جلسه 045 - شادی
شماره جلسه
45
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
10
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - شادی

شادی

تاریخ: 14/11/1402

استاد: محمد شجاعی

بحث مان درباره شادی، شادکردن دیگران یا غمگین کردن دیگران هست. روح انسان به گونه ای هست که در هر ارتباطی که با کسی برقرار می کند، یک پیوند داخلی در وجود انسان به وجود می آید که کاملا مشخص هست؛ مثل مثلا وقتی که دو نفر غریبه هستند، یک دختر و پسر وقتی با هم ازدواج می کنند بین شان در روح شان یک جایگاهی باز می شود در نفسِ انسان و به هم تعلق پیدا می کنند .برای همین در خطبه‌ محرمیت شان هم می گویند عقد، عقد یعنی گره می خورند به همدیگراین ها و واقعا این پیوند وجود دارد، حقیقی هم هست و اعتباری نیست؛ یعنی واقعا طرفین در روح همدیگر، یک جایی باز می کنند یا مثلا یکی می گوییم این همسایه ما هست، باز می بینیم با غریبه فرق می کند، این داییم هست، این مادرم هست، این پدرم هست، این عمویم هست، این همشهریم هست، این که می گوید همشهریم هست، یک جایی باز می شود در قلب تان ،این هم وطنم هست یعنی یک پیوندی برقرار می شود که انسان آن را با غیر هموطن خودش ندارد. انگار یک قرابتی پیدا می کند، یک فامیلی پیدا می کند، یک نزدیکی پیدا می کند که دیگر جای دیگری نیست، جور دیگری نیست، این معلّمم هست، این شاگردم هست، این نمی دانم همین،به هرحال از این پیوندها به وجود می آید در ذات انسان و عمیق هم می شود، خیلی وقت هابسیار عمیق می شود و چیزی هم نمی تواند آن را از همدیگر باز بکند.

بین پدر و مادر و فرزند هم همین طور هست، یک اشتراک اسپرم و تخمک باعث می شود که نسبتی بین این بچه با پدرو مادر به وجود بیاید که خیلی عمیق و ناگسستنی هست. چیزی هم جایش را نمی گیرید، می گوید این پدرم هست، این مادرم هست، یعنی این اصل من هست، ریشه‌ من هست و این ها در وجود همدیگر حضور دارند، جانِ پدرو مادر در جانِ بچه هست، اگر پدر و مادر یک آسیبی ببینند، یک مشکلی برایشان پیش بیاید بچه به شدت ناراحت می شود و جانِ بچه هم در جانِ پدر ومادر هست، پدر و مادر اگر بچه برایشان یک اتفاقی بیفتد، پدر مادر انگار بدتر از آن بچه، ده برابر بدتر از آن درد را احساس می کنند یا اگر شادی برای بچه پیش بیاید، پدر و مادر بیشتر شاد می شوند. این نسبت ها وجود دارد و هیچ کدام هم مادی نیست؛ یعنی با چشم قابل دیدن نیست، حقایقی هستند که مقدّس هست، وجود دارد و انسان باید حُرمت این حقایق را بشناسد و احترام شان را نگه دارد. بین انسان و خدا هم یک رابطه عمیق تر وجود دارد. چون آن چیزی که پدرو مادر در بچه می گذارند که بعد پیوند روحی برقرار می شود، یک اسپرم و یک تخمک هست، ولی این پیوند روحی برقرار می شود؛ اما یک موقع هست که نه، حقیقت شما نه جسم شما، ذات شما و روح شما یک منشا بالاتری دارد یعنی خداوند. خداوند می فرماید: من شما را از روح خودم آفریدم. ببینید بچه