جلسه 072 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
72
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
6
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 072 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 72 22/05/1397

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره درباره این فقره بود «و اُصول الکَرَم».@انسان به گونه‌ای هست که در بخش انسانی‌اش بینهایت‌طلب است و اساساً به هیچ کمال محدودی راضی نیست از هیچ کمال محدودی خوشش نمی‌آید اگر با کمال محدودی همراهی بکند بعد از یک مدت خسته می‌شود و به دنبال یک کمال بالاتر و بهتر می‌گردد.@این در ذات همه انسانها هست که ذات انسان در تمام زیباییها و کمالات بینهایت‌طلب است این قوه که اصطلاحاً به آن قوه فوق عقلانی یا فوق تجرد برای چه به انسان داده شده؟ برای اینکه انسان بتواند ارضائش بکند یعنی اگر به ما بدن دادند به تناسب بدن نیازهای آن را هم تأمین کردند.@اگر چشم هست طول موجی در خارج هست اگر گوش هست فرکانسی در خارج هست اگر قوه لامسه‌ای هست ملموساتی در خارج هست اگر حسی هست محسوسات هست اگرخیال هست مخیلات هست اگر وهم هست موهومات هست اگر عقل هست معقولات هست اگر فوق عقل داده پس کمال بینهایتی هم هست که انسان را اشباع و ارضاء بکند.@ انسان اگر عاشق هر چیز یا هر کس بشود به خاطر اینکه درصدی یا بهره‌ای از کمال را دارد حالا هر کمالی فرق نمی‌کند اگر به سمت چیزی کشیده می‌شود به خاطر اینکه درصدی و بهره‌ای از کمال دارد حالا یا جمادی، یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی و یا انسانی و فوق عقلی.@اما همه انسانهایی که ما با آنها سروکار داریم محدود هستند همه آدمهایی که دوستشان داریم عاشقشان می‌شویم انتخابشان می‌کنیم محدود هستند کمالاتشان کمالات محدود است اشیائی هم که به سراغشان می‌رویم همینطور هستند پس این قوه فوق عقلانی ما در دنیا با چه باید ارضا بشود؟ چون آدمها که محدود هستند اشیاء هم که محدود هستند.@پس این قوه چه موقع قرار است به معشوق خودش برسد و اشباع و ارضا بشود؟ اینجاست که انسان این سؤال و طلب را از خدا دارد که حبیب من کجاست عشق من کجاست؟ خب اله انسان الله است ما این الله باید قابل لمس و قابل ارتباط و دوست داشتن باشد قابل عشقبازی و پیوند باشد.@اینجا هست که خداوند به عنوان معشوق انسانها جلوه کامل خودش را که حس بینهایت‌طلبی انسان را ارضا بکند به زمین می‌فرستد یعنی خلفای الهی، مظهر خودش را به زمین می‌فرستد تا انسان بی‌معشوق نباشد تا انسان بی‌دلدادگی نباشد.@به این خیلی توجه کنید اگر معصوم نبود بخش فوق عقلانی انسان در زمین دلداری نداشت و اساساً ارضا نمی‌شد آدمهای دیگر همه محدود و غیرمعصوم هستند دل همه آدمها در ذات خودشان در بخش فوق عقلانی‌شان نامحدود معصوم را دوست دارند این یک امر حقیقی است یک امر اعتباری نیست.@کربلا و اربعین بزرگترین جلوه این عشق هست عشق انسان به انسان کامل؛ عشق انسانها به انسانهای کامل؛ این معادله را هنوز جز خود محتوای معارف اسلامی کسی نتوانسته حل کند که دلدادگی شیعیان و اهل سنت قابل فهم است.@اما یهودی و مسیحی و زرتشتی و صائبی و هندو و لائیک کربلا چکار می‌کنند آنها به چه عشقی می‌آیند؟ آنها هم مثل شما، آنها هم دنبال انسان کامل معصوم می‌گردند اگر یک انسانی در زندگی‌اش در کمالات وجودی‌اش این بینهایت را توانست ظهور بدهد همه عاشقش می‌شوند.@من وقتی که داشتم کتاب مربوط به عزیزان اهل سنت را (کشته اشک) که سومین کتاب اربعینی هست خب این کتاب از احادیث اهل سنت و آیاتی که اهل سنت از قرآن درباره اهل بیت تفسیر کردند.@و همچنین گفتار بزرگان قدیم و جدید اهل سنت درباره سیدالشهدا (علیه السّلام)؛ عظمت این شخصیت، عظمت پنج تن، اهمیت عزاداری سیدالشهدا گریه بر سیدالشهدا این فقط منابع اهل سنت هم هست که ببینیم اهل سنت درباره امام حسین، عظمت امام حسین، انسان کامل، گریه بر او، عزاداری بر او، ماجرای او، شخصیت او، خصوصیتهای او چه می‌گویند.@تمام حرفهایی که در این چند دقیقه زدیم می‌بینید که اهل سنت به همین عشق اینها را آوردند، ببینید من بارها گریه کردم سر نوشتن این کتاب، بعد می‌گفتم که اگر عزیزان اهل سنت اینگونه درباره اهل بیت (علیهم السّلام) دلدادگی دارند و اینگونه حضرت را معرفی می‌کنند ما باید چگونه آنها را معرفی کنیم و دلدادگی به آنها داشته باشیم.@شما وقتی که فرمایشات بزرگان اهل سنت از قدیم و جدید درباره امام حسین می‌بینید از خلیفه اول و دوم و سوم بگیرید تا طلحه و زبیر و ابن عمر و ابن ابی الحدید و کسان دیگر و راویهای مشهور زمان پیغمبر تا برسد به علمای جدید فکر می‌کنید یک عالم شیعی متعصب نشسته در مورد اینها در فضائل اینها دارد قلم‌فرسایی می‌کند که ان‌شاءالله به زودی آن کتاب را هم خواهید دید.@اربعین چگونه تفسیر می‌شود؟ همانگونه که خدمت شما عرض کردم نیاز انسان به انسان کامل هست همه انسانها در بخش فوق عقلانی و بینهایت‌طلبشان به یک مظهر بینهایت از حق تعالی احتیاج دارند خداوند آیه‌ای بزرگتر از اهل بیت و شبیه‌تر به خودش از اهل بیت خلق نکرده.@برای همین به آن می‌گویند مثل اعلی، یعنی عالیترین نمونه از خدا، یعنی از آن بالاتر دیگر نیست پس سردرگم نشویم با هیچ تحلیل عقلانی، اجتماعی، سیاسی شما نمی‌توانید اربعین را تفسیر کنید مگر با همین چیزی که خودشان در اختیار ما قرار دادند اینها در اوج قرار دارند منتهای همه کمالات هستند.@«اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ» لذا این همانی هست که آدم می‌خواهد، این یک نکته، خواهش می‌کنم دقت کنید چون خیلی این مسأله ظریف هست، یعنی همانی که دل من دوستش دارد عشق انسان به اهل بیت یک عشق ذاتی است یک عشقی هست که در جبله انسان خلقت انسان و فطرت همه انسانها گذاشته شده نمی‌توانند دوستش نداشته باشند.@یک موقع هست یک کسی می‌گوید من عاشق فلانی هستم کس دیگر می‌گوید اَه مثلاً این هم شد سلیقه، می‌گوید به تو ربطی ندارد من خودم می‌دانم این چه و چه کسی هست عاشقش هستم یک امر شخصی است.@ولی می‌بینید نه یک موقع هست که شما نمی‌توانی در موردش عشق‌ورزی نکنید، ببینید دشمنان اهل بیت در مورد اهل بیت چه می‌گویند، مخالفان اهل بیت در مورد اهل بیت چه می‌گویند.@ببینیم علمای حالا عزیزان اهل سنت که دلدادگی ریشه‌ای دارند با اهل سنت کاری نداریم، ببینید بزرگان مسیحیت، دینهای دیگر چگونه نسبت به امیرالمؤمنین عشق‌ورزی و مهرورزی می‌کنند، نمی‌شود دوستش نداشته باشیم چون ذات تو عاشق زیباییها و کمالات هست.@عشق مردم جهان حتی کفار نسبت به اهل بیت یک عشق ذاتی است یک عشق حقیقی است از ذاتشان و از نهادشان این عشق برمی‌آید چون آنها در اوج هستند از طرفی انسان هم چون بینهایت‌طلب است، یعنی چه بینهایت‌طلب است؟@این یک جمله را من خواهش میکنم خیلی دقت کنید بارها توضیح دادم ولی باز هم لازم است بگویم بینهایت‌طلبی انسان به این معنا نیست که انسان فقط بینهایت را دوست دارد بلکه بینهایت‌طلبی انسان طلب است یعنی بیا، برای من باش، یعنی من خودم می‌خواهم بینهایت بشوم.@ذات هر انسانی می‌خواهد برگردد به خانه اصلی خودش یک زمانی که بینهایت بوده و نور اهل بیت بوده مثل اعلی بوده ذات هر انسانی انسان را به ریشه خودش و خانواده خودش و اصل خودش می‌کشاند هر انسانی در ذات خودش به آنجا علاقه دارد می‌خواهد یک زمانی خودش هم بینهایت بشود.@شما هزاران هزار مورد آدمهای تحقیر شده و پست و مستضعف در عالم دارید در شرایط پست اجتماعی و اقتصادی زندگی کردند بعد ناگهان اینها به دولت و حکومت و ریاست رسیدند بعد ببینید عکس‌العمل اینها وقتی که به آن اوج رسیدند چطوری بوده اصلاً قانع نشدند.@این فکر نکرده که من 40 سال توسری خوردم فقیر بودم ضعیف بودم نداشتم حالا الان که رئیس مملکت شدم پادشاه یک مملکت، نه ریئس جمهور، پادشاه یک مملکت شدم دست بردارم، نه باز آن بینهایت‌طلبی فعال‌تر، قوی‌تر، بانشاط‌تر دارد عمل می‌کند چون در ذات همه انسانهاست.@امام حسین همانی هست که من می‌خواهم، اهل بیت همانی هستند که من می‌خواهم، آیا فقط همین حد است؟ نه، اهل بیت همانی هستند که من می‌خواهم بشوم، اهل بیت من پیشرفته هستند، من پیشرفته ما، من بزرگ شده ما، من کمال یافته ما امام حسین می‌شود.@خدا رحمت کند میرزا را چه حکیم بزرگواری ایشان بود می‌فرمود گفتند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» اما نگفتند که هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید، گذاشتند تا بفهمید که هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید.@برای همین هم خدا به تو اجازه داده وقتی با حسین بن علی حرف می‌زنی بگویی من هم همان مقام تو را می‌خواهم «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» اگر عُرضه داشته باشی اگر یک جو غیرت داشته باشی اگر تمنا و طلب داشته باشی انسان دوست دارد به اینجا برسد.