جلسه 045 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
45
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
7
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - انسان‌شناسی (قم)

انسان شناسی قم 27/07/1389

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمان در انسان شناسی به اینجا رسید که حقیقت انسان و حقیقت دین را لااله الا الله تشکیل می دهد. یعنی نفی هر معبود و معشوقی جز الله. انسان دارایی کمالات جمادی گیاهی حیوانی است. دارای کمالات فرشته ای هست. ولی حقیقت انسانی که اشرفیت انسان را ثابت می کند و شرافت موجودات به آن هست آن عشق به حق تعالی و طلب کمال مطلق و بی نهایت و آن ظرفیت مطلق انسان است. که در اینباره درباره قوای گوناگون نفس و مابازاهایش را انشاله در جلسات آتی توضیح خواهیم داد.

گفتیم از نظر قرآن انسانی که محبت خدا حاکم بر دل او نباشد و خدا و رسولش و جهاد در راه خدا برای او محبوب ترین چیزها نباشد اساسا از تعریف خدا از نظر خداوند انسان نیست. چون خلاف ذاتی خودش عمل کرده . ذاتی انسان کمال خواهی بی نهایت است. وقتی یک کسی الله که کمال مطلق و بی نهایت را کنار بگذارد و به مخلوقات عشق بورزد یعنی کمال های محدود این برخلاف بی نهایت طلبی خودش عمل کرده و این خروج از حد طبیعی را خروج از حالت ذاتی را فسق می گویند. فسق یعنی غیر طبیعی عمل کردن از حالت ذاتی خارج شدن. ذات انسان عاشق حق تعالی است. اگر کسی برخلاف ذاتی خودش عمل کرد و عشق بی نهایت را رها کرد، به عشق محدود چسبید برخلاف ذات خودش عمل کرده و به تعبیر خداوند تبارک و تعالی فاسق است. لذا انسان باید همیشه این میزان الهی را که در سوره مبارک توبه آیه 24آمده مدنظر داشته باشد. همیشه نظام حبی خودش را محاسبه بکند که من در نظام حبی و قلبی خودم چه چیز الان برای من محبوب تر است. این خیلی مهم است. به هر نتیجه انسان برسد حتما خداوند از او آزمایش می گیرد و امتحان خواهد گرفت که آیا واقعا خداوند برای تو محبوب ترین است. آیا رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام واقعا برای تو محبوب ترین هستند و آیا جهاد در راه خدا واقعا برای تو محبوب تر از همه چیز است حداقل از 8 چیزی که مصادیقی عالی زندگی دنیایی هستند. این انسان مورد آزمایش قرار خواهد گرفت و باید این محاسبه همیشه صورت بگیرد. انسان باید با دل خودش ور برود. یقه خودش را بگیرد. باید یکسره هی کاوش کند خودش را محاسبه کند خودش را در طول روز در طول هفته ببیند چه جوری شده قلبش چه جوری هست. واقعا این چیزها برای انسان محبوب تر است یا انسان گرفتار عشق های موقت و محدود است و عشق نامحدود را رها کرده این خیلی مهم است. شاخص بسیار بسیار خوب است و می تواند یک عمر زحمات خودش و دیگران را بررسی کند. واقعا این آیات که حالا نمونه های دیگرش را انشاله خواهم خواند انسان را از گیجی گنگی و سرگردانی نجات می دهد. و در قحطی استاد و مربی به داد انسان می رسد. و انسان راحت می تواند در این آیینه خودش و دیگران را نگاه کند که ببیند آیا فاسق است یا انسان است؟ این خیلی خیلی آسان است. یکی دیگر از علائم مهم محبت خداوند تبارک و تعالی یاد حق تعالی است. حب ذکر خداوند است. در روایت داریم هر کس خدا را دوست دارد یاد او را هم دوست دارد نمی شود چیزی محبوب انسان باشد و به یاد انسان نیفتد. یک موقع هست به یک نفر می گویند برو خدا را یاد کن خدا را ذکر کن قران بخوان نماز بخوان دعا بخوان این ذکر را بگو و این باید با تلقین زیاد این یاد را بکند. عیبی ندارد این تلقین را بکند. امام سلام الله علیه فرمود: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. چون انسان وقتی نطفه اش بسته می شود گیاه است. وقتی در رحم به حرکت درمیاد حالت گیاهی دارد. متولد که می شود حیوان است بعد یواش یواش ذهن که تشکیل می شود شیطانت یاد می گیرد. خوی شیطانی هم پیدا می کند. بعد علوم را که یاد می گیرد دو دوتا چهارتا، مسائل مختلف را یاد می گیرد عقلانیت یواش یواش شروع بکار می کند. عقلش راه می افتد. پس از حالت جمادی که یک نطفه بود حالت نباتی پیدا می کند و حرکت می کند بعد حالت حیوانی شکل می گیرد یک مقدار که رشد می کند و ذهن تشکیل می گیرد شیطنت را یاد می گیرد. دروغ گفتن را یاد میگیرد برخلاف عمل کردن یاد می گیرد فریب دادن یاد می گیرد بعد علم و علوم را پیدا کرد جنبه فرشته اش تشکیل می شود. اگر به دین رسید به خدا رسید به لااله الا الله رسید به محبت رسید انسانیتش شکل می گیرد. لذا خوب انسان های که این جنبه درشان ضعیف است، تغذیه نشدند و خوراک کافی نخوردند چاره ای جز تلقین هم ندارند. برای همین هم در روایت داریم بچه هایتان را از ده سالگی، پسرانتان را از ده سالگی حتما وادار کنید به نماز خواندن. یا دختر بچه های که از 9 سالگی بالغ می شوند حتما از 7سالگی شروع کنید به نماز خواندن. برای چی؟ برای اینکه حق آنها هستند که بفهمند بنده خدا هستند حق آنها هست که لا اله الا الله را بفهمند. بفهمند که انسان اند حیوان نیستند و کمالشان در چیست. لذا بچه ها را باید بهشون یاد داد تلقین کرد این چیزها را گفت. انسان های بزرگی هم که یک مدت خودشان را غفلت کردند از تغذیه خودشان یا اساسا تغذیه نشدند یا اساسا بخش انسانی شان فعال نشده یا محبوب و معشوقی به نام الله پیدا نکردند و جز کمالات جمادی حیوانی محبوب و معشوق دیگری ندارند آنها هم احتیاج به آموزش و تلقین دارند. قطعا حیوانیتی که چندین سال در انسان حاکمیت داشته 20سال، 25سال، 40سال، 50 سال در انسان حاکمیت داشته، طبیعتی که حاکم بر فطرت بوده به راحتی کنار نمی آید و زمینی و عرصه وجود را برای فطرت خالی نمی کند. باید باهاش جنگید و مبارزه کرد و این باب جدیدی در زندگی انسان باز می کند به نام جهاد با نفس که انسان یک حیوانیتی درش حاکم شده کمال خواهی جمادی، کمال خواهی گیاهی، کمال خواهی حیوانی و حتی کمال خواهی علمی کمال خواهی فرشته ای. گاهی وقت ها انسان شهوت علمش باعث می شود جلوی خدا بایستد.

