جلسه 137 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
137
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
9
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 137 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه؛ جلسه 137 04/09/1400

بحثمان در شرح زیارت شریفه جامعه کبیره به فقره ی " و کهف الوری" اختصاص داشت که یکی دو معنی از معانی کهف عرض کردیم و امشب به معانی دیگرش می پردازیم.

کهف را علم و تخصص و همچنین پناهندگی برای حفظ در آسیب معنا کردیم که هر دو را توضیح دادیم. یکی دیگر از معانی کهف محل امن هست برای رشد و رویش. برای اینکه انسان بخواهد رشد و رویش داشته باشد، احتیاج به فضایی دارد که در آن فضا این اتفاق بیافتد. در روایت هم داریم که "الدعا کهف الاجابه کما ان الصحابه کهف المطر" دعا غار اجابت است. همان طور که ابرها غار و محل باران هستند. شما جریان شکل‌گیری ابر را در نظر بگیرید: بخاری که می رود بالا، آنجا تغیر حالت می دهد و ابری به وجود می آید، دانه های باران کجا هستند؟ در خود ابر هستند. همان جا شکل می گیرند و رشد می کنند و ریزششان هم از ابر است.

بنابراین اگر یک کسی بخواهد یک فضای مناسبی را پیدا کند که هم رشد و رویش و ریزش داشته باشد، اینجاست که به اهل بیت احتیاج دارد. در واقع همان طور که در ابر این دانه ها شکل می گیرند و رویش پیدا می کنند و بعد ریزش پیدا می کنند انسان اگر می خواهد شخصیتش شکل بگیرد قدر پیدا کند و به یک اندازه حقیقی برسد و بعد هم بتواند مفید باشد برای انسانها و برای اهل بیت علیهم السلام باید به همین غار و کهف پناه ببرد. در همین کهف امکان این هست. علم حقیقی در نزد اهل بیت علیهم السلام است. وگرنه خیلی از علوم هستند که حقیقی نیستند بخصوص علوم انسانی چون تعریفشان از انسان غلط است فقط مذاکره و محاوره سر جهل می کنند در بسیاری از دانشگاه های عالم در علوم انسانی. انسانی که خدا آفریده با سه مقطع حیاتی قبل از دنیا و دنیا و بعد از دنیا این برای جهان شناخته شده نیست تعریفی که دنیا از انسان دارد یک موجودی است که از شکم مادرش یک روزی متولد می شود و یک روزی هم می میرد. و بعد بر اساس این تعریف غلط برایش علوم انسانی نوشته می شود. رشته های مختلف روانشناسی و جامعه شناسی و اقتصاد و مدیریت بعد در دانشگاه ها در مورد چیزی سخن می گویند که وجود حقیقی ندارد. برای همین هم در پیشرفته ترین دانشگاه‌ها در علوم انسانی که خیلی‌ها پزش را می دهند و افتخارشان در این است که بروند در این دانشگاه ها درس بخوانند و مدرک بگیرند مردم مشکلات انسانیشان حل نشده. ما بیشترین قتل و جنایت و طلاق و سقط جنین و خود کشی و مصرف مواد مخدر و ضد افسردگی را در همین کشورهایی هست که پیشرفته تر هستند و اتفاقا در همین دانشگاه هم پیشرفته تر هستند. چرا؟ چون چیزی که از انسان شناخته می شود آنجا انسان حقیقی نیست. یک مقطع کوچکی از زندگی انسان یعنی تولد تا مرگ دیده شده و بر اساس این علوم طراحی شده. دانش حقیقی نیست. شما اگر دنبال دانش حقیقی هستید باید سراغ معدن علم بروید یعنی اهل بیت علیهم السلام. دانش را یاد بگیرید خودتان بزرگ شوید شکل بگیرید قدر پیدا کنید، شخصیتتان تقدیرات درستی پیدا کند. رویش کنید و رویشتان به این است که روزبه روز به اهل بیت شبیه تر شوید. به شخصیت آن ها شبیه تر شوید و بعد حالا ریزش هم داشته باشید.

