جلسه 036 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
36
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
4
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 036 - شرح زیارت جامعه کبیره

بحث ما درباره ی این جمله از زیارت شریف جامعه کبیره است «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که اهل بیت علیهم السلام، وقتی ما به آنها سلام می کنیم، در واقع و باطن امر، سلام ما و عرض ارادت ما جواب هست. واقع قضیه این است که وقتی ما داریم سلام می کنیم، یا عرض ارادت می کنیم یا یک دفعه به ذهن ما می رسد که صلواتی بفرستیم یا اظهار عشقی بکنیم، اظهار محبتی بکنیم، در واقع این لطف و توجه قلب ما از موج معنوی آنها عنایت ویژه ی آنها به ما، شروع شده. پس وقتی که به یاد اهل بیت می افتید این نکته خیلی مهم است و خواهش می کنم دقت کنید و تمرینش را خیلی انجام بدهید. وقتی که به یاد اهل بیت می افتید و حس سلام، حس عشق و حس دلتنگی و حس محبت، حس صلوات یا حتی نسبت به خداوند حس ذکر و حس نماز و زیارت رفتن به شما دست می دهد یعنی، در این جهنم دنیا او دارد تو را صدا می کند به سمت خودش. تا همچین حسی به شما دست داد اولین کاری که می کنید خدا را شکر کنید که او به یاد شما است. و یاد دل شما را کرده، «ولاکنه اوله من المذکور و ثان من الذاکر» اول مذکور یاد دل ذاکر را می کند و بعد ذاکر توفیق ذکر پیدا می کند پس این خیلی مهم است بگذار توضیح بدهم یک ذره واضح تر، ببینید شما یک کسی را خیلی دوستش دارید، به او علاقه دارید، بین تان هم ممکن است، فاصله افتاده باشد، دلتنگش باشید، یا به ملاحظه ای این که ممکن است کار داشته باشد سرش شلوغ باشد با او تماس نمی گیرید یا واقعاً بین تان فاصله افتاده بعد در یک لحظه ای شما می بینید که تلفن تان زنگ می خورد، آن عزیز پشت گوشی است با شما صحبت می کند یا یک پیامکی از آن عزیزی که شما دلتان برایش تنگ شده می آید برایتان چه حسی پیدا می کنید؟ چقدر قشنگ است. هر وقت انسان توفیق سلام، زیارت، هوس می آید در دلش نسبت به امور معنوی این همان پیامک است این همان تلفن است که به ما زدند. و اینجاست که اگر حواسمان نباشد شیطان می تواند این را خرابش بکند. یعنی دل ما هوس می کند دل ما، آنها یاد ما می کنند، با ما تماس می گیرند، که خوب حالا پا شو بیا حرم، بیا صلوات بفرست پا شو نماز بخوان، پا شو برو رو سجاده، یاالله ارتباط برقرار کن، صحبت کن با من، حرف بزن با من، ذکر بگو، اینها همه اش آن تماس و آن پیامک قشنگ است و یک موقع است انسان می بینید که برخورد زشتی می کند می بیند که این حس برایش ایجاد شده، این هوس در دلش آمده، ولی اقبال ندارد استقبال نمی کند ای خطرناک است که اقبال وجود ندارد. ما استقبالی از این دعوت از این پذیرایی از این پیامک از این تلفن نمی کنیم. بعضی ها هستند همیشه مهربان هستند همیشه دلداده اند همیشه عاشقند، اینها تا هر وقت آن کسی که معشوق به آنها زنگ بزند یاد دلشان را بکند همیشه این آمادگی ارتباط عاشقانه صحبت کردن و مغازله را دارند. ولی بعضی ها نه همیشه این آمادگی را متأسفانه ندارند دل هایشان آلودگی دارد گناه دارد معصیت دارد، حجاب دارد تا خداوند زنگ می زند ائمه زنگ می زنند حضرت زهرا زنگ می زند فرشته ها زنگ می زنند امامزاده ها زنگ می زنند این رد پیام می زند رد تماس می زند میگوید الان اصلاً حوصله و حالش را ندارم این خیلی خطرناک است. و در زندگی ما هر کدام از ما هزاران بار این اتفاق افتاده که از غیب از آسمان، شهدا، صدیقین، صالحین با ما تماس گرفتند ما رد پیام زدیم، درست است سر نماز گفتیم «ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدانا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» آنهایی که تو هدایت شان کردی، آنهایی که هدایت کردی هم سر نماز حواسشان به شما هست، یاد دل شما را می کنند، هم صدیقین، هم انبیا، هم شهدا هم صالحین همه یاد دل شما را می کنند همه به شما سر می زنند همه به شما زنگ می زنند همه به شما پیامک می دهند همه شما را دعوت می کنند و این خیلی خطرناک است که وقتی ما را دعوت می کنند، ما رد تماس بزنیم. بگوییم در دسترس نیست الان قابل تماس نیست خیلی بد است. این که پیامبر می فرماید: «انّ لله (دقت کنید للهِ) انّ لله فی ایاکم دهرکم نفحات علی فتحرضوا لها» خداوند برای شما در دوران روزگارتان نسیم های حیات بخشی را گذاشته خودتان را در معرض آن نسیم ها قرار