جلسه 078 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
78
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
9
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 078 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 78 1/9 /1397

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@

بحث‌مان در شرح زیارت شریف جامعۀ کبیره در فقرۀ «وَ قَادَةَ الْأُمَمِ» به پایان رسید، و ان‌شاءالله امروز فقرۀ بعدی را آغاز می‌کنیم که «وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ» هست، قبل از آن دربارۀ میلاد با سعادت نبی اکرم عرض می‌کنم که امام صادق (علیه السّلام) فرمود: وقتی که پیامبر در مکه متولد شدند، سه حادثه در ایران اتفاق افتاد، یکی اینکه چهارده کنگره از کنگره‌های کاخ کسری شکسته شد، و یکی اینکه دریاچه ساوه خشک شد و آتشکدۀ فارس خاموش شد.@خیلی مهم هست که ما ربط بین تولد پیامبر در مکه و این سه اتفاق در ایران را درباره‌اش فکر بکنیم، هم خداوند حکیم است، اتفاق بیهوده‌ای را رقم نمی‌زند، از نظر خداوند بین تولد پیامبر و این حوادث در ایران یک ربط حقیقی و یک ربط منطقی و وجودی برقرار هست.@و هم امام صادق (علیه السّلام) که امام معصوم هست، شخص حکیمی هست و این واقعه را بیهوده تعریف نمی‌کند، و اگر امام صادق دارد گزارش می‌دهد که با تولد پیامبر در ایران سه حادثه اتفاق افتاده انسان باید در فرمایش این امام معصوم تفکر بکند که چرا امام صادق (علیه السّلام) ذهن ما را متوجه این رابطه می‌کند.@بین ایران و تولد پیامبر چه ربطی دارد؟ پیامبر، پیامبر رحمت هست، آخرین پیامبر الهی و خاتم‌النبیین هست دین او دین جاودانه هست برای همۀ بشریت و همانطور که قرآن دربارۀ پیامبر و دینش فرمود: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همۀ ادیان غلبه بکند حتی اگر مشرکین و کافرین دوست نداشته باشند.@بنابراین رسالت پیامبر یک رسالت جهانی است، و خود خدا مژده داده که این دین جهانگیر خواهد شد و زمانی خواهد رسید که دین اسلام تنها دین کرۀ زمین خواهد بود، و این دین زمانی جهانگیر خواهد شد که آخرالزمان باشد و با ظهور آخرین وصی پیامبر یعنی موعود همۀ ادیان و موعود امم که همۀ ادیان آسمانی و حتی ادیان غیر آسمانی بشارت ظهور او را دادند با ظهور این شخص اسلام جهانگیر خواهد شد.@چون وقتی قرآن می‌خوانیم باید فکر بکنیم به معنا، غایت، و تفسیر آیه فکر بکنیم و آیات تدبر کنیم، قرآن کریم می‌فرماید: خداوند پیامبر را با هدایت و دین حق فرستاد که دین او جهانگیر بشود، وقتی یک کسی قرآن می‌خواند، باید سؤال بکند که چطور و چگونه و چه موقع جهانگیر خواهد شد.@و قطعاً بین این آیه و آیه‌ای که بشارت امامت مستضعفان بر زمین را می‌دهد، یک رابطۀ منطقی و وجودی، علّی و معلولی برقرار هست و آن آیه این هست «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ» ما اینگونه اراده کردیم که منت بگذاریم بر مستضعفین روی زمین و آنها را امام و وارث زمین قرار بدهیم.@مستضعف یعنی کسی که به استضعاف کشیده شده، به ضعف کشیده شده، که مصداق کاملش همانطور که معصومین فرمودند وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السّلام) هست که در اوج قدرت به خاطر بی‌وفایی و عدم همدلی و وحدت مسلمانان و شیعیان نمی‌تواند ظهور بکند و آن قدرت خودش را برای جهانی کردن اسلام عملی بکند.@ولی خداوند می‌فرماید که این اتفاق خواهد افتاد، جالب است بدانید که هم این حادثه حادثه‌ای هست که شیعه و سنی با هم در آن وحدت نظر دارند، یعنی هم شیعه و هم سنی این را پذیرفتند که با تولد پیامبر در ایران این سه حادثه اتفاق افتاده است، اهل سنت در این باره هم فیلم سینمایی ساختند.