شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 108 12/10/1398
(شروع سخنرانی از 06:20)
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ»
بحث ما در باب شرح زیارت شریف جامعهی کبیره به فقرهی «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» رسید.
یک مقدار از فقرات را از نظر واژهای و نظر مفهومی، خدمت عزیزان توضیح دادیم؛ گفتیم معنای اینکه پیامبر، اهل بیت «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»... معانی «خِیَرَة» گفتیم و گفتیم در این زیارت یعنی برگزیده، اهل بیت، نسل برگزیدهی خداوند تبارک و تعالی هستند که منظور از برگزیده، رسول الله هستند. اهل بیت، نسل رسول خدا هستند و این «عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»... «رَبِّ الْعَالَمِينَ» هم توضیح دادیم به چه معنا است و گتیم که برگزیدن پیامبر با ربّ العالمین بودن خدا ارتباط دارد و چون ربّ العالمین است، شخصی را انتخاب کرده که بتواند از کانال وجودی او، ربوبیت را نسبت به عالمین، نه فقط انسانها و جنها بلکه همهی جمادات، گیاهان، حیوانات، انسانها، جنها و فرشتگان و همهی موجودات عالم بتواند از کانال وجودی او ربوبیت خود را اعمال کند. بنابراین میبینیم که این شخصیت چقدر عظمت دارد «عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» که هم عظمت رسول الله را میرساند و هم عظمت عترت را میرساند که جانشین رسول خدا در این خلافت هستند و در این مقام قرار دارند.
بنابراین اگر کسی بخواهد به معنای انسانی پرورش پیدا کند –پرورش انسانی، نه پرورش جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی- اکثر انسانهای روی زمین رشد میکنند امّا رشد انسانی ندارند که مناسبت آخرت و وفات به بعد باشد، ثروتی برای وفات به بعد ندارند امّا رشدها، رشدهای انسانی است. اساساً ملاکهای رشد، متأسّفانه برعکس شدهاند؛ یعنی چون جامعه به یک جامعهی حیوانی تبدیل شده است، ملاکها هم عوض شدهاند؛ استثنائاً بعضی افراد به سمت رشد انسانی میروند و درخواست رشد انسانی میکنند یا مسیر رشد انسانی را انتخاب میکنند. نوعاً کسانی که اهل روحانیت و معنویت هستند را مسخره میکنند. روحانیت و معنویت نه به معنای مصطلح طلبگی؛ مثلاً یک خانم در خانهای است که اهل معنویت است، اهل روحانیت است، حالا ممکن است پرستار باشد، پزشک باشد، مهندس باشه ولی معنوی است امّا خیلی از افراد او را مسخره میکنند، او را امّل میدانند، حتی به قول امروزیها او را بایکوت میکنند و او را کنار میگذارند، با او قطع ارتباط میکنند یا یک آقایی... یا در یک خانواده پسر یا دختر یک خانواده، اهل مقام انسانی است، اهل معنویت است، میخواهد اهل رشد انسانی باشد، میخواهد پرورش انسانی پیدا کند، بقیه او را مسخره میکنند. عجب، تو کلاس میروی؟! از وقتی کلاس میروی چرا قوانین را به این صورت رعایت میکنی؟ چرا اینطور شدهای و آنطور شدهای؟! او میخواهد رشد ویژهی انسانی کند لذا از این به بعد هم باید این قوانین را رعایت کند، چون هر پرورشی قانون مخصوص به خود را دارد. اگر فرزند تو به کلاس تکواندو میرفت یک سری از رفتارهای او به تناسب کلاس تکواندو عوض میشد، مثل غذاها و ورزشهای او. اگر میخواست به کلاس کشتی برود طور دیگری بود، اگر میخواست به کلاس تنیس برود، یک سری وسائل دیگر میخواست و روش دیگری داشت. اگر میخواست کلاس خط برود، کلاس آشپزی میخواست برود، کلاس نقاشی میخواست برود... هر کدام پرورش خاصّ خود را دارد، تمسخر به چه دلیل است؟! این شخص قصد دارد رشد معنوی کند، میخواهد سر از غیب در بیاورد، میخواهد بال در بیاورد، میخواهد به اهل بیت شبیه شود. اینکه مسخره کردن ندارد! خیلی وحشتناک است که انسان کسی را به خاطر معنویت یا حجابش یا به خاطر رعایت قوانین شرعی مسخره کند و بگوید: تو تا دیروز این همه گناه کردهای و... حالا از این به بعد دست بردار. هر کسی یک آغاز دارد، تا الآن اشتباه کرده، 40 سال اشتباه کرده، امّا از الآن میخواهد شروع کند. خدا هم جبرانکننده است و واقعاً میتواند 40 سال را جبران کند. پس چرا ما دیگران را تمسخر میکنیم؟
اگر کسی میخواهد رشد انسانی –نه رشدهای چهارگانهی دیگر- کند، باید زیر نظر «عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» تربیت بشود. مربّیهای او این افراد هستند، اساتید او این افراد هستند، پیامبر و اهل بیت هستند، اینها استادان آن کار هستند که شما را شبیه خود و شبیه خداوند تبارک و تعالی، متخلّق به اخلاق الهی تربیت کنند. آنها اخلاق تو را عوض میکنند، خلقیات تو را عوض میکنند، شخصیت تو را عوض میکنند، اعتقادات و ظاهر تو را عوض میکنند؛ یعنی در هر سه شاخه در تو تحوّل ایجاد میکند تا تو شبیه ربّ العالمین بشوی، تخلّق به اخلاق الهی داشته باشی، شبیه اهل بیت بشوی، شبیه مادرت فاطمهی زهرا بشوی، یعنی انسان بشوی.