ما در زمان دفاع مقدس کسانی که شیفته علم بودند می گفتند اگر ما برویم جبهه وقت مان تلف می شود بنشینم فقه بخوانیم. بشینم درس بخوانیم. جلوی وظیفه الهی و شرعی شان ایستادند به عشق علم به عشق درس اینجا بود که به قول امام سلام الله تعالی علیه نتوانستند اقاله از پای علم باز کنند. شهوت علمی هم همین طور است. شهوت به معقولات خیلی وقت ها باعث می شود خیلی وقت ها در مقابل خداوند به مقاومت و ایستادگی وادار کنند. اینها در وجود انسان رسوخ کرده، ده سال ده ها سال رسوخ کرده، حالا اگر انسان بخواهد آن جنبه انسانی اش خودش را حاکم کند و معشوقش الله بشود و واقعا بگوید لا اله الا الله اول از اینکه این لااله الا الله را بگوید هر چند دروغ هم بگوید. در نماز بگوید اشهدان لا اله الا الله در اقامه بگوید اشهدان لا اله الا الله خدا محبوب ترین من هست خدا عزیزترین کس من است اهل بیت عزیزترین کس من هستند به ابی انتم و امی و نفسی و مالی و عسرتی. بگوید هی بگوید این دروغ را بگوید و به خودش تلقین کند تا یواش یواش چون این دروغی را که می گوید با صدقی همراه است. چون در فطرت او نسبت به این دروغی که دارد به زبان می آید و هنوز در حاکمیت او الله حاکم نباشد یک صدقی در نهان خانه دل او وجود دارد . حقیقت دل او با این دروغ سازگاری دارد. لذا اشکالی ندارد انسان این دروغ را بگوید هی بگوید لا اله الا الله هی بگوید اشهدان لا اله الا الله و این تلقین را به خودش کند. انسان اساسا به تلقین احتیاج دارد.

خب این یک مرحله است. انسان بهش بگوید الله و اله تو خداست. اله تو الله است. معشوق تو الله است. محبوب تو الله است. هی بیان یادش بدهند هی بیان از نظر علمی ثابت کنند بهش یا از نظر روانشناسی یا معرفت شناسی بهش ثابت کنند. هی اینها را بگویند بگویند و انسان هم بشنود و بچه خوبی باشد و بشنود. مرد یا زن خوبی باشد و تلقین کند هی این لا اله الا الله را تکرار کند و هی خودش را به این امامزاده ها بکشاند تلقین کند خودش را به نماز شب بیدار کند. ساعت بگذارد که بیدار شود ساعت بگذارد نماز صبح بلند شود. تلقین کند به عبادت گاه تلقین کند به تسبیح دستش بگیرد. تلقین کند یک ساعتی را بگذارد روبه روی خدا و کلام خدا را بشنودو قرآن بخواند. این خوب است و باید هم بشود. این تغذیه باید صورت بگیرد تا یواش یواش این کودک عزیز روان که از سنخ خداست از جنس خداست یعنی همان نفخه ای که از خود خدا در ما دمیده شده، یواش یواش این خوراک ها را بخورد و جون بگیرد و رشد کند و بزرگ شود وقدرت پیدا کند و بتواند یک جاهای در مقابل این دیو که سی سال چهل سال تغذیه شده مقاومت کند تا آن مقدار قوی بشود که آن سرکوب کند. این لازم است. انسان دائما به شنیدن به تذکر به تلقین به برنامه ریزی احتیاج دارد.

جانور فربه شود از راه نوش / آدمی فربه شود از راه گوش

هی باید بشنود هی باید موعظه بشود هی باید بشنود هی باید بشنود. ترک هم نباید بکند . بنده که خودم دارم برای شما می گویم شاید نزدیک به بیست سال هست که هر هفته می رویم یک کسی من را موعظه میکند مگر خارج از کشور باشم والا غیر از آن عذر دیگری ندارم. می روم می شنوم واقعا موعظه می کندمن را . انسان احتیاج به موعظه دارد. دانستن کافی نیست. شنیدن خیلی مهم است. اینکه من می دونم خودم، نه. احتیاج دارد هی یک کسی بهش بگوید در گوشش بخوند. احتیاج دارد یک نفر به او تلقین کند. معصومین علیهم السلام حتی به اصحاب می گفتند شما باید به من بگویید و بیائید ما را موعظه کنید. و بعد خودشان می فرمودند اثری که در شنیدن است در دانستن نیست. انسان باید بشنود هی باید تلقین بهش بشود و باید تلقین کند. اما این کجا که انسان این را بشنود و تلقین کند و این مرحله اول است. دقت کنید وقتی ما احتیاج به تلقین داریم هنوز طبیعی نشدیم. ببینید ما برای اینکه برویم ازدواج کنیم به تلقین احتیاج نداریم. برای اینکه یک نفر از همسرش و جنس مخالف لذت ببرد تلقین احتیاج ندارد. این که یک نفر از سیگار، چای، غذا، هوای خنک، از بخش حیوانی یعنی از مابه ازاء های بخش حیوانی از خوردنی ها از نوشیدنی ها از لذت های حیوانی بخواهد لذت ببرد احتیاج به تلقین ندارد. خیلی برای درس خواندن شهوت دارند. اصلا احتیاج ندارند بگویند درس بخان. انسان می رود کتابخانه (الکتب بصیر العلماء) می رود کتابخانه می رود یک جائی که اصلا کتاب را می بیند سرحال می آید. احساس می کند در بوستان هست سرحال می آید. دکترا، دانشمندان مهندس ها محققین اصلا با کتاب زنده اند هیچ احتیاجی به تفریح ندارند. پس طبیعی دارند عمل می کنند. اینکه اگر گرسنه اش شد غذا می خواهد و میل دارد ونیازی ندارد کسی به او بگوید ببین تو احتیاج به غذا داری. هی بنشیند روزی صد مرتبه تسبیح دست بگیری و بگویی من غذا میخواهم من غذا می خواهم من گرسنه ام من انسان ام من نیاز به غذا دارم. نه. ما تلقین نمی کنیم اصلا. در بخش جمادی کشش به کمالات جمادی تلقین نداریم. در کشش به کمالات گیاهی تلقین نداریم. در کشش به سمت کمالات حیوانی تلقین نمی کنیم. در بسیاری از موارد در کشش به کمالات عقلی و فرشته ای و علم تلقین نمی خواهم. افراد وقت می گذارند می آیند. از خانه از زندگی کار اجتماعی موقعیت ثروت کلان خیلی چیزهای دیگر می گذرند می آیند قم و طلبه می شوند. اگر این وقت را برای بخش طبیعی می گذاشتند خیلی خوب دنیایشان آباد بود. پس شیفته علم هستند. اما در بخش انسانی ما متاسفانه سال ها و مدت ها نیاز به تلقین داریم. یعنی هی بایدبه ما تلقین شود که عاشق شو.

عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید /ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

پس ما تا وقتی احتیاج به تلقین داریم یعنی هی باید با تسبیح بنشینم تمرکز بگیریم بگوییم یا الله یا الله سبحان و الحمدلله هنوز بخش انسانی ما بالغ نشده. یعنی هنوز کودک است. باید بلوغ اتفاق بیفتد تا بعد عشق بیاید. مثل جنبه جنسی. شما قبل از اینک یک نفر بلوغ جنسی اتفاق بیفتد و بگوید ازدواج، بلوغ جنسی اصلا ندارد. چیزی از ازدواج نمی فهمد. نیاز جنسی ندارد به اینکه همسری برگزیند. این اصلا هیچ حسی ندارد. واگر چنین کاری بکنید موفق نخواهد بود. اما وقتی بالغ شد هیچ احتیاج نیست که بگویی زن می خواهی یا شوهر می خواهی خودش به طور طبیعی صداش در می آید جیغش در می آید. که آقا من همسر می خواهم. چقدر تاریخ در اطراف شما در فامیل شما که پسر جیغش در آمده آقا من زن می خواهم بابام اجازه نمی دهد. دختر صداش در آمده پدر و مادر بی خیال هستند. خب پس ببینید آدم وقتی به بلوغ می رسد آدم جیغش در می آید. ما کی جیغ مان در می آید که خدا را می خواهیم. یادم هست

17:40 الی

یک خاطره ای در جبهه داشتیم. یک آقائی بود نزدیک بلوغش بود هنوز خیلی بالغ نشده بود. آن اوائ بلوغ این مثلا بچه رزمنده ها بچه سپاهی بچه بسیجی کسی مثلا شش ماه می رفت که برود ازدواج کند این مسخره اش می کرد. می گفت اسلام ومسلمین احتیاج دارد. این چه وقت کار دنیایی است. اسلام در خطر است. دین خطر است. چنین است. موعظه می کرد. واقعا هم مسخره می کرد . تا اینکه نوبت خودش شد. یک چند سالی گذشت. نوبت خودش شد. یک موقع دم عملیات فرمانده بهش گفت فلانی حالا عجله نکن. این عملیات نزدیک است. فردا شب هم عملیات داریم بایست عملیات را تمام کن بعد برود سراغ ازدواجت. گفت ول کن تو رو خدا مگر امام حسین خودش زن و بچه نداشته. او هم بالاخره ازدوج کرده. بگذار ما بریم دنبال کارمان. ببینید آدم وقتی خودش بالغ می شود دیگر صداش در می آید.

من احب الله احب ذکره یک حقیقت تلخی است که وقتی ما در آینه خودمان را نگاه می کنیم می بینیم که بالغ نشدیم هنوز. یعنی احتیاج داریم یک کسی گوش ما را بگیرد و بگوید ببین برو یک ساعتی برای خدا. برو یک ساعتی خلوت کن. یک ساعتی دعا کن. نماز شب یادت نره. حرم یادت نره. می بینی هیچ عطشی به حرم ندارد. همان طور که از یک چلوکباب لذت می برد همان طور از ارتباط با همسر از جنس مخالف از خانواده از پدر و مادر از مسافرت از خوردن از نوشیدن لذت می برد اصلا این جور نیست که چنین عطشی برای حرم برای نماز برای قرآن بی تاب شود. کم بیاورد. پس هنوز بالغ نشدی. حالا عالم هم می خواهی باشی، باشد. بله بیست سال درس خوانده مهندس شده دکتر شده مجتهد شده ولی بلوغ انسانی هنوز ندارد. چون هیچ کدام از قوا برای رسیدن به محبوب خودشان احتیاج به تلقن ندارند. اگر کار نکد به طور طبیعی می گوید این انحراف پیدا کرده. اصطلاح انحراف در قرآن چی هست؟ فسق است. می گوید آقای دکتر بچه من غذا نمی خورد. هر چه می گوییم آب نوشیدنی خلیی کم غذاست. به زور باید بهش غذا بدیم. دکتر هم می برد روی وزنه می گوید بله وزنش کم شده. قدش هم طبیعی نیست. می گوید این سوء تغذیه دارد. حالا چیکار کنیم. باید یک چیزی بدیم که اشتهاش باز شود. یک قرص اشتها بهش می دهند. به مادر هم می گویند یک مقدار تنوع غذایی در خانه ایجاد کن. تا این لذت ببرد از غذا و غذا بخورد. بیفتد به غذا خوردن. ما اگر نیاز به تلقین داریم. دلمان یادخدا نمی کند دلمان برای خدا تنگ نمی شود، کم نمی آوریم و عشقهای دیگر معشوق های دیگر مشغله های علمی درسی مشغله های خانوادگی مشغله های شغلی مشغله های کاری مشغله های خانه ای به تعبیر قرآن و مساکن ترضونها. شغل و تجارت و اموال مشغلومان می کند: فرش، مبل، شیشه، لوکس، هر چیزی، ظروف، کارها، خاله خاله بازی های زندگی، ماشین بازی، اگر مشغول مان می کند بعد احساس می کنیم نیاز نداریم. اگر نماز چهار رکعتی مان دو رکعتی می شود و ذوق می کنیم، پس معلوم است هنوز بالغ نیستیم. هنوز نیاز به تلقین داریم. کی می خواهیم بالغ شویم این دیگر بسته به این است که تغذیه چقدر قوی باشد. باید این تغذیه انجام شود تا این بلوغ انجام شود. ببینید یک جوان 13 ساله، 14، 20، ساله بالغ شده، یک آقائی که مثلا ده برابر این درس خوانده شصت سالش هست هنوز بالغ نشده. خدا رحمت کند شهدای اسلام در این دو کوهه در این کوه های پر برف غرب یک موقع من می دیدم در این کوه ها که دشمن بود این کموله ها بودند دمکرات ها بودند منافقین بودند بعد این جوان 13 سال، 14، 15 سال در این برف می آمد در نصف شب در کوه همه تاریکی و خطر چقدر عاشقانه عبادت می کرد. از چیزی نمی ترسید. همین که با معشوق هست آرامش می کرد. چی بود که این را نصف شب بلند می کرد در این برف و کوه تاریک هر خطری تهدیدش می کرد یک دو ده تا پنج تا نبودند. این چه جوری بودند.

23:25

یکی از این عملیات ها یادم هست عملیات کربلای یک بچه ها پشت خط بودند می خواستند به خط بزنند بچه ها آماده نبودند. یک دفعه فرمانده گفت عملیات عقب افتاده یک مقدار بنشینم یک ده دقیقه یک ربعی تا بقیه هم آماده شوند. من دیدم تا این ده یک ربع را نشستند شروع کردند به دعای توسل، این جوری است که کسی از ده یک ربع اش مثلا یک سیگار بکشیم یک کپی بزنیم. چه جوری است یک گردان می نشیند و همه اش هم نوا یک توسل می خوانند. این یاد شوخی نیست که. یاد یک عملیاتی است که صورت گرفته. تصادف که وجود ندارد. تصادفا کسی به یاد خدا نمی افتد. هیچ کس تصادفا ذکر نمی گوید. ذکر یک مکانیزم علمی یک مکانیزم علی و معلولی دارد.یک ساختار ریاضی دارد. اگر یک کسی یادمی افتد این یک شرافت و قدرت است. چرا بقیه یاد نمی کنند؟ بقیه باید یاد کنند. در کارهای حیوانی هیچ کس به ما آموزش نمی دهد. ما به طور طبیعی عمل می کنیم. شغل داریم ذوق داریم عمل می کنیم. کار داریم درس می خوانیم ازدواج می کنیم غذا می خوریم لباس عوض میکنیم مسافرت می رویم لباس می پوشیم، مبلمان عوض می کنیم، تجملات دنیائی داریم هیچ کس به ما یاد نمی دهد که اینها را بخواهیم. به طور طبیعی می خواهیم. چطور در بخش انسانی ما هی تلقین احتیاج داریم. هی تلقین احتیاج داریم تا یک زمانی ما به ذوق و شوق بیائیم.

ما آن زمان های که تلقین نمی خواهیم به ذوق و شوق ایم، انسانیم. باطن، باطن انسانی است. و آن زمان های که تندی سستی خدای نکرده ادبار صورت می گیرد آن حالت، حالتی است که ما باطن خود رااز دست دادیم.

پس یاد خدا یک مبناست . مهمترین مبناست. یاد خدا یک ملاک است. تو بدون تلقین به یاد خدا می افتی یا نه؟ بدون تلقین به قرآن خواندن و شنیدن صدای خدا داری یا نه؟ قرآن را با صدای خدا می توانی بشنوی و لذت ببری؟ چون فرمود هر وقت خواستی من برای شما صحبت کنم قرآن بخوان. نه با صدای خودت با صدای خدا. لذت می بری ازش؟ دلت تنگ می شود برای خدا که حرف بزنی نماز بخوانی، قرآن بخوانی؟ اگر نه، پس ما هنوز این بخش مان بالغ نشده. چرا بالغ نشده؟ چون تغذیه خوب انجام نشده.

می گوید آقا من یک عمر هست در حسینیه هستم، در هیئت هستم، در حوزه هستم، چطور مگر می شود؟ پس آن بچه 13 ساله که به ملاقات امام زمان در جبهه می رسد، به ملاقات معصومین می رسد، مکاشفه می کند، آن حالت های بزرگ عرفانی بهش دست می دهد، می داند کی شهید می شود، آن چطور به آن رسیده است؟ که من مثلا بیست سال در حوزه نرسیدم، در دانشگاه نرسیدم، در حوزه نرسیدم، در مسجد نرسیدم، در هیئت نرسیدم، اصلا ب زمان نیست به کیفیت غذا مربوط است. زمان نیست. بلوغ به این است که چی می خوری، چقدر غذا می خوری، در آن بالغ شده و من بالغ نشدم.

حالا امشب چون شب میلاد امام رضا علیه السلام است. از امام رضا از خود حضرت سوال می کنیم که حضرت به ما یاد بدهند که داستان چیست. حیف هم است که از وجود مقدس ایشان یاد نکنیم و هم از ایشان استمداد نکنیم.

