جلسه 119 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
119
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1399
ماه
8
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 119 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره 01/08/1399

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@ ما بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره به موضوع «أعلام التقی» اختصاص داشت که بحث را تمام کردیم. اما چون در تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) بحث بسیار شیرین و خوبی درباره آثار تقوا بود قرار شد که این بحث را برایتان از روی کتاب ایشان توضیح بدهم.@چند اثر از تقوا را ذکر کردیم که بعد از ترجمه و معنای تقوا یکی بهره‌برداری از هدایت قرآن و موعظه و تذکرات آن، اهل تقوا قدرت پندگیری و بهره‌برداری دارند.@خیلی‌ها هستند می‌آیند سر کلاسها می‌نشینند، سالها با اساتید هستند، اما قدرت استفاده یا شدن را ندارند چون تصمیم به شدن ندارند یا با موانع نمی‌توانند خوب مقابله کنند استفاده نمی‌کنند. اینجا این هست که تقوا می‌تواند به ما این قدرت را بدهد.@دومین اثر معیت خاصه خدا بود که خیلی بزرگ بود اینکه اهل تقوا خدا با آنها است این خیلی مهم است، خدا با آنها هست «أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» با اهل تقوا هست «وَ هُوَ مَعَكُمْ» این را توضیح دادیم.@سومی اینکه اهل تقوا محبوب خدا هستند یعنی رابطه عاطفی خیلی خوب بین اهل تقوا و خداوند حتماً برقرار می‌شود. انسان اهل تقوا یعنی کسی که از معشوقهای چهارگانه قلابی فرار می‌کند به معشوق اصلی پناه می‌برد. نمی‌شود شما دیگران را دور بزنید و قال بگذارید، بروید پیش خدا و خدا با شما رابطه عاشقانه فردی برقرار نکند.@علت اینکه ما نمی‌توانیم با غیب و کل غیب یعنی الله و خانواده آسمانی و اهل بیت مجموعه شهدا، صدیقین، انبیاء، صالحین رابطه شخصی برقرار بکنیم و رابطه عاشقانه شخصی برقرار کنیم طوری که در زندگی ما این آدمها را داشته باشیم.@این خیلی مهم است. اگر رابطه عاشقانه داشته باشی چون هر کس در زندگی خودش چند نفر رفیق دارد که واقعاً عاشقانه همدیگر را دوست دارند دوستان و اعضای خانواده و کسان دیگر هستند که وقتی با هم برخورد می‌کنند جانشان کنار هم آرامش پیدا می‌کند و همدیگر را واقعاً از صمیم قلب دوست دارند این داشتن است یعنی من دوستانی دارم که رابطه‌ام با آنها آنقدر صمیمی و عاشقانه است.@رابطه عاشقانه با حق تعالی برقرار کردن با غیب برقرار کردن یعنی غیب را داشته باشی و بتوانی با فرشته‌ها رابطه عاشقانه داشته باشی با انبیاء این حس رفاقت و مودت و دوستی را داشته باشی با خانواده آسمانی‌ات همینطور و در رأس آنها با چه کسی؟ با خداوند تبارک و تعالی. این چهار گروهی که در نماز می‌خواهیم با آنها باشیم انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین غیر از حالا خود خداوند تبارک و تعالی.@رابطه شخصی و عاشقانه مثل کسانی هستند که دو نفر خیلی به هم علاقه دارند یک مدت از هم دورند چقدر قلبشان اذیت و بی‌تاب می‌شود، وقتی بعد از یک مدت همدیگر را می‌بینند چطوری همدیگر را جذب می‌کنند و اصلاً می‌خورند و می‌خواهند ساعتها کنار هم و با هم باشند این دوری عاطفی را پر بکنند محبوب شدن یعنی این، تقوا یک همچین کاری می‌کند.@تقوا اگر راست باشد یعنی اینکه تو چهارتا معشوق قلابی را قال گذاشتی و با معشوق اصلی‌ات انس داری انس با این چهار معشوق نداری با آنها بدنی زندگی می‌کنی اما انست با چه کسی است؟ انس اصلی‌ات؟ با معشوق اصلی‌ات است یعنی آن کسی که از جنس خودت است. محتوای غیب است.@وقتی انسان با محتوای غیب ارتباط عاشقانه دارد در دنیا همیشه آن علامتهایش مشخص است یعنی شادی (اصلاً این نمی‌شود نباشد) آرامش و محبت، این سه تا علامت اینکه یک کسی درست دارد مسیر را طی می‌کند و تغذیه‌اش هم تغذیه مناسبی هست و این وضعیت را او دارد.@ولی آدمهای عصبی و پرخاشگر و حرص و جوش‌خور و غصه‌خور و زودرنج و حساس و حسود و قهرو آدمهایی که اینطوری هستند و دائماً هم همیشه از این و آن آسیب می‌بینند این نشان می‌دهد که قلبش را جای دیگری بسته که خوب جایی نیست جایی بسته که دائماً دارد آسیب می‌بیند، نباید آنجا قلب را نگه دارید باید قلب را ببری جایی که:@

به صاحب دل دل می‌دهد. این اگر اینطوری شد به آن اصطلاحاً چه می‌گویند؟ آن صاحبدل که میگوییم یعنی خدا که صاحب دلمان است، ولی خود این صاحب دل می‌شود خودش صاحبدل می‌شود.@چهارمی چی؟ چهارمی هم عاقبت به خیری بود. آیاتی که حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) انتخاب کردند به قدری زیبا بود که من نتوانستم هیچ کدامش را نخوانم و برای همین یک آیه را جا گذاشتم این آیه را می‌خوانم بعد می‌رویم سراغ موضوع پنجم.@آیه که جا گذاشتم در سوره دخان آیه 51 به بعد است «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ» اصلاً خود این لحن آیه از آدم دل می‌برد. شما با صدای خدا این را بشنوید نه صدای من و خودتان و قاری‌های دیگر، با صدای خدا بشنوید «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ» اصلاً در کل این امنیت دارد خدا آیه‌اش به آدم آرامش می‌دهد.