وقتی از پدرو مادر انتصاب دارد از جسم پدرو مادر انتصاب دارد؛ اما خدا می گوید: من از شما را از روح خودم آفریدم و شدت اتّصال یک انسان به خدا بی نهایت قوی هست. خیلی قدرتمند هست شدت اتّصال، حتی کافر هم که ارتباطش با خدا را انکار می کند، در درون خودش این پیوند را دارد. اگر یک جایی به خطر بیفتد، به مشکلاتی بیفتد، در آن جا خدا را صدا می کند، نمی تواند نکند. در درون خودش این پیوند وجود دارد، این یک امر حقیقی هست. حالا وقتی که این پیوند غیر از پیوند وجودی، پیوند عاطفی هم برقرار بشود. دیگر این خیلی زیاد می شود. خداوند یک پیوند رحمانی دارد با همه موجودات، دوست شان دارد، رحمان هست، ما هم باید رحمان باشیم، ما هم باید همه انسان ها را دوست داشته باشیم، اما یک پیوند رحیمی هم پیدا می کند، این هم طبیعی هست. شما مثلا می بینید معلّم روز اول که می آید کلاس، همه شاگردانش را دوست دارد، برای همگی احترام قائل هست، همگی عزیزهستند برای معلّم، این حالت را می گویند" پیوندرحمانی" .اما بعد از یک مدت که شاگردها، بعضی هایشان حرف گوش می کنند، به شدّت به درس های استاد عمل می کنند، یواش یواش به معلّم شبیه تر می شوند، کمالات معلّم را می گیرند، توانایی های معلّم را جذب می کنند، این شاگرد زرنگ ها برای استاد ارزش بیشتری پیدا می کنند، یک عزت بیشتری، ارزش بیشتری پیدا می کنند. برای همین استاد این ها را بیشتر دوست دارد، برایشان یک ارزش بیشتری قائل هست، استاد احساس می کند که نعمت هایی که داده، افاضه هایی که کرده، ریزش هایی که کرده، هدر نرفته هست. دقیقا دارد استفاده می شود. یک شاگرد خوب دقیقاً به معلّم خودش اثبات می کند که من دارم آن چه که تو به عنوان نعمت به من می دهی، وقتی که برای من می گذاری، من دارم از آن ها درست استفاده می کنم و دارم شبیه تو می شوم، دارم قوی می شوم .خیلی عزیز می شود انسان برای مربی اش .خدا هم همین طورهست شما وقتی که ایمان می آوری به خدا، خودت را تحت تربیت الهی قرار می دهی، او را فقط لایق مربی بودن خودت می دانی، او را لایق عشق اصلی خودت می دانی، او را لایق روابط عاطفی اصلی خودت می دانی، او را ترجیح می دهی به دیگران، خود به خود این عشق بیشتر می شود، این رابطه خیلی عمیق تر می شود.شما بین دوستان خودتان هم اگر ببینید یکی از دوستانتان شما را بیشتر از همه دوست دارد، بیشتر از همه به شما تکیه دارد، بیشتر از همه به شما احترام می گذارد، اگر قرار باشد بین دوستان یک نفر را انتخاب کند ،شما را انتخاب می کند، به طور طبیعی علاقه شما به او چه می شود!؟ بیشتر می شود یا یک معلّم همین طورد. وقتی می بیند یک شاگرد با او رابطه عمیق تری دارد، استاد جایگاه بالاتری دارد، دارد عمل می کند به دستوراتش، برایش مهم هست این جور چیزها، خُب آن هم برای استاد عزیزتر می شود. لذا بعضی از اساتید به شاگرد هایشان مثلا بعد از خیلی سال می گویند: این حاصل عمر من هست . در ارتباط با حق تعالی و معصومین هم همین طورهست، ما با معصومین و خداوند رابطه ی وجودی داریم، خدا وقتی می گوید: من از روحِ خودم در انسان دمیدم، این روحِ خودم چی هست؟ نور محمّد و آل محمّد هست که در همه ما وجود دارد. ما رابطه وجودی مان با اهل بیت از رابطه با پدر مادرمان بیشترهست، چون گفتم آن ها یک اشتراک اسپرم و تخمک داشتند، ولی نه، ما روح مان از جنس این هاهست ،یعنی همان راخدا دمیده درما، برای همین نوع اتّصال و ارتباطی که بین ما و اهل بیت و یا ما و خداوند وجود دارد، این اتّصالِ کاملا وجودی هست. یک زن و شوهر ممکن هست مثلا فرض بفرمایید طلاق بگیرند، جدا بشوند، اصلا همدیگر را فراموش کنند یا یک پدر و فرزند، مادر و فرزند ممکن هست از هم متنفّر بشوند، اصلا رابطه یشان قطع بشود اما رابطه ما با الله و اهل بیت تحت هیچ شرایطی قطع نمی شود. چون رابطه، رابطه ی وجودی هست، شما می بینید که چینی هست،ژاپنی هست، بودایی هست،هندو هست، سیک هست،زرتشتی هست،مسیحی هست، یهودی هم هست اربعین خودش را می رساند به امام حسین. یعنی می تواند نیاید! اصلا یک بار که می آیند اربعین یا می آیند امام رضا همین جوری هستند دیگر! اصلا انگار کمبود دارند، دوست دارند بیایند دائمادر حرم باشند،یعنی می فهمند که این جا چه جور جایی هست، کاملا می فهمند. این تجربه را من زیاد داشتم با خارجی هایی که می آیند حرم، همیشه این را به من می گویند، وقتی می آیند ایران و مهمان من می شوند اولین کاری که می کنم آن ها را می برم حرم. حرم حضرت عبدالعظیم که نزدیک منزل مان هست یا قم که هستیم حرم از معصومه یا امام رضا، این ها همگی بدون استثناء این حرف رامی زنند که وقتی می آیند وارد حرم می شوند می گویند: این جا که انگار خانه خودمان هست، انگار که هزار سال هست که ما این جاهستیم، انگار که همیشه ما این جا بودیم ، می فهمند این را ،آن باطنِ می کشد، برای همین در غمگین کردن انسان یا غمگین کردن یک مسلمان یا شادکردن شان شما باید بدانید این اتصالش با آن ور هست؛ مثل این که یک مادر و بچه باشد،شما بچه را جلوی مادرش بزنید، وقتی دارید بچه را جلوی مادرش می زنید، دارید چه کسی را بیشتر می زنید؟ چه کسی بیستر آسیب می بیند؟ مادر یا خوشحالش بکنید. وقتی خوشحالش می کنید بچه را، چه کسی بیشتر خوشحال می شود؟ مادر خوشحال می شود، چون یک ارتباط وجودی حقیقی وجود دارد .برای همین در برخورد با انسان ها، انسان باید خیلی احتیاط داشته باشد،حتی در برخورد با حیوانات ،در برخورد با گیاهان، در برخورد با اشیاء، هم همین طور، چرا؟چون الله هستیِ جاری هست در همه ی اشیاء هست، الله یعنی هستی جاری در کل شیء .در دعای کمیل هم می خوانیم" وَ بِاسَّمَائِکَ التَی مَلَآت اَرکَان کُلِّ شَیءِِ" هر چیزی که شیء هست، فرق نمی کندجسم هست، گیاه هست،حیوان هست، انسان هست اَرکان شان از هستی و وجود پر شده هست، وجود و هستی هم فقط یک نفر وجود دارد که ما می توانیم به ایشان بگوییم وجود و هستی،آن هم خداوندهست، خدا فقط هست. هستی فقط همان هست. یادتان هست یک روایتی برایتان خواندیم از امام صادق)علیه السّلام(که آمد خدمت حضرت گفت:" الله اکبر" حضرت فرمود: یعنی چی؟ گفت: یعنی خدا بزرگ تر از هر چیزی هست، امام صادق فرمود: مگر غیر از خدا چیزی هم وجود دارد که خدا از آن بزرگتر باشد. غیر از خدا چیزی وجود داشته باشد، خدا کوچک می شود، محدود می شود. خدا هستیِ بی نهایت هست، یعنی اَحَد هست، غیر از یک واحد هست ،چی هست؟" قُل هُوَ اللهُ اَحَد" اَحَد یعنی بی نهایتی که برای کسی جایگاه وجودی نگذاشته هست، بقیه وجودشان را از چه کسی می گیرند؟ وجودشان را از این می گیرند، ولی ما یک وجود بیشتر نداریم که! یک هستی داریم بقیه هستی یشان را از این می گیرند،ما سایه های هستی خدا هستیم ،جلوه های هستی خدا هستیم. لذا انسان باید خیلی دقت بکند که در ارتباط با اشیاء،گیاهان ،حیوانات و آدم ها اگر بد تا بکند یا بد رفتار کند، مثلا عینک خودش را پرت کند، این اثر وضعی می گذارد خودکارت را پرت کنی، لباست را اهمیت ندهی و پرت بکنی یا مثلا گلِ خانه ات را، درختی که در خانه هست یا هر چیز دیگری، باید خیلی دقت بکند انسان، در خروجی اش با اشیا،با آدم ها. حالا این آدم هرچه قیمتی تر می شود یعنی از حوزه ی رحمانیت خارج می شود، به حوزه رحیمیت می رسد، حُرمت اش هم بیشتر می شود، مثل که مثلا به یک استاد بگویند که شاگرد تنبل ات از این جا رفته، ناراحت می شود، شاگرد تنبل ات مُرد ،غصه می خورد، دوست اش دارد بالاخره، یک موقع نه!بگویند که شاگرد ممتازت مُرد، داستان چی هست؟ خیلی فرق می کند، یک حیفی دیگه ای دارد. برای همین مسلمان برای خدا یک قیمت دیگری دارد ، مومن و شیعه قیمت خیلی بالاتری دارد، چون تخصصی تر هستند، شیعه تخصصی تر با خدا ارتباط برقرار می کند، شیعه واقف هست به این که خلفای الهی حقیقتِ من هستند، من فرزند آن ها هستم،پیرو آن متخصص معصوم هستم با غیر معصوم کاری ندارم، غیر معصوم نمی توانند بیایند به من خط بدهند ،چون در اشتباه هستند، من فقط کسی لایق مدیریت من هست که هم متخصص باشد و هم معصوم باشد، این به خدا نزدیک تر می شود. بنابراین شاد کردن مومن یا غمگین کردن مومن، یا شاد کردنش ثوابش خیلی بالاترهست و غمگین کردنش هم گناهش خیلی بالاترهست

. پس خوب دقت کنید این رابطه را اول درک بکنیم که می خواهیم احادیث اش را بخوانیم، آیات اش رابخوانیم، بدانیم که داریم چه چیزی می خوانیم، یعنی چرا این هست !؟ از نبی اکرم )صلی الله علیه وآله وسلم)"مَن سَرَّ مُومناََ فَانَّمَا یَسَرَّالله"هر کس یک مومنی را خوشحال بکند، مومن یعنی چی؟ مومن یعنی چی؟ یعنی شیعه؛ یعنی یک شیعه ای را شاد بکند" فَانَّمَا یَسَرَّالله" آن کس خدا را شاد کرده هست، خدا را شاد می کند، خیلی مهم هست، پس ببینید بین مومن و خدا چه اتصالی هست که شما وقتی مومن را شاد کردی، چه کسی را شاد کردی؟ و ببینید مومن چقدر قیمت دارد. چقدر قیمت دارد پیش خدا!خیلی حواس مان باید جمع باشد.

