جلسه 015 - شرح زیارت حضرت معصومه
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - شرح زیارت حضرت معصومه

بسمه‌تعالی

زیارت‌نامه حضرت معصومهسلام‌الله‌علیها 26/4/1395

«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»

بحثمان در شرح زیارت حضرت معصومهسلام الله‌علیها به این فرمایش رسید «اللَّهُمَّ وَ رِضَاک وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ»، راجع به آخرت‌گرایی بحث کردیم که آخرت‌گرایی عنصر اساسی زندگی یک مؤمن هست. یعنی اگر این را از زندگی یک مسلمان حذفش کنیم، ولو دستورات را هم انجام می‌دهد، اما ارتباطش با آخرت قطع می‌شود. خواهش می‌کنم خوب دقت کنید؛ ببینید شما جنین را که در رحم مادر در نظر بگیرید، اساساً خود تشکیل نطفه و عالم رحم معنایش یک معنای مقدماتی هست. یعنی این نطفه بسته می‌شود، این رحم وجود دارد، برای عالمی بیرون از رحم؛ نه انعقاد نطفه، نه بارداری، نه خود عالم رحم، ماهیت مستقلی ندارد. ماهیتش یک ماهیت واسطه‌ای، برزخی، میانه و ابزاری برای دنیا است. وقتی می‌گوییم رابطه‌ی دنیا با آخرت مثل رابطه رحمِ مادر با دنیاست، انسان باید خیلی به ابزاری بودن دنیا توجه کند. به این‌که دنیا یک وسیله است، یک پل است، ممر است، یعنی محل گذشت و عبور است، استقلال ندارد، اصالت ندارد، ابزاری است برای این‌که ما از این دالان دنیا عبور کنیم، به محل زندگی و محل استقرارمان برسیم.

وقتی که به نسبت‌ها توجه کنیم مسئله آخرت‌گرایی خیلی مهم می‌شود. وقتی می‌گوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم ما با دنیاست، یکی از چیزهایی که در بحث آخرت‌گرایی خیلی مهم است بحث اندازه‌هاست. اندازه برزخ چقدر است؟ به اندازه‌ای که دنیا از رحم بزرگ‌تر است، برزخ چقدر از دنیا بزرگ‌تر است؟ اندازه‌ای که دنیا از رحمِ مادر بزرگ‌تر است. دقت کنید؛ این یک فاصله سرسام‌آور و حساب‌ناشدنی هست. همان‌طور که رحم بسیاری از محدودیت‌ها را دارد و این محدودیت‌ها در تولد به عالمی بی‌نهایت بزرگ‌تر از رحم برطرف می‌شود، دنیا هم خیلی محدودیت‌ها دارد و این محدودیت‌ها با ورود به برزخ پایان می‌پذیرد. لذا وقتی که می‌گوییم آخرت بی‌نهایت زیباتر، کامل‌تر، جذاب‌تر، پیچیده‌تر، پیشرفته‌تر از دنیاست، هم خبر خوشی است که إن‌شاءالله ما از این تنگنا درمی‌آییم، بزودی با وفاتمان به یک عالمی به این زیبایی و کمال و پیشرفتگی و قدرت و باز بودن منتقل می‌شویم، از یک‌طرف این بزرگی و قشنگی و کمال خودش خطرساز است، یعنی تهدید است. تهدید است یعنی چه؟ یعنی شما باید به وزان یک عالمی که به آن اندازه عظمت دارد خودسازی کنید.

خوب دقت کنید. مثال بزنم، امروز سر کلاس غم و شادی هم این را توضیح دادم، ببینید مثلاً وقتی می‌گویید یک غذای آن‌جا 150 هزار مزه دارد، وقتی شما می‌خورید 150 هزار مزه را با هم درک می‌کنید، این یک ذائقه فوق‌العاده قدرتمند لازم دارد. یعنی شما باید به اندازه این ذائقه تربیت شده باشید چون آنجا سیستمش این‌جوری است. وقتی می‌گوید عطر بهشتی یک عطری هست که اگر بویش به مردم دنیا برسد همه اهل دنیا می‌میرند، شما ببینید آن چه عطری است! پس برای آن عطر و گل‌های آن‌جا که بی‌نهایت از اینجا زیباتر و کامل‌تر هستند شما یک شامه قدرتمند می‌خواهید. برای ورود به زیبایی‌های آنجا شما یک روحی می‌خواهید که تحمل آن‌همه زیبایی را داشته باشد. در روایت داریم که اگر یکی از همسران بهشتی (چه مرد، چه زن فرقی نمی‌کند) در دنیا ظاهر شوند اهل دنیا تحمل دیدن او را ندارند، می‌میرند. این برای دیدن آن همه زیبایی یک ظرفیتِ فوق‌العاده می‌خواهد. در روایت داریم اگر فرشته‌ها به داد مؤمن نرسند مؤمن از دیدن بهشت جا در جا می‌میرد. یعنی همین که چشمش به بهشت می‌خورد به قدری عظمت دارد و زیبایی دارد و جمال دارد و کمال دارد که انسان با دیدن آن نمی‌تواند تحمل کند. در روایت داریم پیامبر فرمود اگر فرشته‌ها به داد مؤمن نرسند مؤمن می‌میرد، نمی‌تواند آن‌همه را تحمل کند. لذا آن از موسیقی‌اش، آن از عطرش، آن از همسرانش، آن از درختان و گیاهانش، آن از کاخش، آن از مهمانی‌هایش، فوق‌العاده عظمت دارد، پروازی که انسان در آنجا دارد، قدرتی که انسان در آنجا دارد، اگر انسان نتواند خودش را آماده کند آن‌جا بدبخت می‌شود. یعنی فقرِ آن‌جا غیر از فقر این‌جاست که یک نفر کور متولد شده، حالا درست است این‌جا طول موج هست این چشمشش را نیاورده، فرکانس هست گوشش را نیاورده یا چیزهای دیگری که لازم هست. می‌بینید چقدر معلولیت اینجا آزار دهنده است! آنجا این معلولیت، مریضی، بیماری بی‌نهایت آزاردهنده است.