@لذا من پیشرفته ما در یک پزشک، دکتر، مهندس، تاجر، هنرپیشه، ورزشکار، رئیس جمهور، پادشاه شکل نمی‌گیرد ظهور نمی‌کند اینها من‌های پایینی ما هستند.@یک آدمی که به خودشناسی رسیده هرگز با اینطور چیزها آرزو نمی‌کند این کاره باشد هرگز، اگر من خودش را بشناسد از بخش انسانی تمنا می‌کند با بخش انسانی به آرزو می‌افتد با بخش انسانی زیارت عاشورا می‌خواند با بخش انسانی راست می‌گوید به سیدالشهدا که من می‌خواهم مثل تو بشوم.@همه ما الان زیارت عاشورا می‌خوانیم اما آن وقتی که می‌رسیم به این جمله چند نفر آدم جدی هستند با غیرت به معنای واقعی می‌گویم، مثل اینکه انسان هزارتا آدم شاگرد یک استادی را ببینند همه بگویند ای کاش ما مثل این بودیم؛ ولی چند نفر راست می‌گویند و می‌خواهند واقعاً مثل این باشند؟@چند نفر غیرت دارند راست می‌گویند، شوخی نمی‌کنند، آدمهای جدی، آدمهای باقیمتی هستند که وقتی به امام حسین می‌رسند بگویند ای کاش که من مثل امام حسین بودم ای کاش که من مثل فاطمه زهرا بودم، ای کاش من مثل امیرالمؤمنین بودم ای کاش وقتی که قیامت می‌شود من هم کنار این محشور بشوم هم درجه این و با این.@چند نفر این را می‌خواهند؟ چند نفر این هوس این طمع خوب هوس خوب این میل در آنها می‌افتد؟ چند نفر تصمیم به بینهایت شدن بزرگ شدن و رسیدن به خانه‌شان دارند که وقتی اهل بیت را می‌بیند بگوید این جایگاه و خانه و وطن و خانواده و پدر و اصل و ریشه من است من می‌خواهم برای همیشه با خانواده و اصل و ریشه خودم باشم.@«ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» و راست می‌گوید. حالا زیارت عاشورا برای چه می‌خوانی؟ می‌گوید 40 تا نذر کردم، برای چی؟ با فلانی ازدواج کنم، یعنی درگیر بخش گیاهی است جملات عاشقانه‌ای که مربوط به بخش انسانی هست را به استخدام گرفته برای اینکه یک عشق زمینی را به دست بیاورد.@زیارت عاشورا می‌خوانم که مشکل مالی‌ام حل بشود، در کنکور قبول بشوم، یا مثل آن خانم 40 تا زیارت عاشورا و جمکران نذر کردم که خانه‌ام از پایین شهر به بالا شهر برود. خب زیارت عاشورا خواندی که خوانده باشی، خواندی که برسی، خواندی که بخواهی مثل امام حسین باشی؟@«اصول الکرم» به ما خیلی حرف می‌زند «اصول الکرم» یعنی تو هر چه که دوست داری هر غایتی را که دوست داری در این آدمها هست لذا خیلی صریح می‌گوید: «نزلونا عن الالوهیة و قولوا فینا ما شئتم» ما را از خدایی پایین بیاورید ما خدا نیستیم ما را از اولوهیت پایین بیاورید ولی دیگر در مورد ما هر چه دلتان می‌خواهد بگویید، دیگر زیاد نگفتید هر چه بگویید زیاد نگفتید فقط خدا نیستیم این یادتان باشد.@ولی هر چه دلتان بخواهد در مورد کمالات ما بخواهید بگویید جود و زیبایی و کرم و شرف و رأفت و رحمت و صبر ما هر چه می‌خواهید بگویید بگویید، به اوج نمی‌رسید شما هر چه بگویید، این آن هست که من عاشقش هستم و دوستش دارم این آن شخصیتی هست که من دوست دارم شبیه به این بشوم با این آدم محشور بشوم.@آدمهایی که خودشان را نمی‌شناسند تا چشمشان به یک رئیس جمهور، وزیر، سرباز، سرلشکر، ژنرال، فرمانده، دکتر، مهندس، هنرپیشه، ورزشکار می‌افتد یک لحظه دلش می‌گوید که اَه کاشکی من جای این بودم، این آن لحظه‌ای هست که تو سقوط کردی و دچار خودفراموشی شدی.@خود حقیقی‌ات از دستت رفته تازه اگر دستت بوده اگر نبوده که دیگر هیچی، خیلیها هستند که تا آخر عمر خودشان پنج دقیقه در دست خودشان نیست جلوی چشمشان نیست آن موقع که تو آرزو می‌کنی جای هر کسی غیر از ائمه باشی دچار خودگم‌گشتگی شدی من تو از دستت در رفته آرزویت خراب شده تو سقوط کردی کاملاً سقوط.@ای کاش من این باشم، ای کاش من آن باشم سقوط کردی. عالمی به پسرش گفت پسرم تو می‌خواهی چه بشوی؟ گفت می‌خواهم یک کسی مثل شما بشوم، گفت من می‌خواستم امام صادق بشوم این شدم تو که می‌خواهی مثل من بشوی به هیچ جا نمی‌رسی.@«اسئله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة اسئله این یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» عزیزم آنجا را شکار کن، آنجا را نگاه کن غایت را ببین فاطمه زهرا را نگاه کن اهل بیت را نگاه کن به کمتر از آنها نگاه کنید حماقت است سرت کلاه رفته و حسرت دنیا و آخرت تو را می‌گیرد پشیمانی تو را می‌کشد و خفه‌ات می‌کند.@یعنی آن چیزی که تو خودت داری که اوج است کنار می‌گذاری و چیزهایی که دیگران دارند و پست است می‌خواهی.@

