جلسه 047 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
47
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
8
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 047 - شرح زیارت جامعه کبیره

بحث مان که درباره ی این فقره بود «والمختلف الملائکه» توضیحی در تقسیم بندی ملائک که کارهایشان و نقش شان در نظام هستی چند جلسه دادیم و یک فشرده ای از دعای سوم صحیفه سجادیه علیه السلام درباره ی جایگاه فرشتگان عرض کردیم آخرین فقره از این دعا را می خواهم برایتان بخوانم که فوق العاده مهم است این فقره و خیلی به ما کمک می کند و بعد ان شاءالله از جلسه آینده اگر خدا خواست اذنی بود ان شاءالله درباره ی خود مختلف الملائکه بودن معصومین علیهم السلام سخن خواهیم گفت.

در این فقره حضرت چندتا قاعده از قواعد معنوی را و ریاضیات عالم غیب را برای ما باز میکند که فوق العاده شیرین و موثر هست. خواهش می کنم به آن توجه کنید. چون می توانیم در زندگی از آن بهره مند شویم. «وصلی علیهم صلاه تزیدهم کرامته علی کرامتهم» یکی خروجی نفس انسان هست که اهل صلاه و دعا باشد اهل درود باشد تا اینجا دیدیم که حضرت چقدر بر فرشته ها درود فرستاد. وقتی یک انسان کامل در خودش این را می بیند که یکی از کارهایی که برایش وقت بگذارد درود فرستادن به فرشته هاست خودمان باید سوال کنیم که این یعنی چی؟ یعنی چی می شود که من می نشینم درود می فرستم به فرشته ها. امام نشسته چه نیازی هست. این کی احساس می شود، که یک شخص احساس می کند الان نیاز هست که با فرشته ها یک رابطه عاطفی برقرار کند یک عاطفه ی خیر فرستادن، درود فرستادن، رابطه برقرار کردن، انسان کی این احساس را می کند. پس زمانی این اتفاق می افتد که شخص بعد عقلانی اش را کامل کند. یعنی وقتی بالغ می شود بعد فوق عقلانی، انسان هوس غیب، هوس فرشته ها، هوس اهل بیت، هوس خدا به سرش می زند. بدون این بلوغ، عشق و هوس وجود ندارد. فقط زمانی که انسان بخش فوق عقلانی اش را تغذیه می کند، تغذیه می کند تا این یواش یواش یواش برسد به بلوغ. بعد که بالغ شد چیزی به اسم محبت ، عشق و تمنای برای ورود به نظام غیبی ارتباط با فرشته ها در انسان ایجاد می شود. تا وقتی انسان این بلوغ را پیدا نکرده ممکن است از این حرف ها لذتی هم ببرد یک چیزی بشنود یا شاید بفهمد ولی تا خودش بالغ نشود ارتباط نمی تواند برقرار کند. باز من خواهش میکنم دقت کنید به این قاعده. اساسا ارتباط با غیب به معنای حقیقی زمانی است که شخص بالغ می شود بلوغ فوق عقلانی پیدا می کند. یعنی غیب این را جدی می گیرند. جدی می گیرند و حالا با آن ارتباط می گیرند. رزق ها باز می شود ارتباط شروع می شود ولی تا وقتی خودت جدی نشدی و جدی نکردی خودت را، فقط شنونده ای. ممکن است لذتی ببری تحسینی کنی ولی تا سراغت نیامده اند، یعنی جدی نیستی. انسان زمانی غیب محرم می شود با او، که لیاقت محرمیت را داشته باشد. زمانی که می آیند به خواستگاری اش که بالغ شده باشد. یک خانمی که بالغ نیست، کسی نمی آید به خواستگاری اش. ممکن است کاندیدش کنند حرف بزنند راجع به این خانم این دختر خانم، ولی این هنوز بلوغ زنانگی ندارد، بلوغی ندارد برای ازدواج. خواستگاری انجام نمی شود. خواستگاری به معنایی که جدی شود برود به سمت ارتباط، زمانی است که این دختر رشیده شود. در مورد انسان تا این بخش رشیده نشود، جدی نباشد شخص، بزرگ نشده باشد، عاقل و بالغ فوق عقلانی، بلوغ واقعا معنوی و انسانی پیدا نکرده باشد، اتفاقی نمی افتد. دیدی بعضی ها تا مثلا در کتاب می خوانند اوه فلانی امام زمان را دیده فلان کس نمی دانم با امام زمان ارتباط داشته فلان کس خواب دیده. این هم یک سره می گوید خب من بروم ببینم چکار کرده این که خواب دیده بعد می رود پیش کسی می گوید: چهل شبانه روز بنشین این کار را بکن تا خواب ببینی. اتفاقی هم نمی افتد. بعد هم ناامید می شود. سرخورده می شود اصلا. مثلا بچه دوازده سیزده ساله بیاید بگوید مثلا خواهر چکار کردی شوهر کردی؟ خواهر چه بگوید، بگوید بیا برو تو هم چهل روز ذکر بگو شوهر کنی؟ چهل هفته برو جمکران تو هم شوهر گیرت می آید؟ نه، بلوغ. آدم باید بلوغ پیدا کند. آدم باید این قابلیت را پیدا کند. این خیلی مهم است. اگر چیزی سراغ ما نمی آید، اگر ما به یاد نمی افتیم، به ذکر نمی افتیم، به خلوت نمی افتیم، به انس نمی افتیم، به خواب نمی افتیم، به رویت نمی افتیم، به دلدادگی نمی افتیم، مال این است که این بلوغ وجود ندارد. هنوز بچه ایم ما، ولو پنجاه سالمان باشد. دلخوری هایت را نگاه کن، شادی و غم هایت را نگاه کن، حرف ها و ارتباطت را نگاه کن، یک ذره این ور و آن ور نگاه کن ببین بچه هستی یا نیستی. ببین هنوز خیال زده هستی یا نیستی. به سبک زندگی ات نگاه کن معلوم می شود که تو چکاره هستی. بعد هی می گوید چرا مثلا فلان اتفاق افتاد. خب بله او درست است که چهارده سالش است، پانزده سالش است، بیست سالش است و از تو ده سال بیست سال کوچکتر است ولی این رفته و تمام کرده راه را. این بالغ شده. درست است که سیزده سالش است اما بالغ است. سیزده سالش شده اما بلوغ انسانی پیدا کرده. والله ما در جبهه کسانی را می دیدیم که واقعا دیدند، واقعا رویت داشتند، واقعا ارتباط داشتند در سن کم. چون بالغ شده بود یعنی بلوغ بخش فوق عقلانی پیدا کرده بود غیب این را جدی می گیرد. امام حسین جدی می گیرد امام زمان جدی می گیرد حضرت زهرا جدی می گیرد فرشته ها جدی می گیرندش. شما نگاه کنید از چه زاویه ای ما باید وارد شویم. حضرت یک جایی نشسته خلیفه الله شما به امام سجاد بگویید امام سجاد این چه نیازی هست که تو نشستی دانه دانه فرشته ها را اسم آوردی و هی داری به آنها درود می فرستی. چی است الان تو اینقدر برای فرشته ها داری رحمت می فرستی. حضرت می گوید باید بفهمی. باید بشوی، این بلوغ انسانی است. این ها مقام هست اینها شرافت است اینها کرامت است. حالا دقت کنید حضرت فقط مسئله ی درود را در این حد نگه نمی دارد دقت کنید «صلی علیهم صلاه تزیدهم کرامته علی کرامتهم» یک صلواتی بفرست یک درودی بفرست اینجا می خواهد نقش درود را بگوییم خیلی مهم است دقت کنید حواستان پرت نشود. یک درودی بفرست که با این درود ما آقا صلاه چه کار می کند؟ صلوات چه کار می کند؟ صلواتی که شما می فرستید برای اهل بیت چه کار می کند؟ صلواتی که برای امام زمان می فرستید یا برای امام رضا؟ مثلا صلوات مخصوصه می فرستید می گوید یک درودی بفرستید بر تمامی فرشتگان، درودی که بر کرامت و طهارت آنها اضافه بکند. یعنی این درود ما آنها را قوی تر می کند به کرامت شان می افزاید؟ درود ما تاثیر دارد روی فرشته ها؟ حضرت می گوید یک درودی بفرست که به کرامت این فرشته ها و طهارت شان اضافه کند. حالا داستان اینجا نمی ماند این از خروجی ماست برای فرشته ها. خوب دقت کنید. « اذا صلیت ملائکتک و رسولک و بلغتهم صلاه علیهم و فصلی علینا ..... من حسن القول فیهم انک جواد الکریم» انسان می خواهد از شوق از ذوق بمیرد. وقتی اینها را می شنود. ما نمی دانم کی می خواهیم بالغ شویم. خدایا وقتی صلوات ما را به فرشته ها و انبیا رساندی. پس خدا چه کار می کند یکی از کارهای قشنگی که خدا می کند این است که شما هر وقت درودی به فرشتگان و انبیا بفرستید سلام و درود شما را به آنها می رساند. یعنی نگو خوب حالا این صلوات من کجا رفت. این درود من کجا رفت. شما الان می افتد در دلت، ‌مبارک است دلی که این طوری بیفتد، می افتد در دلت می گویی