أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@ در شرح زیارتنامه خانم(س) رسیدیم به این بخش که(وَ أن لا یَصلُبَنا مَعرِفَتَکُم إنَّهُ وَلیٌ قَدیر) آخرین بخشی را که شرح کردیم این بود که(وَ أن یَجمَعَنا وَ إیّاکُم فی زُمرَۀِ جَدِّکُم محمد(ص)).@ قاعدهای را که قبلاً در موردش سخن گفتیم این بود که قیمت یک انسان به آرزوها، هوسها، دغدغهها،امیدهایش و از طرفی در نقطه مقابل به غمها، اضطرابها، به دلشورههایی که دارد مربوط میشود یعنی نوع غصهها و شادیهای یک انسان قیمت یک انسان را مشخص میکند.@ آنچه که مهم هست این هست که غصه برای دنیا که برای انسان یک نقیصه است و یکی از غمهایی که انسان در آخرت خیلی میخورد این هست که من چرا برای دنیا غم خوردم و خودش عذاب میشود خود غمهایی که انسان برای دنیا خورده عصبانیتها، ناراحتیها، غصههایی که برای دنیا خورده خودش یک غم برای انسان میشود.@ یک فحشا و رذیله و پستی و حقارت هست که این را الان در دنیا شخص ممکن است احساس نکند ناراحتیها، غصهها، عصبانیتها، دلشورهها، ولی وقتی که وارد آخرت میشود همه این رذالت و پستی و حقارت و غم به سراغش میاید و معلوم میشود که چقدر کوچک بوده که دنیا توانسته او را تحقیر بکند و به غصه و گریه و عصبانیت بیاندازد این آنجا معلوم میشود.@ پس غمهای دنیایی که اساساً خیلی زشت است طوری که پیامبر(ص) فرمودند(مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار) کسی که بر دنیا گریه کند داخل جهنم میشود پس این در مورد غمهای دنیایی هست اما ما یک سلسله غم داریم که در دنیا سراغ ما میاید ولی دنیایی نیست.@ حدود ده نوع غم هست که این غمها قشنگ هستند و اگر بیایند اولاً هم تولید شادی در دنیا برای ما میکنند و هم آخرتساز هستند این نوع غمها خیلی مهم است که انسان شناسایی بکند چه نوع غمهایی هستند اگر هم قرار است غمی بخورد از این غمها انتخاب بکند و غم این مسائل و موارد را داشته باشد.@ ولی آنچه که اینجا مطرح هست در این زیارتنامه، که جلسه قبل هم گفتم که این زیارتنامه تماماً با خواستههای بخش فوق عقلانی ما طراحی شده همانطور که خود حضرت معصومه(س) به یکی از بزرگان فرمود که از من دنیا نخواهید دنیا را از همین علمایی که اطراف من هستند از میرزای قمی و دیگران هستند بخواهید.@ آنها هم به شما میدهند همین مراجعی که از دنیا رفتند در کنار خود خانم دفن شدند اینها حاجت میدهند خود ما هم همینطور هستیم خود ما هم اگر حاجت دنیایی داشته باشیم سراغ قبر همین مراجع میرویم از اینها از بزرگان اینها اینقدر قدرت دارند در نظام برزخی و آخرتی که حاجات ما را خداوند تبارک و تعالی به دعای اینها عنایت کند.@ حضرت فرمودند که از من آخرت و چیزهای معنوی بخواهید برای همین در زیارتنامه حضرت تمام طراحیها طراحیهای انسانی و فوق عقلانی است تا الان هوسها و آرزوها بود(عرف الله بیننا و بینکم فی الجنۀ) (أوردنا حوض نبیکم سقانا بکأس جدکم) همه آرزوها بود از این لحظه غمها شروع میشود.@ یعنی دغدغههایی که انسان باید برایش غصه بخورد و نگران باشد این قیمت را مشخص میکند حالا این غصهها و غمها درست هماهنگ هست با این شادیها و آرزوها و اهداف که نشان میدهد قیمت کسی که زائر فاطمه معصومه است چقدر زیاد است و حضرت معصومه(س) زیارتش چه حجم و قدرتی و چه افقی از معرفت را احتیاج دارد که بشود با او حرف زد.@ چون اگر این را نداشته باشیم حرف زدنمان دروغ است و بیشتر تعارفی هست که با او میکنیم همین یک جملهای را میگوییم خدا کند آنها ما را همینطوری ببینند و بگویند این بنده خدا حالیش نیست یک چیزی میگوید و ما هم از او نشنیده میگیریم ولی اگر یک کسی بخواهد جدی باشد آنها هم جدی بگیرند داستان خیلی فرق میکند.@ چون تو میخواهی بروی آنجا بگویی(بأبی أنت و أمی) یا در زیارت جامعه میگوییم(بأبی أنتم و أمی و نفسی و أهلی و مالی و أسرتی) همه کس من فدای شما مال من هم فدای شما، یک کسی که برود زیارت جامعه کبیره بخواند و بگوید مال و جانم هم فدای شما، بعد عملاً در زندگیاش میزان علاقهاش به خانوادهاش هزار برابر بیشتر از دلتنگیهایش برای امام زمان است.