شرح زیارت جامعه کبیره- جلسه 18 09/10/1395
بسم الله الرحمن الرحیم
بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره رسید به بحث موضوع زیارت با معرفت. که یک مقدار درباره معنی زیارت با معرفت توضیح دادیم. امروز هم می خواهیم که این مفهوم بسیار عمیق و بلند را از زبان خود معصومین علیهم السلام درباره معنا و محتواش بررسی کنیم.
گفتیم هیچ عملی در بین اعمالی که انسان انجام می دهد به اندازه زیارت بامعرفت در سعادت دنیا و آخرت انسان نقش ندارد. یعنی از نظر ارزش، ثواب و قرب و آمرزشی که ایجاد می کند، حجاب های از برابر انسان برطرف می کند هیچ عملی به عظمت زیارت با معرفت نیست. حالا از حضرت سوال کردند اینجا. ما جلسه گذشته مفصل در این باره صحبت کردیم. اما دوست دارم این فرمایشات را از قول معصوم علیهم السلام بشنوید. از امام صادق علیه السلام سوال کردند که در مورد فضیلت زیارت امام رضا که بعدها در طوس امام رضای خواهد آمد و کشته خواهد شد و هر کس او را زیارت کند چنین و چنان. از امام صادق علیه السلام سوال کردند. روای می گوید: «قلت جعلت فداک: فدات شوم «و ما عرفانه حقه؟ قال علیه السلام یعلم انه مفترض طاعه قریب شهید». خیلی جالب است این. فرمود منظور از اینکه حق معرفت را عارفا بحقه معرفت به حق معصوم داشته باشد و به زیارتش برود آن درجات می رود که برای هر قدمش گناهانش آمرزیده می شود ثوابی داده می شود درجه ای داده می شود، منظور چیست؟ حضرت فرمود اینکه شما بدانید «یعلم» یعنی شما یقین داشته باشید. اعتقادتان به این باشد که چی؟ بدانید که این امام «ِیعلم» چی هست؟ «مفترض طاعه قریب شهید» سه تا چیز در موردش اعتقاد داشته باشید: 1- اینکه امام واجب الطاعه است. اطاعت این شخص بر من واجب است. 2- اینکه قریب است. این امام در مورد بدانید که امام قربت کشیده و به تنهائی بدون خانواده، مسیری را طی کرده. شما نگاه کنید مدینه کجا خراسان کجا. بدون هیچ یک از اعضای خانواده حضرت را تنها تنها به زور آوردند در خراسان و در غربت ایشان را به شهادت رساندند. پس از نظر رابطه حقوقی ایشان مفترض الطاعه است. حالا در موردش سخن خواهیم گفت و دیگر اینکه او غریب و شهید است. این را انسان بداند.
در مورد طاعت من یکی دو روایت دیگر بخوانم بعد برسیم به این مقوله را توضیح بدهیم.
یک روایت دیگر ایشان دارد در مورد امام حسین. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: «مزن زار الحسین علیه السلام عارفا بحقا» باز قید چی آمده؟ عارف بحق آمده. «یاتم به غفر الله ما له ما تقدم من ذنبه و ما تقدم» اگر کسی به زیارت امام حسین برود درحالی که عارف بحق امام حسین باشد، و او را امام خودش بداند. و امام خودش قرار بدهد. به او اقتدا بکند. توجه فرمودید باز قید اطاعت را اینجا دارد. «یاتم به» او را امام خودش قرار بدهد، خداوند تمام گناهان او را می آمرزد. خیلی حرف بلند است. می گوید خداوند دیگر گناه برای این آدم نمی گذارد. این یک نکته. حالا برویم سراغ بعدی که بعد می خواهیم این را انشاله توضیح بدهیم. باز امام کاظم درباره زیارت امام حسین علیه السلام می فرماید که : «ادنی ما یساوع به زار الحسین علیه السلام به شط الفرات اذا عرف حقه و حرمته و ولایته این یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر». این را امام کاظم علیه السلام . فوق العاده است. می فرماید هرکس کمترین چیزی که به زار امام حسین می دهند به این شرط که کسی برود کنار شط الفرات امام حسین را زیارت کند 1- اذا عرف حقه. حق امام حسین را بشناسد. یعنی عرفان حق داشته باشد. حرمت امام حسین را رعایت بکند. به رسمیت بشناسد این حرمت را و ولایتش (حسین) را پذیرفته باشد. عرفان حق، عرفان حرمت و ولایت امام حسین. اگر این جوری باشد کمترین چیزی که خدا بهش می دهد، بیشترین چیز نیست. کمترین چیزی که خدا بهش می دهد این است که تمام گناهان این شخص را می آمرزد.
آخرین روایت را هم نگاه بکنیم.
در مورد همه زیارت هاست. «من نوای من بیته زیارت قبر امام مفترض الطاعة و اخرج لنفقه درهما واحد کتب الله جل ذکره له سبعین الف سنه و ماه انه الف سیئه و کتب ماسمه فی دیوان صدیقین و شهداء». اگر کسی نیت بکند که بلند بشود به زیارت قبر امامی. امام مفترض الطاعه یعنی امامی که طاعتش چی هست؟ واجب است. بداند که من می خواهم بروم ملاقاتی امامی که اطاعت او از طرف خدا بر من چی هست؟ واجب است.
بعد این شخص چیکار بکند؟ یک درهم (درهم پول نفره است در مقابل واحد دینار که طلاست) خرج بکند در راه زیارت، خداوند هفتاد هزار حسنه به او می دهد. شوخی نیست این هفتاد هزار حسنه. ما الان ببریم در مقیاس ابدیت آنجا حساب می شود. باید حساب بکنی یعنی چی؟ در مقیاس آخرت و ابدیت یک کسی هفتاد هزار حسنه داشته باشد. دیگر چی؟ و ماه انه سبعین الف حسنه. هفتاد هزار گناهش را می بخشد. الله اکبر.
