آی من دیشب یک چنین خوابی را دیدم اینجا اینجوری شد آن جا اونجوری شد، این را فهمیدم یا اینجوری شد، یا یک دانشی، یک فرمولی دستش می آید، باید وقتی که می خواهی به کسی بگویی آن شخص ظرفیتش را داشته باشد. شما الان مثلا ریاضیاتت دانشگاه بلد هستی برای یک بچه ابتدایی که نمی توانی ریاضیات دانشگاه بگویی، او اصلا ظرفیت این را ندارد، برای آن بچه ریاضیات را خیلی ساده باید بگویی، همان طور که به ما یاد دادند ریاضیات را، علوم را ادبیات را یک جا نیامدند همان سال اول به ما بگویند. ظرفیتش را هم نداشتیم. بنابراین معنای حفظ سرّ این است که گاهی وقت ها انسان چیزهایی را می داند نباید در اختیار دیگران قرار دهد، نباید همه اش را یگوید، اصلا نباید بگوید می دانم، می فهمم، باید کاملا مکتوم نگه دارد.
ببینید، امام صادق علیهالسلام فرمود: «ان من حدیثنا ما لا یحتمله ملک مقرب ولا نبی مرسل و لا عبد مومن قلت فمن یحتمله قال نحن نحتمله » در بین دانش ما احادیث ما چیزهایی است که هیچ ملک مقربی پیامبر مرسلی و هیچ بنده مومنی تحملش را نمی تواند بکند، در بین احادیث ما علم ما نه هیچ فرشته مقربی نه هیچ پیغمبری و نه هیچ مومنی، سوال کرد پس چه کسی تحمل می کند فرمود: خودمان تحمل می کنیم؛ یعنی نمی توانیم به کسی بگوییم این اسرار را. نمی شود گفت. اسرار الهی شما نگاه کنید. بدن هشت هزار سال دارد حرف می زند با انسان، بدن انسان در پزشکی هشت هزار سال است دارند مطالعه می کنند، شما یک دانشمند سراغ ندارید بگوید من توانستم یک عضو کوچک از بدن را حتی یک قطره از خونش را یک سلولش را کامل بشناسم. ببینید چقدر اسرار در بدن است. چند هزار سال دیگر این بدن حرف می زند تا اسرارش را بگوید، چند هزار سال دیگر باید دانشمندان بیایند دانشگاهیان بیایند. الان هشت هزار سال است دارند مطالعه می کنند به چیزی رسیدند؟! یک پشه یک سوسک یک مورچه یک گل یک برگ گل یه قطره خون، یک اتم بشر تا الان چیزی فهمیده از این! یعنی یک بشری سراغ دارید بگوید من توانستم یک اتم را بشناسم، دیگر سوال ندارم. کامل می دانم اتم چیست، درونش را می دانم نه، چند سال است بشر دارد کار علمی می کند؟ مطالعه می کند؟ چقدر دستگاه دارد چقدر تجهیزات دارد نه در نظام کیهانی نه در نظام میکروسکوپی و مادی بشر هیچ چیز نمی داند. یک دانش خیلی سطحی بشر دارد. بعد از این همه سال هنوز نمی تواند بیاید بگوید من این اتم را شناختم، حالا شما فکر کنید اسرار چقدر زیاد است. همین اتم که من می گویم یکی مثل انرژی هسته ای،یک مقدارش شناخته شد ببینید چه اتفاقی افتاد،یک ذره توانستند اتم را بشکافند انرژی اش را شناسایی کردند رفتند بمب ساختند. یک دفعه صدها هزار نفر را نابود می کند در چند دقیقه انرژی ای که از داخل این آزاد می شود، سرّ است دیگر. بشر رفت این سر را کشف کرد ظرفیتش را نداشت سو استفاده کرد، حالا بعضی ها نه این قدرت را شناختند ظرفیت هم داشتند، سمت بمب نرفتند، رفتند سمت دارو سمت انرژی های دیگر از این انرژی درست استفاده می کنند. من چرا بیایم انرژی این را آزاد بکنم که آدم ها را بکشم. این را یک باتری می کنم، یک باتری اینقدری یک باتری کوچک، یک باتری هسته ای می سازم این را در کشتی آزادش می کنم، یک کشتی با آن یک سال می رود سفر و می آید، انرژی دارد هنوز، باتری یعنی این دیگر، باتری های موبایل شما دانش است دیگر دانشش را خدا گذاشته، بشر کشفش کرده از آن برق درست کرده برق اختراع بشر است دیگر، قانون خداست برق بشر کشفش کرده دارد از آن استفاده می کنند. بلندگو قانون خداست. در این شرایط اختراعش کرده، بشر آمده مثلا موتور برق اختراع کرده باتری اختراع کرده که حجمش خیلی کوچک است قبلا این تلفن هایی که دست شماست الان در جیب همه است قبلا اندازه یک ساختمان بوده. وقتی اولین بار اختراع شد که بتواند اینقدر اطلاعات داشته باشد، اندازه این ساختمان بوده، رایانه های اولیه که ساخته بشر، اینجوری بود، جای زیادی می گرفت. مثل الان سرورها که خیلی بزرگ اند، چند کیلومتر سرور باید داشته باشند تا بتوانند مثلا این فضا را جواب بدهند. حالا یواش یواش یواش دانش پیشرفت کرد تا آمد رسید به این موبایل هایی که الان دست شماست. چند میلیون صفحه در آن جای می گیرد. ساعت ها صدا