شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 68 25/06/1397
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@
بحثمان درباره، در شرح جامعه کبیره به موضوع حلم رسید «وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ» دربارۀ منتهی بودن معصومین در صفت حلم آن توضیحی که لازم بود در مورد خود معصومین (علیهم السّلام) عرض کردیم، اما زیارت که ملاقات هست خاصیتش این هست که ما مزور را یعنی آن کسی را که زیارت میکنیم در جلوهها و چهرههای مختلف ببینیم و این دیدار در چهرههای مختلف برای ما یک سازندگی داشته باشد.@یعنی وقتی که انسان به زیارت امام میرود و همچنین به زیارت اصل خودش و خانواده آسمانی خودش میرود از این زیارت باید جدای از جنبه معرفتی یک شدنی هم نصیب زائر بشود، معنای حلم را عرض کردیم و اینکه آنها چرا اصول و منتهی حلم هستند را هم عرض کردیم.@این دو جلسه را اختصاص میدهیم به خاطر اهمیت فوقالعادهای که این موضوع دارد به موضوع حلم به این نیت که ما هم انشاءالله بتوانیم در این صفت شباهتی به خانواده آسمانیمان و اصل و ریشه خودمان پیدا بکنیم.@مسئله حلم مثل صفات دیگر نیست که شما بگویید مثلاً امام من و پدر آسمانی من خانواده آسمانی من که من قرار است به آنها ملحق بشوم یک صفتی دارند یا صفتهای زیبای زیادی دارند که شایسته است من هم به آن متصف بشوم فقط داستان این نیست.@مسئله حلم این هست که اساساً حلم صفتی هست که اگر کسی نداشته باشد به هیچ وجه به امام نمیرسد، یعنی این فرق میکند تا اینکه، ائمه صفتهای زیبای زیادی دارند ما اگر آنها را نداشته باشیم درست است که یک نقصیه برای ما است، و یک فاصله ممکن است باشد، اما با صفتهای دیگر میشود به امام نزدیک شد.@در مورد حلم اینگونه نیست، در مورد حلم اگر کسی حلیم نباشد، اساساً به امام ملحق نمیشود، یعنی جزء صفات اصولی هست، نه تنها ملحق نمیشود بلکه بسیار دور میافتد از خانواده آسمانی و اصل و ریشه خود، در واقع انسان وقتی که حلیم نیست از خودش هم فاصله میگیرد.@از شخص خودش، خود به معنای بخش فوق عقلانی، بخش فوق تجرد نفس، انسانی که حلیم نیست از خود حقیقیش فاصله دارد و امکان ندارد این شخص بتواند مزه آرامش، لذت، و عبادت را به صورت مستمر ببرد.@انسانی که حلیم نیست با خودش نمیتواند کنار بیاید و به تبع با دیگران هم نمیتواند کنار بیاید، و این تنشهای درونی در اینکه از دست خودش دائماً کلافه است، و با دیگران نمیتواند کنار بیاید این یک تنش، یک تشنج شدید در انسان ایجاد میکند.@میخواستم بگویم این مقوله یک مقوله کلیدی هست که در آغاز زیارت امام هادی این را میآورد، شما نگاه کنید صدها صفت دیگر هم در مورد ائمه ما داریم، ولی در قدمهای نخستین «وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ» را آن هم بعد از «وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ» آورده.@در روایت داریم بعضیها در قیامت زبانشان دراز میشود و خودشان دائماً این زبان را گاز میگیرند، این اتفاق برای ما افتاده که یک موقعی زبانمان را گاز میگیریم ببینید چقدر درد دارد، چقدر اذیت میشویم، حالا فکر کنید که یک نفر تعادل عصبیش را از دست بدهد و دائماً زبان خودش را گاز بگیرد.@من آن موقعی که خودم موج انفجار گرفته بودم تعادل بخشی از بدنم از بین رفته بود یعنی قسمتهایی که باید ثابت میبود، ثابت نبود، ارادی نبود، مثلاً فک من یک دفعه در میرفت کشیده میشد به شدت، به قدری کشیده میشد، صورتم بالایش ثابت بود، فک حرکت میکرد و من نمیتوانستم آن را نگه دارم.@انگار یک کسی صورت شما را گرفته از وسط میخواهد جر بدهد اینطوری میشد، یعنی انگار صورت را یک کسی گرفته فک به یک سمت میرفت سر به یک سمت، باز مثلاً همین آقا سید جانبازی که شیمیایی هم هست بعد از کلاس یک موقعی مبرّات و صدقات شما را جمع میکند.@ایشان میگفت من از قسمت پایین بدنم ثابت میماند از بالا پیچ میخوردم، مثل یک نفر گرفتی داری او را میچلانی، فکر کن چه فشاری به ستون فقرات میآید آدم میخواهد دیگر نخاعش کنده بشود یعنی این بدن اینطرف میپیچد و شما نمیتوانی آن را کنترل بکنی دست شما هم نیست.@حالا من دیدم کسانی که دهانشان بسته است، دهان باز میشود، زبانشان لای دندان میرود بعد فشار میآورد، دهان بسته میشود ببینید چقدر درد دارد، چقدر کشنده است، اینکه در قیامت عدهای دائماً زبان خودشان را میجوند، و از این جویدن چه فریادها و نالهها دارند، چون این زبان عصب دارد.@این به خاطر این هست که این آدم مراعات کلام خودش را نکرده، از دهان و زبانش سوءاستفاده کرده، عدم حلم یک همچین کاری است، کسی که حلم ندارد مثل کسی است که بیاختیار زبانش را گاز میگیرد و نمیخواهد هم این کار را بکند اما نمیخواهد هم جلویش را بگیرد دست خودش نیست.