حضرت معصومه (سلام الله علیها) 17/8/1394
بحثمان دربارهی زیارت حضرت معصومهسلام الله علیها به این فقره رسید که ما راضی هستیم«رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ» هم تسلیم هستیم و هم راضی هستیم بدون اینکه انکار داشته باشیم یا تکبر بورزیم. مقام مصاحبتِ با حضرت معصومه سلام الله علیهاو آن مقامی که ما در زیارت حضرت معصومهسلام الله علیها میخواهیم که ما با شما در بهشت به هم معرفی شویم،«عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ» ما در بهشت به هم معرفی شویم، مقامی است که لطافت طبع، لطافت روح لازم دارد، نرمی لازم دارد. یعنی یک کسی که بخواهد در بهشت به مقام حضرت معصومهسلام الله علیها برسد و با حضرت معصومهسلام الله علیها یا حضرت عبدالعظیمعلیه السلام یا سایر بزرگانهِ بهشت محشور باشد،باید یک آدم لطیف و نرمی باشد. آدم خشن، تند، تیز، هار، پوستکلفت، لجباز، این به آنجاها نمیرسد. چون تیزی، تندی، مقاومت، پوستکلفتی، لجبازی، تکبر، انکار، تردید، تزلزل، چیزهایی هست که به شدت سرعت انسان را کم میکند و این کجا و مقام سرعت و سبقت کجا؟
برای رسیدن به مقام حضرت معصومهسلام الله علیها، محشور شدن با آنها، انسان نیاز به سرعت و سبقت از دیگران دارد. یک آدم کند، یک آدم مردد، یک آدم پوستکلفت، یک آدمی که اهل انکار هست، یک آدمی که متکبر است، این چگونه میتواند به آن مقام برسد؟ در واقع شخص گویا در زیارتنامهای که میخواند، خطاب به حضرت معصومهسلام الله علیها میگوید اگر من میخواهم با شما باشم،با این خصوصیاتی که دارم میرسم «وَ التَّسْلِيمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ»یعنی چیزی را از حقایق دین،از دستورات دینیانکار نمیکنمو مستکبر هم نیستم، تکبّری هم در پذیرش دین ندارم، در پذیرش دین پوستکلفتی ندارم. انکار چیزِ خیلی خطرناکی است. انکار، کار کسی است که هیچ معرفتی از حق تعالی، خلقت و خودش ندارد و با عقل ناقص و جزئی خودش میخواهد حقایق دین را ارزیابی کند و برای خودش منطقیاش کند.
انسان دستورات کسانی که از خودش خیلی بزرگتر هستند یا دستورات متخصّصین را یکجوری میتواند منطقیاش کند، چهجوری میتواند منطقیاش کند؟ بنده هیچ سررشتهای از مهندسی، از پزشکی ندارم، وقتیکه با یک مهندس و پزشک روبرو میشوم به تخصص او اعتماد میکنم و احترام میگذارم. میگویم اینالآن درست است. در طول سال چندین هواپیما در اثر نقص فنی سقوط میکند. صد نفر، دویست نفر، پانصد نفر، هزار نفر،هر سال تعداد زیادی در سوانح هوایی کشته میشوند. این هواپیمایی هم که من سوارش هستم میتواند اینجوری باشد که نقص فنی داشته باشد و من سقوط کنم. شما نگاه کنید، چه آدمهای عزیز و بزرگی را ما در سوانح هوایی، در کشورخودمان از دست دادهایم. آدمهای خیلی مهمی بودند. پس اینکه من سوار هواپیما میشوم میتواندنقص فنی هم شامل هواپیمای من هم میشود. ولی شما تابهحال دیدهاید یک کسی شک کند، بعد از یک نقص هوایی و سقوط بگوید که من از این به بعد دیگر سوار هواپیما نمیشوم؟ نه. مردم روز به روز دارند بیشتر سوار هواپیما میشوند. به تکنولوژی، به کار مهندسین اعتماد دارند و اینجوری برای خودشان منطقیاش میکنند.
میگویند بالأخره این سیستم از یک منطقی برخوردار هست، اگر من سوار شوم قطعاً چند ساعت بعد، یک ساعت بعد، دو ساعت بعد به مقصد میرسم. این منطقی کردن است. به پزشک که میرسد میگوید این بالأخره تخصص دارد، میداند، درسش را خوانده است، پس من اطاعت می کنم. این منطقیکردن است. ولی اگر من درس پزشکی نخوانم و بخواهم همهی چیزهایی که یک مهندس یا یک پزشک میگوید، درس مهندسی، درس پزشکی نخوانم و بگویم همهاش را میخواهم بدون اینکه درس بخوانم بفهمم، به اینانکار و استکبار میگویند. این دیگر زورگویی و قلدری است. ما باید دقت کنیم ساختاردستورات خداوند چگونه است.
