جلسه 127 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
127
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
1
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 127 - شرح زیارت جامعه کبیره

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

بحثمان در اعلام التقی راجع به آثار تقوا بود که شرح جامعه کبیره حضرت آیت الله جوادی آملی را خدمت عزیزان عرض می کردیم. به این نکته رسیدیم که تقوا، ملاک و شرط قبولی طاعات است. «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» فقط خداوند از اهل تقوا می پذیرد. حالا از اهل تقوا می پذیرد یعنی چی؟ معناش چی می شود؟ یعنی اخلاص. تقوا یعنی اخلاص، یعنی انسان عمل و کار را برای خدا انجام بدهد، تا عبادت خداوند محسوب بشود. به عشق خدا انجام بدهد. برای خدا انجام بدهد. هر کاری در زندگی اش می کند، از کارهای جمادی بگیر تا خورد و خوراک و کارهای دیگر. کارهای دیگر، اجتماعی، سیاسی، علمی، هر کاری انجام بدهد به این نیت انجام بدهد که من می‌خواهم به خداوند تبارک و تعالی تقرب پیدا کنم و سختی های عمل را هم به عشق خدا تحمل کنم. بدون نقل و غر، بدون منت گذاشتن، بدون جزع و فزع و بی‌تابی کردن. شیرین به عشق خدا این کار را انجام بدهد. حالا شما نگاه کنید یک کسی بخاطر شما می خواهد کاری را انجام بدهد برای شما. بعد هی ناله بکند، بگوید مردم، آخ، ناله، می بینی آدم اصلاً آن عمل به هیچ نوع گوارا نیست. ترجیح می دهد که اصلا آن کار را انجام ندهد. کار برای خدا نق و غر و اعصابم خرد شد، حالم خراب شد، نمی فهممش، حوصله اش را ندارم، طاقتش را ندارم. این اصلا قشنگ نیست. کار برای خدا کاری هست که انسان باید عاشقانه انجام بدهد.

در روایت داریم «المحب لله یحب تعب فی الله» کسی که واقعاً عاشق خداست، این شخص سختی برای خدا را دوست دارد. از سختی لذت می‌برد. از خود کار لذت می برد. این علامت یک اخلاص است.

پس اینکه: « إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» یعنی چی؟ یعنی از آدم‌هائی که مخلص هستند، کار را برای خدا انجام می‌دهند و در آن کار از هر انگیزه‌ای و از هر گناهی پرهیز می‌کنند، حالا حضرت آیت الله جوادی آملی چهار نکته را تذکر دادند:

  • تقوا در متن عمل موجب صحت و ثواب آن عمل است. تقوا در متن عملی بود، با عملی همراه بود، هم باعث صحت عمل است و هم قبولی عمل و ثواب هم دارد. عمل فاقد تقوا مانند فاقد اخلاص هرگز مقبول خدا نخواهد بود. انسان برای تقرب یک کس دیگری دارد این کار را انجام می دهد. به نیت کس دیگری دارد انجام می دهد فایده ای نخواهد داشت.
  • «اگر عملی همراه با تقوا، یعنی واجد همه شرایط صحت بود، و عامل آن در خارج از محدودة عمل مفروض مرتکب گناه شده باشد»، حالا شما بروید عملی را انجام بدهید، همراه با تقوا، این تمام شده. این عمل را انجام داده در عمل دیگری انسان بی تقوائی کند، در عمل دیگری گناه بکند، آیا این باعث می شود با عمل قبلی که با اخلاص انجام داده، پذیرفته نشود یا نه آن عمل پذیرفته شده؟ این گناه مانع آن یکی گناه نمی شود. قبول کامل متوقف بر جمع بین تقوای متن عمل و تقوای تام عامل خواهد بود. یعنی «ان یتقبل الله من المتقین» که ناظر به کمال قبول است. یعنی عمل قبول شده. گاهی عمل قبول می شود، گاهی هم عامل هم قبول می‌شود و این خیلی مهم است. در ذکر یا قابل که 133 مرتبه می گوییم و اذکار عمومی هم هست، که خدایا بپذیر. چی را بپذیرد؟ اعمال مان را یا خودمان را؟ نیتی که باید بکنیم، چی هست؟ باید بگوییم خدایا من را بپذیر. ما را بپذیر. انسان خودش پذیرفته بشود. این می فرماید ناظر به کمال قبول است. هم عمل قبول بشود و هم کی قبول بشود؟ عامل.