@آدمی که حلیم نیست با خودش کنار نمیآید، یعنی منش آنقدر وسعت پیدا میکند که این من زیر دست و پا و ارتباطات له میشود، مضافاً اینکه این آدم با بقیه هم نمیتواند کنار بیاید، یعنی در هر ارتباطی که دارد، هم از دست خودش داغون است هم از دست دیگران.@مسئله حلم این است در ارتباط با خانواده آسمانی اگر یک کسی حلیم نبود اصلاً نزدیک نمیشود، یک موقع هست شما قبول میشوی با نمره 10 دانشگاه میروی، با نمره 12، 13، 14، بالاخره در دانشگاه هستی، درست است با شاگرد اولها که 17، 18، 20 هستند تو فاصله داری ولی بالاخره تو هم یک شاگرد تنبلی هستی که سر کلاس هستی.@یک موقع هست یک کسی وارد بهشت میشود، کنار ائمه هست اما یک سلسله خصوصیات و جمعهای ویژه و مقامات را نمیتواند شرکت بکند، یعنی آنها یک داستانهای دیگری هست، یک مجالس و مهمانیها و جلسات خاصی هست که مال نمره بالاهاست، این شرکت نمیکند.@ولی بالاخره این در بهشت است دارد کیف خودش را میکند، حالا آن بالا راهش نمیدهند، پایین بهشت هم برای خودش در بهشت جایی است، بالاخره در بهشت است، درست است بالای بهشت نیست، اما پایین بهشت هم پایینترین درجه بهشت هم که شخص باشد، بینهایت بهتر از کل دنیا و لذات دنیاست اصلاً قابل مقایسه نیست.@ولی یک موقع هست نه آدم در جهنم است خانواده آسمانیش در بهشت هستند، این داستان خیلی فرق میکند، یک کسی مریض است، الان سردرد دارد، مریض است، کنار خانوادهاش هست، در خانوادهاش هست، همه بالای سرش هستند، همه را میبیند، همه او را میبینند، تماس دارد، ارتباط دارد، با هم غذا میخورند حالا این فقط مریض است ولی در خانواده است.@ولی نه یک موقع هست این در زندان است خانواده کنار هم هستند، این پیش خانواده نیست یا در کشور غریب یک جا اسیر و زندانی هست دارد شکنجه میبیند، خیلی فرق میکند، حلم نداشتن همینطوری هست، حلم اصلاً فاصله ما با خانواده آسمانیمان را خیلی زیاد میکند.@یعنی چیزی نمیگذارد در نامه عمل بماند وقتی انسان حلیم نیست، حالا چند نکته را در این زمینه خدمت شما عرض بکنیم، هر چند بحث کاملش را من در بحث حلم مفصل گفتم، ولی چون قضیه فوقالعاده مهم است بهتر هست ما در همین موضع تلاش بکنیم قدری به خانواده آسمانیمان نزدیک بشویم.@«اَلْحِلْمُ قِطاعٌ ساتِر» خیلی این حرف دارد شاید جلسات متمادی باید راجع به این صحبت کرد که همین را جا بیندازیم، «قِطاعٌ ساتِر» خویشتنداری در مقابل هیجانات، انسان وقتی که گرفتار هیجانات هست.@حالا در خانه با پدرش، مادرش، همسرش، عروسش، دامادش، فرزندش، یک حرفی شده الان گُر گرفته، هیجان او را گرفته یا به قهر کردن، یا به چیزی شکستن، یا به حرف تندی زدن، این هیجان الان سراغش آمده اینجاست احتیاج انسان به حلم دارد.@گفتیم حلم خودداری از هیجانات نفس است، بتواند انسان این هیجانات را جلویش را بگیرد، میفرماید که «اَلْحِلْمُ قِطاعٌ ساتِر» یک پردهای پوشاننده است، این پرده پوشاننده یعنی چی؟ یعنی آدم را میپوشاند از اینکه به جهنم به هیجانات جهنمی مبتلا بشود.@شما مثلاً میگویید دعای جوشن کبیر، اصلاً چرا به آن جوشن میگویند؟ برای اینکه این اسمائی که انسان در جوشن هست انسان وقتی آن را میخواند اگر انسان به آن متصف بشود انسان را از جهنم میپوشاند.@حلم هم همینطور هست، ما باید این را بر خودمان واجب بکنیم مثل نماز خواندن، مثل یک سلسله کارهای طبیعی که همیشه انجام میدهیم، مثل اینکه دست و صورتمان را میشوییم، مثل اینکه اگر بدنمان کثیف شد حمام میرویم، این را باید واجب کنیم که من باید خودم را متصف بکنم به صفتی که در مقابل هیجانات بتواند من را نگه دارد.@قبل از اینکه بخواهم همسر کسی بشوم، قبل از اینکه بخواهم وارد ارتباطات با کسی بشوم، به میدان اجتماع وارد بشوم، فعالیت اجتماعی، سیاسی، هنری، فعالیتهای دیگر بخواهم بکنم، اگر یک کسی حلیم نباشد، مثل یک شیشه است که برود شما آن را بگذارید وسط یک جایی که صدها سنگ دارد از کنار و بالا و پایینش رد میشود بالاخره میشکند.@حلم آن قطاع ساتر هست، یک پرده پوشانندهای هست که انسان را محافظت میکند، یعنی شخص میداند من الان قرار است وارد این فضا بشوم و نباید سنگینی و آرامش و سکون خودم را نباید از دست بدهم.@مثل این تونلهای وحشت هست که در پارکها میگذارند، شخص میداند وقتی میخواهد وارد این تونل وحشت بشود از الان چیزهای وحشتناکی را قرار است ببیند خودش را آماده میکند که غافلگیر نشود.@دنیا اینطوری است، دنیا یک جهنمی هست که انسان وقتی قرار است در آن زندگی بکند، حواسش را باید جمع بکند، کسی که میخواهد به دریا برود میگوید من باید اکسیژن ببرم، لباس مخصوص ببرم، کسی که کوه میخواهد برود میگوید باید اکسیژن ببرم، من میدانم آنجا اکسیژن نیست اگر بروم خفه میشوم.