این یک تصمیم برای زندگی است. یک نفر تصمیم میگیرد که من الآن میخواهم سبک زندگی خود را به گونهای قرار بدهم که به این شکل بخواهم بروم. چون دکتر هستم نمیتوانم این موارد را رعایت کنم، چون من مهندس هستم نمیتوانم خیلی از مسائل را رعایت کنم، این اصلاً یعنی تصمیم سبک زندگی؟ یعنی بخشهای پایینی، جلوی رشد بخش بالایی را در او میگیرد، این غلط است. چون من پرستار هستم، چون دکتر هستم، چون مهندس هستم، چون هنرمند هستم. الآن اقتضائات وحشتناکی هم آوردهاند که اگر کسی در یکی از این سلکها باشد حتماً باید فسق داشته باشد، حتماً باید رعایت نکند. آن سبک زندگی برای زمانی بود که من دکتر نبودم، برای موقعی بود که من پرستار نبودم. قانون پرستاری، بیمارستان، دکتر بودن و ورزشکار بودن، هنرمند بودن این سبک را میطلبد. هنر اینطور میطلبد. شما الآن میبینید خیلی از افراد به دلیل اینکه هنرمند هستند جلوی خدا میایستند، جلوی سبک زندگی... چون یک هنر است، ما هنرمند هستیم. یعنی چه؟ یعنی اگر کسی هنرمند بود باید معصیت کند؟ یعنی هنر در مقابل انسانیت خودت؟ تو شرافت انسانی خود را بفروشی برای اینکه میخواهی هنرمند باشی؟ این چه هنری است؟ هنر انسانی مهمتر است. شما میخواهید به خاطر یک هنر جنسی، یک هنر وهمی، یک هنر خیالی، انسانیت و شرافت خود را زیر پا بگذارید و میگویید این اقتضای هنر است؛ یعنی هنر، یک بت در برابر خدا است، مرجعی است، یک مسئلهی تعیینکننده است؟ خیر. هنر باید انسان را متعالی کند. ما هنر متعالی و هنر انسانی داریم، هنری که بتواند انسان را انسان کند، بتواند انسان را شبیه اهل بیت و شبیه خدا کند. این یک هنر قرآنی است، هنر مورد قبول اسلام است، هنر بهشتی است. هنری که مانع میشود از اینکه انسان شبیه الله بشود، شبیه اهل بیت بشود، هنری که نمیگذارد انسان به خانوادهی آسمانی خود ملحق بشود جهنّم است، یک هنر جهنّمی و نکبت است، هنر نحسی است که مانع میشود از اینکه انسان به خانوادهی آسمانی خود ملحق بشود. خیلی از افراد گرفتار این مسئله هستند.
ورزش، میگویند تیپ ورزشکارها حتماً باید اینطور باشد، خیر! و خداوند هم حجّت خود را در همهی اقشار میگذارد. در بین هنرمندان کسانی را میگذارد که شهید هستند، بهشتی هستند، در بین فوتبالیستها، در بین والیبالیستها، در بین موسیقیدانها، خدا در بین همهی قشرها حجّت خود را میگذارد. ببینید، او هم همرشتهی شما بود امّا از اولیای خدا بود. او پرستار بود امّا معصیت نکرد، او پزشک بود امّا معصیت نکرد، او مهندس بود امّا گناه نکرد، او تاجر بود امّا گناه نکرد.
می گوید بازار اینطور اقتضا میکند که ما اینقدر پول بخوریم. بازار اقتضا میکند یعنی چیزی در مقابل خدا؛ خدا یک سری اقتضائات دارد که دین و انسانیت است امّا بازار هم برای خود خدایی است! هنر، خدایی است، دکتری و مهندسی خدا است.
«عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» یعنی اگر کسی خواست تحت ربوبیت خدا باشد –نه تحت ربوبیت شیطان، شیطان هم رب است- و نخواهد تحت ربوبیت شیطان باشد راه آن «لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» اسوهی تو باید این شخص باشد، این چهارده معصوم باشند، باید زیر نظر این افراد حرکت کنی. پس خوب به این معنا دقّت کنیم. راه آن را هم قبلاً در بحث بهشت توضیح دادهام و الآن باز هم میگویم چون این مسئله جای کار زیادی دارد و تکرار آن هم خیلی لازم است. حتماً این آیه را حفظ کنید و روزی یک مرتبه به آن توجّه کنید، جایی در جلوی چشم خود قرار دهید یا خودتان آن را بخوانید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» بگو اگر واقعاً خدا را دوست دارید دنبال من بیایید، خدا هم شما را دوست دارد. این بسیار عجیب است، یعنی تو میخواهی به شکار خدا بروی؟ یعنی میخواهی شکار خدا بشوی، او را دوست داری، میخواهی تو را دوست داشته باشد. میگوید خدا شما را دوست میدارد.
ما در اردوی امسال إنشاءالله بحث این مسئله را داریم که اگر کسی شکار خدا بشود بسیار مهم است و اگر کسی خدا را شکار کند بحث دیگری است! یعنی انسان، عزیز خدا بشود، محبوب خدا بشود. خدا با این شخص چه میکند؟ بعد میگوید: «وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» اگر خدا کسی را دوست داشت چه میکند؟ میگوید: همهی گناهان او را میبخشد. خدا جشن میگیرد! میگوید: اگر بندگان گناهکار من میدانستند من چگونه به اشتیاق آنها به انتظار نشستهام از شوق من میمردند چه برسد به آنها که من را اطاعت میکنند! اگر میدانستند من نسبت به گناهکاران چقدر مهربان هستم و اشتیاق دارم که با آنها آشتی کنم از شوق من میمردند چه برسد به آنها که گناه نمیکنند و اطاعت میکنند. خدا با آنها چگونه برخورد میکند!
