جلسه 041 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
41
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
3
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 041 - انسان‌شناسی (قم)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

بحث مان در باره ی انسان شناسی به اینجا رسید که ما اگر بخواهیم انسان را بشناسیم، حقیقت انسان را بشناسیم. حقیقت انسان در عشق به حق تعالی و عشق به تشبه به حق تعالی شکل می گیرد قدرت و طلب در انسان وجود دارد، انسان است که می تواند به طور کامل تشبه به حق تعالی پیدا کند و می خواهد که تشبه پیدا کند و این در نهاد همه ی انسانها وجود دارد که از آن تعبیر به فطرت هم می کنند.

«فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرته الله التی فطر النّاس علیها» این دینی که ما به شما دادیم، دین حنیف به این دین روی بیاور که این همان فطرتی هست که خداوند مردم را براساس آن خلق کرده است یعنی دین و فطرت انسان یکی است یک هماهنگی کامل با هم دارند. دین براساس خلقت انسان تنظیم شده است که این بحث هایش را قبلاً مفصل عرض کردیم.

اینکه دین براساس فطرت انسان خلق شده است یعنی چی؟ فطرت انسان چه چیزی را می خواهد؟ فطرت انسان این را می خواهد، می طلبد که به اطلاق برسد، به بی نهایت برسد و عرض کردیم که این در نهاد همه ی انسانها بدون استثنا وجود دارد. همه ی انسانها از محدودیت در همه ی جنبه ها بیزار هستند چون مزه ی بینهایت بودن را قبلاً چشیده اند و الان که محدود هستند می خواهندن به موطن خودشان، وطن خودشان و اله خودشان بر گردند. اگر ما بخواهیم تفسیر درستی از دین و از انسان داشته باشیم باید توجه داشته باشیم که اساسی ترین، بنیانی ترین، مهم ترین ستون و پایه لااله الا الله هست.

همه ی دین مبتنی بر همین کلمه ی واحد است «لااله الا الله» و وحدت اله که ما به انحاء مختلف آن را گواهی می دهم در نماز در اذان همان چیزی است که فطرت ما هم به آن گواهی می دهد اگر ما بخواهیم انسان را بفهمیم انسان به معنای انسان یعنی غیر از سایر موجودات و دین را بفهمیم، دین حنیف، دین حقیقی اسلام ناب را بفهمیم باید در یک کلمه آن را بشناسیم و آن لااله الا الله است.

سایر اصول در اصول دین از این اصل گرفته می شوند. بدون فهم لااله الا الله شما نه نبوت را می توانید بفهمید نه وحی را، نه امامت و نه بقیه ی اسما را می توانید بفهمید (قل هو الله احد) این چیزی که از نفس خودمان بیرون کشیدیم چه بود؟ این بود آن چیزی که شما می خواهید اللهی هست که احد است. این مهم ترین مسئله. ما هر وقت بخواهیم خودمان را بشناسیم یعنی خودمان به معنای من، من کیستم؟ من در دنیا چه کار می کنم؟ من چه کار باید بکنم؟ من چقدر خودم هستم؟ من چقدر طبیی ام؟ من چقدر رشد کرده ام؟ من چقدر ثروت دارم؟ من چقدر سالم هستم؟ من چقدر خوشبخت هستم؟ من چقدر به سعادت نزدیک هستم؟ باید با یک حقیقت ارزیابی کنیم. آن چیست؟

آن لااله الا الله است یعنی چقدر لااله الا الله در من تحقق دارد؟ والسلام. همین. من چقدر با لااله الا الله ارتباط دارم؟ چقدر با لا اله الا الله پیوند خورده ام؟ و نفی اله و اله های دروغین و قلابی در من چقدر جدیت و استقرار دارد؟ پیوند با اله حقیقی در من چقدر استقرار دارد؟ اینکه من طلبه ی موفقی هستم یا دکتر، مهندس موفقی هستم یا آدم موفقی هستم، انسان موفقی هستم در دنیا، می ارزید به دنیا آمدم یا نمی ارزید؟ همه به این بستگی دارد که آیا من با لااله الاالله پیوند خورده ام یا نخورده ام؟ اگر با غیر از این پیوند خورده باشم هر چه که باشد دیگر فایده ای ندارد.

