زیارت نامه حضرت معصومه 2/3/94
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
هدیه به محضر مقدس سیدالشهداء (علیه السلام)، حضرت سجاد و حضرت ابوالفضل صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان در شرح زیارت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) رسید به این فقره «اَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِحُبِّکُمْ» که در این باره جلسه گذشته مبسوط توضیح دادیم. یک توضیح دیگری هم بدهیم بعد برویم سر فقره بعدی.
قبلاً هم عرض کردیم خداوند تبارک و تعلی تمام خلقت را براساس قانون خلق کرده است. یعنی برایش قدر و اندازه قرار داده است و هیچ چیز نیست که در آن اندازه، قانون وجود نداشته باشد. «کل شی» اند و به مقدار «إنا خلقنا کل شی» بقدر این مقدار قدر و اندازه هم در نظام فیزیکی و هم در نظام متافیزیکی است. در مسائل مادی است و در مسائل معنوی هم فرمول و قاعده وجود دارد.
اینهااز چند حقیقت و چند درد و ارقام سخن می گوید. یکی از آنها این است که «اَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِحُبِّکُمْ» انسانی که هدف خلقتش را می داند و می داند که برای چه خلق شده. برای قرب الی الله.
قرب گفتیم یعنی چی؟ یعنی سنخیت. یعنی تخلق به اخلاق الهی برای این خلق شده است. یکی از آن چیزهایی که ما را بلکه مهمترین چیزی که ما را به خداونند شبیه می کند، حبّ اهل بیت است. هر چقدر این حبّ بیشتر می شود. محبوبیت انسان در نزد خداوند بیشتر می شود.
این را خواهش می کنم خیلی دقت کنید. حبّ خودش ذاتاً یک کار است. یعنی یک فعل است. همین فقط دوست داشتن. همین. در دلی که دوست داشتن بیفتد، دوست داشتن بیفتد این خودش یک فعل است. «حُبّ عَلَیٍ عبادة» دوست داشتن عملی یک حبّ است و این خودش قرب می آورد. مثل عبادتی است. مثل خیلی از عبادت های دیگر، کارساز است و سازندگی دارد خود این محبت. لذا شما جاهایی می بینید که در ظاهر دچار ترک عمل هستند، یا فحشا یا منکراتی دارند امّا این محبّت را کنارش دارند. این حبّ یک زمانی به دادشان می رسد و خودش کار می کند. این حبّ بسیاری از موارد صخرههای بزرگ را از سر راه انسان برمی دارد؛ صرف همین دوست داشتن. و یک کسی می خواهد این بداند این دوست داشتن یعنی چی. باید به این هشت میلیارد جمعیت نگاه کنیم تا بفهمیم که دوست داشتن یعنی چه؟ که در قلب اکثریت وجود دارد.
«اَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِحُبِّکُمْ» دارد به ما قاعده می دهد. اگر در خودمان یا در کسی می خواهیم تقربی ایجاد کنیم روی محبت به اهل بیت باید کار بشود و اساساً در مهندسی فرهنگی اگر این قاعده رعایت نشود کار عقیم می ماند. قاعده به ما می دهد.
کسانی که می خواهند کار تبلیغی انجام دهند و کار تربیتی روی بچه ها و نسلشان و دیگران انجام بدهند، می فرماید چه کنیم! اگر واقعاً می خواهید قرب ایجاد کنید، باید در دل مردم حبّ اهل بیت ایجاد کنیم که این دوست داشتن خیلی کارها می کند برای قلب انسان.
در جلسه گذشته و بیشتر از این هم توضیح داده ایم. در مباحثی مثل خانواده آسمانی و ولایت و بحث های دیگر راجع به این مفصل سخن گفتیم.
«وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ» یکی از چیزهایی که (این قاعده دوم است. یعنی از فرمول دیگر سخن می گوید) شما می خواهید اگر به الله نزدیک شوید با کشتی محبت نزدیک می شوید و چون در نقطهی مقابل الله، دشمنانش قرار دارند و شما هر چه از دشمنان فاصله بگیرید در واقع به کی نزدیک می شوید؟ به الله. پس فاصله گرفتن یعنی برائت. که برائت زبانی، برائت قلبی و برائت عملی. این سه برائت باید باشد. این سه ما را نزدیک می کند. برائت زبانی یعنی اعلام کنیم که ما متنفریم و بگوییم مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر انگلیس و مرگ بر منافقین.
«تبت یدا ابی لهب» مرگ بر مشرکین، مرگ بر آل سعود، مرگ بر استکبار جهانی، مرگ بر همه ی عوامل که جلوی ظهورامام زمان را می گیرند. اعلام برائت باید زبانی باشد. کسی که زبانش کار نمی کند و نمی تواند به زبان بیاورد حتماً یک شعبه ای از نفاق در دلش است. کسی که اعلام برائت و اعلام انزجار نمی تواند بکند. چون گفتیم که محبت با تنفر دو روی یک سکه هستند. امکان ندارد که انسان عاشق کسی باشد و به دشمنش گرایش پیدا بکند.
محبت دشمن معشوق هم را در دل داشته باشد این اصلاً امکان پذیر نیست. مهمتر از همه اول باید در قلب این اتفاق بیفتد. در قلب بیفتد. گاهی اوقات انسان به زبان هم می تواند بیاورد ولی در قلبش اینگونه نیست. در قلبش گرایش به دشمن داشته باشد. شما گاهی وقت ها در لغزش های خیلیی از افراد باسابقه می بینیم که مشکلشان در آن بخش این است که قلباً برائت ندارند، قلباً انزجار و برائت ندارند. لعن ندارند. لعن یعنی دور باد و دور باد یعنی فاصله گرفتن. بدانیم که دشمن خدا دور است ازخدا. بدانیم که فرهنگ دشمنان خدا دور است از فرهنگ اهل بیت. این را بفهمیم. این فاصله را درک کنیم. کسی که لعن ندارد برائت ندارد، در دوستیش باید شک کرد. نمی شود شما بچه تان را دوست داشته باشید و چیزی را که برای او ضرر دارد تو خوشت بیایید، همسرتان را دوست داشته باشید و هر چیزی را که برای او ضرر داشته باشد خوششت بیایید. یعنی اینکه تو او را دوست نداری پس این برائت زبانی حتما باید باشد. برائت قلبی و عملی هم باید باشد.
