زیارت جامعه کبیره از جمله زیاراتی است که همه علمای اسلام آن را قبول دارند و به آن التزام داشتند و آن را بسیار مهم میدانند. تقریباً کسی را نداریم که بخواهد در سندیت جامعه یا قدرت سندش شک کند. از معتبرترین زیارتهای شیعه، «زیارت جامعه کبیره» است. علمای زیادی همچون مرحوم شیخ صدوق در دو کتابش کتاب؛ من لایحضره الفقیه و عیون اخبار رضا نقل کرده و همچنین مرحوم شیخ طوسی از بزرگان فقهای شیعه هستند، در تهذیب الاحکام زیارت جامعه را ذکر کردهاند. مرحوم مجلسی اول و مجلسی دوم صاحب بحار هر دو را به عنوان یکی از مهمترین زیارتها آوردند. مرحوم مجلسی اول، پدر مرحوم مجلسی صاحب بحار، خودشان یک مکاشفه از خودش در روضهالمتقین نقل میکنند که من در حرم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آنطوری که خاطرم است، خدمت وجود مقدس آقا امام زمان (علیهالسلام) رسیدم؛ یعنی ایشان کشف کرده بود. بعد میگفت: من شروع کردم به خواندن جامعه کبیره. بالاخره جامعه کبیره زیارت معصوم است. میگوید: وقتی جامعه را تمام کردم، حضرت فرمود: زیارت خوبی است زیارت جامعه و تأکید کردند. بزرگان دیگری هم هستند که ما اساساً در حرمهای ائمه وارد میشویم، امامان را زیارت نمیکنیم مگر با زیارت جامعه کبیره که کاملترین زیارت، قویترین و پرمحتواترین زیارت است که درباره زیارت انسانهای کامل وارد شده.
مرحوم محدث قمی و شیخ عباس قمی هم در کتاب شریف مفاتیحشان داستانی را از سیدرشتی میآورند که آقا امام زمان (علیهالسلام) سه بار فرمودند: «چرا جامعه نمیخوانید. جامعه، جامعه، جامعه». البته این را کنار زیارت عاشورا و نافله شب تأکید میکنند. بنابراین، از لحاظ سند، زیارت جامعه یک زیارت فوقالعاده قدرتمند است و تردیدی در سندیت زیارت جامعه کبیره نیست.
«اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ؛ سلام بر شما ای اهل خانهی نبوت». به معصومین با این جمله اول سلام میکنیم. با سلام شروع می کنیم و بعد آنها را خطاب میکنیم که شما خاندان نبوت هستید
«سلام»، کلمهی است که ما برای طلب سلامتی و دعا در مورد دیگران به کار میبریم. مرحوم مصطفوی در التحقیق میفرماید: «هو ما یقابل الخصومه و هو الموافقه الشدیده فظاهر والباطن بالحیث لایبقا خلاف فی البین و من لوازم هذا ... والصلح و الرضا».
میدایند که کتاب التحقیق نوشته مرحوم علامه مصطفوی (رحمهالله علیه) از معتبرترین کتابها در اشتقاق قرآن و واژههای قرآن است. ما کتابهای دیگری هم داریم؛ مثل مصباح، العین و کتابهای دیگری هستند که کتابهای خوبی هستند. ولی کتاب مرحوم مصطفوی که جدید هم است؛ یعنی دوران معاصر نوشته شده، از کتابهای بسیار معتبر است و از دقت خیلی بالایی برخوردار است.
ایشان میفرماید: سلام آن چیزی است که مقابله با خصومت میکند. در نقطه مقابل، خصومت و دشمنی است و سلام موافقت شدید در ظاهر و باطن است، بهطوریکه هیچ اختلافی در بین نباشد؛ یعنی وقتی کسی کلمه سلام را به کار میبرد. جایگاه سلام یک رضایت و تسلیم ظاهری و باطنی است نسبت به طرف مقابل، یک قبول کردن ظاهری و باطنی است؛ یعنی نه من در ظاهر با تو مشکلی دارم و نه در باطن با تو مشکلی دارم، با طرف مقابل. سلام از جایی صادر میشود که «لایبقی خلاف فی البین» وقتی بیان میشود اختلاف از بین میرود و همچنین از لوازم سلام این است که مفاهیم انقیاد، رام بودن، تسلیم بودن. کلمهی سلام، تسلیم بودن را هم دارد؛ یعنی رام بودن و انقیاد و صلح و سازش و همچنین رضا یعنی خشنودی از طرف مقابل را هم در خودش دارد؛ پس نگاه کنید کلمه سلام چقدر بار دارد.