«ذالک بأن الله هو الحق و انما یدؤون من دونه هو الباطل» یا با الله، با غیر الله، هر چه با علم پیوند بخور، با عقل پیوند بخور، با پایین تر و کار های دیگر و ارزش های دیگر و کمالات دیگر ما دیگر میوه نمی شویم یعنی به آن هدف خلقت نایل نمی شویم فقط و فقط میزان تحقق لااله الا الله میزان انسانیت انسان را نشان می دهد همین من چقدر لااله الا الله در وجودم حاکم هست؟ چقدر محبت به خدا، علاقه به خدا، انس به خدا، قرب به خدا، شباهت به خدا در من هست؟ همین.

لذا امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: « إن هذا الاسلام دین الله الذی اصطفه لنفسه» این اسلام دین خداست که خدا اسلام را برای خودش برگزیده، (و أقام دنائمه علی محبته. پایه های این دین را بر محبت خودش قرارداد) لذا شما چه در فقه اصغر، چه در فقه اوسط، چه در فقه اکبر، چه در فروع دین، چه در اخلاق، چه در معارف اگر بخواهید فهم درستی از فقه و احکام فقهی، رساله، فهم درستی از اخلاق و معارف داشته باشید بدون آن نخ تسبیحی که همه ی اینها را به هم پیوند می دهد و عبارت است از محبت خدا و لااله الا الله هیچ شناخت درستی از اسلام پیدا نکرده اید.

هر کس که بخواهد اسلام را بشناسد باید این حقیقت را نگاه کند اسلام شناس کیست به چه کسی می توانیم بگویم این اسلام شناس است توانسته اسلام را بشناسد نه یک کسی که بیاید و بگوید اسلام مثلاً فرض بفرمایید چه شاخه ای می شود؟ چند نفر هستند؟ به چه اعتقاد دارند؟ به عنوان یک گزارشگر خارجی تحلیل کند، بلکه این حقیقت را با تمام وجودش درک کند که اسلام یعنی دین توحید و دین توحید یعنی وحدت در الهیت یعنی وحدت در عشق، وحدت در محبوبیت و وحدت در اله یعنی در محبت.

اسلام دین محبت است، دین عشق است، عشق به حق تعالی و همه چیز فرع بر این عشق است فرع بر این محبت است. شما احکام فقهی را، زمانی حج را می شناسی که بفهمی همه ی فلسفه ی حج عشق است، روزه را زمانی می فهمی، ماه مبارک رمضان را، شعبان را زمانی می فهمی،( أین الرجبیون) را زمانی می فهمی که توجه داشته باشی که همه ی اینها برای این است که من به محبت خدا نائل شوم، به عشق به خدا برسم به انس به خدا نائل شوم و الا خیلی، اهل رجب هستند رجب را با همه ی اعمالش انجام می دهند توجه دارند. روزه هایش را میگیرند، عبادت هایش را می کنند، اما خودشان هم نمی فهمند که از رجب چه می خواهند.

شعبان را هم همین طور، ماه مبارک را هم همین طور. اما وقتی می گوییم ضیافت باید دقت کنیم «تحییتم فیه الی ضیافته الله» شما به مهمانی خدا و ضیافت خدا دعوت شده اید. ببینید این رابطه، رابطه ی عاشقانه است و «أصمُ لی و أنا اُجری به» روزه مال من است و خودم هم جزای روزه هستم. هدف از روزه سنخیت با خدا، شباهت با خدا پیدا کردن است شما در امر به معروف و نهی از منکر باز می بینید که معنایش محبت است.