@ اصلاً اینقدری که برای نامزدش، زنش، پدرش، عمو، دایی، خاله، دوستش دلش تنگ میشود برای امام تنگ نشده این خیلی بد میشود یا بگوید(بأبی أنتم و أمی و نفسی و مالی) عملاً مالی را که این دارد خرج میکند برای بخشهای طبیعیاش، خیلی بیشتر صدها برابر هزاران برابر بیشتر از مالی است که برای امام زمان و جهاد هزینه میکند این شوخی است.@ چه کسی میتواند بگوید(بأبی أنتم و أمی و نفسی و مالی و أسرتی)؟ کسی که در نظام خارجی در مقام عمل و در جهادی که در بیرون دارد واقعاً وقتگذاری و دغدغهها و عشقورزی و عواطفش جدی بالاتر از همه اینها باشد برای همین هم فسق است.@ قرآن میفرماید اگر پدر و مادرتان و پسرها و دختران و خواهر و برادر و همسر و عشیره و اموال و شغل و تجارتتان و خانهها پیش شما عزیزتر از خدا و اهل بیت و جهاد هستند فاسقید، وقتی جهاد میگوید قرآن ما را به جهاد دعوت کرده.@ جهاد یعنی چیزی که سایهاش باید در زندگی معلوم باشد خستگی و دوندگی و شب نخوابیدن و تعطیلی و بیدار بودنش باید در زندگی معلوم باشد یک کسی که روح جهاد ندارد یک آدم عادی صبح سر کار میرود 2 ـ 4 بعدازظهر خانه برمیگردد و بعد هم بقیه وقتش را مثل سبک زندگی غربی، حالا پارکی، مهمانی بروند بنشینند تلویزیونی نگاه کنند.@ وقت هم کردند وسطش یک زیارتی و مشهدی در تابستان میروند این که جهاد نیست یا وقتی در هزینههای مالی نگاه میکنیم میبینیم این بنده خدا هزینهای که دارد صرف مسائل دنیاییاش میکند برای خودش، بچهاش یا کسان دیگر خیلی بیشتر از هزینهای است که برای امام زمان دارد هزینه میکند.@ مگر این شوخی است که میگوید(و مالی)، یعنی من جهاد مالی دارم جهاد مالی یعنی یک کسی عرق بریزد و پول در بیاورد برای امام زمان هزینه کند این جهاد مالی است یعنی معلوم بشود که هزینه هنگفتی از خانواده کم شد برای امام زمان رفت و البته خود امام زمان و خدا و اهل بیت میگویند که ما یک تا هفتصد برابر در دنیا به او برکت میدهیم.@ اما جگر این کار را چه کسی دارد که جهاد مالی کند ما الان داریم افرادی که 150 میلیون ماشین دارند خمس هم نمیدهند بعد میگویند ما میخواهیم برای امام زمان کار کنیم جهاد مالی یعنی به یک ماشین 50 ـ 60 میلیونی اکتفا بکنی و بقیهاش را بفروشی برای امام زمان هزینه کنی.@ جهاد مالی یعنی اگر دوتا خانه داری یکی را برای امام زمان بفروشی نه اینکه ما پول خورد را بدهیم و بعد بگوییم(و بأبی أنتم و أمی و نفسی و مالی) بالأخره تو یک روزی با امام زمان روبهرو میشوی خودت خجالت میکشی از اینکه هیچ کاری برایش نکردی.@ هیچ جهادی برایش نکردی برای زن و نامزد و دوست و نوه و دخترت و پسرت برای این همه آدم چقدر هزینه کردی برای طبیعت، این هزینههایی که ما میکنیم هزینههای دنیایی است مال بخش حیوانی است بعد نگاه کن ببین برای اهل بیت، دین خدا، بقای دین خدا، برطرف شدن موانع امام زمان واقعاً از جیبت چقدر هزینه کردی چه جهاد مالی کردی؟@ خدا رحمت کند یکی از علما را در شهرری که از بچگی در جهاد و شکنجه و زندان بود بعد از انقلاب هم چقدر زحمت کشید و تازه هم به رحمت خدا رفت و بچهاش هم شهید شد تازه گفت نیت کردم ان شاء الله جنگمان یکذره پیروز شود میخواهم خانهام را بفروشم بروم نصفش را بدهم آپارتمان بنشینم این را هم بدهم این جهاد مالی است.@ یعنی یک کسی که در جهاد است یعنی خسته است برای امام زمان، اسلام، دین، این کسی هست که وقتی با امام حسین و امام زمان روبهرو میشود حضرت عرق کردن و عرق ریختن و خسته شدن و هزینه کردن را در وجودش میبیند اما اینکه ما همینطوری زندگیمان را بکنیم و مسیر زندگیمان را برویم و روزبهروز دنیامان را آبادتر کنیم.@ حالا کنارش بدون اینکه به جایی برخورد به هیچ کس و هیچ جا برنخورد یک کمی هم برای این بکنیم این جهاد نیست این وقتی میگویی(بأبی أنتم و أمی و نفسی و مالی و أهلی) احتیاط دارد نمیتوانی صادقانه این قسمت را بخوانی.@ چه کسی میتواند این حرف را وقتی جلوی معصومین نشسته بگوید و بگویند این راست میگوید این اگر جایش برسد هر چه دارد میدهد و تا الان هم خیلی کار کرده؟ کسی که صدق داشته الان هم در این بخشی که میخواهیم برسیم اینطوری هست الان رسیدی به یک جایی که دغدغهها و غصههایت را میخواهی بگویی.@ این غصه یک غصه انسانی است اگر کسی نداشته باشد معلوم است این آدم غافل است. چه موقع آدم میتواند این غصه را پیدا بکند اول از این بگویم غصه چیست میفرماید(و أن لا یصلبنا) این خیلی مهم است بعد از اینکه میگوییم ما را محشور بکند میگوییم(و أن لا یصلبنا معرفتکم) بعد هم میگوییم(إنه ولی قدیر) یعنی با ولایت و قدرت خدا باید سروکار داشته باشی.@ یعنی باید بروی در خانه ولی و قدیر را بزنی که این اتفاق بد برای تو نیفتد اینکه معرفت شما از ما گرفته نشود حالا خداوکیلی بیایند به ما بگویند که یکی از ترسها، غصهها، دلشورههایت چیست؟ دلشورههای زندگیات را بگو؟@ میگوید من دلشورهام این هست که شوهر گیر دخترم نیاید، پسرم دیر زن بگیرد، شوهرم و بچهها و زنم یکطوریش بشود کار و کاسبیام یکطوری بشود شغلم را از دست ندهم مریض نشوم آن مریض نشود او نمیرد قیمت همین است.@ ولی یک آدم یک عاشق یک کسی که خودش را عضو خاندان اهل بیت میداند یعنی واقعاً به تمامه باور کرده بچه اهل بیت است خودش را جزء این خاندان میداند غیرت این خاندان را دارد غیرت دارد نسبت به این خاندان نسبت به مادرش فاطمه زهرا تعلق دارد.@ بزرگترین مصیبت برایم این هست که نکند مسیری که من دارم میروم مثل ماشینی که دارد حرکت میکند در مسیر دارد میرود یا هواپیما که روی هوا دارد میرود یکدفعه آن قطبنما و راهیابش قطع بشود چه اتفاقی برای هواپیما میافتد؟ ارتباطش با مرکز قطع شود چه اتفاقی میافتد مسیر را گم بکند؟@ یا کشتی مسیریاب دارند حالا این کار نکند وسط اقیانوس کشتی نداند که کدام سمت است جنوب یا شمال است کجا میرود ببینید چه فاجعهای میشود یعنی مسیریاب گم شود معرفت تو بصیرت تو نسبت به اهل بیت چیزی هست که تو را دائماً به سمت خانواده آسمانیات حرکت میدهد.@ اگر این یکدفعه از تو گرفته بشود ببین چه سردرگمی انسان پیدا میکند دقیقاً مثل جنینی که در رحم مادر دارد مسیر طبیعیاش را طی میکند یکدفعه سردرگم بشود دنیا را گم بکند که میخواهد به سمت دنیا بیاید یکدفعه برود به سمت دُمسازی و شاخسازی و دست و پای اضافه ساختن، یعنی سیستم به هم خورده.@ این گیج شده اصطلاحاً میگوییم هنگ کرده یکدفعه دارد میرود به سمت اهل بیت و بهشت و محشور شدن با خانواده آسمانیاش، یکدفعه میبینی سر از جای دیگر درآورد اصلاً نوع آرزوها و دغدغهها و هوسها و کلاً آرمانها و برنامهریزیهایش تغییر میکند مثلاً دارد سمت فوق عقل میرود حرکتهای قدرتمند فوق عقلانی دارد.@ یک هوس عقلی برایش میاید شهوت عقلی او را میگیرد ما خیلیها را داشتیم در مسیر فوق عقلی خیلی پیشرفت کردند اما شهوت عقلی نگذاشت جلو بروند مسیر کج شد چقدر طلبه داشتیم خدا رحمت کند امام را چقدر طلبههایی را که جبهه نرفتند امام سرزنش کرد گفت باید روز قیامت جواب بدهند.@ هر کس که خود و خانواده خودش را از جنگ دور نگه داشت روز قیامت باید جواب بدهد به هر بهانهای اعم از مقدس، علمی و هر چیز دیگر، لذا فرمود طلبهها و روحانیونی که درس را رها کردند و رفتند جنگیدند آنها عقال از پای علم برداشتند.@ یعنی شهوت علم و تدریس و مدرک تحصیلی و استاد شدن مانع نشد از اینکه بروند جانشان را در راه دین بدهند ما طلبهها و دانشگاهیهایی داشتیم که شهوت علمی نگذاشت بروند جهاد کنند دکتر و مهندس بشوم این شهوت عقلی میشود یعنی یک چیز دیگری میاید مسیر را عوض میکند از نوع شهوت علمی و عقلی، دیگر این علم نامبارک میشود.@ یک قاعده بگویم در قواعد انسانشناسی هر چیزی که جلوی بینهایت شدن و جلوی حرکت شما برای رسیدن به الله را بگیرد محدودتان میکند و هر چیزی که این کار را بکند اصطلاح قرانیاش این هست که آن شیطان شماست میتواند درس، طلبگی، اجتهاد، ریاست، میخواهم نماینده مجلس و رئیس جمهور شوم یکدفعه میبینی که طرف خارج شد.@ بله یک کسی ممکن است در ساختار فوق عقلانی باشد نماینده مجلس باشد رشدش را هم بکند هیچ اشکالی ندارد نمایندگی و رئیس جمهوری و وزارت را میکشد در رشد خودش، این خوب است یک آدم قوی میخواهد که ریاست و مقام و چیزهای وهمی، هنر و هنرمند شدن و مشهور و معروف شدن اینها او را از حرکتهای فوق عقلانی نیاندازد.@ این خوب است یا بحثهای گیاهی نیاندازد و مالی مثل خانه و مبل و ماشین و ویلا و سفر، حرکتش را کور نکند این خوب است آدم به کار بگیرد ولی در هر مرحله از این چهار مرحله ممکن است که یکی از شهوتهای چهارگانه یکی بیاید مسیر را از انسان بگیرد(و أن لا یصلبنا معرفتکم) معرفت آن بصیرت و دین است غیر از علم است.