أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
سر سفرۀ پرخیر و برکت و بینظیر امام هادی (علیه السّلام) هستیم در شرح فقرۀ جدیدی از زیارت شریف جامعۀ کبیره که عبارت است از «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» معمولاً این فقره را با فقرۀ بعدی که از نظر معنی نزدیک هستند، با هم توضیح میدهم «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ».@شما اساس و ریشۀ یعنی بگوییم سلام بر شما که چون (السلام علیکم) اول هنوز سر جای خودش هست، سلام بر شمایی که ریشۀ نیکان و پایههای اهل خیر هستید، یا پایههای خوبان هستید.@در مورد این دو گروه یعنی (أبرار و أخیار) باید توضیح بدهیم ابرار چه کسانی هستند، اخیار چه کسانی هستد، و معنای اینکه اهل بیت (علیهم السّلام) در مورد ابرار میفرماید ریشه و اساس و عنصر وجودی هستند، در مورد اهل خیر و خوبان ستون هستند، در مورد ابرار ریشه و پایه هستند، در مورد اهل خیر و خوبان ستون هستند.@این خیلی مهم است که ما در مباحث انسانشناسی،فوقالعاده باید این را، درسهای مهمی در خودشناسی و انسانشناسی بگیریم، یعنی ما ضمن اینکه داریم معصوم را در چهرههای مختلفش میشناسیم و در هر چهره به یک معرفت میرسیم، در این مطالعات خودمان را هم داریم میشناسیم، یعنی در واقع این هم بحث معرفت نفسی و انسانشناسی و خودشناسی دارد، و هم بحث جامعهشناسی دارد.@ابرار در یک جامعه چه کسانی هستند، و اخیار چه کسانی هستند، و از نظر شخصیتی اینها چه جایگاهی دارند، در آخرت هم اینها جایگاههای مختلفی دارند که یک مقدار در مورد جایگاه آخرتیشان هم بحث هست.@عناصر که میگوییم جمع عنصر هست، ریشهاش را هم که عصر هست، و به معنای عصارهگیری، میگویند عصرۀ فلان چیر را بگیرید، و خارج کردن شیرۀ یک چیر را عنصر میگویند، عنصر همان وزنش فُنقُل هست که همان ریشه و نسب هست، شیره و جان و مایۀ یک چیز را هم میگویند.@«وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» ابرار چه کسانی هستند؟ ابرار جمع بَر هست، در دعای قرآنی هست که مؤمنین دعا میکنند «تَوَفَّنِي مَعَ الْأَبْرَارِ» خدایا من را قبض بکن همراه ابرار، با آنها به سمت تو قبض بشوم، بِرّ به معنای نیکوکاری هست.@مسئلۀ بِرّ و نیکوکاری یعنی شما به کسی یک محبتی میکنید فرق نمیکند، میتواند جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، عقلی باشد، یا فوق عقلی باشد، و میتواند به یک انسان باشد، به فرشته باشد، به جن باشد، به حیوانات باشد، به گیاهان باشد، حتی به یک شیء باشد، انسان بِرّ است مطلق است خروجی خوبی نسبت به ماسوی الله داشته باشد.@میتواند حتی به خدا باشد، انسان یک خروجی خوبی به خدا داشته باشد، یعنی تصمیم بگیرد که من میخواهم یک کاری برای خدا بکنم، یک هدیهای به خدا بدهم، یک لبخندی به خدا، به قول آن صحابی پیغمبر میخواهم خدا را بخندانم، به هر حال انسان بسته به این تصمیمش که تصمیم میگیرد یک کار خیری را، یک کار خوبی را، یک کار قشنگی را برای کسی انجام بدهد حالا متفاوت است.@خروجی نیک، مواردش هم متفاوت است، گفتم میتواند در این پنج دسته تقسیم بشود، ابرار در قرآن در مقابل فجّار قرار دارد «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيم» ابرار در نعمتهای بیشمار هستند، «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيم» فجّار در جهنم هستند، سورۀ انفطار آیۀ 13 و 14.@فاجر به کسی میگویند، فجر شنیدید، فجر لحظهای که هوا تاریک است یک نور بالا میزند، پردۀ تاریکی را میشکافد به آن فجر کاذب میگویند، وقتی این فجر، این نور پخش میشود این تاریکی را از دو طرف کنار میزند به آن فجر صادق میگویند که میتوانی با آن شما نماز بخوانی.@فاجر، یا فجر، میگویند دهۀ فجر، یعنی دههای که ما یک تاریکی داشتیم یک انفجاری آمد این تاریکی و ظلمت را شکاف داد، فاجر به کسی میگویند که پردههای حیا، عفت، تقوا را پاره میکند، پردههای خوبی و انصاف را پاره میکند، به این شخص فاجر میگویند، آدمی که افسار گسیخته است هر کاری دلش میخواهد میکند این یعنی فجور.@«وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» دعائم جمع دعامه هست، به معنای ستون هست، اما هر ستونی نه، دعامه ستونی را میگویند که اگر نباشد ساختمان میریزد، ستونی که باعث استحکام و سرپایی و استقامت یک ساختمان میشود.