@مثل یک کسی که میخواهد جنگل برود میگوید جنگل رفتن یعنی اینکه من نباید هیچ وقت تنهایی وارد جنگل بشوم، باید چند نفری برویم اسلحه هم داشته باشیم، معنایش این است، یعنی حفاظت، زندگی دنیایی اینگونه است که انسان اگر قدرت غلبه بر هیجانات نفسش را نداشته باشد جهنمش زیاد است، آتش زیاد است.@عزیزترین کسان انسان، انسان را جهنمی میکنند، پدرت، مادرت، همسرت، فرزندت، دوستت، نزدیکترین افراد تو را از صراط به پایین پرت میکنند، چون آنها هم گاهی وقتها حلیم نیستند، پدر ما، مادر ما، عزیزان ما، و رفتارهایی میکنند که در این رفتارها، خانواده همسر، خود همسر، رفتارهایی میکنند که در این رفتارها شما روی صراط سُر میخوری در جهنم پرت میشوی.@فرزند خودت که عزیزترین کس تو است، میبینی که یک رفتاری میکند که تو اگر بلد نباشی آنجا خودت را در این رفتار نگه داری در جهنم سقوط میکنی.@حالا چه بسا بعضیها دشمن انسان هستند، یعنی این عزیزان ما هیچ کدام دشمن ما نیستند، هیچ کس هم نمیخواهد ما را اذیت بکند و جهنمی بکند، ولی چون حریف خودشان نیستند، حریف هیجانات خودشان نیستند، میبینی فرزندت با هیجاناتش تو را عصبانی میکند، همسرت عصبانیت میکند، خانواده همسرت، پدر و مادرت، عزیزترین کسانت تو را آتش میزنند.@اینجاست که اگر یک کسی این قطاع ساتر را، این پرده پوشاننده را جلوتر برای خودش تهیه نکرده باشد آتش میگیرد، شما نگاه کنید این همه ازدواجهایی که با این همه عشق، علاقه شروع میشود ولی 80% این ازدواجها به جهنم ختم میشود، یعنی در آن آتش هست.@اگر شما واقعاً همدیگر را دوست دارید به هم علاقه دارید برای چی همدیگر را آتش میزنید، برای چی پدر و مادرت را آتش میزنی، همسر و فرزندت را آتش میزنی، چرا؟ چون این شخص قطاع ساتر ندارد، مثل یک آدم سرماخورده هست که ماسک نمیزند، همینطوری رو در روی آدم عطسه میکند، یا از غذای آدم میخورد آدم آلوده میشود.@ولی یک کسی که بقیه را دوست دارد میداند من الان عفونی هستم، الان بیماریم مسری است، وقتی میخواهم با پدرم، عزیزانم حرف بزنم میگویم دست به من دست نزنید، دست نمیدهد، بغل نمیکند، به هیجاناتی که الان علاقه دارد عزیزش را بغل کند ببوسد، غلبه میکند چون میداند اگر این کار را انجام بدهد آن ویروس منتقل میشود.@لذا میگوید به من نزدیک نشوید، با اینکه چند وقت است الان فلان بچهاش را ندیده خیلی هم الان دارد او را بغل کند ببوسد، اما میبیند نمیشود اگر من بخواهم این را بغل کنم، ببوسم، بیمبالاتی کنم، این بچه آلوده میشود، ماسک میزند میگوید جلوی من نیایید یک مدت خویشتنداری میکند تا درمان بشود.@افرادی که عصبی هستند، پرخاشگر هستند، زودرنج و حساس هستند، این افراد دائماً خودشان و اطرفیانشان را آلوده میکند، چون پرده ندارد، بیپرده دارد ارتباط برقرار میکند، قطاع ساتر ندارد، پرده پوشاننده ندارد، حالا الان هم به دیگران آسیب میزند، مثل کسی که ماسک ندارد، هم آسیب میبیند.@میخواهم بگویم نقش قدرت غلبه بر هیجانات نفس این قدر مهم است این یک صفت مثل صفتهای دیگر، مثلاً ائمه صفت ایثار داشتند، حالا اگر ما ایثار نداشته باشیم جهنم نمیرویم، آنها یک اوجی دارند، یا صفتهای دیگری هست که آنها دارند، ولی بحث حلم که بلافاصله بعد از «وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ» آمده «وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ» ائمه انتهای حلم و خویشتنداری هستند.@یعنی به هیچوجه نه به خودشان و نه به دیگران آسیبی وارد نمیکنند، در حالی که ائمه بیش از هر انسان دیگری در معرض هیجانات قرار دارند، شما هیجانات کربلا را نگاه کنید چقدر بوده، فشار روحی و روانی کربلا چقدر بوده ولی ببینید اصحاب عاشورا، یعنی نه امام حسین و امامزادهها، حتی اصحاب امام حسین هم به در نمیروند، یعنی یک فحشی داده باشند، یک بیادبی کرده باشند، یک حرف ناروایی بزنند، یک هیجان منفی داشته باشند نه.@میبینید که سربازان امام حسین در حالی که اینها زشتترین کارها را انجام میدادند، کثیفترین، وقیحترین کارها را انجام میدادند میرفتند جلوی اینها میایستادند و اینها را نصیحت میکردند، یعنی نسبت به اینها خیرخواهی داشتند، خشونت و فحاشی و چیزهای دیگر وجود نداشت.@زندگی ما به گونهای هست که اگر ما این را نداشته باشیم، هم خودمان را جهنمی میکنیم هم اطرافیانمان را، هم خودمان را آتش میزنیم هم اطرافیانمان را، پس معنایش را دقت کنید «اَلْحِلْمُ قِطاعٌ ساتِر» یک پرده پوشاننده است، خویشتنداری، سکوت کردن، در رفتن از موضع بحث و جدال و هیجانات نفسی انسان را نجات میدهد.