اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@
بحثمان در «أَعْلَامِ التُّقَى» شرح این فقره از جامعه کبیره اختصاص داشت به آثار تقوا که از شرح حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) داریم این مطالب را عرض میکنیم، آثار بسیار خوب و شیرینی را ایشان جمعآوری کردند.@پنجمین اثری که هفته گذشته مطرح کردیم این بود که تقوا استوارترین بنیان و اساسیترین بنیان در کار انسان هست، و مثال هم زدیم، که یک جنین یک سلول تخم وقتی تشکیل میشود آن اسپرمی که میخواهد بیاید با تخمک لقاح پیدا میکند، اینها اولین کاری که میکنند بنیانسازی میکنند، یعنی اول میروند یک جایی که قرار است نُه ماه باشند و آسیب نبینند.@ «ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في قَرارٍ مَكينٍ» یعنی اول یک مکان مناسبی را برای استقرارشان و آسیبنپذیریشان انتخاب میکنند، این خیلی مهم است، این یک اصل عقلانی است که انسان هر جا میخواهد برود هجرت میخواهد بکند.@میخواهد برود یک اجتماعی تشکیل بدهد، میخواهد برود یک ازدواج بکند، میخواهد هر کاری بکند اصولی را که باید رعایت بکند اولین اصل این هست که اصل استحکام آسیبناپذیری را برای خودش ایجاد بکند، که بتواند آن فعالیت، آن مجموعه، آن ارتباط دوام داشته باشد.@ حالا بله انواع و اقسام گرفتاریها و آفتها در طول مسیر سراغ همه میآید طبیعی است، انسان در هر نوع پنج فعالیتش، چه جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی آسیب دارد، این شکی نیست، پیغمبران هم که معصوم هستند، کارهایشان با آسیب روبرو هست، آن هم خود خدا میفرستد.@«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» خدا برای حتی انبیاء هم دشمن میفرستند، دشمنان انس و جنّی، اینطور نیست که چون پیغمبر است کسی با آنها مخالفت نمیکند، کسی اذیتشان نمیکند، کسی به آنها تهمت نمیزند، کسی آنها را نمیکشد، این همه پیغمبر کشته شدند.@«وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ» این همه کشتار، اصحابشان را کشتند، خودشان را کشتند، پس آسیبها و خطرات اینطوری که طبیعی است باید باشد، اما نکتهای که هست این هست که این حرکت باید آسیب نبیند، پیامبران در تمام حرکاتشان موفق بودند، یعنی مسیر را با تقوا به نتیجه رساندند.@کار پیغمبر خنثی شده نداریم، یک کار خنثی شده، ممکن است در بعضی از حالتهایشان مثل تشکیل حکومت و دولت یا بعضی از مبارزاتشان شکست خورده باشند، اما در اصل رسالت موفق عمل کردند، این یک اصل عقلی است که انسان میخواهد درس بخواند میخواهد یک رشتهای را انتخاب بکند، این انتخاب رشته را باید در بنیانی از کار قرار بدهد که این رشته او را جهنمی نکند.@میخواهد ازدواج بکند جهنمی نشود، میخواهد پدر بشود جهنمی نشود، میخواهد مادر بشود جهنمی نشود، میخواهد یک شغل انتخاب بکند شغلش باید او را جهنمی نکند، این خیلی مهم است و الا اینکه کار هست، تلاش هست، آسیب هست، آفت هست.@ازدواج میخواهد بکند در مسیر ازدواجش ممکن است موانع باشد، بعد خانواده همسر، خود همسر اذیت بکنند، این هست، شما ببینید دختران پیامبر چقدر اذیت شدند، دختران اهل بیت همینطور، پسرانشان همینطور، اهل بیت نگاه کنید در زندگی زناشوییشان همسرانشان اذیتشان کردند، همسر امام حسن مجتبی که ایشان را کشت، همسر امام جواد او را به شهادت رساند این مانع هست.@اما امام جواد در شوهر بودن، در پدر بودن، در زندگی زناشویی دچار آلودگی و گناه نشد، این مهم است که انسان درست مسیر را طی بکند، بنیانش بنیان قدرتمندی باشد، حالا اگر مشکلات دارد سر جای خودش؛@قرآن دارد این را به ما یاد میدهد، «أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى تَقْوى مِنَ اللهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ في نارِ جَهَنَّمَ» این اصل عقلی است، خدا میگوید آیا یک کسی که بنیان کارش را روی تقوا و روی رضایت قرار میدهد، این دوتا یکی آسیب نبینم، و یکی خدا از من راضی باشد، این دو تا بال باید کنار هم بیاید.@در این کار، در این ازدواج، در این پیوند، در این معامله، در این مؤسسه، در این کار بانکی، در این کار اقتصادی، در این کار تحصیلی، در این کار عبادی، در این هیئت، در هر چیزی، در این کار سیاسی ـ اجتماعی، در این کار هنری، این دو تا باید رعایت بشود، 1ـ جهنمی نشوم، با خدا رابطهام در این فعالیت خراب نشود، 2 ـ خدا از من راضی باشد، اگر قرار باشد یکیش به هم بخورد، دیگر انسان دارد حماقت میکند، و دارد خودش را جهنمی میکند.@ بله سر راه انسان خیلی شغلهای خوب، ارتباطات واقعاً جذاب و شیرین پیش میآید، ولی انسان عاقل اینطور نیست، انسان عاقل اگر الان بیاوری به او بگویی یک کار هست صد میلیارد تومان به تو میرسد، اینطور نیست که دنبالش بدود، یا فلان شغل، فلان رشته، اینطور نیست، میگوید بگذار ببینم من آسیب میبینم یا نمیبینم، بعد خدا راضی هست یا راضی نیست، با حفظ این دو تا من میروم وارد این میدان میشوم.