جلسه 051 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
51
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
9
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 051 - انسان‌شناسی (قم)

بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صلی اله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

خداوند بپذیرد به شایستگی إنشاء الله ازهمه عزیزان عزاداریهای این ایام را و آن را مایه سعادت آخرت و دنیای همه عزیزان قرار بده. صلوات ختم بفرمائید. هدیه به محضر مقدس سیدالشهداء و همه شهدای عاشورا و کربلا صلوات ختم بفرمائید. هدیه به محضر مقدس امام سجاد و زینب کبری و همه بازماندگان عاشورا صلوات بلند ختم بفرمائید. خوب ما ازسال گذشته به مناسبت این ایام بحثمون انسان شناسی رامتوقف کردیم ویک مقداری درباره خود سیدالشهداء، عاشورا وکربلا ومباحث مهدویت بحثهایی را تقدیم کردیم. خوب حالا به اختصار بود. این جلسه هم بحثمون را ادامه می دهیم بحث انسان شناسی را امّا بدهم نیست که به مناسبت این ایام چون بسیارمهم حساس و تعیین کننده هست. این ایام و موضوعات ومباحث ومعارف این ایام درسرنوشت اسلام وامت اسلامی دراین باره بیشتر با هم صحبت بکنیم. که إنشاء الله اگر دوستان موافق باشند ازجلسه بعد هم یک مقدار درهمین باره هم صحبت بکنیم. خوب بحثمون به این جا رسید که ما تنها میوه ای که ازاین جا با خودمان می بریم معرفت است و اصلاً خودمان هم این میوه می شویم. چون معرفت خواهیم شد. و دارایی انسان دردنیا و آخرت او به معرفت اوست. که ریشه است«وأصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء تؤتی کلّها عین بإن ربّها» آثاربسیاری زیاد، بی پایان وشگفت انگیزی را دارد. همه چیزمبتنی برمعرفت است،عرض کردیم که معرفت غیرازعلم است. اینکه انسان با خواندن کتابی، شرکت درکلاسی ،اطلاعاتی را بدست بیاورد این را نمی گویند معرفت، این همان علم است. اطلاعات است، معرفت زمانی حقیقت پیدا می کند که اطلاعات انسان ازدانایی انسان را به دارایی برساند. یعنی جزء وجود انسان شود. باور شود ومنشاء اثر شود. وتا این اتفاق ایجاد شود، انسان ممکن است عالم باشد امّا اهل معرفت نیست. لذا شما درآموزه های معصومین (علیه السلام) ودرآموزه های قرآنی م یبینید که علم با جهل جمع می شود، انسان می تواند ضمن اینکه عالم باشد، جاهل هم باشد، «رُبّ عالمٍ قتلهُ جهلهُ» چه بسیار عالمی که نادانی او، او را نابود کرده می شود انسان یک عالم نفهم، یک عالم جاهل باشد. اطلاعات مثل کامپیوتر، مثل چون حافظه است. می سپارد به حافظه می تواند ازآن استفاده کند. تجزیه و تحلیل بکند. جلووعقب بکند. بیان بکند. امّا معرفت زمانی هست که شخصی می شود جزئی می شود و جزء دارایی فرد می شود آن اطلاعات فمنشاء اثرمی شود. اینکه حالا شما مثلاً در قرآن مؤمن را با صفت شادی و آرامش به عنوان صفت ذاتی ذکرمی کند اگر عالم باشد، عالم لزوماَ شخصیت آرام و شادی ندارد. امّا اهل معرفت این جوری هست. اگر مؤمن شد شخص به معنای حقیق مؤمن شدحتماً دنیا آرام است. هم آخرت دروادی امن است واساسا ًاینکه یکی از نامهای بهشت دارالسلام است به همین جهت است. آنها دردنیا به امنیت رسیدند و آنجا هم به امنیت می رسند. امکان ندارد اینجا انسان اهل اضطراب فزود رنجی، اهل غصه ،اهل فشار روانی باشد آنجا به دارالسلام برسد. معنا ندارد اصلاً همه این غوغاهای قبر و فشار قبر، بدبختیهای دنیا و ترس قیامت و گرفتاری آنجا. مال این هست که شخص در دنیا به امنیت اصلاً نرسیده بوده . یک آدم پر اضطراب، پر تنش، پرهیاهو که هم زود رنج و حساس بوده وهم می رنجانده دیگران، هم خودش می رنجیده و هم دیگران را می رنجانده. هم خودش نیست می زده به دیگران هم همه چیز را نیست م یدیه اصلاً دائما ً در حال دیدن نیش بوده. اونی که این را از بین می برد. معرفت است. پس معرفت شدن هست. منشاء شدن هست . یعنی شخص واقعاً به دارایی ،به قدرت، به شادی ،به آرامش، به نورانیت می رسد. درمعرفت انسان اسم می