جلسه 055 - شادی
شماره جلسه
55
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
7
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 055 - شادی

شادی؛ جلسه 55 05/07/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، صلوات بلند ختم بفرمایید.

از فصل پنجمان که اهمیت خوشحال کردن یک مومن هست یک داستان مانده آن هم داستان را تعریف کنم برویم سراغ خود فصل شش.

نجاشی با راهنمایی خود امام با مشورت امام در دستگاه بنی عباس مسئولیت گرفت. والی اهل اهواز و فارس بود. یکی از همین کسانی که زیر مجموعه نجاشی بود، یک وام و مالیات سنگینی برایش نوشته بودند که این هم نمی توانست پرداحت بکند. خدمت امام صادق رسید. امام صادق علیه السلام هم برایش یک نامه نوشت. نامه هم همین بود. بسم الله الرحمن الرحیم همین یک جمله آدم اگر عاقل باشد میگیرد. «سرّ اخاک یسرک الله». همین. برادرت را شاد کن خدا هم تو را شاد میکند. همین. ببین قبلا هم عرض کردیم تمام نظام خلقت علت و معلول است. عمل و عکس العمل است. قدر و قضاست. شما هر قدری را انتخاب کنید قضای مناسب با آن قدر به شما برمیگردد.

این جهان کوه است وفعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا؛ یعنی ما بازخورد کار خودمان را در دنیا داریم میگیریم. گاهی وقت ها این بازخوردها ذخیره میشود برای برزخمان. گاهی وقت ها این بازخوردها شادی میشود برای آخرت ما. گاهی وقت ها این بازخوردها بلای بزرگی را مصیبت بزرگی را از ما دفع می کند. گاهی وقتها تبدیل به یک شادی میشود به یک بشارت میشود به یک نعمت میشود برمیگردد و به شکل های مختلف در زندگی ما می آید این نعمت. توفیق می آید. مثلا در روایت داریم اگر کسی یک کار حرامی باهاش روبه رو باشد انجامش ندهد، خدا پاداش پرهیز از آن کار حرام را به شکل یک عبادت لذت بخش بهش برمیگرداند. عبادت لذت بخش یعنی چی؟ یعنی که خدا توفیق یک هم آغوشی شاد، خوب، آرام و شیرین را به آن می دهد یا زیارتی توفیق پیدا میکند یا دو رکعت نماز باحالی میتوان بخواند یا توفیق یک عبادتی را پیدا میکند، ذکری را پیدا میکند اینقدر مهم است. پس این قانون دارد. قانونش همینی است که الان امام دارد می گوید.

اگر کسی را تحقیر کنی تحقیر میشوی؛ تمسخر کنی تمسخر میشوی؛ خشونت به خرج بدهی بهت میرسد آن خشونت حتما یک جوری بهت برمیگردد به یک شکلی و خدا کند این ها در دنیا برگردد اگر آدم کار بدی بکند. چون گاهی وقت ها هست می ماند در ذخیره برای قبر آدم آن جا برگردد خیلی خطرناک است. شادی و خوبی و مهربانی و کمک و این چیزها هم باشد همین طور.

خب امام نامه را برایش میفرستند نامه را برمیدارد میبرد پیش نجاشی میبیند آن هم یک جا نشسته و خلاصه سرش شلوغ است صبر میکند سرش خلوت بشود میرود کنارش مینشیند. میگوید من را امام صادق فرستاده. آن هم تا اسم امام صادق را میشنود نامه را میبوسد و میگذارد روی چشمانش. می گوید نیازت چی است؟ میگوید که من ده هزار درهم مالیات برایم بسته اند در دفتر شما. زود دفتردار را صدا میکند میگوید این ده هزار مالیات ایشان را حذف کنید. ببین آدمی که عاقل باشد این است دیگر. خب وظیفه اش را عمل کرده. بهش گفت خب حالا شاد شدی یا نه؟ چون امام گفته من تو را شاد کنم تا خدا تو را شاد کند بله شاد شدم خیلی. گفت: حالا بیا یک ده هزار تا هم خودم بهت می دهم ده هزار تا هم پول بهش داد. گفت شاد شدی؟ گفت بله شاد شدم. این ده هزار تایی که بهش داد در واقع در دفتر نوشت که این مالیات سال آینده اش هم پرداخت کرد سال آینده هم مالیات نداشته باشد. گفت: حالا خوشحال شدی گفت بله خوشحال شدم. یک مرکب خوب یک کنیز یک غلام هم بهش داد. این رابردار ببر. بعد سوال کرد خب حالا با یک دست لباس نو بهش داد. گفت: حالا شاد شدی گفت بله تو من را شاد کردی خیل خوب. قربانت بروم شاد شدم و هر بار یک چیز جدیدی به آن اضافه کرد یک چند تا چیزی کمک کرد به این داد بعد گفت بخاطر این که در این اتاق نامه محبوبم را بهم دادی ببینید عشق اینطوری است. عشق آدم را مجنون میکند واقعا اگر انسان دل داده باشد. گفت: چون نامه محبوبم را نامه امامم را این جا بهم دادی فرش را بردار ببر. فرش این اتاق را بردار با خودت ببر. هر کاری هم داشتی به من بگو. از این به بعد هر نیازی داشتی، کاری داشتی به خودت بگو. مرد هم تشکر کرد و رفت خدمت امام مصادق علیه السلام. امام خیلی خوشحال شد وقتی شنید آن این کار را کرده. ایشان هم گفت مثل این که رفتار ایشان با من شما را خیلی شاد کرد حضرت فرمود: بله. بالاخره ائمه قبلا خواندیم در همین درس اگر یادتان باشد ما فرزندانشان هستیم. هر چقدر ما خوشحال باشیم حال ما خوب باشد آنها خوشحال تر هستند و هر چقدر شما حال فرزندان ائمه را خوب بکنید، آنها از دست شما شاد میشوند. این مسئله خیلی مهم است که ما وقتی که به همدیگر به چشم خانم فلانی، آقای فلانی زنم شوهرم بچه ام خاله ام دختر خاله ام پسر خاله ام دوستم نگاه میکنم، این نگاه یک نگاه فقط خودخواهانه است. چون در ارتباط با خودم دارد به آدم ها نگاه میکنم؛ یعنی در واقع من این زنم زن من است چون شوهر من است چون بچه من است چون دوست من است می خواهم بهش محبت کنم. پس من دارم در واقع تابع کی رفتار میکنم؟ تابع خودم. آن هم عبادت است. آن هم ثواب دارد. عبادت است. قرب می آورد. آن هم ارزش دارد؛ اما یک بار نگاه ما درست باشد به آدم ها.