شما یک موقع هست گاهی کسی که اصلاً دوستش نداریی، کار قشنگی برایت انجام می دهد. عملش را می پذیری یا نمی پذیری؟ عمل خیلی خوب بود. می پذیریم. می گوییم دست شما درد نکند. تشکر هم می‌کنیم. ولی خود شخص را نمی پذیری، یعنی با خودش شخص کاری نداری. عملش را قبول داری. مشخص است که عملش را می پذیریم و تشکر هم می کنیم و پاداش هم به عملش می دهیم. ولی خود شخص را نمی‌پذیریم. جایزه هم می دهد به این عمل. آن کار را کرده. عمل پذیرفته شده است. مثل من الان در مسابقاتی داور ایرانی هستم، دوست داشتم کی برنده بشود؟ یک قهرمان ایرانی. حالا یک قهرمان آمریکائی برنده شد. من که با آمریکائی کاری ندارم. من عملش را می پذیرم. باید به آن عمل مدال بدهم. حالا طلا هم به او بدهیم ولی با خودش کاری نداریم. یک موقع هست با آن ایرانی کار داریم. پذیرفته. آن موقع هست ما هم مدال طلا را به او می دهیم و هم خودش را بغل می کنیم، می بوسیم، تشویق می کنیم. گل گردنش می ریزیم. خودش هم مقبول می شود خودش هم محبوب می شود. این طلا آورده برای مردم و هم چی پیدا کرده؟ مهم تر از طلا چی هست؟ مقبولیت، شهرت و محبوبیت آورده. مردم این قهرمان را چی؟ دوستش دارند. می گوید این این کار را کرده.

چهاردهمین خاصیت تقوا، این است از علی علیه السلام استحکام و امنیت خاطر است. امیرالمؤمنین در کلام گهربارشان فرمودند: «فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللَّهِ، فَإِنَّ لَهَا حَبْلًا وَثِيقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ».

به تقوای الهی چنگ بزنید، که این ریسمان آن دستگیره ای محکم دارد و پناهگان آن مطمئن و دور از آسیب است. عمل تقوائی این جوری هست. انسان وقتی به تقوا چنگ می زند، یعنی پرهیزکار را اصل خودش قرار می دهد، روش خودش قرار می دهد، این برایش استحکام، امنیت، آرامش و دوری از آسیب می آورد.

پانزدهمین اثر، موجب استحقاق حق بر خدا می شود. یعنی چی؟ ببینید امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) چقدر قشنگ می گوید: «أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللّهِ عَلَیْکُمْ، وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللّهِ حَقَّکُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِینُوا عَلَیْهَا بِاللّهِ وَ تَسْتَعِینُوا بِهَا عَلَى اللّه فَإِنَّ التَّقْوَى فِی الْیَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِی غَد الطَّرِیقُ إِلَى الْجَنَّةِ. مَسْلَکُهَا وَاضِحٌ، وَ سَالِکُهَا رَابِحٌ، وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ» کی می تواند این جوری حرف بزند غیر از امیرالمومنین. انقدر زیبا!