ضبط می کند ساعت فیلم در آن است، چطوری، قبلا مگر پنجاه سال پیش میشد چنین کاری کرد. آن هم با این کیفیت، نه، بشر دانش را کشف می کند این هم توانسته استفاده کند، بعضی ها همین را سو استفاده می کنند مثل هوش مصنوعی ،هوش مصنوعی حقیقت عالم است، خدا در باطن عالم گذاشته، قانونش را هم گذاشته، ولی یک کسی می آید از هوش مصنوعی سوءاستفاده می کند، یک کسی از هوش مصنوعی می آید در دانش آسایش مردم رفاه مردم امنیت مردم نجات مردم در پزشکی از آن استفاده می کنند آن انرژی هسته ای که الان مثل پزشکی هستهای رادیو داروها چیزهای دیگر که از انرژی هسته ای به دست می آید آن کجا درمان سرطان ها،بله،آن هم انرژی هسته ای است درمان بیماری ها حل مشکلات، یکی هم می آید از انرژی هسته ای سو استفاده می کند. ظرفیت نباشد همین است دیگر،حالا شما فکر کنید این تازه اول کار است،هنوز بشر پیشرفت زیادی نکرده،گفتم حتی بشر نتوانسته یک اتم را کامل بشناسد،این همه پیشرفت کرده اگر بخواهد برسد به علم چکار می کند؟ بی ظرفیتی می کند این عالم الان چند برابر نابودی کره زمین بمب فقط ساخته بشر، یعنی بمب ها اگر منفجر شوند چند برابر کره زمین منفجر می شود، کره زمین همه اش هیچ چیز، این کره زمین ده ها برابر هم بود بشر نابودش می کرد، سوءاستفاده دارد می کند. حضرت می فرماید علم ما را بعضی از پیغمبرهایش هم اصلا ظرفیت ندارند، فرشته ها هم ندارند مومنین هم ندارند، حالا امام عسکری علیه السلام آمد، گفت ظرفیت ندارند یعنی چه خیلی قشنگ است. خیلی دقت کنید .چون کاربرد دارد می فرماید که فرشته ظرفیت ندارد به خاطر این که برایش جذاب است شیرین است تحملش را نمی تواند بکند می رود به کسی دیگر هم می گوید. ما هم اینجوری هستیم دیگر،یک موقع هایی یک چیزهایی را تحمل نمی کنیم دوست داریم به بقیه هم بگوییم،اصلا فکر نمی کنیم این ممکن است این خطرساز باشد مصلحت نباشد، ظرفیت نداشته باشد، چیزهایی که مثلا مربوط به بزرگ ترهاست، می رود برای بچه ها می گوید، این خیلی بد است. خیلی وحشتناک است. برای بچه ها تعریف کند، بی موقع بچه را بیندازد به یک، کاری که الان در غرب دارد اتفاق می افتد، بچه ای که باید در سن خاصی از بعضی از روابط و لذات خبردار شود می بینی در دو سالگی دو نیم سالگی، سه سالگی این بچه آسیب می بیند. حالا چکار کند؟ بچه نابود می شود. می گوید فرشته ها می روند به فرشته های دیگر می گویند، حضرت فرمود: امام عسگری، پیغمبرها می روند به پیغمبر های دیگر می گویند، مومنین هم می روند به مومنین دیگر می گویند وقتی اخباری را می شنوند تحمل نمی توانند کنند خالی اش می کنند جای دیگر،می روند به بقیه می گویند بعد حضرت فرمود: «لا یحتمل فی قلبه حلاوة ما هو فی سبیل» آنقدر شیرین است برایش جذاب است گاهی وقت ها جذاب نیست هیجان زده است،گاهی وقت ها آنقدر تلخ است می خواهد برود بگویند،می خواهد کسی سمش را زهرش را رو،مریضی اش را روی کسان دیگر پیاده کند،می رود حال بد خودش را به بقیه می دهد می رود این را می ریزد روی بقیه،در حالی که نمی فهمد من که دارم می روم این را می گویم،طرف مقابل باید این ظرفیت را داشته باشد، الان این ظرفیت را ندارد، چنان از مزه یک غذا یا مسافرتی که رفته یا چیزهایی که دیده هیجان زده است، فکر نمی کند این بنده خدا اصلا پول ندارد چنین غذایی بخورد، پول ندارد چنین مسافرتی برود. برای چه تعریف می کنی برایش، دلش را می شکنی، اذیت می شود گناه دارد، نرو به او بگو، مواظب ظرفیتش باش، از شادی هایتان نروید پیش یک آدم غم زده بگویید. از غم هایتان هم پیش یک آدم شاد نگویید که حالش را خراب کنید، حفظ سرّ یعنی این، یعنی بالاخره یک چیزی در قلب شما هست نگهش دار، بعضی ها تا زن شان شوهر شان یک اشتباه می کنند، همه جا را می روند علیه همسرشان می گویند یا یک مومنی یک اشتباهی یک لغزشی داشته، می روند همه جا پر می کنند، بابا این را خدا سپرده به تو این امانت بودتو دیدی فهمیدی شنیدی، چه حقی داشتی بلند شوی بروی به بقیه بگویی، آبروی همسرت را ببری، آبروی معلمت را ببری، آبروی نمی دانم مدیرت را ببری، آبروی بچه ات را ببری، برای بچه تو چنین اتفاقی افتاده، چرا می روی راز بچه ات را به بقیه می گویی، راز دوستت را برای چه به بقیه می گویی.