@و هم آمدن حضرت مهدی یک امر مشترک و مسلم در بین همۀ فرق اسلام هست، همانطور که یک امر قطعی و مسلم در بین همۀ ادیان آسمانی و غیر آسمانی است، لذا آن مژده‌ای که پیامبر دارد می‌دهد، یعنی جهانی شدن دینش، قرآن دارد می‌دهد از جهانی شدن دین پیامبر بوسیله امام زمان (علیه السّلام) اتفاق می‌افتد، پس باید بین ظهور امام زمان در آخرالزمان و ایران یک ربط منطقی وجود داشته باشد.@یعنی داستان تغییر تاریخ از حاکمیت طاغوت‌ها به حاکمیت ائمه (علیهم السّلام) از ایران اتفاق می‌افتد و با انقلاب اسلامی ایران هست که قدرت تحول تاریخ به وجود می‌آید و انقلاب اسلامی ایران همانطور که هم درباره‌اش آیات و هم روایات داریم، روایات زیاد که من در فصل سوم کتاب آشتی با اما زمان (علیه السّلام) کامل اسناد و مدارکش را آوردم.@انقلاب ایران آن انقلابی هست که مأموریت تغییر تاریخ را خداوند تبارک و تعالی به او داده است، کما اینکه امام باقر (علیه السّلام) هم همین را در مورد انقلاب ایران می‌گوید بعد از اینکه مراحل انقلاب ایران را تشریح می‌کند، می‌فرماید که اگر من انقلاب ایران را درک بکنم خودم را برای ظهور حفظ می‌کنم، خودم را برای صاحب این کار «لَاَبْقَیتُ نَفسی لِصاحِبِ هَذَا الْاَمر» خودم را برای صاحب این کار حفظ می‌کنم.@بنابراین انقلاب اسلامی ایران مأموریت تغییر تاریخ را دارد که باید در موردش خیلی درست فکر بکنیم، گمان نکنیم یک انقلابی در این کشور اتفاق افتاده، حالا یک حوادثی هم بعدش اتفاق افتاده، معلوم نیست چه شده، شکایت شده، اوضاع خراب است، و اوضاع سر در گم است.@نه انقلاب اسلامی یک جریان شفاف با یک مأموریت بسیار واضح و روشن هست، و همانطور که خداوند تضمین کرده و معصومین (علیهم السّلام) تضمین کردند، یک روند روبه رشد و یک روند تکاملی خواهد داشت تا ظهور امام زمان (علیه السّلام).@و آن حدیث معروف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود خداوند عمر جهان را صد هزار سال قرار داد، 20 هزار سالش دشمنان اهل بیت، و 80 هزار سالش برای اهل بیت هست، آن نقطۀ تحول حاکمیت جهان و کرۀ زمین از انقلاب اسلامی ایران شروع می‌شود، و این انقلاب رفته رفته به همه جای جهان سرایت می‌کند، و لشکریان مورد نیاز برای تغییر تاریخ را در اختیار صاحب این کار قرار می‌دهد.@کار انقلاب اسلامی ساختن منتظران حقیقی است و منتظران منجی جهانی است، مأموریت انقلاب اسلامی این هست که در روی کرۀ زمین مستضعفان را همدل و هم‌صدا بکند، کما اینکه الان شما می‌بینید در اربعین حسینی (علیه السّلام) این اتفاق مبارک شکل و سرعت گرفته که از تمام ادیان روی زمین اعم از آسمانی و غیر آسمانی دهها میلیون انسان دور وجود مقدس یک امام و یک معصوم جمع می‌شوند، و همه عشق یک نفر را دارند.@این به این معنا هست که وقتی دهها میلیون انسان در یک اجتماع بی‌نظیر تاریخی که از اول تاریخ بشر تا الان سابقه نداشته جمع می‌شوند، یعنی جهان دارد آماده می‌شود برای پذیرش رهبری حسین (علیه السّلام) و حسین زمان و فرزند امام حسین همان که منتقم خون امام حسین، انبیاء و همۀ اولیاء الهی و همۀ شهدا و مظلومین جهان است.@بنابراین پیامی که تولد پیغمبر حداقل برای ما ایرانی‌ها دارد این هست که صرفاً اینطوری نباشد که فقط یک جشن و شادی باشد، بگوییم پیغمبر متولد شده، تولد پیامبر، تولد رحمت، هدایت، نور برای همه انسانیت هست، تولد پیامبر بشارت نجات همه جهانیان هست، پیامبر رحمت للعالمین هست، همانطور که قرآن می‌فرماید یک رحمت برای همۀ مردم جهان است.@بنابراین ظهور رحمت للعالمین بودن پیامبر با ان‌شاءالله قیام آقا امام زمان (علیه السّلام) کاملتر دیده می‌شود، و تحقق پیدا می‌کند، بنابراین ما ایرانیان بخصوص و همۀ کسانی که عاشق ایران هستند، و عاشق انقلاب ایران هستند باید توجه داشته باشند که تولد پیامبر برای آنها یک معنای دیگری دارد، یک مفهوم دیگری دارد، و یک جذابیت بیشتری دارد.