خوب بحثمان درباره ی شرح زیارت شریفه جامعه کبیره به موضوع سلام اختصاص داشت. چند نکته درباره سلام را باید خدمت تان عرض بکنم. ما به مناسبت ماه رمضان یک گریزی هایی که مناسب با جامعه کبیره بود، از بعضی از دعاها عرض کردیم، و امروز به روال عادی بحث مان بر می گردیم. بحثمان درباره ی سلام دادن ما به اهل بیت علیهم السلام است. (السلام علیکم یا اهل بیت نبوه) این را داشتیم با هم کار می کردیم و این که این سلام چیست و چگونه است و چه باری دارد. در این باره من چند نکته عرض میکنم که مهم است. یکی این که معصوم علیه السلام حضور فیزیکی برای ابلاغ سلام نیاز ندارند چون آنها روح محیط بر عالم هستند و خداوند همه عالم را از نور آنها آفریده و نور آنها همان نور خداست که حاکم بر همه عالم و ذرات این عالم است و اساساً این نور خدا و حضور خدا در واقع همین وجود مقدس و نور اهل بیت علیهم السلام هستند که احاطه کامل بر همه اشیاء دارند در قرآن کریم هم می گوییم: «کل شیء احصیناه فی امام مبین» هر چیزی عدد و رقمش محاسبه اش با امام مبین است. شما در سوره قدر عظمت امام را اینطوری می خوانید. «تنزل ملائکه و روح فیها باذن ربهم من کل امر» هر چیز استثنا ندارد. هر چیزی که اسمش چیز باشد تحت سیطره ی امام است تحت احاطه ی امام است تحت مدیریت امام است. امام روحش همان روح الله است در واقع، نور خداست که در همه اشیاء حضور دارد. همانطور که درباره خداوند در قرآن داریم که «لا یخفی علیه شیئ فی الارض و لا فی السماء» هیچ چیز در زمین و آسمان مخفی نیست از حق تعالی. هیچ چیز هم مخفی از حضور اهل بیت علیهم السلام نیست. در روایت داریم که یک موقعی ابوذر دنبال پیغمبر می گشت و خواست برود که پیامبر را زیارت کند به او گفتند که در فلان باغ است پیغمبر. ایشان می رود می بیند پیغمبر خوابیده، می گوید خوب نمی دانم چه کار کنم، نمی خواسته مستقیم مزاحمتی ایجاد کند می گوید خوب من یک سر و صدایی می کنم یک شاخه ای را می شکنم اگر بیدار باشه با صدا بلند می شود و اگر خواب باشد که مزاحمش نشوم. شاخه را که می شکند، پیامبر سرش را بلند می کند و به او می گوید ابوذر تو می خواهی من را امتحان کنی؟ اینطوری حضرت می فرمایند:« اما علمت عنی اری اعمالکم فی منامی کما اریکم فی یقضتی ان عینیَیَ تلامان و لا ینامُ قلبی» خیلی مهم است این. آیا نمی دانی که من اعمال شما را در خواب هم می بینم همانطور که در بیداری می بینم چشمان من می خوابد اما قلب من نمی خوابد. برخلاف خود ماها، البته ما که می گوییم ما غفلت داریم چون ما هم قلب مان نمی خوابد چون یکی از علائم شباهت انسان به حق تعالی در نفس گفتیم که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» همین است. می گوییم چی «لا تأخذه سنه و لا نوم» خدا چرت و خواب نمی گیردش. ما هم همینطور هستیم. ما هم چرت و خواب نمی گیرد بدن مان چرا، بدن مان میخوابد اما نفس مان می بینید که تا می خوابیم بیدار است، این طرف و آن طرف می رویم. نفس بیدار است ولی خوب، نفس وقتی بیدار است معمولاً در خواب می رود سراغ چیزهایی که در این 5 مرحله (دستان من را ببینید) جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی به آن مرحله ای که بیشتر نفس انسان علاقمند است و تسلط روی انسان دارد. انسان نوع خوابهایش این طوری است. نوع خوابهای آدم شبیه خودش است. بنابراین نفس ما می رود سراغ کارها و مشغول کارهایی می شود که در روز برش حاکم است مشغول امور وهمی، امور گیاهی است امور خیالی است امور عقلی یا فوق عقلی یا حسی و جمادی است. نفس ما بیدار هست نفس ما هرگز به خواب نمی رود آنی که می خوابد، چیست؟ بدن ماست که می خوابد.
