جلسه 040 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
40
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
3
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 040 - انسان‌شناسی (قم)

خوب، بحث مان در انسان شناسی به اینجا رسید که حقیقت انسان که منظور خلقت بوده و انسان با آن حقیقت انسان است و اشرف مخلوقات است، عشق و طلب کمال مطلق و مطلق کمال هست. عشق به حق تعالی و عشق به تشبه به حق تعالی، انسان می خواهد مثل خدا شود و به کمتر از این هم راضی نیست و این در نهاد همه انسانها بدون استثنا هست کما اینکه امام امت (س) فرمودند:

رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست و انسانیت زمانی ظهور خواهد داشت که انسان الهش باشد لذا شما در شخصیتهایی که قرآن معرفی می کند از انسان، از پنج شخصیتی که معرفی می کند فقط یک شخصیتش را انسان می داند. بعضی از انسانها را دیدیم که فرمودند مثل سنگ هستند «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک و هی کالحجاره»

بعضی ها را فرمود بدتر از سنگ هستند «او اشدّ قسوه» قلب شما از سنگ هم پست تر هست، سخت تر هست و علامت سختی را، معیار سختی را، تاثیر یاد خدا. قرآن معرفی می کند که سنگ «و انّ منها لما یهبط من خشیته الله» سنگها از خشیت خدا فرو می ریزند ولی دلهای شما با اسم خدا هیچ تحریکی نمی شود یاد خدا یا شنیدن اسم خدا تاثیری روی دلهای شما نمی گذارد.

لذا (او اشد قسوه) بعضی را هم فرمود: «اولئک کالانعام» بعضی ها را هم «بل هم اضلّ» باز این بل هم اضل از انعام هم رسول خدا مبنایش را ذکر قرار می دهد، قرآن در اضلّ از سنگ مبنا را یاد خدا و تاثیر یاد خدا قرار می دهد، رسول خدا (ص) در بل هم اضلّ مبنا را، ایشان را هم یاد خدا قرار می دهد ربّ مرکوب خیر من راکب لانه اکثر ذکراً منه.

چون بعضی از مرکبها یادشان و ذکر شان از خدا بیشتر از انسان هست بیشتر از بعضی از انسانها و راکب خودشان هست آنها بهتر از صاحبان خودشان هستند. پس ببینید مبنا را خوب دقت کنید. لذا همه ی انسانها را خداوند اهل خسران می داند. ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا. مگر مومن، فقط و فقط در کره ی زمین مومن هست که اهل خسران نیست و مومن هم ظهورش در، با دو تایی مبنایی که از آیه 74 سوره ی بقره ی دیدیم و حدیث نبوی مبنایش چیست؟

مبنایش امنیت یافتن به حق تعالی است، اینکه با خدا آرام شده است، توانسته است باخدا خودش را آرام کند برای همین هم عرض کردیم که در قرآن تاکید می شود که مومن دو خصلت ذاتی دارد یکی شادی و یکی آرامش و اگر مومن نتواند خودش را با خدا که مطلق است کمال مطلق است به آرامش برساند اصلاً مومن نیست.

میزان ایمان افراد به این هست که یک شخص چقدر می تواند خودش را با حق تعالی به آرامش برساند. به شادی خودش را برساند چقدر قدرت استعانت از خدا دارد « ولله الاسماء الحسنی فادعوا بها» خدا اسماء حسنی دارد بخواهید با خدا با آن اسماء زیبایی اش، چه کسی مومن تر است؟ کسی که توان بیشتری در جذب اسماء دارد. تشبه بیشتری به اسماء پیدا می کند.

قدرت بیشتری در کمک گرفتن از اسماء دارد، پس مبنای انسانیت مشخص شد که عشق به حق تعالی، یاد بی نهایت است در مدارج اینکه چه کسی بیشتر می تواند خودش را با خدا آرامش بدهد اگر خدا هست و مومن با او ارتباط دارد و ایمان دارد او را می بیند چون هوالظاهر دیگر. هیچ وقت هم که غائب نیست (هو معکم اینما کنتم» .

خوب این خدایی که قدرت مطلق هست کمال مطلق هست و همه چیز دارد اگر کنار ما هست، با ما هست و حتی از رگ گردن به ما نزدیکتر از خود ماست و حتی از خود ما هم به ما نزدیکتر است «انّ الله یحول بین المرء و قلبه» مومن و انسان به معنای حقیقی یعنی کسی که می تواند از این خدا کمک بگیرد. می تواند با این خدا زندگی کند، می تواند بااین خدا شاد باشد.

یک کسی لاف ایمان بزند، ادعای ایمان بکند بگوید من حزب الهی هستم مومن هستم اما این خدایش به درد نخورد یک خدای بی عرضه، ناتوان، ضعیفی که نه می تواند در گناه جلویش را بگیرد، و نه در غصه ها و نه در بلاها می تواند کمکش می کند.

نه می تواند وادارش کند به اطاعت، عبودیت هم ندارد، مبنا، دقت کنید این خیلی مهم است که ما در نماز این را میگوییم، خیلی باید رویش کار کنیم که مبنا را خدا آورده چی چیزی؟ در عبادت و استعانت یک خدایی که می تواند من را وادار به عبادت کند. دیدنش، ایمان به او مرا به عبادت او می کشاند و وجودش مرا به استعانت می کشاند، که از بین همه ی این کارها خداوند در سوره ی توحید، آن هم در نماز که معراج است این دو تا را آورده است. فوق العاده این دو تا مهم هستند عبودیت و استعانت.