@متقین در مقام امین هستند یعنی این قشنگ است یعنی جایگاه امن دارند، چرا؟ چرا متقین جایگاهشان امن است؟ در دنیا هم امن هستند اصلاً کنار مادرشوهر و پدرشوهر بدجنس و مادرزن و پدرزن بدجنس، باجناق هست دوست بدجنس است این آدم امنیت دارد این آدم آسیب زیاد نمی‌بیند.@اسمش مشخص است می‌گوید «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ» الان توضیح دادم، متقین کسانی هستند که دلشان را به این چهارتا نبستند برای همین آسیب نمی‌بینند؛ حالا مالش هم رفت نمی‌نشیند غصه بخورد و دنبال مجرم و این و آن بگردد که تقصیر تو بود اینطوری شد، حالا هر چی، این آدم امنیت خاطر و روانی دارد.@این آدم اینطوری نیست که اگر به او بگویند فلانی علیه تو یک همچین اتفاقی افتاد ناراحت بشود یا به او بربخورد «الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً» کسانی هستند که وقتی می‌گویند همه دنیا علیه شما بسیج شدند تازه ایمانش بیشتر می‌شود و آرامتر و شادتر است، اینطوری به هم نمی‌ریزد یعنی آسیب‌پذیر نیست این خیلی مهم است «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ» یعنی آسیب‌پذیر نیستد جایگاهشان امن است.@لذا این مثلاً زن بگیرد و شوهر بکند و بچه‌دار می‌شود و در هر وادی که وارد می‌شود کار اقتصادی و اجتماعی و سیاسی آسیب نمی‌بیند چون مقامش مقام تقوا دارد از چیزی که نباید به آن نزدیک بشود فرار کرده از چیزی که به او آسیب می‌زند فرار می‌کند لذا مقامش امنیت دارد. چقدر قشنگ آیه تناسب دارد که این کلمه با آن کلمه است. تقوا امنیت، پرهیز امنیت.@مثلاً می‌گویند شما پرهیز کنید کرونا آمده دستکش دستتان کنید، دستتان را مرتب بشویید، ماسک بزنید حالا بر فرض اینکه اینها تأثیرگذار باشد خب انسان امنیت پیدا می‌کند یا نمی‌کند؟ امنیت پیدا می‌کند.@حالا کجا؟ «فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ» در بهشتها و چشمه‌ها. هر دو دلبرند. بهشتها و چشمه‌ها. اینجا مردم بلند می‌شوند دهها و صدها میلیون خرج می‌کنند که بروند در شهرهای اطراف یا کشورهای مختلف آب ببینند. رفتم تا مرز کانادا آمریکا آنجا رفتم آبشار نیاگارا.@آبشار نیاگارا را شما در اینترنت هم بگردید تلویزیون هم می‌توانید فیلمش را ببینید، می‌گوید نه می‌خواهم بروم بوی آب به من بخورد، آب را ببینم، شُرشُر آب را بشنوم، آن عظمتش را ببینم، آدم می‌گوید می‌ارزد من بروم همه دارند این کار را در دنیا می‌کنند گردشگری بلند شوم بروم کوه، آبشار ببینم زیر این آبشار بروم و روی من آب بریزد، بروم به این آب تنی بزنم.@حالا این که برای دنیاست، وقتی می‌گوید (و عیون) ما نمی‌فهمیم ماجرای آب آنجا چیست، یعنی خدا با این آب در دنیا ببینید چطوری از آدم دلبری می‌کند با چشمه و چشمه‌سارها و دریا و رودخانه و جوی و جویبار و آبشار، باران، آن هم انواع باران‌ها.@همه مدل باران برایت می‌فرستد که کیفش را بکنی باران پودری، به قول امروزیها باران دو نفره تا بارانهایی که یک دقیقه زیر آن هستی تمام دار و ندارت خیس می‌شود آنجا خدا می‌خواهد با آب چکار کند؟ آب که می‌دانید در بحثهای خانواده آسمانی یک کمی توضیح دادیم.@آب یک حقیقت فوق‌العاده و بی‌نهایت حیات‌بخش و زیباست و وقتی که از آن عالم نازل می‌شود تا عوالم مختلف را طی کند تا پایین بیاید همین که شما الان دارید می‌بینید می‌شود، به این زیبایی و تمیزی و شفافی و حیات‌بخشی.@در عقاب الأعمال شیخ صدوق داریم کسی که از آب لذت نمی‌برد عقاب دارد. دیدن و خوردن و بوییدن و استفاده از آب یکی از لذتها و تفریحات است با آب بودن خودش تفریح است. حالا خدا می‌خواهد چکار کند آن صورتی که خدا از آب می‌خواهد به ما بدهد غیر از آبهای اینجاست.@خدا دارد یک چیزی می‌گوید، می‌گوید: «فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ» باغها، آن باغش و بهشتش دیگر چیست، «و عیون». امنیت را شما نگاه کنید چقدر در آن امنیت است. در این جنات برو کنار این چشمه‌ها و عیون یک مدتی آدم فقط می‌خواهد بخوابد. یک مدتی آدم می‌خواهد بیخیال باشد و یک مقدار آدم می‌خواهد خستگی‌اش را در کند. وقتی انسان به قیامت می‌رسد می‌رود خستگی‌هایش را به در می‌کند.@«يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ» حالا شما نگاه کنید اینجا چه دارد می‌گوید که اینها لباسهای حریر می‌پوشند سندس و استبرق یعنی حریرهای نازک و حریرهای ضخیم همه جور مدل آنجا هست حالا حریر آنجا چیست دیگر حالا نازل شده‌اش همین است که ما اینجا می‌بینیم به تناسب که بالا بروید داستان دیگری دارد.@می‌گوید آنجا لباسشان حریر است، بعد چی؟ این لباسها را می‌پوشند حالا با این لباسهایی که ماجراها دارد این لباسها، خودش اصلاً این لباسها داستان دارد که حالا ما وقت و فرصتش را نداریم، اینها حالا با این لباسهایی که می‌پوشند (متقابلین) کنار و روبروی رفیقها و دوستانشان می‌نشینند لَم می‌دهند و در آیات دیگر هم دارد لَم می‌دهند روی آن تختها و بالشها و همه را هم قرآن دارد، روی آن بالشها لَم می‌دهند با دوستانشان.@گپهای آخرتی چطوری است؟ یعنی آدم در آخرت یک موقعی فکر می‌کند ما اگر قرار باشد در آخرت گپ بزنیم با رفقها دیدار و ملاقات بکنیم چه چیزی می‌خواهیم آنجا بگوییم؟ بعضی از گفتگوها را قرآن آورده که اینها موضوع گفتگویشان چقدر قشنگ و زیبا و دل‌انگیز است. اصلاً موضوع گفتار خودش برای آدم موضوعیت دارد.@وقتی دو نفر 5 دقیقه 10 دقیقه یک ساعت می‌خواهند همدیگر را ببینند موضوع گفتارشان خودش یک داستانی است؛ سلیقه می‌خواهد که یک موضوع گفتاری را انسان انتخاب بکند.@«كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ» حالا اینجا مسأله ازدواج و عشق و عاشقی‌های بهشتی با همسران بهشتی هست. قبلاً هم گفتیم که این حور و حوریه هم برای زنان هست و هم برای مردان است فقط اختصاص مردان نیست خانمها با آقایان بهشتی اگر بخواهند آقایان هم با خانمهای بهشتی.@«يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ» باز چه را آخرش آورد؟ اول آورد «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ»، آخرش می‌گوید چی؟ «يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ» دوباره امنیت در آن هست. می‌گوید هر چه که می‌خواهند هر میوه‌ای که دوست دارند سفارش می‌دهند.@میوه در نظام غذایی آدمها یک جایگاهی دارد. ما چون عادت کردم. حجاب عادت باعث می‌شود که ما به میوه‌ها بی‌محبتی کنیم و نسبت به میوه قساوت داریم میوه یک دلبری خاصی دارد حالا ما غذاهای خوشمزه‌ای داریم مثل انواع گوشتها و کبابها، ولی خب بالأخره آنجا گوشت و کباب هم که شما دارید می‌گویید بالأخره یک حیوان را سر می‌برید یک داستانهایی دارد.@تا این بیاید از کثافت و خون و آشغالها در بیاید و تمیزش کنید و آن را بشویید و پاکش کنید و کبابش کنید داستان دارد میوه برای همین قرآن میوه را مهمتر می‌داند جلوتر می‌گوید. انسان در واقع گوشت‌خوار نیست، انسان در واقع چیست؟ غذایش میوه است. اصلاً میوه جزء برنامه‌هاست.@یک موقع بعضی از عزیزان اینطوری میکنند و به بچه‌هایشان می‌گویند میوه نخور شام نمی‌توانی بخوری؛ شام نخورد عیبی ندارد، حالا شام می‌خواهد چه چیزی بخورد؟@می‌خواهد چهارتا از این سردیجات که می‌خواهید به او بدهید و تراریخته باشد و از این سمّ داشته باشد و مرغی که الان خودت دوست داری، مرغدار ما می‌گویند ما قطعاً حداقل دوتا باید به اینها از این آمپولها و داروهای خاص بزنیم که این هر دو مضر است، چه می‌خواهیم بخوریم حالا بچه نخورد؛ میوه یک چیزی است.@حالا شما نگاه کنید زیباییها و مزه و خوشمزدگی و رنگها و تنوع میوه داستانی است. اگر انسان لطافت پیدا بکند با آب با میوه با اینها ارتباط برقرار کند یعنی میوه را فقط نخورد با چشمش هم میوه را بخورد با دستش لمسش بکند و آن را بو کند با همه وجودش با میوه که خدا برای بشر هدیه فرستاده با دستش خودش اینها را آفریده.@فرشته‌های الهی اتم به اتم، الکترون به الکترون این را به خاطر ما چیدند ساختمان است. شما یک آناناس را نگاه کنید ساختمان است سازه است چیده شده است، یک انار و پرتقال و موز را نگاه کنید.@یک سیب را ببینید از انسان چه دلبری می‌کند، آن هم طعمها و مزه‌ها و رنگها و بوها، 70 نوع می‌بینی خرما برای تو زده 60 ـ 70 نوع سیب، 60 ـ 70 نوع نارنگی و پرتقال و لیمو، برای بنده‌اش چکار کرده چقدر تشریفات خدا در این دنیا برای ما راه انداخته.@انگورها را کسی می‌تواند بشمارد چند نوع انگور ما داریم؟ ما فقط بلد هستیم بخوریم. ارتباط گرفتن با این یک انگور را آدم یک مقداری نگاه کند رنگ و مزه و طعم و بویش با انسان چکار می‌کند.@معشوق این را درست کرده برایت فرستاده و آورده که مثلاً ببینی و بخوری و عشقت به حق تعالی و غیب زیاد شود و حداقل آنقدر عُرضه داشته باشی انس با بهشت پیدا بکنی. ولی خوردن که کار نشد، حیوانها هم همینطوری می‌خورند.@میوه، چقدر خدا در بحثهای بهشت تأکید روی میوه دارد. این فقط این نیست که بهشتیان میوه می‌خورند، نه بحث این هست که می‌خواهد راهکار می‌دهد که ارتباطت را برای حفظ سلامتت و درمان بیماریهایت با چه حفظ کنی؟ با میوه‌ها حفظ کنی.@ما با میوه‌ها خیلی قهر هستیم. فاصله داریم آنقدر که اهمیت می‌دهیم مرغ آشغالی و آمپول زده و هورمون زده و چیزهای اینطوری و مضر بگیرم و بخوریم، اهمیت نمی‌دهیم که به جای اینکه اینها را بخوریم پول را بدهیم چه بخوریم؟ میوه بخوریم، حتی وعده غذایی‌مان یک وعده را کلاً برای این بگذاریم با میوه؛ امروز من می‌خواهم مثلاً یک خوشه انگور بخورم، غذایم است کافی است.@نیم کیلو معادل یک کیلو گوشت اثر دارد با اینکه همه جوره خوشمزه و ارزان‌تر است. تو اگر واقعاً می‌خواهی بدنت به انرژی برسد اصلاً اسیر مزه می‌شود گرفتاری برای انسان می‌آورد. بچه می‌شود. دچار بچگی می‌شود.@برای همین هم در توصیه‌ای که خداوند دارد هنوز نرسیدیم در حدیث معراجمان، یک مدتی هم تعطیل شده باید ان‌شاءالله یواش یواش راهش بیاندازیم، توصیه‌ای که خداوند به پیامبر می‌فرماید این هست که اسیر ترش و شیرین نشو. انسان با عقلش با عشقش با فوق عقلش سراغ خوردنیها برود و از خوردنیها هم بیشتر لذت می‌برد اینطوری انتخابشان بکند.@ببینید چقدر مهم است که خدا با این عظمت دارد در مورد میل بهشتیان اینطوری حرف می‌زند. این چقدر اهمیت دارد که خدا این را به ما بگوید و بماند به عنوان یک آیه؟ «يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ» هر نوع میوه‌ای که بخواهند آن هم چی؟ «آمنین» در نهایت امنیت.@اینکه دارد راجع به آنجا صحبت می‌کند یک اشتباه است که شیطان خیلی به ما تحمیل می‌کند این هست که ما این را خیلی دور می‌بینیم شما در روز دارید چند هزار آدم از اینجا وارد برزخ می‌شوند در شهر و کشور خودتان نگاه کنید، دارند تند تند به برزخ می‌روند.@برزخ هم برای خودش ماجرایی دارد به هر حال برزخ به اندازه اینکه دنیا نسبت به رحم مادر عظمت دارد برزخ نسبت به اینجا عظمت دارد. برزخ شوخی نیست «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» تا قیامت ما حیات برزخی داریم. نمی‌توانیم بگوییم چقدر است و چقدر عظمت دارد. چقدر دست انسان باز می‌شود چقدر آنجا قدرت انسان زیاد می‌شود.@آنجا در رحم مادر یک خون می‌خورد و یک فضای بسته، 9 ماه زندگی می‌کند یکدفعه وارد یک فضایی می‌شود به اسم دنیا، که اصلاً هیچ چیزش به آنجا نمی‌خورد از همه جهت همه چیزش، و حد هم ندارد. حالا از اینجا که یک رحم است می‌خواهد وارد یک چیز دیگر بشود، برزخ. خیلی ما نزدیک هستیم.@اینکه یک مؤمن زیرک است اهل تقوا زیرکند برای اینکه اینها شامه‌شان قوی است. خدا رحمت کند استاد ما را حضرت آیت الله مجتهدی را همیشه می‌گفت (این نیز بگذرد). نگاه کنید سریع ما سن‌مان به اینجا رسید. برای همین شامه آدم قوی است می‌گوید چیزی نمانده که بروم.@خدا رحمت کند یادش بخیر آیت الله ممدوحی را، سر درس نهج‌البلاغه‌شان یک طلبه‌ای سؤال کرد که حاج آقا دوست داری به گذشته برگردی و جوان بشوی؟ گفت مگر دیوانه‌ام، من این همه زحمت کشیدم تا اینجا خودم را رساندم و بعد دوباره برگردم خودم را بیاندازم در مشکلات زندگی و سختی‌ها و امتحانات زیاد.@یک آدمی که سالم زندگی کند همین است، می‌گوید تا اینجا رساندم دوتا قدم هم می‌روم، بروم تمام شود و راحت شوم. آدمی که اهل تقواست آدم مؤمن هر چه سنش بالاتر می‌رود شوقش بیشتر است خوشحال‌تر است و ذوق‌زده‌تر است، دائم می‌گوید داریم نزدیک می‌شویم یک سال گذشت.@یک کسی که در زندان است دائم می‌گوید یک سالش گذشت، دو سالش گذشت، سه سالش گذشت، دیگر الان به زودی آزاد می‌شوم، حسش اینطوری است. «المؤمن کالغریب فی الدنیا» پیامبر خیلی قشنگ این را می‌گوید، این را در کارگاهی این را من شاید 7 ـ 8 جلسه شرحش کردم البته نه در تهران، ولی این از آن حرفهایی هست که باید شرح داده شود.@مؤمن مثل یک غریبه است در این دنیا که «لا یأنس بعزها» به عزتهای دنیایی‌اش اصلاً انس نمی‌گیرد، یعنی ثروتمندترین مرد، زن عالم بشود، زیباترین و قوی‌ترین آدم باشد بهترین غذاهای دنیا را بخورد در شئون حیوانی با آن همه عظمتش، در شئون علمی با آن همه عظمتش در شئون معنوی حتی، اصلاً انس نمی‌گیرد.@با عزتهای اینطوری گول نمی‌خورد از تعریف و تمجید و بزرگ کردنش اصلاً، چون مسلح به الحمدلله هست. اصلاً گول نمی‌خورد هر چه بزرگش کنند این آسیب نمی‌بیند و مغرور و خراب نمی‌شود.@«و لا یجزع من ذلها» نسبت به ذلتهای چهارگانه‌ای هم که دارد اصلاً جزع و فزع ندارد بی‌تاب نیست آدم اعصابش خورد باشد که الان خانه‌ام را بردند ماشین من تصادف کرد اصلاً این برای دنیا محال است یک همچین چیزی این را بی‌تابش کند. یا مریض بشود حالا سرطان یا کرونا یا هر چیز بگیرد این آدم آرام است.@ممکن است زمانی که سرطان دارد با زمانی که سرطان ندارد هر دو یکی است وقتی او را نگاه کنی می‌بینی که این آدم انگار که سرما خورده.@یادش بخیر حاج حسن آقا، صادق عزیزمان بیمارستان سرطان گرفته بود برادرش زنگ زد گفت استاد با او تماس بگیر یکذره به این دلداری بده، گفتم این دلداری نمی‌خواهد، گفت حالا شما زنگ بزن، گفتم باشد.@زنگ زدم دیدم شنگول و منگول و خندان، گفت استاد این خانواده ما چقدر می‌ترسند این سرطان است من دارم لحظه‌شماری می‌کنم بروم آغوش رسول الله، مگر ما کجا می‌خواهیم برویم، می‌خواهم بروم پیش مادرم، اینها چقدر می‌ترسند، دو سه روز بعد هم رفت. حالا خدا این را جای دیگری می‌برد؟ اصلاً جای دیگر نمی‌برد.@کسی که موج سرطان او را گرفته آرام است به عشق ملاقات اهل بیت، هیچ جا دیگر خانه نمی‌برد. ذلتها این آدم را خرابش نمی‌کند اعصابش را به هم نمی‌ریزد خوردش نمی‌کند «و لا یجزع من ذلها» عالیترین مقام دنیا را داشته باشد بعد یکدفعه کنارش بگذارند اصلاً انگار یک پشه‌ای بوده آمده روی شانه‌اش نشسته و رفته.@ اصلاً آن موقع که رئیس جمهور هست با آن موقعی که یک فرد عادی هست هیچ فرقی نمی‌کند. چون این آدم عزتش ذاتی است اصلاً آنقدر عزتش بزرگ است که اصلاً با مقام و پست عزت نگرفته این به پست عزت می‌دهد پست به این عزت نمی‌دهد این به مقام افتخار می‌دهد که حالا من قبول کردم فلان مقام را داشته باشم این به آن مقام افتخار می‌دهد آن مقام به این آدم می‌نازد، نه این آدم به آن مقام بنازد، هیچی.@ذلتهای دنیایی، حالا همسرش به هر دلیلی اصلاً دوستش نداشته باشد، یک کسی به او فحش بدهد، خانواده همسرش دوستش نداشته باشند این آدم هیچ وقت ذلیل نمی‌شود اینطور نیست که ذلت و عزتش با آدمها باشد یا اگر کسی تحویلش نگرفت و به او محل نگذاشت و دوستش نداشت و به او بی‌مهری کرد تحقیر و کوچک بشود، اصلاً این آدم اینطوری نیست. علمی هم همینطور.