عشقم کشیده برای حضرت عبدالعظیم علیه السلام برای حضرت حمزه داداش امام رضا داداش حضرت معصومه پسر موسی بن جعفر برای این طاهر بن زین العابدین برای همه علما و بزرگان و اموات و شهدایی که اینجا زیر سایه این بزرگواران هستند دلم می خواهد الان همه در برزخ بدانند که من حواسم به آنها هست می خواهم همه شان را شاد کنم و مهمان کنم به یک هدیه بزرگ. و آن این است که برایشان یک صلوات بفرستم. همه را خدا می رساند تک تک اینها متوجه شما هستند. آن هم صلوات جمعی که ثوابش را جز خدا هیچ کس در روایت داریم نمی تواند حساب کند. یک دفعه هزاران نفر در برزخ می گویند فلانی بود. فلانی بود یک اتفاقی می افتد همینطوری نیست این که آیت الله بهجت می فرماید شما متوجه نیستید که وقتی یک صلوات می فرستید در نظام برزخی تحولاتی اتفاق می افتد چی می شود این صلوات. ما خیلی غفلت داریم. می گوید حالا خدایا اگر صلوات می فرستی به فرشته ها و (رسل ات به انبیا و بلغتهم صلاتنا علیهم) صلوات ما را به آنها می رسانی (فصلی علینا بما فتحت لنا من حسن القول فیهم) حالا خدایا که صلوات ما را می فرستی صلوات ما خیلی مهم است نقش دارد می گوید حالا خدایا ما دلمان می خواهد چون ما ذکر خیر فرشته ها را کردیم (حسن القول فیهم) یاد اموات را کردیم، یاد بزرگان را کردیم، الان شما حضرت عبدالعظیم ذکر خیرش شد. گفتی فلان شهید ذکر خیر کردی. حالا ذکر خیر که کردی چیزی را هدیه می فرستی الان برای فرشته ها این کار را کردیم ما می گوید خدایا متقابلا حالا خودت یک صلوات هم تو برای ما بفرست ای خدا. خیلی جالب است. «فصلی علینا» آدم چی می شود به خدا بگوید خدایا تو برای من یک صلوات بفرست تو برای من یک درود بفرست. صلوات خدا چه کار می کند با آدم. مال فرشته ها را در بحث توضیح دادم که فرشته ها وقتی که صلوات می فرستند برای آدم چه اتفاقی برای آدم می افتد. چون فرشته ها برای شما صلوات می فرستند الان صلوات شما رسید به آنها، آنها هم متقابلا می فرستند. صلوات ما آثار دارد صلوات آنها آثارش خیلی شاید بیشتر باشد. ولی این آدم ببین امام سجاد کجا برده تو را دارد چی می گوید به تو، می گوید خدایا ما که ذکر خیر اینها را کردیم درود ما را هم که به آنها رساندی حالا که ما ذکر خیر کردیم حرف خوب زدیم تو هم یک صلوات برای ما خدایا بفرست. (فصلی علینا) تو برای ما بفرست. (بما فتحت لنا من حسن القول فیهم) این انسانی هست که برخوردار از فعالیت معنوی و فوق عقلانی است می رسد به یک جایی که خدایا بیا بلغم کن، من احتیاج دارم یک بغل بکنی ما را احتیاج دارم ما را ببوسی احتیاج دارم دست نوازشی بکشی، تمام این بغل کردن و بوسیدن و دست نوازش کشیدن خدا به سرت همان صلواتی است که خدا می فرستد برایت. آدم یک جاهایی این نسیم را لازم دارد. به این ذکر احتیاج دارد. خدا صلوات می فرستد برای ما. یک جا می گوید (ان الله و ملائکه یصلون علی النبی) می گوید نه خدا به شما هم می فرستد فقط علی النبی نیست. خدا به شما صلوات می فرستد. پس درخواست صلوات کن. تا حالا به این فکر افتادیم درخواست صلوات کنیم. شما وقتی میروی حرم یک عده آدم هایی هستند که آدم های شریفی هستند مثل موذنین، مکبرین، آنهایی که اهل اعلام صلوات هستند آنها هستند که همیشه جمع را معطر و نورانی و باحال و با صفا نگه می دارند. یک عده مثل من لالند یعنی همین که می روند در حرم، می روند در حرم و بر می گردند. یک بار اعلام صلوات نمی کند. می بینی یکی هست آنجا تا می رود و بر می گردد دوتا سه تا پنج تا اعلام صلوات می کند برای حضرت امام زمان و برای کی و کی برای اموات اعلام صلوات می کند. درخواست صلوات می کند، همه مردم هم اجابت می کند یعنی خوب است وقتی درخواست صلوات می شود همه