اگر من همه اش در زندگی ام احساس می کنم بدبخت هستم، بیچاره هستم. مشکل دارم، آدم عقب مانده ای هستم احساس خوشبختی نمی کنم، اصلاً کنار این خدا راضی نیستم، اصلاً از اینکه عضو این دین هستم، اصلاً از اینکه عضو این حزب هستم احساس خوشبختی نمی کنم، اصلاً به افتخار نیفتاده ام (لا کفی بی عزاً ان اکون لک عبداً) علی (ع) می فرمایند: این عزت برای من کافی است که من عبد تو هستم من اصلاً کنار این خدا احساس عزت نمی کنم.

این قدر گرفتارم که می خواهم با پول با شهوت، با شهرت، با مقام، با چیزهای دیگر یک مقداری عزت برای خودم دست و پا کنم، با دروغ گفتن، با کارهای خیالی، همین طوردنبال دست و پا کردن عزت هستم. با این خدا من عزت ندارم. خیلی جاها هم برای اینکه عزتم به هم نخورد باید با این خدا ایمانم به او را مخفی کنم. انتصابم به او را مخفی کنم که یک موقع خجالت نکشند، دیده اید اینهایی که جمع می شوند، یک عده ضد انقلاب، یک عده فاسق هستند زود همرنگ می شوند، اصلاً احساس عزتی کنار این خدا ندارد، خارج از کشور می رود چادرش را در می آورد حجابش را کنار می گذارد چون با این خدا و دینش اصلاً احساس عزتی ندارد جایی دیگر می رود می بینی اصلاً لباس مذهبی نمی تواند بپوشد. تسبیح نمی تواند دستش بگیرد یادم می آید یک موقع خارج از کشور رفته بودیم یکی از کشور های اروپایی، در خیابان دستم را در جیبم کرد تسبیحم را در بیاورم یکی از دوستان که آنجا بود گفت: تو را به خدا اینجا تسبیح را در نیاور اگر می شود انگشترت را هم در بیاور.

اصلاً نمی تواند با یک صورت مقدس احساس عزت بکند در یک نمایشگاه بین المللی در ژنو من عکس امام را می خواستم بزنم، عکس مقام معظم رهبری را، یک آقایی از مسئولین سفارت آمد به من گفت تو را به خدا اینجا آبروی ما را نبر این را نزن، گفتم: آن غرفه عراق را نگاه کن نگاه کرد، گفتم عکس کی است آنجا؟

ما یک عکس این قدری می خواستیم از امام بزنیم، عکس صدام را زده بودند، همان سالی که صدام به عنوان جنایتکار جنگی معرفی شده بود در دنیا. اینها عکس این را با افتخار زده بودند، گفتم تو خجالت می کشی عکس امام را بزنی، اینکه قرآن در تعریف پیامیر (ص) می فرماید: « آمن الرسول بما انزل الیه» خیلی تعبیر بلند است یک کسی سوال کند این چه تعریفی از خدا و پیامبر است.

پیامبر به چیزی که به او نازل شده ایمان آورده است این کلمه چه چیزی را آورده است، آمن یعنی این کنار، این خدا آرامش دارد، اطمینان دارد خجالت نمی کشد، از صور مقدس، از لباس، ما طلبه داریم از لباس روحانیت خیلی جا ها خجالت می کشد، خیلی ها از ریش خجالت می کشند یک جایی آن را می تراشند تا یک موقع به عزت آنها بر نخورد.

صورتهای مقدس را از اطراف خودشان حذف می کنند، مغازه دارد، اتومبیل دارد می ترسد یک عکس امام، یک عکس مقام معظم رهبری، یک آیته الکرسی چیزی بزند در خانه اش همین طور. این اصلاً ایمان نیاورده است. بله آشنا ها باشد، مسجد باشد، پیرمرد ها باشد حزب الهی ها باشند یک جا می رود با آنها نماز هم می خواند جمکران هم می رود، اما این جای دیگر نمی تواند، عرضه ای ندارد. این ایمانش به او کمکی نمی کند.

خدای این به درد این نمی خورد این خدا نمی تواند به این شرافت، عزت، آقایی، آرامش و اطمینان بدهد، زود هم یادش می رود یعنی خیلی جاها خدا فراموش می شود با کوچکترین «و اذا رأو تجاره او لهواً النفضوا الیها و ترکوک قائماً» نماز جمعه ای پیامبر ایستاده نماز می خواند، یک خرید و فروشی، یک تجارتی، یک کاروانی می آید سر نماز، بلند می شدند و می رفتند می گفتند اِ اِ فلان جنس را آورده اند بیا برویم.

و ترکوک قائماً تو را ترک می کردند همین طور که ایستاده بودی، اِ اِ هیچ کس نبود نماز گزار ها کجا هستند؟ هیچ کس نبود پس وقتی بخواهیم راجع به انسان شناسی صحبت کنیم، انسان حقیقتش به یاد خدا، عبادت خدا و کمک گرفتن از خداست با این خدا خیلی عزت دارد.

« و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّاً» این افتخار برای من بس، من به افتخار دیگری نیاز ندارم. با آن خیلی سرمست هستم با آن خیلی شاد هستم از اینکه تو رب منی هیچ وقت دیگر جایی کم نمی آورم هیچ وقت له نمی شوم هیچ وقت تحقیر نمی شوم، شما حضرت زینب (س) را نگاه کنید اگر شما از نظر روان شناسی دقت کنید اصلاً جایی بیشتر از کربلا حقارت وجود نداشته است از نظر ظاهری.

