بحثمان در شرح فقرات جامعه کبیره به موضوع مثل اعلی رسید. الان می خواهیم راجع به این بخش صحبت کنیم که خطاب می کنیم به معصومین با این لفظ که به آنها می گوییم: «المثل الاعلی» شما مثل اعلی هستید. این فقره فوق العاده فقره مهمی است که در موردش باید انشالله باهم صحبت کنیم.
مثل یعنی نمونه. و اعلی یعنی عالی ترین نمونه. گاهی وقت ها مثل را اسوه هم می گویند. یعنی عالی ترین اسوه که حالا در هر دو مورد توضیح خواهم داد. وقتی می گوییم مثل اعلی در قرآن داریم که چند جا خداوند تبارک و تعالی در این باره، آیاتی را اختصاص دادند که خداوند تبارک و تعالی مثل اعلی دارد. چند نمونه از این آیات را برایتان بخوانم.
این کلمه یک کلمه قرآنی هست که خدا مثل اعلی دارد و «لله مثل اعلی» است. برای خدا بالاترین نمونه. این یک مورد هست که برای خداست. عالی ترین نمونه و نمونه های دیگری هم در چند جای قرآن کریم در این باره صحبت کردند که حالا در ترجمه این واژه مثل یعنی نمونه، و مثل اعلی یعنی عالی ترین نمونه که در موردش قبلا یک تذکرات و توضیحاتی خدمت عزیزان عرض کردیم. در این باره، در زیارت جامعه کبیره به معصومین مثل اعلی می گوییم. یعنی مثل اعلی را به شخص اطلاق می کنیم. یعنی خداوند عالی ترین نمونه را دارد و به شخص مثل اعلی می گوییم. یعنی تو عالی ترین نمونه هستی. لذا هم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خطاب به امیرالمومنین فرمود: «انت مثل الاعلی» تو عالی ترین نمونه هستی و خود علی علیه السلام فرمود: انا مثل اعلی من مثل اعلی هستم. عالی ترین نمونه، نمونه از چی هست؟ از کمالات. از خدا. یعنی ما بالاترین از این نمونه ای، مثلی، بالاتر از این نداریم. از چی؟ از خداوند تبارک و تعالی. از کمالات الهی. آنچه در ذهن مان از کمالات می شناسیم عالی ترین نمونه از کمالات است. حالا ما اینجا خطاب به امیرالمومنین نمی گوییم. امیرالمومنین یک مصداق است. در زیارت جامعه داریم خطاب به کی می گوییم؟ خطاب به همه معصومین علیهم السلام داریم این لفظ را بکار می بریم. به همه شان می گوییم شما مثل اعلی هستید. یعنی وقتی در مورد یک نفر گفته می شود همه شان نور واحد هستند. علی علیهالسلام چند جمله دارد. می فرماید که «ما لله نبا اعظم منی» خداوند خبری بزرگتر از من ندارد. «و ما لله» در بحار جلد 36 صفحه 1، «ما لله نبأ اعظم منی و ما لله آیه اکبر منی» خداوند آیه ای بزرگتر از من ندارد. بعد فرمود: «أنا آیه العظمی» من بزرگترین آیه و نشانه خدا هستم.
حالا اینها را دارم می گوییم که یواش یواش ذهن تان نزدیک بشود به فرد که فردی هست در مخلوق. اما هر چقدر صفت جمع شود در فرد جمع شده است. هر چقدر ممکنه. چند روز دیگر در زیارت ظهرها می خوانیم از امام زمان علیه السلام، در دعای رجبیه، که هر روز می خوانیم، ظهر یا غیرظهر، خیلی مهم نیست، «اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک به ولاة امرک» که قبلا برایتان ترجمه کردم. توضیح دادم. خیلی مهم است این چند تا دعایی که از امام زمان علیه السلام به ما رسیده است. فوق العاده است. و معنای که در اینجا هست شما جای دیگر نمی توانید به این عظمت پیدا کنید. امام زمان علیه السلام درباره اهل بیت صحبت می کند. اهل بیت را معرفی می کند در این دعای که شما می خوانید. بعد به خداوند خطاب می کند که «لافرق بینک و بینها» فرقی بین تو و اینها نیست. خوب دقت کنید. دارد به خداوند عرض می کند فرقی بین تو و اینها نیست. «الا انهم عبادک» مگر اینکه اینها بندگان تو هستند. یعنی این جنبه امکانی که به یک جنبه کنارش قرار بدهیم، جنبه واجب الوجودی مال خداست، جنبه امکانی مال کی هست؟ اهل بیت هستند. می گوید اینها مخلوق تو هستند. درسته. مخلوق تو هستند، یعنی چی؟ یعنی هیچ کس از خودش وجود و ذات ندارد. ما هر جا وجود داشته باشیم آن وجود مال خداست. هیچ موجودی از خودش هستی ندارد. هستی اعطایی است که خداوند دائما به اشیا میدهد. اصلا خداوند را وقتی معنا می کنیم، می گوییم چی؟ می گوییم الله یعنی هستی جاری در کل شی. وجود جاری در کل شی را الله می گویند. پس شما هر جا هستی را دارید آن الله است. بقیه اش صورت ماهیت و شکلی هست که ظهور و نمودی هست که اینجا این وجود در قالب است. یعنی هستی ریخته می شود در قالب های مختلف. در قالب های مختلف نازل می شود. حالا این قالب یک موقعی اهل بیت علیهم السلام هستند. یکبار جبرئیل است. یکبار بهشت است. یکبار جهنم است. یکبار آسمان و زمین است. کهکشان ها آسمان هفتم آسمان ششم آسمان پنجم.... آسمان اول. هر چیزی که شما بگویید. یک هستی و یک وجود هست که در بی نهایت جلوه و مظهر ظهور می کند. یک هستی این چنینی است.
