جلسه 017 - شرح زیارت حضرت معصومه
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
3
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - شرح زیارت حضرت معصومه

تبریک عرض می کنم میلاد باسعادت وجود مقدس حضرت امام مجتبی علیه السلام را به محضر شما عزیزان، هم میلاد حضرت است هم افتتاحیه حسینیه امام حسن مجتبی علیه السلام است در مؤسسه منتظران منجی و شایسته بود که بحث امشب را اختصاص بدهیم به وجود مقدس امام مجتبی علیه السلام. اما چون حضرت از یک غربت زیادی در بین شیعیان برخوردار است و من قصد دارم که ان شاءالله چند جلسه درباره وجود مقدس ایشان، زندگی ایشان، کرامات ایشان و فرمایشات ایشان مطالبی را بگویم ترجیح دادم امشب همان بحث ادامه ی زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها را ادامه بدهیم و برای وجود مقدس امام مجتبی علیه السلام بعد از این زیارت یک سلسله بحث را بگذاریم که با این پدر آسمانی مان بیشتر آشنا شویم. بازهم به محضر شان صلوات ختم بفرمایید.

اللهم انی اسئلک ان تختم لی بالسعاده فلا تسلب ما انا فیه، این فقره ای است که در زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها رسیدیم خوب بعد از زیارت انبیا علیهم السلام و چهارده معصوم علیهم السلام و زیارت خود حضرت معصومه و قول و قرارهایی که انسان با ایشان می گذارد و عرضه اعتقادات به محضر مبارک شان، می رسیم به اینجا که یا فاطمهُ اشفعی لی فی الجنه فان لک عندالله شأن من الشأن. ای فاطمه تو شفاعت من را بکن در بهشت که در نزد خدا شأنی داری. این را در جلسه گذشته توضیح دادیم می رسیم به اینجا که ان تختم لی بالسعاده خدایا من از تو می خواهم که من را عاقبت بخیر کنی عاقبت من را به سعادت ختم کنی. خدا رحمت کند حضرت امام را سلام الله علیه به ایشان عرض کرده بودند که اگر شما یک دعای مستجاب داشته باشید چی می خواهید از خداوند، ایشان فرموده بودند که من می خواهم از خداوند که عاقبت بخیر شوم. اگر یک دعای مستجاب ما داشته باشیم همین است. برای همین است که معمولاً آن مرکز خواسته ها و دعاها در حساس ترین شرایط در شبهای خاص و مکان های خاص مغفرت است و عاقبت بخیری است که انسان بخواهد. در این 37 سالی که از انقلاب گذشته خیلی از افراد را ما دیدیم که شروع های خیلی خوبی داشتند اوج های خیلی خوبی هم داشتند اما عاقبت خوبی نداشتند و قطعاً و یقیناً نمی توانیم بگوییم ما بهتر از آنها هستیم و حتماً ما عاقبت بخیر می شویم. انسان باید بترسد و با ترس این را از خدا بخواهد. یک آدم مغرور به عمل یا مغرور به ایمان، به شدت در معرض سقوط است و خطر او را به شدت تهدید می کند. اهل بیت علیهم السلام هم همینطور بودند. عایشه می گوید از جا پا شدم دیدم رسول خدا نیستند به دنبال شان گشتم دیدم جایی به سجده افتاده و با زجه و ناله از خدا میخواهد خدایا من را عاقبت بخیر کن و من را به خودم وامگذار. این خیلی مهم است که افراد از این که به خود شان واگذاشته شوند بترسد انسان غرور و خودشیفتگی نسبت به ایمان و تقوا و حالت هایی که برای انسان ایجاد می شود نسبت به خدماتی که انجام می دهد و زحمت هایی که می کشد نسبت به مجاهدت هایی که می کند نسبت به تقواهایی که اعمال می کند