گیرد. امّا درعلم اسم نمی گیرد. شما اگر مطالع بکنید به مثالی زدم یک موقعی از یک خانمی که وسواس بسیار شدیدی داشت جند ساعت یک غسلش طول می کشید. وقتی من با اوحرف زدم احساس کردم که حرفهای من خیلی برایش تازگی ندارد. جذابیت هم ندارد. وقتی به او گفتم این حرفها هیچ اهمیتی ندارد،جذابتی ندارد، گفت نه من آخه خودم این ها را همه می دانم. همه را من پایان نامه ام راههای درمان وسواس است. پایان نامه دانشگاهی ام، پس این اطلاعات دارد، امّا خودش نمی تواند خودش را آرام کند. یعنی نمی تواند این فقط علم دارد معرفت این است که نه، به داد انسان می رسد و نمی گذارد انسان وسواسی شود. کسی که وسواس دارد، بیماری دارد، جنون دارد، مریض است، عالم باشد، هم می تواند مریض باشد. ما چقدرعالم داریم ومجتهد هم داریم که وسواسی هم هست. خوب این عالم هست،درس هم خوانده، فقه هم خوانده، امّا معرفت ندارد. این عملش نمی تواندد کمکش کند که وسواسی نداشته باشد. خوب دقت کنید به این مثالهایی که دارم م یزنم شما د رمعرفت اسم م یگیرید. هدف از خلقت انسان تشبه به حق تعالی است وگرفتن اسمهای خداوند،این اسمهایی که درجوشن کبیرمی خوانید اسمهای خودتان هست. انسان با اطلاعات رحمان نمی شود . مطالع کند مظاهر رحمانیت خداود را بداند خدا رحمان است بداند رحمان باشد. بداند خدا غفور است، اوهم باید غفور باشد. ببینید انسان را غفور نمی کند. غفورمثل شناگر است. کی انسان شناگر می شود مثلاً انسان کی نویسنده می شود. مهندس می شود زمانی که درس می خواندد نه زمانی که آن درس را تبدیل به چی می کند ،به مهارت می کند یعنی از دانایی به دارایی می رسد. شما کلاس خط بروید همین جوری یاد بگیرید پای تخته الف را این جوری می نویسد. برای این جوری می نویسد. شما با این که می دانید می فهمید عالمید، اما خطاط نمی شود. اسم خطاط را زمانی بر شما اطلاق م یکنند. اسم یعنی شدن یعنی مهارت یعنی منشأ اثر است. اسم را زمانی به شما می دهند به نام خطاط که اونی که آنجا هست و ازاستاد گرفتید که خودت هم بتوانی عیناً در روح توجای بگیرد. بتوانی ظهور بدهی ازخودت وقتی نمی توانی غفورباشی،می توانی ببخشی ،نمی اوانی اهل تساهل اهل تساهل اهل ندیدن تجاهل و تغافل نیستی. این اسم هم به شما نمی آید. اسم نداری تو، اطلاعات خوب است حرف خوب می زنی. خوب هم می گویی ولی خودت این را نداری و نمی توانی آرام باشی ونمی توانی شاد باشی، اسم شاد اسم آرام زمانی اطلاق می شود که انسان حقیقتاً شادی و آرامش از وجود خودش تراوش بکند. احتیاج به هیچ عامل خارجی ندارد مشخص برای آرام بودن و برای شاد بودن، نمونه اش زینب کبری(سلام الله علیها) دراین ایام باید زیاد یادش بکنیم. به محضر مقدسشون یک صلوات بلند ختم بفرمائید. که هیچ امرخارجی نمی تواند او را از شادی و آارمش بیندازد. کشته شدن وتکه تکه شدن بچه هایش، برادر زادهایش ،برادرش، اسارت خودش ،جسارت د رحق خودش،کتک خوردن خودش، و هر چی ذلت خارجی هست به این خانم اعمال شده. هر چی می شود اسمش را ذلت گذاشت. سر این خانم آمده ،ولی می بینید اصلاً ذلیل نشد.« وما رأیت إلا جمیلاً» پس این دارایی هست. یعنی هیچ امر خارجی نمی تواند اگر امرخارجی بیرون نتوانست عصبیت بکند. تو مؤمنی ، تو شادی ،تو آرامی، امّا اگر حرف بزنی بگم آره عصبانیت بد است. چیز خوبی نیست. مؤمن این است. ولی با یک چیز بتوانند تو را به هم بریزند. بتوانی زود عصبانی شوی سر هر چیزی برنجی ، غصه بخوری ، هر چیزی بتواند مچاله ات بکند. پس تو اصلاً من نداری، در واقع خودی. دارایی وجود ندارد که بتواند د رمقابل حوادث خارجی انسان را چه کار کند. نگهدارد. دارایی خیلی مهم است. دارایی غیرازدانایی است. چند وقت پیش پیرمردی را از اقوام رفته بودم منزلشان دیدم یک چیزی را تعریف می کند و می خندد. گفتیم چیه، گفت آره رفته بودم پول بازنشستگی ام را بگیرم از بانک یک آقای کت شلواری خیلی ترو تمیز،کت و شلوارمیزان وسفیدی تنش کرده بود. با لطائف الحیل و ظرافتی دیدم خیلی آدم با کلاسی است. آمد پیش