جلسه 043 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
43
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
7
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 043 - انسان‌شناسی (قم)

بحث مان در بارهی رابطهی انسان و دین که از شناخت حیثیت انسانی به تعریف دین هم رسیدیم این بود که ماجرای انسان ماجرای کسی هست که قبلاً با خداوند زندگی کرده و سابقه مزهی زندگی با خدا را کشیده و دیده و الان در تنگنای طبیعت موقتاً قرار گرفته و بعد هم بعد از این دو مرحله به جایگاه خودش باز میگردد.

قوای انسان که انسان را در این مسیر کمک میکنند داراییهای ذاتی انسان و فطری انسان هستند که فطرت کمال طلب و بینهایت طلب او هست؛ یعنی فطرت خداجوی اوست که انسان از درون خود یک عشق به کمال مطلق و بی نهایت دارد و این ذاتی همهی انسانهاست و بدون استثناء در همه ی انسانها وجود دارد.

از طرفی حب ذات دارد عشق به خویشتن. اگر انسان خودش را درست بشناسد و من حقیقی خودش را بشناسد که این من کیست از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود با حب ذاتی که دارد می تواند به جایگاه اولیه خودش برسد. این که مهمترین دانش خودشناسی است و اگر آن نباشد سایر شناختها هم به درد انسان نمی خورد به همین جهت است.

تا این شناخت به باور قلب نرسد انسان باور می کند سه مرحله حیات خودش را در خسران است که بله مرحله ی مقدماتی این شناختی که با قلب حاصل بشود باوری که باید با قلب حاصل بشود. شناخت نظری هم هست برای کسی که مریض نیست لجوج نیست عنود نیست خودش را تسلیم هواها نکرده این شناخت نظری فوق العاده سازنده است و اصلاً همان نظر هست که انسان را به عمل می رساند اگر نظر درست بشود انسان در عمل مشکل نخواهد داشت به شرطی که آلودگی های جانبی نداشته باشد.

پس ما در درون خودمان این قوای ذاتی را داریم که ما را به سمت کمال مطلق و بی نهایت می کشاند. در بیرون هم باز پشتیبانهای زیادی داریم که به ما کمک می کند خود خداوند تبارک و تعالی ولی ماست که به ما کمک می کند الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور.

او این اخراج را انجام می دهد. به شرطی که انسان خودش (اسلم وجه) تسلیم بکند واقعاً. اگر خودش را تسلیم کند خودش را به رب بسپارد او خوب مربی گری می کند برای ما. مهم این است که ما خودمان را تسلیم این رب کنیم هر کس هر جا خودش را تسلیم رب خودش کرده ربوبیت خوبی برایش اعمال شده در یک باشگاه ورزشی در یک کارگاه هنری در هر رشته از رشته های علمی هر وقت انسان خودش را تسلیم کرده خوب پرورش پیدا کرده مقاومتها و پوست کلفتی ها هست که انسان را کندی، توقف، یا خدای نکرده عقب گرد در انسان ایجاد می کند.

که منشأش را گفتیم باز هم می گوییم انشاءالله که منشأ این مقاومتها و پوست کلفتی ها چی هست. چرا ما خودمان را تسلیم رب نمی کنیم چرا برای مان سخت است که خودمان را تسلیم رب کنیم؟ چرا در ما مقاومت و پوست کلفتی ایجاد می شود؟ چرا ما به همان شفافیتی که با ما حرف زده می شود نمی گیریم مسائل را؟ دقیق نمی گیریم.

چرا وقتی می گویند « یا ایها الذین آمنوا» ما به اشتیاق لبیک نمی توانیم بگوییم. این که حالا مشکلات و بیماری هایی هست که دل انسان وجود دارد که بعد در مورد آن انشاءالله سخن خواهیم گفت. خداوند از بیرون ما را هدایت می کند دین خود هم همین طور به حمایت ما آمده. دین خداوند تبارک و تعالی به هدایت و حمایت ما آمده، دین را با خدا نباید یکی کنیم چون افرادی بودند که دیندار نبودند اما خدا دارا بودند و خداوند هم آنها را و در نهایت به دین حق هدایت شان کرده.

دین حامی و بهترین موانع انسان است. بهترین حامی و موانع انسان است که انسان را در سفر ابدی او یاری می کند. (لیوء عنهم اسرهم و الاعلال التی کانت علیه) بارها را بر می دارد ما را سبک می کند سختی ها، فشارها، غصه ها، تنگناها، سردر گمی ها، احساس پوچی ها، اینها را بر می دارد و ما را به شادی آرامش، و قدرت می رساند و باعث می شود که سیر ما یک مسیر شورانگیز، توأم با لذت، آرامش و قدرت باشد.

این یک حرکتی زیبا هست دین می آید کاری می کند که انسان با دلدادگی با عشق با شوریدگی این مسیر را انجام بدهد. سخت است و (انک کادح الی ربّک کلحن) هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند. (البلاء للو لا) اینها همه اش شیرین می شود در این راه تعبیر امام صادق (ع) این است که خطاب (یا ایها الذین آمنوا) تمام رنج تکلیف را از انسان بر می دارد. این که خداوند انسان را مفتخر بکند به این نام و انسان را این طوری خطاب کند که ای مومنین، همین که بگوید ای مومنین و ما را به عنوان مومنین بپذیرد و این گونه خطاب بکند ای مومنین این خیلی شرینی می آورد برای انسان.

برای اینکه بتواند عاشقانه مسیر دلدار را طی کند نق نزند، غر نزند، احساس بدبختی نکند احساس پوچی نکند. احساس فقدان نکند بتواند به شیرینی برود آنقدر این شیرینی زیاد است که (و ما رأیت الا جمیلا) ما داریم بعد از آن همه مصائب. آن قدر این شیرینی زیاد است که امام باقر (ع) می فرماید: (لم یجدوا لم الحدید) آن قدر این شیرینی زیاد است که رزمنده ما پایش قطع می شود و نمی تواند از آن لذت بگذرد معاف می شود از رزم با تیر خوردن با معلولیت، اما پای مصنوعی می گذارد دوباره می رود.

پای دیگرش قطع می شود عصا زنان می رود چشمش را می گیرند چشم مصنوعی می گذارد می رود. دو چشمش را می گیرند باز هم می رود. این چی است؟ این مسیر، این احساس تکلیف و تکلیف می کند اگر چه تکلیف بود که از او ساقط بود احساس وظیفه است این هم نیست. چه است.

چه است که انسان این طوری سر از پا نمی شناسد؟ پس دقیقاً یک هماهنگی صد در صد و کامل بین قوای درونی ما، دین و خداوند هست ما پشتیبان دیگری هم داریم. اینها دارایی های ما هستند که نباید کم گرفت اینها را. ثروتهای لا یضال الهی. تمام نشدنی الهی است.