فرمایش بعدی باز واسطه آورده پیامبر" مَن سَرَّ مُومنَاً فَقَد سَرَّنی، وَمَن سَرَّنی فَقَد سَرَّاللهَ" هر کس یک مومنی را شاد کند، من را شاد کرده هست و هر کس من را شاد کند، خدا را شاد کرده هست. چرا پیغمبر می گوید: هر کس یک مومن را شاد کند،من را شاد کرده هست؟ چون بین ما و رسول الله رابطه وجودی وجود دارد. روح او در ما هست، روح چهارده معصوم در ما هست، بنابراین ما با چهارده معصوم رابطه چی داریم؟ رابطه وجودی داریم، بنابراین شما، این را باید حواس تان باشد. این فرصت بی نظیری نیست که ما مُفت از دست می دهیم؛ مثلا می گوید در خانه مثلا یک آدم می تواند واقعاً خانواده اش را شاد نگه دارد، "قُربِهََ اِلی الله" عشق خداهست،می خواهد خدا را شکار بکند، می خواهد خدا را شکار بکند، واقعاً سرمایه گذاری می کند برای شاد کردن اعضای خانواده اش، اصلا خانواده را شاد نگه می دارد،. بعضی ها مثل بُرج زهرمار هستند در خانه، یعنی دائما نه هستند، آرهِ آن ها خیلی سخت و کم هست، دائما منفی هستند، بعد هم فکر می کنند اگر موافقتی بکنند، اگرهمراهی بکنند، اگر کمکی بکنند، اگر این کار را کنند، چیزی از آن ها کم می شود یا مثلا طرف مقابل پررو می شود، می خواهد آن منیّت خودش را در خانه حفظ بکند، اصلا نمی فهمد که دارد با حفظ این منیّت از خدا دور می شود. روح فداکاری، روح مودّت، روح مهرورزی، روح شاد نگه داشتن، کمک کردن، دستگیری کردن، برای هم بودن، بعضی ها در خانه شخصیت حقوقی شان مهم تر از شخصیت حقیقی ‌شان هست، یعنی اگر مثلا این نظامی هست، سرهنگ هست، در خانه هم سرهنگ هست، درخانه هم استاد دانشگاه هست، در خانه هم استاندار و فرماندارهست،در خانه شأن اجتماعی و حقوقی اش هست، در خانه ما هیچ کس نیستیم، هیچ کس نیست !خانه جای کس بودن نیست. خانه جای مالِ دیگران بودن هست. قرآن می فرماید: مودّت‌. مودّت یعنی فداکاری برای دیگران، یعنی بقیه بتوانند روی تو حساب کنند، کمک بکنند، کمک بگیرند از تو، مالِ بقیه باشی .برای همین پیامبر می فرماید: «المُومِنُ یَآکُلُ بِشَهوَهِ اَهلِهِ وَالمُنَافِقُ یَاکُلُ اَهلُهُ بِشَهوَتِهِ» مومن با میل خانواده اش تصمیم می گیرید، فقط خوردن نیست، هر چیزی، یعنی نگاه می کند که زن اش چه چیزی دوست دارد الان، همسرش می گوید الان برویم حرم، می بینیم که مرد ده تا بهانه می آورد، مثلا برویم پارک برویم سینما، برویم نمی دانم مهمانی،می بینی مثلا همین جوری اصلا یک مجسمه هست، همین جوری درخانه نشسته، هیچ کاری نمی کند، هیچ ظهوری ، هیچ خروجی، هیچی، به شدّت اگر هم خودش ساکن هست، بقیه را هم ساکن می کند یا یک زن همین طورهست، اصلا روحیه این که به خانواده انرژی بدهد، خانواده را حرکت بدهد ندارد، مرد می گوید که برویم یک جایی، یک رستورانی، نمی خواهد برویم، خودم خانه یک چیزی درست می کنم. حالا هفته ای یک بار بیا برویم بیرون،می گوید: تو از دست پخت من خوش ات نمی آید، یعنی اصلا یک بهانه ای این جوری الکی. تو دستپخت بیرون را بیشتر