انسان شناسی قم 06/07 / 1389
بحثمان درباره انسان شناسی بود. یک فشرده ای از مباحث گذشته عرض بکنم. آخرین نتایجی که از مجموعه مباحث گرفتیم این بود که فلسفه دین مبتنی بر یک حقیقت است. که یک حقیقت دو سویه است. مبتنی است بر لااله الا الله. از یک طرف الله است و از یک طرف انسان. تمام انبیا و رهبران الهی برای همین حقیقت آمده اند. اینکه پیامبر می فرماید: «ما قال النبی ما قال مثل لا اله الا الله » یعنی اساسی تری و بزرگترین و مهمترین حرف من و همه انبیا همین لااله الا الله است. سایر مسائلی که در دین هست اصول و فروع و چه چه همه مبتنی بر همین حقیقت لا اله الا الله است که از یک طرف توحید است. اینکه هو الحق و از یک طرف انسان است اما آن انسانی که اله اش الله است. هر تفسیری دیگری از دین که زیاد هم هست و خیلی هم داریم هر تفسیر دیگری از دین غیر از این مورد باعث می شود ما به نتایج خیلی غلط برسیم یا نتایج خیلی ضعیف برسیم. حتی به نتایج خوبی هم برسیم این نتایچ آنی که باید باشد نیست. یک نتایج نسبی و متوسط هست. دین لا اله الا الله است. ماجرای دین ماجرای یک انسان بی نهایت طلب که جدا شده از اصل خودش و زمانی با او زندگی می کرده و زمانی گرفتار انواع محدودیت ها و حجاب ها شده و باید طبق برنامه ای که حضرت محبوب می دهد باید طبق جایگاه اولیه خودش برگردد. سایر مسائل دیگر مقدمه است برای این داستان. هر چی که هست مقدمه است و فقط اصل همین است. میوه همین هست. این را اگر ما خوب باورش بکنیم در چهار مرحله انتخاب، رفتار، ارتباط و مهندسی فکرمان کمتر اشتباه می کنیم اما اگر این را خوب نفهمم خیلی وقتها برای خودم اهداف و برنامه های می چینم که به هیچ وجه با هدف من سازگار ندارد هر چند مقدس و خوب هم باشد اما با هدف من سازگاری ندارد. چهره چهره مقدسی هست چهره چهره خوبی است اما من را به رسیدن غایت خودم باز می دارد. پس مهم نیست من الان با کدام انتخاب ارتباط رفتار و چینش فکری دارم زندگی میکنم. مقدس یا غیرمقدس.
غیر مقدس خوب بد است ما اصلا کنار می گذاریم.اما اگر مقدس باشد مهم نیست چهره اش چی باشد مهم این است که آیا من به آنچه که من براش خلق شدم می رسم یا نمی رسم. این صورت های مقدس است که رهزنی می کنند و خیلی ها را از کسانی که انرژی های زیاد قدرت های زیاد و استعدادهای خیلی خوبی که دارند حتی در حد نوابغ و مثل خودنوابغ حتی استعدادهای آنها را این وسط تلف می کند. یعنی یک مشغله های مختلف دون شئون اصلی اش دون فوق عقلش ایجاد می کند. مشغله های مقدس، مشغله های علمی و مشغله های عقلانی و اساسا آن فوق عقلانیت ما و آن فوق تجرد ما از رسیدن به حقیقت خودش باز می ماند. که ما این را خیلی حواسمان جمع باشد. لذا سهم حقیقی یک نفر از زندگی انسانی میزان محبتی است که از خداوند تبارک وتعالی جذب می کند نه میزانی انجام اعمال یا ارتباطاتی که با صور مقدس دارد. ممکن است نماز زیاد بخواند، خیلی حج برود، کربلا زیاد برود، مسجد زیاد بسازد، کتاب بنویسد، شاگردپروری بکند، چنین بکند چنان بکند موضوع این است که بعد از اینکه این کارها اتفاق افتاد آیا آن میوه ای که باید در دل انسان رویش پیدا کند رویش پیدا می کند یا نمی کند. این دارایی انسان است. یعنی هیچ چیز غیر از این نشان نمی دهد که ما واقعا مسیر را درست می رویم. بنابراین در حرکت به سمت آخرت و ابدیت انسان باید همیشه یک آیینه جلوش باشد. آیینه های زیادی را خداوند تبارک و تعالی گذاشته که ما در این آیینه ها موجودیت خودمان و موجودیت دیگران را هم می توانیم ببینیم. یکی اش همین آیینه معروفی است که بارها بارها گفتیم و جا دارد گفته شود. «قل ان کان اباءکم و اخوانکم و ازواجکم و غشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکنکم احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله من امره والله لایهدی القوم الفاسقین» اگر آن هشت مورد از سه مورد برای شما عزیزتر است شما فاسقید. نمی گوید آنها را دوست نداشته باشید، آنها دوست داشتن هم خوب است. عبادت هم هست، اشکالی هم ندارد. هیچ منافاتی با محبت خداوند هم ندارد. موضوع این است که آیا موجودی دل تو این سه تا بر آنها می چربد یا نه! اگر نمی چربد مسیر اشتباه شد یعنی تو فاسق شدی و انسان باید در حرکتش به سمت ابدیت و حرکتش به سمت آخرت همیشه این دارائی خودش را حفظ کند. و دائما احتیاج به مراقبت دارد احتیاج دارد در آیینه خودش را نگاه کند. همان طور که در ظاهر بیرونی هم ما احتیاج داریم در آیینه خودمان را نگاه کنیم. کی هست که وقتی از خانه خارج می شود در آیینه خودش را نگاه نکند. کسی بگوید من در روز یکبار هم خودم را در آیینه نگاه نمی کنم! سخت می شود. اگر یک کسی بگوید در آیینه خودت را نگاه کن چون ممکن است وضعیت نامناسبی داشته باشم. ما در حرکت به سمت آخرت به جائی می رسیم که «علی الرئوس الشهاد» به تعبیر زیارت شعبانیه می رسیم به جائی که میلیاردها انسان یک دفعه ورود و نوع تولد ما را شاهد هستند. و ما احتیاج داریم دائما در این آیینه ها خودمان را نگاه کنیم، نگاه کنیم، نگاه کنیم، هر روز روز اینکه حضرت کاظم می فرماید از ما نیست کسی که خودش را حداقل هفته یکبار محاسبه نکند در بعضی جاها داریم روزی یکبار محاسبه نکند، از ما شیعیان نیست برای همین است.
ما سراغ کارهای حرام که نمی رویم. سراغ کارهای ضد دین هم که نمی رویم . همه مان مشغول کارهای مقدس کارهای خیر کارهای خوب کارهای ثواب هستیم. باید هر دفعه ببینیم این مجموعه ای که ما باهاش ارتباط برقرار می کنم، مجموعه ای که این کارهای که من می کنم، حوزه ای هستم، طلبه هستم، در رشته های مختلف دکترم مهندس هستم دانشجو هستم، کارهای مختلف می کنم، عبادت های مختلف می کنم، امکان و مشاهد مشرفه گوناگون مشرف می شوم، قرآن می خوانم، عبادت می کنم، نماز شب می خوانم، خدمت می کنم، مجموعا دارایی ام چقدر است. این خیلی مهم است والا حضرت جوادی آملی تعبیری دارد که در فرمایشات تفسیرش می فرماید: « ممکن است انسان نتیجه هفتاد سال کار یک فقیه آخرش جهنم بشود». هشتاد سال زحمت بکشد آخرش سر از جهنم دربیاورد. ما باید دائما همین جوری موجودی خودمان را نگاه کنیم. من الان چقدر دارم، علامت هم دارد. این جوری نیست که بشود قلابی جاش چیزی گذاشت. علامت دارد. علامت هایش را بشناسم. بع ببینم موجودی من الان چقدر هست. این یک نکته.
ما در حرکت به سمت آخرت و ابدیت یک سلسله دارایی های داریم که به راحتی از ما گرفته نمی شود. فطریات ماست. شده افرادی کافر بودند کافر خیلی ناجور و تند اما این دارایی ها یکجا به دردش خورده، کمکش کرده و نجاتش داده. این دارایی دارایی مهمی است. یعنی خداوند تبارک و تعالی طوری ما را مسلح کرده که به راحتی از مسیر و صراط خارج نشویم. در مورد دین توضیح دادیم. دین مبتنی بر حقیقت فطری به نام لا اله الا الله که مباحثش را سال گذشته مفصل توضیح دادیم. از طرفی دارایی ما چی هست . دارایی ما یکی عشق به خویشتن است که خداوند تبارک و تعالی در همه ما حب ذات قرار داده یعنی همه انسان ها عاشق خودشان هستند. کمال خواه هستند. هر چی هم می خواهند برای خودشان می خواهند. خیلی این مهم است که خداوند تبارک و تعالی در ما این را قرار داده است. هر موجودی عاشق خودش است. هر چی هم می خواهد برای خودش می خواهد. از طرفی هم عشق به خویشتن را درما قرار داده یعنی عشق به خودمان را هم عشق به خودش را قرار داده و هر دوتاش ذاتی قرار داده. آموزشی نیست . کلاس بریم یاد بگیریم نیست. جز علوم حصولی نیست. جائی یاد بگیریم. نه. هیچ وقت و هیچ جا به کسی یاد نمی دهند که این را یاد بگیرید. این طور نیست. همه خودشان را دوست دارند. هیچ وقت به هیچ کس یاد نمی دهند که تو کمال برتر را به کمال پائین تر ترجیح بده. همه این را می خواهند. علم بالاتر، قدرت بالاتر، زندگی بالاتر، لذت بالاتر، پول بیشتر،قدرت بیشتر همه این را می خواهند. هیچ کس این را به ما یاد نداده. کلاسی، آموزشگاهی، استادی وجود نداشته و ندارد که این چیزها را یاد بدهد. همه انسان ها عاشق کمال مطلق و بی نهایت اند. از طرفی عاشق خودشان هم هستند. این دارایی خیلی مهمی است. آنهائی که در تبلیغ کار می کنند، در نویسندگی کار می کنند، در روانشناسی کار می کنند باید توجه داشته باشند حتما به دارایی های مخاطب خودشان . گاهی وقت ها شده من خودم در همین سفرهای خارجی که دارم می بینم دوستی طلبه ای روحانی مبغلی می آید اما خیلی متزلزل وحشت زده در مقابل هیاهوی شیطانی در مقابل تظاهرات بخش طبیعت در مقابل موج طبیعت گرایی در مقابل کف باطل یک دفعه خودش را می بازد. کاملا خودش را می بازند. حالا اینها که می خواهند بروند تدریس کنند و هدایت کنند. عده ای که اصلا اینجا خودشان را باختند. می روند آن طرف که اصلا و کلا ... دارند. دقت بکنیم ما در وجود سر سخت ترین مخاطبانمان گیرنده و جاسوس داریم. اینکه امام می فرماید رئیس جمهور هم عاشق خداست یعنی آن هم یک چیزی دارد. اصلا یک گیرنده ای هست که هیچ کس نمی تواند آن را جداش کند. ذاتی است. توهمات، تخیلات، تعصبات، آموزش های غلط، می آید روی این دو تا چیز اساسی حجاب ایجاد می کند. البته حب به ذات همیشه کار خودش را می کند و حب به الله با مصداق حقیقی اش است. چون وقتی می گوید رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، آن هم با مصداق قلابی کار عشق خدارا انجام می دهد. اما مصداق حقیقی را انجام نمی دهد. فرق معاویه و امیرالمومنین این هست که هر دو دارند همین عشق به بی نهایتشان را ارضا می کنند، اما معاویه با مصداق غیرحقیقی و امیرالمومنین با مصداق حقیقی. ولی هر دو در یک چیز برابرند که عشق به خود دارند. این سرمایه خیلی زیادی هست. و این سرمایه از ما گرفته نمی شود. در بحث حمله های شیطان که حمله جلو، عقب، راست شیطان است یک مختصر توضیح دادیم. به مباحث دشمن شناسی احاله می دهیم به آنجا مراجعه کنید عزیزان. آنجا مفصل توضیح دادیم. کاری که شیطان هر ساعت و هر روز با ما می کند در خواب و بیداری این هست که این باور از ما جدا کند. یعنی بیاد به تو باوری بدهد که بین خدا و تو شکرآب بشود. در حمله های از عقب گناهانت را به رخت بکشد. در حمله های جلو چپ و راست به شکل دیگری که تو باور کنی که با خدا مشکل داری. که تو باور کنی فاصله را . که تو باور کنی دارایی ات را از دست دادی. باور کنی هیچی نداری. این کاری است که با ما دائما می کند. همه ما در معرض این شایعه در معرض این هیاهو بدون استثنا هستیم. یعنی هیچ کس نیست روز و شب ذهنش و روحش بمباران این شایع نشود. اینجاست که ما باید برویم سراغ مسائل محکم وجودی خودمان، سراغ اصول سراغ فطریات سراغ مسائل یقینی تا خودمان را از این توهمات نجات دهیم. در تبلیغ هم همین است . در تبلیغ سرسخت ترین دشمنان تو از پیام تو جایگاه دارند. شما نوع نامه ای که امیرالمومنین به دشمنانش در نهج البلاغه می نویسد. نوع حرف زدنش را نگاه کنید چه جوری می نویسد. به پیغمبر نگاه کنید تخاطب ها را می نویسد. تخاطب های سیدالشهدا را نگاه کنید حرف های که در عاشورا می زند. همه را نگاه کنید یعنی می داند که دارد چه کسی را خطاب می کند، با کی دارد حرف می زند. لذا قدرتمند و محکم حرف می زند. اینکه ما فکر کنیم این باور ندارد یا آنچه ما می گوییم نیست. آنها هم مسلح هست به این مسئله.