فطرت بی پایان، معصوم، عاشق خداست. عشق به خویشتن که اگر شناخت صحیحی حاصل شود این عشق می تواند به ما کمک کند عقل های ما که اشتباهات سر راه ما را بر می دارد. ما اُبد به الرحمن العقل ما ابد به الرحمن. یعنی این هم یک قوای هست که به داد ما می رسد.

از بین خداوند تبارک و تعالی، دین خداوند و رهبران الهی، اولیاء الهی، علمای الهی، و ربانی، همه ی اینها به کمک ما می آیند و مسیر را برای ما یک مسیر قدرتمند، زیبا، شفاف و آسان می کنند. آن چه که سختی است در این مسیر به سر انسان می آید در واقع به سر انسان نمی آید به بخش حیوانی او وارد می شود به طبیعت او و تعلقات زمینی او وارد می شود و الان در مسیر معشوق، عاشق خطری نمی بیند و عاشق تمام این مسیر را با لذت با شادی و رضایت طی می کند.

آن چیزی که اذیت می شود طبیعت است آنی که من نیستم. تعلقات جنسی و زمینی است آن چیزی که متعلق به زمین است جنبه ی زمینی من و جنبه ی جنسی من هست نه جنبیه ی انسانی من. پس خرج من از کجا به دست می آید در این مسیر در این مسیر آن چه که من خرج می کنم و هزینه می کنم از منِ حقیقی هزینه نمی کنم. یعنی خداوند هرگز نخواسته ما برای این که به کمال ابدی مان برسیم از منِ حقیقی هزینه کنیم بلکه خواسته از چی هزینه کنیم؟

از طبیعت هزینه کنیم یعنی از آن چیزی که من نیستم. اینجاست که اگر انسان خودش را نشناسد غالباً توهم این که کاری برای خدا کرده نمی تواند این شخص وقتی خودش را نمی شناسد الحمدلله بگوید نمی تواند لاحول و لا قوه الا بالله بگوید.

نمی تواند سبحان الله به معنای حقیقی بگوید. چون گمان می کند که چیزی شبیه مال خودش است. کمالی داشته. از خودش و در این راه چیزی گذاشته، سرمایه گذاری کرده، (ما بکم من النّعمه فمن الله) نمی تواند این را بپذیرد. نمی تواند بفهمد. ممکن است همین طوری درس تفسیر بخواند در قرآن بخواند تعبداً یک چیزی بگوید.

اما شهودی ندارد اقراری ندارد و همه ی اینها بر می گردد و به این که آیا انسان لا اله الا الله را پذیرفته یا نپذیرفته، یعنی این جز شعار حقیقی او، بینش او، شهود اوست. لا اله الا الله یا نیست. یعنی پذیرفته که من الهم الله هست نه غیر.

این اگر در قلب خودش وارد کنند تمام ارتباطها، حرکتها، انتخابها، رفتارها، و افکارش. مهندسی و چینش فکرش، گرایشهایش، همه اش درست از کار در می آید. ما آن جایی که مشکل پیدا می کنیم در دین و دینداری، در ارزیابی فعالیتهای دینی، در ارزیابی فعالیتهای فرهنگی، یک جایی فعالیت مذهبی می شود مثلاً یک گروهی یک هیئتی، یک سازمانی، یک موسسه ای فعالیت می کند یک کشوری هر چیز می خواهیم ارزیابی کنیم ببینیم آیا فعالیت مذهبی صورت گرفته یا نه.

فعالیت واقعاً معنوی صورت گرفته یا نه. وقتی شناخت درست نباشد آمار که ما می دهیم آمار چی می دهیم؟ آمار طبیعی می دهیم آمار صور مقدس می دهیم آمار حقیقی نمی دهیم. می گوییم هیئت ما، هیئت موفقی است چون ما پنج هزار تا شام دادیم.

هیئت ما، هیئت موفقی است چون مثلاً ما ده تا دیگر داریم، پنج تا مداح داریم سخنرانان مان این طوری است اکو داریم، حسینیه ی مان این قدر بزرگ است کاری با محصول دیگر ما نداریم. پس تا ما این شناخت را درست نکنیم در همه ی ابعاد دچار خسران می شوی. یعنی کار فردی، اجتماعی، کار سیاسی، کار نظامی، کار اقتصادی، کار فرهنگی، در همه ی جهات ما اشتباه می کنیم.

این که مقام معظم رهبری می فرماید کار فرهنگی خیلی می شود ولی تاثیر گذار نیست همین است. یعنی صورت خیلی است. شما می روید می بینید کار مذهبی شده، هیئت هست، بسیج هست، جلسه ی علمی هست، جلسه معنوی هست، سازمان هست، جمعیت جمع شدند کار می کنند. هزینه های خیلی زیاد سفرهای زیارتی خیلی زیاد، صورتهای عبادی خیلی بزرگ، جمعیتهای خیلی زیاد، بعد می بینی که نه خیلی راحت جمع می شود طرف عزاداری بکند در اینترنت جاهای دیگر هم برود.

عزادای بکند ماهواره هم داشته باشد. عرض کنم خدمت تان که کلاس برود کار های علمی بکند، کارهای دیگر هم جمع می شود. اینها راحت می تواند انجام بشود. پس این را ما باید خیلی دقت کنیم تا انسان درست شناخته نشود و مفهوم انسان، این که انسان ماهیتاً چه موجودی است، ذاتاً چه موجودی است و اصلاً به کی می گویند انسان.

کدام بخش ما، بخش انسانی ماست. کدام بخش غریب است. ما داریم برای کدام بخش فعالیت می کنیم الان، برای کدام بخش می رویم، تلاش می کنیم هر تصمیمی، هر انتخابی هر ارتباطی همه اش به خسران منجر می شود و لو مقدسترین صورتها باشد.

این را خوب دقت کنید خواهش می کنم توجه کنید. مقدس ترین صورتها، مذهب ترین صورتها به خسران می کشد. آن چه که باید نتیجه بدهد، نتیجه نمی دهد. شما از این بالاتر به قول امام صادق (ع) فرمود: ( و ایّ شیّ اشدّ من ذالک) خودش فرمود: می گوید چه چیزی از این بدتر شدیدتر از این که انسان پنجاه سال نماز بخواند ولی یک رکعتش هم قبول نشود و جذب نشود انسان. این طوری می شود دیگر صورت مقدس است ولی خوب فایده ندارد چون اساساً براساس منافع انسان این عبادت صورت نمی گیرد. نماز به بخش انسانی نمی رسد.

قرآن به بخش انسانی نمی رسد، روزه به بخش انسانی نمی رسد. بخش حیوانی جذب کننده منافع این نماز است این صورت مقدس است. بخش حیوانی جذب کننده ی منافع روزه است. بخش حیوانی جذب کننده ی منافع طلبگی است. منافع این لباس روحانیت پوشیدن است. بخش حیوانی جذب کننده ی منافع اجتهاد و مرجعیت است. استادی و نویسندگی است.

این بخش بیشتر چاق دارد می شود یعنی آماس به قول معروف ورم کردن دارد ولی دارایی نیست یعنی بخش انسانی چیزی این وسط گیرش نمی آید. هیچ چی گیرش نمی آید. ریاست طلبی، علوّ، شهرت، قدرت، رو دست دیگران بلند شدن، برتر از دیگران شدن.