می‌خواهم بگویم برای ورود به آن مرحله خوب بودن کافی نیست. خواهش می‌کنم این را خیلی دقت کنید؛ این که انسان یک آدم خوبی باشد کافی نیست بلکه باید یک آدم آماده‌ای باشد، یک آدمی باشد که طهارت، پاکی روی اخلاقش، تهذیب نفسش، روی دلش، خیلی کار کند تا این ظرفیتِ بهره‌برداری از سرای عبدیت را پیدا کند. چون شما می‌خواهید وارد یک عالمی شوید که آن عالم دقیقاً مثل این عالم سیستم دارد، نظم دارد، مثل دنیا قانون‌مند هست، نمی‌شود هم از آن فرار کرد «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی»(سوره اسراء، آیه15) یعنی هیچ‌کس چشمش را، گوشش را، قلبش را به کس دیگری نمی‌دهد، پدر و مادر هم که باشند دست و پایشان را به بچه‌شان نمی‌دهند، اصلاً نمی‌توانند بدهند. سازمان آن‌جا مثل دنیا یک سازمان قانون‌مند است که وقتی بچه از رحم نیاورده باشد دیگر تمام است، نمی‌شود او را کاری کرد. یک ساختار قانون‌مند، حقیقی، ریاضی، مهندسی شده است، به تناسب خود عالم برزخ، ساختار ابدیت این است.

پس وقتی سخن از آخرت‌گرایی می‌شود آخرت‌گرایی یک گزینة زندگی نیست، تنها گزینه‌ی زندگی است. مثل زندگی مهدوی است که زندگیِ مهدوی یک زندگی کنار سایر زندگی‌ها نیست. من خیلی از مؤمنین را دیده‌ام، حتی آن‌هایی که جبهه رفتند، یک مقدار رزمنده بودند، انقلابی بودند، الآن وقتی راجع به سبک زندگیِ مهدوی صحبت می‌کنیم می‌گوید ما که داریم رساله را عمل می‌کنیم، جبهه‌مان را رفته‌ایم، جنگمان را رفته‌ایم، ولی نه؛ این‌ها از آن‌هایی هستند که از چادر خارج می‌شدند. سبک زندگی مهدوی و جهادی و بسیجی الآن تنها سبک زندگی است که انسان را نجات می‌دهد. غیر از این هرکس باشد بیرون از چادر امام زمانعجل‌الله قرار می‌گیرد. در خدمت نیست، در چادر نیست، این‌جور نیست که اگر یک نفر برود یک جایی نماز شب بخواند آدم مؤمنی باشد، مرد خوبی باشد، اخلاقش خوب باشد کافی است، نه اینجوری نیست. بلکه چون حضرت (یعنی قطب عالم) دارد «هَل مِن ناصر یَنصُرنی» می‌گوید شما باید در چادر حاضر باشید. اینجور نیست که بگویید من مهدوی نیستم، بسیجی نیستم، کاری ندارم، با مسائل اجتماعی، سیاسی هیچ کاری ندارم، با انقلاب کار ندارم، با ولایت کار ندارم، حالا آدم خوبی هم باشم، بروم یک گوشه‌ای خدمت کنم، اصلاً اینجوری نیست. شما یا در چادر امام زمانعجل‌الله هستی یا هرچه هم آدم خوبی باشی، بیرون هم که باشی فایده ندارد، دیگر ساقط هستی.

سبک زندگی مهدوی یک ضرورت است. اینجور نیست که انتخاب باشد بگوییم ما دوست داریم برویم کنار بقیه مهدوی زندگی کنیم. نه اینجوری نیست. یعنی شما باید بار امام زمان را از روی دوشش برداری، در نظام زندگیِ الآن کمکش باشی،‌ برطرف‌کننده موانع ظهور باشی، این عین آخرت‌گرایی است. یا اگر کمک حضرت نکنی (چون دارد «هَل مِن ناصر یَنصُرنی» را هرروز می‌گوید) پس نصرت تو کجاست؟! شما در زیارت آل یاسین می‌گویی که «وَ نُصْرَتِی لَکمْ مُعَدَّةٌ» من برای خدمت به شما آماده‌ام، یاری من برای شما آماده است. او هم می‌گوید من الآن این یاری را نیاز دارم، اعلام نیاز کرده. نمی‌توانی بگویی حالا بقیه هستند، می‌روند، اینجوری نیست. اگر امام حسین‌علیه‌السلام روز عاشورا به اندازهٔ دشمن لشکر داشت، یعنی 30هزارتا لشکر هم امام حسینعلیه‌السلام داشت، کافی بود یک نفر در لشکر نرود، باز هم جهنمی بود، هیچ فرقی نمی‌کرد. اینجور نیست که چون امام حسین علیه‌السلام تعداد افرادش کم بود، 72 تا بود، 150تا بود (بیش‌ترین رقمی که ذکر کرده‌اند 150تا، این 150تا به روایات ما نزدیک‌تر هست) چون خیلی کم بوده، اگر امام گفته «هَل مِن ناصر یَنصُرنی» آن‌هایی که حضرت را تنها گذاشتند به جهنم می‌روند. نه. وقتی امام یک‌طرف ایستاده شما باید آن‌جا (در لشکر حضرت) حاضر باشید، اگر در زیر چادر نیستی، در خیمه نیستی، در لشکر نیستی، با دشمنی. این اصلاً شق وسطی ندارد.

