جلسه 083 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
83
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
10
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 083 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 83 6/10/1397

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحث‌مان در این فقره از زیارت شریف جامعه کبیره بود که «دَعائِمَ الأَخیار» اهل بیت (علیهم السلام) تکیه‌گاه خوبان هستند، انسان چون ذاتش فقر است، جنس انسان از فقر و ضعف آفریده شده است، «خُلِقَ الإِنسانُ مِن ضُعْف» انسان جنساً و ذاتاً فقر دارد، «أَنْتُمُ‏ الْفُقَراءُ إِلَى‏ اللهَ» همۀ شما فقیر به خدا هستید.@ انسان در وجودش فقر به خدا دارد، یعنی اگر خداوند آن به آن، هستی به انسان ندهد، به انسان توجه نکند انسان نابود می‌شود، ما داریم همین که هستم را از خدا می‌گیریم، اینطور نیست که خداوند آدم‌ها را به وجود بیاورد بعد آنها را کوک بکند بگوید این 40 سال، 50 سال، نه، هستی انسان، لحظه به لحظه و آن به آن به انسان اهدا می‌شود.@یعنی یک دمش ثابت و دائم از ملکوت هست تا این را نگه دارند، مثل اینکه شما الان می‌خواهید تصویر حرم حضرت عبدالعظیم را در ذهن‌تان نگه دارید، وقتی که این تصویر را نگه می‌دارید، تا زمانی که روح شما دارد به قوۀ خیال شما افاضه می‌کند، این تصویر در خیال هست، به محض اینکه تصمیم می‌گیرید که دیگر افاضه نکنید، آن تصویر می‌شود و در ذات شما فانی می‌شود چیز دیگری نیست.@ما وجودمان را آن به آن، لحظه به لحظه از خدا داریم می‌گیریم، یک لحظه خدا اراده بکند هستی از بین می‌رود، تمام عالم اینطوری است، تمام جلوه‌ها و ظهورات الهی اینطوری است، این هفت آسمان همینطوری است، خداوند دائماً دارد به اینها عنایت ویژه توجه دارد تا این سر پای خودش هست.@پس ما در اوج ضعف هستیم، اوج فقر، در اعمالمان، خُلقیات‌مان، روزی‌مان، هوای‌مان، هستی‌مان، در همه چیز وابسته به خدا هستیم، در همه چیز فقیر هستیم و جنس‌مان از فقر است، ذات‌مان عین فقر است.@همۀ موجودات عالم همینطور هستند، انسان‌ها چون فقر دارند از اول که به دنیا می‌آیند تکیه‌گاه لازم دارند، یعنی این بچه وقتی به دنیا می‌آید کافی است مادر نباشد نابود می‌شود چون از پس حیات خودش بر نمی‌آید، یک پشه را هم نمی‌تواند از خودش دور بکند، یک مورچه هم در گوش و چشمش برود نمی‌تواند کاری بکند.@ این احتیاج به یک مادر دارد، در تکیه به مادر، پرستار، پدر، بچه می‌تواند حیات داشته باشد، در طول مدت زندگیش هم باز این وابستگی هست، یعنی اگر این بچه را پدر و مادر رها بکنند کسی نباشد این بچه‌ها را پشتیبانی بکند جای پدر و مادر را بگیرد بچه‌ها می‌میرند، بچه‌ها غذا از کجا بیاورند، خانه از کجا بیاورند، چه کسی آنها را اداره بکند اینطوری است.@ بزرگ که می‌شوند یک مقداری یواش یواش استقلال پیدا می‌کند، این ذهن‌شان عادت کرده به اینکه به کسی، به جایی، به چیزی تکیه داشته باشند، پدر، مادر، همسر، دوست، جاهای دیگر، و انسان‌ها در اوج اینکه، در فقر هستند، به چیزهایی تکیه می‌کنند.@ آدم‌های عاقل اولوالالباب که توضیح دادم. آدم‌های باشعور اینها می‌فهمند که عین فقر هستند. همه مثل خودشان فقیر هستند، یعنی ما بی‌نهایت صفر هستیم که اگر یک عددی به نام الله جلوی ما باشد رقم و قیمت پیدا می‌کنیم، مثلاً یک دانه 1 بگذارید جلویش صد تا صفر، زیاد می‌شود این صفرها قیمت پیدا می‌کنند آن یک را بردارید همه صفر هستند.@ همه این را می‌فهمیم اما آدم‌های عاقل یک طور دیگر این را می‌فهمند یعنی وقتی می‌فهمند همه چیز فقر است، این متوجه می‌شود که این پدر من که الان من را دارد، مادر من که الان هوای من را در کودکی یا بزرگسالی دارد، یا همسر و دوستانم حواس‌شان به من هست.@ من در خیلی جاها به آنها تکیه می‌کنم، یا پول، یا بدنم، یا هر چیزی که الان به آن تکیه دارم، اینها که هیچ کاره هستند، اینها هم خودشان یک کسی دارد آنها را نگه می‌دارد، همه فقیر هستند، این تازه می‌فهمد که این پدر و مادری هم که الان پشت من هستند به پشتوانۀ یک وجود حقیقی و یک قدرت حقیقی پشتوانۀ من هستند.