جلسه 046 - شادی
شماره جلسه
46
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
11
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 046 - شادی

شادی؛ جلسه 46 19/03/1403

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها صلواتی بلند ختم بفرمائید.

بحثمان درباره آثار شادکردن دیگران است. که چند اثر دارد. اولین اثرش که داریم می خوانیم، فکر میکنم اگر برسیم امروز آخرین بخش از اثر اول هست، شادکردن خداست و شادکردن اولیا خداست و اهل بیت علیهم السلام. یعنی شما هر کس را شاد بکنید، در درجه اول خدا و اهل بیت را شاد کردید. بعد آن شخص را. یعنی شادی به خدا و اهل بیت بیشتر می رسد تا آن شخص. این را خوب دقت بکنید. قبلا راجع به آن صحبت کردیم که چرا این جوری است. جلسه گذشته راجع به این صحبت کردیم. شما وقتی می خواهید وقتی که یک بچه را شما خوشحال بکنید، بچه یک حجمی از شادی را دارد اما پدر و مادرش خیلی بیشتر شاد می شوند. کمااینکه اگر انسان یک بچه را اذیت بکند، بچه بیشتر اذیت می شود یا پدر و مادرش؟ پدر و مادرش. چون اتصال روحی بیشتر هست. اتصال وجودی قوی تر و بالاتر است، بنابراین شما وقتی که یک بچه را شادش می کنید، والدینش بیشتر شاد می شوند و اگر اذیتش بکند انسان خدای نکرده، پدر ومادرش بیشتر اذیت می شوند. این قاعده است. ماها چون ظهور خداوندیم، و ظهور اهل بیت هستیم، نور اهل بیت در همه انسان ها جریان دارد. ما فرزندان حقیقی چهارده معصوم هستیم، برای همین شدت اتصال ما با خدا و اهل بیت بی نهایت بیشتر از ارتباط و اتصال ما با خودمان یا با کسان دیگری هست. این خیلی مهم است. قبلا در درس ها توضیح دادم. شما وقتی شاد می شوید اهل بیت خیلی شاد می شوند بیشتر از شما. وقتی که غمگین می شوید اهل بیت بیشتر از شما غمگین می شوند. در خانه ها دقت کرده باشید اگر مثلا یک فرزندی یک غمی دارد پدر و مادرش بیشتر از آن غم می خورند. این بخاطر آن ارتباط و اتصال قدرتمندی است که از نظر وجودی هست.کمااینکه هیچ وقت یک بچه نمی تواند پدر و مادرش را بیشتر از پدر ومادرش نسبت به خودش دوست داشته باشد. یعنی آن مهرورزی و عشق ورزی که یک بچه به پدر ومادرش می کند، همیشه کمتر از مهرورزی و عشق ورزی هست که والدین به بچه دارند. این قاعده یک قاعده وجودی است. این یادتان نرود. حالا نسبت به آن قاعده این روایت را بخوانیم راجع به اینکه اثر شادکردن یک انسان یک مسلمان و یک مومن چی هست.

به قدری مهم است و فهمش هم خیلی مهم است. یعنی اگر کسی این فهم را داشته باشد در سبک زندگی اش خیلی دقت می کند. آقا امام صادق علیه السلام می فرماید اوالله و رسول الله اثر بقضا حاجة المومن اذا وصلت الیهم من صاحب الحاجه. می گوید به خدا قسم –این را دارد می گوید برای اینکه تو این را در قلبت قرار بدهی و این منشا اثر قرار بدهی، منشا یک سبک زندگی قرار بدهی- می فرماید به خدا قسم پیغمبر وقتی شما یک نیاز یک مومنی را برطرف می کنید، بیشتر از خود آن مؤمن که نیازمند است خوشحال می شود. پس خوب دقت کنید. هدف گذاری کجاست؟ هدف گذاری شاد کردن دل رسول خداست. یک کسی که عرضه داشته باشد پیغمبر را شاد کند. اهل بیت را شاد کند که قسم خورد حضرت اگر کسی پیغمبر را شاد بکند و یا ما را ، حتما خدا را شاد کرده واساسا کسی که خدا را شاد بکند، درس گذشته یادتان نرفته که، جلسه گذشته، می فرماید یک عهدی یک پیمانی بین او و خدا برقرار می شود. یعنی خدا خودش را بدهکار می داند به این شخص. کسی که عرضه دارد خدا را شاد بکند، بعضی عرضه شان این است که فقط خدا را غمگین کنند، اهل بیت را غمگین کنند، فرشته ها را غمگین کنند، خدا را متاسف بکنند، با گناهانشان با لجبازی هایشان، با نافرمانی هایشان، فقط حال فرشته ها را آسمان را به هم می زنند. بعضی ها نه، آدم خوش سلیقه ای هستند که عرضه دارند خدا را شاد کنند. عرضه دارند اهل بیت را شاد بکنند. این خیلی ارزش دارد که یک کسی برود به شکار خدا. برود به شکار خانواده آسمانی اش و بخواهد که خانواده آسمانی اش را شاد بکند. حضرت برای اینکه ما این را خوب