شما نگاه کنید، یک خاک مراحلی را باید طی کند، خواهش میکنم خیلی دقت کنید این فهمش خیلی مهم است. ولی اگر بفهمید یک خاک خیرات زیادی برای قلبتان دارد، چه در خاک هست که وقتی در آن دانه میریزید این جذب اسم فالق میکند؟ فَلَق،«إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى»(سوره انعام، آیه 95)خاک هست که یک دانه را میشکافد، از آنطرف ریشه و از این طرف ساقه و برگ از دل زمین بیرون میدهد. اگر این خاک نباشد این اتفاق جایی نمیافتد. این خاک است و چهجوری یک خاکِ واحد به هزاران نوع گیاه، گل و میوه با آنهمه طعم و رنگ و خاصیتتبدیل میشود؟
تابهحال یکبار دقت کردهاید که چه اتفاقی میافتد؟ خاک جذب گیاه میشود و از حالت جمادی میمیرد و بعد به حیات نباتی میرسد. خیلی مهم است. یعنی حیاتِ بالاتر پیدا میکند. قبل از اینکه آن خاک جذب گیاه شود ما نمیتوانستیم بخوریمش ولی الآن با صدها نوع خاصیت گیاه شده، چه اتفاقی افتاد؟ تابهحال بشر این مکانیزم را فهمیده یا نفهمیده؟ نه. کی خاک را به گیاه تبدیل میکند؟ حالا آمد رسید به حیات گیاهی، میخواهد از حیات گیاهی بمیرد و به حیات حیوانی(مرحلهی عالیتر) برسد. حیات حیوانی فوقالعاده قدرتمند و ارزشمند است. شوخی نیست. این تعاریفی که علوم زیست از حیوان میکنند خیلی ضعیف است، اگر شما بخواهید حیوان را بشناسید باید بیایید در متنِ گفتار خداوند و روایات، ببینی که این حیوانات چقدر عظمت دارند. حیوانات آنقدر عظمت دارند که خداوند میفرماید روز قیامت خیلی از اینها از انسانها جلو میزنند، اینها به بهشت میروند و انسانهای زیادی نمیتوانند به بهشت بروند.
حیواناتدر طاعتخداوند از بسیاری از انسانها سبقت میگیرند «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ»(سوره نور، آیه 41)تمامشان نماز و تسبیح دارند. حیاتِ حیوانی، حیات کوچکی نیست. قرآن میفرماید هیچکدام از این موجوداتی که شما میبینید «لاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم»(سوره انعام، آیه 38)اینها یک امتهایی مثل شما هستند. شما انسانها امتید و حیوانات هم امت هستند، تشکیلات دارند، سازمان دارند، فرهنگ دارند، زندگی دارند، این حیات حیوانیخیلی مهم است. ولی این را دقت کنید که چهجوری یک گیاه، یک حیوان میشود.حیوان یک گیاه را میخورد و حیات حیوانی پیدا میکند، گیاه به حیوان تبدیل میشود. انسان صدها نوع از این حیوانات را ذبح میکند و میآورد سرِ سفره میگذارد. صدها نوع حیوان را، از پرندگان و چرندگان و حلالهایشان، حلالگوشتهایشان را، از دریاییها، میتواند هزاران نوع دریایی بگیرد و بیاورد سرسفرهی خودش بگذارد. میخورد و به انسان تبدیل میشود، تبدیل میشودبه عقل،تبدیل میشود به انسان، تبدیل میشود به فوق عقل، حیات انسانی پیدا میکند.
دستهای من را نگاه کنید، در زمانی که جماد هست، حد دارد. وقتی که گیاه میشود باز هم حد دارد. یعنی گیاهِالآن با گیاه یک میلیون سال پیش یکی است، وقتیحیوان میشود بازهم یکی است. زنبورِ عسلِ الآن با زنبورِ عسلدو میلیون سال پیش یکی است. وقتی فرشته میشود یعنی جنبهی عقلانی پیدا میکند باز هم ثابت است. دو دو تا، چهارتا، سه سه تا، نه تا، جزء از کل کوچکتر هست،اجتماع نقیضین محال است، تمام فرمولهای دنیا ثابت است. یک میلیارد پیش، صد میلیارد پیش دو دو تا، چهارتا بوده الآن هم چهارتا است. اینجا را دقت کنید نکتهی حساس اینجاست،فقط زمانی که انسان از مرحلهی عقلی یا حیوانی بالا میآید و میرسد به انسانیت هست که این کادر شکسته میشود، دیگر این موجود محدودیت ندارد، فوق عقل است. یعنی تمام کادرهای عالم و خلقت شکسته میشودو انسان میتواند شبیه الله شود.تا فرشتهای، چنین امکانی وجود ندارد.حتی زمانی که فرشته هستی.یک انسان میتواند شبیه به الله و خلیفةالله شود، تمام کادرها را پاره کند، به آن قدرتِ بینهایت برسد.