این همه عکس می و نقش مخالف که نمود یک فروغ رخ هستی است که در جام افتاد (حافظ)
یعنی هر چیزی که شما می بینید از یک هستی است. خدا هستی مطلق است. بی نهایت است. کسی هم از خودش هستی ندارد. نه اهل بیت و نه هیچ موجود دیگری. همه هستی را از کی می گیرند؟ از الله. ولی این هستی که از خدا ظهور کرده، کامل ترین شکل کمالات الهی است. یعنی خداوند هر چی اسما و صفات دارد، در این هستی ریخته. هستی که کی ها هستند؟ اهل بیت علیهم السلام. لافرق بینک و بینهم الا انهم عباد» عبادی هستند که دیگر کامل ترین جلوه و ظهور هستی مطلق است. حالا این مثل اعلی را برای چی نیاز داریم.
گفتیم هر جا ما چیزی به اسم بی نهایت داشته باشیم، یا مطلق، قابل دسترسی نیست. یعنی شما نمی توانید به بی نهایت دسترسی پیدا کنید. چون بی نهایت است. به چه چیزی می خواهی دسترسی پیدا کنی یا مطلق. بینهایت و مطلق نه قابل شناسایی است و نه قابل ارتباط. مگر اینکه بی نهایت یا مطلق باید چکار بکند؟ ظهور داشته باشد.
شما مثلا صوت می گویید. همه صوت را میشناسیم. تا بحال کسی با صوت مطلق در خارج روبرو شده. نه. اگر قرار باشد صوت شناسایی بشود یا ارتباط با آن برقرار بکنی، باید در قالب ببری. یعنی این احتیاج به چی دارد؟ فرکانس خاصی دارد. باید در قالب شنیده بشود. باید در دستگاه برود. مثل صوت ماست. ما اگر بخواهیم صوت مطلق داشته باشیم، همین جوری صدا داشته باشیم، ما دیگر صدا داریم، وقتی ما داریم سخن می گوییم، داریم صدا تولید میکنیم، درسته! یک ماده است. این وقتی که از فضای دهن ما می آیید، به صورت واژه درنمی آید. درسته! صداست. اما این با زبان و دندان ها می رود در قالب حروف و کلمه را تشکیل می دهد. و از مجموع کلمات، جمله ها، وجملات مرتبط و معنی دار هستند آن صوت قابل فهم است. یا حتی نه. ما می گوییم یک صوتی می خواهیم. مثلا یک صوتی من تولید کنم ولی حرف نزنم. حتی وقتی صوت تولید می کنم و حرفی نمی زنم این باید برود در یک قالب فرکانس برود تا شناخته بشود. گوش ما بین 20 تا30فرکانس را می شنود. من باید در این قالب بتوانم آن را تولیدش کنم تا شما بشنوید. والا این صوت شنیده نمی شود. موجودات دیگری هستند که فرکانس های بالاتر از ما هم می شنوند. برای آنها هم همین طوری هست یا مثلا انرژی، نیرو، قدرت، قوه، فارسی، انگلیسی و عربی برایتان گفتم.
به انگلیسی می گوییم چی؟ انرژی. فارسی به آن چی می گوییم؟ نیرو. عربی به آن چی می گوییم؟ قوه یا قدرت. به باطری های قدیم چی می گفتند؟ قوه. یادتان هست. می گفتند برو 4تا قوه بخر بیار. الان به انگلیسی باطری می گوییم. قدیم ها قوه گفته می شد. قدرت، نیرو، تا بحال کسی قدرت را دیده؟ نه. قدرت باید بیاید برود در قالب. نیرو و انرژی تا شکل صوتی، گرمایی، سرمایی، شکل های مختلف پیدا نکند قابل ارتباط و شناخت نیست. مطلق است. پس تا بی نهایت ظهور نکند شما نه می توانید با آن ارتباط برقرار کنید، نه می توانید چکار کنید؟ بشناسید. حالا ما از آن جهت که خودمان جنس مان بی نهایت است، این بزرگترین لطفی بود که خدا در حق مان کرد، حس مان با بی نهایت ارضا می شود. لذا چون همه ما عشق به بی نهایت داریم و عاشق لااله الا الله هستیم. در بخش فوق عقل ما دنبال معشوق بی نهایت می گردیم. حالا که دنبال معشوق بی نهایت می گردید، اگر ظهور بی نهایت و کامل نداشته باشد برای شما، شما روی زمین حس تان ارضا نمی شود یعنی این فاجعه می شود. یعنی شما یک جنس بی نهایت دارید یک محبوب بی نهایت لازم دارید، یک الگوی بی نهایت لازم دارید که می توانی خودت را به معشوق برسانی حالا نداری. اینجاست که پوچی و سردرگمی، خودکشی، افسردگی، سراغ آدم می آید.
