جلسه 056 - شادی
شماره جلسه
56
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
8
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 056 - شادی

شادی؛ جلسه 57 17/08/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین و لعنت الله علیهم اجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه‌السلام، شهدای اسلام، امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب بحث مان در موضوع شادی، فصل ششم کتاب‌مان بود که فرمایش امام سجاد علیه‌السلام را درباره حق کسی که خداوند به وسیله او ما را شاد کرده. حضرت یک تقسیم‌بندی‌ کردند که آن کسی که ما را شاد می‌کند، یک موقعی هست که آن شادی را به خاطر ما ایجاد می‌کند، یعنی ‌ویژه به عشق ما، بخاطر ما، لطف می کند و ما را شاد می‌کند. یک موقع هست نه، ما نیتش ما نیستیم، ولی کلا کاری انجام می‌دهد که ما هم شاد می‌شویم. حال انواع و اقسام شادی‌ها. دیگر الان فرق نمی‌کند.

حضرت برای هر دوی اینها یک حق معرفی می‌کند که ما باید آن حق را ادا کنیم. من خیلی توضیح زیادی نمی‌دهم، چون بخشی از توضیحات در جلسه گذشته هم دادم و فقط این حق را که در رساله حقوق امام سجاد علیه‌السلام هست می‌خوانم:

حق کسی که خداوند به واسطه او و به دست وی تو را خوشحال ساخته، این است که اگر آن را به خاطر تو انجام داده، یعنی ویژه توست ـ شوهرت، زنت می خواسته یک کاری برات کرده تو را شاد کند، بچه ات، دوستت ـ نخست خدا را بستای، یعنی بگو: خدایا شکرت که خدایا تو به وسیله این شخص مرا شاد کردی.« و سپس از او در جایگاه پاداش‌دهی، به اندازه نقش وی سپاسگزاری کن». یعنی اول، چون بالاخره این هم واسطه است و خدا با ابزارش کار می‌کند، بالاخره خدا به وسیله یک کسی ما را شاد می‌کند.

می گوید این به اندازه پاداش‌دهی هم وظیفه‌ای است که ما باید از طرف مقابل تشکر کنیم به خاطر اینکه ما را شاد کرده. اول از خدا، بعد از این شخصی که ما را شاد کرده.

خب «و فضیلت پیشگامی او را تلافی نمایی». حالا او زودتر اقدام کرده شما را شاد کرده و شما این محبت آن را تلافی کن. آن شادی‌ای را که به شما داده، را تلافی کن «و همواره درصدد جبران کار او باش» که من هم باید این را شادش بکنم.

یا نه، یک کسی یک کاری انجام داده، در اجتماع هست یا جای دیگر است ولی ما هم از کار او شاد شدیم، او به خاطر ما این کار را نکرده، یا بخاطر کس دیگر کرده یا بخاطر خدا کره. در هر صورت، می‌فرمایند: «اما اگر آن را به خاطر تو انجام نداده»، دوباره چه؟ بالاخره تو را شاد کرده. اول باید شکر چه کسی را به جا بیاوری در شادی؟ شکر خدا را.

«شکر خدا را به جا بیاوری و بعد از آن شخص سپاسگزاری نمایی و بدان که آن کار از جانب اوست که تو را به آن اختصاص داده، و او و این را دوست بداری»؛ یعنی هم شخصش را و هم خودش را، هم کاری که انجام داده را، بدانی که هدیه‌ای الهی هست و خدا می‌توانست تو را در معرض این شادی قرار ندهد. درست است که آن شخص این کار را برای تو نکرده، ولی قابل ستایش است، قابل تشکر است، باید از او تشکر شود و شکرگذاری بشود و این را انسان بداند که این یک هدیه الهی است. «زیرا او واسطه‌ای از واسطه‌های نعمت خدا برای تو بود و از آن پس، آرزومند خیر برای او شوی»، یعنی برای او طلب خیر کنی، طلب شادی کن، «چه واسطه‌های نعمت، هر جا که باشند، مایه برکت هستند» واسطه‌های نعمت. الان بنده گرسنه ام هست، رفتم بیرون می‌بینم یک جا دارند خرما می دهند، بیسکویت می دهند یا غذایی می دهند. آن برای من این کار را نکرده، برای خدا کرده، هر کس از در بیاید به او می‌دهند، ولی می گوید همین‌ مقدار که تو شاد می‌شوی، این برکت است. این واسطه‌ای است که خدا آن را برای او انتخاب کرده. از او تشکر کن. «اگرچه قصد چنین واسطه شدنی را نداشته اند» بعد فرمود: «لا حول و لا قوه الا بالله».

خب این فصل تمام شد. از اینجا به بعد می‌خواهیم آداب شادی را بگوییم که شادبودن یک ادبی دارد آدابی دارد که انسان باید آن را رعایت کند. اگر برایش شادی‌ای ایجاد شد یا فضایی ایجاد شد، این ادب را نگه دارد.

به هر قیمتی نمی‌ارزد انسان شادی بکند یا بخواهد دیگران را شاد کند. این خیلی مهم است. به آن توجه کنید. اولیش رعایت حق است؛ یعنی ما با چیزهای کثیف، زشت، و باطل، دروغ، نه کسی را شاد کنیم و نه خودمان بخواهیم شاد کنیم. شوخی اگر می خواهیم بکنیم، در آن دروغ نباشد، فریب نباشد، آزار کسی نباشد.