@یک موقع ستون میزنند تقویتی است نباشد نمیریزد، یا ستون میزنند دکوری است، نه ستونی که اگر نباشد فرو میریزد، در واقع استحکامدهنده است، قوامدهنده است، برپا نگهدارنده است، مثل ستون فقرات ما اگر نباشد انسان میافتد، خم میشود، نمیتواند سرپا بایستند.@دعائم جمع دعامه به معنای ستون هست، (اخیار) هم مشخص است شما میگویید «وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» جمع خیر هست، خیر هم هر انسانی هست که خروجیهای خوب و نیکی دارد، ممکن است سؤال بشود از افراد، یعنی برای ما سؤال پیش بیاید که فرقش با ابرار چیست، ابرار هم آنها اهل نیک هستند تصمیم میگیرند کار خیر انجام میدهند، این هم اهل خیر است، خیرش به دیگران میرسد.@خیر چیست؟ اول از این خیر مقابل شر است، یعنی بدی، هر چیزی که بد نباشد خیر است، بد نباشد، منفی نباشد، هر چیز مثبتی خیر هست، سلامتی خیر است، ثروت و غنا در مقابل فقر خیر است، آرامش در مقابل اضطراب خیر است، داشتن یک عضو در مقابل نداشتنش خیر است، جریان عادی زندگی وقتی که بیدردسر هست خیر است، خوب است، مطلوب است دوستداشتنی است.@در بِرّ شما یک هدیه دارید، مثلاً دو نفر همدیگر را دوست دارند، از دیدن همدیگر لذت میبرند، همدیگر را میبینند با هم سلام و علیک میکنند، این خیر است چون کنار هم خوب هستند، آرام هستند، با دیدن همدیگر دو تا دوست سلام و علیک میکنند، روبوسی میکنند این خوب است خیر است.@یک موقع هست که یک کسی به دیگری یک هدیه میدهد، یک چیز ویژه میدهد، این یک چیز دیگر است، مثلاً به یک وعده غذا او را مهمان میکند، یک آب میوه، یک هدیه، این یک محبت ویژه است که با قصد و اراده انجام میشود.@پس همۀ خوبیها خیر هستند، هر چه صفت خوب آدم دارد، سلامت دارد، امنیت دارد، صاحبخانه است، اتومبیل دارد، شغل دارد، آبرو دارد، عزت دارد، آرامش دارد، الان میتواند یک وعده غذا بخرد، میتواند یک جا بنشیند، اینها خیر است، زیاد است، صفتهای خوب، خُلقیات خوب، اعمال خوب، اعتقادات همه خیر هستند، در همه جریانات خیر وجود دارد.@پس وقتی میگوییم «وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» یعنی اهل بیت ستونهای آدمهای خوب و خیر هستند به گونهای که اگر ائمه نباشند اینها ممکن است منحرف بشوند، ممکن است از حالت خوبی در بیایند، در مورد ابرار گفت ریشه و عنصر هستند، ولی در مورد اخیار فرمود ستون هستند.@پس معلوم است که ابرار از اخیار بالاتر هستند، ائمه ریشه و عنصر وجودی اصل و نسب اهل بر هستند، و ستون اهل خیر هستند، ستون یعنی اینکه اهل خیر را نگه میدارند، یک ذره ظرافت دارد این کلمات را آهسته دارم میگویم برای اینکه باید خوب این را بجوید، آن را هضم بکنید، که وقتی میخواهید آن را در انسانشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی بکار بگیرید، و در خیلی از موارد دیگر به کار شما میآید، بسیار دقیق است، این کلمات فوقالعاده ریاضی و تخصصی است.@ولی راحت به کارش نمیگیریم، ابرار، اخیار، در دعاها هم میگوییم ولی فرقش را خیلی نمیفهمیم، زیاد میگوییم ما از ابرار باشیم، اخیار باشیم، نیکان، خوبان، اهل خیر است، اهل نیک است، ولی نمیدانیم یعنی چی، این را باید خوب متوجه بشویم چون کاربرد دارد و این مسئله دقیق است.@امیرالمؤمنین میفرماید: «اَلشَرُّ كائِنٌ في طبيَعةِ كُلِّ اَحَدٍ فَاِنْ غَلَبَهُ صاحِبُهُ بَطَنَ وَ اِنْ لَمْ يَغْلِبْ ظَهَر» شر یعنی گرایش به بدی خساست، بخل، بدی، ظلم، جنایت در وجود همۀ آدمها، در طبیعتشان، نه در فطرتشان، فطرت این است دستم را نگاه کنید بخش انسانی است، در فطرت اصلاً این حرفها نیست.@در جنبۀ جنسی، طبیعی، زنانگی و مردانگی یک آدم آنجا شر میآید، کشش به سمت شر آنجا سراغ آدم میآید، از آن جهت که ما نفخۀ خدا هستیم، آنجا اصلاً ما عاشق خوبی هستیم، برای همین هم فرشتهها به ما سجده میکنند، فرشته که سجده میکند یعنی با تو ملائم است، تو با او ملایم هستی، با او میسازی، فرشته که این جنبه را در آدم میبیند اصلاً مشکل ندارد سجده میکند.@فرشته محدودیت را که میبیند ترس او را برمیدارد، سؤال برایش پیش میآید، وقتی خدا گفت «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة» من میخواهم در زمین خلیفه قرار بدهم، فرشتهها از کجا فریادشان درآمد؟ از آنجایی که خدا گفت در کجا میخواهم خلیفه قرار بدهم؟ کلمۀ أرض.@زمین مسئلهدار بود، تا گفت در زمین، فرشتهها میدانستند زمین کجاست، فرشتهها تمام سیارات و کرات را به اسم میشناسند، اشیاء را هم همه را میدانند، فرشتهها خیلی عظمت دارند، چون خودشان دارند زمین را اداره میکنند، میلیاردها فرشته فقط مسئول ادارۀ همین کرۀ کوچک هستند که به اندازۀ یک ارزن در اقیانوس بیکران هست دارند آن را اداره میکنند.@تا خدا گفت زمین، آنها گفتند زمین که آنجا طبیعت دارد، محدودیت دارد، منابع محدود است، میلهای آدمها زیاد است در منابع محدود دعوایشان میشود، خون و خونریزی میشود، «أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ» آیا میخواهی در زمین کسانی را قرار بدهی که در آنجا خون میریزند و فساد میکنند.@خدا دارد با جنبۀ کدام بخش میگوید من میخواهم خلیفهاش بکنم؟ جنبهای که از خودش دمیده، آن روح الهی و آن نفخۀ محمد و آل محمد (علیهم السّلام) که این جنبه تمامش خوبی دارد، خیر است، آدم فقط به این سمت میکشد.@آدم که در طبیعت میافتد، در منابع محدود میافتد، در تضاد منافع دعواها و درگیریها و گناهان و فسادها و دروغها و غیبتها و تهمتها و بدبینیها و دریدن همدیگر در این محدوده اتفاق میافتد، منشأ آثار و خیرات و برکات این امتحانات بود.@این یک مرحله است که آدم گرایش به شر و دعوا دارد، امیرالمؤمنین میفرماید اگر یک کسی آمد این طبیعت خودش را به آن غلبه کرد « فَاِنْ غَلَبَهُ صاحِبُهُ» صاحبش به آن غلبه کرد از بین نمیرود «بَطَنَ» باطن یعنی چی؟ یعنی مخفی است، پنهان میشود، دیگر کاری ندارد آن پایین است.@اما «وَ اِنْ لَمْ يَغْلِبْ ظَهَر» اما اگر به آن غلبه نکنی ظهور میکند، میل به بدی، میل به فساد، میل به گناه ظهور میکند، اگر کنترلش کردی پایین میرود، فعلاً هست آنجا باید نگه داری، اگر نه میآید.@یک موقع است یک کسی اینطوری است، یعنی همینطوری که او را نگاه میکنی میبینی که دعوایی است، غر میزند، نق میزند، حساس است، زودرنج است، عصبی است، اهل غیبت است، بدبین است، دزد است، از بیتالمال برمیدارد.@از جیب بقیه برمیدارد، قاچاقچی است، سودجو است، دیگران را له میکند، بد است، بدجنس است، خوشجنس نیست، راحت میتواند دیگران را له بکند، بدرد همانطور که امام رضا فرمود میتواند بدرد، فروشنده است گران میفروشد، غذا درست میکند غذای ناسالم دست مردم میدهد.@کارخانه دارد جنس قلابی میدهد، گناه میکند، کمفروشی میکند، و خیلی کارهای دیگر، اصلاً در آن هست، خمس نمیدهد، زکات نمیدهد، لقمۀ حلال نمیخورد، این الان در او ظهور دارد، فسق میکند واجبات الهی را انجام نمیدهد، از محرمات پرهیز نمیکند، این اصلاً از او شر میآید.@یک مرحله هست نه این اصلاً آدم شر ندارد، یعنی وقتی میخواهی با او یک جا باشی، میخواهی با او ازدواج بکنی، میخواهی با او شراکت بکنی، میخواهی با او همکار باشی، میخواهی با او دوست باشی، هر جا هستی اذیتکن نیست.@با افراد در دوستی و صلح است، این در خیر است، آن حالت اول شر بود، این حالت خیر است، اما این آدم در خطر هست، یعنی ممکن است شر بشود، ممکن است انحراف پیدا بکند، فرق نمیکند ممکن است رحم مکانی باشد، ممکن است رحم زمانی باشد، ممکن است رحم شخصیتی باشد، به یکی از این سه تا رحم انسان بخورد ممکن است حالش خراب بشود.@مثلاً در یک جایی که هست خوب است، خانهاش را برمیدارد، میرود یک جا میبینی حالش خراب است، بداخلاق میشود، نق میزند، بیحوصله میشود، غر میزند، از اینجا بلند میشود میرود یک شهر دیگر، میبیند اینجا چقدر خوب است، با کسی هم حرفی نمیزند، رحم، رحم مکانی خوبی هست، رفتم در این منطقه چقدر آرام شدم، چقدر خوب است، اصلاً وقتی آرام میشود دیگر تحریکات بد ندارد.@آنهایی که در رحمهای مکانی خوب زندگی میکنند مثل کنار حرمها، ما دیشب یک جایی بودیم یک تعداد زیادی از طلبهها بودند، افرادی بودند که هجرت کرده بودند قم آمده بودند، همه به اتفاق همین را میگفتند، میگفتند ما کار داریم تهران میآییم.@یکی به من گفت شما اینطوری هستی؟ گفتم بله من الان حدود 17 ـ 18 سال است قم هستم همین هستم، تهران میآیم، مشهد میروم، شیراز میروم، یک مقدار حالم خراب است، ولی وقتی حرکت میکنم میروم وارد لانۀ اهل بیت میشوم اصلاً خودبهخود آدم یک دفعه آرام میشود، همه میگفتند همینطور است، یعنی کسانی که تجربههای نزدیک داشتند، تجربههای 30 ساله، ما با اینکه میآییم و میرویم همینطور است.@مثل حرم است، شما وقتی که حالت خراب است وارد حرم میشوی آرام هستی، آن نفسات، شیطنتهایش، هرزگیها، خیالهای منفی، همه چیز یک دفعه در حرم آرام میشوی، مکان تأثیر دارد، در یک محلهای میروی خانه انتخاب میکنی، آدم در این منطقه وحشی و هار میشود، میرود خانهاش را جابهجا میکند، یک جای دیگر میرود، میبیند که بچه خوب است، شوهر خوب است، خانم خوب است، همه خوب هستند، رحم مکانی اینطوری هست.@یک فیلمی برای چندمین بار تلویزیون نشان داد البته من هیچ وقت این فیلم را ندیدم، فقط تبلیغش را دیدم با دو سه تا صحنه آن هم در تحلیل دیدم، دیشب دوباره مهمان داشتیم، مهمانان داشتند میرفتند، تلویزیون یک دفعه دوباره آن را گذاشت و ما هم خاموش کردیم رفتیم دنبال کارمان.@تأثیر یک رحم مکانی هست، یک خانوادۀ آرام و خوبی که همه همدیگر را دوست دارند، میروند یک جا سرایدار میشوند، فیلم درخشش دیدید آمریکایی است، میروند یک جایی سرایدار میشوند در یک هتلی، چون در این هتل خیلی معصیت و فسق و فجور است، اینها باید چند وقتی آنجا بمانند، یواش یواش یک دفعه آن کارهایی که در آن مکان صورت گرفته روی آنها اثر میگذارد و آنها یک دفعه وحشی میشوند مکان اینطوری است.@آدم باید حواساش به مکان باشد، یعنی یک مکانی را انتخاب نکند که برایش آزاردهنده است، اگر یک موقع میبیند یک مکانی، یک خانه دارد او را آزار میدهد، برود یک خانۀ ارزانتر، یا یک جای دیگر، ولی سادهتر و پاکتر و سالمتر، یک تغییر مسیر بدهد، این خیلی مهم است، برای آخرت آدم فوقالعاده مهم است.@یک موقع است رحم زمانی است یک زمانهای خاص، آدم خوبی است متعادل است، یک دفعه در زمانهای خاصی اینطوری میشود یک دفعه به هم میریزد قاطی میکند، یک ذره در زمانهای خاصی هیجانی میشود، یک اتفاق میافتد، باید خودش حواسش باشد.@گاهی وقتها نه افراد خاصی هستند که آدم وقتی با آنها ارتباط میگیرد، همین نفس ارتباط با اینها حال آدم را خراب میکند، آدم را تاریک میکند، اینها حداقل سه رحم هستند که تأثیرگذار هستند، به هم میریزد، البته اشیاء را در بحث اسماء الله گفتیم.@شما یک موقع هست تعادلت با یک عطر از بین میرود، یک عطری میزنی، عطر اصلاً با تو سازگاری ندارد، یا یک رنگی میپوشی که با تو سازگاری ندارد، یا میروی در یک فضایی که ساختمان شیک و خوشکل و پاساژ است، ولی آدم به هم میریزد.@بازار از جمله جاهایی هست که انسان همیشه در آن حالش بد است، یعنی شما در بازار بروید، آنجا حملۀ شیطان است، دائماً یاد خودت و ابدیتات و آخرتت و همه چیزت را میگیرد یاد چه چیزی را در تو زنده میکند؟ یعنی یک عالم آلودگی و کثافت در تو میریزد، بازار اینطوری است، چون عمل میآورد، آرزو میآورد، ای کاش میآورد، حسرت میآورد، خیلی چیزهای دیگر را میآورد،حال آدم خراب میشود.@برای همین ما در بازار استغفار داریم، رفتنش کفاره دارد، وقتی بازار میروی و میآیی باید حمام نفس بروی، باید انسان استغفار بکند، میخواهد از داخل بازار برود، مکان است روی انسان تأثیر میگذارد؛ ولی یک موقع هست حالت خوب است، یعنی الان مسئلهای نداری، این آدم در خیر است، حالت چطور است؟ صبح بخیر، شببخیر، یعنی چی؟ (گود مورنینگ) باز هم گود است، خیر، صبح بخیر، شببخیر، وقت بخیر، یعنی امیدوارم چیز بدی نباشد این خیر است.@ولی این آدم در معرض خطر است، احتیاج به ستون و دعائم دارد، یعنی این آدم باید حتماً در زندگیش یک جاهایی رحمهای مکانی، زمانی، شخصیتی سراغ داشته باشد که وصل به اینها باشد ستون او باشند، که اگر دارد حالش بد میشود، دارد به هم میریزد، حالش دارد خراب میشود، زود با آن ستون اتصال بگیرد سرپا بشود.@اصلاً نماز را برای همین گذاشتند که شما نماز بخوانی حالت خوب باشد، از خیر در نیایی، میگوید بگو، حتماً این را محکم تأکید میکند «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس» خیلی کلماتش سنگین است، (رب) پناه ببر، پناه میبرم به رب، «بِرَبِّ النَّاس» یعنی مالک مدبّر همۀ مردم، پادشاه مردم.@«إِلهِ النَّاس» از چی؟ «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاس» من را به هم نریزد، کجم نکند، شُلَام نکند، سقوط نکنم، در ارتباط، در یک مسافرت، در انتخاب شغل، در انتخاب رشته، در انتخاب دوست، به هم نریزم، شر نشوم، گاهی وقتها افراد میگویند ما از خودمان اصلاً توقع نداشتیم بیاییم، فکر نمیکردم من همچین آدمی باشم، فکر نمیکردم من یک زمانی درست عمل کنم.@نماز بخوانید یعنی اینکه به خدا پناه ببرید، «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين» استعانت داشته باشید، همیشه کمک بگیرید، آن حالت برای شما بماند، خوب بودن، رفتم خانه یک موقع خدای نکرده معصیتی نکنم، خُلق کسی را خراب نکنم، الان دارم میروم خانه، یک موقع به فرزندم، به همسرم، به پدر و مادرم، به همسایهام، میشود پیش میآید، یک دفعه یک شری نرسد.@سه تا پناهندگی دارد حیف که ما بلد نیستیم از این اسلحهها خوب استفاده کنیم، اینقدر مهم است که خدا میگوید بگو، بگو، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس * مَلِكِ النَّاس * إِلهِ النَّاس * مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاس * الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاس» یعنی حالم خوب است یک کسی میآید من را وسوسه میکند حالم بد میشود.@حالا این یک کس «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاس» میتواند جن باشد، شیاطین هستند، یا مردم باشند، بالاخره میگوید پناه ببرد، صبح اول وقت میخواهی بیرون بیایی، این را بخوان، شب این را بخوان، که به خدا پناه ببرد، خدایا من خوب هستم، (أنا بخیر).@حالا دارم سر کار میروم، حالا میخواهم بروم یک چیزی بخرم، یک چیزی بفروشم، میخواهم بازار بروم، میخواهم به مهمانی بروم، پناه به تو میبرم اگر آنجا در مهمانی بلایی سر من بیاید، به هم بریزم، یک کسی یک وسوسهای، یک تحریکی، یک چیزی ایجاد بکند و من حالم خراب بشود، باید به خدا پناه ببریم، که ما متأسفانه در این قضیه جدی نیستیم.@یعنی اینقدر ماشاءالله برای خودمان سوپرمن هستیم که نه من تعویذ میخواهم چکار، چهار قل میخواهم چکار، صبح بیرون میروم، میگوید پناه ببرد، بگو خدایا پناهم بده، من امروز صبح میخواهم بیرون بروم، ما چند تا تعقیبات داریم فقط راجع به همین، ولی ما اصلاً اینطوری نیستیم، ائمه اینطوری بودند، ما همینطوری خیلی قوی وسط میرویم اینقدر هم میخوریم باز درس عبرت نمیشود، باز هم نه استعانت میکنیم نه پناه میبریم، به خدا پناه ببر.@«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق * مِنْ شَرِّ ما خَلَق» از شر هر چیزی خدا خلق کرده، جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، عقلی باشد، معنوی باشد، تمامش میتواند شر داشته باشد، من میتوانم جمکران بروم بعد از یک مدت فاسد بشوم، میتوانم بروم مداح بشوم، میتوانم بروم آخوند بشوم، میتوانم بروم مرجع بشوم، میتوانم بروم مجتهد بشوم، میتوانم بروم مهندس بشوم، میتوانم بروم دکتر بشوم، مدام میتواند (ما خلق) به من شر برساند.@در این پنج تا فرق نمیکند حتی معنویت، میتوانم نماز شبخوان بشوم، فاسد بشوم به خاطر نماز شبهایم که میخوانم، «مِنْ شَرِّ ما خَلَق» پناه میبرم به خدا از هر شر هر چیزی خلق کردی، ما خیلی قوی متأسفانه اعتماد به نفس کاذب آسیب هم زیاد میبینیم.@یک کسی این را صبح بگوید، آدم گریهاش میگیرد وقتی میخواهد این را در خلوت بگوید، میگوید خدایا تو رب مردم هستی، پادشاه هستی همه چیز دست خودت است، اله مردم هستی، من هیچ هستم، «أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ» چه کسی رحم میکند خدایا به من غیر از یک قوی، من ذلیل هستم تو عزیز هستی، چه کسی رحم میکند به یک ذلیل غیر از یک عزیز.@من هیچ چیزی ندارم «لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرًّا لا مَوْتاً وَلا حَياةً وَلا نُشُوراً» خدایا من الان میخواهم از این خانه بیرون بزنم، الان میخواهم خانه بروم، ما نه، ما خیلی قوی، اصلاً نه تزلزلی داریم، نه ترسی دایم، نه پناهی میبریم، بعد میبینیم از جایی که فکر نمیکردی، از کسی که فکر نمیکردی همچین میخوری که باورت نمیشود، چون پناهندگی نداری، له میشوی.