@ یعنی خدا اینها را نگه داشته و اینها من را نگه داشتند، بنابراین این شخص می‌فهمد همۀ محبت‌ها، رزق‌ها، توجه‌ها، هر چیزی را که دارد از هر کسی می‌گیرد در واقع دارد مستقیم از خود خدا می‌گیرد، آن وقت چقدر بعضی وقت‌ها آدم بی‌شعور می‌شود نماز را کنار می‌گذارد، نماز نمی‌خواند، شکر خدا را به جا نمی‌آورد، یعنی با استمداد از خدا سرپا است.@ این نفسی که می‌کشد، این هوایی که استنشاق می‌کند، این چشمی که می‌بیند، این نوری که دارد، این گوشی که می‌شنود، این غذایی که در وجودش می‌رود، به بدن تبدیل می‌شود، راه می‌تواند برود، همه چیزش را دارد مستقیم از خدا می‌گیرد.@(لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم) (بحول الله و قوته اقم و اقعد) می‌فهمد من الان با حول و قوۀ الهی می‌توانم حرف بزنم، بلند بشوم، بنشینم، فقد خدا است که من را نگه داشته، عوامل و اسباب هیچ کاره هستند، اگر خدا بخواهد این را از من می‌گیرد مثل اینکه از خیلی‌ها گرفته، خدا خیلی از افراد را برای اینکه بتوانند باور کنند خدا هست، از بچگی پدر و مادرشان را از آنها می‌گیرد.@انبیاء خیلی از آنها یتیم بودند، پیامبر در بچگی پدر و مادرش را از دست داد، تا اینها یاد بگیرند، خوب توحید را بفهمند، بفهمند که پدر و مادر چیست، پدر و مادر هستند، کمک هستند، نیستند یک کسی جای پدر و مادر می‌گیرد، خدا بخواهد یک کسی بهتر از پدر و مادر جای پدر و مادر را می‌گیرد، نخواهد زیر نظر پدر و مادر هم آدم به آن چیزی که باید برسد نمی‌رسد.@بنابراین آدم باید بفهمد که دارد آن به آن، لحظه به لحظه، رزقش را از خداوند تبارک و تعالی دریافت می‌کند، شوهرم توهم است، زنم توهم است، اینها وسیله هستند حرمت‌شان هم البته باید رعایت بشود، حرمت وسیله‌ای باید احترام‌شان گذاشته بشود.@پدر و مادر است دارد زحمت می‌کشد، ولی این پدر و مادر خودش انرژی‌اش را از جای دیگر دارد به دست می‌آورد یک کس دیگر دارد به این قدرت می‌دهد، و الا ذات ما فقر است، ذات ما وابستگی است، ما باید دائماً شکرگذار خدا باشیم که لحظه به لحظه داری به من توجه می‌کنی، آن به آن داری به من توجه می‌کنی.@اولوالالباب این را خوب می‌فهمند و چون می‌فهمند از اول تکیه‌گاه‌شان را خدا می‌گذارند، یعنی از شرک در می‌آیند، از اول اینها از شرک نجات پیدا می‌کنند، یعنی هر کاری می‌خواهند بکنند می‌گویند ان‌شاءالله، یعنی خدا، اگر خدا بخواهد، ماشاءالله، هر چه خدا بخواهد.@این از اول می‌داند، شرک ندارد، به آدم‌ها وابسته، نیست، به عوامل وابسته نیست، به طبیعت وابسته نیست، انرژی‌اش را از جایی نمی‌خواهد بگیرد می‌داند دروغ است، این اولوالالباب، صاحبان خرد می‌فهمند که (لا حول و لا قوة الا بالله) و الحمد لله.@ الحمد لله یعنی هر کس هر قشنگی و کمالی دارد از خدا گرفته مال خودش نیست، نه من و نه هیچ کس دیگر هیچ چیزی از خودش ندارد، الحمدلله، دیگر نه ناراحت می‌شود، نه حسادت می‌کند، نه چشم و هم‌چشمی می‌کند، نه رقابت می‌کند، راحتش می‌کند، نه خودشیفته می‌شود، نه خودش را به دیگران عرضه می‌کند، نه فخرفروشی می‌کند، نه خودش را بهتر از دیگران می‌داند.@من چه چیزیم بهتر از بقیه است، اگر چیزی هم دارم خدا به من داده، پس من به چیزی که مال خودم نیست پُز بدهم، سر مردم فخر بفروشم، هیچی از آن مال خودم نیست، این آدم را راحت می‌کند، اولوالالباب همیشه دست خدا را می‌بینند.@در هر کاری، می‌خواهد صبحانه بخورد می‌فهمد که اگر خدا نباشد این صبحانه دستش نمی‌رسید، و اگر خدا نخواهد دهان باز نمی‌شود این لقمه پایین نمی‌رود، این بزاق ترشح نمی‌کند، این در گلو گیر می‌کند، من را خفه می‌کند اگر خدا نخواهد، دارد پایین می‌رود، تا می‌رود آب به این گوارایی می‌تواند نرود.@این همه را می‌فهمد، لحظه به لحظه و آن به آن این را درک می‌کند که من آن به آن وابسته به خدا هستم حالا یک کسی که با خدا لج است، نافرمانی خدا را می‌کند، نماز نمی‌خواند، طاعات الهی را به جا نمی‌آورد، چقدر این آدم وحشتناک است، چقدر این آدم نمک‌نشناس است، می‌خواهد در زندگیش خیر ببیند، مشکلات زندگیش می‌خواهد حل بشود.@قهر با خدا می‌کند، مرکز انرژی خودش را دارد با او جنگ می‌کند، ببینید چه بلایی سر آدم می‌آید وقتی آدم ارتباطش را با حق تعالی ضعیف می‌کند، صاحبان خرد این را می‌فهمند، یک عده از مردم چون این را نمی‌فهمند اسباب را می‌بینند، دچار شرک هستند، مشرک هستند.