یعنی محاصره، قشنگی آتش زدن خیمه ها، کشتن به صورت شدیدترین وجه، مردها را بکشند و زنها را را بدترین وضعیت اسیر بگیرند بعد جسارت به آنها بکنند بعد آنها را کتک بزنند با حقارت آنها را دنبال خودشان بکشند بعد که می برند پیش یزید، من تحمل ندارم اینها را بگویم که امام زین العابدین می گوید که چطوری اینها را کتک زدند تا بردند پیش یزید و گفت: ایستگاه به ایستگاه ما را می زدند. و بیش از همه عمه ام کتک می خورد.

حالا این شخص به یزید رسیده است خطبه اش را نگاه کنید، (انّی استصغرک) تو را ریز می بینم، تو کوچک هستی، من تو را پست می بینم ای یزید. اصلاً از موضع قدرت، انگار این بود که یزید را به اسارت گرفته حالا آورده اش در محضر خودش و دارد او را توبیخ می کند. چقدر قشنگ اصلاً له نمی شود، کوچک نمی شود مثل آزادگان ما که در زمانی هم که آنجا بودند، در بند صدام هم بودند، عزیز بودند. این با این خدا واقعاً ایمان آورده است به خدا.

با این خدا هیچ جا کم ندارد، همه جا افتخار دارد، همه جا سرمست است و اساساً میزان ایمان هر کسی را باید از میزان سرمستی اش، میزان شادی اش، میزان انبساطش، از میزان (المومن لیّن) نرم، انبساط، با گذشت، گیر نمی دهد. عقده ای نیست. کینه نمی کند. چون همه اش در انبساط است. خدا رحمت کند میرزا را وقتی آدم کنارش می رفت مثل یک خشکی زده ای بود که در دریا می رفت وقتی با او حرف می زدی، اینقدر شاد بودی، اینقدر انبساط داشت، تولد مادرمان فاطمه زهرا (س) گذشت به محضر شان یک صلوات ختم بفرمایید.

آقا ما چقدر باید شاد باشیم، چقدر باید انبساط داشته باشیم که خدا این زن را مادر ما قرار داده است. من بعد از چهل سال عمرم، پنجاه سال عمرم یک بار نشسته ام پنج دقیقه کیف کنم از اینکه مادرم فاطمه ی زهرا (س) است. پنج دقیقه احساس شادی کنم از اینکه این زن پشتیبان دنیا و آخرت من است. مادری با عواطفی میلیاردها بزرگتر از عواطف یک مادر، پشتیبان من است، من چقدر باید شاد باشم از اینکه حق تعالی مرا به او منصوب کرده است مرا به امیرالمومنین منصوب کرده است من را به امام زمان (ع) ما چرا کیف نمی کنیم، شما اگر نگاه کنید در یک جلسه ای، یک مادر و پدر دعوت شان کرده اند گفته اند بچه ی شما اول شده است بیایید می خواهیم بچه ی شما را تشویق کنیم، وقتی این بچه بالا می رود. روی سن می رود بعد که مثلاً می گویند تشویق کنید بیشتر از همه چه کسی دست می زند؟

پدر و مادرش، آفرین بخواهند بگویند پدر و مادرش می گویند، ما ها صلواتهای مان را نگاه کنید اجداد طیبین ما، خدا ما را فرزند حقیقی اینها قرار داده است، روح آنها را در ما دمیده است وقتی می خواهیم صلوات بفرستیم، اصلاً بی کیف، بی لذت، بی افتخار، بی شور، عوام را نگاه کنید خیلی بهتر از خواص کار می کنند.

از صلواتهای عوام آدم کیف می کند، چقدر با صفا، چقدر با افتخار داد می زنند خیلی خوب. با افتخار، با شور، خواص یک ذره که چهار تا در حجاب شان اضافه می شود می بینی که اصلاً یک نابینایی یک جایی بود که اعلام صلوات کردند صلوات خیلی بی حس فرستادند، نابینا گفت: اینها حتماً آدمهای با سوادی هستند طرف دانشگاه می رود جاهای دیگر می رود حتی حوزه می رود ولی اصلاً دیگر نمی تواند آن صلواتها را بفرستد.

آن خاکساریهایی که باید به خانم داشته باشد ندارد، عوام می بینی که چقدر خاکساری دارند، چقدر افتخار دارند این می بینی اصلاً این را خراب کرده است، نمی تواند افتخار کند، اصلاً نمی تواند افتخار کند، ما افتخار به خدا نمی کنیم، ما کیف به خدا نداریم ما لذت از خدا نمی بریم ما سرمست نیستیم با داشتن چنین خدایی، با چنین پشتیبانی، خدا را همیشه مقابل خودمان دیده ایم کنار خودمان، با خودمان، پشتیبان خودمان، هوای ما را هم در دنیا و هم در آخرت دارد یک خدایی به این قشنگی به این مهربانی ما نمی توانیم با او حال کنیم با او شاد باشیم با او نمی توانیم رفیق شویم.