وقتی که شما با دین روبرو میشوید، دین یعنی مجموعهی قوانینی که، از طرف الله توسط معصومین به ما ارائه میشود،برای تبدیل این موجود به الله. نه به خود الله، مَثَلِ الله شود. میخواهد به اندازهی الله رشد کند، بیاید بالا، مَلِک شود، پادشاه.«»(سوره انسان،آیه 20)قرار است این آدم، یک کسی شبیه الله شود. این فرمول، قاعده دارد. واقعاً فرمولهای تبدیل جماد به گیاه را بشر بلد است؟ شما متخصصترین آدمها را سراغ دارید که بگوید من میدانم مکانیزمش چیست؟ نه. بشر تبدیل گیاه به حیوان رابلد است؟ نه. بشر فقط میداند که یک مکانیزمی دارد صورت میگیرد، جماد تبدیل به گیاه میشود، گیاه تبدیل به حیوان میشود و حیوان هم تبدیل به انسان میشود. دین، قرآن کریم، همین ششصد- هفتصد صفحهای که لای دوتا جلد دست شما دادهاند، این آمده یک انسان را تا خلیفةاللهی ببرد. چه کسی میداندمکانیزم این چیست؟ چهجوری میشود یک موجود، یک انسان، یک طوری تربیت میشود که اسم الله دریافت میکند؟
هزاران اسم که شما هزارتای آن را در جوشن کبیر میبینید ولی اینقدر هم نیست، خیلی بیشتر از این اسمهاست، چهجوری یک نفر اینقدر ظرفیت دارد که میتواند این اسمها را تا بینهایت دریافت کند؟ این مکتب میخواهد، این دین میخواهد، این رهبر میخواهد، این مربی میخواهد، این استاد میخواهد، خیلی مکانیزمش پیچیده است. حالا ما که مکانیزم چهار مرحله قبل را بلد نیستیم، یکدفعه یک کسی بیاید و بگوید حجاب چیست؟ من از حجاب که سر درنمیآورم، روزه چیست؟ نماز چیست؟ قرآن چیست؟ این احکام زناشویی چیست؟ احکام محرم و نامحرم چیست؟ احکام مردها چیست؟ احکام زنها چیست؟ احکام ارث چیست؟ احکام ازدواج چیست؟ این آدم، خیلی آدم نادانی هست که میآید اینجوری حرف میزند.این دین آمده که یک انسان را با این عظمت تربیت کند، تو از دین خدا چه میدانی؟ از مکانیزمهای تبدیل چه میدانی؟ تو یک تبدیل خاک به گیاه را نمیفهمی.
تمام بشر در طول تاریخ بیایند و بگویند، اگر ما توانستیمبفهمیم چهجوری یک جماد به یک گیاه تبدیل میشود و روح گیاهی پیدا میکند؟ چهجوری یک گیاه روح حیوانی پیدا میکند؟ آنوقت تو با این عقل ناقصت میآیی و میگویی من این چیز اسلام را قبول ندارم، آن را نمیفهمم، چرا در اسلام یک چنین دستوری هست؟ انکار. من که این را نمیپذیرم، این را قبول ندارم، یا استکبار است؟ استکبار یعنی مقاومت و پوستکلفتی کردن در مقابل قوانین خدا. بسیار ورطهی خطرناکی است که انسان در دین به مرحلهی انکار و استکبار برسد. حتی یک حکم از دستورات دین اگر مورد انکار یا استکبار باشد، این شخص هزاران سال در جهنم میسوزد،(نمیگویم هزار سال) هزاران سالباید در جهنم بسوزدتا این انکار و استکباری که با خودش تربیت کرده پاک شود و آب شود.
حضرت فرمود خداوند شخص متکبر را، (یک کسی از روی تکبر حجاب را رعایت نکند، از روی تکبر نماز نخواند، از روی تکبر یا انکار بگویدخمس چیست؟این حرفها چیست؟ پول مفت را بدهیم به این و آن بخورند یعنی چه؟ من که خمس را قبول ندارم. انکار یا استکبار، هرکدامش باشد) فرمود مستکبر را، متکبر را،خداوند به اندازهی مورچه میکند، زیر دست و پای اهل محشر میاندازد. و اصلاً هم به او محل نمیگذارند تا آخرت قیامت که 50 هزار سال است. این 50 هزار سال زیر دست و پای مردم است. زجر میکشد، خفت میکشد، خواری میبیند، بیمحلی میبیند و بعد آخرین نفراتی که در قیامت به حسابشان میرسند آدمهای گردنکلفت و متکبر و منکر هستند. ممکن است که این در دنیا آدمِ بدبختیبوده باشد، این آدم فقیر است ولی متکبر بوده، آدمِ بدبخت بیچارهای است، ولی آدمِ منکری هست. انکار، خیلی خطرناک است.
میگوید باید از شوهرت اینجوری پذیرایی کنی، شوهرداری یعنی این. میگوید من اصلاً زیر بار چنین شوهرداریای نمیروم. یعنی من باید با شوهرم اینجوری رفتار کنم؟ من باید با زنم اینجوری رفتار کنم؟ من باید با بچههایم اینجوری رفتار کنم؟ بله. وقتی قرآن میخواهد بگوید که تو باید اینجوری رفتار کنی، میخواهد برای ما سادهاش کند، میگوید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا» مگر تو به من ایمان نیاوردهای؟ مگر من را نپذیرفتی؟ مگر به علم من، به تخصص من، به محبت من به تو،قلبت آرام نشده؟ مگر اطمینان نداری؟ بعد دستور را میدهد.
امام صادق علیه السلامفرمود: کلمهی«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا» تمام سختیهای تکالیف را از بین میبرد. خدا یک آدم را اینجوری صدا کند: آی مؤمن «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا»،خیلی قشنگ است. یکی این، ولی یکجا خدا چه میگوید؟ «وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ»(سوره بقره، آیه 216)خیلی چیزها هست برای شما سخت است ولی به نفعتان است «وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ»(سوره بقره، آیه 216)خیلی چیزها را دوست دارید ولی برایتان بد است. بعد چه میفرماید؟«وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»(سوره بقره، آیه 216) خدا میداند و شما نمیدانید. خیلی حرف است. پس دیگر انکار برای چه؟تکبر برای چه؟ این خیلی سخت است.اگر یک کسی میخواهد به مقام حضرت معصومه سلام الله علیهابرسد، در بهشت به حضرت معصومه سلام الله علیها معرفی شود، این آدم باید خیلی سرعت داشته باشد و اهل سبقت باشد که به مقام حضرت معصومه سلام الله علیهابرسد.