ولی پیامبر فرقش با ما این است که با خواب بدنش به هیچ وجه از عالم بیرون غافل نمی شود. چشمانش می خوابد اما این که (و لا ینام قلبی) یعنی قلب من نسبت به بیرون خواب ندارد. ما برعکسیم ما به محضی که بدن مادی را رها می کنیم، با بدن برزخی مشغول خواب و رفت و آمد می شویم از بدن مادی مان و مسائلش که در بیرون است غافل می شویم یعنی کلاً از دنیا خارج می شویم. اما پیامبر این گونه نیست. پیامبر به هیچ وجه خوابش او را از عالم ماده غافل نمی کند. بنابراین مرگ اینها هم همینطور است اینها وقتی از دنیا می روند، به هیچ وجه احاطه شان را نسبت به عالم طبیعت از دست نمی دهند. چون مظهر خدا هستند خلیفه الله هست، نماینده خداست، مظهر تام خداوند است احاطه کامل بر همه جا دارند، برزخ را دارند، دنیا را دارند، قیامت را دارند، بعد از قیامت را هم دارند. همه جا اینها تسلط دارند. لذا اهل بیت این گونه هستند. حالا وقتی که ما به اینها سلام می دهیم این مسئله خیلی مهمی است، اول از این راجع به احاطه اینها یک نکته را شما توجه بکنید، سلامی که ما به اینها می دهیم می گوییم «السلام علیکم یا اهل بیت نبوه» سلام بر شما ای اهل بیت نبوت. این سلام را خود معصوم طراحی کرده که ما سلام بدهیم. کما اینکه خدا هم در قرآن، ما سلام های خدا را خواندیم ببینید به کسانی سلام داد که الان نیستند، «سلام علی نوح فی العالمین» سلام به انبیای گذشته، این سلام است. یعنی آن که شما وامی ایستید اینجا یا در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) شروع می کنید به «السلام علی آدم صفوه الله، السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله، السلام علی عیسی روح الله» می گویید، در واقع این سلام اگر قرار بود نرسد، یک کار لغوی بود، ما به کی سلام بدهیم به یک کسی که مرده، نمی فهمد، یا کسی که دریافتی ندارد. این کار عبثی است. پس خود خدا هم که در قرآن سلام می دهد به انبیا، «والسلام علی المرسلین» سلام بر مرسلین، سلامی که خدا می دهد، به مرسلین خدا سلام می دهد یا خودش امر می کند به ما که ما به پیامبر درود بفرستیم «ان الله و ملائکه یصلون علی النبی» فرق نمی کند که «تصلیه» باشد یعنی درود بفرستی یا «سلام» باشد. فرقی ندارد. خدا می فرستد. بعد امر هم می کند «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما». خوب ما در نماز داریم صحنه جالبی است در تمرین های اردو توضیح دادیم که هر روز تمرین سلام کنید یعنی سلام را بدهید چون این جوابها می آید برای شما، ارتباطات خیلی خوبی برای شما ایجاد می کند و آثار و خیرات و برکاتی برای مشا دارد هر روز وقتی کسی می ایستد و سلام می دهد هم در زندگی دنیایی اش آثار خیلی شگرفی دارد هم در زندگی آخرتی او وقتی سلام می دهد چون حالا، در موردش صحبت خواهیم کرد شما در نماز می گویید: «السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته» یعنی شما در نمازت اتصال به پیغمبر داری. اتصال داری. و اساساً نماز ما در حضور پیامبر دارد انجام می شود. این نکته را حالا بحث اردو می رسیم. عبادت ما نماز ما همه کارهای ما در محضر ائمه علیهم السلام است. لذا این طور نیست که ما فقط سر نماز با پیغمبر ارتباط داشته باشیم و حالا می گوییم: «السلام علیک ایها النبی» نه. شما همینطوری چشم هایتان می خوابد، از خواب پا شدید در خانه، چطور می گویید در خانه خوابیدید و بیدار شدید و به اعضای خانواده سلام بکنید، شما چشمت را باز کردی تا چشمت را باز کردی بگو«السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا صاحب الزمان» سلام است حضور است می بیند. دقت کردید. و چقدر خوب است ادب بنده زیاد باشد نسبت به این قضیه. همانطور که در خانه بد است انسان وقتی پا می شود از خواب به کسی سلام نکند. از خواب پا شدید ارتباط قطع شده، حضرت فرمود به اندازه یک درخت هم که ارتباط تان قطع شد به هم سلام کنید. سلام خیلی اثرات عالی دارد که توضیح دادم جلسات قبل. ولی این که خوب شما خوابیدید در محضر آنها خوابیدید حالا بلند شدید اولین کسی که چشم در چشم شماست خداوند است، فرشته هایت هستند، زیاد هم هستند، فرشته های اطراف ما، و تازه فرشته های من هم نیستند که، ممکن است که در یک خانه 5 نفر آدم باشند، 10 نفر آدم باشند، چه تعدادی فرشته در خانه هست، حضور حقیقی دارند، این ها شخصیت های حقیقی هستند فقط ما نمی بینیم شان، همین. هیچ فرق دیگری نیست. مثل این که در خانه الان مهمان است، خوب ما خانه مان همیشه پر از مهمان است کی ها هستند؟ خدا هست اهل بیت هستند، ملائکه الله هستند، انسان وقتی چشمش را باز می کند از خواب سلام کند به اینها، این ارتباط سلامی فوق العاده است در بحث های اردو هم توضیح دادم. شما وقتی که عادت می کنید دائماً حضور اینها را در خانه حس کنید در محل کارت، در تاکسی در اتوبوس و مسافرت و تنهایی و رخت خواب و همه جا همیشه با تو هستند و تو همیشه با آنها سلام علیک داری احوال پرسی دارید ببینید این چقدر در قدرت روحی ما، در پاکی روح ما، در سلامت نفس ما، و در ارتقا ما تأثیرگذار است. عرض کردم اگر شما تمرین هایتان را انجام دادید بعد یک موقعی جواب سلام هم شنیدید، دیگر تعجب نمی کنید. سلام می کنید خوب جواب سلام هم می دهند. جواب سلام از جانب آنها واجب نیست دقت کنید، احکام عالم بیداری با احکام برزخ فرق می کند. ببینید شما الان معصوم که از دنیا می رود یک سلسله از ارتباطات قطع است. یکی اش مثلا همین فرض بفرمایید نماز معصوم واجب نیست. به قول حضرت آیت الله جوادی آملی اگر شما بروید حرم امام رضا علیه السلام گناه کنید حضرت نهی از منکر واجب است دیگر ولی حضرت نهی از منکر نمی کند شما را، چون ارتباطات شرعی و بیداری، مسائل شرع با امامی که رفته در برزخ این ارتباطات شرعی و شریعتی را ما نداریم. گهگاهی ممکن است این اتفاقات بیفتد حالا مثلا یک راهنمایی در خواب. بنابراین کسی نگوید من رفتم حرم امام رضا، امام رضا جواب سلام نداد. نه. شما هر چقدر سلام بدهی حضرت جواب می دهد. بدانید. معصومین سلام شما را جواب می دهند اما این طوری به گوش ما برسد حتماً، نه. حالا شما بروید سلام کنید، از توی ضریح جواب سلام بیاید نه. جواب سلام ما را می دهند. این یک نکته از لحاظ شرعی توقعی نداشته باشد. سلام دادیم به حضرت، حضرت جواب سلام ما را هم می دهد. «ترد کلامی» در زیارت نامه می خوانید شما سلام ما را جواب می دهید. شما هر چقدر سلام بکنید سلام شما را جواب می دهند. این یک نکته.
