جلسه 048 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
48
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
8
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 048 - شرح زیارت جامعه کبیره

بحث مان درباره این فقره از زیارت جامعه کبیره بود که «ومختلف الملائکه» در جلسات قبل در مورد ماموریت های فرشتگان و شکل های مختلف ماموریت عرض کردیم. و البته همانطور که عرض کردیم محدود به این ده ها ماموریتی که عرض کردیم نمی شود تمام قبض و بسط ها و تغییر و تحولاتی که در نظام عالم دارد صورت می گیرد به وسیله فرشتگان است و به قول امام سجاد علیه السلام خیلی هایش را ما نمی دانیم. بحث درباره ی فرشته ها خیلی مبسوط است در قرآن کریم، سوره نازعات داریم که در مورد فرشته ها، خداوند قسم یاد می کند که سوگند به فرشتگانی که تدبیر امور می کنند «فالمدبرات امرا» نکره هم آمده یعنی هر کاری را اینها تدبیر در تدبیر فرشتگان است همچنین «فالمقسمات امرا» باز این مفهوم ریاضی دارد این را خوب دقت کنیم خیلی مهم است هر جا تقسیم ریاضی قاعده ریاضی یک اتم یک الکترون یا یک نوترون و پروتون بالاتر یا پایین تر یک دانه یا یک برگ، قرار است هر نوع تقسیمی دارد صورت می گیرد، قسمت شدن، توضیع، توضیع های عادلانه، مثل این که شما یک غذا را می خورید و این غذا تقسیم می شود به همه جای بدن شما از موی سر شما تا نوک پای شما این تقسیم وجود دارد. تقسیم کننده هستند خیلی عجیب است این کلمات آنهایی که با نظام عالم، آشنا هستند، مطالعاتی در فیزیک عالم دارند، در علوم تجربی دارند مفهوم این را خیلی بهتر می فهمند که فالمقسمات امرا یعنی چی. که تمام رزقی که داده می شود رزق های جمادی گیاهی، حیوانی، علمی، معنوی همه ی تقسیم ها به وسیله ی فرشتگان دارد انجام می شود آن فالمقسمات امرا عامل و واسطه ی تقسیم فرشتگان هستند خیلی این دوتا کلمه را دقت کنید. رویش هم کار بکنید. «فالمدبرات امرا» قسم به فرشتگانی که تدبیرکننده ی امور هستند در سوره نازعات آیه 5 بعد «فالمقسمات امرا» سوره زاریات آیه 4 که تقسیم کننده ی امور هستند. این که یک باران چقدر باران بیاید، کجا بیاید، کجا بیفتد، آبها آتشفشان ها حرکت های زیر زمین، تقسیماتی که خداوند برای تمام بینهایت موجودات زیردریاها گذاشته، برای گیاهان برای ماهی ها برای بالاتر و پایین تر و ریزتر و هر چه که هست، یک تقسیم است همین این 20 سال کار می برد اگر بخواهد کار بکند اگر نظام تقسیمی را کار بکند فقط استحصائش احصائش اینقدر کار می برد که ما با کلیات این تقسیم آشنا بشویم. ولی یک کلمه خدا می گوید، تقسیم کنندگان، چی را تقسیم بکند همه چی را. هرچیزی که در این عالم دارد تقسیم می شود. این نور خورشید کجاها باید بتابد، به چی ها باید برسد، این هوا این باد این ... تمام چیزهایی که در نظام خلقت هست شما با این مسئله سر و کار دارید، که هم تقسیم دارد هم تدبیر دارد تدبیر خیلی پیچیده است. تدبیر اداره است. یعنی شما باید یک جریان را اداره بکنید. یک دانه بشر می کارد، یک دانه، کار بشر این است بذر را می پاشد، (افرایتم ما تحرثون) اما بقیه اش چی؟ (أأنتم تزرعونه ام نحن زارعون) این دانه تا بشود یک گیاه و بشود درخت و ده ها و صدها برگ و میوه بدهد این دیگر با فرشتگان است. الله اکبر. تقسیم ها وتدبیرهای عالم. همه چیز همه چیز با فرشتگان عالم است. خوب حالا این فرشته ها چه جوری کارشان را انجام می دهند، این تقسیم ریاضی این تدبیر همه ی امور چطوری انجام می شود کی به فرشته می گوید کجا باران را ببر، دانه های باران را، یادتان است خواندیم از حضرت سجاد علیه السلام در دعای سوم صحیفه‌( و مشیع السجل) یعنی تشییع کنندگان برف، برف را تشییع می کنند، می گویند تشییع جنازه یعنی چی؟ یعنی همراه جنازه تا به خاکسپاری می برند و می سپارندش به خاک می آیند. اینها دانه های هر یک دانه برف و باران تشییع می شوند. خوب دقت کنید یعنی چی. یعنی با یک نظام با یک مدیریت با یک قوه ی خاص این باران می آید از توی ابر می آید هدایت می شود کجا برود و بخورد و کی باید این را تعیین بکند. چون فرشته مامور است، مامورین الهی هستند. «لا یعصون ما امرالله» معصیت هم نمی کنند نافرمانی هم در امر ندارند. «و هم بامره یعملون» به امر الهی هم عمل می کنند. این امر چطوری به اینها داده می شود امر. امر توسط یک نفر است که به او می گویند عظمت کار را الان شما این کلمه را خوب آدم می تواند بفهمد که وقتی این توضیحات را فهمید صاحب امر، به این ها امر می کند. بهش می گویند چی؟ ولی امر، صاحب امر، که همه امور در دست این است. قرآن می گوید همه امور در دست یک نفر است. «کل شیء احصیناه فی امام مبین» تمام محاسبات نظام خلقت ما در یک شخص به نام امام انجام می شود. امام مبین. یک نفر خزانه دار است حسابدار است همه چی در دست اوست. ببین این یعنی چی. وقتی می خواهیم راجع به امام صحبت کنیم امام زمان صحبت کنیم این امام زمان یعنی کی؟ نگویید امام زمان یک شخصیتی است مثلا فرض بفرمایید مثل مراجع عظام تقلید یا اولیای خدا یا یک مقدار از آن بالاتر، نه. اصلا «لا یقاس بآل محمد احدا» هیچ کس قابل مقایسه نیست اصلا، نمی شود مقایسه اش کرد. با اهل بیت. عظمت را شما نگاه کنید کل شیء نص قرآن است دیگر حدیث هم نیست یک کسی بگوید سندش را نگاه کنیم. (کل شیء احصیناه فی امام مبین) همه چیز محاسبات دقیق ریاضی کل شی، با امام است. خوب این امام که محاسبات دقیق کل شی را دارد ولی امر هم است. یعنی امر به دست اوست باز هم آیه برایتان بخوانم از این که امر به دست اوست، «بسم الله الرحمان الرحیم، انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادراک ما لیله القدر» نمی شود راست می کند و ما ادراک ما لیله القدر، می بینید فرشته ها دائماً در حال آمد و رفتن هستند، چون نظام خلقت به فرشته احتیاج دارد. همه ی نظام کارهای نظام خلقت فرشته ها باید دائماً بروند و بیایند. بنابراین تنزل ملائکه یک امر دائمی است. همیشه فرشته ها تنزل الملائکه اند. همیشه این طوری است. اما آن شب را چرا می گوید تنزل الملائکه و الروح یعنی یک شب خیلی خاص است یک نزول خیلی خاص است «تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» همه چیز کل امور در نظام ماده و در نظام برزخ و بالاتر از برزخ هراتفاقی قرار است بیفتد در این شب تعیین ریاضی اش با همه ی حضور همه ی فرشته ها و روح انجام می شود. یک شبی هست که برای یک سال ماسوی الله برنامه ریزی می خواهد بشود تصور کنید این یعنی چی. ما ها چقدر داریم بد زندگی می کنیم. چقدر داریم ضعیف و ذلیل و زشت داریم زندگی می کنیم چه خبر است در این عالم و چه عظمت هایی در این زندگی هست و برای چه چیزهای یغصه می خورد برای چه چیزهایی عصبانی می شویم و به ما بر می خورد و برایچه چیزهای شادی های الکی داریم دنیا چقدر عظمت دارد خلقت چقدر عظمت دارد و از همه اینها از عظمت این نظام بالاتر عظمت انسان است. چون قرآن می گوید ما همه این خلقت با این عظمت را به خاطر انسان انجام دادیم. همه این «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا» اوست کسی که همه چیز هر چی که روی زمین است را بخاطر تو آفریده «سخر لکم ما فی السماوات و الارض» هر چه در آسمان و زمین است بخاطر توست. ما برای چی؟ ما برای چی خلق شدیم برای این که برسیم به یک جایی که خدا به ما بگوید، «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» برسیم به یک جایی که خدا اینطوری خطاب بکند به یک نفر. شما اگر لذتی از این بالاتر سراغ دارید بگوید. که اگر یک زمانی خدا به انسان در بهشتش در اوج سلطنت مستقر بشود، و خداوند نامه بفرستد برایش که ای بنده ی من از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. برای این آمده ای. برای این آفریده شدی که بایستی جلوی یک امامی با این عظمت و به او بگویی:« اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من از خدا می خواهم ای امام حسین مرا به همان مقام شما برساند. تا شما مقام امام را نشناسید معنی زیارت عاشورا در این مقوله خوب فهمیده نمی شود. همینجوری انسان یک کلمه می شنود. بله ما برسیم به مقام فاطمه زهرا (س). برسیم به مقام امامان. امام کیست؟ مقام امام کیست؟ یعنی چه این؟ ما داریم چه می گوییم؟ ما فقط یک چیزی لفظی از پیغمبر می شنویم یا در زیارت عاشورا می گوییم: میخواهیم به مقام تو برسیم. ما باید یک دوره خوب فهم جامعه کبیره کنیم، تا آن هم به اندازه ی فهم خودمان بگیریم امام یعنی کی و وقتی می گوییم می خواهیم به آن مقام برسیم، بدانیم برای چه آفریده شده ایم. فکر نکنید که زن هستید یا مرد هستید برای این آفریده شدید که با یک کسی ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید، یک جا شغل داشته باشید، فعالیت اجتماعی سیاسی کنید، به یک ریاستی، حکومتی برسید، وزیر شوید، رییس جمهور شوید. این توهمات را از ذهنمان بیرون کنیم، بفهمیم اساسا نظام خلقت برای این است که من برای چه آمده ام به این دنیا؟ به کجا می خواهم برسم؟ دست از این توهمات کودکانه و بچگانه برداریم. مسائل زنانگی، مردانگی نمی دانم اجتماعی، سیاسی این ها هست این ها جزو وظایف شرعی و الهی ماست، اگر علل استخدام این بخش باشد، همه اش ارزش دارد، بخش فوق عقلانی. اگر یک کسی فعالیت اجتماعی سیاسی کند، فعالیت نظامی کند، هر فعالیتی، خانه داری کند، شوهرداری کند، برای رسیدن به مقام امام حسین. از آن هویتی که دارد برای رسیدن به مقام امام حسین استفاده کند. و جالب در نظام خلقت این است، این خیلی جالب است که شما در هر هویتی که باشید، از همان هویت می توانید به این مقام برسید. می گوید تو خوب شوهرداری ات را بکن، خوب به وظیفه ات عمل کن، ولو شوهرت عمل نکرد. تو خوب زن داری کن، ولو زنت عمل نکرد. تو خوب به وظایف مادرداری و پدرداری عمل کن، ولو پدر مادر خوبی نداشتی. تو وظیفه ات را عمل کن، می رسی به آن جایی که باید برسی. جالب این است که حالا جلوتر بهش می رسیم که در هر جایی باشی از همانجا به کانال معصوم راه پیدا می کنی. در هر شغلی باشید می توانید برسانید خودتان را. راه ها بسته نیست، تنگ نیست، بن بست ندارد. هر جا باشی می توانی خودت را برسانی. این را ما بفهمیم چقدر عظمت دارد. همه ای اینها قرآن می فرماید:« تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» آدم اگر این ها را بفهمد، اگر بفهمد و به قلبش وارد شود نه در ذهن و عقلش که بگوید: خب من رفتم سر کلاس یاد گرفتم، نه. به قلبش برسد، دیگر خیلی از بیماری های روحی و روانی و بچه بازی ها زندگی، از زندگی اش می رود کنار. بزرگ می شود انسان. سنگین می شود، با شرافت می شود. با ارزش می شود. با قیمت می شود، وزین می شود. حالا می خواهیم روایتش را برایتان بخوانم، فوق العاده است این روایت. « ما من ملک یهبطه الله فی امر ما یهبطه الا بدا الا بالامام فعرض ذلک علیه و ان مختلف الملائکه من عندالله تبارک و تعالی الا صاحب هذا الامر.» این به نقل از کافی جلد یک است. می فرماید که هیچ فرشته ای را خدا برای هیچ کاری نازل نمی کند جز آن که ابتدا بر امام وارد می شود و ماموریت خویش را بر او عرضه می دارد. به یقین محل آمد و شد فرشتگان بین خدای تبارک و تعالی و صاحب این امر است. یعنی بین خدا و فرشته ها کی وسط است؟ می آیند به صاحب امر می رسند فرشته ها. هر جا که امام هست، می آیند آنجا. لذا یک اصطلاح داریم ما، همه شما هم بلدید این اصطلاح را. من سعی می کنم از آن چیزهایی که ساده است و خودتان می دانید و می فهمید و استفاده می کنید، بگویم. در زیارت شریف آل یاسین به امام زمان چه می گوییم؟ « السلام علیک یا باب الله» باب الله یعنی چه؟ در خدا یعنی چه؟ یعنی خروجی است. یعنی هر چه که از خدا خارج می شود توسط کیست؟ توسط باب الله است. هر کس هم که می خواهد وارد شود باید از طریق کی وارد شود؟ باز هم باب الله. می رسیم ان شا الله در جامعه کبیره می خوانیم: « من اراد الله بدا بکم» هر کس اراده ی خدا را بخواهد کند، بدون امام معصوم نمی رسد. باید از معصوم شروع کند. چون الله است دیگر. نمی گوید (من اراد الخالق). خالق نه، من اراد الکریم، من اراد الجواد نه. من اراد الله. از نظر ریاضی نگاه کنید وقتی می گوییم من اراد الله، یعنی شخص اراده ی چه دارد؟ اراده ی کمال بی نهایت و مطلق دارد. تا شما گفتید الله، این را تمرین کنید در ذهنتان تا خیلی از مفاهیم قرآنی را بفهمید. به جای لفظ الله، آن بحث هایی که هم در اردوی اسماءالله گفتیم هم در درس های خانواده آسمانی مفصل گفتیم در این چند صد جلسه. تا گفت الله، شما هستی مطلق و بی نهایت، کمال مطلق را بگذار جایش، حالا ببین اگر بخواهی به کمال مطلق برسی باید با کامل ترین ظهور به بی نهایت برسی. شما هیچ وقت با ظهور های محدود نمی توانی به کمال بی نهایت برسی. یک گل هم ظهور الله است. اما محدود است. نمی رساند تو را به الله. استفاده ی خاصی می رساند که می توان از آن استخراج کرد. تمرین هایش را هم در اردوی توحید کرده ایم. اما اگر کسی خواست به بی نهایت برسد، باید با ظهور کامل بی نهایت و کامل ترین ظهور از بی نهایت برسد. پس باید از اول کی برسد؟ من اراد الله از نظر ریاضی چی؟ بدا بکم. باید از بالاترین کامل ترین ظهور هستی مطلق شروع کنی که اصطلاحا بهش می گویند چی؟ خلیفه الله یعنی جانشین کامل خدا که همه ی کارها را می تواند انجام دهد. همه کار را می تواند به نیابت از الله، مستخلف الامر را، می تواند کارهای مستخلف الامر را انجام دهد. خلیفه به این می گویند. پس شما وقتی می گویید به امام زمان:« السلام علیکم یا باب الله» باید بدانید یعنی چه. یعنی همه ی ورودی ها و خروجی ها با این شخص است و این شخص امام زمان است. شما به هر درجه ای از درجات معرفتی و عرفانی ماندگار، پایدار بخواهید برسید که واقعا درجه باشد و توهم نباشد فقط صرف کار خیر نباشد، بعضی وقت ها انسان در حیوانیت است، دقت کنید چه دارم می گویم. در مقام حیوانیت است ولی خیّر هم است آدمی است که از نظر باطنی، باطن حیوانی دارد اما مثل حیوانات خیّر است. حیوانات خیّر هستند. ان شا الله یادم بیندازید یک سلسله از این مستند های حیوانات را بیاورم ببینید. کلاسمان احتیاج دارد به مقدار به مستند های این طوری. ببینیم حیوانات چقدر خیّر هستند. حتی جان شان را بخاطر هم نوعشان و غیر هم نوعشان حاضرند به خطر بیندازند. یک موقع است یک کسی فقط کار خیر انجام می دهد، ثواب می برد، کار خیر انجام می دهد، ثواب می برد. ولی خودش در موطن انسانی نرفته قرار بگیرد. باب الله یعنی تو بدون پیوند با امام زمان فسق داری. خارجی. ولو آدم خوبی هم باشی. وقتی در چادرش نیستی، ممکن است آدم خوبی هم باشی، آدم خیری هم باشی، کار ثواب هم انجام بدهی ولی تو اتصال به معصوم نداری. این ارتباط وجود ندارد. نگاه کنید آدم ها چقدر آدم های خوبی هستند دارند برای ایتام کار میکنند. برای دختران بی بضاعت کار می کنند. برای خانواده ها و... بله کار خیر است. ثواب هم دارد. به سالمندان می رسند این ها. بله ثواب دارد. به مریض ها می رسند، مدرسه می سازند، خوب است این ها خیلی عالی است ثواب هم دارد. اما این غیر از این است که یک کسی اتصال منطقی وجودی با معصوم داشته باشد و با الله داشته باشد. اتصال منطقی وجودی، اتصال عقلانی وجودی یعنی در چادر امام زمانت باشی. یعنی مثل فرشته ها همه ی تقسیمات و تدبیرات کارت با امام تنظیم شده باشد. چطور فرشته ها می روند همه ی کارشان را با معصوم تنظیم می کنند؟ محاسبات با معصوم است. تو هم محاسبات زندگی ات را بسپار به امام زمان. بسپار و راضی هم باش. دیشب منزل یکی از اساتیدمان بودیم. داستان خیلی خوبی تعریف کردند. می گفت یک بنده خدایی بهش فشار اقتصادی آمده بود. بعد در این فشار اقتصادی زنش هم مرد. بچه هایش هم بهانه می گرفتند راجع به مادرشان و گریه می کردند. بهش فشار آمده بود. خودش هم بی طاقتی کرد و زد زیر گریه و بعد هم آمد به حیاط منزل و گفت: پس کو این امام زمان؟ پس کو اگر می گویند هست؟ افتاده بود به کفر گویی. بعضی ها این جوری اند تا یک ذره بهشان فشار می آید، همه چی را انکار می کنند. یا فشار های جمادی، گیاهی یا حیوانی زیر همه چی می زنند. قرار بوده با یک کسی ازدواج کنم، ازدواجم بهم خورده، اصلا کلا به همه ی عقایدم شک کردم. برای چی شک کردی؟ برای این که نتوانستی شوهر کنی؟ نتوانستی زن بگیری؟ به همه چی شک کردی؟ یا مثلا سرطان گرفته به همه چی شک کرده. بعد می گفت بعد هم نشستم زدم تو سر خوردم گفتم ای بابا این کفر گویی ها چی بود کردی؟ این همه مصیبت کشیدیم آخرش هم این همه حرف بی ربط زدیم. زنگ خانه را زدند، یک کسی آمد یک پولی داد، گفت این را آقا امام زمان داده و گفت از تو اصلا توقع نداشتیم این حرف ها را بزنی. یک کسی کارهایش را هماهنگ می کند. آقا مگر «و المقسمات امرا» نیست؟ مگر امام زمان وجود ندارد؟ تو برو به سمت حضرت، کارهایت را با امام زمانت تنظیم کن، برو به چادر حضرت، بقیه را دیگر هر چه می خواهد بشود. زهیر چکار کرد؟ پس ما کی می خواهیم از عاشورا درس بگیریم؟ زهیر وقتی رفت تو چادر حضرت، عاشق شد و فهمید که باید با این آقا باشد، آمد همه کارهایش را بر اساس تو چادر امام بودن تنظیم کرد. به خانمش گفت: این ثروت مال تو، طلاق و خداحافظ شما. تنظیم کرد با امام همه کارهایش را. این برای زهیر مصیبت نیست، مقام است. خانم، آزاد. خوش آمدی. این پول ها و هر چه ثروت هست مال خودت. ما رفتیم. از او زرنگ تر کیست؟ زن زهیر است. گفت باشه من هم خودم را با امام تنظیم می کنم. ما هم هستیم. من چرا بیایم تقدیر طلاق و ثروت را انتخاب کنم؟ من زوجیت با تو را انتخاب می کنم و با تو هستم تا هر جای دیگر. انتخاب کرد و آمد پای کار شوهرش ایستاد، کشته شدن شوهرش را هم دید، اسارت هم تحمل کرد، یک تقدیر جدید را انتخاب کرد. ولی این تقدیر دیگر برای اتصال با سیدالشهداءست. این قیمت یک آدم را تا مقام محمود بالا می برد. مقام محمود یعنی این. دقت کنید. مقام محمود یعنی تو دست از تدبیرات شخصی زندگی ات برداری و بگویی: آقا من قرار است چه کاره بشوم؟ همه را بر اساس حضور در چادر امام زمان تنظیم می کنی. نه این که اول بیایم برای خودم یک عالم برنامه بریزم که هیچ کدامش نمی گذارد من در چادر حضرت باشم، بعد بگویم امام زمان من عاشقت هستم و می خواهم خدمت شما باشم. خب تو رفتی یک عالم تدبیر برای خودت چیدی. سبک های زندگی غلط، تصمیم های جمادی غلط، شغلی غلط، مالی غلط، تدبیرهای بدنی جنسی اجتماعی سیاسی غلط، تدبیرهای علمی غلط. یک رشته ای را انتخاب کردی که این رشته نمی گذارد اصلا که تو بروی به چادر حضرت. یک شغلی را انتخاب کردی که نمی گذارد بروی به چادر حضرت. دست و پایت بسته است. خیلی سخت است این را تنظیمش کنی. حتی عبادت های غلط. یک برنامه های عبادی ریخته ای برای خودت که این برنامه های عبادی تو را از امام زمانت دور می کند. اگر بخواهی بروی به چادر حضرت باید دست از برنامه های عبادی اینجوری برداری. این غلط است. باید خودت را تنظیم کنی را با امام زمانت. می گوید ما یک هیات داریم، من تو این هیات این مسئولیت ها را دارم. می گویم: عزیزم، تو رو حضرت عباس، تو رو به این امام حسین، نمی خواهد تو این هیات باشی تو. مداحی نکن این چند سال را برای رضای خدا. نه من که نمی توانم دست بردارم از این کار. همین مداحی از امام زمان دورش می کند. من مدیر کجا هستم. تو رو خدا دست از این بردار. نمی خواهد رییس این هیات باشی. عضو این هیات باشی. بیا کنار. برو تو