بحث درباره ی نشانه های صحت معرفت بود. عرض کردیم که آن میوه ای که ما باید تبدیل شویم و هدف خلقت ماست عبارت است از یک شدن و دارایی هست که مقدماتش علم است و با عمل به معرفت می رسیم که دارایی را در ما ایجاد ایجاد می کند، معرفت را در ما ایجاد می کند. هرکسی به ارزیابی خودش نیاز دارد، دائماً امر شویم به اینکه خودمان را محاسبه کنیم و بدانیم چقدر درآمد کسب کردیم برای زندگی دنیایی و چه آخرتی، چون انسان با دارایی هایش بخوریم می میریم. لباس داشته باشیم بپوشیم یک نوع بیماری و آسیب و مرگ است برای ما، مسکن نداشته باشیم آسیب میبینیم. پس همانطور که در نظام مادی ما دارایی نداشته باشیم از بین می رویم، در نظام انسانی و معنوی دارایی نداشته باشیم نمی توانیم حیات انسان داشته باشی از بین می رویم این یک اصل است که قرآن فرمود این مایه قیام شماست. برای همین هم به کسی که مال ندارد می گویند فقیر، لفظ فقیر یعنی ستون فقرات، شنیده اید که می گویند فقَر، ستون فقرات کسی که شکسته باشد ستون فقراتش نمی تواند خودش سرپا بلند شود. وقتی این ستون بشکند هیچ کس نمی تواند سرپا بایستد، اگر قرار باشد جایی برود باید او را بگیرند و ببرندش، سوارش کنند و یک کاری برایش بکنند، خودش نمی تواند خودش را سرپا نگه دارند، به فقیر برای این می گویند فقیر که آن ستون فقراتش در بخش مالش چی شده، شکسته شده و نمی تواند خودش را سرپا نگهدارد فقیر و گداست، ندارد یک کسی باید بهش غذا و لباس بدهد، یک کسی باید به او سر پناه بدهد، یک کسی باید از او دفاع کند، هیچی ندارد این را می گویند فقیر. در بخش انسانی هم همینطور هست، در بخش انسانی، انسان ها یا دارا هستن، یا ثروتمند هستن یا فقیرند. مثل همان نظام اقتصادی چه جوری مردم تقسیم می شوند. هر شخصی دارایی های خاص خودش را دارد، هرکس مقداری از دارایی را دارد و سپاهست، یک کسی می گوید الحمدلله من دارم و می توانم ازدواج کنم، یکی می گوید من دارم از پس هزینه ازدواج برمی آیم، ولی خانه ندارم بخواهم همسرم را ببرم، باید یک مدت معطل شدم تا یک خانه ی تهیه شود. یک کسی می گوید: نه من خانه را هم دارم اما شغل ندارم، یعنی شروع می توانم بکنم ولی ادامه بکنم ولی ادامه نمی توانم بدهم چون باید داشته باشم. یک کسی می گوید: الحمدلله من درآمد هم دارم حالا این جا که درآمد دارد به انواع درآمدها می رسیم از صفر تا آن مقدار که قابل محاسبه نیست انواع درآمد داریم به هر حال آدم ها با درآمدهایشان، با پولی که به دست می آورند انواع قوام های زندگی، شکل های زندگی و برپایی های زندگی را دارند. در نظام معنوی هم آدم ها اینجوری هستند، هم برای نظام آخرتی و هم برای نظام دنیایش، در نظام دنیایی که گفتم قرآن آنهایی را که دارا هستند را با دو ویژگی البته ویژگی های مختلفی هست ما روی دو ویژگی اش تأکید کردیم چی بود آن دو ویژگی اش شادی و آرامش. اگر در نظام مادی انسان نداشته باشد هم غصه میخورد و هم اضطراب دارد. در نظام مادی آن چیزی که باید بهش برسد نرسد، نیازمندیهایش تأمین نشود دوتا مشکل پیدا می کند اضطراب و غصه. در نظام معنوی هم همینطور هست. در نظام معنوی هم اگر یک کسی خوراکیش بهش نرسد. دارایی نداشته باشد شخصیتش غصه و اضطراب دارد و این خوراک با هم فرق دارد الآن بیشترین مضطرب های دنیا و بیشترین غصه دارهای دنیا فقرای مادی نیستند، ثروتمندها هستند یعنی کسانی که دارند و قبلاً هم تعریف کردیم هر چه که ثروت بالا رفته یعنی آسایش و همچنین تحصیلات دو چیز کم شده یکی آرامش و یکی شادی. برای این که این نظام از همدیگر تفاوت دارند غذای روح غیر از عذای جسم است شما یک نفر را می بینید غذای مادی اش، امکانات مادی اش خیلی کم است اما امکانات روحش خیلی زیاد است شخصیتاً خیلی شاد است، آدم آرامی است به حداقل های دنیایی می تواند اکتفا کند اما شخصیتاً یک آدم برجسته و شایسته وآرام است مثل اکثر مؤمینن و صالحین در طول تاریخ. پس این دوتا دارایی با هم فرق دارد. دارایی انسان در بخش روحانی یعنی بخش شخصیتی اطلاعات و علم و مدرک تحصیلیش نیست در بخش روحانی آنچه که آرامش برای انسان می آورد ایمان اوست. غذایی که مناسب با شخصیت خودش باشد این روح ساختارش بگونه ای است که با یاد خداوند، با ایمان و معنویت آرامش پیدا میکند، کاریش هم نمی شود کرد یعنی چیز دیگری هم نمی شود جایش گذاشت. نمی شود با غذای بخش مادی، بخش روحانی را به آرامش و شادی برسانید این امکان ندارد و در طول تاریخ هم الآن دارد نشان می دهد، اینجوری نیست که اگر کسی تحصیلاتش زیاد شد آرامش او را بگیرد، سوادش و پولش و مادیاتش و امکاناتش و امکانات شخصیتیش زیاد شد شاد و آرام و خوشبخت شودف نه. غذایش غذای خاصی هست غذای روح که به او آرامش و شادی و شخصیت و نشاط و خوشبختی می دهد، غذایش غذای خاصی است و آن عبارت