@ کسی که علم دارد نمیتواند حرکت بکند باید معرفت داشته باشد علم دانستن است و معرفت فهمیدن است اینکه میگویند فهمیدی چه گفتیم، یعنی باور و بصیرت است یعنی با وجودت این نکته یکی بشود این معرفت میشود.@ معرفت جزئی و شخصی است علم اطلاعات کلی است معرفت یعنی من خودم این مسیر را رفتم یا باورش دارم شک و تردید در وجودم نمیاید یک قاقا به من نشان بدهند راهم را کج نمیکنم(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) خدا میگوید در مسیری که دارید به سمت من میایید هزاران چشمک از این بخشها نشانتان میدهم.@ بخشهای عقلی و علمی، حیوانی، گیاهی و جمادی، هزاران دلبر سر راهتان میگذارم که ببینم بالأخره به من نگاه میکنید که مطلق هستم یا به محدودها، چون این دلبرها هر چه باشند محدود هستند ولی دلبر هستند الههای مختلف هستند خودم هم گذاشتم.@ قاعده همین است میگوید(إِنَّا جَعَلْنا) ما خودمان برای شما زینت دادیم شهوت زیاد برای شما گذاشتیم عواملی که به شما سر راه چشمک میزنند زیاد گذاشتیم(لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ببینیم کدامتان چشمکها را میپذیرید و از مسیر میافتید.@ یک کسی یک ریاست به او میدهند همچین دنبال این ریاست میرود که پژمرده و افسرده میشود تو همان کارمند بمان نمیخواهد ریئس بشوی روحیهاش خراب میشود دیگر عبادتهایش از بین میرود بصیرتهایش از بین میرود معرفت اینطوری از آدم گرفته میشود.@ یک کسی که میدود در میدان مین برود با خود من در جبهه بودند که با من خط میشکستند بصیرت دارد ولی یک موقعی خدا بصیرت و معرفت را میگیرد یعنی شناخته کور میشود نسبت به آن، یک موقعی میگویی ما چه ساده بودیم جبهه رفتیم نماز میخواندیم.@ ما خانمهای خیلی عالی در سطح طلبه و محجوبها و پوشیه بزن داشتیم الان سراغ دارم خیلی بدحجاب و وحشتناک در خیابانها میگردند این خانم یک زمانی مبلغ و طلبه و معلم قران بوده اینطوری شده روحانی داشتیم که در دانشگاهها سَقَط شدند آمدند دست دیگران را بگیرند خودشان سَقَط شدند.@ جبههای و رزمنده و یار امام و آیت الله و مرجع تقلید و مجتهد و سادات و پیشکسوتان جهاد و خون داشتیم اینها بودند ولی معرفت از آنها سلب شد این خیلی خطرناک است.@ یک داستان تلخ بگویم یک شخصی حدود 30 نفر از اصحاب عمرسعد تا چند دقیقه قبل از شهادت امام حسین خودشان را به امام حسین رساندند یک عمر با امام حسین تا غروب هم جنگیدند وقتی امام حسین تنها هست میایند بصیرت میابند، چه داشتند که خدا به آنها بصیرت داده؟@ بعد کسی هست تا غروب با امام حسین بوده غروب فرار میکند تصور کنید چقدر آدم خطرناک میشود یعنی با مقام امام حسین و مقام رسول خدا یک ساعت دو ساعت بیشتر فاصله نداشته عاقبتبخیری خیلی مهم است خدا رحمت کند امام را به او گفتن شما اگر یک دعای مستجاب داشته باشید چه دعایی میکنید؟@ گفت میگویم خدا عاقبتم را به خیر کند(و أن لا یصلبنا) این دغدغه است این دغدغه الکی نیست من الان به شما بگویم شما هم بگویید این هم یک حرفی است یک آقایی یک موقعی به من میگفت من در روز آنقدر حالم بد است شبها که به خانه میروم، گفتم چرا؟@ گفت خدا یک دختر به من داده اینقدر عاشق این دختر هستم همیشه وقتی او را نگاه میکنم غصه میخورم میگویم خدا اگر این از من گرفته بشود من میمیرم دغدغه میشود مثل کسی که مال و ثروت دارد بعد هفت تا سوراخ این را پنهان میکند و همیشه هم مراقب است.@ دیدید پولدارها همیشه فشارشان 18 به بالاست شرکت و کارخانه، چون دغدغه سراغش آمده که این سرمایه و کارخانه و کشتی نرود این دغدغه میشود یعنی اینطور نیست که شما بگویید پیدا کردیم دغدغه یعنی یک کسی که دارد پیش خدا گریهاش میگیرد.@ شاید یکی از گریهآورترین صحنههای زیارت حضرت معصومه و عبدالعظیم همین است(و أن لا یصلبنا معرفتکم) داری با خانم حرف میزنی و قرار بهشت را میگذاری(عرف الله بیننا و بینکم فی الجنۀ) ما ان شاء الله در بهشت همدیگر را ببینیم قرارتان را میگذارید، ولی آن چیزی که شما را میترساند چیست؟@ اینکه نشود، خانم هم بگوید ان شاء الله، خوب است خانم بگوید حتماً، یعنی کار تو تمام است همدیگر را میبینیم ولی اگر بگوید ان شاء الله یعنی معلوم نیست این گریه دارد دغدغه میخواهد و ترس دارد و دلشوره میخواهد ما چون فکر میکنیم که خیلی منت میگذاریم سر اهل بیت و خدا که آدمهای خوبی میشویم طلبکار هم هستیم.