الان شما می‌دانید که یک چیزیی که غربی‌ها ابداع کرده‌اند در تلویزیون ما آمده، دوربین مخفی است. دروبین مخفی، مثلاً طرف می‌رود در سطل آشغال یک چیزی بگذارد، یک دفعه دستی او را می‌گیرد، او هم می کشد، می‌ترسد، همه جیغ می‌زنند و عده‌ای می‌خندند. این کار وحشیانه ای است. وقتی شما یک کسی را می ترسانی، یا در تاریکی لباسی می پوشد که بقیه را بترساند تا بخند همه، اداهای وحشتناک یا کارهای خطرناک اینها همه حرام است. نمی ارزد؛ یعنی بی ادبانه است، وحشیانه است، خطرناک است، حق الناس هم دارد که شما به هر قیمتی نمی توانی بخندانی. برای تفریح بوده برای خنده بوده، این کار قشنگی نیست. کار خوبی نیست. شادی کردن، خندیدن و خنداندن باید حتما به حق باشد. کار باطل، زشت، خطرناک، توهین‌آمیز، تمسخرآمیز، تحقیرکننده، ترساننده، دروغ؛ این چیزها نباید در کار شادی باشد. این خیلی مهم هست.

خب، می فرمایید که «إنی و إن بدتوکم فانی إلا لا اقول إلّا حقا» پیامبر می‌فرماید: من هرچند با شماها شوخی می‌کنم، اما در شوخی‌هام چیز غیر حقی نمی‌گویم، چیز باطلی نمی‌گویم. یه خانمی آمده بود خدمت پیغمبر دنبال شوهرش می‌گشت. پیغمبر گفت: شوهرت کی بود؟ آها، اونی که چشماش سفید بود، در چشمش یه سیاهی بود! این‌جوری دارد با طرف شوخی می‌کند، یعنی حرف ناحق نمی‌زند ولی خب این خنده‌دار هم هست. آها، شاید هم اون که سر داشت که می‌گه یکی پرسید: «شوهرم را می‌شناسی؟» پیامبر گفت: «شاید اونی بود که یه سر داشت، دو تا گوش داشت، یه بینی داشت، سبیل داشت...» این خنده‌دار هست، اما کار ناحقی نیست؛ حرف هم بامزه‌ست، همان که باطل نیست.

یا یه پیرزن آمده به پیامبر می گوید که «دعا کن من برم بهشت.» پیغمبر می گوید: «پیرزن‌ها به بهشت نمی‌روند.» آن هم خیلی ناراحت می شود، بهش برمی خورد. می گوید: «منظورم این هست که جوان می‌شوند و میروند بهشت.»

11 «ما انا من داد» خیلی قشنگ هست این «و لاداد منی» من اهل درد نیستم، درد هم اهل من نیست. دد یعنی سرگرمی غفلت‌آور. سرگرمی‌های که شوخی‌های غفلت‌آور هست. «و مع ذالک کان یمضحه و لایقول الا حقا» با این حال، پیامبر شوخی می‌کرد، جز حق چیزی نمی‌گفت. خب، صلوات ختم بفرمایید.

ما خیلی وقت‌ها بعضی شوخی‌ها کینه می‌آوده؛ بعضی از شوخی‌ها اختلاف خانوادگی می آورد، بعضی شوخی‌ها طلاق می‌آورد، بعضی از شوخی‌ها کار به زد و خورد و خدای نکرده آسیب و حتی قتل منجر می‌شود. این چیزی هست که من با چشم خودم دیدم. یعنی من با چشم خودم دیدم یه نفر در شوخی با برادرش یه چاقو توی شکم داداشش کرده. هیچی، من اصلا قصد نداشتم. می‌گفت: بغلش کردم، چاقو دستم بود، این جوری چاقو را گذاشتم روی کمرش، فرو رفت توی کمر داداشم. یعنی داداش رو به زور از مرگ نجاتش دادند. کارهای خطرناک. ما دیدیم کسی شوخی‌شوخی اسلحه گرفته، شلیک کرده، طرف مرده. نتوانسته کنترل کند، فکر کرده گلوله ندارد، زده، خورده، طرف مرده. برای همین، آدم باید حدود شوخی را حواسش باشد به سمت چیزهایی که ممکن هست خطرناک باشد. شوخی با ماشین، شوخی در رانندگی، نمی دانم این ها جای شوخی ندارد این جور جاها. چون آدم نمی‌داند ته اش چی درمی آید. برای خنده و تفریح بیا حالا با هم کورس بگذاریم، نمی دانم شوخی کنیم با همدیگر، اینها کار خوبی نیست.

خب بریم سراغ قسمت دوم: اینکه انسان بدمستی و سرمستی نکند؛ یعنی خیلی وقتی می‌خواهد شادی کند توش سرمستی و غفلت نیاورد برایش. این یادمان باشد که خدایی نکرده «وَلا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا». آیه‌ی قرآن است دقت کنید اول. سوره اسراء آیه ۳۷ «إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا». می‌گوید وقتی که داری روی زمین راه می‌روی، بدمست راه نرو، با نخوت، گندگی، احساس بزرگی راه نرو؛ چرا؟ می فرماید که تو نه آنن‌قدر بزرگی که زمین را بشکافی، نه از نظر بزرگی به کوه می رسی. ببین چه جوری خدا با ما حرف می‌زند. تو موجود ضعیفی هستی، پس وقتی داری روی زمین راه می‌روی، متکبرانه راه نرو. درباره این آیه روایتی از امام باقر علیه‌السلام داریم: یعنی سرخوش نباش، بدمستانه راه نرو یا متکبرانه راه نرو.