بخصوص سلامهایی که خدا به بندگانش میکند؛ چه در دنیا، چه در موقع مردن، چه در قیامت و چه در برزخ. بار قشنگ و زیبای کلمه سلام فوقالعاده است. کلمه سلام وقتی به کار برده میشود؛ انقیاد -که رام بودن- یعنی من با تو جنگی ندارم و اگر بتوانم کاری و خدمتی برای تو کنم، اصلاً دریغی ندارم و جنگی با تو ندارم، خیال مقابله با تو ندارم، در صلح با تو هستم و از تو خشنود هستم و از تو خشمگین و غضب آلود نیستم. این بار زیبای سلام است.
خوب در کتاب العین دربارهی سلام میفرماید: «السلام یکون بمعنی السلام و قول الناس السلام علیکم السلامه من الله علیکم؛ سلام به معنای سلامت است و اینکه مردم به همدیگر سلام علیکم میگوید یعنی سلامتی از خدا بر شما». این خیلی مهم است. چرا از خدا بر شما؟ بهخاطر اینکه سلام در اصل اسم خداوند است.
«السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ؛ سالم از هر عیب و نقص، ایمنیبخش، چیره و مسلط». تا آخر. سلام از اسمای الهی است؛ یعنی ذاتی که از هرضعف، محدودیت، عیب و نقصی سالم است. ذاتی که از هر چیزی منفی، از هر امر سلبی، محفوظ و سالم است. معلوم است منشأ سلامت هر چیزی، خداوند تبارک و تعالی است. خداست که منشأ سلام است. به قول حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) «هو السلام، منه السلام؛ او خودش سلام است و سلامتی هم از خود خداوند تبارک و تعالی است». منشأ همه سلامتیها خداست. بنابراین، وقتی شما به کسی سلام میکنید، خودت نمیتوانی به او چیزی بدهی، تو میتوانی ابراز این صلح و انقیاد و رضا را بکنی که من در ذات خودم با تو اینگونه هستم ولی وقتی آرزوی سلامتی میکنی، چیزی نداری که بگویی. وقتی میگویی: «سلام علیکم» یعنی سلام بر شما. سلام علیک یا علیک السلام که میگوییم، این از خودمان که دست خالی هستیم. چیزی نداریم که بدهیم؛ پس این سلام از کجا میآید؟ از طرف خدا درخواست میکنیم.
در فارسیها مثل ما وقتی میخواهیم سلام کنیم و وقتی میخواهیم جدا شویم، دو لفظ به کار میبریم؛ یکبار به او میگوییم: سلام یا سلام علیکم البته سلام به تنهایی کافی نیست. همان سلام علیکم، یا سلام علیک یا علیک السلام که بهترینش همان دوتای اول است که عرض کردم. باز از طرف مصون بودن سلامتی میخواهیم. از خداوند برای طرف مقابل محفوظ بودن را میخواهیم. سالم بودن از گرفتاریها، مشکلات، غصه و غمها، از همه چیز.
موقعی که میخواهیم از طرف مقابل جدا شویم به او میگوییم: خدا حافظ. باز میبینید این هم یک نوع سلامتی است. خدا حافظ تو در مقابل همان مریضیها، مشکلات، گرفتاریها، محدودیتها، آسیبها و آفات خدا باشد. باز خدا حافظ یک نوع سلام است. ولی ما این را معمولاً کی به کار میبریم؟ کلمه سلام ابتدای معاشرت است و خداحافظ مال انتهاست.
در فرهنگ عرب اینگونه نیست. در فرهنگ عرب هر دو حالت، سلام است. میگویند: سلام علیکم و موقع خداحافظی هم سلام علیکم و یا والسلام میگویند. والسلام هم که میگویند یعنی آخرش. فرهنگها به هم نزدیک هستند. در فارسی ما سلام میکنیم، در انتها خداحافظ میگوییم. در عربی هم سلام میکنیم، در آخرش هم سلام میگوییم. والسلام علیکم و رحمه الله.
بعضی از عزیزانی که یک قطرهای در زبان و ادبیات عرب آشنا هستند، یک مقدار در محاورات گیج میشوند. عرب به او میگوید سلام، این به معنای خداحافظ دیگر. ولی این نمیداند و فکر میکند این سلام مجدد میدهد. یک آغاز جدید است، درحالیکه طرف خداحافظی میکند.
سلام، یک نوع تحیت است. تحیت یعنی درخواست حیات، یعنی طلب حیات باشد. یکی از دعاهایی که ما معمولاً در محاورات با هم داریم، میگوییم: سلامت باشید، سالم باشید، زنده باشید، انشاءالله پیر شوی.