هفتاد هزار گناهش آمرزیده می شود. و نوشته می شود اسم او (خیلی جالب است) اسم این شخص در دیوان صدیقین و شهدا ثبت می شود. صدیقین و شهدا چه کسانی هستند؟ بعد از معصومین عالی ترین درجان مال اینهاست. انبیا و صدیقین و شهدا.
ما سر نماز همیشه راه اینها را از خدا می خواهیم. میگوید اگر کسی به زیارت امام واجب الطاعة رفت و حواسش هم هست که او واجب الطاعه است. حرمتش هم رعایت بکند، رعایتش را هم بشناسد و درهمی هزینه کند. یک درهم هزینه کردن در راه زیارت برای زیارت هزینه کردن برای عشق هزینه کردن چقدر جزا دارد.
می گوید خداوند هفتاد هزار حسنه به او می دهد و هفتاد هزار گناهش را محو می کند و اسم او را در دیوان و فهرست صدیقین و شهدا ثبت می کند. اما بریم سراغ بحث اول که معرفت است.
معرفت اساس خلقت است. یعنی خداوند می فرماید: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» انسان و جن را خلق نکردیم مگر برای اطاعت. از من عبادت بکند من را عبادت بکنند. سیدالشهدا فرمود: «لیعبدون» اینکه خدا می گوید من را عبادت کنند، یعنی «لیعرفون» من را بشناسند. بعد به سیدالشهدا گفتند آقا خدا را بشناسند یعنی چی؟ فرمود یعنی امام واجب الاطاعة را بشناسند. این را در مباحث خانواده آسمانی گفتیم. اساسا الله بدون ظهور قابل دسترسی و شناخت نیست. نه قابل ارتباط است نه قابل شناخت است. الله چون هستی مطلق و بی نهایت است. تا ظهور نکند شما نمی توانید با هستی ارتباط بگیرید. و کامل ترین ظهور خداوند تبارک و تعالی موجودی است که بیشترین شباهت به خداوند دارد و بیشترین قرب به خداوند دارد که به او مثل اعلی یعنی عالی ترین نمونه از خدا که همان نور محمد و آل محمد است. برای همین فرمود: «اول ما خلق الله نوری» اولین چیزی که خدا خلق کرد نور ما بود و نور ما اه بیت بود. نور من و نور اهل بیت بود. اولین مخلوق خداست. شما با الله چه جوری می توانید ارتباط داشته باشید؟ چه جوری می توانی خودت را به الله برسانی؟ خوب دقت کنید این نکته را . خیلی دقت بکنید. ما در بخش کمالات جمادی عاشق کمالات جمادی هستیم. یعنی ما به اشیا علاقه داریم. به خرید علاقه داریم. به اینکه جنس بریم بخریم. بریم بازار، لباس بخریم، اتومبیل بخریم، بریم خانه بخریم، تلفن همراه بخریم، مبل بخریم، طلا بخریم. زینت و آلات بخریم.
انسان یک بخشی از کمالاتش کمالات جمادی است. دوست دارد با اینها ارتباط بگیرد. در بخش گیاهی انسان به ارزش های مثل اندام، هیکل، زیبائی، لطافت، قدرت بدنی، ورزش، کارهای ورزشی در تمام رشته ها که در دنیا دارید می بینید اتفاق می افتد، به تولید مثل، فرزنددار شدن به اینها علاقمند است.جنبه گیاهی است
در جنبه حیوانی، انسان به کمالات حیوانی علاقمند است. جنس مخالف، ازدواج، عشق زمینی، فامیل بازی ها، کشور بازی ها، اینها که در روزمره انسان هست. علاقه به فامیل، کشور، مردم، حکومت، مقام، ریاست، کارهای اجتماعی، کارهای سیاسی، خدمت به همنوع، خدمت به غیر همنوع که در بخش جنسی ماست.
در بخش عقلانی، انسان کمالش علم و اطلاعات و دانش و این گونه چیزهاست. در بخش فوق عقلانی انسان کمالش بی نهایت شدن است. عاشق کمال بی نهایت است. یعنی چی بی نهایت شدن؟ یعنی انسان در بخش انسانی (این چهاربخش ، بخش انسانی ما نیست. مقدمه ما هستند) انسان به عنوان انسان عاشق علم مطلق، قدرت مطلق، لذت مطلق، حیات جاودانه، زیبائی مطلق است. که این علم مطلق و زیبائی مطلق و حیات جاودانه و قدرت مطلق و همه این مطلق ها را جمع کنیم الله می شود. هستی مطلق می شود.
یعنی انسان در بعد انسانی درواقع عاشق کی هست؟ عاشق الله است. می خواهد شبیه الله بشود. دوستش دارد. وجودش آن موجود را می طلبد. می خواهد شبیه به او بشود.
پس انسان در ذات خودش بی نهایت طلب است می خواهد شبیه الله بشود. پیغمبر فرمود: «تخلقوا باخلاق الله» خلق های خدارا بگیرید. من بارها این نکته را عرض کردم. سالهاست تکرار می کنم که اسامی که عزیزان در جوشن کبیر می خوانند، این اسامی اسامی ما هست. وقتی می گوید خدا را با این اسم ها بشناسد یا با این اسم ها بخوانید یعنی بخوانید که شما شبیه خدا بشوید به خدا تقرب پیدا کنید.
