حضرت معصومه (سلام الله علیها)
در شرح زیارت این بانوی گرامی رسیدیم به این فقره که (لا منکرا و لا مستکبرا و علی یقین ما عطی به محمد و به راض) خطاب میکنیم به این بانوی بزرگ که تقرب من به خداوند تبارک و تعالی، به دوستی شما، برائت از دشمنان شماست. و رسیدیم به اینکه من راضی هستم به دین، بدون اینکه انکار و استکباری داشته باشم. (و علی یقین ما عطی به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر یقین و اعتقاد به آنچه که پیامبر آورده، (و به راض) و به آن هم راضی هستم. (نطلب بذلک وجهک یا کریم) که من به دنبال جلب رضایت تو و توجه تو هستم. مسئلهی یقین و اعتقاد مسئلهی فوقالعاده مهمی است.
ما در مباحث علم و یقین در این زمینه به تفصیل، مطالب را عرض کردیم. در این جلسه هم به اختصار در این مورد توضیحی میدهیم. اما حال، حالِ خیلی عجیب و در عین حال زیباییست. شما به محضر فاطمهی معصومه مشرف شدید با خانم سخن میگویید و بعد میگویید من هیچ انکار و استکباری نسبت به دین و احکام دین ندارم، و این راه تقرب خودتان به خداوند میدانید، در واقع مقاومت های درونی خودتان را صفر میکنید. پوست کلفتیها، تندیها، هاریها، تنبلیها، بی حوصلگیها، شل حرکت کردنها، سستیها را کنار میگذارید. (و علی یقین ما عطی به محمد) من به آنچه که پیامبر آورده یقین دارم و به این معتقد هستم. (و به راض) نه تنها اعتقاد دارم بلکه به این راضی هستم. به این احکامی که از طرف خدا آمده، راضی هستم.
خب جلسه گذشته بحث انکار و استکبار تا حدودی توضیحاتی دادیم. در این زمینه من دربارهی یقین چند روایت میخواهم بخوانم که چقدر مسئلهی یقین اهمیت دارد و چه گوهری هست که انسان باید آن را تحصیل بکند. دربارهی ائمه، میفرماید که (و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانو باییتانا یوقنون) خب انسان چون بی نهایت طلب هست، وقتی که چشمش به مقامات مختلف میخورد، همیشه عالیترینها را میخواهد. به قول استاد ما، یکی از اهل دل، رحمت الله تعالی علیه، چون به رحمت خدا رفته اند، میگفت من شب خواب دیدم که من را در قیامت به درجات بهشتی میبرند. همین طور میبردنم بالا، بالا، همین طور بالا میرفتم، درجات و مقامات خود را در بهشت میدیدم، رفتیم و رفتیم و رفتیم، لذت میبردم که همهی این مقامات برای من است، یک جا متوقف شدیم، گفتند اینجا مقام شماست. این همه زیر پای شماست و برای شماست. میگفت من آن لحظه به اینکه این همه مقامات داشتم خوشحال نبودم، به اینکه چرا متوقف شدم، پس بقیهاش غصه میخوردم. تصور بفرمایید که انشاالله بهشت که میروید، خودتان را تصور کنید در بهشت هستید، اینکه وقتی که آن جا چشمتان به فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت و علی اکبر و ابوالفضل و بزرگان دیگر، انبیاء، صدیقین، شهدا میافتد، داستان، داستان تقسیم بندی است، یعنی ما را میخواهند درجهبندی کنند. آنجاست که باطن هر کسی میطلبد که ای کاش من با این ها باشم، در درجهی اینها باشم. باطن ماست و این را میطلبد.
میفرماید که ما این ها را ائمهی خود قرار دادیم، ائمهی مردم قرار دادیم که هدایتشان به امر ماست. این هم داستانی دارد که جایش نیست. (لما صبروا) چون انسانهای صابری بودند. صبر، انسان را به امامت میرساند. (و کاتوا به آیاتنا یوقنون) به آیات ما یقین داشتند. این خصوصیات امام هست. پس در واقع سبقتی که شما میخواهی بگیری، باید در صبر و یقین بگیری هرچقدر انسان صبرش و یقینش بیشتر باشد، قربش به اهل بیت و امامت بیشتر است. این آیهای بود در سورهی سجده، آیهی 24، پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- میفرمایند: (علی ان الناس لم یوتو فی الدنیا شیئا خیرا من الیقین و العافیه فاسئلوهما عن الله). بدانید که در دنیا چیزی گرانبهاتر و بهتر از یقین و عافیت به کسی داده نشده است. از خدا این را بخواهید. یقین و عافیت. بروی جلوتر جایگاه این آیه بیشتر مشخص میشود. انسان از خدا عافیت میخواهد و خیلی به این اشاره شده است. در عافیت خیلی سفارش شده که انسان عافیت دنیا و آخرت را با هم بخواهد. یعنی ضد ضربه شدن، آسیب ناپذیر شدن، در امان بودن، عافیت یعنی این.