این پیر شوی یعنی سالم بمانی. زنده بمانی، عمر طولانی کنی. بعضیها متوجه نمیشوند یک مسنی دعا میکند و میگوید پیر شوی جوان، به این بر میخورد که چرا پیر شویم. ما جوان هستیم. این چه دعایی است که در حق من میکند. درحالیکه این یعنی عمر طولانی کنید؛ پس ما یکی از چیزهایی که به طور طبیعی و فطری در فرهنگ ما و معاشرات روزمره با افراد داریم، این است که برای افراد طلب حیات میکنیم. میگوییم: تو زنده باشی. الفاظش فرق دارد. سالم باشی، زنده باشی، سلامت باشی، خدا حافظ شما باشد. قدیمیها در سلام علیک اولیه میگفتند: خدا حافظ شما باشد. باز کسانی که به این فرهنگ آگاه نبودند، فکر میکردند که او خداحافظی میکند، درحالیکه او صحبت که اول میگوید: خدا حافظ شما باشد، شما را دعا میکند.
این یک نیاز است که افراد برای همدیگر از نظر فطری، سلامتی و طول عمر میخواهند. این خیلی هم قیمتی است و ارزش دارد. جز دعاهایی است که شما همیشه در شبهای ماه مبارک رمضان از خدا میخواهید. در اوج رابطههای عاشقانه که درهای آسمان باز است و دعا اجابت میشود. ما یکی از چیزهایی که از خدا میخواهیم، عمر طولانی است؛ چون عمر طولانی به این معناست که شما فرصت ابدیتسازی و جبران گذشته را داشته باشید.
یکی از نعمتهایی که یک انسان سالم و باهوش و عاقل از خدا میخواهد، طول عمر است و میخواهد که باشد و فرصت ابدیتسازی بیشتری داشته باشد؛ هم گذشته را جبران کند و هم ابدیتش را بسازد؛ پس ما در فطرت و باطن خودمان به اینها نیاز داریم. اینها در قالب فرهنگها آمدند، به صورت دعاهای اول و تعارفات محاورهای وجود دارد: سالم باشی، زنده باشی، سلامت باشی، خدا حافظت باشد، پیر شوی. اینها الفاظ مختلفی هستند. مراقب خودتان باشید. این کلمه، «مراقب خودتان باشید» یک نوع دلواپسی است که انسان برای محبوب خودش به کار میبرد. درواقع، خدا باید مراقب ما باشد و کسی نمیتواند از خودش مراقبت کند. این جمله، جملهای در واقع درست است که عاطفی و عاشقانه است ولی از نظر توحید درست نیست. خدا باید حافظ شما باشد. ان شاءالله سالم باشی، خدا باید سلامتی بدهد.
وقتی به طرف میگویی که مراقب خودت باش؛ یعنی شخص انگار که یک توانایی از خودش در مقابل آفات دارد که
شخص «لَا یَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ لا حَیاهً وَ لا نُشُورا» این ذات انسان است. ذات انسان نمیتواند از خودش هیچ نوع مراقبتی داشته باشد. من به خودم هیچ نفعی نمیتوانم برسانم. «و لا ضرا» من نمیتوانم یک مشکلی را از خودم رفع کنم، نه صاحب مرگ خودم هستم، نه صاحب حیاتم هستم، نه نشرم به دست خودم است، من هیچ کارهام. همه هستی، آن به آن توسط خدا اداره میشود.
در بحث توحید توضیح دادیم که رابطه ما با الله مثل رابطه وجود ذهنی ما با ماست. وقتی شما دارید به یک مسئله فکر میکنید یا یک تصویری را تصور میکنید. تا زمانی که تصور به آن می کنی، به او حیات می دهید. اما به محض اینکه رهایش کردید، دیگر آن نیست و آن در شما برمیگردد. درواقع در شما فانی میشود، تمام میشود و کاری به آن ندارید؛ پس آن چیزی که شما دائما به آن فکر می کنید، قائم به شماست. خداوند تبارک و تعالی لحظه به لحظه به ما حیات میدهد. اینطوری نیست که مثل یک ماشین کوکی درست کند یا مثل یک بنا ساختمانی بسازد و ممکن است، بنا بمیرد ولی ساختمان است؛ مثل یک ماشین کوکی نیافریده که کوکمان کرده باشد و روی زمین ولمان کرده باشد. حیاتی که خداوند به ما میدهد، اعطای ثابت است. یکی از اسما خداوند چیست؟ شبهای جمعه همیشه میخوانید. ده مرتبه وارد شده: «يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ؛ اى كسي كه جود و بخشش تو به آفريدگان هميشگى است».