بین شاگردهای یک استاد کدام بهش تقرب بیشتری دارد؟ آنکه شبیه تر است. یعنی آن کمال استاد را دارد. حالا اگر نجار است، اگر مهندس برق است، اگر مکانیک است، اگر خطاط است ، اگر خیاط است، اگر گلساز است، اگر مروارید باف است، اگر مکانیک است، اگر زبان دان است هر چی که هست آن کمال استاد را به شاگردی شبیه تر است که آن کمال را بیشتر دریافت بکند و بازتاب بدهد. آن کمال را دریافت کند و شبیه به او بشود. در قرب به خداوند و انبیا هر چقدر خلق ما روح ما شبیه اسما خداوند بشود ما به خدا می شویم؟ نزدیک تریم چون شبیه تریم. و قدرت های الهی را داریم . خلق و اخلاق الهی که پیغمبر فرمود را داریم. پس میزان انسانیت یک انسان در دنیا و میزان تقرب او به خداوند تبارک و تعالی در حیات جاودانه اش، بسته به تعداد اسم های دارد که از خداوند دریافت می کند.بسته به این است که از چند جهت شبیه الله می شود.
نمی شود ما همین جوری برویم فقط اسم ها را بخوانیم یا غفور یا ستاد یا کریم یا جواد بعد.. حالا خواندیم می گوید تو عشقت نهادت باطنت می خواهد بی نهایت بشود. پس اگر می خواهی بی نهایت بشوی شبیه بی نهایت شو.
تو اگر می خواهی تقرب الله پیدا کنی به ابدیت در دنیا به آرامش و شادی و قدرت برسی، و در نظام ابدی موفق باشی تعداد اسم ها را بالا ببر.
حالا خوب دقت کنید. فعالیت های جمادی ،گیاهی، حیوانی، و عقلانی همه وسیله ای هست برای اینکه تو بتوانی شبیه شوی. مستقلا هیچ ارزشی ندارد. جهنم پر از علماست کسانی که در رشته های مختلف دانشمندند. از علمای دین تا علمای دنیا. در روایت داریم بوی گند عالم بیشترین چیزی است که جهنم ها را عالم بی عمل اذیت می کند. یکی از شکنجه های بزرگ جهنمیان این است که باید بوی گند عالم بی عمل تحمل کنند. پس علم به تنهائی کافی نیست. علم کلاس رفتن استاد رفتن کتاب خواندن برنامه گرفتن سی دی گوش کردن، عبادت کردن، حرم رفتن، اگر قرار باشد ما را شبیه الله نکند، از الله چیکار می کند؟ دور می کند. در روایت داریم پیامبر فرمود کسی که نمازش او را از فحشا و منکرات باز نمی دارد دور نمی دارد با نماز از خدا دور می شود.
ما برای هیچ کدام از اینها به دنیا نیامدیم. که متاسفانه ما بسیاری از وقت هایمان تلف می شود در این مباحث. یعنی وقتی نوبت شدن هست می گویم وقت نداریم. بابا تو آمدی ازدواج کنی که از قبل ازدواج با این خانم چه خوب باشد چه بد، تو شبیه الله بشوی. آمدی ازدواج کنی در قبل ازدواج با این مرد، چه مرد خوبی باشد چه مرد خوبی نباشد، استفاده کنی شبیه خدا بشوی. درجه بگیری.
از کارهای اقتصادی اجتماعی سیاسی هنری فرهنگی علمی دانشگاهی حوزوی تو اصلا آمدی به دنیا که شبیه خدا بشوی.
اگر این را با خودت می بری و میزان و تعداد اسم ها در نظام جاودانه ثروت حقیقی توست. نه اینکه تو در دنیا کی بودی، چی بودی، چقدر مقام داشتی، چقدر علم داشتی، فایده ندارد وقتی شبیه نمی شوی.
وقتی که آدم شادی نیستی، وقتی آدم آرامی نیستی، وقتی آدم بدبینی هستی، وقتی آدم زودرنجی هستی، وقتی آدم حساس هستی، وقتی دائما احساس می کنی همه آدم ها اطراف بد هستند، کلک می زنند، حقه می زنند، وقتی ناآرامی هستی، وقتی که سطح اضطرابت بالاست، تو شبیه نیستی، فشار قبر داری، هیجان داری، آتش با خودت داری. این چه فایده ای داری . پس ما آمدیم دنیاخاله خاله بازی کنیم، دکتر بازی، مهندس بازی ،استاد بازی، طلبه بازی، دین بازی، کار سیاسی، کار اجتماعی، کار هنری، کار مالی، کار اقتصادی، این حماقت بزرگی است که ما بیائیم به دنیا و آن اتفاق ها نیفتد. در روایت داریم حالا انشاله بعدا که در دروس مشهد توضیح دادم به نام آسیب شناسی سلوک انسان در کلام امام رضا. امام رضا می گوید اگر یک کسی به سلامت نرود زندگی اش مسخره است.
یک کسی سالم نشود روزبه روز و برای آن دنیا آماده نکند خودش را زندگی اش مسخره بازی است. همه حیثیتش درسش کارش علمش تحصیلش تدریس اش همه چیزش مسخره است.
خیلی حرف عجیب است که امام رضا می گوید. حالا انشاله فرصت کنم این هفت ها را بنویسم یک جزوه ای دربیارم به نام زندگی مسخره.
امام رضا می گوید مسخره است. من ذکر الموت و لم یستعد له فقد استهزء بنفسه. یک آدمی که می شنود کسی مرده می شنود مرگی است امام براش آماده نیست، یعنی دیگر مرگش برسد آماده نیست می گوید همه زندگی این آدم مسخره است.
وقتی تو درس خواندنت، دانشگاه رفتنت، کار سیاسی ات، کار اقتصادی ات، کار اجتماعی ات، کار هنری ات، کار فرهنگی ات، عبادت ها، زیارت رفتن ها تو را آماده نمی کند برای برزخ همه اش پلاستیکی و فانتزی است. به قول امام همه اش مسخره بازی است.