@من امسال چندتا خانم پزشک داشتیم و متأسفم این را بگویم دست به خودکشی زدند، چرا؟ چون در امتحان تخصص قبول نشده بودند یعنی عمومی‌شان را گرفته بودند، می‌خواستند بروند تخصص بگیرند در تخصص قبول نشده بودند دوستانشان همه برای تخصص رفته بودند این نتوانسته بود خودکشی کرده بود این یک ذلت است ذلت علمی که دارم می‌گویم این است.@حالا کنکور قبول نشد حالا دکترا نگرفت، حالا رفت امتحان بدهد امتحانش رد شد، حالا رد شدی یک بار دیگر بخوان. این انسان گرفتاری دارد. احساس ذلت ندارد. می‌خواهم بگویم که امنیت یعنی این. مؤمن در دنیا غریب است «المؤمن کالغریب فی الدنیا» مثل غریبه است.@طبق وظیفه‌اش با دنیا دارد زندگی می‌کند، با بدنش زندگی می‌کند به همه دنیایش هم می‌رسد ولی روحش و دلش کجاست؟ خانه‌اش، خانواده آسمانی‌اش، مسکن و محلش است، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، این دلبسته اینجاست.@مثل کسی که او را زندان بردند 20 سال زندان برای او بریدند در زندان عاقل است می‌گوید حالا که قرار است من 20 سال باشم خوش می‌گذرانم چرا بد بگذرانم.@ما مربی بودیم در زمان جنگ یک موقعی ما را صدا می‌زدنند که برای دوره یک هفته‌ای می‌گفتند بیا دوره سربازان، به سربازان می‌گفتیم که این دو سال پای شما حساب شده است باید آن را بگذارنید با غم و غصه و حسرت نگذرانید خوش باشید آدم عاقل می‌بینی در زندان هم خوش است.@رفته بیمارستان و می‌گویند که باید سه هفته بیمارستان باشی خوش می‌گذراند عاقل است برای چه غصه بخورم من قرار است سه هفته باشم و باید هم باشم خوش می‌گذرانم. مؤمن در دنیا اینطوری است.@خدا رحمت کند شهید دستغیب (رحمه الله علیه) می‌فرمودند که مؤمنین در دنیا خوش‌تر از کافران هستند. از کافرها هم بیشتر خوشند. قاعده هم همین است یعنی شما نمی‌توانید اینجا خوش نباشید و آنجا خوش باشید.@بله یکسری ناخوشی‌ها هست که تحمیلی است انسان در راه اطاعت خدا، جهاد فی سبیل الله آزار و اذیتهایی دارد آنها هیچی، ولی آن که در اختیار خودت است خوش باش.@اساسی‌ترین و استوارترین بنیان، این اثر پنجم هست. انسانها هر کاری که می‌خواهند بکنند باید زیرساخت بسازند چه کار اقتصادی چه کار گیاهی، بدنی، تغذیه‌ای، چه کار حیوانی، چه کار عقلی و چه کار فوق عقلی، و الا لطمه و آسیب می‌بینند و زحماتشان را هدر می‌دهد.@امام صادق فرمود به خدا قسم بعضی از شما 50 سال نماز می‌خوانید یک رکعتش هم قبول نیست؛ چرا؟ چون بنیان ندارد. روی چیزی این نماز بند نیست فقط نماز خوانده یک رکعتش را هم خدا قبول نمی‌کند.@«رُبَّ متنسک و لا دین له» چه بسیار عبادت‌کننده‌ای که دین ندارد. تعبیر را نگاه کنید. ظاهراً امروزیها می‌گویند تناقض، پارادوکس. بسیار عبادت‌کننده بی‌دین. چون بنیان ندارد روی یک جای محکمی بند نیست.@یک نطفه وقتی اسپرم تشکیل می‌شود سلول تخم تشکیل می‌شود این سلول تخم در رحم مادر حرکت می‌کند می‌رود یک جایی اول یک جای محکم برای خودش انتخاب می‌کند که با تکانهای مادر و بالا و پریدنهای مادر دیگر از آنجا سقط نشود جایش را محکم می‌کند.@ اصطلاح قرآن می‌گوید: «فِي قَرارٍ مَكِينٍ» یک جای محکم، آنجا می‌رود 9 ماه مادر هر کاری بکند او سفت آنجا هست تا قشنگ رشد بکند و تا حقش را هم می‌گیرد و بعد به این دنیا می‌آید.@ما در رحم دنیا باید کارمان بنیان داشته باشد کار اقتصادی بنیاد نداشته باشد همین تو را جهنم می‌برد، کار خانوادگی، علمی به یک جایی باید بند باشد یک اصل و اصولی داشته باشد@می‌گوید من ده سال، 16 سال کار اقتصادی کردم الان مثلاً اگر یک جای خوب آن را ببندی و بنیانش را خوب بگذاری که بالا بیاید می‌بینی که خوب رشد می‌کند کار علمی‌ات اثر دارد کار معنوی‌ات.@ ده سال رفتی سر کلاس یک استاد، حالا تو باید شاد شده باشی و آرامش داشته باشی و شخصیتت ثبات پیدا کرده، باز می‌بینی که بعد از ده سال سر کلاس این استاد همان آدم زودرنج و حساس و عصبی و حسود و بداخلاق است مثل این همه اصحابی که کنار پیغمبر بودند از پیغمبر برای خودشان بنیان نساختند.@یاران امام صادق چهار هزار شاگرد دارد اما خودش می‌گوید 17 تا هم یار نیستند چون اینها آمدند برای خودشان، وصل نیستند اتصال ندارند بنیان ندارند روحشان در قرار مکین نیست استقرار شخصیتی ندارند.@ حالا اینها را برای شما مثال زدم که بدانید اگر کسی کارش بنیان نداشته باشد وقتی که به عالیترین درجات اجتماعی می‌رسد حتی در مقدس‌ترین چهره آخر سقوط می‌کند. در این 40 سال انقلاب نگاه کنید و ما هم از آنها بهتر و قوی‌تر نیستیم، باید به چه کسی پناه ببریم؟ به خدا بگوییم خدایا «لا أملک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا».@زبیر را شما نگاه کنید زبیر یک کسی بود که وقتی در خانه امیرالمؤمنین آمدند که امیرالمؤمنین را اذیت کنند از شمشیر زبیر می‌ترسیدند زبیر یک کسی بود مثل شیر مدافع و عاشق امیرالمؤمنین و وقتی هم مُرد امیرالمؤمنین شمشرش را برداشت و گریه کرد گفت خدا می‌داند این شمشیر چه غمهایی را از پیغمبر برطرف کرد. طلحه را شما نگاه کنید، زبیر را ببینید. بعد آخر سر چه در می‌آید.