بفهمیم می گوید که به خدا قسم، شما وقتی که نیاز کسی را برطرف می کنید خود پیغمبر بیشتر از خود آن شخص خوشحال می شود. پس حواست باشد که هدف گذاری در خوشحال کردن دیگران این باشد که من رسول خدا را خوشحال بکنم، من خانواده آسمانی ام را خوشحال بکنم. این خیلی قیمت دارد. اگر کسی همچین عرضه ای داشته باشد که اینها را شاد کرده باشد ، یک جایگاه ویژه در آسمان پیدا می کند. یک جایگاه ویژه. این خودش یک تجارت بزرگ است. من دیدم بعضی از آدم ها اصلا عرضه شان همین است. امروز هم با یکی شان باز روبرو شدیم. این تمام عمرش را گذاشته که رفع نیاز بکند از گرفتاران و نیازمندان و دائما اینها را شاد بکند و مشکلاتشان را حل بکند. امروز آمد به من گفت که –خیلی سن بالایی داشت- گفت دعا کن من در این کار که رفع نیاز دیگران و شادکردن دیگران است در این راه شهید بشوم. این خیلی آدم بزرگی است که این جوری فکر می کند. می گوید در راه غمزدایی، شهید بشوم. در این راه. همت آدم ها قبلا بارها این را گفتیم، آرزوهای یک آدم آرمان های یک آدم قیمت یک آدم را مشخص می کند. اینکه الان به تو بگویند بنشین ده تا آرزوهایت را بنویس، آن آرزهایی که می نوسی قیمت تو را مشخص می کند. کوچک هم هستی توانایی داری یعنی فقط در حد پدر و مادرت، در حد همسر و بچه هایت، از نزدیکان باید شروع کند آدم نه از دورها. برای همین عرضه داری پدر و مادرت را شاد کنی. عرضه داری آنها را بخندانی؟ عرضه داری بچه هایت و اعضای خانواده ات را شاد بکنی و بخندانی؟ مسرت به آنها بدهی. همین.از همین جا شروع بکنی. همه اعضای خانواده به عشق خدا به عشق خانواده آسمانی بروند به این سمت که یکی از بزرگترین عبادات من، که من را به خدانزدیک می کند اینکه فضای خانه ام را شاد نگه دارم. همین. فضای خانه خودم را شاد نگه دارم. عرضه داشته باشم چندتا برای بچه هایم شادی بیارم، برای همسرم شادی بیارم. عرضه داشته باشم وقتی در اتومبیل می نشینم یا مسافرت می رویم، یا در خانه هستیم با هم، بتوانم بخندانم بقیه را. یک چندتا لطیفه خوب بتوانم بگویم چندتا حرف قشنگ بتوانم بزنم، بقیه را شاد بکنم. همین. ازت چیزی بیرون بیاد یا نمی آید. خروجی ات چیه؟ این قیمت یک آدم مشخص می کند. بعضی آدم ها این جوری هستند.خیلی خوش سلیقه هستند. اصلا خروجی شان شاد کردن دیگران است، خروجی شان آرام کردن دیگران است، خروجی شان قدرت دادن به دیگران است، این خیلی مهم است. همین جوری که من دارم حرف می زنم با شما، به خودتان هم فکر کنید. یعنی در آیینه این کلماتی که ما داریم از اهل بیت می خوانیم شما خودتان نگاه کنید. ببینید الان کجای کارید؟ در زندگی شما عنصر مهربانی، شادی، عنصر غمزدایی در خانه کی هست. این خیلی خیلی مهم است. اگر وقتی من این سوال را بکنم تو بگویی منم. منم. من بیشتر از بقیه در خانه بقیه را شاد می کنم. اگر از همه بپرسند در خانه مهربان ترین کس کی هست، شما را اگر معرفی کردند خیلی خوب است. بگویند مهربان ترین کس شادترین کس، شادکننده ترین کس کیه؟ اگر شما معرفی کردند که شما بدانید پیش خدا خیلی قیمت دارید. پیش خدا خیلی عزیز هستی که بلدی دیگران را شاد بکنی. بسیار بسیار مهم است. کسی که عرضه دارد بقیه را شاد بکند دشمن شیطان است. این آدم مثلا دشمن شیطان است. یعنی نقطه مقابل شیطان قرار میگیرد این آدم. هر کسی که نزدیکش باشد. همسرش بچه هایش، پدر ومادرش ،دوستانش، هر وقت نزدیک این آدم هستند خوب اند آرام اند شادند بلدهست بقیه را حال بده. بلد است به بقیه قدرت بدهد. این خیلی مهم است. البته حلال و حرام باید رعایت بشود. ما به هر قیمتی نباید بقیه را شاد بکنیم. مثلا غیبت بکنیم، جوک های زشت بگوییم، لطیفه بد بگوییم، لطیفهای که در آن غیبت است یا لیطفهایی که در آن لودگی هست یا بی شخصیتی هست. نه این جوری نه یا محرم و نامحرم بعضی هایشان قاطی می شود. این کار فقط برای محارم است. دوستانتان و محارم. نامحرم نه. مثل اینکه در آن سم هست شیطان هست. این بسیار مهم است که ما این را بفهمیم که ما اصلا هنرم این است. نمی دانم این را گفتیم یانه، یک دوست