یکی از اسمهای خداوند، «دائم» است. حیات دهی. خداوند وجودش دائم است. یعنی به همه اشیا دائم توجه میکند. به محض اینکه یک لحظه خدا رها کند، یعنی نخواهد و فکر نکند به کسی به قول خود ما، اگر نازی کند یارم فرو ریزند قالبها. مثل شما که اگر الان یک کاخ را تصور کنید، نیم ساعت، ده ساعت هم این کاخ را در ذهنتان بسازید و آرایشش بدهید. لحظه به لحظه اتاقهایش را و اگر یک لحظه کسی حواس شما را پرت کند، همهاش میریزد. خداوند لحظهای به ما عنایت میکند. دائم النظر است، دائم الفیض است. دائم لحظه به لحظه و آن به آن حیات میگیریم. نه که شصت سال زنده باشی و بعدش خدا ولت کند. اگر شصت سال میگوید، در شصت سال هم به تو توجه دائم دارد؛ یعنی فیض دائم باید برسد تا شما زنده باشید. این را خوب توجه کنید.
وقتی که یک نفر آن به آن نیاز به حیات دارد، برای پلک باز کردنش، برای تنفسش، برای دم و بازدمش دائماً نیاز دارد که یکی به او انرژی بدهد. این انرژی دائماً باید به او برسد که این زنده بماند؛ مثل انرژی است که از دنیا دائماً به جنین میرسد و جنین در رحم مادر زنده است. اگر این ارتباط قطع شود، جنین در آنجا میمیرد و خفه میشود؛ پس ما لحظه به لحظه حیات میگیریم، آن به آن از الله وجود میگیریم، حتی وجود گرفتنمان، وجودمان با لوازم وجودمان. خواهش می کنم توجه کنید. وجودمان با لوازم وجود مثل تنفس خوردن، شنیدن، فکر کردن، همهی آثار حیاتی ما با خود حیاتمان با خود وجودمان آن به آن به ما داده میشود؛ بنابراین، من از خودم هیچ چیز ندارم که بگویم خوب من یک کسی هستم که میتوانم مواظب خودم باشم. من مواظب خودم نمیتوانم باشم، چه برسد مواظب کس دیگری باشم. به هیچ وجه. پس ما دائما درخواست سلامتی را از خدا می کنیم.
اگر کسی به کسی گفت: مواظب خودت باش. درست است، این علاقه است، مهرورزی است اما شرک آمیز است. این کلمه درستی نیست.
در بین همه این جملات: سلامت باشی، زنده باشی، پیر شوی، الفاظ در عرب هم زیاد است. آنها هم الفاظ زیادی دارند؛ مثل «الحیاک الله؛ خدا بهت زندگی بدهد»، «مساکم الله بالخیر»، «سبحکم الله» زیاد داریم. صبح بخیری که ما میگوییم، بعضی وقتها ما سلام را به جای صبح به خیر میگذاریم. سلام نمیکنیم و میگوییم صبح بخیر یا موقع خداحافظی میگوییم: شب خوش یا شب بخیر. بسته به حالتهای افراد از این الفاظ استفاده میکنند ولی قشنگترین و بهترین این الفاظ که خداوند میگوید: بهشتیها از این لفظ استفاده میکنند. «وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ؛ و درودشان در آنجا سلام است». قشنگتر از سلام نداریم. از همه قشنگتر و کاملتر ما نداریم. کاملترین تحیت، سلام است. لذا قرآن فرمود: «وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ». درخواست زنده بودن و حیات داشتن بهشتیها برای همدیگر در بهشت است. کلمه سلام را بهشتیها انتخاب میکنند. خود خدا هم سلام است. قشنگ است انسان از خدا بگیرد. این لفظ قشنگ اسم الله را استفاده کند.
جالب است خود خدا هم برای بندگانش هم همین را انتخاب کرده. خدا بهترین را انتخاب میکند، خود اهلبیت هم همین را انتخاب کردند. قشنگترین کلمهای که ما در این محاورات میتوانیم، استفاده کنیم به جای صبح بخیر یا شب بخیر به جای حیاک الله و مساکم الله. البته میشود انسان سلام هم کند، بعد دعا هم کند. این طور دعاها را بعد از سلام گفتن قشنگ است. این خیلی خوب است. در واقع زینتش است. تحیت را برایتان معنا کنم. باز از التحقیق است.
پس سلام نوعی تحیت است. طلب حیات کردن است ولی کاملترین و قشنگترین است.
در مورد خود تحیت دقت کنید مرحوم مصطفوی میفرماید: «فمرجعها فی طلب الحیات ظاهره و باطنه مادیتا و معنویتا لمن یحیّا و هذا معنی الدعا له باسلامه المطلقه او بالبقا؛ اصل تحیت طلب حیات ظاهری و باطنی کردن است و هم حیات ظاهری و هم حیات باطنی». بعد میفرماید: حیات مادی یعنی حیات بدنی و حیات معنوی. همه جور حیاتی را ما میخواهیم. برای طرف مقابل که داری به او سلام میکنی. این به معنای دعایی است که برای طرف مقابل میکنی بسلامت مطلقه یا بقا و ماندگاری این را هم ایشان میفرماید.