@ما آنطوری نمی‌توانیم باشیم برای همین آدم باید از خودش خیلی بترسد. یعنی دائم گریه کند سحرها بلند شود یک مقدار روی سجاده بیافتد و گریه کند و بگوید خدایا «لا تکلنی الی نفسی» من را نگه دار من خودم نمی‌توانم و عرضه ندارم.@من تسلیم «لا أملک لنفسی نفعا» من نمی‌توانم خودم به خودم یک نفعی برسانم من حتی عرضه ندارم یک ضرر را از خودم برطرف کنم. اگر یک کسی گریه نداشته باشد و مغرور به شخصیت خودش حتی مغرور به عبادتهای خودش و کارهای خیر خودش باشد این قطعاً سقوط می‌کند.@خدا او را یک جا رها می‌کند «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ» اگر کسی اشک و گریه نداشته باشد خدا به او محل نمی‌گذارد به همه بگو (خداست) «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ» اگر دعا نداشته باشید خدا به شما اصلاً محل نمی‌گذارد.@آدم بی‌دعا و آدمی که اصلاً پناه نمی‌برد به کانون قدرت و مغرور به ثروت و مدیریت و علم و تقوای خودش است این زود در گرفتاریها سقوط می‌کند. حالا نگاه کنید چه چیزی می‌تواند برای ما بنیان باشد؟ اینها را مثال زدم که بدانیم وقتی که می‌گوید تقوا بنیان است چقدر مهم است.@تقوا بنیان است می‌گوید از خطراتی که در این چهار مرحله ممکن است تو را از مرحله انسانی بیاندازد بپرهیز خیلی نزدیک نشو، در مسابقه با اهل دنیا نیافت در ثروت و تظاهرات زیبایی و تجملات سر فرش و خانه و مبل و تلفن همراه و لباس و بچه.@بعضیها اینطوری هستند با اتومبیل، دیدید که مردم با همدیگر چشم و هم‌چشمی دارند یا سر سفره و غذا و شکم و بچه‌دار شدن دختر و پسر و سر مسائل دنیایی و حیوانی و علمی چشم و هم‌چشمی دارند.@پسرخاله‌ات قبول شده تو هم باید امسال قبول شوی، او دانشگاه کجا قبول شده تو هم... اصلاً بچه را خُل می‌کنند او پزشکی خوانده تو هم باید پزشکی بخوانی من پدر پزشک هستم تو هم باید مثل من پزشک بشوی؛ شما نگاه کنید این چه فجایعی به بار می‌آورد. این آدم را شل و سست می‌کند و پایین می‌ریزد.@«أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ» اصلاً آدم این آیات را که می‌خواند همیشه تازه است انگار همین الان خدا دارد با تو حرف می‌زند صد بار هزار بار این آیه را خواندی باز می‌بینی برایت حرف دارد.@خدا سؤال می‌کند، ببینید که جوابش را بدهید، می‌گوید که آیا «أ» آیا «أَ فَمَنْ» آیا بنابراین (حالا بنابراین آیاتش را قبلش بروید مطالعه کنید سوره دخان سوره حضرت زهرا (سلام الله علیها) فوق‌العاده است) کسی که بنیانش را می‌گذارد روی دو چیز 1 ـ تقوا اینکه آسیب نبیند در هر چیزی اینقدر جلو نرود که آسیب ببیند.@کار مالی، اقتصادی یک حدودی دارد کار گیاهی یک حدودی دارد کار حیوانی یک حدودی دارد کار عقلی یک حدودی دارد کار فوق عقلی هم داستان خاص خودش را دارد. آدمی که حواسش هست آسیب نبیند حواسش هست صدمه نبیند «تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ».@«من الله» را هفته قبل توضیح دادیم در بحث تقوای از مربی، یادتان هست راجع به تقوای مربی توضیح دادیم که خدا رب ماست و مربی ماست. انسان در برخورد با مربی‌اش باید تقوا داشته باشد.@تقوا نسبت به مربی داشته باشد یعنی چی؟ یعنی هر چه که او گفته قبول داشته باشد و اطاعت و رعایت کند و بی‌حیایی هم نکند زحمتهای مربی و استادش را هدر بدهد. بی‌خیال باشد و همه را هدر بدهد، نه. بی‌حیایی نکند.@برای من زحمت کشیده و وقت گذاشته فکر گذاشته و برای من دعا کرده، من نروم فردا روی تشک کشتی بعد آبرویش را ببرم فردا نروم روی زمین ورزش آبرویش را ببرم، برای من زحمت کشیده تمام تلاشم را باید بکنم.@غیر از تقوا چی؟ یک چیز عاشقانه هم کنارش گذاشته که دیگر تو جانت کیف می‌کند «وَ رِضْوانٍ» رضایت خدا، خدا راضی است یا راضی نیست.@ملاک این دوتاست تقوا، جانت آسیب نبیند به حسادت و چشم و هم‌چشمی و رقابت و رو کم کردن این و آن، خودشیفتگی و خودبرتربینی و این چیزها کشیده نشوی در کارها، حتی کار خدا، حواست باشد. 2 ـ رضایت خدا و مربی‌ات را در نظر بگیر.@من یک موقع بعضی از عزیزان می‌آیند می‌گویند که ما تصمیم گرفتیم این کارهای خوب را بکنیم، می‌گویم می‌خواهید چکار کنید؟ می‌خواهیم یک مؤسسه بزنیم این کار و آن کار را بکنیم، بعد من می‌بینم این جوانهایی که الان وارد این داستان بشود اصلاً دیگر وقت ندارد به خودش سر بزند این فقط دوست دارد برای بقیه کار کند، دوست دارد به بقیه خیر برساند دچار خودفراموشی می‌شود.@به او می‌گویم عزیزم تو اذن گرفتی؟ یعنی با اجازه داری این کار را می‌کنی؟ اذن خیلی مهم است یعنی شما می‌خواهید دست به یک انتخاب بزنید و یک پستی را احراز کنید و می‌خواهید یک کاری را بکنید اگر امام زمان راضی نباشد آن کار مقدس‌ترین کار هم که باشد تو با آن جهنم می‌روی؛ خیرترین کار هم باشد تو با آن جهنم می‌روی.@این اینطور نیست که حالا من مثلاً گاهی وقتها من می‌بینم بعضیها پزشک هستند حواسشان خیلی به خودشان است به او می‌گویم که مثلاً شما الان پزشک هستید چقدر کار می‌کنید؟ می‌گوید من هفته‌ای دو روز یا سه روز مطب می‌آیم، می‌گویم بقیه‌اش؟ می‌گوید باید با خودم کار کنم.