می بینی نماز این امسال با نماز سال دیگرش یکی است. اخلاق امسالش با سال دیگر یکی است. آدمی که زندگی مسخره ندارد، آماده بشود برای نظام ابدی باید روزبه روز آدمی بشود آرام تر با طمانینه بیشتر با شادی بیشتر با انس بیشتر با غیب. انس. آمادگی یعنی چی؟ یعنی انس بیشتر. باز تاکید می کنم انس بیشتر با غیب، با آسمان، با خانواده آسمانی، با بهشت، با برزخ، با قبر، با ملکوت. وقتی اسمش می آید می ترسی ازش وقتی ازش فراری هستی وقتی از انس می ترسی از نماز دوری می کنی، از نماز مثال همیشگی چهار رکعتش دو رکعتت بشود، خوشحال می شوی آماده مردن نیستی. یک کسی که نماز چهاررکعتی دو رکعتی می شود و خوشحال است، آماده مردن نیست. این زندگی اش مسخره است به تعبیر حضرت. همه زندگی این آدم و فعالیت های این آدم مسخره است.
شما خودتان را مسخره گی را در مورد هیچ کس تحمل نمی کنید. ببه بچه ات می گوئی مگر من مسخره ام من برم کار کنم زحمت بکشم پول دربیارم بدم به تو مدرسه بری بعد این کارنامه را برای من بیاوری. هیچ پدر و مادری زیر بار این نمی رود. من تو را مدرسه فرستادم نتیجه می خواهم، تمام می خواهم، شباهت می خواهم، تو باید ریاضیات را بلد باشی، علوم بلد باشی، ادبیات بلد باشی. هر سال توقع ات بیشتر می شود. زحمت از من و من از تو کار می خواهم . فرستادم کلاس زبان، ترم اول ترم دوم ترم سوم ترم چهارم بالاخره باید همین جوری بالا بری. این یعنی چی تو بری دانشگاه بعد ببینیم که هیچ تغییری هیچ دانشی این مسخره بازی می شود. خیلی حرف تند است. خیلی تکان دهنده است ولی حضرت متن واقعیت را می گوید. می گوید تو وقتی این شباهت را نداری مسخره ای و مسخره بازی می کنی. زندگی ات مسخره است. ازدواج مسخره، مادری ات مسخره، پدری ات مسخره، شوهرداریت مسخره، زن داریت مسخره، ریاست مسخره، فعالیت اجتماعی سیاسی مسخره. همه اش مسخره است. خیلی حضرت دقیق این را می گوید. آدم باید یک ذره حیا بکند. یک ذره آدم باید خجالت بکشد. یک ذره باید تو فکر برود. آقا من نمی خواهم مسخره باشم. یعنی چی این زندگی. من آمدم به این دنیا که رئیس جمهور شوم، نماینده مجلس شوم، مقام بازی، ریاست بازی، حزب بازی، گروه بازی، فرمانده بازی، شوهربازی، زن بازی، مامان بازی، بابابازی، دائی بازی، عمه عمو خاله نوه بازی، برای اینها آمدیم. برای مهمانی رفتن، برای مسافرت رفتن، برای خرید به این دنیا آمدیم. صبح تا شب در بازار خرید بکنیم. برای لباس عوض کردن آمدیم. برای تنوع لباس، خانه، اتومبیل، تلفن همراه، مبلمان ظروف به اینجا آمدیم. برای این آمدیم که یک عمر بدویم بعد بگویند باریک الله خوب دویدی. این هم یک طلا مال تو خوب دویدی، خوب وزنه بلند کردی، خوب توپ زدی توی گل، بارک الله تبریک می گوئیم شما رئیس شدی. ریاست تبریک دارد؟
یک کسی جائی رییس شد بریم تبریک بگویم. مبارک است!
باریک الله تو آدم موفقیه. ما آن چیزهائی که ما موفقیت می دانیم معصوم می گوید مسخره است. از نظر ما ببینیم چه نوع آدم هائی موفق اند؛ پولدارها، ثروتمندان که، آنهائی که هیکل و اندام و اندام و قدرت بدنی زیبائی دارند، زاد و ولد می توانند بکنند. خوب غذا بخورند، این آدم خوشبختی است!
ما می گوئیم آدم موفقی است. نعمت درستی است. بد نیست در اسلام، ازدواج کند، این آدم موفقی است! ازدواج بکند شوهر داشته باشد زن داشته باشد تولیدمثل کند. ریاست جمهوری، پادشاهی، وزارت، نماینده مجلس، سرداری، سفارت، استاندار، فرماندار، اینها بشود. اینها آدم موفقی هستند!
ما میگویم اینها آدم موفقی هستند. یک کسی بتواند برود دانشگاه درس بخواند؛ لیسانس، فوق لیسانس، دکترا، ارشد، فوق تخصص، کتاب بنویسد دانش پیش ببرد. این آدم موفقی است! ما همه می گوئیم موفق است. امام رضا می گوید اگر این آدم با این کارهایش برای برزخ آماده نشود همه اینها مسخره است.
آن چیزی که ما موفقیت می دانیم خدا و معصوم مسخره می دانند. زمانی از مسخره گی درمیام که این جور فعالیت ها منجر به شباهت تو به خداوند بشود. ازاین شوهرداری، از این بچه داری، از این زن داری، از این مادرشوهرداری، از این کارهای 4بخش، از اینها و از عبادت ها شباهتی بین تو و غیب و خانواده آسمانی ایجاد بشود در غیر این صورت هر چی باشد مسخره است. تنها چیزی که ما رااز مسخره گی در می آورد، شباهت است، آن آرامش است، آن غفور شدن عفو شدن رحیم شدن رحمان شدن جواد شدن ستار شدن است. دوری از خودخواهی ها خودشیفتگی ها، دوری از زودرنجی ها حساسیت ها عصبانیتها بدبینی ها اختلاف افکنی ها دوری از هاری هاست. این فقط به دردمی خورد. پس ما به این دنیا آمدیم که شبیه کی بشویم؟ اگر غیر ازا ین باشد بدبخت می شویم. چون شما واردنظام برزخی می شوید. نظام برزخی میلیاردها کمالات دارد تو فقط می توانی با اسمائی که از خدا جمع کردی می توانی از آن کمالات استفاده کنی. به میزان شباهت با الله هست که می توانی در نظام بهشت ابدیت و بالاترش خوشبخت باشی. حالا که من قرار هستم شبیه الله بشوم چه کسی می تواند من را شبیه الله کند؟ اولین چیزی که من به او نیاز دارم چیست؟ الان روی زمین اولین چیزی که من به او نیاز داریم برای بخش انسانی ام و بخش اصلی ام و جاودانه ام چی هست؟ دین است.
