اعوذبالله من الشیطلان الرجیم/بسم الله الرحمن الرحیم
امروز چون دهه کرامت است و ما هم وظیفه واجب داریم که اکرام بکنیم این دهه را و تعظیم بشماریم شعائر الهی را بحث جامعه کبیره مان را امروز نداریم و در مورد چیزی میخواهیم سخن بگوییم که ارتباط بسیار زیادی با جامعه کبیره مان دارد. زیارت جامعه کبیره را که شما می خوانید بعدش توصیه است که اگر درحرم هستید، دعای عالیه المضامین را بخوانید که فوق العاده عالی است اگر کسی تا به حال نخوانده خیلی ضرر کرده. حالا اگر در خانه بودید یا زیارتگاه بودید این عالیه المضامین را فارسی اش را یکبار حداقل آنهایی که عربی بلد نیستند بخوانند، حالا اگر مشرف شدند به حرم، فارسی بخوانند آنهایی که عربی بلد نیستند. که بدانند چی می خواهند ولی خیلی زیباست و فوق العاده مضامین عالی دارد بعد از زیارت عالیه المضامین آنهایی که می خواهند از حرم بیرون بیایند یک وداع است ائمه علیهم السلام وداع های زیادی دارند، وداع های متعددی دارند، در زیارتنامه شان است یک خط دو خط، ولی زیباترین و کاملترین وداع وداعی است که فوق العاده قشنگ، ریاضی و متناسب با ساختار، ارتباط ما با اهل بیت علیهم السلام طراحی شده که من توصیه ام این است که وقتی عزیزان می خواهند از حرم بیرون بیایند این وداع را بخوانند، امروز به مناسبت که شب میلاد هست نزدیک به شب میلاد حضرت رضا علیهم السلام هستیم این وداع را بخوانیم و یک مقدارش را هم توضیح بدهیم و فکر هم نمی کنم که به توضیح همه اش برسیم، خوب ان شاءالله می روید به امید خدا زیارت حضرت رضا علیه السلام یا مشرف می شوید ان شاءالله ایام محرم و صفر کربلا و نجف کاظمین و سامراء اینها را ان شاءالله می خوانید. عزیزانی که دارند حج می روند، هستند تعدادی که حج مشرف می شوند، بقیع می روند ان شاءالله یا نزدیک بقیع می روند آنجا زیارت چهارتا امام هست، که حالا می توانیم این وداع را آنجا بعد از عالیه المضامین بخوانند. «السلام علیکم یااهل النبوه» این که موضوع درس ما در جامعه کبیره است که داریم می خوانیم. هنوز بحث نبوتش را توضیح دادیم و «موضع الرساله» که ان شاءالله می رسیم. اینجا به جای موضع الرساله معدن الرساله است معدن رسالت هستید شما. حالا به معنای خاص رسالت، که این را در جامعه کبیره توضیح می دهیم. «سلام مبدعٍ لا سئمٍ» می دانید که عرب ها در ادبیات عرب این طوری است عربها وقتی می خواهند روبرو شوند به همدیگر چه کار می کنند؟ مثل ما چی می گویند؟ سلام. وقتی هم که می خواهند خداحافظی کنند باز مثل ما که می گوییم خدا حافظ، یعنی خدا تو را سالم بدارد و حفظت کند به جای کلمه ی خداحافظ بازهم آنها کلمه سلام را دارند. می گویند سلام برای شروع دیدار است یک سلام برای چیست؟ پس وقتی که می گویند والسلام علیکم یعنی خداحافظ. خیلی از عزیزانی که با عرب زبانها سرو کار دارند، دارند با او صحبت می کنند یک دفعه می گوید سلام علیکم بعد این می گوید چرا دوباره سلام کرد. نه این دارد خداحافظی می کند یعنی می گوید می خواهم بروم خداحافظ شما. «سلام مبدع لا سئم و لا قال» یک جوری دارم سلام می کنم آقا، یعنی دارم خداحافظی می کنم از شما که من از روی ملال و خستگی نیست. دلم اینجاست ارتباطم با شماست. یک ملاک است. که شما وقتی که پیش یک عزیزی هستید وقتی دوستش دارید، علاقه به او دارید، طبیعی است که او محبوب را به بلندای وجودی خودت می خواهیش. یعنی استمرار خودت را می بینی بعد میگویی حالا که این محبوب است ای کاش همیشه برای من باشد. محبوب جمادی باشد، مال خانه، برای همیشه می خواهی، اتومبیل، محبوب گیاهی باشد غذا، ... محبوب فرزند باشد برای همیشه می خواهی اش. من تا زنده ام فرزندانم با من باشند دورم باشد محبوب زمینی می خواهی بخش حیوانی همسر پدر و مادر و دوست. محبوب های عقلی می خواهی علم برای همیشه می خواهی. کار علمی و فرصت مطالعاتی و علمی را برای همیشه می خواهی. محبوب فوق عقلی ات هم همینطور است، وقتی با محبوب فوق عقلی ات صحبت می کنی، تا با او برخورد می کنی و از او لذت می بری عزیزت است، همه کست است، همه کارت است، همه رحم تو این است، مثل حضرت عبدالعظیم، حضرت معصومه، امام رضا، اهل بیت هر چیزی مسجد و حسینیه انسان وقتی می رود با اینها نباید، یعنی وقتی بگوید: حالا من برنامه ای ندارم برای اینطور کار ها، حالا اگر یک موقعی تصادفا گذرمان خورد یک زیارت هم می رویم. برنامه ای ندارد طرف برای رفتن این طور جا ها. این یعنی کسی است که از این بخش خانواده ی آسمانی خودش بریده است. شخص وقتی که با محبوب های آسمانی روبرو می شود مثل محبوب های زمینی، باید استمرار خودش را در نظر داشته باشد. یعنی وقتی او را می بینی بگویی: برای همیشه می خواهم تو را. برای همین در بحث زیارت ها عنصر استمرار این لذت و این ارتباط را همیشه گنجانده اند. چه کسانی می فهمند این رمز را؟ و چه کسانی می توانند از صمیم قبل این را بگویند؟ کسانی که این بخششان کاملا فعال باشد. شما زیارت عاشورا می خوانید :« أسئله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره». کی قند در دلش آب می شود با این جمله؟ خیلی ها می خوانند ولی حسّی به آنها دست نمی دهد. برای اینکه این بخش مرده و فعال نیست ولی وقتی یک کسی یک جمله ای می خواند « من همیشه می خواهم با تو باشم در دنیا و آخرت» برای کسی که این بخشش زنده است، این کلمه فوق العاده است. من، امام حسین! می خواهم دنیا و آخرت با همه ی تان باشم. یا، «أسئله أن یبلّغنی المقام المحمود» من برسم به آن مقام شما، من نمی خواهم در بهشت از شما دور بیفتم، می خواهم به شما برسم. من می خواهم همیشه پیش شما باشم. خوب خیلی ها هستند که می روند بهشت، ولی خوب دور هستند. خیلی دور می شوند. اما نه، بهشت می خواهم بروم با شما. می خواهم پیش شما باشم، و لذا در عنصر استمرار نعمت، ماندگاری نعمت همیشه با شما هست. این باید همیشه وقتی که به یک نعمت معنوی می رسی، بچسبی به آن و این را بخواهی که همیشه داشته باشی. اگر این حس به تو دست ندهد، یعنی تو هنوز آن بخش انسانی ات فعال نشده است، هنوز باطن انسانی ما پیدا نکرده ایم. لذا به امام رضا می گویی: من دارم می روم اما، «سلامً مُودعٍ» وداع دارم می کنم، دارم جدا می شوم از تو اما «لا سئِمٍ و لا قال» نه ملال دارم اینجا، خسته نشدم از زیارت و مشهد و ملاقات تو، نه ملال آور است و نه خسته کننده است برای من «و لا قال»، من دلم اینجا پیش توست دوست دارم پیش تو باشم دوست دارم همیشه پیش تو باشم و با تو حرف بزنم و بیایم و بروم. «و رحمه الله و برکاته» خوب، رحمت خدا و برکاتش. اینها آن استانداردها و آن شاخص ها و میزانی است که شخص باید در ارتباطش با خانواده ی آسمانی اش داشته باشد. حضرت عبدالعظیم است، حضرت معصومه است، امامزاده هاست، همه همینطورند. یعنی این یک میزان و اصل است در یک ارتباط، بنابراین افرادی که سبک زندگی شان را طوری می چینند که ممکن است از حسینیه، مسجد، ارتباط با خانواده آسمانی و حرم جدا بشوند، این دقیقا به این معناست که بخش فوق عقلانی این شخص کار نمی کند. این دقیقا به همین اندازه احمقانه است، خطرناک است و تأسف بار است که یکی مثلا دارد با خانمش با خانواده اش زندگی می کند، بعد مثلا یک دفعه به او پیشنهاد یک شغل بدهند و بگوید: خوب من می آیم. بعد لازمه ی آن این باشد که چندسال پیش زن و بچه اش نباشد. می خواهم بروم دنبال آن شغل. همین اندازه ی این کار احمقانه است. یعنی کسی یک طوری سبک زندگی اش را طراحی کند که حرم نتواند برود، مسجد نتواند برود، حسینیه نتواند برود، با عالم ربّانی نتواند ارتباط برقرار کند، عیش و نوش های معنوی نداشته باشد. این این اندازه خطرناک است. این کار این قدر وحشتناک است. الان متوجه نمی شود، در طول دنیا که آسیبش را می بیند و بعد از اینکه منتقل می شود به برزخ، آنجا فقر و تنهایی و غریبی اش شروع می شود. چون این اصلا ارتباط دوستانه ندارد. در روایت داریم از امام علی علیه السلام که می فرماید :«الغریب من لیس له الحبیب». می دانید کی غریب است؟ کسی که دوست ندارد. دوست و رفیق و حبیبی ندارد که با او معاشرت داشته باشد. از جنس خودش، یعنی جنس آسمان. یک کسی که عُرضه ندارد دوستان آسمانی داشته باشد، دوستان الهی داشته باشد، دوستان بهشتی داشته باشد در روایت داریم فرمود عاجزترین مردم، این آدم است و از او عاجزتر کسی است که دوستان به این خوبی داشته باشد و از دست بدهد. داشتن دوست الهی، معنوی یک وظیفه است، یک فریضه است یک ضرورت است در زندگی ما که باید برای خودمان تهیه کنیم. آدمی که تنهاست و از این رفیق ها ندارد آدم ضعیفی است. آدم بی عرضه ای است. یک کسی هم می گوید: من اصلا کلاً آدمی هستم که اهل دوست و دوست بازی نیستم. پس تو خیلی مرده هستی اگر اهل دوست و دوست بازی نیستی. «لا خیرَ فی من لا یألفُ و لا یُألف» در کسی که الفت نمی گیرد و دوست ندارد و دوست بازی نیست، دوست باز به معنای معنوی اش را می گویم، رفیق ندارد، این الفت نمی گیرد یا نمی گذارد کسی با او الفت بگیرد، خیری نیست. علی علیه السلام می فرماید:« اکثر الصلاح و الثواب فی المجالسه..............14» بیشترین سازندگی و مصلحت و درستی در مجالست با این جور افراد است. افراد عاقل، فهمیده و الهی. یعنی اگر یک کسی سرعتش ده است، می داند نمی رسد الان. پنجاه سالش هم شده، کل عمر را باخته، دو سال سه سال معلوم نیست چقدر است. سرعتش هم کند است. این اگر برود پنج تا رفیق خوب پیدا کند، رفیق پرسرعت، رفیق دونده، رفیق بالا، رفیق قدرتمند، این رفیق ها سرعت این را از ده می کنند هشتاد. می کنند صد. بچسب به رفیق های خوب، به رفیق های الهی، قدرت بگیر برو بالا. اگر یک کسی نداشته باشد از این ها، تنهاست، سرعتش کند است و یک جایی خسته می شود و می برد. رفیق ها و دوست ها هستند که آدم ها را قدرتمند می کشند و می روند بالا. آن جایی که تو دیگر مردی و خسته ای، آن جایی که نا نداری، آن جایی که دیگر اصلا حس و حال نداری، جنازه ات را می اندازی روی دوش دوستانت. برت می دارند می برند تو را نمی گذارند بمونی. من یادم است یک عملیاتی بود، الان یادم آمد. ما یک رفیق داشتیم خیلی شیطان بود خیلی هم پررو. من آن موقع زمان جنگ وزنم حدود چهل و هفت یا هشت کیلو بود. این هشتاد کیلو بود وزنش. داشتیم عقب نشینی می کردیم، یعنی این فاصله که تا انتهای صف خواهران باشد، عراقی ها بودند و ما هم اینجا. یعنی یک فاصله ی این قدری که داشتند می آمدند که ما را اسیر بگیرند ببرند. گفتند خب برگردید. ما داشتیم بر می گشتیم، این افتاده بود روی زمین. گفت بیا من را بلند کن ببینم یاالله. دوست این جوری است دیگر. من که نمی توانستم هشتاد کیلو بار بردارم. خب حالا باید چکار کنم؟ آقا تروخدا بیا داداش بیا این را بلند کنیم یا برانکارت بیاور این را برداریم ببریم، دارند می رسند. طرف داشت می رسید. این را می کشاندیم، بلندش می کردیم، این قدر هم روابط عمومی اش خوب بود، مثلا وقتی می فهمید چهار نفر دیگر سرعتشان کم می شود می گفت: فلانی، شما بیا، شما بیا، شما بیا، من را بلند کنید ببرید. دستور می داد چهار نفر دیگر دوباره بیایند، این را بردارند. دوباره دویست متر دیگر می رفتیم، یک کسی دیگر می دوید تا رساندیم او را به یک وانت و او را در وانت انداختیم و رفت. ببین اینجوری است، دوست یعنی این که در لحظه ای که خطرناک است، بتواند بارت را بکشد. می بردت بالا، رفیق خوب و دوست خوب این جوری است. ما یک سلسله آدم ها داریم در زندگی مان که آن جایی که تو دیگر نا نداری، خسته ای، نمی توانی هیچ کاری بکنی، می گیردت در آغوش خودش و می بردت. تا سرحال بیایی، تغذیه ات می کند تا سرحال بیایی. این خیلی مهم است. خب الان حضرت می گوید من الان اصلا خسته نیستم، من با شما هستم، من دلم با شماست. خسته نیستم اصلا. « و رحمه الله و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید» که الان نمی رسیم به این ها. « سلام ولی غیر راغب» دقت کنید چقدر قشنگ است. من به تو سلام می کنم یک سلامی که هرگز، « غیر راغب عنکم» من از شما ها و سبک زندگی شما ها و دستورات شما ها هرگز منحرف نیستم. رَغَبَ یعنی میلم جای دیگر نیست. هوس هایم جای دیگر نیست. نه اینکه الان به زور آمده توی حرم، مثلا یک زیارتی بکنیم اما تمام شهوت این آدم، میل این آدم، افکار این آدم، انتخاب هایش، سبک زندگی اش، شبیه دشمنان اهل بیت است. می گوید نه آقا من دارم می روم ولی غیر راغب عنکم هستم. اصلا من با شما فاصله ای ندارم. « ولا منحرف عنکم» انحرافی پیدا نمی کنم از شما. بروم جای دیگر، سراغ کسی دیگر یا سبک زندگی دیگری، شیوه ی دیگری را بخواهم در زندگی ام به کار بگیرم، نه. این جوری نیستم. شما را فراموش نمی کنم. نمی روم یک سبک زندگی را در پیش بگیرم که مجبور شوم از شما جدا شوم. این جوری نیستم. « و لا مستبدل بکم» مستبدل یعنی من دنبال این نیستم که چیزهایی را بخواهم در دنیا که می دانم من را از شما جدا می کند. آدم هایی را بخواهم که می دانم، من را از شما جدا می کند. طرف رفته دامن امام رضا را چسبیده که یا امام رضا ازدواج من را با این شخص درست کن. در حالی که می داند که این آدم، آدمی است که اگر باهاش ازدواج کند، دیگر روی امام رضا را نخواهد دید. این جوری می گوید. وقتی یک کسی این جوری حرف می زند، یعنی آقا من اصلا سراغ هیچ انتخابی نمی روم، شوهر است، زن است، دانشگاه است، شغل است، محل تحصیل است، محل کار است، دنبال هیچ انتخابی نمی روم که مجبور شوم از شما ها جدا شوم. آقا چقدر مهربانانه و عاشقانه است. کی این ها را تنظیم کرده برای ما؟ وقتی با امام رضا حرف می زنی لیاقتت این است که این طوری حرف بزنی. اگر این طوری نیستی، در شاخص و تراز انسان نیستی. هیچ انتخابی نکن که اینطوری شود. هیچ شغلی، رفیقی، ازدواجی، تحصیلاتی یک چیزی پیشنهاد های دنیایی است دیگر در این چهار مرحله هر چیزی است. درآمدی که، یک موقع است به من پیشنهاد کار می دهند خوب می بینم درآمدش خیلی چرب است اما وقتی که بخواهم انتخابش کنم از دامن خانواده ی آسمانی ام باید فاصله بگیرم. حس وحال عبادت و نماز و زیارت و عشق و حال معنوی ام همه از بین می رود. این شغل، شغل جهنمی است و لو درآمدش هم خوب است. «و لا مستبدل» تبدیل نمی کنم چیزی را. شما و نعمت و ارتباط ها و دوستی و ملاقات شما را به چیزی تبدیل نمی کنم. «و لا مؤثر علیکم» ترجیح نمی دهم هیچ چیز را به شما. ببین چقدر خط کشی ها قشنگ و دقیق است. هیچ چیز را به شما ترجیح نمی دهم. می خواهیم یک خانه انتخاب کنیم، محلّ جدید خانه است، من یادم است بچه که بودم، بچه مثلا پنج شش ساله یا شش هفت ساله چندتا از این فامیل های ما می آمدند به بابای من می گفتند، تا چند مرحله که من همینطوری بزرگ می شدم همین را می گفتند می گفتند که: شما برای چی اینجا زندگی می کنید؟ در شهرری؟ پا شو بیا بالاشهر آنجا ما کمک می کنیم خانه می گیریم، خانه های فلان و اینها. بابای ما، خدا خیرش بدهد، ان شاءالله هرکسی بابا دارد خدا حفظش کند پدرمادر هایتان را خدا حفظ کند آنهایی که رفته اند رحمت کند، ما بچه بودیم می گفتیم: بابا، خیلی پیشنهاد خوبی است. مثلا شما چرا قبول نمی کنید؟ گفت: باباجون، من اگر این را قبول بکنم، آنجا چیزی به اسم مسجد و حسینیه و اینها نیست. من اگر نماز جماعت مسجد نروم می میرم. «المؤمن فی المسجد کالسّمک فی الماء» مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. طرف خانه ای که می خواهد انتخاب کند، اول می گوید بذار ببینم میکده دارد یا ندارد. اهل طبیعت وقتی خانه انتخاب می کنند می گویند جهنم دارد، چه چیز هایی دارد، نزدیک خانه چی دارد؟ به چه چیزهایی نزدیک است. یک چیز طبیعی. به شهربازی نزدیک است به رستوران نزدیک است به فلان جا نزدیک است فلان. امکانات اینطوری را می گیرد. فطرت گرا، آن کسی که آدم است وقتی می خواهد خانه انتخاب کند می گوید من باید خانه ای انتخاب کنم که میکده اطرافش زیاد باشد. یعنی مسجد داشته باشد، حسینیه داشته باشد، هیئت داشته باشد، همسایه های نورانی داشته باشد. این ملاک انتخاب است، میزان انتخاب است. هرچی که می خواهی انتخاب کنی اول باید ببینی که کجا ها امکانات انسانی و فطری و ثروتش بیشتر است. بله، آنجایی که تو رفتی از لحاظ ظاهری و دنیایی خیلی شیک تر و قشنگ تر و غنی تر و اینهاست ولی فقیر است آنجا. آنجا یک منطقه گدانشین است گدانشین از کدام منظر؟ از منظر انسانی و فوق عقلانی. آدم ها ضعیف هستند هیچکدام جان ندارند خودشان را بکشند. همه فقیر هستند. شما نمی توانی از یکی از آنها کمک بخواهی که تو را هم ببرد با خودت. هیچ چیزی ندارد آن آدم. پنجاه تا همسایه داری، هیچکدام عرضه ندارند حتی خودشان را سر پا نگه دارند، چه برسد به اینکه به تو کمک کنند. ولی در طبیعت همه قوی هستند همه ماشین های پانصد میلیونی دارند، خانه هایشان چندصد متری است بله، اینها خوب هستند. ولی اینها آدم هایی نیستند که بخش انسانی و بچه هایشان، نوامیسشان ... همه داغون هستند اینجا. این چطوری می تواند تو را بکشد؟ محیط گداست، محیط فقیری است، محیط انسانی نیست، محیط طبیعی است، محیط جنسی است محیط طبیعت گراست محیط فطرت گرا نیست. محیط فطرت گرا، ثروت فطرت گرا، یک محیطی است که تو تکان بخوری میکده داشته باشد این یکی نه، آن یکی، آن یکی نشد آن یکی. عالم داشته باشد، جلسه داشته باشد، علم باشد، پر از معرفت باشد، این می شود محیط فطری، محیط انسانی که بتواند تو را بکشد ببرد بالا. «و لا زاهد فی قربکم» من بی رغبت در تقرب به شما نیستم. "زاهد" یعنی اینکه برایم فرق نکند. نه، تقرب، تشبه به شما، قرب به شما دغدغه ی من است. این خیلی حرف بزرگی است عزیزان، در همه اینهایی که خواندیم عزیزان. ببینید دغدغه ی شباهت به امام رضا داشتن به امام حسین داشتن این یک بخش وجودی انسان است بخش انسانی ماست من می خواهم، چطور یکی دغدغه دانشگاه و دکتر و مهندس شدن دارد، می خواهد شبیه فلان دکتر و فلان مهندس شود این می شود دغدغه، شبیه فلان هنرپیشه، فلان ورزشکار و فلان شخص شود، می گوید می خواهم شبیه این شخص شوم. این می شود دغدغه، می خواهم مثل شما شوم. چند روز پیش حرم بودم دیدم یک خانمی از کانادا آمده بود، در حرم من را پیدا کرد و سلام علیک کرد و گفت این دوتا پسرهایم سوال دارند، من یکدفعه چشمم خورد به این بچه ها گفتم الان اینها، خدا ما را ببخشد، گفتم الان هم اینها مثل بچه های خودمان، الان می خواهند از این سوالهایی بکنند که طبیعی است، از کانادا آمده بودند، گفتم که خوب چی کار دارید؟ یک راهنمایی و یک ابتدایی، گفتند استاد ما می خواهیم شبیه شما شویم. ما میخواهیم مثل تو بشویم. خیلی خجالت کشیدم. می گفت این ها چند وقت است که می گویند ما را ببر پیش استاد، حالا ما آمدیم شما را اینجا پیدا کردیم، اینها دغدغه ی بچه های من این است. یک کسی می گوید «ولا زاهد فی قربکم» من بی خیال نیستم، من بی تفاوت به قول امروزی ها (حالا کلمه اش غلط است ولی ما همیشه استفاده می کنیم) نیستم نسبت به این که می خواهم شبیه شما شوم. من جزو دغدغه ها و برنامه ریزی های زندگی ام این است که روز به روز به حضرت زهرا به امیرالمؤمنین به خود خدا نزدیکتر شوم. برنامه ی زندگی من این است برنامه های چهار بخش پایینی ام را برنامه های دانشگاهی و علمی ام یا حوزه، فرقی نمی کند، بعضی ها در حوزه می روند روز به روز از خدا دورتر می شوند، چون علم زده هستند. اگر طلبه هستی یا دانشگاه، فرقی نمی کند باید علم زده نشوی. هدف از درس و کار علمی شبیه شدن به خداست این را از دست ندهی یک موقع خدای نکرده. و الا تو دکتر و مهندس هم بشو ولی وقتی که هیچ شباهتی به خدا پیدا نمی کنی، دکتر هم شدی پروفسور هم هستی الان کدام یک از اسماء الهی را داری تو چون ثروت تو موقع مردن و لذت و آرامش تو در دنیا بسته به تعداد اسمهایی است که از خدا داری، مگر نمی خواهی در دنیا شاد و آرام باشی باید اسم جذب کنی از خدا تا بتوانی دنیا را به شادی و آرامش بگذرانی مگر نمی خواهی در وفات منتقل شوی جزو ثروتمندان برزخ و قیامت باشی، باید اسم بیشتری جذب بکنی. این باید جزو دغدغه های ما باشد. یعنی من