جلسه 015 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
9
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - شرح زیارت جامعه کبیره

« به نام خدا»

بحثمان درباره ی زیارت رسید به این موضوع که حضرت فرمود فضیلت همه ی ما یکی است، اول ما، وسط ما، آخر ما، هر کس اول ما را زیارت کند مثل این است که آخر ما را زیارت کند و بالعکس، یک توضیحی در این باره گفتیم و چند روایت هم خواندیم این جلسه هم دو سه روایت در این زمینه می خوانیم، بعد می رویم به سراغ اینکه علت اینکه بعضی زیارتها، با وجود اینکه این عزیزان ما که به زیارتشان می رویم از نظر فضیلت یکی هستند چرا متفاوت هست؟ روایت اول از عبدالرحمان ابن مسلم هست درباره ی سئوالی که از امام کاظم (ع) می کنند در بحار جلد ۲۵ ایشان می فرماید: « دَخَلتُ علی الکاظم (ع) » به امام کاظم (ع) وارد شدم،‌ « فَقُلتُ لَهُ اَیُما اَفضَلُ زیارَه لِامیر المؤمنین صلوات الله علیه لَابی عبدالله اُ لِفُلان اُ فلان وَ سَمَّیتُ اَئِمه واحدً واحدا» کدام یک از اینها از نظر زیارتشان افضل تر هستند؟ امیر المؤمنین (ع) یا امام حسین (ع)، یا فلانی و فلانی شروع کرد اسم ائمه (ع) را دانه دانه بردند ایشان، امام کاظم (ع) جواب دادند: « فَقال (ع) لی یا عبدالرحمان ابن مسلم، مَن زارَ اوَلَّنا فَقد زارَ آخِرَنا» هر کس اولی ما را زیارت کند آخری ما را زیارت کرده است، « وَ من زارَ آخِرَنا فَقد زارَ اوَّلنا» هر کس آخری ما را زیارت کند اول ما را زیارت کرده است « وَ مَن تَوَلا اَوَلَنا فقد توَلا آخَرنا» هر کس ولایت اولی ما را داشته باشد ولایت آخری ما را هم دارد، « وَ مَن تَوَلا آخرنا فقد تولا اَوَلَنا» هر کس ولایت آخری ما را داشته باشد ولایت اولی ما را هم دارد، پس می خواهد بگوید در واقع هیچ فرقی ندارد زیارتهایش، برای همین هم شما وقتی که می روید به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) « مَن زارَ عبدالعظیم بِه ری کَمَن زارَ الحسین (ع) بِکربلا» نکته ی بعدی « وَ مَن قضا حاجتَ لِاَحَدٍ مِن اَولیائِنا فَکَاَنما قَضا حالِنا جَمیعنا» این خیلی مهم هست که انشا الله بعد خدا سعادت بدهد عمری بدهد به حول و قوه ی الهی برسیم به این مقطع که فقره ی انفُسِکُم فِنُفوس، و ارواحِکُم فِلارواح را آنجا بیشتر توضیح بدهیم، حضرت می فرماید اگر کسی حاجت یکی از دوستان ما را بر آورده کند، یک شیعه ای از شیعیان ما، دوستی از دوستان ما، اگر یکی حاجتش را برآورده کند، «فَکَعَنما قَضاها لِجَمیعِنا» انگار حاجت همه ی ما را برآورده کرده است، در واقع می خواهد بگوید که دریافت کننده ی آن لطف اهل بیت (ع) هستند، در روابط ارتباط، در مباحث خانواده ی آسمانی گفتیم که کفِ ارتباط، در ارتباط با شیعیان و مردم این هست که «هُوَ انت» یادتان باشد که با هر کس شما برخورد می کنید او خودِ شما هستید، هر طوری که شما با آن برخورد کردید در واقع با خودتان رفتار کردید، خوب باشد خوب، بد باشد بد، گفتیم سطح متوسطش « هوَ رسول الله» فرستاده ی خداست، رسول الله را به عنوان اهل بیت (ع) هم بگیرید درست هست، یعنی وقتی که شما دارید با یک شیعه برخورد می کنید، یادتان باشد که این مراقبت را بکنید که دریافت کننده ی خوبیها و بدیهایی که شما به یک شیعه می کنید بی ادبی و یا ادبی که نسبت به او اعمال می کنید، محبتی یا بی محبتی که نسبت به او اعمال می کنید همه دریافت کننده اش اهل بیت (ع) هستند این خیلی مهم هست، چون قاعده را گفتیم که بزرگان دین فرمودند به خانمتان به چشم فاطمه زهرا (س) نگاه کنید، خانمها به شوهرشان به چشم امیر المؤمنین (ع) نگاه کنند، یک آقایی بگوید که من به خانمم خدمت می کنم به جای فاطمه زهرا (س)، خوشحالش می کنم، احترامش را دارم، همه را حضرت زهرا (س) دریافت می کند، یا خانمی هم بگوید که من به شوهرم احترام می گذارم به عشق امیر المؤمنین (ع) همه را امیر المؤمنین (ع) دریافت می کند، همه ی آن محبتهایی که یک زن به شوهرش می کند، امیر المؤمنین (ع) دریافت می کند، اگر یک کسی امیر المؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) را خوشحال کند زندگی او خیلی خوب خواهد شد، پس خوب دقت کنید این خیلی دقیق هست،‌ حالا چرا اینگونه هست بعداً توضیح می دهم در « انفُسِکم فِنُفوس» بعد ارتباط روحهای خودمان را با آن روح اعظم، و نور اعظم، با آن نفخه ی الهی و نور « محمد و آل محمد(ع) » توضیح بدهم که قبلاً یک اشاره ای کردیم که نفوس ما فقط از لحاظ بدن با هم فرق دارد والا اگر اینجا ما هفتصد، هشتصد نفر نشستیم، هفتصد، هشتصد نفر واقعاً نیستند، بلکه یک روح هستند در قالب هفتصد، هشتصد نفر، دقت کنید با جسمهای هشتصد نفر، ولی یک حقیقت هست، یک حقیقت یگانه هست، یک نفر هستیم، گفتیم نفس مجرد هست و تعدد عددی ندارد اصلاً، که حالا این را می فهمید یا نمی فهمید خیلی مهم نیست، ولی آنجا قاعده اش را بیشتر توضیح می دهیم، این قاعده را در خانواده آسمانی توضیح دادیم، پس شما حقیقت قضیه را (دقت کنید) این تمثیل نیست که حضرت بخواهد تمثیل کند می خواهد بگوید که واقعیت قضیه این هست که شما هر چیزی که به دیگری می دهید اهل بیت (ع) دریافت می کنند خوبی یا بدی، محبت یا آزار، هر چیزی که بدهید به دیگری آن را دریافت می کنند، تندی، تیزی، یک کلام تند، یک کلام زشت، هر چیزی که به هر کس می دهید به پدرتان، مادرتان، همسرتان یا هر کس دیگری که می دهید اطرافیانتان، همسایه تان، دریافت کننده حضرت زهرا (س) هست، دریافت کننده اهل بیت (ع) هست، پس این را خیلی دقت کنیم که ما در زندگی این خیلی با ما قدرت می دهد این حقیقت اگر فهمیدمش، حالا اگر به یک کسی محبتی کردید، نیازش را برطرف کردید این برطرف کردن نیاز طرف مقابل، حضرت می فرماید: « فَکَعنما قضاها لِجَمیعنا» انگار حاجت همه ی ما اهل بیت (ع) را برطرف کرده است، نیاز ما اهل بیت (ع) را بر طرف کرده است، الان شما پدر هستید یا مادر هستید یک نفر می آید به فرزند شما محبت می کند نیاز فرزند شما را بر طرف می کند به شما محبت کرده است یا نکرده است؟ به برادر شما، به فرزند شما محبت کرده است انگاربه شما محبت کرده است شما هم دریافت می کنید، شما هم خودتان را مدیون می دانید، چرا شما خودتان را مدیون می دانید چون جان شما و فرزندتان در واقع یک جان هست، و یکی هست، الان بچه ای که اذیت می شود پدر و مادر هم اذیت می شوند، بچه که خوشحال می شود پدر و مادر هم خوشحال می شوند، بچه خوشبخت هست پدر و مادر هم احسا خوشبختی می کنند، بچه ناراحت هست پدر و مادر هم احساس ناراحتی می کنند، اگر انسان این را فهمید خیلی از رفتارهایش دیگر درست می شود، نمی گویم که معصوم می شود اشتباه ممکن است که نکندیا ظلم ممکن هست که نکند چرا ظلم ممکن هست که بکند اشتباه کند ولی خیلی کم می شود، توجه کنید یعنی وقتی که رفتید دختر یک نفر را گرفتید، نمی گویید که خُب من رفتم این دختر را گرفتم با پدر و مادرش چه کار دارم، با خواهر و برادرش چه کار دارم، نه، آنها جانهایشان یکی هست، وقتی همسرتان را اذیت می کنید بخصوص وقتی به گوش پدر و مادرش برسد در واقع شما دارید پدر و مادر او را آزار می دهید، امانت دار خوبی نیستید وقتی دختر مردم را گرفتید و آوردید خانه، محبت و حرمت و احترام می خواهد نه قلدری و بی فکری و بی محلی و بی محبتی، اگر پدر و مادر او آزرده بشوند امانت دار خوبی نیستید اهل بیت (ع) هم دارید می آزارید حواستان باشد، همین که به خودتان نگاه کنید که من با این رفتارهایم دارم خانواده ی همسرم را آزار می دهم، خیلی حواس آدم باید جمع باشد، خیلی خطرناک هست این کار، اگر عروس یک خانواده ای شدید به پسرشان به عنوان یک امانت نگاه کنید مواظب باشید پدر شوهر، مادر شوهر که حکم پدر و مادر را دارند مثل پدر زن مادر زن که حکم پدر و مادر را دارند و مثل پدر و مادر هستند روایت هم داریم، همانگونه حرمت بگذار مبادا خدایی نکرده خاطر پدر همسرتان، مادر همسرتان، از اینکه شما عروسشان هستید یا شما دامادشان هستید خدایی نکرده آزرده شود، این نهایت کاری است که می توانید انجام بدهید را انجام بدهید فوق العاده است این فرمایش فوق العاده مهم هست که امام کاظم (ع) فرمودند: « مَن قَضا حاجَتً لِاَحدٍ مِن اولیائِنا» یکی از دوستان ما را از کسی حاجتش را بر آورده کند « فَکَعنما قضا حالِنا جَمیعنا» مثل این هست که این حاجت را برای همه ی ما بر آورده کرده است، فرمایش بعدی هم از رسول اکرم (ص) هست که فوق العاده زیباست، « مَن زارَنی بعد وَفاتی فَکعَنما زارَ فاطمه» هر کس من را زیارت کند بعد از وفاتم مثل این هست که فاطمه (س) را زیارت کرده است، یعنی این زیارت به حضرت زهرا (س) می رسد، شما دلتان برای مادرتان فاطمه زهرا (س) تنگ شده است؟ بروید به زیارت پیغمبر (ص) هیچ فرقی نمی کند، اگر هم ایستادی روبروی قبر پیغمبر (ص) و گفتید « السلامُ علیک یا فاطمة الزهرا» سلام کردید به حضرت زهرا (س) درست هست، حضرت زهرا (س) جواب می دهد، و همینطور اگر ایستادید روبروی قبر امیر المؤمنین (ع) به فاطمه زهرا (س) سلام کردید درست هست، برای همین هم شما وقتی که می روید به زیارت امیر المؤمنین (ع) یا امامزاده ها، مثلاً شما می روید به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع)، زیارت حضرت معصومه (س) نمی گویید «السلام علیک یا فاطمه معصومه» می گویید « السلام علی آدمَ صِفة الله» در حرم حضرت معصومه (س) اتصال پیدا کردید به حضرت آدم (ع)، « السلام علی نوحِ نبی الله» ،« ابراهیم خلیل الله»، « موسی کلیم الله» ، « عیسی روح الله» و« السلام علیک یا رسول الله» اتصالتان می دهد به حضرت پیغمبر (ص)، السلام علیک یا امیر المؤمنین(ع) تا امام زمان (ع) تازه بعدش با حضرت معصومه (س) شروع می کنید، چقدر این ورودیها جالب هست اینها را بعداً در آن قواعد «قبورکم فی القبور» توضیح می دهیم، که فوق العاده مهم هست، شما از ورودی قبرحضرت معصومه (س) وارد ارتباط برزخی با همه ی آنطرفیها می شوید، از خانه ی چه کسی رفتید به آن سمت؟ از بیت حضرت معصومه (س) رفتید، لذا وقتی شما می خواهید زیارت حضرت امیر المؤمنین (ع) را می خوانید، شما زیارت نامه امیر المؤمنین (ع) را دیدید دیگر کسانی که رفتند می دانند نمی گویید « السلام علیک یا امیر المؤمنین» نه، این را ندارد، شما وقتی که می خواهید زیارت نامه ی امیر المؤمنین (ع) را بخوانید بعد از اینکه اذن دخول کردید می ایستید رو بروی حرم و می گویید « السلامُ علیک یا رسول الله»، « السلام علی رسول الله» شروع می کنید با پیغمبر (ص) صحبت کردن بعد با امام حسین (ع)، السلام علیک یا ابا عبدالله، بعد تازه می گویید السلام علیک یا امیر المؤمنین (ع)، یا نه پیغمبر (ص) را می گویید، امیر المؤمنین (ع) را می گویید بعد می گوید که برگرد همانجایی که هستی برگرد رو به کربلا با امام حسین (ع) هم ارتباط بگیر، پس این قاعده خیلی مهم هست، اگر یک کسی این را دانست نحوه ی تنظیم ارتباطاتش را را غیب، خانواده ی آسمانی اش و هر کدام از اولیاء خدا که در برزخ هستند می تواند تنظیم کند، « وَ مَن زارَ فاطمهَ فکَعنما زارنی» هر کس فاطمه (س) را زیارت کند مثل این هست که من را زیارت کرده است،‌ « وَ من زارَ علی ابن ابی طالب فَکَعنما زارَ فاطمه» هر کس علی (ع) را زیارت کند مثل این هست که فاطمه (س) را زیارت کرده است،‌ خُب هر کس فاطمه (س) را زیارت کند انگار پیغمبر (ص) را زیارت کرده است، پس هر کس که به ملاقات امیر المؤمنین (ع) رفته است یعنی به ملاقات پیغمبر(ص) هم رفته است، « وَ من زار حسن و الحسین فَکَعنما زارَ علیً» هر کس حسن و حسین (ع) را زیارت کند مثل این هست که امیر المؤمنین (ع) را زیارت کرده است، خُب حالا وقتی که امیر المؤمنین (ع) را زیارت کرده است یعنی رسول الله (ص) را زیارت کرده است، چقدر ورودیها قشنگ است، « وَ مَن زارَ زوریتهما فَکَعنما زارهُما» هر کس زوریه ی حسن و حسین (ع) را زیارت کند انگار که خودِ حسن و حسین (ع) را زیارت کرده است، لذا وقتی که می روید به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع)، عبدالعظیم حسنی است ولی « کَمن زار الحسین بکربلا» فَکمن زارَ الحسن هیچ فرقی نمی کند بمدینه شما الان دلتان برای امام حسن(ع) تنگ شده است؟ مدام نگویید که دلم تنگ شده است برای امام حسن (ع) چه وقت می شود مدینه روزی من شود بروم بقیع، نه، همین جا بروید اتصالتان می دهد بروید شروع کنید به صحبت کردن، رفتید بقیع، می گوید که من موفق نشدم بروم به کربلا مهم نیست همانجا کربلاست، همانجا در بقیع ارتباط بگیر همانجا در بقیع جواب می دهد، خُب امام صادق (ع) می فرماید خداوند حرمی دارد کعبه، مسجد الحرام، پیغمبر (ص) حرمش مدینه است، ما اهل بیت (ع) حرممان قم هست درست هم هست، شما وقتی که بروید به زیارت حضرت معصومه (س)، حضرت زهرا (س) هست آنجا، یعنی حضوراً می توانید با او زیارت کنید، نه اینکه فکر کنید که خُب حضرت زهرا (س) که یک جای دیگر حالا از طریق ایشان زیارت می کنم، نه هست این را خوب دقت کنید، که حالا بعداً که قواعدش را توضیح بدهم می بیند که شما به هر حرمی که بروید می توانید با همه ی آنها حضوری ارتباط برقرار کنید، الان نیازتان چه هست، شما وقتی که به زیارت حضرت معصومه (س) می روید، ایشان که جزء چهارده معصوم که نیست ولی شما می توانید آنجا به قول اولیاء خدا بنشینید و جامعه کبیره بخوانید، بگویید « السلام علیکم یا اهل بیت نبوه و ...»