ایشان یک قاعده دارد که در آفت شناسی این بحث خیلی مهم است. حالا آفت شناسی یک موقع در شناخت مانع چون اگر بالغ نشدیم یک موانع داشتیم دیگر. موانع داشتیم که بالغ نشدیم. انسان مهمترین وظیفه اش قبل از اینکه کاری انجام بدهد برای رسیدن به هدفی و موفقیت اول باید موانعش را بشناسد . تا موانع را نشناسی همین جوری با عشق حرکت کنی بگویی حالا محیط است من خیلی خوشم میاد حرکت کنم برم جلو. مثلا من خیلی دوست دارم طلبه بشوم بعد بریم حوزه مشغول شویم و حواسمان به آفت هاش نباشد، یک دفعه این آقا درس می خواند درس میخواند درس می خواند میاد بالا یک دفع یک سقوط خیلی وحشتناک می کند. دکتر می شود، مهندس میشود، میاد بالا یک دفعه مدیر کل می شود، عضو شورای شهر می شود نماینده مجلس می شود رئیس جمهور میشود یک دفعه سر از جای دیگر در میاد. کاش هیچ وقت این کمالات به دست نمی آمد. آفت کمال را باید شناخت. اگر من می خواهم به این سمت بروم آفتش چیست. لذا مهمترین وظیفه انسان آفت شناسی است. آفتش چیست. گردنه هاش کجاست. من وقتی می خواهم از جاده ای بروم می گویند آقا نقشه داشته باش. در جاده که می خواهی بروی می بینی چندمتر جلوتر زدند پیچ خطرناک 500 متر، دوباره زدند پیچ خطرناک 400 متر، پیچ خطرناک 200 متر، جلوتر به شما خبر می دهند که جلوتر پیچ خطرناک است. آدم بداند اگر نداند این همه تصادفات. ده هزار انسان در این کشور دارند می میرند. جلوتر دارند هشدار می دهند که آقا این جلوتر یک چیزی هست. جاده باریک می شود. جاده لغزنده است. ما حرکتی می کنیم باید آفت هایش را بشناسیم. چه جوری یک نفر مثلا سی سال چهل سال در مسجد در یک هیئت حسینیه در عزاداری ها در بسیج در حوزه در دانشگاه درس استاد هنوز برای یاد خدا احتیاج به تلقین داریم. هنوز بالغ نشدیم. تعارف که نداریم. چه جوری ما بالغ نشدیم. چه جوری است ما شوق نیامدیم. چه جوری هنوز ما احتیاج داریم یک کسی در گوش مان بخواند که خدا خوب است. خدا هم خوب است خدا هم باید دوستش داشته باشی.

باید بگویی آفت وجود دارد قطعا، موانع وجود داشته قطعا که ما سر از اینجا درآوردیم. مانع را باید بشناسیم. حالا من یکی از مواردرا می گویم.

ایشان می فرماید: «سبعة الاشیاء بغیر سبعه من الاستحضار» هفت چیز بدون هفت چیز از مسخره گی است. یکی از آن مسخره گی های که خود من گرفتارش هستم، همین است که اگر من رفته بودم شش سال شش ماه یک سال زبان خوانده بودم زبانم خوب می شد. صرف خوندم، نحو خوندم، معانی خوندم، فقه خواندم، بیان خواندم، فلسفه خواندم، یاد گرفتم. چه جوری است که بعد از 40 سال بعد از 50 سال من بلد نیستیم نماز بخوانم. نماز معراج من نیست. قربان من نیستم. مایه تقرب من نیست. چرا قرآن بعد از 40 سال مایه شراب من نیست. نباید سوال کنیم. تو 40 سال قرآن می خواندی چه جوری میخواندی که نمی توانی با قرآن مست کنی؟ چه جور مومنی هستی که شاد نیستی؟ چه جور مومنی هستی که آرام نیستی؟ این مسخره گی است. نمی شود بگویی من مومن هستم من طلبه ام اما آدمی هستم پژمرده، حساس، زودرنج، بداخلاق، با احساس پوچی، قرص اعصاب می خورم، افسرده ام، از زندگی ام لذت نمی برم. خب این مسخره گی است. مسخره گی شاد و دم دارد. این مسخره گی است. در هر رشته دیگری آدم 30 سال، 40سال این جوری تامین می کرد، برای خودش کسی شده بود. چه جوری است ما در بخش انسانی مان انقدر حرکت ما کند است ولاک پشتی است. درحالیکه ما در بین خودمان میلیون ها آدم سراغ داشتیم که سن شان از ما کمتر بوده، شهدای اسلام، رزمندگان اسلام، آنها چه جوری به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی کردند، کار آن ها و مکانیزم کار آنها چه جوری بوده، نحوه عملکرد آنها چه جوری بوده، که امام شوخی نمی کرد، خدا رحمت کند قاضی طباطبائی را که می آمد کنار بچه بسیجی ها رژه می رفتند می ایستد و می گفت من می ایستم در کنار اینها تا گرد اینها روی من بنشیند تا خدا بوسیله اینها و گرده پای اینها عذابم نکند. یک عالم بزرگ و ولی خدا که خودش هم به شهادت می رسد. ولی خب اینها چه جوری دیدند.

اینها چی بودند رهبر ما حفظ الله تعالی علیه فرمودند: اینها امامزادگان عشقند. کی بودند که امام می فرمود اینها در شادی وصولشان و قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقونند. اینها مگر چند سالشون بوده، در کدام حوزه نزد کدام استاد کجا درس خوندند؟ و من باید در این فاصله سنی باید حسرت بخورم. پس ما با آفت روبرو هستیم. یقینا با آفت روبرو هستیم.

حالا اولین مانع که ایشان می گوید. اولی را کاری نداریم. چون فرصت نداریم. وگرنه دوست داشتم هفت قصمتش را برای شما بخوانم. بخش دومش را می خوانم. «من سال الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه» کسی که از خدا توفیق را می خواهد، اما سخت کوش نیست این خودش را مسخره کرده است. ما خداوکیلی سوال کنیم آنقدر که برای شیمی، ریاضیات، برای ادبیات، برای صرف و نحو، برای معانی بیان، برای فلسفه، برای اصول، برای فقه، وقت و همت ومباحثه ومناظره گذاشتیم برای اینکه تربیت انسانی شویم این مقدار وقت را گذاشتیم یا نه!