بندگان خدا! «عبادالله». امیرالمومنین از این جمله عبادالله زیاد استفاده کرده در نهج‌البلاغه. تقوا حق خدا بر شماست. حق خدا بر شماست یعنی چی؟ یعنی گردن شماست که وقتی می خواهید با آن عملی را انجام بدهید، ضعف عمل و کارهای که موجب پذیرشش نمی شود حداقل پرهیز بکند و دوری بکند. کاری که باید رعایت بکنید. مثل اینکه می‌گوییم من الان می خواهم بروم به مهمانی (آقا به خانم می گوید و خانم به آقا می گوید) در مهمانی من دوست ندارم این جوری باشی. این خانم برای مهمانی رفتنش یک سلسله چیزها را رعایت می کند که شوهرش ناراحت نشود. این آقا یک سلسله چیزها را رعایت می کند، که خانمش ناراحت نشود. می بینی پرهیز از مکروهات محبوب انسان. این می شود حق. حق هم هست. مثلا خانم می گوید تو مگر همسر من نیستی. می گوید: بله. من اصلا دوست ندارم تو چنین لباسی را بپوشی، من از این رنگ در تن تو خوشم نمی آید، مثلا وقتی می پوشی یک جوری می شوی، من اصلا دوست ندارم. این حق است. باید انسان پرهیز کند. این رفتارها را نکن، این جوری غذا نخور و... انسان باید رعایت کند. این رعایت است. می گوید من رفتم در خانه امام حسین دیدم یک عمامه (رنگ ها رو درست یادم هست اما نمی دانم کدامش عمامه بود و کدام لباسش. فراموش کردم) به هر حال این جوری که یادم هست، عمامه قرمز بسته بود حضرت و یک لباس زرد پوشیده بود. پیراهن خیلی زرد و خوش رنگ پوشیده بود. به حضرت گفتم آقا شما و این لباس؟ حضرت فرمود: خانمم گفته این جوری لباس بپوش. این، این جوری دوست دارد من لباس بپوشم. ببینید اصلا رنگش را دوست دارد. این عمل تقوائی است. توجه کردید. عمل تقوائی. یعنی ملاحظه آن. این عطر را نزن، این عطر را می زنی من سرم گیج می‌رود، من حالم بهم می خورد، این عطر را می زنی من حالت تهوع پیدا می‌کنم.

دیدید بعضی ها عطر می زنند دیگران اذیت می شوند. این جوری هست. یک آقائی بود هر وقت می آمد اینجا، ما سردرد و سرگیجه می گرفتیم. باور کنید. هر وقت می آمد همه اطرافیان سرگیجه می گرفتند. به او گفتیم بابا این عطر را نزن. خدا خیرت بده. این را می زنی اینجا چند نفر حالشون خراب می شود. دوباره می دیدید هفته بعد سلام و علیکم و رحمه الله، وارد می شد دوباره همین داستان، افراد سرگیجه شان شروع می شد. آقا نزن. این عمل بی تقوائی هست. اذیت می کند. عطر زدن ولی اذیت دیگران است. انسان باید رعایت کند. همسرت بدش می آید. یا مثلاً سرما خورده، در این کرونای خیلی ها ذائقه شان به هم می ریزد. مثل زکام. باید انسان خیلی احتیاط کند. گاهی عطرت را می زنی خودت خیلی خوشت می آید ولی بقیه خیلی حالشان خراب می شود. به هیچ وجه نمی تواند آن عطر را بزند یا نباید بزنی یا غذاهای که شما مثلا از یک غذائی خوشت می آید، بخوری ولی تو الان چون حالت زکام هستی، حالت کرونائی هست، به محض اینکه بوش به او بخورد او حالش خراب می شود. بابا برو جلوی شکمت را بگیر و نخور دیگر. الان وقت خوردن این غذاها نیست. باید بروی چیزی بخوری که او خوشش بیاد. او بنده خدا بتواند بخورد. چون مریض است. چون الان حساس شده شامه این. این باید رعایت شود. رنگ، عطر، لباس و چیزهای دیگر. این خیلی مهم است.

دیگر چی؟ محبت. مثلا شما فرض بفرمائید به بچه ات محبت نمی کنی. این بچه تشنگی عاطفی پیدا می‌کند، گرایش به آدم های خطرناک پیدا می کند. کی این را در آن وادای انداخته؟ این پدر بی عاطفه، این مادر بی عاطفه، این مادری که دائم بچه را مسخره می کند، سرزنش می کند، در سرش می زند، یا این پدر. این همه گرایش پیدا می‌کند به غیر از مادرش، به غیر از پدرش. در دامان آنها می‌رود. عمل تقوا در اینجا یعنی چی؟ تقوا یعنی نگهداری. این محبت، این نوازش، این بوسه عمل ‌تقوائی است، یعنی عملی است که بچه را آلودگی، از افتادن در دام دیگران چکار می کند؟ حفظ می کند. نگه می دارد. آیا این بچه حقش هست یا نیست؟ حقش است. وظیفه توست که او را نگه داری و حفظش کنی.