مردم اجابت کنند ذکرهای خودشان را قطع کنند. حتی نماز هم می خوانید اگر یک کسی اعلام صلوات کرد نمازت را رها کن، نه این که به هم بزنی، ذکر سر نمازت را رها کن آن صلوات را بفرست. بگویی ایاک نعبد و ایاک نستعین یک کسی اعلام صلوات کرد تو هم صلوات بلند بفرست. اشکال ندارد صلوات خیلی مهم است. حالا یک موقع است یک کسی در این سیرش سیر معنوی اش روحی اش رشدش به یک جایی می رسد که می گوید خدایا الان دم صبح است بلند شدم ولی دوست دارم تو به من یک صلوات بفرستی. چطور آدم یک وقت هوس می کند اگر دم صبح است یک آدم مبارک و خیر و آدم مومنی به او زنگ میزند می گوید عجب روزی شد روزمان با شنیدن صدای این آدم مومن ونورانی و با برکت روزم با شنیدن صدای این شروع شد. خیلی خوب است. یک کسی می گوید از خواب پا می شود یا غروب است یا شب است یا نصف شب است می گوید خدایا تو به من یک درود بفرست. خدا مگر بخل می کند؟ اگر این درود خدا برسد به تو چه اتفاقی می افتد؟ درود خدا تقویت است غذاست شارژ است. ما لیاقت داریم این کار را بکنیم. یک موقع است بلد نیستیم، برای کسانی که بلد نیستند من بگویم چه کار کنند، بلد نیستم الان، الان نیاز به صلوات داریم،‌ نیاز به شارژ دارم نیاز به قدرت، قوت، شادی و نیاز به خیلی چیزها دارم، الان این نیاز را دارم چه کار کنم؟ معلوم است دیگر بگو (اللهم صلی علی محمد و آل محمد) می گوید هر کس صلوات بفرستد خودم برایش صلوات می فرستم. آن هم نه یک بار، او یکبار صلوات فرستاد، در کتاب صلوات آوردم احادیثش را. خدا می گوید اگر کسی یکبار صلوات بفرستد به پیامبر و آل من خودم برای او صلوات می فرستم. صلوات چه کار می کند. یک موقع است نه صلوات نمی فرستی بلدی بگویی خدایا برای من صلوات بفرست. ببینید حضرت هم اینجا هیچ چیز نمی گوید می گوید (فصل علینا) خدایا برای ما یک صلواتی بفرست یک درودی بفرست من الان نیاز به صلوات دارم. من الان نیاز به حمایت تو دارم. من الان نیاز به درود ویژه ی تو دارم. این که من اسم آن کتاب را گذاشتم صلوات ذکر اعظم، واقعا صلوات اسم اعظم است و همه کاری ازش بر می آید. همه کاری از این صلوات بر می آید. شما هیچ حدی هیچ کاری هیچ چیز نیست که صلوات نتواند در آن حریم حضور داشته باشد. صلوات خیلی واقعا اعظم است. اعظم است یعنی چی؟ یعنی در رأس است. حالا خدایا به من صلوات بفرست. خدایا به من درود بفرست. من الان پشتیبانی می خواهم من الان نیرو می خواهم، پشتیبانی می خواهم من الان قدرت می خواهم من الان شارژ می خواهم. ببین حضرت چی دارد به ما یاد می دهد اینجا. جان ما فدای امام سجاد. آدم این کلمات شیرین، نغز، دلنشین، این همه حکمت های زیبا، این همه عسل می شنود از دست و زبان اهل بیت می گیرد، بیشتر دلش تنگ می شود برای اهل بیت. دوست دارد زودتر بمیرد، و ملحق شود به آنها. مرگ خیلی قشنگ است وقتی قرار است انسان به خانواده آسمانی اش ملحق شود. آدم دلش ضعف می رود برای امام سجاد برای تک تک این معصومین اینها کی هستند اینها چقدر روشن اند چقدر نورانی هستند چقدر لطیفند چقدر نازند. حالا می رسیم در همین جامعه ان شاءالله تا آن موقع ما یک لطافتی پیدا کنیم که وقتی می گوییم راست بگوییم. (فما احلی اسمائکم) چقدر شیرین است اسم های شما. خدا کند وقتی ائمه دارند به تو نگاه می کنند و تو داری به ائمه می گویی آقایان چقدر شیرین است اسم های شما، ببینند که تو داری دروغ نمی گویی. فقط دعا را از رو نمی خوانی، راست می گویی. و این شیرینی را احساس می کنی در وجودت. (فما احلی اسمائکم) چقدر شیرین است اسم های شما. معصوم چی دیده که به تو می گوید این را بگو. این مقام سلوکی است درک شیرینی اسم معصومنین علیهم السلام. اگر ما این را نفهمیده باشیم و