در جهاد که در عزاداری حقیقی من مفصل توضیح داده ام که فلسفه ی جهاد در اسلام لااله الا الله و عشق به حق تعالی است. اصلاً جهاد بدون عشق به حق تعالی یک خشونت است یک کشت و کشتار است یک است، زمانی جهاد می شود و کشتن شهید است که مبتنی بر لا اله الا الله باشد. ما اگر عاشق چیزی هستیم باید با دشمن معشوق خودمان دشمن باشیم یعنی هر چیزی که قرار است بین ما و بین معشوق مان فاصله بیندازد باید مبغوض ما باشد.

یعنی تولی و تبری محبت و بغض دو روی یک سکه هستند، این طور نیست که دو چیز جدا باشند. شما اگر همسرت را، ناموست را، بچه ات را دوست داری هر چیزی که آنها را، هستی شان را، سلامت شان را، سعادت شان را، به خطر بیندازد شما با آن دشمن می کنید. تولی عین تبری است. لعن عین محبت است. شما در اسلام رحمت اللعالمین ک پیغمبر است اینها را در شرح زیارت عاشورا اینها را توضیح داده ایم، در بیشترین احادیث لعن، چه کسی لعن زیاد کرده است؟

شما احادیث و آیات را که نگاه کنید اول خدای رحمان و رحیم بیشتر از همه لعن دارد، در بین چهارده معصوم علیه السلام بیشترین کسی که از او در روایات لعن نقل شده است نبی اکرم صلی الله و تعالی است. آنهایی که می گویند ما در اسلام لعن نداریم، لعن خشونت است. لعن نباید باشد. مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نباید بگویید، اینها اصلاً حقیقت توحید، حقیقت لا اله الا الله را باور نکرده اند. امکان ندارد یک نفر لا اله الا الله را بپذیرد، عشق را بپذیرد، دشمنی با دشمن معشوق را قبول نکند یعنی اجازه بدهد که معشوقش از بین برود.

یک کسی اگر بگوید من عاشق کسی هستم و با موانع رسیدن به معشوق مخالفت نکند و اجازه دهد موانع او را دور کنند. دروغ می گوید. این عشق نیست. اگر عشق وجود دارد یعنی من باید همه ی موانع رسیدن به معشوق را از بین ببرم، باید با آنها مخالفت کنم. نمی شود ما مرگ بر آمریکا نداشته باشیم. مرگ بر اسرائیل نداشته باشیم. مرگ بر اسرائیل و انگلیس نداشته باشیم و بعد موحد باشیم. این اصلاً یک دروغ است یک تناقض است.

شما اگر یک کسی ناموست را تهدید کند می روی با او دست می دهی؟ بخواهد بچه ات را بکشد با او دست می دهی؟ نه این دشمنت است، اگر حمله کنند باید دفاع کنیم، اگر بدانی یک عاملی قرار است یک ساعت دیگر، دو ساعت دیگر، دو روز دیگر، پنج روز دیگر یک خطر جانی یا خطرهای دیگر برای خانواده ی تو فراهم کند، دفع آن واجب است پس شما ببینید که جهاد هم همین طور است در امر به معروف و نهی از منکر هم شما همه اش جلوه های توحیدی و مودت و محبت است. خشونت ندارد اصلاً هیچ چهره ی خشنی ما در اسلام نداریم.

هیچ حکم خشونت آمیزی نداریم. جهاد اگر هست. دفاع از عشق است که زیباترین صحنه هاست « و مارأیت إلا جمیلا» دفاع از مظلومین در مقابل ظالم است که این هم عین رأفت و رحمت است. دفاع از بندگان خدا، دفاع از دین عشق، دفاع از دین محبت است.

لذا شما می بینید که این همه اش محبت است. اینکه حضرت در یک کلام می فرماید: « هل الدین الا الحب» آدم باید بفهمد که این حضرت می فرماید: تمام دین مساوی است با حُب. اگر محبت به معنای واقعی آمد. لعن، نفرین، جهاد، شمشیر، امر به معروف نهی از منکر، دفاع طبیعی یک محبت است، نمی شود محبتی باشد، مراقبت از معشوق و مراقبت از عشق، مخالفت با موانع رسیدن به معشوق نباشد، اینها همه اش دروغ است، همه اش تناقض است. اینکه دین اسلام، دین رحمت است. دین تساهل و تسامح است.