@شرایط ازدواج پیش میآید نگاه میکند میبیند نه من اگر بروم ازدواج بکنم این خانه و زندگی جهنم است، اساس زندگیم روی تقوا و رضایت خدا نیست، روی شهوت است، روی لج و لجبازی است، هزار تا چیز دیگر است، میدانم اگر این ازدواج را بکنم خیر نمیبینم باز هم دنبالش میرود و گرفتار میشود.@خدا میگوید کسی که بنیانش را روی تقوا و رضایت میگذارد بهتر است؟ یا کسی که اساس خودش را روی پرتگاه بیبنیان میگذارد؟ یعنی تصمیمی که میگیرد، انتخابی که میکند، جای شلی پا میگذارد، جای جهنمی پا میگذارد، یک جایی هست که باتلاق است، خودش هم میداند حالا دارد انتخاب میکند اینطوری هست، روی باتلاق پا میگذارد.@«أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ» میآید روی پرتگاه بیبنیانی میگذارد که ناگهان «فَانْهارَ بِهِ في نارِ جَهَنَّمَ» یک دفعه از دنیا برد در جهنم، نمیگوید در سختیها و مشکلات میافتد، میگوید در جهنم میافتد، یک شغلی انتخاب میکند، یک روشی را انتخاب میکند که در جهنم بیفتد، این آدم روی لبه پرتگاه جهنم راه میرود، نمیآید برود کار و بنیانش را روی تقوای الهی بگذارد، یعنی اینکه آسیب نبینم و رضای الهی.@الان یک شرکت درخواست داده که تو بیا مشغول کار بشو، من بارها این را دیدم، عزیزان میآیند مشورت میکنند، بعد میگویم شرایط محیطی آنجا چطوری است، شرایط شغلیش چطوری است، نوع کار چطوری است، همکاران چه کسانی هستند، آدم بو میکشد، میگویم این جایی که تو میخواهی بروی جهنم است.@میگوید نه آقا اینقدر من رفتم آنجا جایش باحال بود پول خوب میدهند، اینجایی که تو برای زندگی انتخاب کردی «عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ في نارِ جَهَنَّمَ» نه برای من دعوتنامه آمده از فلان کشور الان امکان دارم بروم فلان کشور زندگی کنم.@داری میروی ناموست را داری میبری، فرزندت را داری میبری، میدانی کجا میروی، صرف اینکه دعوتنامه داری، صرف اینکه میتوانی بروی دلیل است بر اینکه بروی، دو تا چیز را رعایت کن، 1 ـ خودت و زن و فرزندت آسیب نمیبینید، 2 ـ رضایت خدا در این رفتن تو است.@یعنی تو این رشته را انتخاب کنی، یا یک کشور را برای زندگی انتخاب بکنی، هر انتخابی، هر نقل و انتقالی، انتخابها، ارتباطات، رفتارها و چینشهای فکری را همه را باید دقت بکند، که آیا من آسیب میبینم یا نمیبینم، خدا راضی است یا راضی نیست، ببینید خدا چقدر قشنگ ما را راهنمایی میکند.@میگوید هر وقت خواستید در زندگیتان یک تصمیمی بگیرید، یک دوست انتخاب بکنید، ببین شخصیت این آدم چطوری است، تو را متزلزل میکند، شل میکند، رابطهات را با خدا خراب میکند، خدا هم به این ارتباط و دوستی راضی هست یا نه.@اگر خدا راضی نیست، صرف اینکه تو الان استعداد داری میتوانی ده تا رشته بروی دلیل نمیشود که الان من کنکور قبول شدم بلند بشوم بروم در این رشته بروم، یا من استعداد فلان کار را دارم، بله داری، ولی خدا راضی است؟ آسیب میبینی یا نمیبینی؟@فلان کس من را دعوت کرده گفته صدایت خیلی خوب است بیا خواننده بشو، اول ببین در آن آسیب میبینی یا نه، میتوانی یک خوانندگی باتقوا داشته باشی، که آسیب نبینی، 2 ـ خدا هم راضی است بروی بخوانی، حالا چون صدایت خوب است، یا چهرهات خوشگل است میتوانی فیلم بازی بکنی پس بدویم برویم فیلم بازی بکنیم.@یک کسی از من خوشش آمده، آمده گفته شما برای این نقش جان میدهی، ما هم دنبال یک کسی میگشتیم، شما دقیقاً مال این نقش هستی، پس حالا که اینطور است بدوم بروم پشت دوربین.@یکی از بزرگان تهران بود، از علمای برجسته، دعوتش کردند یک مسجدی نماز بخواند، جمعیت خیلی زیاد، این از جمعیت رد شد آنجا رفت نماز را خواند، نماز بعدی را فرار کرد، گفتند چه شد؟ گفت من رفتم پشتم زمزمه و این ولوله این جمعیت دل من را قلقلک داد دیدم برای خدا نمیتوانم نماز بخوانم.@مهمانی میخواهی بروی خیلی از ملاحظاتی که در سفرها میکنیم این است فلانی از ما راضی باشد، فلانی خوشش بیاید، خدا رحمت کند امام را، اطرافیان دعوتش میکردند، مثلاً میگفتند آقا فلان عالم فوت کرده، یا فلان اتفاق افتاده، همه علما دارند میروند شما نمیروید؟ میگفت نه اخلاصم نیست اینجا، میفهمم دارم به خاطر خوشایند فلانی و فلانی میخواهم بروم، چون همه دارند میروند، چون همه دارند این کار را میکنند نه، اخلاصم نمیآید خدا راضی نیست.@ما اینقدر دچار شرک هستیم به خاطر این و آن سفر میرویم، به خاطر این و آن شغل انتخاب میکنیم، به خاطر خوشایند این و آن رشته انتخاب میکنیم، هزار تا ورود میکنیم و آلودگی در خودمان ایجاد میکنیم؛ این تعریفی که ایشان فرمودند اساسیترین و استوارترین بنیان تقوا.@الان دعوت کردند شما بیا مدیرعامل این مؤسسه بشو، گفتند بیا عضو این مجموعه بشو، الان ما آدم داریم چهل جا خودش گفت من چهل جا مسئولیت دارم، گفتم این چهل جا تو میتوانی آنطور که خدا راضی باشد به آنها برسی؟ چه کسی گفته تو چهل جا بروی مسئولیت قبول کنی.@گفت من 27 جا عضو هیئت مدیره هستم، آدم چطوری میتواند 27 جا عضو هیئت مدیره باشد، بعد تقوا داشته باشد، رضایت خدا را هم داشته باشد و بعد به کارش هم رسیدگی کند، چطوری میشود! صرف اینکه پیشنهاد به ما میدهند، دلیل نمیشود.