ریاضی به شما میگوید: عشق به خدا، تبعیت اهل بیت، محبوبیت نسبت به خدا (نسبت به خدا محبوب میشوی)، مغفرت. کاملاً ریاضی است. عشق، زاییدهی معرفت است. معرفت چه چیزی؟ اوّل معرفت خودت، معرفت نفس، سپس معرفة الله؛ این شروع داستان است، همه چیز با معرفت شروع میشود. علم اینطور نیست. شما سر کلاس میآیید و علم میآموزید. من صحبت میکنم و شما یاد میگیرید، اگر یاد بگیرید. ولی یک موقع یک نفر یاد میگیرد و برای او معرفت میشود؛ یعنی آن در قلب خود قرار میدهد. قلب این را قبول میکند و میپذیرد و میشود معرفت، میشود باور. این باور –اگر باور باشد- به او قدرت تبعیت میدهد. اگر قدرت تبعیت ندارد میگوید: دلم میخواهد ولی زورم به خودم نمیرسد. پس چه چیزی ندارد؟ معرفت ندارد. معرفت، قدرت میآورد. ایمان، قدرت میآورد. دلش میخواهد ولی آرزو است، طلب نیست. بارها گفتهایم که بین آرزو و طلب، تفاوت وجود دارد. مثلاً آرزو، همه میگویند ما میخواهیم به بهشت برویم. همه میگویند ما بهشت را دوست داریم. طلب هم داری یا خیر؟ طلب یعنی تنظیم رابطهی خودت با همه چیز برای رسیدن به مطلوب. سبک زندگی خود را عوض کنی، دیدنیهایت، شنیدنیهایت، خوردنیهایت، لباست، حجابت، روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط سیاسی، همه را واقعاً درست کنی و تصمیم بگیری که... این میشود طلب؛ یعنی چون قرار است من شبیه اهل بیت بشوم، چون میخواهم به خانهی فاطمهی زهرا بروم و همسایهی مادرم بشوم، خانهی مادرم همه جا نیست. خانهی مادرم فاطمهی زهرا جای خاصّی است و من هم باید به آنجا بروم، پس باید خودم را تنظیم کنم تا به آنجا برسم.
پس طلب، عمل میآورد، تصمیم میآورد، تغییر سبک زندگی میآورد، توبه میآورد، بازگشت میآورد. یک سلسله روابط قطع میشوند، یک سلسله روابط جدید برقرار میشوند؛ یک سبک زندگی جدید.
«فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» خدا همه چیز (همهی گناهان) را پاک میکند و از بین میبرد. این برای معرفت، عشق، تبعیت، مغفرت. این قاعده را فراموش نکنید. پس وقتی زورت به خودت نمیرسد، یا کسی به شما پناه میآورد و میگوید: من زورم به خودم نمیرسد، میخواهم کاری انجام دهم. یا مثلاً میخواهیم در یکی از عزیزانی که داریم تغییری ایجاد کنیم، با زور نمیشود، با تهدید نمیشود، باید معرفت او بالا برود، در دلش عشق ایجاد شود، همّت تبعیت پیدا کند، مغفرت و محبوبیت خداوند و مغفرت.
پس طبق آیه اگر بخواهیم چهارگانه را به پنجگانه تبدیل کنیم چه میشود؟ میشود: معرفت، عشق، تبعیت، محبوبیت، مغفرت. این کاملاً ریاضی است. ما نمیتوانیم زور بگوییم. خداوند، روابط را ریاضی چیده است. طفره هم محال است، نمیشود طفره رفت و از یک مرحله به مرحلهی دیگر جهید. مسیر همین است و انسان باید این مسیر را طی کند و برود.
نکتهی دوم این بود که چون خداوند ربّ العالمین است، یعنی فقط ویژهی انسان نیست و ربّ کلّ شیء است «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ»، «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ» ربّ کل شیء است؛ یعنی پرورشدهنده است، خارجکنندهی کلّ شیء از نقص به سمت کمال است. پس وقتی میگوییم: «عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» شما خاندان برگزیدهی ربّ العالمین هستید، مأموریت اینها چیست؟ مأموریت اینها این است که اینها نمایندهی خدا در ربوبیت هستند؛ یعنی خدا، ربوبیت خود را از طریق اینها اعمال میکند. آنها شریک خدا نیستند چون «لا شَريكَ لَهُ» نمایندهی خدا، مظهر خدا در ربوبیت خدا هستند.
زیارت امام حسین را إنشاءالله فراموش نکردهاید، این را خواندیم: «إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ» ارادهی خداوند در تقدیراتش، در هر قَدَری که میخواهد بگذارد، چه برای جمادات، چه برای گیاهان، چه برای حیوانات، چه برای فرشتهها، چه برای انسانها و جنها، برای هر چیزی خدا ربوبیت میکند، برای برزخ، برای بهشت، برای جهنّم، برای بالاتر از اینها، همهی ارادهی خداوند و مقادیر الهی... حرف، بسیار عظیم است، عظمت بسیار بالایی دارد، فقط چیزی به گوش ما میخورد... «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»، «کُلِّ» یعنی غیر از خدا، همه چیز را در برمیگیرد. کلمهی «کُلِّ» انسان را به سجده میاندازد، انسان را خورد میکند. «كُلِّ شَيْءٍ» سپس میگوید: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ» ما هر چیزی را در این امام محاسبه میکنیم. ببینید سیستم محاسباتی امام چقدر عظمت دارد. غیر از خدا، تمام مخلوقات الهی و تقدیرات الهی از اوّلی که خدا خدایی کرده است -که اوّل هم ندارد- تا زمانی که خدایی میکند –که آخر هم ندارد- همه از کانال وجودی معصوم انجام میشود. ببینید این چه عظمتی دارد! ببینید امام زمان چه کسی است و ما او را آواره کردهایم؟ ببینید امام زمان کیست و ما اینقدر در مورد او زاهد و بیرغبت هستیم. امام زمان کیست؟! امام زمان کیست که امام حسین میگوید: من اگر او را ببینم خادم او هستم! دو مورد دارد، میگوید: خادم او هستم، سرباز او هستم... امام حسین، با آن عظمت!
امام باقر میگوید: من، امام صادق میگوید: من، خادم او هستم! من خادم این آقا هستم. ما دنبال پزهای بدبختی میگردیم، پزهایی که برای ما در آسمان نکبت میآورد. پزهای اقتصادی، پزهای ظاهری و تجمّلاتی، پزهای سیاسی و اجتماعی و حیوانی، پزهای علمی دکتر و مهندس و... اینها آدم را کثیف میکند و در مقابل امام زمان نکبت میآورد.