@شوهرم اگر نباشد، بچه‌ام اگر نباشد، زنم اگر نباشد، فلانی اگر نباشد، اگر من دیپلم نداشته باشم، اگر من لیسانس نداشته باشم، اگر من دکترا نداشته باشم، دکترا داشتم اینطوری شد، تمام این اسباب و علل، هزاران نفر را می‌‌بیند که همه آنها را دارند، و هزار و یک جور گرفتاری هم دارند، این هنوز نمی‌فهمد که هر کس هر چه دارد و من هر چه دارم خدا دارد به من می‌دهد.@قارون که زمین او را فرو برد، یک کلمه بود «إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدي‏» من خودم کار کردم ثروت در آوردم، پول مفت به زکات بدهم، الان بعضی‌ها هستند اینقدر نادان هستند، خمس به چه کسی بدهیم، پول زور است، زکات بدهیم پول زور است.@خدا در قرآنش دستور داده شما باید بپردازید، نمی‌دهد، زیر بار نمی‌رود، خدا می‌توانست تو را بدبخت بکند در طویله بیندازد، اصلاً می‌توانست تو گاو بکند، الاغ بکند، سوسک بکند، میمون بکند، کما اینکه باطن هم اینطوری هست.@الان باطنت که لج می‌کنی نماز نمی‌خوانی، دستورات خدا را اجرا نمی‌کنی، باطنت میمون است، قرآن می‌گوید «كُونُوا قِرَدَةً خاسِئين‏» می‌تواند همین باطن تو را هم ظاهر بکند، می‌توانست همین کار را بکند، پس این همه حیوان در طبیعت ببیند، خدا می‌توانست تو را یکی از اینها بکند.@اولوالالباب چون این را می‌فهمند از اول در خانه کدخدا می‌روند، یعنی می‌دانند بقیه هیچ کاره هستند، لذا اینها نماز می‌خوانند، و می‌گویند «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏» این جمله مال یک فهم خیلی بزرگ است، یک کسی بتواند بفهمد تازه زبانش باز می‌شود به «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏».@چه حالی می‌دهد جمکران و ما ادریک ما الجمکران، و اینکه انسان جمکران می‌رود، نماز می‌خواند، 100 مرتبه، 200 مرتبه، جلوی خدا می‌ایستد، در محضر انبیاء و ائمه و فرشته‌ها که این ترانۀ زیبای انسانی را، این سرود زیبای الهی را تکرار بکند «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏» فقط تو.@این آدم به شادی و آرامش می‌افتد، چون تکیه‌گاهش، تکیه‌گاه حقیقی است، یعنی دلش را از مادرم و خاله‌ام و شوهرم و زنم و بچه‌ام و جامعه‌ام و کشورم و مدرک تحصیلی از چیزهای توهمی دل بریده است، این آدم به خدا چسبیده است.@و چون یک تکیه‌گاه محکم دارد، چقدر این مناجات قشنگ است «يَا عِمَادَ مَنْ‏ لَا عِمَادَ لَهُ وَ يَا سَنَدَ مَنْ لَا سَنَدَ لَهُ وَ يَا ذُخْرَ مَنْ لَا ذُخْرَ لَه‏» تکیه‌گاه من تویی (یا سندی) سند من تو هستی، پشتوانۀ من تو هستی (عمادی) تکیه‌گاه من تو هستی.@خیلی کیف دارد یک کسی بفهمد که تکیه‌گاهش خدا است، و با این تکیه‌گاه تمام اضطراب‌های آینده‌اش از بین می‌رود، شیطان در حملۀ جلو دائماً نسبت به آینده دارد شوره ایجاد می‌کند، نکند بدبخت بشوم، اگر شوهرم بمیرد چی، اگر زنم بمیرد چی، اگر پدرم نباشد چی، اگر مادرم نباشد چی، اگر بیکار بشوم چی، اگر فلان چیز را از دست بدهم چی، این بدبخت دائماً همینطوری دلشوره دارد.@مگر کسی خدا دارد مثل موسی در بدترین وضعیت موسی این حرف را زد، به دریا رسیده، پشتش هم فرعون آمده نزدیک است می‌خواهد او را دستگیر بکند اصحاب موسی می‌گویند «إِنَّا لَمُدْرَكُون‏» ما الان اسیر می‌شویم موسی می‌گوید «كَلاَّ إِنَّ مَعي‏ رَبِّي سَيَهْدين‏» من یک پروردگاری دارم خودش راه باز می‌کند.@یک کسی که می‌فهمد خدا همه کاره است دیگر در زندگیش بن‌بست ندارد، دیگر تزلزل ندارد، الان بیچاره هستم، چکار کنم، راه ندارم، این بدبختی مال نفهمی‌های ماست، و بعد هم همین که داریم به تکیه‌گاه‌های غلط تکیه می‌کنیم از آنها هم خبری نیست، مثل سحره موسی که آنها می‌خواستند از فرعون عزت بگیرند فرعون هم چیزی نداشت به اینها بدهد.@اینها وقتی آمدند دیدند موسی وسط آمد به اسم خدا آن کار را کرد فهمیدند موسی پشتوانه‌اش راست است، پشتوانۀ حقیقی است، عزت فرعون و سحر و جادو هم که عزّت نمی‌آورد، سریع به سجده افتادند فرعون گفت شما ایمان آوردید قبل از اینکه من به شما اجازه بدهم، گفتند برو بابا ما ایمان آوردیم به آن چیزی که موسی ایمان آورده@«لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في‏ جُذُوعِ النَّخْلِ» من شما را به صلیب می‌کشم، دست و پایتان را به عکس قطع می‌کنم، یعنی دست راست را با پای چپ قطع می‌کرد، گفت «اِنَّما تَقوی فِی هذِهِ الحَیاةِ الدُّنیا» تو هر کاری می‌خواهی بکنی برای دنیا است، هر کاری می‌خواهی با ما بکنی بکن، ما دیگر موسی را شناختیم، ما فهمیدیم چه به چه است، می‌خواهی ما را صلیب بکشی، بِکُشی، بکش، چون فهمیدیم چیست.