خدا باید من را اراهنمائی کند. باید من را راهنمائی بدهد. راهنمائی اش را چه جوری می دهد؟ قرآن داده و در خود قرآن تاکید کرده که چی؟ باید از طریق این معصومی که شبیه من هست الگو بگیر شبیه من هست مثل این بشو. وگرنه خدا الان کجاست که من بگویم خدایا تو چه اخلاقی داری؟ اسما تو کو؟ بله گفته کریم جواد غفور. من باید ببینم این را یا نه؟ بالاخره این الگو برای من ظهور داشته باشد یانه؟ من باید الگوی عملی داشته باشم. این الگوی عملی را اصطلاحا به او چی می گویند؟ امام. یعنی آن که جلو هست و تو نگاه می کنی شبیه به او می شوی. مثل استاد است. نگاه می کنی شبیه استاد می شوی. استاد یک نوع امام است. می گوید این کلمه را این جوری بنویس. پس داری عملی را انجام می دهی که تو باید شبیه به آن را چیکار کنی؟ تقلید کنی. درسته؟ می گوید آهان من الان باید این جور کنم. این ضربه را این جوری بزن. این حرکت را این جوری انجام بده. و هزاران در تمام رشته ها ما امام داریم. تمام اساتید الگوی شاگردشان در آن رشته هستند.
پس من دربخش انسانی اگر بخواهم درست زندگی بکنم و زندگی مسخره نباشد باید بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی را تابع متخصص معصوم کنم. تابع امام کنم. خدا چی می گوید؟ «قل ان کنتم تحبون الله» بگو اگر من (خدا) را دوست دارید «فاتبعونی» پیغمبر به همه بگو هر کس خدا را دوست دارد دنبال من بیاد. «فاتبعونی» حالا چی می شود؟ خدا هم شما را دوست دارد. «یحبکم الله» می خواهی محبوب خدا بشوی؟ محبوب آسمان بشوی؟ پس تبعیت.
تبعیت در سه شاخه است. معصوم و قرآن دین را در سه شاخه برای ما عرضه کردند. 1- فقه. بهش می گویند شریعت. فقه، رساله. یک کسی رساله نداشته باشد این اصلا ساقط می شود از حرکت به سمت جاودانگی. من مرجع تقلید نمی خواهم، من مرجع تقلید ندارم. نمی تواند هر چقدر این آدم خوب باشد هر چقدر توانا باشد هر چقدر کمال داشته باشد نمی تواند برسد یک کسی بدون مرجع تقلید و بدون رساله. شما باید رساله بگیرید از این متخصصینی که هستند و فقها را یکی را انتخاب کنید تا بدانید معصوم برای شما در طهارت و نجاست در نماز در روزه در حجاب در ازدواج در روابط با نامحرم در معاملات در اجتماعیات در حدود در دیات چی برای شما تعیین کردند. این اصولی را بهش می گویند شریعت. نه دلت پاک باشد. این یکی از مسخره ترین حرفهاست. حالا رساله نداشتی نداشته باش. حجاب را رعایت نکردی نکن. نماز نخوندی نخوان. روزه نگرفتی نگیر. خمس ندادی نده. این یعنی چی. این چه جوری دل پاکی. این اوج آلودگی است. رساله یعنی دقت نظر ریاضی در تمام شئون دنیای ما. بخش دوم بعد از شریعت چی؟ اخلاق یا طریقت بهش می گویند. یعنی طی کردن مسیر رفتن شدن شبیه شدن. اخلاق. با اخلاق انسان می شود.
حالا یک آدم هائی سر راه زندگی هستند که انواع و اقسام اذیت و آزارهای دارند. شما با آن اسما های بزرگی که از خدا می رسید. که اینها را در رشد و قدرت توضیح دادم
حوادثی برای این 4بخش ما اتفاق می افتد که شما با موضع گیری دقیق شبیه خدا می شوی. نه اینکه هر کاری دلت خواست بکنی. هر چی به زبانت آمد بگی دهانت را آزاد کنی رفتارت را آزاد کنی هر کاری و هر جوری دلت خواست بگوئی آزادم آزادی هست. هر کاری دلم خواست میکنم. خوب هر کاری دلت خواست بکنی شبیه استاد نمی شود. شبیه یک مربی نمی شوی. خدا می گوید تو چون قیمتت من هستم و چون در بخش انسانی تو جز با شبیه شدن به من آرامش نمی گیری، لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه. فقط و فقط رسول خدا اسوه شماست. با آن چهارده معصومین که خود خدا در قرآن مودتش را واجب کرده. یعنی عشق همراه با اطاعت. واجب کرده. دنبال اینها بروید. دنبال معصوم باید بروی. می گوید فقط شما چون می خواهی شبیه خدای پاک بشوید الگویتان باید معصوم باشد. غیر معصوم اگر گناه بکند دیگر الگو نیست. تو را به معصیت وادار می کند. الگوی تو غیر معصوم نمی توان باشد. معصوم هم معرفی می کند در قرآن «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». خداوند فقط شما 14 معصوم را به شما پاک و منزه از هر چیزی قرار داده. اسم اهل بیت را خدا سریع آورده.
قرآن خیلی شفاف اهل بیت را به ما معرفی می کند. حالا نه من یک استاد خودم دارم کاری با اهل بیت و رساله ندارم. فلان شخص فلان درویش فلان عرفان فلان عرفان فلان عرفان اینها همه اش گمراهی و ضلالت است. چون معصوم هست شما حق نداری از کسی که معصوم نیست او را الگوی خودت قرار بدهی.
