بحث درباره زیارت جامعه کبیره رسید به اینجا که ذکر مقامات معصومین علیهم السلام و کمالات آنها در زیارت برای ما چه فایده ای دارد؟ قبلاً توضیح دادیم که یک بخش جمادی داریم یک بخش گیاهی یک بخش حیوانی یک بخش عقلی و یک بخش فوق عقلی گفتیم که بخش اصلی ما بخش فوق عقلانی ماست که عاشق کمال مطلق و بینهایت یعنی الله است. که می خواهد برسد به آنجا. الله یعنی انسان در ذاتش خداوند چون او را از روح خودش دمیده و از نور محمد و آل محمد علیهم السلام خلق کرده گرایش همه انسانها به خدایی شدن است یعنی همه انسانها علاقه دارند که خصوصیات و کمالات و صفات خدا را داشته باشند عاشق کمال مطلق لذت مطلق حیات مطلق زیبایی مطلق و علم مطلق هستند. معنای این عشق را هم توضیح دادیم که معنای این عشق یعنی انسان به جایی برسد که خودش مثل خدا شود و خلیفه الله شود مظهر خداوند و خلیفه الله شود مثل سایر خلفای الهی و معصومین که مقام آنها را ما در دعاها و زیارتنامه ها می خواهیم. گفتیم که غایت انسان این است که این کلمات زیبا را وقتی در بهشت رفت بشنود برای مومنین این نامه می آید من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت از زنده ی پایداری که نمی میرد به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. این نامه نشان می دهد که غایت انسان کجاست، یعنی انسان به جایی می رسد که این خطاب به او می شود من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت در ادامه ی نامه یک کلمه است دقت کنید چون می خواهیم وارد خود زیارت شویم این را اگر کسی خوب متوجه نشود دیگر خیلی از رمز و رازهای بین دعاها و زیارتنامه ها را متوجه نمی شود در نامه ای که خدا می نویسد این است عبدی علیک منی السلام. این دقت کنید خیلی رمز دارد چون خداوند حکیم است و بیهوده هیچ کلمه ای را صادر نمی کند و هیچ حرفی نمی زند. وقتی که مؤمن در جایگاه خودش قرار می گیرد این کلمات نشان دهنده ی بسیاری از رمز و رازهایی است که باید بین انسان و خدا تحقق پیدا کند می فرماید که بنده ی من از من، به تو سلام باد. خیلی این کلمات فوق العاده زیباست. اول نامه بنده است آخر نامه در جمله اول نامه البته سلام است در اول نامه رمز اینکه یک نفر حی قیوم لا یموت می شود به اذن خدا و مثل خدا می شود اولش توضیح داده آن عبودیت است. عبادت نه، عبودیت. عبدی علیک منی السلام. بنده ی من از من به تو سلام باد. پس رمز اینکه انسان میتواند تا جایی برود که خلیفه خدا شود با فرمول عبودیت است. یعنی هر چه خدا گفت انجام دهد تا آن شباهت ها و قدرتها در او ایجاد شود. عبدی علیک منی السلام، سلام. چون یکی از اسم های خدا سلام است می رسیم بعد توضیح می دهیم که السلام علیکم یا اهل بیت النبوه. خدا همه ی سلامتی را به انسان می دهد اینجا. انسان از هر مشکلی غمی غصه ای محدودیتی ضعفی ایمن می شود چون خدا وقتی سلام کند سلامش غیر از سلام ماست. ما یک موقع به یکی ممکن است سلام کنیم ولی در دلمان از او کینه داشته باشیم اگر بتوانیم ممکن است به او ضربه هم بزنیم این سلام دروغین است ولی وقتی خدا سلام می کند به ما، می دهد و اعطا می کند اسم سلام را. و شخص مظهر سلام خدا می شود یعنی سالم می ماند از این به بعد تا قیامت. تا خدا خدایی می کند انسان سالم می ماند. اول بحث عبدی، آخرش سلام. در ادامه نامه این است کنت ارد شیئاً ان یقول له کن فیکون من خدایی هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد شد و جعلت تقول لشی کن فیکون امروز ترا مثل خودم قرار می دهم که هرچه اراده کنی این غایت انسان است. انسان خداگونه و خدایی می شود خلیفه الله می شود و مثل خدا خلق می کند مثل خدا می آفریند مثل خدا اراده می کند هر چه که دلش می خواهد بارها گفتم که انسان در بهشت سفارش دهنده است آفریننده است می آفریند هرچه که دوست دارد و می خواهد تحقق پیدا کند و هر چه دلش می خواهد در هر جهتی خودش این را خلق می کند. پس این غایت انسان است. این اوجی است که پیغمبر از یک انسان می گوید. این هم جالب است که این حدیث را پیغمبر در باره این آیه از قرآن می گوید که اذا رأیت ثم رأیت نعیم و ملک کبیرا وقتی به بهشت نگاه کنی نعمت های بیشمار و پادشاهی کبیر می بینی. این پادشاهی است که همه انسانها دنبالش هستند. در ذات همه انسانها عشق به این پادشاهی وجود دارد. هیچ انسانی نیست که از محدودیت خوشش بیاید. همه انسانها تلاش می کنند که بواسطه داشتن فعالیت فوق عقلانی خودشان را نامحدود کنند. ذات انسان محدودیت پذیر نیست. اگر هم بخواهد بینهایت شود باید رمزش