است از ایمان و معرفت. برای آخرت هم ما همین غذا را نیاز داریم یعنی ما برای آخرت غذای مادی نیاز نداریم برای انیکه یک نفر در رحم دنیا تربیت بشود برای نظام آخرتی قلب سالم می خواهد «یوم لا ینفع مال ولا بنون الا ما اتی الله بقلب سلیم» یک روح سالم می خواهد که عبارت است از دارایی ما. یک روح و قلب سالم این قلب سالم اساسش عبارت است از معرفت. حالا برای اینکه معلوم شود یک نفر چقدر دارایی دارد و در دنیا می تواند شاد و آرام باشد. و هم در آخرت می تواند آدم شاد و موفق باشد و در واقع از سکرات موت به سلامت رد می شود و آدم سالمی هست و سالم متولد می شود این باید خودش را دائماً ارزیابی کند خودش که الآن من در بیست سالگی، بیست و پنج سالگی، چهل سالگی پنجاه سالگی من واقعاً چقدر سرمایه دارم، واقعاً آدم گدایی هستم، سرمایه دار هستم حالا دنیا هرجور است می گذرد آخرت را چه بکنیم ما برای آخرت ما دارایی داریم، واقعاً؟ اگر وفات ما برسد ما در آن نظام برزخی و عظمت برزخ دارایی داریم زندگی کنیم یا نه؟ چون خودت باید برای آنجا دارایی ببری چیزی دارایی بتوانی در آن نظام استفاده کنی حالا می رسیم در بحث بهشت حالا اگر امشب توانستیم، نتوانستیم هفته دیگر که می خواهیم دربارهی بهشت صحبت کنیم به همین مناسبت آنجا متوجه می شویم که قرآن می فرماید: «ملکاً کبیرا. فاذا رایت واذا رایت ثِمَّ رایت یغیماً و ملکاً کبیرا» اگر ببینی اونجا را نعمت ها و ملک کبیر میبینی، اگر خدا به یک چیزی بگوید کبیر! خدا به دنیا گفته بازیچه، کوچک است و خیلی کوچک است و هیچی حسابش نکرده، بال پشه، بال مگس، می گوید بال مگش پیش من بهتر از این است به اندازه ی بال مگس هم پیش من ارزش ندارد اینقدر کوچک است. آنجا را خدای کریم، خدای عظیم، خدای بی نهایت، الله تبارک و تعالی بگوید کبیر آدم را حیرت برمی دارد، اگر خدا بگوید یک چیزی کبیر است چه خبر است! چه خبر است ! خب برای این همچون نظام پیشرفتهای که میلیاردها برابر پیشرفته از اینجا است دارایی می خواهد که آدم ازش استفاده کند، دارایی میخواهد اگر انسان دارایی نداشته باشد هرچه بزرگتر است غصه هم چی هست؟ مثل اینکه انسان را ببرند توی کویر و به او بگویند زندگی کن. آنجا هیچی نیست، من چه جوری زندگی کنم چه امکاناتی هست توی این کویر؟ کویر هم بزرگ است، همین کویر ایران ببرند که کویر بزرگ است در دنیا، کویر لوت ایران ما، دشت کویر. خب حالا بگویند مال تو همه اش این کشنده هست برای آدم. هرچه بزرگ تر بدتر. هیچ امکاناتی نیست من هیچ کاری نمی توانم بکنم من هیچی نیآوردم برایش نه بنایی می شود کرد، نه مصالحی هست، نه آبی هست نه غذایی هست نه امکاناتی هست من چکار می توانم بکنم، دقت کنید بزرگی آخرت ضمن اینکه یک نعمت است یک تهدید هم هست مثل دنیا آن رابطه ایمان را یادتان نرود که فعلاً اجمالاً داریم عرض می کنیم تا بعد برسیم بهش، رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. رحم کوچیکش و سادگیش به نفع جنین است چرا؟ چون امکانات کمی می خواهد برای زندگی کردن در آن. یک موقعی تو ابی با بند ناف وصل است به مادر و تغذیه می شود، یک غذای ساده می خورد و اموراتش آنجا می گذرد، خطر کجا است؟ خطر اینجاست که او قرار است بعد از نه ماه قرار است بیاید در فضای که بی نهایت بزرگ تر از رحم مادرش است و بی نهایت امکانات می خواهد برای زندگی کردن شما جنین که در رحم مادر فقط رشد کرده عکس هایش را باید یک موقع نشان دهیم. این یک رشد کمی کرده، دست ندارد پا ندارد، سر ندارد، فقط یک توده سلولی بززگ شده به اندازه ی یک بچه، موقع زایمان همین را درمی آوردند این هنوز شکل نگرفته اصلاً این تمام مدت آنجا زنده بوده اصلاً هم عیبی نداشته که آنجا دست نداشته، پا نداشته، سر نداشته، چشم ندارد چون نظام یک نظام ساده ای بوده، یک نظام بسیط بود صرف یک غذا خوردن و بزرگ شدن کافی بوده، زنده بودن، اما اگر این بخواهد اینجوری بیاید در دنیا آیا دنیا او را اینجوری قبول می کند؟ قبول نمی کند؟ می گوید این باید سروشکل داشته باشد، یک توده سلول باید نظامی داشته باشد یک قسمتش باید می شد مغز، یک قسمتش باید می شد سر، یک قسمت آن باید می شد چشم و گوش و ابر و با آن پیچیدگی های معتل العقول چشم و گوش و ساختمان چشم و گوش و دهان و بینی و لب و دندان و فک و مغز و سلسله اعصاب و استخوان. این اصلاً هیچی ندارد. هرچه شرایط دنیا سخت می شود اوضاع برای این جنین غیرقابل. اما نه همه را آروده یک چشم نیآورده همه را آورده یک دست نیآورده همه را آورده یک پا نیآورده، باز هم سخت است، چون این نظام در اینجا قانونش خیلی پیچیده تر است نسبت به رحم. شما از نظام ساده دنیا که انسان با یک مشت آب و یک ذره نان می تواند اوضاعش را بگذارند، یک ذره غذای ساده را که می توان هفتاد سال هم درآن ساده زندگی