یک کسی آمد خدمت امیرالمومنین علیه السلام سوال زیاد داشت، گفت من اینجای قرآن چند جا خوردم به تعارض،دانه دانه برایش توصیه داد تعارض ها را، اقا وقتی یک سوال شرعی، یک سوالی پیش میآید برایتان حق ندارید این سوال را شبهه برایتان پیش آمد به کسی دیگر بگویید. او اصلا ممکن است این شبهه را نداشته باشد برای چه دل بقیه را مریض می کنید، تعداد زیادی آدم که از دین بریدند به خاطر اینکه اساتید فاسد یا آدم های فاسد شبهات شان را سر کلاس برای بقیه گفتند. خودش نتوانسته حل کند، نرفته پیش کارشناس سوال کند، بعد رفته به همه گفته. این را دانشجو هم الان سوادش را ندارد، جواب دارد جواب خوب هم دارد. این الان خبر ندارد. این است آن جواب، استاد فاسد بی ظرفیت می رود سر کلاس می گوید این الان قرآن است این را نفهمیدم، ببنید این جایش تعارض است آن جایش تعارض است، این جا پیغمبر اینجوری کرد آن جا اینجوری کرد، یکی هم می گوید راست می گوید دیگر راست می گوید، بعد این هم بی ایمان می شود این هم بی اعتقاد می شود. در دینش شک می کند برای چه می روید سوالات تان را شبهات تان را این جا آن جا می گویید. این خیلی گناه بزرگی است. این از انتقال سرطان و قتل یک آدم بالاتر است، شما الان دلت مریض شده سوال پیش آمده شک کرده ای، تردید کرده ای یک جا،برو پیش پزشکت الان تو سر درد داری حق نداری بروی پیش متخصص قلب، کاری نمی تواند بکند. درست است متخصص است ولی تو سردرد داری، باید بروی پیش متخصص مغز و اعصاب فقط، پیش هیچ کس دیگر حق نداری بروی، او فقط می تواند مسائل تو را حل کند، یا الان یک سوال و شبهه برایت پیش آمد، هر کس رفتی دیدی آخوند است چند متر پارچه پیچیده دور سرش، یک لباس روحانیت پوشیده که آدم نمی رود که یقه آخوند را بگیرد که شما که کارشناس دین هستی، درس خوانده اید،حاج آقا این بنده خدا دوباره مثل پزشک ها می مانند. آخوندها روحانی ها مثل پزشک اند. یک دوره عمومی دارند .شش هفت سال طول می کشد، بعدا می روند در تخصص های مختلف،یکی می رود تفسیر،یکی می رود تاریخ یکی رود ادبیات یکی می رود فقه،یکی می رود فلسفه یکی می رود اصول یکی می رود منطق،همه شان که تخصص ندارند که تو الان یک سوال تاریخی داری،از یک استادی که رشته اش فلسفه است سوال می کنی می بینی بلد نیست می گویی بیا آخوندهایشان هم بلد نیستند من رفتم گفتم بیا این هم بلد نبود،او هم نتوانست جواب من را بدهد،این آنقدر احمقانه است که بروی به یک پزشکی که متخصص قلب است در مورد زایمان سوال کنی او هم بگوید من نمی دانم،بگویی این پزشک هم چیزی حالیش نیست.بابا متخصص زنان زایمان یک تخصصی است قلب یکی است،مغز یکی است تو حق نداری از هر روحانی هر سوالی بکنی باید اول ببینی جناب روحانی شما تخصص تان چیست؛یک موقع می بینی من عمومی ام من در حد عمومی یک چیزهایی بلد هستم،ممکن است نتواند جواب بدهد برایش هم سوال نیست چون این عارف،عاقل و مومن است برایش سوال نیست اینجور چیزهای مسخره که برای تو سوال است او هیچ وقت پیغمبربرایش زیر سوال نرفته اهل بیت برایش زیر سوال نرفته،او می داند آنها هر کاری کنند معصوم اند اصلا برایش مهم نیست اینجور چیزها،الان برای تو مهم است برو پیش کارشناس اش سوال کن،پیش همان که تخصص دارد،حاج آقا شما،جناب روحانی استاد شما تخصص تان چیست این سوال من را می توانید جواب بدهید یا نه،ما الان خیلی از عزیزان می آیند ناراحت هم می شوند از دست ما،وقت هم گرفته بنده خدا ایستاده در نوبت مثلا یک ساعت نوبتش شده می گوید استاد من یک خوابی دیدم می گویم من تعبیر خواب بلد نیستم،تعبیر خواب که شوخی نیست،تعبیر یعنی عبور دادن یک شخص از آن ظاهری که در خواب دیده به یک باطن،عبور دادن آن تخصص و علم ویژه می خواهد خیلی ها هم ادعا می کنند پر است در این فضای مجازی در این آدم ها و همه هم دروغ است،دروغ،تعبیرهای دروغ،الکی،بابا این یک تخصص می خواهد بعد هم به آنها بر می خورد که استاد به ما جواب سربالا داد،نخواست