این است که با عبودیت این اتفاق بیفتد باید عبد خداوند باشد تا قدرتش زیاد شود این عبودیت در همه رشته های علمی فنی حرفه ای هنری وجود دارد. شما می خواهید بروید یک نقاش شوید باید نسبت به استادت عبودیت داشته باشید. قلم را اینطوری بگیر و این طوری خط بنویس! چشم. اگر مقاومت کنی شبیه استاد نمی شوی. در نقاشی، خط، تایپ، رانندگی و ... کسانی زود شبیه استادشان می شودند و قدرت استاد را می گیرند که بتوانند مقاومت هایشان را در درون شان به صفر برسانند. وقتی به صفر رسیدی شبیه می شوی بعضی ها 20- 15 سال با یک استاد کار می کنند اما چون مقاومت و من من و تکبر و نخوت و هوا دارند و حرف گوش نمی کنند؛ یا نه آدم های خوبی هستند ولی تنبل و بی حوصله هستند این تنبلی و بی حوصلگی مقاومت را بالا می برد نمی گذارد آن شدن اتفاق بیفتد. وقتی که تنبل و بی حوصله باشی آن اتفاق نمی افتد استاد می گوید این تمرین ها را انجام بده استاد و درس را دوست داری ولی چون تنبل هستی و نمی روی تمرین کنی بی حوصلگی می کنی تمرین نمی کنی آن اتفاق نمی افتد می خواهی یک قدرت روحی پیدا کنی می خواهی غلبه کنی بر وسواست، می خواهی وسوسه نداشته باشی خواب راحت داشته باشی، عصبانی نشوی، شاد و آرام باشی، بدبین نباشی و حلیم باشی این یک مهارت است وقتی انسان مقاومت می کند یا تنبلی و بی حوصلگی دارد در اجرای دستورات می بینی که این 20 سال است می بینی این یک مریضی روز اول داشته آمده، ولی بعد از 20 سال باز هم آن مرض را دارد خوب نمی شود چون مقاومت میکند حرف گوش نمی کند پس عبودیتی که خدا از ما می خواهد یک چیز خاصی نیست. می گوید شما می خواهید به یک قدرت برسید برای هر قدرتی باید شما مقاومتتان را بیاورید پایین و آن قدرت را دریافت کنید ما کی قوی می شویم؟ تمرکز، آوردن مقاومت ها پایین، تمرین و تکرار آن قدرت میی آید در روح ما. ما الان یک سواد یاد گرفتیم می توانیم می خوانیم و بنویسیم چطوری یاد گرفتیم؟ حرف گوش کردیم هر روز رفتیم مدرسه سر کلاس نشستیم حرف استاد را گوش کردیم هی تمرین حل کردیم و مشق نوشتیم تا این اتفاق افتاده جز دارایی روح ما شده و جداشدنی هم نیست. در جیب و در حساب بانکی ما نیست سواد ما، در کمدی نیست که گم شود کسی ببرد بخشی از نفس ما شده. جز وجود ماست علوم و معارف این گونه هستند. اگر درست دریافت شوند. در این مسیر ما دو دسته معارف داریم: یک دسته معارف دعاهای هست که وارد شده، در این دعاها جایگاه ها را مشخص می کنند می گوید خوب درجات تو این است ببین یک دو سه چهار پنج هفتصد هشتصد دو هزارتا همینطوری رتبه می دهد به آدم می گوید کدام را انتخاب می کنید هر کدام کلاس خاص دارد هر کدام را انتخاب کردی برو در کلاسش، آن اسم را می گیری. میزان شرافت یک انسان میزان انسانیت یک انسان میزان قرب یک انسان به حق تعالی و خانواده آسمانی اش بسته به تعداد اسم هایی دارد که از حق تعالی دریافت می کند. هر چه بیشتر در کلاس های بیشتری ثبت نام کرده باشد مدارک بیشتری داشته باشد درجات بیشتری دارد هر چقدر اسم های بیشتری دریافت کرده باشد اسم را قبلاً در اسما الله گفتیم که ذات به اسم صفت را می گویند اسم، یک وقتی یک ذاتی تمرین می کند صفتی را دریافت می کند مثل ماها، ما یک ذاتی داشتیم بی سواد مدتی درس خواندیم آن صفت جزئی از ما شده، حالا به ما اسم باسواد اطلاق می کنند. در فرم ها می نویسند دیدید می نویسند باسواد. یعنی آن کمال الان بخشی از نفس تو شده پس به تعداد اسم هایی که انسان از خدا دریافت می کند شرافت و ثروت حقیقی دارد. این بخش های دیگر فایده ای ندارد آن ثروت حقیقی است که جز بخش نفس من می شود. این بخش نفس فوق عقلانی من، وجود من. خوب بقیه انسانها به قول امام رضا زندگی شان زندگی مسخره ای است چون به هیچ وجه به سمت شدن نمی روند فقط سر کار هستند حالا امام رضا علیه السلام تعبیر حیات مسخره را دارد، شخص مسخره زندگی می کند اصلاً توجهی و حرکتی و شدنی نسبت به ملکوت و آن 50 مرحله قیامت و بعد از قیامت اصلا در برنامه ریزی زندگی این جایی ندارد. اصلاً معنا دار نیست زندگی اش. کسی که هدف گیری، مثل جنین نیست که تولدش به سمت تولد سالم نباشد خوب مسخره است. وقتی یک جنین قرار نیست سالم متولد شود. پزشکان تا می بینند این به سمت تولد نمی رود دستور سقط می دهد. چون فایده ای ندارد هیچ پدر و مادری هم حاضر نیستند این بچه را داشته باشند چون قرار نیست سالم متولد شود. پس یک زندگی اگر بخواهد از مسخرگی و بیهودگی دربیاید، باید شخص جهت گیری زندگی اش هدف گیری زندگی اش مهندسی آرزوها