با صفایی تعریف می کرد . می گفت که آمده بود حرم امیرالمؤمنین، قبل از اربعین، که اربعین شلوغ می شود. این قبل از اربعین که حرم خلوت است رفته بودم پیش امیرالمؤمنین گفته بود که آقا چند روز دیگر اینجا اربعین است ،همه می ریزند اینجا، گریه ناله دارند. تا نیامدن بگذار خودم چندتا جوک برایت بگویم بخندی. در حرم امیرالمؤمنین گفته بود آقا همین الان خلوت هست بگذار من چندتا جوک بگویم تو یک ذره بخندی. می بینی کسی که هوس می کند آدم بزرگی است. چه جوری می آید به مغز این که بگذار امیرالمؤمنین را من یک ذره خوشحال کنم،چندتا جوک بگویم خوشحال بشود. خیلی ها در بیداری این کارها را برای پیغمبر می کردند، پیغمبر کلی می خندید . یک موقع هم که دلش می گرفت می گفت آن بردارمان کجاست که بیاد یک ذره ما را شاد بکند. یک کسی الان هم می تواند این کار را بکند. الان هم این عرضه دارد که بتواند یک معصوم را بخنداند. یک معصوم را. آره . خدا رحمت کند یکی از اولیا خدا را . این خیلی در فشار بود. فشار مادی زیادی بود بعد یک جایی در تهران مستاجر بود. خلاصه صاحبخانه وسایلش را به خاطر مشکل مالی می ریزد بیرون یک روزی. ایشان مکرر خدمت آقا امام زمان می رسید. این برای من کی تعریف کرده این را ؟ آیت الله مجتهدی برای خود ما تعریف کرده . من از زبان مبارک این مرد شنیدم. استادمان که این مرد را کاملا می شناخت . آقا امام زمان همان لحظه می آید می پرسد خب حالت چطوره؟ چطوری؟ می گوید خب آقا مگر نمی بینی این جوری ام دیگر. الان صاحبخانه وسایلم را بیرون ریخته، این هم اوضاع من هست. حضرت می گوید درست می شود. گفته آقا قربانتان بروم شما اهل بیت هر مصیبتی کشیدید غیر از مستاجری، گفته بود شما مستاجری فقط نکشیدید. گفت آقا دیگر خیلی خنده اش گرفته بود. حضرت رد می شود خلاصه همان روز برای این هم بزرگان و علما جمع می شوند یک خانه برای این آدم تهیه می کنند. خب برویم یک قصه خوب برایتان بگویم. قصه خیلی شیرینی هست. خیلی هم حرف دارد. وقتمان هم کم است بعید می دانم که بتوانیم این قصه را سرانجام برسانیم. باید مثل قصه های تلویزیون و رادیو که برای بچه ها تعریف می کنند می گویند بقیه اش فردا شب، بگذار ببینیم اصلاعرضه داریم بتوانیم تمامش کنیم یا نه!

یک شخصی هست به نام این یقتین این داستان را تعریف می کند. می گوید که از منشی های یحیی بن خالد، یک کسی را فرستادند برای عمارت اهواز که برود فرمانروایی اهواز شود. این شخص که تعریف می کند –این یقتین-از شیعیان خوب امام صادق علیه السلام است. یک مالیات سنگین برای این بنده خدا می برند. مالیات چند میلیون درهمی که این وقتی به او می گویند انقدر باید مالیات بدهی می بیند که به خاک سیاه می نشیند. تمام اموالش که از دست می دهد هیچی، همه چیزش نابود می شود. زندگی اش نابود می شود. این باالاخره می ماند که بالاخره چکار بکند و از این ور شنیده بود این آدم ، حاکم اهواز به اهل بیت دارد. یک ارادتی دارد. خب حکومت حکومت سنی ها بوده دیگر. این می ترسیده که بالاخره بروم به او بگویم، اگر این بفهمد که من شیعه هستم اهل بیت را دوست دارم نکند خودم را نابود بکند. بروم نروم چکار کنم. خلاصه می رود خدمت امام صادق علیه السلام. به حضرت می گوید این جوری است. چکار کنم؟ ببینید حضرت یک نامه می نویسد برای این حاکم. چقدر این نامه قشنگ است. یک کاغذ کوچکی برمی دارد حضرت، این نامه را برایش می نویسد. بسم الله الرحمن الرحیم خداونددر پرتو عرش خودش یک سایه ای دارد. یعنی سایه عرش، سایه عرش یعنی چی؟ یعنی آنجایی که محل فرمانروایی و اراده خداست. خداوند در زیر سایه خودش در زیر سایه عرشش جایی گذاشته برای چه کسانی؟ میگوید در آن زیر سایه کسی نمی رود مگر کسی که اندوه برادرش را برطرف بکند. خوب توجه بکنید.