کرد. با یک مختصر لباسی انسان خودش را می تواند سروپا نگهدارد. این نظام وقتی می رود آنجا شما را اصلاً دیگر نمی پذیرد. شما باید به وزان آخرت به وزان نظام ابدیت تشکیلات و امکانات برده باشی که همه چیز آن خلاصه شده در یک چیز قلب سالم، یک قلب سلیم. این قلب سلیم است که امکان دارد از تمام آن عظمت نظام برزخی، از نظام و عظمت قیامت و از نظام با عظمت بعد از قیامت که می رسیم انشاء الله اگر این جلسه نشده. هفته بعد که می خواهیم درباره ی بهشت بحث کنیم چون یکی از علائم معرفت این است که به بهشت رقبت داشته باشد میخواهیم راجب اندازه های بهشت و چیزهایی که در بهشت است راجبش صحبت کنیم که ببینیم رقبتی در ما هست واقعاً یا نه به این نظام. با آن بهشتی که به اندازه ی همه آسمان ها و زمین است این قلب سالم می تواند از تمام آنها استفاده کند. می گوید آقا آنجا یک ستون از یاقوت است (حالا ما نمونه هایش را ما در اردوی اسماء الله ما نشان می دهیم، نمونه آن چیزهایی که در بهشت چون خداوند هرچه در بهشت آفریده نمونه هایش را در دنیا گذاشته که آدم درکی کند از آن) که روی این ستون از یاقوت هفتاد هزار قصر وجود دارد و مؤمن از همه آن استفاده می کند. اینقدر مؤمن قدرت دارد. می تواند از کی بهشتی که به اندازه ی همه آسمان ها و زمین است قدرت بهره برداری دارد. یک جا می تواند از همه اش بهره برداری کند. نوبتی هم نه که بگوید حالا توی این قصرم فردا میروم توی آن قصر. نه از هر چیز بهشت هر لحظه اراده کند استفاده می کند. الآن فهمش برای ما سخت است همانطور که برای جنین فهم دنیا سخت است. خود خدا می فرماید: «فلا تعلم نفسٍ ما اخفی بهم» هیچ کس نمی داند آن طرف چه خبر است. نمی شود هم فهمید چه جوری می شود هم با همین نسبتی که عرض کردم می توانید یک درکی کند که چه جوری می شود یک نفر اینقدر بزرگ می شود از رحم به دنیا می آید آدم، توانایی آدم چقدر بزرگ می شود علامتش معرفت است، من باید دارایی داشته باشم. انسان بایید خودش را دائماً ارزیابی کند. آیا من واقعاً می توانم و دارم که وقتی وارد نظام برزخی شدم چیزی که نمی آورم گیر نمی کنم. کم آوردنش مساوی است با چی؟ فقط عدم بهره برداریش نیست، محرومیتش کشنده است. مثل اینکه انسان چشم نیآورد اینجا، عدم بهره برداری است ولی آزار دهنده است، عذاب است و می شود جهنم. پس دقت کنید جهنم یعنی عدم قابلیت برای بهره برداری از بهشت این را خب دقت کنید. جهنم یعنی چی؟ همین که از یک بهشت شما نمی توانید بهره برداری کنید و محروم هستید از آن. از این طرف می طلبی و از آن محرومی این می شود درد. اگر دنیا چشم نمی خواست و همه ما هم نابینا به دنیا می آمدیم هیچ اشکالی نداشت چون نیازی نبود چشم داشته باشیم. تو رحم مادر اگر ما چشم نداشتیم مگر اشکالی پیش می آمد؟ نه. آنجا چیزی را نگه نمی کردیم چون نیاز به دیدن هم نبود. ولی اگر نیازی باشد، طول موجی باشد ولی چشم نباشد می شود کوری و عذاب و درد هزار و یک جور دردسر و گرفتاری. شما اگر نتوانید از بهشت بهره برداری کنی، از این طرف طلب داری بهره برداری کنی نیاز پیدا میکنی برای بهره برداری از تمام نعمت های آنجا (خواستش) چون تو بی نهایت طلبی. خواستش درت هست از یک طرف محرومی. یعنی اینجوری نیست که به یک نفر بگویند توی جهنم که تو عذاب بکش و تشنه باش. یکی از عذاب های جهنم تشنگی و گرسنگی است. هیچ وقت این به آب نمی رسد. آب می خواهد به آب نمی رسد. غذا می خواهد خیل گرسنه اش هست غذایی وجود ندارد. از این بدتر است است که اینکه تشنه اش هست و آب می خواهد گرسنه است غذا می خواهد غذایی نیست درد دارد و این درد را احساس می کند. بی دردی و آرامش را می خواهد اما دارد درد می کشد همان لحظه بهشتی ها را هم می بیند. من کسی که الآن فلج است و دارد کسانی که پا دارند را هم می بینید. حالا اگر این را ببری در شهری که همه مثل این فلج هستند سختی اش کمتر است چون همه مثل خودش هستند اما اون همه را می بینند، می بیند همه دارند آب می خورند، انواع آب ها، آب می خورند شراب می خورند، عسل دارند، شیر دارند، دارند می خورند و این هم میخواهد ولی گیرش نمی آید. گرسنه است ولی آنجا دریایی از غذا هست و وجود دارد، هزاران مدل غذا و جلوی چشمش هم هست ولی چون قدرت بهره برداری از آن را نیاورده ای می شود جهنم. پس دقت کنید جهنم یعنی عدم توان برای بهره برداری از چی؟ از نعمت. پس جهنم ضعفی هست که ما الآن با خودمان از اینجا می بریم (این جوری نیست) جهنم حقیقت خودت است، چیزی است که من الآن توی خودم و با خودم دارم الآن. و نمی توانم بهره برداری کنم از بهشت. بهشت هم همین الآن توی دنیا هست مظاهرش توی دنیا هست اگر از مظاهرش که کوچک شده بهره برداری کردی الآن از اصلش هم می توانی بهره برداری کنی، دنیا جای تمرین است برای فرار از جهنم و آشنایی با بهشت، بهشت و جهنم هردو مظاهرشان را در دنیا ریخته اند. آدم ها دو گونه هستند بعضی ها از جهنم لذت می برند. از بهشت و مظاهر بهشت متنفر هستند. بعضی از بهشت لذت میبرند و از مظاهر جهنم متنفر هستند. بعضی ها تمرین می کنند در دنیا با مظاهر بهشت انس میگیرند و پرورش پیدا می کنند و لذت می برند و خوشی و عیاشی و کیفیشان اینجوری است «المؤمن المسجد...» بعضی ها هم با مظاهر جهنم سرپا هستند و از بهشت خوششان نمی آید هر چهره ای از چهره های بهشتی را ببینید دلشان برمی گردد و حالشان به هم برمی خورد. ولی مظاهر جهنمی خیلی بهشان لذت می دهد و نشاط می دهد و سرپایش می کند، مظاهر وهمی، مظاهر خیالی، مظاهر گیاهی، مظاهر حی.انی، مظاهر جمادی، اصلاً به این شنگولی می دهد. این یک دست کت و شلوار بخرد اینقدر خوشحالی می کند که دو رکعت نماز اصلاً همچن خوشحالی در عمرض نکرده می بیند مجموع لذتی که این از خوردن چلوکباب هربار می برد از خودرن یک نوشیدنی مناسب، کشیدن یک سیگار فرض بفرمایید بودن با همسرش، دیدن تلویزیون، یا جا تفریحی می برد از مجموعه، عبادت های یک عمر این لذتش بیشتر بودن این با مظاهر جهنم انس دارد. با مظاهر بهشت انس ندارد. اصلاً اینجا تمرین است اگر اینجا تمرین کرد قلب سالم بدست آورد. قلب سالم یعنی چی؟ یعنی با مظاهر بهشت کاملاً در صلح است. «سلم لمن سالمکم» و با مظاهر دنیا در نبرد است. «حربٌ لمن حاربکم» این تمرین کرده قلبش سالم شده یک وقت می ورد در اصل از اصلش می تواند بهره برداری کند. مثل جنینی که در رحم مادر خودش را آماده کرده، چشم، دست، قلب، مغز، سلسله اعصاب، تهیه کرده و هیچی را هم آنجا نمی خواهد استفاده کند، نیاز ندارد ولی وقتی می اید اینجا همه را دارد. بس بزرگی بهشت هم فرصت است و هم تهدید است. دقت کنید توجه کنید بهشتی بزرگ هم فرصت است و هم تهدیدی، قشنگی بهخشت، نعمت بهشت، تنوع بهشت هم فرصت است هم تهدید است، وقتی می گوید در بهشت آب ریزان وجود دارد«و ماءٍ مسکوب» یک دفعه طرف دارد در تشنگی می سوزد عطش دارد «ماءٍ مسکوب» را هم می بینید، چشمه های آب و شراب و شیر را می بینید، روهای آب و شیر، عسل، شراب این چهار نهری که هست را هم می بینید، ولی نمی تواند بهره برداری کند چون نیآورده چیزی را که بتواند از آن بهب برداری کند. می طلبد و به شدت می طلبد ولی دستگاه استفاده از آن را ندارد. به بقیه التماس می کند که به من بدهید از آن چیزی که خدا به شما داده به من بدهید، آیه قرآن است. «انظرونا تحت بما نورکم» یک توجهی به ما کنید ما هم از شما چیزی بگیریم باید و برگردید از آنجایی که آمدیدی نور بیاورید. نیآوردی اصلاً و اینا هم جای ساختش نیست، به کسی هم چیزی نمی دهند. آنجا قلب سلیم می خواهد قلب سلیم یعنی آن چیزی که به تو این توان را می دهد که بتوانی معادل آنجا بتوانی بهره برداری کنی. ما قلب سلیم را اجمالاً معرفی کرده ایم بعداً هم بیشتر راجبش سخن خواهیم گفت. این معرفت علائمی داشت (من هرجلسه مقداری بحث اصلیمان را جلو می برم و مقداری هم مقدمه چینی میکنیم و خب است که این جا بیفتد مخصوصاً برای عزیزانی که نبودند) باید دید این قلب را داری یا نداری این قلب تناسبی با بهشت دارد یا ندارد، تناسبی با بهشت دارد یا ندارد، سلیم هست یا نیست. روح با آن نظام هست یا نه. اگر باشد علائمی دارد. علائم آن در دنیا چی بود؟ شاد و آرامش این نشان می دهد که شخصیتاً قلب تو چقدر سالم است در دنیا وقتی تو دائماً ترسی داری، اضطراب داریی و عصبی هستی و پرخاشگری، و دائماً خواب های بد می بینی با کسی نمی توانی کنار بیایی با مادر شوهر، مادر زن، پدرشوره، پدر زن با جناق، جاری، شاگردان، دوستان، هم مباحثی، همسایه، شریک و.. دائماً در این اضراب ها هستی تو سلامتی نداری. کسی که در دنیا دائماً غصه دارد می بیند، اضطراب، دلهره، و ترس دارد، عصبی و رنجی و حساسیت دارد. این ادم، آدمی هست که سالم نیست، این دارد دائماً آسیب می بینید وقتی این می رود آن طرف بدتر می شود، خیلی بدتر می وشد. پس دارایی خودش را نشان می دهد، اگر قلب سالم باشد انسان حتماً توی دنیا خودش است و شاد وآامر است و اگر شاد و آرام بود توی دنیا به میزان اینکه چقدر اینجا شاد وآرام است آنطرف شادی و آرامش درو خواهد کرد. «و من کان فی هذه و اماه» اگر کسی هم اینجا بینا و شاد وآرام باشد به تعبیر قرآن، آنطرف هم شاد وآرام است اینکه ما چقدر آنجا شادی و آرامش دارم و چقدر سلامت داریم و چقدر از بهشت بهره مند شویم. بستگی به این دارد که اینجا چقدر آرامش داریم. آنجا می فرماید: «لایسمعون فیها لغوولا تأثیما الا قیلاً سلاماً سلاما» آنها نسبت به گناه هم نمیزنند، به جان هم نمی افتند به جان هم نمی پرند. قول و کلامشان الحمدلله و سلام و حرف های قشنگ است. اگر اینجا کسی اهل سلام نباشد آنجا