خداوند تبارک و تعالی چون مربی ماست، رب ماست، اله ماست، از آن جهت که اله است، یک سلسله شئونات تقوائی دارد که باید با عشق به خدا منافات نداشته باشد، یعنی چی؟ یعنی هیچ وقت این 4عشق نباید از عشق به خدا بالاتر بزند. به محض اینکه بالاتر رفت، انسان بی تقوا می شود. نگهداری اش را از دست می‌دهد. به هیچ وجه نباید این جوری باشد. مثل اینکه انسان فرض بفرمائید در خانه به زنش بگوید که من خیلی دوست دارم. این حرف خوبی هم هست. این زن را از اینکه به فحشا کشیده شود و به منکرات کشیده بشود نگه می دارد ولی بگوید بچه ها را بیشتر از تو دوست دارم. این کار قشنگی نیست. حرف قشنگی نیست. یا خواهرم را بیشتر از تو دوست دارم. در عمل این را چکار بکند؟ این را نشان بدهد. این هم کار قشنگی نیست. کار تقوائی نیست. شئون آن رابطه، اقتضائاتش خاص است. یک موقع هست خدا را از جهت اینکه ملک هست باید تقوایت را حفظ بکنی. چون پادشاه است. پادشاه است یعنی چی؟ یعنی خدا چون پادشاه است، حقی دارد. پادشاه حقش چیست؟ اینکه در حیطه حکومتی او جز از او فرمان نبریم. یعنی نمی شود بروی با کسی ببندی به عنوان پادشاه قرار بگذاری. کودتاه بکنی علیه پادشاه. لذا کسانی که به طاغوت ها و احزاب و گروه هایی غیرخدائی گرایش پیدا می کنند، عملشان بی تقوائی است. چون در حیطه سلطنت کی نیست؟ خداست.

رأی دادن به آدم هائی که بی تقوا هستند، آدم هائی که فاسدند، رأی به انتخاب رئیس جمهور خراب بی تقوائی است. چون با حکومت الهی سازگاری ندارد. انتخاب نماینده های مجلسی که اینها اصلا با دین خدا کاری ندارند، این بی تقوائی است. چون با سلطنت الهی و دین خدا سازگاری ندارد. پس دقت کنید. هر یک از اسماء الهی برای ما چی می آورد؟ یک سلسله شئونات تقوائی ایجاد می‌کند. «قل اعوذ برب الناس» از آن جهت که ربّ است، مالک است، تدبیرکننده است، پس باید تو باید رعایت بکنی، خارج از شئون مالکیت خدا رفتار نکنی. توجه کردید. چون هم مالک خودت هست و هم مالک همه چیزت هست. حالا پولت را ببری اسراف بکنی، نمی توانی. اموالت را در جای باطل مصرف کنی، نمی توانی این کار را بکنی. اسراف بکنی، نمی توانی. چون اصلا مال تو نیست. اینکه بگویی من خودم رفتم کار کردم، نمی توانی. خودت را ببری یکجا حرث کنی، خودت را یکجا حرام کنی، مل خدائی. نمی توانی ببری مال خدا را در هر جائی مصرف کنی. عمرت، جوانی ات و استعدادت مال خداست. این شئونات مالکیت خداست. ربوبیتش که مجموعه مالکیت و تدبیر هست،