آخرت‌گرایی به همین معنا که عرض کردم یک اصل است که ظهورش در سبک زندگی مهدوی است. ولی یک اصل است، اگر یک کسی آخرت‌گرا نباشد، شما فکر کن با حسادت از دنیا برود، می‌دانید آنجا چقدر گیر دارد؟ چطوری می‌تواند یک کسی که حسود رفته، یک کسی که بداخلاق رفته، یک کسی که تندخو بوده، یک کسی که حساس بوده، یک کسی که زودرنج بوده، یک کسی که متعصب بوده، این چجوری می‌تواند که در بهشت باشد. این‌که حضرت می‌فرماید ذره‌ای کینه نمی‌گذارد شما به بهشت راه پیدا کنید، ذره‌ای فخر «تِلک الدّارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذینَ لا یریدونَ عُلُوًّا فِی الأَرضِ وَلا فَسادًا»(سوره قصص، آیه 83) آخرت فقط مال کسانی است که در دنیا گندگی را دوست ندارند. اگر کسی یک ذره در دنیا گندگی را دوست داشته باشد، بزرگ شدن‌های بی‌قواره، بزرگ شدن‌هایی که به اذن خدا نیست، شهوت شخصی است، میل شخصی است، دوست دارم بزرگ شوم، دوست دارم مهم شوم، برای بزرگ شدن درس دانشگاهی بخواند، دکتر شود، مهندس شود، طلبه شود، آخوند شود، تاجر شود، قاضی شود، وکیل شود، نمایندهٔ مجلس شود، رئیس جمهور شود، آن را برای بزرگیِ خود دنیا می‌خواهد.

قرآن می‌گوید محال است یک آدمی که در دنیا هوس بزرگی دارد به بهشت راه پیدا کند. اصلاً در آن سطح نمی‌تواند ورود کند. آخرت‌گرایی یعنی تو یک پست را در یک اداره نخواهی مگر به اذن خدا. این یادت باشد. اگر بگویند آقا شما بفرمائید اینجا مدیر شوید، اگر خدا اذن نمی‌دهد، اما زمانعجل‌الله اذن نمی‌دهد، برای قلبت مضر است، خطرناک است. امام جماعت بایستی، بدون اذن خدا و بدون اذن امام زمانعجل‌الله این علو است. برای چه خودت را جلو انداختی؟ من بروم جلو باستم نماز بخوانم. نه. علو یعنی این، این علو است، می‌خواهم جلوتر از بقیه باشم. ولو به یک لباس، ولو به یک آرایش، ولو به یک انگشتر، ولو به یک تسبیح، حضرت فرمود ولو به بند کفش. یک کسی با بند کفشش می‌خواهد شاخص شود، یک کسی با صدایش، یک کسی با زیبایی‌اش، یک کسی با قلمش، هر چیزی... با هر چیزی که تو اراده شاخص شدن داشته باشی و این شاخص شدن برایت لذت بخش باشد، برتر شدن، شاخص شدن، روی دست دیگران بلند شدن، بهتر از بقیه، جلوتر از بقیه، دیگر نمی‌گذارد تو به بهشت راه پیدا کنی.

«تِلک الدّارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذینَ لا یریدونَ عُلُوًّا فِی الأَرضِ وَلا فَسادًا» اصلاً این آدم روح فساد نداشته باشد، اهل فساد نباشد، فساد هم ظاهری داریم هم باطنی و ارداه برتری نسبت به کسی نداشته باشد. الآن چقدر زن‌ها داریم که به شوهرشان مدام پز می‌دهند. از کمالات خودشان و خانواده‌شان مدام بر سر شوهر و خانواده شوهر و مال شوهر و قیافه شوهر می‌زند. بعضی از مردها هستند که من سوادم بالاتر از توست، بهتر از تو حرف می‌زنم، کلاس‌دارتر از تو هستم، من خانواده‌ام این هستند تو خانواده‌ات فلانند، بعد هیچ.... بعضی‌ها مثلاً برای جهیزیه، جهیزیه خواهر من این‌جوری بوده، تو چهارتا تکه وسیله برداشتی آوردی خانه‌ی ما آن هم از این چهارتا سه‌تایش خراب بوده، مثلاً مدلش پایین بوده، فرشش ماشینی بوده، همین مقدار وحشتناک است. خشونت همینش خطرناک است. اگر در ذهنت آمد درگیری، این علو را انسان باید از خودش برطرف کند.

وقتی می‌گوید با یک بند کفش، پس تو دیگر نمی‌توانی با قیافه‌ات، با لباست، با نوع عطری که می‌زنی، با جورابت، با تلفنِ همراهت، با موبایلت، با همسرت، با بچه‌ات، با اتومبیلت، با فرش خانه‌ات، با لوسترت، با پرده‌ات، با هیچ چیزی حق نداری مگر این‌که بگویی این زیباست دوست دارم این زیبایی را داشته باشم، ولی قصدم روی دست کسی بلندشدن و برتری نیست. آخرت‌گرایی یعنی این. یعنی این‌که شخص صرف این‌که بگوید من یک آدم خوبی هستم، یک آدم خوبی باشیم با صدتا عیب، نه. همان‌طور که یک کروموزوم روی بچه نشان می‌دهد، یک گرم وزن کم و زیادش نشان می‌دهد، «»(سوره زلزله، آیه7) خودش را ظهور می‌دهد. این ایده‌آل فکر کردن، وقتی تو ایده‌آل فکر می‌کنی و تلاش می‌کنی که هیچ اخلاق بدی در تو نباشد، تازه وقتی که خیلی تلاش می‌کنیم می‌بینیم چقدر پایمان لنگ است. چقدر جاها خراب‌کاری کرده‌ایم که خودمان هم نمی‌فهمیم، چقدر خرابی داریم که بخاطر خودشیفتگی‌هایمان، بخاطر عُجبمان نمی‌فهمیم از ما پنهان بوده. هواسمان هم نیست.