برائت عملی ظهور و میوه آن باطن است. یعنی وقتی که برائت قلبی شده به معنای حقیقی در باطن این حس ایجاد شد، این ظهورش برائت عملی است. یعنی در عمل هم انسان فاصله می گیرد از دشمنان.
در روایت داریم که خداوند فرمود به یکی از ا نبیا به یکی از دوستانم بگو لباس دشمنانم را نپوشند. غذای دشمنانم را نخورند و به دشمنان من شبیه نشوند. کسی که فرهنگ غرب را می پسندد، فرهنگ استکبار می پسندد، منش و سبک زندگی آنها را دوست دارد: از نظر حجاب، لباس، از نظر سبک زندگی، از نظر غذا، روابط زن و مرد، از نظر هنر، از نظر موسیقی، هر چیزی آنها گرایش دارند و به آن تشبه دارند. خیلی خطرناک است این قلبش حتما مریض است. اگر گرایشات را در وجودش دوست دارد در آن فرهنگ و رفتارهای آنها را دوست دارد، برائت ندارد، عملاً نمی تواند فاصله بگیرد. در عمل این مریضی است. نمی تواند بگوید من الله را دوست دارم می خواهم تقرب پیدا کنم.
تقرب « بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ» یعنی این جا دارد سکه می زند. دقت کنید. ارزش تولید کند. سکه هم یک رو نمی شود. چه جور می زند؟ سکه را دو رو می زنند، برائت و محبت. این باید باشد. برائت عملی. یک کسی می گوید انسان باید بگوید مرگ بر آمریکا، امام حسین فدایت شوم. خدای من چنین و چنان. بعد فرهنگ دشمن را دوست دارد. در فضای سایبری عبد آنهاست، تعلق دارد به آنها، آقا شما می دانید در این فضای سایبری بری عبودیت آنها را کردید، آنها می خواهند شما در این فضاها اینگونه حضور داشته باشید.
من خیلی تعجب کردم وقتی عرض کردم شما وقتی در وایبر و واتس آپ و شبکه های اجتماعی هستید، ناموس شما یک خانم که دارد حجاب می گیرد در خانه نامحرم می بیندش. اگر همین خانم اگر یک نامحرم در بزند تا دم در چادر سرش می کند و بعد همان نامحرم را آورده در خانه و دارد نگاهش می کنند و همه چیز او را دارند. ضبط می کنند، شما وصلید به اینترنت و تلفن هوشمند دارد عکس، تصاویر و پیامک و خاطره شما را ارسال می کند. هر چیزی که در این سیستم وجود دارد، می رود برای آنها. یکی می گفت من بدون وایبر می میرم، بدون وایبر و واتس آپ افسرده می شوم. خب این آدم باید یک فکری برای دل و ایمانش بکند. اگر افسرده می شود که از شبکه ها بیرون بیایید این یعنی تعلقش به جهنم زیاد است، تعلقش به دشمن زیاد است که نمی تواند از آن فضاها بیرون بیاید.
کسی که در خانه اش ماهواره می گذارد، یک کسی مثلاً از شبکه های ما استفاده می کند، ولی برم ببینم اسرائیل چی میگه، BBCچی میگه، فیلم هاشون، سریال هاشون، برنامه هاشون با جان دل می نشیند نگاه می کند، این واقعاً یک دروغگو است. برائت عملی ندارد چون اینها را تولید کرده اند برای ایجاد انحراف و برای دوستی و بیان حقیقت که ایجاد نکردهاند. شما دشمنان را می شناسید. قرآن می فرماید: «وَلَن تَرضى عَنكَ اليَهودُ وَلَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ هرگز یهود و نصارا از شما راضی نمی شوند مگر اینکه شما را تابع خودشان بکنند». (سوره بقره/آیه 120)
آنها دلشان برای ما نسوخته است که برای ما شبکه های رایگان برای ما راه بیاندازند. کل آمریکا با این همه ثروتش یک سوم/ یک چهارم ما شبکه دارد. یک چهارم ایران شبکه دارد. کلاً مردم 8 شبکه می توانند استفاده کنند. بقیه ی آن همه پولی است. حالا کشوری که با این همه ثروت هشت شبکه در اختیار مردم می گذارد، و بقیه را پولی حساب می کند چطور برای ما ده ها و صدها شبکه رایگان ارسال می کند. به نظر شما دلشان برای ما سوخته است. یعنی ما را بهتر از مردم خودشان میدانند! عزیزتریم ما براش از مردم خودش! رادیو، تلویزیون و شبکه های مختلف همه جوره مفتی دارد برای ما پخش می کند. از ما که بابت این شبکه ها پولی نمی گیرند. از ما یک ریال هم نمی گیرند. می گوید تو فقط برو یک آتن بخر، گیرنده بگیر بذار، بقیه اش را خودم تأمین می کنم. پول هم ازت نمی گیرم. به مردم خودش همین این را بخواهند ببینند باید پول بدهند.