@چون تکیه‌گاه پیدا کردند، فهمیدند همه چیز به کجا وصل است، آن را دیدند قدرتمند شدند، یک دفعه یک آدمی که چند ساعت قبل به فرعون گفته بود که «بِعِزَّتِك‏» به عزت فرعون قسم می‌خوردند، می‌گفتند اگر ما پیروز بشویم ما از مقربین خواهیم، جلوی تقرب به فرعون بودند، جلوی فرعون ایستادند، فرعون برایشان هیچ شد.@حقیرترین فرد در زندگی اینها فرعون شد، اصلاً به او محل نگذاشتند، چون در ظهور موسی اینها به توحید رسیدند، به اینجا رسیدند که همۀ تکیه‌گاه‌ها خداست، من با خدا تنها نیستم، من با خدا ضعیف نیستم، من با خدا بی‌کس نیستم، همه هم من را ول کنند بروم، من خدا را دارم، رفیقانم، دوستانم، پدر و مادرم، من خدا را دارم، همه کاری برایم می‌کند.@من اهل بیت را دارم، خانواده آسمانی دارم، من چهارده نور مقدس دارم، غیر از انبیاء، صدیقین، شهدا، دوستان آسمانی، غیر از فرشته‌ها که رفقای خیلی خوبی هستند، این همه من آدم دارم کس و کار دارم، من گیر چهار نفر آدمی هستم که دور و بر من هستند به اسم خانواده و فامیل، گیر اینها هستم!@من به غیب وصل هستم، از غیب تغذیه می‌شوم، از غیب برای من همه چیز می‌آید، این آدم وقتی تصمیم می‌گیرد کار بزرگ بکند می‌کند، خدا برایش می‌آورد، این آدم کیفش این است، لذتش این است که تکیه‌اش به خداست، اینقدر هم این تکیه کردن به خدا مزه دارد، و از اسباب و علل جدا شدن که نگو.@یک خاطره برایتان بگویم البته شما باور نکنید چون فهمش خیلی سخت است، من 17 سالم بود در یکی از این عملیات، خدا رحمت کند شهید راحت را، فرماندۀ بی‌نظیری ما داشتیم، به من گفت مین را می‌توانی خنثی بکنی کنار عراقی‌ها را بودیم مثلاً 90 کیلومتر در عراق رفته بودیم.@می‌گفت تو می‌توانی مین را باز کنی بعد سر جایش برگردانی ولی پوک باشد، خالی باشد هیچی در آن نباشد؟ گفتم بله. گفت پس این میدان مین‌های عراقی‌ها را همه را همین کار را بکن، من هم دوست ندارم به تو وابسته باشم شبها یک موقع تو نباشی من چکار کنم، من باید تو را جلوی خودم بیندازم، می‌خواهم یک طوری باشد، گفتم باشد من مین را برایت باز می‌کنم.@من برای اینکه مین را باز کنم باید سیم تله داشته باشم، سیم را می‌بریدم، این سیم بود، من باید این را می‌بریدم، که بتوانم مین را باز کنم، بعد چاشنی‌ آن را در بیاورم چاشنی یک قسمتی داشت یک میلی‌متر در چاشنی خالی است، بعد آن را با نوک سیم‌چین برش می‌دادم، ذره ذره، تا کامل بشود و تکه آن را در بیاورم.@اول باید این را می‌بریدم، من یکبار می‌بریدم آن چاشنی‌ها را برش می‌دادم با نوک سیم‌چین، قسمت خالیش را، بعد قسمت انفجاریش کَنده می‌شد، پیچش می‌ماند، پیچش را دوباره در مین می‌بستم، سیم را دوباره وصل می‌کردم، حالا این سیم را می‌خواستم به هم بچسبانم، شب اول یاردم رفته بود، این سیم را چطوری به همدیگر بچسبانم.@نمی‌شد بچسبانم، باید یک سیم اضافه داشتم یک سرش را به این بستم، یک سرش را به این، تا این به همدیگر وصل بشود، سیم تله نداشتم، تکیه‌گاه یعنی این، گفتم خدایا چکار کنم، الان مین را چطوری ببندم.@همین داشتم می‌گفتم خدایا این را چطوری ببندم دیدم یک سیم تله در دستم آمد، از کجا!؟، یک حالی داد که نگو، یک وقت‌ها آدم لنگ همین سیم تله است، سیم تله را بستم، بعد مین بعدی، فردایش هم که می‌خواستیم بیاییم یادم بود سیم تله بیاورم، گفتم نمی‌برم، سیم تله چیست، می‌دهند دیگر، کار خیلی خطرناکی است، داشتم با جان کنار دستی‌هایم بازی می‌کردم.@عمداً یک دفعه، توحیدم گل کرد، توکلم گل کرد، خر شدم، نبردم، شب دوم نبردم، دوباره شب دوم رفتیم گفتیم خدایا سیم نداری، دوباره سیم دستمان آمد، یک حالی می‌داد، سیم غیبی، فردا شب، پس فردا شب، رفت تا 29 شب من یادم هست از آسمان سیم گدایی می‌کردیم حال می‌داد.@کار خطرناکی است، به ما می‌دهند دیگر، برای چی سیم ببرم، دفعه‌های بعد خوردیم به عملیات اسلحه هم نبردم، من خط‌شکن بودم باید خط را می‌شکستم، اولین نفر، بعد مین را باز می‌کردم، باید سیم‌خاردارها را برش می‌دادم، باید خودم اولین نفر حمله می‌کردم.@اسلحه برای چی ببرم، آنجا اسلحه می‌دهند، عادت شد، فاسد شدیم، هر وقت می‌رفتیم اسلحه که نمی‌بردیم، دست خالی می‌رفتیم، همیشه هم همینطور بود، این داستان تکرار شد، هر دفعه ما دست خالی حمله می‌کردیم از برادران اسلحه می‌گرفتیم.