حالا یک کسی که اصلاً ایده‌آل فکر نمی‌کند، خوب فکر نمی‌کند که می‌خواهد تمیز و طهارت داشته باشد، نظافتی نیست، قوی فکر نمی‌کند، خودش هم می‌داند هم حسود است، هم بداخلاق است، هم در حق زنش، در حق شوهرش، در حق بچه‌هایش کوتاهی می‌کند، حقشان را ادا نمی‌کند، خودش هم می‌داند. رعایت حق پدر و مادر را نمی‌کند، عاق پدر و مادر می‌شود، پدر و مادر را عصبانی می‌کند، این خودش هم دارد می‌شنود، می‌داند، یک کسی که این را می‌داند چطوری می‌تواند فاصله بگیرد؟ حضرت می‌گوید «یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک» به کسی که پدر و مادرش رو خشمگین می‌کند بگو که هرکاری می‌خواهی کنی بکن که من هرگز تو را نخواهم آمرزید. کف نیست. دقت کنید؛ کف نیست، جهنم است. کف این هست که این‌ها را در خودت سراغ نداشته باشی. یعنی هِی بگردی ببینی نه، من واقعا دارم این پنجاه تا حقی که در آخرت هست (که به عزیزان گفتم این رساله حقوق امام سجادعلیه‌السلام را (بخصوص این‌جا شرح هم هست) بگیرند مطالعه کنند.) دارم رعایت می‌کنم، برسد به یک جایی که بگوید دارم رعایت می‌کنم، تازه بعد از این‌که به این اطمینان رسیدی هزارتا خطر دیگر هست که ما خوب نمی‌توانیم ببینیم. در چشم‌های ما مو هست که نمی‌توانیم ببینیم، توجه نداریم.

انسان باید فقط به خدا پناه ببرد، به عفو خدا، کرم خدا، مغفرت الهی، باید پناه ببرد. اینجاست که بزرگان ضمن این‌که نهایت رعایت و دقت را می‌کنند، آخرش به خدا می‌گویند «رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (سوره اعراف، آیه23) اگر تو به ما رحم نکنی، اگر تو ما را نبخشی، ما جزء خاسرین هستیم. «اول حاجتی الیک ان تغفرلی ما صدف منی»‌(نبود) در عالیه‌المضامین، خدایا من بزرگ‌ترین نیازم، اولین نیازم مغفرت است. آدم‌های خودشیفته، آدم‌هایی که اهل عُجب هستند مگر می‌توانند این‌جوری دعا کنند؟ عالیه‌المضامین بخوانند؟! می‌گوید مگر من چکار کردم؟ دزدی کردم، هیزی کردم، مال مردم را خورده‌ام؟ چکار کرده‌ام؟ من که گناهی ندارم بخواهم به خدا بگویم من را ببخش؟! اولین حاجتم این باشد... اولین حاجتم یک شوهر خوب است، یک زن خوب است، اولین حاجتم یک کیسه پول هست، این‌جوری است. اولین حاجتم که مغفرت نیست. مگر ما چه گناهی کرده‌ایم؟ مگر چکار کرده‌ایم که خدا بخواهد ما را ببخشد؟ و از این بدتر این‌که بگوید ای کاش همه مثل ما باشند، گناهان بقیه هم مثل گناهان ما باشد. خدا اگر ما را نبخشد پس چه کسی را می‌خواهد ببخشد؟ خیلی خطرناک می‌شود.

آخرت‌گرایی که به سبک زندگیِ مهدوی ترجمه‌اش کرده‌اند، که در آن همه سازندگی‌ها هست، از فقهی‌اش، اخلاقی‌اش و عقیدتی‌اش،‌ یک ضرورت است. شخص باید حواسش به آخرت باشد. ما در این رحم داریم به سمت آخرت می‌رویم، بزودی هم متولد می‌شویم. بزودی یعنی چیزی نیست، فاصله‌مان خیلی کم است. می‌خواهیم به فضایی با این عظمت برویم، باید آماده باشیم. حالا هِی وقتت را روی جی‌جی‌واجی‌های دنیا، بی‌ارزشی‌های دنیا، روی خاله‌خاله بازی‌های دنیا و زینت دنیا بگذار، آخرت را جدی نگیریم. ما باید در یک حرکت تضمین شده زندگی کنیم، حرکتی که می‌دانیم به قول حضرت اگر مُردی در بهشت بروی. «کُن لِدُنیاک کَانَّکَ تَعیشُ أَبَدا» برای دنیایت یک‌جوری باش که انگار همیشه می‌خواهی زندگی کنی. پس برای دنیایت برنامه‌ریزی خوب، زیبا کن. «وَ کُن لِآخِرَتِک کَأنَّکَ تَموتُ غَدا» این تعادل را برقرار کنیم.

اِ من برای دنیایم این‌جوری برنامه‌ریزی کنم که همیشه می‌خواهم باشم؟! خُب این‌که هوس‌بازی است! این‌که آرزو و آمال زیادی است! پیغمبر گفته آرزو نداشته باشید، آمال نداشته باشید! چجوری باید برنامه‌ریزی کنم انگار که می‌خواهم دویست سال زندگی کنم؟! می‌گوید نه. یک قید است، یک لنگه دارد. برای آخرتت یک‌جوری باش که انگار فردا می‌خواهی بمیری، اگر یک کسی این را کنار آن بگذارد متعادل زندگی می‌کند که تعادل برقرار باشد. اگر فردا مردی به بهشت می‌روی یا نه؟! این مهم است. اگر فردا مردی داستان چیست؟! آن پنجاه تا جواب‌های لازم را برای حیات جاودانه‌ات آماده‌ای؟ شاد می‌روی؟ مثل بچه محصل زرنگی که وقتی سر جلسه امتحان می‌رود کاملاً اعتماد به نفس دارد، می‌گوید استاد هر سؤالی می‌خواهد بپرسد، همه را انجام می‌دهد. لذا شخص باید مبنایش را به آخرت بگذارد. «اللَّهُمَّ وَ رِضَاک وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ» خدایا آخرت را می‌خواهم. و حالا چون خودم هم عرضه‌اش را ندارم خدایا از تو می‌خواهم، تو کمک کن که من آخرتی شوم. تو به من افتادن در مسیر آخرت، سبک زندگی جاودانه را اعطا کن. این صدر را به من ببخش. بیانداز در مسیری که من به سمت آخرت و ابدیت دقیق حرکت کنم.