بریم اشو بریم یوگا بریم عرفان سرخ پوستی بریم از اینهائی که مد هست جدیدا و عرفان های که جدیدا مثل قارچ به کشور ما می آید، یک کسی که می رود سراغ این قیمت خودش همین است. خلایق هر چه لایق است. تو هر الگوی را انتخاب کنی قیمتت همان است.
تو کسی را انتخابش می کنی به عنوان مربی عرفان معنویت این از تخصص های که مربوط به زندگی تو هست چی می داند. هفت تخصص باید بلد باشد، قبل از خلقت تو را باید بداند. دنیات را بشناسد ابدیت تو را هم بداند. خودش هم شبیه ترین موجود به خدا باشد. این هست.
این آدمی که تو میگویی این الگوی من هست این چه جوری است. خدا می گوید عقل تو انقدر رسید. خدا می گوید من هر کس را روز قیامت با مربی خودش محشور می کنم. با الگوی عملی خودش محشور می کنم. یوم ندعو کل اناس بامامهم. کی را در دنیا دوست داشتی مثل آن بشوی؟ شبیه هر کس می خواستی بشوی با همان هم محشور می شوی.
پس وقتی به زیارت امام می روی بدان این امام حقیقت تو هست اصل خود تو هست ریشه خود توست تو آینده است. تو در اوج آرزوهایت این آدم هستی. می شوی امیرالمومنین. می شوی حضرت زهرا. می شوی ابالفضل. می شوی زینب کبری. می شوی امام زمان. در اوجت آینده تو این هست پس دنبال این راه بیفت بیا و برو. مگر نمی گوئی در زیارت عاشورا ان یبلغنی المقام المحمود می خواهم به مقامی که شما دارید برسم. خدا به ما میگوید زیارت عاشورا بخوانید و هی شوق شبیه خدا شدن را در خودتان زنده کنید. هی به امام حسین بگو می خواهم شبیه تو بشوم می خواهم شبیه تو بشوم من غیر از تو نمی خواهم. من در دنیا و آخرت می خواهم با تو باشم. زیارت عاشورا هیچی کم نگذاشته که ما 400 جلسه زیارت عاشورا شرح کردیم برای این که زیارت عاشورا اساس نامه و منشور زندگی یک شیعه است. زیارت عاشورا براساس مبانی فوق عقلانی ما طراحی شده است.
از این ور به امام حسین می گوئیم خدا من را مثل تو بکند، شبیه تو و مقام تو نه پائین تر. پائین تر نه. هم درجه تو قرار بدهد. از این ور یادت می دهد که دست را بالا ببر بگو اللهم اجعل محیای خدایا قرار بده زندگی من را محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آله محمد. پس تو سبک زندگی ات را طراحی بکن. بنابراین این که یک کسی زیارت امام حسین می رود هفتاد هزار درجه می گیرد هفتاد هزار گناهش آمرزیده می شود. البته این رقم است می گوید. فرمود غفرالله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر. امام کاظم گفت: اصلا کمترین کاری که خدا می کند با یک نفر که بفهمد ملاقات کی می رود این است که هیچ گناهی براش نمی نویسد. پس نگوئیم خوب کاری ندارد من هر غلطی دلم خواست بکنم هر گناهی دلم خواست انجام بدم اربعین میاد یک راهپیمائی میرم تمام می شود. نه. این جوری مفتی نیست. پا می شویم یک زیارت امام رضا پا می شویم یک زیارت حضرت عبدالعظیم می روم زیارت حضرت معصومه که امام صادق فرمود عارفا بحقها. هر کس حضرت معصومه را عارف بحقش برود زیارت کند. دقت کنید. اذا عرف اینکه امام کاظم می گوید خدا کمترین کاری که می کند همه گناهاش را می بخشد اذا زمانی که عرف حقه حقش را بشناسد. دیگر چی؟ و حرمته و حرمت این آدم را رعایت بکند. و ولایته. ولایتش را بپذیرد. یعنی من می خواهم شبیه به این بشوم. حالا یک کسی که یک آقائی که ظواهر شرعی را رعایت نمی کند، همان در ظاهر خودش شرع را رعایت نمی کند خانمی که در ظاهر خودش شرع را رعایت نمی کند می فهمد دارد با مادرش فاطمه زهرا چه می کند؟ می فهمد دارد با خانواده آسمانی اش چه می کند؟ می فهمد چقدر دارد توهین به حرمت و آبرو و ناموس اهل بیت می کند؟ رعایت نمی کند. تو ناموس امام حسینی، ناموس ابالفضلی، ناموس امام زمانی، دلت می آید با صاحب خودت و صاحب خودت با امامت با کسی که تو ناموسش هستی این جوری رفتار بکنی! دلت اومد این جوری لباس بپوشی! دلت اومد این جوری بیرون بری! دلت اومد این جوری عروسی بگیری! دلت اومد این جوری مسافرت بری! دلت اومد این جوری جشن بگیری! تازه عکس هاش میگیرم همین جوری روی موبایل میذاره برای صدنفر میفرسته. می ذاره روی تلگرامش تاهمه عکس های منو ببینند این شکلی هستم. من هزار بار گفتم عزیز من این عکسی که از خودت سرباز می گیری، خواهر من دختر من یا شما از نامزدت می گیری یا از ناموست می گیری حواست نیست این تلفنی که شما می گیری تلفن های اندرویدی و هوشمند تمام وسیله جاسوسی است. شما عکس که ارسال می کنید عکس همین جوری در نمیاد مثل موشک از تلفن تو برود در تلفن او. این ماهواره دارد. یعنی باید برود در سرور مرکزی آنجا ضبط می شود بعد ارسال می شود بعد برای طرف مقابل ارسال می شود. سرعتش زیاد است. این ماهواره این کار می کند. ماهواره و سرور مرکز نباشد ارتباط قطع است. چه جور می شود این دستگاه برود کسی که شما آن ور دنیا براش می فرستی. می گوید براش فرستادم او هم گرفت. چه جوری گرفت؟ تو عکس ناموست اینجا جلوی شیعیان ومردان شیعه رعایت کردی بعد جلوی دشمن ها کفار خانم هیچی. هیچ حریم شخصی وجود ندارد. این یعنی چی؟ بعد آن وقت توناموس پیغمبری. ناموس ابالفضلی. ناموس امیرالمومنین. ناموس امام زمانی دلت میاد این جوری زندگی کنی. این خوب است این جوری زندگی کردن. پس تو اصلا نمی خواهی به این ها ملحق شوی. تو نمی خواهی با اینها باشی. تو نمی خواهی با اینها محشور شوی. اگر بخواهی با اینها محشور شوی اصل شباهت است. تلاش و عشق به شباهت. عزیزم. یک چیزی بهت بگم تا برای شبیه شدن این جوری که من میگویم رفتار بکنی هیچ وقت شبیه نمی شوی.
