امشب فقره جدیدی از جامعه کبیره می خوانیم و صحنه جدیدی از شناخت معصومین علیهم السلام فقره ورثه الانبیا می پردازیم. ورثه جمع وارث است. ورثه انبیاء یعنی وارثان انبیا. اهلبیت وارث انبیا هستند. حالا در این رابطه یک توضیح مختصر بدهیم که در التحقیق که کتاب خوب در واژه شناسی قرآن کریم است، میفرماید: «هو انتقال الشیء جزءا او کلاً من الشخص او موضوع انقضا حیاته لاخره مادیاً او معنویاً».
وراثت عبارت است از انتقال چیزی جزئی یا کلی از شخص یا از یک موضوع. که حیاتش تمام شده باشد. به شخص دیگر. حالا این شی یا چیز می خواهد مادی باشد یا معنوی. پس وقتی که یک کسی دارائی دارد، این دارایی بعد از وفات او، انتقال پیدا می کندبه شخص دیگری. حالا می خواهدمادی باشد یا معنوی. این را وراثت می گویند.
در روابط حقوقی «ما ترک» زیاد می شنوید. یعنی آنچه ترک کرده، آنچه به جا گذاشته، یا اصطلاحا زیاد به کار میبریم، میراث. وراث. تراث. ارث. این کلماتی که بکار می بریم یعنی آنچه که از شخص جا مانده. همان شئی است که قابل انتقال است را میراث می گویند.
از کی؟ آن کسی که از او جنس، ماده یا موضوع یا میراث منتقل می شود را میراث می گویند. یعنی به ارثگذارنده. این نکته. وارث کسی است که بهش منتقل می شود هر چیزی که بهش منتقل می شود را وارث میگویند.
در نظام خلقت فقط یک نفر هست که مالک حقیقی هر چیزی است و آن خداوند تبارک و تعالی است. در حقیقت خداوند هست که مورث و مالک حقیقی است. اگر چیزی هم به کسی منتقل می شود، باز در واقع به اذن خداوند تبارک و تعالی است که این انتقال صورت می گیرد. مثلا «ان الارض لله یرثها» زمین مال خداست. کره زمین کهکشان ها آسمان ها مال خداست. «له ما فی السموات و ما فی الارض» هر چی هست مال خداست. یورث من یشاء بعباده به هر کس از بندگانش بخواهد به او ارث خواهد داد. (سوره اعراف/آیه 128) و همچنین «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» (سوره انبیاء/ آیه 105. خدا زمین را به بندگان صالحش به ارث می برند. کی؟ بندگان صالح خدا. یک زمانی بندگان صالح خدا صاحب این زمین خواهند شد. کل این زمین را به ارث خواهند برد. در باره این موضوعی که داریم می خوانیم می گوییم: «و ورثه الانبیاء» اینها وارثان انبیا هستند. از انبیا چی به اینها میرسد؟ انبیا دو چیز دارند. یک سلسله خصوصیات شخصیتی دارند و مقام دارند. مقام نبوت. بعضی ها امامت هم را دارند. مثل ابراهیم علیه السلام. آن خصوصیت های شخصی وارثش ائمه علیهم السلام هستند. شخص پیغمبر هم که هست باز ائمه به ارث می برند.در روایت داریم داوود به سلیمان ارث دارد. پیغمبر از سلیمان ارث برد. پس خصوصیت های شخصی کمالات شخصی که انبیا دارند وارثش ائمه علیهمالسلام هستند. از پیغمبر به همه ائمه می رسد. مقام نبوت هم آن مقامی که هست آن هم ارث می رسد. انبیا ارث شخصی به معنای مال هم داشتند. این به کی می رسد؟ به بچه هایشان، به خانواده شان، آن هیچی. اما خصوصیت های که مربوط به شخصیت آنهاست، یادتان نرود ما بعضی از داراییهایمان شخصی است، بعضی از داراییها شخصیتی است. شخصی ها می رسد به آن شخصی که وارث است، یعنی نسبت باید داشته باشد یا نسبت نسبی، یا سببی. یک موقع هست انسان بواسطه ازدواج با کسی نسبت پیدا میکند یا مثلا زن و شوهر از هم ارث می برند. یک موقع هست نه، سببی نیست. نسبی هست. پدر من هست، مادر من هست، خواهر من هست، برادر من هست، یک نسبتی با من دارد. ما از همدیگر ارث می بریم. این جنبه مادی هست. در جنبه معنوی ارث بردن یعنی وصیتی یک نفر دریافت کردن. میگویند این فرزند حقیقی فلان شخص است. یعنی آن خصوصیت های آن شخص اعم از خصوصیت های مثبت یا منفی را چکار کرده به ارث گرفته. الان این را دارد.