مهندسی فکرش و حرکت هایش و انتخابات و رفتارهایش همه به سمت شدن و آخرت باشد. در غیر این صورت به قول امام رضا علیه السلام هر حیاتی باشد مسخره است. من قرار نیست شبیه خدا شوم قرار نیست به خانواده آسمانی ام ملحق شوم در برنامه های زندگی ام در شوهرداری، زن داری، بچه داری، کار اقتصادی کار اجتماعی، فرهنگی و هنری و سیاسی هیچ کدام هدفم شدن نیست فقط شهوت این نوع کارها را داریم دوست دارم رئیس جمهور شوم، نماینده مجلس شوم، کار اقتصادی کنم ، کار سیاسی کنم کار فرهنگی کنم کار علمی کنم دکتر شوم مهندس شوم، یک زندگی کنیم همین... ولی قرار نیست من بشوم، قرار نیست من به کمالات برسم این زندگی را می گویند زندگی مسخره. تو شوهر که داری از این شوهرداری باید روز به روز به کسب اسم استفاده کنی. زن داری از این زن داری روز به روز صفات الهی در شما زیاد شود. وقتی یک کسی روز به روز به شادی و آرامش نمی رسد دائماً به اختلاف و فتنه و درگیری و دعوا می رسد این حرکتی ندارد به سمت ابدیت، این حیات را امام رضا حیات مسخره نام گذاشته. آقا بچه به تو داده خدا، برای اینکه تو بتوانی تعداد اسم بیشتر به وسیله این بچه داری از خدا دریافت کنی. مثلاً صبار اسم خداست، یکی از اسم های خدا این است که بسیار صبرکننده است با این بچه تمرین کن یاد بگیر که صبرت را بالا ببری. نه اینکه اعصابت را خرد کنی. الان خیلی از مادرها هستند برای اینکه از بچه استفاده کنند و صبرشان را بالا ببرند و بچه هم زیر سایه صبر پدر و مادر امنیت داشته باشد اعصاب مادر خرد است، بچه همیشه امنیت ندارد یک سره باید کتک بخورد، مادر هم خودش اضطراب دارد. خوب یک مادری که نمی فهمد بچه داری برای چی است، دو تا سه تا بچه ... دعواهای بچه ها... بعضی از مادرها می گویند بچه دار شویم بچه ها دعوا می کنند شوهرم می گوید من حوصله ندارم بچه دار شویم، اصلاً بچه برای همین است وقتی می گویند فاصله سنی بچه ها سه سال کمتر نباشد برای همین است چون دوتا بچه در فاصله سه سال یا کمتر به دنیا می آیند سه سال بهتر است، اینها خودشان به همدیگر گلاویز دارند حق همدیگر را می گیرند دعوا دارند این دوتا بچه اسم گیری می کنند. شخصیت هایشان خوب ساخته می شود بزرگه کوچک را می سازد و کوچک بزرگ را می سازد. قدرت تحمل، روابط عمومی و مخالف دیدن را طی می کنند مسیرش را و شخصیت های سالمی به بار می آیند. می گویند نه من حوصله ندارم بگذار بچه ام شد 8- 9 سال یکی دیگر می آورم خوب آن بچه بزرگه دیگر نمی تواند با این کوچکه رشد کند و کوچکه هم نمی تواند با آن بزرگه رشد کند. باز عیبی ندارد اگر دوتا هم باشند با فاصله سنی زیاد هم باز اسم گذاری و اسم برداشتن است رشد دارد ولی آنی که در فاصله سه ساله است یک چیز دیگر است یک اتفاق قشنگ تری می افتد پدر و مادر متوجه نیستند و کار را خراب می کنند. هم ظلم به بچه می کنند به خصوص آنهایی که تک بچه هستند به بچه شان ظلم می کنند. خدا گفته دو تا سه تا چهارتا بچه تا چهل تا ان شاءالله بیایند تا این ها با هم شلوغی و این سر و صدا و دعوا کردن و مشق های همدیگر را پاره کردن و دیوار صاف بالا رفتن، موهای همدیگر را کشیدن و چنگ انداختن رو صورت همدیگر این دفاع قشنگی است که آدم ها پیدا می کنند و قوی می شوند. مادر این را نمی داند و حرص و جوش می خورد و دوتایش را می زند. بابا این ها را خدا خودش می اندازد به جان همدیگر، می گوید برو حال این کوچکه را بگیر که لوس می شود، کوچکه را می گوید برو مشق های بزرگه را پاره کن. یا به بزرگه می گوید تودهن این کوچکه بزن حالش را بگیر یک قدرت نمایی بکن. این کوچکه می بیند که در خانه یک سلطان است قلدر است باید این را تحمل کند بزرگه هم می بیند که یک کسی است که اگر غفلت کند روزگارش را سیاه می کند این تعارض است که انسان را می سازد تضاد زن و شوهر تضاد بچه تضاد خواهر و برادر، لو لا التّضاد ما سحّدَ ما الفیض من مبدأ الجواد، اگر در دنیا که محل تضاد است تضاد نباشد هیچ اسم گیری صورت نمی گیرد هیچ فیضی از خدا نمی آید تمام فیوضات در ماده اتم الکترون و نوترون و پروتون پر از تضاد است و این تضاد باعث می شود که ماده حرکت کند و رشد کند. تضاد در دانه، تضاد در جنین تضاد در نطفه همه اش مثبت منفی، نر ماده، دائم هم به جان هم می افتند این برای این است که فیض ادامه پیدا کند. شما وقتی از تضاد می ترسی و فرار می کنی از صحنه زندگی می گویی حوصله شوهر و زن و بچه داری ندارم یک بچه بس است، دائماً... این آدم یا مردهای بی مسئولیت لوسی که از سر کار آمده مثلاً می نشیند پای تلویزیون