@و تولد پیامبر ما ایرانیان را حداقل متوجه مأموریت بزرگ الهی‌مان و رسالت بزرگ الهی‌مان یعنی مقدمه‌سازی ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) می‌کند که باید با تمام توان‌مان اگر واقعاً عاشق امام زمان هستیم، و اگر واقعاً می‌خواهیم ظلمی نباشد، استضعافی در کرۀ زمین نباشد، باید از این تولد ما قدرت کافی، و نیروی کافی بگیریم، انرژی کافی جذب بکنیم، برای خدمت به امام زمان (علیه السّلام) و برطرف کردن موانع ظهور آقا (علیه السّلام).@پس ایام تولد پیامبر ایام بسیار تعیین‌کننده‌ای هست، و ما باید این ایام را مهمتر از هر یوم الله دیگری گرامی بداریم، جشن بگیریم، پرسر و صدا باشد، با شکوه باشد، این را گرامی بداریم، و به آن توجه بکنیم که تولد پیامبر تولد انسانیت هست، تولد حقیقت و اصل انسانیت هست.@و تولد پیامبر فقط برای شیعیان یا مسلمانان میمون و مبارک نیست بلکه برای همۀ انسان‌های روی زمین میمون و مبارک هست و ما باید این را در تمام جهان منعکس کنیم و بخصوص ما ایرانیان به رسالت جهانی خودمان که قرآن کریم برای ما ترسیم کرده و مأموریت به ما سپرده است، و ائمه ما (علهیم السّلام) در مورد ایران، انقلاب ایران، مردم ایران، رسالت ایرانی‌ها، در تاریخ، دهها فرمایش به یادگار گذاشتند توجه داشته باشیم.@و مهمتر از همه این هست که هر کس باید فکر بکند که در این مسیر تغییر تاریخ به تنهایی خودش چه نقشی دارد، هر کس باید فکر بکند که من به عنوان یک ایرانی شیعه مسلمان و یک پیرو اهل بیت یک فرزند اهل بیت و فرزند امام زمان، یک سرباز خدا، یک سرباز امام زمان، خودم به تنهایی چه نقشی دارم و چه رسالتی دارم.@الان من چه باری از تغییر مسیر تاریخ به دوشم هست و من الان کجای این لشکر و کجای این جبهه مقدس که جبهه نور، جبهه انسانیت، و جبهه مستضعفین هست قرار دارم، این خیلی مهم است، آیا ما سربار این انقلاب هستیم یا سرباز و سردار این انقلاب هستیم، ما در لشکر امام زمان چکاره هستیم؟ کجای لشکر حضرت هستیم.@آیا ما زندگی‌مان، جوانی‌مان، پول‌مان، قلم‌مان، تحصیلات‌مان، آبرویمان، چقدر تقدیم به امام زمان و انقلاب او می‌شود؟ چقدر ما یار و مددکار امام زمان هستیم، این خیلی مهم است که هر کس به طور جدّ فکر بکند، این همان حیات انسانی هست.@هیچ کس نمی‌تواند ادعا بکند که حیات انسانی دارد بویی از انسانیت برده است، مگر اینکه واقعاً در برطرف کردن موانع ظهور حضرت نقشی را بپذیرد، جایی را اشغال بکند، کمکی در برطرف کردن موانع ظهور حضرت بکند این خیلی مهم است این حیات انسانی می‌شود.@و الا اینکه انسان با خانواده زندگی بکند، در اجتماع زندگی بکند، بچه بزرگ بکند، اینها همه عبادت است نور هم هست، ثواب هم دارد، اما این چیزی است که نصیب حیوانات هم شده، آنها هم این نور و عبادت را دارند، حیات حقیقی این هست که تو در ضمن این زندگی که داری می‌کنی، نسبتت را با امامت و با پدر آسمانی‌ات وجود مقدس آقا امام زما ن (علیه السّلام) روشن بکنی، و تکلیفت با ایشان روشن باشد.@چون به محض اینکه انسان از این دنیا می‌رود، مهمترین سؤال نظام آخرتی، و مهمترین سؤال قیامت نحوۀ برخورد تو با امام زمان است، این خیلی مهم است و من خواهش می‌کنم عزیزان به این خیلی فکر بکنند، این سؤالی است که اگر کسی بتواند درست با زندگی کردن خودش یک جواب خوب به آن بدهد، تمام خرسنگ‌ها و مشکلات زندگی ابدی و آخرتش برداشته می‌شود.@و اگر انسان خوب و مفیدی برای جامعه خودش باشد اما به این سؤال پاسخی نداشته باشد بدهد او هرگز به رستگاری نخواهد رسید، حالا من مسامحتاً گفتم انسان خوبی باشد، چون انسان خوب انسانی است که به فکر امام خوبی‌ها و معدن خوبی‌ها هست، نمی‌شود یک نفر ادعا بکند مؤمن است، مسلمان است، انسان خوبی هست و برای نجات انسانیت تلاش نکند.@یک آدمی باشد که مجموعۀ کارهایش و فعالیت‌هایش یک کار محدود زندگی خودش باشد و نهایتاً به هموطن‌های خودش یک خدمتی بکند، که گفتیم خدمت از کمالات حیوانی هست، حیوانات هم خدمت می‌کنند، بالاتر و بهتر از ما، بلکه انسان باید در خدمت بشریت و در خدمت انسانیت کنار امام انسانیت قرار بگیرد.