@فرمانده‌مان تیر خورده بود، اسلحه‌اش داغون شده بود، خودش هم چند تا تیر خورده بود، خدا رحمت کند این شهید زنگنه را، گفت برو برای من اسلحه بیاور، گفت: همینطوری هم لاتی حرف می‌زد جعفر الان می‌روم برایت می‌آورم.@عراقی‌ها اینجا در خط دارند تیراندازی می‌کنند، می‌رفت دو تا عراقی را گردنشان را می‌گرفت با اسلحه، عراقی‌ها اینطوری می‌کردند مثل موش، عراقی‌ها را می‌گرفت روی زمین می‌کشید، می‌آورد جلوی فرمانده پرت می‌کرد، بیا اسلحه بردار.@مریضی هم مسری است، این مریضی ما مسری شد، زد به چند نفر دیگر هم زد آنها هم مریض شدند، آنها هم دیگر شب عملیات اخوی من یکیش، و بقیه بچه‌ها، می‌گفتند اسلحه برای چی ببریم، چهار کیلو اسلحه چه کسی آنجا می‌برد خودشان به ما می‌دهند، از خود عراقی‌ها می‌گیریم.@بعد هم می‌گفتیم نه اینها پررو می‌شوند، چوب برمی‌داشتیم، گاهی وقتها یک چوب دست‌مان می‌گرفتیم با چوب می‌رفتیم اینطوری آنها را می‌زدیم، یعنی او اسلحه داشت دو تا با چوب در سرشان می‌زدیم زمین می‌افتادند، اینها را گفتم شما خنده‌تان بگیرد یک ذره ما را مسخره کنید.@خیلی حال می‌دهد آدم به خدا تکیه بکند، دست خالی همه چیز حل می‌شود «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏» اگر خدا ببیند، مثل من خربازی در نیارید باید کار کنید، آن زمان آن موقع بوده ما هم بچه بودیم، خدا می‌گفت این نفهم است نمی‌شود کاریش کرد.@نه کارهایتان را بکنید، تکیه‌تان به خدا باشد، «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏» یک حالی می‌دهد، قیمت یک آدم تکیه‌گاه یک آدم است، تو الان سندت چیست، من الان پنج تا سند زمین دارم، هزار متری، دو هزار متری، آپارتمان دارم، 200 متری، سند در خانه‌ام هست، قیمتم این است، چهار تا مغازه دارم، پدرم هست کارخانه‌دار است، خودم استاد هستم، مغازه دارم، رفیق‌هایم هستند اگر یک طوریم بشود، این سند این آدم است.@یکی هم سندش خداست، می‌گوییم سندت کجاست؟ می‌گوید سندم امام زمان است، من مادرم فاطمه زهرا سندم است، من اهل بیت سندم هستند، من دارم زندگی می‌کنم، هم دنیایم، هم آخرتم و تکیه‌گاهم اهل بیت هستند، ضعف‌ها، ناتوانایی‌ها، مشکلاتم را اهل بیت برطرف می‌کنند.@من دعای توسل دارم، با آن همه کاری می‌توانم بکنم، دعای توسل اسم اعظم است، ما قدرش را متأسفانه نمی‌دانیم، می‌گوییم سندت کجاست؟ می‌گوید سندم این است، یک تسبیح در می‌آورد این سند من است، با این تا هر چند تا از آسمان بخواهم می‌روم.@من سجادۀ خانه‌مان سندم است، روی آن بنشینم، می‌روم، نمی‌دانی تا کجا می‌رود، این جمله اصلاً از آدم دل می‌برد، قربان امام هادی بروم، پدرمان است، هوای فرزندانش را دارد، چه چیزی برای ما گذاشته، اینها ارث است که گذاشته‌اند، خوش به حال کسی که وارث ائمه در این فرمول‌ها و قواعد باشد، وارث اهل بیت بودن خیلی مهم است.@«وَ دَعائِمَ الأَخیار» آدم در حرم امام رضا می‌نشیند، در حرم حضرت عبدالعظیم می‌نشیند، در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) می‌نشیند، در خانه‌اش می‌نشیند، جامعه کبیره می‌خواند، و خطاب می‌کند «السَّلَامُ‏ عَلَيْكُمْ‏ يَا أَهْلَ بَيْت‏ النُبُوَّة» خاندان خودش را صدا می‌کند، خانواده آسمانیش را صدا می‌کند.@تک‌تک این کلماتی که ما داریم می‌گوییم اسم اعظم است می‌رسد به اینجا «وَ دَعائِمَ الأَخیار» یعنی هر چه آدم خوب است عشقشان این است که شما تکیه‌گاه آنها هستید، و تکیه‌گاه آنها شماهستید، تکیه‌گاه تو کیست؟ شوهرت است، مدرک تحصیلی‌ات است، زنت است، فرزندانت هستند، نوه‌هایت هستند، فلان عضو حزب و گروه و دسته و جناح و باند هستی؟، پس تو تکیه‌گاه نداری.@«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی عشق من این است اهل بیت تکیه‌گاه من هستند، خوش به حال یک کسی که آدم خوبی باشد تمام قدرت و انرژیش و تکیه‌گاهش اهل بیت باشد، آدم‌های خوب اینطوری هستند، امام حسین دارد، امام سجاد دارد، امام کاظم دارد، امام جواد دارد، امام هادی دارد، امام عسکری دارد، امام زمان دارد، ماشاءالله به این آدم چقدر کس و کار دارد.