به قول امام بگذار شرح لمعه را بخوانم، می دانم با کد خدا چی کار کنم. همین است. یعنی من بالاخره اجتهادم را بگیرم دکترایم را بگیرم، چی بشوم، چی بشوم، چی بشوم، مهندسی ام را بگیرم نمی دانم این کار را بکنم آن کار را بکنم ته قضیه می بینی چیزی گیر بخش انسانی نیامده یعنی از هزار تا اسم خدا، حداقل هزار تا اسم، چیزی در این شخص تجلی ندارد.

یکی از این اسمها ظهور ندارد. هیچ چی گیرش نیامده. یعنی این در واقع متخلق به آن اسم نشده. پنجاه سال که کار علمی کرده درس خوانده، زحمت کشیده، منطق خوانده، تفسیر خوانده، قرآن خوانده، فلسفه خوانده، عرفان خوانده ولی یک دانه از آن اسمها را دریافت نکرده مثلاً رحمان نیست. غفور نیست. جواد نیست کریم نیست، حلیم نیست، یک آدم عصبانی، جوشی، متکبر، پر نخوت، و حساس اگر یک حرفی کسی به او بزند خیلی به او بر می خورد.

حاضر است یک مملکت را به آتش بکشد به خاطر منافع خودش، به خاطر قدرت خودش، به خاطر محبوبیت خودش، به خاطر ریاست خودش، شده این، هیچ اسمی جذب نشده این وسط. هیچ چی. اگر در روستا باشد، به قول امام با کد خدا دعوایش می شود با مردم دعوایش می شود. در شهرستان باشد دو جور درگیری بالاتر و وسیعتر دارد. این همه حزب و حزب بازی و دسته و گروه و نمی دانم اختلافات و این طوری هر چی می آید بالاتر می بینی این آدم، آدم بخش نیست، شادی آور نیست، نورانیتی ندارد نور افشانی ندارد هر جا می رود درد سر است. و گرفتاریست. و هیچ چی اسمی جذب نمی شود یعنی از این هزار اسم این هیچ تخلقی حاصل نکرده.

چیزی با خودش ندارد الان، یعنی در عمل این آدم. آدم، توصیفی که در مورد مومن می شود. در مورد شیعه می شود می بینی این هیچ دارایی ندارد اصلاً. نه شاد است نه آرام است نه قدرتمند است نه هیچ چی. فعالیت صورت گرفته اما به درد نمی خورد پس ببینید ما تا آن تعریف را نداشته باشیم تعریف دقیق انسانی را که انسان حقیقتش، عشق به حق تعالی است. و لا اله الا الله است و این لا اله الا الله اصل قرار نگیرد با درمان نشود این که ما باید همه چیزمان را با لا اله الا الله بسنجیم. یعنی من دلبری، معشوقی غیر از الله نداریم این یک شاخص است.

یک آینه است یک میزان سنجش است. و برای راه شناخت خودم و همه ی انسانهای دیگر هم کافی هست. خواندیم آیه اش را دیگر هفته ی قبل من همیشه باید این میزان را داشته باشم که اگر این سه تا چیز عشق به خدا، رسول و اهل بیت عشق به جهاد، در دلم کمتر از آن هشت موردی که به کار برد خداوند تبارک و تعالی باشد من یقیناً دیگر انسان نیستم.

یعنی اگر یک کسی تا آخر عمر، باید شما انجام بدهید تا آخر عمر باید همیشه مثل قند، مثل اوره. مثل چربی، مثل هر چیز دیگر که باید حفظش کنی در بدن، تا یک حدیست اگر از یک حد بزند بالا بعداً آسیب می بینید باید این را متعادل نگهش داری. آن هشت مورد را دوست داشته باشی و این سه مورد معشوق اصلیت باشد. معشوق اصلی و به ذاتت این سه چیز باشد و آن هشت چیز را هم دوست داشته باشی. هیچ عیبی ندارد.

چون رحمان می شوی تو. نه اینکه از آن هشت تا چیز بدت بیاید نه. آن هشت چیز را دوست داشته باشی اما معشوق بالعرض است محبوب بالعرض است به خاطر خدا بخواهیم شان. به عشق رسول خدا بخواهی شان، هماهنگ با جهاد فی سبیل الله بخواهی، اگر مزاحمتی برای جهاد درست بکنند ارزشی ندارند.

لذا امیرالمومنین (ع) به سیدالشهدا می فرماید: اگر بین کشتن تو و حفظ ایمانم مخیر بشوم. به سیدالشهدا می فرماید: حتماً تو را می کشم. یعنی اصلاً رد خور ندارد. تو شک نکن می کشم ترا. این چیزی است که ما باید همیشه نگه اش داریم در دلمان. یعنی مبنا باشد حالا شما با ین مبنا می خواهید کار علمی کنید برکت پیدا می کند.

منطق بخوان، فلسفه بخوان، عرفان بخوان، قرآن بخوان، فقه بخوان، اصول بخوان، همه اش قشنگ می شود. چون همه اش می آید می رود خوراک کدام بخش می شود. بخش حاکم، موضوع این است که در نظامی که تو داری زندگی می کنی. کدام بخش حاکم است. کدام بخش محکوم است.

آیا زیر مجموعه ی شما طبیعت است یا فطرت است؟ بعضی ها طبیعت حاکم است زیر مجموعه شان فطرت است یعنی فطرت یک وسیله است صورت مقدس یک وسیله است. عبادت یک وسیله است برای این که این طبیعت است چاق تر بشود بزرگتر بشود. صورت مذهبی، لباس، عمامه، سید بودن، مرجع بودن، درس خواندن، در قم بودن، پای درس بزرگان بودن، پای درس اولیا الهی بودن، استاد های خوب داشتن، نمی دانم اشک، آه، گریه، ناله، نماز شب، همه اش می رود خوراک بخش چی می شود. بخش طبیعی می شود.

این زیر مجموعه اش فطرت است حاکم، طبیعت، زیر مجموعه، یک موقع می بینی نه واقعاً حاکم فطرت است زیر مجموعه طبیعت است هیچ اشکالی ندارد حاکم این سه تا چیز باشد. عشق به حق تعالی عشق به اهل بیت و محبت و عشق به جهاد فی سبیل الله، مجاهد بودن، مبارز بودن، دست به شمشیر بردن، جان بر کف بودن این هست آن زیر مجموعه را هم دارد.

دوست شان هم دارد با آنها رابطه اش خیلی عالیست اما اصلاً برتری در دل پیدا نمی کند. این یک میزان است برای سنجش فرد و جامعه. شما می خواهید بدانید آیا حکومت اسلامی هست یا نه. یک مجموعه فرهنگی بازده اش چی است؟

مثلاً یک موسسه درست شده یک هیئت درست شده یک درس تفسیر درست شده یک جلسه عرفان درست شده، یکجا، یک کلاس اخلاق درست شده یک جا عرض کنم خدمت تان که جلسات مذهبی مختلف. در سطح کشور از ان جی او ها شما بگیرید سازمانهای مرد می تا سازمانهای رسمی.