ریزش یعنی چه؟ یعنی خروجی و تولید محتوایی که به درد بقیه مردم بخورد و این تولید محتوی درواقع بسط حقیقت است. یعنی شما محتوایی را در اختیار مردم قرار می دهید که مردم واقعا به آن نیاز دارند وقتی هم دریافتش می کنند به سعادت می رسند. شاخصه های سعادت را عرض کردیم: شادی و آرامش و عشق. مردم وقتی که با معارف اهل بیت آشنا می شوند به این ها می رسند. هم شادتر می شوند هم آرامتر و مهربان تر و روز به روز به خداوند تبارک و تعالی نزدیک تر می شوند. به خود اهل بیت علیهم السلام نزدیک تر می شوند.

پس وقتی می گوییم کهف الوری دقت کنید مفهوم کهف خیلی وسیع است. می گوید غار همه ی ماسوی الله. وری یعنی این غار برای همه غیر خداست، در بر می گیرد و این ها را پرورش می دهد. این غار خیلی وسیع است. همه انسانها و فرشته ها و موجودات در این غار جا می گیرند: دنیوی و اخروی. محل رویش همه چیز است. در زیارت امام حسین (علیه السلام) چه می خوانیم؟ "و ارادت الرب بمقادیره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم" اراده ی حق تعالی در تقدیرهایش هر قدری که خداوند دارد: قدر جمادی قدر گیاهی قدر حیوانی قدر عقلی و قدر فوق عقلی؛ هر چه که دارد اول نازل می شود به سوی شما تهبط الیکم و بعد از خانه شما به بقیه می رسد.پس این کهف چقدر قدرتمند و وسیع است که تمام خروجی هایی که خداوند دارد ریزشهایی که خداوند دارد از این بیت دارد انجام می شود.