باز روایت دیگری داریم در مورد آدم‌های جاهل، در روان‌شناسی جاهل، ما یه دوره داریم«روان‌شناسی جاهل و عاقل» در سایتمان هست. چه جور شخصیت‌هایی احمق و جاهلند و چه شخصیت های عاقلند. علامت عاقل چیه؟ علامت جاهل چیه؟ خصوصیاتشان در آن کارگاه توضیح دادیم. آنهایی که علاقه‌مندند که این دو تا روانشناسی را بشناسند خوب است که به آن بحث اگر دوست داشتند، مراجعه کنند. اینجا پیامبر در علامت آدمهای جاهل، یعنی آدمهایی که عقل ندارند (نه اطلاع ندارند)، جاهل باسواد نیست. آدمهایی که عقلانیت ندارند. ممکن هست آدمی هم باسوادی هم باشد، ولی عقلش کار نکند. هوشش خوب است. دکتر و مهندس است. امام آدم عاقلی نیست. حضرت عاقلها را دارد می گوید در مقابل عاقل، می گوییم جاهل. علامت جاهل چیه؟ این‌ هست «إنِ استَغنى‌ بَطِرَ وكانَ فَظًّا غَليظًا» اینها وقتی به یه توانگری می‌رسند، خیلی ناجور مثلاً یه‌دفعه پول زیادی گیرشان می آید، یا مثلا قهرمان می‌شود، یا نفر اول کنکور می‌شود، یا بالاخره یه موقعیتی برایش پیش می آید، یک پیروزی به دست می آورند. یکی اینکه بسیار سرمست می‌شود و ضمناً سنگ‌دل هم می‌شود. غلیظه، به بقیه رحم نمی‌کنند، در موفقیتهایشان همه را له می‌کنند، دل همه را می‌سوزانند، و این کار غلطی هست.

چند وقت پیش من دیدم یه قهرمان عراقی با یه قهرمان ایرانی مسابقه دادند. عراقی برد. عراقی برد بعد به محض اینکه این را به‌عنوان قهرمان اعلام کردند، رفت سرش را گذاشت لای پای این ایرانی، بلند کرد، روی کولش گذاشت، ایرانی رو بلند کرد دور میدون ایرانی را گرداند. ایرانی هم متقابلا همین کار را برای آن کرد. یعنی چیزی که می‌توانست تحقیرآمیز باشد، تبدیلش کردن به یک پیروزی و شادی دو نفره. بعضی جاها نه... البته اینها در کشور ما همچین اتفاقی زیاد نمی‌افتد. ولی کشور خارجی چرا. مثلاً می‌روند طرف را ، یعنی می‌خواهند بگویند حالت را گرفتم، زدمت، تحقیرت کردم! بعد هم جلوش پُز می‌دهد که دیدی زدمت؟ نابودت کردم؟ چنین و چنان کردم، باز علامتهای تحقیرآمیز را نشان می دهند، با دست و قیافه‌شان. این کار قشنگی نیست. انسان نباید وقتی به پیروزی می‌رسد، حالِ شکست‌خورده را ندیده بگیرد. بسیار بسیار این مهم است.

حالا شما بگذرید از جوانمردی‌هایی که مثل پوریای ولی داشتن — داستانش را که همتون بلدید. در جبهه هم من یه رفیقی داشتم، خدا رحمتش کند، شهید رحیم ‌براری، این کشتی‌گیر خیلی قابلی بود. دقیقاً یه صحنه براش پیش آمده بود. خیلی کشتی گیر قدری بود. داداشش می‌گفت یه مسابقه‌ی خیلی بزرگی بود، ایشان هم خیلی آدم قدرتمندی بود. می گفتش که ما کلی هزینه کرده بودیم برای لباس و کفشش و دوبندش. این وارد مسابقه شد. حریفش خیلی قوی نبود، بعد می گفت این سه چهار دقیقه کشتی گرفت، زمین خورد و شکست خورد. گفت اصلا حال ما همه گرفته شد. ولی می گفت: حال خودش خیلی خوب بود. بعد بهش گفتیم: رحیم حال ما را گرفتی! آبرومان رفت! خجالت کشیدیم! تو از یک حریف. گفت: به من گفت که، یواشکی به من گفت: «بابا ندیدی مگر نامزدش اینجا بود نشسته بود، داشت چیز می کرد. من که نمی توانستم جلوی نامزدش بزنمش که. من که مجردم، حالا اگر بخورم زمین، جای برنمی خورد. ولی این زنش آمده اینجا، نامزدش آمده اینجا، اگر می‌زدمش، نامردی بود!» ببینید این خیلی مهم هست پهلوانی، اخلاق.

یک جایی آدم این را باید رعایت کند. سرمستی نکنیم، قسی‌القلْب نباشیم در پیروزی‌ها پز ندهیم به کسی. «دیدی من موفق شدم؟ دیدی حالت رو گرفتم؟» دیدی اینها. حضرت می‌گوید: نه سرمستی کنید وقتی که به توانگری می‌رسید — استغنا. هر پنج تاش هست: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق‌عقلی، این را حواسمان باشد.

هر موفقیتی که به دست آوردیم، پُز ندیم، دل کسی را نشکنیم، کسی را تحقیر نکنیم. قرآن می‌گوید: اگر کسی در روحیه‌اش این باشد نه اینکه این کار را بکند، بکند که خب جهنم می رود. حتی در روحیه اش این باشد که اگر پیروزی به دست بیاورد، پزش را به بقیه بدهد، بخواهد روی دست بقیه بلند بشود، این دیگر به بهشت راه پیدا نمی کند. چون ما چه قاعده داریم، یادتان نرفته قاعده پایه مان. جلسه‌ی قبل گفتیم در شادی، سه مرحله بود قاعده‌ی ارتباط با دیگران.