خب، جالب این است که این دو را هم خیلی از روایات میگویند این دو را با هم بخواهید. یقین و عافیت را با هم بخواهید. (ما اعظما السعاده من بوشر قلبه به برد القین) چقدر از نظر سعادت، این انسان عظیم است، سعادت بزرگی دارد، که دلش با خنکای یقین همراه باشد، یعنی یقین انسان را خنک میکند، صبور میکند. از صبر هم بالاتر. یقین حالتی است که بچه بسیجیها در جبهه داشتند. اضطراب، ناراحتی، ترس اینها نبود. یقین حالتی است که امام حسین و اصحابش در کربلا داشتند، مطمئن قدم بر میداشتند تا جایی که شب عاشورا کارشان به شوخی کشید و بگو بخند داشتند. تزلزل و اضطراب و اینکه قرار است چه اتفاقی بیفتد، نه، یقین این ها را کم میکند. اعتقاد و یقین، اضطراب های زندگی انسان را از انسان میگیرد. تنشها و تشنجها و چه میشود را میگیرد. یقین باعث میشود انسان نه حمله از عقب داشته باشد نه از جلو. برای آینده هیچ غصهای نمیخورد. اضطراب های آینده او را اذیت نمیکند. دلشوره های آینده او را اذیت نمی کند. دلشوره های زمانه نمیتواند استحکام شخص را از او بگیرد و تزلزل در او ایجاد بکند. این قیمت یقین است. ما اگر بعد از سال ها دینداری در دلمان دلشوره و ناراحتی و بالا پایین شدن و اضطراب می آید، برای کمبود یقینمان است. یقین که کم می شود، این هم سراغ آدم می آید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: (خیر ما القی فی القلب القین) بهترین چیزی که در قلب القا می شود، یقین است. القی یعنی انداختن در دل، باید در دل انداخته شود. از خدا بخواهیم در دلمان بیندازد. بچه بسیجی ها وقت زیادی نداشتند. 17 ساله ، 16 ساله، 10 ساله، 12 ساله. در زمان کم خدا قلبشان را پر از یقین کرده بود. دیدید که چه کردند. یقین، القی فی القلب. انسان باید قبلش را آماده کند تا آن در قلبش بیفتد. ما کارمان آماده سازی است تا یقین در دلمان بیاید. (من ایقن افلح)این آیه تردید و لعل ندارد. درباره ی عبادت های دیگر، نماز و روزه، قرآن (لعل) می آورد، اما این یقینی است، هرکس یقین داشته باشد قطعاً رستگار می شود. اگر به یقین رسید، شک ها از او برطرف شد، تردید ها از بین رفت، این انسان دیگر آرام است، رستگار است هم در دنیا و هم آخرت. ایقن، تفلح. چقدر صریح. یقین بیاور، رستگار می شوی. ایقن، تفلح.
امیر المومنین (علیهاسلام) در وصیتی که به امام حسن (علیهالسلام) می کند، وصیت یعنی شخصی عصاره ی تجربه، عمر، علم، ایمان بصیرت، مکاشفات، مقامات خود را به کسی که برای او وصیت می کند منتقل می کند. یعنی همه چیزش را به طور خلاصه در سه، چهار مورد به همه میدهد. مهمترین حرف هاست. به امام حسن مجتبی (علیهالسلام) میفرماید که: (احی قبلک بالموعظه) دلت را با موعظه احیا کن. آدم هایی که فضاهای موعظه ای ندارند، دل مرده هستند، غمگین هستند، داغون هستند، آنانی که از موعظه فرار می کنند در روایت داریم، قیامت برای اینطور انسان ها عذاب هایی هست و الان زمان ما موعظه کردن ننگ شده، در فیلم ها می گویند: قصد موعظه کردن تو را ندارم، من از موعظه خوشم نمی آید. این درست یک فرهنگ صد در صد شیطانی است. اما خب در رسانه های ما، رواج پیدا می کند. آدم زیرک، احیای قلب خود را با پیدا کردن فضاهایی برای موعظه انجام می دهدو هرچیزی که می تواند دل انسان را با ابدیت با خانه اش، با وطنش، انس بدهد. و نگذارد یادمان برود خانه مان و کجاست و خانوادهی مان چه کسانی هستند، اصل و نسب خود را فراموش نکنیم که محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. این را فراموش نکنیم. موعظه این کار را میکند. به تو تذکر میدهد تو چه کسی هستی، کجا میخواهی بروی، خانوادهات چه کسانی هستند. دل زنده می ماند. چون غفلت خیلی خطرناک است، و اگر قلب را ول بکنید بی توجهی بکنید، به سمت جهنم می رود و ما به موعظه خیلی احتیاج داریم. من خواهش می کنم به عنوان وصیت، هیچوقت ارتباط خود را با مراکز موعظه قطع نکنید. ممکن است انسان خیلی کارها را تعطیل بکند، نرسد، شیطان غلبه کند، اما موعظه چیزی است که احتیاج داریم. من تحسین می کنم این عزیزانی را که چهارشنبهها از تهران به منزل استاد ما میآیند یک ساعت موعظه بشوند و برگردند.