این روایت را از امیرالمؤمنینعلیه‌السلام می‌خواستم برایتان بخوانم که وعده کردیم خواندیم ولی معنایش نکردیم. این بود که «مَن إبتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه رَبِحَهُما وَ مَن باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه خَسِرَهُما» این فرمایش خیلی زیباست، فرمایش بسیار مهمی هست که ترجمه‌اش می‌کنم. هرکس آخرتش را در قبال دنیا بخرد (آخرت را بخرد دنیا را بفروشد) «مَن إبتاعَ» آخرتش را در قبال دنیا بخرد، «رَبِحَهُما» هم دنیایش شیرین می‌شود، از دنیایش سود می‌برد هم آخرتش. هردو. یعنی همیشه در هرچیزی اصالت را به آخرت بدهد. می‌خواهد ازدواج کند، معیارهایش را درست کند، آخرتی باشد. می‌خواهد سبک زندگی انتخاب کند، ملاک‌هایش، می‌خواهد سبک زندگیِ سیاسی انتخاب کند، ملاک‌هایش، می‌خواهد به یک رئیس جمهور، به یک نماینده مجلس، به یک شورای شهر رأی بدهد، ملاک‌هایش این باشد.

وقتی امام می‌گوید اگر مسئولان جمهوری اسلامی به فکر ایجاد حکومت جهانیِ امام زمانعجل‌الله نباشند خائن و خطرسازند حتی اگر به مردم خدمت کنند، دیگر ملاک من در رأی‌گیری این نیست که یک آدمی باشد که مثلاً برای این مملکت زحمت بکشد. نه، این وقتی رئیس جمهور شد وظیفه‌اش هست جامعه‌ی مهدوی بسازد، اگر به فکر ایجاد جامعهٔ مهدوی و مقدمه‌سازیِ ظهور نباشد، هرچند سایر خدمت‌ها را کند خائن و خطرساز است. نماینده مجلس می‌خواهد باشد، شورای شهر می‌خواهد باشد، فرماندار می‌خواهد باشد، استاندار می‌خواهد باشد، وزیر می‌خواهد باشد، مدیرکل می‌خواهد باشد،‌ معلم می‌خواهد باشد،‌ قاضی می‌خواهد باشد، هرکسی می‌خواهد باشد فرقی نمی‌کند وقتی در چادر حضرت نیست، به فکر ایجاد حکومت حضرت نیست، هم به خودش، هم به مردم، هم به امام زمانعجل‌الله خائن و خطرساز است. الآن می‌خواهم رأی بدهم، به چه کسی رأی دهم؟ می‌خواهم سبک زندگیِ‌سیاسی انتخاب کنم، چه کسی را انتخاب کنم؟

شوهرداری با ملاک آخرت، زن‌داری با ملاک آخرت. در شوهرداری انسان اگر بخواهد ملاک دنیایی را در نظر بگیرد با هیچ شوهری نمی‌تواند بسازد. این هشتاد درصد شکست‌هایی که الآن از زندگی‌ها در کشور ما هست، آمار دوسال پیش است، 36درصد طلاق و 44درصد طلاق عاطفی مال این هست که ما با دنیا نمی‌سازیم. مشکلمان این هست که یک عروس، یک داماد، یک زن،‌ یک شوهر مبانیِ دنیایی دارند، در مبانی دنیایی‌شان دیگر به جان هم می‌افتند، به جان یکدیگر می‌افتند، حالا مدام اختلاف ایجاد می‌شود. ولی اگر یک کسی با ملاک آخرت شوهرداری کرد،‌ با ملاک آخرت زن‌داری کرد، انتخابش، رفتارش، همه‌کارش با ملاک آخرت بود، تربیت بچه‌اش، انعقاد نطفه‌اش، بارداری‌اش، کار اقتصادی‌اش، کار اجتماعی‌اش، کار هنری‌اش، کار سیاسی‌اش، هرچه هست مبنا را روی آخرت بگذارد، حضرت می‌فرماید «رَبِحَهُما» این هم از دنیا لذت و سود می‌برد، دنیایش دنیای آرام و قشنگی می‌شود، هم آخرتش. شما به محض این‌که پای دنیا را بیرون بکشی زندگی شیرین می‌شود.