ما داریم ما هر کداممان یک حسین بن علی هستیم ولی متأسفانه این را گم می‌کنیم و هوس و آرزوها و سبک زندگی‌مان مبتذل می‌شود و سقوط می‌کنیم بعداً این سقوط هم در دنیا خودش را نشان می‌دهد هم موقع مرگ، و در برزخ نشان می‌دهد این فاصله‌ها حسرت انسان را می‌کشد.@تازه حضرت می‌فرماید ما را نمی‌بینند حسرت بخورند برادرانی را که از خودشان جلوتر هستند می‌بینند به حسرت می‌افتند «ربنا اخواننا كنا معهم فى الدنيا فبم فضلتهم علينا» خدایا اینها با ما بودند چطوری اینها را بر ما برتری دادی!@می‌گوید وقتی به برادران و دوستان و همکلاسیها و همسایه‌هایشان نگاه می‌کنند انگار یک زمینی دارد به یک ستاره نگاه می‌کند او کجاست.@با هم در یک مدرسه بودیم، سر یک سفره بودیم سر یک کلاس بودیم همسایه بودیم در یک خانه بودیم زنم بود شوهرم بود بچه‌ام بود، پدرم بود مادرم بود خواهرم بود برادرم بود شاگردم بود دوستم بود پس این چطوری آنجا رفته؟! حالا حسرت اینکه انسان ابدیت و آخرت و اهل بیت را ببیند آن چقدر دیگر کشنده است.@«اصول الکرم» یعنی بفهمیم که داریم چه می‌گوییم، زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم امام هادی (علیه السّلام) دارد به تو یک جایی را نشان می‌دهد که تو دیگر دچار سردرگمی و بلاتکلیفی در هدفگذاریهای زندگی‌ات نباشی.@این کلمات تخصصی انتخاب شده «اصول الکرم» از هزار سفینه فضایی و کامپیوتر پیچیده‌تر است لفظش کار می‌برد دوتا کلمه است «اصول الکرم» اما یعنی حواست باشد تو عاشق هر چه هستی اوجش دست اهل بیت و در خودت هم هست.@خدا رحمت کند میرزا را باز این جمله را (روحش شاد که دائم یادش می‌کنیم) یکی از دوستان به او گفت که ما را یک نصیحت کن، میرزا خیلی قشنگ این دو انگشتش را روی سینه دوست ما گذاشت گفت ببین هر چه می‌خواهی در خودت است هر چه می‌خواهی اینجا هست آن را داری بیرون بکش.@تمام زیباییها، اوجها، عروجها همه چیز را خودت داری قدرش را بدان از آن استفاده کن، بکَن برداشت کن، ما اصلاً اکثراً به سلوک نیافتادیم یعنی راه نیافتادیم، نمی‌خواهیم این راه را برویم تصمیمی برای این کار نداریم.@می‌خواهی آینده چه بشوی؟ یک آقایی را دیدم از او خوشم آمده می‌خواهم مثل این بشوم ای کاش من جای او بودم یا یک کسی را در فیلم دیدم یا یک کسی را در تلویزیون دیدم یکی را در اینترنت دیدم من می‌خواهم مثل اینها بشوم.@نمی‌شود به این آدم گفت خاک بر سرت، خاک بر سرت خیلی زیاد است اهل بیتی که جلویت ایستادند می‌گویند ما حقیقت خود تو هستیم خانواده و اصل تو هستیم پیش ما بیا در مقام ما بیا، داریم اینها را می‌شنویم داریم می‌بینیم و می‌خوانیم راه نمی‌افتیم اصلا به این سمت حرکت نمی‌کنیم.@هر چه امام حسین، حضرت زهرا، اهل بیت ما را فریاد می‌زنند و به جایگاه خودشان دعوت می‌کنند ما می‌گوییم ما پیش شما نمی‌خواهیم بیاییم یک جای دیگر می‌خواهیم برویم همان جمله معروف خدایا می‌دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم همه همینطوری هستند و این درست است لبخند و لطیفه است اما حقیقت دارد.@ما همیشه به خدا می‌گوییم خدایا می‌دانم دوستم داری، امام زمان، امام حسین، فاطمه زهرا، مادر عزیز می‌دانم تو می‌خواهی من مثل و شبیه تو بشوم مقام تو بشوم اما من زن و بچه دارم من نامزد دارم من دکتر و مهندس هستم من هنرمند هستم من می‌خواهم رئیس جمهور بشوم من نمی‌خواهم مثل شما بشوم همه جوابها همین است این جواب واقعیت دارد.@حضرت می‌فرماید هر چه که شما عاشق بشوید ما آن قیمت را به آن دادیم ببینید امام زمان چه می‌گوید، امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه چه می‌گوید، پدر و پسر ببینید چه می‌گویند، وصی اول وصی آخر، «نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا»، «و الخلق بعد صنائع لنا» این را هم داریم همه چیز برای ما خلق شده و همه چیز با نور ما خلق شده.@حضرت امام زمان می‌فرماید اگر من از شما کمک می‌خواهم به خاطر خودتان است نه به خاطر خودم، من که به شما احتیاجی ندارم. حالا روایت را گوش کنید قول داده بودم برای شما روایت بخوانم. البته من قول داده بودم این روایت را از وجود مقدس امیرالمؤمنین بخوانم از امام صادق و سیدالشهدا می‌خوانم که فصل فصل سیدالشهداست.@امام صادق را ببینید «كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ حَوْلَ اَلْعَرْشِ نُسَبِّحُ اَللَّهَ قَبْلَ أَنْ يُخْلَقَ آدَمُ بِخَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فلما خلق الله آدم» ما اشباح نوری بودیم یعنی یک چیزی شبیه نور، اشباح با (ح) هست شبیه که می‌گویند با (ه) هست اشباح نور یعنی یک حقایق نورانی هیکلهای نورانی ما بودیم حول عرش خدا.