میگوید: معذور هستم که به امام زمان خدمت کنم چون درگیر کار اقتصادی هستم. عجب! نمیرسم. معذورم، من درگیر کار بدنی هستم. معذورم چون زن و بچه و خانواده دارم، کار اجتماعی و سیاسی دارم، به این فعّالیّتها نمیرسم. به رفتن به چادر امام زمان، به بار برداشتن، به برطرف موانع ظهور نمیرسم... وقت ندارم. میخواهد پول بدهد جانش بالای لبش میآید! نمیگوید با افتخار پول به پای حضرت میریزم و میروم خانهی خود را میدهم، ماشینم را میدهم، پنج تا خانه دارم، چهار خانه را برای امام زمان میدهم، یک خانه دست من است، نمیتواند. چون عشق نیست، معرفت نیست، تو اگر بدانی امام زمان چه کسی است میفهمی چقدر زشت است که تو داری اینقدر با گدایی با این حضرت برخورد میکنی، اینقدر با دنائت، با پستی، با خساست داری با او برخورد میکنی. اگر انسان بداند که امام زمان چه کسی است «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ» میفهمی که تو فقط یک راه برای شخصیت، عزّت و آبرو داری، اینکه فقط وارد چادر این آقا بشوی، همین. جای دیگر خبری نیست، جای دیگر هر جا تو را بخرند ذلیل هستی. مشهورترین آدم، محبوبترین آدم، پولدارترین آدم، مقامات دنیایی، عالیترین مقامات دنیایی، هر جا بروی، غیر از این چادر اگر باشی بیچارهای، پستی، این حقارت تو است.
ما تنها میشنویم. سورهی یس را بخوانید، این سوره قلب قرآن است «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ» آدم تا آخر عمر یک گوشه بنشیند و فقط از حیرت این... دیگر پزشکی حیرت ندارد، مهندسی حیرت ندارد، اتم و الکترون حیرت ندارد، دیگر عالم حیوانات حیرت ندارد، هر چند زیاد حیرت دارد. جمادات حیرت ندارند هر چند حیرت زیادی دارند. حیرت کجا است؟ حیرت در این آدم است که ربّ العالمین میگوید: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ» من تمام محاسبات خود را به دست این آقا سپردهام. در زیارت سیّد الشّهدا داریم: «إِرَادَةُ الرَّبِّ» ارادهی رب، ارادهی پروردگار، نمیگوید ارادة الله، میگوید ارادهی رب چون میخواهد ربوبیت کند.
«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ» مقادیر خدا چقدر است؟ آیا میشود مقادیر خدا و تقدیرات الهی را حساب کرد؟ «فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ» به سوی شما نازل میشود، به سوی شما فرود میآید. «وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ» از خانهی شما میرود و به بقیهی جاها میرسد. نفس، وجود، عمر، چشم به هم زدن تو، این نفسی که میرود، میآید، این غذایی که در دست خود میگیری و آن را میخوری، پایین میرود، چیزی که میبینی، چیزی که میشنوی، روزی که به تو میرسد همه از کانال وجود امام زمان به تو میرسد و ما چقدر با این کانال بدرفتاری میکنیم، چقدر نسبت به این کانال زاهد هستیم، چقدر بیرغبت هستیم، به این کانال مقدّس چقدر بیادب هستیم!
یک زمانی میآید که امام حسین... چون اوّلین فردی که بعد از ظهور حضرت میآید امام حسین است و زنده میشود. در رجعت، اوّلین شخص، سیّد الشّهدا است. بعد انسان میبیند امام حسین –امام حسین که برای شما خواندم در قیامت بهشتیها به بهشت نمیروند به خاطر اینکه مشغول تماشای امام حسین هستند- امام حسین با همین قیافه و هیکل امام حسین به زمین میآید. إنشاءالله به زودی به حق امام زمان او را ببینیم.
انسان، امام حسین را با آن عظمت میبیند که خادم و سرباز امام زمان است. من تحت حاکمیت این آقا هستم. ما چطور؟ آن موقع است که میفهمیم در زمان غیبت چقدر فریب خوردیم، آن موقع که میتوانستیم خادم این آقا باشیم رفتیم و پول خود را، وقت، آبرو، علم و هنر و دل خود را در جای دیگر خراب و تلف کردیم، بردیم و در جای دیگر آن را صرف کردیم.
«وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» یعنی وقتی داری با معصوم صحبت میکنی بفهمی یعنی چه کسی؟ او «عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» است. این عترت کسی است که برگزیدهی خدا برای ربوبیتش است. انسان بعداً میفهمد که چقدر بازنده بود که از شبیه شدن به این انسانها طفره میرفته و خجالت میکشیده شبیه اینها بشود. شهوت این را داشته که شبیه کسانی که مقابل اینها هستند بشود و میفهمد که یک عمر در حال فرار از اینها بوده است.
ماه شعبان نزدیک است، میخوانیم: «وَ أَبْلَيْتُ شَبَابِي فِي سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ» من تمام جوانی خود را در مستی فرار از تو و دوری از تو تلف کردهام! خود را در جوانی نابود کردهام، در اینکه شبیه شما نشوم. اصرار داشتم که شبیه شما نشوم، اصرار داشتم که مثل شما زندگی نکنم. اصرار داشتم که زیر چادر شما نروم اصرار داشتم از شما تبعیت نکنم. مستی «فِي سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ» مستی دوری از خدا «فِي شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ».
انسان باید یک مقدار بنشیند و با خود صحبت کند. یک مقدار به کارهای زندگی خود نگاه کند. یک مقدار خود را بررسی کند ببیند من چه کاره هستم؟ الآن دارم چه کار میکنم؟ خدایا، به حق خودت، به حقّ زینب کبری، به حقّ امام زمان، به حقّ امام حسین، به حقّ همهی آبرومندان درگاهت، امام زمان را از ما راضی کن.
پس وقتی میگوییم «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» به محض اینکه گفتی «عِتْرَةَ» «خِيَرَةِ» یعنی اینها خلیفة الله هستند، به این معنا است که اینها جانشین خدا هستند، مظهر خدا هستند. به کلمات دقّت کنید و از روی عادت از آنها رد نشوید. آنها مظاهر خدا هستند، «خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ». « السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ» یعنی من میفهمم تو چه کسی هستی؟ وقتی زیارتنامه میخوانم نسنجیده نمیخوانم. ای امام رضا، من میفهمم تو چه کسی هستی؟ من میفهمم به زیارت چه کسی آمدهام؟ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَقِدُ حُرْمَةَ (صاحب هذا المشهد الشّریف) فِي غَيْبَتِهِ كَمَا أَعْتَقِدُ فِي حَضْرَتِهِ» من اعتقاد دارم و این حرمت را میشناسم، میدانم کجا آمدهام. من میفهمم تو من را به کجا آوردهای، من میفهمم با پای خود نیامدهام. من میفهمم امام رضا من را آورده است. من میفهمم تو من را راه دادهای. میفهم که لیاقت ندارم اینجا باشم... میفهمم. زیارتنامه... «يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ».
وقتی خدا قرآن را معرفی میکند همهی شما آن آیه را بلدید چون میخوانید و میدانم خیلی از شما سورهی واقعه را میخوانید و خیلی از شما حفظ هستید. وارد شده است که انسان، شبها این سوره را بخواند. آیهی 80 این سوره: «تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ» قرآن برای ربوبیت ربّ العالمین نازل شده است؛ یعنی آن کسی که قرار است جمادات، گیاهان، حیوانات، جنها، انسانها، ملائکة الله، همهی عوالم خلقت، دنیا، ملکوت، جبروت، همه چیز را ربوبیت کند، عظمت این کتاب این است، آن را برای این کار آوردهایم، مأموریت این کتاب، توانایی این کتاب، قدرت این کتاب برای این کار خدا است. همین که تو دوست نداری بروی زبان آن را یاد بگیری، با شهوت میروی و زبانهای دیگر را یاد میگیری ولو به قیمت جهنّم رفتن، بروم فلان جا و فلان جا و... چقدر پول بدهم و چقدر خود را آلوده کنم که در این آموزشگاه، آن آموزشگاه، داخل و خارج، پز بدهم که چنین زبانی بلدم. همین زبانی که بیشتر از هشتصد واژه ندارد، همین کتابی که هشتصد واژه بیشتر ندارد و تو در عمر خود وقت نمیگذاری که این هشتصد واژه را یاد بگیری بعد میروی چند هزار واژهی فرانسه و آلمانی و انگلیسی و چیزهای دیگر یاد میگیری آن هم برای اهداف پایینی خود و پز میدهی. بروم پزشکی بخوانم. میرود پزشکی میخواند و باید دهها هزار واژهی تخصّصی یاد بگیرد. بعد میگویی قرآن، میگوید برای من سخت است، حسّ انجام این کار را ندارم، حال انجام این کار را ندارم، حوصلهی این کار را ندارم. صدها ساعت برای یادگیری کامپیوتر وقت میگذارد. میگوییم این قرآن، بسیار ساده است و به راحتی میتوان آن را یاد گرفت، خیلی راحت میشود معنی آن را فهمید. وقت زیادی از تو نمیگیرد... نمیتوانم. این قرآن، «وَ الْقُرْآنَ الْعَظيمَ» قرآن عظیم، کتاب عظیم. گاهی اوقات آدم دلتنگ قرآن میشود! دل آدم ضعف میرود وقتی که جلد آن را نگاه میکند، خطّ آن را نگاه میکند، کاغذ آن را میبیند، صوت آن را میشنود، آن را میخواند. انسان به خانه میرود و طوطی خود را بغل میکند، نوازش میکند، آن را میبوسد، میگوید قربانت بروم و... وقتی به خانه رفتی قرآن خود را بردار و آن را ببوس، کمی آن را روی قلب خود بگذار. جلوی همسر و فرزند خود این کار را انجام نده، ریاکاری نکن. تنها برو یک جا بنشین و قرآن را از قفسه بیرون بکش و پنج دقیقه آن را در آغوش بگیر، آن را ببوس، نوازش کن، عمیق قرآن را ببوس، کلام خدا است، شوخی نیست، ما یک کلمه میگوییم، اصلاً قلب انسان میخواهد بایستد، کلام الله... عجب!
وقتی که امام صادق میخواهد بگوید شما عربی یاد بگیرید میگوید: «تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ» این را یاد بگیرید چون کلام خداست که با این کلام با بندهی خود صحبت کرده است. برو این زبان را یاد بگیر. یک موقع حال خوبی نداری، دلت گرفته، دوست داری با کسی درد دل کنی، غیبت نکن، گوشی را برندار و با دوست خود راجع به شوهرت صحبت نکن، یا در مورد خانمت با دوستت صحبت نکن، با فلان شخص راجع به فرزند خود صحبت نکن که گناه کنی. قرآن را بردار، آن را بغل کن، ببوس، به خدا این قرآن زنده است. یک گوشه آن را بغل کن، آن را ببوس، آن را نوازش کن و با آن صحبت کن. تمام سورههای قرآن، شخصیت حقیقی دارند. روز قیامت به صورت شخص حقیقی پیش تو میآیند. یک جایی کمبودی داری، میبینی سه، چهار نفر شخصیت بسیار زیبا و قوی و نورانی هستند که وقتی به آنها نگاه میکنی دل را میبرند، در این حد عاشق آنها میشوی. بعضی از کسانی که تا حدودی به آن دنیا رفته و برگشتهاند میگویند ما آنجا چیزهایی میبینیم، همین که به شخصیتها نگاه میکنیم اولین چیزی که از این شخصیت نورانی به دل ما آمد، یک عالم محبّت بود؛ یعنی من اصلاً نمیشناختم او چه کسی است ولی میدیدیم چقدر عاشق او هستم، چقدر او مهربان است. همینطور میرود، سورهی ناس آمد، سورهی فلق آمد، سورهی توحید آمد، این سورهها شخصیت دارند. یک جایی هم آنها را میبینی و بعد میگویند متأسّفم، تو در دنیا با من قهر کردی، من الآن نمیتوانم کاری برای تو انجام دهم، تو من را از یاد بردی، با من انس نداشتی. مگر خواندن پنجاه آیه در روز به کسی ضربه میزند؟ وقت کسی را میگیرد؟ علی (علیه السّلام) میگوید واجب است که هر مسلمان حدّاقل پنجاه آیه در روز بخواند. یک جزء بخواند...