هم اهل سلام نیست. اصلاً به آنجا می گویند دارالسلام، دارالسلام یعنی اینکه اینجا اهل قلب سلیم و سلامتی بوده، کسی که نمیتواند با مادر شوهر، پدر شوهر، باجناق و همسر، بچه... در سلم باشد. یعنی یک چیزی در وجودش دائماً به سمت اختلاف، حرف های بد زدن، تندی کردن، حسادت، دهن به دهن گذاشتن، آبروی هم را بردن و همدیگر را ضایع کردند، از خانواده همدیگر ایراد گرفتن. هی تو سروکله هم زدن می کشاندش، این تخاصوم اهل ناراست همان جهنم. در جهنم جهنمی ها همینطور می پرند به همدیگر. یکسره به همدیگر فحش می دهند در قرآن نگاه کنید اینها دائماً به هم بدوبیراه می گویند. تو بودی این کار را کردی، تقصیر تو بود، در زندگی هم همینطور است جهنم است. این نکته، یک نکته دیگرش در آخرت است. در آخرت هم این قلب سلیم چون سالم است می تواند از آن نعمت ها بهره ببرد. ما شش تولد داریم از رحم مادر به دنیا، شش تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم. دقیقاً تمام احکامی که از شش تا تولد داریم از رحم مادر به دنیا، شش تولدئ هم از رحم دنیا به آخرت داریم، دقیقاً تمام احکامی که از شش تا تولد از رحم به دنیا هست در شش تا تولد که از رحم دوم دنیاست به آخرت هم وجود دارد این احکام. (این بحث را دقیقاً در راهشناسی گفته ام مراجعه کنید به مباحث راه شناسی) یکی دیگر از نشانه ها را می خوانیم باز مثل جلسه قبل مقدمه ای را عرض کردیم، حالا نشانه ها را می خوانیم. از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «عجبت لمن عرف الله سبحانه کیف ینسه بدارالفناء» من تعجب می کنم از کسی که خدا را شناخته (معرفت دارد) چه جوری انس می گیرد با این دارفناء پس درواقع اگرکسی شناختش صحیح باشد انس به دنیا قطعاً ندارد. «غرر الحکم عجبت لمن » تعجب می کنم از کسی که خدا را شناخته چه جوری به این دنیا انس گرفته. به این دنیا انس بگیرد یعنی چی؟ همین بحثی که الآن کردیم مظاهر بهشت، مظاهر جهنم مظاهر دنیا چی بود له آنها انس بگیرد؟ انس یعنی اینکه ما بدمان بیاید از اینها؟ نه. چون دنیا خودش مظهر خداست. همین دارفناء هم تجلی خداست، قشنگ است، زیباست، دوست داشتنی است. مسجد اولیاء الله است. علی (علیه السلام) فرمود که دنیا دوست داشتنی است. حضرت فرمود: دنیا مادر انسان است، «ولا یلاموا» ملامت نمی شود کسی که دنیا را دوست داشته باشد. «لا حبِّ امه» ملامت نمی شود کسی که مادرش را دوست داشته باشد. عیبی ندارد، اشکال ندارد ما دنیا را دوست داشته باشیم. حضرت میفرماید اشکال کجاست؟ (آیات قبلی را که خواندیم زمینه است) اشکال اینجاست که شما چنان به آن انس بگیری که از داربقاء بیفتی. مثل جنینی که به غذا و گذراندن رحم اکتفا می کند نه چشم، نه دست، نه پا، نه قلب هیچی تهیه نمی کند یک توده سلولی می شود، چهار کیلوئی می آید تو دنیا، زندگی هم کرده انصافاً بد هم زندگی نکرده و بد هم بهش نگذشته. هیچج کاری هم نکرده ولی وقتی می اید اینجا تازه مشکلات شروع می وشد. انس به دنیا بگونه ای که نگذارد تو حرکت به سمت ابدیت، الهت، معشوقت بکنی این خطرناک می شود والا دوست داشتنش عیبی ندارد. لذا برمیگردیم سراغ آیه مبنایمان سوره توبه آیه 24: «قل ان کان اباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم وعشیرتکم (این 5تا) و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها (8تا) » اینها پدران، فرزندان، برادران، همسران، عشره، اموال، شغل و تجارت و منزل، اینها اگر محبوب تر از 3چیز خدا و رسول و جهاد در راه خدا هست، شما دیگر انسان نیستید. «فتربصوا حتی یأتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین» تو فاسقی انسان نیستی. پس عیب ندارد من اینها را دوست داشته باشم مهم این است که اینها محبوب تر از خدا و رسول و جهاد نباشند. اگر اینا زد بالا، پس دقت کنید ما در نظام تربیتمان باید تربیت کنم، من الآن بچه دار شدم می خواهم بچه ام را تربیت کنم، شاگر دارم می خواهم شاگردانم را تربیت کنم معلم هستم می خواهم برای بچه کلاس تربیتی بگذارم؟ مدیرم قرار است یک عده را مدیریت کنم، وکیل، رئیس جمهورم، وزیرم، زیرمجموعه ولایتی خودم را باید تربیت کنم. «کلّ کم راء وکل مسئول ان رعیت» هرکس نسبت به زیر مجموعه خودش مسئول است پیامبر فرموده. هرجا مدیر است رئیس است مسئول است. ادامه همین فرمود مرد مسئول است نسبت به همسرش و بچه هایش. لذا قرآن فرمود: «قد انفسکم واهلیکم نارا» باید هرکسی خودش و خانواده اش را از جهنم نجات دهد. چه جوری نجات دهد؟ باید تربیت کند، باید به یک نحوی تربیت کند که این بچه، این همسر، این شاگرد حداقل بفهمد، محبوبش کیست؟ معشوقش کیست؟ حالا که در نظام شخصیتش چی تصمیم می گرد به ما ربطی ندارد. اما حداقل بداند که زندگی حقیقی یعنی چی؟ بداند که.