@عرش کجاست؟ عرش را قبلاً در بحث منزلت حضرت زهرا برایتان معنا کردم عرش مقام تدبیر و مدیریت نظام خلقت است جایگاه تدبیر و نظام خلقت است ما در عرش بودیم اشباح نور بودیم 15 هزار سال قبل از اینکه آدمی خلق بشود این هزار و دو هزار و سه هزار و ده هزار و پانزده هزار سال، دو هزار و پنج هزار و ده هزار و پانزده هزار سال ما نیست این دلیل از یک فاصله زمانی بینهایت طولانی هست.@قبل از اینکه آدم خلق بشود بعد می‌فرماید که: «نسبح الله» قبل از ما قبل از اینکه آدم خلق بشود کار ما تسبیح خدا بود که ان‌شاءالله اردوی آینده که بزودی اعلام می‌کنیم برای ثبت‌نامش، اردوی فروردین ما در مورد دو ذکر را تمام کردیم تکبیر و تحمید، درباره تسبیح هست.@ما تسبیح خدا می‌کردیم تسبیح خدا اگر کسی بفهمد چه کسی هست تسبیح خدا از لذیذترین خوراکهای زندگی‌اش است از آب از هوا برایش بیشتر جذابیت دارد و نفس است تسبیح نفس است ما اینها را داریم اصلاً نمی‌فهمیم قدرشان را هم نمی‌دانیم همینطوری نفهمیده می‌میریم.@تسبیح یعنی چی؟ تسبیح یک عشقبازی یک عیاشی مدام هست اگر کسی بفهمد و نصیبش بشود یک تسبیح بگوید می‌گوید ما تسبیح می‌گفتیم. امام حسین (علیه السّلام) «كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد» چکار کرده آن پسر این پدر.@ما اشباح نوری بودیم که «نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ» گرد عرش رحمن می‌چرخیدیم، آنجا چکار می‌کردید؟ «فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد» ما تسبیح را یاد دادیم به ملائکه، ما یاد دادیم، و تحلیل لا اله الا الله گفتن و تحمید.@خود حضرت می‌گوید که از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آن حدیثی که می‌خواستم از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) برایتان بخوانم قریب همین مضمون بود می‌گوید اینها ملائکه چشمشان که به ما خورد فکر کردند ما خالقشان هستیم چون از نور اینها خلق شده بودند آن که از نور اهل بیت خلق می‌شود کشش او به سمت اصل خودش است.@حالا الان خلق شده شکل گرفته چشمش می‌خورد به انوار طیبه، فکر می‌کند اینها خالقش هستند حضرت می‌گوید ما شروع کردیم به تسبیح خدا، ملائکه فهمیدند یک کسی بالاتر از اینها هم هست الله، آنها هم تسبیح یاد گرفتند آنها هم مثل ما فهمیدند که ما هم مخلوق هستیم ما تحلیل گفتیم ملائکه تحلیل گفتند ما تحمید گفتیم ملائکه تحمید گفتند.@عزیزم این حرفها را در این گرانی دلار و ارز و قیمت پوشاک و کرایه خانه و مشکلات و گرفتاریهای خانوادگی این حرفها به چه درد من می‌خورد؟ این حرفها به این درد می‌خورد که تو بفهمی چه کسی هستی بفهمی که مواظب باش فتنه‌ها مشکلات بخشهای پایینی‌ات تو را از خودت، از حقیقتت، از خانواده آسمانی‌ات نکند.@ما در این مملکت قحطیهای خیلی وحشتناک داشتیم با گرسنگی مردم، با بیماریهای شدید، یک، دو، سه، چهار، ده، یازده میلیون ایرانی کشته شدند سر این قحطیها و مشکلات، میلیونها دقت کنید مواظب باشیم این جی‌جی‌ویجیهای زمینی و مسائل و مشکلاتی که امتحانات الهی است برای اینکه خدا بداند ما چقدر پای کار هستیم یا نه فریبمان ندهد.@عاشورا فتنه‌اش بیشتر از اینجا بود عاشورا مسأله مرگ و زندگی بود امام حسین می‌گفت بیا تا کشته شوی همه چیز را ول کن همه فرار کردند.@به امام حسین گفت آقا یک خاطره برایت بگویم؟ بگو، در کربلا گفت با پدرت بودیم خیلی عجیب است با پدرت بودیم از صفین برمی‌گشتیم اینجا رسیدیم پدرت نشست گریه کرد این زمین را دید این خاک را دید بعد گفت پسر من اینجا «هذا هنا مسارع العشاق» اینجا محل زمین خوردن عشاق است.@عاشقان، ببینید همه‌اش در این کلمه است عاشقان، می‌شوی، هستی، بردی، نیستی باختی، هر چه می‌خواهی به هر جا برسی باختی، به هر چه برسی باختی اگر عاشق نشوی.@