دعواها، درگیری‌ها، اختلافات از کجا می‌آید؟ آن‌جایی که پای دنیا وسط می‌آید. یک‌جا منیت‌ها، علوها، خودشیفتگی‌ها، یک‌جا هوای نفس خراب می‌کند. پیامبر فرمود: (حضرت قسم می‌خورد) می‌فرماید محال است، هیچ‌وقت دو نفر رابطه‌شان خراب نمی‌شود مگر به واسطه‌ی گناه، چه از ناحیه‌ی هردو چه از ناحیه‌ی یک نفر. یعنی یک نفر دارد کار را خراب می‌کند که این رابطه دارد خراب می‌شود. این اصل است. پس این‌همه طلاق‌ها و دعواها و درگیری‌ها و شلوغیِ قوه قضائیه مالِ چیست؟! آخرت‌گرایی که بیاید عشق‌های زمینی ماندگار است. عشق پدر و فرزند، مادر و فرزند، خواهر و برادر، دوست، زن و شوهر ماندگار است، اوج می‌گیرد. این‌که حضرت فرمود هرچقدر ایمان شخص بالا می‌رود علاقه‌اش به همسرش بیشتر می‌شود، چرا؟ برد روی آخرت‌گرایی، عشق به آخرت و الله که آمد عواطف زمینیِ انسان قدرتمند می‌شود، پاک می‌شود، سالم می‌شود. کینه‌ها می‌رود، دعواها می‌رود، حسادت‌ها می‌رود، عصبانیت‌ها می‌رود، زودرنجی‌ها و حساسیت‌ها همه می‌رود. ولی خدا نکند ملاک از ایمان روی خود ساختار دنیا بیاید. وقتی می‌رود روی ساختار دنیا مؤمن هست، عصبی است، مؤمن هست، بداخلاق است، مؤمن هست حسود است، این خیلی سخت می‌شود. فرمود خداوند یک کافر خوش‌اخلاق را بیشتر از یک مؤمن بداخلاق دوست دارد. این یعنی چه؟! خداوند یک مؤمن سخاوتمند را بیشتر از یک مؤمن خسیس دوست دارد. یعنی یک آدم بخیل خیلی از رحمت خداوند دور است، آدمی که خسیس است خیلی به جهنم نزدیک است.

چقدر امیرالمؤمنینعلیه‌السلام قاعده قشنگی می‌گوید؟ «مَن إبتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه رَبِحَهُما» یک کسی که آخرتش را در ازای دنیا می‌خرد، (یعنی وقتی باید یکی را انتخاب کند آخرت را انتخاب می‌کند) این سودش را می‌برد. می‌گوید می‌خواهی بروی همسر انتخاب کنی؟ یکی زیباست یکی مؤمن است، می‌گوید اگر یک کسی خانمی را بخاطر زیبایی‌اش انتخاب کرد خدا به همان زیبایی واگذارش می‌کند. می‌گوید زیبا باشد مؤمن هم نبود نبود. ولی وقتی بخاطر ایمانش رفت با او ازدواج کرد خدا دلش را پر می‌کند. مرد هم همینطور، یک موقع است یک خواستگار هست آدم ملاک‌های ابدی و آخرتی را در نظر می‌گیرد می‌بیند هیچ مشکلی نیست ولی وقتی در ملاک‌های دنیایی می‌آیی می‌بینی که بعضی چیزهایش هم می‌لنگد، و هر کار دیگری همینطور هست. نقطه‌ی مقابلش را دقت کنید چقدر جالب است! «وَ مَن باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه خَسِرَهُما» آنجا «إبتاعَ» است یعنی بخرد، اینجا «باعَ» است یعنی بفروشد. هرکس آخرتش را به دنیایش فروخت هم آخرت ضرر کرده هم دنیا ضرر می‌کند، سود نمی‌برد. یعنی محال است خدا در انتخاب‌های دنیایی و ترجیح‌های دنیایی عاقبت بخیری بگذارد.

خمس نمی‌دهی؟ سال خمسی نداری؟ پولش را بالا می‌کشی؟ برای آینده بچه‌هایم گذاشتم؟ می‌گویم خانم تو الآن یک عالم طلا داری، به آن ذکات تعلق می‌گیرد، در خانه سکه جمع کرده‌ای به آن ذکات می‌گیرد، در خانه پول دارید، به تو ارث رسیده به آن خمس می‌گیرد،‌ نه گذاشته‌ام یک موقعی می‌خواستیم خانه را عوض کنیم،‌ ماشینمان را عوض کنیم، می‌خواهیم مغازه بخریم، بعداً، برای بچه‌ها می‌خواهند ازدواج کنند، نمی‌دهد. «خَسِرَهُما» خدا نمی‌گذارد این پول از گلویت پایین برود. یعنی یک ضرر اقتصادی هنگفت سر راهت هست. یعنی خدا یک کاری می‌کند با همان پول یک معصیتی کنی که یک عالم جهنم بخری. در روایت داریم کسی که پولش را به طاعت الهی مصرف نمی‌کند حتماً در معصیت خدا مصرف خواهد کرد. حتماً در معصیت، در گناه می‌دهد. ناموس خلقت این‌جوری است، همانطور که ناموس خلقت را این‌جوری آفریده که H2O باشد، دوتا هیدروژن یک اکسیژن بشود آب، ناموس خلقت این هست که تو اگر پولت را در راه خدا خرج کردی، می‌گوید غیر از درآخرتی در انتظارت هست یک برابر تا هفتصد برابر در دنیا به تو می‌دهم. اگر خساست کردی، بخل کردی، ترسیدی، می‌گوید یک کاری می‌کنم همین پول را در معصیت، در مصیبت مصرف کنی. «خَسِرَهُما» آخرتش هم که دیگر بماند، آن آخرتش سرجای خودش. از آن خیر نمی‌بینی.

می‌گوییم این مرد برای ازدواج مردِ به‌درد بخوری نیست، می‌گوید مالش من را گرفته، موقعیتش من را گرفته، قیافه‌اش من را گرفته، تحصیلاتش من را گرفته، عوضش من را خارج می‌برد. در این تجربه‌های بین‌المللی زیاد دیده‌ام، یک دختری آویزان یک مردی شده که چون خارج درس می‌خواند می‌گوید خوب من را می‌برد خارج، عیبی ندارد. حالا هیچ خصوصیاتشان هم به هم نمی‌خورد، می‌گوید ارزش دارد. شش ماه بعد، یک سال بعد همان‌جا فاجعه اتفاق می‌افتد. یا بالعکس مرد آویزان یک زن می‌شود. می‌گوید این خارجی است، آنجا برای من اقامت می‌گیرد، بعد می‌روند، می‌بینند که سر از هزارتا فساد و بدبختی و نکبت درمی‌آورد.