@بعضیها هم می‌بینیم پزشک هستند این صبح تا ظهر بیمارستان می‌رود و بعدازظهر مطب می‌رود تا 12 شب، فقط پول پارو می‌کند. من پزشک سراغ دارم در خانه‌اش مطب زده که مبادا جمعه‌ها هم از دستش در برود. خدا شاهد است می‌شناسم. اتاق عمل دارد مطب در خانه زده در خانه اتاق عمل دارد پول پارو کرده بیمارستان ساخت برای خودش، بیمارستان برای این آدم است.@بعد می‌گوید به مردم خدمت کردیم این همه داریم به مردم خدمت می‌کنیم، پس خودت چی؟! خدمت به خلق جزء کمالات انسانی محسوب نمی‌شود جزء کمالات حیوانی است ثواب دارد عبارت است نورانیت دارد سر جای خودش، یک وظیفه واجب الهی است سر جای خودش، اما حواست به خودت هست یا نه.@«علیکم أنفسکم» این فقط حتی کلاس هم که می‌رود ده سال هم می‌رود که پای کلاس یک استاد می‌نشیند دارد یاد می‌گیرد که برود به بقیه بگوید، هر چه می‌شنود می‌گوید من این را بروم کلاسم بگویم، بروم به بقیه بگویم، اصلاً نمی‌خواهد بشود.@اصلاً از اول برای شدن نیامده از اول نیامده که خودش بشود این فقط دارد با یک استاد قدرتمند مثل یک تاجر کلام تجارت کلام می‌کند این دارد بحث علم را می‌خواهد بگیرد شدن ندارد، روح را نمی‌خواهد دریافت کند.@این با استاد یک استاد عارف حتی اهل بیت 4 هزار شاگرد پای درس امام صادق نشستند با چه چیز او کار دارند؟ با بخش تخصصی‌اش کار دارند با خودش اصلاً هیچ کاری ندارند و هیچ وقت هم رشد نمی‌کنند.@ پس بستن خودت یک جای محکم این خیلی مهم است و الا وقتی که شُل و وِل ببندی سقوط می‌کنی. «وَ رِضْوانٍ» یعنی خدا به تو اذن بدهد. من استعدادم خوب است دانشگاه رتبه آوردم می‌خواهم فلان رشته بروم، تو اگر فلان رشته بروی هیچی از تو نمی‌ماند، می‌شوی یک آدم خودشیفته عاشق خودت و بعد هم آنقدر دیگر حالا با اجتماعیات و تصورات و توهمات و تخیلات می‌خواهی سروکار داشته باشی این رشته هیچی از تو نمی‌گذارد.@ببین اگر الان می‌توانی بروی دو رکعت نماز بخوانی بال در آوردی یا نه؟ می‌توانی دو متر بالا بیایی سه متر، پنج متر یکذره بالا بیا، پس ببین کارت با تو چکار کرده. چون صورت خدمت به خلق دارد سر خودش را چکار می‌کند؟ کلاه می‌گذارد.@بله خدمت به خلقش را کرده ثوابش را می‌برد آن سر جای خودش، اما خدا فقط عمل نمی‌خواهد خودت را کار دارد تو را می‌خواهد جان تو را می‌خواهد تو باید به انس و عشق و رفت و آمد و دوستی و ولایت برسی، می‌بینی نه.@لذا رضایت خیلی مهم است رضایت شرط است. می‌گوید خودتان را به این دوتا ببندید 1ـ تقوا، 2 ـ خدا راضی است یا راضی نیست، همین. یک موقع خودم راضی نیستم ولی خدا راضی است زیاد هم پیش می‌آید، خودم دوست ندارم ولی خدا راضی است.@موسی (علیه السّلام) به خداوند تبارک و تعالی عرض کرد خدایا رضایت تو چطوری است که من رضایت تو را، خیلی موسی مظهر عقلانیت است در دین، در قرآن هم شما نگاه کنید موسی (سلام الله علیه) مظهر عقلانیت است.@ چقدر زیرک است می‌گوید خدایا من چکار کنم تو از من راضی شوی؟ آدم زیرک این است من چکار کنم امام زمان از من راضی بشود این برایم مهم است. انتخابمان می‌خواهد شغل، همسر، رشته، کار، فعالیت اجتماعی سیاسی، هر چه باشد انتخابم را کنار می‌گذارم ببینم امام زمان از من چه می‌خواهد آن مهم است او اگر راضی بشود هر انتخابی کرد خوب است.@به خدا قسم، این را دارم از صمیم قلب می‌گویم، به والله قسم برای من زیر این خیمه و زیر این چادر رئیس باشم یا شستن توالتها برایم باشد هیچ کدامش فرق نمی‌کند فقط از خدا می‌خواهم من را بیرون نیاندازند. می‌گویم خدایا ما را از این چادر بیرون نکن، کجا و چطوری‌اش اصلاً مهم نیست.@یک آقای دکتری داشتیم با ما کربلا آمده بود اربعین؛ این خیلی آدم باصفایی بود این یکدفعه به این مدیر گروه، مدیر گروه هم یک آدم خیلی شوخ بود، به مدیر گروه گفت ما چکار کنیم؟ وظیفه ما الان اینجا چیست؟ می‌خواست شوخی کند همه بخندند گفت شما آن کانکست را می‌بینی توالتها، گفت بله، شما مأمور توالتها هستی توالتها را بشوی، چشم.@سی دفعه گفت ما غلط کردیم و شوخی کردیم این تا آخر دو هفته در اربعین همین بود هر کس می‌رفت توالت این می‌رفت توالت را قشنگ می‌شست و تمیز و آماده می‌کرد برای بقیه که می‌خواهند بیایند، کارش این بود عشقش هم همین بود.@زیر چادر امام زمان اگر یک کسی دنبال علو باشد بدبخت است؛ من بالاتر و خاص باشم همه چیز برای من باشد، همه چیز به اسم من باشد این خیلی وحشتناک است. این یک نفس‌پرستی است یک جاه‌طلبی است یک نفسانیت است.@یک موقعی آدم می‌رود توالت هم که می‌شوید این هم کاری است خدا را شکر در چادر امام زمان، زیر چادر در این دستگاه خدا را شکر. ولی ما را بیرون نیانداز. هیچ فرقی هم نمی‌کند. چه بسا آن بیشتر به داد برسد.@به یکی از این کشورهای اروپایی رفتم اسم نمی‌آورم یکی از این پایتختهای خیلی مشهور و شیک و عالی اروپایی، یک آقایی آنجا بود ما را دعوت کرد یک مسلمانی بود می‌گفتند نخست وزیر، شخصیتها و وزرای آن کشور اروپایی کلی باید دوندگی کنند که با این آقا یک چایی بخورند با این آقا یک قهوه بخورند.@یک مسلمانی آنجا هست نصف آن پایتخت می‌گویند برای ایشان بوده مشهور بود می‌گفتند نصف پایتخت برای ایشان است هر چند مبالغه است اما خیلی آدم پولدار و قدرتمند و ثروتمندی بود.