سر ما از نایب امام زمان شلوغتر است، از رهبر کشور ما شلوغتر نیست. رهبر صدها میلیون مسلمان و حتّی غیر مسلمانها که میگویند او رهبر ما است. هر پنج روز یک بار ختم قرآن میکند. چگونه میشود... من این را از محافظ او شنیدم که میگفت: هر پنج روز یک بار ختم قرآن میکند. پنج روز نه، یک ماه. ما چه انسی با قرآن داریم؟ ما آنقدر که با تلفن همراه خود انس داریم با دین و خدا و با پیغمبر و با خانوادهی آسمانی، با امام زمان انس نداریم. آن قدر که نبودن تلفن و اینترنت ما را به وحشت میاندازد، نماز نخواندن و حرم نرفتن و قرآن نخواندن و نبودن قرآن کنارمان، نبودن حرم در اطرافمان ما را به وحشت نمیاندازد. میخواهم خانهام را فلان جا ببرم که خیلی کلاس دارد. میگوییم آنجا مسیر تو نیست، آنجا حسینیه ندارد، حرم ندارد... مهم نیست، برویم آنجا، کلاس بالایی دارد ولی اگر بگوییم میخواهیم خانهی تو را به جای خوبی ببریم که آنجا اینترنت نیست، آنتن نیست، میگوید: نه، من نمیتوانم آنجا بروم. «تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ» قرآن این است.
حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) میفرمایند: این سه صفت که آمده است: «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» این سه صفت، ترتیب ریاضی دارند، ترتیب منطقی دارند؛ یعنی وقتی میگویند: «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» یعنی اینها از خاندان نبیّین هستند، «صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ» بالاتر است چون گفتیم مرسلین از انبیاء بالاتر هستند. بعد میفرماید: «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» عترت این خیرهی ربّ العالمین که خدا آنها را انتخاب کرده، برای ربوبیت همهی موجودات، حتّی ربوبیت انبیاء گذشته، همه به عهدهی این آقا است. انبیاء گذشته در کانال وجودی رسول الله رشد میکنند و سلوک میکنند. نه اینکه فکر کنیم پیغمبر آخرین نفر بوده و الآن این روز در 17 ربیع عام الفیل به دنیا آمده است... خیر! اینکه جسم او است، پیامبر، صادر نخستین است، قبلاً گفتیم که او مثل اعلی است. همهی انبیاء با توسّل به این و توجّه به این شخص زندگی و رشد کردهاند که اسناد آن را هم برای شما خواندیم و هم در کتاب «اربعین، حماسهی ظهور» به صورت مفصّل آوردهایم، إنشاءالله به آن کتاب مراجعه کنید. اینها خاندان این شخص هستند از آن بالاتر است. ایشان میفرماید: سلالهی انبیاء و صفوة المرسلین بودن برای امامت و جانشینی پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) کفایت نمیکند؛ یعنی یک نفر سلالهی نبیّین باشد، صفوة المرسلین باشد میگوید این شخص، هنوز به جایی نرسیده است که جانشین پیغمبر باشد بلکه «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» بودن شرط است. پس بفهمیم داریم چه چیزی میخوانیم. در زیارت جامعه میخوانیم.
«وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» یعنی باید از عترت و از نسل این آدم باشد. چرا خدا اینقدر سخت میگیرد؟ هم «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» باشد (از نسل نبیّین) هم «صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ» باشد، یعنی عصارهی همهی انبیاء باشد و هم از نسل پبامبر باشد، نسل برگزیده باشد. به چه دلیل اینقدر مهم است؟ به خاطر اینکه ربوبیت انسانها اینقدر مهم است. هر آدمی نمیتواند به آدم کمتر از این تکیه کند. قلب آدم، عشق آدم، دل آدم نمیتواند آدمی کمتر از این را قبو کند. وای به حال آن کسی که میگوید الگوی من فلان ورزشکار، فلان هنرپیشه، فلان هنرمند، فلان فیلسوف، عرفان حلقه، عرفان سرخپوستی، عرفان اوشو است. وای به حال کسی که اینقدر بیلیاقت است. خلایق هر چه لایق که اصلاً نمیفهمد دارد الگوی خود را چه کسی قرار میدهد، تابع چه کسی میشود امّا فلان درویش... آدم اینها را رها کند و سراغ چه کسی برود؟ یعنی آن کسانی که الآن اسم بردم و میگویید اینها الگوهای من هستند و ما میخواهیم شبیه اینها بشویم از پیغمبر و از «سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» و «صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ» و «عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» بالاتر هستند؟
شما نگاه کنید کسی که این چنین است مثل امام حسین (علیه السّلام) میتواند در عالم، عشق ایجاد کند. امام حسین، سلطان کرهی زمین است. محرّم را نگاه کنید، صفر را نگاه کنید، اربعین را نگاه کنید، بزرگان ادیان، بزرگان مسیحیت، یهودیت، هندوها، بوداییها، صابئین، زرتشتیها، بزرگان آنها اسیر این آقا هستند! ببینید مسیحیها چگونه اسیر امیر المؤمنین هستند، چقدر کتاب نوشتند، چقدر شعر میگویند، در فضیلت اینها، همه را اسیر خود کرده است. (این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست) او چه کار کرده است؟ او باید اینقدر 52:34؟؟ باشد تا آدم عاشق او بشود. انسانها فطرتاً عاشق الله هستند چون یک چنین پاکی را لازم دارند. این الله، همهی پاکی خود را در «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» گذاشته است؛ یعنی میگوید اگر کسی قرار است جانشین پیغمبر باشد باید از نسل انبیاء باشد، پاک، پدر، مادر، باید پاک باشد، یک نسل کاملاً پاک. کافی نیست خودش مطهّر باشد. اگر خودش معصوم باشد کافی نیست. باید اجداد او، نسل آنها همه مطهّر و پاک و معصوم باشند تا تو بتوانی عاشق او بشوی و بگویی این، الگوی من است. افتخار من این است که پیرو این آدم هستم. ببین خدا چقدر برای ما کلاس گذاشته است! به افتخار ما، نه برای ما و مقابل ما، به افتخار انسانها خدا چه کار کرده است! میگوید یک پیغمبر به تو دادهام که خودش مطهّر، مثل اعلی، تمام نسل او تا آدم، همه پیغمبر بودهاند، پاک بودهاند. تمام گذشته و آبا و اجداد او از انبیاء بودهاند. به افتخار تو که تو عاشق او بشوی، تو بتوانی به این آدم دل بدهی، «أَشْهَدُ ... أَنَّ ... لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُهُ» محبوبی نیست جز او و اهل او. اگر قرار است آدم عاشق بشود و عاشقی کند عاشق شخصیتی بشود، به کسی دلدادگی داشته باشد، دور کسی بگردد، دور اینها بگردد.