ما به رب چی می گوئیم؟ به مالک مدبر می گوئیم ربّ. رب اسمی هست که از ترکیب مالکیت با چی می آید؟ با تدبیر با اداره و مدیریت. مالکیت با مدیریت مجموعا می‌شود رب می شود. اسم رب ترکیب این جوری هست. حالا شما تدبیری کنید که شما را از خدا جدا کند. تصمیمی بگیری، رشته ای انتخاب بکنی، شغلی انتخاب بکنی، دوستی انتخاب بکنی که شما را از تدبیر خدا و حق خدا خارج بکند. این بی تقوائی است. این عمل بی تقواست. چرا؟ حق خدا این هست که چون تدبیر تو به دستش هست، از تدبیر خدا خارج نشوی. پس «قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس». پس هر یک از اسم ها وقتی می گوئی پناه می برم، قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس، پناه می برم، این پناهندگی باید درواقع همان رعایت آن تقوا هست. تقوا را رعایت بکنید حق خداست. مالکت هست، خالقت هست، بالاخره باید این حقوق رعایت بشود. اما یک طرف دیگر دارد. یک لنگه دیگر دارد، این خیلی قشنگ است. علی علیه السلام می‌فرماید. می‌گوید درست است حق خداست، تو باید رعایتش بکنی، اما وقتی رعایت کردی تو یک حقی بر خدا پیدا می کنی. قشنگی اش این است. می‌گوید وقتی این حق خداست شما رعایتش می کنید، مثلا فرض بفرمائید که الان یک پدر و مادری با زحمت پولی تهیه کرده مثلا به بچه اش داده. این بچه هم پولها را جمع کرده، روز پدر یا روز مادر برای آنها هدیه‌ای خریده. درست است پول مادر یا پول پدر هست، رعایت حق مادر هم همین بوده، رعایت حق پدر هم همین بوده. حالا این کار را کرده، ولی به محض خریدن این هدیه، انگار پدر ومادر خودشان را موظف می دانند که نسبت به این بچه یک عکس العمل مثبت یا پاداش مثبت بدهند. ای خیلی مهم است.

چقدر قشنگ است. اینها را فقط ائمه و معصوم می توانند بگویند. در حیطه روابط انسان با معشوقش حرف بزند، در حیطه انسان با اله اش، با ملکش، با ربش حرف بزند. کی می‌تواند اینها را تنظیم کند. اینها متخصص معصوم است. غیر از او اصلا کسی نمی تواند راجع به این روابط قانون بگوید. همه اش قانون می‌گوید. از کجا دارد این قوانین را می گوید.

تقوا حق خدا بر شماست و موجب می شود حقی بر خدا پیدا کنید. بعد می فرماید: و هم از خدا استعانت جوئید «أَنْ تَسْتَعِینُوا عَلَیْهَا بِاللّهِ» از خدا در تقوا کمک بگیر. بگویید خدایا تقوا را به ما بده، به ما عنایت کن. ما را در تقوا خودت تقویت بکن. به ما خویشتن داری را عنایت بفرما. هم از خدا استعانت بجوئید. هم شما را در تقواپیشگی کمک کند. و هم از تقوا کمک بگیرید، از خدا کمک بگیرید در تقوا، در تقوا هم کمک بگیرید در چی؟ تا بر خدا حقی پیدا کنید.

می گوید از تقوا کمک بگیرید، رعایت حال خدا را بکنید، رعایت مالکیت خدا را بکنید، رعایت پادشاهی خدا را بکنید، رعایت کردن آن باعث می شود حقی بر خدا پیدا کنید.

زیرا تقوا امروز حرز شماست. می دانی حرز یعنی چی؟ یعنی سپر. یعنی محافظ شماست.

حرز و سپر شما در مقابل گناه و فردا راه بهشت است. تقوا یعنی آقا خدا نمی خواهد، خدا دوست ندارد، رعایت بکنی. مثل مسیحی ها دیدید که مسیحی های ایران. من زیاد سراغ دارم در آنها. مثلا محرم و صفر ازدواج نمی گیرند. می گویند ما برای امام حسین رعایت می کنیم. با اینکه مسیحی هست. ولی مثلا می گوید که عزای امام حسین هست.

شیعیان هم رعایت می کنند، کسان دیگری هم رعایت می کنند، می گوید این ماه حرمت دارد مثلا آقایان آرایش های خاص نمی کنند، خانم ها آرایش نمی کنند، این دو ماه ماه چی هست! حالا همان مسیحی هم که این تقوا را دارد و برای امام حسین حس می کند، مثلا می گوید من در این ماه ازدواج نمی‌کنم، آن هم یک حقی بر خدا برای امام حسین هم حتی یک حقی پیدا می کند. عمل این جوری هست. چقدر جالب است.