ما باید مثلاً خشونت نداشته باشیم. زیارت عاشورا نخوانید، لعن بد است، اینها همه اش مزخرفات است کسی که این حرفها را می زند یقیناً در توحید مشکل دارد، یقیناً خدا، اله او نیست. اصلاً نمی تواند خدا، اله او باشد، که بگوییم خدا الهت باشد با دشمنان دین خدا کنار بیایی، با مستکبرین کنار بیایی. شما مهربان تر از خدا هستید که خدا این همه «لعن الله فی الدنیا و الاخره» این همه خدا در قرآن لعنت دارد. «أعدّ لهم عذاباً الیما» «أعدّ لهم عذاباً عظیما» نمی شود.

پس ما باید دقت کنیم وقتی می گوییم محبت، محبت را خوب بفهمیم، افراطی نباشیم یک موقعی. متاسفانه در بسیاری از کلاس هایی که توحید یا عرفان درس داده می شود یا بحث از لا اله الا الله می شود وقتی به فعالیت های اجتماعی، سیاسی، جهاد و دست به شمشیر بردن، مرگ گفتن و تظاهرات رفتن می بینیم که آقایان اساتید شاگردان شان هم همین طور بی غیرت بار می آورند. شاگردان شان هم شل و ول، نه آقا فقط بچسبیم به خدا و به توحید و به مسجد و به عبادت، با آمریکا کاری نداشته باشید. با انگلیس کاری نداشته باشید، با اسرائیل کاری نداشته باشید با منافقین کاری نداشته باشید، با مظاهر فساد کاری نداشته باشید، به ما چه؟

خوب این چه توحیدی است که شما دارید درس می دهید؟ این چه عرفانی است؟ عرفان هایی که همه را بی غیرت می کند، عرفان هایی که همه را ضعیف می کند، عرفان های مسخره ای که در آن پر از خشونت است چرا؟ چون من باید اینجا بنشینم، با هیچ کس مخالفت نکنم، هر کس هر جنایتی کرد بگویم من با آن کاری ندارم چون اگر من بخواهم بروم باید دست به شمشیر ببرم. مثل عرفان های حسن بصری و خیلی از چیز های دیگری که شما می بینید و اینها را به عنوان عارف بزرگ کرده اند.

عرفان های مسخره ای که می آید و به امیرالمومنین علیه السلام می گوید آقا من دست به شمشیر نمی توانم ببرم، من شک دارم شما دارید می جنگید حق با کیست، اجازه بدهید من بروم یک گوشه ای عبادت کنم به ذکر خدا بپردازم. یعنی امیرالمومنین علیه السلام برایش زیر سوال است. امیرالمومنین یک کار شبهه ناک دارد انجام می دهد، یک کار خطرناک انجام می دهد که دست به شمشیر است، این آقا از امیرالمومنین رئوف تر و مهربان تر است و ما در همین قوم خودمان آدم های این طوری کم نداریم که با ظلم، با فساد، با تباهی، با ابرقدرت ها، با دشمنان خدا و دین خدا به اسم دین، به اسم عرفان، به اسم اسلام کنار می آیند و این وع عرفان، این نوع توحید را رواج می دهند. آن می شود کثرت، وحدت یعنی اینکه تو بروی در یک گوشه بخزی و اجازه بدهی ناموست را، کشورت را منابع طبیعی ات را، سرمایه ات را همه چیزت را غارت کنند.

هر کس خواست هر فسادی بکند تو در یک گوشه به عبادت و به خدا بپرداز، با ظلم درگیر نباش، هر که هر غلطی دلش خواست بکند، شما فقط برو نمازت را بخوان، مسجدت را برو، تبلیغت را می خواهی بکن، قرآن می خواهی، جلسه مذهبی می خواهی برقرار کنی، جلسه ی عبادی، می خواهی احیا بگذاری، دعای کمیل بخوان، توسل بخوان، هر چقدر دلت می خواهد بخوان. کاری هم با دشمنان خدا، دشمنان معشوق خودت نداشته باش.