مهدیه داریم، حسینیه داریم، مسجد داریم حوزه علمیه داریم ته قضیه باید ببینیم خروجی این به چی کمک می کند. از خروجی این فطرت گرا بیرون می آید یا طبیعت گرا، تولیدش چی است. این چی تولید کرده، می گوید آقا کلاس می روم، می روم پای درس استاد خودم استادم. یک جا دارم درس می دهم.

بعد سخنرانی می کنم تدریس می کنم، کلاس دارم جلسات علمی داریم، نویسنده هستیم کتاب می نویسم، تبلیغ می کنم خارج از کشور چی کار می کنیم، چی کار می کنم. ته قضیه به تولید نگاه می کند آقا شما چی تولید کردی خودت چطوری هستی یک و محصولات چطوری هستند دو.

این که خداوند تبارک و تعالی هر اجتماعی را فقط در یک صورت تصویب می کند. قصص علی التقوی و الا مسجد ضرار را هم ساختند خدا گفت برو آتش بزن. مسجد هست اما ضرارست. موسسه هست، فضا هست، هیئت هست نمی دانم حسینیه هست، مهدیه هست، حوزه علمیه زده شده، اما از توش یک مشت آخوندی در می آید که با دین سر و کار ندارند.

حوزه علمیه است اما از آن یک مشت آدمهایی در می آیند که دین فقط وسیله ای هست برای طبیعت گرایی اینها. آن اصلاً خروجی ندارد. اول آن بنیان گذار چی می خواهد بدهد اینجا. آقا بیاییم سهم امام و پول امکانات دیگران را بگیریم حوزه بزنیم، طلبه تربیت کنیم. ته اش چی در می آید؟ ته اش قائل به لا اله الا الله در می آید. یعنی یک کسی که باور به لا اله الا الله دارد یا نه یک صرفی در می آید یک نحوی در می آید یک منطقی در می آید یک کلامی در می آید یک سخنران در می آید یک مبلغ در می آید ته اش چی در می آید؟

پس ببینید این حقیقت ملاک تشخیص همه ی چیزهاست. یک کلمه هم بیشتر نیست یعنی فقط پیغمبر هم روی همین تاکید کرده. بقیه ی چیزها همه فرع بر این است. لا اله الا الله. همه چیز تابع این است ولایت، امامت، نبوت، رسالت نمی دانم هر چی که شما بگوید تابع این است.

معاد تابع این است. همه چیز تابع همین حقیقت است آیا انسان محب الله به دنیا می آید محب فی الله تربیت می شود یا نه یا طبیعت گرا تربیت می شود. هر کس باید بداند آقا محصول زن داریی تو با چند تا بچه چی شد. محصول شوهر داری تو با چند بچه چی شد. محصول این چند نوه داری، اینها را شوهر دادی، زن دادی عروس داری، داماد داری.

اینها محصولش چی شد. بالاخره ته قضیه الان موقع مردن می توانی بگوییم اشهد ان لا اله الا الله یا نه به معنای حقیقی اش. می توانی بگویی یا نمی توانی بگویی یعنی اله تو هواست. (افرأیت من تّخذ الهه هواه) یا نه اله تو واقعاً اله است. تو وقتی که می گویند الان می خواهی بمیری، سرطان داری شش ماه دیگر می میری قند در دلت آب می شود.

می گوید، آخش من شش ماه دیگر از این تونل رد می شوم. تمام می شود چقدر لذت بخش می خواهم به خدا برسم. دل تنگ خدا هستی، اضطراب نداری ناراحتی نداری اگر بگویند می خواهی بمیری. واقعاً از لقاءالله استبقال می کنی. واقعاً خوش مان می آید از شنیدن این کلمه وفات یعنی تولد. اصلاً قند در دل مان آب می کند.

ناراحت نیستیم. اگر می ترسی خوب ...... قل این دیگر خیلی مهم است دیگر (قل) سرش آمده. (ان زعمتم انکم اولیاءالله) اگر شما دوستدار خدا هستید چی؟ (فتمنهم الموت) آرزوی موت بکنید ببینیم، می توانید آرزوی موت بکنید. ببین شما الان می گویید من با فلانی این قدر رفیقم خارج از کشور یا فلان شهرستان هست من مطمئنم که اگر بروم خانه شان. من را تحویل می گیرد.

پذیرایی خوب از من میکند هر چی هم دارد دریغ نمی کند از من. چون اطمینان به این رفاقت داری، یک موقع می گویی نه من اگر. بروم آنجا اصلاً معلوم نیست بیاید استقبالم یا نه. چه بسا زنگ بزنم گوشی را جواب نده، اگر زنگ بزنم به خانه می گوید بگو نیست.

یک موقع هست یک کسی آنقدر به خدا اعتماد دارد که می گوید من الان بمیرم می روم پیش دوستم. می روم پیش خانواده ی آسمانی ام. من می دانم که اگر الان بخواهد سکرات موت هم اتفاق بیفتد. عزرائیل با شیرین ترین چهره، لذت بخش ترین چهره، پنج تن با لبخند می آیند بالا سرم.

خوب این آدم یک آدمی است که همیشه موفق زندگی کرده، یعنی چی؟ یعنی آن اصل را حاکمیت فطرت را در دل خوشد نگه داشته راست هم می گوید صادق است که چقدر قرآن را این صدق، صدق تاکید می کند. راست گویی، دروغ نباشد تخیل نباشد.

(هم یحسبون، الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسدون صنعا) این خیلی راحت است. تشخیص هم خیلی راحت است یعنی ما از این ملاکهای سنجش، میزانها، الا ما شاءالله داریم. طرف می تواند کاملاً خودش را، دیگران را مجموعه را فعالیتهای سیاسی می خواهد بشود. یک نظام است می خواهد ببینید این نظام موفقیت داشته یا نداشته.

نظام سیاسی، نظام حکومتی، انقلاب، نهضت، چی بود محصولش؟ یک تشکّل سیاسی، یک حزب زدیم در این حزب محصول چی شد الان اگر حزب سیاسی می خواهم بزنم. می خواهم برای دم انتخابات. می گویم آقا شما بیا عضو این حزب شو. ببین آدم با شعور و عاقل نگاه می کند که گرداننده های این حزب کی ها هستند. معلوم است دیگر اگر قرار باشد مسیر درست برود باید ببینیم که این حاکمان این حزب، رؤسای این حزب با حاکمیت طبیعت دارند حزب تشکیل می دهند یا با حاکمیت فطرت.