‍ همینطور بخوانید و بروید به جلو، همین را هم می توانید در حرم عبدالعظیم (ع) بنشینید و جامعه کبیره را بخوانید و خطاب کنید به همه ی چهارده معصوم (ع) همه آنها هم دریافت می کنند، زیارت هم اتفاق می افتد، پس این را دقت کنیم که در هر کدام از هر حرمها که بروید ورودی دارد به معصومین و امامزاده ها و حرمها راحت می توانید بروید و این ارتباط را برقرار کنید، این بحث تخصصی و شیرینی دارد که انشاالله بماند برای آن موقعی که به موضوع خودش برسیم، الان اشاره کردیم همینطور چون موضوع زیارت هست، یک سلسله اطلاعات زیارتی شما زیاد بشود خُب آقا پس چرا ثواب زیارت امام حسین (ع) چنین و چنان هست؟ و زیارت امام رضا افضل هست حتی از زیارت امام حسین (ع) هم بالاتر است، امام جواد (ع) فرمود ثواب زیارت پدرم رضا (ع) از ثواب زیارت جدم امام حسین (ع) بالاتر هست، این ثوابِ به کجا بر می گردد؟ این اختلافِ به ائمه (ع) بر نمی گردد این اختلافِ به ما بر می گردد چرا؟ شرایط زیارت، یک سلسله شرایط هست، شرایط خودِ زائر، ۱‍. میزان معرفتش، ۲. عشق و ارادتش، این عشق و ارادت یک زائر، ۳.اخلاصش، اینها عوامل درونی شخص هست، ( معرفت، اخلاص، عشق و ارادت) این هست که نوع ثواب را مشخص می کند یادتان هست دیگر گفتند که ثوابش از هفتاد، هشتاد حج بالاتر هست، پرسید هفتاد؟ فرمود هفتصدتا، هفت هزار تا، و ... همینطور رفت بالا، میلیون تا، این مقدارش به چه چیزی بستگی دارد؟ به ظرفیت شما، اخلاص شما، عشق و ارادت شما، و دریافت شما، این خیلی مهم هست که چه چیزی دریافت می کنید از آن کسی که محبوبتان هست، چقدر دریافت می کنید یک سلسله عوامل خارجی هم هستند و مؤثر هستند مثلاً دور بودن راه، خُب یک کسی که راه می افتد و از شهر ری نهصد و پنجاه کیلومتر می رود امام رضا (ع)، یک کسی هم خانه اش مشهد هست، چسبیده است به حرم، پنج دقیقه، ده دقیقه راه می رود اینها با هم یکی هستند؟ نه یکی نیستند، شما الان خانه اتان نزدیک حضرت عبدالعظیم (ع) هست یا نزدیک امامزاده صالح هست به شما نزدیک هست راحت می توانید بروید به زیارت و برگردید، یک کسی هم از آمریکا بلند شده آمده است اینجا، من با یکی از شاگردانم که با هم تماس داریم زنگ می زند می گوید که من دارم می آیم شما را زیارت کنم بعد هم بروم امام رضا (ع) را زیارت کنم، یعنی به عشق امام رضا (ع) بلند می شود می آید که برود به زیارت امام رضا (ع)، خُب یک کسی که پول می دهد و هزینه می کند و این مسیر را می آید باید نوزده، بیست ساعت را در هواپیما بنشیند، یک هزینه ی هنگفتی را باید پرداخت کند که بیاید برود امام رضا (ع) را زیارت کند خُب این با ما یکی هست؟ نه، او هزینه ی بیشتری پرداخت کرده است، مسیر بیشتری را آمده است، خستگی و بی تابی بیشتری را کشیده است، اینها فرق می کند یا بین راه یک کسی با هواپیما می رود، یک کسی با قطار می رود، یک کسی با ماشین می رود، سختیهای زیادی هست بین راه، هزینه های زیادی هست، بی خوابی هست، یک کسی رانندگی می کند، یک کسی رانندگی نمی کند نشسته است بقیه می برندش، بغل راننده نشسته است یا آن عقب می خوابد، اما یک کسی هم رانندگی می کند می نشیند پشت ماشین این ده، پانزده ساعت را باید بیداری بکشد تا برسد به امام رضا (ع)، خُب اینها با هم یکی نیست، یک کسی پیاده می رود، یک کسی هم سواره می رود، پس اینکه تأکید کردند که یک کسی اگر پیاده رفت از درِ خانه اش راه افتاد مغفرت شامل حالش می شود، یک کسی که رفت به زیارت امیر المؤمنین (ع) در روایت داریم اگر پاهایش اذیت شد و از آن حالت اولیه اش و عادی اش در آمد و اذیت شد آن فضائل را دارد پس اینها با هم یکی نیستند، یا اینکه نه شما در امنیت می خواهید بروید، الان مثلاً می خواهید بروید به حرم امام رضا (ع) می گویید که خُب می روم سوار هواپیما می شوم یا با قطار می روم، یا با ماشین می روم، یک جا هست می گویند که داعشی ها می کشند، بمب می گذارند تکه تکه تان می کنند، الان آمریکا می خواهد بزندتان، آمریکائیها هستند دور حرم، یکی که ترسو هست این عشقش تحت تأثیر ترسش اصلاً نمی رود می گوید می ترسم بروم و بمیرم، می گوید خطر دارد، یک کسی هم می گوید که من می روم چون عاشق هست، می گوید می روم خُب می کشندم دیگر، امسال سامراء که بمب گذاشته بودند، بعدش خیلی گفته بودند که نروید اینجا خطرناک هست، شلوغ ترین وضعیت سامراء همین بعد از بمب گذاری بود، بعضی ها گفتند حالا که بمب می گذارند می رویم، آنها بمب می گذارند که ما نرویم، بترسیم و این زیارتِ قطع شود، پس ما باید برویم، آن