من نشست وسلام علیک کرد واحترام گذاشت. بعدهم ازمن سؤال کرد پدرجان کجا می روی گفتم فلان جا می روم. گفت اتفاقاً من هم همان جا می روم. خلاصه آن طرف برویم سوار شویم. اتوبوس ها آن طرف هستند. با من همراهی کرد و خیلی احترام گذاشت وقتی هم خواستیم سوار اتوبوس شویم. به من گفت نه خواهش می کنم نه اول شما بنشین. قشنگ من را گذاشت درکنج اتوبوس وخودش نشست تا رسیدیم جیب مرا زد و پولهای بازنشستگی راخالی کرد و رفت می خندید چقدراین آدم وقتی می خنده ازاینکه از او دزدیده. اگر کل دارایی اش صد و بیست هزار تومان بوید دزدیدند نمی تواسنت بخندد. یک حساب بانکی دارد در حسابش دارد دارایی اش باعث می شود وقتی از او گرفته شود هیچ طوری اش نمی شود فقط می تواند بخندد. امّا اگر دارایی نباشد آقا کتک ،کشتن ،چه، چه، اسارت، اصلاً به این خانم ضربه نزده، به هیچ وجه به این خانم لطمه نزده، فقط قسمت بد سفرش را به تعبیرخودش این یکی ازنکات برجسته سفرحضرت زینب است. وفرمایشات حضرت زینب هست(سلام الله علیها) انسان درمقابل این بانو واقعاً سرتعظیم فرود می آورد که به یزید می گوید این قسمت هم این قسمتش خنده دارد.هم تعجب دارد هم عظمت این خانم را می رساند که می گوید من تمام بدی سفرم همین چند دقیقه ای است که مجبورم با تو حرف بزنم. ببین چه جوری تحقیر می کند.«إنّی استصغرک» من تو را کوچک می شمارم. تو خیلی درمقابل من ریز هستی. می گوید فقط بدی سفر من همین است که مجبورم بایستم با تو حرف بزنم. همین مجبورم با تو حرف بزنم چند دقیقه پیش تو بدی سفرم همین است بقیه اش که همه قشنگ است. بقیه شان هم همین طور، شما از علی اصغرش نگاه کنید. علی اکبر را نگاه کنید. اصحاب رانگاه کیند.

اینها اصلاً آدمهای شاد وآرامی هستند. همه دارایی دارند اینقدردارایی داند دقت کنید. اینقدردارایی دارند که امام باقر(علیه السلام) می فرماید:« لم یحبوا علم الحدید» اینها اصلاً وقتی شمشیر می خورد دردش را احساس نمی کردند و من بارها عرض کردم حقیقت این قضیه را درهشت سال دفاع مقدس دیدم در جبهه که بچه ها دست و پایشان قطع می شد یا حسین می گفتند یا زهرا می گفتند و درد،داد و فریاد، سوختم ،دردم گرفت ،آخ ،ما نمی شنیدیم هزاروهفتصد تا ساچمه ،مین والمیری که مه از این ساچمه های تیز بود ساچمه های نجیب نبود،ساچمه های نانجیب بود وقتی می خورد د رصورت و بدن یک نفر آبکش می شد خدا رحمت کند اکبر ما را یا حسین، حسین جان با چه حالی با چه عشقی با چه مستی سوراخ سوراخ شده، آبکش شده درد نیست فقط معشوق این دارایی هست. دارایی یعنی بایستس جلو، تیرمستقیم بیاید، خمپاره بیاید، کتک نزد راه بیفتی بروی دارایی یعنی بیست نفرآدم باشید با یک لشگر روبرو بشوید آنچه درجبهه اتفاق افتاد بیست تا جوان شانزده ساله، هفده ساله ،هجده ساله،بیست ساله، بیست و پنج ساله، شانزده، هفده ساله هم داشتیم. سیزده ساله هم داشتیم. بیست،بیست وپنج تا، یک دفعه بخورند به صد برابر آدم بیشتر ازخودشان بعد مثل کوه با یاوربایستند ،داد بزنند ، فریاد بزنند،الله اکبر بگویند ، با الله اکبر اینها طرف بمیرد. این دارایی هست، معرفت و این معرفت است که انسان را تا کجا می برد.تا «عند ربّهم یرزقون» یعنی بهشت کجا بود.«عند ربّهم» می برد معرفت انسان را اینقدربرد دارد. نه بهشت«عند ربهم» خیلی مقام بزرگ است معرفت این کار را می کند. چند ساله است سیزده سال ،چند ساله است ، چهارده سال ،پانزده سال، بیست سال، بیست و پنج سال ما هفتاد درصد شهیدان مجرد بودند. اصلاً ازدواج نکردند به دنیایی ها بگوید طبیعت گرا، می گویند جوان ناکام می روی این را درسیستم خدا تفسیرش بکند. می گوید « عند ربّهم» رسیده کامیاب ترین آدم روی زمین است. دیگر ازاین کامیاب ترما آدم نداریم. معرفت این کار را با آدم می کند خوب پس معرفت همیشه منشأ قدرت است. این یادتان نرود غیرازعلم است علم مقدمه است ابرار است. درهمه رشته ها، درپزشکی ، درتمام رشته ها اطلاعات مقدمه است. اگر بخواهید تولید کند به قدرت تبدیل شود باید به مهارت بیاید