مرحله‌ی اولش چی بود؟ «هو انت» یعنی آدم ها تو هستی. بنابراین چه معنا دارد من برای کسی پُز بدهم یا بگویم: دیدی حالت را گرفتم؟ دیدی ما موفق شدیم؟ دیدی انقدر فلان. کولکولی خواندی، بالاخره من . اصلا این دقیقاً انقدر احمقانه‌ست که یه نفر با خودش کشتی بگیرد و دوم بشود. به همین اندازه احمقانه است. خدارو شکر که ما موفق شدیم. الان قهرمان‌های ما چیکار می‌کنند؟ قهرمانان ما سجده می‌کنند، سلام نظامی می‌دهند. آن شخصی هم که شکست خورده را می روند بغلش می‌کنند، می‌بوسند، بهش احترام می‌گذارند و می روند. خب این یکی از خصوصیات آدمهای جاهل است که وقتی به قدرت توانگری و موفقیت در ابعاد پنج‌گانه می‌رسد، خیلی سرمستی می‌کند و نسبت به دیگران سنگ‌دل می‌شود. و بالعکس، « وإنِ افتَقَرَ جَحَدَ نِعمَةَ اللَّهِ ولَم يَتَحَرَّج» می گوید که اگر فقیر بشود، بعضی ها این جوری هستند. از علامت جاهل این هست که وقتی یه مشکلی براش پیش می آید، اولین کاری که می‌کند، نعمت‌های خدا را انکار می کند.

«خدا چرا ما را اذیت می‌کند؟ خدا چرا این امتحان را از من می گیرد؟ چرا خدا به من رحم نمی‌کند؟» یعنی میلیاردها نعمت خدا را که بهش داد، نمی‌بیند، بی نهایت نعمت را، سر آن یک مسئله با خدا درگیر می‌شود. اصلا می‌گوید: «خدا هیچ کاری برای من نمی کند، خدا اصلا ما را فراموش کرده، اهل‌بیت اصلا خیلی سنگ دلند، ما را فراموش کردند» بعضی اینجوری هستند در یک مسئله. می گوید آدم جاهل این جوری هست.

« وإن فَرِحَ أسرَفَ وطَغى‌» فرح با "شادی" فرق دارد. سرور شادی است، "فرح" سرمستی هست. این خیلی مهم است. اگر شاد بشود، زیاده‌روی می کند، و طغیان می‌کند. بابا، خدا بهت نعمت داده — یه همسر نصیبت کرده، الان داری میری ازدواج میکنی. بعد چرا به خاطر ازدواج داری الان معصیت خدا می‌کنی؟ عروسی حرام، مجلس حرام، مهمانی حرام، مجلس مختلط، یک عالم گناه در این مجلس صورت می گیرد. بابا، تو به برکت خدا و وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام الان این نعمتها نصیبت شده؛ بعد می آییی ولی‌نعمت خودت را در سرمستی، شادی هست دیگر. بزن و برقص و نمی دانم کارهای زشت، گناه آلود، و همه جور این دارد انجام می شود. این خوب نیست انسان وقتی که میخواهد شادی کند، برود به سمت طغیان و دیگر رعایت حلال و حرام و تقوا.

«اسرف» یعنی زیاده روی کردن و طغیان کردن. اسراف هم هست حتی، یعنی ولخرجی‌های حرامِ شادی. مثلاً شما هفته‌ی گذشته دیدید یک جشن زشت «هالووین» که جشن مال آدم کش هاست، مال نسل کش ها و مال جنایت‌کارهاست، در کشور ما فقط سی میلیارد تومان در همین شهر تهران، مردم هزنیه این جشن کردند. نمی دانم «ولنتاین»، یه چیز مسخره، بی‌ریشه، اصلا حیوانی بعد یه عده می بینی که اصلا ربطی به اینها هم ندارد، جشن می‌گیرند. چیزهای مسخره بی ریشه اصلا حیوانی. بعد می بینی یک عده که اصلا ربطی به اینها هم ندارد، جشن می گیرند. چیزهای مسخره، پیامهای مسخره، نمی دونم برداشته شدن حریمها. چون این جوری است. چون نوروز هست، چون جشن هست، چون نمی دانم شادی هست، هر غلطی آدم دلش بخواهد بکند. این کار غلطی است. حالا بعضی ها اصلا ریشه ای شرک آمیز است؛ مثل همین هالووین و نمی دانم ولتناین این جور چیزها. اصلا شرک است. حرام است اصلا از اولش. همه چیزهاش اصلا ورود به آن حرام است. بعضی ها نه. خوبه است. مثلا نوروز آمده. اسلام هم به آن اهمیت داده. هم صله ارحام هم جشنش هم شادی اش همه چیزش خوب است ولی انسان خدای نکرده اسراف نکند، زیاده روی نکند، طغیان هم نکند.

«وإن حَزِنَ أيِسَ» آدم جاهل اینجوری هست وقتی غمگین می شود اجازه می دهد شیطان بیاید بهش غلبه کند و او را مایوس بکند. واقعا یک دفعه مایوس می شود. حالا بابا یه غمی آمده، حالا هر غمی هم باشد: جمادی گیاهی حیوانی هر غمی آمده، این غم را تبدیلش کن به ثواب برای خودت، تبدیلش کن به شادی.

غم را توضیح دادیم قبلا که ما دستگاه مبدل خدا روی قلب ما گذاشته .شما هر کسی فحش هم بهت می دهد خب آن فحش را می توانی تبدیل بکنی به نورانیت و ثواب و کفاره گناهان . یا بلایی سرت می آید در زندگی کسی اذیتت می کند. این خب بیا تبدیل می شود به کفاره گناه، درجات آخرتی. دیگر نه اینکه یه دفعه یه چیز غمگینی پیش آمد ما یه دفعه ناامید بشویم ، اصلا انگیزه هایمان را برای درس برای کار برای زندگی برای جهاد در راه خدا برای همه چیز از دست بدهیم. مواظب باشیم پشت غم اگر ناامیدی آمد علامت جهالت هست. علامت نفهمی هست. غم هست. می آید. حتی ما غم های بدون علت داریم که قبلا خواندیم دیگر اینها را درس هاش را همین جا در همین کلاس با هم خواندیم. غم هایی که ما نمی دانیم از کجا می آید ولی برای ما ارزش زیادی داره همانها. بنابراین اول یه چیز غمگینی پیش آمد مواظب باشیم انگیزه هایمان را چه در نظام حیات دنیایی چه در حیات معنوی و آخرتی از دست ندهیم. این یادمان باشد. جدی نگیریم غم ها را.

