شرح زیارت جامعه کبیره
جلسة صد و شصت و چهار (164) به تاریخ: 25/03/1402
استاد گرانقدر:
حجةالاسلاموالمسلمین محمد شجاعی
تعداد جلسات: ادامه دارد
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان،هدیه به محضر مقدس آقا امام هادی علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحث مان درباره این فقره از زیارت شریف جامعه کبیره است، که ما خطاب به معصومین علیهمالسلام می گوییم شما حافظان سر خدا هستید، تمام نظام خلقت یک ساختار ریاضی دارد؛ یعنی هستی بی نهایت و مطلق وقتی در جلوه های لاهوتی، جبروتی، ملکوتی و ناسوتی که این دنیاست و ما میبینیم جلوه کرده بی نهایت در تمام این جلوه ها روابط و اسرار وجود دارد؛ چه در عالم مادی و چه در عالم غیر مادی و عوالم مجرد، تمام این ها مملو از روابط و اسرار است، یعنی پوشیدگی دارد. عقل، علم، روح جست و جو گری انسان، روح بی نهایت طلبی انسان، انسان را به این سمت می کشاند که اسرار این اشیا را، ظهورات و جلوه ها را کشف کند. تمام عالم جلوه های یک شخص است، خدا، الله، چه کل این نظام خلقت، از اتم ها و الکترون ها و نوترون ها تا پایین ترین اشیا،تا عالی ترین درجات نظام خلقت،ستاره ها و کیهان ها و کهکشان ها و عوالم مافوق ماده،ملکوت بالاتر از آن جبروت،بهشت ،جهنم،عرش،همه ظهورات و جلوه های یک نفر است،یک شخص است به نام حضرت وجود، حضرت هستی یا اصطلاحا به او چه می گوییم؟ الله تبارک و تعالی، تمام نظام خلقت شما دست روی هر چیز آن بگذارید پر از علم است، پر از شعور است، پر از قدرت است، پر از روابط و مملو از ارتباطات و چینش های ریاضی و مهندسی شده است. اتم، ساختار ریاضی مهندسی دارد، الکترون همینطور، پروتون همینطور، پایین تر هم که می روییم تمام دانشمندان در رشته های مختلف علوم در هر جای عالم دارند علم کسب می کنند، دارند اسرار اشیا، روابط بین اشیا را کسب می کنند، علم یعنی چه؟ علم یعنی شناخت اشیا، شناخت موجودات و شناخت هستی، ظهورات مختلف هستی و روابط بین این اشیا.
دقت کنید روابط بین این ها هم جز اسرار این عالم است، یعنی سرّ، چه چیزی این اسرار را فاش می کند؟ علم، عقلانیت، شهود، کمک گرفتن از خود حق تعالی باعث،می شود انسان به مرور زمان هم اشیا را بشناسد و هم روابط بین اشیا را بشناسد و به این اسرار پی می برد، می گوید، این اینجوری است، آن اون جوری است.مثلا صد سال پیش به یک کسی می گفتند: که دستگاهی اختراع می شود که وقتی صحبت می کنی میلیون ها نفر این را می شنوند، چه کسی باور می کرد؟ کسی باور می کرد این را؟! چون آن موقع بالاترین صدا، صدای یک انسان بوده که می خواسته داد بزند یک جا دیگر. چیزی مثل یک بلند گو بیاور! این چه جوری کشف شده؟ فهمیدن که می شود با روابطی که بین اشیا برقرار می کنید کشف می کنید اشیا را بلندگو اختراع می شود، برق اختراع می شود. البته برق اختراع نیست کشف است. برق یک قانون است،در نظام خلقت خدا گذاشته شما اگر آن را کشف کنید می توانید چیزی روشن کنید. برق یعنی همین دیگر شما روابط بین اشیا یک جوری است که چند تا شی کنار هم، جمع می شوند، در رابطه نور تولید می شود. ما برق داریم الان،جز سرّ بوده. قبلا مردم هزاران سال در تاریکی به سر بردند،با آتش روشن می کردند خانه هایشان را، بعدها مثلا نفت کشف شد، روغن کشف شد، از آن فتیله در آن گذاشتند، این ها اسرار است دیگر، فتیله اگر بذاری آن را روشن کنی، وقتی آن روغن را دارد نور افشانی می کند. این سرّ است دیگر. حالا در طول قرن ها اسرار زیادی از روابط بین اشیا چه در عالم مادی و چه در عالم معنوی کشف می شود. می گوید اگر این پیش این شود این می شود، اینجوری می شود. تولید رنگ ها، قبلا بشر چقدر با رنگ ها سر و کار داشته؟ الان هزاران نوع رنگ را ترکیب می کند، تولید می کند، اتومبیل! چه کسی باور می کند با بشر بتواند از شناخت اشیا الهی دستگاهی را اختراع کند که سیصد،چهارصد،پونصد کیلومتر در ساعت ،بتواند انسان را برساند، آن موقع که نهایت سرعت یک اسب بوده، الان اسرار چنان کشف شده از عوالم خلقت که بشر می آید اتومبیل را با چندصد کیلومتر در ساعت اختراع می کند، می آید موشک مافوق صوت اختراع می کند، می آید سفینه فضایی اختراع می کند، هواپیما اختراع می کند، این ها اسرار است دیگر. این ها قبلا بوده یا نبوده در نظام خلقت؟ از روز اول بوده. امیر المومنین به مردم می گفتند: «اگر با من همکاری می کردید خانه هایتان راازاین آب روشن می کردم.» یعنی من بلدم این کار را بکنم. اسرار این را بلد هستم اسرار ماده را می شناسم. چگونه با آب خانه هایتان را روشن کنم. بلدم این را، فقط شما با من راه بیایید. پس در نظام خلقت همه این اشیا بوده، بشر درطول زمان اسرار را دارد فاش می کند. اگر پنجاه سال پیش به شما می گفتند: مثلا دستگاهی اختراع می شود پنجاه سال بعد شما مثلا، صد سال بعد شما می توانید از اینجا با یک کسی صحبت کنید، آن طرف دنیا صدایتان را بشنوند کسی باورش میشد آیا؟ من از اینجا صحبت کنم آن طرف دنیا بگویند شما این طرف جهان صحبت می کنید با یک کسی آن طرف دنیا همدیگر را می بینید باور می کنید چه کسی باور می کرد؟ این اسرار وجود داشته یا نداشته در نظام خلقت؟ وجود داشته ولی بشر این ها را کشف نکرده. اسراری که در شیمی است، اسراری که در فیزیک است، اسراری که در حیوانات است، اسراری که در گیاهان است، اسراری که در ماده است، اسراری که در حیوانات وجود دارد، روابط بین حیوانات، روابط هم خود شیء، هم روابط بین این اشیا این ها اسرار خلقت اند. وقتی می گویی: امام، امام یعنی کل اسرار الله به پایین دستش است، همه چیز خوب دقت کنید چه چیزی می گویم: «کل شیٍ احصیناه فی امامٍ مبین». هر چیزی محاسبات ریاضی اش و روابط ریاضی بین هم خود شی و هم روابط بین اشیا «احصیناه» خوب دقت کنید امام یعنی چه؟ ما یک مقدارش را کشف کردیم مثلا ساختمان می سازیم،چند طبقه برج صد طبقه چه کسی فکرش را می کرد بشر صد طبقه برج بسازد بعد با یک آسانسور برود تا چند دقیقه برود طبقه صدم زندگی کند با آرامش. کسی باور می کرد اگر صد سال پیش می گفتیم، یک کسی همچین می سازد، می گفتیم نخیر بابا صد طبقه برود بالا!پرواز می کند در هوا بشر!بله. می رود کرات دیگر! بله. الان تلفن همراه یک چیزی است چون ما در این زمان متولد شدیم حواسمان به اسرارش نیست اما، چه کسی میداند الان اسرار تلفن همراه چیست؟ انتقال صوت،انتقال پیام، انتقال تصویر، انتقال متن با اینکه شما می توانید در حافظه خیلی خیلی کوچک بی نهایت مطلب بگذارید. چه جوری می شود یک تراشه به اندازه یک گندم، به اندازه یک عدس یک تراشه، ظرفیت داشته باشد میلیون ها جلد کتاب، عکس و تصویر را در خودش نگه دارد. از این عجیب تر مغز انسان است، خواب چیست؟ رویا چیست؟ خیلی چیزها هنوز حل نشده ولی با آن زندگی می کنیم و چون وسط آن هستیم مثل ماهی در آب عادت کرده ایم به آن، حجاب عادت هم نمی گذارد بفهمیم چیست، تعجب هم نمی کنیم، الان بچه های کوچک دیده اید، بچه های سه و چهار ساله تا یک ذره گریه شان می گیرد می گویند: مادر موبایلت را بده، پدر موبایلت را بده، موبایل پدرش را می گیرد بهتر از ما با موبایل بازی می کند ، پدر سر در نمی آورد ولی یک بچه چهار و پنج ساله همه چیز گوشی دستش است، بچه چقدر پیشرفت کرده، ولی این پر از سرّ است. چه کسی سر گوشی همراه را می داند؟ دانشمندانی که این ها را اختراع کردند ولی ما تعجب هم نمی کنیم. می گوییم که هست دیگر اختراع شده هست، الان یک دستگاه آمده، یک دستگاه جدید آمده، یک دستگاه جدید آمده، یک دستگاه جدید آمده، ولی پشت سر هم هی دارد سرّ فاش می شود. دارد هی سر فاش می شود، همینجوری هی دارد اسرار می آید بیرون این ها را چه کسی قرار داده همه این اسرار را؟ یک نفر آفریده همه اسرار و قوانینش را یک نفر آفریده یک شخص است اسمش چه است؟ الله تبارک و تعالی. و الله یعنی چه؟ یک نفر تمام این قوانین را پیچیده وضع کرده. چقدر است این قوانین؟ الان بشر این همه علم دارد دانش دارد میلیون ها فرمول و قاعده استخراج کرده، خدا می گوید این را که الان استخراج کرده اید همه تان، این همه دستگاه اختراع کردید، قرآن هم می گوید، شما هر چیزی اختراع کنید، اختراعات من است، دوربین اختراع کن، سفینه اختراع کن، قوانینش را من گذاشتم، علمش را من گذاشتم، شعورش را من می دهم، همه چیزش مال خودم است، هم شما را خلق کردم، هم شمایی که می توانی بیافرینی، آن آفریننده این علوم پیچیدهتر از خودش، بشر خیلی پیچیده تر از دستگاههایی است که خلق می کند، بشر پیچیده تر از هواپیما است، پیچیده تر از سفینه فضایی است، پیچیده تر از قوی ترین رایانه هاست، این مغز چیست؟ این مغز چیست؟ تازه شما که می روید این ها را اختراع می کنید، یک رشته دو رشته، از میلیون ها رشته را شناسایی می کنید بعد می روید اختراع می کنید. ولی من یک کسی را آفریدم که همه این دانش ها را یک نفری دارد، نه در حد علم جهانی شما، تکنولوژی الان شما، نه آنچه که در آینده قرار است بیاید، این یک نفر همه را دارد ما فقط چون عادت کردیم حواسمان نیست یعنی چه؟ می گوییم امام زمان علیهمالسلام وقتی بیاید علم دوپله طی کرده از بیست و هفت پله، امام بیست و هفت پله طی می کند، یعنی بیست و پنج پله بشر را می برد جلو، امام کیست!می گوید من همه شما را همه دانشمندان عالم را میلیاردها انسان را، به آنها دانش می دهم تا بعدها علم های الان را مسخره می کنیم ما، می گوییم مثلا سال ۱۴۰۲مردم چقدر عقب مانده بودند. چقدر زندگی های بدوی داشتند، آنها چگونه زندگی میکردند، الان که تصور کنید از فردا نت ها قطع شود، برق قطع شود، اصلا خود آقا که بیاید همین کار را می کند، آقا چند روز که بیاید، چند روزی همه چیز قطع می شود، بشر به خاک سیاه می نشیند، دشمنانش، آقا یک کسی گفته بود که امام زمان می خواهد بیاید به مرحوم نخودکی گفته بود که امام زمان می خواهد بیاید چگونه با این پیشرفت های دشمنان،با این موشک ها با این سفینه های فضایی،با این هواپیما، با این ها مقابله کند امام زمان! گفته بود امام زمان را نمی شناسی بیا به تو بگویم چگونه. مرحوم نخودکی خیلی عظمت داشت خدا رحمتش کند،تازه مرحوم نخودکی آخر عمر می گفت حیف که وقتم را گذاشتم در این کار ها. کاش همه اش را خدمت خود امام زمان می کردم. کاش تمام عمرم را خدمت آقا این چیزی است که ما نمی فهمیم، شما می شنوید، ولی فهمش خیلی سخت است،یکی تصمیم بگیرد خادم این شخص بشود، خیلی حرف است اگر یک کسی تصمیم بگیرد خادم آقا شود ما نمیفهمیم خادم آقا چیست، خادم آقا را امام حسین می فهمد، که می گوید من اگر ببینمش تمام عمر خادمش هستم، امام حسین می گوید، امام صادق می فرماید، امام باقر العلوم که همه علم خدا را دارد می گوید من خادم این آقا هستم، ما اصلا نمی فهمیم یعنی چه. ما اصلا حرف های بچه گانه نشستیم حرف می زنیم، استاد بچه است. شاگردها هم بچه اند، همینجوری می نشینیم و کودکانه حرف می زنیم داریم حرف های کودکانه می زنیم. کسی خدمت گذار اهل بیت باشد میدانی یعنی چه؟ کسی شبیه این ها بشود، سبک زندگی این ها را انتخاب کند، فاطمه زهرا بر همه این ها سیطره دارد، فاطمه زهرا مادر همه این هاست، همه این ها در دل حضرت زهرا است.شخصیت حضرت زهرا، مادر است دیگر، شخصیت حضرت زهرا همه این ها، مدیر همه این هاست، حضرت زهرا یعنی چه کسی؟ ما یک چیزی از حضرت زهرا شنیدیم، حضرت زهرا یک دختر نه ساله بوده ازدواج کرده، و هجده ساله بوده بچه اش را سقط کرده، نمی دانم کشته شد شهید شد، حضرت زهرا در اینجا زیاد کارکردیم باهم، مقام عرشی دارد، عرش یعنی آن جایی که تمام تسلط به همه فرمول های عالم،اسرار عالم دارد. مدیریت اسرار عالم را می گویند: عرش. مدیریت اسرار عالم عرش است. حضرت زهرا آنجا نشسته.
امام این است. ما همینجوری یک چیزی می شنویم امام.مثلا زیارت آل یاسین را می خوانیم ولی بچگی می خوانیم،ما هم کودکیم بچگی می خوانیم، درک اش، پختگی اش، بلوغ اش کار هر کسی نیست. حرف زدن های ما، زیارت خواندن های ما دعاهای ما، نماز خواندن مان دقیقا مثل ترانه های عاشقانه ای است که بچه پنج ساله می خواند، مثلا شنیده یک خواننده ای ترانه عاشقانه می خواند این هم می خواند، ولی این نه بلوغ جنسی دارد، نه می داند عشق چیست، نه میداند زن چیست، مرد چیست. دل ندارد. اصلا دلی مناسب این عشق ندارد بچه پنج ساله، ولی همان حرف ها را می تواند بزند قشنگ هم می تواند بزند،اما این هنوز بلوغ پیدا نکرده که خودش این را حس کند، ولی دارد حرف های قشنگ می زند، ما جمع شدیم مثل چهار تا بچه، بچه های هستند مثلا نمی دانم یکی می شود پدر یکی می شود مادر،یکی می شود بچه، همه شان همسن هستن، همه هم نابالغ ولی یکی می شود مادر یکی پدر یکی چند تا بچه مثلا، ما نشسته ایم اینجا مثلا جامعه کبیره می خوانیم، اما جامعه کبیره، جامعه کبیره علم آخر االزمان است، جامعه کبیره علم هزاران سال بعد است، ما آن را الان می خوانیم، چون تو می خواهی راجع به شخصیتی ، جامعه کبیره معرفی شخصیتی که در عرش است، «فجعلکم به عرشه محدقین» ما داریم راجع به این شخصیت ها، و اسرار این شخصیت ها، خود این کلاس سر است دیگر، ما هم داریم اسرار را فاش می کنیم، داریم سر یاد می گیریم، ولی سر را داریم از زبان چه کسی می شنویم؟ از کسی که خودش صاحب سر است، از زبان کسی می شنویم که همه اسرار در دست این است، این پدر بزرگ، آقا امام هادی،پدربزرگ امام زمان است،جد امام زمان است،همه چیز در دستش است، چه گفته، چه بافته،چه سروده برای ما،یک جامعه کبیره،ما اصلا حالی مان نیست،می گوییم،می خواهیم جامعه کبیره بخوانیم،اما اگر یکی بفهمد،برود در حرم امام رضا بایستد، جلو امام رضا جامعه کبیره بخواند، بخواند و بداند چه چیزی دارد میگوید، بداند چه چیزی دارد می گوید، ما چون نمی فهمیم اصلا نمی خوانیم، می گوییم آقا برویم همین حرف های خودمان را، زری شوهر می خواهد و من زن می خواهم و نمی دانم چک برگشتی دارم، از این حرف ها می زنیم، این شفا می خواهد و نمی دانم پول می خواهد و نمی دانم این حرف ها، بلد نیستیم با معصوم حرف بزنیم، نمی دانیم که امام رضا کیست، امام رضا یعنی چه کسی؟ یکی می گوید من اتم شناسم،یکی می گوید من میکروب شناسم, یکی می گوید مثلا دکترای انگل شناسی دارم، من دکترای گل می شناسم،مثلا شیمی خواندم، نفت خواندم، بیوشیمی خواندم نمی دانم، فیزیک می خوانم ماده را می شناسم، یکی میگوید مثلا موضوع علمم،متخصص معصوم است، من یک جا کلاس می روم، با موضوع دانش این کلاس معدن علم است، خلیفة الله است، خیلی فرق داره، با یک کسی هم می گوید من موضوع علمم الله است، دارم توحید کار می کنم، دارم می بینم الله چه کسی است، سرّهای خود الله را می خواهم در بیاورم، الله کیست؟یک کسی از این دنیا می رود یک عالم سر در سینه اش کشف شده، از چه کسی از خود الله، یک موقع با الله رو به رو است کلی آشنایی دارد، کلی رفاقت دارد، کلی انس دارد کلی دوستی دارد، این شخص اسمش الله است، تمام موضوع علم این شخص در تمام عمرش این بوده الله را بشناسد، اهل بیت را بشناسد، این موضوع چون موضوع هر علمی شرافتش به موضوعش است، صاحب علوم هم شرافتشان به موضوع علمشان است، چه چیز را می شناسی؟ جماد، گیاه، حیوان، فرشته فوق اش، چهچیز را می شناسی تو؟تو وقت گذاشتی به کدام دانش؟به کدام معرفت به کدام اسرار پی برده ای؟ اسرار در چه سطحی را مطالعه می کنی؟ اسرار جمادی؟ اسرار گیاهی؟ اسرار..؟چه چیز را یاد می گیری؟ «حفظة سرّالله»یعنی حافظان سر خدا یک کلمه است. ما همینجوری می شنویم. اما سرّ چیست؟ اسرار چیست؟حافظ سرّ چیست؟ حقایقی در این عالم است که خیلی ها نمی بینند، نمی فهمند. به قول علامه خدا رحمت کند او را،سی سال است در عالمی زندگی می کنم که نه کسی میبیند نه کسی می شنودش، او رسیده به اسراری که بقیه نمی بینند، نمی فهمندش، مثل یک پزشک خیلی قوی مثلا مغز و اعصاب، چشم قلب اسرار بدن را این می شناسند دیگر، مثلا با یک آدم بی سواد کنار هم قرار می گیرند این چقدر سر بلد است! و این چقدر سر بلد است! از آن موضوع. یک فضانورد چه می داند، یا یک متخصص نجوم آن هم اسرار ستاره ها را می شناسد، حالا یک کسی اسرار روح ها را می شناسد، اسرار ماورای طبیعت را می شناسد، اسرار ملکوت را می شناسد، اسرار جبروت را می شناسد و بالاتر.