یعنی این‌جوری نیست که تو ترجیح دادی بگویی خب حالا زیرسبیلی، یک جوری ردش می‌کنیم، اصلاً نمی‌شود زیرسبیلی رد کرد. قاعده‌ی خلقت این‌جوری است، در آب رونده خیس شونده است. به محض این‌که دنیا را به آخرت ترجیح دادی حتما خسارت می‌آید. آقا مگه تو با وجود این‌که ممکن بود ضرر کنی دنیا را برای آخرت ترجیح ندادی؟! می‌گوید پولش را لازم داشتم، سال خمسی‌ام بود ندادم یک جای دیگر مصرفش کردم، این‌جوری بود، آن‌طوری بود. بالأخره تو مگر بخاطر مشکل مالی این کار را نکردی؟ این‌که بدتر شد؟ بعداً این و بیشترش را باید در همین دنیا خسارت بدهی، آخرتش هم که معصیت کرده‌ای. تو برو خمست را بده، از دنیایت بگذر، بفروش. فرمود «مَن إبتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه» به قیمت دنیا. بله این دنیا محدود می‌شود، اگر خمس بدهم آن ماشینی که می‌خواهم نمی‌توانم بخرم، آن خانه‌ای که می‌خواهم نمی‌توانم بخرم،‌ اگر من خمس بپردازم خیلی از لذت‌های دنیایی را نمی‌توانم داشته باشم. خدا می‌گوید نه این‌جوری نیست. تو بگذر، من یک خیر و برکتی به تو می‌دهم که همه‌ی آن چیزهایی را که می‌خواستی برایت می‌آید، ولی وقتی نمی‌گذری کوفت می‌شود.

لذا آخرت‌گرایی یک اصل است. اهل آخرت بودن،‌ به فکر آخرت بودن، شناسایی آخرت، علم به آخرت، پیامبر فرمود خداوند هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است دشمن می‌دارد. یک کسی که آخرت شناس نیست، اصلاً تابحال نرفته ببیند این پنجاه‌تا سؤال آخرت چیست، برایش مهم هم نبوده. ممکن است چهل دفعه هم شنیده باشد اما نرفته حدأقل یک‌بار ببیند این پنجاه‌تا سؤال چه هست، فقط ببینیم چیست، نمی‌خواهیم که عمل کنیم، فقط ببینم این پنجاه‌تا سؤالی که می‌پرسند چیست؟ می‌بینی زبان بلد است، شیمی بلد است،‌ فیزیک بلد است، رفته دانشگاه درس خوانده، کارشناسی دارد، ارشد دارد، دکتری دارد، همه علوم مختلف دنیایی را بلد است. دریغ از این‌که یک‌بار این رساله حقوق امام سجادعلیه‌السلام را خوانده باشد، یک‌بار یک نهج‌البلاغه، یک‌بار آیات معاد را خوانده باشد، می‌گوید وقت ندارم. می‌دانی وقت ندارم یعنی چه؟ مثل این‌که یک کسی باردار شود، جنین اصلاً در رحم مادر استقرار پیدا نکرده باشد. می‌گوید چند ماهی هستیم بعد یک جای خوب در رحم مادر قرار می‌گیریم. وقت ندارم یعنی چه؟! وقت ندارم یعنی تو ساقطی، یعنی تولدت نه سالم است نه سالم....... وقت نداری؟!

درس داشتم، دانشگاه داشتم، پروژه داشتم، ارشد داشتم، نمی‌رسیدم، کار داشتم، کار اجتماعی، کار سیاسی، حتی کار فرهنگی. ما الآن کسانی را داریم که کار فرهنگی می‌کنند، مرکز کارهای فرهنگی هستند ولی اصلاً برای خودشان وقت نمی‌گذارند. کارِ یدی خیلی بلدند، می‌گویی برو هیئت می‌رود، آشپزی بلد است، تدارکات بلد است، کار دویدنی بلد است، صد کیلومتر، چهارصد کیلومتر تا کربلا پیاده می‌رود، بعد می‌گویی نیم‌ ساعت بنشین یک کتاب بخوان آخرتت را بشناس، بنشین یک چیزی گوش کن، نه وقت ندارم! ولی بگو الآن مرخصی بگیر می‌خواهیم پنجاه روز کاروان به کربلا ببریم، باشه برویم. یعنی اصلاً دوست ندارد کار فکری را اصلاً دوست ندارد بفهمد، نمی‌خواهد بفهمد و نمی‌خواهد یاد بگیرد. به قول امام جوادعلیه‌السلام به زحمت‌انداختن بدن «إِتعابِ الجوارِحِ بِالأعمالِ» جوارحش را به زحمت می‌اندازد اما حاضر نیست فکر کند.