کار یک مربی و مبلغ همین هست که تزکیه را انجام بدهد و این توهمات را برطرف کند، برای طرف این قضیه را روشن کند. و این یک راه میانبر هست که ما ازش قرن ها غفلت کردیم. یعنی ما بجای اینکه بیاییم خود افراد را به خودشان معرفی کنیم هی آمدیم یک خیکی از اطلاعات مذهبی را در ذهن طرف ریختیم بدون اینکه قبلا خودش را به خودش معرفی کنیم. اگر قبلا او را به خودش معرفی کنیم تا تو گفتی نماز او می فهمد چقدر خوب است. تا می گوئی حج می فهمد، تا می گویی روزه می فهمد تا می گویی حجاب می فهمد. اما وقتی خودش برای خودش مشخص نیست شما یک خود جنسی یک خود زمینی یک خود طبیعی را که یک صورت مسلمانی فقط دارد و این همان خود را باور دارد و می بینی هی شما برو منبر هی شما اطلاعات بده هی شما بنویس هی حرف بزن هی تخاطب کن هیچ فایده ای ندارد. چون تو داری این حرف را برای کسی می زنی که او خیلی از این حرفها استقبال نمی کند خیلی باور ندارد، خیلی خوشش نمی آید. قبل از اینکه بخواهی این حرفها را بزنی اول گیرنده های این نوع پیام ها را بایددر طرف مقابل فعال کنی. اگر فعالش نکنی چه فایده ای دارد. چه جوری می توانی این گیرنده ها را فعال کنی؟ خودش را به خودش بشناسان. تا این نشود فایده ندارد .
یک زمانی یکی از بزرگان گفته بود ما 15 دقیقه اگر تلویزیون دستمان باشد در این مملکت انقلاب می کنیم. همه چیز با 15 دقیقه درست می شود. 15 دقیقه شد 15 سال و 15 سال هم شد 30 سال ما هنوز به تعبیر آقا دچار ناتوی فرهنگی هستیم. تهاجم، شبیه خون و ناتو.
هی حرف زدیم هی اطلاعات دادیم هی گفتیم این خوبه این خوبه این کارو بکن. جمکران برو، تسبیح بنداز، مشهد برو، ذکر بگو، قرآن بخوان، حدیث بخوان، چی بخوان، نماز شب بخوان. همین. اما در تنها چیزی که به صورت جدی کار نشد همین بود که ما اصلا گیرنده های ویژه، قدرتمند و ثابت فطری جدانشدنی و متناسب با پیام وحی را در طرف مقابل فعال نکردیم. برای همین مربیانی که این را فهمیدند در خارج از کشور اول این را فعال می کنند بعد پیام را می دهندمی بینی که 48 ساعت اثر می گذارد. یک روز، گاهی وقت ها یک ساعت تاثیر دارد خداشاهد.
در یک ساعت اثرگذار است. این ثروت خیلی بزرگی است. مهمترین کار این هست. این حدیثی که ما از فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام جلسات آغازین بحث کردیم «لاتجهل نفسک فان جاهل معرفته نفسه جاهل بکل شی» کسی خودش را نمی شناسد اصلا هیچ چیز را نمی شناسد. هیچ دانشی به دردش نمی خورد. شما فقه بهش یاد بده، اخلاقیات بهش یاد بده، اصول دین بهش یاده بده، فایده ندارد . بیا از اول توحید را شروع کن بهش یاد بده، نبوت را یاد بده، امامت یاد بده، عدل یاد بده، این به شادی نمی رسد. آنچه قرآن می گوید نشانه ایمان شادی و آرامش است، نمی رسد. این آموزش ها را هم دیده. این هم در دانشگاه دیده، هم در حوزه دیده، سال اول سال دوم سال سوم در منبر زیاد شنیده اینها را ولی فایده ندارد. کار نمی کند. به دارایی تبدیل نمی شود. دانایی های هست که بجای خودش می تواند مضر هم باشد حجاب هم باشد، افسردگی هم بیاورد. اگر ما به این شعار قرآن توجه کنیم که نشانه مومن شادی و آرامش می دهد باید این را بفهمد. خیلی هم بو بردند اینها را بعد می گویند ما برویم در این جامعه ای که مثلا قرآنی هم هست، بریم مشهد بریم قم بریم ایران بریم مهد این آموزش ها بریم ببینیم این آدم هائی که کتابشان شعار شادی و آرامش داده این آدم ها چه جور آدم هائی است. امامشان که می گوید اگر می خواهی بدانی یک نفر چقدرمومن هست ببین همسرش را چقدر دوست دارد بریم در این جامعه که این جامعه ای که شعار ام القرای اسلامی بودن را دارند، ام القرای جهان اسلام را دارند در این جامعه طلاق چه وضعیتی دارند. ما باید در این جامعه چیزی به عنوان طلاق نداشته باشیم. موارد خیلی اندک. ما 95 درصد طلاق هایمان کارتونی و توهمی است. باطل است. خدا کند به آمارهای ما دست پیدا نکند. این کشور در رشد طلاق اول شده در جهان. همین چند روز سال پیش رشد طلاق اول شده. اگر بیاد ببیند 75 درصد ازدواج های این مملکت نتیجه نمی دهد، یعنی به 75 درصد این جمعیت به شوخی و تعارف می گوییم. اگر برگردی به روز اول باهمین شخص ازدواج کنی 75 درصدشان می گویند قطعا نه من با این آدم ازدواج نمی کنم. مرد به زن و زن به مرد. حالا اگر آنها بیایند بگویند شعار دین تان این هست و متدینین چه جور آدم هائی هستند، چی می خواهیم بگوییم.
