جلسه 010 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
7
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - شرح زیارت جامعه کبیره

دو سه تا سوال بود که قرار بود جواب بدهیم برای شما، جلسه گذشته مطرح کردیم، یکی در مورد زیارت است، این بود که چرا هرچقدر جمعیت بیشتری در زیارتگاه ها باشد، یا در یک ارتباط معنوی و الهی تعداد بیشتری آدم باشند، فیوضات بیشتر هستند؟ البته این بحث را در مهرورزی توضیحی دادیم، اگر خاطرتان باشد گفتیم که زیارت یکی از دلایلی که آن آثار شگفت انگیز یا حتی ممکن است معادل یک میلیون حج باشد، یکی از دلایلش این است که شما در زیارت صله ارحام می کنید، معصوم بزرگترین و جدی ترین و حقیقی ترین رحم ماست، ما نه در دنیا و نه در آخرت، شخصیت هایی نزدیک تر به خودمان از معصومین نداریم. شخصیت هایی که شما بهشان می گویید بابی انت و امی، بابی انتم و امی و نفسی و مالی و اهلی و اسرتی، پس از پرت، مادرت و اهلت و اسرتت به تو نزدیک تر هستند. حق بیشتری هم در وجود تو دارند، اگر کسی فکر کرد که بزرگ ترین کسان من در دنیا پدرم است و مادرم است و همسرم و داییم و بچه ام است، آخرت هم فکر این است که اگر رفتیم آن طرف، چه کنیم زن و بچه ام با من باشند، شوهرم با من باشد، بچه هایمان دورمان باشند، این محقق می شود، الحقنا بهم ذریتهم، قرآن می گوید ما خانواده تان را هم به شما ملحق می کنیم، این آدم هنوز خودش را نشناخته، بهشت هم اگر برود، یک بهشت کوچک می رود، بهشت آدم کوچولوها می رود، نه اینکه بهشت از نظر حجمی کوچک باشد، آدم باید بفهمد که بزرگ ترین کسش در دنیا اهل بیت هستند، یعنی کسی بزرگ تر از اهل بیت ندارد، فامیلی، رحمی، صاحبی، پدری، مادری، بزرگ تری از اهل بیت و مهم تر و نزدیک تر از اهل بیت از آن ها به خودش ندارد، شما به محض این که از خانواده اصلیت دور شدی، بحثی که در بحث های اجتماعی می کنند که مثلا این دختر یا پسر از خانه فرار کرده، آن همه بلا سرش آمد، چه جوری بلا سرش می آید؟ چون از دامن خانه فرار می کند دیگر، تاحالا که با پدر و مادر ارتباط گرمی و خوب و صمیمی داشته که مشکلی نداشته، وقتی رابطه اش خراب می شود، می کشد بیرون و به تنهایی پناه می برد به بیرون آن همه آسیب می بیند، وقتی که انسان در زندگی دنیاییش از اهل بیت فاصله گرفت یعنی از خانواده آسمانیش، و فقط با خانواده زمینیش محشور شد، یعنی یک شوهری، یک زنی، یک بچه ای، خانواده همسری، دایی، عمو، عمه، خاله، اولین اتفاقی برای انسان می افتد این است که انسان تنها می شود، بی پناه می شود، بی کس می شود، این توهم دارد که کنار هم هستند، زن و بچه اش، پدر و مادر و خواهر برادرش پناهش هستند، شما میلیون ها آدم را ببینید می گویند من از پدر و مادرم و همسرم و بچه ام خیر ندیدم، من کنار این همسر تنها هستم، من اصلا از وقتی ازدواج کردم تنها شدم، غریب شدم، از وقتی بچه دار شدم غریب شدم، آدمی که از خانواده اصلیش یعنی از اهل بیت و رحم اصلیش فاصله بگیرد، بلاهای زیادی سرش می آید، به غصه های زیادی، به تنهایی های زیادی، به خلا های عاطفی زیادی می افتد، عصبانیت ها، زودرنجی ها، احساس دلتنگی ها، حساسیت ها، احساس بی پناهی ها، احساس غربت ها، تاریکی دنیا می آید سراغش، این خواهر دارد، برادر دارد، پدر دارد، همسر دارد، مادر دارد، فرزند دارد، وسط این دریای ارتباطات دلش می گیرد، بچه را دیدی که از پدر و مادرش دزدیدنش یا گم شده، شما آوردیش خانه، چه بسا که پدر و مادر خوبی هم نداشته، او آوردیش خانه تان، بهتر از پدرو مادرش هم بهش رسیدگی می کنی ولی این در خانه شما افسرده است، این به دوست دارد برود پدر و مادرش را پیدا کند، برگردد خانه شان، آدمی که از خانواده خودش، خانواده آسمانیش فاصله می گیرد، توفیق زندگی کنار خانواده آسمانی را از خودش می گیرد، این با ده تا خانواده ای که خیلی هم دوستشان دارد، این آن ها را دوست دارد و آن ها هم این را دوست دارند، باز دلش تنگ است، باز کمبود دارد، باز ناراحتی دارد، باز غصه دارد، انسان