آخرت‌گرایی یعنی برای هر تصمیمی اول آخرتت را در نظر بگیر. آخرت‌گرایی یعنی تو مثل یک جنین موفق خودت را در مسیری بیانداز که اندام‌زایی برایت طبیعی و راحت باشد. فقط این ارتباط هست که تو را به دنیا وصل می‌کند. مثل یک جفت و بند نافی هست که معنای انرژی گرفتن از دنیا را برای بچه میسر می‌کند. اگر این از زندگی حذف شد ارتباط ما در رحم دنیا با نظام ابدی قطع است، فقط زحمت کشیدن است. شوخی نیست که پیغمبر می‌فرماید ده گروه از امت من به صورت حیوان و موجودات دیگر محشور می‌شوند. امت پیغمبرند، اهل نمازند، اهل روزه هستند، اهل اعمال هستند، اما اساساً این ساقط است. اصلاً نمی‌تواند برود به شکل انسانی زندگی کند، از شکل انسانی محروم است ولی جزء امت پیغمبر هم هست. آخرت‌گرایی یعنی این‌که تو خودت را برای آن ساختار بسازی و قوی کنی. تازه بهشت رفتن هم کافی نیست، شما را بهشت ببرند بعداً سرت را بالا می‌گیری می‌بینی میلیون سال نوری آن‌طرف‌تر بهشت ادامه دارد و جالب اینجاست آدم این را می‌بیند، نه مثل یک ستاره ببیند، عمق را می‌بیند و عقب‌ماندگی و محرومیت خودش را هم می‌داند. بعد هم سؤال می‌کند من چرا آنجا نباشم؟! «رَبَّنا، إخوانُنا کنّا مَعَهُم فی الدُّنیا فبِمَ فَضّلْتَهُم علَینا؟» خدایا ما با این‌ها با هم در زندگی یکی بودیم، ما با هم در قهوه‌خانه بودیم، با هم در آشپزخانه بودیم، با هم زندگی می‌کردیم، زن و شوهر بودیم، برادر بودیم، یک‌جا کار می‌کردیم، هم محل بودیم، او کجا؟ الآن ما کجا؟ خدا می‌گوید فاصله همین است، یک‌جاهایی که شما کوتاهی می‌کردید آن‌ها این‌جوری نبودند. کلمه‌اش خیلی عجیب است «هَیهات!» خدا می‌گوید هیهات، نه این‌جوری نبوده، آن موقعی که شما خواب بودید این‌ها بیدار بودند، آن موقعی که شما سیر می‌خوردید این‌ها گرسنگی می‌کشیدند، آن موقعی که شما زیر کولر گازی بودید این‌ها گرما می‌کشیدند، آن موقعی که شما در امنیت کنار زن و بچه‌تان چسبیده بودید این‌ها مدافع حرم بودند، داشتند آنجا می‌جنگیدند. این‌جوری نیست، شما با یکدیگر یکی نبودید.

تو به زن و بچه و مسائل دنیایی چسبیده‌ای و همین. یک مسجدی هم برویم، یک نماز جماعتی هم برویم، حالا یک نماز جمعه‌ای هم برویم، این‌جوری نیست. زندگی یک مردی که مهدوی است و زندگی یک زنی که مهدوی است اصلاً این‌جوری نیست. شما زندگیِ مادرمان فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها را نگاه کن، زندگی حضرت زینب کبریسلام‌الله‌علیها را نگاه کن، زندگی سکینهسلام‌الله‌علیها را نگاه کن، زندگی ام کلثومسلام‌الله‌علیها را نگاه کن، زندگی امیرالمؤمنینعلیه‌السلام را نگاه کن، زندگی‌های اولیاء الهی را نگاه کن، تو یک آدمِ راحت‌طلبِ عافیت‌طلبی هستی که برای خودت یک گوشه‌ای یک پناهی گرفتی و مردِ بلا نیستی، مرد جهاد نیستی، مرد وسط میدان بودن نیستی، خیلی فاصله است. بله، حالا آدم خوبی بودی، بفرما برو بهشت. اما این بهشت کجا؟ آن کجا؟ اصلاً این‌جوری نیست. «إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ أولیائِهِ» فقط رفیقان ویژه خدا اهل جهادند، بقیه که عافیت‌طلبند.

کارِ جهادی، کار آدم‌های مَحرم است، آدم‌هایی که اصطلاحاً (یک موقعی باید این را بازش کنم) اهلِ اهل بیتعلیهم‌السلام هستند، اهل این خانه‌اند، به این خانه محرم هستند. فقط محرم‌ها جهاد دارند، فقط کسانی که اهل بیت علیهم‌السلام را از خودشان می‌دانند، خودشان را از اهل بیت علیهم‌السلام می‌دانند، جدی‌تر از این‌که زن و بچه‌شان را از خودشان بدانند یا خودشان را از زن و بچه بدانند، جدی‌تر از این‌که خودشان را اهل دنیا بدانند، خودشان را اهلِ اهل بیتعلیهم‌السلام می‌دانند. یعنی عشقشان اهل بیت علیهم‌السلام است، کِیفشان اهل بیت علیهم‌السلام است، شرابشان اهل بیت علیهم‌السلام است، لذتشان اهل بیت علیهم‌السلام است، اوجشان، مستی‌شان، همه‌چیزشان در چادرِ حضرت بودن است، بیرون هیچ خبری نیست. برای همین آنهایی که این‌کاره بودند در شناسنامه‌هایشان دست بردند تا بتوانند بروند، چون این‌کاره بودند و وقتی رفتند مرخصی‌ای که اینجا به ایشان 10روز می‌دادند، 48 ساعت نمی‌گذشت برمی‌گشتند، می‌گفت هشت روزش را نمی‌توانیم اینجا بمانیم. تیر می‌خورد- می‌آمد، می‌رفت، ترکش می‌خورد- می‌آمد، می‌رفت، دستش قطع می‌شد- می‌آمد، می‌رفت، پایش قطع می‌شد- می‌آمد، می‌رفت، آن‌کاره بود، مال آنجاست، چون اهل آن کار است، با آنجا محرم است.

نه، حالا بیکاریم، سه ماه تابستان تعطیل است، یک سری هم به مناطق جنگی (آن هم پشت جبهه) بزنیم ببینیم چه خبر است! یکی از این جانبازها برایمان تعریف می‌کرد، می‌گفت نماینده‌ای آمده بود، مردک تابحال جبهه نرفته بود بعد پوز می‌داد: می‌گفت یادش بخیر در ارتفاعات شلمچه؛ شلمچه بیابان صاف، ارتفاعاتش کجا بود؟ ارتفاعات شلمچه!

یک بار دیگر روایت را بخوانم «مَن إبتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه رَبِحَهُما» هردویش را سود می‌برد «وَ مَن باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه خَسِرَهُما» به این وسیله هردویش را ضرر می‌کند. لذا ما باید خیلی ملاک‌های انتخابمان را جدی بگیریم، در همه کار، در تمام زوایای سبک زندگی، آنجایی که قرار است یک تصمیم بگیرید، در آن قضیه جدی باشید.

*******