حافظ سرّ یعنی که بی موقع حرف نمی زند، اسرار دستش است، اما بی موقع اسرار را فاش نمی کند، اگر فاش کند یک عده ظرفیت ندارند، یک دفعه قاتی می کنند. چون سرّ است دیگر الان فاش شده به یک توانایی می رسد، به یک توانایی می رسد مثلا این سر که بقیه ب چه فکر می کنند!الان دارند چه کار می کنند الان اعمالشان چیست، یک عده این را می فهمند، یک عده این را می فهمند، که این آدم الان دارد به چه چیزی فکر می کند، آرزو هایش چیست! گناهانش چیست! ثوابش چیست! سرّ است، ولی یک فرمول دارد رسیدن به این سرّ، ولی این آدمی نیست که فاش کند سرّ را، می گفت یک مقدار من کار کردم تمرین کردم، ریاضت کشیدم، یک دفعه اسراری برایم باز شد، رفته بودم خدمت علامه عید بود؛ عید غدیری بوده گویا می آمدند دیدن سادات، یک دفعه چشمم باز شد دیدم این آدم های که می آیند خدمت علامه در دهن شان پر از شمشیر و نیزه است، می آیند علامه را ببوسند،این باطن این ها را می دید که باطن این آدم های وحشی هستند، الان هم می آیند علامه را ببوسند، می گوید آمدم جیغ و داد زدم، علامه اینجوری دستم را فشار داد گفت: برو هیس. ظرفیت داشته باش حالا یک چیزی دیده ای. علامه بغل می کرد می بوسید علامه سرّ را دارد ولی لو نمی دهد. حافظ سرّ است. مریض نیست که بیخود سر را فاش کند، برای چه باید سر فاش شود، اگر لازم شد، اگر لازم شد بله،ب رای همین پیغمبر که خودش هیچ سرّی برایش وجود ندارد،مردم می گفتند رفتیم پیامبر را گول زدیم، رفتیم سرش را کلاه گذاشتیم، رفتیم یک چیزی را پنهان کردیم از او، مومن همینجوری است، باید خیلی وقت ها خیلی از اسرارش را بپوشاند، نمی توانی فاش کنی، نمی توانی حرف بزنی، نباید، بله رفتم به امیر المومنین دروغ گفتم، نمی دانم سرّ فلان ولیّ خدا را کلاه گذاشتم.
حالا برگردیم به این سر مرحوم نخودکی،مرحوم نخودکی گفت بیا الان سر امام زمان را نشانت می دهم،چکار می کند؛ یک میخ زد بر زمین، همین یک میخ فرو کرد در زمین، گفت بایست تماشا کن،هر که می آمد می رسید به این میخ خشک می شد، این قدرت من است،اگر بخواهم همه دستگاه های عالم را خاموش می کنم، امام زمان، چکار می کند با دشمنانش!! ما عزا گرفته ایم،الان امام زمان بیاید،با آمریکا می خواهد چکار کند! یعنی با مثلا موشک های این ها، اصلا تو امام را نمی شناسی کیست! امام یک کسی است که اراده کند کل عالم خاموش می شود، کل عالم را خاموش می کند، می دانی. اگر کسی برق اینجا را بزند مینیاتور اینجا همه چیز خاموش شود، امام زمان یک لحظه اراده کند همه چیز خاموش می شود، همه چیز ساکن است همه چیز ساکن است. همه هشت میلیارد آدم کره زمین را اراده کند قبض روح می کند، همه ستاره ها، کیهان، کهکشان را می تواند، متوقف کند، امام کیست! حفظة سرّ الله یعنی این. امیر المومنین ،پیغمبر سرش را گذاشت روی پای امیر المومنین ،حضرت نمازش کمی دیر شد،ولی نمی تواند، پیغمبرش است، سر پیغمبر روی پایش است، حضرت خوابیده روی پای امیر المومنین ،قربان جفت شان بروم، آقا می بیند امیر المومنین دغدغه نمازش را دارد، آفتاب رفته، به آفتاب می گوید برگرد، آفتاب بر میگردد، نمازت را بخوان.