@و اساساً یک کسی که نقشی در حاکمیت امام زمان ندارد انسان خوبی نیست، مگر اینکه آدم غافلی باشد، یک آدم نادانی باشد، یک کسی که می‌داند امام زمان الان آوارۀ تنها و طرد شده است، دلش نمی‌سوزد، اشکش جریان پیدا نمی‌کند، دلشورۀ حضرت را ندارد، دغدغۀ حضرت وجودش را نمی‌گیرد، راحت می‌تواند بخوابد، راحت می‌تواند استراحت بکند، راحت می‌تواند تفریح بکند.@و هیچ برنامه‌ای برای یاری امامش ندارد، در برنامه‌های روزانه‌اش، هفتگی‌اش، ماهانه‌اش، سالانه‌اش، هزینه کردن و هزینه شدنی برای امام زمان نیست این چه انسان خوبی می‌تواند باشد، من می‌دانم امام انسانیت که قرار است همه زمین را نجات بدهد، و همه انسان‌ها را به عالی‌ترین درجات برساند تنها است، از من کمک می‌خواهد هر روز (هل من ناصر ینصرنی) می‌گوید.@و من با اینکه این را می‌دانم مشغول خورد و خوراک و شهوت خودم هستم، و مشغول زندگی و امورات خودم هستم و دغدغه‌ای ندارم و اساساً همین دغدغه نداشتن باعث می‌شود ما گرفتار مشکلات در سطوح پایین بشویم.@یعنی مشکلات جمادی ما، مشکلات اقتصادی ماد، مشکلات بدنی و بیماری‌های ما، مشکلات خانوادگی و اجتماعی ما، مشکلات فکری و جهالت‌های ما، مشکلات علمی ما همه به این برمی‌گردد که ما به بخش اصلی وجودمان یعنی بخش انسانی خودمان خیانت می‌کنیم.@چه کسی به بخش انسانیتش خیانت نمی‌کند، کسی که به امام انسانیت احترام بگذارد، کسی که پای کار حضرت باشد، ایمان به غیب بیاورد و ایمان به حضرت بیاورد و یار حضرت باشد، کمک کار حضرت باشد، به معنای حقیقی، انگل و آویزان نباشد، بود و نبودش برای حضرت فرق بکند، نه اینکه بود و نبودش هیچ فرقی برای امام نکند.@ما اگر فردا سر بگذاریم بمیریم، هیچ مشکلی برای جبهه امام زمان پیش نیاید، کمبود و خلأی پیش نیاید، این یعنی بد زندگی کردن، این یعنی ضایع زندگی کردن، و تباه کردن عمر و جوانی و استعدادمان، پس باید در مهندسی آرزوهایمان، مهندسی فکرمان تجدیدنظر بکنیم، انسان خوب انسانی است که به فکر امام خوبی‌ها و رحمت‌ها باشد.@با تولد کانون خوبی‌ها، امام خوبی‌ها، پدر مهربانی‌ها و پدر خوبی‌ها یعنی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ما هر چقدر عشق به این کانون مهربانی‌ها و خوبی‌ها داریم باید به فکر حاکمیت دینش در سراسر جهان باشیم.@آن مأموریتی را که قرآن مشخص کرد «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» ربط مستقیم با «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ» دارد، با امامت مستضعفان بر زمین آن حاکمیت دین اتفاق می‌افتد، لذا امکان ندارد به معنای واقعی یک کسی عشق به پیغمبر داشته به معنای حقیقی، پیغمبر را بشناسد و عشق به پیغمبر داشته باشد مگر اینکه این عشق را در وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) متمرکز می‌کند و کمک به حضرت و یاری امام زمان (علیه السّلام).@بنابراین ما هر چقدر عشق به رسول الله داریم، و می‌خواهیم بگوییم ما قدردان آن فداکاری‌های عظیمی هستیم که تو کردی و خاندانت کرد، دختر و دامادت کردند، فرزندانت کردند، که یار امام زمان باشیم، و کمک حضرت باشیم.@این را خیلی جدی باید در موردش فکر بکنیم این چیزی است که اگر هر روز به ما تذکر بدهند باز جا دارد که هر روز به این موضوع فکر بکنیم، و هر روز رابطه و نسبت خودمان را با امام زمان (علیه السّلام) بسنجیم، ببینیم حضرت الان کجاست، حالش چطور حالی است، و از ما چه توقعی دارد.@امام وقتی که جریان مستضعفین روی زمین را می‌بیند، وقتی که می‌بیند بچه‌های کوچکش، بچه‌های یک ساله و دو ساله‌اش هر چند دقیقه دارند از گرسنگی می‌میرند، نوزادها، آن هم نه مرگ عادی، مرگی زیر بمب، زیر ترکش، در بیماریهای سخت و شرائط سخت، و سایر فرزندانش در کرۀ زمین به استضعاف کشیده شدند و دارند تحت حاکمیت طاغوت‌ها کشته می‌شوند.