به گونه ای آفریده شده که باید با اهل خودش زندگی کند، همانطور که ما در مقام سوم، مقام سوم حیوانیت بود، جمادی، گیاهی، حیوانی، در بخش جنسی مان که زن و مرد هستیم، خانواده می طلبیم، فامیل می طلبیم، همسر می طلبیم، در بخش حیوانی مان با این ها دلخوش هستیم، در بخش اصلی و ماندگارمان که بخش انسانی ماست، باید با خانواده مان باشیم، با خدا که غریبه ایم، 40 سال نماز می خوانیم، باهاش اصلا دوست نیستیم، حسش نمی کنیم، این خدا مال ما نیست اصلا، ما مال او نیستیم، می گوییم خدا آفریننده ماست، یک دین گذاشته باید ازش اطاعت کنیم، هیچ انس و رفاقت و صمیمیت و صفایی بین ما و خدا نیست، اهل بیت هم می گوید این ها بزرگان دین هستند، اختران تابناک آسمان هستند، ستاره هستند، آن بالا هستند، امام هشتم ستاره شده، اصلا بابای من نیست، نمی توانم سرم را بگذارم روی پایش، هیچی جدا شدیم از اهل بیت، می گویند فاطمه زهرا یک آدم دور دور دور نامانوس درک می کنیم ازش، این بلا سر آدم می آورد، فاجعه درست می کند برای آدم، کسی که از دامن خانواه آسمانیش جدا شود کنار همسرش و پدر و مادرش و دایی و عمویش و عمه اش غریب است، تنهاست، دلش می گیرد و متوجه هم نیست، این فکر می کند مثلا لباس هایش را عوض کند خوشحال می شود، اگر خانه اش را عوض کند، اگر ویلا بخرد، اگر برود شبکه مجازی خود را سرگرم کند، اگر تلویزیون بخرد، ماهواره بیاورد در خانه، شغلش را عوض کند، موسیقی گوش کند، فکر می کند با یک چیزی باید سرگرم شود تا آرام شود و نمی شود. اصلا اینجوری نیست، این دل طبیعتا طوری ساخته شده که وقتی با خانواه اصلیش آرامیش می گیرد و کنارشان قرار می گرد، آرام می شود. شما وقتی که خانواده آسمانیش را بهش نمی دهی مثل این است که یک بچه را از دامن خانواده اش بدزدی، بچه ای که به شدت علاقه و وابستگی دارد به خانواده اش و خانواده اش هم به این وابسته هستد، این بچه را بدزدید و ببریدش یک جایی بهش محبت کنید، این آرام می شود؟ فایده ای دارد؟ آرام نمی شود. ما داستانمان در دنیا اینجوری است، در دنیا ما غریب افتاده ایم. یعنی با اصل خودمان را زندگی نمی کنیم، با ریشه خودمان رفت و آمد نمی کنیم، در زندگیمان نقشی ندارند و ما هم برای آنان نقشی نداریم، نه ما در چادر امام زمانیم که کمکش کنیم، به عنوان فرزند روی ما حساب کند، بگوید من این ها را دارم، نه آنان در زندگی ما هستند، که بتوانند نقش پدریشان، نقش امامیشان را بازی کنند، غریب غریب غریب، اینجوری است که زندگی های ما پر از فشارهای روحی و غصه و غم و به هم ریختگی ها می شود، ما اگر بخواهیم خیر خانواده زمینیمان را ببینیم باید اول با خانواده آسمانیمان دوست شویم، انسان وقتی با خانواده آسمانیش دوست است، خیر خانواده زمینش را هم می بیند، خیر خانواده دوستانش را می بیند، خیر شغلش را می بیند، خیر دنیا را می بیند، جلسه قبل عرض کردم دنیا برایش قشنگ می شود، دنیا برایش شیرین می شود چون با خانواده اش است، ما وقتی جدا شویم از اهل بیت، نه ما برای آنان نقش داشته باشیم نه آنان برای ما، هزار بلا سرمان می آید، اینجوری نیست که بگوید اگر شوهر کنم خوشبخت می شوم، شما در کشوری دارید زندگی می کنید که از 5تا ازدواجش، 4 تایش دارند شکست می خورند، این مردمی که بیشترشان تحصیل کرده هستند آدم های نفهم و خلی نبودند، با عشق شروع کردند و با فهم رفتند جلو ولی اینجوری نمی شود، آدم تا جانش آرام نشود روابط زناشوییش هم شکست می خورد، زنیت نمی تواند بکند، مرد بودن ندارد، پدربودن بلد نیست، این شخصیت چون آرامش ندارد. باید اول آرامش پیدا کند، آرامش به این معناست که در هر بخش غذای آن بخش را بدهد، ما قبل از اینکه زن و مرد باشیم انسانیم و باید بخش انسانیمان را آرام کنیم، اله بخش انسانیت الله است، باید بتوانی با الله رابطه عاشقانه داشته باشیو بتوانی با الله جان خودت را آرام کنی. با اهل بیت آرام شوی. بتوانی در بخش عقلانی معرفت پاک و عقلانیت پاک مورد نیاز خودت را تامین کنی، اگر اطلاعات نداشته باشی و ضعیف باشی نامتعادلی، با توهم زندگی می کنی. تو اگر پروفسور هم شوی وقتی اطلاعات عقلانی مورد نیازت را به عنوان یک انسان، نه یک حیوان، چون وقتی می گوییم حیوان، حیوان در بعد عقلانیش به چی احتیاج دارد؟ پزشکی را می خواهد مهندسی ها را می خواهد چون می خواهد دنیایش را آباد کند، اتومبیل و سفینه و هواپیما و برق و تکنولوژی و غذا می خواهد، تلفن همراه می خواهد، این عقلی است که در استخدام بخش وهم است، بخش حیوانیش است، این عقل و دانشمندی و استادی و دکتری و مهندسی که به درد ابدیتش نمی خورد، دانش الآن در استخدام بخش وهمی ماست، عقل در استخدام وهم است، عقل اسیر وهم است، شخص می شود پروفسور، بعد چه جوری خانه هایتان را لامپ کم مصرف بزنید، ثواب هم دارد، ولی بالاخره این در استخدام بخش حیوانی است، رفاه و آسایش است، نه آرامش، آرامش اینجاست، این بالاست، آسایش پایین است، ما علوممان در استخدام این بخش ها قرار می گیرند، عقلی که من می گویم اطلاعات و معلومات و دانش ها و معارفی هستند که پیه می شوند برای حرکت من به سمت کمال مطلقم که هدف خلقتم است، آنی که جانم است، اطلاعاتی که مهارت های ارتباط صحیح با غیب را به من یاد می دهد، مهارت های ارتباط صحیح با الله و خانواده آسمانی را به من یاد می دهد که بتوانم به عنوان یک انسان زندگی کنم نه به عنوان یک زن و مرد در زمین، که حالا این خانم و آقا مسلمان هم هستند، این مسلمانی به درد نمی خورد، چون مسلمانی مال بخش حیوانی است، یک حیوان مسلمان، یک خانم مسلمان، یک آقای مسلمان، اما اسلامی را می خواهم، ایمانی را می خواهم که این ایمان با معارفی همراه باشد که بتواند مرا به خانواده اصلی و غیب آشنا کند و متصل کند. این معارف فرق می کنند، وقتی من به خودم این ها را نمی دهم، با بخش زمینی نمی توانم خوشبخت شوم و آرام شوم، این توقع بیجا است که می گویند شوهرم را دوست دارم، خیلی خوب است ولی نمی توانم کنارش زندگی کنم، کنار هم قدر هم را نمی دانند، برای این که این فقط یک زن است دارد نزدگی می کند، یک مرد است، تا بیاید بشود یک انسان ، که خیر بقیه بخش هایش را هم ببیند، احتیاج به خودشناسی دارد، احتیاج دارد با خودش دوست شود، در ارتباط با اهل بیت برای چه حرف زدم؟ اینکه شما وقتی می روی به زیارت معصوم، داری صله رحم می کنی، یعنی امام از اینکه تو فرزندش هستی و آمدی زیارتش، خیلی خوشحال است ولو تو خوشحال نباشی، غیب خوشحال است، امام خوشحال است که فرزندش بهش پناه آورده، شادیش را هم هفته قبل توضیح دادم. حالا وقتی یک پدری یکی از بچه هایش می آید پیشش ازش کمک می خواهد بهش بیشتر کمک می دهد یا همه بچه هایش بریزند سرش همه شان کمک بخواهند؟ بابا کجا بیشتر فیض می رساند؟ موقعی که یک به است یا ده تا؟ موقعی که ده تا بچه هستند، چون به اندازه ده تا می خواهد خیر برساند، انبساط دارد، وقتی می روید زیارت، بعضی ها می گویند خیلی خوب است حرم الآن خلوت است، از این جهت که تو تمرکزی داری و کشش بدنی و این چیزها را نداری، بزند به این و آن خلوت است، ولی فیض کمتر است، شما باید از روح جمعی استفاده کنید. وقتی می روید در شلوغی، حضرت برای هرکدام از این ها مهر و رحمت می ریزد پایشان، روح این ها، در انسان، اثر می گذارد، شما کنار یک فاسق بی نماز معصیت کار قرار بگیر، روحت انقباض پیدا می کند، کنار یک شیعه و مؤمن و اهل دل و اهل گریه و اهل ولا قرار بگیر، تاثیر می گذارد روی شما. چطور وقتی می گوید من به آب می گویم الله مولکول هایش آنجوری می شود موقعی که می گویم شیطان مولکول هایش می ریزد به هم، نفس ما که خیلی بالاتر از آب است، اثرپذیری نفس ما خیلی بیشتر از آب است، شما در کنار یک مؤمن قرار بگیر، نفست چقدر آرامش پیدا می کند. کار به یک جایی می رسد که انسان وقتی کنار یک مرمن قرا می گیرد، دیگر این مؤمن را نمی بیند، با این مؤمن کنار خدا قرار می گیرد، برای همین هم بهش آرامش می دهد، لکل شیء شیء یستریحاً الیه و ان المؤمن لیستریح الی اخیه المؤمن. هرچیزی یک جفتی دار، یک زوجی دارد که کنارش آرامش پیدا می کند، قاعده زوجیت این است، برای این است که زوج ها کنار هم آرامش بگیرند، بعد می گوید مؤمن فقط کنار مؤمن آرامش می گیرد، وقتی خواهر و برادر مؤمنش را می بیند آرامش می گیرد، این آرامش از کدام بخشش ایجاد می شود؟ بخش جنسی نیست، بخش طبیعی نیست، این آرامشی که مؤمن کنار مؤمن دارد، از روی این جهت نیست که یک خانم یا آقاست، از آن جهت است که یک انسان است، لذا اساساً آرامشی که یک انسان با دیدن یک مؤمن، دیدن یک عالم، دیدن حرم، این پرچم ها، یک حسینیه، یک ضریح می بیند، از جنس آرامش انسانی است، پس در واقع وقتی شما این ها را می بینید، با این پرچم کار ندارید، با این ضریح کار ندارید، بلکه این ضریح یا پرچم تو را به اصلت وقل می کند، چون یاد اصلت را در تو زنده می کند. شما نگاه کنید، 5000 تا آدم، یک میلیون آدم جمع شده اند در حرم امام رضا علیه السلام، آن جاها بیشتر در شلوغی چیز گیر انسان می آید، چون ارواح پاک و خیر و برکت و توجه و عنایت خیلی بیشتر است و بیشتر هم گیر شما می آید، روقت گفتی الآن حرم شلوغ است نرویم، خودت را محروم کردی، خدا رحمت کند امام سلام الله علیه را، در نجف که بودند در شلوغی می رفتند حرم، بعد هم که عزاداری می کردند سینه می زدند، ایشان هم سینه می زد، می زدند عمامه اش از سرش می افتاد، عبایش از سرش می افتاد، آقا مصطفی می گفت بابا فلان ساعت برو که خلوت است، شما در شلوغی می روید چکار می زنند به شما، می گفت هرچه به هر که می دهند در شلوغی مدهند، فیض در شلوغی پخش می شود. برای همین می گویند جمع شوید و دعای جمعی بخوانید. چهل نفر حداقل جمع شوند و دعا بخوانند. خدا عنایت بیشتری می کند. یدالله مع الجماعه. لذا هیچ وقت فرار نکنید از این حالت، تا می آیی خصوصی بازی کنی فیض هایت از بین می رود، نه فقط من باشم، هیچ کس دیگر نباشد، من خصوصی، من تنها، من می خواهم ویژه باشم، تا گفتی می خواهی ویژه و خصوصی باشی محروم می شوی. در رویت بسته می شود. ولی اگر تک خور نبودی، همه را خواستی، با هم خواستی، با هم بودید، فیض بیشتر است. طلافروشی می خواهد برود طلافروشی بزند جایی در بازار تک مغازه طلافروشی بزند بیشتر سود گیرش می آید یا برود در بورس طلا؟ آنجایی که بازار طلاست، کجا بیشتر گیرش می آید؟ همه حرفه ای ها می گویند برویم جایی که صدتا مغازه طلافروشی باشد مغازه ما هم آنجا باشد. چون مراجعه بیشتر است، آنجایی که دست بیشتری هست، جریان بیشتر خیر بیشتری درش است، در مسائل معنوی هم اینجوری است، تک خوری و تک بودن و ویژه بودن و من بهترم و بالاترم و این ها، کسی که چنین جیزهایی می آید در ذهنش که از بقیه یک سروگردن بالاتر باشم می افتد. لذا می گوید اگر تنها هم نماز خواندی، تنها نماز نخوان. بگو ایاک نعبد، ما تو را، همه ما، من و امام زمان و فرشته ها و اولیاء خدا و همسایه ما و فامیل هایمان همه با هم یک نفریم، این حس قشنگی است، تمام دردها و مریضی ها و تنگی ها از وجود آدم درمی آید، ایاک نعبد و ایاک نستعین، جمع، همه با هم یک نفریم، السلام علینا و علی عبادالله الصالحین. همه یک نفریم، السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. من بخواهم خودم تنهایی بروم، چیزی گیرم نمی اید، ولی وقتی با همه ی کسانی که الاع دارند و نیاز دارند و همه کسانی که محبوب اهل بیت هستند، ولو گناهکار هستند ولو محبوب اهل بیت، درست است این بدحجاب است، بی حجاب است، اهل فحشا بوده، اهل منکرات است، بچه شان است، شیعه شان است، پس فیض کجا بیشتر است؟ در اجتماع. در زندگی ها هم همینطور است، وقتی گفتید برویم یک جایی خلوت تر باشد، خلوت تر زندگی کنیم، خیلی محرومیت ها برای انسان می آید، پس روحیه جمعی را باید حفظش کنید، هرچه هست در جماعت گیرتان می آید، امام رضا به اندازه ی یک میلیون آدم عاطفه و فیض می خواهد بریزد، رحمت می خواهد بیاید از طرف خدا، فرشته ها و اهل بیت می خواهند نگاه کنند، تو ممکن است گیرت 5 باشد، خیلی نباشد ولی کسی آمده در این میلیون نفر دویست هزارتایشان گیرشان ده است، از تو بدترند، ولی امام است می خواهد گیر ده این دویست هزار نفر را حل کند، گیر 5 تو هم حل می شود، شاگرد اولی بود در مدرسه، همیشه می شد بیست، معلم هم خیلی دوستش داشت، هیچ کس از این شاگرد توقع نداشت بشود نوزده، نه خودش نه معلم، یک بار شد نوزده، معلم حالش گرفته شد، گفت نمی توانم به این نوزده بدهم، به این بیست می دهم، و چون به این یک نمره می دهم به همه تان یک نمره اضافه می کنم، بحثی که ساعت قبل داشتیم، خدا گاهی وقت ها به خاطر یک آدم مهربان و منصف، یک دفعه یک بلا را از یک خانواده و شهر دفع می کند، می بیند تویشان آدم های مصلح هم هستند، آدمی که خوب باشد خیرش اینجوری می رسد. این اولیاء خدا در این شلوغی ها می آیند ما هم نمی شناسیمشان، نمی دانیم چه شکلی هستند، خدا حفظ کند استاد ما را، می گفت شما فکر کنید امیرالمؤمنین یک آدمی بوده که قد متوسطی داشته، جلوی سرش هم ریخته بوده، بعد هیکل پر و شکمش هم بزرگ تر از هیکلش بوده، یک لنگ می بسته به خودش، یک کفش هم داشته که به قول خودش می گوید این کفش را انقدر بردم وصله زدن که حیا کردم از وصله زن که دوباره بهش بگویم وصله بزن، استاد ما می گفت مثلا این بیاید جلوی حرم امام رضا یا مسجدی بایستد شما ببینیدش، گمانت می رود که این امیرالمؤمنین است؟ شخص اول نظام خلقت است؟ بارها شده امام زمان، امیرالمؤمنین الآن، نه زمان خودش، بارها شده با خیلی ها ارتباط گرفته، دوست شده اند، بنده خدا هرروز امیرالمؤمنین می آمده باهاش حرف می زده صفا می کرده، نمی دانسته که این امیرالمؤمنین است، نمی دانسته این کسی که هرروز باهاش حرف می زند آقا امام زمان است، خدا رحمت کند استاد ما را، آیت الله مجتهدی می فرمودند که یک موقع که در مدرسه حاج آقا ملا جعفر، چقدر هم باصفا بود، نشسته بودم دیدم آقایی با ظاهر ژولیده پولیده ای آمد و من داشتم با دوستان و رفقا و بزرگان صحبت می کردیم، این آقا آمد دم در گفت من آقای فلانی را می خواهم من هم نگاهی کردم گفتم نیست. دوستم بهم گفت حاج آقا می دانی این کی بود؟ گفتم نه، گفت یکی از اولیاء خداست، گفت ما را می گویی دویدیم دنبال این، آقا بفرمایید تشریف داشته باشید، نشاندیمش روی تخت و آب یخ آورید و خیار آوردیم، ایشان هیچی نگفت نشست بعد گفت اجازه می دهی برویم؟ گفتم حاج آقا شما یک نصیحتی ما را بفرمایید، چیزی از ولی خدا بشنویم، گفت اگر مرا نمی شناختی و اکرامم می کردی یک چیزی بهت می رسید. ما چه می دانیم، این شده، طرف وسط جمعیت می گوید برو کنار بگذار نمازم را بخوانم، می زند به امام زمان، اصلا حواسش نیست، بعداً فهمید اینی که سرش داد زده و هولش داده یا از صف بیرونش کرده آقا امام زمان بوده، انقدر از این اولیاء خدا هستند، امام زمان یا امام رضا این ها را می بینند به وجد می آیند، یکی دو تا هم نیستند، زیادند، دوستان امام رضا زیادند، از بچه تا زن خانه دار بگیر تا دبیرستانی و کارمند و کارگر و دکتر و مهندس، می آیند پیش امام رضا و ایشان خیلی ویژه دوستشان دارد، امام رضا که به وجد می آید می خواهد از این ها پذیرایی ویژه کند، آنجاست که می توانیم ریزه خواری کنیم و گیرمان می آید چیزهایی. در سفر قبلم که محرم بود، ایام دهه اول بود رفتم حرم امام رضا، این ایام حرم تقریبا هیچ کس نیست، روز تاسوعا عاشورا که می روی حرم، یک نفر دو نفر کنار ضریح هستند، همه بیرونند، رفتند سینه بزنند و عزاداری کنند، اول که رفتم دیدم جمعیت نیست، پس جمعیت کجاست، مردم کجا هستند، ما انس نداشتیم به این چیزها، که اینجوری باشد، هیچ وقت این تاریخ نرفته بودیم مشهد بببینیم چه جوری است، کفش داری ها همه بیکار نشسته اند، تک و توکی جمعیت می آید و می رود و می آید، صحن های بزرگ خالی، وحشت برم داشت، خودت باید تنهایی با امام رضا روبرو شوی، جگر خاص می خواهد آدم خودش با امام رضا روبرو شود، یا رفاقت و صمیمیت خاص می خواهد یا جگر خاصی می خواهد، گفتم آبرودارها کجا هستند، ما پشت کی قایم شویم برویم حرم؟ آدم یک وقت پشت جمعیت و اولیاء قایم می شود، راهش می دهند، در باز است، امام رضا می خواهد کسی را که دوستش دارد بیاید تا او بخواهد برسد این جا، 50 نفر آمدند تو، امام رضا می گوید بیایید تو، پشت کی قایم شویم برویم حرم؟ این اتفاق بارها افتاده، ما می رفتیم خدمت اولیاء خدا، 10 نفر، 15 نفر می رفتیم حس خوبی داشتیم، حال خوبی داشتیم، بقیه پشت ما می آمدند، رفیق من بود، مرجع تقلید بود، 20 نفر جمع می شدند قم، می گفتند استاد در را برای شما باز می کنند، بعد من می رفتم زنگ می زدم، می گفت بیا تو، وقتی می گفت بیا تو دیگر می فهمید چه خبر است، خادم مرا می دید در را باز می کرد فکر می کرد منم، من هم روحیه تک خوری نداشتم، یک دفعه 50 نفر روی سر آقا می ریختند. یک موقع هایی این طوری است آدم با یک کسی می رود بالاخره می نشیند یک موقع هایی هست آدم پشت کسی می رود به بهانه کس دیگر می رود و یک موقع می بینی یکی از اولیای خدا بود ما می رفتیم با چندتا استاد مان می رفتیم با اساتیدمان می رفتیم مثلا پشت استادمان پنهان می شدیم او هم ما را می برد خودشان با هم گپ داشتیم ما کوچولوها را هم این وسط قبول می کردند می رفتیم می نشستیم حالا یک حرفی می شنیدیم یا نصیحتی می شنیدیم. ولی وقتی اگر تنها بروی چی می شود یک موقع من داشتم می رفتم در قم دلم گرفت اصلا. دلم گرفت. گفتم بروم بنشینم در خانه ی این بزرگ همین طوری آرام شوم. ما را که راه نمی دهند آنجا که. آرام شوم. نتوانستیم یک چند دقیقه ی در را باز کرد گفت بفرمایید حالا ما رفته بودیم که به این چی بگوییم که بگوییم چی، حالا قبلا ما با استادمان می آمدیم خدمت شان، حالا استاد ما یک کسی مثل خود این بود، حالا هم رفته بودیم زبان ما بند رفته بود. لذا جمع خیلی خوب است قیامت هم همینطوری آدم را نجات می دهند. از جمع فاصله نگیرید. مصالح تان را با جمع تقسیم کنید همه را دعا کنید. برای همین عرض کردم یکی از دعاهای بسیار کلیدی و مهم که اگر کسی نخواند خیلی سرش کلاه رفته در زیارت هر امامی، دعای عالیه المضامین است. می گوید خدایا اللهم اغفر اواخر دعای عالیه المضامین است پدرم و مادرم خواهرانم برادرانم عمه هایم خاله هایم اعماتی خالاتی و ضراریهم و خانواده هایشان و بچه های شان و اخوانی فی مشارق الارض و مغاربها تمام داداش هایم خواهرانم هر چه در شرق و غرب عالم هستند هر کس که من پیشش درس خواندم یا پیشم درس خوانده، ببنید چقدر قشنگ است هر کس که من شاگردش بودم یا هر کس شاگرد من بود. همسایه هایم. ببین چقدر قشنگ است. همه ی اینها را ببخش. و ادامه اش چیست، خدایا اینها را در زیارت من شریک کن، و در دعاهای من شریک کن. بارک الله. من را هم در دعاهای آنها شریک کن. این پشتش یک فلسفه خوابیده یعنی همه شما یک نفرید در واقع. این را بفهم. اگر انسان این را فهمید که همه مان یک نفریم، خیلی اتفاقات خوبی می افتد برای آدم. دارم خیلی به شما رمز می گویم عزیز شدن، محبوب شدن، نزدیک شدن، زمانی است که پای خودت را بکشی کنار. پای خودت را بکش کنار، منیت هایت را بگذار کنار، خودشیفتگی هایت را بگذار کنار. خودبرتربینی هایت را بگذار کنار، خودت را بهتر از کسی دیدن بگذار کنار. بی آبروتر از خودت سراغ نداشته باش، تا بعد ببینی چه کار می کنند. نمی خواهد سرعت بگیرد با قدرت برود باید خودش را ذبح کند تا می خواهی منت را نگه داری خراب می شود. یا یک کیلو خرما خریدم فقط برای مامانم. بابایش را هم نمی گوید. حالا مادرشوهرت پدرشوهرت ؟ نه مادرشوهرم را حلال کردم ولی دعایش نمی توانم بکنم. اگر نمی توانی دعایش کنی پس حلالش نکردی هنوز کینه داری. هی می گویم خدایا بخشیدمش ولی باز یادم می افتد خیلی کوچولو می ماند اینطوری. بگو خوب یک کیلو خرما گرفتم برای همه اهل قبور هر که تو عشقت است بده به من هم ربطی ندارد هر که نیاز دارد از این یک کیلو خرما بهش برسد به من چه اصلا. اللهم ادخل علی اهل القبور السرور. اللهم اغنی کل فقیر اللهم اشف کل جائع. این باید در عملت هم اینطوری باشد. اگر دستت را بردی وگفتی یا قاضی الحاجات و یا کافی المهمات پس قاضی الحاجات باش. خودت قاضی الحاجات باش خودت کافی المهمات باش برای بندگان خدا. هر کاری می توانی برای بندگان خدا بکن. خصوصی بازی و فقط خودمان و فقط خانواده مان و فقط خانواده خودمان و فقط بچه های من و فقط خانم من و شوهر من و اینها نه. قاضی الحاجات باش کافی المهمات باش. آنجایی که انسان می بندد بخل می کند حسادت می کند قفل می شود. روزی قفل می شود. فیض از جریان می افتد. چرا حضرت فرمود اموال خودتان را با صدقه زیاد کنید. بدهید به یک نفر که غیب را بلد نیست چیست. یعنی چی؟ پولم را بدهم به این و آن اموالم زیاد می شود؟ این طوری که کم می شود. امام باقر می گوید من از شما گله دارم شما چرا صدقه نمی دهید تا ثروتمند باشید چرا بخیل هستید؟ چرا خسیس می کنید؟ خیلی بد است. آدم بخیل آدم خسیس دورترین بنده از خداست. چون باید با کرامت باشد. او کریم مطلق است این بخیل است. به زنش هم بخل می ورزد. به شوهرش هم بخل می ورزد می گوید نامزدیم رفتیم بیرون از ساعت 8 صبح رفتیم کوه با هم، در کوه خسته و کوفته 12- 1 برگشتیم آمدیم می گویم که من دارم از عطش می میرم. میگوید صبر کن الان می رسیم آب می خوریم. به زور یک آب معدنی کوچولو گرفته بعد آمدیم پایین، نامزد دیگر معلوم است دیگر چیست دارم به او می گویم دارم از گرسنگی می میرم می گوید رفته نان خریده نصف کرده نصفش را داده به من می گوید بخور سیر شوی. ما نه، یک مشاوری باشد، یک آدم بخیل بخورد به پست یک زن، یا بخیل یا بدبین، عروسی هم کرده باشد، معمولاً مشاورها می گویند زود جدا شوید، آدم بخیل یک آدم بدبین فاجعه است تحمل کردنش، فاجعه است. زن است تو مرد هستی مظهر استقامت هستی، مظهر تکیه هستی، باید در تو کرامت و بزرگی ببیند خرج کردن ببیند مهربانی ببیند، خوش نگاهی ببیند نه بدنگاهی و بدبینی. تا شما کوچولو می شوید محدود می شوید غیب بسته می شود. امام باقر تمام یکی از ناراحتی های مهمش از شیعیانش این است که شما مال تان را آزاد کنید صدقه بدهید تا خیرات بیاید برایتان وثروتمند شوید می گوید چرا من هشتم گرو نهم است. چرا من مشکلات دارم؟ برای اینکه تو بخیل هستی. تو خسیس هستی تو برای خودت فقط می خواهی همه چیز را. بگذر ببین جریان راه می افتدیا نمی افتد؟ وقتی بقیه را دیدی خدا همیشه بهترش را به خودت می دهد وقتی بقیه را دیدی وقتی از خودت رد کردی وقتی گذشتی وقتی گذشت داشتی، وقتی توانستی فداکاری کنی آن موقع است که خدا به تو ویژه می رسد. این شجاعت می خواهد. این ایمان می خواهد این توکل می خواهد این باور می خواهد. پس در زیارت یادمان نرود، این را از دست ندهیم. وقتی که وارد حرم می شوید هر جا که شلوغ است، این کلاس که کلاس شلوغی است می گویی خوب حالا چی، آقا در کلاس شلوغ یک استاد بیشتر فیض می ریزد تا یک کلاس خصوصی. در کلاس خصوصی زیاد چیزی نمی ریزد برایت. خدا رحمت کند میرزا را ما می رفتیم پای درسش، سه ساعت چهار ساعت یک سره بود، یک سره نه که چهارساعت مثل ما رسمی ها، نه. می نشست یک تکیه گاهی داشت نیم ساعت چهل دقیقه صحبت می کرد قطع می کرد همینطوری، چای میخورد به همه هم یک چای می دادند هر کس نذری و شربت و شیرینی داشت می داد دوباره به یکی می گفت شما بخوان، 5 دقیقه بیشتر هم نه، دو دقیقه و سه دقیقه و 5 دقیقه همه هم زبان جمع را می فهمیدند. یک حس فقط ایجاد می شد دوباره میرزا نیم ساعت صحبت می کرد دوباره سه ساعت چهار ساعت بعد آنهایی که تازه وارد بودند می گفتند ما که آمدیم پیش میرزا نشستیم میرزا امشب همه مسائل ما را گفت، هر چه در دل من بود در ذهن من بود مشکل من بود داشت انگار با من حرف می زد. میرزا می گفت نه خدا شما را دوست داره، به عشق شما به استاد می دهد، نه اینکه فکر کنید استاد بالاتر از شماست، ما بیشتر از شماها هستیم یا بزرگتر از شما ها هستیم نه خدا شماها را دوست دارد بندگانش هستید دوست تان دارد فرشته ها دوست تان دارند اهل بیت دوست تان دارند حالا یک کسی نشسته یک حرفی می زند اقلاً روزی مورد نیاز شیعیان مان بچه هایمان را بیندازیم دردهن این. خدا به برکت شماها به استاد یک چیزی می دهد یک معرفتی می دهد یک فیضی می دهد یک علمی می دهد یک حکمتی می دهد. حالا اگر این استاد آدم نادانی باشد که من برای جمع صحبت نمی کنم من برای شاگرد عمومی صحبت نمی کنم فقط شاگرد خصوصی. این استاد علمش گند می زند مردابی می شود هیچ فایده ای ندارد پس نگو اربعین است امام حسین حال نمی دهد. شلوغ است دیگر نمی شود در حرم. خوب نرو در حرم، مگر امام حسین در حرم است؟ زیر ضریح نشسته امام حسین؟ که تو فقط بروی آنجا و همین جوری جمعیت را بشکافی بروی و امام حسین را ببینی؟ نه همه جا امام حسین یکسان حضور دارد. حضورش یکسان است. همینطوری که تو نیت می کنی برای همین حضرت فرمود: خیلی سخت نگیرید برای خودتان. گفتند ما نمی رسیم بیاییم کربلا. گفت: «من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلا». الان شب جمعه است مگر شب زیارتی امام حسین نیست؟ خوب بروید حرم. به خدا خود امام حسین همین جا هم هست و دارد دریافت می کند. در خود همین ضریح عبدالعظیم را ببوس امام حسین دریافت می کند بوسه هایت را. ان شاءالله در جامعه کبیره می رسیم به قواعد اینها. اینها همه قاعده دارد همینطوری که روی احساسات حرف نمی زنم که. استدلال عقلانی و فلسفی صرف مطلق پشت این حرف است. دلم برای امام حسین تنگ شده خوب تنگ شده بلند شو بیا کنار حضرت عبدالعظیم زیارتش کن. من زار مومن کمن زارالله فی عرشه هر کسی مومنی را زیارت کند انگار خدا را در عرش زیارت کرده. نه فقط اهل بیت را که حدیثش را برایتان خواندم یک مومن خوبی را که شما زیارت کنید انگار خدا را در عرش زیارت کردی. پس حضرت عبدالعظیم را که زیارت کنی می شود امام حسین را زیارت کرد. اگر زیارت یک مومن مثل زیارت خداست در عرشش، زیارت حضرت عبدالعظیم مثل زیارت امام حسین می شود زیارت حضرت معصومه زیارت فاطمه زهراست. تنگ نظری را از خودمان بگیریم بیرون بخل را از خودمان بیاریم بیرون کوچک بینی را از خودمان دربیاوریم. حواسمان به همه ی بندگان خدا باشد. خدا رحمت کند آقای بهجت را فرمود من اگر برای شیعیان دعا نکنم برای چینی ها می نشینم دعا می کنم. چون روح الهی است چون روح رحمانی دارد چینی و آمریکایی و ژاپنی ندارد. یک کسی می گوید نه غزه نه لبنان، این یک وحشی است که می تواند اینطوری حرف بزند یک آدم بی احساس بی وجدان وحشی است که نه خودش را می شناسد نه خدا را. لبنان به من ربطی ندارد یمن به من ربطی ندارد افغانستان به من ربطی ندارد عراق به من ربطی ندارد سوریه به من ربطی ندارد این آدم خیلی خشن است از خدا خیلی دور است خودش را نمی شناسد این بنده خدا. واقعاً نشناخته خودش را. قرآن می گوید ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون .... ظالم اهلها. چه تان شده که به مستضعفین از مردان و زنان و کودکانی که دارند دعا می کنند خدایا ما را نجات بده از این شهر ظالم و اهلش شما چرا نمی روید جهاد کنید مستضعفین، مسلمان و غیر مسلمان هم ندارد مومن وغیر مومن هم ندارد. یک مستضعفی یک جای این عالم گرفتار باشد خدا می گوید چه تان است که نمی روید او را نجات دهید ما لکم لا تقاتلون نمی روید بجنگید. روح انسانی این است این روح انسانی است که قرآن دارد به ما می گوید رحمانیت برای همه ی موجودات عالم. فرمود حمله کردید درختان، درختان شخصیت دارند شعور دارند حرمت دارند به درختان و گیاهان آسیب نرسانید حیوانات را کاری نداشته باشید همه چیز جلوه ی خداست تجلی خداست حرمت دارند. تنها کسی که رنگ خدا ندارد بوی خدا ندارد می شود کشتش، کافر است. مشرک است منافق است. که به جنگ خدا آمده. پس توی جماعت ها توی حرم ها توی دعاها این جمع نگری را داشته باشیم از این روح استفاده کنیم. وقتی دستت را بردی بالا خواستی آبرودار پیدا کنی همه این جمع را در نظر بگیر بگو خدایا به حرمت این جمع به من رحم کن دعای من را اجابت کن این خیلی مهم است خوب یک فلسفه دیگر ماند فلسفه ثواب ها بماند برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین.