جلسه 165 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
165
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 165 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره

جلسة صد و شصت و چهار (165) به تاریخ: 19/05/1402

استاد گرانقدر:

حجةالاسلام‌‌و‌المسلمین محمد شجاعی

تعداد جلسات: ادامه دارد

بحثمان در شرح جامعه کبیره به این فقره اختصاص داشت که"حَفَظَه سِرُّالله". در این باره مفصل مطالبی را قبلاً عرض کردیم، هر چند یک چند هفته ای هم تاخیر داشتیم، اما یک مقدار می خواهم راجع به حافظ سر بودن اهل بیت بگویم برایتان. خداوند تبارک و تعالی چون خودش بینهایت است جلوه های محدود ندارد اصلا؛ یعنی ممون است شما جلوه ی مادی داشته باشید از خدا، اتم، الکترون، نوترون، پروتون، اینها جلوه ها و وجه الله هستند. یا گیاهان و حیوانات یا انسان؛ اما هیچ کدامشان محدود نیستند. شما الان هیچ دانشمندی را سراغ ندارید که حتی یک اتم را شناخته باشد کامل. یک الکترون را، یک نوترون را، یک پروتون را، علم دارند، علم می دهد بهشان، دانش می دهد بهشان به اندازه ی فهم خودشان. اما در دل اتم و الکترون و نوترون و پروتون هم باز شما با یک عالم بینهایت سر و کار دارید؛ یعنی همه جلوه ها اینجوری است. مثلاً چند هزار سال ما الان سابقه ی علم داریم. همین چند وقت پیش من با پزشکان بزرگ کشور، هیئت علمی کشور، پزشکان کشور جلسه داشتم. گفتم شماها هشت هزار سال الان پزشکی دارد کار می کند، بعد از هشت هزار سال شما هنوز یک عضو را شناختن بشر؟ نه! یک مو را، یک ابرو را، یک گوش  و یک چیزی را بشر کامل شناخته؟ یک دانه اش را!نه! وقتی می گوییم "حَفَظَه سِرِّ الله" یعنی کل ماسوالله اطلاعاتش، ظاهر و باطنش در اختیار معصوم است. همه چیز در اختیار اوست. تمام مخلوقات الهی، عالم جبروت، عالم ملکوت و عالم ناسوت در دست معصوم است و اطلاعاتش در دست ایشان است. خداوند همه ی مخلوقات را از نور اینها آفریده، چون اینها اول مخلوق خدا هستند "اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری و نورُ اَهلِ بَیتی وَ عِترَتی" اولین چیزی است که خدا خلق کرد نور من و نور عترت من بود. سایر مخلوقات از نور اینها آفریده شدند، بنابراین اینها نورشان در همه جا حضور دارد. هیچ جا نیست که نور اهل بیت، روح اهل بیت حضور نداشته باشد، همه چیز در دست اوست. قرآن هم چی فرمود؟ من همه چیز زا ریاضی آفریدم، همه چیز را عدد دار آفریدم، هیچ چیزی نیست در نظام خلقت من که ساختار ریاضی، عدد و اندازه نداشته باشد، همه ی اینها را که اول می گوید، همه چیز پیش من ریاضی است " کُلُّ شَیء عِندَهُ بِمِقدار" " قَد جَعَلَ الله لِکُلِّ شَیء قَدرا" "اِنّا خَلَقنَا کُلِّ شَیء بِقَدَر" ما همه چیز را با قدر آفریدیم، همه چیز اندازه دارد و عدد دارد، بعد می فرماید "کُلُّ شَیء اَحصَیناهُ فی اِمام مُبین" تمام اشیاء بدون استثناء غیر از خدا محاسبات عددی همه چیز در یک دستگاه محاسباتی اتفاق می افتد. خدا می گوید من همه چیز را عدد و اندازه دار می آفرینم، همه چیز. از یک طرف می فرماید که " تَنَزَّلُ المَلائِکَهُ وَ الرّوحُ فیهَا بِاِذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمر" یعنی استثناء ندارد اصلا. قرار است مثلا امسال چند سلول بمیرند، چند سلول به دنیا بیایند، چند گیاه بمیرند و چند گیاه رویش کند و هر گیاه چند برگ بدهد، چند تا میوه بدهد، چند تا درخت به دنیا بیاید، چند درخت از دنیا برود، چند درخت قطع شود، چند درخت سوخته شود،چند درخت نابود شود، چقدر هر درخت میوه دهد، این میوه ها را چه کسی بخورد، این محاسبات دقیق ریاضی دارد اینها. هر یک دانه میوه چند تا سلول داشته باشد، اندازه اش چقدر باشد، چند ماهی به دنیا بیاید، چند گوسفند به دنیا بیاید، چند پشه به دنیا بیاید، چند تای آنها بمیرند، چند تای آنها صید شوند، چند نفر آدم ازدواج کنند، چند نفر آدم بمیرند، چند تا بچه دار شوند، چه کسی دختر بزاید،چه کسی پسر بزاید، چه کسی یک قلو، چه کسی دو قلو، چه کسی سالم، چه کسی مریض، چه کسی ازدواج کند و هرچیز دیگری. " کُلُّ شَیء" دیگر، استثناء ندارد. خدا می فرماید من همه چیز را با عدد و اندازه در این دنیا قرار دادم. حال سوال، محاسبات کل این ما سوالله کجا انجام می شود؟ یعنی چه کسی حسابدار کل این مجموعه است؟ کل شیء می گوید حساب دارد دیگر؛ قرآن می گوید همه چیز آن نازل می شود به یک نفر " تَنَزَّلُ المَلائِکَهُ وَ الرّوحُ فیهَا بِاِذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمر" همه چیز نازل می شود به یک نفر، این یک؛ دو، همه چیز در یک نفر محاسبه می شود "کُلُّ شَیء اَحصَیناهُ فی اِمام مُبین" همه چیز را ما در یک نفر محاسبه می کنیم، این یک نفر تمام خزانه دار، تمام محاسبات همه چیز است. دقت کن به عظمت، این را باید فکر کرد، آیه قرآن است دیگر کاری اش هم نمی شود کرد می گوید من همه چیز را در یک فرد دارم محاسبه می کنم، "کُلُّ شَیء اَحصَیناهُ" محاسبه اش دارم می کنم در یک فرد به نام "امام". پس خزنه ی علم امام، تخصص علم خدا، تخصص خدا محاسبات خدا کجا انجام می شود؟ کی است خازن؟ خزانه دار کیست؟ امام است. امام زمان یعنی تمام محاسبات غیر خدا در دست این آدم است و پیش ایشان حساب می شود. در زیارت امام حسین چه می خوانیم؟ " وَ اِرادَتُ الرَبِّ فی مَقادیرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ اِلَیکُم وَ تَستُرُ مِن بُیوتِکُم" اراده ی پروردگار در اندازه های همه ی کارهایش بدون استثناء است. هرکاری که خدا دارد در جمادات، در گیاهان، در حیوانات، در انسان ها، در کهکشان، در کیهان، برزخ و ملکوت و جبروت و... هرکاری خدا می کند اول "تَهبِطُ اِلَیکُم" اول خدا هر اراده ای که دارد در هر اندازه ای به شما می رساند؛ در نموداری هم که قبلا اینجا به شما نشان دادیم قوس صعودی و نزولی دیدید که بعد از الله چه وجود داشت؟ مثل اعلی یا خلیفه الله. همه چیز اول آنجاست و از آنجا به بقیه مراتب خلقت نازل می شود. "تَستُرُ مِن بُیوتِکُم" از خانه شما همه چیز صادر می شود به بیرون از آن‌. پس اینها محور و واسطه ی فیض خداوند تبارک و تعالی هستند. هر فیضی به هرکس و هرچیز می رسد از کانال وجودی معصوم می رسد. پس وقتی می گوییم "حَفَظَه سِرُّالله" یعنی چی؟ یعنی سر همه چیز در دست اینهاست. باطن همه چیز، اسرار همه چیز در دست اینهاست. اگر پزشک الان هشت هزار سال است کار علمی می کند، اگر هشت هزار سال دیگر هم کار علمی کند باز به ته یکی از اعضا نمی رسد همه اش دست معصوم است، تمام آن علم، اول و وسط و آخرش، بنیان و بیخش دست معصوم است. حالا بگو معصوم یعنی چه؟ در حالی که تمام انسان های روی زمین، دانشمندان روی زمین به سختی مشغول کار مطالعاتی در دانشگاه ها هستند و هنوز موفق نشدند یک مخلوق خدا را بشناسند، همه ی آنها دست معصوم است، دست امام است. ببین فرق چقدر است، تفاوت چقدر است. اسرار اینها، رموز اینها همه اش دست معصوم است. پس وقتی معصوم دارد با شما حرف می زند، یک چیزی را می گوید با توجه به کنه علمش دارد با شما صحبت می کند. یعنی تمام تخصص ها را دارد. گفتیم برای راهنمایی انسان ما هفت تخصص لازم داریم؛ یک:اینکه روح انسان که دمیده می شود چیست؟ شخصیت ما روح است دیگر، روح خداست، این چیست؟ قبل از دنیاست دیگر، قبل از آنکه بیاید در رحم مادر. دو: نفس انسان چیست؟ چون روح با نفس فرق دارد. نفس تک تک شماها هستید اما روحتان یک چیز واحد هست که از اهل بیت می آید در شخصیت شما. نفس مجموعه ی صفات پنجگانه ی سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت مادر و پدر هست که از طریق اشتراک اسپرم و تخمک ایجاد می شود و بعد محیط هم به آن اضافه می شود. محیط هم مجموعه محیطی که پدر و مادر هم دارند دریافت می کنند. این نفس شما را می سازد و شما می شوی مثلا رضا جعفری، مثلا مرضیه حسنی. یک چیزی می شوی شما، این مال شماست. اما شما با وجود اینکه این خصوصیت هارا گرفتی، یعنی این مجموعه را داری حالا یک روح هم از خدا داری. دقت می کنید چه می شود؟ شما یک شخصیت منحصر بفرد دارید که این را پدر، مادر، محیط ساخته اند؛ یک روح هم از خدا آمده که نفس می شود کامل این حقیقت شما. من کی ام، آن کسی که از بالا می آید کی است؟ یک، دو: این نفس چیست؟ رابطه ی بین نفس با بدن چیست؟ بدن چیست؟ خوب یاد بگیرید، علم تان را جا نگذارید یک موقعی! یک: من کی ام؟ این مربوط به کدام بخش است؟ قبل از دنیا، از کجا آمده ام؟ کی ام و از کجا آمده ام؟ دو: حالا که در دنیا هستم پنج چیز لازم است یک: نفس من کی است؟ شخصیت من از مامان و بابایم چه گرفته ام؟ از پدر و مادرم این پنج تا ژنی که گرفته ام چیست؟ محیط چه تاثیراتی تا به الان روی من گذاشته؟ من شخصیتم کیست؟ دو: بدنم چیست؟ سه: رابطه ی بین این بدن و نفس حالا که روح هم به آن اضافه شده چیست؟ چهار:طبیعت چیست؟ عالم طبیعت. چون آنها در زندگی ما اثر دارند دیگر. رنگها، بو ها، مزه ها، نوشیدنی ها، گلها، گیاهان، گوشتها، میوه ها بعضی هایشان خوب است و بعضی هایشان ضرر دارند. این چیست؟ رابطه ی بین طبیعت با نفس و بدن چیست؟ چند تا شد؟ پنج تا، یک هم قبلاً شش تا، یکی هم ما کجا قرار است برویم، حالا این ترکیب قرار است برود برزخ، قرار است برود داخل قیامت پنجاه هزار ساله و قرار است بعد از قیامت هم یک حیات جاودانه داشته باشیم؛ کجا ها قرار است ما برویم؟ آنجا کجاست؟ من اگر ندانم که آنجا کجاست نمی توانم خودم را آماده کنم. توجه فرمودید؟ بنابراین وقتی یک معصوم به تو می گوید طلا برای مرد حرام است خیلی احمق است کسی اگر بپرسد چرا. حجاب واجب است چرا، سگ نجس است چرا، مشروب حرام است چرا، موسیقی حرام نباید گوش کرد چرا. چون تو هیچکدام از این تخصص ها را نداری، او همه ی این تخصص ها را دارد و به تو می گوید نکن. من همه ی این سیستم را می شناسم، همه ی این دستگاه را از اولش تا آخرش می شناسم به تو می گویم این کار را نکن، این کار را بکن، بعد یک احمقی بیاید و بگوید که من خودم متخصص مغز و اعصاب هستم، متخصص مغز و اعصاب هستی یعنی الان مغز را می شناسی؟ یک دانه سلول های مغز را می شناسی، می گویی متخصص هستم یعین نسبت به جاهل ها متخصص هستی، نسبت به خود مغز که هنوز خیلی چیز ها مانده تا بدانید، خیلی اطلاعات مانده تا بدانید، تو یک دانه مو را می شناسی؟ عرض کردم همیشه احمقانه ترین حرفهارا دانشمندان می زنند، چرا؟ چون یک بی ظرفیت هستند مثل این استکان که مثلاً پر شود فکر می کند اقیانوس است. چهارتا درس می خوانند اینور و آنور دیگر می خواهند برای همه چیز اظهار نظر کنند، یعنی مثلاً دکترای مغز و اعصاب دارد یا پزشک می شود، یا حالا عمومی است و الان که دیگر مد شده مثلا طرف لیسانس تربیت بدنی با نمره سیزده قبول شده بعد این راجع به همه چیز دین و شخصیت جامعه شناسی و حجاب مثل سلبریتی ها هستند که الان راجع به همه چیز نظر می دهند؟ نظر می دهد. آن کسی که این نظر را می دهد خیلی احمق است و آن کسی هم که حرف او را گوش می دهد از او احمق تر است؛ آخه این چه می داند که دارد راجع به این نظر می دهد. برای این کار هفت تخصص لازم است و این هیچکدامشان را ندارد، حتی یک دانه اش را هم ندارد، آن یک دانه اش هم اگر داشته باشند یک قطره از اقیانوس بینهایت را شناخته اند. همه ی دانشمندان جهان را جمع کن و بگو از ماده چه می دانید، از یک دانه گل یا گیاه چه می فهمید. پس وقتی که می گوییم معصوم دارد حرف می زند "حَفَظَه سِرُّالله" یعین بدان "سِرِّ اللَّه" یعنی چی. یعین معصوم چقدر می داند که به تو می گوید مثلاً روابط زن و مرد اینگونه باشد، روابط محرم و نامحرم اینجوری باشد، خوردنی هایتان، نوشیدنی هایتان، لمس کردنی هایتان، عطر می خواهید بزنید، غذا می خواهید بخورید، دستشوئی می خواهید بروید، اینجوری بروید، دستشوئی می خواهی بنشینی این طوری کن، انعقاد نطفه می خواهی بکنی اینطوری نکن مثلاً سه شنبه صرع می گیرد، دیگر ما چه می دانیم رمزش چیست، بین سه شنبه با صرع چه ربطی دارد، همه ی دانش دست اوست، می گوید سه شنبه انعقاد نطفه نکن، فلان موقع انجام نده این بچه شب ادراری پیدا می کند، لکنت زبان پیدا می کند، کور می شود، این بچه فلج می شود، رمز است دیگر سر یعنی این. بعد این احمق فکر می کند که این حرفها چیست خرافه است! تو چه می دانی که حکم می کنی خرافه است، چقدر دانش داری؟ در مقابل علم معصوم چه می دانی تو؟ می گوید طلا بریا مرد حرام است، بابا این حرفها چیست، آقای دکتر فلانی اینجور گفته، پروفسور فلانی می گوید اینها اصلا ضرر ندارد، اصلا که می گوید طلا برای مرد حرام است؟ چه کسی می گوید؟ آن کسی که همه ی تخصص ها را دارد و تو را آفریده می گوید این کار را نکن، آن کسی که هم طلا را آفریده هم بدن تو را آفریده، او می گوید این کار را نکن دیگر، دیگر چه می خواهی بشنوی از او؟ برای همین است اصلا میزان شعور و عقلانیت یک نفر، علم نه ها! عقلانیت! عقل یعنی تشخیص خوبی دی، باید و نباید، میزان تشخیص عقلانیت یک نفر به تخصص گرایی یک نفر هست، لذا همان "اَعقَلُکُم اَطوَعُکُم" عاقل ترین شما مطیع ترین شماست؛ اطاعت یعنی چه؟ چون عقل می گوید من که درکی ندارم از اینها پس باید اطاعت کنم. عقل خودش حکم به اطاعت می کند، عقل خود پیغمر خداست، عقل حتی از پیغمبر های بیرونی هم بزرگتر است. عقل می گوید بابا تو که هیچکدام از این تخصص ها را نداری پس گوش کن دیگر، مگر الان چشمت درد می کند نمیری پیش چشم پزشک؟ ساکت هم هستی و هیچی هم نمی گویی، مگر الان می روی پیش متخصص قلب حرف می زنی؟ هرچی می گوید می گویی چشم، می گوید آقا این قرص های بزرگ را بخورهشت تا در روز و این قرص کوچک ها که اندازه ی یک عدس است یک چهارم بخور. عقل تو جواب می دهد یا نمی دهد؟ آن قرص به آن بزرگی هشت تا و این را می گوید یک چهارم؟ بله قل تو جواب نمی دهد، آن که متخصص است می گوید از این هشت تا و از آن یک چهارم؛ شش تا بخور، چهار تا بخور. عقل می گوید که آقا من نمی فهمم، تمام شد. عقل می گوید اگر یک متخصص یک جا هست از متخصص اطاعت کن، اینکه می گویی نمی خواهم، قبول ندارم، نمی فهمم، ولش کن و... این دیگر بی عقلی است؛ کسی که اهل اطاعت نیست آدم کاملاً احمق و بیشعور است. چون دین تخصصی ترین مقوله است، هفت تا تخصص پشت گزاره های دینی است؛ ارتباط با اشیاء، ارتباط با گیاهان، ارتباط با آبها و نوشیدنی ها، ارتباط با خوردنی ها، ارتباط با لمس کردنی ها، ارتباط با چشیدنی ها، ارتباط با بوییدنی ها، ارتباط با خیالات، ارتباط با توهمات، ارتباط با معقولات و ارتباطات فوق عقلی؛ و کسی که این تخصص ها را دارد و این سرّ را دارد، اسرار دستش است عاشق تو نیز هست،چون تو از او آفریده شدی بینهایت از بیشتر از پدر و مادرت دوستت دارد، باز هم بهانه داری که اطاعت نکنی؟ قلدری کنی؟ آدمی که راحت همه ی این تخصص ها را می گذارد کنار عقلش کار نمی کند، بعد هم می گوید ما خیلی روشنفکر هستیم! من خودم دکترم، مهندسم! دکتر هستی یا مهندس هستی دانش داری و عقل نداری هنوز. شما در دانش خودت می گویی همه به حرف من گوش کنید، من متخصص هستم، وقتی خودت کلاس می گذاری و دانشجو تربیت می کنی می گویی همه به حرف من گوش کنید، تو چقدر فهم داری که به همه می گویی به حرف من گوش کنید؟ تو می گویی من هر دارروی که گفتم را بخورید، چه بسا داروی تو سرطان زا هم باشد ولی می گویی من تخصص دارم می گویم این دارو را بخورید ولو سرطان هم می گیرید. مگر غیر از این است؟ ما این دارو ها را مصرف می کنیم، خیلی از آنها سرطان می آورد، مشکلات نازایی می آورد، مردان را از کار می اندازد، چشم ها را ضعیف می کند، معده مان را داغان می کند، اثنی عشرمان را داغان می کند، کلیه هایمان را داغان می کند؛ می گوید نه! من متخصص هستم، هرچه می گویم تو باید انجام بدهی، من درس را خوانده ام! چند سال درس خوانده ای؟ ده سال، پانزده سال، بیست سال! ولی همه باید حرف من را گوش کنند. بعد که می رسد به خدا و اهل بیت که همه ی دانش دست آنهاست، جفتک می اندازد، چموشی می کند، حرفهای احمقانه می زند، بقیه ی کسانی هم که رعایت می کنند می گوید اینها بیسوادند، اینها امل اند، الان اروپایی ها، الان آمریکایی ها، اروپایی ها و آمریکایی ها که احمق اند انها چیزی دستشان نیست که! وقتی می گویی اروپایی ها و آمریکایی ها، اتفاقا آنها تحصیلاتشان کمتر است. فهمشان از نظام خلقت نسبت به این هفت دست اطلاعات تخصصی کمتره پس چرا می گویی اروپایی ها و آمریکایی ها مدلشان این جوری است؟ الان مد است! تو اینجا وصل هستی به قرآن؛ یعنی کتاب خالقی که همه ی جهان و هفت دست تخصص در اختیارش است، این یعنی تو به اطلاعات تخصصی دسترسی داری، قدر این را نمی دانی. ارتباط داری با احادیث معتبر متخصصین معصوم، بعد می گوید که نه الان اروپایی ها اینطوری، آمریکایی ها الان اونجوری! آنها که الان در جهل محض و تاریکی محض به سر می برند! اگر آنها دانش تکنیکی دارند خیلی اندک است و در انسان شناسی هم دانش هایشان غلط است. چرا؟ چون انسانی که آنها می شناسند وجود خارجی ندارد، انسانی که این ها در جامعه شناسی آن دکترا می دهند، اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر دارند دانش می دهند، لیسانس، دکترا می دهند به همه، پزش را می دهند که ما رفتیم دانشگاه فلان علوم انسانی خواندیم الان من استاد هستم، آن انسانی که تو رفتی برایش این علوم را خواندی وجود خارجی ندارد، چون او انسان را مثل خدا که تو را آفریده نمی داند، خدا می گوید انسان یعنی روح من و این هفت مراحلی که در طول دنیا دارد و مراحلی هم در آخرت. این کل اش می شود انسان، نه تولد تا مرگ. کسی که انسان را از تولد تا مرگ می بیند هیچ چیز در باره ی انسان نمی داند. اصلا یک همچین انسانی خدا نیافریده! وجود خارجی ندارد انسانی که یک زمانی به دنیا می آید و یک زمانی هم می میرد، علوم انسانی بر اساس این طراحی شده. هر چه می گوید غلط در می آید، اگر درست در می آمد باید با این همه علم شما در دکترای اقتصاد که می گویید باید مردم کشورتان ثروتمند باشند. در آمریکا شما وال استریت دارید، نهضت نود و نه درصدی دارید، یک درصد ثروتمند و بقیه فقیر . اروپا را شما ببین در چه چیزی دارند دست و پا می زنند. خودکشی ها کمتر شده؟ قتل ها کمتر شده؟ طلاق ها کمتر شده؟ سقط جنین ها کمتر شده؟ مصرف مواد مخدر کمتر شده؟ مصرف مواد ضدافسردگی تان کمتر شده؟ مراجعه به روانشناس و روانپزشک کمتر شده؟ تعداد بیمار روانی تان کمتر شده؟ قتلهاتون کمتر شده؟ تجاوز جنسی تان کمتر شده؟ جنایت ها وقتل های خانوادگی تان کمتر شده؟ هیچی! کدامش کمتر شده؟ فقیر هایتان کمتر شده اند؟ نه! پس این دانش ها به چه درد می خورد؟ این همه پز دانش تان را می دهید، کجا کمک کرده؟ در کشور ما نیز در این چهل سالی که داریم دست و پا می زنیم با داشتن قوانین مترقی این است آنهایی که مسئولین تصمیم گیری هستند پز این را می دهند ما اقتصاد را در آنجا خوانده ایم و می خواهیم همان اقتصاد غلط را اینجا پیاده کنیم و نتیجه نمی دهد. همان نظام غلط آموزش و پروشی که آنها دارند را می خواهند اینجا اجرا کنند که می خوریم به بن بست؛ همان آموزش عالی غلطی که آنجا هست را می خواهند اینجا اجرا کنند. نمی آیند تن بدهند به آموزه های اسلام ناب محمدی. همان تحصیل کرده های آن طرف آبی می آیند اینجا و می خواهند برای ما برنامه ریزی کنند، خب آنجا اگر قرار بود کمکی بکند به خود آنها کمک می کرد! می خوریم به بن بست و می بینیم کشور ما با اینکه مترقی ترین دانش ها را دارد و اسرار در دستش است، این اسرار را گذاشتند زمین و دارند می روند تا ببینند که در آمریکا و اروپا چه می گویند، فلان دانشگاه چه می گوید و نتیجه همینی هست که می بینید. از پنج تا ازدواج چهارتایش طلاق می شود، دو تا طلاق عاطفی و دو تا طلاق حقیقی. دقیقا پا می گذاریم جای پای آنها. بچه هایمان می روند جای پای آنها پا می گذارند، بیماری های روحی مان، تجاوز های جنسی مان، خیانت هایمان، مشروب خوردن هایمان، خودکشی هایمان دارد آرام آرام به آمار آنها نزدیک می شود. چرا؟ چون ما حواسمان نیست که با متخصص معصوم رو به رو هستیم، که هفت دسته اطلاعات تخصصی دارد و به جای اینکه قانون این را رعایت کنیم می رویم سراغ قوانین آنها. پس نگو من نمی فهمم، او از سر دارد با تو صحبت می کند. یک مقدار مسائلی به تو می گوید اگر هرچه فهمیدی بگو خدا را شکر فهمیدم، ولی اگر نفهمیدی انکار نکن، وقتی معصوم چیزی به تو می گوید انکارش نکن بگو من نمی فهمم. خدا رحمت کند مرحوم ابن سینا را سلام الله علیه، ایشان می گفت که من خودم با عقل خودم این را نمی فهمم اما چون صادق مصدق پیغمبر گفته است حتما درست است ولو من نمی فهمم اش؛ این علم است. می گفت من هر وقت در حل یک مشکلی می مانم می روم مسجد جامع، دو رکعت نماز می خوانم به خداوند توسل می کنم تا مشکلم را حل کنم. عالم یعنی این! یعنی من علم دارم، من پروفسور هستم، ولی من از این مجموعه دانش خودم یک قطره از این اقیانوس می دانم. پس اگر معصوم یا خدا که در قرآن دارد حرف می زند که "خالِقُ کُلِّ شَیء" " رَبِّ کُلِّ شَیء" هست می گوید که با علم من جور در نمی آید، من باید تسلیم چی باشم؟ تسلیم خدا باشم. بگویم او آفریده، من باید تحقیق کنم به این برسم، اگر قبول ندارم حرف بی ربطی است، اگر نمی فهمی بگو من نمی فهمم! چه در سیره معصوم، چه در گفتار معصوم. اگر چیزی را نمی پسندی یا قبول نداری نگو این چیست؟ ما که درک درستی نداریم. او همه ی هفت تخصص را دارد به تو می گوید مثلا این کار ها را انجام بدید، قوانین ماشاءالله زیاد است، معصوم علم را برای ما کامل کرده. مثلا خواستی بروی توالت اول با پای چپ برو، خواستی بری مسجد اول با پای راست برو، خیلی ساده دارم مبتذل ترین مثال ها را می زنم برایتان. خواستی خودت را بشویی اینطوری بشور، موقع راه رفتن اینطوری برو، این رنگها را بپوشید، این رنگهارا نپوشید، لباسهایتان این اندازه باشد، این اندازه نباشد، غذا می خواهید بخورید اینطوری بخورید، سردی اش، گرمی اش، اندازه ی غذا، لقمه، مقدار غذا، کی شروع کنم، کی بکشم کنار، نوشیدنی ها و همه چیز دیگر. در رساله ها مراجع ما استخراج کردند به ما می دهند، می گوید بابا این ها چیست دیگر، خرافه است! خیلی حرف بی ربطی است تو داری می زنی، بگو نه این اسرار را من نمی فهمم، نهایتاً درک ندارم. برای همین معصوم می فرماید حرفهای ما آن مقداری را که می فهمید، بفهمید و استفاده کنید و آن مقداری را که نمی فهمید بگذارید به حساب ما. خب او یک دانشمند است، یک چیزی گفته من الان درکی از آن ندارم، اما این که بگویی نه من قبول ندارم این حرفها چیست، یعنی من اینطوری شوهر داری کنم؟ حقوق شوهر این است؟ حقوق زن این است؟ حقوق بچه این است؟ آری! من که نمی فهمم سگ برای چه نجس است، نمی فهمی خب نمی فهمی! متخصصص می گوید نجس است در خانه نیاور، اگر می خواهی به عنوان سگ نگهبان استفاده کنی، استفاده کن، به عنوان سگ گله می خواهی استفاده کنی استفاده کن، در خانه نیاورش. اگر تخلف کنی کار احمقانه و جاهلانه ای کردی و به خودت ظلم کردی و هیچ آدم دانشمندی، هیچ آدم عاقلی اینطور برخورد نمی کند، آدم دانشمند و عاقل می گوید این ها تخصص دارند. هرچه می گویند باید گفت چشم. فوق العاده است! شراب ریخته است امام باقر علیه السلام "إنّ حدیثَنا صَعبٌ مُستَصعَبٌ" بی تردید، بی شک احادیث ما، فرمایشات و سخنان ما سخت و دشوار است، یعنی چه سخت و دشوار است؟ یعنی خیلی تخصصی است، الان می گوید آقا طلا برای مرد حرام است تو بیا و بفهم طلا با این بدن چه مشکلی دارد، یه موقعی هست که من طلا را می شناسم، بدن را هم می شناسم ومی بینم که در بدن مرد اینگونه است اما زن نه. حریر برای مرد حرام است اما زن نه. یا مثلا مسائل اخلاقی، مسائل معنوی و... مثلا آقا کینه این آثار را به دنبال دارد، خساست این آثار را به دنبال دارد، می گوید آقا این حرفها چیست؟ کینه ذره ای در دلت باشد محال است به بهشت راه پیدا کنی، می گوید اگر زندگی ات را با کسی مسابقه بگذاری یا مقایسه کنید دیگر تو را در بهشت راه نمی دهند، مگر آنکه دست از این مقایسه و مسابقه بر داری. می گوید اگر بخواهی در یکی از شروع مسائل زندگی ات چه بخش جمادی، گیاهی، عقلی از کسی جلو بزنی، من بالاترم یا توهم بالاتر داشته باشی، خوشت بیاید از اینکه بالاتر باشی "تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا" خانه آخرت را گذاشته اند برای کسانی که نمی خواهند از بقیه جلو بزنند، مسابقه نمی گذارند با کسی، مقایسه نمی کنند زندگی شان را؛ اما اگر در حال مسابقه و مقایسه هستید، همین الان در جهنم اید. دیگر آرامش ندارید وقتی دارید مقایسه می کنید، همین الان از این زندگی ای که دارید لذت نمی برید، نه از زنت لذت می بری، نه از از شوهرت لذت می بری، نه از بچه هایت لذت می بری همه اش در حال مقایسه و مسابقه ای. نه از چیز هایی که داری می توانی لذت ببری، نه از خوردنی هایت، نه از جایت، نه از خوابت، نه از خانه ات، نه از غذایت، نه از دوستانت، نه از پدر و مادرت. بعد چی؟ حرف های ما اینها را هم دارد، زیبا و با طراوت است یعنی همیشه تازگی دارد، قشنگ و تازه است حرفهای ما. روشنگر و باصلابت؛ چرا با صلابت است؟ چون هفت تا تخصص پشتش است یعنی مو لا درز آن نمی رود. وقتی می گوید آقا طلا برای مرد حرام است یعنی همیشه است مصرف نکن. وقتی می گوید مشروب نخور یعنی نخور دیگر تمام! قدرت و صلابت در آن است خیالت راحت است که علم حقیقی داری؛نه اینکه دانشمند الان یک چیزی می گوید و بعد چند وقت می گوید خب ما اشتباه کردیم، علم مان محدود بود یک طور دیگر فکر می کردیم، اینطور نیست. یعنی سر کاریم ما، مثل موش آزمایشگاهی. همین نظریاتی که الان می گویند یا مکاتبی که هر بار می گویند هر دفعه یکی را می گذارند سرکار، این همه مذاهب و مکاتب. نه! صلابت دارد، استحکام دارد، خیالت راحت است که یک متخصص معصوم دارد با تو صحبت می کند. خیلی فرق دارد یک نفر حدیث معصوم را بخواند، بفهمد، اجرا کند تا اینکه بگوید آقای دکتر فلانی، استاد فلانی، مهندس فلانی اینطوری