این جوری که من گفتم اگر شما میخاید بشود نمی شوید. چون من دارم عقل های شما را قانع می کنم. می گوید خوب حالا استاد درست می گوید. ما می خواهیم منطقی شویم پس ما این جوری شویم. نه. برای شبیه شدن چی نیاز هست؟ عشق. ولایت. یعنی تو باید دلت را بیاری وسط برای شبیه شدن. نه اینکه هی زور بزنی که من رعایت کنم. دو روز نماز می خونی ولش می کنی. چهار روز رعایت می کند ولش می کند. یک روز روزه می گیرد ولش می کند. چند وقت ظواهر و باطن رعایت می کند ولش می کند. چند وقت حوصله می کند در شوهرداری رعایت می کند، ولش می کند. اخلاق در رابطه با خانواده همسر و خودش رعایت می کند.
این دل نیست. در جلسات علمی خیلی اتفاق می افتد. در دانشگاه ها در حوزه ها در درس های مختلف در تفسیر در فلسفه در عرفان در فقه در کلام در منطق درس های تخصصی در نقاشی در خطاطی در مکانیک در زبان شاگردان دارد هلک هلک می کنند امسال میایند یک ترمی می خوانند سال دیگر می آیند یک ترمی می خوانند که بروند زبان یاد بگیرند. مثلا زبان. یک عاشقی پیدا می شود مدارک و مراحل اینها را ندارد ولی چون یک دختر را در ان کشور عاشقش شده یک پسر در آن کشور عاشقش شده می گوید معشوقم هست می خواهم زبانش را یاد بگیرم. نمی توانم با او عشق بازی کنم می خواهم چه طوری به او بگویم دوست دارم، فدات بشوم، قربونت برم، می خواهم با او عشق بازی کنم حجاب بین من و او نباشد. می بینی این عشق باعث می شود این آدم که از گرد راه رسیده زودتر از همه زبان یاد می گیرد. چه جوری این زود زبان یاد گرفت! چه جوری یک دفعه این فقه اش قوی شد فلسفه اش قوی شد کلامش قوی شد. چه جوری این از گرد راه رسید شاگردهای که ده سال نشستند پای درس این استاد دارند گوش می کنند این طرف از گرد راه رسیده از کفر آمده. مسلمان شده شیعه شده زودتر از تمام شاگردهای استاد شبیه استاد شده. چرا؟ دلش وسط بوده. با دل آمد نشست یاد گرفت. وقتی با دل آدم می نشیند شباهتش فوق العاده سرعت می گیرد. آدمی که ما زیاد داشتیم نه اینکه کم هست. زیاد داشتیم الحمدلله در کسی که می شناسیم آدمی بداخلاق است. یک مورد داشتیم او خانمش میگفت من دیگر تحمل نمی توانم بکنم. جهنم است این آدم. فقط دعا می کنیم وقتی میره خونه خدا ازش راضی بشه بفرستدش برزخ. دیگر بمیره. این وقتی میاد خانه دیو میاد خانه. بداخلاق، کتک بزن، خشن، آن هم هروئین، شیشه بنگ همه چیز بکش. وای این چه جوری... این آقا آمد ما نشستیم با او صحبت کردیم گفتیم. خیلی آدم فهمیده ای بود با این که این وضع داشت. گفتم چیکار میخای بکنی بالاخره. گفتم می خام زندگی ام اصلاح کنم. گفتم یک جور غیرت داری یک جور مرام داری؟ گفت آره. گفتم قول میدی به من ؟ گفت آره قول میدم. یعنی من بهت برنامه بدهم بگم خانم و بچه هات بپذیرنت شروع میکنی؟ گفت آره. هروئین، شیشه، کراک، آن اخلاق اصلا هر چی خوبان همه داشتن این تنها داشت. برنامه بهش دادم دیگر رابطه ام را باهاش قطع کردم.