یک آدمِ لجباز عنودی که در پدر و مادرداری، در شوهرداری، در زنداری، در بچهداری، در خمس، در زکات، در مسائل مالی، در شغل، در اجرای رساله، مدام ریتم میزند، هِی انکار دارد، ریتم میزند، هِی حرکت میکند، دوتایش را عمل میکند و پنجتایش را عمل نمیکند، ناقص عمل میکند، این آدم چهجوری میتواند به آنجا برسد؟لذا یک کسی که آمده با حضرت معصومه سلام الله علیها اینجوری بزرگ حرف میزند، خیلی این حرفهایی که با هم گذراندیم سنگین بود.
«أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُرِيَنَا فِيكُمُ السُّرُورَ وَ الْفَرَجَ وَ أَنْ يَجْمَعَنَا وَ إِيَّاكُمْ فِي زُمْرَةِ جَدِّكُمْ»ما و شما را پیش جدتان بیاورد،«وَ سَقَانَا بِكَأْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ» از آن دست علیبنابیطالبعلیهالسلام از حوض کوثر با هم بخوریم. یک کسی که اینجوری حرف میزند تمام رمز را آورد و کجا گفت:«أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ»تمام این تقربها و قدرت من و نزدیکیِ من به شما چهجوری به دست میآید؟ «بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ التَّسْلِيمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ» راضیام، هیچ شکی ندارم، اصلاً هیچ تردیدی هم ندارم، نه انکار دارم، نه استکبار ولو یک حکم.طلا بر مرد حرام است. این را بگذارشکنار، وقتی زورت میآید این حلقهی آتشین را از دور دستت یاگردنت باز کنی، انکار داری. استکبار داری. این بعداً پوست میکند، این کار رانکن.ریش را نتراش، کدام مرجع تقلید اجازه داده شما به صورتت تیغ بکشی؟ شما یک مرجع تقلید از مراجع را میشناسید که بگویید اجازه داده ما به صورتمان تیغ بکشیم؟ سراغ دارید؟
ما در حج بود، روحانیِ کاروانمان مردِ بسیار فاضلی بود. هر چه گفت حاج آقا نمیشود، حرام است، اصلاً حاجیباید ظاهرش بعد از حج تغییر کند، فرق میکند، بالأخره وقتی رفتی باید بفهمند تو حاجی بودی. اصلاً.نه مکه، نه عرفه،میآمدیم تیغ را صاف در صورتش میکشید، مشعر میکشید، منا میکشید، تیغ و تیغکشی بود. هیچ چیز.من یادم است دفعهی اول که رفته بودیم عمره من که مثل همیشه نقشهام نقش برآب میشود، گفتیم با یک کاروانی برویم که ما را نشناسند، راحت برویم،کسی با ما کاری نداشته باشد، رفتیم به یکی از بندگان خدا گفتیم برای ما یک کاروان جور کند و جور کرد ویکدفعه خوردیم به کاروان مطربها، بازیگرها و هنرپیشهها و کارگردانها و همه از اینها بودند.خلاصه ما با اینها رفتیم. در اینها آدمهایخیلی خوب و بزرگی بود از این خبرنگارها، از این تهیه کنندهها، آدمهای خیلی برجستهای بودند، آدمهای خیلیرعایت کنی بودند ولی غالباً اینجوری نبودند، بخصوص خانمها.
سرِ کلاس حج نشستیم، خانمها همهآمده بودندآنجا، بدحجاب، آرایشکرده، ما گفتیم خدایا این چه کلاسی است؟ اینها مثلاً قرار استبیایند آنجا چهکار کنند؟ مگر کلاس حج نیست؟ بالأخره این که حرام مسلم است. نه، دیدیم تا آخر هیچ اتفاقی نیفتاد، اینها همینجوری آمدند. گفتیم شاید إنشاءالله میخواهند بیایند آنجا توبه کنند، آنجا درست شوند، فعلاً بیایند از همانجا به پای خدا بیافتند وتوبه کنند. آمدیم رفتیم مدینه (اول هم مدینه رفتیم) دیدیم هیچ اتفاقی نیافتاد اینها همینجوری. فقط همان موقع اعمال، آن هم نصفهکاره، موقع احرام و اینها، یک نیم بندی آقایان، خانمها همه همینجوری، خلاصه گوگوری مگوری. بعد آمدیم و گفتیمهفتهی دوم است و میرویم مکه و دیگر بعد از احرام آنها دیگر... دیدیم هیچ اتفاقی نیافتاد و احرام هم بستیم و رفتیم اعمال را انجام دادیم و برگشتیم دیدیم که احرام هم خستگی دارد و عرق و گرفتاری و ... اینها آمدند، همهرفتند حمام و آمدیم دیدیماصلاً تکان نخورده بودند. یک مقدار در مکه رعایت میکردند، یکذره حجابها خوب شده بود و بهتر شد، روز آخر گفتند بیایید سوار هواپیما شوید، میخواهیم برگردیم کشور، دوباره همه همان فُکلها و آرایشها و... هیچ اتفاقی نیافتاده بود. آخر این چهجور حجی است؟ این چهجور احرامی است؟ این چهجور تربیتی است؟ هیچ چیز، تمام شد.