می گویند: اگرپیغمبری ماه را نصف کن،الان جدیدا دانشمندان فهمیدند ماه نصف شده تازگی ها،همین چند سال پیش دانشمندان فهمیدند ماه دو تکه شده چسبیده به هم. الان ماه نصف،شق القمر یعنی این دیگر، بیا خوب است برایتان نصف کردم. پیغمبر این هست امام این هست این هم مثل اسرار موبایل و اسرار موشک و اسرار فلان هست ،اسرار است دیگر ،همه چیز سر هست، سرّ که فقط مال این بلند گو و تلفن همراه و نمیدانم رایانه ونمی دانم شیمی فیزیک نیست که، این ها اسراری هست که فقط خود خدا این ها را گذاشته است و بشر فقط کشف می کند گاهی وقت ها بیشتر سو استفاده می کند تا استفاده،الان بشر با علم چه کار کرده است؟ سرطان ها را زیاد کرده،آلزایمرها و طلاق ها و خودکشی ها را زیاد کرده است، تجاوز ها را زیاد کرده است، قتل ها را زیاد کرده ،مواد مخدررا بالا آورده ،جنگ ها را زیاد کرده ، زندان ها را زیاد کرده است، بشر با این علم، سوء استفاده می کند، نمی آید از این فرمول سالم استفاده کند برای پول درآوردن، برای جاه طلبی ها و شهوت رانی های خودش از علم و اسرار عالم سو استفاده می کند ولی همه ی عالم سرّ هست جمادی گیاهی،حیوانی ،عقلی ،در عالم علم و فوق عقل و بالاتر از آن،همه اش سرّ هست، همه اش فرمول هست. خود خدا ،الله ،یعنی هستی بی نهایت،شما دست به هر شی ای بزنید شناسایی اش کنید،سر است، این گل الان چه چیزی است، گل طبیعی،چگونه از خاک در آمده،بشر می تواند این کار را بکند؟نخیر. ما می بینیم که از خاک یک همچین چیز خوشگلی در می آید، هزاران نوع در می آید، همین نگاهش می کنیم، گل چیست! چون عادت کرده ایم تعجب نمی کنیم می گوییم گل است دیگر. این گل در درخت است از زمین در آمده، از زمین خاک،یک خاک واحد، آن بذر، چه فرمولی در آن بذر خوابیده، این گل را می دهد و این رنگی، یک بذر دیگر با یک گل دیگر با یک شکل دیگر، اصلا گل چیست برگ چیست گلبرگ چیست؟ درخت چیست؟ چه کسی می داند؟ بشر پوسته ی اشیا را هم نرفته، بشر با این همه پیشرفت علمی اش هنوز یک دانه از مخلوقات خدا را نشناخته.تمام دانشمندان دنیا را جمع کن ببین اتم را شناخته اند، می گویند:نه نمی دانیم اتم چیست. الکترون.نوترون، پروتون،مولکول،سلول،موش سوسک، پشه ،خاک نه. هنوز حرف دارد برای گفتن.حالا بیایید شما در اسرار بالاتر، دو اسرار بیایید اسرار بالاتر، معصوم حرف می زند سرّ فقط می گوید به شما، اگر کسی رفت سرّ کلاس معصوم نشست، با فرمول ها و قواعد خلقت اسرار آشنا می شود، همه اش سرّ است، احکام، رساله همه اش سرّ است، می گوید سه بار،دوبار،یکبار، دو رکعت، سه رکعت،چرا سه رکعت،سر است.عدد دارد دیگر مغرب سه رکعت، عشا چهار رکعت،مسافرت رفتید دو رکعتی کن. طلا برای مرد حرام است،سر است.می گویند این با آن سیستم، این طلا با این دستگاه سازگاری ندارد. برای زن خیلی هم خوب است.برای مرد نخیر. احمقانه ترین حرف های دنیا را دانشمندان می زنند. یعنی شما هر چیزی اینجوری شده،عده ای کمی از دانشمندان حرف می توانند بزنند حرف خوب می زنند،خیلی کم انگشت شمار،انگشت شمار که می گویم نسبت به جمعیت می گویم.درصد کمی از آنها بقیه دانشمندان جهان هر چقدر درس خوان تر می شوند احمق تر می شوند. چرا؟ چون تو الان رفته ای گل شناخته ای تخصص میکروبیولوژی است،حیوان شناسی است، زیست شناسی است، پزشکی است، مهندسی است، فیزیک است، این علم چیست که تو یاد گرفته ای از چه کسی یاد گرفته ای؟ چه کسی تو را آفریده، مغز تو را چه کسی داده هوش تو را چه کسی داده حیات تو را چه کسی داده؟ چه کسی به اینها حیات داده؟ این ها مگر مال خودشان است حیات مال خودشان است، اشیا خودشان را آفریده اند؟ یک سوال اشیا خودشان خودشان را آفریده اند؟ شما یک شی دارید که خودش خودش را بیافریند؟ نه چرا؟ چون هر شی اگر قرار باشد خودش خودش را بیافریند یعنی چه ؟یعنی محال یعنی باید قبل از اینکه به وجود بیاید خودش بوده که خودش را بیافریند.معنا دارد این؟!بله!یعنی شیء به خودش سبقت گرفته،پس هیچ شی ای،خودش خودش را نیافریده کس دیگری به او این حیات،شعور و وجود را داده. اشیا همه دارند فریاد می زنند، خود ما و همه اشیا را، یک کسی ما را آفریده. خودمان که هیچ کاره ایم. شما یک شی ای سراغ دارید بگوید: من خدا را قبول ندارم، این دانشمند چقدر احمق است ،خدا کجاست؟ من خدا را قبول ندارم، من قیامت را قبول ندارم، تو چقدر دانش داری چقدر! آقای دکتر فلانی، مهندس فلانی، فلان کس گفته من خدا را قبول ندارم، پس آن دکتر اگر بگوید من خدا را قبول ندارم،خدا نیست!احمق می شود آدم یک دفعه حرف می زند. تو رفته ای دانشگاه بیست سال درس خوانده ای به تو می گویند متخصص،فوق تخصص، چه یاد گرفته ای؟! یک عدد از مخلوقات این شخصی که جلوه کرده بی نهایت را می شناسی؟ نه.چقدر سواد دارید؟ به شما می گویند پروفسور. بعد می گوید خدا را قبول ندارم، بیشعور اگر به تو بگویند این لیوان را کسی درستش نکرده، فکر می کنی به شما فحش دادند،بعد می گویی. این را که میشناسی چه کسی آفریده خودش که خودش را نیافریده، یک کسی، یک شعور در این گل هست دیگر، در این گل حیات است، شعور است، علم است، دانش است، هزار سال است دانشمندان روی گل کار می کنند یک عدد گل را هم نشناختند، دارند همه اش حرف می زنند بعد آن را که تجلی کرده ظهور کرده در این،می گوید قبولش ندارم، احکام چیست، همان خدا،همان قرآن را هم فرستاده،آن صاحب علم،صاحب قدرت، آن خدا، همان کسی که گل را آفریده، قرآن را هم فرستاده،پیغمبر را هم فرستاده،می گویند قرآن چیست خرافه است پیغمبر چیست نماز چه است روزه چه است حجاب چه است، روابط زن و مرد را مسخره می کند،من قبول ندارم احکام شوهر داری، احکام زن داری، احکام بچه داری، همان کسی که این بدن را خلق کرده، احکام زن داری، احکام شوهر داری، خمس، زکات، حجاب، همه اینها را، آن دارد می گوید، یک نفر دارد می گوید. می گویند این را من قبول ندارم، حجاب را قبول ندارم. آنش را قبول ندارم اینش را قبول ندارم،بی ظرفیت است، رفته چهارکلاس، چهار تا بی سوادی یاد گرفته،چهار تا فرمول یاد گرفته،حالا طغیان می کند،بشر بی ظرفیت،الان به او گفتند آقای دکتر، دیدید! آقای دکتر،آقای مهندس، پروفسور، استاد حرف ها چیست؟!تو رفته ای ظهورات این شخص،سر کلاس این شخص نشسته ای به تو می گویند: دکتر، مهندس، استاد، پروفسور، بعد ظهوراتش، خود ظاهر را که نمی توانی انکار کنی،این مظهر است.ظاهر یک ظاهر دارداین، می گوید من قبول ندارم، این بدن را چه کسی خلق کرده!این شعوری که در بدن است، در اتم است، در الکترون است، در گل است، درگیاه است، این را چه کسی آفریده است.نیوتون خدا را قبول داشته آدم موحدی بوده،یک رفیقی داشته او خدا را قبول نداشته،همیشه می گفته:خدا کجا بود خدا نیست، نیوتون یک روزی یک ماکتی درست می کند، از این منظومه شمسی، رفیقش می آید می گوید این چقدر جالب است چه کسی این را درست کرده؟ نیوتون می گوید: هیچ کس. می گوید ماکت منظومه شمسی را چه کسی درست کرده، می گوید، خودش درست شده. عصبانی می شود به نیوتون می گوید:به شعور من توهین می کنی، این ماکت را،حالا به زبان ما می گوید،بیشعور من این را از روی اصلش درست کردم.آن را تو قبول نداری، زنده است، شعور دارد حیات است می چرخد.همه چیز شب و روز ما این منظومه است، این را تو قبول نداری خدا دارد، آفرینش دارد، بعد می گویی این آفریننده دارد این ماکت است. یکی را میبری در نمایشگاه عکس مثلا ماهرترین نقاش ها، گل، یک گل را می کشد، کل هنر این نقاش، گل به این زیبای، درخت، یک مزرعه یک منظره را کشیده بعد،به او بگویی این منظره را کسی نکشیده،خودش همینجوری آمده روی تابلو، رنگ ها آمدن روی تابلو، می گوید: به شعور من توهین می کنی، بعد می گویی حالا این زنده است شعور دارد، حرف دارد، قانون دارد، دانشمندان زیادی سر کارند که هزار سال این را بشناسند،بعد می گوید نه،این را دیگر کسی دیگر،این خودش،خودش را! می گوید:خدا چه هست،طلا بر مرد حرام است یعنی چه، ،انگشتر عقیق یعنی چه، انگشتر این یعنی چه، حجاب یعنی چه،نماز یعنی چه امام حسین چه هست.
حفظة سر الله یعنی همه چیز دستش است.یعنی تمام اشیا را می شناسد، «کل شی احصیناه» آن که خلق کرده دارد گزارش می دهد، همین قرآن، قرآن را که ما نمی فهمیم چه هست، کاش وقت بود،یک موقعی برای شما از این شراب می گفتم. قرآن، ظهور علم الله است. کلام الله خیلی حرف است. کلام الله یعنی«کتاب الحق». یعنی هیچ باطلی در آن ندارد. هیچ بی ربطی ندارد، تمامش فرمول و قاعده و ریاضیات، عدد، قدر، ما قرآن را علاقه نداریم یاد بگیریم اصلا زبانش را دوست نداریم یاد بگیریم، علم خداست می گوید من هر چه که آفریدم آوردم گذاشتم در این کتاب فرستادم برای شما،چون شما بی نهایت طلب هستید یک کتاب دادم که علمش بی نهایت است،تمام نمی شود علمش،علم این کتاب ته نمی کشد،فرمول هایش ته نمی کشد، قواعدش پایان ندارد، ما اصلا علاقه ای نداریم قرآن بخوانیم حتی، حضرت علی می گوید:«برای یک مسلمان واجب است روزی پنجاه آیه بخواند.» ما اصلا علاقه نداریم برویم این سرّالله را بخوانیم، او که صاحب همه این اسرار است خودش این گونه جلوه کرده کتاب هم. هیچ سرّی ما قوی تر از قرآن نداریم، قرآن کلام الله است. کلام الله. چون ما عادت کردیم یه این حرف نمی فهمیم وقتی کسی می گوید کلام الله یعنی چه، یعنی چه کسی الان دارد با من حرف می زند، چه کسی دارد سرّ می گوید، قرآن از «بسم الله الرحمن الرحیم » اسرار دارد می گوید تا «من الجنة والناس» تمام سرّ است در آن، ولی یک کسی باید قدر باشد بفهمد این چه است. اسرار چه است. این کتاب چه است. چهار کلاس می رود دانشگاه درس می خواند همه چیز را مسخره می کند. علوم انسانی خواندم من الان دکترای فلسفه دکترای جامعه شناسی، دکترای روان شناسی، اقتصاد، مدیریت، بعد می گوییم این فرمولی که تو می گویی، معصوم که صاحب سرّ است قبول ندارد، می گوید