باید رسوخ د رنفس بکند. به مهارت تبدیل شود به دارایی تبدیل شود تا منشأ اثر شود هر مهندسی پل نمی تواند بسازد. همه مهندسی تولید نمی تواند کند. اختراع نمی تواند کند. کسی که فقط اطلاع درذهنش است. باید برود درآزمایگاه باید برود درتمرین باید برود د رکار باید خودش را درگیر کند. هزارتا اشتباه ،هزار تا شکست را تحمل کند. وامیدوار باشد وعاشقانه جلو برود. و بالآخره بعد از بارها شکست خوردن، شکست خوردن این شوق آنقدر زیاد باشد که سرا ز چی دربیاورد سر از پیروزی د ربیاورد، سرازیر شدن دربیاورد. بگوید من الآن می توانم من وقتی برای این دانشمند ان هسته ای جلسات علمی داشتیم رفته بودیم خدمتشان عرض می کردم شما که کسی به شما یاد نداده بود اینها را گفتند نه ما اصلاً هیچ کدام از ما نه خارج درس خواندیم و حتی آن گردن کلفت هایی هم که در ایران بودند بزرگان انرژی هسته ای که در دانشگاه درس می دادند خیلی هایشان بخل ورزیدند ترسیدند از اینکه به ما یاد بدهند ما چند تا جوان دور خودمان نشستیم با همدیگر نشستیم گفتیم بالآخره باید چه کار کینم بالآخره باید یو سی اف اصفهان را راه بیندازیم. خیلی ماجرای عجیبی دارد و گفته نشده بادید جوانها این را بدانند. می گفت ما خودمان طراحی کردیم این برجها را شما چی می گویید، سانتریفیوؤها، می گفت می ساختیم راه می انداختیم،می ترکید، می ساختیم راه می انداختیم. هی می ترکید اینقدرمی گفت ما امتحان کردیم آخرسر فهمیدیم وقتی داریم دست می گیریم این عرق دست ما چقد راست چه جوری می شود حساب کرد. این را، این دیگر واقعاًنانویی است. ما وقتی دست به آن می زدیم این مقدارعرق دست ما مؤثر است. اینقدر محاسبه دقیق بود که م یگفت همین مقدار عرق دست ما که به این می چسبد در انفجار تأثیر داشت. آنقدر حساب کردیم تا توانستیم الآن سانتر یفیوژها را خودمان بسازیم. از اونی که در دنیا هست بهتر هم ساختیم. پر ظرفیت تر و بهتر ،این می شود دارایی این می گوید من الآن می توانم بسازم من اف دو تولید می کنم. من کیک زرد تولید می کنم. من سانتریفیوژ تولید می کنم. این را می گویند معرفت ،جزیی شد دیگر. یعنی به کمال آمد. به تولید رسید تا علم نماز، روزه، حج، عزاداری ،سینه زنی ،تبدیل به عملیات نشود به قدرت تولید نکند. فایده ندارد. ما میلیاردها ساعت وقت مردم صرف عزاداری می شود. میلیاردها تومان صرف عزاداری می شود. بسیار کم از آن عملیاتی در می آید. یعنی آدمهایی که قدرتمند ازعزاداری دربیاید خیلی کم است. یعنی عزاداری این را به یک قدرت تبدیل کرده باشد. شدنی درعزاداری اتفاق افتاده باشد. نه می رود آنجا قفط گریه می کند و می آید. شدن خیلی کم ،کمتر سخنران ،کمتر روضه خوان، کمتر هیئتی هست که عرضه داشته باشند ازمجلسشان کی را بیرون بیاورند. تولید کنند. کسی که آنقدر جگر دارد،آنقدر قدرت دارد، جلو امام حسین بایستد چشم د رچشم امام حسین بگوید که « أسئل الله یرزقنی طلب ثارک» من حتماً انتقام می گیرم و می گیرد. وقتی که روز قیامت محشور می شود . امام حسین می گوید این انتقام گرفته ،این انتقام مرا گرفته، این آدم منشأ اثر بود. این پدردشمن من را درآورد. ما الآن آنقدر آدم داریم دراین جلسات تولید م یشوند و این عزاداری کمکشان می کند بیشتر سنگردشمن شوند. برای فساد بای گناه ، برای تباهی و عزاداری بیشتر آماده می شوند. چهار روز مشکی پوشیدنشان و یک ذره گریه کردنشان به آنها قدرت می دهد بیشتر تحت تصرف دشمن باشند ودشمن اینها را رواج می دهد. اتفاقاً می داند این کار مؤثر است. نه عزاداری وقتی درمی آید بتواند سیلی بزند به دشمنان امام زمان ،بتواند سیلی بزند،بتواند انتقام بگیرد، بتواندیقه گیری کند،بترسند ازاومالک اشتر بیرون بیاید جگردار بیرون بیاید، قدرتمند بیرون بیاید. این می شود معرفت، پس علامت صحت معرفت چیه؟ داریم علائم را می خواندیم هفته های قبل اینکه ازکجا معلوم یک نفر اهل معرفت است. که این عالم است. یا اهل معرفت است. چون گفتیم ما اگر عالم بمانیم در واقع میوه نشدیم وسط راهیم تا شما به قدرت نرسید فایده ندارد. باید میوه شوید و قدرت میوه نشوی علائم قلبی یادتان هست خواندیم:« من صحت معرفته إن صرفت عن العالم الفانی نفسه وهمته» اگر کسی واقعاً اهل معرفت باشد نفسش ا زدنیا منصرف است. از عالم فانی، یعنی نه کمالات جمادی را می خواهد، نه دنبال کمالات جمادی هست. نه کمالات نباتی را می خواهد نه کمالات حیوانی را می خواهد.حتی کمالات فرشته ای وعلمی وعقلی را نمی خواهد. مگر به اندازه ای که چی باشد ضرورت داشته باشد و وسیله باشد یعنی علم هم رهزن او نمی شود. چقدر عالم داشتیم در قم، علم رهزن آنها شد. دو روز هم نتوانستند جبهه بروند چسبیدند به کتابها و حجره هایشان و درس هایشان نتوانستند بکنند بروند . علمش به درد نمی خورد. اجتهادش اصلاً به درد نمی خورد بلکه فقط کمالات الهی برای او مدنظر است. یعنی بخش پنجم وجودش بخش فوق عقلانی بر او اهمیت دارد. فوق عقلانی شا یعنی تشبه به حق تعالی ،الله تبارک و تعالی عشق به حق تعالی وعبودیت حق تعالی این برای او اهمیت دارد. رفاقت با حق تعالی ،ولی خدا شدن، دوست خدا شدن، این برای او اهمیت دارد. اگرکسی غیرازاینها رفت حتماً معرفتش درست نیست. ممکن است عالم باشد، عالم خوب ،خوب است ،دستش درد نکند،زحمت می کشد بالآخره یک وسیله ای است به اندازه خودش هم یک کمال است. خدا هم به اواجر می دهد. ثواب می دهد اجر درهمان حد به حیوانات هم خدا اجرمی دهد . آنها هم همین طور ولی درجه اش انسانی نیست. این یادمان باشد درجه اش انسانی نیست. درجه انسان فقط زمانی است . انسان به معنای حقیقی زمانی شخصیت اش شکل می گیرد. که واقعاً طبیعت انسان این جوری است. ذات انسان این جوری است. ذات انسان کمال خواه است واگرانسان محدود را به مطلق ترجیح بدهد طبیعی عمل نکرده، درست است دیگر،محاسبه ریاضی است. درست است. اگرکسی محدود را به مطق ترجیح داد می گوییم اتفاقاً این چی شده، چه اتفاقی افتاده. یک نفر محدود را بگیرد مطلق را دوست نداشته باشد کمال محدود را بخواهد مطلق را نخواهد اگر این اتفاق بیفتد خلاف فطرتش عمل کرده یعنی این آدم دیگر طبیعی نیست. طبیعی نیست را اصطلاح قرآنیش چیه، فسق است. یادتان هست. خواندیم فسق است. یعنی طبیعی نیست ،فحش نیست،توهین نیست. قرآن که می گوید این شخص فاسق است. می خواهد بگوید این طبیعی عمل نمی کند. یعنی کسی که شیفتگی خدا، شیفتگی یاد خدا، عشق به حرف زدن با خدا، با مظاهر خدا، علائم خدا ،نشانه های خدا دروجودش نیست. زوری باید بکشانند او را . مصلحتی نماز می خواند. از اینکه یک موقع جهنم نرود ازاینکه یک موقع کفاره اش گردنش نیاید،روزه بگیرد اگر روزه نگیرم بعداً باید شصت تا روزه بگیرم. این جوری ،زوری ،که الآن خیلی ها انجام م یدهند علامتش همین است که وقتی شده شصت سالش امّا اگر درنمازمسافرت بیفتد نماز چهار رکعتی بشود دو رکعت قند دردلش آب می شود. دورکعت هم ما نماز نخواندیم آخ جون شد دورکعت علامت شاین است یعنی نمی خواهد ذوق دراو نیست. شیفتگی دراو نیست. کشش دراو نیست. « قل إن کان ابائکم» این ها مبنای انسان شناسی است. شما دقیقترین اصول انسان شناسی عالم را دارد می گوید یعنی شما چرخش یک کره زمین ، چزخش یک دانشگاه،چرخش یک حوزه علمیه، چرخش هیئت، چرخش کلاس ،چرخش یک رابطه معنوی ،چرخش یک حرم، اگر می خواهید بدانید مفید بوده یا نه تولید داشته یا نه ، باید این را نگاه کنید:« قل إن کان ابائکم و ابنائکم وإخوانکم و ازواجکم وعشیرتکم و اموالٌ اقترفتموها وتجارةٌ تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحبّ إلیکم من الله » کمال مطلق شما اگر بخواهید تمریناتتان مؤثر باشد هروقت کلمه الله را دیدید خدا ترجمه نکنید. چون کلمه خدا غلط است. به عنوان ترجمه ما برای محاورات جواب می دهد می گوییم خدا، الله را خواستید ترجمه کنید درذهنتان همان کمال مطلق ،کمال بی نهایت ،بی نهایت کمال، « أحبّ إلیکم» محبوبتر است درنزد شما از کمال مطلق، که اینها همه کمال محدودند این هشت تایی که اسم برد این هشت تا اگر ازکمال مطلق درنزد شما محبوبتر هستند. منتظر بدبختی باشید.