یکسره می خواهد تلویزیون نگاه کند چهارساعت، بعد فرصت نمی کند که به زن و بچه هایش برسد به درس و مشق شان برسد. فقط تلویزیون نگاه می کند با هیچ کس هم حرف نمی زند. زن هم باید از این طرف عقلش برسد مرد الان تمرکز دارد می خواهد یک اخبار و برنامه نگاه کند آن لحظه کاری به کارش نداشته باشد مرد هم دقت کند بهر حال این تضادها هستند که آن اتفاقات قشنگ را ایجاد می کنند. وقتی فرار می کنی از صحنه از شدن فرار می کنی، یک کسی که از کلاس زبان ویا خیاطی یا از کلاس تایپ فرار کند یا از کلاس نجاری فرار کند. اگر یک شاگردی از کلاس استاد فرار کرد بخاطر این که سخت است یا چون ایشان تنبل و بی حوصله است اتفاقی می افتد این است که شدنی در کار نیست. کلاس تعطیل است. پس اسم گیری از خدا ما آمدیم زمین اصلاً برای همین کار. یک موقع است وظیفه ی تو طلاق دادن است می گوید من حوصله ندارم الان طلاق بدهم بدبخت می شوم فحش می شنوم مادرم یک چیز می گوید بابایم یک چیزی می گوید جامعه چی می گوید. وظیفه اش شرعاً است 5 درصد این اتفاق می افتد حالا 95 درصد طلاق ها اشتباه است 5 درصد درست است مرد می ترسد از طلاق دادن، که وظیفه اش است، شدن هایش متوقف می شود مریض می شود مشکلات روحی پیدا می کند یا زن می ترسد از طلاق گرفتن و شدنش متوقف می شود وظیفه اش طلاق است، اصلاً با این مرد نساخت و باید جدا شود می ترسد جدا نمی شود بعد هزار تا گندیدگی در شدنش اتفاق می افتد این آدم دیگر رشد نمی کند. چرا چون می ترسد آدم های ترسو هیچ شدنی ندارند. یکی از گناهان مادر ترس است بزدلی است. تنبلی است بی حوصلگی است چی می شود اگر من بروم در این میدان، این میدان را خدا گذاشته که شدنی برای تو اتفاق بیفتد. برای چی از میدان ما می ترسیم. پس حالا اسلام می آید قواعد شوهرداری می گذارد قواعد زن داری و اقتصادی و اخلاقی و قواعد جنسی می گذارد و قواعد حقوقی می گذارد که بعداً مشکل پیش نیاید. می گوید می خواهی شوهر کنی؟ ببین شوهر یک دو سه ... این حق ها را دارد. یک دختری رفته بود پیش پیغمبر که می خواهم شوهر کنم حق های شوهر چیست؟ پیغمبر هم فرمودند که حق های شوهر این است این است ... گفت پس من اصلاً شوهر نمی کنم. گفت مگر من دیوانه ام شوهر کنم. پیغمبر گفت هیچی فیضی اتفاق نمی افتد. امام صادق علیه السلام فرمود که اگر شوهر نکردن یا ازدواج نکردن هنر بود حضرت زهرا این کار را می کرد. چون شدن حضرت زهرا و ارتقا حضرت زهرا را با همان شوهرداری و بچه داری و سختی هایش است. برای حضرت زهرا هم مقام است. امیرالمومنین هم همینطور. مشکلات بچه داری مشکلات مستأجری مشکلات تحمل خانواده همسر، ... مرد می خواهد زن بگیرد زن این وظایف را نسبت به او داری اینجا حق داری حرف بزنی این جا ها حق نداری. حالا یک مردی قلدری می کند جایی که اصلاً حق ندارد اظهار نظر کند این کار را می کند. طاغوت می شود اینجا. برای این است که تو رویت کم شود آنجایی که خدا می گوید بگویی چشم. من مرد هستم و اختیار دارم، خیلی از این قلدری هایی که مردها می کنند مال طاغوتی و نفسانیت شان است اصلاً زن وظیفه ای اینجا ندارد یا قلدری هایی که زنها می کنند و محدودیت هایی که برای مردها ایجاد می کنند این هم هوای نفس است. اگر یک کسی زن داری و شوهرداری شرعی بکند جز اولیای خداست. اگر کسی بچه داری را شرعاً رعایت کند جز اولیای خداست و خیلی از پرده ها کنار می رود. می گوید آقا این کارت یارانه خانم است می گوید نه باید دست من باشد. حقوقت را باید بریزی در حساب من و من میگویم که برداری یا نداری. این طاغوتی است زن کار کرده اختیارش را شرعا خودش دارد تو حق نداری به زن بگویی پولت را چه کار کردی، مال خودش است این پول. مردی که قلدری می کند طمع به مال زن یا خانواده زن پیدا می کند این نامشروع است این پستی می آورد برای انسان. یا زن یک جاهایی که اصلاً ربطی به او ندارد که در کار مرد دخالت کند اصلاً حیطه حیطه ی مردانه است حیطه ای است که جز وظایف شوهری مرد نیست، جز وظایف اجتماعی مرد است وظایف مرد است وظایف اقتصادی مرد است اصلاً به زن ربطی ندارد خیلی از زنها بی خود دخالت می کنند و راضی نیستم این کار را کنی، خانه مامانت نمی روی به خواهر و برادرت کمک نکنی. چرا این بچه را بوسیدی، چرا خواهرت را بغل کردی... به تو ربطی ندارد خانم، شما مالک مرد نیستی که. این خرافات احساسات شیطانی، نفسانی، که ما می آوریم خراب می کنیم زن داری و شوهرداری را، باعث می شود که اوضاع خانوادگی ما در کشور اسلامی، اسلامی نباشد. چرا چون ما همه اش پر از حب و بغض و