ببینید چقدر راه باز می کند برای زندگی خوب، برای ماها. برای شادزندگی کردن برای آرام زندگی کردن برای شاد کردن اهل آسمان، برای ذخیره کرده شادی برای ابدیت مان، بالاخره عمر ما که انقدر نیست. پیامبر فرمود شصت به بالا هر کس زنده است یعنی متوسط عمر امت من فرمود 60 سال است. دیگر واقعا 60 سال به بعد هر کس زنده است قاچاقی است. هر کس زنده است. بالاخره ما می رویم این همه جوان تر از ما رفتند زیر خاک. ما یک زندگی داریم تا قیامت ده ها هزار سال حال می آید می رود در قیامت ما بعد از قیامت هم باز یک حیات 50 هزارساله قیامت داریم . بعد هم حیات ابدی ما شروع می شود. تازه اول زندگی ما آنجا شروع می شود. ما جاودانه هستیم دیگر. خدا همیشه در قرآن دارد این را هشتاد بار تذکر داده که عمر هر کس از شما به اندازه عمر من خداست. یعنی جاودانه اید. تمام شدنی نیستید. پس باید فکر خودم باشم. من باید برای حیات جاودانه شادی آرامش لذت، اسباب زندگی تحصیل کنم. من قرار نیست اینجا فقط زندگی کنم که. پس عاشق خودتان باشید اما جاودانه عاشق خودتان باشید. واقعا به بلندای جاودانگی به خودتان عشق بورزید و به همه کسانی که دارید با آنهازندگی می کنید و دوستشان دارید. این جوری نگاهشان کنید و این جوری هم رفتار بکنید. بنابراین یک کسی می خواهد شادی ذخیره کند برای این همه عمر، شوخی نیست. بی نهایت است. پس باید بجنبد . وقتش کم است. همین وقت دنیایی ما داریم برای اینکه. بعضی ها از الان دارند فقط غصه گناه حسرت عذاب آتش و جهنم ذخیره می کنند. نه. من روی سخنم با این افراد نیست . روی سخنم با کسانی هست که اصلا جهنم نمی روند ، خیال جهنم رفتن هم ندارند. فقط می خواهم بروم بهشت ، آنجا بهشت هم که می خواهی بروی شادی باید ذخیره داشته باشی. باید برای خودت یک زندگی شاد و آرام و لذت بخش ذخیره داشته باشی. از همین جا باید ببری. ببین حضرت چی می گوید. می گوید زیر آن سایه کسی قرار نمی گیرد مگر کسی که اندوه برادرش را برطرف کند. یا شخصا یاری اش کند. یعنی خودش شخصا بیفتد وسط کار برود این آدم را شاد بکند. یک موقع هست من می توانم با یک پیام با یک نامه با یک تماس اندوه یک نفر را برطرف کنم. یک موقع هست نه ،خودم راه می افتم می روم دنبال کار این شخص، شخصا. و یا در حق او نیکی کند. هر چند به اندازه دانه خرمایی باشد» یعنی یک هدیه ای به او بدهد یک چیزی بدهد که نیازش را برطرف کند یک چیزی که شادش بکند. خوب دقت کنید که معصوم دارد چی می گوید. می گوید حتی به اندازه یک دانه خرما. بعضی ها چقر سلیقه دارند. مثلا میگوید که حالا فرض بفرمائید که من می دانم مثلا یکشنبه اینجا کلاس داریم بگذار یک جعبه شیرینی بگیرم بدهم بچه ها. یک جعبه شکلات بگیرم لااقل بچه ها را شاد کنم. حالا بزرگترها، بعضی ها بزرگترها راهم شادمی کنند. یک چایی می دهم یک شربتی می دهم یک چیزی می دهم. اینجا نه، در محل خودمان. شادکردن است دیگر. خیلی ارزش دارد.حالا بعضی ها غذا می دهند بالاتر. بعضی ها که اصلا شادیهای بالاتر از اینها کلا سرمایه گذاری می کنند. حالا می فرماید: این شخص حضرت خطاب به این نوشته بود، این شخص که نامه را آورده، برادر توست. والسلام. همین یک کلام. برادرت را فرستادم پیشت. این نامه است. حضرت چند جهت ذکر کرد چند راه برای برطرف کردن غم این معرفی کرد. خوب دقت کنید نامه چقدر قشنگ و کامل است. برطرف کردن، در کار افتادن، یاری کردن، هدیه دادن، و چیزهای از این قبیل. نامه را می بندد مهر می کند. به دست این می دهد و می گوید برو. این شبانه می رود و برمیگردد به شهر خودش، اهواز می رود. خلاصه نامه را شب وقت می گیرد و می رود می گوید میخواهم بیایم در خانه تان. اجازه می گیرد که شب برود. می گوی کی هست؟ می گوید من از طرف امام صادق آمدم. تا اسم امام صادق می آید، خوب نگاه کنید، این حاکم پابرهنه می دود سراغ این آقا می آید. یعنی کفش هم پایش نمی کند. به احترام اسم معشوقش، امام صادق آمده، اصلا نمی ایستد کفش پایش بکند. این پابرهنه دویدن علامت قشنگی است. اصلا علامت عشق هم همین است. آدم کفشش را جا بگذارد. کفشش را جا بگذارد. پابرهنه بدود. تاچشمش به این می افتد، اول سلام می کند. حاکم به این شخص از روی شوقش سلام می کند، این بین دو تا چشم این را می بوسد. بغلش می کند و این را می بوسد به عشق امام صادق. بعد می گوید سرورم، آقام، این نحو حرف زدنش را نگاه