@علی (علیه السّلام) میفرماید: «لَا يَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَى سِنْخُ أَصْلٍ وَ لَا يَظْمَأُ عَلَيْهَا زَرْعُ قَوْمٍ» تقوا یک بنیان استواری هست که چیزی آن را نمیتواند نابود بکند، اینکه تو مواظب باش آسیب نبینی، و زراعتی است که بذر آن بر سرزمین تقوا پاشیده شود و از آن خورد هرگز تشنه نمیماند، «وَ لَا يَظْمَأُ» تشنه نمیماند، «عَلَيْهَا زَرْعُ قَوْمٍ» هیچ وقت زراعت کسی بیآب نمیماند، وقتی که بنیانش براساس تقوا است، آب و تغذیهاش همیشه میرسد این خیلی مهم است.@یک کسی میخواهد روزی کسب کند، وقتی روی تقوا میگذارد هیچ وقت بیروزی نمیشود، «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» حتما رزقش میرسد، حتماً روزیش میرسد، ما به محض اینکه گفتیم حالا بروم این پول نزول را بگیرم، بروم سود اینطوری بگیرم، به محض اینکه گرایش پیدا کردی به اینکه اینطوری باشد.@یک موقعی دو نفر بودند کار تجاری میکردند، با هم درگیر بودند، با هم دوست هم بودند، ولی یکی از آنها طمع میکرد، میگفت به این پول دادم الان بعد از یکسال آمده پولش را به من داده، گفتم بابا من به تو پول دادم تو نمیخواهی هیچ سودی به من بدهی، این میخواست ربا بگیرد، شما با هم دوست هستید حالا به دوستت قرضالحسنه دادی، دعوایشان سر این بود.@بالاخره این را وادار کرد یک چیزی به او بدهد، یک موقع هست او خودش میخواهد بدهد و مستحبی است، ثواب مستحب هم هست میگویند مستحب است شما وقتی از یک کسی قرض میگیرید وقتی میخواهد پس بدهید یک چیزی اضافهتر به او بدهید با میل و رغبت خودتان ولی اگر او بخواهد حرام است.@چند وقت بعد گفت خاکر بر سرم شد، حالا مبلغی هم که میخواست بگیرد خیلی هم نبود ولی طمع داشت حتماً این را از اینطرف بگیرد، گفت آن سالها نزدیک یک میلیارد تومان، سرم کلاه گذاشتند و اموالم را بردند، اینطوری میشود، شما وقتی بنیاد بد میگذاری، خدا روزی را میرساند، اگر انسان رعایت بکند، روزیش حتماً میرسد.@برویم سراغ ششمی که فوقالعاده دلنشین است، با اینکه ایشان نصف خط هم به این اختصاص دادند، برخورداری از ولایت الهی، «وَ اللهُ وَلِيُّ الْمُتَّقينَ» سوره جاثیه آیه 19، که خدا ولی متقیان است، این ولایت فوقالعاده شیرین و جذاب است، خیلی خیلی مهم است، ولی داشتن.@من دو سال پیش رفته بودم یک شهرستانی به یکی از دوستانمان سر بزنیم ایشان پسر و عروسش تصادف کرده بودند مرده بودند، هر دو به رحمت خدا رفته بودند، یک دختربچه 7 ساله، نوه این دوست ما بود، زمانی که من رفته بودم دورهای بود شاید در مهرماه از مدارس هم یکی دو هفته گذشته بود، گفت این بچه افسردگی گرفته مدرسه برایش سخت است نمیرود، گفتم چرا؟@گفت این وقتی مدرسه میرود، به او میگویند تو پدر نداری، مادر نداری، گفتم نه من بابای تو هستم، یک حرفی به این بچه زدم، گفت واقعاً شما بابای من میشوی، گفتم بله من بابای شما میشوم، اینقدر خوشحال شد.@یک ذره اشک در چشمانش جمع شد، گفت یعنی من از امروز میتوانم به بچهها بگویم من بابا دارم، گفتم بله بگو من بابا دارم، توقع داشت من بلند بشوم مدرسه بروم من هم رفتم مدرسه گفتم آقا من پدر این بچه هستم، حالا ما هم همدیگر را نمیبینیم، او یک شهرستان دور، تلفنی با این بچه در ارتباط هستیم، یک موقعی برایش یک هدیهای میفرستیم.@حس یک بچه از اینکه احساس بکند بابا دارد، ولو دور، ولو در زندان، ولو در مسافرت خیلی طولانی، این برای یک بچه خیلی هم است، همین حس خیلی مهم است ولی داشتن، چون شما وقتی مدرسه میروی میگویند بگو ولیات بیاید، اینطوری میگویند.@«وَ اللهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ، وَ اللهُ وَلِيُّ الْمُتَّقينَ» یک آیه دارد دلی از آدم میبرد در این سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) «ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ مَوْلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرينَ لا مَوْلى لَهُم» خدا ولی کسانی است سرپرست کسانی است که ایمان دارند، اهل عمل صالح هستند، کافرین مولا ندارند، کافر در دنیا احساس بیمولایی، خودکشیها و قتلها را نگاه بکنید.@در همین جنگ آمریکا با عراق میگفت بیش از سیصد و خوردهای سربازان و افسرانشان خودکشی کردند و به کشورشان برگشتند، صد تا خودکشی جهان را بروید در دوران غرب نگاه کنید اگر از آنجا بیشتر خودکشی پیدا کردید، مصرف مواد مخدر، مصرف مواد ضد افسردگی، قتل، طلاق، بروید ببینید چقدر آمارش بالاست.@مولا نداشتن کاری ندارد، اینکه آدم حس میکند هیچ بالا سری ندارد، هیچ کس نیست در این دنیا از او حمایت بکند، حالا در فضای پر از ظلم آنجا ببینید، آدم فیلمهای سینماییشان را میبیند، یک سریالشان را میبیند، غم تمام وجودش را میگیرد، که آدم در آن فضای پر اضطراب و پر قتل و پر ظلم و پر تجاوز و پر حادثه «لا مَوْلى لَهُم» مولا ندارند.@اینجا مردم ما در بدترین حالت همین که میدانند یک امام زمان بالای سرشان هست، سیدالشهدا دارند، حضرت زهرا دارند، خدا را دارند، به آنها خیلی شادی و آرامش و قدرت و انرژی میدهد، بیصاحب نیست، آن هم یک مولای قدرتمند دارند، که دوستشان دارد، و همه عالم و اسباب و علل دست اوست، همه کاره است.@مولا دارند، ما اصلاً حواسمان به این نیست، و کیفش را هم نمیبریم، وقتی حواست به نعمت نباشد، معرفت نسبت به آن نداشته باشی، از آن لذتی هم نمیبری، از اسم ولی انرژی هم نمیگیری، چون میگویی «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ» ما باید از اسماء الهی قدرت بگیریم، یکی از اسماء الهی اسمهای شیرین خداست که آدم وقتی صدا میکند میگوید ولی، «اللهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا، اللهُ وَلِيُّ الْمُتَّقينَ».@یک کسی پدرش پادشاه است، بقیه چطوری صدایش میکنند؟ اعلیحضرت، سرورم، بچهها چه چیزی صدایش میکنند؟ میگویند باباشاه، بابا، بابا وقتی که دارد میگوید، در آن پر از قدرت است، مادر وقتی فرزندش صدایش میکند مادر، یعنی اسم اعظم است، پر از قدرت و انرژی و حمایت و عشق و فداکاری هست، مامان، بابا، این بچه خودش میفهمد، هیچ کس را جز پدر و مادرش را صدا نمیکند.@یک کسی وقتی حرف میزند، میگوید «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ» مولا، شما الان حرم حضرت عبدالعظیم جلوی سه تا شخصیت برجسته، قدر، که پیش خدا شأن دارند، خودشان از سلاطین آخرت هستند، میایستی میگویی «اَلسَّلامُ عَلَیکُم يَا سَادَتِي وَ مَوَالِيَ» ای آقایان من، سروران من، مولاهای من، چون صاحب داری.@آن هم خدا برایت یکی دو تا، ده تا، صدتا نگذاشته، خودش مولا است، یک عالم از این موالی قدرتمند که همه سلاطین ابدیت هستند، برای تو گذاشته، ما چون نمینشناسیم با این موالی خودمان ارتباط نمیگیریم، احساس قدرت هم نمیکنیم.@بعد وسط این هم موالی که ما داریم، چهار تا حادثه که اتفاق میافتد احساس بیپناهی و بدبختی و غربت و تنهایی به ما دست میدهد، حالا یک طلاق اتفاق افتاده، یا یک کسی فوت کرده، میبینی این آدم افسرده میشود، مولا دارد بلد نیست استفاده بکند.@به قول یکی از عرفا مثل آن بچه شاهی میماند که شاه داشت با کودک و غلامش جایی میرفتند، در راه غلام شاه را میکشت، ثروت شاه و بچه را برمیدارد و میبرد و به این بچه همیشه تلقین میکرده که من تو را بزرگ کردم، تو مهمان من هستی، جیرهخوار من هستی، بچه نمیداند خودش شاهزاده است، این اموال هم مال خودش و پدرش هست، ما اینطوری هستیم.@این همه مولا انسان داشته باشد، بعد کنار این همه مولا میبینی که میرود پول نزولی میگیرد، انگار کسی نیست به او پول بدهد، انگار کسی نیست دعایش بکند، انگار کسی نیست حمایتش بکند، انگار کسی نیست کمکش بکند، مثل یک آدم بدبخت، بیچارۀ، یتیم، بیسرپرست، این مولا را شوهرش، پدرش، رفیقش میداند، که اگر اینها رفتند این آدم دیگر در این عالم بیکس و کار شده و کسی را ندارد.@متقین اینطوری نیستند، افراد اهل تقوا آن حس مولا داشتن را دارند، کیفش را هم میبرند، بچه کوچولوها را دیدید چطوری در سایه اینکه میدانند پدر و مادر دارند، عشق عالم را میکنند، همه چیزشان تکیه به پدر و مادر است، اصلاً نه غصه روزی میخورند، نه غصه لباس را میخورند، نه غصه غذا میخورند، نه غصه آینده را میخورند، نه غصه حال را میخورند، خیالشان راحت است.@ما خیلی وقتها به اندازه یک بچه معرفت نداریم، بگوییم من مولا دارم، من امام زمان بالای سرم است، من خدا بالای سرم است، من حضرت زهرا مادر دارم، من پیغمبر دارم، من امام جواد دارم، امام کاظم دارم، امام هادی دارم، امام عسکری دارم، من اباالفضل دارم، من علی اکبر دارم، من علی اصغر دارم، من رقیه دارم، اینها خیلی بزرگ هستند.@حضرت سلطان علی اصغر یک عظمتی دارد در نظام برزخی فقط آدم باید برود ببیند عظمت حضرت سلطان علی اصغر را، حضرت سلطان رقیه را برود آنجا ببیند، بچه که مال اینجاست، بچههای شما هم از اینجا بروند آنجا عظمت دارند.@بچههای کوچک ما که آنجا میرودند آنجا کوچک نیستند که فکر کنید کوچک هستند، این یک روح مجرد است، الان در قالب یک بچه است، وقتی آنطرف میرود، برای خودش کسی است، همین شیرخوارهای که از شما از دنیا رفته برای خودش دستگاهی دارد، سلطنتی دارد، برو و بیایی دارد، معصوم است از دنیا رفته است، حالا انسان این همه مولا دارد، و کنارشان احساس بدبختی میکند، این شعری که همیشه میخوانم، مولانا گفته:@
آدم پیش معشوق نتواند عاشقی بکند، پیش زیباترین معشوقها هست بلد نیست، (یار را اغیار پنداری همی) یعنی همیشه این افراد با تو غریبه هستند، غریبهترین آدمهای زندگیت خدا و چهارده معصوم و انبیاء هستند، (شادی را نام بنهادی غمی) شادی رفت و آمد با اینها، زندگی با اینها، فکر کردن با اینها، عشقبازی با اینها، دوستی با اینها را غم میدانی.@یعنی وقتی دعوتت میکنند حرم انگار غم عالم او را میگیرد، میخواهد مسجد برود، میخواهد حسینیه برود، میخواهد نماز شب بخواند، میخواهد قرآن بخواند، میخواهد یک حسینیهای برود، این اوج شادی است، اما این چون معرفت ندارد ناراحت میشود، ولی اگر به او بگویی یک مجلس گناه برو، یک مهمانی، یک عروسی میبینی از یک هفته جلوتر شاد است، چون معرفت ندارد.