چادر حضرت. همین عبادت های این طوری نمی گذارد تو بروی. چسبیده به این سفت. خب این دیگر نمی گذارد این برسد به چادر. نمی گذارد که این کاری برای امام زمان کند. چون سفت چسبیده به این تقدیری که برای خودش درست کرده. یک ذره دقت نمی کند که الان من دارم این تقدیر را انجام می دهم امام زمان راضی است یا نیست. در شیطان و صور مقدس این ها را توضیح دادیم. یک جاهایی آدم باید از کارهایی که حتی مقدس هم هستند دست بردارد. آزاد کند خودش را و برود به چادر. الان شما عالمید، دانشمندید، طلبه اید، درس دارید، تفسیر دارید، فقه دارید، اصول دارید. یک جایی لازم است بگذاریدش کنار. زمان جبهه یادتان است دیگر. یک تعداد از علماء نتواستند بکنند و بروند جبهه. چون مشغول امر مقدس چه بودند؟ طلبگی شان بودند. این طلبگی کوفت شد. شد قبر این ها، زندان این ها، نتوانستند بروند جبهه. یک جایی که باید کنده شود، نمی تواند. حالا خوب است که این طایفه از بقیه موفق تر بودند. هیچ طایفه ای به اندازه طلبه ها و روحانیت شهید نداده. از نظر نسبت جمعیتی، هیچ طایفه ای به اندازه طلبه ها و روحانیت انسان مهذب و شهید تربیت نکرده. سر جای خودش. ما بعضی ها را داریم می گوییم. ولی در سایر اقشار خیلی بودند افرادی که شغلشان، هویت صنفی شان، نگذاشت کنده شوند و به مسئولیتشان عمل کنند. این را خوب دقت کنید. معنای باب الله بودن یعنی تو همه کارت را تنظیم کنی با نهضت امام زمان. این نهضت به من چه عنوان احتیاج دارد؟ امام زمان به چه نوع سربازی احتیاج دارد؟ امام زمان نهضتش چه شخصیتی را احتیاج دارد؟ من اول این را تنظیمش کنم حالا بعد اگر در این مسیر که دارم می روم، کاری بر عهده ام است و انجام می دهم. نبود یعنی کار باید براساس این باشد که به شخصیت من خودسازی من بزرگ شدن من، شبیه شدن من به امام زمان لطمه ای نزند. این خیلی مهم است هر چیزی که به جریان خودسازی من لطمه بزند باید بگذارمش کنار که خودم آسیب نبینم. چون امام زمان من را ساخته دوست دارد من را شبیه انسان دوست دارد. یک کاری هست که هی دارم من در آن پر از کثافت می شوم بی خیال. پس باز نگاه کنید از دعای ندبه هم می خوانیم چقدر زیبا اینها گفتند سلام خدا بر اهل بیت علیهم السلام.

امام صادق علیه السلام دعای ندبه، «أینَ باب الله الذی منه یعطی» کجاست آن باب اللهی که از آن پیش خدا برود، انسان می تواند از آنجا وارد می شود انسان. کجاست باب الله. اگر یک کسی فهمید نسبت امام با خدا چیست و نسبت ما با امام چیست درست حسرت می آید در دلش که آن موقع است که أَینَ که حضرت گفته می افتد در دلش، این أینَ را کی می گویند، شما یک آدمی که نیاز مالی دارد بعد شما یک راهی برای درآمد برایش یاد می دهید برای حل مشکلات. بیا من یک راهی سراغ دارم مشکلاتت حل می شود. من یک آقایی را می شناسم الان زیاد من می بینم در استان خراسان در یکی از روستاها اگر بروی در آنجا او به تو یک وردی یاد می دهد یک ذکری به تو یاد می دهد می گوید کجاست، کو آدرس بده. این کسی که می گوید کجاست کو آدرس بده این یعنی این مستحضر است به مضطر بودن خودش و این که نیاز او آنجا تامین می شود. می گوید یک کسی هست که باور کنید من سراغ دارم از کسانی که آمدند پیش ما می گویند ما مشکلات روحی و روانی داشتیم گفتند در هند یک مرتاضی هست من تا هند هم رفتم. رفتم ماه ها آنجا ماندم دستورالعمل های آنها را اجرا کردم بلکه به آرامش برسم. پا شده خانم آقا می روند آنجا. من یک دکتر می شناسم در فلان کشور گفته من می توانم تضمینی این مریضی شما را برطرف کنم. میگوید کجاست آدرس بده، هرچقدر پول لازم باشد تهیه می کنم،‌ می روم پیشش خودم را می رسانم پیشش شفا بگیرم. مضطر است الان می فهمد. یقین هم پیدا کرده که آن شخص می تواند مشکل را حل کند کجا را می گوید. کجاست. به یک مشکل جنسی، مشکل ازدواج،‌ مشکل مسائل سیاسی،‌ اجتماعی، مشکل علمی می گوید یک دانشمندی هست در آن طرف کره زمین، اینجا که تو نشستی زیر کره زمین دورترین نقطه به اندازه قطر کره زمین بروی حرکت بکنی برسی به آن آدم، آن آدم این مشکل علمی تو را برطرف میکند. علم این طوری است اگر کسی بخواهد، مسیر طی می کند برایش. می رود آن طرف عالم که خودش را به یک دانشمندی برساند تا سوال های علمی اش را حل بکند. کجاست، این أین، أین ی چیست؟ کجایی که می گوید حضرت أین ی چیست؟ أین فوق عقلانی است أین انسانی است. آن شخص کیست، نمی گوید کجاست آن دانشمند، کجاست آنی که حلال مشکلات من نه. أین باب الله الذی منه یعطی، آن در خدایی که از آن می شود وارد شد کجاست یک همچین شخصی. این اگر افتاد در جان یک نفر، واقعا افتاد در جانش، این دیگر رفت در چادر امام زمان. این تازه حیات انسانی پیدا می کند. اگر این أین آمد سراغت. آقا من می خواهم همه کارم را درس، ازدواج، خانه داری، شوهرداری، کار اقتصادی، کار اجتماعی، کار سیاسی، کار هنری، کار علمی زندگی ام را می خواهم با امام زمان تنظیم کنم. «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» همه اش لله رب العالمین. من نمی خواهم بی خدا ازدواج کنم، بی خدا شوهرداری کنم، بی خدا زنداری کنم، بی خدا بچه داری کنم، بی خدا شغل داشته باشم، بی خدا کار اجتماعی سیاسی فرهنگی انجام بدهم، بی خدا کار هنری انجام بدهم، نمی خواهم بی خدا بروم ریاست جمهور بشوم، بروم نماینده مجلس شوم، استاندار و فرماندار شوم من بی خدا نمی خواهم هیچ کدام این ها را، می خواهم خدا باشد امضا بکند، بگوید برو من بروم. و الا خودم هی بنشینم برای خودم از خودم یکسره همین آرزوها این خیلی خطرناک است. آرزوهای اینطوری. معنوی اش هم خطرناک است چه برسد غیر معنوی. معنوی اش هم خطرناک است بعضی ها هستند می خواهند بیفتند در کار معنوی و عرفانی، فلان عارف را هم دیدند، آن عارف می گویند اگر شما بیایید دست بوس من و شاگرد من بشوید من شما را به غیب می رسانم علوم غیبیه به تو یاد می دهم جن تسخیر می کنی، خوب اینها هم شهوت است دیگر. چقدر هستند آدم ها می آیند از همه اینها هم بریدند می آیند به من می گویند من می خواهم یک آدمی که صاحب قدرت باشد می خواهم بروم چشم برزخی ام باز شود می خواهم بروم طی الارض یاد بگیرم یا جن بگیرم‌، یا فکرهای مردم را بخوانم، و باطن مردم را ببینم. اینها همه اش شهوت است کی گفته ما موظف به اینها هستیم. ما فقط باید عبودیت داشته باشیم. خدا خواست بدهد نخواست ندهد. این چون شهوت دارد شهوت های معنوی دارد، شهوت های قدرت دارد، خودش را اسیر آدم های قدرت طلب و فرصت طلب و شهرت طلب و سودجوهای مختلف می کند اینها چون قدرت دارند از قدرت های اولیه به خصوص، این چون خودش می خواهد به آنجا برسد. اصلا این هم غلط است. انسان برای چی بیفتد دنبال این کارها، خدا خواست به من می دهد نخواست نمی دهد. تو عبودیت و بندگی خدا را بکن ببین خدا چی می خواهد از تو همان کار را انجام بده. اگر لازم بود خدا می دهد لازم نبود نمی دهد. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله شجاعی را، سلام خدا بر ایشان، می فرمود که در کتاب مقالات شان که سیر و سلوک ورود به غیب و تجلیات سمعی، بصری، لمسی، بویایی، چشایی، همه را می گوید، کشف های مختلف را می گوید انسان کشف پیدا می کند چطوری مسیر را برود، می گوید یک موقعی یک کسی ولی الله هست هیچ کدام از این درها هم رویش باز نمی شود اما ولی الله است. عبودیت دارد. بزرگ گفت من 80 سالگی ام، تا 80 سالگی ام، بزرگی بود از بزرگان علما،‌ می گفت حتی یک خواب هم ندیدم. ولی هر چه خدا گفت گفتم چشم عمل کردم. گفت در سن 80 سالگی یکبار از حرم حضرت معصومه سلام الله علیه یا حرم امیرالمؤمنین علیه السلام (اشتباه از من است) آقا امام زمان علیه السلام را آنجا دیدم. حضرت زد رو شانه ام گفت بارک الله تا اینجا خوب آمدی. یعنی یک موقع لازم نیست یک کسی این باشد این یک شهوت معنوی اش هم خطرناک است تو باید کار عبادی و معنوی ات هم تابع حضورت در چادر امام زمان و میل امامت انجام بدهی. نه من الان می خواهم بروم کربلا. بابا کربلا الان وقتش نیست، شوهرت راضی نیست،‌ بچه هایت به تو احتیاج دارند، پدر و مادرت راضی نیستند، بعد اصلا مصلحت نیست تو پاشوی بروی آنجا، وسط آن هم نامحرم جمعیت، می خواهی بروی.