اینها می تواند بسیار خطرساز باشد برای انسان. علی علیه السلام فرمود شما از سرنوشت شیطان عبرت بگیرید. که 6000 سال عبادت کرد و معلوم نیست 6000 سال دنیایی است یا آخرتی. شما نگاه کنید به قدری اوج می گیرد که در مقام فرشتگان قرار می گیرد و یک فرد شاخص در بین فرشتگان است. اما عاقبت بخیر نمی شود. غرور و خودشیفتگی و حسادت کار دست انسان می دهد. خداوند تبارک و تعالی بسیار انسانی که رشد می کند بالا می آید، لطف می بیند، ترقی می کند، ایمانش قوی تر می شود، مشاهداتش بیشتر می شود بسیار امتحانش را سخت می گیرد. خداوند از چیزهایی از قبیل حسادت، غرور، تکبر زمینه هایی را فراهم می کند خداوند تبارک و تعالی که یک کسی در حسادت امتحان می شود در تکبر امتحان در خودشیفتگی و غرور امتحان می شود اینجاست که کمالات خیلی ها علیه خودشان تمام می شود. گاهی وقتها انسان درگیر است با معاصی و رذایل خودش، و دست و پا می زند که خودش را از این رذایل نجات بدهد که هلاکش نکند. گاهی وقتها انسان از رذایل فاصله می گیرد و وارد فضیلت ها می شود وارد نورانیت ها و فضیلت ها و کمالات می شود. چه بسا دشمن انسان همین فضیلت ها و کمالاتش می شود و آن قاتل انسان می شود و انسان باید دست و پا بزند همانطور که یک زمانی جان می کند و دست و پا می زد که از رذایل خودش نجات پیدا کند، حالا باید دست و پا بزند که این فضیلت ها و کمالاتی که سنگینش کرده و خودش را به خودش مشغول کرده از اینها نجات پیدا کند این کار راحتی نیست که انسان از دست خودش نجات پیدا کند. لذا عرض کردم در دعای عالیه المضامین در پایان زیارت عالیه المضامین شما شش چیز را از خدا می خواهید: «اللهم الرزقنی عقلاً کاملاً» یک عقل کامل، یک خرد برتر، یک قلب پاک، یک عمل کثیر، یک ادب بالا می خواهید. شش چیز را، ادب، خرد، فرهنگ، عقل، قلب سلیم، قلب پاک عمل زیاد اینها چیزهای کمی نیست ولی همین ها می تواند کسی را بدبخت و بیچاره کند. لذا می گوید: «واجعل ذالک کل له لی و لا تجعله علی» خدایا اگر اینها را به من می دهی به نفع من بده، به ضرر من تمام نشود. گاهی وقتها مذهبی بودن فعالیت های مذهبی، تلاش ها، رشدها، فضیلت ها، معنویت ها و نورانیت ها می تواند یک نفر را اگر ظرفیت نداشته باشد، نابود بکند. همانطور که دیدیم در این 37 سال انقلاب چه شخصیتی هایی که مردم یک زمانی در همه عرصه ها اینها را دعا می کردند و عاشق شان بودند یک زمانی مورد نفرت مردم قرار گرفتند. و هیچ کس هم از این مسئله در امان نیست. خیلی انسان باید دقت کند که خداوند امتحان های سختی می گیرد از او. به این نکته خیلی توجه بکنید که هر چقدر سطح ایمان انسان، معنویت انسان، معرفت انسان بیشتر می شود امتحان های الهی هم سخت تر می شوند بخصوص در بخش نه گناهان ظاهری و فحشای ظاهری، بلکه در مسائل باطنی و فحشاهای باطنی، نخوت، تکبر، حسادت، سوء ظن، خودشیفتگی، حسادت، اینها گرفتاری زیاد برای انسان درست می کند. انسان هر مقدار که رشدش بیشتر می شود حسودتر هم ممکن است شود، هر چقدر پیشرفتش بیشتر شود کم ظرفیتی اش، چشم دیدن دیگران را نداشتن برایش بیشتر می شود. شیفتگی نسبت به موقعیت و مقام و رتبه، رتبه های ظارهی یا باطنی حتی، می تواند انسان را نابود بکند. لذا