@اما یک کسی که بیمبالات باشد، ببین حضرت دارد به قضات درس میدهد، به بقیه اصحابش هم همین را میگوید، میگوید وقتی عصبانی شدی زود تغییر موضع بده، بلند بشو بایست، راه بیفت، حرکت کن، یک کاری بکن، از آن وضعیت در بیا.@چون وقتی ایستادی مثل ذرهبینی که شما زوم میکنی، روی برگی، کاغذی که اگر چند لحظه زیر ذرهبین باشد آتش میگیرد، اگر آن برگ را تکان بدهی دیگر از آن کانون تمرکز در میآید نمیسوز.@ولی اگر متمرکز یک جا بنشینی داری یک حرفی را میشنوی، یا داری یک فکری را میکنی تغییرش ندهی آن فکر و هیجان، آن شنیدن روی تو اثر میگذارد، متمرکز روی تو اثر میگذارد، تا تو را منفجر بکند، لذا حضرت میگوید تغییر جا بدهید، بایستید، یک چیزی بخورید، یک کاری بکنید، با کس دیگری حرف بزنید، خودتان را مشغول چیز دیگری بکنید که این انفجار و آتش صورت نگیرد.@«اَلحِلمُ تَمامُ العَقلِ» جلسه گذشته رابطه را برایتان توضیح دادیم، «اَلحِلمُ تَمامُ العَقلِ» عقلانیت یک آدم، وقتی میخواهد یک کسی عاقل باشد، یعنی بتواند درست تشخیص بدهد، و درست اقدام بکند باید حلیم باشد.@آدمی که حلیم نیست نه خوب میتواند تشخیص بدهد و نه خوب میتواند عمل بکند، تازه میخواهم بگویم سطح هیجانات به قدری زیاد هست که در مورد شخص حلیم، (حلیم باب فعیل است یعنی صفت مشبه است) کسی که زیاد حلم دارد، یعنی قدرت غلبه بر احساساتش زیاد است.@امام صادق (علیه السّلام) میفرماید «لا بُدَّ لِلْحَلیمِ مِن حَفَّ» حتی آدم حلیم هم یک جایی پایش میلغزد، ممکن است یک جا نتواند جلوی هیجانات و عصبانیتش را بگیرد.@آیتالله بروجردی (رحمت الله تعالی علیه) که یکبار عصبانی میشود، به قدری از عصبانیت خودش ناراحت میشود، چون یک حلیم است حالا الان عصبانی میشود، از او یک کاری سر زده به نام عصبانیت و میداند این عصبانیت چه به روز دنیا و آخرت آدم میآورد، که نذر میکند اگر یکبار دیگر عصبی بشود یکسال روزه بگیرد و او را عصبانی میکنند و یکسال روزه میگیرد.@میگوید باید نفسم را آرام بکنم، یکسال روزه برای اینکه نفسش را تنبیه بکند که چرا جلوی این هیجانات نایستاده، در مورد حلم باز نگاه کنید «اَلْحِلمُ نِظامُ أمْرِ الْمُؤْمِنِ» حلم نظام کارهای مؤمن است، یعنی اگر یک کسی حلم نداشته باشد، کارهایش متلاشی است، روی هواست.@مثل یک ماشینی که شاستی نداشته باشد، یعنی کارهای مؤمن، مؤمن هر کار خوبی دارد انجام میدهد، شوهرداری، زنداری، بچهداری، کارهای بیرون، کارهای درآمدزایی میکند، امرار معاش میخواهد بکند، «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهدِ فی سَبیلِ الله» کسی که دارد تلاش میکند یک روزی حلالی را برای خانوادهاش به دست بیاورد مثل مجاهد در راه خداست، اینها کارهای باارزشی است، عبادت میکند، جهاد میکند.@ولی اگر مؤمن حلیم نباشد تمام این زحماتش هدر میرود، مثل یک تسبیح بدون بند است نظام ندارد، نظمدهنده ندارد، ستون و پایه ندارد، «اَلْحِلمُ نِظامُ أمْرِ الْمُؤْمِنِ» شما وقتی میخواهید یک ساختمان را بسازید اول پایهها را میگذارید، به قول امروزیها یک فنداسیونی میگذارید، یک پایهای میگذارید بعد ساختمان را روی آن بنا میکنید.@اگر یک کسی قرار است ازدواج بکند، قرار است وارد دانشگاه بشود، میخواهد نقش مادری، پدری، همسری را بازی بکند، میخواهد در یک خانواده جدیدی برود، میخواهد ازدواج بکند، من الان نمیدانم خانواده همسرم چطور آدمهایی هستند، آنها خصوصیات خاص خودشان را دارند.@به هر حال انسانی که ازدواج میکند در خیلی از موارد نظرش با نظر خانواده همسر یکی نیست، یک تجاوزها، یک دخالتها، یک ورودهای نابجایی خودبهخود هم این به آنها دارد هم آنها به این دارند، به کارهای انسان، اگر انسان حلیم نباشد ببین چقدر برای خودش و دیگران جهنم درست میکند، چقدر خودش و دیگران را آتش میزند.@یک کسی که میداند من قرار است چند روز دیگر یک جا مدیر و رئیس بشوم، قرار است ده تا زیردست پیدا بکنم، قرار است پدر و مادر بشوم، و ارتباطات دیگر، قرار است الان پدرزن بشوم، مادرزن بشوم، پدرشوهر بشوم، مادرشوهر بشوم، اینها یعنی یک بابی جدید از داستانها و ارتباطات و اصطکاکها دارد روی من باز میشود.@اگر قبلاً نظامبندی نکردم، خودم را برای این قضیه آماده نکرده باشم، میبینی این شخص خیلی خوب جلو رفته بعد از ازدواج جهنمی میشود، در زمان مجردیش یک فرشته است، ولی این قبل از ازدواج خودش را آماده نکرده، این فرشتهای هست که تنهایی فرشته است.@این عرضه ندارد با پنج نفر آدم ارتباط برقرار بکند، این وقتی مادرشوهر، پدرشوهر، مادرزن، پدرزن در زندگیش میآید این کاملاً فشرده میشود، چون قبلش روی خودش کار نکرده که خودش را آماده بکند، «اَلْحِلمُ نِظامُ أمْرِ الْمُؤْمِنِ» چقدر این فرمایشات کد دارد چقدر برای ما دستور دارد.