« فتربصوا حتّی یأتی الله بأمره» منتظر عذاب باشید «والله لا یهد القوم الفاسقین» تا وقتی تو محدود رابرمطلق ترجیح می دهی داری مسیر را اشتباه می روی. هدایت هم امکان ندارد چون داری خلاف می روی،هدایت زمانی امکان پذیر است،شادی وآرامش زمانی به توان تبدیل می شود،تولید می شود که تومطلق را بخواهی دست ازمحدود نگری ومحدود رفتن ومحدود شدن برداری. اصلاً دست از محدودیت برداری ،طالب پیشرفت شوی ، وقتی تو تمام دارایی ات این است که چند هزار کتاب حفظ کردی اینقدر کتاب (ادامه نوار ضبط نشده است) و کسی که سراغ پایین تر از خودش می رود پایین تر ا زخودش را می خواهد عاشق ،پایین تر از خودش هست. این فاسق است. این بالآخره بعد از شصت سال، هفتاد سال، محصول عمرت چی شد من محصول عمرم این شد که اینقدر کتاب نوشتم آثار خوب گذاشتم اینقدر مدرسه زدم این قدر چه کار کردم اینها همه ثواب دارد . بارک الله به تو هم می دهند ذات خودت چی شد ذات خودت چه جوری هست. اینجاست که فرق امثال علامه طبا طبائی با خیلی های دیگر روشن می شود علامه نشسته دارد مطالع می کند ،مسجد دارد کتبا م یخواند ، مباحثه می کند ، یک دفعه روضه خوان شروع می کند روشه خواندن، شروع م یکند به عزاداری کردن و گریه کردن علم است. عقل است او عشق است و ذکر چند دقیقه ایشان فقط گریه می کند ،گریه م یکند کسی می آید می گوید آقا این مقتا هایی که اینها می خوانند صحت دارد ، صحت ندارد بالآخره حضرت رقیه ا ی بود آقا ما نم یدانیم ما نمی دانیم اصلاً نمی گوید هست. م یگوید من نمی دانم من ممنتظرم کسی اسم محبوبم را بگوید امثال مرحوم مطهری که برای او بزرگداشت م یگیرند در شیراز رییس داشنگاه می آید می گوید هر سری به تاجی می نازد این عمامه به مرحوم مطهری می نازد آقا این حرف ها چیه من همه افتخارم این عمامه است و همه افتخارم این است که روشه خوان امام حسینم یک فیلسوف دارد این حرف را م یزند یک مفسر ،یک فقیه ،همه افتخارم روضه خوانی است. این ولایت خیلی مهم است این دلدادگی خیل یمهم است اینکه مثل کش تا ذهنش را ول می کنند یعنی تا دست از سرش برمی دارند روی سجاده است. یواشکی همه را قال می گذارد. شب و نیمه شب ،سحر وغیرسحر شب جمعه و صبح جمعه درحرمه پیدایش می شود روی سجاده است . دست به تسبیح است. یک مسیری را م یخواهد برود. اصلاً احساس تنهایی نمی کند. م یگوید من هستم و دو ساعت راه و یک تسبیح چی م یخواستم ا زاین بهتر ،حوصله اش تنهایی سر نمی رود. کسی که جگردارد تلفن هایش را خاموش کند. اس ام اس بازی نکند. تلویزیون را ببندد. بتواند تنهایی را تحمل کند. این شده این چون همیشه معشوقش با او هست. یک کسی که همیشه ا زخودش فرا رمی کند. همیشه دو تا الآن که تلفن ها دو سیم کارت آمده یکی نمی تواند مرا از تنهایی درآورد. دوتاش کردم. اس ام اس ها را زیاد کنم. اس ام اس ها را جواب بدهم. تلویزیون را چه کار کنم. با تلویزیون نمی توانم جواب دهد باید روی اینترنت بروم. باید ماهواره بگیرم آنها هم جواب نمی دهد باید بروم در سی دی فروشی های حجم زیادی فیلم بخرم که مبادا خدای نکرده من مجبور شوم با خودم تنها شوم. زود یک جوری خودم را از تنهایی درآوردم. اگ رنشد زنگ بزنم فلان کس بیاید خانه اگر نشد من بروم خانه یک نفر ،اگر نشد بروم خیابان ،خیابان را متر کنم. اگر نشد دبی ،کیش ، در شهری، بالاشهری، تهرانی ،پارکی، یک جایی که نکند خدای نکرده من مجبور شوم غصه بخورم و تنها شوم. دارایی ،معرفت ،شادی، قدرت ، آرامش، شیفتگی به ماورای طبیعت می آورد. اصلاً تنهایی این آدم ندارد. این آدم سرش به آسمان خیلی شلوغ تر از سرش به زمین است . سرش به آمسان خیل یشلوغ تر است. و به آسمانیها خیلی سرش شلوغ تر است. آنقدر که رفت و آمدهای اون جوری، آنقدر که مهمانیهای اون جوری، آنقدر هزهای اون جوری، واردات اون جوری و صادرات اون جوری دارد. زمنی ندارد. شاید زمنی اش خیل یمعلوم نباشد. بنابراین وقتی معرفت هست ،عشق د رآن هست. اگر جایی عشق نبود اکراه بود وادار کردن بود. ترس بود، مزدوری بود، طمع بود ،معرفت نیست. اگر اینها کنار رفت ، رغبت آمد ،زغبت این آدم طبیعی است. آدم طبیعی هست. ببینید آدم طبیعی هست چون اساساً این قاعده و فرمول یادتان نرود این فرمول خلی مهم است .