کسی که رفته به زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها، در این زیارت در محضر خداوند همه ی انبیاء عظام، چهارده معصوم و خود حضرت فاطمه معصومه قرار گرفته و ایستاده از حضرت معصومه شفاعت را می خواهد و بعد به خدا می گوید عاقبت من را بخیر کند، «اللهم انی اسئلک ان تختم لی بالسعاده» الهی عاقبت من را به سعادت ختم کن. خدا نکند انسان شروعش را اوجش قشنگ باشد ولی آخرش خراب شود. شما نگاه کنید یک خانم و آقایی را که خانم مدتی باردار نمی شد باردار شده تا یک کسی به او تبریک می گوید مبارک است این بارداری مبارک است خدا قرار است به شما بچه بدهد، مادر و پدر با التماس و التجا می گویند دعا کنید سالم به دنیا بیاید. یعنی آخرش مهم است حالا بارداری که هست، اما چطوری به دنیا بیاید مهم است ما که در رحم دنیا هستیم و به زودی می رویم به سمت آخرت، مهم لحظه ی آخر است، که ما چگونه متولد شویم به آخرت و ابدیت. این خیلی مهم است. لحظه ی آخر، لذا خیلی دقیق این کلمات انتخاب شدند که شما در محضر معصومین علیهم السلام در این محضر مقدس الله، انبیاء، چهارده معصوم، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها فرشتگان الهی حالا می خواهید خواسته داشته باشید دست تان را بلند می کنید می گویید خدایا عاقبت من را بخیر کن. «اللهم انی اسئلک ان تختم لی بالسعاده» عاقبت من را به سعادت ختم کن. من یکی دوتا روایت در این زمینه بخوانم برایتان.

اولین فرمایش از فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام است که می فرماید: «ان حقیقه السعاده ان یختم للمرءُ عمله بالسعاده و ان حقیقه الشقاء ان یختم المرء عمله بالشقاء». ببینید چطوری قضاوت می کند امیرالمومنین و چطوری قیمت می دهد به ما. می گوید حقیقت خوشبختی را هر کس می خواهد بداند چیست، حقیقت سعادت این است، که کار انسان به خوشبختی بیانجامد، به سعادت بیانجامد، عاقبت انسان، این که عمل انسان، انسان را به سعادت برساند. دقت کنید مسئله را برده حضرت کجا؟ روی دوتا محور دارد کار می کند حضرت، ان یختم للمرء عمله بالسعاده ختم بکند عاقبت انسان را عملش به سعادت. یعنی باید با چی رفت؟ با عمل. عمل سبک زندگی او به گونه ای باشد که او را به سعادت بکشاند. عاقبت این مهم است دیگر، یعنی خوشبختی هیچ وقت نمی شود راحت قضاوت کرد که فلانی چقدر خوشبخت است و من چقدر بدبخت هستم، نه. اصلاً این طوری نمی شود. گاهی وقتها انسان حسرت زندگی خیلی ها را می خورد ولی در نهایت می بیند که، خودش وضعش بهتر است. و بسیاری از مواقع است انسان، اگر خدا دعاهایش را اجابت کند و جای کسانی قرارش بدهد که حسرت شان را می خورد می بیند به خاک سیاه می نشیند به روزگار سیاه دچار می شود به بدبختی و شقاوت می رسد این نادانی است که اگر یک موقع کسی حسرت زندگی دیگران را می خورد چیزی از باطن نمی داند ظواهر زندگی دیگران را می بیند حسرتش را می خورد اگر خدا بخواهد همان را به این بدهد این بیچاره می شود. لذا فرمود (مرد آخربین مبارک بنده ای است) بنده ی مبارک بنده ای است که همیشه آخر را قضاوت کند آن انتها را نگاه کند. و ان حقیقه الشقاء ان یختم المرء عمله لشقاء حقیقت بدبختی می دانی چیست؟ حقیقت بدبختی این است که عمل یک شخص او را به بدبختی بکشاند. عمل یک شخص یعنی سبک زندگی او انتخاب های او، ارتباطات او، رفتارهای او یک کارهایی بکند که انسان عاقبت را از دست بدهد این ها بدبختی انسان است. یک جمله ی خیلی زیبایی دارد امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه هم است، البته این فرمایش در غرر هست در نهج البلاغه شبیه به این را دارد من هر دو را برایتان می خوانم: «عند العرض علی الله سبحانه تتحقق السعاده من الشقاء» (چقدر زیباست) هنگامی که (عند العرض) هنگام عرضه شدن یک بنده به خدا این که چی آوردی، موقعی که قلبت را می برند پیش خدا، (عجب صحنه ای است عجب لحظه ای است که انسان یک لحظه وارد برزخ شود دارایی روحی اش را همه آن حقیقت نفسش را ببرند پیش خدا) این است که آدم باید به گریه بیفتد به سختی بیفتد که اگر الان من بروم چی دارم، من اگر الان عرضه بشوم به خدا چی دارم عرضه بکنم. حضرت می فرماید: «عند العرض علی الله سبحانه تتحقق السعاده من الشقاء» می خواهید بدانید سعادت و بدبختی یک شخص چگونه شناخته می شود، موقعی که عرضه می شود به خدا، آنجا معلوم می شود کی بدبخت است کی خوشبخت است. آنجا پیدا می شود بدبختی از خوشبختی. خیلی صحنه ی خطرناکی است حالا وقتی این را انجام بدهی، وقتی عرضه شدی به خدا، برگرد، ببین یک لحظه ی بسیار سخت و باشکوه است از یک طرف هم خیلی خطرناک، لحظه ای که می خواهد همه حقیقت و باطن تو عرضه شود به خدا. حاضری الان؟ الان حاضری یا نه؟ همین الان؟ وقتی نمی خواهی؟ اگر به همه ی ما بگویند می گوییم وقت می خواهیم. وقتی وقت می خواهی، بر می گردی به دنیا، حواست باشد می خواهی شبیه کی زندگی کنی، این اصل است. می خواهی مثل کی زندگی کنی. کی الگوی زندگی تو می خواهد باشد. اگر الان لحظه مردن تو باشد و برت گردانند، چطوری زندگی می کنی؟ آماده ای همین الان، قرار است به خدا عرضه شوی، یا نه میگویی یک فرصت به من بدهید، چند روزی چند ساعتی، چند ماهی، حالا که بر میگردی، می خواهی مثل کی زندگی کنی؟ می خواهی شبیه کی شوی؟ می خواهی مثل کی بشوی در زندگی؟ کی الگوی زندگی توست؟ باطنت می خواهد شبیه کی شود که به خدا گفتی می خواهم برگردم. خوب حالا برگشتی، شبیه کی می خواهی شوی چه کار می خواهی کنی؟ چه سبک زندگی را می خواهی در پیش بگیری؟ دست گذاشته رو نقطه ی بسیار بسیار حساس امیرالمومنین. بعد از عرضه شدن انسان به خدای تعالی به خدای سبحان، سعادت از شقاوت بازشناخته می شود تازه آنجا معلوم است کی خوشبخت است کی بدبخت است کی سعادت دارد کی شقاوت دارد. ما کلمه ی مناسبی نداریم در فارسی برایش این سعادت، میگوییم خوشبختی و بدبختی، در حالی که ما چیزی به اسم بخت نداریم. اصلا چیزی به اسم بخت وجود ندارد. که می گوییم این بدبخت است بخت با ما نبود شانس با ما نبود. بخت یک خرافه است ولی در ترجمه می نویسیم یا می گوییم خوشبختی و بدبختی. همان کلمه سعادت و شقاوت قشنگ تر است و معنای دقیقتری دارد. باز در نهج البلاغه آنجا این را دارد: بعدالعرض علی الله این طوری است، «الفقر والغنا بعد العرض علی الله» می خواهید بدانید کی ثروتمند است کی فقیر است، فقر و ثروت چیزی است که انسان همیشه به آن فکر می کند داشتن و نداشتن. دارایی و نداری. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که «الفقر و الغناء بعدالعرض علی الله» فقر و غنای افراد بعد از این که عرضه می شوی به خدا، معلوم می شود که تو چی داری. چقدر قیمت داری، چقدر حقیقت داری. این معلوم می شود. لذا انسانی که حواسش به این دوتا حقیقت است، که همه ی خوشبختی یا بدبختی من آن موقع معلوم می شود، دارایی و نداری من آن موقع معلوم می شود دیگر لوس نمی شود، دیگر خودشیفته نیست، دیگر متکبر نیست، دیگر من منی در خانواده و زندگی ندارد. مرد برای زنش کلاس نمی گذارد قلدری کند و هی یکسره خودش را پاکتر و بالاتر و بهتر بداند، زن برای شوهرش این طوری نیست. هیچ کس برای هیچ کس این طوری نیست. اصلاً نمی شود انسان دیگر غرور سراغ انسان نمی آید، دیگر منیت نمی آید سراغ انسان، چون هیچ چیز معلوم نیست. همه ما فعلاً رو هواییم، هنوز نرسیده ایم به جایی که باید برسیم، هنوز ما بین راهیم، هنوز متولد نشده ایم، هنوز دوران جنینی ماست، کو تا ما متولد شویم. وقتی هنوز ما نمی دانیم، چه خبر است، عاقبت چی می شود، چطوری می توانیم خودشیفته باشیم، چطوری می توانیم، خودشیفتگی معنوی و مذهبی داشته باشیم، خودمان را پاکتر از بقیه بدانیم، بهتر از بقیه بدانیم. بقیه را بد بدانیم. چطوری می شود اصلاً همچین چیزی اتفاق بیافتد برای انسان، در حالی که انسان نمی داند عاقبت خودش چی می شود، اینجاست که حسادت ها می رود کنار، بدبینی ها می رود کنار، بداخلاقی ها می رود کنار، بدجنسی ها می رود کنار، انسان حیا می کند، وقتی خودش وضعش مشخص نیست چطوری می تواند بد باشد. بدجنس باشد بدخواه باشد، نسبت به کسی. آخرین روایت را بخوانم از امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «سعاده الرجل فی احراز دینه و العمل للاخره» سعادت یک شخص می خواهید بدانید چیست؟ سعادت یک شخص در احراز دینش است یعنی دینداری به معنای واقعی. احراز یک کلمه ای است که به کار می بریم دیگر. به دست آوردن، مالکیت دین، این که انسان حواسش به دینش باشد در هر صحنه، در هنر می خواهد وارد شود، در کار اقتصادی می خواهد وارد شود، درس می خواهد بخواند، کار علمی می خواهد بکند، تدریس می خواند بکند، سفر می خواهد برود، شوهر می خواهد بکند، زن می خواهد بگیرد، پدر می خواهد شود، مادر می خواهد شود، سر کار می خواهد برود، شغلی می خواهد داشته باشد، زندگی تشکیل بدهد، احراز دین، یعنی دینداری محکم. نه این که حوادث روزگار و بالا و پایین شدن های روزگار بتواند دینش را از او بگیرد به راحتی. نکند تحولات و تطورات زندگی هیچ چیز از دین او برایش نگذارد. علی علیه السلام می فرماید:«فی تقلب الاحوال علم الجواهر الرجال» تقلب، یعنی زیر و روشدن حالت های افراد، جوهره ی یک آدم در حالت های مختلف شناخته می شود. در حالت های ثابت نه. یک شخص باید در فراز و نشیب های گوناگونی قرار بگیرد بالا و پایین شدن های زیاد، فقر، ثروت، مریضی، سلامت، امید، ناامیدی، خطر، امنیت، در همه ی صحنه ها قرار بگیرد تازه معلوم می شود کی دین دارد باطن کی چطوری است. گناه، تقوا، در همه جا انسان تقلب حالت باید داشته باشد، تا معلوم شود که چی این را نگه می دارد. اگر یک موقعی شغلش را از دست داد، خیلی ها هستند تا شغل