@ اصلاً فکر نمیکنیم که این چیزی که خدا به ما داده نعمت است این که خدا به ما داده شرافت و مقام و درجه است این را متوجه نیستیم بعد همینطوری با بیارزشی به آن چیزی که داریم نگاه میکنیم ما کور هستیم نسبت به نعمتهای بزرگی که خدا به ما داده به خاطر حجاب عادت کور میشویم عادت آدم را کور میکند.@ فقط یک صحنههایی پیش میاید که در آن صحنهها آدم میفهمد که چه دارد و اگر از دست بدهد چه میشود طرف در فشار مالی شدید قرار گرفته آمده خدمت امام صادق(ع) به حضرت عرض میکند که من خیلی در فشار هستم گرفتارم فقیر شدم، حضرت میگوید نه تو فقیر نیستی.@ ببینید حضرت فرهنگ را نگاه نکنید که چطوری درمان میکنند معصوم چطوری با تو حرف میزند، میگوید نه تو فقیر نیستی، میگوید چی؟ میگوید تو یک ثروت بزرگی داری ولایت ما را داری، این یکذره در فکر میرود، حضرت به او میگوید حاضری همه ثروت دنیا را داشته باشی ولی ولایت ما را نداشته باشی عوض میکنی؟@ گفت نه من عوض نمیکنم فرمود پس معلوم است خیلی چیز گرانی داری، حاضری زن و بچه و عالیترین وضعیت ثروت و مقام و شهرت و قدرت و همه چیز را داشته باشی ولی ولایت نداشته باشی؟ راست میگفت.@ حالا بعضیها نه میگویند ولی راست نمیگویند چون وقتی به آنها عَرضه بشود زود عوض میکنند با دانشگاه رفتن و سفر خارجی و پول و چشمک و پُست ازدواج و ریاست، میگویند ولی عوض میکنند.@ در انقلاب کم ندیدیم که چقدر عوض کردند حتی آنهایی که رفته بودند جنگیدند عوض کردند خدا عاقبت ما را به خیر کند ما هم اینطوری نشویم من به خدا خیلی میترسم یک زمانی شما بگویید این آقایی که یک زمانی خودش به ما هشدار میداد رفت هیچ بعید نیست.@ لذا یکی از دغدغههای یک آدم این هست که یک شبی یک سحری یک خلوتی وقتی در خود زیارت میرود در همین زیارت قشنگ است به خانم بگو خانم اینها را از ما نگیر این خیلی مهم است اگر انسان بتواند برای این بنشیند گریه بکند معلوم است خوب فهمیده.@ اگر کسی برای این گریه کند دیگر ممکن است دنیایش کم و زیاد بشود هیچ طوری نمیشود اضطرابهایش میرود و به آرامش و شادی میرسد اگر یک کسی یک همچین ترسی در دلش بیاید زندگیاش پر از شادی و آرامش میشود چون غصه دنیا کلاً از ذهنش میرود دغدغههایش همه جنبه ابدی و آخرتی پیدا میکند این را نگیرد.@
این را از ما نگیرند اهل بیت و معرفت گرفته نشود معرفت گرفتنی هست چقدر ما در قرآن داریم یکدفعه معرفت و عشق و شور و هیجان و روح جهاد گرفته میشود و شخص مشغول یک شهوتهایی میشود از شهوتهای عقلی یا حیوانی یا گیاهی و یا حسی و جمادی، یک چیزی بالأخره وقتش را میگیرد.@ شنیدید که یکی از خلفای عباسی داشت قرآن میخواند و همیشه هم در مسجد بود یعنی هر وقت میخواستند دنبالش بگردند مسجد پیدایش میکردند خلاصه یکی از خلفا مُرد رفتند به این گفتن که شما خلیفه شدید، داشت قرآن میخواند به قرآن گفت از این به بعد راه من و تو جدا شد خلیفه میشود چقدر جنایت و خونریزی میکند و چقدر شیعه میکشد.@ آن موقع هم که بوده معرفت نداشته ولی میخواهم بگویم که داستان اینطوری است خیلیها در هیئت و حرم و ذکر و نمازشب ساکن هستند اما معرفت نیست و اگر هم باشد خطرناک است این دلشوره خیلی مهم است.@ یک کسی که این دلشوره را نداشته باشد بیمبالاتی میکند و به در و دیوار میزند این گیجبازیها خیلی خطرناک است که از آدم میگیرند ممکن است آدم پایش سُر بخورد به یک فحشا و منکر و گناهی و ظلم به نفسی برسد اما معرفتش گرفته نشود این عیبی ندارد.@ قرآن میگوید افراد متقین هم ممکن است اینطوری بشوند اما این نه، یک کسی میبینی عین کلاسداری و آبرومندی اصلاً اهل فحشا و منکری هم نیست ولی معرفت گرفته میشود یعنی شما اگر در سوابقش نگاه کنید هیچی در سوابقش ننوشته.@ یعنی اگر شورای نگهبان بدهیم تأیید میکند که این برای نمایندگی مجلس، ریاست جمهوری و فرمانداری و استانداری خوب است چیز بدی ندارد هیچ سوءسابقهای ندارد ولی اتفاق اتفاده معرفت از طرف گرفته شده، در انقلاب ندیدیم؟ الان سراغ نداریم؟ بله.@ ما چقدر آدمهای بزرگ داریم که در سمتهای مقدس و سمتهای سیاسی بزرگ نشستند به پیغمبر توهین شد اصلاً ککشان نگزید رفیق دزدش را قوه قضائیه گرفته آی داستان سیاسی است اعلامیه میدهند رفیقهای جاسوس و دزد و مجرمش، تا بخواهی دست رویش بگذاری صدایشان در میاید.