کنید. سرورم، آقام، تو فرستاده سرور منی، آقام تو را فرستاده، آن هم می گوید بله. می گوید اگر راست گفته باشی، تو جهنم را به روی من خاموش کردی به روی من با این آمدنت. من را نجات دادی از جهنم. میگوید دستم را گرفت برد خانه ،نشاند سرجای خودش. آن احترام را نگاه کنید. قشنگ نشاند سر جای خودش بعد می گفت قشنگ و مودت نشسته در مقابل من، حالا ببینید چطوری حرف می زند، حرف زدنش چقدر قشنگ است. می گوید که سرورم، به این می گوید سرورم، یعنی این فرمانروا به این فرستاده می گوید سرورم، وقتی مولام را ترک کردی، یعنی از پیش مولام آمدم، حالش چطور بود؟ حالا آقا چطور بود وقتی که تو آمدی؟ می گوید بهش گفتم که در خیر و خوبی بود. باز نگاه کنید نحوه حرف زدنش را. می گوید الله. هیچی. همین. یا الله نه. الله. بعد گفت من هم در جوابش گفتم الله. دوباره شروع کرد گفت الله. من هم گفتم الله. باز گفت الله. سه بار خدا خدا خدا. عشق را شما نگاه کنید. حرف زدن را نگاه کنید. وقتی کسی عاشق است چه جوری حرف می زند. می گوید نامه را به او دادم. نامه را خواند و بوسید گذاشت روی چشماش. بعد گفت که برادر، هر دستوری داری بده. چه دستوری می دهی. چکار کنم. ننوشته بود مشکلش چیه. حضرت فرمود این برادر توست. گفت الان مشکلت چیه . دستور بده من انجام بدهم. فرمانروای اهواز به این فرستاده می گوید برادر دستور بده هر کاری داری من انجام بدهم. بعد این می گوید من به او گفتم که من چند میلیون درهم ، درهم پول نفره را می گویند، چند میلیون درهم برای من مامورهای شما نوشتند مالیات. که این پرداخت این باعث ساقط شدن من و نابودی من است. من اصلا چنین پولی نمی توانم بپردازم. دستور داد شبانه –خوب دقت کنید- دفترمالیات را بیاورید. دفتر مالیات را آوردند. اسم این را حذف کرد. نوشت این پرداخت کرده این هم رسیدش. رسید داد به طرف که دیگر کسی به این گیر ندهد که این هم از این. خب تمام شد. خیلی کار کرد. بار این را برداشت ولی عشق را شما نگاه کنید. او می خواهد به تک تک توصیه هایی که امام در نامه کرده عمل کند. ببینید چکار کرد. گفت که آن صندوق پولهایی من دارایی من را بیاورید. یک صندوق آوردند سکه های این آقا پولهایی این آقا را آوردند. گفت همان جا جلوی من نصف کرد. نصف دارایی اش را به من بخشید. بعد گفت مرکب هایم را حاضر کردند. مرکب ها را حاضر کردند گفت این مرکب مال من این مرکب مال من . این مرکب مال تو این مرکب مال من. نصف مرکبهایش را به من داد. بعد گفت غلامهایت را بیاورید غلام ها را آوردند نصف غلام ها را به این دادند. خیلی جالب. بعد لباس هایش را گفت. گفت هر چی لباس دارم بیاورید. لباس هایش را آوردند لباس هایش را همین جوری. نصف کرد. نصفش را به من داد نصفش را خودش برداشت. بعد که تمام شد از او سوال کرد که حالا شاد شدی؟ من توانستم تو را شاد کنم یا نه؟ فرمود: به خدا قسم یک چیزی بالاتر از شادی است. بالاتر از شادی است. خداحافظی می کند می آید. حالا این آدم چقدر معرفت دارد. یک کسی که شاد شده. می گوید این چه کاری در حق من کرد. من باید امسال در شکرانه این نعمت، پاشوم بروم حج برای این دعا بکنم، بروم حج برای این دعا بکنم، و به امام صادق هم بگویم این چی کار کرده. خلاصه بلند می شود حج. می رود آنجا امام صادق علیه السلام را می بیند، تا چشمش به امام صادق می خورد می بیند که امام صادق به او گفت که خب بگو ببینم با تو چکار کرد؟ گفت من هی گزارش دادم ،هی حضرت نشان می داد که شادتر دارد می شود. حالا ببینید حضرت چی می گوید. خوب دقت کنید. این رابطه تک تک شماست با خدا و اهل بیت. این را اگر بفهمید خیلی در زندگی تان اثر دارد. خیلی سبک زندگی تان قشنگ می شود. دیگر احساس خلع عاطفی از هیچ کس نمی کند انسان. انسان با داشتن چنین عشقی که از خدا دارد و اهل بیت، هیچ وقت احساس حقارت به او دست نمی دهد. کوچک نمی شود. یعنی زمین و زمان از همسرش، خانواده همسرش، دوستانش، مدیرش، مسئولش، هر کس که تلاش کند این را تحقیر کند، اصلا تحقیرشدنی نیست. مثل حضرت زنیب سلام الله علیها که هر چی تلاش کردند این را کوچکش کنند، حضرت زینب فرمود: ما رایت الا جمیلا. جز زیبایی هیچی نبود. بعد هم تازه وقتی می رسد به یزید می گوید: اصتغسرک، من تو را تحقیرت می کنم. تو برای من کوچکی. خیلی کوچکی برای من. خیلی حقیر هستی پیش من. نه تنها احساس حقارت به او دست نداد.