شان را از دست می دهند ارتباط شان با خدا قطع می شود. یک ذره وضع مالی شان بد می شود، معنویت شان کنار می رود. کسی می میرد یا طلاقی اتفاق می افتد، نعمتی از آنها گرفته می شود یا نه برعکس به یک نعمت به یک خیر بزرگی می رسند یا به یک موفقیت بزرگی، به شهرتی، قدرتی، لذتی، محبوبیتی، مقامی، همه ی این تقلب ها برای این است که تقلب یعنی انقلاب و زیر و رو شدن ها، یک نفر در حالت های مختلف واقعا می تواند دینداری و تقوای خودش را حفظ کند یا نه. ما الحمدلله کم نداشتیم شخصیت هایی را، کم نداریم الحمدلله بوده از اول انقلاب، قبل از آن، بعد از آن، شخصیت هایی که از زمانی که یک زندانی اسیر در دست رژیم ستمشاهی بودند هیچ کس اینها را نمی شناخته تا زمانی که به عالیترین مقامات در این حکومت رسیدند، وزیر شدند، نماینده مجلس شدند، رهبر شدند، چی شدند چی شدند، چی شدند، ... نمی دانم استاندار شدند، فرماندار شدند، دیدیم که خیلی خوب توانستند دین شان را حفظ کنند، شهید شدند، «من المؤمنین رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» صدق داشتند چه آن موقع که در زندان بودند و چه در اوج قدرت امکانات مالی، شهرت، محبوبیت بودند دین شان را خوب حفظ کردند، کسانی هم بودند که نه، در زندان مجاهدت خوب بودند، در ریاست و شهرت خراب کردند کار را، آن موقع که رسیدند به بیت المال، خراب شدند، فاسد شدند، این تقلب حال است که سعادت شخص یا شقاوت شخص را مشخص می کند. علی علیه السلام می فرماید که «سعاده الرجل فی احراز دینه» دینش را می تواند احراز کند سفت نگه دارد در همه حالتها بتواند دینش را نگه دارد دین مثلاً مثل ناموس، مثل بچه، انسان بچه اش را، مادر را دیدید در حالتی که می رود عروسی است، عزاست، مسافرت است، بالاست، پایین است، حواسش به نوزاد خودش است، به آن کودک عزیزش است، در هر حالت آن کودک عزیز از مهر و محبت و توجه و تغذیه و رسیدگی مادر، مادر او را کاملاً محافظت می کند. ما هم باید از این کودک عزیز روان مان خوب محافظت کنیم. خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای آن شعر معروفش که همیشه هم برایتان می خوانم: (ترسم این تن که حائل است به جانم/سقط کند کودک عزیز روانم) خداوند از خودش و از محمد و آل محمد علیهم السلام، کودکی به هر کدام از ما داده، ما در این دنیا فقط و فقط و فقط مسئولیت داریم این کودک را مراقبت کنیم هر جا می رویم حواسمان به این کودک باشد همه ما مرد و زن مادریم فرقی نمی کند می خواهی ازدواج کنی باید حواست باشد آن کودک از بین نرود. الان یک خانمی دیدید شوهرش شهید شده یا مرده یا تصادف کرده بچه کوچک دارد می خواهد ازدواج کند هیچ وقت بچه اش را فراموش نمی کند با ازدواج. می گوید خوب بچه ام است نوزاد است یکساله است دوساله است 5 ساله است مراقبت می کند یا یک پدری همسرش از دنیا رفته بچه اش را فراموش نمی کند در هیچ حالتی، ازدواج هم بکند با این شرط ازدواج می کند که من این بچه ها را دارم باید به این ها رسیدگی شود. ما ها اینطوری نیستیم این کودک امانت خدا را در دست داریم در تقلب حالتها رهایش می کنیم مادر خوبی نیستیم سرپرست خوبی نیستیم یک درس یک دانشگاه یک سفر خارج، یک مسافرت یک ازدواج یک شغل یک کار هنری