چه اسمهایی دارد رفیق، طبیب، حبیب، به به، کنز، زُخر، مرتاح، شاد، خدا یکی از اسمهایش شاد است، اگر این شاد است من هم مومن هستم به این خدا و به این خدا انتساب دارم، اصلاً مومن به خاطر این به او مومن می گویند که انتساب به حق تعالی دارد پس چرا من شاد نیستم؟

چرا من بی رمق هستم؟ چرا من بی حس هستم؟ چرا من همه اش غصه می خورم؟ هر وقت نگاه می کنم همه اش غصه ی دنیاست، همه اش غصه ی ای کاش های دنیایی دارم آن چیزی را که دارم قدرش را نمی دانم، آن چیزی را که به من داده شده باعث افتخارم، باعث لذتم، احساس دارایی ندارم، ولی احساس نداری تا دلت بخواهد در ما هست.

ماشین ندارم، موتور ندارم، حقوقم کم است، خانه ام کوچک است، زن نگرفته ام، شوهر نکرده ام، بچه ندارم، پول ندارم، همه اش ندارم های مان خیلی بزرگ است. در ذهن ما، خیلی در دل فضا اشغال می کند، خیلی غصه می آورد خیلی کوچکی می آورد خیلی تحقیری می آورد، اما داشته های مان که بی نهایت بزرگتر از نداشته های مان هست که اصلاً نداشته های مان در مقابل داشته های مان هیچ است نه شکرش را به جا می آوریم شکرش را به جا نمی آوریم اصلاً شکر بلد نیستیم.

تشکر کردن از خدا که این همه ما دارایی در مقابل ناداری داریم، اصلاً نمی شود انسان ناداری هایش را در مقابل دارایی هایش، خیلی پستی است که به آن نگاه کند ولی ما به آن نادارایی های مان خیلی فکر می کنیم به طوری که ما را از دارایی هایمان می اندازد. و قدر دارایی هایمان را هم نمی دانیم و شکرش را هم به جا نمی آوریم.

تشکر که اصلاً روحیه ی تشکر نداریم، بعد هم دارایی های بالاتر از این دارایی ها را اصلاً نمی توانیم از آنها لذت ببریم، اینجا ما باید در یک چیزی شک کنیم، در چه چیزی باید شک کنیم، در ایمان مان. اینجا می فهمیم که چرا قرآن از پیامبر این طوری تعریف می کند که پیامبر به آنچه آورد به او نازل شد ایمان آورده است، یعنی کاملاً یقین دارد خیالش راحت است ما اگر بخواهیم مرز انسانیت را بشناسیم انسان یعنی یک کسی که می تواند با خدا حال کند، با خدا لذت ببرد با خدا صفا کند رفیق باشد.

از خدا کمک بگیرد با خدا شاد باشد یک اخوی ما داریم که ما عقد اخوتی از بچگی با هم خوانده ایم، در یک عملیاتی، من دو تا صحنه از این دیدم برای تان بگویم، یک جا مادر محاصره عراقی ها افتاده بودیم، کاملاً ما را محاصره کردند، در میدان تانک دیگر شدیم، بکش بکشی بود آنها می خواستند ما هفت الی هشت نفر را بزنند ما هم باید اینها را می زدیم تا از محاصره در بیاییم.

یک نیم ساعتی همدیگر را زدیم، همین طور آنها زدند همین طور ما زدیم، یک دفعه ما احساس کردیم که ما می توانیم از داخل این میدان تانک، محاصره در بیاییم، دو تا مجروح، ما دادیم، دو تا مجروح را من گردن دو نفر دیگر گذاشتم گفتم شما اینها را ببرید، زودتر خارج کنید، ما مراقبت کنیم که اگر کسی هست درگیری کنیم، ما جلوتر باشیم و شما زودتر بروید من با این اخوی مان آخرین نفر آمدم، یک لحظه دیدیم یک تانک به ما حمله کرد ما دو تا کلاچ دستمان بود، یک تانک رو به رو فاصله ی مثلاً صد مرت دارد به سمت ما می آید، با سرعت به سوی ما می آید که له کند اصلاً حالا عکس العمل این آقا را نگاه کنید که طوری است یک لحظه دید تانک دارد می آید نارنجک را کشید اسلحه را انداخت و دوید سمت تانک، تانک می آمد ایشان هم می آمدند، می دوید و به سرعت به هم نزدیک می شدند، تانک ترمز زد و دور زد فرار کرد و رفت، حالا به او می گویم محمد بیا برویم می گوید نه من این نارنجک را کشیده ام.

ضامنش نیست، گفتم بابا این جا بیابان برهوت است پرت کن پشت یک خاکریزی بینداز آن طرف، نه اسراف است بابا پدرت خوب بیا برویم حالا. بگرد حالا بگرد این طوری کورکورانه، چشم، دست کشید آقا پیدایش کردم این آمد بزند عراقی ها او را زدند. تیر در دستش خورد و نارنجک جلوی پایش افتاد فکرش را بکن نتوانست جا بیندازد، یک لحظه من او را کشیدم عقب و خوابیدم آن نارنجک هم منفجر شد.

اطمینان اینجاست، در محاصره ی دشمن می گوید یا زهرا، یا زهرا یا زهرا، چقدر قشنگ است آخ، فلان، سوختم، دستم، تیر خورده من رفتم دیدم استخوان اصلاً ، دست اصلاً آویزان است آویزان، ناجور زده بودند. من بستمش و خلاصه ما این را کول کردیم و عقب آوردیم او را، این قدر آرامش این قدر شاد است.