بنابراین اگر یک کسی دنبال جای امنی می گردد که واقعا امنیت داشته باشد و بداند سرکار نیست بداند فریب نخورده و جهل گیرش نمی آید به اسم علم و دانش به او جهل یاد نمی دهند امنیت داشته باشد و بداند اگر این چیزی که دارد یاد می گیرد عین حقیقت است عین حقیقت و عین واقعیت است. این جایی است که شما می روید سراغ متخصص. آن هم متخصص معصوم. لذا شما خیالت راحت است در این کهف که اگر من دارم یک دانشی یاد می گیرم خیالم راحت است که منطبق با حقیقت و واقعیت است و واقعا دارم علم یاد می گیرم. نه اینکه بیست سال روانشناسی بخوانم بعد بفهمم این روانی که این ها می گویند اصلا وجود ندارد. چنین آدمی اصلا وجود ندارد. یک تعریف غلطی است انسان شده حالا براساسش دارند روانشناسی و جامعه شناسی و مدیریت اقتصاد می نویسند. اگر دکتری هم بگیرم می فهمم که این دانش من دانش منطبق با حقیقت نیست. وقتم را تلف کردم. من یک موقع که برای دانشمندان علوم انسانی در غرب کشورهای مختلف می روم و دوره و کارگاه داریم اینها وقتی با معیارهای حقیقت انسان و خلقت انسان آشنا می شوند بدون استثناء همه یک چیز می گویند ما عمرمان و وقتمان را تلف کردیم. روی یک انسانی کار کردیم که وجود خارجی نداشته. برای مدیریت اقتصاد روانشناسی جامعه شناسی انسانی را کار کردیم که اصلا نیست. تعریفی که ما از انسان داریم یک تعریف غلط است. خدا نیافریده اصلا این انسان را. انسانی که خدا آفریده مشخص است سه مرحله حیات دارد قبل از دنیا و دنیا و بعد از دنیا. یک موجودی است که از خدا آغاز شده و به خدا هم ختم می شود و جاودانه هست. یک مدت هم در رحم دنیا می آید و بعد هم از دنیا می رود و ماندگار نیست اینجا. حالا چه کسی می تواند برای این انسان علوم انسانی طراحی کند؟ کسی که انسان را ساخته و کسی که انسان را بیشتر از هر کس دیگری می شناسد. معدن کهف الوری بودن یعنی اگر کسی می خواهد واقعا یک چیزی یاد بگیرد که به دردش بخورد و با خودش ببرد در نظام برزخی و بخشی از وجودش حقیقت باشد باید برود در خانه اهل بیت و پناه ببرد به این غار تا بتواند رشد کند و اگر قرار است ریزش کند و خروجی داشته باشد که به درد بقیه بخورد واقعا یعنی بتواند دیگران را به شاخصه های سعادت یعنی رحمانیت رحیمیت شادی و آرامش برساند باید برود در این خانه. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله حائری را همینجا پشت همین میز برای شما بارها صحبت کرد فرمود اسلام یعنی حرکت از رحمان به رحیم. هدف خلقت انسان این است که انسانها از رحمانیت به رحیمیت برسند. اسلام یعنی شبیه شدن به حق تعالی. یعنی به خدای رحیم شبیه شوید. این همه اسلام است. آدمها بتوانند به رحیمیت برسند. آدمها بتوانند بدون تعلق به دنیا انسانها را ولو انسانهای بد را هم دوست داشته باشند. حتی دشمنانشان را هم دوست داشته باشند. دشمنانشان را هم بتوانند دعا کنند و به رحیمیت برسند این هدف خلقت است و این چیزی است که ما باید موقعیتهایش را از دست ندهیم. اگر در زندگی ما چند تا موقعیت پیش می آید که ما بتوانیم از رحمانیت بلند شویم و به رحیمیت برسیم فرصت را مغتنم بشماریم. آنجایی که تو می توانی مهربان تر شوی مقاومت نکن. آنجایی که می توانی کریم تر باشی مقاومت نکن. آنجایی که فرصت پیش آمده که گذشت داشته باشی این فرصت بزرگی است که خدا داده به تو تا به رحیمیت برسی نه اینکه عقده کنی و بگویی من نمی بخشم. من حلال نمی کنم. اگر این را در دلت نگه داشتی و آلوده شدی یعنی باختی. یعنی فرصت بی نظیر حرکت از رحمانیت به رحیمیت را از دست دادی. پس اهل بیت محل جذب ما رویش ما و ریزش ما هستند. یعنی خروجی های ما هم با اهل بیت علیهم السلام است این را توجه کنید. در مورد انسان چیزی گفتیم انسان یعنی کسی که انس می تواند بگیرد با الله تبارک و تعالی. رفاقت با حق تعالی و محبوبیت در نزد حق تعالی و عشق به خداوند تبارک و تعالی. شما در دعا می خوانید "یا رفیق من لا رفیق له" خداوند رفیق کسانی است که رفیق ندارند. "یا خیر من خلابه وحید یا اکرم من اوا الیه طرید" ای بزرگترین کسی که آدمهای طرد شده می توانند به او پناه ببرند. آدمهایی که دیگران قبولشان ندارند و تحویلشان نمی گیرند طردشان می کنند می توانند آنجا آوا بگیرند. پناه بگیرند و ماوایشان آنجاست. "یا من اکرم مَنْ أَوَى إِلَيْهِ طَرِيدٌ و یا خیر من خلا به وحید" ای بهترین کسی که آدمهای تنها می توانند با او خلوت کنند. آدمهای بی کس و طرد شده آدمهای تنها می توانند با او انس بگیرند. انسان به مقامی می رسد که با خود خدا رفیق می شود. خدا با او خلوت می کند. خدا تحویلش می گیرد. آنجایی که از همه جا رانده می شویم و مانده می شویم، خدا آغوشش به روی بنده باز است. مقام انسان مقام با عظمتی است و چون عظمت دارد این انسان، عاشقانه ترین و بی نظیرترین شعاری که می شد برای انسان قرار داد لااله الا الله است. یعنی انسان دلبری غیر از خدا ندارد. نه بالاتر و بهتر از خدا، بلکه غیر از خدا ندارد. این حقیقت یک انسان است. لذا اگر کسی این را فهمید و پناهنده شد به خداوند گفتیم مصداق اصلی کهف چیست؟ اهل بیت کهف هستند اما مصداق اصلی کهف خود خداست. کهف در مورد خداوند ذاتی و حقیقی و در مورد اهل بیت عرضی و مجازی است. حالا به این شعار نگاه کنید "کلمه لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی" لااله الا الله دژ محکم من هست و هر کس بیاید در دژ محکم من درامان است از عذاب. یعنی بیرون از توحید همه جا جهنم است وقتی شما دچار شرک می شوی شرکهای جمادی گیاهی حیوانی و علمی این ها می شود مقصد شما و به شما آرامش بدهد و بشود آبروی شما پس شما دچار توهم هستی. در این ها آرامشی نخوابیده این ها ابزار هستند. با ابزار می خواهی به شرافت و رشد و درجه و آرامش برسی؟ چنین چیزی وجود ندارد. امکان ندارد رشد مادی و جمادی و حیوانی و عقلی و علمی تو بتواند به تو آرامش و حتی شرافت بدهد. آرامش فقط یک جاست آنجایی که دل بی نهایت طلب با معشوق بی نهایت ارتباط برقرار می کند و انس می گیرد. "الا به ذکر الله تطمئن القلوب" این یاد الله یاد بی نهایت مطلق انسان را آرام می کند. انسانی که بی نهایت طلب است کنار معشوق بی نهایتش آرامش پیدا می کند. معشوق های دیگر هر کس و هر چیزی باشند نمی توانند به شما آرامش بدهند. بنابراین یک کسی که توحید را ندارد در جهنم است. کسی که الله را ندارد در جهنم است. همین الان در جهنم است در امان نیست دیگر. شما اگر تکیه به خدا نکرده باشید و قلبتان را با خداوند آرامش نداده باشید در غار خدا در حریم خدا و حصن خدا نباشید جهنم است. بیرون هر چه هست جهنم است و می سوزاند تو را. " فمن دخل حصنی امن من عذابی" این را داشته باشید. باز خداوند فرمود: "ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی" ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام حصن من است و هر کس داخل آن شد، در امان است. معنی این را قبلا توضیح دادم. یعنی شما نمی توانید به بینهایت برسید مگر با مربی بی نهایت. مگر با ظهور بی نهایت. با مصادیق دیگر ما به خدا می رسیم اما چون آن مصداق محدود است ما را هم محدود به خدا می رساند.