@حضرت زهرا را دارد که از همۀ اینها بالاتر است، جبرئیل دارد، میکائیل دارد، عزرائیل دارد، اسرافیل دارد، شما می‌روید حرم حضرت معصومه حال نداری، حس نداری، ضعیف هستی، حرم حضرت معصومه شوخی نیست، در حرم حضرت معصومه تمام چهارده معصوم آنجا حضور دارند، غیر از خیلی کسان دیگر، در حرم رفتن قدرت می‌خواهد.@شما می‌خواهید به حرم بروید دربار حضرت معصومه است، ما کور هستیم، عادت نکردیم، نمی‌فهمیم چیست، همینطوری سرمان را پایین می‌اندازیم، داخل می‌شویم فقط ضریح را می‌بینیم بوس می‌کنیم و برمی‌گردیم مگر حرم شوخی است، خدا کند چشم آدم باز بشود ببیند که حرم چه جلالی دارد.@می‌خواهی بروی با حضرت معصومه حرف بزنی، حضرت معصومه کسی است که امام صادق فرمود اگر تمام شیعیان را در آخرت بخواهد شفاعت بکند می‌پذیرد، چنین شخصیتی است، یعنی یک نفر جای میلیاردها آدم است، اینقدر این بانو بزرگ است، وسعت نفس دارد، اینقدر خدا خاطرش را می‌خواهد که اگر این بگوید همه بهشت بروند، همه به بهشت می‌روند.@حرف زدن با این خانم، آن هم آن حرف‌ها، بروی جلویش بایستی با او حرف بزنی، آن همه مغازلۀ عاشقانه می‌خواهی با این بانو بکنی به این جلالت بعد هم به او بگویی «عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ» خدا خانم من و شما را در بهشت به هم معرفی بکند، چه لحظۀ باشکوهی است در بهشت، یک دفعه می‌گویند مهمان داری حضرت معصومه آمده.@اگر یک فرشته از حضرت معصومه سراغت بیاید بگوید خانم دعوت کرده تشریف بیارید خدمت خانم، به‌به خانم مهمانی داده شما را هم دعوت کرده، معارفه «عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ» با خانم داری قرار می‌گذاری، این جان می‌خواهد، آدم همینطوری که نمی‌تواند برود اینجا بایستد حرف بزند، این قدرت روحی می‌خواهد یک کسی با خانم اینطوری حرف بزند، و حرف بزند درست حرف بزند، جدی باشد، حرف زده شده.@بگوید من رفتم در حرم خانم را دیدم با او برای آخرت قرار گذاشتم، از او دعوتنامه گرفتم تمام، شما وقتی که وارد می‌شوید می‌گویید «فَكُونُوا مَلَائِكَةَ اللهَ أَعْوَانِي وَ كُونُوا أَنْصَارِي حَتَّى أَدْخُلَ هَذَا الرَّوضَةَ المُبارَکَة» فرشته‌ها اعوان و انصار من باشید من می‌خواهم وارد این حرم بشوم، می‌خواهم وارد روضۀ مقدس بشوم، می‌خواهم به این باغ و بهشت بروم.@«وَ أَدْعُوَ اللهَ بِفُنُونِ الدَّعَوَاتِ» می‌خواهم با خدا حرف بزنم، فنون است، فن حرف زدن با خدا را بلد باشم، فن دعا کردن را بلد باشم، «أَعْتَرِفَ لِله بِالْعُبُودِيَّةِ» می‌خواهم بروم اعتراف بکنم، به خدا بگویم خدایا من مقام بندگی تو را دارم، من بنده تو هستم، من زیر بار هیچ کس نمی‌روم، من فقط دستورات زندگیم را فقط از تو می‌گیرم مقلد هیچ کس نیستم.@«وَ لِهَذَا الْإِمَامِ وَ آبَائِهِ صَلَوَاتُ اللهَ عَلَيْهِمْ بِالطَّاعَةِ» من می‌خواهم بروم بگویم من مطیع پیامبر و اهل بیت هستم، کمک می‌خواهم فرشتگان هستند، خوش به حال کسی که کمک دارد، بلد است برود گدایی بکند، گدایی هم اگر قرار است آدم بکند، از کسی کمک بگیرد، از خانواده خودت بگیر.@تو پدر و مادر داری، بی‌کس و کار که نیستی، ریشه داری، اهل بیت داری، خانواده داری، از اینها کمک بگیر، از خود خدا بگیر، «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏» تو وقتی داری دعای توسل می‌خوانی اول با خدا حرف می‌زنی می‌گویی به اذن خدا شما کمکم کنید.@خوش به حال یک کسی که تکیه‌گاهش اینها باشند، «دَعائِمَ الأَخیار» یعنی آدم حسابی می‌تواند از اینها کمک بگیرد، آدم‌های قیمتی، اخیار یعنی خوبان، نازان، ناز نازان، دلنوازان، خوبان هستند که تکیه‌گاه‌شان قیمت یکی است، چون قیمت هر آدمی به تکیه‌گاهش است، به سندهایش است، به مراکز قدرت این آدم است.@خوبان، آدم حسابی‌ها، چون آدم حسابی هستند، اصلاً به این چیزهای بی‌ارزش مامانم اینها، و خاله‌ام اینها، شوهرم و زنم، دیپلم، مدرک تحصیلی‌ام، مغازه‌ام اصلاً به اینها تکیه ندارد، به چیزهایی که خودشان به یک جای دیگر وابسته هستند.@می‌گویند ناصرالدین شاه فرانسه رفته بود اولین بار ژله آورده بودند، گفتند آقا ژله بخورید برای قدرت بدن خوب است گفت این که خودش را نمی‌تواند نگه دارد ما را می‌خواهد نگه دارد، حالا اینها همه ژله هستند، همه شل هستند، این چه تکیه‌گاهی است.@وقتی هم مشرک می‌شوی به آن تکیه می‌کنی پشتت را خالی می‌کند می‌بینی نه هیچ خبری نبود آویزان خودت می‌شود، گفت شبها که بمباران می‌شود شوهرم اینقدر دست و پایش می‌لرزد، رعشه می‌گیرد، من می‌روم محکم او را می‌گیرم که آرام بشود، خانم می‌گفت، بعد گفت به او می‌گویم خاک بر سرت من باید به تو تکیه کنم.