الان یک جا می خواهد المی زده بشود باید ببینی این المی که زده می شود الم سیاسی، یک نفر می خواهد جلو بیفتد. من می خواهم به او رأی بدهم می خواهد بشود رئیس جمهور، می خواهد بشود نماینده ی مجلس، نمی دانم می خواهد بشود عضو شورای شهر، یک جایی می خواهند رئیسش. آیا بالاخره این آدم چطور آدمی هست؟

من می خواهم دنبال این راه بیفتم با حاکمیت فطری، واقعاً درد فطرت دارد. در آدمها را دارد. یا نه درد طبیعت دارد این می خواهد به قدرت برسد که اشرافیت با بیت المال راه بیندازد به قول مقام معظم رهبری یا نه. این نه. واقعاً درد فطرت دارد. در آدمها را دارد. یا افتاده جلو واقعاً می خواهد کاری کند. واقعاً می خواهد یک قدمی برای امام زمان بردارد واقعاً می خواهد.

به مستضعف به محروم به بیچاره ها کمک بکند واقعاً آدم بخوری نیست. آدم دزدی نیست همه چیز را شما با لا اله الا الله می توانید بفهمید. یعنی مبنا است. به خودم پیشنهاد می دهند پیشنهاد شغل می دهند. پیشنهاد ارتباط، پیشنهاد انتخابی، هر چیز به خودم می گویند بیا امام جماعت شو یک جا، امام جمعه شو یک جا، بیا یکجا مثلاً سفیر شو، وزیر شو، رایزن فرهنگی شو، نمی دانم مدیر عامل شو، فلان شو. الان می خودم یک نگاهی به خودم بیندازم ببینم من مثلاً می خواهم در آن جایگاه قرار بگیرم واقعاً کی قرار است استفاده کند از آن طبیعت سود می برد یا فطرت سود می برد. فطرت من چاق می شود بزرگ می شود فربه می شود خوب خیلی خوب است.

اما اگر طبیعت است فربه ای نیست، که نبود فربه ای مانند آماس، فربه ای، یک چیز است، ورم کردن یک چیر دیگر است. آماس یک چیز دیگر است این آدم اصلاً بزرگ نشده در نظام برزخی هم مبنا همین است در نظام برزخی من بسته به این که چقدر از حق، سهم دارم، چقدر از الله بهره دارم. چقدر شباهت دارم. حق حیات دارم. حیات حقیقی برزخی دارم. چون حیات برزخی می دانید دیگر حیات برزخی یک حیات برزخی است.

رابطه را یادتان نرود. رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. که در این رابطه نسبت انشاءالله می رسیم مفصل. ببینید جنین یک چیز خارج از خودش نمی آورد. تمام دارایی اش سازگاری با حیات دنیاست. همه دارایی اش. هیچ کدام از چیزی هم که آنجا داشت آورده اینجا در رحم به دردش نمی خورد. ولی زیرک بوده همه چیز را در رحم برای این طرف آماده کرده دست، پا، مغز، قلب، سلسله اعصاب. دستگاه تنفس همه را آورده برای این طرف.

هر چی بوده جذب کرده و حقیقی هم هست یعنی متناسب با اینجاست. آنجا والوزن یومئذ الحق. وزن حق است بسته به این است که تو در رحم دنیا جقدر حق جذب کردی. چون وزن می کنند آنجا این که هی ترازو. والوزن حق دیگر. چون در شهادت های مان هم داریم می گوییم. والمیزان حق. اشهد داریم شهادت می دهیم که المیزان هست خوب حالا که ما میزان حق است. بسته به این است که ما در حیات دنیایی چقدر واقعاً با حق پیوند خوردیم چقدر از محبت حق تعالی.

محبت اهل بیت چقدر راز دلدادگی نسبت به اینها و چقدر از عمل مبتنی بر این عشق برخودار هستیم یعنی چقدر با نظام آخرتی سازگاری داریم. این که چه قدر درس خواندی چقدر کتاب خواندی چقدر نمی دانم عرض کنم خدمت تان که تعطیلات تان چقدر بود مدرکت چقدر بود می بینی که فایده ای ندارد موضوع این است که ته قضیه آن انتها دارایی تو چی است.

واقعاً دارایی متناسب با برزخ با خودت بردی یا نه. چقدر حیات حقیقی داری؟ چقدر راز حیات حقیقی برخوردار هستی. چقدر می توانی آنجا تنفس بکنی و لذت ببری چقدر می توانی از شرایط زیستی بسیار با عظمت برزخ بهره مند بشوی؟ الان جنینی که متولد می شود به دنیا چقدر از حیات دنیا می تواند بهره ببرد و لذت ببرد؟ به میزانی که خودش را آماده کند به میزانی که تجهیزات لارم برای استفاده از وسایل، نعمتهای اینجا را آورده باشد برای خودش.

آنجا هم یک سیستم حقیقت است واقعاً واقعاً یک سیستم حقیقی است خارج است بسته به این که تو واقعاً حقیقتاً امکان استفاده از آن فضا و آن امکانات را با خودت برده باشی بهره مند می شوی. توهم با توهم که نمی شود. ما توهم کنیم که آدم بزرگی هستیم همه به ما می گویند که شما اولیاء خدا، یا امام زمان، سرباز امام زمان، آدم بزرگی هستی دستت را می بوسند جلو پایت بلند می شوند. احترام به تو می گذارند.

اما معلوم نیست چقدرش واقعاً حقیقی است اگر بخواهی بدانی چقدرش واقعاً حقیقی است باید ببری در آینه چی؟ در آینه سوره توبه آیه 24. باید ببینی واقعاً هست یا نه. صدها آینه گذاشته خداوند روایت هم الا ماشاءالله داریم هی باید بسنجیم که این واقعاً چقدر برخوردار از حق است. سنجشی هست کشیدنی است واقعاً.

قشنگ آدم می رود تشخیص می دهد. اما در جامعه چی می گویند. مردم چی می گویند مامانم چی می گوید بابایم چی می گویند. خواهر مان چی می گویند، شاگردها چی می گویند نه. این که میزان چی می گوید. الان دیدی یک نفر این طوری می کند ببینم تو خیلی چاق شدی ها. می گوید نه باب من را هر کی می بنید می گوید لاغر شدی.

می گوید نه به نظر من که چاق شدی یعنی یکی می گوید چاقی یکی می گوید چی است؟ لاغری. خودت گیچ می شوی، آخر سر می گویی بروم رو وزنه ببینم چه خبر است. می رود رو وزنه می بیند بابا من اصلاً وزنم تغییر نکرده نه لاغر شدم نه چاق شدم. همه نگاه شان، اشتباه بوده اصلاً وزنم همان مثلاً هشتاد کیلو که شش ماه پیش بود هنوز هم همان هشتاد کیلو است.

نماز یک وزن است وقتی می روی سر نماز می ایستد کاملاً تمام دارایی های انسان در نماز ظهور می کند. ماه رمضان یک آینه است که همه چیز را می دهد بیرون. یعنی کامل معلوم می شود که این بنده ی خدا چقدر دارایی دارد. دو تا مرحله پایین و بالا بشوی معلوم می شود (فی تقلب احوال علم جواهر الرجال) یک تقلب حالت پیدا کنید.