عزیزان عاشقی که وقتی فهمیدند به واسطه ی حمله ی داعش به حرم حضرت زینب (س) کسی حرم نمی رود بلند شدند سه، چهار تا اتوبوس از اینجا رفتند اسیر هم شدند اتفاقاً داعشیها هم گرفتندشان یک چند وقتی هم اسیر داعشی ها بودند تا بعد آزاد شدند، خُب این می گوید که من اصلاً غیرتم قبول نمی کند که حرم خلوت باشد و کسی نرود، از اینجا بلند می شوم می روم ولو دستگیر شوم ولو اسیر شوم می خواهم بروم و آن حرم را زیارت کنم و آنجا را شلوغ کنم و آنجا زائر داشته باشد، این عشق برای هر کسی نیست تا بگویند آنجا یک ترقه زدند طرف بترسد بگوید که آنجا ترقه می زنند، یا هوا سرد هست مثلاً دیگر نمی شود رفت، یا هوا گرم هست، خُب این آدم آن عشق و ارادت را ندارد، یک کسی هم می گوید که می کشندت و می رود، حاکم سخت گیر هست، خطر ترور هست، خطر بمب گذاری هست، خطر اسارت هست، خطر جانی دارد، مریضی دارد، اصلاً آنجا مریض می شود، خُب باشد مریض بشوی، می خواهیم برویم دیگر، حالا همین آدمی که می گوید خطر دارد نمی روم کسی که ارادتش کم هست اگر نامزدش آنطرف بود، یا فرزندش آنطرف بود می رفت می گفت می خواهم بروم بچه ام را ببینم، همسرم را ببینم، پدر و مادرم را ببینم، عزیزم را ببینم، خانواده ی زمینی اش را می فهمد باورشان دارد دوستشان دارد، مشکل از ماست که باور نکردیم که اینها از خانواده ی زمینی برای ما عزیزتر و نزدیک تر و مهم تر هستند، لذا با یک کوچکترین بهانه ای از زیارت طفره می رویم، چی راه پیمایی اربعین بلند شویم برویم آنجا؟ نه، یک زمانی برویم که خلوت هست، یک زمانی که هیچ کس نیست، یک زمانی که رفاه هست، یک زمانی که هتل گیر می آید بلند شویم برویم به آنجا، البته یک حاشیه هم بگویم، من خودم روزهای اربعین یک موقعهایی خانمها می آیند به من می گویند که برویم یا نرویم؟ می گویم اگر یک محرمی دارید که می تواند از شما محافظت کند به نامحرم نمی خورید، در زیارتها قرار نیست با مردها تزاهم داشته باشید، خُب بروید ثوابش هم می برید، ولی اگر می خواهید اینگونه بروید که مثلاً با نامحرم تلاقی کنید و تزاهم پیدا کنید این دیگر فضیلت و ثوابی ندارد، این را بگذارید یک موقع خلوت تر که شد بروید، بگذارید آقایان بروند در اینطور موارد یا اگر هم خانمها می روند بگذارند یک طوری بروند که رعایت مسائل شرعی واجب بشود این خوب هست.

حالا یک کسی فقیر هست و می رود این ثوابش بیشتر هست تا یک کسی که غنی هست و می رود این اصلاً برایش مهم نیست که بلیط هواپیما بدهد دارد دست می کند در جیبش و یک بلیط هواپیما می خرد و بدون فشار راحت می رود، ثواب زیارت را که می رود آن عشق را که می برد ولی کسی که حالا رفته است و پول جمع کرده است تا پولِ یک بلیط را جور کرده است آن هم بلیط یک اتوبوس، یا بلیط قطار با سختی، یا حالا مریض هست می گوید نمی توانم با قطار یا با ماشین بروم باید با هواپیما بروم ولی خُب پولش را هم ندارم ولی خُب سخت زحمت می کشد تلاش می کند پول جمع می کند از اینطرف و آنطرف پول جمع می کند که برود خُب این فرق می کند با همدیگر، این ثوابها با هم فرق می کند، آنها با هم یکی نیستند، یک کسی گرسنگی می کشد، یک کسی سیر هست، یک کسی می رود آنجا غربت می کشد یعنی می رود به آنجا در حرم امام رضا (ع)، حرم امام رضا(ع) هم متأسفانه مثل حرم بعضی از معصومین (ع) نیست یا حرم پیغمبر(ص) نیست که بگویند اگر خسته شدید بگیرید بخوابید، مزاحم می شوند نمی دانم این چه فرهنگی است، بارها هم ما تذکر دادیم که یک جایگاهی بگذارید بروند بخوابند، امسال همین چند هفته پیش که من آنجا بودم چهل ساعت بود که من فقط بیست دقیقه خوابیده بودم، یعنی در چهل ساعت کار اینها من بیست دقیقه خوابیده بودم، دیگر آخرهایش بود که شب بود رفتم حرم، تا صبح هم حرم بودم، به آن آقا گفتم که خُب یک جایی هست که من استراحت کنم، می گوید که بود بَرِش داشتند، یک جایی هست برای خانمها ولی برای آقایان نیست، زائر برای استراحت جا می خواهد، حرم باید فکر باشد جا بگذارد که مردم بروند استراحت کنند، خانه ی پدرشان هست دیگر، خدا رحمت کند میرزا را می گفت خانه ی پدرتان هست، اصلاً خود امام رضا (ع) می خواباندتان که خستگی تان در برود در حرم، وقتی پدرتان می گوید بخواب، شما می گویید نخواب؟ خودش می گوید که بروید بخوابید همین جا در حرم خستگی تان در برود آنوقت شما نمی گذارید که ما بخوابیم، دیگر جایی نداریم که برویم می خواهیم برویم هتل که پول نداریم، می خواهیم برویم جایی دیگر جایی نداریم کسی را نداریم که ما را ببرد آنجا، بالاخره می خواهم در حرمِ پدرم بخوابم دو ساعت بخوابم می خواهم سرِ حال بیایم می خواهم عبادت کنم، اگر من از حرم خارج شوم به هوایی که حالا هتل هم دارم، بروم و بیایم که نمی توانم عبادت کنم، وقتم تلف می شود، عمرم تلف می شود، می خواهم یک جایی باشد من دو ساعت بخوابم، هیچ توهینی هم نمی شود به امام، بخوابم خستگی ام در برود بلند شوم بروم و دوباره عبادت کنم، حالا یک کسی رفته است اذیت هم می شود در حرم ثوابش را می برد دیگر، این با کسی که خسته نیست سرِ حال هست، راحت هر وقت که خوابش بیاید بلند می شود می رود در هتلی جایی راحت می خوابد با کسی که جایی ندارد اینها با هم یکی نیستند، امسال در اربعین چند ده هزار آدم روی زمین خوابیدند شب و روز، زن و بچه و مرد و کودک و حتی نوزاد اینها را من دیدم روی زمین سرد آنجا یک پتویی انداخته بودند یکی زیر و یکی رویشان ولی این که گرم نمیکند با چه سختی اینها آنجا چند ده هزار نفر روی زمین بودند فقط، در کوچه ها یک موقعهایی من می دیدم در خیابانها می دیدم، در پارکها می دیدم، در وسط بلوارها می دیدم، همینطوری خوابیده بودند آنجا، این اینطوری می رود کربلا زیارت، یا پیاده می رود چهار صد و پنجاه کیلومتر با بیست کیلومتر، سی کیلومتر، هشتاد کیلومتر که یکی نیست، پس اینها عوامل خارجی هستند که تأثیر می گذارند روی ثواب، حالا یک کسی شوهرش راضی نیست می آید به خاطر عشق به امام حسین (ع) چاپلوسی شوهرش را می کند، تواضع میکند، باج می دهد تا شوهرش راضی شود یا کسی زن و بچه اش راضی بشوند، پدر و مادرش راضی بشوند می گوید پدرجان من چاکرتم، مخلصتم بگذار بروم، قربانت شوم، باید مدام آبرو بگذارد باید خودش را کوچک کند تا اجازه بگیرد بتواند برود به زیارت امام حسین (ع) تا کسی که مشکلی ندارد خانواده اش تشویقش هم می کنند، این باید اول هزینه کند خانواده اش را راضی کند با یک سختی تا بتواند به یک زیارت برود، یا کلی به پای شوهرش مهر و محبت بریزد راضی اش کند تا بتواند برود زیارت، یا یک کسی پدر و مادرش سخت گیر هستند اجازه نمی دهند حالا باید کلی التماس پدر و مادر را بکند تا برود، پس شرایط خارجی فرق می کند، این شرایط خارجی هست که تأثیر می گذارد روی ثواب زیارت، یک کسی دستش در جیبش هست بلند می شود می رود به زیارت، یک کسی نه دارد می رود باید یک کوری را هم با خودش بکشد و ببرد، یک پیرمردی را باید با خودش بکشد و ببرد، پیر مردی هم هست توانا نیست مثل یک جوان نمی تواند راه بیاید سختش هست، او این پیر مرد را دستش را می گیرد یک نابینایی هست این را با سختی می کشد تا حرم می برد، خانمی که یک بچه در بغلش هست یک بچه هم در کالسکه دارد این با خانمی که هیچ باری حمل نمی کند ثواب زیارتشان یکی هست؟ نه، یک کسی که با اتومبیل وسایلش را از فرودگاه می گذارد در اتومبیل و گازش را می گیرد می رود تا کربلا و همانجا هم پیاده می شود، با یک کسی که هشتاد کیلومتر بارش روی سرش هست، یا بارش را بسته است روی کولش و می کشاند و با خودش می برد وسایلش را اینها با هم یک جور نیستند، یک کسی که یک پا دارد و با دو تا عصا می رود یا یک کسی که با واکر می رود، با واکر شوخی نیست، شما ببینید با واکر یک نفر چقدر باید راه برود، یا امسال ما یک گروهی داشتیم که آقا سید امیری هم درشان بود اینها همه با ویلچر بودند، ویلچری از نجف با ویلچر همت کردند و آمدند تا کربلا، خُب اینها با هم یک جور نیستند، نوع ثوابشان، نوع خستگی شان، یا کسی مریض هست درد دارد، شیمیایی هست، تنفسش سخت هست، یک کسی کم خونی دارد، باید در شب سرما را تحمل کند، یک کسی سرما خورده است، یک کسی تب کرده است، یک کسی هم قدرت بدنی دارد الحمدلله راحت می تواند مسیر را طی کند، یک کسی پا درد و کمردرد دارد با پادرد و کمر درد می رود یک کسی هم نه، سالم هست، پس ضمن اینکه ثواب فوق العاده ای دارد زیارت امام (ع) برای همه ی زائرها، سالم و غیر سالم، مشکل دارد و غیر مشکل دار ندارد، آن ثوابی که گفتند کسی که از درِ خانه حرکت می کند گناهش آمرزیده می شود، برسد به حائر حسینی خطاب می آید در روایت داریم ثواب «مُصلحِ مُنتَجَب» برایش نوشته می شود، شوخی نیست مصلح منتجب، زیارتش که تمام شود از فائضین هست، خُب این برای همه هست درست هست، کسانی که پیاده رفتند به زیارت برای پیاده رو ها ذکر شده است این ثواب عظیم، درست هم هست، ولی همه ی پیاده روها که یک جور نمی روند که آنها دیگر