میگویی خمس، انکار، استکبار. میگویی زکات، انکار، استکبار. میگویی روابط زن و مرد، انکار، استکبار. میگویی حجاب، انکار، استکبار. همین است که هست، من بیشتر این نمیتوانم، رعایت نمیکنم، دوست ندارم، خوشم نمیآید. یک آقایی آمد، چقدر نشست، ما با او استدلال کردیم، در جمعی هم بود، همه را خوب شنید، گفت بله اینها درست است. ولی آخرش گفت خُب خوشم نمیآید نماز بخوانم، دوست ندارم. این کلمه، خیلی کلمهی خطرناکی است. دوست ندارم، خوشم نمیآید. این یعنی آن چیزی که مناسب با این است را بندهی خدا ندارد. یعنی این باید در حد گیاه و جماد محشور شود. در قیامت جهنم دوتا سوخت دارد، سنگ و آدمهایی که سنگاند. یعنی نمیخواهند تحول پیدا کنند،آدمهایی که نمیخواهند رشد پیدا کنند.
تو فهمیدی زنداریات غلط است، درستش کن. فهمیدی شوهرداریات غلط است، درست کن. فهمیدی اخلاقت با شوهرت، با زنت، با بچهات بد است، درستش کن. فهمیدی که باید حرمت پدرشوهر، مادرشوهر، پدرزن، مادرزن را رعایت میکردی و نکردی، برو درستش کن. این پوستکلفتی چیست؟ این مقاومت چیست؟ آدم واقعاً میماند. این خانم بزک کرده، آرایش کرده، همینجوری میآید، میرود در حرم، همانجوری همبا پررویی و بیحیایی میآید، حالا میگوید رعایت آقا را کنید، این فکر میکند که آقا فقط همینجاست، کنار حرم ایستاده. مثلاً آقا هیچ جای دنیا نیست؟ یک چادری هم سرش میاندازد میرود و همانجا کنار در چادر را درمیآورد و در ساکی، چیزی میگذارد وبرویم دنبال کارمان.این چیست؟ داستان چیست؟ مردهای بیغیرت و زنهای بیحیا، در حد شرعیاش را میگوییم والّا نه، حاجآقا هم هست، حزب اللهی هم هست، ریش و پشم هم دارد و از این حرامها از او صادر نمیشود. ولی نگاه کن نه خمسی، نه زکاتی، هیچ چیز. انکار. میلیاردر است میگوید من هنوز مستطیع نیستم حج بروم.
در این حج که امسال رفته بودیم از بعضی خانوادهها، من از آنها خبر داشتم، گفتم شما چهجوری آمدید؟ مگر شما مستطیع هستید؟ گفت یک پولی به من ارث رسید، مستطیع شدم آمدم. بارک الله به تقوای این. آن پول را به زخم کارهای دیگر نزد. گفت بیست میلیون تومان آمد دستم، مستطیع شدم. میتوانم با این بیست میلیون، سی میلیون که میتوانم بروم فیش یک بخرم. مستطیع هستم، باید بروم ثبتنام کنم. گرفتم، رفتم، فیش آزاد خریدم و آمدم. خانم بود تنها آمده بود، من مستطیع شدم. شوهرم نیست ولی من شدم، آمدم.
سرعت با انکار و استکبار جور درنمیآید. اگر یک کسی میخواهد با اهل بیت محشور شود باید هر چه در دلش هست صاف کند، کنار بگذارد. انکار و استکبار مالِ بخش حیوانی است، این بخشِ حیوانی است که میگوید من جلوی این دستور کوتاه نمیآیم، من با خدا سرِ این مسئله کنار نمیآیم. این آدم متکبر، لجباز، عنود و با همان باطنِ عناد یعنی باطنِ میمونیِ خودش محشور میشود. «كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ»(سوره بقره، آیه 65)خداوند روزقیامت انسانهای لجباز را به صورت میمون محشور میکند همانطور که انسانهای حیلهگر و مکار را به صورت روباه محشور میکند، انسانهای بیغیرت، بیحیا را به صورت خوک محشور میکند. لج نکن. ببین، خداست دارد حرف میزند، رب العالمین است دارد سخن میگوید، این پوستکلفتی چیست؟ این بیخیالی چیست؟ این لجبازی چیست؟ ما دین را جدی نمیگیریم. قرآن میفرماید: «خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ»(سوره مریم،آیه 7)دستور را گرفتی محکم نگهشدار. شوخی بردار نیست. یک صراط است، جهنم دارد و اول باید از داخل جهنم رد شوی تا به بهشت برسی. پوستکلفت نمیتواند از آنجا رد شود، اهل انکار، مستکبر و منکر نمیتواند رد شود، یک ذره جَو گلآلود میشود میبینید که شخص سوء استفاده میکند.
من در مکه مجبور شدم دو جلسه برای یک جمعیت زیادی راجع به همین تلفنهای همراه صحبت کنم که خیلی از آنها آلوده بودند. خیلیها هم گوش نکردند، انگار نه انگار، اصلاً برایشان مهم نبود. روز آخر که ما داشتیم میآمدیم چند نفر در فرودگاه آمدند به من گفتند که ما با این تلفنها هیچ چیز از زیارت نفهمیدیم. حجمان قربانیِ این تلفن بازیهایمان شد، خدا شاهد است من میدیدم ساعتها از عبادتشان، نمیرفتند عبادت کنند. نه سحری، نه نماز شبی، نه عبادتی، نه قرآنخواندنی، یک دور ختم قرآن مگر چقدر کار داشت؟ بالأخره آدم از اول سفرِسی روز، روزی یک جزء هم بخواندمیتواند یک قرآن ختم کند، ولی ساعتها با این تلفنها بازی میکردند.