در قرآن کریم چندین جا خداوند جدای از انبیا به مردم هم سلام میکند و میگوید وقتی شما میخواهید وارد خانهای شوید حتی کسی در خانه نباشد، سلام کنید ولی سلام را از من الله کنید به خودتان سلام کنی. یکی از بزرگان خیلی اهل باطن یک موقعی ما خدمت شان رسیده بودیم. میگفت: شما همین که چشمت را باز میکنی اولین سلام را به خود خدا بده. هوالسلام. یکی میگفت: میشود به خدا سلام داد؟ خودش که سلامت است. خودش سلام است. سلام خدا. از کی سلام به خدا، از خودش، و به اطرافیانت و فرشتههایی که اطرافتان پر است. اطراف ما خیلی شلوغ است متأسفانه ما از اطرافمان غافل هستیم.
از خواب که پا میشویم و لحظاتی که با خودمان هستیم، یک موقع که تنها هستیم. خوب تنها هستیم، خدا میگوید وقتی وارد خانه میشوی، تنها هم هستی از طرف منِ خدا به خودت سلام کن. قربان این خدا بروم. میگوید از طرف من به خودتان سلام کنید. حداقل در خانه فرشتهها که هستند، سلام کنید. شما که یک جا تنها هستی خودت هی به خودت نمیگویی که سلام. میگویی سلام؟ ما وقتی که با یکی هم سلام علیک میکنیم بعد خوب حضرت فرمود: به فاصلهی یک درخت که از هم جدا میشوید و دوباره همدیگر را میبینید، دور یک درخت گشتن چقدر آدم ها را جدا میکند؟ چند ثانیه. به هم سلام کنید. این تکرار سلام قشنگ است.
وقتی کسی از در وارد میشود، میگوید: سلام. متوجهاش میشوید. از او غفلت کردید، ندیدیش، سلام میکند. قدیمها بزرگان و الان هم هست، آدمهای مؤدب و متین هم الان هم است. در خانه نشسته، یک مهمانی میرود، تجدید وضو میکند و میآید، وقتی وارد میشود، دوباره به جمع و بقیه سلام میکند. همه هم جواب میدهند؛ یعنی فاصلهی زیادی نیست. همین که از اتاق رفته بیرون و برگشته، سلام میکند. این کار قشنگ است؛ چون دعاست و دعای سلامتی است و مؤثر هم است. به کار بردن الفاظ در سلامتی انسان در سعادت انسان خیلی مهم است. اینقدر این سلام، سلام، سلام کردنهای که ما با هم داریم؛ آفت، بلا و مصائب، مشکلات و گرفتاریها را از ما برطرف مکند که حد ندارد و اگر حذف شود خیلی از بلاها سر ما میآید. برای ما همینطوری است که وقتی یک دل برای کسی میتپد و با عشق، شما با عشق به بچهات سلام میکنی خدا این عشق را در نظر دارد. میگوید تو دوست داری که او سالم باشد، این را در نظر دارد؛ مثل صدقه دادن میماند. چطور صدقه بلا را برطرف میکند. سلام هم همینطور است و قیمت دارد و موثر است. یعنی شما اسم الله را به کار میگیری و حرمت اسم خدا خیلی بزرگ است. اسم الله را به کار میگیری و او را خطاب میکنی و از برای خدا این اسم را استفاده می کنی. خیلی موثر است.
پروفسور اموتو میگوید: وقتی من به آب، شیطان میگویم، مولکولهایش به هم میریزد. وقتی الله میگوییم، زیبا میشود. وقتی موسیقی هوی متال میگذارم، به هم میریزد. قرآن میگذارم قشنگ میشود؛ چون همه اشیا شعور دارند. قرآن می گوید: سنگها وقتی اسم خدا را میشنوند، تأثیر میپذیرند. بعضی آدمها که میگوید از سنگ پستترند. نمیگوید از حیوان و گیاه پستترند. میگوید: از سنگ هم اینها پستترند؛ چون وقتی سنگ اسم خدا را میشنود، تأثیر میپذیرد. اسم اثر دارد. واژه اثر دارد.