آنچه که شما می بینید در غرب دارد اتفاق می افتد، این هست که مردم غرب چی ندارند؟ بی نهایت را ندارند. یعنی آن چیزی که باید عاشقش باشند و نهایتا دوستش داشته باشند، یک کمال چی هست؟ جمادی. یا کمال چی؟ گیاهی. یا کمال حیوانی یا علمی. آن را بی نهایت دوست دارند فقط. یعنی دنبال یک کمال محدود در شکل بی نهایت دنبالش میگردند و این باعث می شود که یک دفعه سطح دیوانگی خودکشی افسردگی بیماری های روحی روانی بیماری های جسمی جنگ جنایت بالا برود. چون طرف با بی نهایت سروکار نیست. هر چیزی را که می شناسد فقط یک پول هست. حالا الان پول خودش کافی نیست، در کشور خودش کافی نیست، غارت استثمار امپریالیسم جنگ همه چیز یک دفعه راه می افتد. همه اینها مال این هست که آن فکر و فرهنگ با بی نهایت ارتباط ندارد. لذا اگر انسان کلا با بی نهایت ارتباط نداشته باشد یعنی حس بی نهایت طلبی اش با بی نهایت ارتباط نداشته باشد، از اینجا سرخوردگی افسردگی بی پناهی پوچی در دنیا سراغش می آید. علت اینکه خیلی از نخبه ها خودکشی کردند، این بود که اینها یک حسی در وجودشان بی نهایت می خواست هیچ کس نبود بی نهایت را به آنها چکار کند؟ معرفی کند. تا این راحت شود. آرام شود. بعد می دیدید که او ثروت دارد، شهرت دارد، قدرت دارد، محبوبیت که دارد، ولی آرام نیست. برید ببینید کسانی که اهل شهرت، محبوبیت، قدرت، ثروت هستند خودکشی کردند یا الان افسردگی های شدید دارند. زندگی نامه های اینها پر هستند اگر بخواهید بخوانید. لذا خداوند یک ظهور بی نهایت دارد. ظهور بی نهایت فقط برای این نیست که ما راضی بشویم. دقت کنید این مثل اعلی ماجرا دارد. اول اینکه بی نهایت در اولین جلوه اش ظهور چی داشته باشد؟ بینهایت یعنی کامل ظهور میکند. ظهورات محدود مرحلهدار است. مثل جبروت، ملکوت، ناسوت، از آن جلوه کامل آفریده میشوند. یعنی یک جلوه کامل بعد این جلوه کامل یواش یواش چی میشود؟ هی حد می خورد حد می خورد. حد می خورد. حد عقلی می خورد. چون خودش فوق عقلی است. حد مثالی می خورد. می آید در عالم ملکوت. حد مادی می خورد تا بیاد در دنیا. ما در دنیا با کم ترین حد وجود یعنی ماده سرکار داریم که این دیگر داستان دارد و اهل فیزیک و ماده و.... تخصص کسانی که با ماده سروکار دارند. و شناختن ماده و انرژی در این مقوله. پس خدا کاملترین نمونه را می آفریند. به آن مثل اعلی می گویند. مثل اعلی یک جا در ساختار خلقت و مهندسی خلقت کاربرد دارد و آن این است که الله که بی نهایت است، می خواهد ظهور کند، در اولین جلوه کاملترین ظهور را دارد. و بعد بقیه ظهورات محدود از کجا انجام می شود؟ به وسیله همین کاملترین ظهور. حالا اگر آن کاملترین ظهور و کاملترین جلوه است، فرقش با خدا چیست؟ خدا ذات دارد و آن جلوه است. پس اگر می گوییم خلیفه الله، مظهر خدا، یعنی مظهر خدا و خلیفه الله هست، اما ذاتا نه. ظهورا بله. ظهورا جلوه است. پس یکبار ما مثل اعلی را در قوس نزول هستی می بینیم. بعد از الله مثل اعلی که اسم های دیگر دارد که عبارت است از مثل اعلی. به اینها مثل اعلی می گوییم یا همان نور محمد و آل محمد. ولی داستان به اینجا ختم نمی شود و آن این است که خداوند تبارک و تعالی انسان ها را از کاملترین ظهور خودش می آفریند نه از ظهورات ناقص. یعنی خدا چون خیال داشت، تصمیم گرفته بود اراده کرده بود خلیفه بیافریند جای خودش: «انی جاعل» کجا؟ «فی الارض» چی؟ «خلیفه». من می خواهم از خودم یک مظهر از خودم بزنم. اگر می خواهد یک مظهر کامل بزند چون کلمه ارض (زمین) درش هست، پس این خلیفه باید جنبه چی داشته باشد؟ زمینی داشته باشد. پس ماده باید داشته باشد. بدن. ولی چون می خواهد خلیفه باشد، یعنی مظهریت کامل داشته باشد، همه ابعاد دیگر را هم دارد یعنی از الله ، مثل اعلی را دارد، در عقلش جبروت را دارد، در خیال و وهمش چی را دارد؟ مثال و ملکوت را دارد. در عالم دنیا بدن را دارد. برای همین به انسان چی می گویند؟ هستی جامع. کون جامع. انسان کیست؟ انسان موجودیست که همه مراتب هستی درش جمع شده است. از الله تا ماده. همه ابعاد را دارد. این ساختار انسان است. پس انسان یک موجودی است که این شکلی هست. اصل و نصب مان را بشناسیم، یکی از جذاب ترین زیباترین شیرین ترین باشکوه ترین بخش های زیارت جامعه کبیره همین اینجاست که شما با خودت آشنا می شوی. با هستی خودت. با وجود خودت آشنا می شوی که آن کسی که تو ازش آفریده شدی، آن کسی که نور تو در آن دمیده شده، مثل اعلی است. بفهم اول کی هستی. شخصیتت کی هست. شما وقتی نمی دانی کی هستی، همه تصمیم های زندگی ات غلط درمی آید. عشق هایت خیالی هست. تنفرات خیالی هست. تصمیمات خیالی هست. شکست هایت خیالی و توهمی است. پیروزی هایت هم توهمی است. یعنی تا آخر عمر تو دچار توهم هستی. لذا صحنه مرگ برای یک آدمی که نفهمیده کی هست و از کجا آمده، کجا هست و به
کجا می رود، وحشتناک ترین صحنه است. برای همین آدم ها نوعاً دوست ندارند بمیرند. چون با هستی خودشان آشنا نیستند. لذا همه اش دوست دارند اینجا باشند. یکجوری اینجا استمرار داشته باشند. درحالیکه نمی شود. همه رفتنی هستند. آن حالت وحشت کجاست؟ شوکی هست که بعد از رفتن دست می دهد. چون شخص یک دفعه می رود در یک فضای قرار می گیرد، که همه صحنه ها کنار می رود. تمام توهمات رنگ می بازند. تمام خیالات به هم میریزد. این بیچاره یک عمر تا 50سالگی اش 60سالگی، با معشوق های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی زندگی کرده. بااینها زندگی کرده، خوشی اش با اینها بوده، یا از اینها طلاق گرفته، جدا شده، غمش هم از اینها بوده. یعنی پیروزی هایش، خوشی هایش، شنگولی هایش، سرمستی هایش، همه توهمی بوده است. شکست هایش هم که برایش غصه خورده، خودش را کشته، قهر کرده، دعوا کرده، طلاق گرفته این هم توهمی بوده. این شرح حال اکثر آدم هاست. «اکثرهم لایعقلون» «اکثرهم لایشعرون» اگر الان بگویی تو مشکل اصلی ات در زندگی ات چی بوده؟ بزرگترین گرفتاری چی بوده؟ می گوید: ما شوهر نکردیم. شوهر گیرم نیامد. شوهر داشتم، طلاق گرفتم. زن نگرفتم. زنم از من جدا شد. بچه ندارم. دختر ندارم. پسر ندارم. وضع مالی ام خوب نیست. مستاجریم. ماشین نداریم. هنوز دکترایم را نگرفتم. رساله ام را ننوشتم. ویلا نداریم. خانه نداریم. هنوز من سفر خارجی نرفتم. دارم دق می کنم. همه این شکست ها و پیروزی هایش توهمی است. جزو بخش انسانی محسوب نمی شود. این خیلی مهم است که تو بفهمی کی هستی. در اصل ماجرا چهره خودت را ببینی. من کی هستم. این خیلی مهم است. پس یکبار در مهندسی خلقت در قوس نزول ما مثل اعلی داریم. حالا انسانی که در زمین آفریده شده، زن و مردی با هم ازدواج کردند، یک اسپرم و تخمکی به اشتراک گذاشتن در رحم مادر، از آن حالت جمادی درآمده، شروع کرده به حرکت کردن، رشد کردن، رشد حالت چی می دهد؟ از جمادی، گیاهی می دهد. از گیاهی می آید تا 4ماهگی بعد یک دفعه لیاقت پیدا می کند صاحب چی می شود؟ نفس. وقتی روح تعلق به بدن پیدا می کند، لفظ چی بکار می برند؟ نفس. یعنی یک قوه ای از بی نهایت پیدا می کند. صحنه خیلی باشکوه است. صحنه ای که یک جنین در رحم مادر در 4ماهگی یک دفعه بهش مثل اعلی تعلق می گیرد. روح دارد می شود. یعنی با یک ظرفیت بینهایت در شکم مادر شکل می گیرد. خیلی صحنه باشکوه است. قشنگ تر ازاین در خلقت داریم! یک انسان می آید. از مادر شکل میگیرد. شروع به رشد پیدا کردن میکند. اطلاعات ذخیره کردن از مادر و از پدر دائما داده ها می آید. روی اسپرم و تخمک ها کلا داده ها داده بود. 55 درصد مادر، 45درصد بابا با تقریبا. حالا گاهی وقت ها کم و زیادمی شود. او از محیط کلا داده می گیرد. کی دارد داده می گیرد؟ یک جلوه از کی؟ از مثل اعلی. اتصال پیدا کرده است. این صحنه خیلی باشکوه است. «فتبارک الله احسن الخالقین» یعنی در شکم زن یک آدمی شکل می گیرد. زن و مردش اصلا مهم نیست. زن و مردی برای دنیاست. اینجا زن و مرد می شوند. آن روحی که می آید، زن نیست مرد هم نیست. یک کسی در شکم مادر الان شکل گرفته که ظرفیت دارد که اگر تربیت بشود، به مثل اعلی برسد. خلیفه الله بشود. خیلی عظمت دارد. ما چند هزار سال بدبخت زندگی کردیم. حالا از زمان پیغمبر تا به الان. از ما متخصص معصوم را گرفتند، آدم هایی که هر یک از آنها می توانست به اندازه متخصص معصوم تربیت بشوند، ببینید ما چه جوری تربیت شدیم. چقدر کج و کوله و ناقص و جاهل و ضعیف. حالا از همه غم انگیزتر اینکه آدم می خواهد با این وضعیت زندگی وارد برزخ شود. وارد فضایی شود که بی نهایت از اینجا بزرگتر است. کاملتر، پیچیده تر، است. چه جوری می شود در این رحمی که هستیم و معصوم متخصص بالای سرمان نیست بتوانیم به گونه ای زندگی کنیم که وقتی وارد آن نظام می شویم، به خانواده مان ملحق شویم. و سالم هم برویم. این مسئله خیلی مهم است. من الان چه جوری می توانم. متخصص معصوم اگر بالای سرم باشد، مستقیم شاگردی اش را بکنم، بابام بالای سرم باشد، خیلی خوب است. آقا امام زمان که ظهور بکند، آدم های خیلی معمولی و کوچه و بازار، هر کدامشان یکی از اولیا خدا هستند. امام زمان کسانی را پرورش می دهد که از بعضی از انبیا بزرگتر می شوند. ولی حالا بالای سرمان نیست. ما یتیم هستیم. استکبار، طاغوت ها ما را یتیم بار آوردند. بین ما و خانواده اصلی مان و خانواده آسمانی مان فاصله انداختند. بزرگترین جنایت تاریخ همین بود که بین میلیاردها انسان ها با متخصص معصوم فاصله افتاد. و انسان ها رحم درستی دیگر برای رشد نداشتند. یک سلسله رحم های ضعیف و به دردنخور درست شد، میلیاردها انسان آمدند در این رحم و هیچی هم گیرشان نیامد. و از اینجا رفتند یا بد رفتند حتی. حالا گاهی خوب نرفتن ... اما یک موقع هست که آدم بد می رود. خیلی وحشتناک است. پس با این کلمه خیلی کار داریم. با این کلمه باید خیلی زندگی بکنید. این کلمه خودتی. این کلمه هستی توست. این کلمه شخصیت توست. کلمه آیینه ای است که تو همیشه خودت را در این کلمه نگاه کنی. این کلمه به تو کمک می کند که همیشه شاد باشی. آرام باشی. عاشق باشی. همیشه مهربان باشی. آدمی که به حسادت، تنگ نظری، بدبختی، دروغگویی، حقه بازی، چشم و هم چشمی ، جرو بحث می افتد. همین مشکلاتی که در خانواده ها هست متاسفانه زن و مرد به جون هم می افتند. ببینید سر چه چیزهایی هست! برای این هست که زن و مرد یادشان می رود که آدم هستند. فکر می کنند زن یا مرد هستند. مثلا مرد می گوید من مردم، زن گرفتم. زن هم می گوید منم زنم شوهر کردم. داستان زندگی فقط براساس زناشویی است. و اساسا حواسشان نیست که اینها آدم هستند. سر چه چیزهای زشتی با هم دعوا می کنند. غصه می خورند. ناراحت می شوند. عقده می کنند از همدیگر. حالا نه فقط زن و شوهر. خواهر و برادر. دوستان. همه من های قلابی شان یک موقع جریح دار می شود. با هم جر و بحث می کنند. قهر و ناز دارند. گرفتاری دارند. یک من های ضعیف، من های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، پدر آدم را درمی آورند. آدم اسیر 4من قلابی است و بی نهایت دشمن آدم. تمام ماجرای زندگی، احساس خوشبختی، بدبختی روی همین 4 تا من طراحی شده. همه هم غلط است. همه اش توهم است. مشکلات مالی، مشکلات خانوادگی، مشکلات روابط بین دو دوستان، بین همکاران، همه اش توهم است. خوشی ها هم از بین می رود. این مثل، این کلمه اسم اعظمی هست که همراه تان باشد. اگر این را گمش بکنید، گم می شوید. دیگر خودت هم نمیتوانی خودت را پیدا کنی. زورت هم به خودت نمی رسد. یعنی بیایان های برهوتی که در جمادات، شئون گیاهی، شئون حیوانی، و در شئون عقلی وجود دارد، میلیاردها انسان را غرق کرده است. در این برهوت تو نمی توانی زنده بیرون بیایی. فقط یک اسم اعظم وجود دارد، که بتواند تو را نجاتت بدهد. بفهمی کی هستی. یک چیز فقط می تواند کمکت کند. جنست را بشناسی. حواست باشد که کی هستی. کی هستی مثل یک جی پی اس عمل می کند که تو هر جای دنیا خودت را گم کرده باشی می تواند پیدات کند و بهت می گوید از کجا برو. این یک جی پی اس است که در فضای دنیا در جهنم بی نهایت کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی گم نشوی. کلمه را یادتان نرود. کلمه فوق العاده است. معصوم خطاب کنی صحنه بسیار باشکوهی است که تو داری جامعه کبیره می خوانی. حالا آمدی رسیدی «و ورثه الانبیاء و المثل الاعلی». کیف می کند آدم.
امام رضا ، ما یک چیزی می گوییم. به او خیلی جاهل هستیم. به این آقا می گویند: عالم آل محمد. می دانی جلوی کی ایستادی. ما وقتی گرفتار کمالات و معشوق های پایینی هستیم، امام رضایمان هم جمادی است یا گیاهی یا حیوانی یا نهایتان یک امام رضای عقلی. اندازه خودمانیست. البته ما همیشه امام رضایمان اندازه خودمان می شود. حتی اگر با او قهر می کنیم، مثلا اومدم زن خواستم، نداد، با او قهر هستم. اینجوری می شود. آمدم حرمش کفشهایم دزدیدند، دیگر حرم نمی آیم. این امام رضای من است. چون کفش هایم را دزدیدند، چون بهش گفتم غذای حضرتی می خواهم، بهم ندادند، دیگر حرم نمی آیم. این داستان ماست. امام رضا جونش هم این جوری است. گفتم شفا میخام. نداد. گفتم زن سرطان دارد. شفا پیدا نکرد، زنم مرد. دیگر حرمت نمیآیم. این اوج ارتباط ما با خانواده آسمانی مان است. امام رضا کیست! ما با کی ملاقات می کنیم. شنگول و منگول. خیلی شادو خجسته حرم می رویم و آن ور هم بیرون می آییم. اگر می خواهی بایستی جلوی امام رضا، زیارت نامه بخوانی، قسمت باشکوهش این است که امام رضاست. مثل اعلی است. تو ایستادی جلوی مثل اعلی. ولی قسمت شیرینش، عاطفی اش این هست که این مثل اعلی بابای تو هم هست. فرمود: از پدرتان از مادرتان از برادرتان بیشتر دوست تان دارم. می روی آنجا، عشقش هم مثل اعلای است. وقتی به ما نگاه می کند. اگر معرفت نباشد نمی توانیم برویم زیارت درست و حسابی بکنیم. زیارت با معرفت. زیارت شایسته. برای همین من به همه عزیزان توصیه می کنم وقتی حرم می روید، حالا در هر جنبه ای، چون غیر از اینها کسی را نداریم، که می خواهید راجع به کمالات جمادی تان بگویید، کمالات گیاهی بگویید، خواسته های حیوانی تان بگویید، ولی آن بخشی که قرار است بغلش بروی در آغوشش، فارغ از طبیعت و دنیا می خواهی بروی، جامعه کبیره بخوانید. این زیارت نامه فوق العاده است. این زیارت نامه را دست ندهید. این کتابچه کوچولوها را که زیارت امام رضا نوشته، نمی دانم بالای سر بخوان، پایین سر بخوان، اینها فوق العاده است. جدای از آن شما بنشینید در حرم، با خانواده آسمانی ات برو، کاملا بفهم کی هستی. کلمات را که داری بکار می بری، فقط امام نیست. تو هم این هستی. وقتی می گویی «والمثل الاعلی» حواست باشد نسبتش با خود تو چی هست. ما بایددائم این تذکر را داشته باشیم تا دست از این جهنم طبیعت برداریم. آزاد شویم. والا می آییم این حرفها را می شنویم، یکبار، یک سال، دو سال، ده سال، آخر هم غم و غصه هایمان عصبانیت هایمان کینه هایمان عشق هایمان شوریدگی هایمان خوشی هایمان همه اش بیخود است. همه اش در فضای یک ذهن آلوده از یک مرد مسلمان و خوبی هم هست، و از یک زن که زن خوبی هم هست زن مسلمانی هست، مقید است. آخرش همین است. ما وقتی «و المثل الاعلی» می گوییم، باید یک جایی برسانیم که دیگر از زنیت و مردیت دربیایی. سطح آرزوهایت از یک بابا همسر خواهر یک برادر یک دکتر یک مهندس یک عالم یک رئیس جمهور باید بیرون بیایی. مهندسی آرزوها یعنی این. یعنی که تنفسی کنی در منطقه انسانیت. یک نفس بکشی در آن منطقه. منطقه خودت هست. سلام خدا بر امام هادی. جان ما به فدای امام هادی که دست ما را گرفت و آورد در منطقه انسانیت. برای ما با خون شان فضای سازی کردند. اینها سرهایشان بریده شد. زندان رفتند، شکنجه دیدند، خودشان، بچه هایشان، دخترانشان، پسرهایشان، نوه هایشان، خاندانشان دربه دری کشیدند، سالها تا این معارف دست ما برسد، تا برای ما یک فضای بسازند که بتوانیم در آن فضا نفس بکشیم. شما اگر جامعه کبیره را از زندگی حذفش کنی، مرگ است. جامعه کبیره را کسی نداشته باشد، نخوانده باشد و نفهمیده باشد، مرده است. اینها فضای برای ما درست کردند تا ما بتوانیم در این فضای انسانیت نفس بکشیم. شما کلمات را نگاه کنید. تمام فرهنگ دنیا را بروید بگردید، همه مذاهب، همه دین ها، بروید بگردید، مسیحیت، یهودیت، زردتشتیت، هندوها، بودائی ها، عمرا بتوانید یک صدم این کلمات و معارف را آنجا پیدا کنید. شما در آنجا اکسیژن ندارید. شما در آنجا فضای که بتوانی در آن منطقه تنفس کنی، نداری. می بردت در جایی که نهایتا خیلی بهت احترام بگذارد، تو یک استاد دانشگاهی می شوی یک عالمی یک آدم باسوادی یک آدم مهربان، که به کسی خدمت بکنی، همین کمالات را حیوانات دیگر دارند. این تو را می برد به منطقه انسانیت یعنی می کشدت می بردت بالا. از دنیا خارجت می کند از بهشت هم تو را بالاتر می