‌ اگر فقط راهپیمایی می خواهی بکنی یک زیارت از دور بکنی و بیایی یک داستان دیگر دارد. می خواهی بروی با هزارتا نامحرم اختلاط بدنی پیدا بکنی، که من می خواهم بروم کربلا، این چه جور کربلا رفتنی است. یک کار مستحبی می خواهی انجام بدهی در آن حرام انجام می دهی. خوب نده. یک موقع است تکلیفی هست وظیفه ای است کاری است شغلی است باید بروی با مراعات برو، شوهرش راضی نیست، بچه مریض دارد، مادرش راضی نیست. هزارتا کار دیگر، نه من باید پا شوم بروم کربلا. آخر چطور کربلایی است چطور مشهدی است چطور عمره ای است چطور حجی است که تو یک عالم واجبات و ضرورت ها را می خواهی زیر پا بگذاری که می خواهی بروی. ببین رضای خدا چیست. شاید خدا راضی نباشد تو حج بروی. تو یک عالم وظایف زمین مانده داری نسبت به خانواده ات، نسبت به مردم، نسبت به پدر و مادر، وظایف واجب نسبت به امام زمان داری بعد می خواهی با یک مستحب قال قضیه را بکنی چه کاری است. یعنی حتی انسان می خواهد مستحبش را انجام بدهد باید دقت کند که در این خدا راضی است که من این مستحب را انجام بدهم. خوب پس وقتی می گوییم این شخص باب الله است یعنی چی؟ یعنی فرشته ها هم اوامر الهی را باید از طریق این شخص انجام بدهند. عظمت این شخصیت را خوب توجه کنید. خوب در مورد گستردگی کار ملائکه قبلا توضیح دادیم وقتی میگوییم و مختلف الملائکه یا تنزل الملائکه الف و لامش این الف لامی است که همه را در بر می گیرد. یعنی یک الف لام ملائکه ای که به قول طلبه ها می گویند محلی به الف و لام است و دلالت بر عموم هم می کند. یعنی همه ی فرشته ها. برای همه ی کارهایشان نزد امام رفتند مختلف الملائکه کلمه مختلف یعنی چی؟ محل رفت و آمد. حالا نگاه کنید امام یعنی کی؟ امام یعنی یک موجودی که این طوری بگویم امام را شما یک ذره بهتر بفهمید. یعنی «لاتأخذه سنه و لا نوم» امام یعنی این. یعنی یک لحظه در کل عمرش چرت ندارد، خواب ندارد، حتی موقعی که خواب است، دارد تدبیر امور میکند. خوابش پیامبر فرمود من چشم هایم می خوابد قلبم مشغول کار خودش است. از خواب پا می شد به فلان اصحابش می گفت جواب حرفهایش را می داد و بعد یا رسول الله مگر شما خواب نبودید حضرت فرمود چرا من چشمم می خوابد شما هر چه دارید می گویید من می شنوم. من چه بیدار باشم چه خواب باشم کل نظام خلقت در محضر من در دست من است. چیزی از دست من و محاسبات من خارج نمی شود. خلیفه الله یعنی همین دیگر. لا تأخذه سنه و لا نوم یک لحظه خواب و چرت ندارد چون نفس. ما هم همینطور هستیم ما اگر بدن ما می خوابد روحمان که نمی خوابد برای همین هم وقتی می خوابی نفست دائما درگیر کارهای جمادی، گیاهی یا حیوانی یا علمی است. یا فوق عقلانی ات است. تا حالا شما یک بار روح تان خوابیده؟ نه. الان که دارید می خوابید چه خواب بد ببینید چه خواب خوب ببینید نفس بیدار است مشغول یا توهمات و تخیلات خودش است یا مشغول کارهای بالاترش است. نفس نمی خوابد حالا امام نه، ما می خوابیم جدی که نمی خوابیم ما هشت ساعت بدن ما خوابید در این هشت ساعت هم یک سره پرت و پلا خواب می دیدیم مشغول تدبیر مزخرفاتی بودیم که در طول روز جمع کردیم. امام اینطوری نیست، امام مشغول تدبیر عالم است. چه خواب باشد چه بیدار باشد. می خواستم یک چیز راجع به حضرت زهرا سلام الله علیها بگویم و این که چطوری جبرئیل خدمت حضرت می رسیدند حیف است در وقت کم بخواهم بگویم. حیف است واقعا بماند برای جلسه بعد.

والحمدلله رب العالمین