دیر می‌شود، نقش مقصود از کارگاه هستی هدف خلقت تو عشق بوده عشق به معشوقت عشق به خانواده آسمانی‌ات والسلام.@تو به میزانی که دلتنگی داری نسبت به خانواده آسمانی‌ات، عاشق هستی دلت واقعاً (این کلمه را زیاد از من شنیدید اما نمی‌دانم واقعاً چقدر در قلبتان رفته) واقعاً دلت تنگ می‌شود برای خانواده آسمانی‌ات یک روزهایی دلت برای بهشت برای اهل بیت برای خانواده‌‌ات برای مردن تنگ می‌شود به همان میزان انسان هستی.@در طور روز چند بار خانواده‌ات را یاد می‌کنی به همان میزان انسان هستی در طول روز چند بار دلت می‌خواهد که با آنها حرف بزنی، آخیش، امام زمان الان کجاست، یکبار ما تا حالا یک روز نشستیم بگوییم الان آقای من کجاست پدر من کجاست پدر زنده من، حبیب من کجاست؟@یک موقع هست آدم برای خانواده‌ای دلتنگی می‌کند که در بهشت هستند دلش تنگ می‌شود برای آن مقام و بهشت، ولی یک موقع هست نه ما یک آقایی الان داریم آواره است روی همین زمین است در بدترین شرایط زندگی دارد زندگی می‌کند یک کسی بگوید الان آقای من کجاست پدر من کجاست الان امام زمان دارد چکار می‌کند؟@الان امام زمان کجاست و دارد چکار می‌کند؟ چند بار در طول روز می‌گوییم الان کجاست، الان چکار می‌کند؟ چند بار در طول روز ما این هوس را می‌کنیم الان کجاست؟ تو به هر میزانی که دلتنگی پیدا می‌کنی به اهل بیت، دلت تنگ می‌شود به معنای واقعی.@آنطوری که برای شوهرت، زنت، بچه‌ات، نمی‌گویم بیشتر از آنها، دارم فاسقانه‌اش را می‌گویم به اندازه آنها، ما به اندازه آنها هم دلتنگی نداریم متأسفانه، ما آنقدر که دلمان برای زمینی‌ها تنگ می‌شود بی‌تاب امام زمان نیستیم بی‌تاب خانواده آسمانی‌مان نیستیم با خودمان تعارف نکنیم راستش را بگوییم.@و این خیلی زشت است دائم نگوییم و بعضیها توهم برشان می‌دارد یکذره که کار می‌کنند خب من الان در اوج هستم من الان ولی الله هستم، حواست کجاست در اوج هستم و ولی الله چیه، بنشین فکر کن ببین اینقدر که دلت برای زنت برای مسافرت برای پول و غذا و لذت طبیعی دلت تنگ شده برای خدا دلت تنگ شده برای نماز تنگ شده.@برای یک قرائت قرآن، مسجد، نماز جماعت در مسجد بی‌تاب شدی برای یک حسینیه، برای زیارت، همین زیارت حضرت عبدالعظیم زیارت حضرت معصومه تا به حال بی‌تاب شدی؟ ما را دائم توهم برمی‌دارد فکر می‌کنیم خیلی آدم خوبی هستیم.@آدم خوبی هستیم آدم بزرگی هستیم به بزرگی خاندانمان، به بزرگی خانواده آسمانی‌مان، آنها برای این مقام می‌خواهند این موقعیت را هم به ما دادند ما متأسفانه استفاده نمی‌کنیم ما عمر و جوانی و دلمان را ضایع می‌کنیم ما عشقمان را ضایع می‌کنیم ما عشق را قربانی و فدا و خراب می‌کنیم پای معشوقهای طبیعی.@می‌گوید افسرده شدم، می‌گویم برای چی؟ می‌گوید فلانی را مدتی است ندیدیم حالا هر کس هست، بی‌تاب او هستم به من سر نزده با من حرف نزده به من پیام نداده با او تلفنی حرف نزدم.@یک بار از این عشقها برای امام زمان ما پیدا کردیم یکبار از این دلدادگیها برای امام زمان پیدا کردیم؟ پس ما را چه شده پس داریم در این دنیا چکار می‌کنیم؟ مگر غیر از این است که ما برای همین کار در دنیا آمدیم برای همین عشقبازیها آمدیم.@

این حدیث می‌خواهد به تو بگوید حواست باشد در جنگ دلار و ارز و سکه و گرانیها و مشکلات اینکه الان زن گیرم نمی‌آید الان شوهر گیرم نمی‌آید الان مستأجر هستم الان ماشینم اینطوری است گمت نکند داغونت بکند که اصل کاری یادت برود.@تو فقط عزادار بخشهای پایینی‌ات هستی و عزادار بخشهای پایینی‌ات بشوی حواست باشد گم نشوی حواست باشد من تو را از تو نگیرند من تو را بگیرند همه چیز تو را از تو گرفتند همه عشق و دلدادگی و همه دلت را از تو گرفتند (وای آن کس کز دل خود غافل است) وای است.@ما باید برویم سراغ تربیت دلدادگی و تربیت عشق، تربیت دلتنگی و تربیت خیالپردازی، تربیت زندگی عاشقانه، تربیت ارتباط با غیب، رفت و آمد با غیب، رفت و آمد با خانواده آسمانی، ما که برای اینجا نیستیم که دائم بنشینیم غصه‌های اینجا را بخوریم.@«وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» من برای اینجا نیستم من برای خدا هستم آنجا هم برمی‌گردم ببخشید من برای اینجا نیستم.@دیدید بعضیها در مسافرت و جاهای دیگر ببخشید یک همچین حادثه‌ای، می‌گوید من که برای این شهر نیستم مشکل من نیست اینها مربوط به مردم این شهر است من برای اینجا نیستم من از یک جایی آمدم چند روزی در این شهر هستم بعد هم از این شهر می‌خواهم بروم ببینید چقدر قشنگ جواب می‌دهد.@می‌گوید بیا درگیر این مسائل بشو، می‌گوید آخر مسائل شهر شما به من ربطی ندارد من آمده بودم چند روزی اینجا، حالا هم می‌خواهم از اینجا بروم الان شما مسأله شهر و شورای شهر و خرابی پلها و ساختمان و جنگلها دارید الان من چه دخالتی می‌توانم بکنم.@اصلاً من برای این کشور نیستم که بیایم رأی بدهم من اصلاً قانوناً اجازه رأی‌‌دهندگی ندارم من مهمان هستم از یک کشوری دیگر به این کشور آمدم چند روزی در کشور شما هستم از کشور شما می‌روم من دخالتی حق ندارم بکنم.