بدهید هر بار که دل هوس می کند که ذکر بگوید وصلوات بفرستد و سلام بدهد و حرم برود و نماز بخواند و رو سجاده برود و قرآن بخواند، این قرآن بارها و بارها می آید سراغت در دل ما را می زند می گوید بیا با هم صحبت کنیم. قرآن شوخی نیست. قرآن کلام الله است. در روایت داریم هر وقت دوست داشتید خدا با شما حرف بزند. گاهی وقتها انسان یک کسی را هم دوست دارد اما نمی خواهد با او حرف بزند می گوید دوست دارم تو برای من حرف بزنی تو با من حرف بزنی. می خواهد او باهاش حرف بزند یک موقع است نه، دوستش داری تو می خواهی باهاش حرف بزنی در روایت داریم، خداوند فرمود: اگر می خواهید من با شما حرف بزنم قرآن بخوانید و اگر می خواهید شما با من حرف بزنید نماز بخوانید. خوب، قرآن بارها می آید در دل ما را می زند، یعنی چی؟ یعنی می افتد تو دلم که قرآن بخوانم، بعد می گویم ولش کن، بگذار بعداً، بگذار بعداً. یک جوری ردش می کنی، الان کار دارم بعد می بینی روزنامه را راحت می نشیند می خواند، تلویزیون راحت می نشیند نگاه می کند، در فضای مجازی با دلدادگی وقت می گذارد می رود آنجا، ولی وقتی می خواهد 50 تا آیه بخواند قرآن هم می آید در دلش ولی جواب نمی دهد به قرآن. یعنی وقتی قرآن می آید در دل تو را بزند یعنی خدا می خواهد با تو حرف بزند دیگر از این مهمتر دیگر چی. وقتی هوس می کنی نماز بخوانی یعنی خدا می گوید تو بیا با من حرف بزن باز می بینی که ما ردش می کنیم. این پیام ها پیام های حقیقی است من استعاره و تشبیه نمی خواهم بگویم، نمی خواهم یک حرف احساسی بزنم، یا یک حرف عاطفی عاشقانه بزنم، نه. یک حقیقتی است که در باطن اتفاق می افتاد. یک حقیقت عالم است. شما اگر یک باد به شما بخورد، در یک جای گرم می گویید چی؟ نسیم از یک جایی دارد می وزد دیگر. یک باد دارد از یک جایی می آید. یک منشأ دارد اگر یک جای تاریکی هستید یک دفعه با یک نوری روشن می شود می گویید بگردم ببینم این نور از کجا آمده، منشأ حقیقی دارد. هوس های ما منشأ حقیقی دارد. بنابراین، شما وقتی هوس های معنوی سراغتان می آید هوس های فوق عقلانی سراغ تان می آید یعنی زنگ زد به تو. یعنی پیامک داد یعنی الان کارهایت را ول کن بدو برو دنبال آن کار. چطور یک کسی را که خیلی دوستش دارید در بدترین موقعیت شلوغ ترین موقعیت هم به تو زنگ بزند پیامک بزند، دوست داری پیامش را جواب بدهی و با او حرف بزنی، پدرت است مادرت است، همسرت است، فرزندانت است، هر کس است انسان استقبال می کند، دوستت است. این پیام ها دائماً در طول روز به ما می رسید، یک کسی نگوید خدا من را ول کرده، خدا من را فراموش کرده اهل بیت من را رها کردند فراموش کردند این حرف، حرف خوبی نیست حرف مودبانه ای نیست. یک بنده خدایی می گفت که من یک بار اینطوری شدم، مشکلاتی برایم پیش آمد بعد خیلی گله کردم از امام زمان، حالا حضرت یک جوری به او رسانده بود که یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت آن موردهایی که آن موقع این طوری شد من اینجا کمکت کردم آنجا که آن خطر برایت پیش آمد من کمکت کردم من همه اش حواسم به تو بود، من عرق شرم رو پیشانی ام نشست که این همه حضرت به من توجه داشته و من غافل بودم. ما توجه خداوند و اهل بیت به ما آن به آن لحظه به لحظه است. آنجایی که می گوییم حضرت من را فراموش کرده یعنی من فراموشش کردم. خودت غافل کردی خودت فراموش کردی خودت رفتی سراغ غیر اگر بخواهد آمار بدهد خدا می گوید مثلاً روز پنجشنبه چندم تیر من از صبح این بعد از ظهر این ساعت چند این اینقدر آمدم به دلت سر زدم شما رد تماس زدی اینقدر به تو پیام فرستادم رد تماس زدی. خیلی آنها حواسشان به ما هست. شما همین که می آیید شهر ری یا می آیید کلاس، قبل از کلاس بعد از کلاس حتی حین کلاس یک دفعه حضرت عبدالعظیم صدای تان می کند حضرت امامزاده طاهر صدایتان می کند حضرت حمزه صدایتان می کند شهدایی که هستند می گویند پاشوید بیایید شب جمعه به ما در این بهشت سر بزنید. ولی خوب آره نمی رسم کار دارم زودتر بروم خانه. مگر حالا زیارت چقدر طول می کشد که می خواهی بروی و بیایی؟ 