بمیریم کم داریم دیگر. آن وقت طرف دارد می گردد در این کتاب های اسم که یک اسم گیاهی، حیوانی، جمادی انتخاب کند برای بچه اش. وقتی به اسم انسان های کامل می رسد دوست ندارد این اسم را. اسم خودش را هم که پدر و مادرش گذاشته می رود عوض می کند که من از این اسم خوشم نمی آید یک چیز دیگر بگذار اسم من را. عجیب است. اگر یک کسی ذائقه داشته باشد شیرینی اسم اینها بیاید درذائقه اش می بیند که دوست ندارد اسم دیگری داشته باشد و حتی اگر دارد می گوید من را با آن اسم های شیرین صدا کنید. چون می فهمد این شیرینی را. سیدالشهدا علیه السلام فرمود به خدا قسم اگر هزار پسر داشتم اسم همه شان را می گذاشتم علی. ببینید علی اکبر، علی اوسط و علی اصغر. همه را علی گذاشت. اینها ملاک است این که یک کسی رشد کرده یا نکرده این بخشش فعال است بالغ است یا نه. اگر کسی بالغ نشده باشد این حرفها را نمی فهمد باور هم نمی کند عمل هم نمی تواند بکند. ببین چه دریچه ای حضرت به روی ما باز کرده. این هم کی زمانی که توحش های آنچنانی بوده در آن جزیره العرب. امام این همه لطافت ریخته. این همه لطافت برای ما ریخته. چرا دانشمندان وقتی اینها را می خوانند، دانشمندان امروز وقتی این ها را می خوانند زود شیعه می شوند آنهایی که تاریخ خواندند به خصوص. زود اعتراف می کنند، ممکن است هواهای نفسانی و شهواتشان نگذارد گرایش پیدا کنند اما اقرار می کنند. ویل دورانت می گوید که من نمی توانم باور کنم که این شخص در آن شرایط وحشی عرب توانسته این تمدن را ایجاد کرده پیغمبر نباشد. قطعاً پیغمبر بوده که توانسته آن کار را بکند. نمی شود نباشد. آن زمان این جوری برای ما معارف ریختند کسانی که می فهمند من یک رئیس دانشگاه در آمریکا می شناختم این وقتی نهج البلاغه را بهش دادند نه متن عربی که هزار لطافت دارد. متن عربی تا بیاید بشود فارسی انگار 400 دفعه آبش کشیدید. از فارسی بخواهد بشود خیلی لطافتش از بین می رود. این جمله انگلیسی را از امیرالمومنین خواند شیعه شد. همین شیعه شد. گفت هیچ کس نمی تواند هیچ غیر معصوم نمی تواند این حرف را بزند. قدر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری. آنی که 20 سال در دانشگاه جان کنده به چهارتا فرمول رسیده در درسهایش در جامعه شناسی، روان شناسی، در اقتصاد در مدیریت وقتی کتاب نهج البلاغه می رسد دستش، بعد می خواند می بیند نمی شود یک آدمی اینقدر در هر رشته ای بگوید. یعنی شما 500 موضوع بگذار در این نهج البلاغه یعنی هر تخصصی که در هر رشته ای داری می بینی حرف درست و دقیق و علمی و قاعده فرمول می دهد به تو. قرآن همین است می بینی نمی تواند کار بشر باشد. می رسی به نهج البلاغه می رسی به صحیفه سجادیه همه دست شان را می برند بالا. نمی شود یک آدم غیر معصوم و غیر آسمانی این طوری حرف بزند. محال است. جامعه کبیره هم خودش متنش همینطوری است. خود متن جامعه کبیره خودش خورشید آمد دلیل آفتاب. آفتاب آمد دلیل آفتاب. خود متنش می گوید که غیر معصوم نمی تواند این طوری حرف بزند. کی می تواند بگوید که معصوم مختلف الملائکه است؟ کی می تواند بگوید شماها محل رفت وآمد فرشته ها هستید؟ معرفی کند معصوم را به این، ما داریم تلاش می کنیم در این شرح ها ( که این همه طول کشید) که شما به یک فهمی، ادراکی، رؤیتی، قدرتی، معرفتی برسید که بفهمید که واقعا همین است یعنی بتوانیم هر وقت گفتیم جدی بگوییم. معصوم هم بفهمد که ما داریم جدی بگوییم و باور هم داریم که مختلف الملائکه است و تلاش داریم می کنیم. اما آنی که اولین بار گزارش داده و مختلف الملائکه، نوشته داده این را دست ما، کی بوده خودش؟ اینجاست که آدم می خواهد هزارتا جان داشته باشد فدای امام هادی علیه السلام بکند.