@ظلم همه جای زمین را گرفته من الان باید ببینم نسبت به یک همچین مضطر غم‌زده، تنهایی من چقدر می‌توانم همدرد و همدل باشم، چقدر می‌توانم مرهم قلب حضرت باشم، و در تسکین قلب مبارک آقا امام زمان (علیه السّلام) نقش داشته باشم.@در شرح جامعه کبیره امروز بحث «أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ» را آغاز می‌کنیم، اولیاء جمع ولی هست، یعنی سرپرستان و تدبیرکنندگان نعمت‌ها، می‌گویم ولی نعمت، امام ولی نعمت ما است، ولی نعمت یعنی آن که نعمت به واسطه او به ما می‌رسد، وَلْی که مفصل بحثش در دورۀ ولایت که حدود 180 جلسه است توضیح دادیم.@وَلْی یعنی دو شیء با هم یک رابطه‌ای داشته باشند که امکان فاصله بین آنها وجود نداشته باشد، نشود بین آنها حائلی فاصله‌ای نامحرمی چیزی بین اینها نمی‌تواند بیاید، وقتی وَلْی می‌گوییم یعنی رابطۀ دو چیز با همدیگر، مثلاً من الان آب می‌خورم تشنگی‌ام برطرف می‌شود این رابطه مستقیم با هم دارند، بلافاصله شما یک جا گرما هست آب می‌ریزی خنک می‌شود.@پشت سر هم بودن دو شیء، رابطه داشتن دو شیء هست، که حالا وقتی از آن تعبیر به وِلایت و وَلایت می‌کنند، که خیلی هم فرقی نمی‌کند هر چند بعضی از اهل لغت متخصصین لغت بین این دو تا فرق گذاشتند، که یک توضیحی در این باره هم خواهیم داد.@پس وقتی که دو شیء نوعی رابطه دارند با همدیگر که این ارتباط کاملاً مستقیم باشد، به آن رابطۀ ولایی می‌گویند، اینها با هم رابطۀ ولایی دارند، مثلاً می‌گویند پدر ولی فرزندش است، در آموزش و پرورش می‌گویند ولی دانش‌آموز، از ولی‌اش امضا بگیرد.@بحث‌های فلسفی را که در این رابطه هست الان به خاطر اختصار عرض نمی‌کنم، وقتی که دو چیز با هم رابطه داشته باشند، این رابطه گاهی وقتها رابطۀ برابر هست، گاهی وقتها رابطۀ نابرابر هست، رابطۀ برابر این هست که وقتی یک چیزی با یک چیزی رابطه دارد رابطۀ شیء اول با دوم دقیقاً مانند رابطۀ شیء دوم با اول است یعنی با هم هستند.@مثلاً ما دو چوب را روی زمین تکیه می‌دهیم به هم می‌چسبانیم، الان آن شیئی که طرف مقابل را نگه داشته هر دو است، یعنی همان مقداری که این شیء در نیفتادن این و قیام این مؤثر است، این هم در نیفتادن این و قیام این مؤثر است.@می‌گوییم با همدیگر رابطه دارند، فاصله‌ای هم بین آنها نیست، ولی رابطه، رابطۀ برابر است، یعنی هر دو به هم یک نوع نسبت دارند، یک نوع رابطه و خدمات به همدیگر ارائه می‌دهند، رابطه برابر می‌شود، گاهی‌ وقتها رابطه، رابطۀ نابرابر است، یعنی با هم رابطه دارند بی‌واسطه هم هست، اما یکی از آنها دیگری را نگه می‌دارد یکی از آنها قائم به دیگری هست، این هم یک نوع رابطه است.@مثلاً وقتی دو نفر با هم برادر هستند، رابطه‌شان رابطه ولایی است، حسن و حسین هر دو برادر هستند، پس حسن برادر حسین، و حسین برادر حسن است، این یک رابطه ولایی برابر است، اما وقتی می‌گوییم علی پدر حسن است، درست است رابطه هست، واسطه‌ای هم بین آنها نیست.@اما علی رابطه‌اش با حسن که پدرش هست، علی پدر حسن است پس با هم رابطه دارند، حسن هم پسر علی است، پس این هم با هم رابطه دارند واسطه‌ای هم ندارند، اما رابطۀ اینها با هم برابر نیست، علی سرپرست است، نعمت‌دهنده است، اداره‌کننده است، تدبیرکننده است، مدیر فرزندش است، این یک رابطه مخالف می‌شود، برابر نیست، یک رابطۀ نابرابر هست.@در جایی که رابطه‌ها با هم برابر هست، وقتی می‌گوییم اینها با هم ولایت دارند رابطه ولایی دارند، یعنی به هم عشق دارند، با هم دوست هستند، به هم محبت دارند، به همدیگر کمک می‌کنند، هر دو اینطوری وابسته به همدیگر هستند، اما آنجایی که رابطۀ مخالف هست، معنای وِلایت سرپرستی می‌شود، پس کلمۀ وِلایت و وَلایت که گفته می‌شود، می‌گویند وِلایت چند معنی دارد؟ دو معنی، یک جا معنیش معنی دوستی هست، یک جا به معنی سرپرستی هست.@پس وقتی می‌گوییم وِلایت فقیه یعنی چی؟ یعنی ما یک اصلی در قانون اساسی داریم به نام وِلایت مطلقه فقیه یعنی یک کسی باید آنجا باشد ما او را دوست داشته باشیم، یا نه او ما را مدیریت و سرپرستی می‌کند؟ اولی یا دومی؟ دومی هست.@وقتی می‌گوییم ولی دانش‌آموز یعنی یک کسی هست که سرپرست دانش‌آموز هست، بزرگش می‌کند، به او نعمت می‌دهد، تربیتش می‌کند، او را پرورش می‌دهد، این وِلایت می‌شود، پس وقتی می‌گوییم ما با ائمه رابطۀ ولایی داریم، ائمه ولی ما هستند یعنی آنها سرپرست و امام ما هستند، به واسطۀ آنها به ما رزق الهی و نعمت‌های الهی می‌رسد هر چند رابطۀ اول هم برقرار هست.@یعنی همانطور که در رابطۀ برابر، محبت، دوستی، کمک هست، در رابطۀ دوم هم هست، اما رابطۀ دوم یک چیز اصلی و اضافه دارد، و آن سرپرستی، هدایت، مدیریت و تدبیر هست؛ بعضی از بزرگان مثل مرحوم راغب در مفرداتش اینطوری معنی کردند، که وِلایت با کسر واو، یعنی وِ می‌خوانیم، وِلایت به معنای کمک و نصرت است.@و وَلایت به فتح واو به معنای سرپرستی هست، البته بعضی از دانشمندان هم این را قبول ندارند می‌گویند هر دو یکی هست، یعنی ما تفکیک نداریم، شاید اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، باید اینطوری بگوییم که در رابطۀ دوستی می‌تواند فقط دوستی باشد، و خدمت برابر باشد.@اما در رابطۀ سرپرستی هم رابطۀ دوستی هست و هم نوعی سرپرستی و مدیریت وجود دارد، بالاخره پدر هم از فرزند، مادر هم از فرزند، خدماتی می‌گیرد، انرژی می‌گیرد، قدرت می‌گیرد، تأمین عاطفی می‌شود، به همدیگر عشق می‌دهند، عاطفه می‌دهند، به همدیگر کمک می‌کنند، تنهایی‌های همدیگر را پر می‌کنند، بالاخره به همدیگر خدمات می‌دهند.@اما این بچه هر چیزی دارد به برکت پدر و مادرش دارد، اگر وجودی دارد می‌تواند نقشی هم ایفا بکند، و خدمتی به پدر و مادرش بکند، این قدرت را از پدر و مادر دریافت می‌کند، پس این رابطه را خوب دقت کنیم ولایت به چه معنا هست، اینکه در روایت داریم روز قیامت مهمترین سؤال ولایت اهل بیت هست یعنی چی؟@فرمود: «بُنِيَ الإِسْلامُ عَلَى خَمْسٍ» اسلام بر پنج پایه بنا شده است، «الصَّلاةِ، وَ الزَّكَاةِ، وَالْحَجِّ، وَصَوْمِ وَ الوِلایة وَ ما نُودیَ بِشَیءٍ کَما نُودیَ بِالوِلایة» به هیچ به اندازۀ ولایت سفارش نشده، چون اگر یک کسی تحت ولایت اهل بیت خودش را قرار ندهد، اهل بیت همانطور که عرض کردم «قَادَةَ الْأُمَمِ» هستند رهبری دارند، اما چه کسی می‌تواند از رهبری اینها استفاده بکند؟ کسی که خودش را تحت این قیادت و رهبری قرار بدهد.@و الا فرزندی که از خانه فرار بکند پدر و مادر چه کسی را تربیت بکنند، دانش‌آموزی که از معلم فرار بکند، شاگردی که از استاد فرار بکند، استاد چطوری می‌تواند او را تربیت و تدبیر بکند، ما باید برویم و خودمان را تحت تربیت قرار بدهیم.@رابطه‌ای که افراد یک جامعه با هم دارند رابطۀ نوع اول است، مردم با همدیگر رابطه برابر دارند، بخش خانواده نیست کل جامعه جهانی را عرض می‌کنم، مردم رابطۀ نوع اول دارند، یعنی به همدیگر علاقه دارند، دوست دارند، کمک می‌کنند، هر کدام نقشی در زندگی طرف مقابل دارد، به طرف مقابلش کمک می‌کند.@هر کس خلأیی را از زندگی یک کسی پر می‌کند، من و شما که الان اینجا نشستیم هزاران شغل دخالت داشتند تا من و شما اینجا نشستیم داریم پای سفر امام هادی (علیه السّلام) درس می‌خوانیم، صنعتگران، کارگران، کشاورزان، نیروهای خدماتی، پزشکان، همه بودند تا ما توانستیم اینجا بیاییم، پس مردم به همدیگر خدمت می‌کنند، هر کس نقشی را بازی می‌کند، به دیگران کمک می‌کند.@اما رابطه‌ای که خدا با ما دارد رابطۀ نوع دوم است، یعنی خدا از ما چیزی نمی‌گیرد، خدا از ما دریافتی ندارد، ما هستیم که دائماً از خدا وجودمان را لحظه به لحظه و آن به آن می‌گیریم، و صفات‌مان را، هستی‌مان را، حیات‌مان را، کارهای‌مان را، دائماً لحظه به لحظه و آن به آن از خدا دریافت می‌کنیم.@این رابطۀ سرپرستی و نعمت دادن مداوم هست، خداوند دائماً لحظه به لحظه و آن به آن عطا می‌کند، هم وجود و هستی را و هم نعمت‌ها را، ما این شکل اتصال به خدا داریم، ارتباط با خدا داریم، داریم مستقیم از الله تبارک و تعالی دریافت می‌کنیم.