این حرف مسخره است، این حرف تمامش تناقض است، یک دروغ بزرگ است، « ان الجهاد بابٌ من ابواب الجنه فتحه الله لخاصته اولیاءه» جهاد دری از در های بهشت است که خدا روی اولیا ویژه ی خودش باز می کند یعنی رفیق خیلی خاص و ویژه. اگر کسی اهل این نیست اصلاً اهل محبت خدا هم نیست.

لذا حضرت فرمود: اگر کسی بمیرد، پیامبر فرمود: « من مات و لم یغض» اگر کسی بمیرد و جهاد نکرده باشد یا در دلش آرزوی جنگیدن و جهاد به معنای واقعی نباشد، « ماتَ علی شعبته من النفاق» این بر شعبه ای از نفاق مرده است. مگر می شود آدم بگوید من خدا را دوست دارم دین خدا را دوست دارم ولی روح مبارزه با دشمنان خدا، دشمنان دین خدا، دشمنان انبیاء را نداشته باشد این منافق است. نمی شود به یک نفر بگویی آقا من تو را دوست دارم اما اگر به او بگویند صدا کن و گرنه او را می کشیم بگوید بکش، می شود؟

در حیوانات هم یک همچین مرامی نیست دارند کسی را می کشند، می رود و دفاع از او می کند. دوستش داری برو از او دفاع کن. یک کسی روح جهاد نداشته باشد، آرزوی جهاد نداشته باشد، این «مات علی شعبه من النفاق» و ما اهل دینی را که روح جهاد نداشته اند و به هیچ وجه آرزوی جهاد نداشتند کم نداشتیم تازه از جهاد هم می ترسیدند و متنفر بودند تازه بقیه هم نصیحت می کردند که این جواب این خونها را که می خواهد بدهد.

آقا به ما در این مملکت حمله شده است، ما که جنگ نکردیم که به ما حمله شده است از مملکت مان، ناموس مان، دین مان دفاع نکنیم؟ پس وقتی می گوییم توحید، می گوییم انسان، باید جلوه های مختلف شخصیت یک انسان، آنجایی که انسان شکل می گیرد شناخته شود.

انسان در محبت، عشق، دلدادگی به خدا و بندگان خدا شکل می گسرد و در دفاع از این عشق شکل می گیرد. چقدر ما انسان هستیم؟ به میزانی که دلدادگی به حق تعالی داریم. توحید بر ما حاکم است و به میزانی که غیرت و شجاعت در دفاع از این محبت و عشق همگانی داریم. از اسم رحمن و رحیم دفاع کنیم. جلوی خشونت ها را بگیریم جلوی ظلم ها را بگیریم، اگر این روح را نداری پس تو محبتت هم مشکل دارد، در محبت تو هم اشکال وجود دارد.

بنابراین اگر شما دقت کرده باشید وقتی در قرآن آیات کفر را نگاه می کنید می بینید که بسیاری از این آیات به کفر نظری بر نمی گردد، کفر، کفر عملی است. در بسیاری از روایات اگر می گویند، فلان کس کافر است یعنی چون انسان و مون چهره ها و جلوه های گوناگونی دارد که همه اش واحد است و بر می گردد به یک اصل. در واقع چرا می گویند اگر کسی مثلاً نماز نخواند، «مابین الکفر و الایمان الا ترک الصلاته» بین کفر و ایمان فاصله ای جز ترک نماز نیست.

می گوید آقا نماز که جز اصول دین نیست، جز فروع دین است پس چرا حضرت می فرماید کفر؟ کفر نظری که نیست، کفر عملی است یعنی نمی شود که تو وحدت اله داشته باشی الله، اله تو باشد و تو از نماز سر باز بزنی. نمی شود الله، اله تو باشد و تو روح جهاد نداشته باشی. اگر کسی حج نرود، مستطیع باشد و حج نرود، می فرماید که خداوند با یهود و نصاری محشورش می کند. اصلاً مسلمان از دنیا نرفته است.