خب آدم باید شعور داشته باشد. خودفریبی و غفلت هم حدی دارد. اینکه در شبکه پخش می کند. برای دشمنی با توست برای اینکه ذهنت را خراب کند و تو را آلوده کند. آنها روانشناس های قدرتمندی دارند. وقتی اخبار می گوید نود و پنج درصد، نود و هشت درصد و نود و نه درصد اخبارشان درست است. راست راست از اخبار خودمان هم راست تر است ولی برای آنها این مهم است که یک درصد است که شما باورش کنید. این مهم است. تا حبّ پیدا کنید، تا تعلق پیدا کنید. تا بگی ببینم راست می گویی، با آن نود و هفت درصد، نود و هشت درصد، نود و نه درصد محبت راست تا یک دروغ را بپذیرد و این برایش مهم است. ما فکر می کنیم که به فرض می گوییم در این شبکه ها نروید. خیال می کنید به خاطر این است که این شبکه ها همه اش دروغ می گویند، حرف های غلط می زنند، نه حرف های خوب و مثبت می زنند، حرف های سازنده ی می زنند. آشپزی داریم، سریال داریم. همین سریال ها است که این همه فساد و فحشا از سریال ها ایجاد شده. چیزی نیست ما دوست داریم سریال ببینم. این را ببینم و آن را ببینم. آن چیزی نیست این دروغ است که کسی بگوید می خواهم به الله نزدیک شوم ولی در عمل برائت نداشته باشد. مگر همین دینداری های که معمولی و مرسومی که همه دارند. یعنی اساساً دین را پذیرفتند جبراً. آن را پذیرفته اند. و چون پدر و مادرشان شیعه بودند آن ها هم پذیرفتهاند. حالا برای اینکه جهنم نروند. یک نماز می خوانند یک روزهای میگیرند اما واقعا سالک الی الله نیستند. اصلا قصدی برای آن ندارند تصمیمی به قرب خدا و انسان شدن ندارند و ایمان و عمل صالح و قوایش را به صالح نگرفته اند. اصلاً نمی خواهند به آن سمت برود. می گویند ما دین داریم دیگر خدا از جان چه می خواهد نماز می خوانیم یک حج هم هست. می رویم یک روزه ای هست می گیریم. ولمان کنید. بقیه کارها را در اختیار خودمان بگذارید. دلم می خواهد بروم دلم می خواهد ببینم، دلم می خواهد انجام بدهم. اساساً هم درست می گوید، چون اساساً حرکتی ندارد خیالی ندارند دل امام زمان را به دست بیارد، خیال ندارد به الله برسد. خیالی ندارد به خانواده آسمانی برسد. می گوید ظاهر دین را داشته باشید و مردم بگویند این مسلمان است، باحجاب است، همین قدر مقبولیت در جامعه اسلامی داشته باشد. والا ما کجا. نه حرکتی به سمت بهشت می خواهیم بریم، نه حرکتی به سمت الله داریم. خب برای همین اکثر مردم وقتی به آنها می گویی دست می گذاری رو این جور چیزها. و می گیم گناه نکن، به این سمت نرو. این کار را نکن. ارتباط نداشته باش. براشون سخت شان است و نمیتوانند به آن امر کنند. چون اساساً سالک نیستند، اساساً حرکت باطنی به طرف الله و خانواده آسمانی و به بهشت ندارند و فقط میخواهند یک دین ظاهری داشته باشند. یعنی همین مسلمانی که با رها کردن امام زمان به مدت 1176 سال سازگاری دارد. همان مسلمانی که در آن دلتنگی، وفاداری و همدلی نیست. همان مسلمانی که در آن زندگی اجتماعی برای حضرت نیست. حضرت فرمود: اگر شیعیان ما دو صفت داشتن با عجله می آمدم. یکی وفاداری. وفاداری کار سختی است. شما وقتی که می خواهید وفاداری باشید دیگر نمی توانی بروی در وایبر و وات ساپ و نمی دانم شبکه های اجتماعی. وقتی می خواهی وفادار داشته باشی دیگر اینترنت در خانه ات، نمی دانم ماهواره نمی توانی داشته باشی. نمی تونی بری برنامه های باطلی که نود و نه درصد آن درستند، یک درصدش باطله. و آن یک درصد می خواهند در مغز و قلب تو بکند. وفاداری کار سختی است. آقایی به خانم می گوید راضی نیستم با فلان نامحرم حرف بزنی و خانم هم سادگی می کند، بگوید نه آن قصد بد ندارد من هم برم با آن. خیانت هست یا نه؟
آقا همسر تو راضی نیست. طاعت شوهر در این جور موارد واجب است. اگر بگوید من راضی نیستم و بروی به او خیانت کرده ای. حالا واقعاً امام زمان راضی است که این کارها را بکنیم؟ این نوع دیدنی ها این شنیدنی ها این نوع ارتباطات حضرت واقعاً راضی است؟ ما واقعا می تواینم در قیامت جواب وقت هایی که هدر داده ایم را بدهیم؟
خدا رحمت کند مرحوم حلّی را در عدة الداعلی می فرماید: خداوند هر صحنه قیامت (بخاطر همین قیامت 50هزارسال است) برای هرساعت جدا جدا محاسبه می کند. یعنی ساعت اول روز دوم خرداد سال 1394 کجا بودید؟
خواب بودیم، ساعت دوم خواب، ساعت هشتم خواب، ساعت سیزدهم بالاخره بیدار شدیم. بالاخره چکار کردی؟
سوال می کنند.
پیامبر میفرماید: حتما سؤال می کنند. بالاخره نشستی پای این ماهواره نشستی، پای این شبکه نشستی پای این وقت ها را هدر دادی. هی پلاسیدین در کارهای اینجوری. حالا چه جوری می خواهی جواب بدهی؟ چه جوری می
خواهی جواب بدهی؟
واقعاً حضرت راضی است؟ نه.
وفاداری از وفاداری مهم تر مسئله زندگی اجتماعی است. مسئله همدلی است. یعنی ماها به خاطر امام زمان مان زندگی اجتماعی با هم داشته باشیم، دور همدیگر جمع شویم، زندگی کنیم با هم کمک کنیم. با هم همدلی داشته باشیم. توان ها، پول ها، ذهن مان، استعدامان، آبرویمان هر چی که داریم بریزیم رو هم یک قدرت ایجاد کنیم برای برطرف کردن موانع ظهور.
این یادتان باشد فکرهای حق تا به هم متصل نشود جریات قدرت و اقتدار ایجاد نمی کند در دنیا. در دنیا یک میلیارد مسلمان باشند و همه شون افکارشون متفرق 20 الی 50 میلیونشان این کارها را نکند تا فکرتان را روی هم نگذارید، جریان ایجاد نمی شود. اقتدار و قدرتی از نظر اجتماعی، سیاسی، فرهنگی جهانی ایجاد نمی شود.