گفت. طرف می گوید من الان دکترا گرفتم فهمیدم هرچه که ارشد، کارشناسی و نصف چیزهایی که در دکترا خواندم همه اش کشک بوده، باطل است. الان به من می گویند آقای دکتر ولی سرکار بودم، همه چیزی که خواندم سرکاری بوده، اصلا اعتبار ندارد. من خودم چون می روم تدریس می کنم در کشورهای مختلف با همین اساتید دانشگاه حالت هایشان را می بینم وقتی که خودم با آنها کار می کنم که چه اعترافاتی اینها پیش من می کنند. پروفسورهای گنده ی دانشگاه های دنیا که کتابهایشان کتاب درسی است وقتی باهم دوره داریم، کارگاه داریم خودشان می آیند و بعضی اوقات گریه می کنند که عمرمان را استاد ما تلف کردیم، سرکار بودیم. ولی تو نه! تو حدیث محکم داری می خوانی، هرچه می خوانی همین است. متن واقع است. البته متن واقع است عمق دارد و ممکن است ما عمق های آن را نفهمیم. قرآن هفت بطن دارد و هر بطن آن هفتاد بطن دارد و هر بطن آن انقدر.. بله عمق بیشتری دارد اما بالاخره آن چیزی که تو می فهمی حقیقت دارد، حالا عمق های بیشتر دارد خب ته ندارد دیگر! چون ظهور خداست و ظهور خدا هیچ کدامش ته ندارد. آیا تا حالا کسی توانسته به تهش برسد؟ نه! دیگر از اتم کوچکتر ما نداریم که، از ماده کوچکتر نداریم که. این ماده را کسی نتوانسته بشناسد و همه در سطح ماده کار انجام می دهند. قبلا می گفتند اتم حالا می گویند الکترون نوترون پروتون و رفتند تا کوارک ها، شیمی اختراع شد رفتند در شیمی غوغا کرد، بعد پتروشیمی آمد، بعد نانو آمد الان هم که از نانو رد کردند رفته و حالا حالا ها هم مرحله دارند بروند پایینتر. قران هم همینطوری است، احادیث پیغمبر و معصوم هم همین طوری است. بطن های آن زیاد است. یک کسی است مرحله اولش را می فهمد، یکی دو تا مرحله اش را می فهمد، یکی سه تا مرحله اش را می فهمد؛ عمق دارد. می فرماید با صلابت، شریف و همراه با کرامت و بزرگواری است. یعنی حرفهای ما قیمت شماست، لیاقت شماست. ما داریم به لیاقت شما حرف می زنیم چون عاشقتان هستیم، دوستتان داریم و قیمت هر کدام از شما معادل قیمت کل انسان های روی زمین است، پس منِ علی که دارم حرف می زنم، با کرامت حرف می زنم، دارم با قیمت تو با تو حرف می زنم، خواندیم در فقرات قبلی زیارت جامعه که کرامت یعنی قیمت. می گوید حرفهای ما تحقیر در آن نیست، ضرر شما در آن نیست، باختن شما در آن نیست؛ شما با این حرفهای ما بالا می آیید و قیمت پیدا می کنید، چون شما قرار است شبیه خود ما بشوید، به این بزرگی! قرار است همه ی این اسرار را شما بفهمید. مگر نمی گوید "وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ" یعین همان مقامی که تو داری را می خواهم، هرچی که تو بلدی را می خواهم. آنها هم می گویند بفرما شما تعلیمتان می دهیم تا شما هم مثل ما باشید. بیائید در دانشگاه ما درس بخوانید تا مثل ما شوید. اصلا حرف خدا چیست؟ می گوید من ربّ شما هستم و رب یعنی مربی، یعنی هرچه بیشتر گوش کنی بیشتر به من شبیه می شوی. کلمه ی ربّ که هزاربار در قرآن آمده و ما اصلا به آن توجه نمی کنیم افتخار هم به آن نمی کنیم که آقا من یک مربی به بزرگی خودم دارم، مربی ای به بزرگی خدا دارم، خدا رب من است. من در دانشگاه ربّ درس می خوانم نه دانشگاه هایی که مرکز جهل اند فقط پز می دهند.

از بس جهالت دارند پز می دهند، نه دانشگاه رب می خوام تربیت شوم، علم حقیقی به دست می آورم. افتخارم این است که من در این دانشگاه درس می خوانم. لذا اگر یک کسی به عنوان یک خانم و آقا نماز می خواند اصلا نمی فهمد نماز چیست، اما اگر کسی به عنوان زن و مرد نماز نخواند به عنوان انسان نماز بخواند، این هست که وقتی جلوی خدا می ایستد برای نماز می داند در برابر چه عظمتی می ایستد و با تمام قلبش در برابر این خدا تعظیم می کند؛ می رود به رکوع و می گوید "سُبحانَ رَبِّیَ العَظیمِ وَ بِحَمدِه" چقدر قشنگ است! منزّه است مربی عزیز خودم. خودت بزرگ می شوی با این ذکر "سُبحانَ رَبِّیَ العَظیمِ وَ بِحَمدِه" مربی خودم! یعنی من از این آدم های فسقلی و بی کرامت نیستم! من مسخره و کوچک نیستم که هرکسی را به عنوان مربی انتخاب کنم، من کمتر ازخدا مربی ام نیست. "رَبّی" خیلی حرف در این کلمه عاشقانه است و خیلی بزرگواری و کرامت در آن است، ولی آدم وقتی نمی داند کیست این قیمت ها دستش نمی آید، تند تند می خواند و می رود. چرا بگویم "سُبحانَ رَبِّیَ العَظیمِ وَ بِحَمدِه"؟ سه بار می گویم "سُبحانَ الله، سُبحانَ الله، سُبحانَ الله" دیدید؟ سه بار بگویم و زود بلند شوم، از دست این خدا زودتر در برویم. در خلوت ها، حقه بازی نکنیم در جماعت ها و جلوی چشم بقیه، ریا کاری نه، موقعی که خودت تنها هستی، خودت هستی و خدا بعد می فهمی وقتی می روی رکوع، این رکوع چه کار می کند با جانت؛ چقدر قدرت و عظمت پیدا می کنی وقتی خم می شوی جلوی این عظمت بی پایان، این عظمت را به خودت نسبت می دهی، خودت بزرگ می شوی، "سُبحانَ رَبِّیَ العَظیمِ وَ بِحَمدِه" و وقتی تعظیم میکنی قیام می کنی از آن تعظیم، می افتی روی پای خدا، تمرین کنید سرتان را روی مهر نه! اسمش مهر است، سرت را می گذاری روی پای خدا، سرت را بگذار روی پای خدا و بگو "سُبحانَ رَبِّیَ الاَعلی وَ بِحَمدِه" عظیم رفت بالاتر! وای چقدر شیرین و دلبر است این جمله. اصلا آدم نه دلش می آید سرش را از روی پای خدا بردارد، نه دلش می آید این ذکر را زود کند؛ مثل یک ترانه است، ترانه های ما شرقی ها با غربی ها متفاوت است، ترانه های ما "دوری" است یعنی با انسان سازگاری دارد شعرهایمان، تکرار در آن است، مثل آیات قران است. آدم هی دوست دارد این کلمه ی عاشقانه را بگوید. "سُبحانَ رَبِّیَ الاَعلی وَ بِحَمدِه" چقدر آدم بزرگ می شود، چقدر آدم کیف می کند با همچین مربی ای سر و کار دارد، یک همچین کسی مربی اش است، چقدر لذتبخش است، نماز است! اصلا مست می کند آدم را. تنهایی برو و دو رکعتش را بخوان ولی بفهمی چه می خوانی ها! بفهمی وقتی می گویی "رَبّی" اعتقادت این باشد که این مربی توست و خودت را هم لایق خدا بدانی، بگو لیاقت من این است مربی ای مثل خدا داشته باشم، ربّ من خداست کس دیگه ای نه! اگر این را فهمیدی، آن موقع خیلی قیمت پیدا می کنی؛ برای همین هم دوست داری زود برگردی از صبح بشود ظهر بدویی بروی مسجدت نماز بخوانی همه ی حرفهای عاشقانه را تکرار کنی خستگی ات در برود، یک نوازشی بشوی از طرف خدا سر نماز، دوباره عصر و مغرب و عشاء ات هم همینطور. به شرطی که بفهمی آدم هستی، خانم و آقا نیستی، بفهمی شوهر کسی نیستی هرچند هستی، بفهمی زن کسی نیستی هرچند هستی، بفهمی بنده ی خدایی، بفهمی بچه های اهل بیت اید، بفهمید بچه های این خانواده هستید. اگر کسی این را فهمید یکجور دیگر زندگی می کند. ببین چقدر قشنگ است! می گوید در حرف های ما همه اش صحبت از بزرگواری شما است، ما هرچه حرف می زنیم به قیمت شما حرف می زنیم، در حرف های ما تمام عشق به شما، رشد به شما، بزرگ شدن شما است، ما اصلا حرف نمی زنیم مگر به عشق شما، برای شما، به قیمت شما. ببین چقدر قشنگ امام باقر (ع) داره تو را بالا می برد! می گوید حرفهای ما اینهاست، این است که آدم دوست دارد برود ده جلد کتاب حدیث معتبر بگیرد بشیند تمام اسرار را بفهمد. تا اینکه برود رمان فلان، داستان های جنایی فلان، مزخرفات در این فضای مجازی، سریال های آنچنانی که همه اش غم و غصه برای ما می آورد، اضطراب و غصه... آدم به قیمت خودش کتابش را، مربی اش را استادش را، خواندنی هایش را، شنیدنی هایش را، خوردنی هایش را، دوستهایش را انتخاب می کند، هرچقدر خودت را دوست داری انتخاب هایت هم به قیمت خودت است، خلایق هرچه لایق. اگر کسی به خدا بگوید تو ربّ منی یعنی خیلی قیمت پیدا کرده، فهمیده کیست این آدم، این آدم فهمیده کیست، می گوید من می خواهم شبیه تو بشوم. برای همین هم وقتی به پیغمبر می گویند علامت یک مومن چیست می فرماید علامت یک مومن عشق های زمینی اش است. " كُلَّما ازدادَ العَبدُ إيمانا ازدادَ حُبّا للنِّساءِ" هرچقدر ایمان انسان یعنی شباهت انسان به خدا بیشتر می شود، علاقه اش به همسرش بیشتر می شود. این علاقه به همسر که می گوید یک مصداق است یعنی خانواده ی همسر، پدر، مادر، همسایه ها، مردم، مسلمانان، غیرمسلمانان، حیوانات، گیاهان و اشیاء. اصلا کلا رحمان می شود شخص چون دارد به رحمان نزدیک می شود، علامت اینکه یک نفر دارد به رحمان نزدیک می شود چیست؟ اینکه روز به روز مهربانتر باشد؛ اگر مهربان نیست، خشن است، تند است، غیبت می کند، تهمت می زند، کینه دارد، توطئه می کند، اختلاف انگیزی می کند، این شبیه خدا نیست دروغ هم می گوید من بنده ی خدا هستم. بنده ی خدا باید روز به روز عواطفش بیشتر شود حتی با اشیاء چه برسد به گیاهان و حیوانات و انسان ها.

رحمانیت، من می خواهم رحمان شود، اگر فهمیدی این را آن موقع می فهمی که چقدر به معصوم احتیاج است، چقدر به اسرار احتیاج داریم. چون این را می فهمی که سرّ قرب من به الله رحمانیت است، غیر از رحمانیت دو چیز دیگر گفتیم، آرامش و شادی. اگر تو روز به روز آرامتر و شادتر نمی شوی به الله نزدیکتر نیستی داری دور می شوی. مگر می شود آدم با وجود یک همچین مربی ای شاد نباشد؟ خودش می گوید با من شاد باش، از من لذت ببر، یک کسی که عرضه ندارد با خدا شاد باشد و از خدا لذت ببرد؛ یعنی نفهمیده کیست، هنوز دارد با بخش زنانگی و مردانگی اش با این خدا برخورد می کند، غیر از بخش انسانی. بخش انسانی با این خدا خیلی حال می کند، خیلی شاد است، خیلی لذت می برد. برای همین هم قید دنیا را می زند، لذا پیامبر فرمود: "مَنْ بَكَى عَلَى اَلدُّنْيَا دَخَلَ اَلنَّارَ" آدمی که غصه ی دنیا را بخورد دارد می رود جهنم. چرا غصه ی دنیا را می خوری دنیا برای تو آفریده شده تو برای دنیا آفریده نشدی، دنیا کوچکتر از توست. تو خیلی بزرگی، حد تو چهارده معصوم و خدا است والسلام! بیشتر از فرشته ها، اگر قدر خودت را دانستی دیگر برای هیچ چیز غصه نمی خوری، بفهم آدم هستی غصه هایت می روند، اگر فهمیدی آدم هستی کینه هایت هم می روند، اگر فهمیدی آدم هستی دیگر عصبانی هم نمی شوی. امام باقر علیه السلام فرمود اگر مردم می دانستند از کجا آفریده شده اند و از کجا آمدند هیچ وقت باهم اختلاف نمی کردند، اختلاف برای نفهمی است. کینه برای نفهمی است، توطئه کردن علیه همدیگر برای نفهمی است، پشت سر هم حرف زدن برای نفهمی است. و الّا اگر کسی معرفت داشته باشه آدم ها کی اند؟

یک: هُوَ اَنت، آدم ها خود تو هستید.