@اینها که به درد نمی‌خورد خوبان تکیه‌گاه‌شان اهل بیت است، این جمله غوغا است، تمام روانشناسی، انسان‌شناسی، شخصیت‌شناسی، تو به چه کسی تکیه داری، آدم‌های عصبی، پرخاشگر، تکیه‌گاه ندارند، و الا مگر به این راحتی کسی عصبی می‌شود، پرخاشگری می‌کند.@آدم زودرنج و حساس چون تکیه‌اش به چیزهای بی‌خود است یک تکان می‌‌خورد اعصابش خورد می‌شود، ماشینم، خانه‌ام، موبایلم، اتوی لباسم، این آدم به هم می‌ریزد، رنگ لباس، الان ست نیست چکار کنم، در دعوتنامه، این آدم همیشه عصبی است، همیشه پرخاشگر است، همیشه زودرنجی دارد، چون تکیه‌گاه ندارد، این شخصیت اگر تکیه‌گاه داشت سالها می‌گذرد یکبار عصبانی نمی‌شود.@یک خانمی را من دیدم از این شاگردان‌مان خانم خوبی هم هست، با همسرش منزل ما آمدند، گفتم که حالا بگذار از عصبانیتش بگویم، گفت من الان بیست و چند سال است تا حالا یکبار هم ندیدم شوهرم پرخاشگر باشد، حتی یکبار عصبانی بشود، هر چیزی او را اذیت می‌کند کاملاً هوشمندانه و عاقلانه کنترلش می‌کند، به عمر ندیدم.@می‌گفت وقتی قرار بود خواستگاری من بیاید پدرم گفت یک کارگر همیشه نمازش را اول وقت می‌خواند هیچ کس هم تا به حال ناراحتی و عصبانیتش را ندیده، گفتم همان خوب است، گفت نمی‌خواهی با او صحبت بکنی؟ گفتم نه، تمام، گفت بعد از عقد ما همدیگر را دیدیم، ببینید گوهرشناسی چطوری است.@آنوقت مردم انتخاب همسرشان می‌خواهد زن انتخاب کند مبانیش چیست، این مبانی که تو داری هیچ وقت به رستگاری نمی‌رسد، این شوهری که تو داری انتخاب می‌کنی، با این ملاک‌هایت، همه ملاک‌هایت ملاک‌هایی هست که شرک‌آمیز است، به درد نمی‌خورد.@ازدواج یعنی دو نفر کنار هم قرار بگیرند که بتوانند تا بهشت بروند، همدیگر را هم ببرند، کمک هم بکنند، این ملاکش چیست، قد و هیکل و وزن و رنگ پوست و مدرک تحصیلی و کجا هست و شغلش چیست و چقدر درآمد دارد و پدر و مادرش چه کسانی هستند، همین.@گفت ندیدم، گفتم نه دیگر نمی‌خواهم ببینم، گفت بابا مطمئن هستی، گفتم بله، خیرش هم داریم می‌بینیم، آدم تکیه‌گاه داشته باشد مگر به این راحتی به هم می‌ریزد، مگر این آدمی که تکیه‌گاه داشته باشد، مگر این آدم غصه می‌خورد، مگر این آدم افسرده می‌شود، مگر این آدم قرص اعصاب لازم است بخورد، مگر این آدم وسواسی می‌شود.@این آدم با داشتن همچین تکیه‌گاه‌هایی اضطراب دیگر ندارد، مگر کسی می‌تواند به راحتی این آدم را عصبانی بکند، هر ماجرایی به این راحتی می‌تواند کام این را تلخ بکند، نه، چون تکیه‌گاهش خیلی قوی است، این آدم می‌رود پول نزول می‌کند! نزول پول گرفتن و دادنش مال آدمی است که هیچ کس را ندارد بی‌پناه است، بدبخت است، می‌رود نزول می‌کند.@آدمی که اینطوری است پول حرام نمی‌گذارد در زندگیش بیاید، این آدم می‌ترسد خمس بدهد، این آدم می‌ترسد زکات بدهد، این آدم می‌ترسد انفاق در راه خدا بکند، این آدم می‌گردد دنبال امام زمان کجایی من به تو کمک بکنم، امام زمان که نیاز ندارد، این عشقش این هست که الان بشود من هر چه دارم پای امام زمان بریزم.@چون امام زمان را باور دارد، خدا را باور کرده، می‌گوید من می‌دانم الان پایش بریزم صد برابر به من برمی‌گرداند چون اعتماد دارد، امام صادق فرمود من هر وقت بی‌پول می‌شوم پول‌هایم را جمع می‌کنم، هر چه داریم صدقه می‌دهم قسمت عمده‌اش را و می‌دانم در کمتر از چند زمان خدا یک تا هفتصد برابرش را به من برمی‌گرداند، تکیه‌گاه داشتن یعنی این.@«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی این می‌داند اگر خانه‌اش را برای امام زمان بدهد، ماشینش را بدهد، طلایش را بدهد، چندین برابر به او در همین دنیا برمی‌گردد، این آدم از انفاق کردن برای خدا ترس ندارد، وقتی چشمش به یک فقیر می‌خورد رعشه نمی‌گیرد اعصابش خورد بشود، اَه دوباره فقیر آمد، بعد هم دست بکند جیبش دنبال خورد بگردد.@یک کسی که دست می‌کند در جیبش دنبال پول خورد می‌گیرد وقتی می‌خواهد برای خدا کمک بکند چرتکه می‌اندازد، این تکیه‌گاه ندارد، این ترس و اضطراب دارد که اگر من این پول را بدهم بعداً چه می‌شوم، اگر من از این مغازه برای خدا بگذرم، از این خانه برای خدا بگذرم، از این آپارتمان برای خدا بگذرم، از این اتومبیل برای خدا بگذرم، برای امام زمان بدهم.