یک ظرف را بردارید و در آن میوه بریزید. کلمات قشنگ بنویسید رویش، روی همین ظرف میوه کلمات فوقالعاده شیرین و زیبا بنویسید و بعد روی یکیشان هم فقط یک مشت حرفهای زشت و ناامید کننده بنویس و درشان را ببندید. بعد از یک مدت میبینید آنکه شما کلمات زشت را رویش نوشتید زود کپک میزند و آنکه برایش حرفهای قشنگ نوشتید، هنوز تازه میماند. نوشتن کلمات چه برسد به گفتنش. اینقدر اثر دارد. حالا یک جایی که همه به هم سلام میکنند، کلمات مثبت به کار میبرند. کلمات قشنگ به کار میبرند. ببینید چقدر در روح و روان و جسم و ماده انسان تأثیر دارد، تا کسی که دائماً غر و نق میزند، یکسره بدبین است، حرفهای ناامید کننده به خودش و به دیگران میزند، به همه و تاریک است. پوچ است. این الفاظ را هم به کار میبرد. خیلی خطرناک است. الان یک مادری است میخواهد بچه تربیت کند، بچهاش مثلاً یک روزش است. تازه امروز بچه متولد شده، دست مادر دادند. این مادر با این بچه شروع می کند: سلام عزیزم، حالت چطوره، دوستت دارم، قشنگ من، ولی تمام کلماتی که به کار میبرد کلمات مثبت است. این بچه یک چیز دیگر تربیت میشود تا این مادر بگیرد و بگوید: اه دماغ بچه چرا اینطوری است، چرا چشمهایش اینطوری است، دستش را چرا اینطوری است، هی ایراد بگیرد یا پدر بچه یا مادر موقعی که دارد، شیر میدهد این افکاری که در ذهنش میآید روی بچه اثر می گذارد؛ چون با افکار منفی شیر میدهد. موقعی که شیر میدهد عصبانی است. میگوید که مرد هم مؤثر است. یعنی آقا خانم شما الان دارد شیر میدهد، مواظب باش چیزهای قشنگی را منتقل کن. به خانمت که از طریق شیر به بچه منتقل شود. یک مرد ممکن است موقعی که بچه شیر میخورد حرفهای منفی بزند و کارهای منفی کند. این شیر اثر بد روی بچه میگذارد. همچنین خود به کار بردن کلمات در خانه. یک کسی عادت دارد، همهاش حرفهای زشت میزند، فحش میدهد، حرفهای ناامیدکننده میزند، غر و نق میزند. نکند اینطوری شود... آن طوری شود... دائماً در خانه سمپاشی میکند. پدر است یا مادر است... یک آدمی که همهاش تاریک و خفه و زشت و داغان... برایش اینطوری است. او اگر مریضیاش یا سرطانش بخواهد 20 درصد این را از بین ببرد، 80 درصد افکار منفی و حرفهای منفی او را میکشد. بعد میگویند: سرطان کشتش. درحالیکه سرطان نکشته.
ما آدمی داریم که سرطان دارد، سرطان بد دارد ولی خودش مثبت گراست، خوب می شود. یک کسی داریم سرطان دارد، سرطانش بد هم نیست، اما چون منفی گراست همین سرطان 20درصدی می کشدش.
سلولها، رگها، بدن، اعصاب، مغز و چشم همه چیز به کلمات حساسند. واکنش نشان میدهند در کلماتی که میشنوید یا افکاری که در ذهنتان میآید. مثلاً میبینید یک مریضی دارد با یک قرص ده میلی خوب میشود ولی چون افکارش آلوده است. صد میلی قرص هم میخورد، مشکل حل نمیشود؛ چون تأثیر میگذارد. لذا باید این روان درست شود این فکر باید با ارتباط با حق و حقبینی و اندازههای الهی و قدرهای الهی همه چیز را تنظیم کنیم که این آدم شاد زندگی کند. حضرت زینب (سلاماللهعلیها) را داشته باشید: «ما رأیت الا جمیلا». او هر چه که منفی میگیرد؛ چون مبدل دارد، تبدیلش میکند، قشنگش میکند ولی یک کسی هر چی میگیرد. زباله است. جمع میکند و در وجودش میریزد. داغونش میکند، له میکند. جسم و روح و روانش را نابود میکند. زندگی زناشوییاش را نابود میکند، زندگی با بچههایش را نابود میکند؛ چون حرفهای منفی میزند، فحش میدهد، حرفهای رکیک میزند. اینکه قرآن میفرماید: «وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛ به بندگانم بگو وقتی کلمات به کار میبرید قشنگ ترین کلمات را به کار ببرید». نه کلمات قشنگ، بلکه قشنگترین کلمات را به کار ببرید. چرا؟ چون شیطان از آن استفاده میکند. یعنی شما ضرر میکنید. در به کار بردن کلمات باخت میکنید. لذا اگردر بحث ادبیات و فرهنگ سخن گفتن و روابط کلامی کار نشود، مردم بیماریهای جسمی و روانی و روحی و معنوی زیادی میگیرند. آسیبهای زیادی میبینند. اگر در یک جامعه فرهنگ سخن گفتن و ادبیات مردم روی همین کار شود، کار قوی شود، بسیاری از آفتها جسمی و روحی و روانی و معنوی از بین میرود.