یک کار اجتماعی، یک کار سیاسی، یک ذره شهرت یک ذره قدرت، یک ذره محبوبیت اصلا این کودک غیب می شود از دست ما، اصلا نمی فهمیم کجا رفته از دست ما یک دفعه به خودمان می آییم می بینیم ده سال است 20 سال است 30 سال است رهایش کردیم اصلا از او خبر نداریم. یک خانمی برای من تعریف می کرد می گفت که یک موقعی زلزله آمده بودما فرار کردیم، از خانه، یک بیابانی نزدیک محل مان بود رفتیم همه بیابان، همین که دویدیم و نشستیم و نفس نفس زدیم دیدم بچه ام را نیاورم بچه ام را جا گذاشتم، گفت دوباره دویدم رفتم بچه را از خانه برداشتم آوردم ما گاهی این طوری هستیم یک موقعیتی پیش می آید یک زلزله ای پیش می آید یک ازدواج یک موقعیت تحصیلی یک سفر خارج یک موقعیت شغلی اصلا منِ مان را گم می کنیم آن منی را که خدا امانت به ما داده از دست مان می رود آن من، آن طفل، آن کودک عزیز روان از بین می رود خیلی زیباست این فرمایش که (ترسم این تن که حائل است به جانم/ سقط کند کودک عزیز روانم) انسان سقط شود باید حواسمان باید در تمام بالا پایین شدن های سیاسی شغلی سفرها، موقعیت ها یا بلا ها و سختی ها و مصائب جنگ قحطی گرسنگی حواسمان باشد که ما یک کودک عزیز روان داریم که سفت باید بچسبیم و آن را باید نگه داریم آن کودکی که از جنس الله و اهل بیت به ما سپرده شده احزار دین یعنی این. یعنی سفت نگهش داریم شوهر، زن، بچه، پدر، مادر، شغل، مسائل اجتماعی سیاسی و مصائب نتواند تو را از این بچه ات بکند این را می گویند سعادت، این را می گویند دینداری. در هیچ حالتی او را رها نکنی محکم بچسبی به او. «و لعمل الاخره» این که انسان برای آخرتش عمل کند یعنی چی؟ یعنی مثل جنینی که برای تولد فقط زنده است در رحم، فلسفه وجودی اش در رحم مادر، تولد سالم است. ما هم فلسفه ی وجودی مان در رحم دنیا عاقبت بخیری است این است که در عاقبت باید خوشبخت شویم احزار سعادت کنیم. عاقبت بخیر شویم ان شاءالله. عمل برای آخرت، انگیزه هایمان از همسرداری، از ازدواج، از فرزندداری، از روابط با فامیل، از این که یکی می آید به ما می گوید آقا فامیل ما اینطوری است ما رفت و آمد کنیم یا نکنیم، این چه سوالی است اگر این رفت و آمد دینت را نمی گذارد از دستت برود رفت و آمد کن، اگر این رفت و آمد قرار است دینت را از تو بگیرد خب نرو. نمی دانم فلان سفر، فلان شغل، فلان انتخاب، فلان دیدنی و فلان شنیدنی اگر قرار است دینت را از دست تو بگیرد و اگر نه دینت را سفت نگه می داری چه اشکالی دارد. مسئله اساسی این است که دین را بگیری این را سفت بچسبی، در انقلاب 37 سال ما خیلی دیدیم آدم هایی که شروع های قشنگی داشتند اما طوفان های مسائل اجتماعی، سیاسی، هنری، اقتصادی خودشان را از خودشان گرفت. یعنی دیگر یادشان رفت کی هستند. دچار خودفراموشی شدند. این خیلی خطرناک است خیلی خطرناک است. یک سرگرمی حالا هر چی، بعضی ها مثلاً با ورزش بعضی ها با موسیقی بعضی ها با هنر بعضی ها یک شغل دیگری یک کار علمی کار دانشگاهی کار پژوهشی کار سیاسی هر چیز، یک دفعه خودش یادش می رود. حواسش پرت می شود از خودش و آن کودک عزیز روانی که خودش حقیقی است و امانت خدا و اهل بیت در دستش است یادش می رود جا می گذارد آن را. اصلا می گذارد کنار، دیگر