چهار تا سفر خارجی برو، یک دو تا پست به تو پیشنهاد بکنند. چند تا قلقلک انسان برایش پیش بیاید. بعد معلوم می شود که واقعاً موجودی این که آدم چقدر است. و الا هی ما توهم کنیم که فایده ندارد. خوب نکته خیل مهمی که در بحث دین باید به عزیزان عرض کنم که باز مبتنی هست بر مسئله ی معرفت نفس و انسان شناسی این است که کار دین حمایت از من حقیقی است.

تمام احکام دین بدون استثناء حمایت از من حقیقی را دارند که ما خیلی جاها خوشمان هم نمی آید. با این که او حامی ماست طرفدار ماست. کمک ما می خواهد بکند ما خیلی خوش مان نمی آید این کار. یعنی احساس مزاحمت می کنیم شما دیدید یک جاهایی در عشق پدر و مادر به فرزند هیچ کس شک نمی تواند بکند. که پدر، مادر چقدر عاشق فرزند شان هستند. خالص ترین محبت، خالص ترین نصح در پدر، مادر هست، بی ریا، هیچ معامله ای در آن نیست. کامل، خوب، بدون توقع، بدون چشم داشت.

بچه اش را دوست دارد. اما شما نگاه کنید چقدر خانواده ها را جوانان شان مشکل پیدا می کنند. دخترم این راهی که می روی خوب نیست پسرم این کار خوب نیست. دخترم حجاب لازم است. واجب است ضروری است. پسرم این کار را نکن، این کار را نکن، الان به جوانها می گوییم بابا، پدرت می گوید بدت را می خواهد می گوید نه. مادرت می گوید بدت را می خواهد، می گوید نه.

می گوییم پس تو چرا با آنها درگیر هستی. می گوید جلویم را گرفتند. این بچه سوار مرکب چی شده؟ سوار مرکب طبیعت است. پدر، مادر او را می خواهند به یک جای دیگر بکشانند. اختلاف می شود خانواده می گویند آدمیت، قواعد، درست زندگی کردن، بچه، نه، بچه می خواهد یک جور دیگر برود.

لذا خیلی وقتها خوشش نمی آید ایجاد مزاحمت می شود. خیلی جا ها که ما با دین مشکل پیدا می کنیم یا مخاطبین ما با دین مشکل پیدا می کنند احساس مزاحمت می کنند این است که آن جا به جایی و وارونگی که عرض کردم هفته قبل صورت می گیرد.

این کجا، من به مجموعه مقررات دینی به عنوان بهترین دوست و حامی خودم نگاه کنم و این طوری تفسیرش کنم که هر چی می گوید ولو خلاف میل من است به حمایت از من آمده و آن کجا که من بگویم که حیف که تو دین این طور است. دین دست و پای من را بسته. این مسئله این قدر عیانست که شما روحانیون و علمای متعددی را دیدید در این کشور، آمدند گفتند اصلاً دین با آزادی منافات دارد و دین باید خودش را بکشد کنار به نفع آزادی.

دین جایی که آزادی انسان را تهدید می کند و محدود می کند شکست می خورد. این درس هم خواند در حوزه ولی این اصلاً نه خودش را شناخته و نه آدم را و نه دین را. این توهم تقابل دین و آزادی از کجا دارد می آید؟ از نشناختن انسان. وقتی شما انسان، را نشناختی توهم می آید حالا شما فکر بکن یک نفر می آید نظریه پردازی می کند به این افتضاحی، هزار تا عالم دیگر آخوند دیگر، عالم تحصیل کرده ی دانشگاهی می نشینند سخنرانی می کنند جلسه می گذارند همایش دین و آزادی می گذارند، میلیارد ها تومان در این مملکت هزینه می شود.

هزینه ی همایش و سخنرانی و کتاب و مجله و ماهنامه که جواب بدهند که بالاخره دین با آزادی سازگاری دارد یا ندارد، چه کارهایی می شود، یک نفهمی که از اینها کم نداریم. یک نفهمی، در خارج است، و بزرگترین اشتباهی که در حوزه ی دفاع از دین اتفاق افتاد این بود که علما وقت شان را به جای اینکه تدوین حقیقت کنند وقت شان را صرف پاسخگویی به اراجیف و نگاه های اشتباه دیگران دادند.

انرژی شان مصرف شد تا الان هم این طوری هستند تا الان موضع انفعالی دارد دین تبلیغ انفعالی، نگارش ها همه انفعالی، یعنی همه همه اش داریم دفاع می کنیم. هی به ما حمله کردند. دشمن هم خوب فهمیده ما چقدر هالو بازی در می آوریم.

می دانند چرت و پرت دارد می گوید، چهار تا مزخرفات می گوید یک دفعه می بینی که می شود دموکراسی، آزادی، جامعه مدنی، نمی دانم حقوق بشر، یک مشت مزخرفات تحویل ما می دهند حالا شما نگاه کنید کرسی های نظریه پردازی، نمی دانم ماهنامه ها، مجلات، هفته نامه ها، سمینار ها، تشکیل می شود.

ما چقدر می رویم سرکار، آنها هم به ریش ما می خندند تا ما می آییم پنبه ی این را حلش کنیم بزنیم درستش کنیم که هیچ وقت نمی توانیم درست این کار را بکنیم یک موش دیگر می اندازند دو باره مردم و مملکت و مسئولین و نمی دانم همه می روند سر کار، دوباره حالا این را چی جواب بدهیم، علتش این است که از اول ما شفاف سازی نکردیم.

حق را معرفی نکردیم اگر یک کسی حق را ببیند آقا این پنج تاست دیگر. می گوید پنج تاست. شش تا نیست چهار تا نیست. وقتی برای خودمان هم روشن نیست هر کسی می تواند ما را سر کار بگذارد خیلی فرق دارد این کجا، یک متخصص، یک عالم دین بگوید آقا هزار ت سوال کردید از من، سر جای خودش، چهار ساعت هم حرف من را گوش کنید.

من می خواهم به شما یک چیزی نشان بدهم اگر پیکر سالم و کامل را نشان دادم دیگر مشکلی پیش نمی آید. پس ببینید اهمیت بحث انسان شناسی در حوزه های مختلف کار برد دارد. در مسائل سیاسی، در مسائل اجتماعی، در مسائل فرهنگی، در تمام مسائل در مسائل فنی هنری ما هم تاثیر دارد. یک موقعی می بینی یک دانشمندی یک متخصص، یک مهندسی که می تواند یک نرم افزار فوق العاده قدرتمند تهیه کند. این بیست سال، پنج سال، ده سال با یک بودجه ی کلان نشسته یک نرم افزار تولید کرده که یک مشت شِر و وِر و اراجیف دیگران را مثلاً بخواهد درست پاسخ بدهد.