حسادت و بدتربیت شدن وبد شکل گرفتن هستیم حاضر نیستیم شرع اسلام را در ... آقا این زن این تمام. دیگر بیشتر از این نمی توانی از او چیزی بخواهی. اضافه تر چیزی خواست باید ممنونش باشی نه که توقع داشته باشی. این مرد است بیشتر از این نمی توانی از او بخواهی. من حتماً توصیه می کنم خانواده ها حتماً غیر از مهارت های یک و دو را کار می کنند که ما در آنجا توضیح دادیم، قوانین زندگی را گفتیم فرمولها را گفتیم مسائل اقتصادی و اخلاقی و عاطفی گفتیم و همسران را، همسران را حتماً کار کنند خانواده ها. که ما 7 جلسه ما آنجا حقوق گفتیم 4 جلسه حقوق زن و 3 جلسه حقوق مرد. که اصلاً حقوق زن و مرد چیست بشناسیم و تجاوز نکنیم. عبودیت یعنی این که من بدانم حق همسرم چیست و رعایتش کنم. عبودیت یعنی اینکه من بدانم حق شوهر چیست و رعایتش کنم. پدر حقش چیست رعایت کنم حق مادر چیست رعایت کنم ما با همین می شویم ولی خدا. آن هزار اسمی که شما در جوشن کبیر می خوانید بارها گفتیم اسم های خودتان است. خدا می گوید این اسم ها را بخوان، کریم، خوب بشو، جواد، برای چی می گویند ثواب دارد جوشن کبیر، چرا؟ برای اینکه تو بخوانی و بشوی. نه اینکه بخوانی و رد شوی. فقط تابلوست کریم، جواد، خداست تو هم باید شوی. تو مگر نمی خواهی به او برسی؟ این استاد است بله این استاد است بالاخره شما با این استاد سر و کار دارید؟ نه از او خوشم نمی آید از درسش هم خوشم نمی آید. یا نه می خواهم بروم سر کلاسش بنشینم خوب این استاد چی دارد که می خواهی بروی سر کلاسش بنشینی به چهارتا از کمالات این استاد را بگو چیست، اسم می بری یک دو سه چهار ایشان مثلاً مهندس است نقاش خوبی است، تایپیست خوبی است، هنرمند خوبی است، در یک رشته، خوب چهارتا هنر دارد این استاد، کدامش را میخواهی، هر کدام را انتخاب کنی باید در آن رشته عبودیت باشد. خوب گوش کنی که شبیه استاد شوی. فرقی نمی کند از استاد خوشت بیاید یا نیاید باید عبودیت داشته باشی چون می خواهی کمالش را بگیری با خودش کاری نداری. می گویی می خواهم زبان یاد بگیرم کاری ندارم مسلمان است یا کافر است، با این کاری ندارم می خواهم زبان یاد بگیرم این مثلاً رانندگی بلد است من کاری ندارم این کافراست مسلمان است بداخلاق است خوش اخلاق است رانندگی اش حرفه ای است کمالش را میخواهم یاد بگیرم. تابلو گذاشته جلوی خودت خداوند در جوشن کبیر، در این تابلوها خودت را نگاه کن چی می خواهی شوی. انتخاب کن یکی دوتا ده تا به میزانی که بر می داری و شبیه می شوی قرب پیدا می کنی. نه اینکه بگویی من می خواهم جز اولیای خدا شوم من می خواهم مثل آیت الله فلانی شوم بعضی ها می آیند اینطوری توهم برشان می دارد بعد می گویی خوب حالا می خواهی شوی این یک برنامه کوچولوی شش ماهه است بعد از شش ماه می آید 50 درصد 40 درصد 60 درصد 80 درصدش را اجرا نکرده این مسخره است دیگر. من سئل الله توفیق و لم یجتهد فقد استهزه ... امام رضا علیه السلام می گوید یکی از مظاهر زندگی مسخره این است که انسان ها هی آرزو کنند و نخواهند عمل کنند اجتهاد و سخت کوش نباشند. یکی از 7 جلوه ی مسخرگی در زندگی و زندگی مسخره این است که آدم در آن پر از آرزو است چه جمادی چه گیاهی و حیوانی و چه عقلی و فوق عقلی ولی اهل تلاش نیست تنبل است. مفت خور است بی حوصله است. می خواهد از بقیه بکند تا اینکه خودش بخواهد تلاش کند. این به درد نمی خورد. نمی خواهد وقت و تمرکز بگذارد و نمی خواهد یاد بگیرد و گوش کند و بخواند و باور کند و عمل کند. این می شود مسخره. خدا می گوید من اینقدر زیبایی دارم که این اسم های من بالاخره یکی اش دوتایش سه تایش صد تایش دل ترا به دست می آورد بخوان، یکی اش را انتخاب کن. ببین دلت رو کدام اسم می لرزد. فقط معنی اش را باید بفهمی دیگر. استاد ما می فرمود دعا را مطالعه کنید قرآن را مطالعه کنید و ذکر را مطالعه کنید یعنی چی. ببینید که صبار یعنی چی، داری می خوانی یعنی چی صبار، می گوید خوب مثلاً بسیار صبرکننده. قشنگ است خوشم آمد. می خواهم شوم. غفور یعنی چی، کریم یعنی چی، رحیم یعنی چی، ودود یعنی چی، بالاخره می خواهم بشوم. انتخاب کن. اینقدر تابلو خدا از خودش گذاشته در این خلقت که می گوید هر کدام را خواستی بردار هرچندتا هم خواستی بردار نجات پیدا می کنی. یکی اش را هم بگیری با همان یکی هم نجات پیدا می کند آدم. با یک دانه اسم هم که بگیرد از خداوند خوب بگیرد، همان یک دانه به خدا می رساند او را.