نه به او غذا می دهد نه رسیدگی می کند به او، یک موقع به خودش می آید می بیند که مرده اصلاً. آن کودک رها کرده، سالها رها شده و کسی به او رسیدگی نکرده و مرده. این خیلی مهم است. «سعادته الرجل فی احراز دینه و العمل للاخره سعادت یک شخص در دینداری اش و عمل برای آخرتش است» این را ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی به همه ی ما به حق حضرت مجتبی علیه السلام عیدی ما را این قرار بدهد که ما احراز دین بکنیم و دین مان را بتوانیم نگه داریم خود حضرت مجتبی علیه السلام جمله ی فوق العاده زیبایی دارد یک روش به ما یاد می دهد ایشان، می فرماید: ما پدران دینی شما و الهی شما هستیم. و پدر و مادر شما که شما را به دنیا آوردند پدر و مادر دنیایی شما هستند. حتماً باید پدر مادر دینی شما عزیزتر محترم تر و در اطاعت بالاتر از پدر مادر دنیایی شما باشد. شما باید در کمک کردن به پدران دینی خودتان قوی تر و بالاتر و بیشتر تلاش کنید تا پدر و مادر دنیایی خودتان. این یک راه بزرگی است که دارد به ما یاد می دهد دست ما را می گذارد به دست خودش، کسی که احراز دین بکند، می رود در چادر امام زمان احراز دین می کند بیرون از چادر امام زمان، وقتی امام زمانت دارد هل من ناصر ینصرنی می گوید احزار دینی وجود ندارد هر چقدر دلت می خواهد زیارت برو، نماز شب بخوان، عبادت کن، هر کاری میکنی دیگر احراز دین نیست، وقتی حجت خدا به تو احتیاج دارد و تو از کمک کردن به او، خودت را معاف می کنی و خاصیتی برای امامت نداری. برنامه ای و سبک زندگی ات به سمت کمک به او نیست. تمام دغدغه هایت یک زن گرفتن، یک شوهرکردن، یک بچه دار شدن، یک شغل، یک تحصیلات، یک زندگی است. یا یک موقعیت اجتماعی و سیاسی است. کاری با حضرت نداری. این دیگر دینداری نیست اسمش، این عین بی دینی است. و لو همه ی دین را هم رعایت کنی همه چیزهای دیگر دین را رعایت کنی وقتی امامت از تو کمک می خواهد و تو نمی روی به کمک امامت تمام دین از دست انسان رفته و لو ظواهر دین را رعایت کنی. مگر خود شماها لعنت نمی کنید کسانی را که امام زمان شان حسین بن علی کمک خواست از آنها و نرفتند به کمک حضرت. مگر لعنت شان نمی کنید شماها، نمی گویید خدا لعنت کند کسانی را که «و لعن الله امه سمعت ذلک و رضیت به»، خدا لعنت کند آنها را که این را شنیدند غربت و تنهایی و کمک خواهی تو را و راضی شدند نرفتند آخر، نیامدند به کمک تو. همه ی دین زیر چادر حجت خداست. همه ی دین تو وقتی زیر چادر حضرت حجت هستی اگر یک عالم ضعف هم داشته باشی ضعف هایت پوشیده می شود، «بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و و اصلح ما کان فسد من دنیانا» موالات زیر چادر حضرت بودن، منتظر حضرت بودن، عملیاتی بودن، یار حضرت بودن تمام فسادهای دنیایی ما را اصلاح می کند. اما اگر ما زیر چادر حضرت نباشیم، صالح ترین شخص هم باشیم عین فساد است. با فساد فرقی نمی کند.

خداوند تبارک و تعالی ان شاءآلله عاقبت همه ی ما را ختم به خیر و سعادت بکند عیدی ما را خدایا به حق محمد و آل محمد به حق خود حضرت مجتبی و امیرالمومنین که احادیثش را خواندیم به حق حجت و ولی ات قسمت می دهیم که همه ی ما را عاقبت بخیر بفرما.

والحمدلله رب العالمین.