تمرین اردو اسماء الله کردیم. ما مظاهری داریم بیست یا سی یا پنجاه تا اسم خداست و این تو را محدود می کند. یعنی تو را به پنجاه وجه از الله نزدیک می کند. در حالیکه حقیقت انسان و لیاقت انسان و توان انسان همه ی اسماء خداست. که می تواند ما را همه جوره به بلندای خداوند تبارک و تعالی وصلمان کند به الله؟ مربی که خودش چنین عظمتی داشته باشد. خودش خلیفه الله باشد و انسان کامل باشد. اگر این انسان کامل آمد خودش می تواند ما را برساند. مثال می زنم. الان یک کسی می خواهد برود متخصص شود در رشته پزشکی. اگر استادش پزشکی عمومی داشته باشد می تواند او را برساند؟ نه. پزشک عمومی می تواند یک پزشک عمومی تربیت کند. بیشتر از این نمی تواند. اگر کسی خواست متخصص شود باید زیر نظر یک متخصص تربیت شود. حالا من آمده ام در دنیا که به یک جایی برسم که همه اسمهای خدا را می توانم دریافت کنم. پس مربی من باید به همین اندازه بزرگ باشد.

امام هادی فرموده در همین زیارت جامعه می خوانیم هر کس که می خواهد به خدا برسد باید از شما شروع کند. یعنی از مربی بینهایت. کسی که مربی بی‌نهایت را می گذارد کنار یعنی محدودیت. یعنی جهنم. پس حالا که می گوید: ولایه علی بن ابیطالب حصنی یعنی ولایت حضرت علی با چه برابر است؟ با لااله الا الله. آن کسی که داخل در حصن من می شود تحت ولایت امیرالمومنین قرار می گیرد این تحت ولایت را توضیح دهم، سبک زندگی کسی که تحت ولایت است باعث می شود او همیشه در امان باشد. به چه می رسد؟ به شاخصه های سعادت. شادی و آرامش و عشق. باید برود تحت تربیت معصوم علیهم السلام قرار گیرد. ورود در ولایت علی علیه السلام یعنی دستورالعملهایی که امیرالمومنین و فرزندانش و معصومین درباره سبک زندگی می دهند را سفت بچسبید و رعایت کنید. چه چه جمادی چه در جنبه های گیاهی چه حیوانی چه عقلی و فوق عقلی. این را بپذیری با آن راه بیایی و عمل کنی مقاومت هم نکنی. هر چقدر سطح مقاومت تو در مقابل آموزه های معصومین علیه السلام بیاورید پایین تر امنیت روانی و روحیت و حتی امنیت ظاهری و جسمی ات بیشتر می شود. بدنت حتی مقاومتر می شود چه برسد به بقیه قسمتها. اما هر چقدر شما تخلف می کنید از ارتباط با معصوم چون آنها که به ما احتیاجی ندارند اصلا آمده اند فقط برای اینکه دست ما را بگیرند. حالا وقتی از طرف خود خدا این آمده فرستاده خداست و خدا می گوید هر کس می خواهد به من برسد دنبال او راه بیوفتد. خدا می گوید برو هر کس را که می خواهد پیش من بیاید بیاورش. "الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا" هر کس که می خواهد به الله برسد و راهی پیدا کند به الله دنبال من راه بیوفتد. پس شما وقتی که بیشترین درجه از توحید را برخوردار باشید که بیشترین درجه از ولایت را برخوردار باشید. وقتی که درجه ولایتتان بالاتر می رود رابطه تان با الله قشنگ تر و بهتر می شود.