اساساً هر شدنی با عشق امکان پذیر است. عشق شرط لازم برای هر شدنی است. برای هر تحولی است. برای هر رشدی است. اینکه کمال جمادی را م یخواهد مثلاً نفت م یخواهد ،طلا می خواهد ،اورانیوم می خواهد ،این اگر دانشمند شوق نداشته باشد می رود چند سال د رمعادن بماند ،ازدواج کرده با دختری د رشهر ،زن او را دو ماه یکبار م یبیند ،کجاست این آقا رفته عیاشی نه د ردل خاک دارد م یکند تا به طلا برسد. به پول برسد. به اورامیوم برسد کمال جمادی هست ،آدمخا برا یجماد خودشان را به کشتن می دهند. نمی بینید هر روز چقدر قتل و غارت می شود/. برا یاینکه به یک نفت برسد، برای اینکه به طلا برسد، به پول برسد، به یک کمال جمادی ،به یک ماشین برسد، به یک خانه خوب ،به یک زندگی مرفه ،اینها کمالات جمادی است دیگر. چقدر آدم حاضر است خودش را به کشت بدهد حاضر است همه کس را بکشد خودش باباش را می کشد برا یپول ماردش را می کشد برا یپول ،نزدیکترین کسانش را م یکشد برا یپل ،چرا؟ عاشق کمال جمادی هست. وقتی عشق شد قدرت هست ،مثبت و منفی هر دو را گفتیم . مکتشف این هم قاتل و آدم کش ، کمالات نباتی چی، مثل قدرت بدنی ،نگاه کنید گوانجو ببینید طرف می گوید من نه ماه خانواده ام را ندیدم تا رسیدم به یک مدال نقره ،نه ماه خانه ا م را ندیدم یعنی ندیدم همه اش د رباشگاه بودم ،همه اش تمرین کردم فهمه اش مسابقه بودم ،همه اش اردو بودم که این بدنم آنقدر قوی شود تا د ر مسابقه بتوانمم مدال بیاورم. بعد ده ماه طرف برگشته خانه سلام سلام چه کار کردی م یارزید الآن عقلاً می گویند چی عقلانی ،نه ماه یک طلا آورده یک افتخار درست کرده شده قویترین مرد فلان ،کمال نباتی، قدرت بدنی است. کمالات حیوانی هم زیاد ، شهوت جنسی، رسیدن به جنس مخالف ،شهوتهای مختلف ، ازدواج کردن، مقام جزء کمالات حیوانی بود. چقدر می کشد حاضر است یک کشور را ما د رمملکتی بودیم که مرجع تقلید حاضر شده کشور را به فتنه بکشاند امام را بکشد مردم جماران تکه تکه شوند تا این آقای مرجع تقلید برود جای امام را بگیرد. یک ریاست به او برید این هم یک مرجع تقلید ،قدرت دارد، مقام ، به ریاست ، رساله من ،من اول شوم، من رئیس شوم، من رهبر شوم، جزء کمالات است. عشق است که تلاش می کند اگر نمی خواست حاضر نبود پای آدم کشی راه بیفتد برود تا پای کشاندن یک مملکت به فتنه تا پای کشته شدن تا پای باز شدن ابرقدرتها به این کشور تا پای نابود شدن خون جوانها از بین رفتن این همه مجاهدت طرف عشق مقام خیلی هست. خیلی هست که توانسته این کار را بکند. عشق علم، دانشمندان چه جوری به علم می رسند ،هیچ دانشمندی منشأ اثر نشده در تمام رشته های انسانی و غیر انسانی موفق به کشف ،اختراع ،تولید نظریه نشده مگر با چی با عشق آدمهایی که چهارتا کتاب می خوانند. دوخط می خواند شب خوابش می برد نمره ناپلونی می گیرد در دانشگاه و در حوزه با جزوه با چی م یخواهد قبول شود، این فقط مصرف کننده علم هست. مدرک تحصیلی می خواهد اصلاً دنبال علم نیست. اکثر کسانی که دردنیا دارند درس می خوانند مدرکش را می خواهند می خواهند مدرک مادی، چون این مدرک می وشد یک حقوقی می شود یک امتیازاتی ،اموراتش می خواهد بگذرد. طالب علم نیست این بنده خدا شیفتگی ندارد نسبت به اینکه بخواهد کشفی بکند حقیقتی از حقایق عالم معقولی از معقولات را بدست بیاورد. شکار علمی داشته باشد تولید علم بکند. علم را جلو ببرد. آنهایی که تولید علم م یکنند فقط کی ها هستند فقط عاشقان هستند. خول حالا اگر جماد عشق می خواهد نبات عشق می خواهد فحیوان عشق می خواهد ،کمالات محدود و پست ،کمالات فرشته ای و عالی مثل علم و تولید علم عشق می خواهد، فوق عقل عشق نمی خواهد یعنی کمال مطلق عشق نمی خواهد اصلاً امکان ندارد کسی بدون عشق بدون محبت بتواند ایم مسیر را طی کند ،لذا