وقتی قرآن میگوید: «يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» از یک راز بزرگی پرده برمیدارد که کلام در تمام حیطههای زندگی انسان؛ جسم یعنی حس، خیال، وهم، عقل، و فوق عقل انسان تأثیرگذار است. بعد میگویند یعنی چی ما یک دعا به خودمان آویزان کنیم. خیلی است. دعا اسم الله است. چهارقل همراه کسی باشد، آیت الکرسی همراه کسی باشد، دعای جوشن کبیر همراهش باشد، با کسی که برمیدارد یک شر و ور و یک صلیب در گردنش آویزان میکند، خیلی تفاوت دارد. یک چیز زشتی در گردنش میاندازد، این در روان و بدن انسان تأثیر دارد. یا یک کلمه بر لباسش مینویسد، یکی روی لباسش یک کلمه قشنگی مینویسد، یک موقع یک نفر روی سینهاش یک کلمه زشت با بار منفی مینویسد.
یک موقع انسان از چیزی تعجب میکند، می تواند بگوید: واقعا؟ جدی می گویی؟ راست میگویی؟ عجب، یک موقع می گوید: دروغ میگویی. نه. اینکه واقعا بگوید تو واقعاً دروغ میگویی، از شدت تعجب میگوید: دروغ می گویی، از دیگر واژهها فرق می کند. بنابراین، قرآن میگوید شما قشنگترینها را انتخاب کنید و این تمرین و کار میخواهد انسان بگردد و بهترین کلمات را انتخاب کند. پس سلام، سلام، سلام. استاد ما میفرمود: 2000 بار بگویید سلام. در دستورالعملهایی که میدادند. ذکر است، اسم خداست ولی ذکر با معنایش میآید. با محتوا میآید. در اسم الله گفتیم یعنی کل محتوا را با خودش میآورد. همانطور که کلمه منفی را اگر به کار ببرید با بار منفیاش میآید. لذا یک کسی که میخواهد مثلاً اینجا محیط آلوده است، اسفند دود کنیم. عود بزنیم، باران بیاید تا هوا صاف شود. سلام اینطوری است. یک کسی که یک مقدار گیر دارد، بیماری دارد، آسیب دارد، مشکلات دارد؛ سلام، سلام، سلام. یک تسبیح دستش بگیرد، صدتایی سلام بگوید. تمام اشیا و محیط تأثیر میگذارد، کسی که افکار پریشان دارند، یک کسی سحری شده باشد، بسته باشد، گرفتاری داشته باشد، این اسم فوق العاده است. بحث در اسما الله است.
می خواستم بگویم که این کلمه چقدر زیباست. برای همین خداوند در دنیا میگوید: شما از این اسم خیلی استفاده کنید. حتی جای خالی است و کسی نیست. وارد یک جنگل شدید، وارد یک خیابان شدید، جایی که هیچ کس نیست شما سلام کنید. خیلی کسها آنجا هستند. فرشتهها هستند. به فرشتههای همدیگر سلام کنیم. یاد بگیریم به فرشتهها در روز چندبار سلام کنیم. فرشتههای خودم، فرشتههای عزیزانی که اطرافم هستند. من خانه خوابیدم چند نفر دیگر هم در خانه من خوابند. اذان صبح که میشود فقط فرشتههای من که نمیآیند، در خانه ما فرشتههای بقیه هم میآیند. یک دفعه میبینی مثلاً ما 5 نفریم، 5 دسته فرشته وارد میشوند. انسان باید به همه اینها تحیت و سلام علیک کند. یا غروب میخواهند بروند انسان با اینها خداحافظی کند. دوباره مغرب جدیدها میآیند، باز انسان به فرشتههای همدیگر و همه سلام کند. انسان تمرکز داشته باشد و هوشیار باشد. الان اذان مغرب گفتند و یک تعداد زیادی فرشتههای جدید میآیند. حقیقی هم هستند و خیالی هم نیست. انسان به اینها سلام کند.