شما مشهد که مشرف می شوید زیارت ال یاسین را می خوانید یا دعای بعد از زیارت را و خطاب می کنی به امام و می‌گویی: یا ولی الله من آمده ام زائر تو شده ام، مسیر را طی کرده ام عشقم و امیدم به توست. بعد قسمش می دهی حضرت را به آن کس که تو را امین کرد به سرت و بندگانش را به تو سپرد قسمت می دهم که تو به عهده بگیر اصلاح رابطه من را با خدا. چقدر حرف قشنگ است " تول صلاح حالی مع الله" یک کاری بکن آقا یک دستی به دلم بکش که رابطه ام خوب شود با الله. از طرف الله کشش است و دارد استادش را و مربی اش را به تو معرفی می کند. همان حرفی که در مورد خودش می زند در مورد این هم می زند. فرمود کلمه لااله الا الله حصنی کلمه لااله الا الله یعنی عشق به خدا. عشق به خداوند حصن من است هر کس بیاید داخلش در امان است. فمن دخل حصنی امن من عذابی. و فرمود ولایت علی بن ابیطالب حصنی حالا چطور می توانید به من برسید؟ بچسب به علی. به فرزندان علی بچسب آمدی در حصن من. با متخصص اگر سر و کار داری راحت باشد خیالت. حالا این آدم آمده در مکتب اهل بیت تربیت می شود پر می شود معارف یاد می گیرد این آدمی که پر شده حالا می خواهد در اختیار بقیه قرار بدهد علم را و وقت بقیه را تلف نمی کند. چون علم حقیقی یاد می دهد. یعنی آن ها غاری هستند که تو از طریق آن ها به الله برسی رشد کنی و وقتی خارج می خواهی شوی ریزش می خواهی کنی دیگران را رشد می دهی. و به الله می رسانی. این معنای کهف بودن است.