@ یک عشقبازیهایی یک دغدغههایی یک حرفهایی اینجا هست اول از این باید دقت کنیم و به سمت ولایت و قدرت برویم میگوید(إنه ولی قدیر) یعنی اگر من بخواهم معرفت از من گرفته نشود باید به سراغ ولی قدیر بروم.@ یعنی کار من نیست یعنی من باید بروم در خانه صاحبم به ولی خودم آن کسی که مربی و رب و ولی من است بچهها را دیدید وقتی میبُردند و کم میاورند در خانه پدر و مادرشان میروند در خانه ولی میرود ولی باید بیاید یعنی بزرگتر باید بیاید اگر بخواهی معرفت گرفته نشود باید در خانه ولی بروی و بزنی معصوم را بزن در خانه حضرت صاحب را بزن در خانه حضرت معصومه و خدا را بزن.@ (إنه ولیٌ) خدایا تو ولی من هستی خدایا راضی نشو من بدبخت شوم خدایا که تو تا حالا من را تا اینجا آوردی خدایا من میفهمم که تو من را تا اینجا آوردی قدرش را میدانم خدایا به چه کسی تو را قسم بدهم این را از من نگیر.@ من میفهمم که تو داری با من چکار میکنی من میفهمم که در حرم دعوت میشوم من میفهمم کجا آمدم من میفهمم که مقام ملاقات و ورود به حرم یعنی چی، ما اصلاً این را درک نمیکنیم خیلی ساده گرفتیم اینکه یک پایی یا یک قلبی راه بیفتد و به حرم برود.@ برای همین هم خیلی برایمان عادی است حرم برویم در بیاییم حالا فردا هم میرویم هفته دیگر هم میرویم به خدا من آدمهای بزرگی را دیدم از حرم بیرون آمدند گفتند هفته دیگر میرویم تا چند سال دیگر اصلاً نتوانستند بروند.@ من شیعه دیدم بیرون آمده 40 سال نتوانسته به حرم برگردد ما فکر میکنیم خیلی ساده است برویم حرم حضرت معصومه و عبدالعظیم، مگر شوخی است اگر کسی بگوید حرم برویم و اراده کند و برود خیلی قدر خودتان را بدانید.@ من یادم هست رادیو یکبار با یک کارشناسی برنامه داشتم راجع به اهل بیت و امام حسین صحبت شد بعد اتاق فرمان رفتند این داشت با من صحبت میکرد گفت من 20 سال است حرم حضرت عبدالعظیم نیامدم، گفتم خانهتان کجاست؟ گفت تهران است.@ فکر میکنید خیلی راحت است چون به ما خیلی مفت دادند حواسمان نیست که اگر هفتهای یکبار و دو هفتهای یکبار حرم میرویم یعنی چه اتفاقی دارد میافتد اصلاً متوجه نیستیم که دارند چطوری ما را میپذیرند که داخل بشوید اگر کسی پایش داخل حرم باز شود یعنی اوج امیدواری و کرامت، داخل راهت دادند.@ شما وقتی حرم حضرت عبدالعظیم میروید یک جملهای بالای در نوشتند که(ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ) داخل بیایید آیه سر در بهشت است میدانید خیلیها روز قیامت وقتی به آنها میگویند بیایید بهشت بروید میترسند حسابشان تمام شده میگویند شما بهشت بروید ولی میترسند از جایی که میگویند بهشت بروید تا زمانی که میخواهند داخل بشوند میمیرند و زنده میشوند چند بار، تا بتواند پایش را به بهشت بگذارد، اینجا بهشت است!.@ تمام است چون در روایت داریم که خدا به عدهای میگوید بهشت بروید و اینها میروند و در بهشت را هم باز میکنند لحظهای که میخواهند بروند میگویند برگردید جهنم، این خیلی بد است، میگویند بفرمایید شما بهشتی هستید.@ یک جنایتهایی اینها در دنیا کردند که آنجا اینطوری است اول بهشت را با همه عظمت به آنها نشان میدهند بفرمایید بعد جلوی در میگویند برگردید، اگر کسی را در حرم راه بدهند خیلی است آدم قلبش به تپش میاید وقتی دارد به سمت حرم قدم میزند میگوید من به این طاق میرسم که روی آن نوشته(ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ) یا نه.@ پایت را در حیاط که میگذاری یکذره آرام میشوی فکر میکنی مثل اینکه میشود رفت از حیاط تا به صحن برسی خیلی ماجرا دارد تا بتوانی وارد بشوی تازه بروی وارد بشوی حالا خنده یا اخم آقا را ببینی ولی ورودش خیلی خوب است.@ اینجا خیلی حرف دارد که با خانم میزنی آخرش که قرار است نتیجه را بگیری حالا همه حرفها و قرارها را گذاشتی میخواهی بیرون بیایی یک آدمی که خیلی محتاط و عاقل است حواسش هست که این یعنی چی، یعنی مغرور نیست یعنی به این تحویل گرفتن مغرور نیست.@ آمد خانه امام رضا(ع) آقا به او فرمود که امشب یک شام پیش ما باش، این خیلی کیف کرد امام گفته من شام کنارش باشم با آقا غذا بخوریم امشب گفت بیشتر بمان بعد گفت شام بمان بعد میخواست برود حضرت فرمود امشب پیش ما بخواب، آقا رفت رختخواب خودش را هم آورد جای آقا میخواهد بخوابد.