در مورد ائمه علیهم السلام این حقیقت هست که آنها مقام انبیا و خصوصیت انبیا را به ارث میبرند. هم نبوتشان و هم کمالاتی که هر کدام از اینها داشتند. قدرتهای که از اینها داشتند. امام سجاد یک دعایی دارد که «اللهم بحث العرش و عظمته و بحث الکرسیه وسعته ... تا اینکه انبیا را می گوید : آدم، نوح، اینها را می گوید و برای هر کدام از اینها یک خصوصیت شخصی ویژه بیان می کند. بعد خدا را قسم می دهد به اینها، برای حفظ و نگهداری خودش. «یا من یملکنی لاتهلکنی » خدایا من قسم می دهم شما را «الهی بحق هولاء و شرفه» شرفها را اول می گوید، بعد به خداوند عرض می کند که خدایا به حق این افراد که من اسم بردم، انبیا و چیزهای دیگری که اسم بردم، شرافت هر کدام از اینها «بحق هولاء و شرفهم» قسمت می دهم که من را نگه داری در پناه خودت. من را در پناه خودت حفظ کنی. پس انبیا هر کدام یک قدرت و شرافتی داشتند. یک خصوصیت های داشتند . یک جنبه های کمالی در شخصیت شان داشتند که آن غیر از آن مقام نبوت شان هست. که مقام نبوتشان یک مقام ویژه است. وقتی می گوییم: «و ورثه الانبیاء» یعنی هر چیزی که انبیا دارند، برای اینها هست.
اول از خصوصیت های شخصیتی شروع می کنیم. شما در زیارت امام حسین علیه السلام دارید. در زیارت ائمه دیگر هم دارید. در خطاب به ائمه می گویید که «و وارث المرسلین» برای شما آشناست. « و وارث النبیین و المرسلین » در زیارت وارث داریم که «السلام علیک یا وارث آدم صفوه االله» آدمی که برگزیده خداست. خدا آدم را انتخاب کرده برای یک مقام بسیار برجسته . آن برگزیدگی آدم امام حسین وارث آن برگزیدگی است. «السلام علی نوح نبی الله» پس امام حسین نبوت را از کسی به ارث دارد؟ نه مقام تشریعی اش. مقام خود نبوت را. یعنی می تواند خبردهی کند. میتواند خبر داشته باشد. نه اینکه تشریع بکند. «السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله» حضرت چی را از ابراهیم به ارث می برد؟ خلت را ارث می برد.آن دوستی و رفاقت ویژه ای که بین ابراهیم و خداست را به ارث می برد. ابراهیم خلیل و رفیق خداست. خدا او را به دوستی انتخاب کرده است. «السلام علی وارث موسی کلیمالله» خدا موسی را انتخاب کرد برای کلام خودش. هم کلامی خودش. سیدالشهدا علیه السلام وارث این کلام موسی هم هست. «السلام علی عیسی روحالله» آن روح خدا بودن را به ارث می برد. «السلام علی محمد حبیبالله» حضرت حبیب الله بودن را از پیامبر به ارث میبرد. «السلام علیک یا وارث امیر المومنین علیهالسلام» از امام علی چی را به ارث میبرد؟ امیرالمومنین بودن را به ارث میبرد. «السلام علیک یابن محمد المطفصی» تا آخر. در زیارت امام رضا دقیقا همین واژهها را دارید. در آنجا شروع میکنید و میگویید: «السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله یا وارث نوح نبیالله یا وارث ابراهیم خلیل الله یا وارث موسی کلیم الله» این را برای امام رضا علیهالسلام هم شما میخوانید. پس هر چیزی که اینها دارند، مربوط به شخص خودشان نیست. مربوط به شخصیتشان هست، ائمه آن را دارند. از آقا سوال کردند که انگشتر سلیمان دست شماست؟ فرمودند بله. گفت: عصای موسی چی؟ فرمودند: بله. عصای موسی هم دست ماست. هر چی انبیا داشتند که جنبه شخصیتی بود دست ما هست. ما وارث اینها هستیم. اینها به ما ارث رسیده. از پیغمبر هر چی بوده به اینها به ارث رسیده. حالا این قسمت را من گذاشتم برای جلسه بعد. در موردش صحبت می کنیم. اما آن بخش اصلی وراثت چی هست؟ اینکه انبیا کارشان اصلا چی هست؟ انبیا بعد از اینکه نبی هستند، این مقام را دارند، کار اصلی شان چیست؟ کار اصلی هر پیغمبر این هست که واسطه بین انسان ها و خداوند است. یعنی انسان ها را به خدا می رساند یعنی پیغمبر دعوت به کجا می کند؟ دعوت به خدا می کند. حالا ببینید می فرماید که «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» (سوره انبیا/25) پیام عاشقانه ای که همه ی انبیا پیام رسان این بودند. هیچ پیغمبری قبل از تو نفرستادیم. مگر اینکه وحی کردیم به او که لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا. این انا آدم را دیوانه می کند. یکبار با ضمیر غایب بکار می بریم: لااله الا الله. یک موقع او دارد می شنود که یک کسی به او می گوید که لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا.قربان این من برم. غیر از من الهی نیست. آن وقت یک کسی می خواهد این را پاسخگو باشد چقدر قشنگ می گوید. او می گوید لَا إِلَهَ إِلَّا أَنت. هیچ کس جز تو نیست. هیچ معشوقی جز تو ندارم. او هم نمی گوید لا اله الا الله. می گوید چی؟ می گوید: لا اله الا انت. او می گوید من این می گوید تو. آدم یک موقعی روبرو خدا می ایستد می گوید : تو. لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَت. غیر از تو هیچ کس نیست. فَاعْبُدُونِ یعنی عبودیت من را داشته باشید. ربط منطقی دارد. این هست که چون لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا است پس باید فقط عبودیت او را بکنید.
اله یعنی چی؟ یعنی آنکه مقصد توست. مقصد جان توست. تو می خواهی به او برسی. معشوق و محبوبت است دیگر. می خواهی به او برسی. رسیدن را معنا کردیم. معنای رسیدن چی بود؟ رسیدن به خدا یعنی چی؟ یعنی شبیه خدا شدن. سنخیت پیدا کردن است.اصلا می شود کسی بدون سنخیت برسد. باید سنخیت داشته باشید که به او برسید. یک شاگرد کی به استادی می رسد؟ به استادش می رسد؟ یک موقع هست بین این استادش خیلی فاصله است. یک موقع نه، این الان به استادش رسیده. خودش الان می تواند تدریس کند. خودش الان می تواند تربیت بکند. یعنی چه جوری رسیده؟ یعنی فاصله اش دو متر بوده رفته پیشش رسیده. رسیده یعنی شخصیتش رسیده. بااو سنخیت پیدا کرده. با مربی خودش حالا مثلا می تواند خیاطی درس بدهد، نجاری درس بده، نقاشی درس بدهد، می تواند هنر درس بدهد، می تواند ورزش درس بدهد، شبیه مربی اش شده. پس تو وقتی می خواهی شبیه او شوی، معشوقت هست. می خواهی شبیه اش شوی، پس باید حرف مربی ات را گوش کنی تا شبیه او شوی. شما بدون اطاعت او که نمی توانی شبیه کسی شوی. باید حرفش را گوش کنی تا شبیه اش شوی. حالا که من اله تو هستم، مقصد تو هستم، جان تو من را می خواهد، و جان تو با غیر از من سیر نمی شود. تو با کسی غیر از من شاد نمی شوی، آرام نمی شوی سیر نمی شوی به سعادت ابدی نمی رسی، پس باید حرف گوش کنی تا برسی. نمی شود شما بروی به یک دکتر بگویی آقای دکتر من خیلی از شما خوشم می آید. دوست دارم شبیه شما شوم. این می گوید فقط دوست داری. می گوید نه واقعا می خواهم برسم. می گوید رشته ات چیست؟ می گوید من دارم هنر می خوانم. می گوید به درد نمی خورد که داری هنر می خوانی. به من نمی رسی. علوم انسانی می خوانم. می گوید به من نمی رسی. باید بروی چی بخوانی؟ علوم تجربی بخوانی. باید بروی دانشگاه بعد درس بخوانی بعد در دانشگاه به من برسی. هر چی هم من می گویم گوش کنی، تا مثل من بشوی و به من برسی. درست شد؟ نمی شود که بگوییم فقط دوست داریم.