کهف یک معنای دیگر دارد به نام زندگی که شبیه است به بحث سوممان؛ یعنی آقا تو در خانه اهل بیت زندگی کن. با سبک زندگی که آن ها گفتند ازدواجت همسر داریت ناموس داریت تربیت فرزندانت کار اقتصادیت کار اجتماعیت و کار سیاسیت کار مدیریتیت همه را زیر نظر اهل بیت انجام بده. جای امنی است برای اینکه تو بتوانی زندگی کنی. رمزش را بگویم به شما. هر کس به خدا نزدیکتر شود ایمان یک نفر اضافه شود علاقه اش به همسرش بیشتر می شود. چه امنیتی می آورد که در فضای خانه زن و شوهر یک جوری یکدیگر را دوست داشته باشند که آسیب نبیند. که کهنه و تکراری برای هم نشوند. یک جوری باشد که دعوا بینشان نیافتد. با بچه ها همین طور. یک زندگی شاد و شیرین و خوب و شورانگیز. حالا این ها بزرگ هم می شوند، تکثیر می شوند، نوه دار می شوند، این فضای خانه همیشه شادی و آرامش دارد. زندان و غمکده نیست. یک زندگی خیلی خوب و عالی است. بنابراین، اگر کسی می خواهد یک زندگی خوب و عالی داشته باشد قواعد زندگی‌اش را براساس فرمایش معصومین پیاده کند. نه اینکه من در اینترنت و تلوزیون این طور یاد گرفتم در ماهواره این طور یاد گرفتم. بابام، مامانم این جوری به من گفتند. می بینید این آدم معیار ندارد اصلا. معیارهای غلط در اخلاقیات و احکام و عقاید دارد و چون غلط است مثل اینکه انسان داروی اشتباه غذای اشتباه بخورد. اثر وضعیش را می گذارد و انسان را نابود می کند. اگر می خواهی یک زندگی پاکیزه و پیشرفته داشته باشی، زندگی اهل بیت. «اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد». خدایا زندگیم را زندگی آن ها قرار بده. سبک زندگیم با آن ها یکی باشد. مرگم هم مثل آن‌ها باشد. این آدم روی زمین زندگی کرده. حمالی و وقت تلف کردن و بدبخت کردن خودش و دیگران نبوده زندگی اش. کی شما به معنای واقعی زندگی می کنید؟ با یک باطن انسانی قشنگ با همان شاخصه های سعادت شادی و آرامش و عشق؟ وقتی که زیرنظر معصوم کار کنید که دستور زندگیت را از معصوم یاد بگیری نه اینکه دوست دارم شبیه این خانم و آن اقا شوم. لباس پوشیدنم می خواهم این جوری باشد. وقتی معصوم این را قبول ندارد یعنی خدا قبول ندارد تو مطمئن باش از این طریق به آرامش نمی رسی. راه سعادت و آرامش را به روی خودت بستی. شوهرداری و زن داری و بچه داری باید دقیقا منطبق باشد با همین آموزه های معصومین. نه اینکه من خودم دلم می خواهد. من اخلاقم این‌طور است. دلم می خواهد این حرفها را بزنم. وقتی دلب‌خواهی شد از ملاک و شاخصه و طرح مهندسی درمی آیی شما. زندگی می شود یک زندگی توهمی و تخیلی. واقعی نیست. برای همین هم دیگر استقرار ندارد و تو در آن رنج می بری. شوهرت یا زنت آن که می خواهی نمی شود بچه ها هم آنکه می خواهی نمی شوند. همیشه هم حسرت داری. دلم خوشه شوهر کردم زن گرفتم بچه دار شدم. اما اگر زن و مرد بیایند کنار هم آموزه های معصومین را خوب یاد بگیرند و پیاده کنند واقعا به یک شادی و آرامش مستمر می رسند. این هم معنای دیگری از کهف است. یعنی یک محل امن باصفا، با محبت و کنار چهارده معصوم زندگی شروع کند پیش آنها. چه لذتی دارد، چه کیفی دارد، در خانه آن ها در چادر آنها کنار فاطمه زهرا. سبک زندگی سالم وشادی را تجربه می کند بعد هم با همین درجه قبولی وارد نظام برزخی می شود. می گوید آدمی که در دنیا بود، با ما زندگی می کرد و همه کارهایش را با ما هماهنگ می کرد. حالا یک موقع هم پایش می لغزید خودشان درست می کند. یک موقع آدم اشتباه می کند و ممکن است گناه کند افت کند، این ها را خود معصومین مربی هستند و کنارتند همه را جبران می کنند. آخر جامعه کبیره می خوانیم زیباست. "بموالاتکم علم الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا" ما با این عشقی که به شما داریم خداوند هر چه که فساد در زندگی ما باشد خودش اصلاح می‌کند. این سبک زندگی معصومین است که تو وقتی بعد از اشتباه و حتی فراری بودن از خانه آنها توبه می کنی و سبک زندگیت را با معصومین یکی می کنی، ترمیم می کند گذشته‌های تو را و آسیب‌های تو را. ما به عشق شما رفتیم یاد گرفتیم معالم دین را، یاد گرفتیم آن هم به عشق شما و بعد هر چه که از دنیای ما فاسد شده خدا اصلاحش می کند. گذشته‌هایت را جبران می کند و همه گناهانت را می بخشد. رشد و سعادت بهت می دهد، شادی و آرامش و عشق را به تو می دهد. پس وقتی می گوییم کهف الوری خیلی مفهومش وسیع است. غار همه مخلوقات خدا. به این عظمت شما معصوم را صدا می‌کنید: «و کهف الوری».

«یا علی مدد»