جواب بدهد،بابا به خدا ما تعبیر خواب بلد نیستیم،نمی توانیم جواب بدهیم،بابا این تخصصش را ندارد الان این را بلد نیستم باید بگردید کسی را که تخصص این کار را دارد و پذیرش دارد،بعضی ها پذیرش دارند دروغی پذیرش دارند حقه باز هم پذیرش دارند در این فضای مجازی کانال ها را شما بروید نگاه کنید چقدر آدم های شهوت ران،خود شیفته کانال دارند می خواهند خودشان را عرضه کننددروغ هم می گویند از این ور آن ور هم می دزدند سواد ندارند اصلا کارگاه می گذارند هیچ سوادی هم ندارند. یک مشت دروغ دغل را قاتی می کنند تحویل مردم می دهن. این خیلی کار وحشتناکی است،شبهه داری سوال داری کارشناس مخصوص خودش فقیه،یک موقع است سوال شما را امام جمعه نمی تواند امام جماعت نمی تواند جواب بدهد باید زنگ بزنی دفتر مرجع ات سوال کنی،از کارشناس خودت،از مجتهد مسلم مرجع خودت باید سوال کنی،نه مراجع دیگر چون فتاوات شان فرق می کند پس این را توجه داشته باشیم. امیر المومنین علیه السلام این طرف آمد گفت من چند شبهه در ذهنم است،حضرت یکی یکی جواب داد. حضرت سوال کرد که مرگ چطور است؟ اینکه خدا احیا می کند می میراند فرشته می آید جان آدم را می گیرد یعنی چه؟ ببینید امیرالمومنین سوالات را جواب داد وقتی رسید به اینجا گفت لازم نیست این ها را بدانی تو،این مقدار که بدانی که خدا محیی است ممیت است هم احیا می کند هم می میراند. کافی است. حالا این را به وسیله فرشته ها یا غیر فرشته ها انجام می دهد بیشتر از این می خواهی چکار بدانی خدا قادر است الان مگر تو زنده ای حیات نداده به تو الان پس چرا زنده ای حیات تو مگر برای خود تو است الان بله؟! الان ما زنده ایم خودمان به خودمان حیات می دهیم یا موجودات زنده اند خودشان به خودشان ،خودشان آفریده اند،یک موجود شما سراغ ندارید خودش خودش را خلق کرده باشد،بالاخره یک نفر این ها را خلق کرده دیگر خودشان که نمی توانند خودشان را خلق کنند که، آن شعور و قدرت و علم و رحمتی که اینها را آفریده به آن می گویند خدا، پس حیات دارد خدا بلد است چکار کند،محیی و ممیت است قدرت دارد دیگر،« الا یعلم من خلق» خدا سوال می کند او که خلق کرده نمی داند!من می دانم من خلق تان کرده ام می شناسم تان می دانم چه موقع بمیرید، چطور بمیرانمتان چطور زنده تان کنم، سوال ندارد دیگر. گفتم این است. بگو چشم، خدا هم این کار را می کند، اصلا نیازی هم ندارم بدانم، خدا را که اعتماد می کنم به آن، دیگر برای چه سوال کنم ذهنم را مشغول کنم به آن، سمعاً و طاعتا، این عبودیت می شود؛ یعنی این یعنی خدایا هر چه تو بگویی درست است من قبولش می کنم اینجوری آدم محبوب خدا می شود، نه اینکه خدایا من تا نفهمم تو چطور می کنی قبولش نمی کنم. یک موقع است می گویی: خدایا می خواهم مثل تو این کار را بکنم مثل حضرت ابراهیم «کیف تحیی الموتی» خدا می گوید می خواهی یاد بگیر چطور مرده احیا می شود به تو یاد می دهم، برو این کار را بکن. نه اینکه ابراهیم قبول نداشت خدا محیی و ممیت است. حضرت علی علیه السلام به این گفت که،بیشتر از این نیاز نیست بدانی، باشد دیگر چشم همین، همین را اجمالا بدانی بس است.اصلا نیازی نیست. تمام شد.حضرت جواب نمی دهد. می داند اگر بخواهد این را برای این تشریح کند اصلا کشش را ندارد. یک موقع بچه پنج ساله می آید سوال بچه ده ساله می پرسد،ده ساله می آید سوال یک آدم بزرگ سال را می پرسد. باید برای آن بچه فرصت بدهید. قشنگ میروی مدرسه عزیزم در مدرسه متوجه می شوی بزرگ می شوی این ها را یاد می گیری الان نیازی نیست اصلا این ها را بدانی تو، نیازی نیست، هر چند او هم قشنگ بلد است جوابت را بگوید. می گوید نمی گویی خودم از اینترنت همه اش را در آوردم همه اش را هم دیدم. الان اینجوری شده متاسفانه، ولی وقتی از تو سوال می کنند تو باید بلد باشی ذهن او را جوابش را بدهید یا بگویی الان وقتش نیست. صبر کن، بعدا متوجه میشوی. اصرار هم کار خوبی نیست، بله باشد. ما قبول می کنیم.