حالا از این مسئله بگذریم. پس سرمایه اصلی ما یک امر ذاتی و فطری است به نام عشق به مطلق و عشق به کمال بی نهایت، عشق به الله در همه انسان ها وجود دارد.دین هم با این عشق تنظیم شده است. در واقع دستورات دینی این را خواهش میکنم خیلی دقت کنندعزیزان . دستورات دینی اساسا اصلی ترین ماموریت شان حمایت و حفاظت و رشد من حقیقی است. برای این امدند. کار اصلی دین من حقیقی است . مخاطب اصلی دین این من است نه من زمینی نه این من مذکر بودن ومونت بودن. برای همین هم در بسیاری از موارد که ما اسلام شناسی مان رفته براساس جنسیت مطالعات انسانی صورت گرفت مثل مطالعات زنان مثل فمنیسم مثل بحث زن و مرد می بینیم که خیلی ها در این غربان ریختند و به انحراف رفتند. چون آمدند خدا دین و پیام دین را خواستند سازگار کنند با مقوله به نام جنسیت. در حالیکه دین جنیسیت یک وسیله و ابزار می داند بهش نگاه آلی دارد. برای حمایت و حفاظت از من اصلی ،آن من خدائی، خودی که قبل از اینکه اینجا بیائید جنسیت نداشته ،نه زن بوده و نه مرد. آمده برای حفاظت از آن. لذا شما در احکام دینی می بینید همه احکام دین حمایت، حفاظت و رشد از آن من الهی است. از آن نفخه ای هست که خدا به همه ما داده. به تعبیر مرحوم الهی قمشه ای اسمش چی بود؟ کودک عزیز روان. برعکس تمام دستورات دین دهن کجی به بخش طبیعی است. بخش طبیعی در دین مهم است؟ انقدر مهم است که اگر روزه و وضو براش ضرر دارد نگیر. خیلی براش مهم است طبیعت. حرمتش رعایت شده. اما بهش نگاه آلی شده. نگاه خدمتگزار برده و بنده شده این نگاه بهش. این باید با همه دارایی هایش حفظ شود و مراقبت بشود. چون انسان باید از اسبش، ماشینش، اتومبیلش، ابزارش هر چی که در اختیار دارد باید محافظت کند. شما مگر اتومبیلت را مراقبت نمی کنید؟ چرا؟ چون مرکبتان است. طبیعت مرکب خود الهی است. لذا محترم است و اسلام هم خیلی به آن اهمیت می دهد. انقدر اهمیت می دهد که شما نگاه کنید ورزش را واجب می دانند. نظام تغذیه ای چقدر ما دستورات داریم که اینها را ما در نظام معرفت نفس مفصل گفتیم مراجعه کنید به همان بحث تغذیه. خیلی مهم است اینها اما نگاه نگاه آلی است یعنی ابزار است عبد است برده است بنده است برای آن بخش. اما من که انس دارم با این برده و بنده و اصلا خودم را همین می دانم وقتی در مقابل دستورات دین قرار می گیرم به جای لذت به کراهت می افتم. عقلم من را وادار کرده به اینکه خدا را بپذیرم. چون کلاس رفتم اصول عقاید خواندم بهم گفتن خدا هست دین هست پیغمبر هست این را پذیرفتم. از این طرف خودم را من زمینی معنا می کنم لذا دچار تضادی زیادی میشوم. از آن ور به الزام عقل به دستورات دین تن می دهم اما دلم همراه نیست. دلم راه نمیاد. قرآن را می خوانم نماز را می خوانم روزه هم می گیرم جبهه هم می روم، در مقابل حرام می ایستم اما وقتی دل همراه نیست که اصلی ترین بخش است همان است که امام صادق فرمود که 50 ساله نماز می خوانید ولی یک رکعتش هم قبول نیست. ربع صائم لیس فی صیامه الا جوع و العطش. الا الجوع و .../ دارائی تبدیل نمی شود. حرکتی ایجاد نمی شود. پروازی صورت نمیگیرد. اوجی نیست. معراجی نیست. الصلوة معراج المومن نمی شود. معراج کل تقی نمی شود. الصوم لی و انا اجزی بک هیچ اتفاقی نمی افتد. چهل سال در این ضیافت شرکت می کند یکبار لذت به اندازه یک عروسی و یک جشن تولد لذت بردیم از یک چلوکباب لذت بردیم از یک سیگار لذت بردیم از یک قلیان لذت بردیم، از یک معاشرت لذت بردیم این حظ نیست. چون بخش اصلی نمیاد با این بخش. این بخش اصلی حرکت نمی کند. دلدادگی وجود ندارد. شما نگاه کنید همراه امیرالمومنین می آیند و می جنگند و آخرش هم ماجرای صفین را راه می اندازند. همراه سیدالشهدا می آیند ولی آخر سر راه می کنند. هجده هزار نامه می نویسند به سیدالشهدا ولی باز کوتاه می آیند. همه مسلمان هستند همه شیعه ولی آن اتفاق که باید بیفتد نمی افتد چون من نگاهم غلط است. لذت نمی برم . قرآن فرمود شراب مومن است. من دارم 40سال قرآن می خوانم حافظ قرآن هستم، قرآن می خوانم مثلا حالا ولی افسرده ام پژمرده ام با قرآن اصلا مست نمی کنم. شراب مال کیه؟ می گوید مال مومن است. خیلی تعریف مومن دقیق است. شراب مومن است. یعنی اگر مومن است براش شراب است. خوب در بخش خانواده روابط زناشویی روابط والدین و فرزندان، در بخش بین انسان ها، در بخش عبادی همه جا پای من می لنگد. در آموزش دینی هم کمک نمی کند به ما. یعنی از دل این آموزش ها و تبلیغ ها شوریدگی مستی شادی و آرامشی که شعار قرآن است و شعار انبیا و معصومین هست ازش در نمیاد. از این در نمیاد. تا ما ندانیم دین برای کدام من ما آمده، آمده از کی حفاظت کند، دستوراتش برای کدام بخش آمده، هی در درون خودمان درگیر می شویم. اصلا من 40 سال است می گویم سبحان الله. سبحان الله یعنی چی؟ یعنی اصلا خدایا من به تو هیچ ایرادی نمی توانم بگیرم. تو منزهی. تو پاکی. ولی با صدها حادثه خدا زیر سوال رفته. نرفته؟ سرطان گرفتن، مریض شدن، بچه ام مرد، همسرم تصادف کرد، همسرم را از دست دادم، یتیم شدم، مشکل اقتصادی برام پیش آمد، حاجتم را نگرفتم، مالم را دزد برد، هزارتا جای دیگر من با خدا درگیر می شوم. می گویم سبحان الله تو منزهی ولی چی باعث شده من درگیر شوم؟ می گویم الحمدلله. همه کمالات مال تو هست. ولی چرا من انقدر تکبر دارم انقدر زودرنجم، انقدر حساسم، انقدر بداخلاقم انقدر خیلی چیزها به هم برمی خورد. اگر الحمدلله هست پس این همه فخرفروشی مسابقه تکبر چشم و هم چشم و گندگی برای چی هست؟ این همه شکایت و نق زدن برای چی هست؟ اگر الحمد لله هست حسادت برای چی هست؟ اگر گفت علماء بالحسد پس این با الحمد لله یک فرقی دارد. علم صرفا نمی تواند جلوی حسادت من را بگیرد. می تواند چیکار کند؟ جلوی تکبر من رقابت من را غیبت کردن از این و آن نادیده گرفتن کار دیگران را زیاد بکند اتفاقا. میتواندبیشترش کند. پس در انسان شناسی ما بایددقت کنیم کی مخاطب است. من کی ام؟ معاد برای کی آمده نبوت برای کی آمده. پس ما دو تا دارایی ذاتی آمده . خیلی ما قدرت داریم خیلی قدرت می دهد. نکته خیلی مهمتر از این این هست که ما یک الله داریم پشتیان ماست. پشت ما و پشتیبان ما و دارایی ماست. وقتی می گوییم ما یک الله داریم پشت و پشتیبان و دارایی ماست، من وقتی نفهمم من کی هستم این تعبیر فهمیده نمی شود. الله پشتیبان ماست برای چی؟ از من چه جوری حمایت می کند؟ و چرا به من گفتن قشنگ ترین کلمات را هر روز گفتن حداقل ده بار بگو «ایاک نعبد و ایاک نستعین» ضمیر کاف خیلی مهم است. ایاک نعبد و ایاک نستعین. این نستعین کمک گیری در کدام جهت است؟ ما در اکثر قریب به اتفاق موارد کمک گیرمان به طبیعت علیه فطرت می شود خیلی موارد. یعنی از خدا چیزهایی را می خواهیم که این طبیعت قوی شود ولی این فطرت زیر این خواسته که خدا به ما اجازه اجابت دهد له می شود. دائما به خدا می گوییم بده بده بده ولی اصلا طلب فطری نداریم. طلب طبیعی الی ماشاء الله داریم. طلب فطری نداریم. صحنه صحنه خیلی عجیبی است. «الله ولی الذین آمنوا » به به چقدر خبر خوشی است. «ان الله مع المومنین / مع المتقین/ ان الله یحب» چقدر این پشتیبانی قدرتمند است. شیطان اینها را در ذهن ما توهم می کند و گل آلود می کند ما اینها را ازدست می دهیم. یک خدایی کمال مطلق است. پشتیبان من است من را دوست دارد بیش از خودم. و اصلا این محبت من به خودم را کی داده؟ خود او داده. حتی اینکه من خودم را دوست دارم خود او به من داده. ببین خودش چقدر ما را دوست دارد. چقدر ما را دوست دارد. ما را یعنی کی باز؟ دقت کنیم. تا این را به یک نفر می گوییم خدا ما را دوست دارد. می گوید پس چرا زن به من نمی دهد؟ چرا مشکل شوهر من را حل نمی کند؟ چرا شفا نمی دهد؟ پس چرا من فقیرم؟ هر چهارتا این منی که گفت کدام بخش بود؟ طبیعت بود. یعنی معنای ان الله مع متوجه نیست. الله ولی الذین آمنوا را باز متوجه نیست. یعنی مشکل عمومی است. تا می گویی دوست دارد خدا می خواهدت خدا دعوتت می کند ضیافت خدا مهمانی خدا این می گوید پس چرا من وضعیتم این جوری است؟ و هی ما باید تمرین کنیم. انقدر باید تمرین کنیم انقدر باید این تمرین طول بکشد تا ما بفهمیم دو تا خودم را از وجود خودم تفکیک کنم.کاملا تفکیک شده در وجود خودم ببینم. و تا این اتفاق نیفتد ما این سبحان الله را می گوییم اما لذت نمی آورد. شما فکر می کنید وقتی فکر می کنید امام صادق که نگران بود قدم می زد مریض بود یک دفعه گفتن مرد. آرام لبخند زد و گفت. خیلی چیزها حضرت می توانست بگوید. میتوانست بگوید الحمدلله. می توانست بگوید ان لله و انا الیه راجعون. سبحان الله الذی یقتل اولادنا و لانزاد له الا حبا. چرا سبحان را انتخاب کرد؟ چرا؟ این سبحان یعنی چی؟ او حکیم است. کلمه که بی خود انتخاب نمی شود. وقتی حرف دارد درمیاد. یک حادثه ای اتفاق افتاده طبق آن حادثه کلام از امام صادر شده. کلام تناسب صدر در صد با آن حادثه دارد. این لفظ با آن حادثه تناسب دارد . سبحان الله. این یعنی چی؟ چی می شود؟ چرا این باید الان گفته بشود؟ ظلمی واردنشده. این زیبائی بهم نخورده اصلا. سرجای خودش است. خدایا چرا؟ چرا من؟ دوباره اشتباه می شود. یک کسی می گوید چرا و چرا من؟ نق و غر دارد، این پس دوباره خودش را اشتباه گرفته. دوباره هی اشتباه می کند . ما می رویم ضمیر همسایه. آن ناخود جای خود می نشیند. لذا نق و غر دارد. هر وقت این اتفاق افتاد جابجائی صورت گرفته. هر وقت از عبادت خوشت نمیاد، خسته ای ، از قرآن لذت نمی بری، از زیارت لذت نمی بری، از نماز لذت نمی بری، از خدا لذت نمی بری حوصله خدا را نداری، چی صورت گرفته؟ جابجائی صورت گرفته. اگر خدا و رسول محبوب تر از آن هشت نیست آن جابجائی صورت گرفته. در عربی اصطلاحا به جابجائی چی می گویند؟ فسق. جابجائی صورت گرفته. والا معنا ندارد الان سفره بیندازند و و از غذا لذت نبرد. چرا از غذا لذت نمی بریم. هیچ وقت نشده ما از غذا لذت نبریم. چای بیاورند می خوریم، شیرینی بیاورند شیرینی می خوریم. شربت بیاورند شربت می خوریم. مگر می شود از جفت بدم بیاد. زوج از زوج بدش نمی آید . سوال هم کسی نمی کند. و اگریکجا من به کراهت می افتم چی صورت گرفته؟ فسق و جابجائی صورت گرفته. پس باید عوضش کنم. اینکه می گویند قبل از ماه رمضان نفستان را اشباح کنید تا در ضیافت برایتان دردسر درست نکند، برای همین است. بیا جو و یونجه اش را بهش بده، بخش حیوانی را هر چی می خواهد بهش بده تا باهات کاری نداشته باشد. والا این یکسره پارس می کند. مرکب است. جو می خواهد چی می خواهد چی می خواهد. اگر بهش ندهی یکسره پارس می کند. بهش بده بذار برود پی کارش تا تو راحت در ضیافت بشینی سر کارت. ما یک خدا داریم لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم. چقدر قشنگ است این. در روایت داریم بزرگترین دارایی رسول الله این بود. ما واقعا هشت سال دفاع مقدس را نشناختیم. اگر می دانستیم بچه های ما چه جوری از این کلمات استفاده کردند، چقدر قشنگ در منطقه و عملیات.