بداند خیلی مهم است. بداند که این هشت چیز نباید در زندگیش محبوب تر از خدا و رسول و جهاد باشد، اگر اینجوری است فاسق است، دیگر انسان نیست، قلبش هم سالم نیست و توضیح دادیم و اثبات هم کردیم چرا سالم نیست و برهانش هم گفتم. قلب سالم یعنی قلبی که کمال مطلق را به کمال محدود ترجیح می دهد اگر کسی محدود را چسبید و مطلق را رها کرد معلوم است که فاسق شده است. فاسق یعنی منحرف شده نمی شود آدم مطلق را رها کند و محدود را بچسبد. لذا طبیعی نیست. حدیث را برایتان بخوانم از نظر تربیتی. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله): این حدیث شریف را مرحوم فیض در کتاب النکاح مهجة الیضاء آورده در کتاب ازدواج در قسمت و بخش آفات ازدواج که ازدواج را که می گویند خوب است و نصف دین است و چه و چه. فرصت خوبی است ازدواج برای دین اما تهدید هم است. همه نعمت های خدا اینجوری است هیچ نعمتی را خدا صدرصد خالص به ما نداده است که خطرساز نباشد برایمان، هر نعمتی که خداوند داده می تواند همان نعمت بهشتی و خوب خطرساز هم باشد. حتی دین، حتی تقوا برای انسان می تواند خطرساز باشد. معنویت، طلبگی می تواند خطرساز باشد. نماز شب، جبهه رفتن، یار امام بودن، زندان رفتن، سید بودن، مجتهد شدن، می تواند خطرساز باشد. همیشه نعمت ها یادتان باشد حمله ها از سمت راست در دشمن ساز هم توضیح دادیم به آنجا مراجعه کنید همیشه نعمت ها و نماز شب ها میتواند خطرساز باشد. فقط تو باید عرضه داشته باشی جنبه فرصت و مثبت آن را بگیری. مرحوم فیض رحمة الله علیه چقدر زیرکانه این را در ازدواج آورده است، در آفات ازدواج آورده است. من ازدواج کنم و عرضه نداشته باشم زن و بچه ام را بهشتی کنم. حداقل عرضه نداشته باشم بفهمانم به آنها، تربیت کار من نیست، کار خداست. «انّک لا تهدی من احببت» ائمه هم گاهی اوقات نسبت به تربیت بچه هایشان به بن بست می رسیدند، نمی شد انسان بالآخره مختار است امام، انبیاء، ائمه نسبت به خاندانشان و بچه هایشان و زنشان به بن بست می رسیدند مقاومت می کردند. ولی حداقل باید اتمام حجت و آموزش باشد. چقدر زیبا رسول خدا می فرماید: «لا یلقله سبحانه احدٌ بذنبٍ اعظمٌ من جهالت اهله و اولاده» هیچ کس خدا را به گناهی از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. مرد خانه به تبع زن خانه موظف هستند اطلاعات معنوی و آخرتی در خانه بیاورند و بچهها را با آخرت و ابدیت با حقیقت پدر زمینی تو هستم، تو یک پدرومادر دیگری داری مهم تر از من هستند هر چقدر مرا دوست داری باید هزاران برابر آنها را دوست داشته باشی. اگر محبت من باب از آنها بزند بالا برای شما خطرناک است. اینها را باید به بچه یاد بدهد آخرت و دین را یاد بدهد و بفهماند، تربیت بکند بچه را، یاد بدهد اینجور مسائل را. یکبار دیگر. هیچ کس خدا را به گناهی بزرگ تر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نیم کند. این بچه تو مگر نبود چقدر بی رحمانه نظام آخرت را به او یاد ندادی. فقط فکر کردی یک بدن است با یک مغز. فقط خوشگل باشد، بزرگ شود، لباس قشنگ بپوشد، مدرسه بود، باهوش باشد، غیرانتفاعی برود بخواند، من می روم سه شیفت کار میکنم تا این دانشگاه برود، دکتر، مهندس شود، تیزهوشان برود، الآن خانواده ها روی این دوتا بخش کار می کنند از 5بخش که در بحث ژنتیک و تقویت ژن ها یاد می دهیم قبل از بارداری و بچه دار شدن و بعد از آن. روی 2تا از آن بیشتر کار نیم کنند در صورتیکه 5تای آن ق.ام دارد شخصیت روی 5 تا ستون هست.1- سلامتو زیبایی 2-هوش.3-عقل.4-دین.5-اخلاق. ولی خانواده روی 2تای این کار می کنند . الآن آن چیزی که خانواده در کشور ما باور کردن و اهتمام دارند و یقین دارند برای زندگی و خوشبختی لازم است این 2تاست. 1-سلامت و زیبایی. 2-هوش. درس بخوان دکتر شو، مهندس شو، وزیر شو، یک کاره شو، نماینده، مدیر کل و سر لشکر شو یک جا کافی است. الآن اکثر خانواده ها که بچه هایشان بزرگ شدن سالم هستند و تحصیلات کردن و بعد هم یک کاره ای هستند و نون هم درمی آوردند و می خورند و ازدواج کدند اگر بپرسی بچه ات را درست تربیت کردی؟ می گویند بله من موفق بودم، و بچه خوب تربیت کردن. عقل این چی که قرار است «ما عبد به رحمان» شود چی؟ نه اصلاً من وقت نگذاشتم روی این بخش، اخلاق که جهنمی نشود؟ نه. دین نه بچه ما همان دکتر مهندس باشد کافی است. ما خوشبخت هستیم الحمدلله بچه هایمان همه دکتر و مهندس هستند. درس خوانده اند و کاره ای هستند برای خودشان. به یک کسی گفتم تو چه جوری آمدی طلبه شدی؟ یک طلبه ای بود که اصلاً این آقا به طلبگی نمی چسبد. چه جوری طلبه شدی؟ گفت والله بابام خیلی اصرار کرد تا من طلبه شوم، خودم می خواستم بروم دانشگاه بابام گفت: الآن نون در طلبه شدن است. نون تو آخوندی است تو زودتر برو یک کاره بشو! قاضی بشو، وکیل شو، حاکم شرع می شوی، امام جماعتی، امام جمعه ای نون در آخوندی است. بابام الآن مرا فرستاده قم چون درس دانشگاه حقوق هم خوانده ام گفته برو یک مدت آخوندی کن این قضاوت را قشنگ یاد بگیر که در دادگاه ما یک قاضی داشته باشیم. این مثلاض نگاهش چه جوری است. خدا رحمتکند امام را فرمود بود به یک طلبه بگذار من شرح لمعه را بگیرم می دانم با کدخدا چکار کنم؟ درس خواندن اینجوری است طلبه شود که یک کاره ای بشود کسی که در حوزه یک کاره ای بشود این خیلی خطرناک است. این از یک آدم (یا کسی می ورد دانشگاه که یک کاره ای بشود) که دارد خیلی راحت فساد می کند خیلی خطرناک تر است چون این دارد با یک صورت مقدس گرفتار می کند جامعه را، جامعه ما، جامعه جهانی بیشتر از چه کسانی ضربه خورده؟ از خواص ضربه خورده از خواص یعنی از درس خوانده های دانشگاه و حوزه. از اینها بیشتر صدمه خورده اونهائیکه درست نیست درس خواندن نداشتن، نرفتند برای آدم شدن رفته بودند درس بخوانند که به یک چیزی برسند. این نوع تربیت دیگر هیچ فایده ای هم ندارد. دیگر به درد نمی خورد. حضرت می فرماید: من تعجب می کنم اگر کسی اهل معرفت است یعنی آن چیزی را که باید بدست بیاورد، بدست آورده باشد میوه رسیده باشد. این امکان ندارد که انس داشته باشد این جا، امکان ندارد که انس داشته باشد به این جا. اگر ما انس مان به دنیا بیشتر از آخرت است یعنی تربیت نشدیم. دانایی داریم ولی دارایی نداریم. یک کسی که دارایی دارد انسش به آن طرف خیلی زیاد است اصلاً در پوستش نمی گنجد. رغبتش به آنجا خیلی است شما این حالت را در کلان جامعه دوران هشت سال دفاع مقدس خوب می بینید که بچه های ما چه جوری تربیت شدند تحت تأثیر انفاس قدیسه امام است سلام الله علیه که شیفته ابدیت و آخرت بودن، اصلاً مرگ را به مسخره گرفته بودند، مرگ را به مسخره گرفته بودند، پدروپسر، من بارها در جبهه خودم بارها دیده بودم در گردان تخریب پدروپسر دعوایشان سر این بودن که کدامشان در میدان مین بغلتندند. آنجاها که نیاز بود که بیفتند در میدان مین تا تکه تکه شوند. طلبه با صفا، طلبه ها آنجا از همه قشنگ تر بودند هیچ کس به اندازه ی طلبه ها انس به آخرت و ابدیت را ظهور نداده است در تاریخ، الآن در شهداء و دفاع مقدس آمار را که نگاه کنید، ارتش، بسیج، سپاه، عشایر، معلم ها و... طلبه ها طلبه ها دو برابر جمعیت خودشان شهید دادن، یعنی نسبت به جمعیت خودشان دو برابر بیشتر شهید دادند، صف مقدم هستند طلبه ها، درود بر روحانیت و طلبه ها، چه باوری سید بزرگوار عمامه سرش روی سی خاردار دراز می کشید که یک گردان از روی این رد شوند. چاره دیگری نبود یک گردن از روی این رد می شدند و روی سیم خاردار شهید می دش. این شوخی نیست. ما از شنیده هایمان نمی گوئیم. اونیکه دیدم می گوئیم. عجب طلبه هایی بودند اینها، الآن کجایند؟ «عند ربهم» من هر وقت این کلمه را می شناسم خودم لرزم میگیرد. «عند ربهم یرزقون» عجب طلبه های، عجب بسیجی هایی، عجب ارتشی هایی، عجب سپاهیانی. آقا اشتیاق داشتی برای خدا، اینقدر اشتیاق اینها را پر گرده بود. دست یا پا قطع شد ولی این مست بود. عرض کردم هفته گذشته ما در مورد اصحاب عاشورا. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «لم یجدوا لم الحدید» اینها درد شمشیر را احساس نمی کردند درد نیزه را احساس نمی کردند این، اینقدر سرمست بود. دست قطع، پا قطع، هزار تا ساچمه تیزخورده توی بدنش سوراخ، سوراخ شده بود. آبکش ذکر می گفتند. به زور یک ذره رمق را جمع می کرد. من در کربلای 5 دیدم یکی از این طلبه ها رمقش را جمع کرد. مهر را از جیبش درآورد و به زور رفت به سجده تا در سجده برود به ملاقات خدا. این آدم کی است؟ اشتیاق اینقدر؟ شناسنامه ها را دستکاری می کردند که بروند در جبهه دشمن شما کجا سراغ دارید اینجوری؟ در جبهه دشمن طبیعت گرا هزارتا کار می کرد که نرود و نبرندش. زن می گفت بچه ام نرود. برو یک جا پنهان شو که نروی. اگر می بردنش خودش یک تیر می زد توی پایش که اینطوری بهتر است می گفت من مجروح شدم نمی توانم جلو بروم. نیم توانم بروم عملیات. اقلاً کشته نمی شوم. دیگه از جنگ هم معاف می شوم می روم سرخانه و زندگیم در آنجا اینجوری بود. در این طرف پایش را قطع می کردند، پای مصنوعی می گذاشت و می رفت. دست قطع می شد، دست داشت یا نداشت می رفت. چشمش را درمی آوردند چشم مصنوعی می گذاشت دوتا چشمش بارها دیده بودم دوتا چشمش را از دست داده بود خودش را کشیده بود آورده بود جبهه. آقا اشتیاق چقدر بود به خدا! نه فقط آنها بلکه اشتیاق به نظام آخرت و ابدیت اینطوری بود. کردستان زمستان سرد در کوه از چادرها درمی آمد، کومله بود و اینها وحشی بودند، منافقین بودند، عراقی ها بودند، این با چه آرامشی در این کوه به این سردی نماز شب می خواند. اشتیاقش نمی گذاشت توی گرمای چادر