@خیلی این اسم عالی است، خیلی هم کار میکند، در بیپناهیها، در بیکسیها، در دشمنیها، در آنجا که تنها هستی، این ذکر را بگیر (یا ولی) این را به دهان بگیر، بنشین بگو، بگو من صاحب و ولی دارم، چطور یک ذره با شوهر یا زنت درگیر میشوی، میدوی خانه پدرت، میدوی پیش مادرت، میدوی پیش یک کسی که میدانی یک نسبت ولایتی دارد و میتواند کمکت کند، برو پیش ولی خودت.@در مدرسه یک مشکلی پیش میآید میگویند برو ولیات را بیاور، در دنیا هم هر اتفاقی هست برو ولیات را بردار بیاور، ما که بیولی نیستیم، لذا در روایت داریم بیشترین مردم، بالاترین مردم، از نظر معرفت نسبت به خدا کسانی هستند که دعای بیشتری دارند، ما که دست به دعا، دست به سجده نداریم، سجده نداریم، دعا نداریم، گریه نداریم، توسل نداریم، این مال بیمعرفتی خودمان است، که فکر میکنیم خودمان داریم زندگی میکنیم، همه چیز به دست خودمان است، دعا برای چی بنشینیم بخوانیم، برای چی زیارت بروم، برای چی بخواهم، این مال این هست که ما نمیفهمیم.@ائمه را شما زندگیشان را نگاه کنید میبینید که بخش عمدهای از وقت اینها از صبح تا شب این بوده که دائماً پیش ولیشان میرفتند، مثل بچهها، بچهها چطوری در هر کاری در بغل پدر و مادر میروند و از پدر و مادر میخواهند، ائمه اینطوری بودند.@شما موسی را نگاه کنید، حضرت موسی یک پیامبر اولوالعزم است، با عظمت، بیشترین آیات قرآن را این پیامبر به خودش اختصاص داده، هیچ پیامبری به اندازه موسی آیه ندارد، حالا از رسول خدا و اهل بیت بگذریم، که فرمود «رُبُعُ الْقُرْآنِ فِینا» یک چهارم قرآن در مورد ماست، از این بگذریم.@هیچ پیغمبری به اندازه موسی، کلیم الله است، یعنی اینقدر این آدم قَدَر بوده، اینقدر عظمت داشته، که خدا او را انتخاب کرده برای اینکه با هم گپ بزنند، شما مناجاتها و صحبتهایی که بین موسی و خدا رد و بدل شده بروید مطالعه کنید، ببینید چقدر در آن انس و صفا و صمیمیت است، بین خدا و موسی.@ولی ادبش را شما نگاه کنید، گرسنه است، ما اگر باشیم همچین کاری نمیکنیم، آمده خسته، گرسنه رسیده، آن هم فراری، فرار بوده، حالا به مدین رسیده، «رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ» ببینید چقدر ادب دارد، اصلاً نمیگوید من چه میخواهم برای خدا هیچی را تعیین نمیکند، میگوید خدایا تو هر خیری بفرستی من فقیر هستم، من نیاز دارم.@بیپناه هست، تنها است، خسته و گرسنه، هیچی ندارد، یک آدم فراری است، به یک شهری رسیده، آنجا دستش را بالا میبرد میگوید: «رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ» خدایا تو به هر چه که به من بدهی من الان احتیاج دارم، من الان دست خالی هستم.@نوح را نگاه کنید، اولوالعزم با آن عظمت، میگوید «رَبِ إِنِّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» ما تا حالا از این ذکرها گرفتیم، آیه قرآن است، این احمقهایی که به این ذکرها گیر میدهند، این ذکرها را خدا در قرآن آورده که ما بگوییم، میگویند نه چرا ذکر گفتی، چرا اینها را میگویید.@قرآن برای ما نازل شده، «هُدىً لِلنَّاسِ» میگوید پیغمبر در آن موقعیت این ذکر را گفته تو هم این ذکر را بگو، امام صادق به ما یاد داده میگوید این ذکرهایی که انبیاء گفتند مال مواردی هست که شما شبیه انبیاء حالت پیدا میکنید در آن حالت این را بگویید، دشمنتان زیاد شد بگویید «أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللهِ إِنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ» ذکر است بنشین بگو، جوازش را خدا داده.@در شرایط نوح قرار گرفتی «رَبِ إِنِّى مَغْلُوبٌ»خدایا من شکست خوردم زورم نمیرسد، «فَانْتَصِرْ» تو کمکم کن، در زندگی خیلی جاها هست ما زورمان نمیرسد کاری بکنیم، واقعاً قدرت نداریم، در جنبههای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، و فوق عقلی نمیکشیم.@الان میخواهم درس بخوانم مغزم نمیکشد، وقتم کم است، دو روز دیگر امتحان دارم، نمیکشم، در سجده بیفت بگو خدایا من شکست خوردهام، خدایا من داغون هستم، خدا من ندارم «رَبِ إِنِّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» تو یک کمکی به من بکن.@ما اصلاً دعا نداریم، چون ولی نداریم، اگر ولی داشته باشیم بلد هستیم دعا بکنیم، دعاهایش را هم قرآن به ما یاد داده، بروید دعاهای انبیاء را جمع کنید، بعضی این ظرافتها را به خرج دادند، در بعضی از این کتاب دعاها مثلاً نوشته ربّناهای قرآن این ربّ است، مربی تو است، ربّ که نداری، یعنی مربی که بالای سرت نیست، میخواهی خودرو بالا بیایی.@نه دعا بلد هستی، نه زیردست مربی میخواهی تربیت بشوی، نه قانونمند میخواهی زندگی بکنی، یک خدایی را ما برای خودمان درست کردیم به قول امام صادق (علیه السّلام) که ساخته و مخلوق خودمان است او را میپرستیم، یک خدای توهمی، خدای حقیقی که نیست.@فرمود اکثر کسانی که دارند زندگی میکنند خدایشان توهمی است، خدایی که ساخته ذهن خودشان است، این خدایی که ما داریم مولا نیست، این خدایی که ما داریم ولی نیست، مولا نیست، رحمن نیست، ربّ نیست، مربی نیست، وقتی مربی نداری چطوری میخواهی رویش بکنی.