خدا رحمت کند میرزا را بارها گفته ام میگفت: وقتی به زنتان نگاه میکنید به چشم فاطمه زهرا نگاه کنید. چون گفتیم سه تا قاعده بود دیگر «هو انت هو رسول الله هوالله». شما وقتی یک نفر را با این چشم نکاه میکنی بهش محبت میکنی با هر چشمی نگاهی کنی همان ثواب را میبری. تو بگو من الان میخواهم به عشق مادرم فاطمه زهرا به زنم خدمت کنم شادش بکنم احترام بهش بگذارم. این خیلی ارزش دارد. این مستقیم میرسد به حضرت زهرا. همان کاری که این آقا کرد. میخواهم بگویم فکر نکنید که حالا ائمه باید اینجا باشند یک نامه ای به ما بدهند که فلانی را شاد کن ما شاد بشویم یا خدا بگوید که فلانی را خواب ببینی یا مثلا وحی بهت برسد بگوید فلانی را شاد کن من خدا از تو خوشنود میشوم، نه . ما برتر از زمان و مکانیم خدا ما را فوق زمان و مکان آفریده.

شما در زیارت امام حسین میگویید خدا را شاهد میگیرم زیارت ائمه جامعه ائمه انشالله رفتید حرم بخوانیدش زیارت جامعه ائمه مومنین. به امام میگویید من «اشهدالله» خدا را شاهد میگیرم که من کنار شما کنار امیرالمومنین با قاصدین ماکثین نارقین و در کربلا کنار امام حسین جنگیده ام خیلی حرف هست. میگویی من آنجا حضور داشتم خدا را شاهد میگیرم که من بوده ام چطوری؟ میگوید با قلبم با نیتم من آنجا بوده ام و خدا هم قبول میکند. اصلا خدا لازم نیست تو بگویی کاشکی من کربلا بودم، کاشکی من حرم، کاشکی من کمک امام حسین بودم، کاشکی من کمک امیرالمومنین بودم کاشکی من آن موقع که مادرم را داشتند به شهادت میرساندند من آنجا بودم چکار میکردم. اصلا خدا ما را اینطوری نیافریده. چون ما روح خدا هستیم. روح نه زمان دارد نه چی؟ مکان دارد. زمان و مکان مال این جسم ما است. ما الان نه زمان داریم نه مکان داریم. اگر تمرین بکنی خودت را آزاد بکنی روحت میرود همه جا. روحت گذشته میرود و همه گذشته ها را میتواند ثوابش را جمع بکند برای خودش. روحت حتی آینده هم میرود و هر چه قدر هم اتفاق نیفتد هم جمعش بکنی به جای این که -باید ما خودمان را تربیت بکنیم روحمان را برای سفر به تمام گذشته و تمام آینده تربیت بکنیم که این روح پرواز بکند همه جا برود. روشش را در همان کتاب نقش انسان در تقدیرات توضیح داده ام که انسان چطوری روحش را آزاد بکند. محدود به زمان و مکان نباشد. محدود به خانه خودش نباشد. محدود به شهر و کشورش و کره ی زمین نباشد. این مهم است انسان روح آزاد و بزرگی داشته باشد همه جا پرواز بکند. همه این ها در سایه ی معرفت نفس به دست می آید؛ یعنی من باید ماهیت قدرتمند و توانایی های خودم را بشناسم که من اینقدر کوچک و ضعیف نیستم یک خانمی در کرج یک آقایی در کرج یا در ایران مثلا یا فقط در کره ی زمین نه. من همزمان همه جا میتوانم باشم. همه جا. چون خدا ما را اینطوری آفریده است با این قدرت. چطور تو خدا را شاهد میگیری که کربلا بودی با چی پرواز میکنی تا آنجا؟ هزار و چندصد سال برمیگیردی به عقب. 1900 سال تقریبا بیشتر و آنجا کنار ما میجنگی و جزوشهدای کربلا محسوب میشوی، با چی پرواز میکنی؟ با قلبت البته به شرط این که این قلب صدق داشته باشد صدق حالی داشته باشد. در زمان حال هم درست باشد حالش. لذا وقتی یک کسی میگوید من به اعضای خانواده ام به چشم بچه های حضرت زهرا نگاه میکنم، آن زن میگوید به شوهرم به چشم امیرالمومنین نگاه میکنم، کاری ندارم این الان جعفر آقا است مثلا خوب است بد است کاری به این ندارم. من خدمتم را دارم به امیرالمومنین میکنم. از امیرالمونین هم مزدم را می خواهم تمام. تمام. حالا این قدر بداند نداند خوشش بیاید نیاد، تو = دیده بشوی نشوی اصلا مهم نیست. این حقارت هایی که سراغ ما می آید، گدایی های عاطفی حقارت هایی که سراغ ما می آید مثلا همه وجود ما این است مثلا فلان شخص از من خوشش بیاید. فلان شخص من را تحویل بگیرد. فلان شخص من ر ا ببیند یا من مثلا دیده بشوم تایید بشوم، این مال این هست که ما خودمان را خیلی کوچک گرفته ایم خیلی دست کم گرفته ایم خودمان را. اگر هم به حقیقت خودمان واقف بشویم، اصلا هیچ وقت حقارت، کینه، گذشته خاطرات گذشته، نمیدانم اصلا ور رفتن با آدم ها سراغ ما نمی آید چون اصلا طرف حساب ما آدم ها بارها گفته ام آدم ها کی هستند؟ آدم ها حریف تمرینی ما در باشگاه هستند کاری نداریم که. در باشگاه حریف تمرینی است. دارید آن می ایستد جلوی شما چند تا مشت به شکم شما میزند شکم شما سفت بشود شما هم چند تا مشت به شکم آن میزنید بعد هم دوستید با هم. هیچ کسی جدی نمیگیرد این حرف را. آدم ها وقتی خودشان را بشناسند آی زنم اینطوری کرد شوهرم اینطوری کرد بچه ام اینطوری کرد نمیدانم همسایه مان اینطوری کرد جدی نمیگیرد. چون میداند که آن دارد تو را میسازد و تو باید شبیه بشوی به مربیت الله به ربت دیگر نه غصه داری نه ناراحتی داری نه دلخوری داری نه کینه داری. یک آدم آزاد شاد، همان سه تا خاصیتی که گفتم برای رشد انسانی رحمانیت و رحیمیت آرامش و شادی. دیگر انسان همیشه شاد است، همیشه آرام است. اصلا خودش را یک فحشا میداند که درگیر آدم ها باشد. با کسی خودش را برابر بکند. خدا میگوید من هستم من همه چیزت را من میخرم. اهل بیت هم میگویند تو مال ما باش برای کسی دیگر نباش. ببین چقدر قشنگ است شما وقتی مصیبت می آید سراغتان در زندگیتان، قیمتتان آنقدر بالاست خدا می گوید چی؟ میگوید «فبشر صابرین» صابرین این شکلی هستند روحیشان. «الذین اذا اصابتهم هم مصیبه» وقتی یک مصیبتی در زندگیشان می آید چی میگویند؟ انا لله و انا الیه راجعون ما مال خدا هستیم مال خودش هستیم بر هم میگردیم پیش خودش. اینجا که نمیخواهیم بمانیم ما. یک چند روزی اینجا هستیم. در مسافرت آدم ها با هم دعوا نمیکنند. وقتی ویلایی رفتید مشهدی رفتید شمالی رفتید دلخوری پیش می آید میگویید مسافرت است دیگر. حالا اصلا همه اش تمام میشود. این نیز بگذرد. اصلا ولش کن. غم هایت هم بفروش به خدا فحش هایی که خوردی نمیدانم بداخلاقی هایی که یک کسی کرد، بدجنسی های دیگران قیمت دارد این ها، بفروشش به خدا. بده به خدا، خدا میخرد همه را برایت بده به خودم. اگر یک موقعی درد و دل هم خواستی بکنی برو سرت را بگذار روی پاهای خدا با خود خدا حرف بزن. برای چی پاشیم برویم پیش آدم هایی مثل خودمان بگوییم اگر دوستت باشد خب ناراحت میشود دشمنت باشد خوشحال میشود. برای چی بروید پیش این و آن درد و دل کنیم همینطور گوشی را بردارید غیبت کنیم خودمان گناه برای خودمان درست بکنیم. خدا هست. میگوید من هستم. بیا پیش خودم. همه کاره خودم هستم. هر چی غم داری بیا من میخرم برایت. خوب است! تمام شد دیگر. بفروش به من. خدا این است. ما از این که خدا را داریم بی نهایت آزاد شاد بی نهایت. قشنگ ترین نعمتی که خدا در دنیا به ما داده خودش است. اگر این را نداشتیم چه میشد؟ چقدر خوب است خدا را داریم. چقدر خوب است خدا هست. امام سجاد چی میگوید در این مناجات مریدین؟ بخوانید این مناجات را در همین جامعه هست در مفاتیح است جمعه ها خیلی مزه دارد. به خدا میگوییم چی؟ «یا جنتی یا نعیمی یا دنیایی و آخرتی» ای بهشت من ای نعمت من ای دنیای من ای آخرت من. خداکند آدم به یک جایی برسد خدا بشود دنیایش. نه آدم ها. دنیایش را با همسر و فرزند و نمیدانم آدم ها معنا نکند که اگر رفتند بگوید چه دنیای کثیفی است. چه دنیای تاریکی شد. چقدر دنیای غم انگیزی است. چرا نمیدانم بچه ام اینطوری شوهرم اینطوری زنم اینطوری نمیدانم اصلا این .. دنیا با خدا قشنگ است. دنیا با خدا خیلی قشنگ است. وقتی دنیا با خدا با این چهارده معصوم با فرشته هایش با شهدا که همیشه شاهد ما کنار ما هستند، با انبیاء با امامزاده ها با مومنین خیلی خوب اینقدر قشنگ است ما چراباید مثل مگس فقط بدی ها را برویم ببینیم. آن بدی ها به نفع ما هم هست. بدی های دنیا باشگاه است برای رشد ما؛ وگرنه اگر نباشد ما رشد نمیکنیم. مثل یک کسی بگوید باشگاه جای بدی است چون آنجا هم باید تمرین کنم. خب حرف مسخره ای است دیگر. تو رفتی باشگاه که تمرین کنی رشد پیدا کنی از باشگاه خوشم نمی آید چون اید در آن ورزش کنم. از مدرسه خوشم نمی آید؛ چون باید در آن درس بخوانم. این حرف برای آدم های تنبل و خودشیفته و آدم های بد حالی است که نفهم هستند اصلا نمی فهمند برای چی آمده اند در این دنیا آدم عاقل کی از باشگاه بدش می آید! کی از مدرسه بدش می آید! کی از دانشگاه بدش می آید؟ رشد می خواهم کنم آنجا. قشنگی هایش هم که خیلی قشنگ است. از همه قشنگ تر این است که خدا می گوید تو وقت و بی وقت صبح ظهر مغرب عشا شب همه اش بیا پیش خودم. بیا با خودم حرف بزنم بیا باورت هایت را بگو بیا اعتقادهایت را بگو بیا خودم دست میکشم سرت بیا سرت را بگذار روی پاهای خودم. سجده همین است دیگر. حضرت فرمود سجده سر گذاشتن روی پاهای خدا است. دنیا فوق العاده زیبایی داریم؛ ولی ما چون خودمان را نمیشناسیم بر اساس من غلطمان دنیا را معنا میکنیم. من یک زن هستم. خب حالا یک زن هستم دنیا باید چی داشته باشی؟ یک مرد هم دنیا باید چی داشته باشد یا یک پسرم یک دخترم این یک حیوان است تونمیفهمی این نیستی. تو حتی یک فرشته هم نیستی حتی فرشته هم نیستی. بالاتر از آن هستی. ولی وقتی که خودت را عوضی معنا میکنی، با خود عوضیت زندگی میکنی، با خود قلابیت زندگی میکنی با من پایینی ات زندگی میکنی قضاوتت در مورد همه چیز غلط است؛ حتی در مورد خود خدا. میگویی خدا عشق نیست معشوق نیست مونست نیست ائمه خانواده آسمانیت نیستند. یک مشت کارگر هستند که میگویی چرا حاجتم را نمی دهی؟ چون دارید با من عوضیمان من قلابیمان من پایینیمان خودمان را میشناسیم. با همان هم داریم زندگی می کنیم. نهایت سقوط هستیم.