مقام معظم رهبری فرمود: من از سازمان ها و افراد نامید هستم. از دولت نامید هستم وقت یک امید وجود دارد در این کشور که این کشور را نجات بدهد و آن هم تشکیل جبهه است. چند بار تأکید کرد. جبهه.
و فرمودند بیشتر از هر زمان دیگری فوریت و ضرورت تشکیل جبهه را احساس می کنم. جبهه یعنی چه؟ جبهه هشت سال دفاع مقدس را یادتان است چطور بود؟ در فضاهای اینجوری بیست الی پنجاه تا خانم می نشستند بعدازظهرها. صبح ها می آمدند، کارهای خانه را تعطیل می کردند، می آمدند می نشستند اینجا کمک می کردند. وسایل تهیه می کردند، لباس تهیه می کردند. غذا و خوراک تهیه می کردند، برای رزمندگان و لباس می دوختند، زحمت می کشیدند بعد می فرستادند به جبهه. تعدادی از خانم هایی که جوان تر بودند. لب خط می ایستادند کنار بیمارستان های صحرائی همان کاری که حضرت زهرا انجام می دادند خودش را می رساند به پشت جبهه برای مداوای مریض ها یا زن هایی دیگری که با پیغمبر بودند. مردها هم می رفتند می جنگیدند. آنهایی نمی توانستند واقعا بجنگند پشت جبهه کمک می کردند. این جبهه است.
جبهه یعنی همه شکستن خط برای همه مهم است. به من که تخریب چی و اطلاعات عملیات بودم، یادم است هر دفعه فرمانده ما می گفتند شما حق عملیات ندارید. شما نیروی تخصصی هستید. وقتی رفتید جلو میدان را بردید جلو برای شکسته شدن خط خودتان زود برگردید. ما خیلی برای شماها هزینه کردیم. این طوری درست نیست خودتان را به راحتی به کشتن دهید. چون سخت پرورش نیروی این جور. گفتیم باشه، چشم. ما هم مطیع بودیم ولی هیچ وقت نشد ما بریم ضرورت نداشته باشه که به خط بزنیم همیشه خودمان به خط می زدیم و تثبیتش می کردیم و بعد می گشتیم. جبهه است نباید بگویی به من ربطی ندارد. مریض افتاده است، بیمار تیر خورده است باید بیارمش عقب. آب می خواهد باید بهش بدم. تیربار چی الان رفته است الان بزنید. آرپیچی زن الان افتاده باید برداری شلیک کنی. هیچ وقت نشد ما به این دستور فرمانده مان عمل بکنیم. بگوییم حالا بله هیج نیازی نیست. ما هم برگردیم به سلامت. نه همیشه باید می رفتیم می زدیم و این کارها را می کردیم. ده تا کار باید می کردیم که یک نفر تا این خط حفظ شود و اگر شکسته می شد حفظ می شد. همدلی یعنی این. همدلی یعنی با هم زندگی کردن یعنی تجربه زندگی جمعی مثل زمان جنگ. دور هم بودن، با هم بودن به هم سر زدن، هوای هم دیگر را داشتن، آمارگیری از اینکه این جبهه چی احتیاج دارد، الان امام زمان چه چیزی می خواهد؟ لشکر امام زمان چه نیازی دارد در فضاهای مختلف هنری امام زمان می خواهد، در فضاب علمی چی لازم دارد، در فضای اقتصادی چی لازم دارد، در فضای تبلیغی چی لازم دارد؟ هر کسی هر کاری می کند بیاید وسط. جهاد می شود.
یک کسی می تواند در پنج جبهه بجنگد باید بجنگد. باید وقت برایش گذاشت. اینکه بگوید حالا آقا من به گونه ای کاری را بلند کردم حالا می خواهم کاری انجام دهم بقیه آن به من ربطی ندارد. این همان شهوت های شخصی است که بقول مرحوم ملااحمد نراقی در طاقدیس: چیست آنچه فکر بازار، دکان/ فکر حجره فکر این و فکر آن. بعد می گوید فکر درس، بحث و تدریس و بگوید من یکجا دارم، درس می دهم، یکجا بحث می کنم، یک جا استاد هستم، یک جا منبر می روم، یکجا مداحم، اینها شهوت های شخصی است ولو مذهبی باشد. ببین در جبهه ببینم هستیم یا خیر؟ خیلی مهم است.
من خواهش می کنم دقت کنید این گفتمان را. گفتمانی که ولی خدا، گفتمانی که نائب امام زمان دارد می گوید. شما در جبهه هستید یا نیستید؟ ما خیلی ها بودند زمان جنگ به جبهه کمکی نمی کردند ولی زیارت عاشورا می گرفتند، زیارت عاشورای آمریکایی، به جبهه کمکی نمی کردند، ولی روضه داشتن، زیارت عاشورا داشتن، حوزه علمیه داشتن، درس می خواندند، اصول داشتند ولی جبهه ای نبودند که امام فرمود باید خودشان را برای روز واپسین و پاسخ واپسین جواب بدهند.. این جنگ است، جنگ است، جنگ است، نظامی شده، سیاسی شده، و از همه مهمتر فرهنگی شده . در جبهه هستی یا نیستی؟
عرق می ریزد، دوندگی دارید، حرص و جوش دارید، آگاهی دارید، بصیرت داری، اوضاع را رصد داری می کنی، کمکی دارید می کنید در این جبهه یا اصلاً نیستی.
اصلاً عددی نیستی آنجا بروی. اصلاً هیچی. طرف می گوید غزه به من چه، یمن به من چه! فلسطین به من چه. این حرف خیلی خطرناک و خیلی بی دینی است.که شخصی بگوید اینها به من ربطی ندارد. ما برای یمنی ها امشب چکار می توانیم کنیم. همین امشب! کار می شود برایشان کرد. ما دعا داریم برای ضعف و نابودی دشمن. یکی از دعاهای سریع اجابت مسلمان در هر جایی که هستند. «فی المشارق الارض و المغاربها» خداوند تمام مشارق و مغارب الارض مسلمانها ر خدایا نجات بده. دعا داریم اصلا براشون. همین یک دعا هم نمی توانید بکنید تا کارهای دیگر. لذا مسئله برائت مسئله فوق العاده مهمی است.
«اَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِحُبِّکُمْ و البرائة من اعدائکم» گفتیم برائت باید قلبی و زبانی و عملی . باید فاصله بگیری از فرهنگشان و سبک زندگی شان. از بایدها و نبایدهایی که دارند به شما دیکته می کنند در زندگی. باید فاصله گرفت در ازدواج در مهریه، جهیزیه، نمی دانم در روابط زنانشویی، روابط زن و مرد، در تربیت فرزندت، ارتباط با دخترت، در کار اقتصادی ات، در کار سیاسی ات، در کار هنریت، اینها قاعده دارد، سبک زندگی و فرمول دارد. انسان هزار جا عبد شیطان باشد بعد روضه اش را شرکت کند و در عزاداریش بکند و بگوید خب ما شیعه هستیم و محب هستیم. برائت باید عملی باشد، در حجاب، در پوشش، رنگ لباس و هر چیز دیگری. ما چقدر مسلمان داریم که هیئتی، مذهبی، مکه برو، حج برو. خمس نمی دهند و اصلا سال خمسی ندارند. بهشون تعلق می گیرد و نمی پردازند. ازاین گوش می گیرند و ازآن گوش در می کنند. نمیشیند حساب کند.
امام زمان لعنت کرده است کسی را که خمس به آن تعلق می گیرد و نپردازد. خیلی راحت، خیلی راحت. یعنی اگر بخواهم خمس بپردازم باید کلاس کار زندگیم بیارم پایین. دیگر نمی توانم ماشین 200 میلیون سوار شوم. ماشین 200 میلیون تومانی برای من واجب است. کی گفته واجبه؟ کی گفته ماشین 200 میلیون تومانی سوار شوی ولی خمس هنوز بدهکار باشید. خانه آنچنانی داشته باشی ولی هنوز خمس بدهکار باشی. تلفن و مبل آن چنانی داشته باشی، اما هنوز خمس بدهکار باشی. اگر نمی توانی در مالت تصرف کنی. بخل از اینجاست. چه برسد به این که بخواهد کمک کند. برو واجباتت را بپرداز. خمس و زکاتت بهت تعلق گرفته. همین واجبات را بپرداز. برائت عملی یعنی من واقعاً فاصله می گیرم در همه مراحل در جیک و پوک زندگی از دشمنام فاصله می گیرم. قلباً از آن ها بدم می آید و متنفرم. و ما خیلی ها را می بینیم که نه قبلاً متنفر نیستد.
شما نگاه کنید چه بزرگانی در لباس روحانیت به ما می گویند مرگ بر آمریکا نگویید. خشن است. چرا مرگ بگوییم ؟ برائت ندارد. ترس دارد. از دشمن خوشش می آید. و گرایش به دشمن دارد که مرگ نگویید. لذا حرف دین زیاد می زنند اما اصلا یک کلمه علیه دشمن حرف نمی زنند. ما بعضی از مراجع را داریم تا دلتان بخواهد روضه می خوانند، اهل بیت می گویند، خدا می گویند و عرفان می گویند ولی یک کلمه از دشمن امام زمان و موانع ظهور امام زمان حرف می زنند؟ اصلا. هزاران جنایت آل سعود و آمریکا و اسرائیل دارند می کنند یک کلمه در محکومیتشان حرف نمی زند. برائت ندارد وقتی برائت ندارد ولایتش به درد نمی خورد. هیچ اعتراض و هیچ حرفی نمی زند.
قرآن می فرماید: « وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ» امر شده اند که کفر بورزند به طاغوت. (سوره نساء/آیه 60) اعلام برائت کنند «بَرائةٌ مِنَ الله» باید اعلام بشود. ما برائت نمی کنیم. الان خیلی ها هستند که مقدس هستند و اصلاً برائت ندارند. اصلاً اظهار نمی کنند به هیچ وجه بر علیه دشمن. می دانید چرا؟ می گوین اگر من بخواهم این را بگویم فردا ویزا نمی دهد که به انگلستان بروم. من می خواهم به اینور و آن ور بروم باید حرفی نزنم. خدا شاهد است اینگونه استدلال می کنند. و خیلی چیزهای دیگر. آنجا نمیذارند من یک ویلا داشته باشم. آقا برای خودش آقا است. دیگر نمیذارند از آنجا وجوهات به حساب من بریزند. پس باید حرفی نزنم و اعلام برائت نکنم. تا دلت بخواهد راجع محبت می گویند. چقدر امام صادق زیبا می گوید. می فرماید: بنی امیه به مردم اجازه می دادند که در توحید هر چقدر که می خواهند حرف بزنند. هر چقدر می خواهند راجع به خدا، توحید و دین و چیزهای مثبت بگویند اما هرگز اجازه نمی دادند که منبری ها و اساتید راجع به شرک حرف بزنند. چرا؟ می فرمایند تا وقتی هر وقت که دلشان خواست شرک را به مردم تحمیل کردند. مردم نفهمند اینها شرک است. مردم نفهمند. در مورد خدا، دین، مثبت ها، حرف های خوب، حرف های قشنگ، مثبت، کمک، یاری، نیکوکاری، نیکی از این حرفها هرچه قدر می خواهید بگویید، هر چقدر می خواهید کار مثبت بگید، عبادت بگو، نماز بگو، روزه بگو، حج بگو، هر چقدر دلت می خواهد بگو ولی حق ندارید در مورد شرک حرف بزنید، حق ندارید راجع به برائت حرف بزنید. فرق بین ایمان و شرک. این جور جاها و این حیطه ها وارد نشوید. تا الان هم این سیاست بنی امیه وجود داشته و دارد. خدا رحمت کند مرحوم آقای مطهری را می گفتند من بررسی کرده ام در 200 ساله گذشته کتاب امربه معروف و نهی از منکر از همهی رساله ها حذف شده است. امربه معروف و نهی از منکر دستگیره ایمان است. یک امر اصولی و ضروری در دین است و این حذف شده. برای همین هم واجب فراموش شده است. دیگر در جامعه کسی امر به معروف و نهی از منکر نمی کند. چون اصلاً هر چه آقا تنهایی هم می گوید افراد به خودشان هم نمی گیرند. نمی شود دیگر چکار کنیم. باید بسازیم لال شویم و مسخره شویم. اعتماد به نفس برای امربه معروف و نهی از منکر وجود ندارد کما اینکه خیلی از خانم های ما مذهبی هستند. اما حجاب را رعایت نمی کنند، مانتوی دوست دارند باشند. حجاب را رعایت نمی کنند. چون اعتماد به نفس و خودباوری ندارند. یک جایی می روند می ترسند حجاب داشته باشند. می گویند اینها جایش نیست و تحقیر می شویم. مثل دختر و پسرهایی آمریکایی نیستند که وقتی بهشون می گویند به قول دختر آمریکایی که فهمیدن پوز حجاب را می دهیم به بی حجاب ها، پوز می دهیم باهاش. در ایران آرتون می آید حجاب داشته باشید. خب تو بخاطر اینکه اعتماد به نفس داری تو دینت را فمیده ای باورش کرده ای. اصلاً شرک در وجودشان ندارند. یعنی برای هیچ کس و احدی ارزش قائل نیستند که خلاف عقائدشون عمل کنند. من اعتقادم این هست و سفت می ایستم. یک زن هنرپیشه و آمریکایی خیلی هستند. الان می گوید فهمیدم اشتباه کرده ام و کار به گذشته خود ندارم. با اعتماد به نفس حجابش را دارد و تبلیغ می کند برای دین داری و حجاب و گذشته اش اذیت نمی کند و الان هم دارد با اعتماد به نفس کار می کند. ما نه. ما اعتماد به نفس نداریم. نه مردمان اعتماد به نفس دارد، نه زن مان اعتماد به نفس دارد، چون دین را باور نکردیم.
قرآن در مورد پیغمبر می فرماید: «آمن الرسول بِما اُنزِلَ الیهِ» پیامبر به چیزی که بهش نازل شده خودش ایمان آورده، آن را باورش کرده، لذا خجالت کشیدن، و نمی دانم اینجا باید تیپم یک جور دیگری باشد، نمی دانم اینجا تیغ بذارم بتراشم و آنجا کروات بزنم و آنجا این جوری کنم و اون جوری کنم، نه. باور کرده خودش را . چیزی که بهش نازل شده را پذیرفته.
پس «اَتَقَربُ إلی الله بُحُبِکُم» ولی چی؟ اون روی سکه حبّ چیه؟ برائت. «والبَرائة مِن اَعدائِکُم» فاصله ها باید کاملاً مشخص باشد. باید مشخص باشد من از شما نیستم. به من امر شده کفر به طاغوت داشته باشم و این کفر را باید اعلام کنم. ذلیل نباشم، خوار نباشم، نترسم، شرک نداشته باشم که اگر من اعلام برائت کنم فردا برام بد می شود. فردا نمی دانم چهار نفر مسخره می کنند. مگر تو عقل نداری، الان وقتش نیست، الان حرف نزن، الان اینجوری باشد. ما اگر در این وضعیت حرف نزنیم کی باید حرف بزنیم پس. ما الان باید از کی بترسیم که فاصله هامون مشخص نکنیم. اینکه آقا فرمودند مرگ بر آمریکا گفتن از نماز بالاتر است، چیز عجیبی نیست. همین اعلام برائتی که بعد از اذان، بعد از سلام نماز می کنیم ثوابش کمتر از نماز نیست. نمازش را قرب میدهد. تقرب می آورد کسی که داد می زند و فریاد می زند مرگ بر آمریکا، مرگ بر ضدولایت فقیه می کند. اعلام است. خطش را مشخص می کند. کسی که این جور نیست یک مومن ذلیل است.
در روایت داریم «اَلْمؤمِنُ الْقَوىُّ خَيْرٌ وَ اَحَبُّ اِلَى اللّه ِ مِنَ الْمُؤمِنِ الضَّعيفِ» یک مومن قوی در نزد خدا بهتر و محبوب تر از مومن ضعیف است. بعد فرمود «إنّ الله یبغِضُ مومناً فِی الذی لادِین لَهُ» خیلی عجیب است. خداوند دشمن می دارد مومن ضعیفی را که دین ندارد. این برش داری ببری فضای طاغوتی، همان شکلی می شود. این با همین حجاب برش ببری دبی یک جوری می شود. کیش ببرند یک جور دیگر است. شمال یک جور دیگر است. معلوم است دین ندارد. مرد هم الی ماشاء الله برای خیلی از بی حجابها، بی تقواها راه های خیلی بیشتری از زن ها دارند.
«والبَرائة مِن اَعدائِکُم» ایستادی جلوی حضرت معصومه داری این حرفها را می زنی. « اَتَقَربُ إلی الله بُحُبِکُم والبَرائة مِن اَعدائِکُم».