چندتایشان که اهل انصاف بودند، من هم چیزی به آنها نگفتم، با کسی کاری ندارم. آدم نباید در کار دیگران فضولی کند، با کسی کاری داشته باشد و کسی را مدام سرزنش کند، خودشان آمدند گفتند، گفتند که ما اصلاً نفهمیدیم این زیارت چه شد. این همه هم هزینه کردیم و آمدیم و سختی کشیدیم. خودشان میگفتند ما در این زیارت قربانیِ تلفنبازیهایمان شدیم. منگفتم خانمها، آقایان شما که داریدشیطان را سنگ میزنید یکیشان همین تلفن همراه است. یکی از شیاطینی هست که دین و ایمان از آدم میبرد، عمرتلفکن است. بگذاریدش کنار، این چیست؟ این دندانِ طمع را بکن و این تلفنبازیها را بگذار کنار. خیلیها اُنسِشان به تلفن بیشتر از اُنسِشان به همسرشان، پدرشان، مادرشان، بیش از اُنسِشان به آسمان و خدا و اهل بیتعلیهم السلاماست. اینجوری خیلی خطرناک است. این چه دلی است که تو داری؟ بگذارش کنار.
هرکس چندین شبکه با خودش آورده بود. حاجیها بیش از اینکه دغدغه داشته باشند در هتل، در اتاقهایشان قرآن هست یا ذکری یا چیزی، من صدها بار میشنیدم که اینها آنجا دنبال اینترنت و وایفای و اینچیزها بودند. بخریم، الآن برویم نداریم، چکار کنیم؟ از نان شب، از هوا، از عبادت، از همهچیز برایشان واجبتر است. کما اینکه الآن هم هستند، من چندین جلسه اینجاها صحبت کردهام،خیلی از عزیزانی که از نزدیک هم من میشناسمشان، با توجیههای مسخره اصلاً زیرِ بارِ اینکه دوربینهایشان را ببندند نرفتند. دنبال اینکه یک کنترلی کنند، یک رعایتی شود، حیایی، عفتی، غیرتی، هیچ چیز. تلفنها همان تلفنهاست، بدون بستن دوربینها. همان استفادهها دارد میشود، هرکس هم میگوید من خیلی آدمِ مهمی هستم، وضع من با بقیه فرق دارد، من باید این سیستمها را داشته باشم.
چقدر مقام معظم رهبری جوانها را توصیه کرد که در این شبکهها عمر تلف نکنید؟ ایشان به اینشبکهها و لزوم استفادهی صحیح از آن سفارش هم کرده، ولی عمرتلف نکردن یک داستان دیگری است. فردای قیامت میخواهی چهکار کنی؟باید جواب بدهی. از این ساعتها میپرسند. ببینید انکار و استکبار به همین مفتی به سراغ ما میآید. نکتهی خیلی مهمی که میخواهم به همهتان بگویم، بیتعارف و یک حقیقت سنت خداست، خداوند همیشه ما را به چیزهایی میآزماید که خوشمان نمیآید. یعنی هیچوقت امکان ندارد خداوند یک نفر را رها کند، انبیاء را رها نکرد، اهل بیتعلیهم السلامرا رها نکرد، ما را رها کند؟ صدها بار ما را در زندگیماندر صحنههایی میگذارد که خوشت نمیآید،بدت میآید و ممکن است انکار یا استکبار داشته باشی. خوش به حال کسی که وقتی در آن صحنه قرار میگیرد انکار و استکبار نداشته باشد، لج و لجبازی نکند.
نه، من با خدا مشکل ندارم، با اهل بیتعلیهم السلام مشکل ندارم، من با این دستور مشکل دارم، پس این دستور را چه کسی داده؟مگر یک مرجع تقلیدمیتواند از خودش حرف دربیاورد؟ نه. یک اختلاف پنج درصدیِ جزئی هم در استنباط احکام بین مراجع هست، پنج درصد، شاید خیلی کمتر از پنج درصد. بحث زمان و مکان و بحث دیگری است، بقیهی مسائل که یکی است. خمس همیشهی عالم واجب بوده، از اول اسلام تا آخر اسلام، تا قیامت واجب است. امام زمان عجل اللهفرمود کسی که ذرهایخمس دستش بماند لعنت من و خدا بر او باشد. امام زمانعجل الله لعنت کرده، بالأخره این خمس به یک کسی تعلق میگیرد یا نه؟ برویم بدهیم به آخوندها یعنی چه؟ این آخوند را قبول نداری برو بده به کسی که قبولش داری، این مرجع را قبول نداری به یک مرجع دیگربده، به یک مجتهد عادل، به یک کارشناس بده. بگو من باید پرداخت کنم. شرعاً گردنِ شما، من باید پرداخت کردم. تمام.
میگوید مدام خواب میبینم عبادت میکنم، وسط نمازم این میشود، خواب میبینم وضو میگیرم وضویم باطل میشود، خواب میبینم اینجوریام، آنجوریام. همه چیزهایم هدر میرود، زحمت میکشم ساختمان درست میسازم میریزد، کاخی درست میکنم، آتش میگیرد. کشت میکنم... همین است دیگر. استکبار یک ذرهاش همه چیز را از بین میبرد. امام صادقعلیه السلام(قسم هم میخورد)فرمود خداوند هیچ عملی را با اصرارِ به یک گناه نمیپذیرد. شما یک دریا اطاعت ببر، یکجا اصرار کن یک گناه را انجام دهی. مثل اینکه یک سد بسازی و یک جایش را سوراخ کنی، میگویی سد به این خوبی ساختهایم، حالا یکجایش سوراخ شود چه میشود؟ همان یک دانه سوراخ کل سد را نابود میکند. همان یک دانه سوراخ کل یک کشتی را نابود میکند، همان یک دانه سوراخِ خیلی ریز یک هواپیما را روی هوا منفجر میکند. ما باید تلاش کنیم این سوراخها را ذره ذره بپوشانیم، یواش یواش جلو برویم.