نکته بعد این است که این سلامی که آنها جواب می دهند بسته به میزان سلام شماست. ببین معرفت سلام کننده، معرفت سلام کننده، عشق سلام کننده، حضور سلام کننده، موقعی که داری سلام می کنی، در نوع جوابی که داری دریافت می کنی متفاوت است. دقت کنید. شما در آدم های معمولی هم می توانید امتحان کنید وقتی به یک نفر یک سلام عاشقانه از روی عاطفه، از روی مهر و محبت از روی اعتماد از روی صفا سلام می کنی به او، نوع جوابی که دریافت می کنی با موقعی که سلام معمولی داری کاملاً متفاوت است بنابراین این یادمان نرود که ما سلام های مان را هر چقدر مودب تر عاشقانه تر با صفاتر بفرستیم، این وقتی دارد می گوید «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» یک کسی همین طوری می آید کورکورانه سلام می دهد این چون عادت به عالم محسوس دارد اگر یک آدمی را رو در رو ببیند سلام می کند به او، حالا خود این کیفیت سلامی هم که ما می کنیم به دیگران فرق میکند. ولی وقتی که حضور ندارد نه. حضور ندارند می گوید سلامی نمی فرستد. شماها بعد ها در بحث های تخصصی تر می گوییم، شما اگر یک عزیزی داری که این عزیز شما مشهد است الان، همسرت است فرزندت است دوستت است در یک شهر دیگر است، دلت را متمرکز کنی به او سلام کنی این سلام به او می رسد. با بار سلام به او می رسد با بار سلام. (توجه فرمودید) یعنی این دعا دعای سلام، سلام علیکم، سلام بر تو، وقتی می فرستی برای آنی هم که در زمین است دریافت می کند. آدم ها وقتی یک مقدار گیرایی شان قوی می شود دست از این طبیعت بر می دارند دست از این کثرت بر می دارند متمرکز می شوند هست. خدا رحمت کند شیخ جعفرآقای مجتهدی را یکی از دوستان خود من با ایشان دوست بود، می گفت شیخ جعفر آقا هر وقت می آمد قم، یک بویی ما استشمام می کردیم چند نفر بودیم می فهمیدیم آقا شیخ جعفر آمده وارد قم شده. یعنی این قدر اتصال، همین می گفت بوی آقا شیخ جعفر آمد. این طوری نیست که فقط یعقوب بوی لباس پیراهن یوسف را استشمام کرد که حالا بچه هایش هم باور نکردند و کلی انتقاد کردند به او، که (انی لاجد ریح الیوسف) من بوی یوسف را دارم استشمام می کنم. نه این بوی یوسف از مصر کجا، کنعان کجا، در راه آمدند بوی یوسف... اینها برای ماها هم هست ما زمختیم لطیف نیستیم سرمان شلوغ است آلودگی های گناهی داریم استغفارهای ما کم است استغفار وقتی کسی نداشته باشد تمام مشاعرش را خراب می کند از دست می دهد. شما وقتی استغفاری نداری، در بحث استغفار گفتم، کسی که تخلیه و استغفاری ندارد، استغفار در روز ندارد، این اگر خواب های خوبی هم می خواهد نصیبش شود یادش می رود خوابهایش، یا خوابهایش قاطی می شود یا خراب می شود فیوضاتی می خواهد به او برسد استغفار و تخلیه ندارد آلوده است. آلوده است. شما فکر کن الان رفتی بیرون، دستهایت کثیف است، زدی به روغن زدی به چی و چی کفی است، ... شما می خواهی با آن غذا بخوری چطوری غذا می خوری، بعد حالا مجبوری با این دست غذا هم بخوری، چاره ای نیست، این دست کثیف و آلوده است کاری نمی توانی بکنی، حالا این غذا چقدر به تو می چسبد؟ حالا ما در جبهه داشتیم یک موقعی مثلاً در عملیات، ما سه روز در خاک بودیم، اصلاً در کانال بودیم، یواشکی به ما یک ذره غذا هم می رساندند، حالا این دست هم خونی است هم خاکی است در میکروب بوده، چاره ای نداشتیم با همین دست غذایت را می خوردی دیگر چاره ای نیست ولی این کجا و آن که دستش تمیز باشد طهارت داشته باشد و با آن غذا بخورد زمین تا آسمان فرق می کند ماها چون آلودگی زیاد پیدا می کنیم استغفار و تخلیه نداریم خیالهایمان آلوده است مشوش است ذهن ما، پریشانی داریم اضطراب مان بالاست، زمختیم. ولی این طوری نیست که اگر ما نرم شویم اگر ما تمیز شویم، این طوری نیست که ما هم بو استشمام نکنیم، الان مادر است بچه اش در فلان کشور است اتفاقی برای بچه اش می افتد مادر همین جا می فهمد می گوید الان پسرم این طوری شد. کاملاً متوجه می شوید هم بیداری و هم خواب. لطافت این طوری است که حالا می رسیم، خیلی داستان داریم راجع به نفس. الان وارد نمی شویم باید برویم در عمق، که این قوانین معنوی و معرفت نفسی را دانه دانه برایتان باز کنیم که چه رمز و رازهایی بین ارتباط آدمها و نفوس با همدیگر وجود دارد این خیلی مهم است.
خوب حالا شما الان سلام که می کنید برای معصوم، یک موقع است رو تمام عشقت رو تمام علاقه ات، ببینید، تصور یک موقع است می گوییم تصور کنید تصور خوب است. الان من تصور می کنم چهارده معصوم جلویم هستند به آنها سلام می کنم این تصور است قشنگ است ولی بحث از تصور گذشته چهارده معصوم روبروی ما همیشه هستند یعنی ما همه جا در محضر چهارده معصوم علیهم السلام هستیم. همه جا در محضرشان هستیم. خوب یک کسی که همه جا در محضرش است وقتی دارد سلام می دهد ببینید چطوری فاصله فیزیکی شما با امام زمان کم می شود و با معصومین، آنهایی که می خواهند قرب پیدا کنند، اتفاق قرب با خدا و معصوم با امام زمان در تو اتفاق باید بیفتد، امام زمان که بعید نیست که بگوییم خوب، ما قرب به امام زمان پیدا بکنیم. ما فقط حجاب را باید برداریم. همین. حجاب خودمان را باید برداریم. و الا امام زمان به قول امام صادق علیه السلام می فرماید شما در روز هم بارها می بینید ایشان را، از شما چیزی می خرد به شما چیزی می فروشد، با شما حرف می زند، کسی نیست نبیند حضرت را، ولی خوب ما شناخت نداریم معرفت نداریم گیر هستیم گیر گناهان مان هستیم گیر مشغله هایمان هستیم ولی آن فاصله است او که فاصله ندارد با ما همیشه با ما هست. ببینید اگر کسی می خواهد فاصله را بردارد باید دقیقا از اینجا شروع کند رمزی که دارم به شما می گویم خیلی مهم است. که شما وقتی دارید سلام بدهید سلام ات را یک وقت تصور می کنی سلام می دهی، خیلی خوب. قشنگ است خوب است می رسد. ولی یک موقع است نه، من اینجوری سلام می دهم که الان در خانه ام نشستم شب هم هست تنها هم هستم می گویم السلام علیکم یا اهل بیت النبوه شمایی که در خانه من هستید. چطور ما ادب داریم می گویند صبح به صبح و مغرب که فرشته هایتان عوض می شوند، فرشته با من است با ما هست دیگر. با من دارد می آید. خداوند می فرماید: «و لهم معقبات من بین یدیهم و من خلفهم» چطور به فرشته های تان باید هر روز سالم کنید با آنها باشید با آنها گفتگو کنید می گوید آقا من حوصله ام سر می رود در خانه کسی نیست که با او حرف بزنم. این یعنی چی، شما همین که دارید ظرف می شویید، داری سبزی پاک می کنی، داری ماشینت را تعمیر می کنی، یک وقت متمرکز بگذار با فرشته هایت صحبت کن، فرشته ها می شنوند بندگان خوبی هستند چه بسا یک موقعی جواب بدهند. یک موقع این که جواب می دهند و یک موقع شما سلام به امام می دهید و امام جواب سلامت را می دهد تو هم می شنوی برای این است که تو با آن معامله غایب نمی کنی، رمز را دقت کنید دارم چی می گویم چون با او رفتار غایب نداری، این رفتارت را بردار ازش، که امام زمان غایب است امام زمان الان نیست الان مکه است مدینه است کربلا است الان در خانه اش است، این یعنی چی، وقتی تو با امام زمان معامله غایب داری با فرشته ها و با غیب، همه نکبت ها اینطوری سراغ آدم می آید غفلت ها همینطوری می آید سراغ آدم. غیب احاطه دارد به ما، همانطور که ما به یک خانمی که باردار است احاطه داریم، آن بچه ای که آنجا هست نمی فهمد که هزاران نفر می توانند از طریق سونوگرافی ببیندش. دارند می بینندش او اصلا نمی داند این را. اگر این دستگاه سونوگرافی را وصل کنند به یک صفحه نمایش، هزاران نفر می توانند در آن لحظه سونوگرافی بچه آن خانم را ببینند. درست است؟ الان که دیگر فیلم برداری هم می کنند ازش. آن بچه فکر نمی کند که این همه آدم در بیرون در یک عالم بزرگتر می بینندش مشکل از ما است ما باید این حجاب را باید خودمان برداریم پس حجاب بین ما و غیب کی برداشته می شود؟ و فیوضات کی سرازیر می شود روی ما؟ زمانی که ما این حجاب را برداریم. خودمان حجاب را برداریم پس شما وقتی داری سلام می دهی، یکموقع است می گویی «السلام علیک» آیا من باید بروم حرم امام رضا باید بنشینم حس بگیرم این مال ما ضعیف هاست بعد بگویم خوب الان در محضر امام رضا هستم حالا می خواهم جامعه کبیره بخوانم الان می گویم «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» حالا با امام رضا صحبت می کنم یا با 14 معصوم. یک موقع است یک کسی در خانه اش می شیند جامعه کبیره می خواند، (حالا ان شاءالله باید مدیریت کنیم که جمعی که می آیند کلاس جامعه کبیره یک ساعتی را با هم جامعه کبیره بخوانند حداقل ماهی یکبار ما یکی از کلاس های مان را تعطیل کنیم دور هم بنشینیم فقط جامعه کبیره بخوانیم با همدیگر یا جلسات دیگری بگذاریم یا جامعه کبیره خوانی بکنیم یا قطعه خوانی بکنیم از جامعه کبیره سلام بدهیم) حس هایمان را بگیریم این خیلی ارزش دارد حالا یک جلسه هم کلاس نباشد. 5شنبه ها ساعت اول مان یا هر دو هفته یک بار ماهی یکبار ساعت اول مان چی هست؟ جامعه کبیره خوانی. بنشینیم از همین جا بگوییم، شما از همین جا بگویی انگار از حرم گفتی. شما حست درست باشد هیچ فرقی با حرم ندارد. ائمه دقت کنید یک چیزی دارم به شما می گویم توجه کنید ائمه حرم شان قلب المؤمن حرم الله است دیگر، و قلب المؤمن عرش الرحمان است، حرمی مهمتر از حرم مشهد وجود دارد که شما می توانید بروید در آن با ائمه ارتباط نزدیک بگیرید آن هم دل خودتان است آن هم نفس خودت است. که حالا در انفسکم فی النفوس می رسیم آنجا هم خیلی غوغا کرده امام هادی علیه السلام. سلام خدا بر امام هادی علیه السلام. ما همه سر سفره ی امام هادی نشستیم داریم این غذاهای پاک را می خوریم این زیارت جامعه کبیره مهمان امام هادی هستیم. خیلی حق عظیمی گردن انسانیت و بشریت دارد امام هادی علیه السلام که انشاء کرده برای ما جامعه کبیره را.
خوب، پس شما سلام که می دهید از صمیم قلب به میزان معرفتت عشقت، دلدادگی ات، دلتنگی ات، سنخیتت و معرفت بگو «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» سلام که انسان می دهد انسان به میزان معرفتش جواب دریافت میکند. آنها هم سلام می دهند به ما. یک موقع است شما خیلی از روی دلتنگی و عشق و سنخیت می گویی اصلا دلت تنگ شده، دقت کنید گاهی وقتها آدم دلش تنگ می شود برای معصوم دیگر، صبح شب، وقت نصف شب هر وقت دلت تنگ است یک سلام بکن، آن سلامی که از دلتنگی و بیقراری می فرستی برای معصوم، معصوم دقیقاً همان طور دریافت می کند سلام را، خوب (عشق معشوقان ولی افزون تر است/ لیلی از مجنون بسی مجنون تر است) اگر شما از روی دلتنگی به پیغمبر می گویید السلام علیک یا رسول الله، پیغمبر می گوید دل من هم تنگ است برای تو. اصلاً خیلی وقتها برعکس است چون پیغمبر دلتنگی دارد نسبت به شما، دل شما یک دفعه تنگ می شود از آن طرف است دیگر. و چون دل شما تنگ می شود این سلامی که از روی دلتنگی و شوق و ذوق می دهی، یعنی پیام اول را کی فرستاده؟ اول از او فرستاده شده به سیستم قلبت پیامک عشق را، بعد تو می گویی دلم هوس پیغمبر را کرده دلم هوس رسول الله را کرده دلم خواست یک سلام به امام حسین بدهم دلم خواست یک سلام به امام زمان بدهم، تمام شد او داده جلوتر، نه جواب، ما همه ی سلام هایی هم که ابتدا می فرستیم در واقع چیست؟ همه شان چی هستند؟ جواب هستند همه شان. نه این که من سلام بدهم جواب بگیرم. اصلاً آن جواب است خودش، ولی از نظر فقهی و ادبی آنها این نقش را بازی می کنند که شما سلام دادید. بعد می گویند خوب ما جواب سلام شما را هم میدهیم. و الا همه سلام های ما برای همیشه جواب است. سلامی در کار نیست آنها همیشه سلام دارند به ما. اگر کسی این را فهمید، آن موقع است در سبک زندگی اش بینهایت تفاوت وجود دارد دیگر این آدم عقده ای نمی شود دیگر این آدم، یعنی به هیچ وجه از هیچ آدمی محبت گدایی نمی کند، یک کسی که می تواند در طول روز چند بار سلام بدهد و سلام هایش جواب است، یعنی از آنطرف خیلی دارند به او توجه می کنند، این آدمی که اینقدر مورد توجه است که در طول روز اهل بیت خدا این همه یادش هستند و سلام می کنند بهش، این مثلا اگر کسی محلش نگذارد حالا می خواهد زنش باشد شوهرش باشد، پدرش باشد، می خواهد مادرش باشد، می خواهد رفیقش باشد ای خلاء عاطفی پیدا می کند؟ ما چون معرفت نداریم گدا می شویم خلاء عاطفی پیدا می کنیم این آدم احساس بی شخصیتی می کند؟ یک کسی که در طول روز با حضرت زهرا سلام الله علیها ده بار سلام کردی، یعنی حضرت زهرا ده بار در روز به تو سلام کرده و سلام های تو جواب بوده، اگر سلام تو جواب بوده، اصلاً شوق این که شما وقتی سلام کردی یعنی حواست باشد جواب دادی. وقتی این هست این آدم شوقش برای زندگی برای سازندگی برای رشد برای ارتقا برای رفتن زیر چادر حضرت برای خدمت به امام زمان، برای عضو لشکر حضرت بودن، برای کار کردن، برای تلاش کردن، برای شوهر داری، برای زن داری، برای تربیت بچه، برای ... چقدر این آدم پر از انگیزه است از صبح. تا شب اصلا این یکسره انگیزه دارد. چون اشباع محبتی دارد دیگر. الان شما نگاه کنید سرطان ها، بیماری های قلبی عروقی، توجه کنید، داستان را می گویم برایتان، سرطان ها، بیماری های قلبی عروقی، بیماری های روان تنی، درد های استخوانی، و خیلی از مریضی های دیگر وقتی که بررسی می کنید، روان پزشک روان شناس، بخصوص روان پزشک که هم روان شناس است، می گوید علت عمده بسیاری از بیماری های که الان ما داریم این است که ما توهم کمبود شخصیت و محبت داریم عقده داریم، می گوییم شوهرم تا به حال من را درست تحویل نگرفته، یا زنم من را تحویل نگرفته، بابایم مثلاً یک آدم خشنی بوده، عقده ها دارد اثر جسمی می گذارد روی ما. اگر من حواسم باشد که بابا این طوری نیست، حالا بابایت مگر کیست.
خوب، حالا مامانم، کی و کی و همسرم بابا حواست باشد ما قیمت مان که جنسی نیست که خودمان را داریم با این آدم های بخش زمینی هی مقایسه می کنیم از یک آدم هایی که در بخش زمینی هستند انتظار داریم که ما را سرشار از عشق و محبت و توجه کنند، اصلا علت این که آدم گدا می شود این است که آن عشق را رها می کند این جریمه ی آدمی است که عشق معنوی و بالا را رها می کند اینجا گدا می شود. در حدیث داریم این که دارم می گویم حدیث است از امام صادق علیه السلام علت گدایی آدمها این است که ثروت بالایی شان را ول می کنند. حواسشان نیست که خودشان ثروتمند هستند (آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد)(از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سوروان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم) من بچه ی پیغمبر هستم بروم گدایی کنم، من بچه فاطمه ی زهرا هستم من بچه ی اهل بیت هستم من بچه ی معصومین هستم ما داریم 500 ساعت الان داریم در این بحث ها قبل از جامعه کبیره 400 ساعت خانواده آسمانی گفتیم یعنی ما عضو این خانواده هستیم ما از یک خانواده با شرافت برخورداریم ما از یک اصل و ریشه ی بالاتری برخوردار هستیم. عقده ی عاطفی چیست الان من خلاء عاطفی دارم اعصابم خرد است تمرکز ندارم حوصله ندارم، حالم خراب است، از عبادتم لذت نمی برم، بعد می گوییم خوب حالا کی از عبادت لذت می بری؟ من وقتی شوهر کنم یک شوهر خوب که دوستم داشته باشد، تازه سر حال می آیم تازه می توانم تمرکز داشته باشم عبادت کنم، اوه خیلی دور رفتی، زنم محلم نگذاشته این طوری شدم. یا من چون خلاء عاطفی داشتم معصیت کردم گناه کردم، یعنی چی، اصلاً خلائی وجود ندارد این توهم توست کسی که خودش را نمی شناسد این طوری بدبخت می شود (من عرف نفسه فقد عرف ربه) آدمی که خودش را نشناسد در همه جا تصمیم هایش اشتباه است علی علیه السلام فرمود: «لا تجهل نفسک فان جاهل معرفه نفسه جاهل من کل شیء» نسبت به خودش جاهل نباش. چون وقتی خودت را نمی شناسی هیچ چیز را نمی شناسی وقتی هیچ چیز را نمی شناسی تصمیم های اشتباه می گیری. خلاء عاطفی نداری بعد فکر می کنی خلاء عاطفی داری. این عاطفه ی که تو می گویی مال بخش های پایینی است ما از عاطفه های پاک تر و بالاتر برخورداریم. از یک چیز خیلی عمیق تر برخوردار هستیم. این دارد 5 سال، 30 سال دارد تلاش می کند که به قرب اهل بیت برسد (گفتم به کام وصلت خواهم رسید یک روز/ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی) نگو یک روز می رسم به کامت، رسیدی. ما این را بفهمیم اگر ما این را فهمیدیم آن موقع است سرشاریم، پریم، قوی هستیم. غنی هستیم. آویزان نیستیم سرش نیستیم، گدا نیستیم، محتاج نیستیم، پر پر می شویم. نه دیگر آن مریضی آن چنانی می خواهد سر وقت ما بیاید نه دیگر اگر هم بیاید نمی تواند از کار بیندازد شما را. شکستگی و تصادفی و سرطانی و هر چی است سراغ طرف، نمی تواند طرف را از کار بیندازد طرف اینقدر قدرت دارد که اینقدر سرشار است که شیمیایی شده، مریض شده، یک جایی موادی بهش خورده، الان سرطان گرفته، این آدم اینقدر سرشار است که سرطان نمی تواند بیندازدش زمین. پر است، فعال است انگیزه دارد روح است که جسم را غلبه می کند به جسم به بیماری و تکان می دهد انسان را. شما این را وقتی که از صمیم قلب می گویی: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» در خانه ات جلوی همه، جواب می آید، آنها وظیفه ندارند آن جواب را که ما بشنویم بدهند، ولی جواب می آید. حالا جواب چیست؟ این جواب خیلی مهم است این که آنها وقتی به ما می گویند سلام چه اتفاقی می افتد، جواب می دهند دیگر بالاخره، البته گاهی وقتها افراد یک لطافت ها و ظرافت های خاصی دارند اینها بخش های استثنایی هست، خدا رحمت کند فکر می کنم اسم شریف شان، الان فراموشم شد، ایشان می گوید من یک موقع می خواستم بروم، زیارت کنم، بعد از یک منطقه ای در نجف بوده یا کربلا این هم اشتباه از من است یادم نیست، گفت از یک جایی داشتم می رفتم از یک منطقه ای رفتم که شیعه نشین هم نبودند، منطقه ای بود که اهل سنت بودند، رد می شدم دیدم یک باغبانی آنجا یک چوپانی آنجا به من گفت که (حالا من همه جزئیات داستان آن مغزش یادم است می گفت خسن و خسین سه تا دخترهای معاویه بودند گفتم اول این که خسن و خسین نبودند حسن و حسین بودند بعد هم اینها سه تا نبودند دوتا بودند بعد اینها دختر نبودند پسر بودند بعد هم مال معاویه نبودند مال امیرالمومنین بودند. حالا داستان تعریف کردن من هم اینطوری است که جزئیاتش را فراموش کردم این مهم نیست مغز داستان مهم است اصل داستان مهم است) گفت داشتم می رفتم گفت کجا می روی گفت با ترس و لرز هم می رفتم، گفت دارم می روم زیارت، حالا زیارت سیدالشهدا، بیشتر آنچه که یادم است زیارت سیدالشهدا بود، این چوپان به این عالم می گوید بیا یک سلام کن به این امام حسین تان ببینم، جوابی به شما می دهد یا نمی دهد. گفتم یعنی چی، گفت من از همین جا هر وقت چوپانی می کنم سلام می دهم به آقا، جواب من را می دهد می خواهی بشنوی جواب را، گفت یک سلام داد چه سلامی داد، کیفیت سلام خیلی مهم است. می گفت یک سلامی داد جواب سیدالشهدا بلند پخش شد در کل این منطقه، بعد گفت حالا شما یک سلام کن ببینم این عالم بود دیگر، گفت باشد، گفت قبل از این که می خواستم سلام کنم گفتم یا امام حسین آبرویم را نبری، بالاخره ما یک عالمی هستیم، هر چه است آبروی ما را حفظ کن، می گفت ما هم سلامی دادیم قلب مان هی تمرکز گرفتیم سلامی هم دادیم به سیدالشهدا گفت یک جواب آمد ولی خیلی ضعیف، یک جواب آمد خیلی ضعیف. این کیفیت سلام خیلی مهم است. تو چطوری سلام می دهی. کیفیت به چی بستگی دارد؟ معرفت، عشق، سنخیت. دلتنگی هایت، در طول روز آدم چند بار دلش تنگ می شود برای امام زمان، ما چون معرفت و سنخیت نداریم یک دفعه یک هفته هم یادش نمی کنیم دلمان اصلا برایش تنگ نمی شود. چه بسا بیشتر. دلت چقدر برای حضرت زهرا تنگ می شود چقدر برای امیرالمومنین تنگ می شود دلت چقدر برای سایر معصومین تنگ می شود چقدر برای فرشته ها تنگ می شود ما دلهای مان آنقدر زمخت است که دلم تنگ شود؟ والله این حضرت عزرائیل علیه السلام یک فرشته ی رفیق باز مهربان دوست داشتنی است که حد ندارد. اگر کسی بخواهد با او رفیق شود خیلی رفیق می شود. جبرئیل علیه السلام میکائیل علیه السلام اسرافیل علیه السلام. ما اصلا محروم کردیم خودمان را از این عشق های پاک و بزرگ. از این رفیق ها محروم کردیم خوب بی سلیقگی های ماست. بی توجهی های ماست غفلت های ماست. خودمان را محروم کردیم. و الا از طرف آنها همه اش محبت است رفاقت است صمیمیت است دوستی هست، ما دلمان تنگ نمی شود اصلا برای اینها. نه برای معصومین نه برای غیب. برای خانواده آسمانی مان هم دلمان تنگ نمی شود شما نگاه کنید الان می خواهم بگویم حجم غفلت ما خیلی است ما دلمان برای آدم های زمینی تنگ می شود دلمان برای آدم های زمینی تنگ می شود، ولی برای اصل و خانواده خودمان نه. چهل سال داریم می گوییم من معشوقی جز الله ندارم ولی دلت تنگ نمی شود برایش. چون اگر انسان با خدا دلش تنگ شود برای خدا، از مرگ اصلاً نمی ترسد. یک وقتی اسم مرگ می آید حالا هر چی، سرطان است اصلاً اسم مرگ می آید عروسی اش است. ای خدا کی می شود من راحت شوم، کی می شود من نفسی بکشم. من دربیایم از اینجا. ولی خوب ما اینطوری نیستیم. اینها خیلی مهم است در انسان شناسی در خودشناسی اینها خیلی مهم است. هی توهم قرب و توهم این که من مومنم و توهم این که من تقرب دارم و من نورانی هستم اینها نه، اینها توهم است. اینها ملاک هست که دارم به شما عرض می کنم. ملاک است اگر کسی دلش برای غیب تنگ شود اصلاً از مردن نمی ترسد اصلا از این که الان می خواهد بمیرد نمی ترسد. مثل زندان باشد به او بگویند چند روز دیگر شش ماه دیگر آزاد می شوی. او می شمارد هی می رود خط می کشد که کی تمام می شود. (زان شبی که وعده کردی روز وصل/ روز و شب را می شمارم روز و شب).