ببینید هر چقدر انبیا و خدا در احادیث ریختند، از صفات انسانی ایثار عشق عبادت زهد تقوا از خودگذشتگی هر چی گفتید آنجا تفسیر شد باز شد شکوفا شد میدان ایجاد شد همه از نفس این بچه ها ظهور کرد. بالاتراز شهادت هایشان این اتفاق بود که انسان تفسیر شد. یک انسانی که هی انبیا شعار دادند سال ها، کتاب های آسمانی گفتند، بالاخره کجا ظاهر شد. یک مقطعه ای در کربلا آمد و رفت. مقطعع کوچکی. در زمان پیغمبر در بعضی از جنگ ها. دیگر نبود. هشت سال چیکار کرد خدا . هشت سال کره زمین که هیچ وقت کره زمین از زمان حضرت آدم تا به الان به اندازه هشت سال دفاع مقدس آدم بیرون نداده بود. هیچ وقت زمین انقدر بهجت نداشته. تک میدان و قدرتمند میلیون ها آدم روی آن ریخته با رویش های مختلف. به به. فرصت نبود. یک فرصت عالی. لا اله الا الله یعنی چی. الله اکبر یعنی چی. نماز یعنی چی. شب زمستان سرد در کوهستان کموله های آدم کش های که زنده زنده پوست از آدم می کنند. دموکرات هستند منافق ها هستند عراقین هم هستند. تصور کنید. این جوان 15 ساله، 16 ساله، 20 ساله بزند در برف در نیمه شب بیاد نماز شب بخواند. بعد بشود از همه چیز غافل. یک ساعت دو ساعت در سجده در رکوع در قنوت گرم گرم گرم. ناله. کجا می توانید انسان این جور تفسیر کنید. تیر و ترکش خورده به سجده می رود. بدنش از ترکش ها ابکش شده ولی حسین جان حسین جان حسین می گوید. شما کجا می توانید آدم این جور تفسیر کنید. آدم تربیت کرده. اینکه خدا با من هست یعنی چی؟ «کم من فئة قلیله ان غلبت کثیرة باذن الله» تفسیر شده. «کذالک حق علینا نصر المومنین» اینجا تفسر شده. تمام آیات قرآن در دفاع مقدس تفسیر شد و شهود کرد. دقت کنید ان الله مع تا آدم روشن نشود این معیت ها این حقیقت ها این ظهورها این تجلی ها نادیده گرفته می شود. همین نادیده گرفته می شود و اساسا من از این هشت سال که در تاریخ بشریت بی نظیر بوده حالا بگذریم مقطع کربلا و چند روزی که پیغمبر در جنگ ها مقطع بی نظیر است از نظر طولانی بودن بی نظیر است. گنجینه های بی پایان که ما الان عرضه نداریم ازش استفاده کنیم. استخراج کنیم. آن وقت هی می گردیم در این کتاب ها که چند صد سال پیش فلان کس فلان عارف خیلی ها هم دروغ است. ثابت نشده است. چیکار می کرده ؟ داریم دنبال یک نمونه الگو می گردیم. دنبال یک الگو می گردیم. نزدیم است بیخ گوش من این دانشگاه عظیم استفاده نمی کنیم. به این داریی خیلی باید توجه کنیم. انشاله جلسه بعد می خواهیم بیشتر به این دارایی های خودمان صبت کنیم. راجع به قوا و نیروهای که پیشتیبان ما هستند. اما کدام ما؟ این را باید ما تمرین کنیم. انشاله. یک سر من باید در خودم این جابجائی ها را دقت کنم. از صبح که بلند می شوم این جابه جائی ها که تند تند اتفاق می افتد اینها را هی باید بررسی کنم تا بعد یواش یواش قرآن را بخوانم بفهمم و لذت ببرم وقتی می گوید ان الله مع المومنین کذلک حق علینا نصر المومنین این یعنی چی؟ الله ولی الذین آمنوا یعنی چی؟ یا ایها الذین آمنوا با کی دارد خطاب می کند. این آمنوا چه کسانی هستند؟ المومن اعظم الحرمه من الکعبه حرمت مومن از کعبه بالاتر است . من کعبه را برای مومن آفریدم. مومن خیلی بزرگتر از کعبه است. این اصلا یعنی چی؟ تا انشاله جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.