@بنابراین وقتی قرآن می‌فرماید که ولی شما خدا است یعنی این ولایت عام الهی است برای اسم رحمانیت خداوند تبارک و تعالی ما یک ولایت خاص هم داریم برای اسم رحیم خداوند تبارک و تعالی، در ولایت عام و کلی همه مردم جهان، همۀ مخلوقات اعم از جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان‌ها از جن‌ها، فرشتگان از خداوند دارند وجودشان را، نعمت‌های الهی را، استمرار حیات‌شان دریافت می‌کنند.@این آن ولایت کلی هست که خداوند بر همه انسان‌ها دارد، یک ولایت ویژه‌ای هم خدا بر بعضی از بندگان خدا دارد آن مخصوص کسانی است که با خدا دوست هستند، عاشق خدا هستند، محبت خدا را دارند، با خدا دوست هستند، و اطاعت از خدا می‌کنند، خدا را می‌شناسند.@مثلاً «اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» این فقط برای چه کسانی است؟ این ولایت کلیه است یا ولایت اختصاصی است؟ ولایت تحت اسم رحمان است یا تحت اسم رحیم است؟ رحیم هست، چون فقط برای مؤمنین هست، «اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» خدا فقط ولی مؤمنین است.@کار این ولایت دوم این است که «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» وقتی کسی تحت ولایت خدا قرار گرفت مؤمن شد، خدا آن را لحظه به لحظه از تاریکی‌ها جدا می‌کند و به سمت نور بی‌نهایت و انواع نورها می‌برد.@اما «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا» کافرین ولی ندارند؟ چرا، «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» ولی آنها طاغوت هست، کار ولی طاغوتی این است که «یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» اینها را از نور به سمت ظلمت می‌برند، از نور فطرت الهی که اول به آنها داده شده، از نور عشق به خدا، از نور لا اله الا الله، از نور عقل، از نور فطرت اینها را یواش یواش به سمت فسق و کفر و چیزهای دیگر می‌برند.@در ولایت کلی هم طاغوت‌ها و ظالمین تحت ولایت خدا هستند، هم مؤمنین، این ولایت رحمانی هست، ولی در حالتی که شخص مؤمن هست تحت ولایت اسم رحیم هست، یعنی تحت اسم رحیم، ولایت اسم رحیم الهی ولایت او را به عهده می‌گیرد و او را به سمت خداوند و بی‌نهایت شدن رشد می‌دهد.@پس اینها را خوب دقت کنیم که در قرآن این کلمات را می‌خوانیم یا در روایات می‌خوانیم ولایت، ولایت در آخرالزمان، ولایت خدا چطوری می‌شود، ربط‌هایش را خوب از نظر ریاضی و منطقی به آن توجه داشته باشید.@ولی‌ات را تو خودت انتخاب می‌کنی، بسته به این هست که دوست داری به کدام سمت حرکت بکنی ولی‌ات را انتخاب می‌کنی، و هر ولایت هم قاعدۀ خودش را دارد، یعنی اگر من ولایت خدا را بپذیرم یک قوانینی دارد، مثل اینکه الان بنده اختیار دارم سر کلاس فلان مربی بروم یا نروم، اما وقتی که رفتم ثبت‌نام کردم، پول دادم و باشگاه رفتم، دیگر باید حرفش را گوش بدهم.@نمی‌توانم من بروم باشگاه ثبت‌نام بکنم، بعد استاد بگوید تو باید این کارها را انجام بدهی من بگویم نه نمی‌خواهم انجام بدهم، پس برای چی آمدی ثبت‌نام کردی نمی‌خواهی تربیت بشوی، هر کدام قواعد خاص خودش را دارد.@آیه را بخوانم می‌فرماید: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» سورۀ مبارکۀ مائده، آیه 55، ولایت در تعیین تکلیف انسان بسیار تعیین‌کننده است.@اول از این (انما) آورده یعنی غیر از این نیست، ولی شما فقط خدا و رسولش است، یعنی شما سه تا ولی بیشتر ندارید، ولی شما فقط خدا و رسولش هست و آن کسی که نماز اقامه کرد و زکات داد در حالی که در رکوع بود، شیعه و سنی گفتند این آیه فقط در مورد یک نفر است، هم عزیزان اهل سنت و هم شیعیان همه به اتفاق گفتند این آیه فقط در شأن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب نازل شده است.