«انک جواد کریم» دوتا اسم رمز، دوتا اسم اعظم به تو می دهد چی می خواهی از خدا؟ خدایا به من صلوات بفرست. تو جوادی، تو کریمی، به جواد بودنت، به کریم بودنت قسم، دوتا اسمت را آوردم که دیگر اگر من لایق صلوات تو نیستم به حرمت این اسم ها تو به من نگاه نکن، در همه دعاها می گوییم. چی می گوییم به خداوند؟ دعاهای مختلفی که داریم می خوانیم، «لا تفعل بی ما انا اهله، اللهم افعل بی ما انت اهله و لا تفعل بی ما انا اهله» خدایا این را معصوم می گذارد در دهن ما و الا ما عقلمان نمی رسد این طوری حرف بزنیم. خدایا با من آنطوری که خودت اهلش هستی رفتار کن نه این طوری که من اهلش هستم. چرا؟ (انک اهل التقوی و المغفره) تو اهل تقوی و مغفرت هستی. (تقوی) یعنی نگه داشتن، تو اهل این هستی که من را از جهنم نجاتم بدهی نگهم بداری و اهل مغفرت هستی (و انا اهل الذنوب و الخطایا) من اهل گناه هستم خدایا من اهل خطا هستم. اگر قرار باشد که من اهلش هستم که، اینی که من شایسته اش هستم فقط نکبت و عذاب است دنیا و آخرت. ولی آنی که تو اهلش هستی این است کخه من را نگه داری پاکم بکنی مغفرتت را نصیبم کنی جبران کنی گذشته ام را، گناهانم را ببخشی،‌ فرصت بدهی من همه را جبران کنم، فرصت قرب بدهی در را رویم نبندی. رویت را بر نگردانی از من. (انک اهل التقوی و اهل المغفره) تو اهلش هستی حالا می آییم روی اسم، (انک جواد کریم) یعنی باید دقت کنی اسم را نشناسی اشتباه می گویی. باید بدانی الان وقت کدام اسم است حضرت دارد به تو یاد می دهد. که وقتی این را می خواهی، صلات ویژه خدا را میخواهی و صلوات ویژه خدا را می خواهی برو روی جواد و کرمش. پس دقت کن جواد بودن و کریم بودن مادی برایت ترجمه نشود. اگر در کتاب لغتی یا جایی برایت گفتند جواد یعنی چی، کریم یعنی چی؟ فقط ذهنت نرود سراغ کمالات چی؟ جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا حتی عقلی. حواست باشد جود در آن بخش کار می کند کرم در آن بخش کارایی دارد. پس ما برای همانطور که برای بخش های پایینی ام به جود و کرم خدا احتیاج دارم برای بخش اقتصادی ام برای بخش فوق عقلانی ام هم به چی احتیاج دارم؟ راهکار برایت دارد، دارد اسم تقدیم می کند برایت، در یک خط حضرت چه کار می کند با آدم. راهکار را می دهد می برد می رساندت اسم را هم می دهد دستت، می گوید این هم کلیدهایش. دوتا کلید را بگیر. پس تو برای این که مورد توجه ویژه ی خدا باشی فرشته ها برایت درود بفرستند، اهل بیت برایت درود بفرستد، آسمان برایت درود بفرستد، وقتی زیارت امین الله می خوانی( اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک) من را در زمینت و آسمانت محبوب کن، برای محبوب شدن در آسمان به چی احتیاج داریم؟ یا جواد یا کریم. پس اگر من دقت کن دارم چی می گویم. می خواهم نتیجه گیری کنم اگر من سدی سر راهم هست برای ورود برای بلوغ، خوراک بلوغ چیست، می گوییم بچه را تند تند غذا بده بخورد، ورزش کند، الان بعضی از شرایط و آب وغذایی و نوع غذا این است که یک بچه را می بینید که در نه سال ده سال بالغ می کند یک جا شرایط آب و هوایی و تغذیه طوری است که بچه در 13 سال بالغ می شود. به نوع تغذیه و کیفیت و مقدار تغذیه مربوط است. الان چرا غربی ها بچه هایشان در ابتدایی بلوغ جنسی پیدا می کنند؟ چرا؟ بچه های ما دیگر الان به نکبت اینترنت و تلفن همراه دارند می شوند سن بلوغ هی می آید پایین. و مصائب زیادی دچارش می شوند بچه های ما. اما چرا آنجا در 9 سال دیگر اینها بالغند برای این که یکسره دارند تغذیه می شوند تغذیه ی جنسی و سکسی و هی می بینند و می شنوند و 8- 9 سال کامل بالغ است حتی بدنش، یک دختر 8 ساله غربی با یک دختر 8 ساله شرقی که فضایش یک فضای استریلی هست و بهتر است اصلا یکی نیستند. یک دختر 9 ساله غربی کاملا بلوغ دارد لذا من این دفعه هم دیدم آن چیزی که من سال 74 دیده بودم در سویس می خواستم ببینم وضع الان چطوری است دیدم همانطوری، یعنی بچه در سوم ابتدایی دختر باشد باید قرص زد بارداری مصرف کند و پسر باشد مسائل پیشگیری. 9 سال شان است ولی اجباری است چون هست، بالغ شده. ننگ و عاری هم که نیست. فاجعه ای که دارد در کشور ما هم یواش یواش زیاد می شود به برکت بی فکری های دیگران. دارد زیاد می شود. الان می خواهم بلوغ انسانی پیدا کنم خوراکم چیست؟ یا جواد و یا کریم. اسماءالله در بحث اسماءالله گفتیم همه شان بلوغ می آورند خوراکند، ذکرالله قوت النفوس، یاد خدا غذای نفسهاست. انسان را بالغ می کند. یک کسی نگوید من چهل سال است دارم نماز میخوانم، چهارصد دفعه حج رفتم، کربلا رفتم، ببین خوردی یا نخوردی این را ولش کن رفتن را ولش کن، خوردی یا نخوردی، ذکر میگویی یا نمی گویی، ذکر گفتن دارد، مهارت دارد بلد بودن دارد غذا کیفیت دارد با چه دوزی می خوری؟ یک کسی کربلا هم نمی رود، همین حضرت عبدالعظیم علیه السلام می رود کربلا را هم بهش می دهند تمام فیض کربلا را هم می گیرد. یک کسی در خانه اش نشسته می گوید (السلام علیک یا اباعبدالله) فیض کربلا را می گیرد یکی هم مثل من هی هر سال می رود آنجا، در بسته است، چون کیفیت ندارد، با غفلت می رویم با غفلت می آییم. به قول امام زمان گفت یک مشت می آیند مکه، کور و کر ، کور و کر می آیند کور و کر هم می روند. کیفیت مهم است عزیزم. باید ما برویم کیفیت غذایمان را کار کنیم رویش. حجمش خیلی نه. چی؟ کیفیت. قدرت، این مهم است. این را باید رویش کار کنیم این چیزی است که کسانی در فکرش هستند که دغدغه بخش انسانی دارند. یعنی می گوید من چرا نمازم این طوری است. چرا زیارتم این طوری است چرا حرم هایم این طوری است چرا دلم این طوری است. چرا رکوعم این طوری است دغدغه دارد آدم است بخش آدمی اش مسئله دارد حالا باید پا شود برود دکتر، پا شود برود آن طرف. این سردرد دارد پا می شود می رود بیمارستان می رود ام آر آی می گیرد،‌ سی تی اسکن می گیرد این دکتر آن دکتر غذا می خورد شربت می خورد آمپول می زند بعد هم می گوید چند سال رفتم هیچ فایده ای نداشته عمل کرده چند بار چون برایش مهم بوده. یک کسی که نماز برایش مهم است آسمان برایش مهم است بلوغ انسانی دارد غیب برایش مهم است این واقعا ناآرام است. من چرا الان این طوری ام،‌ چرا بعد از ده سال آمدم کلاس برنامه گرفتم هنوز هیچ اتفاق نیفتاده ببین مشکل کجاست؟ مشکل کجاست؟ یک جا بالاخره مشکل است که این همه داری می خوری چرا اثر نگذاشته چرا نمی شود چرا آن اتفاق نمی افتد. چرا دو رکعت نماز من اینطوری است چرا نماز عصرم این طوری است چرا تعقیباتم این طوری است. چرا زیارت می روم این طوری است چرا امام رضا می روم آن طوری است چرا من تا یک ذره محیطم عوض می شود همه چیز را فراموش می کنم چرا دوتا فیلم می بینم چرا با چهار نفر می نشینم چرا کلاس زبان می روم، یک سفر خارجی می روم یک کیش ودبی می روم اصلا آن آدمی که قبلا در قم خودمان، در مشهد خودمان در شهر ری خودمان بودم نیستم خیلی فرق کردم چی شد کجا رفت. این دغدغه دارد این آدم زنده است دردش می آید حالا می رود پیش طبیب. یک کسی که دردش نمی آید مریض نیست یا نه، دارد سرطان خاموش می گیرد کسانی که سرطان می گیرند خیلی ها درد ندارد می رسد می رسد به یک جایی که می گویند سرطان داری. مثل خود من وقتی که سرطان گرفتم از تب و لرز و سرفه شروع شد دکتر گفت تمام شد. مریضی که درد دارد خیلی مبارک است زود به آدم خبر می دهد که برود دنبالش اگر درد نداشته باشد فاجعه است یک دفعه تو می رسی به این جا کلیه ها هر دو دارد از کار می افتد. می بینی دندانت اگر درد می کرد می رفتی درستش می کردی، درد نکرد یک دفعه می بینی دکتر می گوید همه را باید بکشی. یک کسی که نمازش یکجوری است زیارتش یک جوری است ذکرش، حضورش، یک جوری است قرآن خواندن نمی فهمد با قرآن انس ندارد دعا نمی فهمد ذکر نمی فهمد یا اگر انجام هم می دهد حسی ندارد شیرینی ندارد ذائقه اش هیچ اتفاقی نمی افتد باید بفهمد که مریض است یک چیزش کم است یا بلوغ پیدا نکرده. به اندازه کافی غذا نخورده یا اگر خورده یک جای غذاها همه دفع شدند. بدون این که جذب شوند. پس باید بروم خودم را دوا کنم مداوا کنم باید بجنبم دیر می شود و می میرم و می روم در برزخ و خیلی طول می کشد این مشکل در برزخ حل شود. بعد می بینی که زنت شوهرت، بچه ات، همسایه تان، شاگردت، رفیقت، فلان کس و فلان کس همه رفتند در بهشت جناب عالی هنوز بالغ نیستی نگهت می دارند در برزخ. می گوید نرسیده، این باید برود سیر خودش را طی بکند. این را ما باید