دیگر چی؟ «تَسلِیم اِلی اللهِ وَ راضیاً بهِ غیرَ منکرٍ وَلا مُستَکبرٍ» چه جوری طراحی کردند زیارت نامه را. وقتی شما می روید از اول یک زیارت نامه را که من ادعاش کردم روش هم ایستادم، گفتم اگر کسی یکبار زیارت عاشورا را
بتوانند به صدق بخواند یعنی از اول که شروع می کند تا آخر راست بگوید. خدا تأیید کند، فرشته تأئید کند؛ این شخص با امیرالمؤمنین و هم درجه با امیرالمؤمنین محشور خواهد شد. پائین تر نه. الان هم راکع به زیارت حضرت معصومه همین طور است. شما بروید زیارت حضرت معصومه بخوانید و راست بگویید. حضرت سر قولش است و به حضرت چه گفتی «اعرف الله بیننا و بینکم فی الجنة» خدا من و شما را بهم معرفی کند در بهشت. این اتفاق حتماً می افتد اگر ما راست بگوییم. ولی این «أعرَفَ اللهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنة» لوازمش چیست؟ «والبَرائة مِن اَعدائِکُم وَ التَسلِیم الی الله و راضیاً بهِ غیرَ منکرٍ وَلا مُستَکبرٍ» من تسلیم هستم. تسلیم خدا هستم. عبد هستم. از خودم حرف نمی زنم. هی از خودم نظر نمی دهم. اگر گفتی خدایا خدا هر چی گفت بگو چشم همین است. تو بهتر می دانی من را و من را بیشتر از خودم دوست داری و بهتر از من تشخیص می دهی، چشم. ولی هی در قلبم، ذهنم به دین حاشیه می زنند، هی رساله و دین خدا را آن جورکه دلم بخواهد؛ این را قبول کنم، آن را قبول کنم، این را بپذیرم آن را نپذیرم، این دیگر راضی نیست. رضایت فعل قلب است. باید کجا راضی باشد؟ دل. یعنی خدایا دست درد نکند، خدایا ممنونم. خدایا سپاسگزارم که (فطرت این را می گوید) حجاب را برام گذاشتی. نه اینکه چرا حجاب گذاشتی، این جور گذاشتی، چرا نماز گذاشتی، باشه حالا انجام می دهیم، این رضایت نیست. دو مرحله را دارد می گوید: تسلیم و رضا. «وَ التَسلِیم الی اللهِ راضیاً».
تسلیم یعنی حرفی ندارم. ولی کافی نیست. ضمن اینکه حرفی نداری باید چکار کنی؟ راضی باشی. یک موقع است می گویی این ارباب من هست، رئیس من هست، در شرکت، در اداره، سرور من هست، فرمانده من هست. یک دستوری داده . الان دستور این فرمانده را قبول ندارم، ولی عقل، شرافت، اخلاق و حکمت می گوید اگر دستور فرمانده را قبول نداری..
خدا رحمت کند امام را می فرمود در جبهه غلط فرمانده بهتر از درست شماست. یعنی نمی توانی با فرمانده کلک کنی بگویی من بهتر تشخیص می دهم شما غلط می گویی پس من اطاعت نمی کنم. اصلا یک همچین چیزی نداریم.
در رأس یک نفر دستور داد در سازمان ولو غلط هم هست تو باید انجام دهی. چون فتنه می شود. یک نفر باید حرف آخر را بزند. نمی شود هر کس بگوید چون من تشخیص می دهم حرفم و تخصصم بیشتر پس تشخیص می دهم و غیر از این عمل می کنم. این فتنه می شود. درست شما معصیت است و غلط فرمانده درست است و عبادت است. برو همان را انجام بده ولو غلط باشد.
پیامبر وقتی در احد نظر داد گفت جمع نظر بدهند. جمع نظر دادند گفتند بریم بیرون و پیامبر موافق نبود ولی هیچی نگفت. گفت فتنه می شود اگر من بگم. چون جمع نظر دادند همه گفتند بریم بیرون. بریم بیرون. می دانیم هم شکست می خوریم ولی بریم. آمدند گفتند یا رسول الله دیگر حالا اگر شما واقعا راضی نیستید ما از نظرمان میگذریم. این خوب نیست برای پیغمبر این شایسته نیست. میگذریم از نظرمون چیه! شما حرف پیغمبر را گوش می کردید هم تسلیم می شدید و هم چی! راضی.
یک موقع است یک کسی می گوید من تسلیمم. باشد هر چی فرمانده گفت درست است. حتی غلط او بهتر از درست من است. این درست . غلط او را من اطاعت می کنم. تسلیم می شود. چی؟ تسلیم.
راضی، رضاست. یعنی این درست است. خدایا هر چی می گویی این درست است، این حجاب قشنگه، این نماز درست است، این خمس قشنگ است. ما خیلی ها را داریم خمس می دهند ولی ناراحت هستند. تسلیم هستند اما چی نیتسند؟ راضی نیستند. تسلیمند اما راضی نیستند. خمسشان را هم می دهند ولی راضی نیست. خیلی خطرناک است. «راضِیاً به». نه این قشنگ است.
موسیقی حرام قشنگ گوش نکن. قشنگه که موسیقی حرام گوش نکم.
موسیقی مطرب ضرر دارد. من راضیم. من دوست دارم موسیقی مطرب گوش نکنم. من قلبم می گیرد اگر بخواهم موسیقی مطرب بخواهم گوش بکنم. من ناراحت می شوم که بخواهم گوش کنم. نه اینکه یواشکی خوشحال شوم. بعد به فرشته ها بگویم شما گوشتان را بگیرید. من متنفرم ازش.
«وَ کَرَّهَ إِلَيْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ» (سوره حجرات/آیه 49) مکروه کرده نزد مومنین خدا کفر و فسوق و عصیان. یعنی متنفر هست. اگر یک کسی کفر، فسوق، عصیان، هرزه گی، نمی دانم فرهنگ دشمن براش لذیذ ولی بخاطر خدا می گوید انجام نمی دهم این فقط الان تسلیم است ولی چی نیست؟ راضی نیست. بعد خدا بهش می گوید که مگر من بعد حکم کردم که تو راضی نیستی . تو چرا اون طرف کشش داشتی؟ من که گفتم تنفر داشته باشد چرا تنفر نداشتی. پسندیدی این کفر، این انحراف، این شر و این زهر را چرا دوستش داشتی.
این خیلی حرف دارد «راضیاً بهِ غَیرٍ مُنکَرٍ» انکار نمی کنم خدایا. من این را قبول ندارم، من این را قبول ندارم، من آن را قبول ندارم، من اسلام را همه اش را قبول دارم غیر از این دستوراتش.
یک دستوراتش را قبول نداشته باشی دینت سوراخ می شود. مثل کشتی که یک سوراخ درش داشته باشد، مثل سدی که یک سوراخ درش اتفاق افتاده باشد.