من 20 و خردهای سال است این کار را کردم و دارم میکنم. بیشتر از زمانی که من در هفته برای مردم صحبت میکنم، بیشتر از آن زمان را حتما می شنوم از یک نفر، از چند نفر، میشنوم که موعظه بشوم. موعظه حیات دل و انرژی و قدرت دل است. (وامته بالزهاده). دلت را بکش، از اینور زنده کن، کدام را بکش؟ بخش حیوانی را، بخش مقاوم را، بخش پوست کلفت در حرکت تو به سمت خانواده، با زهادت، زهد. زهد هم که درباره اش مفصل توضیح دادیم. اما چیزی که مهم است (قوه بالیقین). با یقین قوی اش کن. قلب، این تکهی صنوبری هم که در قفسهی سینه است، یقین این را هم قوی میکند، چه برسد به تاثیری که در قلب بخش اصلی ما میگذارد، روی دل ما، آن سر جای خودش، روی قلب جسمی هم اثر میگذارد. یقین اینطور است. یقین جلوی فشارها، اضطراب ها، له شدن ها، تحقیر شدن ها، باختن ها، مسابقات را میگیرد و نمیگذارد تو چشم و هم چشمی کنی، نمیگذارد با هیچکس مسابقه بگذاری، مگر در خیرات. یقین احساس عقب افتادگی ها را از بین میبرد. وقتی یقین داری، خجالت کشیدن از دینداری، دل شوره، احساس حقارت، همه چیز را از بین می برد. اکسیر عظیمی هست. (بالیقین تدرک الغایته الغثوی). با یقین شما به عالی ترین درجه و هدف نهایی می رسی. (الیقین راس الدین). راس دین هست. (افضل الدین الیقین). بالاترین دین یقین هست.
امیرالمؤمنین میفرمایند. (افضل الایمان حسن الایقان) بالاترین ایمان خوب یقین داشتن هست. (قووا ایمانکم بالیقین) این خود را با یقین قوی کنید. یقین از ایمان بالاتر است. (فانهوا افضل الدین). (نظام الدین حسن الیقین). نظام همان معنایی که شما از نظام می فهمید هست، یعنی انتظام و نظام دین شما با یقین است. آن هایی که بعد از 10 سال چپه می کنند، دقت کنید، این شخص بعد از 20 سال، یک دفعه داغون شد. خارج از کشور رفت، دانشگاه رفت، سربازی رفت، شوهر کرد، زن گرفت، فلان مسافرت را رفت، شغلش را عوض کرد، این هایی که یک دفعه به هم میریزند، برای این است که اساساً شروع با اطمینان و اعتقاد نبوده است. اگر کسی یقین داشته باشد همه جا ثابت است. اگر دیدید استحالهای در شخصی پیدا شد، اگر کسی خوب رفت جلو، بعد از مدتی گفت دلسرد شدم، دارایی هایم برایم معنایی ندارند، همهی چیزهای خوانده و شنیده و کلاس هایم کمکم نمیکنند، به خاطر ضعف یقین است. (الصبر نصف الایمان و الیقین الایمان کله) صبر نصف ایمان اما یقین کل ایمان است. همه ی ایمان یقین است. دقت کنید، امام صادق (علیهالسلام) می فرمایند: (ما اوتی الناس اقل من الیقین) به مردم کمترین چیزی که داده شده یقین است. به مردم چیزی اندک تر از یقین داده نشده است. یعنی در دل میلیاردها انسان، آدم های کمی آخر سر به یقین میرسند. دلهایشان آرام میشود، نفسشان اطمینان پیدا میکند، تکلیف شان را با خودشان میدانند، هیچوقت بلاتکلیفی و سردرگمی و ابهام ندارند در زندگیشان. لحظه ای احساس پوچی ندارند. شل نمیشوند، همه چیز جلویشان تیره و تار نمیشود، اینجوری نیست. گرانقیمت ترین چیزی که میشود پیدا کرد، در این غوث نزول که آمده پایین، یقین است. خیلی گران است. خوش به حال کسی که یقین داشته باشد.