@امیرالمؤمنین در حال رکوع وقتی که فقیری، سائلی نزدیک به او شد کمکی می‌خواست حضرت دست مبارکش را بلند کردند که او انگشتر حضرت را از دستش در بیاورد به عنوان زکات، به عنوان برطرف کردن نیازش آن انگشتر را برای خودش بردارد، این اختلافی نیست، یعنی تمام علمای اهل سنّت و شیعه اتفاق نظر دارند که این آیه فقط در شأن علی (علیه السّلام) نازل شده است.@ولی شما فقط خدا است و رسولش و کسانی که نماز به جا آوردند و زکات دادند در حالی که در رکوع بودند، این ولایت خاص است، ولایت رحیمیه است، پس وقتی دارد خطاب می‌کند، ولی شما فقط خدا رسول و امیرالمؤمنین است، منظور شما کسانی است که مؤمن شدند، واقعاً مؤمن هستند، ایمان به خدا رسول و اهل بیت (علیهم السّلام) دارند و امیرالمؤمنین به عنوان ولی المؤمنین و امیرالمؤمنین پذیرفتند.@برای امیرالمؤمنین که می‌گوییم، امیرالمؤمنین منصب اعتباری دنیایی است، مثل اینکه می‌گوییم فلانی رئیس‌جمهور است، یا نه یک منصب حقیقی انسانی است، چون می‌گوییم امیر المؤمنین، ایشان امیر کسی است که مؤمن باشد، اگر کسی مؤمن بود علی را به عنوان امیر خودش قبول می‌کند، الگوی خودش می‌پذیرد، از علی درس می‌گیرد، از علی سبک زندگی می‌گیرد.@پس در این آیه ولایت ویژه الهی را دارد می‌گوید که نعمت‌ها در درجه اول از خدا به شما می‌رسد، بعد از رسول و امیرالمؤمنین به شما می‌رسد، حالا در آیات دیگر اهل بیت را هم کامل به عنوان ولی ما معرفی می‌کند.@این ولایت به معنای سرپرستی که انسان موظف است بالادستی را اطاعت بکند تحت سرپرستی او باشد و مطیع او باشد، برای کسان دیگری هم گذاشته شده، برای حاکمین انسان، آنهایی که حاکم هستند، در جامعه حاکمیت دارند، به خصوص کسانی که از طرف معصومین و ائمه ولایت دارند.@مثلاً می‌گوییم ولایت فقیه، ولایت فقیه یک امر من درآوردی نیست، ولایت فقیه یک امری است که از زمان پیغمبر بوده، همه ائمه تعدادی از فقها و اسلام‌شناسان را به عنوان ولی فقیه منصوب می‌کردند به کشورها و شهرهای مختلف و می‌گفتند این نمایندۀ ما در آن شهر هست، و هر چه دستور داد آن دستور ما است.@مثلاً امیرالمؤمنین محمد بن ابی بکر را به مصر فرستاد، سلمان را به مدائن فرستاد، اینها جانشین امام در آن شهر هستند، به آنها ولی فقیه می‌گویند، یک ولی که فقه دارد، و دین‌شناس است و می‌تواند مردم را براساس قانون خدا راهنمایی و هدایت بکند.@پس برای اینها هم ولایت به گردن ما ثابت هست، یا حاکمان یک جامعه نوعی ولایت دارند، البته حاکمان عدل نه حاکمان ستمکار، پدر و مادر بر انسان ولایت دارند، ولی انسان هستند، انسان موظف است آنها را تا حدودی که با دین خدا مخالفت نکند از آنها تبعیت داشته باشد، فرمانروایی و حاکمیت آنها را بر خودش بپذیرد، بداند که بی‌صاحب نیست، باید کارهایش را در دنیا با پدر و مادرش تنظیم بکند، به شرطی که با عبودیتش و اطاعتش نسبت به خدا مخالفتی نداشته باشد، این ولایت است.@استاد ولی انسان هست، بالاتر از پدر و مادر هست، ولایتش بالاتر هست، این هم یک ولایت دارد نسبت به ما، پس اینهایی که می‌گوییم ولایت مشخص هست سیر ولایتی چطوری هست.@ان‌شاءالله جلسه بعد یک مقدار می‌خواهیم توضیح بدهیم با توجه به این کلمۀ ولایت، و کلمۀ نعمت، نعمت یعنی هر چیز دوست‌داشتنی و گوارا، هر چیزی که طبع انسان نظام طبع سلیم انسان آن را می‌پذیرد، هر چیزی که برای انسان گوارا است را نعمت می‌گویند، که انواع مختلف دارد در شئون مختلف.@نعمت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، و فوق عقلی یا انسانی، هر نوع نعمتی که انسان آن را دوست دارد، وقتی می‌گوییم «وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ» به این معنا هست که ما تمام نعمت‌هایمان در همۀ پنج بخش وجودی‌مان، از ناحیۀ اهل بیت آنها ولی نعمت هستند، از ناحیۀ آنها به ما می‌رسد، اینکه چطوری از ناحیه اهل بیت این نعمت‌ها به ما می‌رسد، و این داستان چگونه هست ان‌شاءالله برای جلسه بعد بماند.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@