نیامده یک چیزی را معرفی کند یک حدی را که دیگر هیچ سوالی در مورد این ایجاد نشود که اگر ایجاد شد به راحتی پاسخ داده شود. فیلم های مان هم همین طور در حوزه ی هنر، فیلم، همه جا مشکل داریم ما. برای اینکه اساساً ما نه در حوزه ی علمیه که جایش هست نه در دانشگاه که مدعی هست، نه در هیچ جای دیگر تکلیف آدم را مشخص نکرده انسان اول شناخته نشده معرفی نشده بعد علم بر مبنای او پیش رفت بکند.

اقتصاد پیشرفت کرده بعد مبنای تعاریف غلط از انسان، علوم سیاسی، غلط. وقتی علوم سیاسی انسان شناخته نشده تئوری ولایت فقیه فهمیده نمی شود. تئوری معصوم فهمیده نمی شود. شما در این مملکتی که دارید زندگی می کنید متخصصین، تحصیل کرده های بزرگ، روحانی و دانشگاهی می نشینند می نویسند آقا اساساً فکر شیعه یک فکر استبدادی است.

امامت سیستم استبدادی است سیستم غلو است، ولایت فقیه استبداد است. اصلاً آدم باورش می شود این آدم، روحانی، غیر روحانی، مجتهد، غیر مجتهد بنشینند این را بگویند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اگر این بگوید استبداد است. اگر بگوید معصوم، اگر بگوید زیارت جامعه کبیره، نامه شیعه ی غالی است. شما چی جواب می خواهید بدهید.

بقیه ی چیزها را دیگر اصلاً نمی شود روشن حرف زد دیگر. که اگر تئوری (خدا هنوز در این مملکت نمرده و لذا این کشور پیشرفت نمی کند) آقا ما یک زمانی را گذراندیم در همین چند سال گذشته که وقتی طرف می گفت خدا هنوز نمرده. مشکل اساسی دمکراسی، مشکل اساسی انسانیت، وجود چیزی به نام خداست.

برایش کف زدند. همه برایش کف زدند. پس شما چه در حوزه ی مسائل فردی عبادی ، عرفانی، چه در حوزه ی مسائل اجتماعیف در تمام رشته ها، در تمام حرکتها، انسان شفاف نگاه نشود اشتباه ایجاد می شود برای همین هم شما الان ببینید هیچ وقت، تولید علم به نفع بشر تمام نشده. یعنی بشر نمی تواند بگوید من پیشرفت کردم تمام رشته ها فنی، مهندسی، حرفه ای، پزشکی، رشته های انسانی، به نفع بشر در نیامده، اوضاع جهان بدتر شده در فعالیتهای حق حوزه ی حق که حوزه ی شیعه هست بسیاری از فعالیتها بسیاری از فعالیتها، اکثر قریب به اتفاق شان عقیم ماند.

اگر نگوییم مضر است عقیم است. در رشته های دیگر که هر چی بود مضر بود عقیم نبود که بگوییم آقا بی خاصیت بود. بشر را دور کرد از حقیقت خودش. باید دوباره تلاش کنیم. بشر را بر گردانیم، به فطرت، یعنی بشر را بردند در طبیعت آن قدر بردند در طبیعت تا لیبرالیسم در آمد تا سوسیالیسم از آن در آمد و اینها دهها سال حاکمیت در جهان داشتند هنوز هم دارند. صهیونیسم در آمد و الان حاکمیت دارد.

هشتاد درصد ثروت جهان دست اینهاست. قدرت جهان، ثروت جهان، این قدر دارند که توانستند صد میلیون آدم را مثل بسیجی های ما که می گوییم ارتش بیست میلیونی. آنها یک صد میلیونی علیه امام زمان سازماندهی کنند. داشتند که کردند. مبنای فکری و عقیدتی هم به آنها دادند شما فکر نکنید اگر سوت بزنند به خط شوید برای کشتن امام زمان، هیچ کس نمی آید چرا.

اگر سوت بزنند به خط شوید صد میلیون نفر آموزش دیده دارند. کار کردند پس علوم شان عقیم نبوده، حالا بگوییم بی خاصیت است نه فایده داشته است فایده اش چی بوده؟ به حزب شیطان کمک کرده، حزب شیطان قدرتمند، مسلط جلو رفته، در حوزه ها، خیلی از کارها که شده و هنوز هم دارد می شود تحصیل ها، تحقیق ها، پژوهش ها، کتابها، جلسات همین طوری هست.

نمی گوییم بی فایده است می گوییم عقیم است اگر نگوییم عقیم است خیلی کم فایده است چون اساساً از ریشه چیده نشده بیاید بالا. طرف تفسیر خوانده یک دوره تفسیر، یک دوره تفسیر نوشته آخر تکلیف آدم معلوم نیست در این تفسیر. بیست جلد تفسیر نوشته در این بیست جلد تفسیر، سر و ته قضیه آخر نفهمیده چی می شود.

ده جلد عرفان نوشته آخرش شما نمی توانید آدم کی است؟ می خواهد چی کار کند. هیچ مبنا، معیار، ملاک هیچ کار بردی به دست تان نمی دهد. هیچ چی، یعنی تو بالاخره خواندی. بالاخره رفتی، پنج سال هم درس خواندی ته قضیه به تو نمی گوید خوب حالا این سر خط است یک ، دو، سه، چهار، پنج این را برو بالا. این کار را کن.

مثل یک باشگاه ی کاراته نیست ببرد تو را بالا. شش ماهش نتیجه بدهد. سه ماهش نتیجه بدهد. در سالش نتیجه بدهد. مثل یک کلاس خطاطی نیست مثل یک کلاس گلدوزی نیست مثل کلاس خیاطی نیست که طرف بداند که پیشرفت کرده اگر پانزده سال درس خوانده این فرقش با یک شش ساله معلوم است. شش سال درس خوانده معلوم نیست.

پس ببینید م باید اول تا میتوانیم روی این حقیقت تمرکز کنیم اول جنبه ی نظری، پنبه هایش را بزنیم خوب این معلوم بشود که این آدم کی است. بعد هم باورش کنیم و در جنبه علمی برای خودمان حاکمش کنیم تا این اتفاق نیفتد تلاشهای دل سوزانه و مخلصانه ی بچه های اهل بیت، شیعیان اهل بیت، فرزندان امام زمان بسیار عقیم می شوند.

استعدادها، نخبه ها، بهترین ها، جمع شدند، بهترین های جهان، در این قم جمع شدند ولی استعداد ها دارد هدر می رود. بهترین های دنیا، علماً، عملاً، روحاً، پاک، با صفا، اصلاً به عشق خدا آمده اند طلبه شده اند ولی نه سازماندهی علمی می شود نه سازماندهی علمی می شوند. حوزه ی عمل که اخلاق، معرفت، هست کجاست الان؟

همی طلبه درس خارج خواند بگوییم آقا شما به فرض مثلاً ده سال درس خارج خواندی پانزده سال درس خواندیف در این ده سال، پانزده سال در حوزه ی عمل کدام استاد اخلاق را داشتی؟ چند مرحله آورده ات جلو؟ شما اگر می روی چین، برو تبت، برو هند اگر بگویی من می خواهم بروم در یک معبد کار کنم بعد از پنج سال خروجی اش معلوم است می گوید آقا این الان می تواند مثلاً فرض بفرمایید با نگاهش چهار تا شیر را بکشد، می تواند با چشمش بعد از پانزده سال یک قطار را نگه دارد می تواند یک هواپیما را نگه دارد. به قدرت رسیده دیگر.