یک کسی آمد خدمت امام باقر چه کسی آمده خدمت امام باقر این خیلی بزرگ است این شخصیت؛ جابر بن یزید جوفی، جابر خیلی بزرگ از شخصیت های بسیار بزرگ و با عظمت است. این به حضرت گفت آقا من بعضی از اسرار شما را می دانم ولی خودتان به ما یاد دادید؛ اما خیلی فشار می آورد به من تحملش، لذا پیامبر فرمود اگر آن چیزی که در دل سلمان است ابوذر می دانست او را می کشت. دو یار پیغمبر هر دو را هم پیغمبر فرمود: «منا اهل البیت» هم سلمان را فرمود منا اهل البیت هم ابوذر را حضرت فرمود منا اهل البیت. دو تا یار امام هستند، مقامشان خیلی بلند است، اما ظرفیت هایشان یکی نیست، اصلا یکی نیست. یک موقعی ابوذر چیزهایی می تواند تحمل کند که اصلا سلمان نمی تواند تحمل کند و بالعکس، لذا پیامبر فرمود: اگر آن چیزی که در دل سلمان است ابوذر می دانست می کشتش،فکر می کرد کافر شده. من الان برای شما یک احادیثی را می گویم اینجا شما مثلا چند سال است دارید می آیید سر این جلسات زیر ساخت ها و مقدمات انسان شناسی اش را بلد هستید،یک طلبه ای رفته بود ناشی گری کرده بود،رفته بود یک عدد از این احادیث را که من راحت برای شما می گویم شیرین شما می پذیرید چون ظرفیتش را دارید،رفته بود خانه یکی از شیعیان دو آتیشه و عاشق اهل بیت یکی از همین احادیث را که من برای شما می گویم را گفته بود،طرف چنان غضب کرده بود گفته بود اگر مهمانم نبودید سرت را می بردم امشب. خودش آمد برایم تعریف کرد می گفت استاد ما چقدر راحت حرف شما را می شنویم می فهمیم درک می کنیم ولی من رفتم یک جایی این را گفتم یک حدیثی از امام حسین را درباره آقا امام زمان، حدیثش را هم بگویم برایتان،گفته بود که، سید الشهدا فرمود: «لو ادرکته لخدمته ایاما حیاتی» اگر امام زمان را ببینم تمام عمرم خادم او هستم این را ما کلی شرحش کردیم،مباحثش را گفتیم ساعت ها راجع به آن بحث کردیم،چرا امام حسین و بقیه ائمه می گویند ما خادم او هستیم. فقط امام حسین نمی گوید امام باقر است امام صادق است همه می گویند،امام رضا می گوید خدایا ما را در دنیا و آخرت با ایشان قرار بده ما را در آخرت با ایشان جز یاری کنندگان ایشان قرار بده،در مورد ایشان،می گفت من رفتم این حرف را زدم یک جا،صاحب خانه گفته بود تو توهین داری می کنی به امام حسین،امام حسین برود خدمت امام زمان کند!حیف که مهمانم هستی والا سرت را می بریدم مببینید اینجوری نیست که شما بتوانی هر حرفی را همه جا بزنی. یک چیزی اینجا یاد گرفته ای برای تو هم حل است من دیدم بعضی ها تا یک چیزی یاد می گیرند می خواهند بروند سر کلاس برای مثلا ابتدایی تعریف کنند، برای راهنمایی ها می گویند. بچه داغ می کند اصلا این چیزها را نشنیده مقدماتش را نشنیده،اینجور نیست خیلی بی ظرفیت اند. می روند بعضی ها قشنگ. خبر دارم. اصلا می آید می نشینند اینجا ضبط می کنند همان را آنجا می گویند آنها اصلا هیچ پیش زمینه ای ندارند،بعد زده می شوند تنفر پیدا می کنند شک می کنند کافر می شوند اصلا،ظرفیت طرف مقابلت بسنجید بچه است یا این اصلا درس نخوانده یا این الان مثلا برای این باید بروی احکام بگویی اگر هم می خواهی بگویی از چیزهای آهسته یواش یواش دستش را بگیری شروع کنی پله به پله بروی،من یک جایی رفته بودم این ها خیلی با اهل بیت این ها خیلی دشمن بودند از آنهایی که خیلی وحشی خارج از کشور هم بود. سه گروه استاد دانشگاه بودند. شیعه بودند، سنی بودن،د وهابی بودند. وهابی ها خیلی وحشتناک اند، این رییس مجمع آنجا گفت شما می خواهی کارگاه بگذاری برای کدام این ها می خواهی بگذاری،گفتم برای همه شان. گفت: نمی شود. اینها ظرفیت هایشان فرق میکند. اصلا دعوا می کنند این ها،خیلی ها چیزهایی که این قبول ندارد این قبول ندارد،آن هایی را که این قبول دارد اصلا وهابی ها قبول ندارند،می خواهی چکار کنی شما. گفتم با مسئولیت من اگر اینجور دعوت نمی کنید نمی آیم یا همه شان یا هیچ کدام. گفت هر استادی آمد، ریختن به هم جلسه ریخته به هم و دعوا. گفتم: با مسئولیت من، باشد. من هم می دانستم این چیزهایی که این ها می گویند مثلا شیعیان قبول دارند