می شود خدا الله تو باشد و تو حج واجب را انجام ندهی؟ امکان ندارد. پس شما دین را، حقیقت لااله الا الله را در تمام احکام و دستورات الهی می بینید، مشاهده می کنید. در روزه اش، خمس، زکات، امر به معروف، تولی و تبری، حج، جهاد هست، در اخلاقیات هم همین طور. این که در اخلاقیات خیلی جا ها اگر کسی یک خلقی را رعایت نکند یا بداخلافی کند، گرفتار عذاب می شود برای اینکه آن خلق انسان را از دایره ی توحید خارج می کند از محبت اله دور می کند و این خلق خطرناک است.

مثلاً عاق والدین، «یقال العاق إعمل ما شئت فانی لا أغفرلک ابدا» خداوند به عاق والدین می فرماید، در روایت داریم، گفته می شود هرکاری می خواهی بکنی بکن، من هرگز تو را نخواهم آمرزید. نمی شود انسان خدا الهش باشد و ظالم به والدینش باشد، بی محبت، بی احسان نافرمان نسبت به والدینش باشد. همین عاق، همین بی ادبی، همین پرخاشگری، همین خیره نگاه کردن، می فرماید حق نداری چشم در چشم پدر و مادرت به آنها نگاه کنی، نباید خیره به آنها نگاه کنی.

«لهما جناح الذّل من الرحمه» در مقابل پدر و مادرت که هستی، بال ذلت را نه از روی اجبار بلکه از روز رحمت در مقابل پدر و مادرت بگستران. الدین یک جایگاه بسیار بلند دارند. «رض الله فی رض الوالدین» تو اگر از این خوان رد نشوی هرگز به لااله الاالله نخواهی رسید. نمی شود آدم خشن باشد. بی ادب باشد، پرخاشگر باشد، عصبانی باشد، بدخلق باشد، به الهیت و رحمانیت و رحیمیت برسد. در بین اسماءالله بزرگترین و مهمترین اسم رحمان است و رحیم.

نمی شود آدم خشن و بی ادب باشد و دیگران از اخلاقش در فشار باشند. این به الله چه قربی است؟ همه اش دروغی است به اینکه این چقدر شبها، عبادت می کند و روز ها روزه می گیرد نمی شود نگاه کرد. به اینکه آیا این بلاخره تقرب دارد حاصل می شود یا نمی شود، شبیه دارد می شود یا نمی شود؟

یعنی اسم رحمان و اسم رحیم در او تجلی دارد یا نه؟ لذا در عشق به همسر هم همین ها هست. «کلما ازداد للعبد إیماناً إزداد للنساء حباً» هر چقدر ایمان انسان به خدا زیاد می شود عشق به همسر هم بیشتر می شود. کسی که بعد از بیست، سی سال علاقه اش به همسرش کم می شود، ثابت می شود یا پایین می آید معلوم است سیر ایمانی خوبی هم نداشته است. همسر جز مصادیق است. فقط که همسر نیست، پدر، مادر، خواهر، برادر، و مردم همین طور هستند، بقیه ی مردم.

لذا می فرماید: هیچ چیز بعد از ایمان به خدا به اندازه ی دوستی با مردم نیست. «التودد الی الناس نصف العقل» اصلاً انسان باید به رحمانیت برسد به رحیمیت برسد، خشونت نداشته باشد، انسانها را دوست داشته باشد. حتی دشمنش را هم دوست داشته باشد و لو که مجبور است او را بکشد. در جبهه ی ما بارها در عملیات ها من خودم این صحنه را دیدم که رزمندگان ما می کشتند، مجبور بودند بکشند ولی برای شان هم فاتحه می خواندند. اینها را مجروح می کردند اما خدا شاهد است من بار ها دوستان خودم را دیده ام که خودشان تشنه می ماندند قمقمه ی شان را دست نمی زدند. عطش می کشیدند ولی وقتی به یک دشمن می رسیدند می دیدند تشنه است به او آب می دادند.