کاری نداشتم باهاش. بعد از یک مدت می دیدم چند وقت یک نامه ای آمد زیر دستم آقای فلانی برنامه دوم درخواست می کرد. برنامه اولش را نوشته کار کردم. برنامه دوم میخام. دوباره شش ماه بعد برنامه سوم. دو سال بعد نشسته بودم در چادر در کربلا همین مسیر اربعین در موکب دیدم یک آقائی باصفا، نورانی، آرام، آمد پیش من. نشست. سلام. سلام. خب چته تو؟ گفت استاد من از دست خودم شاکی ام. گفتم خب. چته؟ گفت من الان رسیدم به جائی که اعتیاد را کنار گذاشتم . قولی که به شما دادم همه را ترک کردم الان دو سال پاک پاکم. آن اخلاق هام همه را کنار گذاشتم. الان فقط با خودم درگیرم که من هفته ای یکبار عصبانی می شوم. گفتم الهی قربونت برم هفته ای دوبار بشو. گفتم تو یک قهرمانی. گفتم پیشرفتت خیلی عالی بوده . خدا خیرت بده. نوش جونت هفته ای یکبار هم عصبانی شو. آقا خیلی حرف است. طرف از خودش توقع دارد هفته ای یکبار هم عصبانی نشود. کجا رسیده این آدم؟ حرف گوش کرده. دل وسط گذاشته. نه اینکه چهارصدبار هی بهش بگوئی. برنامه اول را گوش کردی، برنامه دوم را گوش کرده، برنامه سوم را گوش کرده. باز می گوید من افسرده ام من پژمرده ام من غمگینم. من این جوری ام، بابا دل نیست وسط. تو جبری سر کلاس میای. خودت را قانع می کنی. یک کی هولت می دهد. یااز مباحث فقط خوشت میاد. می گوئی خوشم میاد برم یک چیزی بشنوم. دلی وسط نیست. شدنی وسط نیست. تصمیمی نیست. این فردا قیامت خدا این را می گذارد حجت می گوید این این شد. ولی یک کسی که خانم بهش می گوید این ولی خداست، زنش می گوید این این جوری است، شوهر می گوید این جوری است. بعد نگاه می کنیم می بینیم که روزی ده دفعه این تشنج دارد اضطراب دارد عصبانی می شود زودرنج است حساس است. روزی ده مرتبه در خانه در محل کار در ارتباط با دیگران بخاطر هر چیزی بهم میرزی آرامش نداری می دانی این چه فشار قبری را تحمل می کنی. این فشار قبر است.
گفتیم نفس ما چی هست؟ قبر ماست. هر چی که در این نفست الان در دنیاست تو هی اضطراب بریزی شاد نباشی آرامش نداشته باشی یعنی قبرت آن شکلی است. با هر زودرنجی حساسیت عصبانیت بدبینی حسادت غیبت تهمت بدگوئی سخن چینی خبرچینی تو مار و اژدها را داری می آفرینی. این را امام رضا می گوید زندگی مسخره.
یعنی زندگی که من خیال ندارم این مار و عقرب ها را از روحم بیرون کنم یعنی از قبرم بیرون کنم. این هیچ شروعی ندارم اصلا.
هیچی شروعی ندارم هیچ تصمیمی ندارم هیچ برنامه ای ندارم هیچ روشی ندارم که آقا من ازاین به بعد می خواهم ...آقا طرف میاد خداشاهد زیاد هم من دیدم. من آدم ناامیدی نیستم. همیشه میگم این آدم ها زیاد هستند و دیدم. شخص میاد در نامه اش برنامه اش می نویسد من این مشکلات را دارم. اضطراب دارم طپش قلب دارم، چی دارم چی دارم چی دارم. من همیشه بهشون میگم آقا شما یک قول بدید وقت بذارید روی این برنامه من هم قول میدم اینها را برطرف کنم. می گوید باشه. قول. تمام. شش ماه بعد می گوید ندارم دیگر. یعنی این یک دفعه در شش ماه پنچ ده سی تا اسم از اسم های خدا راکاملا می گیرد. پس همه ما شدنی هستیم. آنکه امام گفت ره صدساله را یک شبه شخص طی می کند این جوری است. یک شب. بابا من از اینها بدتریم که تا دقیقه 90 روز عاشورا با امام حسین جنگیده. همین چند دقیقه قبل از شهادت امام جنگیده با خانواده امام با امام جنگیده بعد یک دفعه می گوید خجالت بکش داری با بچه حضرت زهرا می جنگی. بس است. تمام.
میره به امام حسین می گوید قبول. امام حسین می گوید قبول. چند دقیقه طول کشیده؟ شدن چقدر طول میکشد. یک تصمیم یک همت یک جور مردانگی یک جور غیرت است. یک تصمیم است. اما از یزید بدتریم! یزید به امام سجاد می گوید آقا توبه قبول هست؟ می گوید : آره. من . من الان می توانم توبه کنم؟ حضرت می گوید: بله. وقتی راحت برای یزید بسته نیست برای ما بسته است!
امام سجاد فرمود به شرطی که جبران کنی. شروع کن. آره. می شود. نتوانست. چون انقدر فرورفته در باطن نمی تواند دربیاد.
زیارت با معرفت یعنی تو بدانی این جوری امام رضا را این جوری مسخره نکنی. بی حجاب پاشی بری حرم یک چادر الکی روی سرت بندازی بری اونجا هزارتا زائر را به گناه بکشانی با این ظاهر و لباس پوشیدنت بعد بیای چادرت رو داخل کیفت کنی بدوی بری دنبال کار و زندگی ات. یا کارهای دیگری که ما مردها انجام میدهیم. امام حسین را مسخره نکنیم. خانواده مان را مسخره نکنیم. زائری که معرفت داشته باشد حق، حرمت و ولایت رعایتش می کنی؟ بله رعایت می کنیم. اگر رعایت می کنی حالا در این مسیر زندگی ممکن است انسان چندتا گناه کبیره انجام بدهد یک دفعه در یک مقطعی به فحشا بیفتد به منکراتی بیفتد، در گناهی بیفتد. یک مدت یک آلودگی داشته باشد. خدا می گوید همه را می بخشد. چون این آدم حرمت شناس است. ادب دارد. شعور دارد. معرفت دارد. امامش را می شناسد. عقائدش درست است. سه مرحله است شریعت طریقت و حقیقت. یا عقائد را می شناسد. حقائق را می شناسد حالا یک آسیبی دیده چند وقت زیر پاش شل شد خدا سخت نمی گیرد به این آدم. این آدم بخواهد مسئله را حلش کند یک زیارت با معرفت برود درست است. اما زیارت مسخره نکنیم بگوئیم هر کاری دلمان خواست بکنیم پا می شویم یک زیارت همه اش حل می شود. نه. اصلا همچین چیزی نیست.
این را توضیحش را می گذاریم بیشتر برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
یک ساعت و یک دقیقه