سنی ها قبول ندارند،آنها که سنی ها هم قبول دارند وهابی ها قبول ندارند، خیلی فاصله است بین شان، الان فکر کرد من می خواهم بروم عاشورا تاسوعا هم بود،شیعیان انتظار داشتند عاشورا تاسوعا امام حسین و اهل بیت بگوییم سنی ها یک ذائقه داشتند وهابی ها که اصلا متنفر بودند،من رفتم برایشان سلام بسم الله الرحمن الرحیم، یک بحث انسان شناسی، خودشناسی، دانه دانه از پله به پله برایشان ردیف کردم. این هی منتظر بود من بروم وارد یک حدیثی بشوم یک چیزی بگویم یک روضه ای بخوانم الان، نه من دلم بحث خودمان آهسته من از آن پایین شروع کردم گفتم گفتم چون مباحث انسان شناسی بود اصول مسلم است که در نفس هر انسانی است همه هم قبولش دارند،دعوا هم نشد یک روز را قشنگ اینها شنیدند کامل خوششان آمد چون داشتند یا خودشان آشنا می شدند.این استاد بیچاره رئیس آن مجموعه می ترسیدند که الان اینها،بعد تعجب کرد غروب گفت آقا خیلی خوب بود اصلا اینها هیچ کدام دعوایشان نشد نشستند شد روز عاشورا،روز عاشورا من هی دوباره گفتم گفتم دوباره آهسته آمدم تا رسیدم به اهل بیت معرفت نفسی بود دیگر می خواستم نفس را بگویم که این نفس به کجا بسته است، وقتی رسیدم به اهل بیت و امام حسین آنقدر این سنی ها خوشحال شدند که نگو. وهابی ها آنقدر خوشحال بودند آمدند به من جایزه دادند، پاداش ما این بود ما را ببرند یک جایی بازدید بکنیم.
ببینید اگر من می خواستم همان حرفی را که برای شما اینجا بزنم، برای آن سنی یا برای آن وهابی آن جا بزنم خونم را می ریختند، تنها هم بودم کشور غریب. باید ببینید طرف مقابل چه می فهمد کجاها، حضرت علی می فرماید: «هیچوقت وقتی حرفی می زنید از جای اختلافی حرف نزنید.» هیچ وقت همیشه بحث را از چه شروع کنید؟ از چیزهایی که مشترک همه تان دوستش دارید و قبول دارید. با آنها حرف بزنید. مجبورید راجع به چیزهایی که اختلاف دارید حرف بزنید،یک عالم ما با مسیحی ها می نشینیم با یهودی ها می نشینیم، ما چقدر تجربه داریم با مسیحی ها حتی با کسانی که دین ندارند من نشستم ساعت ها خارج از کشور داخل کشور آنقدر حرف های خوب داریم برای هم بزنیم این حرف های مشترک هم است. چرا آدم بحث های اختلافی که اصلا تحملش را ندارد ظرفیتش را ندارد جز اسرار است اصلا نمی داند اصلا این چیست اما وقتی که آهسته آهسته توانستی فرمول ها را برایش بگویی قواعد را بگویی، این هم می فهمد آنها را کاملا می فهمد، همان چیزی که چند روز پیش مسخره می کرد الان عاشقش است. الان دوستش دارد، ولی اگر تو بخواهی ظرفیت این را نشناسی، هر چه قدر می دانی بروی یک دفعه بریزی، همان بنده خدا مثل همان کسی که ریاضیات دیپلم را بریزد سر بچه ابتدایی قاتی می کند، ما الان سراغ داریم بعضی از شماها این اشتباهات را می کنید هم خانم ها هم آقایان، چند سال است کلاس آمدید بعد یک دفعه رفته به نامزدش که اصلا این حرف ها خبر ندارد اصلا پسر اصلا در این باغ ها نیست،دختر اصلا در این باغ ها نیست،یک توقعاتی یک چیزهایی به این دختر می گوید که اصلا قاتی می کند افسرده می شود یا شوهرش بنده خدا قاتی می کند. این ها چیست؟!این حرف ها چیست! بابا تو آمدی چند سال این حرف ها را اینجا شنیدی برای تو عادی شده. الان برای تو دیگر معمولی است. بعد یک خواستگاری که الان آمده بنده خدا خبر ندارد اصلا این چیزها برایش مفهوم نیست. اصطلاحات را نمی داند وقتی برایش می گوییم قاتی می کند فردا فکر می کند یک زن دیوانه گرفته یا فکر می کند شوهرش دیوانه است. در جلسه خواستگاری که باید یک چیز خیلی مشترک و نرمی گفته شود، شروع می کند حرف های قلمبه سلمبه می زند، طرف قاتی می کند، یک ذره باید توجه داشته باشیم که آقا من پنج سال شش سال این درس ها را خوانده ام الان برای من خیلی چیزها عادی است. وقتی می گویند عقل،فوق عقل،چه و چه،برای من عادی است. هی تمرین کرده ام هی تکرار شنیدم تکرار شنیدم احادیثش را آیاتش را. الان برایم عادی است. برای او اصلا چنین چیزی عادی نیست. پس کلاس نگذاریم برای بقیه هی بخواهیم پز بدهیم یا اینکه بخواهیم خودفروشی بکنیم؛ درحالیکه چنین ظرفیتی ندارد اصلا.