«وإن ضَحِكَ فَهِقَ‌» قلب خب می فرماید که اگر این بخواهد بخند، قهقهه می زند. شروع می کند به قهقه های طولانی «وَإِن بَکى خَار» اگر گریه بخواهد بکند به شدت در هم می ریزد و در هم می شکند. این افراط و تفریط ها پیامبر می فرماید علامت چیه؟ علامت جهالت هست. زیاده روی کردن در هر کدام از حالت ها.

آخرین روایت هم در همین ادب از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: « إنَّ اللَّهَ يُبغِضُ البَذِخينَ‌ الفَرِحينَ» الان تو به خصوص بعد از کشف حجاب هم زیاد شده در این خیابان ها، همانا خداوند مغروران سرمست را مغروران سرمست را دشمن می دارد. جمع می شوند قاطی می شوند توی همدیگر. بزن و برقص و هر غلطی دلشان می خواهد می کنند. می گوید سرمست مغرور به خصوص کسی که از گناه لذت می برد، حیا نمی کند، ابراز شادی می کند از گناه، با پررویی و گستاخی می گوید من دارم این گناه را می کنم، بهش افتخار می کند بهش شادی می کند، بی حیایی می کند جلی و خدا این خیلی کار خطرناکی هست. چون قطعا دامنش را می گیرد هم در دنیا خواری و ذلت و غم می آید در زندگیش، هم در آخرت.

آدمهای سرمست مغرور را خدا . اینها که مهمانی های حرام می گیرند. اینها خیلی خطرناک هست.

روایت بعدی از علی علیه السلام هست. می فرماید که «الدَّهرَ يَومانِ» دنیا دو روز هست. «يَومٌ لَكَ ويَومٌ عَلَيكَ» یه روزش به نفعت هست یه روزش به نفعت نیست. بعضی روزها اوضاع خوب هست. خوش هست، همه چیز خوبه. سر جاش هست. بعضی روزها هم « فإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبطَر» اگر به نفعت بود زیاده روی نکن سرخوشی نکن بد مستی نکن خوشحال باش. خدا را شکر کن. حواست باشی از خدا به تو رسیده این. تشکر کن از عواملی که این کمک را بهت کردن. «وإذا كانَ عَلَيكَ فَاصبِر» اگر آن روز به نفعت نیست به ضرر توست، آن را صبر کن. چون من قبلا بارها این را گفتیم وقتی حوادث تلخ پیش می آید حتی موقعی که خودمان این اشتباه را کردیم مثلا در رانندگی بی احتیاطی کردم، تصادف کردم. خب درسته الان دست و پام شکسته، موتورم داغون شده، ماشینم تصادف کرده می گوید صبور باش. حتی آنجایی که خودت هم مقصری، من همان را می کنم کفاره گناهانت. بنابراین بداخلاقی نکن. بدقلقی نکن، ناشکری نکن. صبور باش. سر کسی داد نزن، کسی را مقصر ندان. نمی دانم دنبال مقصر نگرد. حالا شده دیگر. اگر حتی خودت هم این اشتباه را کردی باز مواظب باش بداخلاقی نکنی. در چنبره غم، عصبانیت، سرزنش، دیگران قرار نگیری. و شیطان هم نیاید سرت که حتی خودت را پیش خودت تحقیر کند. بنابراین اگر آن روز به نفع تو نیست، صبور باش رد می شود. آن هم رد می شود.

« لا تکن» باز از امیرالمومنین هست به محضر مقدسشان یک صلوات ختم بفرمایید « لا تَكُن عِندَ النَّعماءِ بَطِراً، ولا عِندَ البَأساءِ فَشِلًا» آن موقع که برخوردار از نعمت هستی، سرمستی نکن. آن موقع که همه چیز به نفع توست، مستی باهاش نکن. سرمستی باهاش نکن و یعنی خودت را کنترل کن زیاده روی نکنی. «ولا عِندَ البَأساءِ فَشِلًا» آن موقع که دچار سختی هستی در زندگیت زمین گیر نشو. ناتوان نشو .ما الان بعضی از آقایان را می بینیم که ورشکست شده نشسته خانه. هیچ کاری نمی کند یا بیکار شده نشسته خانه. خب بیکار شدی هزار تا کار در خیابان هست. باید از یه جا شروع کنی. خدا بهت برکت بدهد. بیکار نباشی.