یک کسی می بیند در قیامت با صدتا اسم می آید یک کسی با هزارتا اسم می آید بسته به این است که چقدر ظرفیت دارد چقدر تمرین می کند کار می کند و زندگی را جدی می گیرد. این مدرسه خلقت است مدرسه دنیاست ما آمدیم برای این. ما می رویم برای مدرسه چیزهای دنیایی و از مدرسه ابدیت می افتیم. نمی گوید نرو دنیا را یاد نگیر می گوید مواظب باش مدرسه دنیا و مهارت های دنیایی می خواهی بروی یاد بگیری ترا از شدن ها و مدرسه آخرتی و ابدی ات نیندازد جاودانگی ات از دستت می رود. بهشت و حیات بالاتر از بهشت از دستت می رود. می گوید وقت ندارم دکتر هستم مهندس هستم لیسانس هستم ارشد دارم امتحان دارم پروژه دارم طرح دارم نمی رسم شاغلم، شوهر دارم زن دارم بچه دارم نمی رسم. بابا همین شوهرداری همین زن داری و بچه داری ... آخر بنده خدایی از این بی سوادها بود، یک جوری این رأی آورده بود، لطیفه است البته، رأی آورده بود رسید به مقامی، یک روز این مقامات را می خواستند ببرند این طرف و آن طرف بگردانند باید می رفتند یک منطقه ای را بازدید می کردند با هلی کوپتر بازدید می کردند خلبان به این مقامی که بی سواد بود می گوید قربان اینجا جنگل است می گوید کو این درخت ها نمی گذارد من جنگل را ببینم. نمی دانسته جنگل یعنی چی. حالا مسخره می شود زندگی، ما آمدیم برای این شدن، می گوییم ما وقت این شدن را نداریم مثل یک بچه که در شکم مادر بگوید من حوصله دماغ تهیه کردن را ندارم چشم تهیه کردن و گوش و پا تهیه کردن را ندارم نه ماه اینجا تخت میگیرم می خوابم. بعضی از جنین ها اینطوری هستند بزرگ شده، چهار کیلو، من دیدم، الان آمده به دنیا چهار کیلو توده است، نه سر و چشم و نه دست ... فقط رگ و پی و سلول است. خوب مادر این را می خواهد چه کار کند. خیلی از آدمها وقتی متولد می شوند هیچ شباهتی با بهشت ندارند هیچ چیز نمی برند ثروت ندارند آنجا دستها خالی است تعبیر قرآن خیلی تکان دهنده است می گوید دل هیچ چیز ندارد خالی است. پزشکان یک نکته ای دارد می گوید قلب تشکیل نشده در این جنین پس سقط شود. قرآن می فرماید: فقط آنهایی که قلب دارند سالم متولد می شوند چطور اگر یک جنینی قلب داشت می توانست بیاید. ما هم که جنین هستیم در رحم دنیا اگر قلب داشته باشیم وارد بهشت می شویم. لمن کان له قلب، قرآن می گوید اگر یک کسی قلب تشکیل داد قلب یعنی این بخش، باور، فهم حرکت آخرتی، شعور ابدی، شعور انسانی، شعور معنوی و شعور الهی پیدا کرد. نه اینکه اینجا فقط دکتر و مهندس شود این به درد ما نمی خورد وقتی شعور انسانی کار نکند. قلب تشکیل بدهد. پس دعای جوشن کبیر که ما هی سالهاست می گوییم این اسم های خودتان است یا حواستان باشد که از این دعا چطوری استفاده کنید حالا من می خواهم شبیه این اسم شوم یکی یا دوتا را انتخاب کردم 5 تا را انتخاب کردم خوب حالا استادش کجاست؟ شما می روی گلسازی یاد بگیری، علاقه به گلدوزی دارم به زبان دارم رانندگی می خواهم خط می خواهم کلاس و آموزشگاه باید بروم یا نه؟ مربی می خواهم یا نه؟ مربی لازم دارم دیگر. بروم ببینم کی خطش خوب است بروم کلاس او. احتیاج به الگو و مربی و استاد دارم. لذا در مقابل جوشن کبیره جامعه کبیره را هم خدا گذاشته می گوید تمام مربی هایی که می خواهی اینها هستند که این کمالات را دارند. پس جامعه کبیره فهرست کمالات اساتید شماست مربیان شماست در دعای روز جمعه می گوییم علما خدمت به معصومین یکی از این تعابیر، می گوییم عالمان دین هستند این عالمی است که می تواند ترا شبیه خودش کند خلیفه الله مظهر خدا، پس فهرست جامعه کبیره فهرستی است از زیبایی های اساتید شما، مربیان شما، امامان شما، الگوهای شما و حجت های خدا، می گوید این آدم شبیه من است. به این باید تبعیت کنید دستت را باید به دست این بدهی این هست که همه این هزارتا را دارد. مربی کم و ناقص و ضعیف انتخاب نکنید. چون قیمت هر کس به مربی اش است. با عالم و استادش است. این استاد توست. لذا در جامعه کبیره می گوییم فمعکم معکم لا مع غیرکم ما فقط با شما هستیم با کس دیگر نمی خواهیم باشم. من اگر پای درس یک مرجع یک عالم یک استادی می روم اگر او بخواهد از خودش حرف بزند به درد من نمی خورد فایده ندارد. وقتم را از سر راه نیاوردم. یک استاد حرفها و نظرات عقیده های خودش را بگوید به درد من نمیخورد اگر آن استاد بتواند من را به معصوم و الله نزدیک کند درسش به درد می خورد اگر نکند فایده ای ندارد. اگر استاد می تواند من را به معصوم نزدیک کند که بتوانم از مربی ام درس بگیرم به الله نزدیک کند که از رب خودم بگیرم چرا، و الا من فردای قیامت باید جواب بدهم. استاد هم حق ندارد بیاید بافته های خودش و تخیلات خودش را