@یک آدم خودرو، خودت برای خودت تصمیم میگیری، هر طور دلت خواست نماز میخوانی، هر عروسی خواستی بروی، هر تولدی خواستی بروی، هر مسافرتی میروی، هر مهمانی میروی، هر رشتهای را انتخاب میکنی، با هر کسی ازدواج میکنی، هر شغلی را داری، هر لقمهای را میخوری، همینطوری، کیلویی، من مربی دارم، استاد دارم، صاحب دارم، ولی دارم، باید برای من تعیین بکند، تکلیف من را مشخص بکند، بیصاحب که نیستم.@شما در تمام این رشتهها ورزشی و هنری همه افتخارشان به مربیشان است، به دانشگاهی که درس میخوانند و به مربیشان، ولی وقتی در جنبههای انسانی و زندگی میآییم میبینیم ما خدا چهار تا مربی هم که روزیمان بکند فقط با آن درگیر هستیم، چون نمیخواهیم به دستورات تن بدهیم میگردیم از خود مربیها ایراد بگیریم تا زیر بار نرویم خودمان را راحت بکنیم، داستان ما اینطوری است.@مثل بچههایی که میخواهند حرف پدر و مادر را گوش نکنند، از پدر و مادر یکسره ایراد میگیرند، تا بلکه وجدانشان را راحت کنند، پدر حالیش نیست، مادر هم حالیش نیست، میخواهد خودرو زندگی بکند، مربی است، ربّ است، ما ربّ نداریم، مؤدب با آداب زندگی نمیکنیم، مولا نداریم، بیمولا هستیم، حالا بیپناهیش را هم باید بکشی، ذکر هم نداری وقتی مولا نداشته باشی.@ذکر آنجایی میآید و درست هم میرود سر جایش مینشیند، و شخص میتواند ذکر را انتخاب بکند، که برسد به اینجایی که ربّ دارد، مولا دارد، اگر فهمیدی ربّ و مولا داری، اگر فهمیدی امام زمان داری، ذکرت باز میشود، آنوقت میتوانی ذکر بگویی، میتوانی توسل بکنی.@الان خیلی وقتها عزیزان میآیند، تعجب هم میکنم، من البته به آنها حق میدهم، مثلاً میآید میگوید من فلان مشکل را دارم، الان این فکر میکند من میگویم (اجی مجی) یک حبی در دهانش میاندازم، بگویم بیا این در جیبم یک دعای فوقالعاده مخصوصی است که هیچ کس خبر ندارد بگیر برو انجام بده.@بعضیها میآیند به ما میگویند این چیه برای ما نوشتی، این را که شما به همه داری میدهی، میگویم به خدا من خودم اینها را میگویم، چیزی هم غیر از اینها نمیگویم، آنهایی هم که صاحب من هستند خودشان همینها را میگویند، معصومین هم همینها را میگویند.@بعد میگوید نه استاد من اینها را نمیخواهم یک ذکر به من بده که به هیچ کس تا به حال نداده باشی، شما یک ذکری به من بده که تا به حال برای هیچ کس دستورالعمل ننوشته باشی، از این آدم معلوم است که آداب را نمیداند، یک ذکر به من بده بعد هم به من بگو فقط به تو دادم، یعنی این فقط مال تو است.@آمده میگوید من این مشکل را دارم، میگویم ببین برایت یک چیزی مینویسم این را انجام بدهی صددرصد مشکلت حل میشود، اسم اعظم برایش نوشتم، میگویم دعای توسل، میگوید برو بابا، این که خودم بلد بودم، اگر کسی ولی داشته باشد، چهارده تا ولی، معرفت که نداشته باشی همین است، دعایی به قدرت دعای توسل داریم! چهارده تا ولی که عاشقت هستند، دوستت دارند، پدرانت هستند، مادرت فاطمه زهرا هست.@تو کنار تمام آنها میروی میگویی، «وَ قَدَّمنا بَینَ یَدَی حاجاتِنا» ما همه حاجتهایم را سر تو ریختم، یکی از دوستان آیت الله بهجت تعریف میکند، میگوید رفتم خدمت آقای بهجت از او یک ایرادی گرفتم، مرحوم آیت الله فِهری، آقای فهری خودش یکی از اولیاء خدا بود، یک آدم صاحب نفسی بود، سید احمد فهری ما با آقای غریبی سوریه خدمت ایشان رسیده بودیم، آن موقع که نماینده ولی فقیه در سوریه بود.@دم آقای مرحوم قاضی به او خورده بود، خیلی آدم بزرگی بود، با امام، آثار امام را ایشان چند تا از آن را شرح کرد، شرحهای فوقالعادهای هم کرد، هر چند خیلی کمیاب بلکه نایاب است، میگفت رفتم به آقای بهجت گیر دادم، گفتم ما با هم رفیق بودیم، دوست بودیم، حالا آمدیم اینجا قم فراموش کردی، گفت آقای بهجت یک ذره گریه کرد و ناراحت شد.@به او گفتم حق گردنت دارم گفت الان حلالت میکنم، ولی باید یک چیز مخصوص به من بگویی از امام رضا، گفت یک چیزی که بین خودت و امام رضا دوتایی بوده، یکی از آن حرفهایی که خودش به شما زده.@چون ایشان میدانست که اینها با اهل بیت (علیهم السّلام) ارتباط دارند، آقا بهجت گفت اگر کس دیگری غیر از تو بود هیچی نمیگفتم، ولی چون تو هستی چکار کنم میگویم، گفت حضرت رضا (علیه السّلام) یکبار به من گفت مگر میشود یک کسی بیاید در خانه ما، ما دعایش نکنیم و رهایش بکنیم.@آن هم به قول آیت الله جوادی آملی میگوید تمام آدمهایی که در دنیایشان به رضا میرسند به برکت امام رضا است، رزق رضا با او پخش میشود، حالا رزقهای دیگر هم هست، ما اینطوری نیستیم برویم به امام رضا بگوییم که با این نگاه برویم، یک موقعی بعضی از عزیزان در راههای دور، شهرستانها، خارج از کشور به من میگویند، یک ذکری به ما بگو ما چطوری توسل کنیم.@میگویم عزیزم دنبال آداب نباش، گفتم میدانی من چه میگویم، یا امام رضا، همین است، هیچ چیز دیگری نمیخواهد، یا امام رضا، یا زهرا، یا حسین، دیگر چه میخواهی، یا زهرا، یا حسین، یا اباالفضل، یا امام زمان، چیز نمیخواهیم، ولیات است، صدایش کن، و محال است جواب ندهد و ردت بکند، مگر میشود، نمیشود.