راه آن آشکار است، و رونده آن سود فراوان می برد. یک کسی که این رعایت ها را می کند، سود فراوان می کند. امانتدار آن یعنی خدا حافظ آن است. به به. حالا توضیح آیت الله فوق العاده است. خیلی خوب است. دقت کنید.

«خدای سبحان هرگز مقهور هیچ قانونی نمی گردد»، برای خدا نمی شود قانون گذاشت. برای خدا نمی شود قانون تعیین کرد. «و هیچ کس بر او حق پیدا نمی کند». پس چرا حضرت علی این جوری گفت؟ «لیکن خدای سبحان بر خودش لازم کرده که در مقابل طاعت، پاداش عنایت کند و در حقیقت خود او رحمت و عطوفت را بر خویش واجب کرده است. سوره انعام آیه 54: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» پروردگار شما بر خودش واجب کرده که به شما چی داشته باشد؟ رحمت داشته باشد، یعنی شما با مربی در زندگی‌تان سروکار دارید که آن مربی به شما چی دارد؟ محبت ویژه دارد. ما مربی های سختگیر، خشن، بی رحم، بی عاطفه هم داریم. حتی فحشت می دهد، تحقیرت می کند، و بیرون می اندازت. برو گمشو. تو به درد شاگری من نمی خوری. ولی خدا این گونه نیست. شما گناه هم که میبری، گناهت را ازت می گیرد، و بهش ثواب می دهد. «یبدل الله السیئاتم بالحسنات». این خداست. این مربی تو هست. رب توست. ولی واجب است خدا این کار ر بکند یا نه؟ یعنی اگر نکند، ظلم کرده؟ نه. این جوری نیست. ولی خدا اساسا با عدالتش با بندگانش رفتار نمی کند. با رحمت خاص و فضلش رفتار می کند.

در آخرشان فرمودند حضرت علی توصیه می‌کند از اینکه حقی که خدا برایتان درنظر گرفته از این حق چکار کنید؟ استفاده کنید. خدا برای شما در ارتباطتان یک امتیاز گذاشته. البته یک امتیاز هم نیست. امتیازات زیادی هم هست. می گوید از این امتیازات استفاده کنید.

شانزدهمین، درمان دردهای درونی است. البته تقوا غیر از درونی، بیرونی و جسمی هم است. مسواکل عمل چیه؟ تقوائی است. پرهیز از آلودگی بدن است و چقدر هم ثواب دارد. چقدر هم عبادت دارد. نزدنش هم ظلم به بدن هست. رعایت بهداشت واجب است که رعایت کنیم. دستور طبیب است که دستور داده باید رعایتش بکنی. داروئی که گفته برای تجویز، باید رعایت بکنی. تقوا یعنی این دستور طبیب را بی تقوائی نکن. رعایت بکنی. مثلا ماسک بزنید. در این کرونا در ارتباطتتان این جوری هست، ماسک زدن عمل تقوائی است که آلوده نشوی. رعایت کردن. این عمل تقوائی به معنای معنوی اش می گویم. اینکه انسان رعایت بکند. وقتی رعایت می کند، بدنش هم در امان است. پس حالا ببینید چقدر حضرت زیبا فرمود.

علیه علیه السلام می فرماید: من توصیه می کنم شما را به تقوای الهی، «فإنّی اُوصِيكُم بِتَقوَى اللّه» من باز شما را برای بار صدم تکرار می کنم. تعبیرش را تعریف می کنم. تقوا یعنی دست به هر ارتباطی، انتخابی، رفتاری، عشقی، محبتی می زنی، کی را در نظر بگیر؟ خدا را درنظر بگیر. حواست باشد.

«فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ» ای داروى دردهای قلب شماست. یعنی روح شما دردهای زیادی دارد. تقوا باعث می شود تمام این دردها از روح شما کَنده شود. این ناراحتی ها، غصه ها، حرص و جوش ها، بی عاطفگی ها، سردی ها، خشونت ها، تندی ها، اینها از قلب شما بیرون برود. تقوا این هست.

«وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ»، این هم فوق العاده است. چقدر این تعبیر قشنگ است. چون شهود مال قلب است. رؤیت ها مال قلب است، خواب ها مال قلب است. فهم ها مال قلب است. معرفت مال قلب است. کوری نمی گذارد. می فرماید این بینائی کوری دل های شماست. اگر دل شما دریافتی ندارد، دریافتی نمی کند مال این هست که شما تقوا رعایت نمی کنید.

تقوا را رعایت بکنید، بصیرت و بینش پیدا می کند. افئده شما، دل های شما بصیرت پیدا می کند. بینش برای انسان ایجاد می شود. قلب هایتان چشم در می آورد. قلب هایتان چی می شود؟ چشم دار می شود. جالا با چشم دل ببینید. اینها را انسان کاملا متوجه می شود. دیگر چی؟

«وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ» و تقوا شفای بیماری بدن هایتان هم هست.

«وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ وَ جِلَاءُ [غِشَاءِ] عَشَا أَبْصَارِكُمْ أَمْنُ فَزَعِ جَأْشِكُمْ وَ ضِيَاءُ سَوَادِ ظُلْمَتِكُمْ» اینها چی ها هستند. می فرماید این زائل کننده فساد سینه شماست. یعنی اگر در قلب شما فسادی ایجاد می شود، تقوا باعث می شود که آن فساد از سینه شما برود. آن از قلب شما برود و قلب شما اصلاح بشود. مثل قلب انسان یک مریضی دارد، پزشکان درمانش می کنند، ولی حالا دیگر رفته، مثلا در بدن انسان توده ای هست، توده را در می آورند، بدن نجات می کشد، نفس می کشد. می فرماید تقوا زائل کننده فساد سینه های شماست. پاك كننده آلودگی جان هایتان هست، و روشنايى بخش تاريكى دیدگان شما هست، ایمنی بخش ناراحتی ها و اضطراب هایتان، و روشنگر تاريكى ها و تیرگی های شماست. یعنی تقوا همه این آثار به این زیبائی را دارد.

فساد از سینه شما خارج شود و اصلاح پیدا می‌کنید.

ظاهر و باطن و روح و روانتان را چکار می کند؟ پاک می کند، روشن می کند، به شما ایمنی و قدرت می دهد. این یعنی ملاحظه جانب خدا در هر ارتباطی. مثلاً شما نگاه کنید، الان زن و مرد وقتی همدیگر را به چشم زن و مرد نگاه می کنند، و خدا را در روابطشان ملاحظه نمی کنند، این باعث چه اتفاقی می افتد؟خودخواهی ها، خودشیفتگی ها، تربیت های غلط، عدم مدیریت در آرزوها، در محبت ها، در معیارها باعث می شود که زن و مرد به همدیگر ظلم بکنند. به حریم های یکدیگر ظلم بکنند، به حریم همدیگر تجاوز بکنند. همدیگر را اذیت بکنند. حق همدیگر را ندهند.

در مباحث همسران جوان ما 4جلسه 90 دقیقه همسران حق زن را برای مرد گفتیم. تقریبا 3تا 90 دقیقه حق مرد بر زن را گفتیم. هر حقی. آدم باید رعایت بکند. تنبلی، بی حوصلگی، تربیت غلط، تربیت بد، این جور چیزها باعث می شود انسان حقوق همسرش را ندهد. حقوق فرزندش را ندهد و این فسادآور هست. هم برای قلب انسان فسادآور هست و هم برای طرف مقابل و هم برای فضای خانه فسادآور هست.

تقوا، یعنی وقتی که من همسری را انتخاب کردم، یا بچه ای را دارم، رعایت حق این را چکار کنم؟ این رعایت حق را بکنم.