@اصلاً قشنگی این اتومبیل، این خانه، این مغازه این هست که پای معشوقم ریخته بشود، برای چی نگه دارم، برای چه کسی نگه دارم، این چون لذت انفاق را می‌برد، تکیه‌گاه دارد، وقتی انفاق می‌کند مثل همان داستان سیم تلۀ ما می‌شود، شیرنش، قشنگش، بهترش، زیادترش، بابرکت‌ترش، در مالش می‌آید، این آدم از انفاق کردن ترس ندارد.@شاید چند هزار فرم ما نوشتیم برای کسانی که داوطلب برای امام زمان کار بکنند، به هر کس زنگ می‌زنیم می‌گوید وقت ندارم، برای چی این فرم را نوشتی؟ هیچی جوگیر شدیم نوشتیم که مثلاً ما دوشنبه این ساعت، سه‌شنبه این ساعت، جمعه این ساعت، می‌آییم برای امام زمان فلان کار را می‌کنیم.@بعد هر وقت به او می‌گویی می‌گوید وقت ندارم گرفتارم نمی رسم، کار را هم تحویل می‌گیرد. مثلاً باید یک هفته‌ای تحویل بدهد سه ماه بعد می‌آورد، چون این آدم تکیه‌گاه ندارد، جو او را گرفته می‌خواهد یک کاری برای امام زمان بکند، اصلاً نمی‌تواند خودش را وقف بکند.@اصلاً نمی‌تواند جوانی و عمرش را باور ندارد برای حضرت بفروشد، وقف بکند، بگذارد ببیند برکت می‌آید یا نه، همه جور برکت دارد یا نه، نمی‌تواند چرتکه‌ای است چقدر پول می‌دهی، تکیه‌گاه داشتن یعنی امنیت، آرامش، یعنی همه چیز.@حضرت علی یک کسی آمد بدهکار بود، حضرت علی خواند، گفت چیه، گفت این تعداد سکه بدهکار هستم، حضرت فرمود صد تا به او بدهید، نگفت چی، عامل می‌گوید طلا بدهم یا نقره، حضرت می‌گوید برای من چه فرقی دارد طلا بده یا نقره بده (کِلاهما عندی واحد) همه پیش من یکی است، طلا و نقره دارد هر چه می‌خواهی بده.@طرف می‌خواهد برود حرم حضرت عبدالعظیم یا امام رضا دست کرده جیبش این اسکناس‌ها را می‌شمارد کدامش کوچکتر است در حرم بیندازد، تراول نمی‌اندازد با عشق، با تکیه، تراول آنجا بینداز، بالاترین پول‌هایت برای امام زمان هدیه بکن، نمی‌تواند.@بعد هم حواسش نبوده تراول انداخته حالا می‌گوید آقا نمی‌شود در حرم را باز کنید من پولم را بردارم، اشتباهی انداختم می‌خواستم 5 تومانی بیندازم، 50 تومانی انداختم، چکار کنم، اعصابم خورد شد؛ یک دختر خانمی با من حرم آمده بود دختر شهیدی بود، دیدم از حرم بیرون آمده می‌خندد، گفتم چی شد؟ گفت: هیچی رفتم اینطوری بیاندازم این پول را در حرم این انگشتر چند صد هزار تومانی من داخل رفت، کیف کردم آقا آن را از دست من درآورد، گفت آخیش انگشتر من را قبول کرده.@ حالا یک کسی باشد، سکته می‌زند، یک کسی شعور نداشته باشد، تولیت محترم من می‌خواستم 5 تومانی بیندارم، انگشترم افتاده لطفاً آن انگشتر من را بدهید؛@خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را، در فیضیه نماز می‌خواند، یک مقدار زیادی پول آورده بودند به او داده بودند، گذاشته بودند کنار سجاده‌اش، یک دفعه یکی از این فرشته‌ها شیطانی می‌کند فوت می‌کند باد می‌آید این باد که می‌آید این پول‌ها در جمعیت پخش می‌شد، جلوی هر کدام از این طلبه‌ها یک چیزی می‌اندازد، همه جمع می‌کنند می‌دوند بعد از نماز به حاج‌آقا بدهند، حاج‌آقا می‌گوید هر کس هر چه برداشته مال خودش است این را برای شما آوردند.@ما ترس داریم «دَعائِمَ الأَخیار» همۀ ترس‌ها از آدم می‌رود، همۀ اضطراب‌ها از آدم گرفته می‌شود، دلشوره‌ها از آدم گرفته می‌شود، چون با یک کریم‌هایی روبه‌رو هستید که هیچ وقت به تو بدهکار نمی‌شوند، تو یک ریال خرج کن هزاران ریال به تو برمی‌گردد آنها اصلاً زیر دین کسی نمی‌مانند، چون روزی تو را او دارد می‌دهد، آن یک ریال تو هم مال آنها است.@«دَعائِمَ الأَخیار» ساده از کنارش رد نشویم، تکیه‌گاه خوبان هستند، آن به آن قشنگی «عَناصِرَ الأَبرار» این طرف «دَعائِمَ الأَخیار» ما که ابرار نیستیم لااقل از اخیار باشیم، این خوبان چطوری هستند، شخصیت یک آدم خوب چیست؟ این برای جلسه بعد بماند یک وصفی حضرت کرده که آدم خوب یعنی چه کسی، چند تا از خصوصیاتش را برایتان بگویم.@خدا گفته هنوز نرسیدیم در سیر مباحثی که الان داریم درس می‌دهیم در حدیث معراج، بخوانید خداوند می‌گوید خوبان اینها هستند، خدا خوبان را شرح می‌دهد، ببینیم خوبان چه کسانی هستند که می‌توانند به اهل بیت تکیه بکنند و آبروی‌شان، سندشان، و تکیه‌گاه‌شان اهل بیت است این را باید بررسی کنیم.@

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@