جدی بگیریم در زندگی مان اینها خیلی مهم است. لازمه اش این است ذهنمان را از افکاری که مربوط به این چهار بخش است آزاد کنیم. دست از بچه بازی ها دست از خاله خاله بازی ها دست از فضولی در کار این و آن و درست از کارداشتن با این و آن برداریم و برویم به سمت ابدیت. سیدالشهدا فرمود : «طوبی لمن شغله عیوبهم عن عیوب الناس» خوش به حال کسی که اینقدر مشغول عیوب خودش است که اصلا عیوب بقیه را نمی بیند. می داند بقیه عیب دارند نمی بیند اصلا. اصلا اگر هم باشد کاری ندارد. مشغول خودش است. خوش به حال کسی که روزها ماه ها سالها به او می گذرد حس این که راجع به یک نفر بنشیند حرف بزند ندارد چون مشغول خودش است. والا اینهایی که می نشیننددر راحت غیبت می کنند راحت حرف می زنند راحت مجالس شان را آلوده می کنند، دل هایشان را اینها چه دلهایی دارند خیلی اینها روح هایشان عجیب و غریب هست. اینقدر دل دارند که می توانند به این کارها بپردازند. دست از بچه بازی باید برداشت انسان برود به سمت این که بیچاره هنوز بعد سی سال چهل سال راهت ندادند به غیب، هنوز دری باز نشده هنوز رحمت ویژه ای نیست رحمت عام هست بله، رحمت عام را همه دارند. هنوز تو به هوس نیفتادی. تو هنوز به دلتنگی نیفتادی. تو هنوز دلت بای امام زمان تنگ نمی شود. وقتی می گویند امام زمان آواره است، طرد شده است، تنهاست تو هیچ حسی بهت دست نمی دهد. تو وقتی بگویند امام زمان هر روز می گوید هل من ناصر ینصرنی، هیچ اتفاقی در دلت نمی افتد. به من دارد می گوید هل من ناصر ینصرنی؟ 30 نفر از اصحاب عمر صعد وقتی امام حسین گفت هل من ناصر ینصرنی، تکانی خوردند. تا غروب جنگیده با امام حسین، جنگیده، امام حسین یک بار گفت هل من ناصر ینصرنی، تا غروب جنگیده اینقدر قساوت داشته که بجنگد با حضرت یک دفعه می گوید این پسر فاطمه است این حسین است دارد ما را صدا می کند. 30 نفر از ته جهنم می آیند می رسند به مقام امام حسین. چرا؟ چون یک چیزی اش در آنها بود یک چیزی مانده بود. تا امام حسین گفت کمک می خواهم داستان فرق کرد. هر روز امام زمان ما می گوید کمک می خواهم، هل من ناصر ینصرنی، و ما اینها را می شنویم، و هیچ تصمیمی در سبک زندگی مان نمی گیریم. این همان آلودگی ها و همان فضولی ها و کنکاش ها و با دیگران ور رفتن و خودت را رها کردن، به عیب دیگران مشغول بودن و به خودت مشغول نبودن همان عیب ها و نکبت هایی که همیشه داشتیم. هیچ اتفاقی نمی افتد هر روز می گوید هل من ناصر ینصرنی. یعنی من از آن اصحاب عمر صعد که تکان خوردند از ته جهنم خودشان را رساندند به امام حسین ما کمتر هستیم پس بنشینیم فکر کنیم یک فکری کنیم برای خودمان. لازم است یکذره فکر کنیم برای خودمان. فکرهای دیگر را بگذاریم کنار یک روز دو روز پنج روز بنشینیم بابا این طرف تا غروب با امام حسین جنگیده، عضو لشکر عمرصعد بوده شوخی نیست. تنگ غروب امام حسین گفت هل من ناصر ینصرنی گفته لبیک. ما کی می خواهیم لبیک بگوییم به امام زمان. وقتش نرسیده؟ «الم یأنی الذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله» قرآن چی می گوید وقتی نرسیده برای مومنین که وقتی اسم خدا را می شنوند دلشان نرم شود و خشوع پیدا بکند. خدا دارد از ما سوال می کند. ایاض فضیل داشت دزدی می کرد پشت بام. خانه آن خانم داشت می رفت داشت یک دفعه قاری خواند «الم یأنی الذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله» رو پشت بام می خواست بپرد پایین برود داخل خانه، به گوشش خورد وقتش نرسیده که مومنین یک تکانی بخورند و دلهایشان نرم و شود خاشع شود گفت چرا رسیده وقتش. رو بام شد فضیل ایاض و به آن درجات رسید. دزد روی پشت بام. وقتی آیه را شنید گفت آره بابا وقتش است دیگر. سوال: نوبت ماها کی قرار است برسد؟ وقت ما کی هست؟ این خیلی مهم است. وقت این که وقتی من اسم سیدالشهدا را می شنوم اشکم بیاید. وقت این که وقتی ذکرالله را می گویم تحولی پیدا بکنم، وقتی من بتوانم تصمیم بگیرم کی است این وقت. محاسبه یعنی همین. امام کاظم فرمود از ما نیست کسی که هر هفته یکبار حداقل خودش را محاسبه نکند. یک بار بنشینیم یک محاسبه از این قلب خودمان بکنیم خودمان به داد خودمان برسیم این خیلی مهم است. والحمدلله رب العالمین.