شما همین الان در خانه در خانه که هستی بگذر از آدم ها رد شو حیف هستی. قیمت تو بزرگ تر از همه جهان است. حتی بزرگ تر از بهشت است. به شوق بهشت هم نه. به عشق خود خد.ا به عشق مادرم فاطمه زهرا به عشق پدرم امیرالمومنین به بچه هایم محبت میکنم، به شوهرم محبت میکنم، خانه را گرم نگه میدارم با صفا نگه میدارم تشنج ها را می خوابانم، کینه ها را از بین میبرم، دعوا با کسی ندارم. از خانه که میروم بیرون چشمم به هر کس میخورد سعی میکنم اگر کاری میتوانم انجام دهم برایش کمکی بهش بکنم. هر کاری که میتوانم. فرمود: حتی شده به یک لبخند به یک لبخند که میتوانی بزنی که؟ لبخند بزنی خدا هم بهت لبخند میزند. آدم نمیتواند اخمو باشد در جامعه که اخمو باشد بقیه به یک سلام علیک کردن به یک سبقت سلام به یک دعا کردن به یک خدا قوت گفتن به یک معاشرت خوب. آن موقع است که اصلا زندگی زیرو رو میشود. ما اتصال به غیب و اتصال به ابدیت پیدا میکنیم و کارهایمان ابدی میشود ماندگاری پیدا میکند؛ اما موقتی که برای آدم ها کار میکنی، آدم ها یا قدر میدانند یا نمیدانند بالاخره. بچه ات است شوهرت است زنت است نمیدانم کی است. اما تو حیف هستی تو حیف هستی.