باز نگاه کنید، امام باقر (علیهالسلام) می فرمایند: (لم یقسم بین الناس شیئا اقل من الیقین) چیزی کمتر از یقین بین مردم تقسیم نشده است. در قسمت ها کمترین چیزی که دادند، یقین است. خب، فرمایش بعدی فوق العاده مهم است، از نبی اکرم -صلی الله علیه و آله و سلم-، میفرمایند: (لا عمل الا بالنیه و لا عباده الا بالیقین) هیچ عملی نیست مگر به نیت، به نیت نگاه میکنند، به چه نیتی انجام دادی، و هیچ عبادتی هم قبول نمیشود مگر با یقین. علت اینکه نماز تنها عن الفحشاء و المنکر نیست، که ما میخوانیم، یا اگر حتی نمی خوانیم، این هست که یقین نداریم. اگر کسی یقین داشته باشد می تواند نماز بخواند. نمازی که فلاح هست و تنها عن الفحشاء و المنکر میکند. ببینید تکهای داریم که حالا انشالله در اردو رویش کار میکنیم، حی علی الفلاح، کلمات بار خودشان را دارند، بشتابید به خوشبختی، فقط انسانهای اهل یقین که وقتی میگویند حی علی الفلاح، ذوق زده هستند که الان روی سجاده ایستادهاند یا میخواهند وضو بگیرند، که وقت نماز رسیده است. ذوق زده هستند که در عشق و معاشرت هستند. فقط اهل یقین هستند که وقتی نمازشان را شروع می کنند برایش آخر نمیگذارند. اهل یقین هستند که وقتی نماز را میخوانند آن را کش میدهند. چون یقین دارند که رستگاری اینجاست. این را خوب دقت کنید،
من خیلی خوشبختم که ایستادم روی سجاده، گاهی وقت ها انسان 50 سال روی سجاده ایستاده، غر میزند، نق میزند، افسرده و پژمرده و عصبانی هست، حرص و جوش در دلش هست، اصلاً حواسش نیست کجا ایستاده است. یقین، باعث میشود وقتی روی سجاده میایستی، میفهمی خوشبخت ترین آدم روی زمینی. من پیش خدا هستم. یقین یعنی دلت برای نماز تنگ میشود، از نماز نمیخواهی جدا بشوی، یعنی نمیخواهی زود تمامش کنی. میفهمی کجا هستی. قرآن می گوید: اگر مردم میدانستند که الان که نماز می خوانند کجا هستند، هرگز دوست نداشتند تمام بشود و از شوق میمردند. افسوس که ما بعد از اینکه از دنیا برویم میفهمیم که قشنگ ترین لحظات عمرمان موقعی بوده که روی سجاده بودیم و چقدر خرابش کردیم، چقدر قدرش را ندانستیم. اگر کسی یقین داشت، با نماز شفا پیدا میکند. با نماز قدرت پیدا میکند، شاد میشود، آرامش دارد، من تمرین های قرب اهل بیت و سلام های روزانه را که دادم، آن ها انسان را مست میکنند، گفتم روزی دو سه دقیقه تمرکز بگیرید و بخوانید، بعضیها میگویند ما انجام دادیم چیز خاصیم نشد، اگر تمرکز بگیرید، خیلی اتفاق ها میافتد. با یقین بگویید خیلی اتفاق ها میافتد، با تمرکز بگویید، یواش یواش برایتان یقین میآید. روزی دو سه بار این کار را بکنید. زمین تا آسمان حالتان فرق میکند. یقین نداشته باشی، حس نیست، اگر داشته باشی متوجه میشوی روزی سه بار چهارده معصوم را رو در رو باهاشان حرف بزنی یعنی چه اصلاً. ببینی و بهشان سلام بکنی. کسی دو بار، سه بار، چهار بار با معصوم حرف بزند، آن هم چهارده معصوم، ببین چه اتفاقی برای روح آدم میافتد. من در آن تمرین ها غیر از معصومین هم دادم، انبیاء و شهدا را هم دادم، اگر کسی در روز سه چهار بار با این ها رو در رو بشود، خیلی زندگی آدم فرق می کند. قدرت آدم، نیروی آدم، شادی آدم، آرامش آدم، خیلی متفاوت می شود.(نومن علی الیقین خیر من صلاه فی شک) با یقین بخواه بهتر از این هست که نماز بخوانی اما تردید داشته باشی.