از داخل محاصره ی عراقی ها او را در آوردم رساندم به خط. می گوید محمد ، می گویم چی است؟ می گوید در سنگر عراقی ها پپسی بود برو یک پپسی برایم بیاور، گفتم بابا من الان چطوری بروم پپسی بیاورم نه من می خواهم خون از او رفته بود تشنه اش بود، ما هم نباید به مریض آب بدهیم می گفت نه من حتماً پپسی هم می خواهم گفتم کنار بیا حالا آبی، چیزی، نه برود پپسی بیاور.

رفتم بالاخره سنگر عراقی ها را هم گشتم و چیزی هم گیرمان نیامد، آمدیم، گفت نیاوردی، گفتم: نه. گفت: من الان این را می خواهم، این قدر این سرمست است، دردش گرفته بود تیر به دستش خورده بود با چه بدبختی، باز هم یکی از بسیجی ها گفت: آقا من یک آب پرتقال دارم کنار بیا خلاصه آمد و یک چند ماهی خوب شد و در یک عملیات بمب ریختند و این یک پایش قطع شد من تهران گشتم و پیدایش کردم، صبح که رسیدم دیدم یک پایش را بریده اند و یک پای دیگرش را هم می خواهند قطع کنند.

مادرش به من گفت برو یک مقدار دلداری اش بده، یک مقدار با او صحبت کن که الان یک ساعت دیگر هم می خواهند پای دیگرش را هم قطع کنند رفتم بالای سرش و سلام علیک و چطوری؟ من می خواستم به این دلداری بدهم. این قدر جک گفت، جکهای ناجور که من با دل درد از اتاق بیرون آمدم به مادرش گفتم: من باید به این دلداری بدهم این الان خیلی سالک است. پایش هم که قطع است شما هر وقت که این را نگاه کنید شاد است. انبساط دارد شاکر خداوند است خودش را بدهکار می داند به خدا به دین به انقلاب، به رهبر، به امام، به مردم، انبساط، م اهمه چیز را در دین مان داریم که باید به آن افتخار کنیم سر بلند باشیم احساس ثروت کنیم ولی ما نمی کنیم.

آمد به امام صادق (ع) عرض کرد که من خیلی وضعم خراب است خیلی گرفتار هستم. حضرت فرمود: نه تو وضعت اصلاً خراب نیست تو خیلی داری، نه کجا دارم آقا. فرمود تو حاضری ثروت دنیا را به تو بدهم و ولایت ما را نداشته باشی؟ خوب دقت کنید دیگر این سوال است، خداوند روز قیامت هم این سوال را از ما می کند، عوض می کنی یا نه ؟ گفت: نه. عوض نمی کنم پس خیلی چیز داری که حاضر نیستی با ثروت دنیا عوضش کنی. پس خیلی ثروت داری. ما اصلاً کیفی از این لحاظ نمی کنیم که در قرآن داریم. شما در وصیت نامه ی امام نگاه کنید داخل آن چقدر افتخار است.

به امام صادق افتخار می کنیم، به امام باقر افتخار می کنیم، به امیرالمومنین افتخار می کنیم، به صحیفه افتخار می کنیم به نهج البلاغه افتخار می کنیم چقدر این مرد، برای همین هم نوشته من با روحی شاد، ضمیری آن چنانی، آرام، آرام، آرامش داشته کنار چیزهایی که داشته ایمان به آن آورده است صورت ظاهری، ادعای ظاهری، عمل مذهبی خیلی مهم نیست مهم این است که در قلب تو شادی این آرامش، این افتخار، این عزت وجود دارد یا نه؟

عرضه داری خودت را با خدا آرام کنی، عرضه داری کمک از او بگیری بگویی ایاک نعبد و ایاک نستعین. یعنی خدا هیچ وقت کمک نمی کند ما فکر می کنیم وقتی می گوییم کمک بگیریم یعنی ما بگوییم بده آن هم بدهد، آن می گوید من همه چیز را به تو داده ام، آن را ببین، خیلی به تو داده ام آن را ببین، نگاه کن، بایست خودت را نگاه کن.

چشمت را باز کن، خودت را بشناس، ببین چقدر به تو داده ام، چقدر کمکت کرده ام، ببین چقدر کنارت هستم، با او شاد باش، ما خودمان را نمی بینیم که چه داریم، لذا همه اش در فراق کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، می سوزیم و اینقدر ما رامشغول کرده که همه دارایی های انسانی مان را نادیده می گیریم.

یعنی با دارایی های انسانی مان احساس آرامش، احساس شرافت، احساس خوشبختی نمی کنیم. به خاطر دارایی های انسانی مان نمی توانیم از نداشته های حیوانی، گیاهی، یا جمادی مان بگذریم لذا سر زمین دعوای مان می شود سر خانه دعوای مان می شود سر غذا دعوای مان مش ود سر کله پاچه و ران مرغ و سینه مرغ و سر رنگ نوشابه و سر سبزی، سر نان تازه و بیاتش، سر اینکه کجا بنشینیم و چه موقع دعوتم کند چرا زنگ به من نزدند، چرا این طوری با من کردند همه اش احساس کوچکی، بدبختی، حقارت، پستی، توهین می کنیم.

همه اش ما کوچک هستیم همه اش با همسرمان دعوا داریم. سر دنیا، با بچه های مان دعوا می کنیم با خواهر و برادر های مان دعوا می کنیم با کسانی دیگر دعوا می کنیم، منیت های مان زیاد، خودخواهی های مان زیاد، با این داشته بی خیال آنها نمی شویم.