همین چند روز پیش یکی از مجریان تلویزیون گفت. گفت من زنگ زدم به یک پیک موتوری، خب این هم چون معروف بود، به هر حال مجری تلویزیون بوده، گفت من را رساند. بعد به من گفت آقای فلانی، اسمم را آورد بعد گفت: اگر کاری داشتید من در خدمت هستم. گفت: من که نشناختم، کلاه کاس صورتش بود. بعد کلاه کلاسش را برداشت، کارتش را نشان داد، گفت من سرهنگ فلانی هستم، رئیس کلانتری فلان. من تا بعدازظهر که ساعت کاری ام هست، آنجا کار می کنم. بعدازظهر پیک موتوری هستم که روزی ام بگذرد. ببینید عار نیست کار کردن. به این می گویند یک نمونه از یک مومن از یک انسان خوب. اگر نمی رسد یا مثلا شغلش را از دست داده نمی نشیند خانه. ما الان آقایانی داریم که نشستند به زن می گوید که کار نیست. این کلمه کار نیست یک دروغ بزرگی است.این کار نیست یعنی یک کاری که من دلم می خواهد یا باب میلم باشد، نیست. چند جا زنگ زدم گفتند که نمی خواهیم. به چند جا هم سپردم، این جوری نیست که. مرد، مرد صالح، مرد عاقل یعنی کسی که صبح از خانه می زند بیرون، می گوید آقا بروم لااقل با ماشین کار کنم چهارتا مسافر بکشم. من یک موقع هایی دیدم آدم های خیلی محترمی دیدم. بعد می بینیم که با ماشینش، ماشینش هم برای این کارها نیست. اصلا ماشینش ماشین خیلی بالایی است. می گوید شغلم را از دست دادم دارم مسافرکشی می کنم. مسافرکشی های حرفه ای، مثل می آید تهران-قم، یا برگشت، یا کاشان، کجا، مسافرکشی می کند. مرد آن کسی نیست

که در خانه بیفتد، بایستد، حالا هر وقت کار گیرم آمد. اصلا آدم عاقل آدم مومن در هیچ شرایطی زمین نمی افتد. در هیچ شرایطی. یعنی کارش را انجام می دهد وظیفه اش را انجام می دهد. روح اگر سالم باشد درست باشد آدم در سختی ها زمین گیر و ناتوان نمی شود. ولی وقتی آدم لوس است زودرنجی دارد، آدم خودشیفته ای هست آدم خودخواهی هست، تن پرور هست، با کوچک ترین حادثه ای همه کارها را تعطیل می کند. الان من چقدر از این خانم ها می آیند مشاوره می گویند شوهرم پنج سال کار نمی کند. سالها در خانه است. پس رزق و روزیتان چه جوری است. می گوید من می روم، من معلمم من دارم کار می کنم یا می روم خیاطی می کنم، پس این مرد چکار می کند در خانه؟ هیچی. اصلا این کار خیلی اشتباه بزرگی است. یک موقع هست مرد دست و پایش شکسته، مریض شده در بیمارستان هست، زن می گوید: من موقتا یک کاری انجام می دهم. اما این که یک مرد عادتش بدهی که تنبلی و تن پروری کند یک اشتباه بزرگی است که خانمها می کنند و مردها را فاسد بار می آورند. مردها را تنبل، تن پرور و طلبکار بار می آورند. طلبکار می شوند. می گویند برو بیشتر کار کن. می گوید برو از بابات قرض بگیر، نمی دونم از همسایه قرض بگیر، از خاله ات یک چیزی بگیر. ولی خودش حاضر نیست هیچ کاری کند. این اخلاق بسیار وحشتناکی و بدی است. حضرت می فرماید موقعی که دچار سختی شدید، زمین گیر نشو. احساس ناتوانی نداشته باش. بلند شو کارت را انجام بده. برو این همه کار در خیابان. نوشته کارگر می خواهیم یک روزه، 5 روزه. کار را شروع کن. برکت هم خدا می دهد. این خیلی مهم است.

کنکور قبول نشده می بینی افسرده شده، نشسته، خب نشدی فدای سرت. سال بعد. مسابقه داری بابقیه مگر! این مسابقه و مقایسه ما را بیچاره کرده. می گوید من نه، امسال اینها قبول شدند من قبول نشدم. من انگیزه ندارم. این روحیه خیلی چیز وحشتناکی است. مقایسه و مسابقه. آقا بقیه را رفتند، خداروشکر، الحمدلله، انشالله خدا موفقشان بدارد. من هم می خوانم سال بعد. پدر ومادرها خیلی وقت ها بچه هایشان را این جوری ضعیف بار می آورند. من همیشه به پدر ومادرها می گویم به بچه هایتان بگویید: عزیزم امسال سال اول است. تمام تلاشت را بکن، فدای سرت اگر قبول نشدی، نه اینکه وای اگر قبل نشدی، چی؟ تو باید امسال حتما قبول بشوی، دانشگاه فلان جا، فلان رشته، این اشتباه بسیار مهلکی است که خانواده ها می کنند. برای بچه هم رشته تعیین می کنند. ممکن است بچه آن رشته را دوست نداشته باشد. براش مدل دانشگاه تعریف می کنند. براش رتبه درسی تعریف می کنند. اینها خیلی وحشتناک است. این بچه وقتی براش می گذاری در این ترازها، کاملا اعتماد به نفسش را از دست می دهد اگر قبول نشود بعد انگیزه هایش را برای بعد از دست می دهد. نوزده گرفتی خاک بر سرت؛ هجده گرفتی وای. الان مدارس هم این کار را می کنند مدیرای نادان معلم های نادان بچه ها را اذیت می کنند. هجده هفده. آقا هفده نمره خوبیه و خیلی نمره خوبیه. انشالله دفعه بعد تلاش می کنی بهتر می شود. فدای سرت ولی الان اینقدر بد رفتار می کنند که بچه افسرده می آید خانه، چی شده بابا؟ گریه، چیه، چی شده بابا، ریاضی شدم نوزده؛ یعنی یه احمق بازی دیوانه بازی کن. خب نوزده نمره ی عالی هست نوزده. خیلی خوبه ولی چون می افتند در مقایسه، مسابقه یا توقعاتی که معلم های نادان دارند یا خانواده ها دارند بچه هات کاملا ضربه می بینند.