ثوابهای ویژه می برند، یک کسی می رود دست می زند به ضریح و می آید، یک کسی تا خودش را برساند به ضریح، چقدر باید کتک بخورد، له شود، پایش له شود تا خفه گی می رود، حالا آن ازدحام ها و آن ماجراها، زیارت آن دست زدن به ضریح نیست، شرط نیست در زیارت که ما برویم دستمان را به ضریح بزنیم یا ازدحام ایجاد کنیم برای کسی مزاحمت ایجاد کنیم، نه، بالاخره او رفته است به آنجا و این سختی را هم کشیده است، یا در صف بوده است و در نوبت بوده است، کفشهایش را برده اند، یا کفشهایش را نبرده اند گم شده است، بالاخره او رفتته است کفش خریده است، آمده دیده کفشش نیست گم شده است، بالاخره یک جفت کفش طلب دارد از امام حسین (ع) دیگر، یا یک حادثه ای برایش اتفاق افتاده است یا جیبش را زده اند، یا نزدند گم شده است پولش، هر چیزی، به هر حال مجموعه ی این آسیبها و صدمات یا اضطراب داشته است ترس داشته است، مثلاً من یادم هست که رفتیم سامراء، یک جا صدای توپ و شلیک می آمد یک جایی هم جلوی ما را گرفتند گفتند از این به بعد تیر می زنند، حالا بنده در جنگ بودم و از این چیزها زیاد دیدم نه می ترسم، نه می فهمم که چی شد ولی یک بچه ای که کنار من هست یک خانمی که کنار من هست که اینطور نیست که او ترس برش می دارد که نکند الان به او تیر بزنند تیر هم که می زنند حالا نمی خورد یا صدای گلوله که می آید، این سخت هست و بالاخره می ترسد این بنده ی خدا فشار می آید به او در این اضطراب خودش را می رساند به زیارت امام عسگری (ع)، امام هادی (ع) با کسی که در اوج رفاه بلند می شود و می رود با هم یکی نیستند، این یک قاعده هست در قرآن، قرآن می فرماید حتی مجاهدین قبل از پیروزی با مجاهدین بعد از پیروزی با هم یکی نیستند، انقلابی های قبل از انقلاب، با انقلابی های بعد از انقلاب با هم یکی نیستند، کسانی که هشت سال دفاع مقدس بودند زندگیشان چه خانمها، چه آقایان این همه سختی کشیدند، این همه اضطراب کشیدند، شیمایی شدند، ترس بمباران بوده است بمب خورده است در خانه هایشان، خانه هایشان خراب شده است، وسایلشان را از دست دادند، خسارت دیدند، با کسی که این خسارتها را ندیده است که یکی نیستند که، کسانی قبل از ظهور در خدمت امام زمان (ع) هستند خودشان را به چادر امام زمان (ع) می رسانند تلاش می کنند که خودشان را به چادر امام زمان (ع) برسانند، به فکر امام زمان (ع) هستند، قلبشان می تپد برای امام زمان (ع)، دغدغه ی حضرت را دارند، غصه ی حضرت را می خورند، در تمام اضطرار و اضطراب و تنهایی و آوارگی امام زمان (ع) شریک هستند واقعاً، دست به جیب هستند، با یک کسی که نه، یک آدم عادی است، راه خودش را می رود حالا امام زمان (ع) هم ظهور می کند این هم با امام زمان (ع) یک تحولی می کند و می رود در لشگر امام زمان (ع) این دو با هم یکی هستند؟ اصلاً با هم یک جور نیست در روایت داریم وقتی که افراد می روند در بهشت، در بهشت نگاه می کنند می بینند که برادرش یک مقامی دارد که اصلاً این نمی تواند به آن مقام برسد، همسایه اش، پدرش، همسرش، شوهرش، جاری اش، باجناقش، شاگردش، استادِ می بیند که شاگردش رفته است آن بالا بالاها در روایت داریم مثل یک ستاره ای که در آسمان می درخشد و ما از اینجا به او نگاه می کنیم اینقدر فاصله دارد با ما، ولی او می فهمد که شاگردش آنجاست، می فرماید: « ربنا اخوانُنا کنا مَعَهم» خدایا ما با هم بودیم در دنیا ما با هم بودیم « فَبِمن فَضَلتها علینا» اینها چگونه رفتند آن بالا؟ فضیلت دادی اینها را بر ما، خداوند می فرماید «هیهات» نه اینگونه نبوده است، آن موقع که شما شکمهایتان سیر بود اینها گرسنگی می کشیدند، آن موقع که شما غذای خوب می خوردید اینها غذا گیرشان نمی آمد، آن موقع که شما زیر کولر گازی می نشستید، ماشین داشتید و از سرمای کولر ماشین یخ می زدید اینها عرق ریزان داشتند، آن موقعی که شما در امان بودید اینها نا امن بودند، آن موقعی که شما در رفاه بودید اینها می جنگیدند، آن موقعی که شما در امنیت بودید اینها غربت می کشیدند، شما با هم یکی نیستید، لذا فرمود « ثوابَ عملَ قدرِ المشقت فی» ارزش یک عمل به اندازه ی سختی یک عمل هست، یک کسی که از یک عمل سخت فرار می کند در واقع سرِ خودش کلاه می گذارد، دارد از یک فضیلت، یک مقام، یک درجه، یک قرب و یک عشق فرار می کند، در واقع خودش را محروم می کند، یک شاعری بود خیلی هم شاعر قوی ای بود هم می توانست عربی شعر بگوید و هم فارسی، یک شاعر قصیده گوی قوی ای بود شعر