خدا رحمت کند مرحوم مدرس افغانی را، سی سال پیش می گفت وقتی خداوند می خواست حسادت را تقسیم کند نه دهم آن را به علما داد و یک دهم آن را هم بین بقیه مردم تقسیم کرد، بعد که می خواست تقسیم کند بین بقیه مردم، علما رفته بودند دعوا کرده بودند گفته بودند سهم ما چه می شود، به ما هم بدهید، حالا خدا همه خودش را به ما داده است، همه چیز را هم به ما داده است، ما در مناجات المریدین نگاه کنید امام سجاد (ع) می فرماید یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی به خدا می گوید، جنتی، نعیمی، دنیایی و آخرتی. همه را داده ما دنبال جیفه هستیم.

به خاطر نداشتن این یک ذره جیفه ی بو گندوی دنیا همه ی این چیزهایی را که داریم نمی بینیم، اصلاً هم با آن شاد نیستیم. با ایمانش، با قرآنش، با حضرت معصومه اش، با امام رضایش، با چهارده معصوم، با این همه شهید، با این همه امام زاده، با قرآن، با علما، با روحانیت، با قم مان، با مشهد مان، با حرم مان، با دوستان مان، با کشور مان، با نظام مان، با رهبری مان اصلاً نمی توانیم شاد باشیم.

همه غصه، آویزان، ناراحت، یک کسی هم که می آید نزدیک ما می شود اصلاً از ما احساس آرامش و شادی نمی کند اصلاً با ما به انبساط نمی رسد، شما از اینکه چه چیزی خوشحال تان می کند چه چیزی ناراحت تان می کند می توانید بفهمید چه کسی هستید این ملاکها و آینها ها را دقت کنید چون کلاس، کلاس انسان شناسی است و ما همین طور باید به خودمان معیار بدهیم برای شناختن، من با چه چیز شاد می شوم؟

با چه چیزی غصه می خورم؟ با چه چیزی احسا عزت می کنم؟ با چه چیزی احساس شرافت می کنم؟ با چه چیزی احساس آبرو می کنم؟ با چه چیزی احساس بی آبرویی می کنم؟ احساس بی عزتی می کنم؟ با اینها من می توانم بفهمم که سی سال عمر را، چهل سال عمرم را چه کار کرده ام، پرده که کنار برود و به برزخ بروید و بفهمی که چه چیزی داشته ای و عرضه نداشته ای از آنها استفاده کنی اول بدبختی و عذاب است که من چه چیزی داشتم.

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

ما وقتی خودمان را نمی شناسیم، ایمان به خودمان و به خدا نیاورده ایم، هر چه هم خدا به ما بدهد ما باز هم نمی بینیم همه را داریم ولی همین را هم که داریم باعث عزت و افتخار نیست بعضی وقتها باعث خجالت مان هم می شود می گوییم اَ... می خواهیم یک حوری، در اسم گذاریها، خانواده های مذهبی را نگاه کنید اگر بخواهد اسم مذهبی بگذارد نمی تواند نمی کند سختش است که اسم مذهبی بگذارد می گردد اسمهای عجق و وجق می گذارد خجالت می کشد اصلاً برایش افت دارد اسم مذهبی بگذارد.

در انسان شناسی آنجایی که آدم اوج می گیرد وقتی کنار معصوم می ایستی به دوازده تا امام شما چه می گویید؟ می گویی (فما احلی اسمائکم) به به چقدر اسمهای شما شیرین است ولی من از اسمهای جواد، از رضا، از حسین، از زهرا، از کریم، از مجید اصلاً احساس شیرینی نمی کنم من از شنیدن اسم ائمه کامم شیرین نمی شود، پس این را قرار است چه کسی به ائمه بگوید (فما احلی اسمائکم) چقدر اسمهای شما شیرین است.

در کام من می آید از صادق، از جواد، از کاظم، از هادی، شیرین می شوم ببین کامت از چه چیزی شرین می شود می فهمی چه کسی هستی ببین حسّت با صورتهای مقدس چطوری است، وقتی می بینی آن را می شنوی آن را خیال می کنی آن را می توانی با آنها شاد شوی آرام شوی شعائر الهی تو را شاد می کند علامتهای خدا، علامتهای معشوق، این را که داریم با آن احساس شادی و آرامش نمی کنیم.

انبساط نداریم، همه اش چشم مان دنبال زندگی های دیگران، مال دیگران، آن جیفه ای که می خواهند به دیگران بدهیم همه اش چشم مان آن طرف است، دیگر ما به شکر نمی افتیم، امام سجاد در دعای اول صحیفه فصل انسان را شکر می داند می گوید انسان فصلش با بهائم در شکر است، یک پیری بود داخل مسجد امام حسن عسکری در شهر ری که خانه قدیمی ما آنجا بود، من این را هر روز از بچگی تا سالهای سال که بزرگ شدم این را می دیدم که یکی از اعضای خانواده اش، پیر مرد نابینایی بود، به مسجد می آوردند و یک جای خاصی هم می نشست می رفت کنار یک ستون می نشست من درس می خواندم، مسجد می آمدم مباحثه داشتم درس می خواندم.