قرآن مبنا را در انسان شناسی کجا می گذارد می ریزد روی دل تو، روی فکر تو نمی گذارد روی عقل و سواد تو نمی گذارد می گوید تنها چیزی که سوخت هست م یتواندد خوراک شود د رتو تا تو را به مقصد برساند فقط عشق هست. فقط محبت هست. لذا مبنا را می آورد اساس ترین سنگ اسلام یعنی گایه ای ترین سنگ اسلام که همه پایه ها دیگر روی آن قرار دارند یک سنگ بیشتر نیستی یک دانه است. « لا إله إلا الله» دارد می گوید اله حضرت فرمود اونی که تو را و اله می کند امام باقر (علیه السلام) فرمود: تونی که تو را دیوانه و شیدا م یکند عاشق می کند خوابت را از چشمانت می گیرد اون بی نهایت کمال است. کمال مطلق است که فقط می تواند تو را راضی ات بکند. عاششق ات می ارزد . عاشق او شوی فغیر از آن نمی ارزد .لذا اینجا « لا إله إلا الله» را م یگوید بعد می آید در شرحش می گوید چی « قا إن کان ابائکم » تا آخر « أحبّ إلیکم من الله ،من الله و رسوله » حالا چرا رسوله اینها در بحث خانواده آسمانی مفصل گفتیم اگر رسیدیم اینجا اشارتاً می گویمچرا من اگر به توحید نمی رسم مگر از طریق معصوم ولایت، « و من وحّده قبل عنکم» چرا امکان ندارد شما بتوانی به مطلق راه پیدا کنی مگر از طریق معصوم ،که بحثش یک مقدار پیچیدگی دارد. بحثهای خاص خودش را دارد که همان بحث خانواده آسمانی الآن داریم د رشهرری، به همان مباحث خانواده آسمانی مراجعه کنید « و جهادٍ فی سبیله» پس چندتا شد سه تا الله ،اهل بیت و جهاد کسی که روح جهاد ندارد انسان نیست، عاشق نیست. چون تو زمانی م یتوانی عاشق کسی باشی به معنای حقیقی که با خطرات رسیدن به معشوقت کناربیایی. بپذیری خطرات را و با دشمن معشوقت هم بتوانی بجنگی. نمی اوانی بگویی من قبول شدن در کنکور را دوست دارم ولی با تنبلی با کسالت با خواب زیاد و مهمانی و خوردن زیاد هم می توانم کنار بیایم. دیگر این آدم کنکور نمی تواند قبول شود. هر چیزی که تو بخواهی آفتش را بادی نخواهی نمی شود بگویم من عاشق خدایم. اما آفتش را آن هم نم یتوانم ا زآن بگذرم. امام حسین را قبول دارم ،دوستش هم دارم، هر چی می گوید راست است، به امام حسین گفت لذا امکان ندارد یک نفر عاشق خدا باشد اهل حماسه نباشد هر جا بوده دروغ بوده امکان ندارد کسی بگوید من شیفته الله هستم ، «لاإله إلا الله» اهل شمشیر نباشد اهل جهاددنباشد کربلا بزرگترین دردش همین است که اگر اهل عرفانی ،به معنای واقعی اگر اهل « الله و لا إله إلا الله» هستی روی دیگر این سکه عشق چیه جهاد، جانبازی ،روح مبارزه با هر چیزی که نمی گذارد تو عاشق خدا شوی. هر چیزی دیگری که نمی گذارد تو شبیه خدا شوی، باید از آن متنفر باشی ،هر چیزی که تو را محدود م یکند باید از محدودیت بزار باشی ،باید متنفر باشی از تمام مظاهر محدودیت اما اگر شیفتگی پیدا کنی نسبت به اینها به طوری که به عشق خدا بچربد دیگر طبیعی نیستی. دیگر طبیعی عمل نمی کنی. حالا یک حقیقتی که من الآن تو ضیح دادم به این واضحی سؤال مهم این است که چرا خیلی ا زما عملاً با وجودی که این چیزها را می دانیم هیچ حرکتی د رما اتفاق نمی افتد و با همان محدودها را ترجیح می دهیم به مطلق چه جوری می شود این جوری می شود چه جوری م یشود آدمها راضی شومد. قانع می شوند به همان محدود و مطلق را نمی خواهند کا إنشاء الله د راین رابطه به امید خدا بعداً توضیح خواهیم داد. این به عنوان سؤال طلب شما باشد چون بحثمون بحث انسان شناسی است. باید زوایای مختلف وجودی خودمان را و این گیرهای اصلی کارمان إنشاء الله بشناسیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خوب این بحث علائم صحت معرفت را باید ادامه بدهیم. فعلا ًچند جلسه ای تا إنشاء الله در ارزیابی خودمان خدای نکرده اشتباه نکنیم. عمر و جوانی مان یک موقع تلف نشود. فکر کنیم داریم مسیر کمال را می رویم بعد بفهمیم که نه هیچ حرکتی نکردیم د رهیچ جایی. بیست و چها رتوبه ،تو ضیح دادم در ضرورت خودشناسی توضیح دادم ،جلسات قبل هم سی دی اش را بگیرید گوش کنید برسید علم کلی است معرفت جریی است.