@باید برای خودتان یک نظام حلیمانه تهیه بکنید، اگر کسی اینطوری نیست یک دفعه هیجانی میشود هر چه از دهانش میآید میگوید، ولو در قالب شوخی دیگر نمیتواند خودش را کنترل بکند، این کارهایش همه از بین میرود، زحمات و تلاشهایش همه از بین میرود.@من فقط اشارهای از اینجا رد میشوم، چون اینها هر کدام توضیحات مفصلی دارد، «اَلْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيهِ» بردباری، حلم پوزهبند آدمهای سبکسر است، من خودم را میشناسم، ژنتیکی آدم سبکسری هستم، آدم شیطانی هستم، آدم شلوغی هستم، آدم شوخی هستم، از پدر و مادرم به من رسیده، نه محیطی اینطوری هستم، در تربیت محیط من یک آدم پر شر و شور و شیطان شدم میدانم اینطوری هستم.@وقتی خودم، خودم را میشناسم که خیلی پر هیجان و پرشور و پرحرف و داغ و گرم هستم، پرچانه، یکسره میخواهم حرف بزنم و وراجی بکنم، خودم را میشناسم چکار بکنم، میگوید یک پوزهبند به خودت بزند و خودت را آرام بکن با حلم خودت را آرام بکن.@و الا این درجه از تحرک، پر شر و شور بودن آتشت میزند، یک جاهایی تمام اعمالت را نابود میکند و از بین میبرد، آدم شوخی است، بعضیها هستند اینطوری هستند، ما زمان پیغمبر داشتیم افرادی بودند شوخ بودند، شوخیهایشان هم خیلی داغ و زیاد بود، چکار میشود کرد این اینطوری هست.@اصلاً در مخیله ما میآید یک همچین کاری بکنیم، الان امام زمان ظهور بکند، یک جایی شما نشستید با امام زمان در مسجد، بروی وسائل امام زمان را بفروشی خوراکی بخری بدهی به همه بخورند، کفش پیغمبر را تک زده برده فروخته خرما خریده آورده جلوی پیغمبر هم تعارف میکند.@میگویند چه میخوری؟ میگوید کفش رسولالله را داریم میخوریم، هیچ کس نمیداند معنایش چیست، بعداً که پیغمبر میخواهد برود بیرون معلوم میشود کفشهای پیغمبر را برده فروخته خرما گرفتن آوردند دارند میخورند.@پیامبر عکسالعملش چیست؟ پیامبر اینجا عکسالعملش حلم نیست، چون خیلی فراتر از این است، پیامبر عکسالعملش یک خنده جدی، یک کیف جدی که این یک چیزی از این برداشته برده فروخته، همه خوردند هم سیر شدند هم کلی خندیند.@عشق پیغمبر این است، کیف پیغمبر این است، که خود پیغمبر یک موقعی میگفت کجاست آن برادر عربمان که بیاید ما را بخنداند، و هر کس میخواهد به یک بهشتی نگاه بکند به این نگاه بکند که همه راشاد میکند، حالا الان یک صفت اینطوری دارد ولی اگر نتواند کنترل بکند، حالا پیغمبر است کفشش را میبری میفروشی هیچی نمیگوید یک کس دیگری باشد میخواهد برود بیرون کار دارد کفشم کو، هیچی کفشت را بردیم به هم میریزد.@یک کسی که پر شر و شور است، باید بداند کفش چه کسی را ببرد بفروشد حلم اینجا اینطوری به او کمک میکند، میگوید من اگر قرار است کفش کسی را ببرم بفروشم، یا ماشین کسی را بردارم ببرم، یا یک شوخی خیلی سختی با یک کسی بکنم باید بداند کجا این کار را انجام بدهد، و اگر نداند یک دفعه میبینی یک حرفی میزند، یک نیشی میزند، یک آتشی به جان یک کسی میزند که حالا نمیشود درستش کرد.@لذا میگوید حلم این پوزهبند یک آدم سبک است، من خودم میدانم سبک هستم وزن ندارم، سنگینی و وقار ندارم، طمأنینه ندارم، وزن ندارم، سبک هستم، زود اینطرف و آنطرف میروم باید خودم را ببندم، اگر نبندم خراب میشوم.@این با پدر و مادرش شوخیهای ناجور میکرده آنها تحمل میکردند، این فکر میکند همین شوخیها را با پدرزنش میتواند انجام میدهد، همین شوخیها را با مادرزنش میتواند بکند، حواسش نیست که نمیتواند، نباید این حرفها را بزند.@مادرت بالاخره یک طوری تو را تحمل کرده، پدرت یک طوری تحمل کرده، ولی با پدرزن، مادرزن نمیشود، مگر اینکه تو قبلاً یک چیزهایی را آماده کرده باشی که اگر یک همچین کاری کردی واقعاً شیرینی داشته باشد و دیگر هیجان منفی جهنمی ایجاد نکند.@این فکر میکند اگر پدرش هیچ به او نمیگوید بقیه هم همینطوری هستند، بعد یک دفعه میرود همین کار را آنجا میکند، همین حرف را میزند یک فاجعه اتفاق میافتد، یکی از بچهها میگفت من رفته بودم خواستگاری، زمان جنگ بود و زمان عملیات خیلی مزه میداد اینها را تعریف میکرد.@میگفت نمیدانستم پدرزنم کیست، رفتیم خواستگاری نمیدانستم پدر دختر کیست، گفت نشسته بودیم کنار پدر دختر به پدر دختر گفتم که این پدر دختر چطور آدمی است، از این عوضیها نیست، مشروب بخورند و کثافتکاری بکنند، گفت آن بنده خدا هم گفت نه اینطوری نیست، با متانت، بعد میگفت حالا آن شوخی میکرد، پدر خانمم گفت نه مشروب که نمیخورد بخورد با خودمان میخورد.