@ما فکر میکنیم فقط باید آقای بهجت باشیم بروی آنجا صحبت بکنی امام رضا تحویلت بگیرد، تو وقتی آنجا رفتی با دعوت حضرت رفتی، دیگر چه میخواهی خودش دعوتت کرده، یا امام رضا، مادرمان است، یا فاطمه زهرا، قشنگتر از اینها هست! به شرط اینکه معرفتش را پیدا کرده باشی، یقین کرده باشی، حضرت زهرا هم بداند تو داری راست میگویی، وقتی داری صدایش میکنی این را بداند.@بگو یا اُمّاه، مادر، اسم اعظمی ما بالاتر از مادر داریم، بچهها نگاه کنید با یک کلمه پدر و مادر چکار میکنند، ولی راست بگو، اسم رسمیش را صدا کن، شاید تو با فاطمه زهرا راحتتر هستی، بگو یا فاطمه زهرا، بگو یا زهرا، ولی اگر به معرفت رسیدی، بین شما رابطه پدر و فرزندی، و مادر و فرزندی برقرار شد، میتوانی یک طور دیگر هم صدا کنی، خاک بر سر اینهایی که نمیفهمند توسل چیست، توسل را مسخره میکنند، این دیگر خیلی قساوت است.@خودش از بس مشرک است و بیمعرفت، روزی صد بار به مسئولین و شخصیتها و فلان کس توسل دارد، تلفنهایش را نگاه کن، پیامهایش را ببین، خودش به همه دارد توسل میکند، همین آدمی که میگوید ما برای چی باید به ائمه توسل کنیم خدا کافی است، کافی است، تو خودت چرا داری به آدمهای ضعیف و بدبختی که مثل خودت فقیر و مسکین و مستکین و گرفتار هستند داری توسل میکنی.@آنوقت ما به سلاطین عالم، به نمایندگان خدا، به مظاهر خداوند توسل بکنیم این شرک است، آن که خدا امر کرده به توسل به اینها، دستور داده به توسل به اینها، چقدر مژده قشنگی است آدم این آیت الکرسی را میخواند، آیت الکرسی استاد ما میفرمودند که ما طلسم و حرزی بالاتر از آیت الکرسی نداریم.@بعد یکی میگوید من خوابهای بد میبینم، جن میآید من را اذیت میکند، یک کسی سحر کرده، یک کسی بسته، یک گردنبند آیت الکرسی بگیر گردن خودت و فرزندت بینداز، بعد از هر نماز آن را بخوانید، آیت الله بهجت سفارش کردند فراموش نکنید بعد از هر نماز آیت الکرسی را، آیت الکرسی بالاترین حرز است یعنی تو تمام قدرتها را سمت خودت میکشی، خیلی محتوا است.@فرصت نشد این آیت الکرسی را کار جدی بکنیم، آیت الکرسی خودش به تنهایی یک اردو میخواهد، شاید بیشتر از یک اردو از آن اردوهای یک هفتهای مشهد، «اللهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» خیلی قدرتمند است، در گردنت باشد، نوشته باشی، یک جا آن را بخوانی، در جیبت باشد، در خانهات بگذار، در قلبت باشد.@خدا یک طوری میگوید آدم گاهی وقتها، دلش برای این کفار میسوزد، هم میتواند به آنها فخر بفروشد، هم دلم برایشان میسوزد، «ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ مَوْلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرينَ لا مَوْلى لَهُم» کافرین مولا ندارند، بعد میگویند شما چطوری میتوانید بگویید ما با این نیروی کم، قدرت کم، میتوانیم در مقابل همه دنیا و همه عالم کفر بایستیم مگر میشود، شده، اتفاق افتاده، میشود با خدا، تو یک خدا کنارت هست.@ببین حضرت موسی (علیه السّلام) چقدر مؤدب است، فرعون تعقیبش کرده آمدند سر دریا رسیدند، از اینطرف هم آب است، از اینطرف هم اینها رسیدند میخواهند اینها را بگیرند گفتند «إِنَّا لَمُدْرَكُونَ» ما دیگر تسلیم میشوند، الان ما را دستگیر میکنند و میبرند «كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ» من یک ربّ دارم، من مربی دارم، من یک ربّ دارم که خودش هدایتم میکند.@فکر میکنید این فقط مال حضرت موسی بوده؟! من دهها بار، صدها بار در جبهه ما این را امتحان کردیم، دیدم آنهایی که این کار را کردند، شبهای عملیات، شبهای غیرعملیات، بچهها همین 14 سالهها، 15 سالهها، 20 سالهها، مسلح به این اسماء بودند، و با اعتقاد میگفتند راه به رویشان باز میشد، اینقدر من از اینها من با چشم خودم دیدم که حد ندارد.@فقط مال حضرت موسی نیست، میگوید موسی یک داستان است، یک داستان دارد برای شما میگوید، به قول حضرت آیت الله حائری (رحمت الله تعالی علیه) میفرمود قرآن به در بگو دیوار بشنود است، دارد میگوید تو هم همان پیغمبر، اگر برای تو مشکل پیدا شد، همانطوری که پیغمبر گفت شما هم بگویید.@یاد میدهد، مثلاً میگوید یونس قهر کرد رفت و ماهی آمد او را خورد و آنجا در تاریکیهای دریا گیر کرد و فهمید اشتباه کرده و یک دفعه در آن تاریکیها گفت که ذالنون حضرت یونس است، «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً» غضبناک رفت.@«فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ» رفت، «فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» درست به هدف زد، «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ» اجابتش کردیم، نجاتش دادیم، بعد قاعده میگوید «وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ» همینطوری مؤمنین را نجات میدهیم.@مؤمنین هم این کار را بکنند، به تاریکی خوردی، یک جا حبس شدی، یک جا گرفتار شدی، یک جا به خنسی خوردی، یک جا رزقت بسته شد، یک جا گیر افتادی، دارد قاعده میدهد، «وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ» اینگونه مؤمنین را ما نجات میدهیم، مؤمنین حواستان باشد، ما چقدر تا به حال در گرفتاریهایمان این ذکر شریف را گفتیم.