این یک ساعت قبل از اذان می آمد نابینا و یا به سجده یا به نشسته می گفت الهی شکر، صد کرور شکر، کرور کرور شکر، یک ساعت فقط کلمه ی شکر را می گفت، ما تا به حال شده یک ربع شکر کنیم، یک ربع بنشینیم، این همه خدا به ما داده است، تشکر کنیم، بنشینیم، یک ربع بگوییم آقا شکراً لله ما نماز را تشرف نمی دانیم تکلیف می دانیم لذا شکرش را هم وقتی می گویند بکنید خیلی زور مان می آید بکنیم.

می گوییم بیا به ما گفته نماز را هم بخوان شکر را هم بکن، سجده ی شکری که آقا امام رضا (ع) می فرماید: واجب است انسان شکر کند، سجده شکر را به جا بیاورد چقدر تاکید کرده است آقا امام رضا (ع) به سجده شکر، ما واقعاً یک کسی بگوید من نماز خواندم و شکر می کنم خدا را به من چشید، چون خودمان را نمی شناسیم برایمان زور هم دارد، خدایا خیلی چیز به ما دادی، خودت را به ما دادی.

وقتی امام کاظم (ع) در کافی هست این حدیث شریف که می فرماید: خداوند بهشت را، (انه لیس لانفسکم لا بدانکم ثمن علی الجنه) خداوند بهشت را پاداش بدن شما قرار داده است، و بالاتر از بهشت هم پاداش قرار داده است آدم باید با این خدا چه بگوید.

آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت

بلد نیستیم، یار را اغیار پنداری همی ما خدا و اهل بیت برایمان غریبه هستند بقیه برایمان آشنا هستند، شادی را نام بنهادی غمین، وقتی می گوییم با خدا شاد باش می گوید نه. با کنار این خدا، کنار اهل بیت (ع)، ائمه، فاطمه زهرا (س)، با اینها، داخل حرم نمی توانم شاد باشم، من باید از حرم بیرون بیایم بروم رستورانی، پارکی، جایی، دریایی، شاد شوم، در حرم نمی توانم به انبساط بیایم، به رقص بیایم، نمی توانم، در نماز نمی توانم این طوری شوم، از اینکه رکوع دارم، از اینکه سجده دارم از اینکه قنوت دارم از اینکه اسم خدا به زبانم می آید، از اینکه می توانم با خدا حرف بزنم، صمیمانه به او بگویم، تو ایاک، تو انت، الهی، به به الهی چقدر این کلمه قشنگ است.

اله من، رب من، سبحان ربی، اصلاً ما به انبساط نمی آییم که خدا به ما اجازه داده است این طوری با او حرف بزنیم، این قدر خودمانی، این قدر صمیمی، خدا، مال تو را و رب الارباب، یک مشت خاک، آن هم با حق تعالی پس مبنا را دقت کنید که وقتی می گوییم چه کسی مومن تر است، مبنا این است که کسی که خدا برایش عزیزتر است، یاد خدا برایش شیرین تر است، با خدا می تواند، مومن یعنی چی؟

یعنی به امنیت رسیده، یعنی می تواند با خدا آرامش بگیرد، می تواند با خدا شاد شود، افتخار بگیرد، شادی بگیرد، همه ی قشنگی ها را می تواند با خدا بگیرد، ماذا وجدک من فقدک، یک تعبیری سیدالشهدا، در دعای عرفه دارد. می فرماید: که عرض می کند به خداوند تبارک و تعالی که خدایا (انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبانک حتی لم یحبّوا سواک).

آقا ببینید معصوم در مقابل خدا ایستاده و دارد به خدا می گوید تو کسی هستی کهف خوبی خدا را در چه چیزی می بیند، چه طوری از خدا تعریف می کند، تو کسی هستی که (ازلت الاغیار عن قلوب احبائک) غیر خودت را از دل محبین خودت زایل کردی، حتی (لم یحبوا سواک) تا اینکه غیر تو را دوست نداشته باشند، امام حسین (ع) شیرین کاری خدا را در این می بیند خدایا عجب کاری با من کردی در یکی از ادعیه ها امام سجاد (ع9 به خداوند این طوری عرض می کند:

ما احسن ما صنعت بی یا ربّ اذ هدیتنی للاسلام. ای خدا تو چقدر با من قشنگ رفتار کردی که من را به اسلام هدایت کردی، ما شده یک موقع به وجد بیاییم و به بالا بپریم که اِ ... من اسلام دارم، اسلام دارم، به خدا بگویم من ممنون تو هستم، تو به من اسلام را دادی، در ادامه ی همین سخن سیدالشهدا، در دعای عرفه (انت الذی الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک) عرض می کند (ما ذا وجد من فقدک؟) چه دارد کسی که تو را ندارد؟

و (ما الذی فقد من وجدک) و چه ندارد کسی که تو را دارد، اگر این اتفاق بیفتد انسان به شادی می رسد، به انبساط می رسد، به آرامش می رسد، بر سر جیفه با هیچ کس دعوا نمی کند، اینکه (المومن یاکل بشهوه اهله و المنافق یاکل اهله بشهوه) این است که مومن با میل خانواده می خورد، با میل خانواده می خورد، با میل خانواده اش، میل خانواده اش را بر میل خودش ترجیح می دهد.

میل خودش را بر اعضاء خانواده اش تحمیل می کند، مومن داخل خانه به دنبال این است که خانم چه درست کرده همان را می خورد هیچ وقت نمی رود به خانم بگوید حتماً این غذا را باید درست کنی کجا برویم، شما کجا دوست دارید برویم، خانم، بچه ها کجا دوست دارند برویم نه. من می گویم امروز برویم اینجا. نه.