بگوید چون عمر بقیه را قیامت جواب بدهد. استاد و مربی هم ... مثل اینکه شما رفتی کلاس خیاطی ثبت نام کنی استاد پولش را گرفته و رفتی سر کلاس خیاطی حالا بگوید بیا بنشین تاریخ بخوانیم، تاریخ هم خوب است الان من برای این پول دادم عمرم را گذاشتم من از شما این را می خواهم. وقت تلف کردن است. حالا می خواهم عرفان حلقه و عرفان کیهانی و اوشو و سرخپوستی بخوانم و فلان مکتب را کار کنم این وقت و عمر تلف کردن است این مسخره است، ساقط می شوی تو، مگر اینها استاد تو هستند اینها از 7 تخصصی که برای هدایت یک انسان نیاز است چی می دانند اینها از قبل از خلقت تو و از دنیا و بعد از خلقت تو و دنیا و ابدیت و قیامت و 50 مرحله قیامت و بعد از قیامت چی می دانند که تو این را کردی مربی خودت. از توی اینترنت پیدایش کردم مثل اینکه من از آشغال دانی یک چیز پیدا کردم می خواهم بخورم. اینترنت مگر خداست که تو آنجا پیداش کردی نمی دانم در تلویزیون دیدم ورزشکار است فیلسوف است این که نمی شود. ما هر کس باید به قیمت خودش مربی و استاد انتخاب کند. قیمت ما را خدا به ما داده، اساتید و مربیان و الگوهای ما را هم جامعه کبیره فهرست می کند. شما وقتی که دارید فهرست کمالات معصوم را می خوانید السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله، و مختلف الملائکه و مهبط الوحی ومعدن الرحمه وخزان العلم و منتهی الحلم و اصول الکرم و قاده الامم و اولیاء النعم و ... این یعنی چی؟ حالا من مثلاً فهمیدم معصوم مختلف الملائکه است یعنی معصوم یک کسی است که فرشته ها می آیند و می روند پیش شان در خانه شان، این یعنی چی؟ به چی درد من می خورد خوب این طوری است که است، این که می گوید مختلف الملائکه است مربی توست و الگوی توست تو هم می توانی اینطوری شوی. بخدا تو هم می توانی با جبرئیل رفیق شوی، با عزرائیل رفیق شوی، با میکائیل رفیق شوی با فرشته هایت هم رفیق شوی. السلام علیکم یا اهل بیت النبوه تو هم می توانی جز اهل بیت نبوت باشی. شما نگاه کنید من یک موقع مطالعه می کردم می دیدم ما چند تا از اعوان و انصار ائمه این کلمه راجع بهشان آمده شاید ده تا را من با یک مطالعه جزئی پیدا کردم نه عمیق، السلمان منّا اهل البیت، المقداد منا اهل البیت، چقدر ما هی داریم منا اهل البیت هستند. امام علی علیه السلام امام صادق علیه السلام راجع به بعضی از اصحابشان گفتند از ما اهل بیت هستند خوب دقت کنید معنای دعای جوشن کبیر چیست ساده رد نشوید بایستید در کل رمضان اگر یک کسی تمام کارهایش را بگذارد کنار و همه اسم های خدا را فهرست کند کی گفته دعای جوشن کبیر مال شبهای قدر است. شب های قدر مستحب است این دعا خوانده شود وارد شده که خوانده شود ولی این دعا برای همه ی زندگی ماست. اصلاً بگذارید برای یک سال و دوسال و سه سال متن مطالعاتی و فکری شما باشد بالاخره تابلوی جوشن کبیر که برای چی وارد شده، اصلاً خدا برای چی آورده اش، جبرئیل برای چی این اسم ها را آورد، جامعه کبیره را که داده یعنی تو خیلی قیمتت بالاست که این جامعه کبیره را امام هادی قربانش بروم، جان من به فدای امام هادی شود بینهایت بار، چقدر هم این مهربان و دوست داشتنی است برای ما چه کار کرده امام هادی علیه السلام. اصلاً آدم می گوید اگر امام هادی نبود جامعه کبیره نمی داد به ما، ما خیلی لنگی داشتیم. کسی که می خواهد حرکت کند تا آن مقصد، خیلی لنگی دارد اگر جامعه کبیره نداشته باشد. فقط کسانی که قصد حرکت دارند می فهمند مفاتیح یعنی چی، مصباح یعنی چی، کامل الزیارات یعنی چی، آنهایی که قصد حرکت ندارند می گوید حالا کتاب مقدس است هر موقع خواستیم یک دعا از آن می خوانیم دیگر. آنی که سالک است ابزار کارش مفاتیح است صحیفه باید دم دستش باشد. من اولیای خدا را می شناختم که ارتباط مستقیم با شخص امام زمان علیه السلام داشتند اینها تا آخر عمرشان یک لحظه این کتاب صحیفه را از خودشان دور نگه نداشتند ابزار کارت است دعا سلاح المومن. اسلحه مومن است. بخواهی حرکت کنی تا خدا به آن احتیاج دارید به تسبیح و ذکر و سجاده احتیاج داریم، بعضی از عزیزان تعجب می کنند این یعنی چی شما اردوی فکر می گذارید اردوی اسماءالله می گذارید اردوی ذکر می گذارید، من چی بگویم به این که نمی داند می گویم تو برو برنامه بگیر 2 تا سه تا چهارتا 5 تا برنامه بگیر برنامه شش ماهه بگیری تا متوجه شوی که وقتی می گوییم اردوی فکر، اردوی اسماءالله، اردوی توحید یعنی چی. یا اردوی ذکر که ان شاءالله امسال داری یعنی چی. ما می خواستیم یک لا اله الا الله یاد بگیریم 4 سال رفتیم