فرشتهها به حدّی عاشق امیر المؤمنین هستند... ما فقط میشنویم امیر المؤمنین، یک چیزی میگوییم فاطمهی زهرا، فرشتهها به حدّی عاشق امیر المؤمنین هستند که به خدا میگویند ما طاقت نداریم، یا ما را به زمین بفرست تا دور او بگردیم یا مجسّمهای، چیزی از او بگذار تا ما دور او بگردیم! خدا میگوید: یک تمثال از او میگذارم، همینجا دور او بگردید. چون معشوق و اله تو الله است نمیتوانی. چون اله تو الله است و میگویی: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» معشوق اصلی من، دلبر من خدا است، من دلبستهی خدا هستم، من عاشق خدا هستم، دل من بند خدا است، «وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ». لذا آن کسی که تو میخواهی با عشق او در دنیا به خدا برسی باید شخصیت بسیار بزرگی باشد.
باید کسی باشد که وقتی عاشق او هستی عاشق خدا باشی.
إنشاءالله اینجا به آن میرسیم. امام هادی غوغا کرده است! خدا را شکر که شب جمعه است و در بهشت نشستهایم، در حسینیه نشستهایم و داریم با معشوقهای خود صحبت میکنیم و برای آنها صلوات میفرستیم و آنها را شاد میکنیم، خیلی خوب است. بهشت همین است، چه چیزی از این زیباتر، الحمدللّه. حضرت فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً سُمِّيَ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَسِيرَ اللَّه» هر کسی عاشق علی بشود در آسمان میگویند این شخص، اسیر خدا شده است. همهی کسانی که علی را دوست دارند اسیر خدا هستند. به دل خود رجوع کن میخواهم بزرگی خودت را به تو نشان دهم. ببین خدا با دل تو چه کار کرده است؟ از بین این هشت میلیارد جمعیت که روی کرهی زمین است تو را هم انتخاب کرده است. ببین در بین این هشت میلیون نفر، خدا به چه کسی داده است. ما به عشق چه کسی عاشق امیر المؤمنین هستیم؟ و به عشق چه کسی عاشق اهل بیت هستیم؟ به عشق خدا. ببین خدا با دل تو چه کرده است، قدر دل خود را بدان. اینقدر به خدا نگو شوهر ندارم، زن ندارم، بچه ندارم، مشکل مالی دارم، خدا و خودت را کوچک نکن. به خاطر مسائل پایین... آن چیزی که خدا به تو داده است بسیار بزرگ است. نگاه کن ببین روی کرهی زمین به چه کسانی داده است؟ ببین به چند نفر داده است؟ چگونه باید جان خود را برای این خدا بدهیم؟ با دل ما چه کرده، چگونه ما را عاشق کرده است؟ ما چقدر باید قدردان علما، روحانیون، مراجع را بدانیم، چقدر باید قدر اساتید و پدر و مادر خود را قدردان باشیم؟ پدر و مادرهایی که ما را در اینجا به دنیا آوردهاند. مادرهایی که کانال وجودی آنها، رحم وجودی آنها این عشق خدا را به ما منتقل کرده است. اینقدر به مادر خود شکوه و شکایت نکن، این مسائل مربوط به بخشهای طبیعی و پایینی است. مادر، بسیار مقدّس است. دور پدر و مادرهای خود بگردید. خدا آنها که رفتهاند را رحمت کند. اینها ما را به اینجا رساندهاند، اینها واسطهی انتقال روح الله به ما بودهاند؛ پدر، مادر، قدر اینها را بدانید. پدر و مادر خود را با مسائل طبیعی و دنیایی ارزیابی نکنید، دچار اشتباه میشوید و کفر به سراغ شما میآید.
خدا با ما چه کار کرده، چه چیزی در دل ما ریخته. من آنقدر لا إله إلّا الله در وجود تو ریختهام، آنقدر عشق خود را به تو دادهام که تو به عشق من، عاشق اهل بیت هستی و میگویی: «لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُهُ».
قربان امام زمان بروم که چه زیارتنامهای تنظیم کرده است، آل یس: «السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ» قربان نشستن تو، سلام تو موقعی که میایستی، مینشینی، حرف میزنی. آقا عجب زیارتنامهای تنظیم کرده است! چقدر ما را –بچّههای خود را- دوست دارد! میدانید دوست داشتن او آدم را به کجا میرساند؟ میگوید من را اینطور دوست داشته باشید تا در دنیا و آخرت با خودم باشید. پدر است، میگوید فرزندانم از هم دور نشوند. جای دیگری نروند، در آخرت، هم مقام خودم باشند. قربان مهربانی امام زمان بروم. ما خیلی با او بد رفتار کردیم. ما خیلی با او خشن هستیم، خیلی با او قهر هستیم.
ایشان میفرمایند: برداشت اوّلی از این جملات این است که اجداد ائمّه، به انبیاء و مرسلین ختم میشوند، این برداشت اوّلیه است ولی مهمتر اینکه در راستای تطهیر این سلسلهی جلیله است. نه تنها خودشان انسانهای مطهّر و معصومی هستند بلکه از جهت پدران و اجداد نیز، مطهّر هستند. این تکمیل «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» است.