می گردم دنبال چیزها مطالب، عناوین کتابها جلساتی که بتواند من را به این سرعت برساند به این مقوله. من قصدم این است. چطور می گویی من این دانشگاه درس نمی خوانم می خواهم در این دانشگاه درس بخوانم در این دانشگاه پول بیشتری می دهم که بیشتر شبیه بشوم، در این دانشگاه زحمت بیشتری می کشم، یک سال صبر می کنم که در آن دانشگاه قبول شوم که سرعتم در دکتر مهندس شدن بیشتر شود. پس بنشین برای آخرتت انتخاب کن. چه کتاب هایی چه جلساتی چه اساتیدی چه عبادت هایی. عبادت ها همینطور است در بحث اردو گفتیم این ها را. بعضی ها عبادت هایی را انتخاب می کنند که سرعتشان ده است. ذکر ها هم همین طور است. تو باید بلد باشی کدام دعا، کدام ذکر، کدام زیارت را انتخاب کنی که سرعتت را از ده برساند به صد. الان می خواهی بروی مجلس احیاء، کجا بروم احیاء که این سرعت مرا زیاد کند؟ در هر انتخابی دقتت باید شبیه خدا شدن باشد. من می خواهم مفسر شوم. من می خواهم شاعر شوم. من می خواهم فقیه شوم. این ها اهداف این طوری است. نه من می خواهم خلیفه الله شوم. می خواهم یار امام زمان شوم، می خواهم در چادر حضرت بروم. می خواهم شبیه به حضرت شوم. قرب به حضرت مهم است. و الا ممکن است من فقیه هم شوم ولی از حضرت بی نهایت فاصله بگیرم. ممکن است مفسر قرآن باشم هیچ شباهتی به اهل بیت نداشته باشم. آن شباهت روحی روانی اخلاقی و معنوی و شخصیتی خیلی مهم است. دقت کنید چقدر کلمات قشنگ است:« ولا زاهد بکم». حالا نگاه کنید «لا جعله الله آخر العهد من زیارت قبورکم» خدا این را آخرین زیارت قبر شما برای من قرار ندهد. نشود که یک موقع من رابطه ام با قبر شما قطع شود. خیلی ها وقتی از حرم می آیند بیرون خیال برگشت ندارند. حالا ببینیم چه می شود، تابستان بعدف عید بعد، دوسال بعد، یک زمانی اگر شد برگردیم، یک زیارتی هم می کنیم. این سرعت ندارد. این آدم مرده است. یک کسی که سنخیت دارد، در ملاقات، قرار ملاقات بعدی اش را می گذارد. طبیعی هم است. چطور از خانه می خواهی بروی بیرون، مامانت بابات همسرت بهت میگوید کی بر می گردی. نمی توانی بهش بگویی که یعنی چه من ده ساعت خانه بودم حالا کی بر می گردم؟ می گوید برو به کارت برس، کی بر می گردی؟ یعنی برایش مهم است این قضیه. باید هم این جوری باشد. دوتا دوست وقتی از هم جدا می شوند، در نوع روابط و ادبیاتشان می دانند که قرار است کی هم دیگر را ببینند. بدون این از هم جدا نمی شوند. فردا می بینمت، دو ساعت بعد می بینمت، سه روز بعد می بینمت، شب با هم تلفنی صحبت میکنیم. قرار دارند این ها. دلتنگ می شوند کم می آورند. چطور ما با اهل بیت این جوری هستیم؟ از همه بدتر این است که کس و کارها و دوستان و فامیل ها و غریبه هایی که با ما ارتباط دارند، به ما ها می گویند شما ها خیلی بی کار و افراطی هستید، مگر آدم این جوری زندگی میکند؟ حالا حرم رفتی، بس است دیگر. سال بعد هم می روی. مرد به زنش می گوید. یک مرد مُرده به یک زن زنده ی بانشاط می گوید: خب چه خبر است وقتی رفتی حرم، برو یک بوس کن بیا دیگر. برو یک زیارت نامه بخوان بیا دیگر. چقدر می شود ده دقیقه، یک ربع بیا دیگر. چون مردِ مُرده. اصلا مفهوم نیست زیارت، من بروم حرم امام رضا علیه السلام، سه ساعت، چهار ساعت، یک شب تا صبح، پنج شب ده شب بمانم آنجا، اصلا برایش مفهوم نیست. همین آدم در برنامه ی زندگی اش می بینی، کیش دارد، دوبی دارد، بعد هر وقت می رود یک هفته ای می ماند. خارج دارد، اروپا دارد شمال دارد. بعد اگر بهش بگویی که شمال پنج روزه ات را بکن یک روز، عصبانی می شود و ناراحت می شود. وقتی به لذت های دنیایی و طبیعی می رسد، برایش طبیعی است. وقتی به معنویت می رسد می گوید یعنی چه؟ تو که امشب رفتی هیات، فردا شب برای چه می روی هیات؟ امشب رفتی مسجد، فردا شب چرا می روی مسجد؟ نمی فهمد این را. الان مردم ما از بس که غذا می خورند، سن سکته را گفتم رفته بالا. هر پنج الی ده دقیقه یک نفر سکته می کند. واجب کردند بر خودشان که صبحانه و ناهار و شام بخورند همه. و لو اشتها هم که ندارند. اکثرا دارند اضافه وزن می گیرند دیگر. شصت درصد جمعیت شوخی نیست یعنی همه داریم زیادی می خوریم. خب چطور می نشینی سر سفره، وقت می گذاری با آدابش و خیلی با طمانینه این غذا را همچین می خوری کیف هم میکنی. وقتی به نماز می رسد، می بینی که عجله است. می رسد به زیارت، عجله است. می رسد به خلوت با خدا، عجله است. می رسد به ذکر، عجله است. من بعضی موقع ها هیچی نمی گویم یعنی از شدت تاسف هیچی نمی گویم. می گوید آقا من این ذکر ها را نمی توانم بعد از نماز بگویم. این چهارتا ذکری که شما نوشتید. ما در اردو چهارتا ذکر را اولا که کردیم چهل تا ذکر. آن هم خیلی بیشتر از این ها. تمرین کردیم دیگر، اردوهای فروردین. گفتیم ما این چهل تا ذکر را اگر بخواهیم بگوییم به همه ی اعدادش، چقدر طول می کشد؟ ثانیه به ثانیه شمردیم، نشستیم همه ی تمرین ذکرمان این بود که بنشینیم این چهل تا ذکر را بگوییم. شد سی و خورده ای دقیقه. ای بی انصاف. می گوید من نمی توانم این چهارتا ذکر را بعد از نماز بگویم. دیرم می شود. این را بهش می گویند آدم دل مرده، آدمی که واقعا مرده است. نمی توانم پنجاه آیه قرآن بخوانم، دیرم می شود. کار دارم. مرده است این. به خودمان برسیم. « لا جعله الله آخر العهد من زیارت قبورکم و اتیان مشاهدکم» آمده ام پیش مشهدهای شما. همه جا را می گوییم مشهد دیگر، آن جایی که این ها به شهادت رسیدند. « والسلام علیکم» دوباره سلام. سلام قشنگ است دیگر. گفتیم چقدر قشنگ است که ما وسط صحبت، حالا سلام دادیم. ببین این یک خداحافظی است. کی ها خداحافظی را کش میدهند؟ روبوسی می کند، خداحافظی می کند بعد دوباره حرف می زند. دوباره یک بار دیگر دست می دهد بعد دوباره. این ها تا بیایند جدا شوند از هم دیگر، چند دفعه با هم روبوسی و خداحافظی می کنند. چطوری است این؟ حالا نگاه کن دوباره « و السلام علیکم و حشرنی الله فی زمرتکم» خدا من را در گروه شما محشور کند. این دغدغه ی ما هست؟ با امام رضا حرف می زنی بگو من میخواهم با دسته ی شماست با گروه شما باشم. « حشرنی الله فی زمرتکم». این حرف زدن چقدر قشنگ است. چقدر قیمت می دهد به ما. یک کسی بیاید این وداع را بخواند، امکان ندارد آدم بی شخصیتی باشد، امکان ندارد آدم ذلیلی باشد. امکان ندارد دچار عشق های افراطی زمینی شود. امکان ندارد گدای عاطفه ی کسی باشد. محال است. قیمت این قدر در این بالاست، این پر از انرژی می شود با این یک دانه خداحافظی. پر از عاطفه می شود. یعنی امام دارد به من می گوید وقتی آمدی از من خداحافظی می کنی، از من بخواه که با من باشی در دنیا و آخرت. آدم پر از عاطفه می شود. این آدم نشاطش از بین نمی رود، احساس حقارت ندارد، دچار شرک های عملی نمی شود. دنبال این نیست که دل هر کسی را به هر قیمتی به دست آورد. یک عالم گناه کند چون می خواهد دل رئیسش را به دست آورد. یک عالم گناه کند چون می خواهد دل فلان شخصیت سیاسی را به دست آورد. یک عالم معصیت کند چون می خواهد دل دوستش را به دست آورد. اصلا دل های این ها اصلا برایش قیمت ندارد. این یک عالم دلدار دارد اینجا. «حشرنی الله فی زمرتکم» دیگر چه؟ « و اوردنی حوضکم» خدا مرا به حوض شما وارد کند. خیال پردازی یکی از عبادت های مهم است. ما دستوری داریم می گوییم متاسفیم که داریم دستوری می گوییم. و الا در چهار بخش پایینی هیچ کس با دستور خیال پردازی نمیکند. یعنی خیال معشوق خودش می آید. شخص دائما با معشوقش است. پول است؟ کمالات جمادی است؟ گیاهی است؟ یا عقلی است؟ الان یک دخترخانم خوبی آمده بود پیش من، شاید راهنمایی باشد آخر ابتدایی باشد. به من می گوید استاد شما برای من دعا کنید من جراح قلب شوم. خواسته اش این است. ایستاده در نوبت، نوبتش که رسیده از من این را خواسته. دارد با این مقام جراحی عشق بازی می کند. این عشق همین طوری می ماند و می ماند تا این خوب درس بخواند و نوع رشته اش را بر اساس این عشقش تنظیم کند، درسش را بر اساس این بخواند، روابطش را بر اساس این تنظیم کند تا برسد به آن جا. ولی ما تمرین می دهیم به شما. هی می گوییم آقا خیال پردازی کنید. یک ذره خیال پردازی کنید، در رخت خواب می روید، در تنهایی می روید، در اتوبوس، در تاکسی نشسته اید، در هواپیما نشسته اید، دارید پیاده می روید، خیال بیاور. خیال های قشنگ بیاور. خیال هایت را فعال کن. خیال های عاشقانه کن. نامه های عاشقانه بنویس. پیام های عاشقانه بنویس. هر یک خیالش موثر است. هر یک دانه خیالش سازنده است. خیال کنیم. شما حول و ولای قیامت را تمام کنید ان شالله به حق اهل بیت همه تان این جوری خواهید شد. بعد بهتان می گویند بفرمایید بهشت، حالا می روید بهشت، پذیرایی هایت را هم می شوی، بعد بهت می گویند ببین آن جا امیرالمومنین ایستاده، متنتظر شماست کنار حوض. چقدر قشنگ است این قدم زدن های این لحظات در این فاصله که تو برسی به خود امیرالمومنین. اصلا امیرالمومنین دیدن یک چیزی است. بایستی ببینی امام علی ایستاده و خندان و شاد، تو را تحویلت بگیرد، بغلت هم کند و بعد هم « کاس جدکم بید علی این ابی طالب» جام جد شما به دست امیرالمومنین. نمی گوید بخور که، در دهنت می گذارد. این یک صحنه می ارزد که آدم یک عمر با آن عشق بازی و خیال پردازی کند. و برایش کار کند و برایش تلاش کند برای لحظه ای که وارد آنجا می شود و امیرالمومنین بیاید آب جاودانگی و آب کوثر را بگذارد در دهان انسان. ببین خیالات چقدر قشنگ است «اوردنی حوض» از الان دغدغه دارد. کدام ادبیات است که تو وایستی جلوی امام رضا با امام رضا خداحافظی کنی، بگویی یا امام رضا حوض، حوض یادت نرود، ان شاءالله سر حوض می بینمت. اینها فقط در عشق ها و بخشهای بلوغ فوق عقلانی و انسانی معنا دارد و الا این همه هم کس می خواند هیچ حسی به او در دست نمی دهد چون بالغ نیست، بالغ نشده به عنوان یک انسان. که این عشق ها بیاید سراغش، عشق همیشه بعد از بلوغ است. عشق جنسی است بعد از بلوغ است، عشق علمی است بعد از بلوغ علمی است. عشق گیاهی است بعد از بلوغ گیاهی است. همه اش بعد از بلوغ است. شما وقتی بالغ می شوید به امام می گویید برایم حوض مهم است. این حوض آدم باید روزی صدبار صحنه ی ورودش به بهشت و رفتنش به سمت حوض و ملاقاتش با امیرالمؤمنین و از دست امیرالمؤمنین این آب را نوشیدن و بعدش چی می شود تو یک لحظه تصور کن داری این آب را می خوری قُلب قُلب دارد می رود پایین. رفتی حرم امام رضا این لیوان آب را برداشتی از آن آب سردکن حضرت آب خوردی مفت نخوری، که بگویی همینطوری تشنه ام شد، بخورم خنکم شود، نه. این آب را بگیر دستت، از دست امام رضا گرفتی دیگر، تمرین کن، وقتی این لیوان آب هی دارد می رود پایین با آن برو تا بهشت. بگو آقاجان من دارم آب تو را می خورم، این آب مال توست. این آب را برای من شفایش کن، نورش کن، حافظه اش کن، فهمش کن، پاکی اش کن، توبه اش کن، همینطوری برندار بکش بالا. وایستا بگو آقا این آب مال شماست، خیلی گرفتاری دارم خیلی مشکلات دارم، خیلی گیر دارم، خیلی ضعف دارم، آب را می خواهم بخورم، این آب را همه چی برای من قرار بده. حالا ان شاءالله برسیم به معنای آب، آدم عاشق آب می شود. «اوردنی حوضکم» اصلاً داستان حوض چیست؟ چه سنخیتی با ما دارد؟ اصلاً خدا چرا این را گذاشته؟ خب بیا ببین در بهشت دیگر، در ریاضیات خلقت حوض چیست داستانش؟ تا شما خودشناسی نکنید نمی فهمید حوض یعنی چی؟ آب گرفتن از دست امیرالمؤمنین یعنی چی؟ باید وایستی تا امیرالمؤمنین آب را بریزد در حلقت. این یعنی چی؟ تا انسان خودش را نشناخته نه بهشت را می شناسد نه جهنم را. نه درهای بهشت نه درهای جهنم، نه راه بهشت نه راه جهنم. رو خودتان کار کنید عزیزان وقت رو خودتان بگذارید. تو حرف داری می زنی با امام رضا، داستان دارد این قضیه اگر کسی نفهمد، تو داری حرف می زنی، امام رضا هم می گوید این اصلاً نمی فهمد که دارد به من چی می گوید. ولی وای وای وای به روزی که، به به به به به روزی که، تو می فهمی چی می گویی، امام رضا هم می داند که تو می فهمی داری چی می گویی. چقدر قشنگ می شود. «حشرنی الله فی زمرتکم و اوردنی حوض نبیکم» خدا من را بیاورد حوض نبی شما وارد آنجا کند. دیگر چقدر قشنگ است اینها.
«وارضاکم عنّی» برایم مهم است این قضیه، خدا شما را از من راضی کند. در عالیه المضامین، دعای قبلش که خواندیم می گویید چی، «اللهم شفّع» اول با امام رضا عشق بازی می کنی و آخرش، می گویی« اللهم شفّع صاحب هذه القبر فیه» خدایا این صاحب این قبر را خودت دلش را نرم کن که من را شفاعت کند. قرار بود امام رضا وسیله باشد. می گوید وسیله هست اما امام رضا هیچ وقت مهربانتر از خدا نیست. مهربانی امام رضا و همه اهل بیت از کیست؟ شفاعت را کی گذاشته؟ خدای مهربان، خدا از همه مهربانتر است. لذا باز هم به خدا می گویی دل امام رضا را تو نرمش کن. این را شفیع من کن. بینداز در دل امام رضا که من را برساند شفیع یعنی برساند رساننده است دیگر. برساند به تو. سرپرستی من را به عهده بگیرد دست نوازش به سرم بکشد تربیتم را به عهده بگیرد عنایت ویژه به من بکند. می رسیم آخرش من را تحویل بگیرد امام رضا دیگر. جدی باشم برایش. مهم باشم برایش. به به به «وارضاکم عنّی» مهم است برای ما امام رضا از ما راضی باشد؟ «ارضاکم» شما اهل بیت، اگر یک کسی برایش مهم بشود که اهل بیت از او راضی باشند کلاً در آن در لحظه سبک زندگی اش را تنظیم می کند با اهل بیت. دیگر این لباس را نمی پوشم چون می دانم راضی نیست مادرم فاطمه زهرا من اینجوری لباس بپوشم. دیگر این اخلاق را از خودم بروز نمی دهم چون امیرالمؤمنین راضی نیست من این اخلاق را داشته باشم. می خواهم راضی باشند از من. دیگر این جاها نمی روم دیگر این لقمه را نمی خورم، دیگر این شغل را ندارم، دیگر با این آدم ها رفت و آمد نمی کنم، خدا راضی نیست اهل بیت راضی نیست. دیگر این اخلاق بد را می گذارم کنار، چون خدا نمی خواهد من این اخلاق را داشته باشم، سخت نیست، به عشق سخت نیست هیچ کاری. بگو این اخلاق را در مورد شوهرت درست کن، می گوید زورم نمی رسد، کتاب خواندم، سی دی گوش کردم، هی عصبانی می شوم، بابا عصبانی می شوی حواست باشد این قیافه زشت عصبانیت که تو یک دفعه وحشی می شود در باطنت چقدر قیافه تو را زشت می کند پیش خدا و اهل بیت موقع عصبانیت. آدم موقع عصبانیت خیلی زشت می شود تویی که در روز برای این مهم است که در آینه لباست این طوری باشد قیافه ات اینطوری باشد چطوری حاضری زشت بروی در مردم، تو حاضر نیستی یک ذره موهایت اینور و آن ور شود ریش و سبیلت، روسری و مانتو و شلوارت و چادرت، یک ذره راضی نیستی اینطوری در اجتماع بروی چطوری راضی هستی با این باطن پر از حسادت پر از بدبینی، بدگویی، کینه، نفرت، چطوری حاضری با این باطن پیش خدا، سر نماز رفتنش شرم آور است، عشق باعث می شود انسان همه اخلاق بدش را راحت بتواند کنار بگذارد. بابا دیگر خدا راضی نیست من این شکلی باشم. خدا دوست ندارد من حسود باشم بدبین باشم، خدا ندارد من با زنم، با شوهرم، با بچه ام این طوری رفتار کنم، تمام. همین بس است دیگر. دیگر چی می خواهیم. یک کلام، خدا من را این قیافه ای دوست ندارد. این شکلی من را دوست ندارد ببیند ظاهر و باطنم را، پس بگذارم کنار. یک خانم آمده بود پیش من، داستان تلخی است، آدم شب عید کام تان را خراب نکنم ولی خوب باید حواستان را جمع کنید، به او گفتم خانم این اخلاقت را درست کن، این بچه های تو، داغون می شوند، اینجوری زده می شوند، بچه ها مادر اینطوری نمی توانند تحمل کنند، پدرها هم هستند خیلی ها اینطوری هستند، بابا زن تو، همسر تو، نمی تواند یک مرد اینطوری را، سختش میشود، بچه ات نمی تواند اینطوری تحمل کند، این خانم هی می آمد، چی کار کنم؟ شوهرم به من محبت نمی کند، من هم عصبی هستم، شوهرم کتک می زند، خب خدا لعنت کند آن مرد را که باعث این جور فسادها می شود. من همیشه به مردها می گویم اگر به همسرتان علاقه ندارید لااقل بچه هایتان را دوست داشته باشید به عشق بچه هایتان به همسرتان هم محبت کنید چون تو هر چه بدهی به این مادر، می دهد به بچه هایت. و هر چه کم بگذاری از بچه هایت کم گذاشتی. ظلم است واقعاً. اگر عرضه نداری، لیاقت نداری، شرافت نداری، که عاشق همسرت باشی، لااقل بچه هایت را دوست داشته باش، مرد این طوری می کرد، این زن هم عصبانی، چون نمی توانست خودِ جنسی اش را از خود انسانی اش جدا بکند، همه ی این چیزهایی که از مرد می گرفت، می ریخت روی این بچه ها، دخترش را کتک می زد، پسرش را کتک می زد، داد می زد، اذیت می کرد، این بچه ها را همینطوری بار، بهش گفتم خانم این طوری خطرناک است اینها زده می شوند فردا فراری می شوند از خانه، بعد یک جا می افتند به بی ادبی، مشکل پیدا می کنند، سی دی غضب و حلم و مهرورزی گرفته و باز عصبی است باز حسود است باز پرخاشگر و بدبین است من نمی دانم چند سال است داری می آیی کلاس. پس چرا اتفاقی نمی افتد. آقا این هی بچه ها را اذیت کرد، یک زمانی آمد گفت که دخترم الان رودر روی من وامی ایستد جوابم را می دهد. گفتم طبیعی است به او نگو به خودت بگو. با مرد صحبت کردم مرد اصلاً زیر بار نمی رفت، حاضر نشد اخلاقش را تغییر بدهد. به این زن هم گفتیم این مرد را بی خیال شو تو تمام عشق و عاطفه ات را مسائل آرامشت را می خواهی از یک مرد این طوری بگیری، به تو نمی دهد. بابا تو خانواده آسمانی داری، از الله بگیر، از اهل بیت بگیر، ولش کن این را. اصلاً فراموش کن این مرد را. نمی توانم من اگر این، اینطوری نکند من همین جور هستم، خاک بر سر آدمی که اینطوری ذلیل می شود. بابا تو هزارتا کانون عاطفه پاک داری. آن وقت همه گیرت به این است که این به تو محل بگذارد یا نگذارد. آقا این دختر، یک جایی وایستاد جلوی مادر، این مادر دست برنداشت، به او گفتم خطرناک می شود، دست برنداشت، یک موقع آمد پیش من، داشتم در دفتر بودم مشاوره داشتم، دیدم صدای گریه در می آید، دیدم همان زن است. به دادم برس بدبخت شدم، به خاک سیاه نشستم، گفت دیشب دعوایش کردم، اذیتش کردم، تقصیر خودم بود، گفت ترا خدا مامان اینقدر رو اعصابم نرو، اینقدر اذیت نکن من را، گفت اذیتش کردم، داداشش را فرستاده 200 قرص ترامادول گرفته خودکشی کرده، رفت. بچه رفت. حالا داداش روانی شده که خواهرش را کشته، این مادر هم گند زده، که نتوانست اخلاقش را جلویش را بگیرد، آن بچه هم از بین رفت. ارضاکم عنیّ یعنی من را اینطوری می پسندند، جور دیگری نمی پسندند. زوری هی درست نمی شود بکنی، باید برایت مهم باشد اهل بیت از تو راضی باشند، خدا از تو راضی باشند، خدا ترا چطوری با چه قیافه ای دوست دارد. نمی دانم فیلم سینمایی و هنرپیشه و ورزشکار و اینترنت و از اینها قیافه ات را داری می گیری می خواهی قیافه ات شبیه اینها باشد. حضرت فرمود «من تشبّه بقومٍ فهو منهم» هر کس خودش را شبیه هر گروهی درآورد قیامت از همین ها محسوب می شود. ظاهر مهم است. بعد می خواهی، در چادر امام زمان و حوض کوثر هم وارد شوی نمی شود. خودت را شبیه دشمنان اهل بیت درمی آوری. خدا به یکی از انبیا وحی کرد که لباس دشمنان من را نپوشید و غذای دشمنان من را نخورید. چون از دشمنان من می شوید. سبک زندگی، تابلویی که در خانه می زنی عکسی که در موبایل است دقت کنید ترا خدا، این عکس هایی که در موبایل ها می گذارید یک لحظه فکر کنید که این عکسی که من می گیرم دریافت می کنم خدا راضی است یا راضی نیست. این چیزی که دارم می بینم، این که دارم می شنوم، یک ذره فکر کنیم. اسمی که روی بچه ام می گذارم، سبک زندگی که دارم به این می دهم. کاری که دارم با این می کنم. رفتاری که با شوهرم دارم، رفتاری که با زنم دارم، رفتاری که با پدر و مادرم دارم. تأیید می شود یا نمی شود. یک ذره فکر کنیم بهش. «وارضاکم عنّی» تازه داریم سرعت می گیریم برویم جاهای قشنگ، این اولش است، وقت ما تمام شد. ان شاءالله بماند یک موقع دیگر اگر زنده بودیم این را هم من تکمیل کنم برایتان این فوق العاده است هنوز به جاهای خیلی عالی اش نرسیدیم این عالی اش بود. جاهای خیلی عالی اش مانده ان شاء الله به آنجاها هم برسیم.
والحمدلله رب العالمین.