می گفت برای اهل بیت (ع) مردِ خیلی خوب و با صفایی هم بود، یک بار می رود در حرمِ امیر المؤمنین (ع) می نشیند بعد یک کسی می آید شاعر هم نبوده حالا طبعش می گیرد یک شعر از این آبکی ها آن هم یک بیت شعر برای امیر المؤمنین (ع) گفت، از بالای حرمِ امیر المؤمنین (ع) یک قندیل گران و ارزشمند می افتد در دامانش یک آدم بدبختی و بیچاره ای بوده خیلی فقیر بوده بعد او می بیند که یک چیزی افتاد و متولی حرم هم آنجا بوده است، (؟) می فهمد می گوید که آقا این افتاد در دامان شما این را امیر المؤمنین (ع) انداخت این برای شماست، او هم گفت نه آقا من نمی خواهم، خلاصه مسؤلین می آیند نردبان می گذارند و می روند بالا قندیل را نصب می کنند آن بالا و او می نشیند و دوباره قندیل می افتد در دامانش، می گویند که آقا جان این قندیل دیگر نمی چسبد آن بالا این را آقا فرستاده برای شما هدیه است بگیرید، می گوید حالا من بی پول هستم کجا بروم این را بفروشم؟ تولیت می گوید که من خودم این را از شما می خرم از همین پولهایی که در ضریح انداختند می خرم و این را می برم دوباره نصب می کنم، نصب هم می شود می بینند که نصب هم شد دیگر نمی افتد، یک مقدار معادل آن قندیل به او پول می دهند و می رود، این شاعرِ که خیلی عربی و فارسی همه جور قصیده می توانست بگوید گفت ای بابا ما چقدر ساده بودیم این آمد یک شعر آبکی گفت آقا اینگونه تحویلش گرفت ما هم برویم مشکلاتمان را حل کنیم با امیر المؤمنین (ع)، خلاصه فردا می آید و می گوید که بروم ببینم کدام قندیلها از هم بزرگترهست، بعد می گوید که بروم یک جایی بنشینم که اگر این قندیلها افتاد روی سرم نیافتد که من را بکشد، یک جوری که اگر افتاد قشنگ بیافتد در بغلم، خلاصه می نشیند و یک قصیده ی با حال برای امیرالمؤمنین (ع) می گوید و می بیند که خبری نشد نه قندیلی افتاد و نه اتفاقی افتاد هیچی، خلاصه می گوید که یک شعر دیگر می گویم، یک قصیده ی دیگر می گویم، شروع کرد یک قصیده ی دیگر گفت الان امیرالمؤمنین (ع) لذت می برد و قندیل هم می آید پائین، باز می بیند که اتفاقی نیافتاد، قصیده ی سوم هم می خواند می بیند که نه، خلاصه لجش در می آید حسابی می گوید ببین امامی سرِ جای خودش، داماد پیغمبر(ص) هستی، شوهر فاطمه ی زهرا (س) هستی ولی اصلاً طبع شعرت خوب نیست، او یک شعر به این آبکی گفته است برایش قندیل فرستادی برای ما هیچی، این همه من قصیده گفتم هیچ کدام با طبعت جور درنیامد، پاشیم برویم، هیچی بلند می شود و می رود و شب خواب امیر المؤمنین (ع) را می بیند، امیر المؤمنین (ع) خندان می آید در خوابش به او می گوید که آن بنده ی خدا که شعر گفت با اخلاص شعر گفت، برای هیچ چیزی شعر نگفت، برای خدا شعرش را گفت، نیازش هم داشت ولی چیزی نمی خواست، ولی شما از اول با طمع آمدی در حرم ما، آمدی نشستی زیر قندیل، می گوید که حالا من هم مشکل داشتم مثل او پول می خواهم چه کار کنم حضرت می فرماید که برو یک شاعری هست فلان جا شاعر هندی هست خیلی پول دار هست یک بیت شعر گفته است درش مانده است، برو مصرع دومش را به او بگو نذر کرده است که اگر کسی مصرع دوم این شعر را بگوید من نصفِ ثروتم را به او می دهم، شما هم برو نصف ثروت او را بگیر، خلاصه او می رود و آن شاعر را پیدا می کند و می گوید که شنیدم یک شعر گفتی درش ماندی می گوید بله، می گوید بگو ببینم شعر شما چه هست؟

گر به ذره نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند

این را به او می گوید و او هم می گوید که درست شد شما عجب شاعر توانایی هستید، او می گوید که من شاعر هستم ولی این مصرع را امیر المؤمنین (ع) گفته است، بعد او هم خوشحال می شود می گوید که خُب امیر المؤمنین (ع) هم از شعر من خوشش آمده است پسندیده است و تکمیلش کرده است، خلاصه او هم آن نصف ثروت را می دهد به ایشان، به هر حال افراد در ثواب با هم یکی نیستند، ثوابها یکی هست، فضیلت ائمه (ع) یکی هست، ولی یک کسی که می رود به زیارت امام حسین (ع)، به زیارت امام رضا (ع) همه یک جور نمی روند بسته به این هست که شما در این دلدادگی و عشق چه کار می کنید، یک کسی می آید از بازار صد هزار تومان برای شما پُلیور می خرد می آورد به شما می دهد، یا می رود ده هزار تومان جوراب می خرد به شما می دهد، یک موقع هست که می گوید که من این جوراب را خودم بافتم برای شما، یا این پُلیور را خودم بافتم برای شما، اینها با هم یکی هست؟ نه، یکی نیست، با هم فرق می کند. «والحمدلله رب العالمین»