چند وقت پیش یک استاد دانشگاهی، یک مقاله نوشته آمد گفت این ها را نوشتم برای یک چنین گروهی،از صحبت های شماست. نگاه کردم اصلا ترس برم داشت. گفتم این را می خواهی بدهی به این ها،گفت بله این ها خیلی چیزهای عالی است، گفتم عالی که برای تو عالی است، برای این ها که اصلا نمی فهمند این مسائل را اصلا، اصلا درکی از این مقوله ها ندارند این را ندهید یک موقع چاپ شود،به این هم اعتماد کردند. چون آقای استاد دانشگاه است، گفته بودند یک مقاله بنویس ما می خواهیم بدهیم دست این ها. حالا خدا پدرش را بیامرزد آورد داد دستم خودم یک نگاهی به آن کردم،گفتم این اصلا کلا هشتاد درصد را باید حذف کنید،اصلا به درد این ها نمی خورد این ها باید یک چیز معمولی ساده برایشان بگویی خودشان بعدا یواش یواش بیایند بروند در مسیر، برنامه بگیرند خودشان نه شما بروی به آن ها بگویی، برنامه بگیرد مسیر ساده ای را، همان برنامه ای که خودمان می نویسیم، یواش یواش بیاید یاد بگیرد اما تو یک دفعه بروی برای این آن حرف ها را بزنی، نابودش کرده ای. گناه هم دارد این، حواس مان باشد. پس وقتی می گوییم حفظ سرّ، یعنی یک جایی یک چیزهایی را ما می دانیم اسرار را یاد گرفته ایم که دیگران بلد نیستند آن ها هم باید بیایند در این کلاس ها یاد بگیرند،ولی الان یک دفعه می بینی در اینترنت پر است نمی دانم راه ارتباط با اجنه نمی دانم ملائکه چقدر آدم این وسط مردند از بین رفتند. این ذکر را اینجوری بگویید آن کار را بکنید،بنده خدا رفته این کار را کرده! ارتباط با این ها که به این راحتی نیست یک آدم شهوت ران نفهمی رفته یک جایی کتابی از این کتاب قدیمی ها دزدیده یا یک جایی مال جایی بوده پیدا کرده بعد اسرار فلان. حالا این را به این ها می گوید،بنده خدا رفته مثلا یک ارتباط بدی با اجنه برقرار کرد جن ها،اجنه کلمه اش غلط است، اجنه یعنی جنین ها، حالا دیگر معروف شده غلط معروف را همه می گویند،رفته بود با این جن ها ارتباط بدی برقرار کرده بود کتکی به او زده بودند چنان شکنجه داده بودند که فقط من خبردار شدم،یک موقعی آقای استاد اسکندری گفت فلانی را می شناسی گفتم نه،فلانی زدنش کاملا دیوانه شده در تیمارستان است، و سال ها در تیمارستان بود. ببینید طرف در کانال همین کانال زده اسرار فلان رمز فلان. بابا این چیست بی صاحب بودن فضای مجازی کشورمان است که واقعا اصلا انگار صاحب ندارد اینجا، هر کسی هر غلطی دلش خواست در این فضا می کند و هیچ این همه غذاهای آلوده می ریزند در این فضاها،هیچ کس نظارت نمی کند تو به چه حقی آمدی چنین کانالی زدی اینجا،اصلا تو مگر بلد هستی این حرف ها را اصلا تجربه داری این ها را،کانال ذکر الان چقدر پر شده این اذکار را بگویید نمی دانم خوشبخت می شوید این ها را بگویید ثروت مند می شوید این ها را بگویید گنج گیرتان می آید آن ها را بگویید اینجوری می شود آنها را بگویید بچه دار می شوید، همین دیده اید پر همین جوری ریخته اند، این بیچاره ها می روند انجام می دهند هیچ موفقیتی هم ندارند اصلا سرخورده می شوند کافر می شوند می گویند دروغ است همه اش.