«الموت عرس المؤمنم موت عروسی مؤمن است کی می ترسد از آن. ما اگر می ترسیم خوب به قول حضرت خرابش کردیم. ضایعش کردیم آخرت مان را خراب کردیم. سنخیت هایمان را از دست دادیم دلتنگی نداریم اصلاً اگر کسی غیب را بشناسد، غیب تمام شایستگی های این دلدادگی ها عاشق شدن ها دلتنگی ها شعر خواندن ها، حتی ترانه خواندن ها، موسیقی ساختن، این موسیقی ها خیلی هایش برای آن طرف است ما بیچاره ایم چون گرفتار زمین هستیم موسیقی هایمان را برای معشوق های زمینی طراحی می کنیم ترانه هایمان برای معشوق های زمینی است که نوعاً اش هم خاک تو سری و ذلت و بدبخت و التماس و همه چیزهای این طوری است. یک کسی که خودش را بشناسد ننگ اش می آید عارش می آید، اصلاً سبکی می داند، مثل یک آدمی که خیلی در محیط خانواده ثروتمند باشد بعد برود در بازار گوجه فرنگی بدزدد یا پیاز و سیب زمینی بدزدد، در خانه اش پر از نعمت است پا شود بیرون این طوری شود. یک کسی که خودش را بشناسد اصلا کمبود ندارد، حقارت ندارد، ضعف نمی آید سراغش، ما مشکل ما این است که ما نمی شناسیم قیمتی که خدا به ما داده و آن خودی که خدا از خودش در ما دمیده را نمی شناسیم. برای همین هم ماها نمی توانیم کینه ها را از دل بیرونکنیم چون گرفتار زمین هستیم ما نمی توانیم رحیم باشیم، رحمان باشیم، صبور و مهربان باشیم ما نمی توانیم، تولید کننده ی عشق باشیم، می گوید از شوهرم بیزارم، از زنم بیزارم، از خانواده زنم بیزارم، می گویم خوب بیزاری از این به بعد بنشین عاشق شو، می گوید بیکاری عاشق شوم؟ آقا آری بیا از آن کسی که بیزار هستی دوستش داشته باش، می گوید من نمی توانم، چون عرضه ندارد عشق را خروج بدهد از قلبش. عرضه ندارد مهر و محبت را، گرفتار زمین است همه چیز را همینطوری می لولیم در چرک و خون دنیا در جهنم دنیا مشغول هستیم خوب این جهنمی که تو در اینجا مشغولش هستی و دلت دائماً پر از کینه و نفرت و دعوا و خواب هایت هم همه اش آن شکلی است سر نماز هم می خواهی دو دقیقه وایستی با خدا، با صد نفر دیگر سر نماز دعوا می کنی یک سره دلت پر از اینهاست ما چطوری می توانیم رحمان و رئوف شویم، پس این 1000 تا اسمی که در جوشن کبیر خواندیم بالاخره کی ما می خواهیم شبیه یکی از این اسم ها شویم. کی می خواهیم غفور شویم، کی می خواهیم جواد شویم، کی می خواهیم کریم شویم، کی می خواهیم رئوف شویم کی می خواهیم عفو شویم، ما همه اش گرفتاریم، گرفتار کینه، حسادت، بدبینی، غیبت، فضولی در کار مردم، تجاوز در کار مردم، مثل لاشخورها مثل دور از جان، کسانی که آشغال و کثیف می خورند، همینطوری زندگی اینطوری شده، این همه طلاق آخر برای چی، برای این که ما رحمان نیستیم رحیم نیستیم غفور نیستیم کریم نیستیم مهربان نیستیم. خشن هستیم، شیرین نیستیم تلخ هستیم زمخت هستیم نیش داریم، هاری در نفس ما وجود دارد، بقیه هم می ترسند از ما، دل بقیه را هم می زنیم ما. یک مدت ممکن است سخت عاشق مان باشند دوست مان داشته باشند بعد ده برابرش از ما متنفر می شوند چون ما خشن هستیم بی عاطفه هستیم نرم و نورانی نیستیم مؤمن مثل عسل شیرین است. نه ما مثل هرزل می مانیم تلخ. اگر ما خودمان را بشناسیم قیمت خودمان دست مان باشد سبک زندگی ما روح ما روان ما همه چیز ما زیرو رو می شود. خودشناسی جامعه کبیره درس خودشناسی است مثل جوشن کبیر که درس خودشناسی است قبلا گفتیم اینها را. درس خودشناسی است. حالا شما سلام می خواهی بدهی، سلام که می دهی بله یک عده هم اینقدر لطافت دارند زمختی هایشان کم است این جواب ها را می شنوند. مسئله مهم این است که انشاءالله جلسه بعد می گوییم وقت مان تمام شد این که سلامی که آنها به ما می دهند، چه فایده ای دارد، الان ما گفتیم دیگر، ما گفتیم السلام علیک یا رسول الله السلام علیکم یا اهل بیت النبوه، جواب را هم نمی شنوم الحمدلله کر هم هستم جواب را که می شنوم، خوب پس چی شد، ما سلام دادیم چه شد حالا این؟ رفتیم زیارت مگر زیارت نرفتی؟ رفتی زیارت حضرت عبدالعظیم، زیارت حضرت عبدالعظیم را از دست ندهید این خیلی حیف است این یکی از بزرگترین رحم ما در شهر در این شهر تهران حضرت عبدالعظیم است از پدر و مادر و خاله و عمه و عمو و دایی از همه به ما نزدیکتر است این سه بزرگواری که اینجا هستند امامزاده صالح، اینها رحم اصلی ما هستند این ارتباطات و رفت و آمدها را خراب نکنید قطع رحم فاجعه به بار می آورد برای انسان. چطور کسی با رحم طبیعی خودش قطع رحم کند بوی بهشت از 500 سال راه می رسد قاطع رحم استشمام نمی کند یک موقع نشودما قطع رحم کنیم با این بزرگواران کم برویم توجه نکنیم سرکشی نکنیم ارتباط نداشته باشیم دیر به دیر نه. اینها خیلی مهم است این ارتباطات را قوی حفظ کنید چون خیلی کار در دنیا و آخرت شما اتفاق می افتد در این صله ارحام ها. خیلی کار می کند صله ی ارحام برای ما، صله ارحام با خانواده اصلی و حقیقی ات.