@ما نه ما خودمان را کدخدای این دهکوره می‌دانیم و همه زندگی ما برای فضولی در کارهای همین دهکوره هست. قرآن چقدر قشنگ می‌گوید وقتی به آنها یک مصیبتی می‌رسد می‌گویند ما که برای اینجا نیستیم من قرار است از اینجا بروم من برای یک جای دیگر هستم من خانه و اصل و خانواده من یکجاست کسان دیگر الان منتظر من هستند.@یک بار ای کاش از خدا بخواهید یک بار چشمتان باز شود همه آنهایی که الان منتظر دیدن شما هستند را ببینید آنوقت نمی‌گفتید پدرم، خانمم، شوهرم، بچه‌ام منتظر است اگر آدم می‌دانست آنطرف چه کسانی منتظرش ایستادند و نشستند با دلتنگی منتظرت هستند با دلتنگی منتظر تو هستند اصلاً یک بار آدم این لذت را بفهمد که اینها منتظر من نشستند! مگر دیگر اینجا قرار می‌گیرد.@خدا رحمت کند شهید دستغیب می‌گفت یک آقایی خوابیده بود چشمش به یک حوری افتاد یکدفعه حوری را خواب دید این چیه، یک حوری یعنی چی، یعنی یک کسی که فرمود اگر زیبایی‌اش را در این دنیا ببینید همه می‌میرید.@میرزا می‌گفت یک ضریب یک ده میلیاردم بگذار نسبت به هر زیبایی که اینجا می‌بینید بعد بگویید در بهشت یعنی چی، یک ده میلیاردم، ده میلیارد برابرش کن ببین چه می‌شود.@می‌گفت عشق یکدفعه من را گرفت گفتم تو چه کسی هستی؟ گفت من اشکهای تو هستم همسر تو هستم گفت چقدر نورانی هستی گفت هر چقدر تو اشک می‌ریزی من نورانی‌تر و زیباتر می‌شوم.@ گفت رفتم سمتش حالا بغلش کنم بالأخره همسر من است گفت نه تا نمیری به من نمی‌رسی گفت از آن به بعد عبادتها و نمازهای من، بی‌خوابی به سرم زد سالهاست بی‌خوابم.@این حوری‌اش است اگر یک کسی بفهمد پیغمبر چطوری منتظرش است اگر کسی بفهمد امیرالمؤمنین با چه دلدادگی منتظرش است سیدالشهدا چطوری منتظرش است مادرمان فاطمه زهرا قربانش بروم و فدایش شوم مادر، مادر.@این ذکر را زیاد بگویید صد مرتبه در روز هیچ ذکری نه، همین که به شما گفتم بگو مادر، مادر، همین بنشین بگو بخدا ذکر خوبی است خیلی دلت را صاف می‌کند خیلی قوی می‌کند همین بنشی و بگو مادر.@اگر آدم بفهمد فاطمه زهرا با چه عشقی منتظرش هست آرام نمی‌گیرد آرام هم نمی‌تواند زندگی بکند عادی هم نمی‌تواند زندگی بکند دیگر نمی‌تواند عادی زندگی بکند بخدا دیگر با آدمهای دیگر فرق می‌کند سبک زندگی‌اش تغییر می‌کند انتخابها، ارتباطاتش.@بخدا دیگر این آدم دست به هیچ انتخابی نمی‌زند که بداند از حضرت زهرا جدایش می‌کند بداند از اهل بیت جدایش می‌کند می‌گوید اصلش اینها هستند «اصول الکرم» یعنی همه زیباییهای عالم اینها هستند.@من امکان ندارد یک انتخابی بکنم که از اینجا بیافتم من امکان ندارد یک همسر، رشته، شغل، محل برای زندگی‌ام، یک سبک زندگی انتخاب کنم که من را از حضرت زهرا جدا کند ای کاش یک بار ما آنطرف را می‌دیدیم.@توجه به «اصول الکرم» داشته باشیم این جمله غوغاست اینها ذکرهای مخصوص است که امام هادی به ما داده ما فکر می‌کنیم وقتی ذکر می‌گویند، فقط باید بنشنیم بگوییم (اللهم صل علی محمد و آل محمد، سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) اینها اذکار اعظم است درست است.@ولی جامعه کبیره به ما داده که تو با تک‌تک کلماتش شلیک می‌کنی روحت را تا آنطرف عرش خدا، بفهم دارم چه می‌گویم، نه تا عرش خدا، آنطرف عرش خدا خودت را پرتاب می‌کنی یک جمله «اصول الکرم» تمام خستگی‌هایت را در می‌برد یک جمله «اصول الکرم» تمام دل مشغولیها و غصه‌ها و احساس حقارتها و پوچیها و التماس این و آن را کردن، آویزان این و آن شدن همه را از تو می‌گیرد.@دلت را آزاد می‌کند غصه‌ها و تنشها و اضطرابهایت را از تو می‌گیرد «اصول الکرم» تمام، اصول همه آنچه که قشنگ و زیباست اصول همه ارزشها؛ در زندگی حواست باشد که اهل بیت به هر چیزی ارزش می‌دهند.@اگر تو قرار است عاشق یک رشته، شغل، آدم، خانه، محل زندگی یا هر چیزی بشوی اول ببین این با قیمت اصل چقدر ارتباط دارد اگر فاصله دارد قیمت تو نیست داری فاحشه‌گری و خودفروشی می‌کنی، داری خودت را می‌فروشی.@داری خودت را می‌فروشی حواست باشد که داری چه جنایتی می‌کنی دست به هر چیزی بزنی اگر قرار است تو را بکَند از دلدادگی و دلتنگی‌ات برای خانواده آسمانی‌ات باختی به این فحشا می‌گویند باختی.@ما دائم یک داستانی شنیدیم اما این داستان یک پشت دارد ثروتمند غلام امام صادق (علیه السّلام) را کنار می‌کشد می‌گوید من نصف ثروتم را به تو می‌دهم بگذار من به جای تو غلام امام صادق باشم اصلاً غلام است آزاد می‌شود نصف ثروت یک ثروتمند را می‌گیرد حواست باشد اگر تو بودی چکار می‌کردی؟