مثلا من آدمی هستم سردم، آدمی هستم بی عاطفه ام، آدمی هستم که... می گوید این اصلا ربطی ندارد. این حقش این است که تو باید اتجام بدهی. سرد هستم، بی عاطفه ام، حوصله اش را ندارم، من آدم عصبی هستم، حالا که هستی باید جلوی عصبانیت را بگیری. تقوا یعنی همین که جلوی عصبانیتت را بگیری. اگر سردی خودت را گرم کن. باید این گرما را ایجاد بکنی. لذا امام صادق فرمود چی؟ «واظهار عشق له فان لم یکن فی طبعه» انسان باید اظهار عشق بکند، حتما اظهار عشق بکند به همسرش حتی اگر همسرش را دوست نداشته باشد. حالا یک کسی بگوید خوشم ازش نمی آید. وقتی حرف می زند سبک حرف می زند. وقتی حرف می زند، مؤدب نیست، پرخاشگری دارد، تندی دارد، لحنش بد هست، این بی تقواست. حالا ادعا کند که من آدم حزب الهی هستم، آدم مؤمنی هستم، دروغ است. این بی تقواست. چون تقوا یعنی جانب خدا را در رعایت حال بندگان را رعایت بکنی.

الان گربه آمده درب خانه تان. باید به او غذا بدهی یا ندهی؟ حوصله اش هم نداری.

من دیروز داشتم می آمدم. حالم خیلی خراب بود. یعنی هم اسپاسم شدید کرده بودم هم کمرم از پائین درد می کرد، خسته و خواب آلود، دیدم گربه نشسته و اصلا خوابیده. جلوی پای من خوابیده بود. حالا چکارش کنم. سرش را بلند کرد به من یک میویی هم کرد، زل زد در چشم ما همین جوری، داشت التماس می کرد. من فهمیدم این الان گرسنه اش هست. غذا هم نداشتیم. اطراف را نگاه کردم دیدم تاریک هست. آمدم رفتم گشتم در این طبقه خودم مان یک مقدار گوشت داشتیم. خوراکی داشتیم. چاره ای نیست. باید بیاوری. اینکه من حس ندارم، حوصله ندارم، درد دارم، نمی دانم بروم بیایم، نمی شود. یعنی این آمده در خانه تو، ایستاده اینجا می گوید به من غذا بده.

می گوید گربه است. پیشتش می کنم، می رود. چی را داری پیشت می کنی! حق خدا را! حق بنده خدا را! این گربه الان آماده در خانه شما، غذا می خواهد. نمی توانی بگویی من حوصله ندارم. چند طبقه بروم، چند طبقه برگردم. نمی شود. یعنی حال نداری، درد داری، گرفتاری، خوابت میاد باید بیای باید بروی به او غذایش را بدهی. غذایش را می خواهد یا سگ هست یا مریض هست، هر چیزی. فقیری الان آمده، بالاخره آدم باید یک فکری یک کاری بکند.

تقوا، یعنی رعایت خدا، رعایت بندگان خدا بکنی.

تقوا یعنی اگر به مسافرت می روی و یادت افتاد که به گل آب ندادی، نمی توانی بگویی ولش کن، خشک می شود. نمی توانی این کار را بکنی. باید برگردی این چند روزی که این آب نیاز دارد، آبش بدهی بعد باید بروی. نمی توانی تشنگی این گیاه را نگاه کنی. این را باید رعایتش بکنی. اگر نور می خواهد، اگر آب لازم دارد، هر چیزی لازم دارد. چون م عبد هستیم. ما نمی توانیم هر جوری که دلمان می خواهد فقط با تنبلی، بی حوصلگی، میلمان این جوری می کشد، زندگی کنیم. این تقوائی می شود.

این انسان را اصلاح می کند، مشکلاتش را حل می‌کند، گرفتاری ها را حل می کند، تنفرها، سردی ها، خشونت ها، ضعف ها و بی عاطفگی ها، همه را جبران می کند. این کار تقواست. از زندگی انسان بهشت می سازد.

امیرالمومنین چقدر زیبا فرمودند.

آخرین مورد هم که امشب عرض می کنیم، مایه عزت است. « وَ لاَ عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى» هیچ عزتی، عزیزتر و بالاتر از تقوا نیست. تقوا، عزت و شرافت می آورد. برای انسان آبروی می آورد.

بقیه اش برای بعد بماند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.