یک موقع هست میگویی به خدا من نه استکباری دارم، نه انکاری دارم، شهوت غلبه کرد، غضب غلبه کرد، پایم لغزید، مرتکب یک گناهی شدم، اصلاً مرتکب قتل شدم. خدا قبول میکند. یکدفعه عصبانی شدم ماشه را کشیدم یک کسی را کشتم، خدا این را میپذیرد و میگوید حالا شده. زنا کردم، شراب خوردم و چکار کردم، چکار کردم، خدا میپذیرد. ولی یک کسی که اهل این کارها نباشد،خیلی آدم مثبتی باشد، محترم ولی روی یک کار لجبازی کند، آن خیلیخطرناک است. مثل نماز اول وقت نخواندن،کسی که نماز اول وقت نمیخواندمستکبر است. ممکن است منکر نباشد، میگوید نماز اول وقت درست است، همه باید نماز اول وقت بخوانند، منکر نیست اما مستکبر است، نماز اول وقت نمیخواند. جان به جانش کنی باید 4بعدازظهر بخواند، 10شب بخواند، این میشود مستکبر. انکار نمیکند، میگوید درست است، پیغمبر گفته اول وقت، خودش هم میتواند برای بقیه بگوید ولی خودش رعایت نمیکند.
پس وقتی شما با حضرت معصومه سلام الله علیهاصحبت میکنید، میگوییدمن میخواهم به تو برسم، بعد میآیی و داستانِ اینکه من میخواهم به تو برسم را تعریف میکنی، میگویی خانم من اگر دوست دارم با شما باشم، «أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ» دوستتان دارم. این دوستیای که من در دلم با شماست، دوستیِ من مرا را به شما میچسباند، دلمن به شما تمایل دارد، من را به سمت شما میکشاند و وقتی که به سمت شما میکشاند از دشمنانتان و سبک زندگیِ دشمنان دور میکند. نمیشود ما سبک زندگی مستکبرها و اراذل اوباش و فاسدها را در زندگیِ روزانهمان داشته باشیم، از آنها دستور بگیریم بعد بگوییم بله دلمان اینها را هم میخواهد. نه. «وَالْبَرَاءَةِ»محبت و ارادت حتماً برائت میخواهد، مرگ بر آمریکا میخواهد، مرگ بر اسرائیل میخواهد، دوریِ از سبک زندگیِ دشمنان را میخواهد.
این همه نائب امام زمانعجل اللهمیگوید که کالای ایرانی بخرید،باز هرکسی مینشیند مستکبرانه توجیه میکند. چون من یک ماشین ایرانی خریدم خراب از کار درآمد، اذیت شدم، حالا دیگر باید بروم ماشین خارجی بخرم. حالاعطف به ما سبق نمیکنیم، خیلیها قبلاً خریدهاند کاری نداریم، من الآن را دارم میگویم، از امسال که آقا فرمود بر خودتان حرام کنید. همین بعد از سال 94 که فرمود کالای خارجی را بر خودتان حرام کنید. ولی همه توجیه میکنند و میروند کالای خارجی میخرند. میگوید بد است، بله باید همین بد را بخری، همین ضعیف را باید بخری، همین را باید بخری. میگوید نه، اگر من بخواهم بخرم خارجی میخرم. این استکبار است. به این میگویند استکبار، به این میگویند لجبازی. مهریهی سنگین نگیرید، این میشود لجبازی. عروسیِ فاسد نگیرید، رقص و لهو و لعب نداشته باشید، این میشود استکبار. حق ندارید مهمانیهای اینجوری بروید، پدرت بگوید، مادرت بگوید، هرکه بگوید حق نداری در این مجلس شرکت کنی. هیچکس حرمت ندارد که من بخاطرش در این مجلس بروم، وقتی میروی این میشود لجبازی. تشکیلش حرام، شرکت در آن حرام.حرام است انسان در مجلسی که آنجا حدود الهی رعایت نمیشود شرکت کند.