فدای سرت، قبول نشدی فدای سرت. دفعه بعد انشالله. بخوان تلاشت را بکن. وقتی که تو باهاش اینجوری برخورد می کنی شجاعت پیدا می کند قدرت پیدا می کند. اما آن وقت که تحقیر می شود، یه جوری باهاش رفتار می کنی که انگار دنیا به آخر رسیده، اعتماد به نفسش را از دست می دهد، زمین گیر می شود این جوان. ما الان آدم داریم از شغل بیکارش می کنند شرکت عذرش را می خواهد، اصلا ککش هم نمی گزد. می روم یه کار دیگر هر جا شد می روم کار می کنم وظیفه ام را انجام می دهم تا خدا بهم وسعت بدهد. آدم عاقل این هست. آدم سالم این هست.

«اول الشهوه طرب» باز امیرالمومنین علیه السلام «و آخر وها اتعب» آغاز شهوت، شهوت یعنی میل. حالا شکمی باشد پولی و اقتصادی باشد، حیوانی باشد، هر چی. هر شهوتی. شهوت یعنی میل. اولش خوشی هست «و آخرها عتب» آخرش نابودی است یعنی می خورد به یک سفره، می بینی اصلا نمی تواند خودش را کنترل بکند. شهوت دیگر. شکم همه چیزی هم هست در سر سفره زیاده روی، بد مستی سر سفره بعدش می شود چی؟ می شود مشکلات جسمی، می شود سکته، می شود سرطان، می شود نمی دونم هزار تا مریضی و نابودی. تعادل خون به هم می خورد، گرفتاری های زیاد دیگر. بالاخره قندش بالا می رود، نمی دونم همه زیاده روی هست. اینها همه مال شهوت هایی هستش که ما داریم یا هر چیز دیگری. هر شهوت دیگری. هر میل دیگری آخرش نابودی هست. نابود کردن خودمان هست. خب حالا برای اینکه جلوی این شهوت را بگیریم چیکار کنیم؟ جلو سرمستی را بگیریم چیکار کنیم؟ خود امیرالمومنین به ما دارد راهنمایی می کند ما را، راهکار بهمون نشان می دهد. «اشتغل به شکر نعمه ان تتروب به بها» می فرماید که به جای سرمست شدن از نعمت شکرش را به جا بیاور. بگو خدایا شکرت، الحمدلله، به خدا مشغول باش. به صاحب نعمت مشغول باش. نه به نعمت. وقتی نعمت آمد حواست به آن باشد که آن کسی که این نعمت را به تو داده مشغول آن باش. نه خود نعمت. این بی ادبی هست آدم مشغول سرمست نعمت بشود و صاحب نعمت را فراموش بکند. این باعث می شود انسان دیگر به سمت زیاده روی نرود.

حالا در روانشناسی جاهل گفتیم می خواهیم بیایم روانشناسی عاقل و روانشناسی مومن. آن از پیغمبر بود. این از امیرالمومنین. در توصیف مومن می فرماید که «لا یخرو به فرحون» فرح گفتیم از شادی بالاتر هست. آن حالت ذوق زدگی که برای انسان پیش می آید. موفقیت های خیلی مهم. می فرماید شادی یا همان فرح باعث بی عقلی او نمی شود. کارهای احمقانه زیاده روی کارهای غیرعاقلانه انجام نمی دهد. یه دفعه مثلا موبایلش زنگ می خورد بهش می گویند نمی دونم فلان مسئله حل شد، فلان مشکل برطرف شد، فلان کس شفا گرفت، هر چیز دیگری. در رانندگی شروع می کند به سرعت زیاد و لایی کشیدن و نمی دونم بوق بوق کردن و کار غیرعاقلانه. مومن هیچ وقت زیاده روی نمی کند. «ولا یعتیش به مرهون» سرخوشی باعث سبک مغزیش نمی شود. سرخوشی او باعث سبک مغزی ،کارهای احمقانه انجام بده، شوخی های احمقانه کارهای احمقانه اینا انجام نمی دهد. شما هم دعا کنید ما سالی چند نفر تودر عروسی ها می میرند. دقت کردید در این بوق بوق کردن ها و تصادف ها شب عروسی می افتند در این جاده ها در خیابان تصادف می کنند بعد بزن بزن دارند چاقو چاقوکشی دارند تیراندازی می کنند آدم می میرد. الان من چند تا فیلم دستم هست وسط عروسی تیراندازی کردن داماد مرده بدبخت. تیر خورده به عروس، تیر خورده به داماد، تیر خورده به فک و فامیلها حالا وسط عروسی، سرمستی های اینجوری یا خود داماد بی عقلی کرده نشسته پشت ماشین یه دفعه با عروس تصادف کردن شب عروسی، هم صدمه یا مرگ و میر خدای نکرده.

شادی هم یه قواعدی دارد. مزاحمتی برای کسی درست نشود، خطری ایجاد نشود .جاده را می بندند حق الناس که مثلا می خواهند برقصند. ترافیک ایجاد می کنند حق الناس هست آن بیچاره ممکن هست اگر نرسد به خانه اش زندگیش یه صدمه ی جدی بخور اگر به موقع نرسد. باباش سکته کرده باید خودش را برساند بعد می بینی جاده بسته است. چرا؟ چهار نفر سرمستند. چون عروسی هست، خیابان را بستند همه آمدن بیرون بزن برقص. کار غلطی هست. حق الناس هست. اینها خیلی عقابش وحشتناک هست تبعاتش گاهی وقتها اصلا قابل جبران نیست. هر چیزی یه ادبی دارد یه متانتی دارد یه قانونی دارد. حقوق مردم باید رعایت بشود.