خدا رحمت کند امام را فرمود حوزه اخلاق مرده. اصلا نیست. الانش هم نیست. کجا طلبه را تربیت می کنند. چند تا استاد داریم که طلبه را تربیت انسانی بکند. بهش ذکر یاد بدهد، تسبیح گفتن یاد بدهد، از قرآن لذت بردن را یاد بدهد، عبادت یاد بدهد، یادبدهد، اصلا کی تربیت می کند، کو؟ حوزه اخلاق کجاست، کو دانشگاه، کو استاد، کو مربی اش، کو دلسوزی های ما، پیش کسی می رویم، می رویم پیش یک کسی بگوییم توروخدا بیا یک ذره به ما یاد بده. می رویم بگوییم آقا من ذکر بلد نیستم، از نماز الان لذت نمی برم، نماز شب نمی توانم بخوانم، این علامت خطرناکی است. آقا من از خدا و ائمه لذت نمی برم. من اوج ندارم. من به زیارت می روم مثل ماهی در آب نیستم. من به مسجد می روم «المومن فی المجسد کالسمک فی الماء» مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. اگر نیستیم علامت مردن قلب است. آقا مگر نفرمود قیامت« یوم لاینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» روزی که نه مال و نه هیچ دیگر به درد نمی خورد مگر قلب سلیم. ما وظیفه ای غیر از تحصیل قلب سلیم مگر در دنیا داریم؟ کی دغدغه دل سالم را دارد؟ انقدر که دغدغه درس خواندن و مدرک گرفتن را داریم دغدغه دل سالم را داریم؟ نه. دغدغه کلاس اخلاق و مسائل معنوی را داریم؟ نه. دغدغه برطرف کردن آفات، بیماری ها، کسالت ها، تنبلی ها، بی حوصلگی ها، را داریم؟ اصلا اینها را ما مریضی می دانیم؟ نه. اصلا ما مریضی نمی دانیم که برویم دنبالش، غصه اش هم نداریم، ناراحت هم نیستیم از اینها ولی خدا نکند یک چیزی از امور دنیایی ما صدمه بخورد چقدر غم می خوریم، حال غم و دغدغه های خودمان را بشماریم که دغدغه هایمان کجاست. ما کجاها غصه خوردیم و کجا بیشتر غصه می خوریم. چه چیز ما را عصبانی می کند، چه چیز ما را پژمرده می کند، چه چیز ما را منفعل و زمین گیر می کند، یا از دست دادن کمالات نباتی، یا جمادی یا کمالات حیوانی. تا به حال انقدر برای این بخش ها گریه کردیم برای بخش انسانی مان گریه کردیم، غصه دارد و عزادار بودیم؟ نه. ما این جوری نیستیم. امام صادق علیه السلام فرمود: «القلب سلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه» قلب سلیم قلبی است که به ملاقات پروردگارش می رود و کسی جز خدا در او نباشد . پس کار ما همان طور که هفته گذشته عرض کردیم زودن غیر است از دلمان. و حاکمیت لا اله الا الله بر دلمان. ما باید لا اله الا الله را بر دلمان حاکم کنیم. غیر را از دلمان بزنیم. چقدر واقعا دغدغه داریم؟ چقدر غصه داریم، چقدر ناراحتیم؟ چقدر دغدغه داریم؟ چقدر یقه خودمان را می گیریم که تو بعد ازاین همه سال دلت در چه وضعیتی است؟ اگر سالم باشد خودش را نشان می دهد . اگر سالم باشد شورانگیزی، لذت، سرمستی، شادی، آرامش به سراغ ما می آید. دیگر من قرص اعصاب نمی خورم، عصبی و پرخاشگر نیستم. احساس بدبختی به ما دست نمی دهد. نه خودم را می شناسم. نه اله مان را می شناسم، همه اینها برمی گردد به این که ما خودمان را نمی شناسیم.

آفتی نبود بدتر از ناشناخت/ تو بر یاری وندانی عشق کجاست

یک عمر در آغوش و فراری از خدا و بی حوصله از خدا

یار را اغیار پنداری همی/ شادی را بنهامی همی

از خلوت با خدا می ترسی و انسی هم نداری، ترجیح می دهی فرار کنی و تموم کنی بری. آن شادی عشق خدا شادی ارتباط با خدا شادی دوستی باخدا غصه برایت می آورد. لذا می گویی قرآن نگذار برام غصه میاره برام. یک موسیقی بذار تا شاد بشویم. از قرآن هم لذت نمی بری. با ساز راحتری، ما بحث موسیقی کردیم در اینجا اما نمی خواهم بگویم بد است. نه . موسیقی مثبت داریم. موسیقی مفید داریم. موسیقی داریم که در انسان علاقه معنوی ایجاد می کند. کاری با این بخش نداریم. ولی واقعا یاد مستقیم با خدا، همنشینی باخدا، مجالس با او، شنیدن صدای خدا، این کجا و موسیقی خدا. موسیقی های قرآنی کجا و موسیقی های انسانی کجا؟ من باید دنبال آفت باشم. امام رضا علیه السلام می فرماید اگر موفق نشدی معلوم است تلاش نکردی. تلاش هم کافی نیست. حضرت می فرماید اجتهاد کافی است. اجتهاد یعنی چی؟ سخت کوشی. مجتهد چرا مجتهد می گویند؟ برای اینکه غایت و تلاش و کوشش خودش را برای استخراج حکم شرعی می کند. به قول مرحوم آخوند می فرمایند استفراغ الوسع. خیلی حرف است. استفراغ را می دانیم معنی اش چیست. یعنی از شدت تلاش استفراغ چه حالتی به انسان دست می دهد! می خواهد چشم آدم دربیاد. یعنی املاح و اشبا دیگر در می آید. یک مجتهد باید برای صادر کردن حکم تمامی تلاش خود را بکند. یعنی واقعا خودش را بکشد تاحکم دربیاورد. بهش می گویند مجتهد.

می فرماید: «من سال الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه. کسی که از خدا توفیق را می خواهد اما حاضر نیست بهایش را بپردازد، این خودش رامسخره کرده است. ما صرف خواستیم، بهایش را خواستیم پرداخت کردیم. ادبیات عرب خواستیم بهایش را پرداخت کردیم و یاد گرفتیم، مکالمه زبان انگلیسی، کامیپوتر خواستیم بهایش را پرداخت کردیم و یاد گرفتیم، دکتری، مهندسی در رشته های مختلف خواستیم بهایش را پرداخت کردیم و یاد گرفتیم