با یقین بخواه. باور می کنید اهل یقین، معادل چند سال عبادت انسان هایی که تردید دارند را در چند دقیقه بیشتر از آن ها انجام می دهند. یک رختخواب اهل یقین بهتر از هفتاد هشتاد سال عبادت انسان هایی ست که با تردید عبادت کردند. وقتی در رختخواب می خوابد ذکر را شروع می کند تا خوابش ببرد، خیلی محکم تر و قشنگ تر و ارزنده تر از عبادت ده ها ساله ی افرادی هست که با تزلزل و شک عبادت می کنند. یک صلوات ختم بفرمایید. روایتی بخوانم، چقدر زیباست، ما چه سرمایه های عظیمی داریم، اولی از نبی اکرم (سلی الله علیه و آله و سلام) هست راجع به مفهوم یقین، کمی بیشتر توضیح می دهد برای ما: (لما سئله رجل عن الایمان) یکی گفت ایمان چیست، حضرت فرمود : الاخلاص. که عمل را برای خدا انجام بدهی. کار را برای خدا انجام بدهی. در شرح زیارت (قال فما الیقین؟) قال : (التصدیق). تصدیق کن. بگویی این عین حق است، عین صدق است. حالا فرمایش امیرالمومنین (علیهالسلام) را بخوانیم (الاسلام هو التسلیم). کسی مسلمان شد یعنی تسلیم. نمی خواهم و دوست ندارم و خوشم نمی آید، نداریم. اسلام یعنی هرچی گفتم بگو چشم. از خودت مقاومت نشان نمی دهی. والتسلیم هو الیقین. تسلیم همان یقین است. والیقین هو التصدیق. یقین، تصدیق کردن است و التصدیق هو الاقرار. تصدیق اقرار است. اعتراف است. برای همین قسمت هایی که در دین اقراری هست، همیشه بلند بگویید، با شعار بگویید، گوشتان بشنود حتما. اشهد ان لا اله ال الله. لا اله ال الله را شهادت بده، بلند بگو، اقرار کن. چیز های اقراری را شعار بدهید، داد بزنی، فردی و جمعی. اذان را داد میزنیم، بلند می گوییم. در نماز بایست و اعتراف کن. خواهش می کنم یک بار این تمرین ها را انجام بدهید، نماز و اذان و اقامه را با قصد اقرار بگویید. ببینید از اول تا اخر نماز قلبتان چندتا را تکرار می کند. حی علی الصلاه حی علی الفلاح. اقرار دارید به فلاح و این را خوشبختی می دانی.نماز چقدر خوشبختی می آورد برایت. اقرار کن. اگر کسی نماز را اقرار بکند، به اینکه فلاح هست، این سجاده را می خورد، مهر را می خورد، به آتش می کشد سجاده را در خلوت خودش، انس دارد با سجاده. قشنگ ترین چیزی که در خانه اش دارد، سجاده اش است. قشنگ ترین صحنه ای که دارد پهن بودن سجاده اش است. این ها برایش خیلی شیرین است. آدم بداند یقین داشته باشد سجاده یعنی چی، سجاده یعنی جایی که می نشینی، نزد خدا. می روی به آغوش خدا. سجاده عروسی مومن است. حجله ی مومن است. برای همین هم بارها گفتم در انتخاب رنگش، انتخاب پارچه اش، انتخاب مدل اش، در انتخاب عطر، مهر، تسبیح، هرچی هست دقت بکنید. سجاده رخت خواب شماست. حجله ای هست که با حق تعالی دارید، خوب انتخابش کنید. حالا خیلی ها می گویند این چی می گوید؟ ما اصلا سجاده نمی اندازیم. یک مهر می گذاری نماز می خوانیم دیگر. (ولاقرار هو الادا). اقرار مگر نمی کنی؟ باید به جا بیاوری. ادا چیه؟ (والاداء هو العمل). ما چقدر خانم های چادری و با حجاب داریم که به چادر اقرار ندارند. برای همین هم چون اقرار ندارند، عمل نمی کنند. چادر دارند، با چادر و مقنعه بی حجابند. چقدر نمازخوان داریم که با نماز بی نمازند، با روزه بی روزه اند، با عزاداری بی حسین اند. خواب جهنم مرا همه بلدید دیگر؟ این همه سال جنگ و جهاد و مبارزه و شهادت و میدان مین و کجا و کجا آخر سر از جهنم درمی آورد آدم. به چه جرمی؟ یادتان هست؟ کوتاهی در حق امام زمان (علیهالسلام). کو تا یقین؟ کو تا عمل؟ کو تا دل شکستن و عرق ریختن برای امام زمان؟ کو تا محض حضرت شدن؟ کو تا چادر حضرت رفتن؟ کو تا وقف شدن؟ خیلی می شنویم اما تصمیم و ادا و عمل چیزهای دیگری هستند. یقین چیز دیگری است. یقین که من باور کنم حسینی الان آواره است، غریب است، مضطر است، اگر باورم بشود، و دارد مرا صدامیزند و می گوید هل من ناصر ینصرنی، اگر من این باورم بشود زندگیم خیلی فرق می کند. الان شما یک کار واجب دارید اینجا، آقا من رفتم، بابام زنگ زده است بردنش بیمارستان، بچه ام اینجوری شده، شوهرم اینجوری، مادرم اینجوری، اگر خانواده ی زمینی من همچنین مسائلی پیش بیاید برایشان، باید همهی کارهایم را زمین بگذارم بروم سراغ حل آن مشکل. یقین اگر باشد، امام زمان ما را به چادر خود صدا بزند، ما اینجور زندگی می کنیم؟ با این بیعاری و بی دردی، من ده ها، صدها بار شده به افراد، فردی و چهره به چهره تفهیم کردم که سبک زندگیت باید چگونه باشد و هیچ تغییری نداده به سبک زندگی. صدها بار به انسان هایی که کار قشنگ و خوب انجام می دهند گفتم این را بگذار کنار، امام زمان این را نمی خواهد، امام زمان یک کار دیگر می خواهد. ولی نه. می گوید من باید آش بپزم. حلیم درست کنم. من باید قیمه قرمه درست کنم. کار من فسنجان درست کردن است. حضرت این را از ما نمی خواهد. دسته راه بنداز، هیئت راه بینداز، مشکی بزن، سبک بخوان، سنج و طبل راه بینداز، اکثر این کارها برای عزاداری امام حسین، امام حسین(علیهالسلام) را غمگین می کند، امام حسین(علیهالسلام) این ها را از ما نمی خواهد. خدا رحمت کند شیخ مطهری را که می فرمود: اگر امام حسین(علیهالسلام) الان بود نمی گفت برای اکبر و اصغر گریه کنید. می گفت برای مصیبت اسرائیل گریه کنید. ما مسلمانان دارند تکه تکه می شوند، بچه تان را بکشند جلویتان، یعنی چی؟ 200 تا کودک را یک جا کشتند، یعنی چه؟ اینکه الان سوریه ای ها، عراقی ها، یمنی ها در خطر هستند، ما اینجوری عافیت طلب بودیم اینجا؟ به خدا اگر اینطور بود. چون هو، انت بلد نیستیم می گوییم آنان آنجا هستند، ما اینجاییم دیگر. چقدر من آدم های قدرتمند که می توانند یک لشکر برای امام زمان باشند، بهشان گفتم، چه مسئولین، چه رسمی و چه غیر رسمی، دولتی، لشکری، کشوری و غیر رسمی ها مثل خودمان، که الان دست از این کارها بردار، برو، الان حضرت چیز دیگری می خواهد از تو. ولی یقین که نباشد می گوید نه من می خواهم بروم حلیم درست کنم. آن را هم حضرت قبول می کند، کافر هم برای حضرت کاری بکند، حضرت می پذیرد. ولی حضرت از ما توقع دیگری دارد، والله از دست ماها خشمگین می شوند، عصبانی می شوند. کی می خواهیم بفهمیم؟ که وقتت را چه جوری باید صرف بکنی؟ الان کشور من، لشکر من، بچه های من، ایتام من به این کارها احتیاج دارند؟ ولی ما باز مست خودمانیم. می گوییم ما، با سلیقه ی خودمان به تو خدمت میکنیم، نه آنی که تو از ما انتظار داری. ده ها و صدها بار به خیلی ها گفتیم آقا این خیمه اینجایش به این آدم ها احتیاج دارد میگوید نه من زندگی عادی خود را می خواهم من عافیت طلبی و رفاه زندگیم اینطور اقتضا میکند که بلاکش نباشم. این حرف ها را به من نزدند، ولی من میفهمم که چه میگوید. که من بلاکش نیستم. من اهل صبر و یقین و جهاد نیستم. بگذار من بروم عافیت طلبی همه چیز را تنظیم بکنم وقتی همه چیز تنظیم شد، کاری هم برای امام زمان انجام میدهم، بدون اینکه هیچ تکانی به زندگیم بخورد. انقدر که ماها جواب منفی شنیدیم، برای لشکر امام زمان، جواب مثبت نشنیدیم. خیلی جواب منفی شنیدیم. خیلی گفتیم این تنهاست، غریب است، مظلوم است، مضطر است، وقت بگذار، بیا کار کن. در جواب چی شنیدیم؟ وقت ندارم، درس دارم، رئیسم، ارشد دارم میخوانم، دکترایم مانده، این من، این من... زیاد شنیدیم از این حرف ها. سخت است، زندگیمان اینجوری میشود، چه کار بکنم. این خیلی مهم است که بدانی حضرت از تو چه میخواهد، یقین یعنی این. چه میخواهد از تو؟ همان چیزی که از تو میخواهد را بروی دنبالش. آن هایی که مثل ماها پول در بساط ندارند، دلشوره هایشان بیشتر است. آنهایی که پولدارند، میگویند ماهی 5 میلیون تومان میدهیم، دست از سر ما بردارید. داستان چی؟ اسب و شمشیر. آقا من اسب دارم، شمشیر دارم، میدهم به شما. ما زیاد اسب و شمشیر تحویلمان دادند، ولی دریغ از اینکه یکی بیاید خودش درون چادر. این را ما جدی نگرفتیم. ما این را جدی نگرفتیم که الان امام زمان، خدمت به ایشان، قیمتی تر از زمانی است که ظهور کند. بعد از آن قیمتی ندارد. الآن همین کربلا و عاشورای ما، قیمت و اوج ما همین الآن است. یک عده هم که میآیند، مشروط میآیند. فیس و افاده و شرط و شروط میگذارند که کارشان و محل خدمتشان و محل جنگشان را میکنند جهنم. میبینی که سرعت ما قبل از آمدن این آقا اگر 200 کیلومتر بوده، شده 150 کیلومتر. این آقا میخواهد به امام خدمت بکند ولی خدمتش هزارجور فیس و افاده و شرط دارد. (و علی یقین ما عطی به) پیامبر آورده، من یقین دارم به این، معتقدم درست است. به قدری این مسئله مهم است که قرآن میفرماید: (آمن رسول بما انزل الیه.) پیامبر به آن چیزی که بهش نازل شده، ایمان آورده. خیلی حرف ساده است. سهل و ممتنع است. اما وقتی نگاهش میکنی، می بینی ترس برت می دارد. یعنی چیز پشت پرده ای نیست. خیلی ساده. یقین، باور. نمازت را باور کن. اگر نماز را کسی باور کند که دیگر زودرنجی و حساسیت و عصبانیت و بد اخلاقی و این چیزها ندارد. شما ببینید چقدر باور سر همین مسائل زناشویی و خانوادگی باید باشد. مردان قبول کنند مرد بودن اسلامی یعنی چه. همسرداری یعنی چه. فرزندداری یعنی چه. یقین وقتی نباشد میآید گوش میکند هیچ اتفاقی هم نمیافتد. این سه تا مهارت، این سه انگشت را نگاه کنید. اقتصاد، عاطفه و اخلاق، معنویت. خانه ات را اینطور بچین.من تعجب میکنم، عزیزترین کسان را میبینم، در موسسه خودمان، کسایی که سر کلاس میآیند، ابتدایی ترین مسائلی را که ما داریم اینجا یاد میدهیم، بلد نیستند. این سی دی مهارت های زندگی را گوش دادی؟ می گوید نه. زنش اینطوری، بچه اش اینطوری. می گوید این بچه شمر است. اینجا که می آید شما تحویلش میگیری اینطور می کند. دست روی زنش بلند می کند. زن حرف راجع به شوهرش می زند. همین سه تا را تنظیم بکنید. نه اینطور نیستند، نه با همسرانشان، نه با بچه هایشان. پس ما آمدیم شنیدیم برای چی؟ یاد بگیریم برای چی؟ برای عمل. داغ، پرحرف، پرادعا. بعد میگویید خودم اینجوری، زنم اینجوری، بچه ام اینجوری. پس چه کار می کردی؟ همه را ما گفتیم. می گوید وقت نگذاشتم. یقین یعنی این. این هست؟ میرویم انجامش میدهیم. (و علی یقین ما عطی به.) (به راض.) یعنی من از دین راضی هستم. دین را با خود زور نمیکنم. فشار نمیآورم به خودم که عملش کنم. قبولش دارم. این همانیست که باید باشد. همانیست که مرا میبرد. مرا شبیه خودم میکند. مرا به خانوادهی آسمانیم میرساند. در دلم آرزو نمیکنم که ای کاش این دستور را نداشتیم. ای کاش این نبود. نه راضیم به این. تسلیمم. راضیم. خوشم میآید. دوستش دارم. خیلی خوب است آدم کنار حضرت معصومه (سلام الله علیها) این حرف ها را بزند. چقدر این حرف ها زیباست که انتخاب کردند شما پیش حضرت معصومه این حرف ها را بزنید.صلوات ختم کنید. اول بهش گفتیم خانم من میخواهم بهشت بین من و شما معرفی شود. (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه.) بعد میخواهم با شما محشور شوم. ( فی ذرتکم)(اوردنا حوض نبیکم). من می خواهم کنار حوض پیش شما باشم. مسیر را ببینید. معرفی بشوید به حضرت، بروید کنار حوض کوثر، پیش امیرالمومنین(علیهالسلام) ، حضرت به شما آب بدهد از حوض کوثر. آن آب چه کار می کند با وجود آدم. بعد انشالله وارد بهشت بشوید بعد به حضرت معصومه معرفی بشوید. عقبه اش همین است که می گوید: (و علی یقین ما عطی به محمد و به راض) و به این راضیام. بعضی به بهشت می روند خدا بهشان می گوید: خوش میگذرد یا نه؟ راضی اید؟ می گویند خیلی. خدایا بهتر از این نمی شود. خدا میگوید چرا بهتر از این هم هست. میگویند چی؟ می فرماید: رضایت من. ما حمالی کردیم برای امام حسین(علیهالسلام). میگوید خب برو بهشت. ولی کو رضا؟ (و به راض). خیلی حرف زیباست. انقدر این مهم است که چهار بار در زیارت آورده شده است. رضایت. گفتند اینطور شوهرداری کنید. شوهرداری یعنی همین. اینطوری زن داری کنید. راضیم. نه اینکه اسلام زور میکند ما هم چون آدم با تقوایی هستیم قبول میکنیم انجام میدهیم بالاخره. گفتند اینطور بچه داری کنید قبول میکنیم. نه. این همان چیزی ست که تو باید انجام بدهی. این کار زیباست. گفته اینطور لباس بپوش. بله این درست است، با پدر و مادر اینطوری باش، (واحفظ لهما جناح الذل من الرحمه) بال رحمت را از روی ذلت در مقابل پدرو مادر بگستران. کنیز باش، غلام باش، اگر کسی این کار را نتواند برای پدرو مادر نکند یا با رضایت نکند و اوج نگیرد از این کار راضی نباشد، نق می زند. اگر خدا یک بار از ما سوال کنم و می کند که تو چرا راضی نبودی، عمل میکردی اما راضی نبودی، همه را عمل کردی، باشد برو بهشت اما چرا راضی نبودی. چرا عصبی میشدی از احکام، چرا غر داشتی، چه بگوییم؟ این هاری های نفس را آدم باید بگیرد. این وحشیگریها و طغیانهای نفس را باید بگیرد. رضا خیلی مهم است. (. به راض) بعد (نطلب بذلک وجهک یا کریم.) ما اعتقاد داریم، عمل هم میکنیم، راضی هم هستیم، چه میخواهی ازش؟ تو را. تو را می خواهم. دوست دارم تو از من راضی باشی. دوست دارم دل تو را به دست بیاورم. این را میگذاریم برای جلسه ای دیگر. درباره ی این باید صحبت کنیم که (نطلب بذلک وجهک یا کریم.) این که میخواهم دل تو را به دست بیاورم یعنی چه. آدم کی هوس میکند خدا را راضی بکند؟ کی هوس میکند دل خدا را به دست بیاورد؟ اصلا انسان به کی میرسد به جایی که حریفش است؟ یعنی همه چیز را طی کند، حالا خودش است و خدا. و خودش را با خدا طرف بداند. خیلی قیمت پیدا میکند موقعی که آدم خودش را با خدا طرف میداند. بهشت و این حرف ها نیست. با خدا طرف می شود. (نطلب بذلک وجهک یا سیدی). انشاالله این را می گوییم. (اللهم و رضاک) دوباره رضا، رضا، رضا. انشالله خدا به حق محمد و آل محمد همه ی ما را اهل رضا قرار بدهد و به برکت اما رضا ما را راضی بکند. الحمدالله رب العالمین.