مهمانیهای فامیلی که رعایت نمیشوند حق نداری بروی. اگر رفتی یا تغییر میدهی و اگر نمیتوانی تغییر دهی شرکت نکن. ناراحت میشوند، خدا ناراحت نشود. به آنها برمیخورد، به خدا برنخورد، به خانوادهی آسمانیام برنخورد. مگر من همین پدر و مادر زمینی را دارم که به او بر بخورد؟ پدرم است، به او برمیخورد. امیرالمؤمنینعلیه السلامپدرمان نیست؟ امام زمانعجل الله مظلوم و غریبمان پدرمان نیست؟ به این پدر برنمیخورد؟ فاطمه زهرا سلام الله علیها مادر ما نیست؟ به او برنمیخورد؟ فقط به همین مادرِ خاکی برمیخورد؟
خیلی از مصادیق استکبار در زندگیهای ما لجبازی با دین خداست. میگوید آخر شرایط من یک جوری است، من سفر رفتهام، اینجا این درس میخوانم، اگر قرار است دین خدا رعایت نشود درس نخوان، سفر هم نرو. گفت آقا رفتیم یک جایی نتوانستیم آنجا وضو بگیریم، آنجا همه سرزمینشان یخ بود آب پیدا نکردیم. حضرت فرمود برای چه جایی رفتیکه نتوانی؟ هیچ انگیزهای وجود ندارد برای اینکه انسان برود یک جایی که نتواند شرایط شرعیاش را رعایت کند، مگر اینکه یک حاکم شرعی، یک ولیِ فقیهی، یک بالاتری به من امر کرده باشد. نه اینکه خودم تصمیم بگیرم بروم یک جایی که نمیتوانم زندگیام و شرعم را رعایت کنم. برای چه بلند شدی رفتی آنجا؟
لذا ملائکه به کسانی که در محیطهای گناه ماندند و آلوده شدند میگویند چه باعث شد شما جهنمی شوید؟ «قَالُواْكُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ»(سوره نساء، آیه 97)ما در یک محیطی بودیم که نمیتوانستیم، زورمان به محیط و جامعهی آنجا نمیرسید،زورمان به فرهنگ آنجا نمیرسید. ملائکه چه میگویند؟ «أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ»(سوره نساء،آیه 97)زمین خدا وسیع نبود؟ جا قحطی بود؟ که هجرت میکردی؟ آخر نمیشود، من کلاسمآمریکا و اروپا هست، باید آنجا باشم. خب باشد، کلاست همانجا باشد. خلایق هرچه لایق. اگر کلاست اوست؟ باش و همانجا هم شکل بگیر.
من اینجا حیف هستم، آخر من مغزم خیلی با مغزهایدیگر فرق میکند، من نابغهام باید بروم یک محیطی که... برو ولی در این محیط داری به فوقعقلت،به قیمت کار تخصصی و علمیات لطمه میزنی. فوقعقلت را میخواهی چکار کنی؟ حالا ولش کن،عیبی ندارد! ما خیلی مفت، با بیغیرتی، بیحیایی، سهلانگاری،با دین خدا رفتار میکنیم.
داشتم به یکی از این کشورهای اروپایی میرفتم، یک آقایی (از این آدمهای خیلی محترم بود) گفت من خانمم هست، دخترم هست، چند نفر هستند،اینها را با خودت بردار بیاور، داری میآیی اینها تنها نباشند، دارند میآیند، همسفر شما شدند،گفتیم باشد.ما هم برداشتیم خانوادهی ایشان را، دخترها و خانم و اینها را بردیم.اینجا رفتیم فرودگاه، معارفه شد، دیدیم همه چیز خوب است و خانم خوب و دخترها همه خوب، رفتیم آنجا و آنها را تحویل دادیم و فردایش رفتیم یک مهمانی دیدیم که خانم، دخترها، همه یک جورِ دیگر در مهمانی آمدند. پس چه شد؟ چه غیرتی؟ چه حیایی؟ مسخرهکردن دین خدا چیست؟ یعنی اینها عظمتشان از خدا بیشتر است؟ یعنی رعایتِ قوانینِ اینها، حرمتهای اینها، سبک زندگی اینها، فرمولهای اینها مهمتر از فرمولهای خداست؟ اگر مهمتر است رفتار کنید. فردا خدا شما را با همین اولیای خودتان محشورتان کند.
«غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ» یا فاطمه معصومه سلام الله علیها من آدم منکری نیستم، هرچه شما بگویید درست است،هرچه خدا بگوید، هرچه اهل بیت علیهم السلامگفتند درست است.لجباز هم نیستم که روی حکمی از احکام خدا لجبازی کنم و عناد کنم. هروقت دستوری به من برسد مدام بنشینم توجیهش کنم و هواهای نفس خودم و ضعفها و شیطنتهای خودم و بیعرضگیها و تنبلیهای خودم رابهانه قرار دهم برای رعایت نکردنشان. تو تنبلی، بیحوصلهای، هوسبازی، هرچه هستی نیا دین خدا را تغییر بده، نیا توجیهش کن، اگر رعایت نمیکنی بگو من بیدینام، من فاسقم، من ضعیفم. بالأخره ما هم ضعیفیم، هوس به ما غلبه کرده، زورم به خودم نرسید. نرو این را نهادینهاش کن. در این کشور دولت،مجلس، میآیند قوانینی وضع میکنند یا واجبات و محرمات را راحت خرابش میکنند، بعد هم قانونی و نهادینهاش میکنند. نیا توجیهش کن. این حرام است، خب بگو من رعایت نکردم. ولی نه اینکه بیایی از یک حجابی دفاعی کنی یا از یک شخصیتی دفاع کنی که این همه محرمات همراهش هست. این قابل دفاع نیست. این موسیقی، این فیلم، این مجلس، این کلیپ، این تصویر، این شبکه، همه آلوده است، حرام است. چرا اَلَکی برای خودت توجیهش میکنی؟
بگو من زورم به خودم نمیرسد، من ایمانم اینقدر قوی نیست، من آدمِ ضعیفی هستم، من بالأخره جهنم دارم، نگو که، هِی برای خودت توجیه کن، «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ»(سوره قیامت، آیه 14 و 15)انسان خودش را خوب میشناسد، هرچند عذر بتراشد خودش خودش را میشناسد. پس انکار هرگز، استکبار هم هرگز. برای اینکه از سرعت و سبقتهای ما کم نشود و از سبقت نیافتیم.
******