اما نماز خواندن بهایش را پرداخت کردیم یعنی زجر بکشیم تا تمرکز بگیریم. کلاس بریم استادببینیم دوره بگیریم تمرین کنیم.نه. در ذکر تمرین داشته باشیم نه. در حضور قلب تمرین داشتیم اذیت شدیم. نه. در خودسازی، در برخورد با حسادت ها، تکبرها، با زودرنجی و عصبانیت خود تا بحال درگیری با خود داشتیم که عصبانی نشویم، تا به حال نفس خودمان را زجر دادیم که تو غلط کردی عصبانی شدی، تو بیخود کردی اخم کردی، تو بیخود کردی تند صحبت کردی، تو بیخود کردی لبخند نزدی، نه. ما اصلا یقه خودمان را نمی گیریم. یعنی به همان مقدار که در صرف و نحو یقه خودمان را گرفتیم و نشاندیمش نفس سر کتاب پای درس، هر چقدر می خواست چموشی کند ولی گفتیم نه باید بری سر کلاس پای درس استاد مباحثه کنی تا صرف را کردیم در نفس مان و ملکه مان شد، اصول ملکه مان شد، فقه ملکه مان شد، معانی ملکه مان شد، فلسفه ملکه مان شد، نشستیم انسانیت را تلقین به خودمان کنیم. نشستیم اخلاق را به خودمان تلقین کنیم. ما اصلا حوصله این کارها را نداریم. ما اصلا سخت کوشی نداریم. همه اینها به این است که ما ایمان نداریم. باور نکردیم که این شب اول قبر یک بار عصبانیت در شب اول قبر به بعد چقدر هزینه دارد برای ما. باور نکردیم این را. باور نکردیم قلب سلیم نبردن یعنی تولد بیمار. این تولد بیمار چقدر برای ما مشکلات درست می کند. این را ما قبول نکردیم و ایمان نیاوردیم. وگرنه اگرکسی درست ایمان بیاورد به راحتی حسادت می کند، به راحتی اخم و تخم می کند، به راحتی قهر می کند، به راحتی حرف بیخود می زند، به راحتی سوء ظن پیدا می کند. می داند هزینه دارد اگر یکبار چنین حالت های دست بهش بدهد واقعا ترس برش می دارد. شما نگاه کنید اگر یک نفر سرما بخورد اگر دکتر نرود می گوند عقل ندارد این، حداقل در خانه 4تا قرص سرماخوردگی دارد، می گوید می ترسم بخورم. دکتر بروم. ما چه جوری راحت این همه گرفتاری داریم اصلا غصه هم نداریم. ناراحت هم نیستیم. یقه خودمان راهم نم یگیریم. و اصلا ناراحت هم نیستیم که از ما دارد این حالت ها سر می زند. از ما دارد جهنم، اژدها، عقرب ما دارد از تمام روح ما بیرون می آید و اصلا به ما هم برنمی خورد و ناراحت نیستیم. راحت داد می زنیم، راحت غر می زنیم، راحت تکبر می ورزیم، راحت حسادت می ورزیم، راحت بخل داریم، راحت بدگویی می کنیم، راحت حال یک نفر را می گیریم، پس ما ایمان هنوز نیاوردیم. باور نکرده قلب ما. ما طبیعی زندگی نمی کنیم الان. بخش انسان ما درس می خواند دارد رشد می کند الحمدلله. خب بله کی از بین عزیزان علاقه به خدا، یاد خدا،حرم، زیارت، کربلا، مکه، سوریه نداشته باشد. این خیلی علامت خوبی است. درود بر شما. درود رحمت تحیات مغفرت برکات سلام حق تعالی بر همه شما اما این موانع را هم ما داریم. این مشکلات را هم ما داریم . آقا اگر من مردم قلب سلیم به دردم می خورد من الان چیکار می کنم؟ برنامه ریزی های شبانه چه جوری است؟ وقتم را دارم چه جوری تنظیم می کنم؟ اگر هر آن ممکن است من بمیرم.

چند روز من یک آقائی را می شناختم. شاید شما هم بشناسید چند روز پیش مربی یکی از تیم های فوتبال داشتند با تیم شان می رفتند یک مسابقه بدهند. مربی فوتبال است. بدن سالم و قوی همین از بنده هم جوان تر یک لحظه می گوید آقا من سرم درد می کند چند لحظه ای بخوابم. تا می آید بخوابد یک سکته قلبی ، یک سکته مغزی هم بلافاصله روش می زند و تمام شد. سالم سالم. الان ایشان دربرزخ است. خدا رحمتش کند. خدا همه رفتگان را انشاله رحمت کند. مومنین ومومنات، مسلمین و مسلمات، شب عید هم هست براشون یک عیدی صلوات برایشان بفرستیم.

خب من قلب سلیم نداشته باشم برم آنجا- در این کلاس من تولدها را نگفتم. بعضی عزیزان شاید در دورهای قبلی تولدها را یاد گرفته باشند. در دوره ای فشرده انشاله تولدها را یادم باشد یک دو جلسه خدمت عزیزان بگویم. تولدها را یاد بگیریم. قواعد و فرمول های تولدها را یاد بگیریم. چون باید خودمان را در آنها بسنجیم که من الان در کدام یک از تولدهای پنجگانه هستیم- من اگر تولد سالم نداشته باشم بیچاره هستم آنجا. مریض برم بیچاره ام، ناقص هم بروم بیچاره. معلول هم بروم بیچاره ام. پس کی ما می خواهیم دغدغه سالم سازی خودمان را پیدا کنیم. کی می خواهیم غصه خودمان را بخوریم. «علیکم انفسکم» آخ آخ «قوا انفسکم نارا» خودتان را از آتش نگه دارید. خب پس ما کی قرار است. ما وقت نداریم، ما می خواهیم درس بخوانیم، ما می خواهیم مجتهد بشویم، ما می خواهیم فیلسوف بشویم، می خواهیم عارف بشویم مثلا، می خواهیم چی چی بشویم اصلا وقت نداریم به خودمان برسیم. اصلا فرصت نداریم به خودمان نگاه کنیم . فرصت نداریم اخلاق مان را هی بررسی کنیم. وقت نمی کنیم. کار نمی گذارد.کمالات جمادی، ان هشت تا چیزی که قرآن می گوید، خانواده، شغل، مسکن، تجارت، فرزندان، عشیره نمی گذارد. وقت نمی کنیم. حتی بلد نیستیم از طریق همین 8تا چیز اخلاق خودمان را درست بکنیم . ما ترفندهای داریم از نظر تربیتی که انسان با همان خانواده خودش میتواند اخلاق خودش را درست کند. در خانه بهترین جا می تواند اخلاقش را. برای تهیه قلب سلیم خانواده است. ولی ما بلد نستیم از خانواده استفاده کنیم. طرف شوهر خوب دارد ولی بلد نیست از او استفاده کند خودش را جهنمی می کند. زن خوب دارد قدر نمی داند جهنمی می کند خودش را. پدر و مادر خوب دارد بچه خوب دارد بلد نیست چه جوری معاشرت کند با آن خودش را جهنمی می کند. بابا همین خانواده همین چیزهای که خدا می گوید باید کمتر از من دوستشان داشته باشید، همین ها عشق به خدا می تواند بیاورد. با همین می توانیم رشد کنیم ولی ما بلد نیستیم و عرضه نداریم، درست است نقطه مقابل استفاده کنیم. درس، تحصیلات، کمالات حیوانی حتی، کمالات گیاهی ما کمک می کند، کمالات نباتی ما چقدر می تواند کمک کند که به حق تعالی نزدیک شویم. کمالات جمادی چقدر می تواند به ما کمک کند که به حق تعالی نزدیک شویم. همین کمالات جمادی که چقدر در قرآن آیه داریم که انسان در ارتباط با جمادات به گونه ای تنظیم کند که به خدا نزدیک شود. محبوب خدا می شود. خیلی حرف است آدم بتواند با جمادات یک جوری رفتار کند که محبوب خدا شود. با کمالات گیاهی یک جوری رفتار کند که محبوب خدا شود. انسان از آن دربیاد. با کمالات حیوانی به گونه ای رفتار کند که محبوب خدا بشود. از دل همین امور حیوانی آدم دربیاد. «یخرج الحی من الی المیت» خدا کسی است که زنده را از دل مرده درمی آورد. چه جور از خاک از پهن از مدفوع از دل خاک آن گل و میوه های به آن طیبه ای در می آورد. خداوند از دل کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و واقعا هم اگر اینها نباشد انسانی هم متولد نمی شود. اگر شیطان نباشد انسان هم بوجود نمی آید. به برکت وجود شیطان و به برکت وجود حیوانیت به برکت وجود کمالات جمادی، نباتی و حیوانی هست و به برکت شهوات و غضب هاست ، موقع ها و مواضع شهوت و غضب هست که یک خلیفه خدا متولد می شود ولی ما بلد نیستیم از اینها استفاده کنیم. اصلا نشستیم که اینها را یاد بگیریم اصلا. حالا من باید چه جوری یاد بگیریم. در خانواده من باید چیکار کنم، در تربیت باید چه جوری باشم، در بازار باید چه جوری باشم. همین ها. لازم نیست بیام حوزه درس بخونم، همیشه . نه. خیلی ها هستند خارج از حوزه هم توانستند خوب استفاده کنند از کسانی که حوزی هم هستند موفق ترند.