@میخواهم این کلمه خوب فهمیده بشود، «وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» این ستون بودن را دقت کنید که ما احتیاج به پناهگاه داریم، ما دعائم را لازم داریم، ما ستون میخواهیم، باید ستونهایی را در زندگیمان شناسایی بکنیم دائماً به آنها پناه ببریم.@اولیاء خدا این را خیلی خوب میفهمند، یعنی این نکته خیلی خوب میبینند خیلی خوب میفهمند، لذا این صبح از خانه میخواهد بیرون برود، خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا استاد ما میفرمودند که ایشان مستجابالدعوه است، هر وقت ما خدمت ایشان میرفتیم، صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشاء، یک تعدادی از دوستان ما که با من میآیند، چهارشنبهها منزل استاد ما میرویم، میآیند میبینند، آمدند.@ایشان میگویند «إِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» همین تمام که شد صلوات را که مردم فرستادن میکروفن را میگیرد نمیگذارد هیچ کس هیچ تعقیباتی بخواند میگوید همه با من بخوانید «اَللَّهُمَّ إِنّى أَسْئَلُكَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ» پناهندگی به رسول الله، پناهندگی به امیرالمؤمنین، پناهندگی به حضرت زهرا، پناهندگی به چهارده معصوم، صبح، ظهر، شب دعای توسل.@الان بعضی از عزیزان میگویند ما دعای توسل واقعاً حالمان به هم میخورد، خوشمان نمیآید بخوانیم، میگوییم حالا خوشت نمیآید برو آن دعای بعدش نوشته توسل دیگر، برو آن را بخوان، توسل نداریم، ما اینطوری آسیب میبینیم، دنیایی و آخرتی، آدمهای زیرک اصلاً اینطوری نیستند، اولیاء خدا مثل ما نیستند.@ما خیلی داغون زندگی میکنیم، بینظم زندگی میکنیم، این صبح میخواهد از خانه بیاید، نمازش را خوانده، بلند میشود میایستد، به خدا 6 ـ 7 دقیقه بیشتر نمیکشد، زشت است این حرف را من بزنم، این ولی خدا همیشه این حرف را میگفت، از بس ما بیرغبت هستیم برای اینکه با خانوادۀ آسمانیمان حرف بزنیم، از بس ما بیرغبت هستیم برای اینکه با غیب حرف بزنیم و از غیب مدد بگیریم.@مگر چند دقیقه است، همین سرپا بایست، نشستی بشین بخوان، در ماشین هستی بخوان، مگر چند دقیقه میکشد، شوخی نیست یک نفس با چهارده معصوم روبهرو میشود، توسلش هیچی، استعانتش هیچی، طرف یک مسافرت بلند میشود از اینجا یک شهر دیگر میرود، که یک نفر را ببیند پنج دقیقه بغلش بکند دو تا ماچش بکند، میگوید رفتم دیدم بچهام، نوهام آرام شدم.@یک نفس جلوی چهارده تا معصوم میایستد، از همان لحظه که تو داری حرف میزنی با رسول الله بغلش کردی، او را میبوسی، دستش در دست تو است، به او تکیه کردی میبینی چه لذتی دارد، بعدش میداند آدم چه حسی دارد که من تمام حرفهایم را به این چهارده معصوم زدم، آن هم نه یک حرف یک مشکلم را نگفتم، دو تا مشکلم را نگفتم، پنج تا مشکلم را نگفتم «وَ قَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا» همۀ حاجتهایم را یا رسول الله تکتک به تو گفتم، به امیرالمؤمنین گفتم، به حضرت زهرا گفتم معجزه میکند.@حالا اینقدر ذکر بده، رفتیم پیش دعانویس، رفتیم سرکتاب باز کردیم، این حرفها را کنار بگذار، جن خانهمان است، فلان مشکلم اینطوری شده، ما بلد نیستیم از این گنج استفاده بکنیم، «وَ قَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا» اولیاء خدا خیلی دقیق حواسشان هست رمز قدرتشان هم همین است.@«فَضِيلَةُ السَّادَةِ حُسْنُ الْعِبَادَة» برتری بزرگان به خاطر کیفیت عبادتشان است، آنها چیز خاصی نمیگویند، آنها هم حمد میخوانند، قل هو الله میخوانند، معوذتین میخوانند، آیت الکرسی میخوانند، دعای توسل میخوانند.@آدمهای خوب، معصوم، که بد نشوند، که به خیر بروند، که به حاجتهایشان برسند، ولی نه میگوید حس ندارم، حاضر است صد جا التماس بکند، صد جا در بزند، هزار جا تو سری بخورد، سرخورده بشود ولی در خانۀ اهل بیت نمیرود.@یک اسم اعظم است دست ما دادند، یک عصای موسی است، این دعای توسل یک دَم عیسی است، ولی ما، خواندم خیلی وقتها خواندم هیچ خبری نبود، نخواندی، یا خواندی نخواستی، خواندن یعنی اینکه تو بفهمی من چهارده معصوم را دیدم با آنها حرف زدم تمام حرفهایم را به او زدم.@چهارده معصوم را ول میکند، چشمش میخورد به یک عالمی یا استادی، برایش اینقدر مهم است این را ببیند، با او حرف بزند، او معصوم است، این استاد در مقابل آنها هیچ است، نه من باید با این حرف بزنم، آنها خاندان تو هستند، ریشۀ تو هستند، خانوادۀ آسمانی تو هستند، بینهایت تو را دوست دارند، اصلاً تجربۀ در میان گذاشتن مسائلت را با معصومین در زندگی تکرار کن ببین چقدر شیرین است.