20 دقیقه. بعد می رود در ترافیک سی دقیقه می ماند. می رود یک جای دیگر، بیشتر از این معطل می شود این واقعاً خیلی بد است می خواهد برود حرم چرتکه دقیقه، ثانیه دارد که نمی رسم 20 دقیقه بروم حرم الان، یک ربع بروم حرم، نیم ساعت بروم حرم مغازله ای کنم، قرار ملاقاتی بگذارم، حرفی بزنم، گپی بزنم برای آخرتم، برای بهشتم. اینها کس و کار من هستند اینها کسانی هستند که قرار است من با آنها در دنیا و آخرت زندگی کنم. پس لحظه مردن و وفات ما همه ما قرار است با صدیقین، شهدا، صالحین و انبیا زندگی کنیم دیگر. اینها کس و کارهای ما هستند میزان مهمانی رفتن ها و مجالس و معاشرت های برزخی و بهشتی و ملکوتی و قیامتی و بعدش به این است که شما در دنیا چقدر اهل این معاشرت ها باشید. اهل این ارتباطات باشید شما وقتی که می خواهید بمیرید انسان وقتی که از این جا می میرد می رود در برزخ، اگر یک کسی مثلاً با حضرت عبدالعظیم علیه السلام رفیق باشد صمیمی باشد جدای از این که حضرت عبدالعظیم به او سر می زند و ملاقات می کند> در مقام حضرت عبدالعظیم هم می رود> شوخی نیست این. یعنی مشا یک علوّ درجه پیدا می کنید. بعد این ارتباطات را ما می گوییم وقت نداریم، نمی رسیم، درس دارم، کنکور دارم، امتحان دارم باید زود برسم خانه الان دیر می شود. بعد می روم رستوران، در رستوران صف وامی ایستند دیدید بعضی ها را که غذا بخورند برای شکم شان، برای شکم شان صف می ایستند بعد یک ساعت بعد نوبت تان می شود بعد تازه باید سفارش بدهند، سفارش هم که می دهند، نیم ساعت بعد غذا را می آورند برای یک ربع لذت شکمی، شهوت شکم. بعد چقدر هم مسیر طی می کنند که برسند به آن رستوران، چقدر هم مسیر طی می کنند بعد از آن رستوران برگردند اینها را عجله ای ندارند برایش، وقت تلف کردن در این مسائل عمر تلف کردن نیست، نمی گویند کار داریم، چون شکم است. یا می خواهد برود به یک عزیز دنیایی اش سر بزند می بینید که کاملاً وقت دارد. ولی وقتی که نوبت به نماز شب و آخرت و ابدیت و جاودانگی و سرکشی به خاندان آسمانی اش و خانواده آسمانی و دوستان آخرتی اش می شود همیشه به اینها می گوید من وقت ندارم، کار دارم، گرفتارم، نمی رسم. خداوند هم مبتلا می کند در دنیا به همین وقت تلف کردن ها، تا تو متوجه شوی که داری دروغ می گویی. تو برای کار دنیایی ات ده ها ساعت اتلاف وقت داری. پای تلویزیون ده ها ساعت اتلاف وقت داری پای فضای مجازی ده ها ساعت اتلاف وقت داری نوبت غیب و آسمان که می شود می گوید من وقت ندارم من کار دارم من گرفتارم، من الان باید به شوهرم برسم به بچه ام برسم کار خانه دارم، برای همین شخص، می بینی جاهای دیگر چقدر عمرش تلف می شود. این یادمان نرود که سلام های ما ارتباطات ما، همه جواب است در واقع. این بماند که آنها در واقع اول یاد ما می کنند و ما جواب می دهیم این لذت را یادت نرود که بزرگترین نعمت خدا این است که در طول روز چند بار به تو زنگ می خورد چندبار پیامک می آید برایت، شرافت یک آدم از این معلوم می شود دیگر، کی به تو زنگ می زند؟ و کی به تو پیامک می دهد و چند بار این اتفاق می افتد برایت؟ در غیب را می گویم برایت، از آسمان دارم برایت می گویم. این شرافت یک آدم است که این که شما میگویید «اهدناالصراط المستقیم و صراط الذین انعمت علیهم» این انعم الله علیهم که نبیین و شهدا و صدیقین و صالحین هستند غیب در طول روز چندبار به دل تو سر می زند، چندبار برای مهمانی ها صدایت می کنند؟ چند بار برای بزم خبرت می کنند که بیا، با هم بزمی داشته باشیم. خدا رحمت کند، چه آدم هایی بودند اینها، چه کار کردند در این دنیا، خدا رحمت کند میرزا را، یکی از دوستان مان، با میرزا رفیق بود میرزا اسماعیل دولابی رحمه الله علیه، یک خانمی هم بود که او هم از اولیای خدا بود و خانم خیلی بزرگی بود. می گفت یک بار به این خانم گفتم شما میرزا را می شناسید گفت نه. به میرزا گفتم شما فلان خانم را می شناسید گفت نه. می گفت یک بار یک جلسه ای گذاشتم که میرزا با این خانم روبرو شوند. گفت اینها تا همدیگر را دیدند چنان سلام علیکی کردند که انگار سی سال همدیگر را می شناسند آشنای آشنا هم بودند. گفتم ناکس ها شما چی شد، هر کدام تان می گفتید که آن یکی را نمی شناسیم، بعد جدا جدا از آنها سوال کردم، می گفت هر دوی شان گفتند ما در مهمانی های آسمانی هست، آن طرفی، من در آنجا ایشان را دیدم. در آن مهمانی که در دنیا نیست، چه بزم هایی الان باطن این عالم است ما اصلاً خبر نداریم اصلاً میلی هم نداریم برویم و نمی رویم هم، راهمان هم نمی دهند. این کاره نیستیم محرم نشدیم ما، که صدایمان کنند. می گوید من در دنیا ده دفعه صدایت کردم صدبار صدایت کردم، شب، نصف شب، جمعه، نمی دانم صبح جمعه شب جمعه، در طول روز، هزاربار صدایت کردم جواب ندادی. می خواهی بیارمت مهمانیهای خصوصی؟ خوب معلوم است که خصوصی کسی می شود که دوره ابتدایی را چه کار کند؟ تخصص یعنی همین دیگر. یعنی شخص یک مراحل عمومی را رد می کند بعد خصوصی می شود. خدا میگوید خوب تو که امتحانت را پس دادی، کسی نمی تواند بگوید چرا ما را آنجا ها راه نمی دهند چرا ما در پروازهای شبانه نیستیم در مهمانی های شبانه نیستیم، در جشن ها نیستیم در باطن نیستیم در غیب نیستیم، چرا ما را راه نمی دهند؟ چرا ما را انتخاب نمی کنند؟ چرا دست روی ما نمی گذارند، می گوید بابا من انتخابت کردم هزاربار به تو سر زدم هر بار تو گفتی من حال ندارم. حوصله ندارم. می گوید شما اگر چهل شبانه روز، نماز بخوانی، شب تا صبح روزه بگیرید، عبادت خدا را بکنید، یک نماز صبح تان قضا شود، یک نماز صبح تان قضا شود، ارزش همه آن عبادت ها از بین می رود. یک کسی که مراقبت ندارد نمازش قضا می شود، راحت نماز صبحش قضا می شود یا نماز واجب ظهر و عصر و مغرب و عشایی که خدا (حیّ) می گوید 12 مرتبه بدو، بدو، این اصلاً وقتی خدا صدایش می کند برایش مهم نیست. اذان گفتند مشغول کارهای دیگر است. حالا بعداً یک ساعت بعد نیم ساعت بعد می خوانم. اذان، آدمی که می خواهد محرم شود، یعنی کسی که دیگر نزدیک وقت اذان می شود دلشوره هایش شروع می شود، الان اذان می گویند الان صدایم می کنند بروم مسجد، اول هم مسجد، مسجد، نمازها به جماعت در اسلام وضع شده. اینکه اجازه داده شده شما فردای بخوانید برای اینکه اگر مشکلی داشتی فرادی بخوان، نه اینکه اختیاراً بگوید مسجد نمی روم. کسی که مسجد نمی رود، پیامبر فرمود به یهودی و نصاری سلام کنید به یهودی امت من سلام نکنید، وقتی گفتند یهودی امت تو کی است؟ فرمود: کسی که می داند نماز جماعت اطرافش هست، همسایگی مسجد را دارد، همسایگی مسجد تا چهل خانه. مسجد می تواند برود و عمداً مسجد نمی رود نماز بخواند. اگر در مسجد می توانی بروی باید بروی در مسجد نمازت را بخوانی. اصلاً در اسلام اولاً و به ذات نماز به جماعت است. اگر نتوانستی مشکلی داشتی عذری داشتی حالا در خانه فردای بخوان. وقتی شما از دم اذان معلوم می شود تو آدم محرمی نیستی، (حی) های نماز را می شنوی و دلشوره ای برای اول وقت نماز خواندن نداری، برای نماز مسجد نداری، خوب محرم نیستی، بعد چه توقعی داری، توقع داری در جلسه خصوصی راهت بدهند؟ می گفت من به میرزا گفتم که این خانم را نمی شناسید، گفت من این خانم را جای دیگر دیدم و به خانم گفتم گفت من ایشان را جای دیگر دیدم.

فکر نکنیم این جور چیزها برای آنهاست، برای همه ما بخدا هست ولی ماها نه دوست داریم برویم، نه محرم می شویم نه دل می دهیم نه صدق رفتاری داریم نه صدق عاطفی داریم دروغ هم می گوییم وقت نداریم، خوب آنها هم راهمان نمی دهند می گویند اینها حال و حوصله ما را ندارد. در حد همین واجبات و همین کارها و ارتباطات روزانه هم این صدبار رد تماس می زند بعد این چطوری می تواند برود در انس و خلوت و باطن عالم راه پیدا کند. چطوری محرم خواب می شود، چطوری می تواند به رویا برسد چون این، این کاره نیست. این اول به ذات یک زن است، بعد مسلمان است یک مرد است بعد مسلمان است. اولاً تدبیر های دنیایی دارد بعد یک تدبیرهای معنوی هم دارد این وسط. نه این که اول انسان باشد بعد حالا رئیس جمهور باشد، اول انسان باشد بعد زن یا مرد باشد اول انسان باشد بعد دکتر مهندس باشد، اول بنده ی خدا باشد بعد شئون دیگر داشته باشد. ما نه، ما اول یا بخش جمادی داریم بخش شکمی داریم، بخش حیوانی داریم، بخش درسی داریم بعد می گوییم کنارش یک نمازی هم هست یک انسانیتی هم است یک معنویتی هم است. هر وقت هم قرار باشد به یکی ازین چهارتا لطمه بخورد از کجا سرمایه می گذاریم و حذف می کنیم؟ وقتی تو در فشارهای زندگی ات مهمترین بخشت را حذف می کنی، توهین می کنی به خودت، یعنی از عشقت می زنی، از ناموست یعنی خدا می زنی، دیگر آن بالا را رها کردی دیگر امدادی وجود ندارد. خودت راه را بستی، حالا خودت تنها می مانی با همه مسائلت. و حالا هی مشکل پشت مشکل، گره پشت گره. چون تو این هرزگی است، هرزگی چییست، فاحشگی یعنی چی، یعنی تو را با غیب محرمت کردند، مال آنجا هستی، «انا لله» یعنی عبد خدایی، می گوید تو مال من هستی من همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم، و ما مال خدا نیستیم، وقت خدا را نداریم، وقت غیب را نداریم وقت آسمان را نداریم، دیگر فحشا از این بدتر، هرزگی ازین بدتر؟ ما نداریم همچین وقتی را. هر وقت یک اتفاقی برای یکی از این چهار بخش ما می افتد، می گوییم قرآن خواندنم بماند کنار، دعا خواندنم بماند کنار، مناجات ها به کنار، حرم رفتن به کنار، نرسیدم مدتی گرفتار شدم کلاس نیامدم، مدتی گرفتار شدم برنامه هایم را اجرا نکردم مدتی گرفتار شدم از عبادت و معنویت ... گرفتار شدم یعنی چی؟ یعنی چی برایت اینقدر عزیز بوده که اینها را حذف کردی. اگر کسی یا چیزی برایت اینقدر عزیز می شود که اینها را حذف کنی، آن را حذف کن. بعضی از عزیزان از من تعجب می کنند، می گویم دکترایت را نخوان، یکسال نخوان، چون تو داری با این دکترا داغان می شوی، فاحشه می شوی می رود پی کارش، ول کن این دکترا را، یک سال دو سال دیرتر دکترا بخوان، دو سال دیرتر درست تمام شود، ارتباطت با غیب از دست نرود، ناموست از دست نرود، عشقت از دست نرود اصلاً حواسش نیست. حالا دو سال هم عیب ندارد نماز نخوانیم، حالا دو سال هم اینطوری شود. به همین راحتی؟ خوب یک کسی که برای غیب اصلاً ارزش قائل نیست، غیب به میزانی به شما توجه می کند که شما به او توجه کنی، غیب به میزانی برای تو ارزش قائل است که تو ارزش قائل باشی برای غیب. تو اگر گفتی بروم در این کشور زندگی کنم اگر بروم در این سفر، اگر بخواهم با این شخص ازدواج کنم، اگر قرار است این مسافرت را بروم، اگر قرار است این مهمانی را بروم، اگر قرار است این مدرک تحصیلی را به دست بیاورم، از همسرم یعنی خداوند، از زوجم، از اله ام، یعنی غیب و خداوند جدا می شوم نمی روم سراغش، ولش کن، یک زندگی ساده تر یک زندگی آرام تر و یک زندگی بی دردسر تر، یک زندگی قانع تر، این را دارم ولی از آنجا نیفتم این معلوم است که تو محرمی با آنجا. ما وقتی که یک نفر در فضاهای این طوری، در فضاهای چهارگانه پایینی شئونش را ول کند می گوییم عجب آدم بی حیایی بود، عجب آدم بی ادبی بود، چشمش خورد به یک کسی، خانواده اش را ول کرد چشمش خورد به یک نامحرمی همسرش را ول کرد، چشمش خورد به یک طمع دنیایی دست از درس و دانشگاه و استادش برداشت. عجب آدم هرزی است عجب آدم کوچکی است. چقدر پست شده که این آدم اینطوری شده بعد خود من که اعتراض می کنم به یک نفر که تو چرا یک همچین کاری کردی، من که زنت بودم چرا ول کردی، من که شوهرت بودم چرا ول کردی، من معلمت بودم چرا ول کردی، من که دوستت بودم چرا ول کردی، بعد خودمان صد برابر این آدمی که انتقاد می کنیم به ما انتقاد وارد است چون ما دست از غیب برداشتیم، شوخی نیست، یک کسی که دست از خانواده آسمانی اش بردارد، حضرت زهرا رها کردنی است؟ حضرت زهرا کسی است که آدم از او چشم بپوشد؟ حضرت معصومه، حضرت زینب کبری، ائمه دیگر امامزاده ها ابالفضل، علی اکبر کسی هستند که آدم چشم بپوشد از اینها، که بگوید حالا نشد هم نشد، تا می گویی نشد، نشد. خیلی حرف خطرناک است خیلی کارهای ما خطرناک است ما شب و روز دنبال این هستیم که ایرادهای آدم ها را بگیریم، منکرات و فحشاهای دیگران را بشماریم گناهان دیگران را بشماریم در حالی که پر منکرات ترین و پرفحشاترین شخص خود ما هستیم. چون راحت از غیب می گذریم، خیلی راحت. راحت از ابدیت و آخرت و از امام زمان از غیب خیلی راحت می گذریم به یکی از طمع های پایینی. وقت ندارم، همین عامل باعث شده که امام زمان 1178سال است الان تقریباً آواره ی طرد شده ی و تنها و یگانه باشد. اگر مردم حیا می کردند و امام زمان شان می داشتند اگر مردم غیرت می داشتند و امام زمان شان را داشتند، اگر اولویت اول زندگی هر کس امام زمانش بود امام زمان الان هفت باره ظهور کرده بود. ما برای امام زمان مان و برطرف کردن موانع ظهورش وقت نداریم خیلی صریح، گرفتاریم، گرفتار معشوق های پایینی. هر وقت هم حضرت می گوید هل من ناصر ینصرنی میگوییم وقت نداریم، من گرفتارم، من دکترم، من مهندسم، من معلمم، من مشاورم، من استادم، من شوهر دارم، زن دارم، بچه دارم، رئیس جمهورم، همیشه همینطوری بوده وقتی امام زمانت را رها می کنی، قطب عالم امکان، محور خیرات و برکات را رها می کنی، خوب یک کسی که محور خیرات و برکات را رها کرد از کجا سر در می آورد، اولین بلایی که می آید سر خودش، اولین حوادث و فاجعه ها می آید سراغ خودش. پس این اولین نکته است باید دقت کنیم ما. که این فرصت های بی نظیر را در زندگی مان از دست ندهیم. نه درس و نه کار و نه هیچ چیز دیگری ارزش این را ندارد که شما خدا رحمت کند علامه را، چقدر لطیف بودند این بزرگان ما، علمای ما، به روح پرفتوح همه شان یک صلوات ختم بفرمایید.