برد. یک جایی می برد که آنجا خیلی خبرهاست. آنجا اول ماجراست. تازه تو در آن منطقه نفس میکشی. زندگی می کنی. فکر می کنی و اساسا عشقت دوستیهایت تنفرهایت در آن منطقه طراحی می شود. آرزوهایت در آن منطقه سازماندهی می شود. مادرمان سلام الله علیها را نگاه کنید. «ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضا لرضاها» یک جایی می رسد که خدا با غضب او غضب می کند و به رضای او راضی می شود. این مادر ماست. مال این خانواده هستیم. نه اینکه بدبخت و بیچاره و توی سری خور باشیم که کینه هایمان، عصبانیت هایمان، شادی هایمان آشتی هایمان پیوندهایمان خوشی هایمان ناخوشی هایمان عزت و ذلت مان در منطقه حیوانی تعریف بشود. مثل اعلی کلا به تو قیمتی می دهد که می کشدت می بردت بالا یک جایی می گذارت که فوق العاده امن است. دست هیچ کس بهت نمی رسد. یک منطقه امن که امنیت می دهد آرامش می دهد . «مثل اعلی» اسم اعظمی هست که تو اگر داشته باشی، می فهمی که پیغمبر چقدر زیبا گفته کسی که برای دنیا (چهارتا) گریه کند جهنم درست می کند. غصه چی؟ عقده چی؟ این با برادرش مشکل دارد. با خواهرش مشکل دارد. با پدر و مادرش مشکل دارد. با زنش مشکل دارد. با با جناقش مشکل دارد. هر وقت می نشینی می بینی که این هنوز عقده های 20 سال، 30 سال، 50سال، ماجراست. همین یک هفته پیش یک خانم و آقایی محترمی به من معرفی شدند، مجبور بودم قبول شان کنم، پارتی داشتند، آمدند. سن شان مرد 70 سال و زنش هم نزدیک 60 سال. وقتی حرف می زدند راجع به شب عروسی حرف می زدند. یعنی آنها از آنجا با هم ماجرا داارند. از شب عروسی ماجرا دارند. پر کینه عصبانیت ناراحتی.... پیغمبر ما می گوید من بکی علی الدنیا دخل النار. هر کس برای دنیا گریه بکند برای خودش جهنم درست می کند. جهنم می رود. بعضی ها می گویند یعنی چی جهنم می روی. مگر جهنم کینه ها نیستی الان! مگر در جهنم حقارت ها مگر نیستی! فلانی به من محل نگذاشت. فلانی به من زنگ نزد، فلانی به من پیامک نداد. فلانی به من دیر پیامک داد. پیامک من را جواب ندداد. تلفن من را دیر جواب داد. یا اصلا جواب نداد. سلام نکرد. سلام کرد. ماجراها را نگاه کنید. ما را جشن عروسی دعوت نکردند. دیدید آدم ها همین جوری هستند. شب چهله یک شب میزارند هزاران نفر بخاطرش غصه می خورند و جهنم می روند. همین چند شب پیش شب چهله است ولی هنداونه هنوز گیرم نیامد. حالا چی داری؟ گفت: آجیل خریدم شیرینی خریدم ذرت بوداده خریدم. گندم و شادونه ام... حالا مشکل چیه؟ هندوانه گیرم نیامد. اصلا شب چهله چی هست! آه چه شب باشکوهی هست امشب. چه شبی امشب. چقدر امشب... خدا شاهد است اینها را شنیدیم. چه شب بلندی. درحالیکه یک دقیقه بلند است. باهاش چیکار می کنند. نماز صبح ها همه قضا. چقدر زن و شوهرها دعوا می کنند که شب چهله کجا برویم. دختر می گوید باید برویم خانه ما پیش مامان من. پسر هم می گوید باید بروی خانه بابای من. دعوا سر این مشکل. و این دعوا هم می ماند. این شب چهله. نوروز هم ببین چقدر ماجرا دارد. ما کی می خواهیم آدم شویم. کی می خواهیم بزرگ شویم. انشالله آقا امام زمان بیاید دست روی همه می کشند و همه عاقل می شوند. عقل هایشان کامل می شود. امام زمان که بیاید دیگر غصه ها خیلی شرافت پیدا می کند. شادی ها هم شرافت پیدا می کند. خوش به حال کسی که از الان قیمت دستش باشد. بگوید من به وزان شخصیت خانوادگی ام غصه می خورم. شادی هایم را با آنها تنظیم می کنم. خوش به حال کسی که این جوری باشد.
این یادتان نرود. والمثل الاعلی. هی بگوید. هی جامعه کبیره بخوانید. زندگی کنید. اینها رمز شادی آرامش و عشق است. نداشته باشید تا آخر عمر تحقیرشده بد زندگی می کند آدم. حتی در کمالات پایینی. می خواهد از مالش لذت ببرد. مالش برایش مبارک نورانی و با لذت و با برکت باشد، از بدنش لذت ببرد. از غذایش لذت ببرد. از چای از میوه خوردنش لذت ببرد، لذت های مادی و هم لذت معنوی. وقتی این پرتقال را می خورد این قهوه را می خورد این آبگوشت را دارد می خورد نور بشود، دارد می خورد لذتش را می برد، ولی برایش نور شود. یک چای خوردن برای آدم ابدیت بسازد. یک قهوه خوردن یک هنداونه خوردن هر چی. یک خرما یک چای یک جرعه آب. در روایت داریم در روز قیامت بعضی ها را می آورند می گویند آب خوردی لذت بردی؟ نه. این شیخ صدوق که در جوارش هستیم، در کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، نوشته عقاب کسی که از آب لذت نمی برد.