یعنی ظهور کرده، می تواند مثلاً پرواز کند می تواند روی آب راه برود می تواند خروج از بدن داشته باشد. مثلاً این الان اینجا خوابیده خارج از بدن می رود یکجای دیگر. بالاخره یک توان است. یک کمال است. آقا شما بالاخره چی شد اصلاً حوزه داشتی، سازمان داشتی باشگاه اخلاقی داری یا نداری؟ می گوید نه بابا. من الان مجتهد هم شدم نه استاد اخلاق دیدم، اصلاً نه درس نشستم خواندم، نه استاد دارم نه چیزی، شادی، خوشبختی احساس آرامش میکنی نورانیت داری. کمال است دیگر اینها.

اینها که قرآن دارد می گوید، مهربان شدی، رحمن شدی، مقام رحمانیت را گرفتی، مقام رحیمیت را گرفتی، مقام جواد را گرفتی؟ مقام غفور گرفتی، عفو گرفتی چی گرفتی؟ می گوید من اصلاً درس نخوانده ام اینجا. من باشگاه نرفتم. هیچی ما اصلاً باشگاه نداریم. باشگاه اسماء نداریم، استاد نداریم. باشگاه اخلاقی نداریم. هیچ چی نداریم.

اگر حالا یک کسی به او وادار کردند که دو واحد هم کتاب اخلاقی آقای فلانی را بخوان، همین کتاب اخلاق ارسطویی را بخوان. آن هم سوالهایش را بیرون می فروشند پاساژ قدس. وقت نکردی همان پاساژ قدس بخر. هفتصد توما، هشتصد تومان، هزار تومان بده سوالهایش را حفظ کن برو امتحان بده. بله اخلاق هم گذارند آقا ماشآءالله اخلاق هم گذارند. تفسیرش هم همین طور، قرآنش هم همین طور.

بقیه اش هم خوب همین طور. لذا وقتی می روی خارج از کشور می روی دانشگاه می روی دبیرستان. دانشجو به تو می گوید آقا این چی است بالاخره؟ نمی توانی بگویی. اصلاً نمی توانی دفاع کنی از او. من نمی توانم دفاع کنم از او. تا می روم آنجا می گویند اِ چرا زن نصف مرد ارث می برد. نمی دانم چرا، دیه اش این طوری است؟

چرا نمی دانم از این حرفها، یعنی اصلاً همه اش جنسی سوال می شود. اصلاً انسان مطرح نیست. یعنی دین هم که می خواهد بسنجد می گوید دیه ی مرد را گفته دو برابر زن پس این دین به درد نمی خورد. بابا اصلاً دین برای بدن نیامده، قواعد بدنی اش مسائل دیگری دارد. اصلاً مسئله کاملاً منتفی هست یک روحانی من الان جند سال دارم فعالیت می کنم داخل و خارج می دانم.

وقت عمده ی یک جلسه تقریباً با حدود صد و خرده ای از اساتید دانشگاه گذاشته بودند برای شبهه شناسی به اینها من درس می دادم، اکثر قریب به اتفاق وقت اینها پاسخ گویی به سوالاتی هست که تعریف شان از انسان یک تعریف جنسی است. حالا چقدر سر کاری است. چرا یک مرد می تواند چهار تا زن بگیرد ولی یک زن نمی تواند دو تا شوهر کند؟ حالا این را جواب بدهد. ببین وقت رفته کجا. اصلاً آدم این وسط نیست بدن هست این وسط.

مثلاً حرف سر این است چرا برده داری در اسلام بوده؟ چرا اسلام مثلاً برده داری کرده، پذیرفته؟ چرا مثلاً فرض بفرمایید همین. چرا حقوق زن چطوری است؟ حقوق کودک چطوری است؟ چرا این طوری است؟چرا آن طوری است؟ نظام مالیاتی چرا این طوری است. نظام حقوق چرا این طوری است؟ همه اش همین یعنی اصلاً از آدم و اسلام و دین زده نمی شود.

لذا استاد ما هم بنده خدا خودش در حوزه ی انفعالی هست می بینی بیست سال در دانشگاه دارد جان می کند کتاب می نویسد مقاله می نویسد، سخنرانی می کند راجع این که اسلام را با این جنبه ها آشتی بدهد. بابا اگر از اول می گفتی آدم کی است و اسلام با کدام آدم کار دارد.

دین با کدام آدم کار دارد. طرفدار کدام آدم است بعد متوجه می شویم تمام احکامی که راجع به جنبه های جنسی آمده جایگاهش چطوری است. راجع به مرد، زن، شوهر، کودک، حقوقش آمده همه سر جای خودش هست. این که ما نمی فهمیم بعد از یک مدت، طلبه است رفته درس خوانده، حقوق زن خوانده می بینی که افراط می کند همین حرفهای مزخرف می زند یا این که به خدا و دین بدبین می شود می گوید بابا این چه حرفی است اصلاً راست می گوید ها اصلاً در فقه ما پر از استبداد است.

آن وقت فقه می رود زیر سوال برایش چرا؟ چون آدم شناخته نشده اصلاً فقه مبتنی بر آدم نبوده. اصلاً درس داده نشده این فقه در حوزه ها. یعنی فقه انسان مدار تدریس نشده. اصول انسان مدار تدریس نشده. منطق انسان مدار، منطقی که آمد گفت: «الانسان حیوان الناطق» فلسفه ای که آمده گفت الانسان حیوان الناطق اصلاً این ریخت به هم همه چیز را.

خوب همه اش غلط از کار در می آید. وقت ما، عمر ما استعداد های ما، از اینها ولی الله در نمی آید. از توی اینها دیگر بسیجی در نمی آید. از توی اینها عشق در نمی آید از توی اینها نور در نمی آید. از توی اینها شادی و آرامش که خدا می گوید اصلاً در نمی آید. بنابراین ما باید سرمایه گذاری زیادی کنیم در این.

خوب حالا چند تا دعا و چند تا روایت هست که انشاءالله جلسه آینده برایتان می خواهم خدمت تان عرض کنم چقدر زیبا چهره ی، دین در این روایات و در ادعیه ی ما ترسیم شده و ما به جای این که اینها را طبیعی نگاه کنیم می گوییم نه بابا این مال این درجات عالی، مال عرفای بالله و فانی فی الله هست.

نه این مال آدم است. آدم برای آدم گفته شده (قل ان کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله) مال همه است. (قل ان کان آبائ کم )مال همه است. (قل این زعمتم انکم اولیاء الله من دون الناس فتمنّو الموت)مال همه است. مال اولیاء خدا نیست که. مال همه آدم هاست. والحمدلله رب العالمین.