بی صاحب بودن فضای مجازی جایی که تولید فکر می کنند باعث شده که این همه آسیب در کشور باشد. همه جای دنیا همین طور است و باید دولت ها فکر کنند که اگر کسی می خواهد بیاید یک کانالی بزند، یک مجوزی داشته باشد،یک ظرفیتی داشته باشد، یک قابلیتی داشته باشد، یک امتحانی بدهد یک تخصصی داشته باشد این را بتواند در کانالی عرضه بکند. ما الان کسانی دارند کانال های مذهبی می گردانند، یک رکعت نماز نخواندند در عمرشان، کانال مذهبی دارد اداره می کند، ولی خودش هیچ کدام این ها را عمل نمی کند.
یک خانمی می گفت من هر جلسه می آیم سخنرانی شما را گوش می دهم،زود می روم پیاده اش می کنم،به اسم خودم می فروشمش، گفتم این کار غلطی است درست نیست این مقدمه دارد موخره دارد،این اصلا غلط است.گفت می خواهی راضی باش می خواهی نباش،به همین راحتی.ولی من دارم می فروشم من دارم دانه دانه پیاده می کنم می فروشم شما نروید این کار را بکنید،به اسم خودم چاپ می کنم می فروشم. این ها را پول هم می گیرم. این حریم ها خیلی مهم است. رعایتش هی دوستان به ما ایراد می گیرند ما می آییم سر کلاس شما نیم ساعت را تکراری صحبت می کنی،بابا یک آدم جدیدی می آید مقدمه دارد باید کلاس درس باز است هر کسی را دیدید دست یکی را می گیرد می آورد اینجا،هی باید تکرار کنیم.ما خودمان استادمان که کلاس مان بسته بود یعنی کسی حق نداشت وارد آن کلاس بشود به هیچ وجه مگر خود استاد امتحان می گرفت می فهمید که می تواند بیاید،تازه هشتاد درصد تکرار داشت یعنی هر جلسه ما هشتاد درصد تکرار می شنیدیم بعد بیست درصد حرف جدید دوباره هفته بعد هشتاد درصد تکرار بیست درصد حرف جدید،این ها خیلی مهم است توجه به اینها،اگر هم خواستید برای کسی بگویید، بگویید بیاید برنامه بگیرد از برنامه های سبک شروع بکند،توصیه بکنیم بعضی ها من دیدم شهوت علم و یا می خواهند مطرح بشوند می خواهند بگویند ما خیلی بزرگ هستیم،دختر پانزده ساله آمده می گوید می خواهم بیایم اردو اسما الله،میرگویم بابا الان تو پانزده سالت است شانزده سالت است هفده سالت است،اصلا دوره نگذراندی،پختگی نداری ذکر نگفتی عبادت نکردی،تمرین نکردی می گوید من می خواهم بیایم اردو اسماءالله بعد هم برای اینکه مثلا ما را راضی بکند می گوید نگاه کن من این دفترچه را همه را رفتم پیاده کردم نوشتم این همه را من نوشتم گوش کردم،به گوش کردن نیست که شما باید یک سیری را یک پختگی را طی کنید هر وقت پخته شدی بیا برو آن اردو هم ثبت نام کن، این را هنوز مثلا تازه شروع نکرده اعلام می شود در کانال که اردو داریم. یک دفعه می بینی یک مشت آدم ناشی همه فرم پر کردند آنقدر من باید همه را نگاه کنم همه را بنویسم مردود مردود مردود نمی توانیم این ها را ببریم همه هم ناراحت می شوند بابا عزیزم این برای تو خوب نیست این فکر نکن خیلی خوش به حالت می شود بیایی در اردو شرکت کنی،می گوید من خیلی دوست دارم بیایم در مشهد آنجا،می گویم برو مشهد زیارت کن اردو جای این کار نیست که،اصلا اردو زیارتی نیست که اردو فقط معرفتی است،یا نه چون خاله ام دارد می آید دختر خاله ام پسر خاله ام می آید پسرعمویم این ها دارد می آید ما هم می آییم، بعضی از عزیزان اصلا تازه نامزد کرده، نامزد تو این دوره ها را طی نکرده چون نامزد من است با من بیاید اردو دوست دارم نامزدم کنارم باشد، بابا اینجا، اردو که جای این حرف ها نیست، تو باید الان، دوستم بیاید رفیقم بیاید این ها تازه از خارج آمده من دیگر مثل اینکه اصلاً نمی دانسته این را کجا ببرد جا نداشتند می خواستند بیایند یک هفته آنجا یک هفته قیمتش هم خوب است یک هفته،بعد هر کس را هم رد می کنیم به او بر می خورد ناراحت می شود که ما،چرا ما را رد کردی،بابا بالاخره ما یک ملاحظاتی را باید بکنیم. اینجوری نیست که اردو تخصصی است شما یک سیری را باید بگذرانید. حالا ان شاءالله امسال که الحمدلله تعطیل بود. اگر سال بعد خواستیم بشویم دوباره ثبت نام کردیم به شما برنخورد اگر خیلی ها را رد کردیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.