لذا خدا برای این که انسان دچار فحشا و خودفروشی نشود خودش را به دیگران نفروشد چه می گوید؟ راهنمایی میکند مارا «قل» قا یعنی اعتقاد داشته باش و این را بیان کن با خودت بگو اصلا ما جلوی آینه این حرف را بزن برو جلو آینه به خودت نگاه کن «قل ان صلاتی و نسکی و محیای مماتی لله رب العالمین» من عباداتم نمازم کارهایم محیا محیا یعنی سبک زندگیم زندگیم و مرگم فقط مال خود خدا است من به کسی نمیفروشم. فقط خد ابه قیمت میخرد. هیچ کسی دیگر به قیمت نمیخرد. به هر کسی بفروشی باختی سرت کلا رفته. به هر کسی بفروشی باختی. این را باید هر روز بگویی وقتی میروی جلوی آینه موهایت را شانه میکنی لباس هایت را عوض میکنی به خودت نگاه میکنی به این چهره نگاه نکن به این خانم و آقا نگاه نکن حالا به آن هم میخواهی برسی برس آن هم یک عبادت است بالاخره نگاه کردن به آینه آراستن خودمان اگر گناهی نباشد خوب است باشد؛ ولی بگو تو مال خدا هستی. مال خدایی. من خودم را به کمتر از خدانمیفروشم. چکار کرده خدا در این قرآنش. میگوید مال من هستی. مال خودم هستی. «خلقت اشیاع عجلک و خلقتک رعجل» من همه چیز را بخاطر تو آفریده ام ولی تو را برای خودم آفریده هم تو را برای زن شوهر خانواده زمین نمیدانم خاک برای این چیزها نیافریده ام. برای بهشت نه. تو بالاتر از بهشت هستی. تو را فقط برای خودم آفریده ام. تو هم بگو من هم مال تو هستم. این ازدواج ما با خدا اگر درست انجام بشود خیلی خوب است. من مال خدا هستم. یک مالک دارم یک مولا دارم به بزرگی خدا. این دیگر زندگی مارا بهشت میکند. یک اکسیر است، یک اسم اعظم است که همه چیز را درست میکند. من مال خدا هستم. هی باید تمرین بکنیم. غصه های جنسی حیوانی زنانه مردانه دنیایی را بگذاریم کنار. چون این ها نیستیم. این هم نمیبریم. در همین دنیا میماند دفن میشود تو روح خدا هستی بر هم میگردیم. پس حرمت این روح را داشته باش حرمت این کودک عزیز روانت را که از خدا امانت داری را داشته باش. این را بزرگش کن. این را تربیتش بکن.

خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای اهمیشه یاد این شعرش می افتد مال ایشان است کودک عزیز روان.

ترسم که این تن که حائل است به جانم» یعنی این چهارتا دنیا. این کودک عزیز روان همان من پنجممان.

ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

نگذاریم سبت شویم سبت شده از این دنیا نرویم. بعد که میروی آن ور میگویند تو اصلا حیات انسانی نداشته ای تو اصلا عشق و حال نگردی لذت نبردی با خدا با خانواده آسمانیت، اصلا در خانه نبودی هیچ وقت. مثل یک فراری فرار کرده ای از خانه رفتی. اصلا پیش من نبودی. پیش اهل بیت نبودی. پیش فرشته ها نبودی. پیش انبیاء نبودی. پیش شهدا نبودی در بهشت نبودی. حداقل در بهشت سرو کله ات پیدا میشد. همه اش در جهنم زندگی کردی. همه اش در غم و غصه زندگی کردی . این است که پیغمبر فرمود: من بکب الدنیا دخل النار هر که برای دنیا غصه بخورد میرود جهنم خودش را جهنمی کرده و ما را برای جهنم آفریده نشدیم. فرمود: آری بخدا سوگند بی تردید بدون شک بی والله لقد صبرالله و رسوله من را خوشحال کرد خدا و رسولش را هم خوشحال کرد. آدم اینقدر با عرضه. چقدر عاشقانه برخورد کرد به یک فرستاده. حالا همه مردم از خدا نامه دارند. از اهل بیت نامه دارند پیش ما. بسم الله. ببینید چکار میکنیم با مردم. با اطرافیانمان با خانواده خودمان با دوستانمان ببینیم چکار میکنیم. اصلا احتیاج به نامه هم نیست. نامه هم نمیخواهد. چون حضرت نامه را ننوشته که بدهد به نجاشی. نامه را نوشته که بماند برای ماها. دست ما برسد. الان بخوانیم دیگر نامه دست ما رسید نه؟ نامه را خواندیم دیگر روز دیگر درست است؟ چی بود؟ «سر اخیک یسرک الله». برادرت را شاد کن خدا شادت میکند. نامه رسید دیگر. حالا ببین چکار میکنیم. نامه را گرفتی الان چکار میکنیم. شروع کنیم دیگر. ما عرضه داریم بلد هستیم تولید شادی بکنیم یا نه. هر کسی در خانه اش تولید شادی بکند در محل کارش در هر جا محله اش کشورش هر جا که هست تولید شادی بکند ارزش دارد. یک کسی تولید شادیش اینطوری بود که پیغمبر را میخنداند همیشه. لطیفه میگفت. شیرین کاری میکرد همه میخندیدند پیغمبر هم میخندید یک موقع پیغمبر میفرمود کجاست آن برادرمان بیاید ما را بخنداند. چقدر خوب است آدم ها شاد باشند. خیلی ارزش دارد.