@گفت بعداً فهمیدم پدر دختر همین بوده که من یک عالم دری وری به او گفتم، این را باید حواسمان جمع باشد، نکته بعد این هست که میفرماید «تَعلَّموا الحِلمَ» حلم آموزش دارد، یعنی یک کسی نگوید من عصبی هستم، من موجی هستم، ما سید هستیم جوشی هستیم، اینها همه حرفهای احمقانه است، حرفهای بیربط و بیاساس است.@اول از این که ما سید هستیم جوشی هستیم یک توهین بزرگ به رسولالله و به سادات است، بعد هم من موجی هستم، ما ژنمان عصبی است، پدرمان اینطوری بوده، مادرمان اینطوری بوده، ما همه طایفهمان دعوایی هستند، میشود نباشیم.@حتی به ژن هم شما میتوانید غلبه بکنید، محیط هم شما میتوانید به آن غلبه کنید، خدا روز قیامت صدها نفر از محیطهای فاسد میآورد آدمهای خوب را که در محیطهای فاسد خوب بودند، هزاران نفر دختر و پسر آمریکایی و اروپایی را روز قیامت خدا میآورد از محیطهای فاسد میگویید ببین اینها چه پاک زندگی کردند.@شما میگویید ما در تهران نمیتوانیم رعایت بکنیم میگوید در آمریکا اینها رعایت میکنند، نه تنها رعایت میکنند بلکه افتخار هم میکنند، به قول دختر آمریکایی میگفت ما در آمریکا وقتی فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم با حجابمان به دیگران افتخار میکردیم، به دیگران پز میدهیم، با حجابمان به زنهایی که رعایت نمیکنند فخر میفروشیم.@حالا یک کسی بگوید من در این کشور نمیتوانم رعایت بکنم رویم نمیشود محیط ناجور است، اصلاً از کسی نمیپذیرند، خانوادههای وحشتناکی ما داریم همه آلوده، گناهکار، معصیتکار، من سراغ دارم، خانوادههایی که به دین و پیغمبر و مقدسات فحش میدهند، بعد میبینی وسط اینها یک دختر خانم نورانی، مقدس، عالی تربیت میشود خودش را میتواند بسازد در آن خانه.@فردای قیامت خدا اینها را میگذارد جلوی کسانی که میگویند ژنش اینطوری بوده، خانوادهشان اینطوری بوده، محیطشان اینطوری بوده، اصلاً این حرفها، حرفهای خوبی نیست، این در واقع یا اساساً غلط است، یا اینکه محیط و ژن و اینها فقط، اسلام هم اینها را قبول دارد ولی در حد یک زمینه است بله کمکی هست برای فلان صفت.@اما اینکه اختیار انسان سلب بشود و انسان نتواند به محیط و ژن خودش غلبه بکند ما اصلاً همچین چیزی نداریم، نه دیگر من مادرم اینطوری بوده، پدرم اینطوری بوده، ما هم تربیتی اینطوری هستیم، ژنتیکی اینطوری هستیم، اصلاً همچین حرفهایی نیست، یک همچین ناامیدی، یک همچین ضعفی معقول و مشروع نیست، خدا هم نمیپذیرد.@هر انسانی مستقل روح خدا را دارد، و روح خدا یکی از خصوصیاتش این هست «فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ» هر کاری بخواهد میتواند بکند، هر تحولی بخواهد میتواند در خودش ایجاد بکند، هزاران بار بهتر از پدر، مادر، محیط، داشتههای ژنتیکی انسان میتواند قدرتمند بشود، تاریخ هم از نمونههای اینطوری پر است.@حلم آموزشی است یعنی انسان میتواند حلم را برود یاد بگیرد، با افراد حلیم بنشیند حلم را یاد بگیرد، احادیثش را بخواند، آیاتش را بخواند، داستانهایش را بخواند، سرنوشت افراد حلیم را بخواند، سرنوشت افراد غیر حلیم را بخواند، زیر دست یک استاد دوره حلم را ببیند این آموزشی هست یعنی شخص میتواند این صفت را پیدا بکند ما هزاران هزار از این موارد داریم.@من یک موردی سراغ دارم که خانمش میگفت من دعا میکنم استاد شما هم دعا بکنید خدا این را بکشد، گفتم برای چی؟ آدم برای همسرش که آرزوی مرگ نمیکند در روایت داریم دعای چند نفر اجابت نمیشود یک کسی که همسرش را نفرین بکند، حضرت میفرماید اگر کارت به نفرین همسر رسید طلاق بده، طلاق بگیر جدا بشو حق نداری او را نفرین بکنی با او زندگی نکن اشکال ندارد با او زندگی نکنی ولی نفرینش نکن.@گفتم چیه؟ گفت من رفتم امام رضا گفتم امام رضا این را یا درستش کن یا او را بکش که دیگر برنگردد، گفت معتاد، چند جور مواد میکشد، عصبی، میآید خانه همه ما را کتک میزند، وسایل را میبرد میفروشد، یکسری از آنها را میشکند، یکسری را میبرد میفروشد.@گفتم حالا شما بیا با هم صحبت بکنیم، دعوتش کردیم آمد نشست، یک مقدار با او صحبت کردم دیدم با آن حالت آدم عاقلی بود، با او یک صحبتهایی کردم، گفت به خدا من نمیخواهم اینطوری باشم، تحت فشار اینطوری میشوم.@گفتم قول میدهی، یک قولی به من بده، من یک سلسله دستورالعمل، دارو برای تو تجویز میکنم، تو هم قول بده اینها را مصرف بکنی، به اینها عمل بکنی، گفت باشد، گفتم این کار را که میتوانی بکنی، گفت اگر عصبانی شدم دوباره خراب کردم، گفتم نوش جانت، عصبانی هم شدی این کارت را انجام بده، دارویت را بخور برو.@بعضی از عزیزان توقع دارند وقتی میآیند برنامه میگیرند بعد میگوید من الان سه ماه است دارم برنامه را انجام میدهم هیچ اتفاقی نیفتاده نه اتفاق دارد میافتد، برنامه دارد کار خودش را میکند، تأثیر خودش را دارد ولی زمان میبرد، بنده هم که سرطان داشتم درمان میکردم، دکتر به من گفت شش ماه شیمیدرمانی داری.