@یک جایی غلام بودی یک کسی به تو می‌گفت بیا من نصف ثروتم را به تو می‌دهم برو برای خودت آقایی کن الان مگر اینطوری نیست خیلیها رفتند این کار را کردند.@مگر پیشکسوتها جهاد و خون نیستند الان برای یک شغل، پول، ماشین، ویلا، یک خانه بالا شهر همه آن جبهه و جنگ و سابقه‌شان را فروختند اینطوری نیست؟ ندیدیم؟ نمی‌بینیم؟ از عالم و روحانی‌اش بگیر تا بقیه، تا یک چشمک به آنها زدند رفتند مثل شب عاشورا.@یکدفعه این به قول امرزویها هنگ کرد گیج شد نتوانست خوب فکر کند آمد به امام صادق گفت، گفت بالأخره آقایم است باید اجازه بگیرم نباید اجازه بگیرد آمده بود آقا را راضی کند آقا من یک نوکر ثروتمند برای تو گیر آوردم بهتر از من است اجازه بده ما مرخص بشویم، آقا گفت، ائمه هم اینطور نبودند قربانشان بروم تا می‌گوید می‌خواهم بروم می‌گوید بفرمایید، اصلاً نگه‌ات نمی‌دارد.@تا بگویی می‌خواهم بروم بفرمایید، ببین امام حسین از مدینه چقدر ناز کرد همه را دَک کرد اصلاً هیچ کس را نگه نمی‌دارد ببینید زهیر چه کسی بوده که امام رفته سراغ زهیر، سراغ خیلیهای دیگر هم رفتند آنها گفتند ما نیستیم، الله اکبر.@الان هم امام زمان سراغ تک‌تک من و شما به خدا می‌آید به والله قسم می‌آید سراغ تک‌تک ما، می‌گوید در چادر من بیایید بیا با من باش جای دیگر نرو ما نمی‌رویم الان، ما خیلی پوست کلفت هستیم، امام زمان همین الان ما را در چادر خودش دعوت می‌کند به مقام خودش.@ما هوس داریم هوسهای دیگر داریم عین این نوکر امام صادق، نگوییم این نوکر امام صادق، ما هم مثل آن داریم عمل می‌کنیم امام گفت بفرما.@او هم خوشحال و شنگول بدویم برویم، این داشت لباس نوکری را در می‌آورد که لباس آقایی بپوشد یکدفعه با خودش گفت می‌فهمی با خودت داری چکار می‌کنی تو داری آقا را از دست می‌دهی، برگشت، خدا به او رحم کرد و این پیشنهاد داستان نیست داستان همه ماست عزیزان.@به همه ما پیشنهاد می‌شود اصلاً ما نداریم به کسی پیشنهاد نشود «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» ما همه چیز را روی زمین چشمک‌زن گذاشتیم تا ببینیم چه کسی درست عمل می‌کند عاشورا هم همینطور بود.@گفت آقا با شما می‌آیم ولی یک قول به من بده دیگر با هم دعوا نکنیم گفت من با شما هستم کنار لشکرت تا زمانی که تنها بشوی تنها شدی خواستند تو را بکشند من را مرخص کن من با تو تا آنجا نمی‌آیم من حاضر نیستم کشته بشوم ولی کمکت می‌کنم، الله اکبر.@در لشکر ایستاد هیچ کس دیگر برای امام حسین نمانده بود امام حسین عجیب است این آمد پیش امام حسین گفت آقا ببین مرد و قولش، حضرت گفت بفرما، گفته بودم تا تنها نشدی هستم تنها بشوی نیستم اجازه بده ما برویم، بفرما، قربان بزرگواری‌شان بروم با بزرگواری بفرما.@حالا حسین یکه و تنها، و چه در خیمه‌های امام حسین می‌گذرد یک نفر تنها، همه کس همه میدان رفته یک نفر در مقابل لشکر، الله اکبر، این داستان انسان است امام حسین آنجا تنها می‌ایستد یکدفعه می‌گوید «هل من ناصر ینصرنی» کسی هست کمک من بکند؟@نگاه کنید اینجا آقا چکار کرده این «هل من ناصر ینصرنی» آقا جوری بود که سی نفر کندند و آمدند از لشکر عمرسعد، شوخی نیست این خدمت امام است امام را دوست دارد لحظه آخر امام را رها می‌کند او دشمن امام است جلوی امام ایستاده لحظه آخری که امام می‌گوید «هل من ناصر ینصرنی» برویم، پسر فاطمه تنهاست، برویم که حسین تنهاست.@خیلی عجیب است آدم در آن لحظه تصمیم بگیرد که حسین تنهاست، می‌دانی یعنی چی، این یک کلمه فقط یک کلمه نیست یعنی وقتی حسین می‌گوید کمکم بکنید، یعنی چه کسی حاضر است بیاید جان بدهد و فدا بشود با من هم درجه بشود پشتش این با من هم درجه شدنش، ظاهرش جان دادن و شهادت و کشته شدن و کنده شدن از همه علایق دنیاست.@آنها چه کسی بودند که کندند و آمدند خیلی عجیب است آنها چه کسی بودند که کندند و آمدند از لشکر عمرسعد، فقط حُر و شاگردش نبودند سی تا آدم می‌کَنند می‌آیند دوباره داستان شروع می‌شود دوباره حسین دیگر تنها نیست اینها هم می‌روند اینها هم سعادتمند می‌شوند.@ما همه ما همین الان امام زمان دارد به ما می‌گوید «هل من ناصر ینصرنی» عزیزم سبک زندگی‌ات را طوری انتخاب کن که از چادر کنده نشوی از چادر بیرون نیایی وقتی تو را لازم دارند باشی وقتی تو را می‌خواهند باشی، ببین الان امام زمان با تو چه کار دارد الان هم خیلی کارها شفاف شده هیچ کس نیست نداند امام زمان با او چکار دارد و چکار می‌تواند برای امام زمان انجام بدهد.@

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@