@یک جا گیر کرده باشیم بگوییم «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ» خدایا خودم گند زدم، خودم خراب کردم، نه اینکه با غرور و با حق به جانب بودن، با همه را مقصر بودن، الان با زنش دعوایش شده، همیشه این آدم، آدم خوبی است، با شوهرش دعوا کرده.@همیشه این خانم، خانم خوبی است، همه تقصیرها کار شوهر است، همه تقصیرها کار زن است، همه تقصیرها کار بچه است، اصلاً خودش مقصر نیست، با بچهاش درگیر شده، یک ذره شعور ندارد، یک ذره فکر نمیکند، یک ذره وجدان ندارد، بگوید من 7 سال اول وظائفم را نسبت به این بچه درست انجام دادم، که الان در 7 سال دوم از او توقعات اینطوری دارم.@7 سال اول آن مقام پادشاهیش را ما محترم شمردیم که الان 7 سال دوم مقام اطاعت از او میخواهیم، آیا من در هفت سال دوم من به او رسیدم که الان در هفت سال سوم از او میخواهم بچه نجیبی باشد، مسئولیتپذیر باشد، تنبل نباشد، زیر کار در رو نباشد، به مسئولیت تن بدهد.@اصلاً نمیگوید من دوران نطفه، دوران جنینش خوب به او رسیدم، اصلاً نمیگوید من مقصر بودم، بعد به بچه اینطوری میکند، بیتربیت، بچه بیادب، عاقت میکنم، شیرم را به تو حلال نمیکنم، پدر هم بچه را نفرین میکند، تو برای این بچه چکار کردی.@تو 7 سال اول این بچه را داغون کردی، 7 سال دوم زدی تمام سیمپیچی این بچه را سوزاندی، بعد 7 سال سوم از 14 تا 21 سال به بعد میخواهی، بعد اینطوری میرود دعا میکند، خدا انشاءالله چکار بکند، عزیزم الان بین بچهات، بین تو و شوهرت، بین تو و زنت، مشکلات ایجاد شده، نرو بنشین یک جا دعا کن حق به جانب، بگو من هم مقصر بودم، خدایا غلط کردم.@آدم و حوا پدر و مادرمان را نگاه کنید چقدر مؤدب بودند، «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ» خدایا ما به خودمان ظلم کردیم، اگر تو به ما رحم نکنی ما دچار خسران هستیم، پیغمبر است، معصوم است.@آن بحث خطای حضرت آدم مال قبل از آمدن اینجاست، آنجا اصلاً خطا راه ندارد، آنجا بحث عصمت و اینها مطرح نیست، کلمه ذنب یا اثم که به کار میبرند، اصلاً حقیقت آدم، پیغمبر بزرگ، خیلی هم برجسته و بزرگ، و حضرت آدم بسیار از انبیاء بزرگتر است، اینقدر بزرگ است که میگوید «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» یک شخصیت برجسته و بزرگ و معصوم، مادر ما حضرت حوا (سلام الله علیها) است.@بعد اینها در این وضعیت «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا» اگر تو نبخشی، رحم نکنی، برو بگو من اشتباه کردم، بگو من هم اشتباه داشتم، یونس پیغمبر است، پیامبر معصوم هم هست، «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» من به خودم ظلم کردم، «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ» آن موسی، آن آدم، این یونس.@ما وقت نمیگذاریم پیامبران را مطالعه کنیم، یعنی آبا و اجداد طاهرینمان را اصلاً وقت نداریم مطالعه کنیم، آنها را بشناسیم، ادب زندگیشان را فرمولهایشان را، قواعد زندگیشان را، اصلاً وقتی نداریم، ولی تا دلت بخواهد کتابهای خارجی بلد هستیم بخوانیم، قهرمانان خارجی را میشناسیم، کارتونها و فیلمها و سریالهایشان را 40 بار نشستیم خواندیم.@اینقدر که سیندرلا را میشناسد حضرت رقیه را نمیشناسد، اینقدر که شخصیتهای خارجی را میشناسد، اینقدر که فوتبالیستها را میشناسد، اینقدر که هنرپیشهها را میشناسد، اصلاً با انبیاء، صدیقین، صالحین، شهدا آشنا نیست.@قهرمانان حقیقی کشور خودش را نمیشناسد، 40 سال بزرگترین انسانهای کل تاریخ به این 40 سال نمیرسند، هیچ وقت به اندازه این 40 سال انسانهای بزرگ زمین بیرون نداده، کره زمین آدمهای با عظمت تولید نکرده، بگذریم از فقط انبیاء، شما هیچ جا از زمان حضرت آدم تا الان چه موقع کره زمین توانسته اینقدر آدم بیرون بدهد، آدمهای برجسته و بزرگ، بعد اینها را ما نمیشناسیم.@اسم یک شهیدی سر کوچه ما خورده، ما این کتابها را میخوانیم، خدا رحمت کند امام را به علما میگفت، 50 سال عبادت کردید خدا قبول کند یک روز هم بنشینید یکی از این وصیتنامهها را بخوانید ببینید اینها به کجا رسیدند، مرحوم قاضی شهید محراب است، میگوید من میآیم میایستم سر راه اینهایی که رژه میروند گَردشان روی من بنشیند خدا من را ببخشد و عذاب نکند.@در اینها شخصیتهای بزرگ و برجستهای هستند هر کدامشان ذخائر عالم بقاء امامزادگان عشق، ولی ما اینها را بلد نیستیم، اما شخصیتهای خارجی، دلقکهایی که الان در فضای مجازی همه مشهور هستند، یک مشت آدمهای دلقک و فاسق که فقط برای مردم غفلت میآورند همه هم اینها را میشناسند، فالور اینها میشوند، آدم باید چقدر بدبخت باشد که برود اینها را در شبکه مجازی وصل بکند، خلایق هر چه لایق.@ این بخش ششمی خیلی حرف دارد من فقط یک آیه برای شما توضیح دادم و الا آیاتش از انسان دل میبرد، روی این کلمه و مشتقاتش خیلی کار بکنید، کلمه (ولی) و (مولا) روی اینها کار بکنید، چون آدم باید صاحب پیدا بکند، آدم باید ربّ پیدا بکند، آدم باید بیصاحب و همینطوری رشد نکند بالا برود.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@