خیلی وقت ها ما می گوییم فقط دوست داریم. دوست داریم برسیم. دوست داری مسیرت را انتخاب کن. سبک زندگی ات را درست انتخاب کن. موانعت را بردار بیا.
خیلی از افراد هستند که می گویند من عاشق این بودم که مثلا بشوم یک مهندس، هنرمند که چنین و چنان کنم. می گوید حالا چکار کردی؟ می گوید من اصلا رفتم همه کارهایم را تعطیل کردم، برنامه ریزهایم را عوض کردم، سبک زندگی ام را عوض کردم، استاد حرفه ها را گیر آوردم، التماسشون کردم. خودم را به آنها نزدیک کردم. و بعد یواش یواش شاگردشون شدم.
پیشکسوت های قدیمی را در رشته های مختلف نگاه کنید. خاطراتشان را که در تلویزیون تعریف می کنند، می گوید مثلا من چه جوری شد رفتم خودم را به آن رساندم. تا آن مسیر را طی کنم.
خدا امام را رحمت کند. عرفان دوست داشته. بعد دنبال استاد عرفان خوب می گشته، یکی از دوستانش یک موقعی مرحوم شاه آبادی را نشان می دهد. این کسی است که تو دنبالش می گردی. امام می گوید من هم چسبیدم بهش. با او سلام و علیک کردم. بعد همین جوری باهاش راه افتادم و رفتم تا در خانه اش. گفتیم آقا ما درس می خواهیم به ما یک درسی یاد بده، جرات هم نمی کردیم بگوییم عرفان. چون اولش می گفتیم ایشان نمی پذیرفت. باید فلسفه و چیزی... می گفتیم. رفتیم در خانه اش. رسیدیم در خانه، حاج آقا گفت بفرمایید. تا تعارف کرد ما هم پریدیم به خانه. بعد دیدیم حاج خانم استاد می گوید الان نان نداریم برو دو تا سنگک بگیر. گفتم جناب استاد شما بنشین خودم میرم سنگک میگیرم براتون. من هم کتاب و ... همه را گذاشتیم و دویدیم و رفتیم سنگک گرفتیم و آمدیم تا جایی در دل دوست باز کنیم و همین جوری تا ... باالاخره به من گفت حالا چی می خواهی؟ گفتم راستش را به شما بگویم. من مثلا عرفان می خواهم. این جوریست. باید بروی زحمت بکشی ناز بکشی .