یک رفیقی داشتیم از این مومنین. تعریف میکرد از یکی از دوستان. میگفت این قبل از اربعین رفته بود حرم امیرالمومنین خلوت است. هنوز شلوغ نشده بود اربعین. به آقا گفته بود آقا حرم خلوت است الان اربعین شلوغ میشود سرت همه گریه و غصه هایشان را دارند بگذار تا سرت خلوت است دوتا جوک بگویم بخند آقا. برای آقا. گفت نشستم چند تا جوک برای امیرالمومنین گفتم. چقدر هنر است این. هنر خوبی است دیگر. غصه ها را همه نباید ببریم. آدم خوب نیست دریده باشد. دله باشد. هر وقت بروی حرم همیشه غصه هایت را برداری ببری. بابا یک عالم شادی بهت داده اند یک عالم نعمت بهت داده اند برو از آنها تشکر کن. شادی هایت را ببر.

برو بگو آقا امام رضا حالم خوب است خوشحالم تو را دارم. تو باش گور پدر بقیه هم صلوات. تو هستی من شاد هستم. تو را دارم شاد هستم .خدا را شکر که تو را بابای من کرد. ما اگر بفهمیم پدر مادر زمینی مان پدر و مادر حقیقیمان نیستند که این ها ابزاری هستند که ما را آورده اند به دنیا. حرمتشان هم خیلی واجب است. الهیت دارند. تقدس دارند. انسان باید به آنها برسند اما این هاخانواده مان نیستند ما خانواده مان ما از جای دیگر آمده ایم اینجا خدا را شکر مادرم را فاطمه زهرا گذاشت خدا را شکر که خدا هست خدایا شکرت که هستی. بخدا بگو که شادی باهاش. بهش بگو باهات شادم. خدا خیلی دوست دارد تو اگر این را بفهمی اگر این را فهمیدی یک چیزهای دیگر هم آن هم دارد برایت؛ ولی به شرطی که با فهم برخورد کنیم با معرفت نه این که هر وقت میرویم حرم همه اش مثل این بچه ها کوچک نق و غر مامان این من را زد. مامان این مامان این مشقم را خط زد مامان نقاشیم را پاره کرد مامان نمیدانم شکلاتم را برداشت مامان نمیدانم همه اش نق و غرهای اینجوری. نه شادی هایت را هم بگو شکرهایت را هم بگو لذت هایت را هم بگو قیمت هایت را بگو. خیلی خوب است خدا بفهمد بنده اش میفهمد. بنده اش بنده ی باشعوری است. خیلی خوب است. خیلی خوب است. چقدر ادب خوب است.

امام علیه السلام امام زین العابدین چقدر مودبانه، آدم این را بفهمد. هیچ ثروتی مثل این ادب هایی که گفتم نیست. میگوید: «و اما حق من سرک الله به» امام یک رساله دارد ما در ماهانه اصفهانمان که اصفهان هستیم به نام حیات شاد این حیات مثلا رساله حقوق امام سجاد را داریم کار میکنیم. در کانال هم هست بحث هایش. پنجاه تا حق را حضرت گفته یکی هم همین هست که الان میخواهیم بخوانیم «و اما حق من سرک الله به» حق کسی که خدا به وسیله ی آن تو را شاد میکند. پس اگر یک کسی شاد کرد، ادب این نیست بگویی آخ این چقدر مثلا من را شاد کرد. بگو خدا را شکر خدا بوسیله این من را چی؟ خدا به وسیله ی این خدا من را شاد کرد.« و ما رمیت از رمیت ولا کن الله رحمان» تو تیر میزنی تیر نمیزنی تو نمیزنی خدا میزند. یک چایی میخوری کیف میکنی بگو خدا را شکر که به دست تو من یک چایی خوردم یک قهوه خوردم، یک شیرینی خوردم، یک میوه گذاشتی دهنم خدایا. خدا نخواهد آن را تو نمیتوانی اصلا بجوی جذبش کنی و از آن لذت ببری. بچه ات را بغل میکنی میبوسی لذتش را میبری. هدیه خدا. همه چیز را هدیه خدا بدان و همیشه در کارگاه امسال داشتیم آنهایی که بودند کارگاه یک هفته ای بسم االله الرحمن الرحیم در قم بحثمان این بود که انسان شعور داشته باشد ،خودش را همیشه مهمان خدا بداند. حتی نه خودش، اگر بگویی خودم این کار را کرده ام بگویی نماز خواندم خیلی کار بدی است بی ادبانه است. نماز نه. من به توفیق خدا مهمان شدم چکار کردم؟ دو رکعت خدا پذیرفت قبول کرد بیایم سرسجاده قبول کرد نماز بخوانم ذکرم را پذیرفت، زبانم را به کار انداخت اجازه داد وضو بگیرم اجازه داد ذهنم متوجه ارتباط به او شود اجازه داد بیایم رو به قبله بایستم، اجازه داد با او حرف بزنم، اجازه داد اسمش را به زبان بزنم.