@من تمام پنج ماه و سه هفته از این شش ماه را دائم فشارم بالا رفت یعنی دردم زیادتر شد، سختیهایم، زخمهایم، هفته آخر ماه ششم من خوب شدم، دیدم یک دفعه سبک شدم چون دارو داشت تمام آن سلولهای سرطانی مزاحم را داشت نابود میکرد، این مقاومت آنها، درگیری آنها در بدن با دارو خودش برای بدن داستان درست میکند.@ولی گفت باید صبر بکنی ما هم صبر کردیم بالاخره هفته آخر نتیجه دیدیم، دارو اینطوری است، دوره اینطوری است، میگوییم این برنامه را برو شش ماه اجرا کن، یک ماه اجرا کرده دوباره وقت مشاوره گرفته، دوباره نامه نوشته، میگوییم این را ولش کن.@برو اجرا کن، برو این دارو که برایت نوشتم بخور، برو این برنامه که برایت نوشتم انجام بده، برو این سیدیها را گوش کن تا آخرش برو، ناقص به درد نمیخورد، کامل کامل این کتابها را بخوان بعد ببین این اتفاق میافتد یا نه.@این فرد خشن معتاد همینطوری بود، یعنی رفت واقعاً عمل کرد، وقت گذاشت، دیگر من او را ندیدم، نه از آن خانم خبری شد، نه از آن آقا خبری شد، سال بعد، بود، شاید یکسال، یکسال و نیم بعد بود من در کربلا نشسته بودم در بین راه موکب خودمان در کربلا داشتیم برای زائرین مشاوره میدادیم.@دیدم این آقا آمد من هم او را نمیشناختم گفت من فلانی هستم، گفتم الان چطور هستی، حالت چطور است؟ خوب هستی، ببینید چه میگوید، میگوید بله الان الحمد لله خوب هستم، ولی یک ناراحتی دارم و آن این هست که من الان عصبانیتم را رساندم به هفتهای یکبار، یعنی یک کسی که روزی ده بار عصبانی میشد، گفتم هفتهای دو بار هم عصبانی بشوی عیبی ندارد.@گفت مواد را که کلاً کنار گذاشتم، رابطهام با خانوادهام عالی شده، بسیار با خانوادهام، همسرم، فرزندانم عاشقانه، و مهربان و عالی زندگی میکنیم، مواد را هم کنار گذاشتم، سر کار هم رفتم، خودم از دست خودم ناراحت هستم که چرا هفتهای یکبار عصبانی میشوم، گفتم من دستت را هم میبوسم هفتهای دوبار عصبانی بشو، خیلی خوب جلو رفته، میگفت میخواهم این هفتهای یکبار هم نشوم.@تو غذایت را بخور، من هم اگر میخواستم خودم، خودم را درمان بکنم، خودم را کشته بودم، سرطانی که دکتر میگفت بد است، وقتی تو به یک درمان تن میدهی اتفاق میافتد، برو کارت را بکن.@حلم آموزشی است، عصبی نشدن آموزشی است، زودرنج نبودن، حساس نبودن، غم نخوردن آموزش است، شاد بودن دوره دارد آموزشی هست، وقتش را بگذار فرمولهایش را یاد بگیر ببین این اتفاق برای تو هم میافتد یا نمیافتد، نگذار شیطان مدام غُر بزند، نق بزند، بگوید نمیشود، نه میشود.@هر صفت بدی که داری میشود به آن غلبه بکنی، این ناامیدیها و این وسوسهها باعث میشود شخص ادامه بدهد و زندگیش متلاشی بشود، یا همسرش طلاقش میدهد، یا همسرش از او طلاق میگیرد، فرزندانش از او متنفر میشوند، زندگیش متلاشی میشود چرا؟ چون نمیخواهد این بیماری را حل بکند.@یک نکته مهم دیگر این هست که گاهی وقتها آدم عاشق بیماری خودش میشود، گاهی وقتها آدم از بیماری خودش لذت میبرد، لذا وقتی که یک متخصص، یک کارشناس میخواهد این را از او بگیرد، خودش مخصوصاً دستورات را اجرا نمیکند، که نخواهد آن لذت مریض بودن، بیمار بودن را از دست بدهد.@وسواس یکی از همین بیماریهایی هست که انسان عاشقش میشود، غم یکی از بیماریهایی هست که آدم عاشقش میشود، گاهی وقتها دوست دارد غمگین باشد، دوست دارد غصه بخورد، دوست دارد همیشه یک موضوعی برای نگرانی و اضطراب داشته باشد.@هر چه به او میگویی میشود همه آنها را کنار گذاشت این دست بر نمیدارد، طرف دارد کار هنری میکند، این روحیهاش این است که فقط مثل مگس روی کثافتها بنشیند، هر چه فیلم این آقا تولید کرده، تمام هر کس نگاه میکند، اعصابش خورد میشود، غصه، فشار، ناراحتی.@الان شما نگاه کنید سریالهایی که تلویزیون ما میسازند، غالباً در آن مفاسد و غصهها و فجایع و انگار که طرف دوست ندارد جامعه را شاد بکند و شاد ببیند، انگار همه روی جامعه یک عالم پلشتی و پستی و ناراحتی است.@نه جامعه یک روی زیبا دارد، این جامعهای که پیغمبر میگوید «اَفْضَلُ النّاس یَقیناً، اَفْضَلُ النّاس اِیماناً» در مورد این جامعه دارد میگوید، خدا در قرآن مردم ایران را ستایش کرده این مردم اینقدر صفات خوب دارند که حد ندارد.@چرا اینها سریال نمیشود، چرا اینها فیلم نمیشود، چرا در مورد این همه قشنگیها و خوبیهای مردم، از نظر اخلاقی، حالا مذهبی هم نه، ولی صفتهای خوب اخلاقیشان، چرا اینها اصلاً این کارگردان روانی است مریض است.