باشد، اینقدر گرما وجود این را گرفته بود که این را می کشید روی سجاده و از سجاده پرواز می کرد. ذکرشان خدا شاهد است شب عملیات کربلای 1 من یک موقعی می خواستیم برویم مغرب بود، نماز را خواندیم توی خط شلوغ هم بود سخت. آمدیم از خاک ریز رد شویم برویم گفتند چند دقیقه ای صبر کنید، خدا رحمت کند شهید دستواره را آقا رضا را. گفت چند دقیقه صبر کنید، بنشینید چند دقیقه دیگر بروید. اقا اینها اینقدر مست بودند تا گفتند بنشینید. یکی گفتند برادران تا نشستید یک نوحه بخوانیم یک ذکری بگوئیم. به بعضی ها می گویی صلوات بفرست اینقدر بی عرضه است رغبت ندارد خودتان دیده اید درش رغبت نیست یک صلوات بفرستد، اینقدر یواش، اینقدر بی حوصله، و بی میل و بی ولایت و بی ارادت صلوات می فرستاد. در روایت داریم کسانی که صلوات را یواش می فرستند فرشته ها می گویند خدا تو را نبخشد، خدا نیآمرزد تو را. آخ این چه صلوات است که می فرستی اما آنها که صلوات بلند می فرستند فرشته ها می گویند «غفرالله لک» خدایا بیآمرزد تو را. فرشته ها دعا می کنند برای کسی که صلوات را بلند می فرستد، صلوات ها از ارادت آدم است. اینقدر لذت بردم. آدم هایی که یک ذره به کمال می رسند صلواتشان کم می شود. درس می خوانند دکتری، مهندسی، می شوند بی حال، یک پولی بدست میآوردند و مشغول دنیا می وشند روی ارادت هایشان هم تأثیر می گذارند عوام را نگاه کنید چقدر این عوام ماه هستند، قیامت خواص را خیلی مسخره خواهند کرد، صلوات عوام بلند و با صفا و آدم کیف می کند این صلوات ها را می شنود. خواص صلوات هایشان خیلی ...اینگار هرچه بار می گینرد سنگین تر می شوند و ارادتشان کم می شوند. یکی از مراجع را چند وقت پیش در تلویزیون دیدم نشان داد نماز جماعت می خواند اینقدر من لذت بردم نماز جماعت تمام که شد خودش تعقیبات خواند برای مردم . مگر مراجع تقلید، امام جماعت، تعقیبات می خواند مثل اینکه به امام راحل می گفتند تو چه جور مرجعی هستی که عمامه ات را اینقدر کوچک می بندی بعد هم مثل مردم وسط جمعیت می روی سینه می زنی. بعد هم می نشسنی توی حرم مثل مردم مفاتیح دست می گیری. مرجع باید برای امام معصوم خیلی کلاس بگذارد. نرود بیاید و زود برود، دو دقیقه به امام معصوم افتخار بدهد. از محضر این مرجع خیلی استفاده کند این معصوم زود بیاید و زود برود. امام مفاتیح دستش می گرفت مثل باقی مردم جامعه کبیر می خواند و زیارت می کرده و بوس می کرده و سینه می زده. ما تا کلاس می خوانیم برای معصوم هم کلاس می گذاریم مرجع تقلید خودش الله و ملائکه را می خواند بعد بلندتر از بقیه هم خودش صلوات می فرستاد این مرجع تقلید نورانی است و آدم با او صفا می کند. اسم روضه و عزاداری که می آید رغبت ها معلوم می شود حاضر است یک ساعت و نیم سخنرانی گوش کند دیرش هم نمی شود. اسم روضه و عزاداری می آید ذکر مصیبتی می آید همه کار دارند و عجله دارند اصلاً رغبتی نیست بابا اسم پدرت می خواهد بیاید برای پدرومادر تو میخواهند برای اجداد طاهرین تو می خواهند بخوانند مگر غریبه است تو صاحب مجلس هستی مگر می شود یک کسی بگویند برای پدر تو می خواهند مجالسی بگیرند بگوید من وقت ندارم بیام، میشود؟ چی می گویی برای اهل بیت وقت نداری. وقت زیارت عاشورا، روضه، سینه زنی نداریم. 5 دققیه ذکر مصیبت میخواهد بشود تا وقتی سخنران داشت سخنرانی می کرد تشک بود همه نشسته اند و کسی تکان نمی خورد از جایش ولی تا می گوید السلام علیکم ورحمة الله و برکات. انگار زمین میخ درمی آورد. آقا این سخنرانی یک طرف این عرض ارادت تو، رغبت تو این رغبت خیلی مهم است. آقا تو خط مقدم زیر آتش 5دقیقه صبر کن خب برادران در این 5دقیقه ذکر مصیبتی کنیم. سینه هم بزنیم. احسن همین ها هم پیروزشان کرد. اصلاً این فیلم بازی کردن نیست. شکلک درآوردن نیست، باید از توی قلب این بجوشد و بیاید. اگر گسی معرفتش درست بود، در قلبش دائماً این جوشش هست. اگر معرفتش درست نیست مثل چاه که باید دستی در آن آب ریزی، آب ریزی و این هم فایده ندارد. هی باید این نوحه را برای کی می خواند؟ برای مادرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) می خواند هی حرف نزن با بغل دستت، این تلفن لامذهب را بقول یک بزرگی که این لامذهب مهمول است فحش هم نیست عیبی ندارد. این تلفن لامذهب را خاموشش کن. که چی با بغل دستیت حرف می زنی؟ کار به موارد اضطراری و استثناء نداریم ولی خب. «عجبت لمن عرف الله سبحانه کیف یا بنه بدارالفناء» من تعجب می کنم آدمی که خدا را شناخته انس می گیرد با اینجا. مثل اینکه بحث پخته نشده جلسه بعد راجب این بحث بیشتر صحبت می کنیم تا به انس به آخرت، می خواهیم یک مقدار راجب بهشت صحبت کنیم ببینیم آن طرف چه خبر است.
جلسه 052 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 052 - انسانشناسی (قم)