بچه هایش کشته شدند ،تکه تکه شدند، برادرزاده هایش، داداش هایش، اسیر شده در اسارت این چقدر تحقیرش به او کردند. توهین به او کردند. کتکش زدند. می بینی اصلا این خانم یک ذره کم نیاورده. حالا شما این را بگذارید جلوی آدم هایی که تا یک ذره حرف زشت می شنوند یا حرف بدی می شنوند یا حالا حرف دلسرد کننده ای می شنوند از پدر و مادر، خانواده همسر، همسر، افسرده می شوند. می نشینند گریه می کنند. ما بچه های حضرت زینبیم واقعا؟ ما بچه های حضرت زهرایم؟ ما شیعه ایم؟ که انقدر زودعصبانی می شویم ، ناراحت می شویم، احساس حقارت به ما دست می دهد. ببینید حضرت می خواهد بگوید تو ذاتا آسمانی هستی و قیمتی هستی. قیمتت بالاست . کسی اصلا دستش به تو نمی رسد که بتواند تحقیرت کند. آن تحقیرهایی که الان دارند ما را میکنند-دستم را نگاه کنید- وقتی داری می گویی تو بچه اهل بیتی، تو بزرگی، ما کجا قرار داریم؟ ما این هستیم. آن روحی که از جنس اهل بیت است.این کسی که در کره زمین دارد زندگی می کند به عنوان یک خانم یک آقا، این است. یعنی حتی از فرشته ها هم پائین تر است. یک زن است یک مرد است دیگر. غیر از این نیست که. ما بالاخره یا زنیم یا مردیم. گفت خانمت چی زائیده؟ گفت: بابا فقیر و فقرا چی می زائید؟ یا پسر یا دختر دیگر. بالاخره ما فقیر و فقرا یا زنیم یا مردیم دیگر. خب زن و مرد ما نیستیم که. ما اصلا نه زنیم نه مردیم. ما آدم هستیم. ما انسان هستیم. از جنس خدا. از جنس اهل بیت. اگر این را باور کردی قیمتت را، هی دیگر نمی روی غصه بخوری، آی نمی دانم بدبخت شدم، بیچاره شدم، قدرم را ندانستند، بیخود زندگی کردم، این هم سال زندگی ام هدر رفت. نمی دانم آدم های بی لیاقت، آدم های نمک نشناس، بابا اصلا چنین چیزی نیست. تو اشتباه زندگی کردی که آمدی به جای اینکه این زنانگی ات مردانگی ات عشقت را بفروشی به خانواده آسمانی ات ،به خدا، فروختی به زن و بچه ات و شوهرت. خب آنها هم نمک نشناسشان در می آید، خائن در می آید، نمی دانم بی معرفت در می آید. نفهم در می آید. ممکن است تو احساس بد به تو دست بدهی. تو باید از اول اشتباه کردی در سبک زندگی ات فکر کردی آن که باید تو برایش زندگی بکنی، و عمر بگذاری این آقا هست این خانم هست. وقتی می گویی این آقا هست این خانم هست، یعنی تو هنوز در بخش حیوانی داری زندگی میکنی. نه به عنوان یک انسان. انسان هیچ وقت نمی آید برای کسی بقیه را شاد می کند به عشق خدا. به بقیه خدمت می کند، به عشق خدا. یعنی همه چیزش را می فروشد به خانواده اصلی و مولای خودش و معشوق خودش. برای چی برود به کس دیگری بفروشد. اصلا نمی توانند جواب 5دقیقه عمر شما را بدهند. نه شوهرت، نه پدرت، نه مادرت، نه بچه ات، نه هیچ کس. بنابراین تو اصلا بی خود می کردی و بیخود می کنی که بروی وقتت را، عمرت را، و زندگی ات را بفروشی به این هاکه اگر اینها قدر ندانستند بعدا بنشینی غصه بخوری. قرآن ببین چقدر قشنگ به همه ما دستور می دهد. «قل » قرآن هر وقت «قل» می گوید بعدش دستور عمومی است. شاه کلید است. «قل » به همه بگو همه این جوری حرف بزببند. همه به این قائل باشند. «قل» یعنی قائل باش. «قل» یعنی اعتقاد داشته باش. «قل» یعنی باور کن این را. «قل ان صلاتی و نسکی و محیایی و مماتی لله رب العالمین» من انقدر قیمتی هستم انقدر گران هستم، انقدر باارزش هستم، که نماز عبادتم زندگی ام مرگم فقط برای خداست. من اصلا با کسی کار ندارم. من اصلا در دنیا با هیچ کس طرف نیستم. اگر خودت را با یک نفر طرف کردی، قیمتت همان آدم است. نه فقط با یک نفر. در زندگی باهر کس خودت را طرف کردی و بخاطر آن زندگی کردی قیمتت هم همان است. اگر گفتی خدا، قیمتت همین قدر بزرگ است. گفتی اهل بیت قیمتت بزرگ است. اگر گفتی نه، این که الان شوهرم هست، اینکه الان دوستم هست، اینکه