@یا طرف موسیقی میخواهد بزند میبینی موسیقیها همه فاجعه است، ترانه میگوید تمام ترانههایش خاک بر سری و بدبختی و نکبت و خیانت و فساد و بیوفایی و از این بدتر آدمهایی که دوست دارند بنشینند اینها را بشنوند.@یعنی انگار دوست ندارد بنشیند موسیقی شاد بشنود راحت بشود، آرام بشود، لذت ببرد، بخندد بیخیال دنیا بشود این فقط میرود موسیقیهای غمگین را انتخاب میکند، فقط دوست دارد بنشیند غصه بخورد، گریه بکند، خیالات بد بکند، منفیبافی بکند، همه چیز دروغ است، همه آدمها بد هستند، همه دروغ میگویند، همه خیانت میکنند، یعنی چی.@از این دسته از آدمها که از مریضی خودشان لذت میبرند بگذریم یعنی واقعاً جهنم را دوست دارد، در روایت هم داریم اینها وقتی روز قیامت به آنها میگویند میخواهیم به شما کمک بکنیم به بهشت بروید میگویند ما بهشت را نمیخواهیم همان جهنم خوب است.@در روایت داریم خدا هیچ بندهای را به جهنم نمیبرد مگر اینکه خودش بخواهد جهنم برود، همه کسانی که سر از جهنم در میآورند کسانی هستند که جهنم را انتخاب میکنند، دوست دارد جهنمی باشد، یعنی هر چه به او میگویی این کار حرام است، این کار تو را ساقط میکند، باز ادامه میدهد خوشش میآید جهنم برود.@از این دسته آدمه بگذریم ما هر وقت یک مشکلی داشته باشیم، یک گرفتاری داشته باشیم، یک آتشی داشته باشیم این قابل درمان است، حضرت دارد روی اصولیترین مسئله میگوید «تَعلَّموا الحِلمَ؛ فإنّ الحِلمَ خَليلُ المؤمنِ و وَزيرُهُ» حلم را آموزش ببینید یاد بگیرید، که بردباری و حلم «خَليلُ المؤمنِ و وَزيرُهُ» هم دوست تو است.@یعنی با او انس میگیری، به تو لذت میدهد، آرامش به تو میدهد، به تو قدرت میدهد، شادی به تو میدهد، هم وزیر است، وزیر یعنی چی؟ از وزر میآید، وزیر است، وزیر یعنی کسی که میآید بارهای سنگین تو را برمیدارد، مصائب، فجایعی که در زندگی تو میتواند اتفاق بیفتد بردارد.@طرف آمده میگوید دختر من در معرض فرار از خانه است، میگویم تو با دخترت چکار کردی، مگر هر کسی از خانهاش فرار میکند، مگر دختر از پدر و مادرش فرار میکند، چکار کردی که فرار میکند.@نشستیم صحبت کردیم، درآوردیم میگویم عزیزم عصبانی برخورد نکن، تند برخورد نکن، میگوید تو را به خدا آبرویم دارد میرود، این اگر فرار بکند چنین و چنان میشود، باشد این را من برمیگردانم ولی توی پدر و مادر را چکار کنم، گفتم شما از این به بعد خواهشاً با این کاری نداشته باشید، با این دستورالعملی که من میدهم برود این کارها را هم مازاد بگذارید انجام بدهد دیگر هم کارش نداشته باشید.@یک ماه بعد فرار، بچه از خانه فرار کرده، چه شد؟ نتوانستم خودم را نگه دارم، الان نمیدانم بچهام کجاست، چه بلایی سرش آمده، وزیر یعنی این، یعنی اگر این آدم حلم داشت، این حلمش این بار را از روی دوشش برمیداشت، ولی چون حلم ندارد و نمیتواند جلوی غلبه احساساتش را بگیرد حالا یک دفعه میافتد در سرازیری یک فاجعهای که نمیشود جمعش کرد.@از این طرف زنش را دوست دارد نمیخواهد زنش از او جدا بشود از این طرف هم نمیتواند جلوی خودش را بگیرد، هم میگوید بایست من به تو چاقو و شمشیر و نیزه بزنم، هم اینکه دوستت دارم بایست، نمیشود، تحمل آدمها هم یک زمانی دارد میرسد به یک جایی که شخص دیگر نمیکشد، یک جایی که کار تمام است میبرد تمام میشود.@تو این بلا را سرش آوردی با این صفتت، جلوی خودت را نگه نداشتی کار را رساندی به جایی که شخص به انفجار میرسد، هم خلیل است هم وزیر است، هم یک دوستی هست که میتوانی با او انس بگیری از او لذت ببری از این حلمی که داری، به تو آرامش میدهد، تنهاییهایت را پر میکند، بیکسیهایت را پر میکند، غربتهایت را پر میکند.@جاهایی که ممکن است خدای نکرده سالها دچار تنهایی و غربت بشوی حلم نمیگذارد، از یک طرف هم وزیر است یعنی یک بارکش خوبی هست برای تو، بارت را خوب میکشد، بارهای زیادی را از روی تو برمیدارد.@تا اینجا فعلاً تا انشاءالله جلسه بعد هم من یک مقدار توضیح بیشتر بدهم یک مقدار به ابعاد این مسئله بیشتر بپردازیم البته میگویم در حد همین یکی دو جلسه است مباحث حلم را مراجعه بکنید به همان دوره خودش.@فقط میخواهم بگویم ما وقتی که راجع به خانواده آسمانیمان صحبت میکنیم، اگر حلیم نباشیم کلاً از چادر آنها بیرون میافتیم، دیگر نمیتوانیم به آنها ملحق بشویم، مثل وضو برای نماز است، گفته بودم وصیتی چیزی نماز قضایی نداری، گفت نه نماز قضا ندارم ولی 50 سال وضو برایم بگیرید، 50 سال وضوی قضا دارم، خب آن نمازها رفته.@این مثل وضو برای نماز است اگر نباشد نمازی هم نیست، حلم اگر نباشد امرت نظام ندارد، هیچی برایت نمیماند، نه نمازت، نه عبادتت، نه جهادت، نه زحماتت، نه فداکاریهایت، نه خرج کردنهایت هیچی برایت نمیماند.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@