یکی از اساتید من می گفت من در خانه استاد خودم رفتم، 16بار رفتم، می دانستم در خانه، می گفتند نیست. نیست آقا، تشریف ندارند، بفرمائید بروید. می دانستند من برای چی آنجا آمدم. دوباره فردا می آمدم. تشریف ندارند. می گفت 16بار رفتم در زدم. بعد از 16 بار در را باز کردند. و گفتند بیا تو. این جوری است. باید زحمت کشید. مسیر را طی کنی تا خودت را به او برسانی. حالا تو می گویی من می خواهم خلیفه الله بشوم. خدا هم ناز تو را می کشد. مثل بقیه ناز نمی کند. پیغمبراش را فرستاده، کشته شدند اینها «فیقتلون النببین بغیر الحق» این همه پیغمبر به ناحق شهید شدند. تا اینکه تو آنجا بروی. این همه ائمه کشته شدند. یکی اش 1180سال آوارگی می کشد. که تو آنجا بروی. دست برسد به الله. به غیب. کتاب فرستاده، فرشتگان می فرسته. از امشب که شب جمعه است، تا صبح صدا می کند. کی می خواهد آشتی کند؟ کی می خواهد توبه کند؟ کی دعا دارد؟ این خدای مهربان رحمان رحیم ماست. اینها را میفرستد و میگوید: به همه مردم بگو که لااله الا انا، فاعبدونی. حرف من را گوش کنید. با من راه بیاید. فاعبدون. به این توحید میگویند. پس انبیا همه شوم وظیفه داشتند که انسان را به کی برسونند؟ به خداوند تبارک و تعالی برسونند. پس ماموریت ائمه چی هست، اگر وارث انبیا هستند؟ یعنی فقط اینها هستند که می توانند تو را به آنجا برسانند. اگر قصدت الله است. لذا خداوند در سوره شوری چی میگوید؟ «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» اجر رسالت برای چیست؟ رسالت برای چیست؟ این مفهوم متاسفانه خیلی جا نیفتاده است. اجر یعنی چی؟ یعنی مابه ازء یک کار. معادل یک کاری. شما یک کارگر می آورید، معادل کارش به او پول میدهید. معادل کار پیغمبر چیست؟ پیغمبر برای چی آمده؟ لااله الا انا فاعبدونی. پس یک مربی این نیست که تو سر کلاسش بروی و هیچ کاری نکنی. فردا بیاد بگوید تمرینها را انجام بدی، دست کن در جیبت که این یک سکه را بگیر و هیچی نگو. مربی هم بگوید باشد پول را گرفتیم. این پول مابه ازاءکار مربی نیست.
بعد از یک مدت می گویند حاج آقا تو مربی هستی تو تربیت کردی اینها را پس شاگردانت کو، در فوتبال نگاه کنید شما چهارتا گل می خورند مربی عوض می شود. چی تربیت کرده که اینها انقدر بی عرضه بودند که این شکلی شد. مربی را عوض می کنند. باید خروجی داشته باشد. می دانید چی دارم می گوییم. خروجی داشته باشد. مربی مفت هم بیاید درس بدهد هیچ کس نمی پذیردش. چون مابه ازایش پول نیست. مربی باید تربیت کند. مابه ازا کار پیغمبر چیه؟ اینکه پیغمبر توانسته خروجی های را که به الله برساند، چه کسانی هستند. قرآن می فرماید که بگو اجر نمی خواهم مگر یک اجر. اجر من این است که مودت این خاندان را داشته باشم. بعد در آیه دیگر می فرماید چی؟ آن اجری که از شما خواستم « إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلاً» اجری که خواستم که اگر کسی بخواهد برود پیش ربش، برود. یعنی این مودت شما را می برد پیش ربّ. مودت، عشق، به اهل بیت شما را می برد تا رب می رساند. قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ بگو آن چیزی که راجع به اجر خواستم به خاطر خودتون بود. برای خودتون بود. به نفع خودتون بود. این هم از این. پس ائمه علیهم السلام کارشون رساندن ما به خداوند تبارک و تعالی است. پیغمبر اسلام هم دارد. «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ
عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي» بگو این راه من است. من همه شما را دعوت می کنم به الله برسی. شبیه او شوید. دعوتم براساس بصیرت است. یعنی تخصصی است کاملا. من و تابعینم این گونه هستیم. پس این مقامات را هم دارند. دقت کنید که جلسه بعد راجع به بقیه قسمت ها هم روایاتی هست که در این زمینه است می تواند به ما کمک کند.