بارها و بارها من این را دیدم، اصلاً یک چیز مرسومی در دوران دفاع مقدس بود. در حال مردم بود رزمنده می آمد همان جا در بیمارستان صحرایی می گفت از من خون بگیرید به این بزنید نمیرد. چون جهادش از روی رحمت است، حس انتقام گیری نیست، وحشی بازی نیست. برای لا اله الا الله دارد می جنگد. خلبان ما، خلبان آنها چقدر وحشیانه، بچه ها را، مناطق مسکونی را دبستانها را بمباران کردند، بمباران شیمیایی کردند. خلبان ما می رود شهر پل بزند می بیند روی پل یک اتومبیل است. جان خودش را به خطر می اندازد. خودش را روی هوا معطل نگه می دارد دور می زند تا این یک دانه اتومبیل از روی پل رد شود بعد پل را بزند که یک نفر کشته نشود.

انسان باید همه را دوست داشته باشد. پیامبر وقتی که دستور جهاد می دهد می گوید به درختان آسیب نرسانید به حیوانان آسیب نرسانید. غیر از صدام است که می گوید که وقتی که دشمن حمله می کند دشمن، ما را می گفت که حمله کرد به هر شهر برای اینکه اینها جلو نیایند، چون می دانست ما رئوف و رحیم هستیم دیگر. این لشکر از رحمن و رحیم برخوردار است می گفت: خود مردم را شما بکشید اینها دیگر جلو نمی آیند.

برای همین تا یک حدی جنگ متوقف شد. خودشان حلبچه را بمباران کردند، پنج هزار نفر را آنجا خشک شان کردند، زن، بچه، پیرمرد، جوان همه را کشتند. خیلی فرق است بین این دو فرهنگ. پس ما اگر بخواهیم دین را در همه ی مظاهرش بشناسیم باید بگوییم دین عبارت است از محبت و شاخه های محبت، توابع محبت، همه چیز در محبت است. می خواهی بفهمی چقدر رشد داری؟

ببین چقدر اهل محبت هستی، چقدر انسانی، چقدر ایمان داری، چقدر به خدا نزدیک شدی؟ ببین حجم رأفتت، رحمتت در این سالها بیشتر شده است یا نه. خشونتت، عصبانیتت، زودرنجی و عصبانیتت، حساسیت، پرخاشگری ات، تکبرت کم شده است یا نه این نشان می دهد که تو الحمدلله رشد خوبی داشته ای اما اگر ظریف تر، ضعیف تر، حساس تر، پر توقع تر، غرغروتر، عصبی تر، متکبر تر شدی، اصلاً رشد ایمانی وجود ندارد.

پس انسان را اگر ما بخواهیم بشناسیم باید با لااله الا الله دقت کنیم. حقیقت انسان عبارت است از لا اله الا الله، یک کسی چقدر انسان است اینکه لااله الا الله وجودی او فعال شده یا نه. اصطلاحاً گفتیم بخش فوق عقل، یا فوق تجرد، اگر این بخش فعال است این شخص انسان است اگر فعال نیست یا فرشته است یا حیوان است یا گیاه است یا جماد است یا پست تر از جماد است دیگر آیاتش را هم که خواندیم.

پس دقت کنیم که انسانی را که قرآن معرفی می کند چه نوع انسانی است در دعای مکارم از امام سجاد علیه السلام داریم. این نکته چقدر زیباست، خیلی زیباست، این را آدم باید برود التماس کند، دعاست یعنی برو بخواه، التماس کن، درخواست کن، برو به سجده بیفت، به ذلت بیفت، گدایی کن، این را از خدا بگیر چون همه ی حقیقت تو همین است و اگر این را نداشته باشی بدبختی هر چه که داشتی باشی فایده ای ندارد.