امام سجاد (علیهالسلام) چقدر با اینها حرف دارد. در شرح دعای سوم صحیفه توضیح دادم. انسان میتواند با اینها حرف بزند. گرامیترین و دوستداشتنیترین افراد و موجودات اینها هستند. با اینها آدم باید بنشیند و حرف بزند و گفت و شنود داشته باشد. با اینها و این فرشتهها هم خیلی رفیق باز هستند. یعنی اگر کسی واقعاً خیال دوستی با اینها را داشته باشد، واقعاً با او دوست میشوند، با او انس میگیرند. اگر وجود ما با فرشتگان الهی که منشأ همه خیرات هستند، انس بدهیم دیگر محال است در دل کسی ترس و اضطراب، غصه، مشکلات گذشته و دلشورههای آینده در دلش بیاید. دلش کاملاً شاد، آرام و پاک است.
افکار تخریب کننده برای این است که ما درونمان را گند میزنیم و خراب میکنیم. انسان باید یاد بگیرد که با منشأ آرامی و پاکی و قدرت و با منشأ سلامت دوستی کند، دلش را باز کند. روی همه این چیزهای مثبت وجودش مثبت میشود. در وجود انسان معجزه اتفاق میافتد.
میخواستم راجع به انواع سلامها بگویم: سلامهای دنیایی، سلامهای موقع مردن، موقعی که میخواهیم از اینجا برویم، فرشتهها سلام میکنند.
ما چند مرحله سلام داریم. سلام خدا و فرشتهها در حیات دنیایی ماست، سلامی که خود ما به همدیگر میکنیم، یک سلامی است که انسان موقع رفتن با آن روبرو میشود و خدا کند روبرو شود ان شاءالله. در مورد سلام خیلی مهم است. من میخواهم رویش باشیم. ببینید ما به این سلام به لفظش هم خیلی احتیاج داریم. یک وسیله، یک اسلحهی قدرتمند در دست من و شماست. خیلی هم لازمش داریم. خیلی هم قوی است. به استعمال این کلمه فوقالعاده نیاز داریم. بیشترین جایی که به آن نیاز داریم، بعد از دنیاست. یکی آن لحظهای که میخواهیم از این دنیا وارد برزخ شویم. تعیین کننده است. اگر فرشتهها به یک کسی سلام کنند، دیگر تمام است و خدا نکند که به یکی سلام نکنند؛ چون دو جور برخورد میشود. در قرآن نوشته. وقتی بعضی وارد میشوند، فرشتههای میگویند: سلام. آن هم موقع وفات که هنوز آن طرف نرفتی. وقتی فرشتهها گفتند: سلام یا حضرت ملکالموت (علیهالسلام) تشریف آوردند و گفتند: سلام. دیگر تمام است. یعنی این شروع قشنگی است؛ چون میخواهی وارد شوی با سلام انسان روبرو میشود. قرآن میگوید: یک عده است فرشتهها به آنها سلام میکنند، وقتی وارد برزخ هم میشوند، آنجا هم داستان دارند. در قیامت هم دارند. این چند مرحله است.
میخواهم مقداری راجع به این سلامها صحبت کنیم. سلامهایی که در دنیا هست، سلامهای موقع رفتن، سلامهای موقع ورود کردن به آنجا، سلامهای قیامتی و بقیه مراحل. ولی خدا نکند به یک کسی سلام نکند. قرآن میفرماید: «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ؛ هنگامی که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان میزنند، و جانشان را میگیرند». یعنی بعضیها فرشته به آنها سلام نمیکند با پسگردنی میزنند از دنیا بیرونش میاندازند. وفاتشان اینطوری است. به او یک پس گردنی میزنند تا جانش دربیاید. وقتی آن طرف میروند، یک سیلی میزنند یعنی ورود با سیلی از او استقبال میکنند. اینکه قرآن میفرماید: «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ». خدا مرحوم شاه آبادی رارحمت کند. اگر اشتباه نکنم، فرمود: پس گردنی میزنند تا از آنجا خارج میشود. هم با سیلی از او استقبال میکنند. بعضی از آدمها لیاقتشان این است. اینقدر بد زندگی میکنند که فرشتهها یک عمر از دست این آدم بد و آزاردهنده که همه را از دست خودش آسی میکند و اذیت میشوند، نه شادی و آرامش دارند، همه را اذیت میکنند، یک آدمی که بقیه همهاش تحملش کنند، این را فرشته پس گردنی میزند. پرتش میکند در برزخ و آن طرف هم فرشتههای جدید با سیلی از او استقبال میکنند. میخواهم بگویم جایگاه سلام خیلی مهم است. اگر ما با سلام رفیق شویم و کسی یاد بگیرد که در زندگیاش با این اسم الله رابطه برقرار کند، در موقع مردن راحت است. به آدم سلام میکنند. آن طرف هم سلام است. در بهشت و بعد بهشت هم همین است. جالب است که در بهشت هم داستان سلام کردن ادامه دارد.
والحمدلله رب العالمین.