@اصلاً حاجت دادند، ندادند، حاجت را ول کن، اینکه تو میتوانی هر روز چهارده معصوم، اصلاً آدم یک دفعه حوس میکند میگوید ما که رفتیم یک گپی با این چهارده نفر زدیم، بگذار ظهر هم بشود یک گپ دیگر بزنیم، اصلاً خود آن موضوعیت دارد، خود آن لذت، خود آن حرف زدن، خود آن گپ زدن، خود آن تشرف به محضر چهارده معصوم، خود آن تشرف حقیقی، چهارده معصوم تو میتوانی با آنها گپ و گفت داشته باشی، شوخی است! اما ما قلبمان آرام نمیشود ما نمیآوریم ؟؟؟ لجبازی داریم.@باز ترجیح میدهیم برویم آدمهای معمولی را ببینیم با اینها حرفهایمان را در میان بگذاریم، «وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» حرف میخواهد به تو بزند، آدم خوبی هستی سر جای خودت، آدم مؤمنی هستی سر جای خودت، ما دعائم احتیاج داریم، ستون احتیاج داریم، پناهندگی احتیاج داریم، تکیهگاه میخواهیم.@وقتی من این همه تکیهگاه بزرگ و معصومین را دارم، بندۀ خدا چه تکیهگاهی است، بندۀ خدا اصلاً کیست، ما خیلی وقتها میگوییم اگر فلانی نباشد، ما زندگیمان بیچاره است، بدبخت هستیم، میگوییم از اهل بیت بگیریم.@میگوید اهل بیت را نمیتوانم، با آنها حس ندارم، ولی این آدم، آدم خوبی است، اگر این نبود، اینقدر شعور ندارد که این آدمی که الان در زندگیش هست از طرف کیست، این شوهر، این زن، این بچه، این نوه، این دوست، این معلم، این کمیته امداد، این مرکز خیریه، همه از طرف معصوم است، او برای تو اسبابسازی میکند این نمیفهمد، بعد میگوید نمیتوانم با خدا و معصوم.@یک کسی به امام زمان غر میزد میگفت آقا ما هر چه حرف میزنیم، دعای توسل میخوانیم، دعای فرج میخوانیم، اصلاً نه به ما نگاه میکنی، نه به ما سر میزنی، یک جا حضرت به او گفت بچگی یادت است فلان جا، فلان ساعت یک اتفاق وحشتناک افتاد، من نجاتت دادم، آن صحنهای که میخواستی بمیری، از بچگی شروع کرد چند تا گفت، گفت آقا ما را دیگر خجالتزده نکن.@همین امشب، صبح، دیروز، پریروز، یک هفته پیش، هزار تا فاجعه است دارد از زندگی ما برطرف میشود، با توجه امام زمان، عنایت امام زمان، رزقی که دارد به دست ما میرسد، «وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي» این سفرهای که نشستی خوردی، امنیتی که داری، این خیراتی که دارد دائماً به تو میرسد، این زیارتهایی که داری میروی، جلساتی که داری میروی، معارفی که داری، همه را مینویسد امضا میکند دست تو میرسد.@بعد میگوید امام زمان کجاست صدای ما را نمیشنود، اهل بیت صدای ما را نمیشنوند، چرا؟ چون خودش را خانم یا آقا میبیند، خودش را زن و مرد معنا میکند بعد فکر زنانگی و مردانگیاش و بخش حیوانی یا بخش گیاهیاش است، چون خودش را نمیبیند که انسان است، انسانیتش را نمیبیند فقط همین بخش حیوانی را دیده، بعد میگوید نیست.@در این بخش حیوانی هم تو هر چه خیر گیرت آمده مال اهل بیت است، مگر جای دیگر کسی هست به تو کمک بکند، اگر آنها نبودند، برو میلیونها آدم ببین چطوری هستند؛ اصل و ریشۀ نیکان، نیکان اهل بر کسانی هستند که فقط خیر نیستند، حالش خوب نیست، فقط اینطور نیست که حالشان خوب باشد.@آدم خوبی است ما از او بدی ندیدیم، در این وصیتنامهها، در کفنها مینویسند، میگویند بدهید 40 تا مؤمن امضا بکند «اللَّهُمَ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً» ما چیزی از این جز خیر ندیدم خدا بیامرز آدم خوبی بود، آزارش به کسی نمیرسید، شرش به کسی نمیرسید.@دستش به خیر بود زیر بغل بقیه را میگرفت کار میکرد، ابرار اینها نیستند، ابرار کسانی هستند که خدا اینها را آفریده برای دستگیری دیگران، یعنی این آدم هر جا باشد دائماً از او نیکی میریزد، اصلاً این کاره است، مثل خدا، اهل بیت، فرشتهها، یعنی این آدم از خانه بیرون میزند، تا شب دارد فکر میکند که به چه کسی چطوری کمک بکند، به چه کسی برای خدا با اخلاص خیر برساند، دست چه کسی را بگیرد.@ دیدم نقاب زده، خوب نگاهش کردم شناختمش چه کسی است، شهید بابایی، دیدم یک پیرمردی را کول کرده، گفت هیچی نگو، حرف نزن، یعنی نایست با من سلام و علیک کن من را بشناسند، او را کجا میبرد، یک پیرمرد کثیف و فقیر را میبرد حمام او را بشوید، در همان سرلشکری، نه بعداً سرلشکر شده، نه در همان حالت بود.