در جهنم موفق تر از حوزی ها هستند . در آمریکا مثل شهید چمران رحمت الله تعالی علیه که در جهنم رشد کرد و بزرگتر از بسیاری از کسانی که در حوزه ها بودند رشد کرد. چه عرضه ای داشته، در کثیف ترین محیط در فقیرترین محیط از نظر امکانات معنوی و فطری آن رشد متعالی را داشته. چه جوری است و ما چه جوری است در غنی ترین محیط این همه امامزاده، علما، کلاس ها، اساتید اطراف ما، این همه کتاب و کتابخانه اطراف ما، این همه مسجد و حسینیه اطراف ما، این همه میکده و ما انقدر بی رقم، بی حال، مریض، پرخاشگر، حسود، بداخلاق، بی انگیزه، پوچ گرا. این چه جوری است. او در آنجا بدون آن همه امکانات. فرق او با ما چیست؟ خب همه اش باید به آفت ها توجه کنیم. آفت این است که حضرت می فرماید شما تلاش نمی کنید. اصلا درگیر نیستید.

شما زندگی نامه شهید چمران را بخوانید او همه اش درگیر یقه اش خودش است. دائما هم گرفته. از خودش حساب کشیده. واقعا حساب کشیده از خودش، همیشه یقه خودش را گرفته، همیشه محاسبه کرده، با خودش درگیر بوده، به خودش بدبین بوده. «المومن یحسبه و یمسی و هو ظنون بنفسه» حضرت فرمود : مومن صبح وشب به خودش بدبین است. از خود مچکر نیست، از خود ممنون نیست. یقه می گیرد از خودش. خودش خودش را بلد است در گیر بشود با خودش. بلد است نگذارد این جنبه حیوانیت ازش محاسبه می کشد. محاسبه شریک از شریک. ولی ما اصلا نه. خیلی اهل مدارا با خودمان هستیم. انقدر لطیف هستیم، انقدر نوازشش می کنیم، انقدر به قول حضرت مداهله، شیره مالی و روغن مالی هستیم، اصلا حاضر نیستیم درگیر شویم.

55:02 الی 55:58

خانم برای من نامه نوشته نوارهای شما را گوش دادم ولی هیچ تاثیری روی من نگذاشته، مثلا در رفتار با شوهر. دشمن شناسی گوش کردم. آقا نگوید این حرف را . دشمن شناسی غضب حلم مهرورزی هنوز در خانه احساس پوچی دارم. شما فقط گوش کردید، دریاف نکردید، عمل هم بهش نکردید، اصلا تمرین را شروع نکردی. فقط هی حرف شنیدی. فایده ندارد. درگیر نکردی خودت را. یعنی شما دشمن شناسی که کنترل فکر هست، در مقابل وسوسه های حمله های جلو، حمله عقب، راست و حمله چپ، غضب، حلم، مهرورزی، هنوز با مادرشوهر درگیر داری. با خواهر شوهر درگیری داری؟ با شوهرت درگیری داری؟ الله اکبر.

کینه را کار کرده ولی هنوز درگیری دارد. یک عالمه در ذهنش دغدغه دارد و با هزار نفر درگیری دارد. صد دفعه نفرین می کند، چقدر در روح خودش با این و آن کتک کاری می کند. این چه کاری است. چه رشدی است، چه شنیدنی است، فقط بیای سر کلاس نشستی کافی است؟ خب بعدش چی، بعدش که رفتی باید شروع کنی تمریناتت را انجام بدهی، این آموزش است. تمرین کی می خواهی انجام بشود.

حدیث را یادتان نرود. باید دائما جلوی چشممان باشد این فرمایش ووجود مقدس امام رضا علیه السلام. هنوز بحث ذکرش را نگفتم. انشاله جلسه بعد. می گویم بحث ذکر ایشان را. ملاک می دهد برای ذکر صحیح حضرت در بحث آفت ها.

این یکی یادمان نرود. «من سال الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه» خودش را مسخره کرده اگر کسی نمی خواهد تلاش کند واقعا نمی خواهد یقه خودش را بگیرد. نمی خواهد تمرین هایش را شروع کند، نمی خواهد به نفسش غلبه کند این خودش را مسخره کرده است. وقت دارد تلف می کند. اگر مسخره گی این است که ما واقعا ایمان نیاوردیم. باور نکردیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد ما احاط به علمک و عجل فرجهم.

57:43