@ آقا رفت رختخواب را آورد و انداخت و رفت بقیه رختخوابها را بیاورد به قول خودمان چندتا مَلَق زد خیلی سجده شکری، حضرت یکدفعه به او گفت حواست باشد لوس و مغرور نشوی، این میشود از آدم گرفته بشود بنابراین سرمان را کلاه نگذاریم که این تبرک است من خوابهای قشنگ دیدم، معلوم نیست تهاش چه در بیاید، یا حضرت تأیید کردند و میکنند، حالا بکنند عاقبتش چیست.@ این لحظهای هست که تو همه حرفهایت را با خانم و خدا زدی میخواهی بیرون بیایی(َاللّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ أن تَختِمَ لی بِالسَّعادَۀ) اگر آدم در حرم خدا را ببیند خدایا من از تو میخواهم که عاقبت من را ختم به خیر و سعادت کنی خراب نشود.@ خدایا من از تو میخواهم که من سعادتمند بشوم آخرش خراب نشود عمری از من گذشته تا اینجای راه آمدیم این از ما گرفته نشود، اگر از تو سؤال کنند که تو مگر الان در سعادت نیستی الان در حرم هستی کنار ما ایستادی چهارده تا معصوم کنار تو هستند.@ خودمان که ساده نیستیم ما میخواهیم از حرم بیرون برویم هزارتا اتفاق بیرون خانه ممکن است بیفتد این جمله جمله خیلی مهم است(فَلا تَصلُب مِنّی ما أنَا فیه) خدایا این چیزی که من در آن هستم الان از من نگیر.@ من میفهمم که تو داری با من چکار میکنی من میفهمم که شما من را دعوت کردید در حرم آوردید من میفهمم دست نوازش شما را بالای سرم، من حمایت و پشتیبانی شما را در زندگیام دارم میبینم این را خوب درک میکنم من میفهمم که خودم لیاقت ندارم.@ (وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ) ما خودمان نمیتوانیم از پس هدایت خودمان بربیاییم ما نمیتوانیم و عُرضه نداریم(لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا و لا موتا و لا حیاتاً و لا نشورا) خدایا من عُرضه هیچی را ندارم من مالک هیچ چیز برای خودم نیستم.@ خدایا حالا که من را اینجا دعوت کردی خدمت خانم، خدمت همه انبیاء، خدمت اهل بیت(ع) که من در حرم همه را دیدم و زیارتشان کردم و با آنها سلام و علیک کردم خدایا این خیلی بهشت خوبی بود زائر در مقامی قرار دارد که بهشتیها حسرتش را میخورند این بهشت نیست بالاتر از بهشت است.@ بهشت نیست که یک کسی بگوید خدایا این را از من نگیر مقام روبهرو تخاطب با حضرت معصومه(س) هست مقام ملاقات با الله و انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین هست خیلی مقامش بزرگ است این جزء آن مهمانیهای بهشتی است بالاتر از بهشت برقرار میشود.@ آدم به اینجا که میرسد میترسد اگر جاهای دیگر زیارت را هم یکذره حواسپرتی بکند اینجا اصلاً نمیشود اینجا جای حواسپرتی نیست(َاللّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ أن تَختِمَ لی بِالسَّعادَۀ) خدایا من غصه دارم من دلشوره دارم آخرش خودم خرابش کنم بیلیاقت بشوم معرفتم گرفته بشود من خیلی ترس دارم.@ (فلا تصلب منی ما أنا فیه) این را که من در آن هستم از من نگیر، حالا احتیاج به چه داری؟ باز باید سراغ قدرت بروی بعد میخوانی(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) اگر کسی(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) نداشته باشد در زندگیاش بیچاره میشود آنقدر صدمه میخورد.@ در روایت داریم بزرگترین ثروت و قدرت رسول خدا و اسلحهاش(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) بود توحید، خدایا من به لیاقت و قدرت و حول خودم در این حرم نیامدم لطف شما من را اینجا آورده محبت شما و بزرگواری و کرم شما خانمی شما و آقایی شما من را اینجا آورده من غرق گناه و غفلت شما من را در بهشت کشاندید من این را میفهمم.@ لذا باید خیلی آدم این ذکر را بگوید(لاحول و لاقوۀ إلا بالله العلی العظیم) خدایا من هیچ وقت به خاطر کارهایی که برای اهل بیت میکنم من هیچ وقت به خاطر جهادی که برای اهل بیت میکنم من هیچ وقت به خاطر کارهایی که برای دین تو میکنم من به خاطر تمام زحماتم طلبی از شما ندارم.@ من میفهمم شما همه این مدتی هم که به من اجازه دادید نوکری کنم من را به بازی گرفتید در حقم لطف کردید میتوانستید من را هم مثل خیلیها در جهنم بیاندازید دلم را شما هدایت کردید توان و پول و استعداد و ذهن و قدرت و دلش را شما دادید همه را که خودتان میدهید پس این را از من نگیرید.@ خیلی بیچاره است کسی که به خاطر کاری که برای اهل بیت میکند طلبکار بشود از خود اهل بیت و خدا نعوذبالله طلبکار بشود خیلی زشت است آنها از ما طلبکار هستند که ما را اجازه میدهند برویم در این مقام قرار بگیریم لذا مدام باید بگوییم(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) مدام باید بگوییم(الحمد لله رب العالمین).@ اگر این سپرها با ما نباشد غرور ما را میکشد شیطان برای ما دام میاندازد و ما را نابود میکند اینها دغدغه است نه فقط نسبت به اینها، کوچک نگاه نکنید(فلا تصلب منی ما أنا فیه) معرفت در مسیر نباید گرفته بشود.@ خیلی خطرناک است معرفت گرفته بشود دستگاه ردیابی گم میشود یکدفعه آدم سر از کویر و جهنم و یکجای دیگر در میاورد در طول مسیر، آدمی که میخواهد برسد شما ببینید گریهها و ضجههای امیرالمؤمنین و اهل بیت را برای اینکه این از آنها گرفته نشود.@ امام سجاد یک دعایی جمعهها دارد در این صحیفههای معمولی نیست به خدا عرض میکند(اَللّهُمَّ إنّی مِن تَحویلِکَ إیایَ عَنِ الهُدی وَجِل) خدایا من خیلی میترسم که تو مرا از هدایت خارج کنی یک طرف دیگر بروم یعنی خیلی ترس دارم اگر تا الان من را آوردی سپاسگزارم.@ ای خدا قدر میدانم الحمد لله ولی خیلی میترسم شما ببینید چه آدمهایی از ما بهتر و مقدستر و باشرافتتر و فقیهتر و داناتر و عالمتر و مجاهدتر و مبارزتر و سابقهدارتر و فداکارتر آخر یک جای دیگر رفتند.@
ما دیگر چکاره هستیم ما جوجهها و کوچکها و کوتولههایی هستیم که خیلی به رحمت و توجه آنها نیاز داریم اگر خودمان را نبریم برسانیم این وسط له میشویم مؤمن باید خوف داشته باشد مؤمن باید ترس و دلشوره داشته باشد.@ میبینیم اطراف خودمان، ببینیم اینهایی که از ما خیلی بهتر بودند آخر سر کجا رفتند لذا واقعاً ترس دارد لذا مدام باید لا حول و لا و الحمدلله بگوییم مدام حرم برویم و بگوییم(لا تصلب منی ما أنا فیه) اینها را از ما نگیرید ما نیاز داریم هر وقت توفیقی پیدا کردید به هر کاری مواظب باشید عاشق و شیفته خودتان نشوید.@ یک فقیر در فقرش هیچ وقت شیفته خودش نیست در فقر خودش شیفته آن دستی هست که از او پشتیبانی میکند اگر یک چیزهایی به تو دادند که به دیگران ندادند شما هم میفهمید که یک چیزهایی به من دادند که به دیگران ندادند یک توفیقهایی به من دادند که به دیگران ندادند یک جاهایی من را یکطوری تحویل میگیرند که دیگران را تحویل نگرفتند اگر این سراغتان آمد این ذکر را بگویید که آسیب نبینید:@
گدا بودم من بیشتر نیاز داشتم به من دادند نه اینکه من یک کسی هستم پس من بالاتر از بقیه و مهمتر و باارزشتر از بقیه هستم از این خیالهای خام کسی نکند نه مستحق بودم کسی که مستحق است به او میدهند.@ خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشهای را همیشه زودتر سلام میکرد بخصوص به بچهها و فقرا و به مردم به هر کس میرسید زودتر سلام میکرد هیچ کس نمیتوانست در سلام کردن به او سبقت بگیرد یکی از شاگردانش میگوید به او گفتم که آقا شما اصلاً اجازه نمیدهید کسی سلام کند.@ گفت آخه من پیرمرد خیلی بیشتر احتیاج دارم تا جوانها، من اوضاعم بدتر است من زودتر سلام میکنم که 99 تا ثوابش به من برسد من خیلی احتیاج دارم من فقیرتر هستم اگر انسان حالت فقر و تذلل و اخباط از او گرفته بشود دیو و طاغوت میشود.@ شیطانی میشود که یکدفعه منت میگذارد شش هزار سال عبادتش را به خدا، و جلوی خدا میایستد و اگر به یک کسی ترس و اخباط و فقر و تذلل و دلشورههای اینطوری را بدهند در امان میماند چون خیلی فاصله نمیگیرد از اهل بیت، خودش ترس دارد.@ مثل بچههایی هستند که میترسند و به پدر و مادرشان میچسبند و همیشه در ایمنی هستند پدر و مادر مراقبشان هستند آنها که بیمبالاتی میکنند و خیلی فاصله میگیرند از منشأ قدرتشان آنها آسیب میبینند اگر کسی این سراغش آمد چیز مبارکی است اگر نیست برویم بگیریم.@ برویم درخواست کنیم که یکذره به ما ترس و دلشوره و آگاهی و حساسیت و فهم بدهند که بفهمیم کجا هستیم و چه داریم، اول برویم بگیریم اگر در دلت پیدایش کردی خیلی خدا را شکر کن که به تو دادند و اگر دادند بگو که دیگر این را از ما نگیرند ما باید برای اینها صدقه بدهیم و دلشوره داشته باشیم صدقه بدهیم برای امام زمان و اطرافیان، و صدقه بدهیم که نعمتهایی که دست ما هست از ما گرفته نشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@