می گوید من همه را قبول دارم، ممکن است هیچی هم نگوید ولی در باطنش قبول نداشته باشد، انکار می کند. من اینرا قبول ندارم. چرا خدا در قرآن این جوری حرف زده؟ چرا پیغمبر اینجوری کرده؟ چرا امام رضا این جوری شده؟ چرا امام حسن اونجوری شده؟ چرا حضرت علی این جوری کرده؟ چرا؟
تا گفتی چرا یعنی نه تسلیمی و نه راضی. ممکن است تسلیم باشی اما راضی نیستی. «غَیرِ مُنکَرٍ» یا فاطمه معصومه. چون شما می خواهید با فاطمه معصومه در بهشت رفاقت کنید. می گوئیم با معرفی شوید تا با هم باشیم. مگر می شود با فاطمه معصومه فاصله داشته باشی.
فاطمه معصومه کسی بود راضی بود شوهر نکند، شوهر خوب راضی بود نکند. غر نزد. هیچ کدام از دختران موسی بن جعفر نتوانستند ازدواج کنند. اما هم تسلیم شدند هم چی؟ هم راضی بودند. همین خوب برای ما که ازدواج نکنیم.یک نمونه اش را می گوییم.
«وَلا مُستَکبِرٍ» من در وجود خودم مانعی برای پذیرفتن ندارم که بخواهم هی زور بزنم و قبولش کنم. استکبار خیلی خطرناک است.
من نه انکار دارم نه استکبار در وجودم دارم که بهم برخورد. اگر یک حکم از احکام خدا بهم برخورد. مثلا زن داری اسلامی برخورد، حقوق زن برخورد، حقوق شوهر برخورد، وظایف مرد برخورد، وظایف زن برخورد، وظایف فرزند برخورد، حقوق والدین برخورد. یعنی استکبار دارد در وجودش.
قرآن فرمود: قسم می خورد « فوربّکَ حتّی یحکموک ما شجر بینهم ثم قضیت» قسم به پروردگارت ایمان نمی آورند تا این که تو را حاکم قرار دهند در اختلاف های خودشان اگر حکم کردی دل هایشان از تو ناراحت نشوند.
اگر تو گفی این همین باشد. چشم. همین است. قشنگ است. ولی اگر حکم خدا آمد بعد تو بهت برخورد اه. من دیدم اینجوری میکنند. استفتات کردن از حکم مرجع. می گوید اه اه. مثل آنهائی که استغفار می کنند بد می آید ناراحت می شوند. استاد ما همیشه شوخی می کرد می گفت اگر به من می گفتند حاج آقا استخاره بگیر می گفت خوب می خواهی یا بد. چی می خواهی. یکی هم می گفت حاج آقا اینقدر بیار تو خوب بیاد.
«غیرَ مُستَکبرٍ» یعنی آقا حکم خدا نباید ناراحتت کند. چشم اگر اینجوری چشم. دوست دارم. خدا گفته خودش قشنگ را می پسندد.
«أحسنَ کُلَّ شی» پس اگر احسن کل شیء هست . تو اگر بدت می آید تو با زیبائی خدا مشکل داری. می گوید من همه چیز را قشنگ آفریدم.
هر آن چیزی که در صحرا نهادیم / تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم.
قشنگ است هر چیزی که من گفتم. چیز بدی که من به شما نگفتم که انقدر بهت برمی خورد. وقتی برمی خورد یعنی مقاومت های حسی، خیالی، وهمی، جمادی، گیاهی و حیوانی در درن ما نسبت به خدا وجود دارد. حتی گاهی وقتها
به ظاهر مقاومت های عقلی وجود دارد. می گوید من نمی فهممش. من نمی فهم. مگر تو باید بفهمی. مگر خدا باید مطابق فهم با ما حرف بزند. خدا با مصالح با ما حرف می زند. می گوید من بابات درست می گویم همین کار را برو بکن. برای چی باید برم مدرسه هفت سالگی. دوست ندارم برم. دوست داری یا نداری باید بری مدرسه. ما به بچه ها زور می گوییم از هفت سال به بعد برای مدرسه. پدر و مادر از این به بعد اعلام کنند مثلاً بچه دلت خواست برو مدرسه دلت نخواست نرو. بچه ها واقعا می روند؟؟ نه. یک مصلحت بالاتر است و آن جواز زور. زورگویی هم دارد. ولی بعداً بچه می فهمد می گوید باباجون خدا خیرت بدهد که ما را مدرسه فرستادی. زور بهمان گفتی. خدا خیر بدهد معلمی که ما را تنبیه کردند. خدا خیر بدهد پدرو مادرم را که گوشموگرفتند، زور کردند، تندی کردند تا من درس بخوانم.
خدا قرار نیست ذهن ما را قانع کند. این دیگر اطاعت نیست. این خودپرستی است. من باید بفهمم تا عمل نکنم من اگر نفهمم نمی شود. حرف بیجای است. آقا یک حرفی زدیم. خیلی چیزهاست که ما فلسفه اش را نمی دانیم. می گوید قشنگ شما این کار را انجام دهید. بله انجام می دهیم. شما می توانید. همین کار قشنگ است. اگر نمی توانی کار خدا را زیبا ببینی، درونت مقاومت هست، پوست کلفتی هست، درونت تعلل هست، تنبلی میکنی، نسبت بهش بی حوصله میشوی و می گویی من این دین خدا را نمی توانم بفهمم. من خدا را دوست دارم، اهل بیت را دوست دارم، دین را دوست دارم ولی این چیزهایش را دوست ندارم، اصلاً نمی توانم. نمی توانم کنار بیام با این احکام الهی یعنی راضی نیستی، تسلیم نیستی و دیگر چی نیستی؟ راضی هم نیستی. خیلی این خطرناک است. می دانید چقدر خطرناک است در وجود آدم یک همچین کوه هایی در مقابل دین خدا باشد.
خیلی خطرناک است. حالا این بحث بماند برای جلسه آینده انشاء الله.
«والحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله محمّد و آله الطاهرین»