@یک رفیقی داریم تکنسین هواپیما است، میگفت من نشسته بودم در دفتر فرمانده پایگاه فرمانده نیرو، گفت بنشین اینجا من دارم میروم بیرون مستخدم میآید اینجا را تمیز میکند، بگو اینجا را پاک بکند، تمیز بکند، جارو بکشد تا من بیام، یک آقایی آمد گفتم شما مستخدم هستید؟ گفت بله، گفتم آقا گفتند اینجا را بشویید تمیز کنید جارو کنید، چشم.@او شروع کرد تمیز کردن و جارو کردن، فرماندۀ ما آمد گفت چه شد، گفتم چیه شما گفتید به او بگویم این کارها را بکند، گفت این سرلشکر است، سرلشکر بابایی، یعنی حقوقش را، خانهاش را، یکسری ابزار و وسایلش را فروخته بود میگفت کارمندان حقوق ندارند یک مقدار حقوق بین آنها پخش بکنیم، یک مقدار وام گرفته بود میگفت اینها نمیتوانند بدهند به اینها ما کمک بکنیم.@این از او تراوش دارد، از او ریزش دارد، یکی از خلبانان میگفت، اولین بار که رفتم شهید بابایی فرمانده پایگاه بود، رفتم به او گفتم خانه سازمانی ندارم، یک فکری کرد گفت چرا یک خانه سازمانی هست ساعت 4 بعدازظهر بیا به تو میدهیم.@4 بعدازظهر آدرس داد رفتیم دیدم زن و بچهاش را سوار ماشین کرده فرستاده مستأجری در شهر خودش داشت خانه را جارو میکرد ما رسیدیم، دیگر همه وسایل را جمع کرده بود بفرمایید اینجا، آقا وقتی میگوید عنصر خیلی حرف است، «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» یعنی این آدم ریشه دارد، اصل و نسب دارد، این آدم از صبح تا شب فکر خیر است، فکر بزرگی است، فکر نیکی است، با تصمیم این کار را میکند.@اخیار بعضی از بزرگان فرمودند نه اخیار ممکن است آدم خیری باشد قصدی هم نداشته باشد، خیرش به دیگران میرسد آدم خوبی هست، ولی تصمیمی هم ندارد که به کسی بخواهد کاری بکند، اما چون آدم خوبی هست خیرش به بقیه میرسد، فقط همان خوب بودن خودش کافی است به بقیه هم میرسد.@ولی ابرار نه، حالا معرفی میکنیم ابعاد شخصیتی را، نه این آدم از صبح تا شب تصمیم عمل خروجی برای کمک به دیگران، فرمانده است، تا میبیند شیمیایی شد ماسکش را برمیدارد روی صورت نیروی خودش میزند.@ما فرمانده داشتیم در عملیات، بنده خدا مجروح هم شده بود، با باند و اینها بود، داشتیم از یک کانالی رد میشدیم، این ذهنش کجا میکند، برای پیروزی یک عملیات، رفت خوابید گفت پا بگذارید روی من زود بالا بروید، یعنی اصلاً نتوانستیم تصمیم بگیریم که شما نه ما.@خیلی وقتها دعوا میشد که چه کسی برود آنجا بخوابد، همه میخواستند آنجا باشند، ولی این نه، این بدو پایت را روی من بگذار برو، صورت باندپیچی شده، خون داشت میرفت، مگر کسی جرأت داشت مخالفت بکند، همه با ابزار و وسایل و پوتین روی کمر این پا میگذاشتند تا بتوانند از کانال بپرند.@یعنی در این که من باید سنگ زیرین باشم، من فداکاری بکنم، من به آنجا خیر برسانم، این آدم شک ندارد، سر سفره در مهمانی، در مسافرت، در همه جا این آدم اینطوری است، ما امسال یک عده از عزیزان گفتند تو را به خدا استاد ما را هم با خودت کربلا ببر ما هم کربلا بیاییم، گفتم ما که وسعتی نداریم بتوانیم کسی را ببریم امکانش نیست، گفتند خودمان پولمون را میدهیم فقط شما بگذار ما آنجا بیاییم گفتم باشد.@مثل مهمان مینشستند، یک عالم کار بود بلند نمیشدند کار بکنند، بعد میگفتیم آقای فلانی، خانم فلانی بلند شوید این کار را بکنید، خیلی نودلانه، یک عده هم بودند از صبح بعد از نماز صبح به جاده میزدند، در آن تاریکی بینالطلوعین مهمان دارد میآید کار میکردند، کار میکشیدند، خانم و آقا تا شب، حتی آن ساعتی که تعطیل بودند، میگفتیم تعطیل است بروید استراحت بکنید، میگفتند ما چه استراحتی بکنی.@این همه مهمان دارد میآید اینها بچههای امام حسین هستند ما میایستیم کار میکنیم، آقایانی داشتیم ده برابر آدمهای دیگر کار میکردند، آقایان و خانمهایی داشتیم باید به آنها میگفتی، یا اگر نمیگفتی در میرفتند.@الحمد لله آن کتابی که جلسه گذشته معرفی کردم گفتم کتاب نایابی هست شکر خدا پیدا کردیم و معلوم شد آن زمانی که توسعه کرده بودند برای اساتید فقط برای آن مرحله بود الحمدلله بعدش چاپ شده، اسمش هست آن سوی مرگ حتماً همه بخوانند چون کارهای جدی و ملموس و محسوس در مورد معاد است.@