« و النهج لی الی محبتک سبیلاً سهله أکمل لی بها خیر الدنیا و الاخره» در دعای مکارم، دعای بیستم صحیفه، خدایا یک راه راحت به سوی محبتت به من باز کن، ما باشیم می توانیم این گونه به خدا حرف بزنیم. ببینید معصوم چقدر دقیق، زیبا این حرف را می زند می گوید خدایا یک راه برای من به سوی محبت خودت باز کن اما راه آسانی باشد، یک راه آسان برای ما به سوی محبت خودت برای ما باز کن خوب چه اتفاقی می افتد؟ ببینید همه ی حقیقت دین را اینجا حضرت می گوید: « أکمل لی بها خیر الدنیا و الاخره» که خیر دنیا و آخرت برای من کامل شود.

خیر دنیا و آخرت یعنی همه ی دین دیگر. همه ی خیر دنیا و آخرت از راه چه به دست می آید؟ محبت حق تعالی. تو به میزانی که محبت حق تعالی را داری، در دنیا شاد و آرامی پس دنیایت خوش می گذرد و به میزانی که محبت حق تعالی را داری خیر آخرتت هم نصیبت می شود. چقدر ثواب بردم، چقدر کار کردم، چقدر سواد دارم، چقدر خدمت کردم، اینها پاداش دارد، ما را برای این کار ها بهشت هم می برند اما این غیر از مقوله ی انسانیت است. غیر از رفاقت است غیر از صمیمیت است، غیر از عشق است غیر از رضاست.

البته اگر آنها هم براساس محبت خدا انجام شود، همه اش با صفاست، همه اش خوب است. برای محبت خدا، لذا شما نگاه کنید وقتی خدا می خواهد با بخش انسانی ما حرف بزند غیر از زمانی است که با بخش حیوانی ما حرف می زند.

آن موقعی که در دنیا، در قرآن کریم با بخش حیوانی ما سخن می گوید می بینید جهنم و بهشت را مطرح می کند چون حیوان زبانش، زبان ترس، تهدید، طمع، یا بهشت را مطرح می کند یا جهنم را اما وقتی می خواهد با بخش انسانی ما حرف بزند اصلاً هیچ کدام از اینها را نمی آورد، چه می آورد؟ ( ان الله یحب، ان الله لا یحب) آن کسی که آدم است خودش می گیرد این یعنی چی. خدا دوست ندارد، پس تمام است، خدا دوست دارد تمام است.

لذا شما با یک سلسله اعمال در اسلام غیر واجب ها را می گوید چی؟ چون واجب ها تهدید در آن است اما غیر واجب ها را به آن می گویید مستحب. مستحب یعنی چی؟ از حب می آید یعنی تو در این طلب حب می کنی. چون خدا دوست دارد انجام می دهم، واجب نیست بر من که، خدا خوشش می آید، دوست دارد من هم می خواهم به دوستی خدا برسم پس این کار را انجام می دهم.

چقدر این آیات ریاضی دقیق است. چقدر زیبا مهندسی شده است. «ان الله لا یحب، ان الله یحب» با که حرف زده. آنی که مسلمان است ولی با بخش حیوانی اش اسلام آورده است وقتی به «ان الله یحب، ان الله لا یحب» می رسد می گوید خدا عجب دل خوشی داشته است وقتی خواسته ما را از کاری نهی کند گفته است دوست ندارد، دوست دارد.

کی دنبال این حرف هاست اما وقت برای همین شخصی آیه ی عذاب می آوری یک تکانی می خورد می گوید ای وای آیه ی جهنم آورده اند، به به به بهشت گفته است. ولی آدم این طور نیست. آدم چه بس اش است؟ همین بس اش است. محبوب دوست دارد و محبوب دوست ندار. خدا از این اخلاق ها خوشش نمی آید خوب کنار بگذار خدا از این کار ها خوشش می آید خوب دنبالش برو و انجام بده. بیشترین دلیل هم همین است، بالاترین و تنها ترین دلیل هم همین است. دلیل دیگری هم نمی خواهد، خدا دوست دارد، خدا دوست نمی دارد.

والحمدلله رب العالمین.