از دستپخت من دوست داری، بعد مثلا بیا برویم نمی دانم فلان جا،این زن کلاً منفی هست، بچه ها می بینی... خیلی بد هست. وقتی که یک جریان در خانواده به این سمت این می رود که از یک چیزی شادی بکنند، حالا حرام نباید باشد، حالا این فقط حرام نباشد این خیلی مهم هست، عروسی حرام نباشد، اختلاط زن و مرد نداشته باشد، بزن و برقص نداشته باشند از نظر شرعی، یک موقع هست که خانم ها خودشان می خواهند برای خودشان یک ذرّه شاد باشند، مراجع هم بعضی هایشان اجازه دادند، در خانم ها بزارید باشد، ولی قاطی نباشد، حرامی نباشد، نامحرمی نباشد، بچه ی ممیزی توخانم ها نباشد، مجلس پاکی باشد، چه اشکالی دارد بروند و شادی کنند، مهمونی دادن، مهمونی پذیرفتن، می بینید که ساکن هست، منفی هست، حضرت می گوید که مومن این طوری نیست. مومن چون ایمان یعنی همین که تو رحمان و رحیم باشی، خروجی داشته باشی برای خانواده خودت. «خَیرُکُم خَیرُکُم لاَهلِهِ وَاَنا خیرُکُم لِاَهلی» بهترین شما کسی هست که برای خانواده اش بهتر باشد، اگر خانواده دوست دارند که بروند حرم،بروید حرم، دوست دارند بروند رستوران ،بروید رستوران، دوست دارند بروند مثلا پارک، بروید پارک، این نمی فهمد که دارد چه کار می کند. اگر کسی این را فهمید،همین رمز و راز را فهمید، آن شخص می گوید اگرمن این کار را بکنم، خدا خوشحال می شود، من اگر الان زن وبچه ام را خوشحال بکنم، خدا از من خوشحال می شود، پس باید از خودت سرمایه گذاری بکنی، دست کن در جیبت، پول خرج بکن، خودت را یک تکانی بده، یک وقتی بگذار، یک حسی داشته باش، می بینی اصلا مرد هست این آدم .بلد نیست مودّت را. مودّت یعنی که مال همدیگر باشیم ،اصلا برنامه زندگی و پیوند یعنی همین دیگر . یعنی مال هم دیگر بودن، اگر من قبول کردم که یک پیوندی داشته باشم،یعنی که قبول کردم مال ایشان باشم، به ایشان کمک بکنم، در خدمت ایشان باشم، هر کاری ازمن برمی آید برای شادی اش_ دقّت کنید من چه چیزی می گویم_ برای عشق ورزی به او، برای آرامش اش،این سه تا بود خصوصیات انسانی، یادتان که نرفته است، کمالات انسانی کدام ها بودند؟ رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی . هر کاری من می توانم برای عشق ورزی به او انجام بدهم ،برای آرامش او انجام بدهم یا برای شاد کردن او. اصلا من فلسفه وجودی ام همین هست. اماوقتی که من به دفعات نباشم، هی کم بذارم، خُب دیگر آن نقشی که باید بازی بکنم را نکردم. لذا حضرت می فرماید:« مَن سَرَّ مُومنَاً فَقَد سَرَّنِی " من را حتما خوشحال کرده هست.چقدرهم خوب هست، آدم می گوید همسرم را خوشحال می کنم، بچه هایم را خوشحال می کنم، پدر و مادرم را خوشحال می کنم ،دوستانم را خوشحال می کنم، یک مسلمان راخوشحال می کنم ،اما خیلی ها باآن خوشحال می شوند، خدا، انبیاء، اهل بیت،فرشته ها،چقدر من می توانم خوشحال کن. این خوشحالی که تو ایجاد می کنی در عالم غیب برایت می ماند.خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، برای یک عمل خوشحال کننده مثل صلوات که در برزخ خیلی خوشحالی می آورد، واقعاً عجیب هست صلوات، گفت شما نمی فهمید که در صلوات،انسان نمی داند که وقتی یک صلوات می فرستد، این صلوات درعالم برزخ چه اتفاقی می افتد برای انسان، چه چیزی ذخیره می کند، برای این،آن جمله را دارد، حالا یک موقع هست که کسی خوشحالی ایجاد می کند، تولید شادی می کند، وقتی که خروجی خوب زمین این سه تاهست، بنابراین هر کس این سه تا را بیشتر تولید کند به خدا نزدیک ترهست. شما از دنیا که می روید ارزیابی می کنی که این آدم چقدر اهل محبّت بوده هست، چقدر محبّت تولید کرده هست،تولید مهم هست دیگر، مثل کارخانه هست. این چقدر محبت تولید کرده هست،چقدر آرامش تولید کرده هست، چقدر شادی تولید کرده هست،نه چقدر نماز خوانده هست،چقدر روزه گرفته هست،اگر آن نماز و روزه وحجّ واین ها را هم که می گویند برای این که به این سه تا برسد، وقتی به این سه تا نرسد شما با این نمازتان از خدا دور می شوید، دو هزاری هم نمازتان نمی ارزد، نه روزه تان، نه نمازتان، نه حجّ تان. وقتی قرار هست که منجر به تولید این سه تا در وجود تو نشود پس قلابی بوده ،پلاستیکی بوده، انداختن بهت، به درد نمی خورد، نمازهاتم قلابی بوده، به درد نمی خورد .برای همین می گوید که کافر خوش اخلاق به خدا نزدیک تر هست. چرا تولید دارد می کند، یک چیزی را که خدا دوست دارد را تولید می کند. می گوید: کافر خوش اخلاق به خدا نزدیک تر هست از مومن بداخلاق. کافر سخاوتمند به خدا نزدیک تر از مومن خسیس هست،اصلا این دارد یک تولید می کند و به خدا نزدیک ترهست، این مهم آن تولیدی هست که شما باید انجام بدهید، مهم نقشی است که تو باید بازی بکنی، بعضی ها انقدر گدا هستند، همش عزا می گیرند من باید یک کسی به من محبت بکند، همه جا خودشان را ول می کنند، هیچی نیست، هیچ کس من را دوست ندارد، هیچ کس به محبت نمی کند، منتظر هست یک کسی بیاید به او محبت بکند، یک کسی بیاید آرام اش بکند، یک کسی بیاید شاداش بکند، قبلا گفتم انسان اگر می خواهد ان تولید بشود، باید خودش بیاید بیرون، یعنی باید تلمبه بزند از خودش، این کانون شادی را راه بیندازد. بنابراین لازم نیست از بیرون دریافت بکنی، مثل یک حوضی هست که تو از بیرون می خواهی آب بریزی داخلش، فایده ندارد که! می گوید چاه داشته باش، بزنید بیاید بالا، از خودت بیاید بالا.بنابراین شما اگرمی خواهی این سه تا در زندگی ات زیاد بشود، خودت خروجی داشته باش، بزن بیا بالا.چون تو اتصال به رحمان و رحیم هستی، یعنی به بی نهایت رفتی، به آرامش مطلق ارتباط داری، به شادی مطلق ارتباط داری خودت، اصلا لازم نیستی از کسی گدایی بکنی،

"سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد"، گدایی کنیم این دیگر که من رادوست ندارد! آن دوستم ندارد! میخواهم خودکشی کنم !نمی دانم افسرده شدم !فلانی به من محل نذاشت! فلانی من راترک کرد! طلاق گرفتیم! این مزخرفات چی هست؟ طلاق یک اتفاقی هست، حالا توافق می کنند، حالا درست یا غلط، جدا می شوند، اما مومن اتصالش به کانون عشق و عاطفه، به کانون آرامش و به کانون شادی هیچ وقت قطع نمی شود که الان بگوید یک بنده ی خدا یک قطره را قطع کرده ! قطع کرده، من اتصال دارم، ما وقتی که می آییم گناه می کنیم_ این را دقّت کنید_ داریم معصیّت می کنیم،گناه می کنیم، مثل چاهی هست که بسته می شود؛ گناه ،بداخلاقی، حسادت، عصبانیت، مقایسه زندگی با دیگران، این ها می آیند چه کار می کنند؟ این ها می آیندد مثل یک چاهی، یک آشغالی که می آید سر این چاه قرار می گیرید، چاه را می بندد، باید زور بزنید و بِکنید تا برسانید خودتان را، والّا وقتی اگر انسان حواسش باشد دائما اتصال به بی نهایت دارد، به رحمت بی نهایت،رحیمیت بی نهایت، آرامش بی نهایت و شادی بی نهایت.پس همیشه شاد هست، همیشه آرام هست، «مَن سَرَّ مُومِنَاً فَقَد سَرَّنِی" هر کس یک مومنی را شاد کند، من‌ را شاد کرده، هر کس من را شاد کند، خدا را شاد کرده هست. به به چقدر قشنگ! این هم باز از نبی اکرم ) صلی الله علیه و آله و سلم) « من اَدخَلَ عَلَی مُومِنِ سُرُوراً، فَقَد سَرَّنِی» هر کس یک شادی ای را به مومنی وارد بکند، من را شاد کرده« وَ مَن سَرَّنِی فَقَداتَّخَذَ عِندَ الرَّحمَانِ عَهدَاً» خیلی قشنگ هست! می گوید: هر کس من را شاد بکند، یک عهدی بین او و خدا برقرار می شود، یک پیمانی گرفته شده انگار. مثلا شما نگاه کنید مثال بزنم یعنی خدا را مدیون می کند، اینجوری بگویم به شما، انگار خدا خودش را چی می داند؟ اگر شما یک کسی را شاد بکنید، یک بنده ی خدا را انگار خدا مدیون شما می شود، که من باید این بنده ام را جبران بکنم ،این بنده ی من را شاد کرده ،حتی درمیان حیوانات هم این هست شما وقتی به یک حیوان کمک می کنید، با این که وحشی هست،آن قدرِ آن محبت را می داند یک جایی می خواهد جبران بکند، خدا رحمت کند حاج قاسم را. حاج قاسم یک بار در جاده با ماشین دارند می‌روند، در همان سوریه، یک دفعه می بینند یک ماشینی خراب شده، به بچه ها می گویند که بزنید کنار، ببینم این چه، کمکش بکنیم ،می روند می بینند که یک آقایی هست و خانم اش هم مریض هست،افتاده، بعد یک ذرّه که به او نگاه می کند می فهمد که رئیس داعشی هاهست، آن شخص هم حاجی را می شناسد، یعنی نگاه چشم تو چشمی که می افتد، هر دوتاشون همدیگر را می شناسند، حاجی به بچه ها می گوید: کمک کنید، کمک کنید، تا زودتر خانوم اش را برسانید به بیمارستان، ماشین شان هم درست می کنند، آن شخص هم می فهمد که حاجی او را شناخته هست، حاجی می توانست همان جا او را بکشد، کارهایش را انجام می دهند و تموم، آزاد، می روند. چند وقت بعد یک تعداد از بچه ها اسیر می شوند، آن رئیس رفته زیر دِین. عهد اتفاق افتاده. قولی هم داده نشده و آن عهدِ در روح وجود دارد، می گوید همه را آزاد کنید، این اتفاق عهد هست. یک کسی مثلا به بچه یک نفر خدمت بکند، می گوید که من باید یک طوری جبران بکنم و کسی به پدرآدم، مادر آدم. چقدر قشنگ است دین ما.