ببینید شما هشت میلیارد آدم رو کره ی زمین نگاه دارند زندگی میکنند چند نفر اجازه دارند یک صلوات بفرستند چند نفر اجازه دارند یک سبحان الله والحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر چند نفر اجازه دارند بروند درحرم ها . مهمان هستیم همه مان بفهمی این را اگر نفهمی کور میشودآدم دیگر توفیق ها را از دست میدهد تو وقتی کوری را هدف را گم میکنی همه منت میگذاری سر خدا من نماز خواندم و این اوج بی ادبی است. منت میگذاری سر خدا مثلا من رفتم جبهه جنگیده ام نمیدانم رفته ام مالم را بخشیده ام. نمیدانم خدا میگوید چیه! من مهمانت کرده ام این ها را. تو یک پلک هم نمیتوانی بدون اذن من بزنی سر پلک زدنت هم مهمان من هستی به حول الله و قوت هی اقوم و اعقد. مهمان من هستید شرک نداشته باشید.

خب ادب چقدر خوب است حق کسی که خدا به وسیله آن تو را شاد کرد. پس اگر یک کسی ما را شاد میکند یک کسی به ما امنیت میدهد یک کسی به ما آرامش میدهد، یک کسی نیازی از ما را تامین میکند، آن هدیه کیه؟ هدیه خداست. خرابش نکنیم. ضایعش نکنیم. حالا کسی به وسیله ی آن و به دست آن ما را شاد کرد وظیفه مان چیه؟ «فان کان تعمتها لک حمته اولا» ببینید یک موقعی هست میگویی من این را به عشق تو کردم عزیزم این را برای تو کرده ام. تقدیم با عشق دیدی یک گل بهت میدهد یک کتاب بهت میدهد عزیزم من برایت تو یک غذا درست کرده ام یک چایی برایت آورده ام بخوری خستگیت در برود. بروینم یک بستنی مهمان من بخور. بیا یک خورده شانه هایت را ماساژ بدهم برای تو دارد این کار را میکند دیگر. خب تو وظیفه ات چی است؟ میگوید بدان کسی که دستی که دارد شانه های تو را ماساژ میدهد دست خدا است حواست باشد اول بعد دست آن باید اول از کی تشکر کنی؟ خدا. از خدا. پس اگر آن کار رابخاطر تو انجام داده حضرت فرمود اول از خدا تشکر کن. بگو الحمدالله شکرلله. بچه ات آمد دستش را گذاشت روی صورتت آن دست خدا است، بوسیله آن بچه دارد تو را نوازش میکند. دست خدا را ببوس دست شوهرت راببوس دست زنت را ببوس دست پدر و مادرت را ببوس. آن دست خداست. احترام بگذار. دست خداست. یک گل آمد در خانه ات شادت کرد گل را ببوس صورت خدا است آن گل وجه الله است دیگر. قرآن میگوید گل را ناز کن بغلش کن بوسش کن خیلی خوب است خیلی خوب است. معصوم وقتی میخواست یک میوه بخورد اول میوه را نگاه میکرد خوب چی آفریده خدا برای ما. بعد بویش میکرد میبوسیدش بعد میخورد. این ادب برخورد با یک غذا است. یک برنج یک میوه یک نان یک گوشت هر چیزی. ادبش این است. نه اینکه مثل دور از جان حیوانات اول ما برویم سراغ بخوریم فقط. اول از خدا تشکر کن بعد هم از آن. میگوید به اندازه کاری که برایت کرده ازش تشکر کن. زحمت کشیدی. غذای به این خوبی. مرد باید همیشه در خانه تشکر بکند غذای خوبی بود خوشمزه بود چسبید دست شما درد نکند، زحمت کشیدی. نمک نشناسی و بی ادبی هم نکند که اگر یک موقع اگر غذا خراب شد بگوید این چی بود دادی ما خوردیم. همیشه غذاها خوب و خوشمزه. یک بار هم شور درآمده، یک بار هم تلخ در آمد یک بار هم سوخته بود. آدم نباید بی چشم و رویی بکند بی حیایی بکند بگوید. این خوب نیست. زن باید تشکر بکند از شوهرش، از وجودش، از شوهرش، از تلاشی که کرده. بچه ها را عادت بدهید سر سفره. تشکر کنند. شکر خدا را به جا می آورند. بسم الله الرحمن الرحیم از پدر و مادر هم تشکر کنند. باید دیده بشوند. باید یاد بگیرند که شکر الهی را به جا بیاورند. «وفضیلت پیش گامی آن را» بالاخره اول آن تو را شاد کرده دیگر تلافی کنیم میگوید سعی کن تلافی کنی محبتش را و همیشه تلاش کن کارش را جبران کنی. بهتر تلاش بکن. برای همین است میگوید بهت گفت سلام بگو سلام علیکم. گفت سلام علیک بگو سلام علیکم و رحمته الله. یک رحمته الله به آن اضافه کن. اگر گفت سلام علیکم و رحمته الله تو بگو سلام علیکم و رحمته الله و برکاته. یک چیز اضافه، یک لبخندی یک بوسه ای یک دست گذاشتنی یک معانقه ای یک لطفی یک خدا قوتی. تو باید پیش گام باشی و جبران بکنی. اما اگر نه، اون کار را انجام نداده. مثلا چی کار کرده؟ مثلا تولد حضرت عبدالعظیم است یک جعبه شیرینی خریده گفته برویم در مسجد پخش بکنیم. شب جمعه است برای امواتش یک جعبه خرما برداشته آورده در مسجد، یک ظرف آش آورده به همه آش میدهد. چراغانی کرده یک جایی. وارد خیابان میشوی میبینی که چهارتا بچه بسیجی ناز از این فرشته های خدا آنجا یک موکب زده اند یک نوای خوب گذاشته اند. آدم اصلا این نوا را میشنود حالش خوب میشود. قرآن گذاشته اند مداحی گذاشته اند سرود گذاشته اند موسیقی گذاشته اند. حالت خوب است. برو تشکر کن. خب اول باز کی؟ خدا را ستایش بکن بعد هم برو از همین شخص تشکر کن و بفهمی که این کاری که از طرف این صادر شده این تو را شاد کرده. پس قدرش را بدان. برو تشکر کن. کار خوبی بود کار قشنگی بود درسته برای تو نکرده ولی این کار تولید شادی کرده. اصلا تو شاید برای بقیه این کار را میکند. در تو اثری ندارد ولی بچه ات شاد شده. یک کاری کرده برای بچه ات. یک کار قشنگ است. برای مردم است. اصلا ربطی هم به تو ندارد. برو بهش بگو که من تشکر میکنم از شما که به فکر مردم هستید به مردم میرسید و مردم را شاد میکنی.