یک قسمت دیگر باقی مانده است. خواندیم: الحمدللّه خدا را سپاسگزاریم که یک فقره از پنج فقره سلام را داریم. چینش در زیارت جامعه به این صورت است: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ» آمدیم تا رسیدیم به «وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» بعد میگوید: «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» یعنی «السَّلَامُ عَلَیکُم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» و در این بین، صفتها را گفته است. الحمدلله یک مورد را امشب تمام میکنیم. خدا را سپاسگزاریم و درخواست میکنیم به حقّ اهل بیت (علیهم السّلام) به ما توفیق بدهد، سعادت بدهد، سلامتی بدهد، موانع را از جلوی راه ما برد که إنشاءالله بتوانیم بقیهی این زیارت را هم بخوانیم. در بخش اوّل زیارت، چهار مورد دیگر برای بررسی داریم. از جلسهی بعد، یک سلام داریم و باز شروع میکنیم و صفات ائمّه را میخوانیم و آخر میشود «وَ رَحمَةُ الله». این یعنی چه؟
قبلاً «رحمأ» را معنا کردیم «وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ» معنا شد. گفتیم رحمت، به معنای اعطا و تفضّل است. عطا کردن، تفضّل، لطف کردن، به اینها رحمت میگویند. برکات به چه معنا است؟ جمع برکت است. برکت به چه معنا است؟ برکت یعنی اینکه نعمت انسان، رشد داشته باشد و این رشد، دوام داشته باشد. میگوییم «إنشاءالله برکت پیدا کند»، ازدواج میکنند، میگوییم: «تبریک عرض میکنیم، إنشاءالله مبارک است». مبارک است یعنی چه؟ یعنن إنشاءالله این ازدواج برای شما رشد داشته باشد، تعالی داشته باشد و این تعالی و رشد بماند. کار مالی انجام میدهند، میگوییم: «خدا برکت». برکت یعنی چه؟ یعنی رشد کند و ماندگار باشد، یک رشد ماندگار را برکت میگویند. برکت داشتن مهم است، مبارک بودن: «وَ جَعَلَني مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ» خدا کند انسان، خودش مبارک بشود، انسان خودش شبیه اهل بیت بشود. سلام خدا بر مسیح ما، فرمود: «وَ جَعَلَني مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ» خدا من را در هر جایی که هستم مبارک گذاشته است، او مایهی برکت است. خدا کند انسانها هم مایهی برکت باشند. خدا کند یک زن برای شوهر خود مبارک باشد، مایهی خیر و برکت او بشود. یک مرد برای همسر و فرزند خود مایهی برکت بشود. فرزند برای پدر و مادر خود مایهی برکت باشد نه مایهی ننگ و اذیت و آزار و شکنجه و غصّه و حسرت. این بسیار مهم است. هر کسی باید به این فکر کند که من مبارک هستم یا خیر؟ «وَ جَعَلَني مُبارَكاً» ما هم برکت بشویم، به اندازهی سهم خودمان، وجود خودمان، حدّاقل برای این برکت، تلاش کنیم.
پس میگوییم «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ» رحمت که میگوییم رحمت عام دارد به همهی بندگان خدا، پس این منظور نیست. وقتی میگوییم «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» یعنی یک رحمت ویژه که بعداً به آن میرسیم و در مورد آن میخوانیم؛ امام هادی ما را به اوج بینهایتی که در این جامعهی کبیره وجود دارد میرساند. امام هادی ما را به میکدههایی میبرد، آنجا غوغا کرده است.
میگوییم: ما این رحمت ویژهی الهی را برای شما اهل بیت آرزو میکنیم. چقدر خوب است که انسان، خطاب به اهل بیت، شجاعت، لیاقت، سعادت و فرصت داشته باشد و جلوی اهل بیت بایستد و بگوید: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» در دعا هم همین را گفتهاند، در سلامها هم همین را گفتهاند. آیهی قرآن میفرماید: «وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ» اگر کسی به شما سلام کرد، تحیّتی گفت، «فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها» شما بهتر از آن به او بگویید: «أَوْ رُدُّوها» یا اگر نمیشود بهتر از آن را بگویید، همان را به او بگویید، اگر خیلی بلند مرتبه و سنگین و عالی سلام گفت. به پیغمبر گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ» پیامبر فرمود: «عَلَیکَ السَّلام و رَحمَةُ الله»، شخص دیگری آمد و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ» پیامبر یک «رَحْمَةُ اللَّهِ» اضافه کرد. نفر دیگر آمد و «رَحْمَةُ اللَّهِ» را به پیغمبر گفت و رفت. پیامبر فرمود: «عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ و بَرَکَاتُهُ» شخص دیگری آمد و به پیغمبر گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ و بَرَکَاتُهُ» پیامبر فرمود: «عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ و بَرَکَاتُهُ». یک نفر گفت: برای آن دو نفر اضافه کردی، برای این یک نفر چطور؟ حضرت فرمود: این شخص هیچ چیزی برای من نگذاشت، همه را گفت، من چه چیزی به او بگویم؟ من مجبور شدم نهایتش را به او بگویم که نهایتش همین است. سلامی بالاتر از این نیست. ما به ائمّه هم میگوییم: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» چقدر دعای زیبایی است، ما چه فرهنگی داریم! چه فرهنگ خوبی داریم، به کار بردن این کلمات چقدر زیبا است، چقدر خوب است، چقدر در زندگی انسان، خیر و برکت میآورد. چگونه با همدیگر صحبت میکنند؟ ما چنین فرهنگ متعالی داریم. پشت آن چقدر حقیقت قرار دارد. همین «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ»، سلام علیکم و رحمة الله، خیلی از افراد خجالت میکشند که اینطور بگویند.
«وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرین»
چند مورد را تذکّر میدهم:
سه ماه وقت دارید، اردو را حتماً بیایید و اگر نیایید خیلی خسارت میبینید. اردو چند سال شما را جلو میاندازد به خصوص که چهارمین فراز، آخرین فراز از ارکان توحیدی است و میخواهیم به عشق الهی و انس الهی برسیم، موضوع فوق العاده مهم است، موضوع ما هدف از خلقت انسان است، «لا إله إلّا الله» هست و سالهای سال شما را جلو میاندازد. برای آن وقت بگذارید. این سه ماه حدّاقل... اگر کسی هشت مورد قبلی را کار نکند باز هم با ضعف میآید و فایدهای ندارد ولی حدّاقل این است که سه اردوی اوّل را کار کنید. نسیم حیات 1 و 2 و 3 را با کتاب درسی آنکه بازتاب نور است کار کنید. روی این کار کنید، حیف است. زودتر ثبت نام کنید. همین که ما بدانیم شما در ثبت نامهای خود مشغول کار هستید اجازه میدهیم. إنشاءالله شما برای توحید دروغ نمیگویید! وقتی با دروغ به آن اردوگاه بیایید خبری نیست! ولی برای توحیدتان دروغ نگویید، وقت بگذارید، این سه ماه، 90 ساعت میشود، وقت زیادی از شما نمیگیرد. اگر روزی یک ساعت وقت بگذارید، روزی دو ساعت، 45 روز تمام است. وقت بگذارید و این را کار کنید، ثبت نامها را هم انجام بدهید. ما کسانی که زودتر ثبت نام کنند پذیرش میکنیم.
(صحبت متفرقه)