خوب حالا رفتیم خدمت حضرت عبدالعظیم علیه السلام سلام دادیم. خدمت حضرت حمزه خدمت طاهر بن زین العابدین علیه السلام، یا خدمت اولیای دیگر، اینقدر اینجا شلوغ است آدم کیف می کند می رود چون شما نمی دانید با کدام یک از این ها دوستی و رفاقت کنید این همه شهید و این همه اولیای خدا و بزرگان تک تک اینها شفیع های شما هستند دانه به دانه شان ذخیره شما هستند. آدم وقتی که وارد حرم حضرت عبدالعظیم می شود، وارد یک بهشت با هزاران مهمان بهشتی می شود. نمی دانیم به کدام شان سلام کنیم. خود این همه یک هنر است که وقتی وارد شوم دم این همه مهمان را ببینم دم این همه میزبان را در واقع ببینم. من الان می خواهم وارد حرم شوم حواسم فقط به امامزاده عبدالعظیم به امامزاده طاهر و امامزاده حمزه باشد بقیه چی، عرضه داری همین دم در که وارد می شوی همه را دید و بازدید کنی با آنها یا نه. این هم یک کاری است دیگر. یک کاری است که انسان، شما می روی حرم امام رضا، حرم حضرت معصومه، حضرت معصومه چندتا خواهر دیگرش هم با او هستند آنجا، می گویی من رفتم حرم حضرت معصومه زیارت کردم آمدم، خوب خواهرهایش چی، خواهرهایش را دیدی؟ آن فرشته هایی که با خانم بودند آنها، اولیای خدایی که آنجا بودند، خیلی شلوغ است اینجا. ما نه، می گوییم ما رفتیم آنجا، نصف شب هم رفتیم حرم خلوت بود هیچ کس هم در حرم نبود، حالا وقتی سلام دادی این سلام جوابش کجا می آید به شما می رسد؟ چطوری به شما می رسد سلام؟ چون سلام جواب دارد دیگر. شرعاً دقت کردید گفتم همه سلام های خودش جواب هست. ولی بالاخره آنها می گویند نه ما این وری می گیریم. مثل خداست «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسنه فیضاعف له» کی به خدا قرض می دهد که خدا چند برابر به او برگرداند. خوب آن روزی هم که شما دارید قرض می دهید به خدا، قرض الحسنه به بندگان خدا می دهید، کی به تو داده آن را؟ آن را هم خدا داده. خدا می گوید من به تو پول دادم حالا از این پولی که به تو دادم به من قرض بده به وسیله این قرضی که دادی یک چیزی به تو اضافه می دهیم. اصل حیات و وجود از آنهاست. همه چیز از آنهاست شروع از آنجاست عشق، آغاز همه چی از آنجا شروع می شود. هوالاول (اول) را دقت کنید منِ وجودی نیست، تمام فیض رسانی ها در تمام مهرورزی ها اول آنهاست. در تمام عشق ها در تمام فیوضات اولند دیگر. اول است (هوالاول) این که علی علیه السلام فرمود: انا اول والاخر. اول و آخر برای آنها هم هست. خدا کند ما یاد بگیریم که در هر کار ما هم اول باشیم ان شاءالله یواش یواش. می رسیم به منِ اول بودن خودمان. این خیلی خوب است که انسان یاد بگیرد ادب را از خدا یاد بگیرد که خودِ اول است خوب ما هم اول شویم. پیغمبر اول است امیرالمومنین اول شود ما هم اول شویم، حالا معنایش را می گویم در خماری نمانید. که بعد بحث نیمه کاره باشد. ببینید می گوید یک کسی که اول سلام می کند، 99 تا صواب دارد چون اول است، آنی که جواب می دهد یک صواب دارد عرضه ی 99 تا به چه خاطر می دهند به این؟ چون شأن چی را پیدا کرده؟ شأن اولیت را پیدا کرده. دو نفر الان قهرند با هم، کی گوی سبقت را در غیب می برد؟ آنی که زودتر تلفن بزند. زودتر پا شود برود خانه طرف. زودتر معذرت خواهی بکند. قهرید با هم الان، اتفاقی افتاده، آنی که زودتر عجله می کند برای این که این ارتباط برقرار شود این پیش خدا 99 درجه می رود بالا. تا آنی که حالا قهر است یک کسی آمد با من آشتی کند از من معذرت خواهی کرد من هم پذیرفتم. آنی که نمی پذیرد خیلی آدم خبیثی است خیلی آدم بدذاتی است که آشتی را نپذیرد. خیلی خطرناک است ولی حالا که یک کسی اقدام کرد، آنی که جلوتر می رود مشکل را حل می کند آن اول شد دیگر. درست شد؟ اولیت، ما هم یاد بگیریم اول شویم. اگر ما هم اول شویم، آن قرب و آن شدت می گوید 99 تایش را می دهیم به آنی که اول است چون سنخیت دارد با خدا، شباهت دارد پیدا می کند به خدا و اهل بیت علیهم السلام. این را توجه کنید خوب حالا بحث این است که ان شاءالله جلسه بعدی ما، این که سلام ها چگونه به ما می رسد. این را باید راجع بهش باید کار کنیم.
والحمدلله رب العالمین.