@بعد یک مجموعه خیلی خوب فرهنگی داشت و ما را هم برای سخنرانی دعوت کرد ایام فاطمیه ما هم رفتیم دوستان گفتند که این مرد خوبی است ما شناسایی کردیم شما بیا سخنرانی کن، گفتیم اگر شما تائید می‌کنید ما می‌رویم، آنجا رفتیم.@ایشان آمد پای سخنرانی من نشست و با خود من هم صحبت کرد و با هم گپی زدیم و بعد از سخنرانی من یک چند دقیقه‌ای نشستم ذکر مصیبت و اینها بود نیاز پیدا کردم که بروم تجدید وضو کنم و بیایم.@وقتی رفتم در این توالت را باز کردم مجموعه سرویس بهداشتی، اول که خیلی عادی بود، دیدم که یک آقایی دارد آنجا را نظافت می‌کند پاچه‌هایش را بالا زده و بعد برگشت دیدم که آن آقا است، گفت کار من اینجا این است، زیر خیمه حضرت زهرا کار من این است. برای خودش یک چیزی بود گفت من اینجا را به هیچ کس نمی‌دهم.@باید خودت را یک جای محکم ببندی، نبندی این دوتا را باید در نظر بگیری: اگر می‌خواهی انتخاب کنی هر چیزی را می‌خواهی شروع و انتخاب کنی هر کاری را، ممکن است تا 99 قدمش خدا راضی باشد قدم 100 را خدا می‌گوید برندار چون این را برای نفست داری برمی‌داری، برای من بردار. 1 ـ تقوا در آن باشد 2 ـ رضوان؛ خدا دارد فرمول می‌دهد.@20 بار 40 بار جمکران رفتی دفعه 41 می‌خواهی بروی باید خیلی حواست را جمع کنی. می‌خواهی بروی مشهد، الان بلند شویم پول بگذاریم کربلا برویم، الان برویم فلان کار خیر را بکنیم، الان به کرونایی‌ها کمک کنیم، هر چیز، این دوتا را حتماً سؤال کن:@1 ـ سالم می‌مانم در این فعالیت ولو مقدس‌ترین چهره است؟ 2 ـ خدا راضی است یا نه؟ خدا این را از من می‌خواهد؟ این وظیفه‌ام است؟ اگر وظیفه‌ام نیست برای چه من بروم این کار را بکنم ولو مقدس، نه.@لذا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌گوید که من می‌دانم شما را چه چیزی اصلاح می‌کند و می‌توانم اصلاحتان بکنم اما نمی‌توانم شما را اصلاح بکنم الا به فساد نفسی، مجبورم خودم را آلوده کنم تا بخواهم به شما برسم و نجاتتان بدهم و من همچین کاری را نمی‌کنم من به خاطر شما جهنم نمی‌رود.@ اما بعضیها به هر قیمتی شده می‌خواهند یک نفر را خوب کنند، به هر قیمتی شده می‌خواهند یک نفر را راه بیاندازند ولو با آلوده کردن خودشان و این اصلاً چیز قشنگی نیست. اذن داشته باشیم. 1 ـ تقوا، آسیب نبینم. 2 ـ خدا راضی است من این فعالیت را بکنم یا نه؟ خدا الان از من این را می‌خواهد؟ من الان تکلیفم است که این کار را انجام بدهم؟ یا نه صرفاً یک کار خوب است؟@ خیلی کار خوب سر راه آدم قرار می‌گیرد خیلی کارهای قشنگ سر راه آدم قرار می‌گیرد ولی آدم باید خیلی حواسش به خودش باشد. پیشنهاد خیلی به آدم می‌شود، کار خیلی خوب است کارهای جذاب و خوب و عالی، ولی بالأخره آدم باید حواسش به خودش باشد.@خدا رحمت کند یکی از بزرگان از علمای بزرگ در تهران ایشان را یکبار دعوت کردند که بیاید یک مسجدی نماز بخواند. ایشان آمد نماز خواند، جمعیت زیاد، این آمد از لای جمعیت رد شد و رفت نماز ظهر را خواند، دیدند بعد از نماز ظهر در رفت، به بهانه‌ای رفت و دیگر نیامد، آقا کجاست؟! آقا نیست، آقا غیب شد.@بعد رفتند به او گفتند، گفت من رفتم آن جلو صدای همهمه مردم که این چند هزار نفر پشت سر من اقتدا کنند یکذره دلم یکطوری شد، دیدم نمی‌توانم.@خدا رحمت کند امام را هر وقت یک کاری برای او پیشنهاد می‌دادند شاگردان و اطرافیانش، یک موقعی امام نمی‌رفت، می‌گفتند چرا نمی‌روی؟ می‌گفت قصد قربت ندارم.@دارم می‌روم که بگویند فلانی مثلاً، مثلاً دیدار و بازدید بود فلان شخصیت آمده شما را بازدید کند، یا فلان چیز است شما هم برو، شما هم یک پیام بده، حالا امروزیها هم می‌گویند شما هم یک توئیت بزن، شما هم یک پیام بده، شما هم یک کاری بکن، می‌گوید قصدم نمی‌آید، اگر بزنم برای خدا نمی‌زنم اگر بروم برای خدا نیست، نمی‌روم.@لذا نمی‌رفت، آقا همه انتظار دارند شما الان مرجع تقلید هستید، گفت نه، مواظب قلبشان بودند آدم باید مواظب خودش باشد خیلی باید مراقبت بکند که دیگران هم هولش ندهند هولش نکنند که یکدفعه یک کاری بکند که در آن فقط ارضاء نفس است فقط رو کم کنی است فقط خود مطرح کردن است فقط موفقیت است.@آدم خیلی وقتها باید شکست را انتخاب کند، تقوا اقتضا می‌کند گاهی وقتها شما شکست را انتخاب کنید. امام برای خدا قطعنامه 598 گفت جام زهر بود که نوشیدم ولی برای خداست.@امیرالمؤمنین به شکست تن داد. امام حسن به صلح تن داد. کار امام حسن خیلی بزرگتر از کار امام حسین است. حالا حالاها آدمها باید بیایند آنقدر با امام حسین کار کنند در مکتب امام حسین کار کنند تا تربیت شوند مثل امام حسن بشوند یعنی مثل امام حسن حاضر باشند برای خدا معذرت بخواهند و برای خدا عقب‌نشینی کنند برای خدا نه برای نفسشان صلح کنند برای خدا کوتاه بیایند این خیلی حرف است. قربان امام مجتبی (علیه السّلام) بروم.@«أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ» (معنایش نمی‌کنم) می‌گوید آیا آن کسی که بنیان کارهایش را می‌گذارد روی تقوا و رضایت خدا این بهتر است یا آن کسی که مسیر جهنم را انتخاب می‌کند و بنیان را می‌گذارد روی سستی‌ها و جهنم که جلسه بعد توضیح خواهم داد ان‌شاءالله.@

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@