ایشان هر وقت مشغول مطالعه و درس و مباحثه بودند یک وقت صدای روضه می آمد، یک جای روضه می خواندند، درس را تعطیل می کرد شروع می کرد به گریه کردن، یک کسی هم روشن فکر بازی در می آورد، می گفت آقا این حضرت رقیه می گویند، می گویند این، می گویند آن، اینها اعتبار دارد؟ اینها سندیت دارد؟ دیدید بعضی ها مریضند، دنبال این جور چیزها هستند یکسره، علامه می گفت، ما نمی دانیم با آن لهجه ترکی قشنگش، ما فقط منتظریم یک جا اسم معشوق مان را ببرند، عشق بازی مان را بکنیم. بابا این طرف دارد روزی صدتا ترانه گوش می کند ترانه های خیالی با آن حال می کند، اصلاً نه دنبال، افسانه، مردم می نشینند در این تلویزیون شب تا صبح افسانه نگاه می کنند، اصلاً واقعیت نداشته، همه اش دروغ است، با این افسانه دروغی دل می دهند، هیجان دارند، بالا می روند پایین می روند، با افسانه و چیزهای دروغی، بعد نوبت غیب که می شود، می گوید بگردیم اول سندش را پیدا کنیم ببینم که حضرت رقیه کربلا بوده یا نبوده، خوب این مریضی نیست؟ می گوید آقا ما منتظریم یک جا اسم معشوق مان را بیاورند، عشق خودمان را بکنیم. صدق در دلدادگی و عشق یک چیزی است که به راحتی نمی شود به آن برسی. خدا هزار بار از ما امتحان گرفته و می گیرد، که تو صادقی؟ راست می گویی که دلداده هستی؟ این نکته فراموش مان نشود عزیزان هر وقت همچین حسی سراغ تان آمد، آن نفخه ی خداست که دمیده شده سفت بگیرش برو. آن طناب و ریسمان الهی است که انداخته می خواهد ترا بکشد بالا، محکم بچسب برو، نگو نمی خواهمش، رهایش نکن، هر وقت آمد سفت گرفتی می برندت یک جای بالا. می کشند می بردند یک جای خوب و قشنگ، هی نمی رسم نمی توانم این کار را نکن. آن وقت بعداً که صحنه برزخی می رود کنار آدم می بیند و در آن برزخ آدم می افتد در تنگناها و تاریکی ها و جهنم ها می بیند چقدر اهل بیت حضرت زهرا شهدا و صدیقین و صالحین سراغ این رفتند و این به همه شان گفته نه، همه را به تو نشان می دهند، ثانیه به ثانیه را به تو نشان می دهند که آمدند سراغت و تو گفتی من وقت ندارم گرفتارم، نمی رسم. این یک نکته، قرار بود که این جلسه توضیح بدهم راجع به این مسئله که سلام هایی که ما می کنیم چی می شود؟ اول اینکه گفتم این سلام ها جواب است، این را توضیح دادم، دقت کنید. حالا ولی چون ظاهر قضیه این است که اول من سلام می کنم، می روم حرم حضرت عبدالعظیم می ایستم و سلام می کنم که السلام علیکم یا سیدالکریم، یا زیارت نامه میخوانم: «السلام علی آدم صفوه الله، السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله عیسی روح الله، یا رسول الله» ظاهرش این است که من رفتم حرم، این ها را گفتم، باطن قضیه این نیست، باطن قضیه آنهاست، سلامهایت را گفتند کشاندنت این حرم، اما حالا چون ظاهر قضیه این است، اهل بیت، ادب را ببین چقدر قشنگ است کرامت را ببین چقدر قشنگ است، آنها می گویند حالا شما به ما سلام کردید، مثل خدا میماند، خدا میگوید، «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسناً» کیست که به خدا قرض بدهد. خدا نقش گدا را بازی می کند. در قرآن می گوید به من خدا قرض بدهید. قرض بدهید یعنی چی؟ یعنی در راه خدا به بندگان خدا صدقه بدهید انفاق کنید. قرض الحسنه بدهید به بقیه. بعد خدا می گوید: «فیضاعفه له اضعافاً» خدا چندین برابر به شماها می دهد. می گوید من دارم نقش بازی می کنم. خودم پول دادم به شما، خودم حیات دادم به شما، خودم رزق دادم به شما، همه چیز که مال من است. حالا از این چیزی که خودم دادم به شما، یک چیزی به من هم بدهید. عرضه داری یا نه؟ دنیا همین امتحان است دیگر. از سلامتی ات، از عاطفه ات، از علمت، از محبتت، از آبرویت، از پولت بده در راه من هزینه می کنی یا نه؟ کرامت یعنی این. بزرگی یعنی این. خدا همه چیز را می دهد، آنها هم سلام می کنند، ولی می گویند حالا شما سلام کردید. شما سلام کردید. حالا ما جواب بدهیم. جواب اینها چی می شود؟ گفتیم، یک: اول اینکه جواب می دهند، جواب سلام ما را می دهند، لذا گوش میخواهد که آدم بشنود این جواب سلامها را. این یک نکته. دوم: واجب نیست آن جواب سلام، آنها می دهند، ما گوش مان کر است نمی شنویم. یا نه کر هم نیست گوشمان، خدا نمی گذارد بشنویم. چون ممکن است ظرفیت نداشته باشیم هول کنیم. یک کسی یک دفعه بگوید السلام یا رسول الله، و پیغمبر هم یک دفعه بگوید سلام بر تو، این یک دفعه هول می کند، یک وقت دیدی، فردا رفت گفت من خدا هستم الان. قاطی می کند بنده خدا، ظرفیت ندارد. «و انّک» زیارت امام رضا می خوانیم، اذن دخول زیارت امام رضا، تو در حجاب بردی گوش من را، از شنیدن جواب آنها. در عوض «فتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم» عوضش گوش من را پوشاندی، ممکن است ظرفیت نداشته باشم، ممکن است آدم کری نباشد ولی ظرفیت ندارد و هول میکند بیچاره اگر بشنود، فردا می رود به همه بندگان خدا پز بدهد که من شنیدم شما همه تان کر هستید نشنیدید. می گوید این ظرفیت ندارد بگذار این هم نشنود. تا یک فرصت توفیق دست می دهد فکر می کند خودش خیلی آبرودار است بقیه بی آبروند که این اتفاق برایشان نیفتاده. عجب می گیرد او را و خطرناک می شود. ولی «فتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم» آن باب فهم من را به لذت مناجات اینها باز کردی. این که انسان فرصت کند در عمرش برود بایستد جلوی امام رضا با امام رضا ساعتها مناجات و مغازله کند چه نعمت عظیمی است. برود در این حرم حضرت عبدالعظیم، با حضرت عبدالعظیم حسنی، که فرمود هر کس او را زیارت کند مثل زیارت سیدالشهداست، با سیدالشهدا حرف بزنی، بروی با داداش امام رضا، پسر امام کاظم حضرت حمزه برود با امامزاده طاهر نوه ی امام زین العابدین، اینها اولیای الهی هستند اینها ذخایر عالم بقا هستند، فرصت کند برود با اینها صحبت کند، حرف بزند، سلامی بدهد، چی ازین بالاتر؟ خوب، اما جواب های آنها به گونه ی دیگری هم به ما می رسد. چگونه؟ یکی اینکه پاسخ هر صلوات، پاسخ هر، (در بحث صلوات این را مفصل گفتیم عزیزان به مباحث صلوات، به کتاب یا سی دی هایش مراجعه کنند توضیح دادیم) که یک صلوات چقدر جواب دارد شما وقتی یک صلوات می فرستید، بخصوص یک صلوات جمعی که هیچ کس جز خود خدا نمی تواند حساب کند. و بدانیم که جواب دارد اینها، آنجا هم توضیح دادیم که چه جواب هایی خدا می دهد برای یک نفری که صلوات می فرستد چه اتفاقاتی در زندگی اش می افتد، خدا رحمت کند آیت الله بهجت، (رحمه الله علیه) فرمودند که یک کسی که صلوات می فرستد نمی داند که در ملکوت چه اتفاقات مبارکی می افتد یک صلوات خیلی برای ملکوت عالم کار می کند، کم نیست این. خیلی قیمت دارد یک صلوات. خوب سلام، صلوات اینهایی که ما می گوییم، تمام اینها جواب دارد. و جوابش به عنوان توفیقات روزافزون معنوی برای ما ایجاد می شود، حس و حال های معنوی بهتری، معنویت بالاتر، تمرکز بیشتر، اشک بیشتر، توفیقات معرفتی، توفیقات علمی، انسان پیدا می کند. اشخاص خوب سر راه انسان قرار میگیرند. افراد مبارک سر راه انسان قرار می گیرند. راه های خوبی سر راه انسان باز می شود اینها همه اش جواب سلامهاست. بعد می ماند برزخ، موقع مردن فوق العاده است موقع مردن این سلام هایی که شما کردید همیشه، این همه السلام علیکم ، السلام علیکم، السلام علیکم، تمام این جوابها موقع مردن می آید به داد آدم می رسد. «علیک» هایش «السلام علیک» با جواب هایش موقع مردم چقدر اینها برای ما ذخیره است و کمک ما می کند. اینجا ما خیلی احتیاج داریم، موقع رفتن خیلی احتیاج داریم. تا می توانید عزیزان انس تان را با غیب زیاد کنید، بیشتر از انس تان با اهل زمین. این رمز موفقیت یک آدم است. باید بیشتر از انسش با زمین با شوهرش با زنش با بچه اش، با پدر و مادرش با خواهر و برادرش با دوستانش، انسش را با غیب بیشتر کند با الله و غیب، خانواده آسمانی. همین چهار گروهی که شما می گویید. سعی کنیم انس مان را بیشتر کنیم. دلدادگی مان را بیشتر کنیم، انس مفهوم خیلی واضحی دارد. که حالا در اهل بیت توضیح خواهم داد. وقتی کلمه ی اهل را می خواهیم بگوییم، «اهل» یعنی تعلق با انس را می گویند «اهل» به کی می گویند اهل این کار است؟ یعنی تعلق به این کار دارد و انس این کار را دارد. موقع مردن، موقع رفتن خیلی ما احتیاج داریم، وحشت موقع رفتن خیلی زیاد است ولی برای کسی که انس دارد عروسی است. یعنی یک عالم افراد مبارک، موقع رفتن می آیند استقبال شما. ترس دیگر میماند برای آدم؟ ترس می ماند برای آدم؟ اصلاً. با خنده و جشن و سرور و شادی از این دنیا می رود طرف. این یک. در برزخ هم به قدری برای ما رحمت و خیرات و شفاعت و توفیقات الهی آنجا زیاد است بخاطر این که ما در اینجا انس مان زیاد بوده با اهل بیت، هی صلوات فرستادیم، هی درود فرستادیم، هی سلام فرستادیم، هی روضه شرکت کردیم، جشن گرفتیم، عشق داشتیم، پول خرج کردیم برای معشوق های آسمانی مان. دست کردیم در جیب مان به عشق آنها هزینه کردیم. ریخت و پاش کردیم به عشق آنها. خوب همه اش را حساب می کنند. یک ریالت هدر نمی رود. یک ریالش. این جواب سلامهاست. شفاعت، آن سرکشی ها، آن مهمانی ها، آن توجه ها، آن توفیقات خاص برزخی، تا برسد به قیامت و بعد از قیامت، این جواب سلامها هنوز ادامه دارد. هنوز ادامه دارد. پس هیچ سلامی اولاً یادمان نرود، سلام های ما چیست؟ (بگویید) جواب است. ابتدا این از طرف ما نیست. ثانیاً بر فرض کرامت آنها، که آنها این کرامت را دارند، سلام های ما را ابتدایی حساب می کنند. می گویند شما سلام دادید ما هم می خواهیم جواب بدهیم. جوابهای آنها این طوری هم توفیقات دنیایی داریم هم سعادت های دنیایی زیاد پیدا می کنیم از نظر معرفتی، معنوی، خیلی چیزهای دیگر. و هم موقع مردن هم در برزخ هم در قیامت ادامه دارد. بنابراین وقتی می رسی به زیارتنامه، بعضی ها هم در این زیارتنامه حضرت عبدالعظیم، مثلاً من بعضی از عزیزان با من هستند می گویم وایستیم زیارتنامه بخوانیم، می گوید ما یک ماچ می کنیم بس است، ضریح را می رویم بوس می کنیم بس است. بعد که می خواهد ضریح را بوس کند ضریح را بوس می کند بعد یادش می رود سلام کند. سلام هم نمی کند، می گوید یا حضرت عبدالعظیم چک برگشتی دارم، قربانت بروم آقا، چک برگشتی دارم، یادش می رود سلام کند، حضور دارد اول سلام کن. سلام ها فرصت های عاشقانه ای است که از دستش ندهید. قشنگ ترین زیارتنامه ها آنی است که در آن بیشتر سلام به کار رفته. شما وقتی می روید زیارت عبدالعظیم چقدر سلام دارد، هر سلام یک عالم جواب برای شما ذخیره می کند لذا اصلاً از دستش ندهید، کجا از این قشنگتر آدم فرصت کند، به همه معشوق هایش سلام، سلام، سلام، سلام بگوید و از همه آنها جواب های قشنگتر بگیرد. چقدر قشنگ است خیلی عاشقانه است. «السلام علی آدم صفوه الله» یعنی ما را با بابای اصلی مان، بابای اصلی زمینی مان حضرت آدم علیه السلام وصل می کند. «السلام علی نوح نبی الله» شما به تمام انبیای عظام وصل می شوید در یک زیارت، کی شفاعت کرد؟ که شما وصل شدید به همه انبیا، حضرت معصومه، به چهارده معصوم سلام می دهید کی شفاعت کرد؟ دست شما را گرفت برد با اینها انس داد؟ حضرت معصومه. لذا سلام ها فرصت های عاشقانه ی خیلی قشنگی است که ما نباید از دستش بدهیم. با حوصله این سلامها را بگویید با عشق و دلدادگی بگویید با طمئنینه بگویید جوابهایش خیلی قشنگتر به شما می رسد. یک چیز نقد نقد نقد است اصلاً نسیه هم نیست. یعنی شما سلام بدهید، اول ازینکه شما حواستان باشد که سلامهایتان جواب است. این عشقی که او اول سلام کرده یک عشق است خودش. و بعد حالا اعتباراً آن جوابها را هم که دارید اعتباراً ما اولیم، در حقیقت آنها اولند، با اعتباری ما اولیم، حالا آنها می گویند اعتبارتان هم قبول. این دروغ تان هم قبول. ما جواب می دهیم. لذا با حوصله با عشق، با عجله نه، با حوصله و عشق وایستیم و چه قشنگتر از این در زندگی ما، و خوش به حال کسی که در زندگی اش و عمرش نگاه کند ببیند از 40 سال عمری که داشتم این ساعتهایش را در نماز گذراندم، این ساعت هایش را در حرم گذارندم، این ساعت هایش را در تسبیح بودم، این ساعتهایش را رو سجاده بودم، این ساعتهایش را در عشق و حال بودم، این ساعتهایش را در مجالس اهل بیت بودم، چقدر مبارک است این. چقدر مبارک است. اینها ذخیره ی جاودانگی ما هستند ما باید از اینها خیلی استفاده کنیم. خیلی باید استفاده کنیم. زمختی، بی عقلی، بی کلگی و مشغول شدن به چیزهای پایینی انسانرا از عشق، دلدادگی، رشد و انسانیت می اندازد. این خیلی حواسمان را جمع کنیم پس این فیض هایی که به ما می رسد دائماً جواب سلام هایی است که از طرف معصومین علیهم السلام است. خوب دیگر وقت نداریم، می رسیم به یا اهل بیت النبوه ان شاءالله جلسه بعد راجع به فقره اهل بیت النبوه صحبت کنیم که وقتی می گوییم یا اهل بیت النبوه یعنی چی.

والحمدلله رب العالمین.