دیشب من استغاثه داشتم امامزاده علی اکبر چیذر پسر بچه ها یک سرود شاد خواندند سرود خیلی قشنگی خواندند راجع به امام زمان بود. یک خانمی معلوم بود که ایمانش خیلی قشنگ زیاد بود. فهمش خیلی بود ولی ظاهر محجوبی نداشت. آمد به من گفت که من داشتم میرفتم گفت: حاج آقا گفت من میخواهم بچه ها را بخاطر سرودشان تشکر کنم. یک میلیون تومن را بینشان پخش بکنید بهشان بدهید. یعنی این فهم این آدم رامیرساند. یک سرود پخش شده سرود با ارزشی است. یک عالم آدم شاد شده اند یک حس قشنگ در من ایجاد کرده. خب یک مداح بوده یک قاری قرآن بوده یک نفر چایی داده، یک نفر چراغانی کرده یک نفر زحمت کشیده، باید ما این را بفهمیم که همه ی این ها بوسیله خدا به دست این ما را شاد میکند، دارد به ما خدمت میکند یا ماهی یک بار مثلا کلاس می آیید اینجا یک عده دارند فدا کاری میکنند که این کلاس برقرار بشود. از همه ی کسانی که دستداندر کار هستند انسان سپاسگزاری بکند، تشکر بکند. این خیلی ارزش دارد.

« و این را دوست بداری» این خیلی مهم است این دوست داشتن تو خیلی مهم است؛ یعنی قلبت با کارهای قشنگ دیگران هماهنگ نه این که حسادت بکنی بهشان حالا که چی من هم میتوانم بکنم مثلا نه این ها اخلاص ندارند هزارتا-دیدی بعضی ها مریض هستند دیگر به جای این که قشنگی ها را ببینند همه اش زشتی ها را میبینند انگ میزنند به این ها. هر کس هر کار قشنگی میکند ولو یک کافر برو تشکر کن ازش برو بگو من قدر این کار تو را میدانم. کار قشنگی است مردم دارند آرامش میگیرند شادی میگیرند. داری رد میشوی میبینی کسی هم نیست دم صبح هم هست میبینی یک رفتگر زحمت کش مستضعف دارد خیابان را تمیز میکند. توانستی برو ازش تشکر کن. حداقل این است دیگر. یک خدا قوت بگو. اگر وسعتم رسید یک چیزی هم بهش هدیه بده که شهر ما را تمیز میکند.

تا چشم دیدن نعمت را نداشته باشیم کور هستیم. وقتی کور هستیم زمین زیاد میخوریم. اشتباه زیاد میکنیم. خب نامه طولانی است بماند این بخشش بماند برای بعد، انشالله جلسه بعد فصل شش را تمام میکنیم