دیگر چی «ولو یفشل بشده» همان حرفی که زدیم. موقع شدت، سختی ها زمین گیر نمی شود. مومن این هست .عاقل این هست. هیچ وقت سست نمی شود. یفشل یعنی شل نمی شود. انگیزه اش را هیچ از دست وقت نمی دهد. «ولا یتر و فرخ» در هنگامی که نعمتش فراوون هست بد مستی نمی کند، اسراف نمی کند، زیاده روی نمی کند، بی عقلی نمی کند این خیلی خیلی این مسئله مهم هست. یه مقدار وضع مالیش خوب شده یه دفعه می بینی که به جای اینکه شکر بکند و این پول را درست و هزینه کند، برویم نمی دونم سرمایه گذاری رمز ارزی کنیم. چقدر آدمها الان در این رمزهاارزها یه نفر موفق هست نود و نه نفر تمام سرمایه خودشان و فامیلشان را به باد دادند.

آقایی می گفت: من کارم به یه جایی رسید که در روز در روز شش هفت میلیارد تومان درآمد داشتم. بد مستی کردم زیاده روی کردم رفتم جلو، هی رفتم جلو، سرمایه های دیگران هم آوردم وسط که درآمد بیشتری کسب بشود،اهمه ی سرمایه مون خورده شد. حالا میلیاردها میلیارد بدهکاری دارم. خودم که هیچی. همه زندگیم رفت. از چندین نفر پول گرفتم. گفتم شما خانه ات را بفروش، ماشینت را بفروش بیا سرمایه گذاری کن. ببین چقدر خوبه. من چقدر دارم الان. آنها هم همه وسوسه شدند. این بی عقل ها هست. آقا بورس نمی دونم سرمایه گذاری، آدم دست به ماشینش که نمی زند که. آدم عاقل دست به خونه اش که نمی زند. خانه یه چیزی هست که باید در این زندگی کنی. قمار نیست. با قمار بازی بذاری حالا خانه را بگذاریم شاید یه چیزی شد. خب اگر نشد چی؟ شما وقتی می خواهی سرمایه گذاری بکنی، باید بورس یا هر جای دیگر هستش کار تجاری، مازاد سرمایه اصلیت را ببری برای تجارت نه همه زندگیت را.

آره شوهرم گفتش که می خواهیم نمی دونم معدن بزنیم، نمی دونم شرکت زده بودن، کارخانه زده بودن گفت طلاهایت را بیار، خانه را بفروشیم بعدا خیلی سود دارد. حالا الان در به در شدیم، ورشکست شدیم، مستاجریم؛ حتی پول خانه هم نداریم پول اجاره. پول مدرسه بچه ها را ندارم. اینجوری هست. من دیدم. آدم سرمایه دار کارخانه دار خودش می گفت می گفت: من حتی برای نون شبم پول نداشتم. یه دونه نون بخرم ببرم خانه. خیلی آدم مراقبت باید بکند که یه موقعی چرخ می افته روی غلتک، می افتد می رود جلو، یه موقع ما سرمستی نکنیم بدمستی نکنیم. زیاده روی نکنیم. بی عقلی نکنیم. اینها خیلی مهم هست.

چه دعایی کرده قربونش بروم امیرالمومنین «نصر الله سبحان الله ان یجعله ایانا لاتبتره نعمه» این را ده ساعت هم براش حرف بزنی کم هست. خداوند ما و شما را از کسانی قرار بده که هیچ نعمتی آن ها را به سرکشی وادار نکند. این خیلی دعای قشنگی که امیرالمومنین کرده در حق همه مان. هر نعمتی: پسر دارد می بینئ انقدر ذوق زدگی دارد بعد همین پسر می شود مایه عذابش. دختر دارد همین طور. نمی دونم ازدواج می کند بعد همان شوهر می شود مایه بدبختیش. همان زن می شود مایه بدبختیش. نعمت اگر نصیبمان شد شادیمان را می کنیم شکر خدا را به جا می آوریم. می گوییم خدایا به ما توفیق بده که این نعمت ما را از تو غافل نکند. ما را با سرمستی به سرکشی نکشاند. این باعث بیچارگی من نشود. بچه ام که حالا خیلی هم خوشحالم به دنیا آمده بعد از سال ها حالا دیگر الان من بچه دار شدم یک موقعی نکنه خدایی نکرده.

من دیده ام کسانی که بعد از سال ها بچه دار شدند چند سال بعد این بچه را لعنتش می کند. نفرینش می کند. این خوب نیستش. هر نعمتی آمد ما را از خدا غیب خانواده آسمانی عبادت نمی دونم نماز جماعت نماز اول وقت تقوا دور نکند نعمت ها .غم ها هم همینطور .آسیب ها هم همینطور.

باز فرمایش بعدی «ایاکم و تنعم و تلهی و الفواکات» می فرماید از ناز پروردگی و بیهوده کاری و شوخی های نابجا پرهیز کنید؛ یعنی برایتان این مهم نباشد که بشینید قهقهه بزنید یه سر یه جایی هی بگویید و بخندید و بگوید و بخندید این برایتان مشغله نشود خدای نکرده. از این بپرهیزید.

آخرین روایت هم می فرماید که -امام باقر علیه السلام هست «ان الفرح و المرح و الخیلا کل ذالک شرک و عمل فی الارض بمعصیه» ببین چقدر جالب هست. می فرماید که سرخوشی و سرمستی و خود بزرگ پنداری، خودشیفتگی و خود بزرگ پنداری همه این ها جزئی از شرک هستند که انسان سرمست می شود. الله را یادش می رود. حقیقت را یادش می رود. حق را یادش می رود. حق الناس را فراموش می کند و چی؟ «و العمل فی الارض بالمعصیه» همه ایناه باعث معصیت عمل کردن هست در روی زمین. خود این کارها عمل به گناه در روی زمین. خود همین کارها. اینها را خیلی باید هشیار انسان باشد که حریم شادیش حریم خوبی باشد، حریم سالمی باشد.

و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.