اصلاً این به یک چیزهایی رسیده است یک چیز های دارد که آنقدر با آنها مشغول است، آنقدر از اینها لذت می برد که دیگر اصلاً سر این کوچولو ها دعوا نمی کند، جیفه اصلاً به دعوایش نمی اندازد یا به زن و شوهرها اول در کلاسهای همسران توصیه می کنیم حتماً در آموزشهای اولیه به آنها می گوییم یادتان باشد اگر می خواهید زندگی تان درست باشد همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید.

زن و شوهر عاشق هم باشند به بلندای ابدیت سر دنیا دعوا نکنید، سر جیفه دعوا نکنید، همسرتان را بیشتر از دنیا دوست داشته باشید، بچه های تان را بیشتر از دنیا دوست داشته باشید، اگر همسر تان و بچه های تان را بیشتر از دنیا دوست داشته باشید سر دنیا دعوایتان نمی شود یک جا اختلاف شد و کار به طلاق کشید پیامبر فرمودند اگر بین دو نفر اختلاف افتاد یا دو تای آنها معصیت کرده اند، معصیت یعنی چی؟

یعنی توجه به دنیا، و یا اینکه یکی از آنها حداقل این کار را کرده اند، اگر یکی از آنها هم منزه باشد یکی دیگر شان به دنیا توجه کرده است، که بین آنها اختلاف افتاده است. پیامبر طلاق داده است ولی پیامبر به دنیا توجه نکرده است، همسرش به دنیا توجه دارد و اصرار روی دنیا دارد بعضی از همسران از پیامبر جدا شدند و بعضی از آنها را هم پیامبر تهدید به طلاق کرد که شما از من دنیا می خواهید من و ندارم که بدهم، دیگر با کسی بر سر جیفه دعوا ندارد. به آرامش می رسد، به شادی می رسد، در ارزیابیها، در تقسیم عشق مومن موفق است می داند دلش را باید کجا بدهد.

انسان کسی است که هیچ محبوبی به جز خدا ندارد یعنی چی؟ یعنی لا اله الا الله، لا تدع مع الله الهاً آخر لا اله الا هو، با خدا دنبال دیگری نباشید. چون بیست، الهی نیست جز خدا، هوالحق و السلام، هو، اول آمده است و ان ما یدعون من دونه هوالباطل، هر چیزی غیر خدا باطل است، شما در سوره ی مجادله نگاه کنید می فرماید:

آیه 22، آیه آخر، (لا تجد قوماً یومنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حادالله و رسوله و لو کانوا ءاباءهم أو ابناءهم أو اخوانهم أو عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه ویدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا انّ حزب الله هم المفلحون).

تو پیدا نمی کنی قومی را که ایمان بیاورند به معنای واقعی به خدا و روز قیامت یعنی شما مومن را نمی بینید به معنای واقعی که مومن باشد، یوادون من حاد الله مودت کسانی را داشته باشند که دشمن خدا هستند و دشمن پیامبرش باشند و لو کانوا آباءهم، حتی اگر به بابای شان باشد، بابای شان باشد، بابای شان با خدا کنار نیاید می گذارند کناره (أو ابناءهم) ما الان مشکلی داریم بزرگان ما به خاطر، بزرگان ما، صاحبان بیوت و بزرگان به خاطر بچه های شان جلوی نظام، جلوی انقلاب، جلوی رهبری، جلوی مصالح مردم می ایستند، ویژه خوار می خواهند شوند.

یعنی بچه ی من فرق دارد باید بخورد با بقیه فرق دارد، بچه ی من دزدید عیبی ندارد، غارت کرد عیبی ندارد جرم کرد بچه من نباید زندان برود، جرم کرد بچه من نباید دستگیر شود، چقدر ما الان بزرگ داریم این طوری فکر می کنند در این مملکت، داماد من این طوری نباید باشد.

دختر من نباید این طوری باشد با بقیه فرق دارند، درس خواندند سی سال، چهل سال، حوزه رفتند شما دقت کنید آیه چه می گوید: «أو ابناءهم أو اخوانهم» داداش های شان چقدر ویژه خواری داریم داداش ها خورده اند و هنوز هم می خورند. (أو عشیرتهم فامیل بازی، خاندان بازی، فامیل بازی که زیاد در این مملکت می بینیم، می گوید مومن اصلاً این کار را نمی کند هرگز، (اولئک کتب فی قلوبهم الایمان) ایمان این است، اینها کسانی هستند که خدا در قلب شان ایمان را نوشته است.

(و ایدهم بروح منه) یاری شان کرده خداوند با روح خودش، (و یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه) به به خدا از این ها راضی است و اینها هم از خدا راضی هستند (اولئک حزب الله)، اینها حزب الله حقیقی هستند، الی انّ حزب الله هم المفلحون، اینها، اینها حزب الله هست که رستگار است، حزب الله را قشنگ برای مان تعریف می کند.

حزب الله کسی است که عشق خدا به عشق همه چیز در دلش غلبه دارد این حزب الله واقعی است ویژه خواری ندارد نه برای خودش و نه برای کسی از اطرافش، خدا، دین خدا، قوانین خدا را به خودش ترجیح می دهد که انشاءالله به حدیثش می رسیم.

والحمدلله رب العالمین.