نه ما دانشگاه اینجوری خوانده ایم، آخرین چیزهای علمی است این، آدم اینقدر خل می شود یک موقع هایی، او که صاحب این علم است،می گوید علم تو به درد نمی خورد، اعتبار ندارد. نه بابا معصوم بیخود کرده، خدا بیخود گفته، قرآن خرافه است، آدم به کجا می رسد! رساله را مسخره می کند، مرجعیت را مسخره می کند، مراجع را مسخره می کند، رو حانیت را مسخره می کند، احکام رساله را مسخره می کند، آدم به کجا می رسد طغیان می کند، تو چه می فهمی از این اسرار، تو می آیی حرف می زنی روی حرف متخصص معصوم، حرف خالق ، سازنده، ربّ. من اینها را قبول ندارم، برو این حرف ها چه است، برو حلال است انجام بده، برو بابا بی خیال راحت باش. «اَفَحُکمَ الجاهلیة یبغون و من احسن من الله حکما» خدا ریاضی حرف می زند با بندگانش، مهندس است. می گوید: شما دنبال دستورات و احکام جاهلیت یعنی بی خود، جاهلی یعنی جهل است یعنی علم نیست. شما دوست دارید حرف های مفت بشنوید. شما دوست دارید سبک زندگی مفت و الکی، یک کسی بیاید بگوید این کار را بکن، این کاررا نکن، دوست دارید اصلا برید این را بکنید، یک آدم اینجوری را بکنید الگوی خود، ورزشکار، سلبریتی، این فیلسوف، این شاعر را، آن هنرپیشه را، آن سیاست مدار را،این ها،این ها حکم دارند،صاحب حکم اند!فرمول دارند!قاعده دارند!علم دارند که تو این ها را کرده ای الگوی زندگی خودت،میخواهی شبیه به این زندگی کنی!زن داری،ناموس داری، حجاب، لباس،نماز،نمی دانم،برای چه رفتی پیرو این می شوی.قرآن می فرماید: «افحکم الجاهلیه یبغون» شما دنبال نفهمی می گردی، اصلا دنبال جهالت می گردید، می خواهی جاهلانه بدون تخصص، بدون علم زندگی کنید، یک سوال خدا می کند تا قیامت سوالش می ماند، تا قیامت خدا دارد از همه بشر سوال می کند، «و من احسن من الله حکما»چه کسی حکمش از خدا بهتر است! چه کسی حکمش از خدا بهتر است. آقا خداست شوخی نیست، شوخی نکن با خدا با کلام الله شوخی نکن، با حکم خدا شوخی نکن، سبک نشمر. ابن سینا رحمت الله تعالی علیه می گوید: من در تحلیلات عقلی ام به این چیز رسیدم، اما نمیفهممش، چون صادق مصدق، ببینید دانشمند به این می گویند، ولی چون پیغمبر گفته درست است. ولی من تحلیلی از آن ندارم. نمی توانم درکش کنم روابطش را، این را دارم مقدمه می گویم که می خواهم برسم به اسرار، می خواهم یک ذره بحث مان عمیق تر شود، می گوید چون پیغمبر گفته درست است تمام است. دانشمند به این می گویند: مرجع تقلید که این حرف را از خودش نمی زند، مرجع تقلید حق ندارد یک کلام از خودش بزند، مرجع تقلید فقط سر را کشف می کند، اسرار و عددها را از قرآن در می آورد، روایت را، می کند رساله و به تو می دهد، می گوید: نماز را اینجوری بخوان، روزه را اینجوری بگیر، خمس ات باید اینجوری باشد، زکاتت باید اینجوری باشد، حجابت باید اینجوری باشد، این ها حرام است، این ها نجس است، این ها پاک است، غسل را باید اینجوری کنید، مرجع فقط سر کشف می کند، مثل یک فیزیک دان،شیمی دان که سر کشف می کند،مجتهد اصلا از اسمش معلومه است دیگر،مجتهد،درجه اجتهاد یعنی این به قدری جهد و تلاش باید بکند تا حکم الله را از دل قرآن وفرمایشات متخصصین معصوم برای هر زمان استخراج کند،و در آن زمان بگوید حالا تکلیف تو این است.خیلی سخت است برای همین به آن می گویند اجتهاد. بعد می گوید م رساله را قبول ندارم. من مرجع تقلید را قبول ندارم. مرجع برای خودش بود، آدم عاقل این است که اگر خدا گفته تمام است، اگر این حرف را پیغمبر زد، امام زد حضرت زهرا گفت تمام است،او صاحب سرّ است.او صاحب علم است. نگو نماز چیست، حجاب چیست، نماز خواندن یعنی چه، خمس چیست، حرف احمقانه نزن، تو چه چیزی حالی ات است، که می آیی اینجوری حرف میزنی، تو مگر دانش داری که حکم الله را نفی میزنی، حالا وقتی فهمیدید معصوم صاحب سرّ است، حالا ادب برخورد با معصوم اینجا خیلی مهم است، وقتی میخواهی با معصوم رو به رو شوی این صاحب سرّ است، این همه دانش خدا دست این است، خود خدا می گوید من همه دانشم را به این دادم، پس وقتی با او رو به رو میشوی، حواست باشد با چه کسی حرف میزنی، داری میروی به زیارتش حواست باشد زیارت چه کسی میروی، معرفت خیلی مهم است یک کسی می فهمد امام رضا چه کسی است،پا می شود می رود زیارتش، یک کسی همان یکبار هم که می رود زیارتش، می فهمد این چه کسی است،ولی کسی صدبار می رود کور می رود و کور می آید. معصوم یعنی چه کسی؟ وقتی می خواهی راجع به آن حرف بزنی،می خواهی راجع به آن فکر کنی،بعد آنقدر احمق است که وقتی می گوییم،اسم بچه ات را اسم معصومین بگذار،ننگش می آید،خجالت می کشد،اسم صاحبان سرّالله را بگذارد روی بچه اش،می گوید نه از این اسم های حیوانات اسم های گیاهان اسم های اشیا انتخاب کنم بگذارم، اسم آدم حسابی ها را، اسم نماینده های خدا را بگذار روی بچه ات، بدش می آید، می گوید، یک چیزی مد باشد،یک چیزی مثلا،آدم چقدر باید نفهم باشد.