آب می دانید چقدر قشنگ است. چقدر زیباست. چقدر بهشت در این آب خوابیده. خوردنش شتشویش، همه چیزش جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی شما باید با این آب ارتباط بگیرید. چون این آب نازله یک حقیقت بزرگی است. شما وقتی با پائینش بتوانی ارتباط بگیری، می بردت اصلش را به تو نشان می دهد. وقتی ما بخواهیم دنیایمان لذت بخش باشد، با بچه ات بغلش کردی بازی می روی تفریح می روی پاک می روی مهمانی می روی می خواهی نورانی بشوی باید حواست به این کلمه باشد. اصل و نصبت را گم نکنی. جی پی است را روشن کن. «والمثل الاعلی» این اگر روشن باشد نمیزاره. همه چیز تو لذت بخش است. ساده ترین زندگی ها شیرین ترین زندگی ها می شود. شیرین ترین زندگی ها ساده ترین زندگی ها می شود. علت اینکه ما نمی توانیم با از کمی، سادگی، لذت ببریم، و سرمست شویم از نداشتن، این است که ما اصل مان را یادمان رفته کی هستیم. آنجایی که آدم خودش را پیدا نمی کند بدترین مصائب زندگی است، تلخ ترین حادثه زندگی اش شیرین ترین حوادث می شود. مثل اعلی به شما کمک می کند هر کوفتی هر مرضی هر سختی هر نکبتی که می آید تو سیستم مبدل داری. وقتی تو مثل اعلی داری، فعال می کنی، طرف مقابل دارد به تو فحش می دهد، تو آرامش پیدا میکنی شاد می شوی، برایت غم تولید می شود، اما می گویی: ما رأیت الا جمیلا. زینب کبری چه جوری می گفت آن حادثه ها را می گفت ما رایت الا جمیلا، ما یک نفر به ما اعتراض کند یک نفر به ما انتقاد کند، یک نفر با ما تند صحبت کند یک نفر بی محلی کند یک نفر دیر به ما جواب بدهد، یک نفر زنگ مان را دیر جواب بدهد. بدبختیم ما. انقدر کوچولو، سر هر چیزی ما آسیب می بینیم. چون شخصیت وجود ندارد. یادتان نرود دارم چی می گویم. شخصیت وجود ندارد بزرگی وجود ندارد، استحکام شخصیتی نیست، شما شخصیت عزت شادی آرامش عشق بزرگی را زمانی داری که با کانون عزت عشق شادی و آرامش بزرگ شوی و یاد بگیری. وقتی با آن ارتباط بگیری به اندازه خودش بزرگت می کند.
وقتی حرم امام رضا علیه السلام می روی، می گویی: «والمثل الاعلی و دعوه الحسنی و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخره و الاولی» این کلمات تا کجا می بردت. کاشی ما هزارتا جون داشتیم فدای امام هادی می کردیم. برای بچه هایش چی گذاشته. زنگ می زند بهت می گوید آمدم بیمارستان بچه دارد می میرد. باید زود عملش کنند. می گوید زود عملش کن. می گوید گفته اول باید پول بدهی تا بخوابانیمش. زود باش بچه دارد می میرد حالش بد است. اینها هم نمی خوابانند. مگر همین سفیر ما نبود. پی روز شهید شد. عربستان نگذاشت از یمن زود بیاید وسط راه به رحمت خدا رفت. شهید شد. حالا بچه ات آنجا دارد می میرد باید زودتر بیمارستان بخوابانی. باید به حساب پول بریزی. بعد می گوید پول بریز به حساب تا این را بخوابانند. تو گوشی ات را روشن می کنی هی تلاش می کنی بعد بهت پیغام می دهد که نت وصل نیست. اول نت وصل کن تا انتقال صورت گیرد. بعد می گوید من نت ندارم. نتم تمام شده. حالا بروم بخرم. بیارم وصل کنم بچه مرد. یک مثال ساده و مبتذل براتون زدم.
شما باید مثل الاعلی را داشته باشید اگر یک جا وصل نباشید، یک مهمانی می روی می زنند دخلت در می آید. تا بیایی شارژ بکنی چون همراهت نت نداشته است، می زنندت. یک مهمانی، با زنت، با بچه ات، با خواهرت با برادرت یک مسافرت کارتمام است. ولی کسی که وصل است، حواسش است این اتصال دائما برقرار است سالم می رود و سالم برمی گردد. مریض می رود سالم برمی گردد. نورانی می رود و نورانی تر برمی گردد. حواسمان باید به اتصال باشد. انقدر غصه نتت زمینی ات را نخور. 5دقیقه هم غصه این را بخور. اگر این نباشد چکار کنم. نروم یک جایی یک دفعه نتم قطع شود. یک زنی نگیرم یک شوهری نکنم یک رشته ای انتخاب نکنم، یک شغلی انتخاب نکنم، یک مسافرتی نروم، یک محل زندگی را انتخاب نکنم. نباید یک جایی برویم که نت قطع شود. یک مهمانی نرود که قطع شود. اگر قطع شد چکار کنم؟ قطع شود تنها می شوی. تنهایی. بی ارتباطی. آنجایی که قوه می خواهی انرژی می خواهی نیرو می خواهی نیست. آنتن نمی دهد. می گوید الان یک کاری اش می کنم الان یک جوری وصل می شوم. تا تو بیایی وصل شوی برو یک جایی که آنتن بدهد. مکانی که تو انتخاب کردی باید بدوی 200 متر آن طرف تر تا آنتن پیدا بکنی. باید 5کیلومتر بروی یکجایی تا آنتن پیدا کنی. سخت است. ما باید دست به هر انتخابی می زنیم هر چیزی شغل رشته همسر دوست دیدنی ها شنیدنی ها محل زندگی هر چیزی حواسمان باشد از منطقه خارج نشویم. یک انتخاب بد نکنیم که این یک انتخابی که کردی بیفتد به گردن مان سنگین مان بکند بردارد ببرد یک جایی که دیگر تو نمی توانی با خانواده ات ارتباط داشته باشی. آدم باید تصمیم بگیرد که ارتباطش با خانواده اش حفظ باشد. با اصل و نصبش حفظ باشد.