زانو زدیم پیش استاد مان، حفظه الله تعالی، 4 سال زانو زدیم که یک لا اله الا الله یاد گرفتیم. با این لا اله الا الله کلی کار می شود کرد ما بلد نیستیم کار کنیم باهاش، این دوره می خواهد این تخصص می خواهد، این ابزار کارت است پیغمبر می فرماید من هیچ چیزی قدرتمندتر از لا حول و لا قوه الا بالله ندیدم. چه کار می کند این لا حول و لا قوه الا بالله ما بلد نیستیم از آن استفاده کنیم. حالا به عنوان یک ذکر می گوییم. این خیلی کار دارد. این اسمهای اعظم هستند اینها کار می کنند اینها فرشته های خدا هستند همه شان قدرت و شدن هستند. اگر امام هادی نبود جامعه کبیره نمی داد به ما، ما خیلی معطلی و لنگی داشتیم. در فضاهای عاشقانه با خانواده آسمانی نمی توانستیم خوب ورود کنیم. به محضر معصوم خانواده آسمانی خیلی راهی نداشتیم. می توانستیم برویم اما یک کسی جامعه کبیره در مشتش باشد با آن خیلی کار می تواند بکند یا زیارت جامعه های دیگر هم داریم. ما زیارت جامعه داریم آنها هم هر کدام قدرت های خاص خودشان را دارند. پس 2 تا تابلو را نگاه کنید در یک تابلو می گوید من این قشنگی ها را دارم در تابلوی زیارت جامعه کبیره می گوید مربی هایی که می توانند برسانند شما را و این قشنگی ها را دارند اینها هستند. پس با این مربی ها کار کنید. با این مربی ها حرکت کنید. دنبال این ها برو، هر چی گفتند مثل من می شوید. قل وای چقدر قشنگ است این آیه، خدا شاهد است در محضر خدا و فرشته ها و اهل بیت دارم می گویم یک ذره مبالغه نمی کنم هر وقت من این آیه را می خوانم، برایم تازه است. همین الان انگار نازل شده، چقدر هم قشنگ است، خیلی هم عاشقانه است، خیلی هم شیرین است و خیلی عاطفی است. قل ان کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله، بگو اگر خدا را دوست دارید، اول باید این اگر جواب داده شود که دوستش داریم می خواهیم برویم سمتش یا نمی خواهیم؟ نه بابا یک شوهر بسم است، من یک زن داشته باشم دوتا بچه داشته باشم، یک شغلی داشته باشیم، یک لیسانس و دکترای و یک جا پستی به من بدهند سفیر شوم یک رئیس جمهور بس است من بیشتر از این نمی خواهم از کل زندگی ام، قل ان کنتم اگر قیمت دارید، چون گفتیم قیمت هر کس به محبوبش است قل ان کنتم تحبون الله اگر عاشقش هستید می خواهیدش دنبال من بیایید. خدا می گوید تو به آنها بگو، بگو هر کس خدا را می خواهد دنبال من بیاید. چه اتفاقی می افتد اگر دنبالش بروی، قبلاً گفتیم می گوید نه تنها به معشوقت می رسی بلکه محبوب معشوقت می شوی. یحببکم الله، خیلی عجیب است. خدا دیگر شما را دوست دارد. دیگر خدا ول تان نمی کند اگر بیفتید دنبال اهل بیت، خدا دیگر دست از سرت بر نمی دارد. می گوید این دوست داشتنی است. می خواهی خدا به تو بگوید دوست داشتنی می خواهی خدا به تو بگوید عزیزم، خدا به تو بگوید دوستت دارم، بیفت دنبال محبوب های خدا و اولیای خدا. وای این شراب نابی که چند بار هم برایتان گفتم این را، چقدر قشنگ است یادم می افتد در خانواده آسمانی داشتیم قبلاً، من احب علی هر کس علی را دوست داشته باشد، سمی فی السماء هر کس علی را دوست داشته باشد در آسمان وقتی می خواهند صدایش کنند می گوید سمی فی السما اسیر الله. در آسمان وقتی می خواهند این بنده را صدا کنند می گویند اسیر خدا شده. عاشق علی است. اسیر خدا. این حدیث را بگذارید بغل این آیه ببینید چی می گوید اگر خدا را دوست دارید دنبال من بیایید دیگر خدا دوست تان دارد. چرا اگر کسی صلوات بفرستد صلوات معادل تسبیح و تحمید و تکبیر است چرا؟ این را در بحث صلوات توضیح دادیم صلوات هم تسبیح است هم تکبیر است و هم تحمید. چون صلوات یعنی عشق به الله عشق به خانواده آسمانی و عشق به مربی هایت. صلوات برای همین اینقدر اسم اعظم است و عظمت دارد. خیلی مهم است. در ذکرها شما ندارید چیزی با این برابری کند. چرا ذکر توحید را داریم لا اله الا الله. این آن عظمت و سلطانی خودش را دارد ولی صلوات است که مسیر را برایت باز می کند و تو می توانی حرکت کنی و به توحید برسی لذا یکی از جملات قشنگ جامعه کبیره این است من اراد الله بدأ بکم هر که خدا را می خواهد از شما باید شروع کند امکان ندارد بدون مربی برسی به الله. الله هستی مطلق و بینهایت است. مربی به بزرگی او را لازم داری که به آنجا برسی کوچولوها که نمی توانند ترا به الله برسانند. مربی ات باید کامل باشد شبیه ترین مربی به الله را انتخاب کن. عاشقشان باش دوست شان داشته باش با آنها رفت و آمد برقرار کن شبیه شان می شوی. این خیلی مهم است.
والحمدلله رب العالمین