میل آدم قیمت آدم را روشن می کند،اسم گذاشته ای برای بچه ات،بعضی ها اسم پاک اسم های برجسته رفته آمد اسم های خودشان را تغییر داده اند، ادب ارتباط با معصوم و کلام معصوم را باید ما بدانیم، چون تو با صاحب سرّ ارتباط داری، اگر صاحب سرّ کل شی دست این است، شب قدر صاحب شب قدر است، پس تو باید خیلی درست حسابی، وقتی می گویی، امیر المومنین یک کسی من الان می گویم صلوات بفرستید برای امیر المومنین یک کسی میفهمد امیرالمومنین چه کسی هست بعد میداند امیر المومنین که هست، بعد می گوید «اللهم صل علی محمد و آل محمد »، یک کسی هم پانصد تا صلوات میفرستد،نمی فهمد چه دارد می گوید.خدا رحمت کند علامه را، علامه در اوج فهم، اوجی که خودش دارد، در فهم معصوم در الهی نامه اش،می گوید: الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است، پس چکار کنم حالا که با همچین معصومی رو به رو هستم، می گوید که: الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است،حالا عکس العملم راجع به این چیست می گوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد » خدایا من نمی توانم صلوات من به درد این، تو درود بفرست. این ها یک کسی باید بزرگ تر از خودشان، صلوات من فسقلی به جایی نمی رسد که، اگر یک کسی فهمید اهل بیت کیست، گفت: اللهم صل... بفهمد که چه است، حالا با این شخصیت، رو به رو هستی با این عظمت ته ندارد این شخصیت دیگر، بعد حالا بگوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» اگر کسی با معرفت صلوات بفرستد، یک عدد صلوات، خدا رحمت کند علامه را، دیشب ما یاد شهدا را کردیم، من برای شهدا یک صلوات فرستادم، علامه وقتی می گوید: من برای شهدا یک صلوات فرستادم، گفت :«مرکب گم شده امام صادق علیه السلام اگر مرکبم پیدا شد خدا را چنان سپاس گذارم که هیچ کس سپاس خدا را اینگونه نگذاشته باشد.»، آن هم برای چه برای مرکبش. بعد مرکب پیدا می شود همه می آیند می گویند امام صادق علیهالسلام چکار می خواهد بکند، الحمدلله ولی آن الحمدلله، ما اردو گذاشتیم برایتان دو سال راجع به«لا اله الاالله» صحبت کردیم، اردوهای مشهدمان دو اردو، یک سال «الله اکبر»، خود من چهار سال «لا اله الاالله » دوره دیده ام، الان می گویم، ما چقدر بچگانه گفتیم، بچگانه شنیدیم، بالاخره ما نهایت وسع مان، عشق مان، به شما این است که هر چه داریم را بریزیم پای شما و بچه های اهل بیت آقا الله اکبر،لا اله الاالله ، الحمدلله، چه است نماز، «سبحان الله الحمدالله و لا اله الاالله والله اکبر» اگر کسی بفهمد یعنی چه، چه دارد می گوید،این سر یعنی چه،سر الله اکبر یعنی چه،الحمدلله یعنی چه،حالا آنها که علاقه دارند یواش یواش بروند دوره تخصصی را بروند،یواش یواش شروع کنند،کارهای اردوهای فکر را اردوهای ذکر را، ولی خلوت لازم دارد، خیلی ها در شلوغی گوش می کنند، هیچ اتفاقی هم برایتان نمی افتد. صبح من رانندگی می کردم، اردوها را هم گوش دادم سرم شلوغ بود، می خواهم ثبت نام کنم، اردوهای بعدی بچه بازی هست دیگر، استاد هم میفهمد تو، با بچگی ثبت نام کردی آمدی اینجا،الله اکبر یعنی چه؟ الحمدلله یعنی چه؟ سبحان الله چیست؟ لا اله الاالله چیست؟اگر آنها که رفتند در بهشت رفتند در برزخ، رفتند در برزخ، برزخ پر از اسرار فاش شده است چون، پرده ای اینجاست دیگر، ملکوت است، ملکوت باطن است، این رفته در ملکوت باطن را دیده حالا الآن به او می گویند که آیت الله فلانی، حضرت مریم، پیغمبر خدا، دوست دارید برگردید دنیا، می گوید بله من دوست دارم برگردم دنیا، می خواهی چکار کنید؟ می گوید دوست دارم بیایم یک صلوات بفرستم، این صلواتی که می گوید دوست دارم برگردم دنیا یک صلوات بفرستم، این صلوات با صلواتی که ما می گوییم خیلی فرق دارد، او رفته آن طرف دیده چه خبر است بعد می گوید من باید برگردم دنیا، مثل نماز هایم چه خواندم نماز، کاش خدا بگذارد من برگردم دو رکعت نماز بخوانم،کاش خدا بگذارد من برگردم یک صلوات بگویم،کاش خدا بگذارد من برگردم یکبار بگویم: «استغفروالله».نمی دانستم استغفرالله چه بود! آمدم این طرف فهمیدم چه است. هی هم گفتند در این کلاس ها، هی هم حدیث هایش را خواندم، انگار نمی فهمیدم این دارد چه می گوید. انگار استاد که دارد حرف می زند، می شنیدم همینجوری، خودمان هم می گفتیم ولی نمی دانستم که چیست. نمی دانستیم الحمدلله، یعنی چه نمی دانستیم سبحان الله یعنی چه، اسم لا اله الاالله چکار می کند، باشد تا اینجا ان شاالله هفته بعد، راجع به این ادب برخورد با معصوم و کلام معصوم و کلام الله ادب برخورد با این چه است؟! همه اش سرّ است. صاحب سرّ با تو حرف می زند، من باید با کلام الله چکار کنم، من باید با کلام معصوم چکار کنم، من باید با خودشان چکار کنم، این آقایی که الان زنده اند، هزار و دویست سال آواره اند، به خاطر من آواره شده، صاحب سرّ تنها، غریب، مظلوم، این چه کسی است، من الان با این آقا چه رابطه ای دارم؟ من الان جایگاهم نسبت به ایشان چه است! وظایفم نسبت به ایشان چه است! رفتن پیش ایشان، خدمت ایشان را کردن، با ایشان عشق ورزی کردن، رفاقت کردن، سرباز این آقا شدن چه هست، در حجاب هستیم واقعا.
از خدا بخواهیم ما را از این حجاب ها در بیاییم. به معرفت به علم به شهود به سر برسیم با ظرفیت نه بیظرفیت با ظرفیت. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل الطاهرین.