الان مادرم هست، بابام هست، بچه ام هست، قیمتت هم همان است. اگر به این فروختی ممکن است این ناسپاسی کند. قدرت را نداند. اصلا ممکن است خیانت بکند. ممکن است دست هم گاز بگیرد. دستی که عسلی گذاشتی در دهنش ،گاز بگیرد. بنابراین آدم نباید بی شخصیت نباشد خودش را به کمتر از خدا و اهل بیت بفروشد. برای هر کس زندگی بکنی یک روزی تنهایت می گذارد، یک روزی قالت می گذارد، یک روزی می فروشدت. یک روزی بهت خیانت می کند. یک روزی با کسان دیگری عوضت می کند. مثل آشغال پرتت می کند کنار. ولی خداست که تو را همه جوره دوست دارد، می خرید. گناهانت را هم می خرد. خداست. می گوید گناهانت را بیار، غصه هایت هم را بیار. من جای گناهانت به تو ثواب می دهم، غصه هایت را بیار من به جاش شادی می دهم. دیگر چی می خواهی. آدم با این خدا غصه می خورد. اگر غصه خوردی یعنی تو هنوز یک زن هستی یک مرد هستی. هنوز باور نکردی آدم هستی. هنوز باور نکردی انسان هستی. اگر باور کردی آدم هستی، اگر آدم باور کردی خدا روح خودش را در تو دمیده، اگر باور کردی، از خانواده اهل بیتی، اگر باور کردی از آل محمد هستی، دیگر بیمه شدی. دیگر رفتی در فضایی که هیچ کس دستش به تو نمی رسد. هیچ وقت احساس توهین، احساس تحقیر، احساس کوچکی، احساس اینکه الان قالم گذاشتند، احساس اینکه الان.. اصلا این احساس ها به تو دست نمی دهد. محال است دیگر با این حس، به کسی حسادت بکنی. راه سعادت راه های سعادت سه تا بودند. سه تا شاخصه ها یادتان نرود اینهایی که هی من تکرار می کنم. بگویید بلند چی ها بود؟ مهربانی، -بلند- آرامش، شادی. آفرین. این سه تا. هر کس می خواهد راه روش باز شود، راه سعادت، مهربانی، آرامش و شادی. این علامت مسلمانی است. علامت ایمان است. ایمان حقیقی. روت می خواهد باز شودعاشق خودت شو. عاشق خودت شو. عاشق آن شخصیتی که خدا تو را ساخته ،همان جوری باش که خدا دوست دارد و بهت نگاه می کند. با قیمت خانواده آسمانی ات به خودت نگاه کن. با عزت و احترام خانواده آسمانی. نه باعزت و احترام خانواده زمینی ات یا مثلا شئونات پایینی. با این خیال پردازی هایی که جامعه دارد میکند. با اینها قیمت بگیرد. با شغل با خوشگلی، با قد، با هیکل، نمی دانم، با غذا، با لباس، با ثروت، با مدرک تحصیلی، اگر از اینها قیمت می گیری، آدمی که از اینها قیمت می گیرد، بی قیمت است. بی شخصیت است. واقعا بی شخصیت و بی قمیت است اما اگر نه ، اگر از حقیقت و قیمت خودت قیمت می گیری، و برای خودت عزیزی، محترمی، عاشق خودت هستی، عاشق این من اصلی هستی، واقعا قیمت حقیقی است آن. حقت هم هست. مبارکت هم باشد. حقت هست و درست است. و تا وقتی عاشق این شخصیت نیستی همیشه می گردی یک چیزهای بی خودی را پیدا کنی که با آن شخصیت پیدا کنی. مثلا رئیس بشوی یک جایی، یک جا مدرک تحصیلی ات بالا باشد. پولتان چه جوری باشد. با ماشینت با خانه ات ،خانه ام کجاست، نمی دانم طلا چقدر دارم، چقدر قیمت دارم، مهریه چقدر است. همه اش چیزهای مسخره و کوچک بچه گانه . با آنها میخواهی قیمت بگیری. با لباس، نمی دانم با هیکل، با اندام. با نمایش گذاشتن اینها می خواهی قیمت پیدا کنی و اینها قیمت تو نیست. این ها قیمت تو نیستش. این چقدر زیرک است این آدم. به امام صادق میگوید آقا شما هم شاد شدید با شادی من؟ از کارهای این آقا شما هم شاد شدید؟ چقدر هوشیار است که این آدم ملاک ها دستش هست که آن آدم عرضه داشته امامش را شادکند یا نه. می گوید آقا شما هم شاد شدید؟ ببینید حضرت چی جواب میدهد. می فرماید که آری به خداو سوگند. به خدا قسم من شاد شدم. از اینکه تو شاد شدی و مشکل تو برطرف شد. ببین امام صادق شادتر از این هست که مشکل بچه اش حل شده تا خود آن بچه ، تا خود آن آدم. ما بچه های اهل بیت هستیم دیگر. قیمت باید دستمان باشد. به خدا سوگند که مرا شاد کرد و پدرانم راهم شاد نموده است. به خدا سوگند که امیرالمؤمنان را شاد کرد. ببینید حضرت دارد خبر می دهد. می گوید الان امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین شش نسل قبل بوده، می گوید الان امیرالمؤمنین هم شاد شد. به به. به خدا سوگند که پیامبر را شاد کرده است. به خدا سوگند که خدا را در عرشش شاد کرد. آدم چه عرضه ای دارد. چه کارهایی می تواند بکند. چکار کار می تواند یک آدم بکند. شاد کردن دیگران هزینه دارد. ببین آدم چکار کرد. نصف اموالش را داد. فداکاری می خواهد، خرج کردن می خواهد، صبر کردن می خواهد، سرما و گرما کشیدن می خواهد. بیداری کشیدن می خواهد شادکردن یک نفر. از خانواده تان شروع کنید. بگویید من الان چه جوری می توانم خانواده ام را شاد کنم. امروز خانمم خسته است ، مهمان زیاد دارد. من می توانم یک کاری کنم که این نصف بارش کم بشود. یک پنجم بارش کم بشود. من می توانم با یک چیزی، بایک پیشنهادی، یک کاری کنم که این شاد شود. می توانم یک پیشنهاد بدهم به همسرم، به بچه هایم، ببینید در تربیت دارد تو را هدفمند تربیت می کند. می گوید تو باید همیشه وقتی داری در خانه میگردی، این آنتن ذهنت قفل شود در این که من الان چند ساعت در خانه حضور دارم، یا حتی بیرون از خانه، چه جوری می توانم بچه ها را شاد کنم، خانواده ام را شاد کنم. یک پیشنها تفریح بدهم، بروم یک چیز خوراکی بخرم بیارم. اینکه جمعه مستحب است افراد نگذارند جمعه عادی بگذرد، همه اعضای خانواده باید تلاش کنند، جمعه نباید عادی بگذراند روز تعطیل را. مرد چه پیشنهادهایی می تواند بدهد. زن چه پیشنهادهایی می توانندبدهند. یک موقع بچه ها چه پیشنهادهایی می توانند بدهند. به خصوص آنهایی که متاهل هستند. پدر ومادرشان. آی پدر ومادر، شما زنگ بزنید که امشب شما شام غذا درست نکنید، غذا درست کردیم بلند شوید بیاید مهمان ما. ما غذا درست می کنیم می آییم خانه شما. امروز برویم همگی پارک. امروز ما غذا درست می کنیم آماده میکنیم، باید شاد کنید.شاد کردن هزینه دارد. غذا را ما آماده می کنیم، بیاید برویم همگی پارک. همه شاد شوند. یک هدیه خریدن. هر کاری که می تواند آدم انجام بدهد. در بین اینها بچه ها از همه واجب ترند. قبلا هم گفتم. بچه ها از همه واجب ترند. لذا خواندم برایتان یک زمانی این را ، که حضرت می گوید در بهشت یک خانه هست که به آن خانه شادی می گویند. بهشت خودش خانه شادی است. بهشت اصلا از وقتی که می روی در آن، ذوق زده هستی ، شاد هستی. یک لحظه شادی ات کم نمی شود دربهشت. بهشت یک جایی است که آدم هر لحظه یک میلیون سال هم که می گذرد، یک میلیارد سال هم که می گذرد هر لحظه شادتر می شود. هر لحظه چیزهای جدیدتر ، بهتر، قشنگ تر، بالاتر. بهشت این جوری است. بهشت هیچ وقت در بهشت یک چیزی عادی نیست. هیچ وقت. حالا یک جایی که این جاست، حضرت می گوید یک جایی در آن هست به آن خانه شادی می گویند. آنجا دیگر چه خبر است. ولی می گویدهمه را آنجا نمی برند. کی ها را می برند؟ لایدخل ها الا من افرح صبیان. آنجا کسی داخل نمی شود مگر کسانی که عرضه دارد بچه ها را شاد بکند. جلوی گریه بچه ها را بگیرد. بچه ها را شاد بکند. به بچه ها آرامش بدهد. بچه خودش هم نه. بچه را. یک بچه در خیابان، یک بچه یتیم، یک بچه فقیر، یک بچه ای که حالا. هر کس ، هر بچه ای. آدم عرضه داشته باشد بچه ها را شاد کند. ببین بچه ها پیش خدا چقدر عزیزند. چقدر بچه ها پیش اهل بیت دوست داشتنی اند. بچه ها کسانی هستند که رزق پدر و مادر بواسطه آنهاست و بچه ها کسانی هستند که امنیت یک جامعه را خدا می گوید من بخاطر بچه ها به یک جامعه امنیت می دهم وعذاب نمی فرستم. بچه ها خیلی موجودات بزرگ و با ارزشی هستند. ظاهر قضیه این است که بابا بچه می خواهم چکار. بچه می خواهی چکار؟ راه رزقت بسته می شود وقتی بگویی بچه نمی خواهم یا کم می خواهم. امنیتت هم به خطر می افتد. بلا سرت می آید، بچه هر چی بیشتر هست ، یعنی ثروت بیشتر، رزق بیشتر، آرامش بیشتر، امنیت بیشتر، شادی بیشتر. به خصوص شادکردن بچه ها خیلی مهم است. خب فعلا مورد اول از آثار شادکردن را خواندیم. می رویم انشالله جلسه بعد اگر عمری بود سراغ اینکه غیر از اینکه خدا شاد می شود و اهل بیت شاد می شوند، دیگر چه آثاری دارد شادکردن دیگران.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.