دو: رسوالله آدمها اهل بیت اند یعنی شما هرکاری با آدمها کنید اهل بیت دریافت می کنند، کینه یا محبت داری درواقع به اهل بیت می کنی.

سه: آدمها چهره های خدا هستند، صورت خدا اند، جلوه ی خدا اند، بداخلاقی کنی به خدا بد اخلاقی کردی، تهمت بزنی، گناه کنی، غیبت کنی، اختلال کنی، کینه ورزی کنی، داری با خدا این کار را می کنی، می فهمی داری چه کار می کنی؟ اگر آدم نگاهش درست باشد نگاه درست رفتار درست می آورد. برای همین حضرت فرمود: شما اگر بفهمید چه کسی هستید هیچ وقت با هم دعوا نمی کنید، دعوا آنجاست که آدمها توهمی به هم نگاه کنند، اشتباهی به هم نگاه می کنند، غلط نگاه می کنند و دعوایشان می شود. حضرت فرمود که پس اگر چیزی از احادیث ما به گوشتان خورد "فَاِذا سَمِعتُ مِنهُ شَیئاً" و قلب های شما در برابر آن نرم و خاضع شد، پس آن را تحمل کنید، پس وقتی می فهمی دوستش داری و قبولش داری بگیر آن را و تحملش کن، یعنی بگذارش در قلبت. اما یک موقع هست یک چیزی به تو می گوید ذهنت و عقلت و قلبت پس می زند، نمی فهمی آن را، "پس آن را تحمل کنید و حمد و ثنای الهی را به جا آورید"، خدا را شکر که من حرف معصوم را فهمیدم، خدا را شکر که آمد در قلبم و من پذیرفتم، دوستش دارم، عمل می کنم به آن. "و اگر نتوانستید آن را تحمل کنید و طاقت آن را نداشتید به امام عالمی که از آل محمد (ص)، وقتی می گوییم از آل محمد یعنی متخصص معصوم باید باشد، به امام عالمی که از آل محمد است برگردانید" یعنی می گوید که "فَرُدّوهُ اِلَی الاِمام" یعنی بگو که امام بهتر می داند من نمی دانم این را، من الان این را درکش نمی کنم چیست، نمی گویم قبول ندارم، خدایی ناکرده امام اشتباه کرده یا بعضی ها می گویند خدا تو اشتباه میکنی، خدا چرا؟ تا می گویی "چرا" خطرناک می شوی، یعنی تو داری نفهمی می کنی به سازنده و به ربّ داری اعتراض می کنی، یا به معصوم می گویی چرا معصوم اینطوری کرده است؟ چرا معصوم این تصمیم را گرفته است؟ چرا معصوم این طوری گفت؟ چرا معصوم اینطوری کرد؟ تا "چرا" آمد سراغت یعنی داری می روی سمت حماقت. می گوید اگر آن را نمی فهمید، نمی فهمید! این را به معصوم برگردانید ، بگویید که او یک چیزی در باطن می داند که من این را نمی دانم. او خودش می داند، چشم من تسلیمم! من قبول می کنم با اینکه آن را نمی فهمم اما تسلیمش هستم. قبول ندارم نه! پیغمبر اینطوری گفته است، باشد! الان من نمی دانم چرا طلا برای مرد حرام است، چشم. من دیگر طلا استفاده نمی کنم، چرا حجاب واجب است؟ چشم حجاب را رعایت می کنم ولو الان هزار نفر هم بگویند نه.

یک خانم آمریکایی که در آمریکا معروف هم بود، مسلمان شد و محجوب شد، خیلی حجاب درست و حسابی، یک خانمی حدودا مثلا 40، 45 هم شاید نمی رسید جوان بود. به او گفتم بابا تو فیلم هایت در اینترنت هست، فیلم هایت در تلویزیون هستش و اینها، الان برای چی داری حجاب می گیری؟ بعد در این جامعه همه به تو فحش می دهند و همه مسخره ات می کنند؛ انقدر با آرامش، با افتخار، با شادی گفت مهم این است من می خواهم چه کسی را راضی کنم، همین یک کلمه. گفت من فقط برام مهم است خدا را راضی کنم، این برای من مهم است، بقیه که کاری ندارم، من با آنها طرف نیستم اصلا، مهم این است او از من راضی باشد. تمام! چقدر حرف با معرفت و عاشقانه ای زد. چه کسی می خواهد از من راضی باشد، کما اینکه یکی دیگر از دختران آنجا می گفت که ما وقتی فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم، پز می دهیم به بقیه دختران و زنان آمریکایی با حجابمان، ولی نمی دانم شما چرا در ایران بعضی از خانم هایتان خجالت می کشند به جای اینکه افتخار کنند. بعضی از مردان انقدر بی غیرت شدند، بی حیا شدند، افتخار است یعنی تو واقعا نمی خواهی شبیه حضرت زهرا مادرت باشی؟ نمی خواهی شبیه به آدم ها باشی؟ اصلا تو اگر خودت را آدم بدانی می فهمی که باید شبیه چه کسی باشی. ---- خودت را زن و مرد معنا می کنی بعد می گویی خب ولش کن من که زن هستم باید حتما خودنمایی داشته باشم. با خانواده ی آسمانی ای رو به رو هستیم که حافظ اسرار خدا هستند، ما هم به تناسب آنها از آن اسرار داریم بهره مند می شویم الحمدالله. این رابطه ان شاء الله روز به روز چی بشه؟ تقویت بشه و ما قوی تر شویم. ادامه فرمایش حضرت را، چون چند تا فرمایش دارند که وقتی که می دانید ما حامل اسرار هستیم با حرفها و سخنان ما چه جوری برخورد کنید تا بعد ان شاء الله برویم سراغ برخورد با سایر اسرار.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین.