جلسه 044 - شادی
شماره جلسه
44
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
5
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 044 - شادی

شادی؛ جلسه 45 09/10/1402

بحث ما در مورد عوامل شادی بود که یکی از مهم ترین و قوی ترین عوامل شادی در زندگی این است که ما بتوانیم بقیه را شاد بکنیم،یعنی این را به عنوان یک تکلیف و وظیفه در فضای خانه و اجتماع به این توجه کنیم که من بتوانم موجودی را شاد کنم حالا یا انسان یا حیوان یک پرنده یک گیاه حتی یک گیاه را بتوانم آرامش دهم و شادش کنم. حتی یک شی ای را یک مثل همین دسته گلی که الان می بینی، دسته گل مصنوعی لباس تان، خودکارتان، عینک تان، اینها چون شعور دارند همه شان، همه فهم دارند، حداقل انسان اگر هم حسش را ندارد، تنبل است بی حوصله است برای شاد کردن موجودات اطرافش، آزار ندهد. اذیت نکند. حرف های نامربوط نزند یا برخوردهای بد نکند. خیلی مهم است.

امروز می خواهم راجع به یک بخش دیگر از کارها صحبت کنیم و آن غمگین کردن افراد است. بحث غم را ما در دوره غم هفتاد ساعت گفتیم مراجعه کنید به کارگاه غم، ولی اینجا به مناسبت بحث شادی، یک بحث فرعی هم به نام غمگین کردن مومنین یا غمگین کردن انسان های دیگر هم آمده. قبل از اینکه سراغ اسناد برویم، این قاعده یادتان نرود، قبلا هم این قاعده را گفتیم حالا باید تکرار کنیم. دانستن این قاعده یک مسئله است. این که من بگویم شما بشنوید، اما فهمیدنش و معرفت این قاعده یک چیز دیگر است. قبلا هم گفتیم: علم با معرفت فرق می کند. آن که برای انسان قدرت می آورد، توان می آورد، پیروزی می آورد و ارزش می آورد در درگاه خدا، علم نیست. ما خیلی عالم داریم پیش خدا منفور هستند. عالم هستند مثلا چه عالم دینی چه عالم غیر دینی، اما پیش خدا قیمتی ندارند. چون علم اساسا کمال انسانی محسوب نمی شود. علم یک کمال فرشته ای است. مربوط به بخش فرشته ای ماست. یعنی شما نمی توانی بگویی دکتری آدم تر از ارشدهاست. ارشدها آدم تر از کارشناس ها هستند. کارشناس ها آدم تر از فوق دیپلم ها هستند. نه. چون اساسا علم قیمت انسانی ندارد یا بگوییم مراجع انسان تر از بقیه مجتهدها هستند. مجتهدها انسان تر از بقیه طلبه ها هستند. نه‌. چون انسانیت اصلا به این چیزها نیست. آن یک کمال فرشته ای و علمی است، یک کمال نورانیت هم دارد. مثل کمالات حیوانی، کمالات گیاهی، کمالات جمادی اینها همه کمال اند. نورانیت هم دارند. خوبند. ارزش هم دارند. اما طبقه بندی شان در کمالات انسانی طبقه بندی نمی شود: یا کمال جمادی اند یا گیاهی اند یا حیوانی اند، یا فرشته ای هستند. آدمیت به این نیست، اما در معرفت اینجوری نیست. اگر کسی معرفتش بیشتر باشد؛ یعنی آدمیتش بیشتر است. قیمتش بیشتر است، شباهتش به خدا بیشتر است، توانش بیشتر است. چون معرفت برای انسان نورانیت و قدرت می آورد. غیر از علم است.

من حالا یک چیزی به شما می گویم شما دانش کسب می کنید، یعنی می آیید میشنوید. من معلم هستم شما هم شنونده یک چیزی را یاد می گیرید. اما اگر شما بتوانید این را تبدیل کنید به معرفت، یعنی بعد از اینکه این را شنیدید قلبتان هم این را بپذیرد. اگر قلب پذیرفت، باور کرد، منشا قدرت و منشا تحولات زیادی در زندگی انسان می شود. آن کمالات سه گانه ای که هفته قبل یعنی جلسه قبل عرض کردیم که نشانه آدمیت است، اصلا ملاک انسانیت است، ملاک ایمان است یادتان که نرفته تکرار کردیم. چه چیزی بود این سه تا؟ رحمانیت یعنی عشق مهربانی. دو آرامش. سه شادی. این سه تا سه کمالاتی است که علامت انسانیت یک آدم است و علامت این است که یک نفر چقدر ایمان دارد. ایمان با نماز و روزه و حج و چیزهای دیگر نمی شود تشخیص داد. ولی چرا اگر یک نفر واقعا مومن است می شود با رحمانیت یعنی مهربانیتش چقدر مهربان است این آدم‌. دو) چقدر آرامش دارد. سه) چقدر شاد است. با اینها می شود تشخیص داد که این آدم چقدر مومن است! واقعا رنگ خدا را دارد. این خیلی مهم است این سه تا کمالات کمالاتی هستند که در سایه معرفت برای انسان به وجود می آید، نه علم. دقت کردید یعنی ممکن است شما بروید دوره غضب را ببینید ولی همیشه آدم عصبانی باشید. دوره حلم را که ما داریم یعنی اینکه چطور عصبی نشویم. مثلا بیرونش ندهیم. ببینید ولی باز هم آدم عصبی باشید. دوره غم را ببینید اما عرضه نداشته باشید به غم تان غلبه کنید یا دوره شادی را هم ببینید ولی شاد نباشید. این علم است. هر وقت قلب تان آن معارف را پذیرفت تازه شما یاد می گیرید که چطور شاد باشید غمگین نباشید، مهربان باشید یا آرام باشید. بنابراین وقتی که معرفت می آید، همه توانمندی ها می آید. آنهایی که قلب آن چیزی که می شنود از طریق عقل باور می کند، قلب هم بپذیرد باور کند آن را. وقتی قلب قبول کرد انسان می رود به سمت عمل، به سمت شدن می رود. در آن این اتفاق مبارک می افتد. آن قاعده ای که شما باید به آن معرفت پیدا کنید سه قاعده است که قبلا هم گفتم تکرار می کنم. فوق العاده مهم است تکرارش.

یک) اینکه شما وقتی با یک آدم برخورد می کنید- یادتان نرود- می فرماید: او «هو انت» آن آدم خود تو هستی یعنی هیچ فرقی بین تو و او نیست.یادت باشد «هو انت» یعنی او تو هستی. وقتی من آدم ها را به چشم خودم میبینم نمی توانم به آنها خیانت کنم‌.ظلم کنم بدی کنم، ضایع شان کنم، حال شان را بگیرم، سرشان کلاه بگذارم، مسخره شان کنم، تحقیرشان کنم چون به خودم بر می گردد وقتی هو انت است شما هر کاری با طرف مقابل کردی با خودت کردی. «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها». اگر کار خوب کنید با دیگران مهربانی و نیکی کنید به خودتان بر می گردد دوباره برمی گردد به خودتان. اگر کار بد کنید به خودت بر می گردد باز هم؛ یعنی این قاعده قاعده بسیار مهم است که دیگران را به چشم خودت ببینی. هر چیزی را برای خودت دوست داری برای دیگران هم دوست داشته باش هر چیزی هم برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند. خودشیفتگی، خودبرتربینی، اینها بسیار بسیار خطرناک است. خیلی خطرناک است. بنابراین با هر کسی که روبه رو می شوید فکر نکنید که مثلا اگر در بعضی از جهات با ما تطبیق پیدا نمی کنند یا بعضی از عیب ها را دارد، حتما ما از او بهتر هستیم. چون آن عیب را نداریم. نه اصلا اینجوری نیست. «هو انت» را خیلی دقت کنید که این یعنی چه. برای همین آقا امام صادق فرمود: « اگر کسی خودش را بهتر از حتی یک نفر بداند این آدم متکبری است» آدم مستکبری است. خیلی خطرناک است. وقتی به آقا سیدالشهدا عرض کردند: ادب یعنی چه؟ فرمودند: «ادب یعنی وقتی که با یک نفر روبه رو می شوی هر کس بگویی او از من بهتر است». کسی که خودش را از کسی دیگر بهتر می داند، حتی یک نفر در اجتماع، امام حسین فرمود: این آدم بی ادبی که خودش را بهتر از بقیه می داند حتی بهتر از یک نفر، این نباید باشد. این یک قاعده است. حواسمان باشد. گفتم بعضی از بزرگان ما از علمای ما از اولیا خدا چشم شان به یک خانم بدکاره هم که می افتاد، می گفتند خدایا به خاطر این خانم به ما رحم کن یا مثلا دعای ما را اجابت کن یا آن خانم بدکاره را از خودش بهتر می دانست. آبرومندانه تر می دانست. پس این را دقت کنیم. اینجوری نیست که چشم مان به هر آدمی خورد حالا مثلا الان ظواهر شرعی ندارد یا مثلا مشروب خور است یا یک کاری می کند بگوییم ما از او بهتریم. نه. اصلا هیچ وقت اینطوری نمی توانید چنین قضاوتی بکنید. چه بسا آدمی که رعایت شرع هم نمی کند از ما بهتر می شود. قاعده اش هم یادتان است. چون موضوع سنخیت و شباهت به الله مهم است. اینکه معصوم می گوید یک کافر خوش اخلاق به خدا نزدیک تر از یک مومن بداخلاق است. شباهت مهم است دیگر یا یک کافر سخاوتمند به خدا نزدیک تر از یک مؤمن خسیس است. پس آن که مهم است شباهت است ما هم که نمی دانیم آدم ها چقدر شبیه اند. ممکن است ما فرض کنیم الان این در مسائل شرعی مثلا مشروب می خورد یا یک چیزی را رعایت نمی کند؛ ولی به خدا شبیه تر باشد. از من به خدا شبیه تر باشد. مهربان تر باشد،کریم تر باشد، سخاوتمندانه تر باشد. ما هیچ چیزی نمی دانیم. باادب تر باشد. ما هیچ چیزی نمی دانیم. بنابراین «هو انت» آن زیر ساخت هایش هم را دارم به شما می گویم همه مثل ما هستند. همه خود ما هستیم. این کف ارتباط ما با بقیه است.

دو) وقتی با بقیه برخورد می کنید آن اهل بیت است؛ یعنی شما هر کاری با طرف مقابل می کنید، با اهل بیت کردید. چون بچه های حضرت زهرا هستند همه شان. همه بچه های امام حسین اند همه بچه های اهل بیت اند. آدم ها حتی آنها که مسلمان هم نیستند -قبلا هم گفتم- آنها هم بچه های امام زمان اند چون آن روح که خدا می گوید من در همه انسان ها دمیدم در کافر ها هم وجود دارد بارها گفتم نمونه اش اربعین که همه سیک ها و هندوها و مسیحی ها و نمی دانم زرتشتی ها همه عاشق امام حسین می آیند. همه ما از جنس اهل بیت خدا همه انسان های زمین را از جنس اهل بیت ساخته، حالا بعضی ها مثل ایرانی ها ثروتمندترین منطقه جهان هستیم. بامعرفت ترین منطقه کره زمین هستیم که می فهمیم چه کسی هستیم. در کره زمین جایی به اندازه ی ایران از نظر ثروت انسانی، قدرت انسانی، آدم هایی شبیه به الله دیگر نداریم اصلا. هیچ جا در کره زمین مثل ایران آدم های اینجوری پیدا نمی شود که می فهمند چه کسی اند و نسبت شان را با اهل بیت درک می کنند. سنخیت شان و نسبت شان را با خانواده آسمانی شان درک می‌کنند. این خیلی مهم است که ما در این منطقه ثروتمند از نظر انسانی و قدرتمند و باشرافت متولد شویم به عنوان یک ایرانی یا یک شیعه. خیلی خیلی مهم است، اما آن چینی هم همین است فرقی نمی کند آن ژاپنی هم همین است. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را فرمود: من اگر من شب ها برای شیعیان دعا نکنم برای چینی ها دعا می کنم. آنها هم خواهر و برادرهای ما هستند، ولی بندگان خدا آنها ایتام هستند؛ یعنی دست شان به خانواده آسمانی شان هنوز نمی رسد. من خودم که سفرهای زیادی می روم کشورهای دیگر وقتی که کارگاه می گذاریم دوره می گذاریم می فهمند چه کسی هستند، به شدت من یک موقعی در سن پطرزبورگ روسیه یک موقعی برای مسیحی ها صحبت می کردم یا در هند یا مثلا برای کشورهای اروپایی یک موقعی برای مسیحی ها صحبت می کنم وقتی می فهمند چه کسی هستند خودشان خیلی برای شان شورانگیز است این نکته، که می فهمند من واقعا چه کسی هستم. خیلی مهم است. حالا ما به برکت تشیع علما مراجع که در ایران بودند، عنایاتی که به اهل بیت این کشور کرده، ثروتمندیم. همه می دانیم چه کسی هستیم، اما آن بندگان خدا نمی دانند. ما وظیفه مان است به آنها کمک کنیم، وظیفه مان است آنها را با خانواده آسمانی شان آشنا بکنیم، ولی بالاخره خواهر و برادرهای ما هستند. پس هر کاری با هر کسی بکنیم چهارده معصوم دریافت کننده هستند. چه خوب چه بد؛ یعنی شما یک لطفی در حق کسی می کنید، حضرت زهرا دریافت می کنند. اهل بیت دریافت می کنند. تشکر هم می کنند. از تو خوشحال هم می شوند. یک کار بد کنید آنها ناراحت می شوند، و بازخوردش هم به خودت بر می گردد نتیجه اش. میرزا خدا رحمت کند سلام الله علیه، میرزا توصیه ای می فرمود زن ها به شوهرانشان به چشم امیرالمومنین نگاه کنند. کاری نداشته باشند شوهرشان کیست. اینها بگوید من به عشق امیرالمومنین است فکر می کنم امیر المومنین دارم خدمت می کنم و مردها هم به چشم فاطمه زهرا به زن ها نگاه کنند. درست هم است؛ یعنی مرد هر خدمتی به زنش بکند به عشق حضرت فاطمه زهرا، حضرت زهرا دریافت می کند، هر زنی به عشق امیر المومنین هر کاری کند برای شوهرش امیرالمومنین دریافت می کند: چه خوب چه بد. بچه های تان هم همینطور. به همین میزان عشق داشته باشید، دوست داشته باشید و آن قاعده یادتان نرود. جلسه قبل گفتیم «المومن اعظم حرمة من الکعبه» مومن از کعبه بالاتر است. به محض اینکه حس حسودی، رقابت، بدجنسی، کلاه سر کسی گذاشتن، جلو زدن از دیگران بشود احمقانه ترین زندگی شروع می شود. اگر دقیقا می گفت طرف با سایه اش کشتی گرفت دوم شد. همین قدر مسخره است. زندگی هایمان واقعا مسخره است. باجناقش با جاری اش، عروسش با دامادش با دوستش مادر زنش با پدر زنش با چه کسی رقابت من باید روی این را کم کنم. من باید حال این را بگیرم. من باید به این یک چیزی را ثابت بکنم، تو وقتی که شکستش هم می دهی خودت شکست خوردی. وقتی شوهرت را شکست می دهی که حق با تو بوده، تو خودت شکست خوردی، زنت را شکست می دهی، حالش را می گیری، خودت را شکست دادی و درجه سوم چیست؟ این است که با هر کسی رو به رو هستی، او بالاتر از اهل بیت است. او کیست؟ خود خداست. یعنی شما با خود خدا طرف هستید هر کاری بکنید خدا دریافت کننده است. پس اینجوری نیست که فکر کنید اگر در فامیل زرنگ بازی دربیاوری، می روی یک کاری بکنی، یک حقی را بخوری، یک ارثی را بخوری، سر یک کسی را کلاه بگذاری اموالش را مالش را خانه اش را گران بفروشی یک چیزی را به کسی،کاملا احمقانه است.

یک فروشنده بگوید من سر این را کلاه بگذارم جنس درجه دو را به عنوان جنس درجه یک به او بفروشم. همین قدر احمقانه است. یعنی واقعا داری احمقانه رفتار می کنی. درست داری خدا را فریب می دهی اهل بیت را فریب می دهی و خودت را فریب می دهی. کاملا انسان دارد فعل احمقانه انجام می دهد. فعل حیوانی انجام می دهد، کاملا. این نهایت خنگی است که کسی فکر کند مثلا بروم سرمایه این را بدزدم حال این را بگیرم گول بزنم نمی دانم سوء استفاده کنم، نمی شود. اصلا هر کاری کردی کاملا به ضرر خودت بوده. «اسأتم فلها»، خودت را نابود می کنی. الان متوجه نمی شوی، ولی وقتی که انسان می میرد آن طرف می رود، می فهمد مار و اژدها و آتش خودش است. و وجود خودش اژدهاست. وجود خودش مار است. خودش آتش است که قرآن می فرماید: «وقودها الناس کالحجاره اعدت للکافرین» جهنم دو آتش دارد: یکی اش خود سنگ های جهنم است که درونشان سنگ های آتش فشانی دیده اید چقدر داخل شان آتش است یکی هم مردمی هستند که خودشان تهیه کننده آتش اند. یعنی آدم خودش آتش قبر خودش است. اینکه می گویند آتش از گور این شخص درمی آید؛ یعنی واقعا همین جوری است این آدم خودش گور خودش را آتش می زند، حسادت عصبانیت، رقابت، این خیلی وحشتناک است. رقابت داشتن با دیگران جلو زدن، از دیگران مسابقه گذاشتن، مقایسه زندگی ات با دیگران، احساس حقارت ها، احساس غم ها، احساس کوچکی ها، گدایی های عاطفی، اینها همه اش جهنم است. با خودت داری. وقتی انسان این سه قاعده را می فهمد متوجه می شود که اگر الان من غمگینم مهم نیست. من می روم یک کسی که غمگین نیست یا غمگین است را شادش می کنم. همان که او را شاد بکنی، به خودت برمی گردد. الان مهم نیست چه کسی شاد باشد، آن هم خود تو هستی، آن هم خود تو هستی. من الان نمی توانم به خودم کمکی بکنم ولی به او می توانم کمکی بکنم. خودم دچار یک غمم، ولی می توانم در این غمم یک کسی را شاد بکنم. یک بچه ای یک حیوانی یک پرنده ای یک آدمی را شاد بکنم و در نقطه مقابل غمگین کردن دیگران هم همین فاجعه را دارد. یک موقعی غمگین می کنی یک نفر را تو داری یک غمی را ذخیره می کنی که بر می گردد به خودت؛ یعنی نهال غمی را در قلب خودت داری می کاری، ولی الان متوجه نمی شوی بعداً میوه می دهد، میوه تلخ می دهد. در روح خودت داری یک درخت غم انگیز یک درخت آتشین را می کاری، وقتی یک کسی را ناراحت می کنی یا یک کسی را غمگین می کنی. این خیلی مهم است.

حالا سراغ منابع برویم: «من احزن مومنا ثم اعطاه الدنیا لم یکن ذلک کفارة» هر کسی مومنی را، چون گفتیم مومن حرمتش از کعبه چیست؟ بالاتر است. اگر کسی مومنی را غمگین بکند، یعنی موجبات غم یک نفر را حسرت یک نفر را ناراحتی یک نفر را فراهم کند، ولو خودش کیف کند خوشحال شود سود ببرد، هر چه. وقتی شما طرفت یک مومن است: هر کس. ما جامعه مان جامعه شیعی است همه هم مومن هستند. همه شان هم مومن اند. حرمت دارند. جامعه شیعی همه مومن اند. اگر یک کسی را غمگین کردی، به هر وسیله ای، ناراحتش کردی غمگینش کردی عصبانیش کردی حالا ممکن است آن شخص حقش بالا باشد. مثل پدر، مادر اینها خیلی خطرناکند. غمگین کردی می فرماید: «ثم اعطاه الدنیا» یک دنیا را هم به او بدهی کفاره دنیا محسوب نمی شود. نمی تواند این گناه را بپوشاند. اینقدر خطرناک است این گناه. پس باید دقت کنیم در غمگین کردن کسی مشارکت نکنیم، دخالت نکنیم. حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید: هر کسی لبخند می زند در چهره یک مومن بهشت بر او واجب می شود. بهشت. اما کسی که لبخند می زند در چهره دشمنش، یک آدم بد است، مثلا الان با او دعوا داری، دادگاه داری، حقت را خورده، شوهرت است الان با هم جنگ دارید در دادگاه، مادر زنت است، پدر زنت است، دوستت است، جاری ات است، باجناقت است، همسایه است دعوای خیلی ناجور هم دارید با همدیگر. الان وقت دادگاه است، در دادگاه چشم تان خورد به همدیگر همین که لبخند بزنید در چشم او، این لبخند تو دیگر نمی گذارد جهنمی شوی. می بینی آدمی که دشمنت است. برای او هم ترش رویی نکن. گاهی کسی معاند است، دشمن است دشمن اسلام است، یک بحث دیگری دارد. ولی می گوید حتی در دشمنان خودتان هم لبخند بزنید. مودب باشید. لبخند خیلی مهم است. در همین حد. حال کسی را نگیریم. حال کسی را نگیرید. سوال نکن، با سوالت یا اعتراضت با سرزنشت با تحقیرت. الان یک گناهی کرده، خیلی هم بد است، یک فحشایی مرتکب شده، همین که می گویی چرا این کار را کرده ای، آبرویمان را بردی خیلی کار زشتی کردی، این کار کثیفی بود. کوچک می شوی. بعد هم سر خودت حتما این می آید.

سراغ روایت بعدی برویم. از نبی اکرم است صلی الله علیه و آله و سلم: «من اذی مومنا اذاه الله و من احزنه احزنه الله» قاعده خلقت را دارد حضرت می گوید. مثل اینکه می گوییم آب در صد درجه به جوش می آید. قانون خلقت است دیگر. مجموعه زوایای داخلی مثلث صدوهشتاد درجه است؛ یعنی شما به محض اینکه مثلث را تشکیل دادید صدوهشتاد درجه مجموعه جواب می آید. با خودش است. هر وقت آب ایجاد کردی خیسی هم با خودش می آید. ذاتش است. H2o اگر تولید کردی، آب است دیگر. سینال و مایع و خیسی و همه چیز دارد. اگر چربی یک جا ایجاد شد چرب شدن با خودت داری. آساژ، اگر روغن یک جا بریزد چربش می کند. اگر یک چیز جوش بریزد یک جا می سوزاند. اگر یک جا آتش باشد می سوزاند. این قاعده است. یکی از آن قواعد خلقت هم این است اگر یک کسی را اذیت کردی، یک مومنی را اذیتش کردی، خدا حتما اذیتت می کند. خدا نکند یک کسی خدا با او دربیفتد. خدا بخواهد حالش را بگیرد. خدا بخواهد بزنتش. خیلی ناجور می زند. خدا می گوید مومن حرمتش با من است. از خانه من بالاتر است. اصلا خود من را آزار دادی، خود من را آزردی، اینجور نیست که مومن بی صاحب باشد. اصلا اینجوری نیست. یک آدم مثلا زنت است. پدرش مرده برادرش مرده مادرش مرده هیچ کس را هم ندارد این خانم. الان بعد فکر کنی یک آدم بی کس و کار پیدا کردی در خانه، هر ظلم هم به او بکنی. می گوید من که الان کس و کار ندارم. بعضی مردها این کارها را دیدم می کنند اینکه جایی ندارد درآمدی هم که ندارد شغلی هم ندارد کسی هم به او شغلی نمی دهد. بی کس و کار است. هر کاری کردم با او مجبور است با آن بسازد. شروع می کند ظلم کردن، نقطه مقابل یک خانمی شوهرش را آزار می دهد بچه اش را آزار می دهد، می گوید من ولیّ او هستم «الله ولی الذین امنوا» خدا ولیش است بی صاحب که نیست. «ذلک بان الله مولی الذین امنوا» هر که مومن است ولیّ دارد. ولی اش در خانه ات است. ولیّ اش تمام اختیار تو دست. ولیّ او است. نفست جانت، کارت، همه چیزت دست اوست ولیّ اش اراده کند سکته می کند. ولیّ اش اراده کند سرطان می گیری ولی اش اراده کند رگت را رگ گردنت را قطع می کند، قلبت را قطع می کند. روزی ات را می بندد. این احمقانه است که یک کسی فکر کند زن من که پدرش مرد، داداشش مرد ،حالا هیچ کسی را ندارد، این بی کس و کار است پس ما هر کاری هم دلمان بخواهد با او می کنیم، یک عروسی گرفتیم عروس کسی را ندارد هر ظلمی دلمان خواست با این عروس بکنیم. هر ظلمی دلمان خواست با دامادم بکنم. با همسرم بکنم، اصلا اینجوری نیست. او همین که آدم است و مومن است کس و کار دارد. الله، اهل بیت و فرشته ها، کنارش هستند، با بد کسی در می افتند. لذا حضرت فرمود: بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچکس را ندارد، او خیلی خطرناک می شود. تنهاها خطرناکند. مواظب باشید با آدم های تنها، خیلی آدم باید بیشتر احترام بگذارد. خیلی باید بیشتر محبت کند. خیلی باید حرمت هایشان را بیشتر رعایت کند، کسی که تنهاست. کسی که تنهاست. شوخی نیست خدا می زند آدم را. فرشته ها می زنند، اهل بیت می زنند انسان را. حواسمان را جمع کنیم. کسی گرفتار است فقیر است، ندار است، مشکل دار است. این را خیلی دقت کنید که حامی اش خداست. مثل فقرا مثل کسانی که غریب اند. افغانی است حالا ولش کن اینجوری رفتار کنیم با او. این هندی است این پاکستانی است این ایرانی نیست. اصلا این حرف حرف مفتی است. حرف بیخودی است. حرف خیلی بیخودی است، اگر در چشمت کوچک شد در چشم خدا کوچک می شوی. عروس گرفتیم دهاتی است. از دهات آوردیم دیگر. همیشه هم می گوید به او دهاتی اند شهرستانی اند. چطور شد. دامادمان دهاتی است. خانواده شان مثلا بی سوادند، دهاتی اند. همین که کسی از چشمت می افتد داری از چشم خدا می افتی. خیلی حواست را جمع کن. اگر کسی جلو چشمت کوچک شد، داری تحقیر می شوی خودت. درهای آسمان به رویت بسته می شود. دیر می شود، یک موقعی می بینی در بسته شد. حالا انواع مصیبت ها در زندگی ات شروع می شود. انواع حقارت ها، انواع بدبختی ها، انواع مصائبی که خودت در جامعه تحقیر می شوی آن موقع.

همین امروز یک موردی را داشتیم. یک آقایی بود. من هر چقدر هم نصیحت کردم گوش نکرد. همین کارهای اینجوری می کرد. یک شب بنده خدایی گفت می دانی چه بلایی سرش آمد گفتم نه. گفت: این بچه هایش که بیرونش کردند از خانه. زنش اموالش را مصادره کرد و از خانه هم بیرون انداختندو طلاقش را هم زن گرفت. یک آدم ثروتمند خیلی چند تا کار تجاری و پولدار. اصلا تحقیر شد. بچه ها به من دیروز می گفتند که این حتی جایی ندارد شب بخوابد. چون او یک اخلاق بدی داشت. یک موقع هایی به دیگران تحقیر می کرد. چون خودش خیلی مهم بود. مثلا آدم معروفی هم بود در شهرشان. همینجوری بود به بقیه یک ذره اینجوری کوچک نگاه می کرد، حالا شما فکر کنید کسی وزیر شود مدیر کل شود یک کسی استاندار شود نماینده مجلس شود بقیه را کوچک نگاه کند، همین. به محض اینکه کوچک نگاه کردی شروع می شود داستان تحقیر خودت، اتفاقی می افتد در این سی چهل سال انقلاب شما ببینید چه آدم های بزرگی در این کشور بی آبرو شدند. بنابراین اگر می خواهی پیش خدا بزرگ شوی در اجتماع هم بزرگ شوی، تا می توانی احترام بگذار به بقیه؛ به حضرت زهرا گفتند بهترین آدم کیست؟ فرمود کسی که نسبت به بقیه نرم است نرم خویی دارد تندی ندارد و به همسرش بیشتر محبت می کند و عشق می ورزد. به همسرش مهربان تر است. بهترین شما این است. حالا همسر مصداق است. خانواده همسر، فرزندان، فامیل هایت، این ارجمندترین آدم هاست. پیش خدا خیلی بزرگ می شود. پس دقت کنید شما به بچه یک نفر هر چقدر محبت کنید پیش آن آدم چه می شوید؟ محبوب تر می شوید. گرامی تر می شوید. بزرگ تر می شوید. به کس و کار یک نفر. وقتی به کس و کار یک نفر توهین می کنید پیش آن آدم منفور می شوید. حضرت فرمود: «الخلق عیال الله و احب الناس الی الله» مردم خانواده خدا هستند و محبوب ترین شما پیش خدا کسی است که به خانواده خدا احترام بگذارد. هر چقدر به آدم ها احترام بگذارید پیش خدا خیلی مهربان هستید. بزرگ می شوید. محبوب می شوید. عزیز می شوید و هر چقدر خشن باشید، خودشیفته باشید، خودخواه باشید، سهم بیشتری بخواهید حق دیگران را رعایت نکنید، حقوق دیگران را نبینید، جایگاه دیگران را نبینید، تجاوز به حریم های آدم ها بکنید، هر چقدر این تجاوز به حریم ها حتی بچه ات، خیلی وقت ها پدر و مادرها تجاوز به حریم بچه می کنند. بچه می گوید بابا من دوست دارم بروم رشته انسانی، بیخود کردی، باید بروی تجربی بخوانی باید هم پزشکی قبول شوی. دختر خاله ات پزشکی خوانده توام باید پزشکی بخوانی این تجاوز به حریم بچه است. پسره می گوید بابا من هنر دوست دارم اصلا پزشکی دوست ندارم مهندسی دوست ندارم. غلط کردی، دیوانه احمق خل تحقیر هم می کند بچه را دیگر بچه ها. تحقیر می شوند به واسطه والدین، والدین احترام نمی گذارند به حریم شخصی این بچه، بچه می گوید من اصلا پزشکی حالم بهم می خورد دوست ندارم، اصلا مهندسی دوست ندارم می خواهم بروم ادبیات بخوانم فلسفه بخوانم اصلا می خواهم بروم علوم انسانی بخوانم، نه من وکیل هستم. تو هم باید بروی حقوق بخوانی. باید حتما تو هم وکیل شوی، بابا من نمی خواهم وکیل شوم. اصلا متنفر هستم از رشته وکالت. می خواهم بروم رشته ورزشی بخوانم. می خواهم بروم کار هنری کنم. این برای بچه تعیین تکلیف می کند، باید با این شخص شوهر کنی. همین که ما گفتیم، پدرها دیدی برای بچه هایشان شوهر،تو باید با این شوهر کنی حتما،این تجاوز به حریم دیگران است. تحقیر دیگران است. له کردن دیگران است. تو باید با این شخص شوهر کنی. حتما این دختر را باید بگیری، دختر خاله ات را باید بگیری یا دختر عمویت را باید بگیری، دختر همسایه مان را بگیری، همین که من گفتم باید با این پسره دختره ازدواج کنی، بابا من نمی خواهم با این ازدواج کنم.

آمد پیش پیغمبر عرض کرد: یا رسول الله من کسی دیگر را دوست دارم ولی پدرم می گوید با فلانی ازدواج کن،پیامبر فرمود: نه هرگز با همان که دوست دارید باید ازدواج کنید. می گوید آخر دختر فلانی است، پسر بدی است می گوید به تو ربطی ندارد دیگر تو وظیفه ات به عنوان پدر مشاوره بدهی به عنوان یک مادر هشدارهایت را بدهی. مشاوره را بدهی در نهایت خودش باید انتخاب کند. تو حق نداری اینقدر تجاوز کنی به حریم دیگران که، مگر از خون من بگذری که با فلانی ازدواج کنی، مگر از روی جنازه من بگذری با فلانی ازدواج کنی، خیلی خطرناک است. پدر مادرها قلدری می کنند تجاوز می کنند به حریم بچه های شان.

الان می خواهید بروید بیرون غذا بخورید «المومن یأکل بشهوته اهله و المنافق یاکل بشهوته» می گوید مومنین با میل خانواده شان انتخاب می کنند و می خورند، ولی منافقان با میل خودشان. می گویند امشب همگی می خواهیم برویم رستوران، بعد رستوران کجا می روند؟ همان رستورانی که خودش می خواهد برود. بچه اش فست فود دوست دارد امشب پیتزا می خواهد بچه می خواهد یک کوفتی پیتزا مثلا بخورد ضرر هم دارد سرطان زاست، ولی امشب هوس کرده برود امشب یک مرغ کنتاکی بخورد یک سوخاری بخورد یک پیتزا کوفت بکند دور از جانش، مرد می گوید: نه رستوران همین که من گفتم همه هم باید برویم بعد برای بقیه هم غذا انتخاب می کند، این خیلی وحشتناک است. برای بقیه هم غذا انتخاب می کند، امشب شما چه چیزی می خورید، برویم فست فود برویم، سنتی باشد هر چه شما بگویید،این باید توجه کنیم. می گوید مثلا پسره می رود کمد دوست دارد یک لباسی را بردارد بپوشد نه این را نپوش. دیدید زن ها گیر می دهند به شوهر این را نپوش، بابا امروز دلم می خواهد این پیراهن را بپوشم نه، این رنگی را بپوش. مهمانی می خواهد برود آقا دوست دارد الان در مهمانی اینجوری بگردد، کفر که نیست. لباس نامشروع که نیست لباس حرامی که نیست،اگر حرام است بگو این لباس حرام است پوشیدی. بله آن یک بحث دیگر است، یا مثلا جلف است این یک بحث دیگر است. اما الان نه،نه جلف است نه حرام است الان امشب دوست دارد سبز بپوشد آبی بپوشد، نرو در حریم دیگران برایشان خط تعیین کنی. تو باید این کفشت را بپوشی،باید مدل موهایت را اینجوری کنی باید این روسری را بپوشی، آن مانتو را بپوش، آن چادر را بپوش آن کفش را بپوش نمی شود برای بقیه تعیین تکلیف کنی، هر چه دوست دارد بگذار برود بپوشد، می رود روی مخ دیگران برای بقیه تصمیم می گیرد تجاوز به حریم دیگران نکن.

سراغ روایت بعدی برویم. چقدر قشنگ است. ما چه دینی داریم چه رهبران دینی داریم که باید همیشه به آنها افتخار کنیم. چقدر خوب است که مااینها را داریم. چقدر خوب است. دنیا اینها را ندارد، کاش اینها برای همه دنیا باشند، کاش همه دنیا بتوانند از اینها استفاده کنند.

«من لقی الله اخاه بما یَسُرّه لیَسُرَه سَرّه الله یوم القیامه و من لقی اخاه بما یسووه لیسوه ساءالله یوم یلقاه» می گوید تو می دانی که اگر الان بخواهی با یک نفر ملاقات بکنی چه خوشحالش می کند. و تو هم می دانی آن چیز خوش حالش می کند. منم می خواهم بروم یکی را ببینم می دانم من اگر بروم سراغ آن،گل رز دوست دارد گل نرگس دوست دارد این الان کیک خامه ای دوست دارد. الان آناناس دوست دارد، این الان دوست دارد مثلا من یک پرس چلوکباب بگیرم ببرم خانه اش، کباب خوشش می آید. الان مثلا این از شیرینی خامه ای خوشش می آید. هر چیزی. فلان عطر را دوست دارد یا این الان دوست دارد من با او این برخورد را بکنم. می گوید هر کس می رود دیدار یک نفر خودش می گوید می خواهم بروم شادش کنم. ببین «بما یسره» به آنچه که او را شاد می کند و این هم نیتش شادکردن طرف مقابل است. طرف مقابل چه چیزی دوست دارد؟ هر چیزی کار است، خوردن است، بغل کردن است، بوسیدن است، نوازش کردن است، لبخند زدن است، تعارف کردن است، یک پیشنهاد دادن است. یک چیزی هر چیز، الان می دانی همسرت اگر فلان خبر را بشنود خیلی خوشحال می شود. تو هم به عشق خدا، می گوید من بروم امشب خانمم را خوشحالش کنم. بگویم خانم رفتم یک مثلا بلیط گرفتم با هم شیراز برویم، مثلا اصفهان برویم، با هم مشهد برویم. یک جایی که او را خوشحالش می کند.چه می شود؟ «سره الله یوم القیامه» دین ما دین شادی است. خدا می گوید هر که را شاد کنی مرا شاد کردی، منم شادت می کنم. چه موقع شادت می کنم؟ آن موقع که خیلی احتیاج به شادی داری روز قیامت. آن موقع که همه وحشت دارند. من شادی هایی را که در دل دیگران وارد می کنی ذخیره می کنم در دنیا هم شادتان می کنم، ولی از این شادی ها یک شادی هایی را برای تان ذخیره می کنم، آن جا که گرفتار هستید این شادی ها نجات تان می دهد. آنجا که غم دارید ترس دارید اضطراب دارید کمکت می آید.

اینکه پیغمبر می گوید هر کس برای دنیا غصه بخورد می رود جهنم همین است. دعوا همه سر دنیاست، بگذر. بگذر، اصلا بی خیال شو.سر دنیا مگر دعوا نیست بگذر.

یک خانمی آمده بود پیش من گریه می کرد که مادرم تمام ارث پدرم را کشیده بالا به من هم هیچ چیزی نمی دهد. سندسازی کرده رفته از او امضا گرفته نمی دانم چکار کرده، به من چیزی نمی دهد. با او درگیر شدیم مادر تو حق ما را، گفتم حالا من با خواهر و برادر تو کاری ندارم. چون آنها شاگرد من نیستند، اما تو برو به مادرت بگو مامان من اصلا با تو دعوا ندارم. تو مادر منی، حرمتت واجب است. از حق خودم گذشتم برو. نمی خواهم‌. این جهنم را خاموش کن. دنیا است دیگر. آقا ولش کن. آن مادر هم خیلی متکبر و خیلی جنگنده و خیلی خروس جنگی، مرغ جنگی. یک دفعه زنگ زد مادر من نوکرت هستم. چاکرت هستم. قربونت برم، نمی خواهم من هر چه هست مال خودت. دوستت دارم هیچ چیز تمام شد. مادر اصلا به هم ریخت. داستان یک دفعه عوض شد. زنگ زد به من گفت استاد بالاخره توانستم این کثافت طمع را نسبت به این مال از دلم بیرون کنم. زنگ زدم به مادرم همه حرف ها را زدم راحت شدم. گفتم آفرین.

یک چند وقت بعد دیدم آمده بود دفترم گفت: مادرم می دانی چکار کرده با من؟ صدایم کرده گفت آن چیزی که می خواستم به تو بدهم سه برابرش را گذاشته ام برایت. برویم بزنم به اسمت. آن هم این را شاد کرده دیگر. او هم گفته باشد مال تو. دنیاست. دنیا هم یک چیزی است که زود جایش پر می شود. چون تو عشق الله داری انجام می دهی، صاحب دنیاست رب العالمین است. او بلد است چطوری از تو تشکر کند خدا، او بلد است به تو چقدر برکت بدهد، برای همین سر دنیا با هم دعوا نکنید. سر دنیا ناراحت نشو. غصه می خوری جهنم می روی. عذاب برای خودت ذخیره می کنی. ولش کن آرام باش. شاد باش. همه دعواهای زن و شوهر به طلاق منجر می شود و خیلی از دعواهای فامیلی به جنگ و دعوا همه سر دنیاست. مگر سر دنیا نیست. تمام شد.

«و من لقی اخاه بما یسوؤه لیسؤوه» می فرماید که هر کس برادرش را ملاقات کند، بردارش را که می گوید یعنی خواهر چون همه ما با هم خواهر برادریم دیگر. می گوید هر کس ملاقات کند با یک کسی بخواهد ناراحتش کند و می داند چه چیزی ناراحتش می کند. این هم همان کار را می کند که ناراحت شود. آبرویش را می برد حالش را می گیرد مچش را می گیرد، ضایعش می کند هر چیز هر چیزی که ناراحتش می کند، یک برخورد بد می کند، چه می شود؟ «اساءالله یوم یلقاه» این دیگر خیلی خوب است. چه می شود؟ خدا ناراحتش می کند. حالا خدا هم می داند تو را چه ناراحت می کند. دست دقیقا می گذارد روی همان که تو به آن حساسیت داری، حالت را می گیرد روی همان چیز. بچه ات است، زنت است، شوهرت است، مالت است، آبرویت است، هر چیزی است در همان حالت را می گیرد خدا. البته ممکن است در دنیا این کار را نکند. چون خدا می گوید دنیا خیلی چیز مهمی نیست. ممکن است تو بگویی پس چرا این همه آدم بدی می کند. پس چرا بدی نمی بیند. چرا اصلا خدا انتقام نمی‌گیرد. خدا اصلا مرا نمی بیند. انگار خدا اصلا مرا فراموش کرده. پس این دارد این همه ظلم می کند خدا کجاست. اهل بیت کجاست. چرا این را نمی بینند. چرا انتقام نمی گیرند. پس چرا روز به روز دارد وضعش بهتر می شود. خدا می گوید این دنیاست. اصلا اهمیتی ندارد. دنیا در مقابل ابدیت هیچ است. اینها که آخرت می روند، خدا به آنها می گوید چند وقت است؟ «کم لبستم» چند وقت در دنیا بودید؟ می گویند «لبسنا یوما او بعض یوم» یک روز نصف روز ما در دنیا بودیم، کلا. کل عمر دنیا صد سال زندگی کرده نسبت به ابدیت اصلا انگار یک روز است، نصف روز است. اصلا مهم نیست. ابدیت شوخی نیست. قیامت شوخی نیست. برزخ شوخی نیست. خدا می گوید من آنجا حال این را می گیرم، پس با کسی بد رفتار نکن. با کسی عبوس رفتار نکن ، بد می کنی ممکن است خدا به تو چیزی نگوید الان، یک جایی که اصلا فکرش را هم نمی کنی. اتفاقا من به این بنده خدا هم می گفتم، می گفتم خدا بالاخره یک جایی میزند تو را. اینجوری نکن با مردم. یک آدم که مهم معروف پولدار موقعیت دار آبرو دار خیلی بروبیا و کار و کیا داشت، الان شب مانده کجا بخوابد. جا ندارد یک شب برود یک جا بخوابد.

یک روایت دیگر مانده بخوانم و تمام. چون قاعده داخلش است بخوانم بس است دیگر برای امروز. «من ادخل علی رجل من شیعتنا سرورا فقد ادخله الله علی رسول الله, و کذلک من ادخل علیه ازا و غما» هر کس به یکی از شیعیان ما یک شادی را وارد کند شادی را هدیه کند،به شیعیان ما هر کس یک شیعه ای حالا،عرب است افغانی است آفریقایی است ایرانی است ترک است لر است اصلا مهم نیست. غریبه است یا آشناست. هر کس یک شیعه ای را شاد بکند یک شادی را به او هدیه کند یک سروری را، این شادی را در قلب رسول الله, کرده. خیلی حرف است. قاعده ثابت شد چه می گویم؟ اهل بیت یعنی این. می گوید این شادی را وارد کرده در دل رسول الله,. پیغمبر را شاد کرده. «و کذلک من ادخل علیه ازاً او غما» همین طور اگر کسی اذیت یا غمی را وارد دل کسی کند آن اذیت و به قلب رسول الله وارد کرده یا اذیت یا آن غم را به دل رسول الله, گذاشته. خیلی وحشتناک است آدم رسول الله را اذیت کند. اهل بیت را اذیت کند، خیلی قساوت می خواهد. خیلی بی رحمی می خواهد. خیلی بی عاطفگی، گستاخی می خواهد که پیغمبر را اذیت بکنیم، اهل بیت را اذیت بکنیم. خانواده آسمانی اش را اذیت بکنیم. خیلی وحشتناک است. پس این هم آن قاعده ای که گفتم. «هو رسول الله» هو از هو انت آمدیم بالاتر هو چه؟او رسول خداست پس مواظب باشیم که رفتارهای مان چگونه است.

امروز روز بصیرت هم هست؛ روز نهم دی تبریک عرض می کنیم به همه عزیزان. حقیقت این است که همان طور که پیغمبر فرمود: خداوند اساسا مردمی را با ایمان تر با بصیرت تر با یقین تر و بابرکت تر از مردم ایران نیافریده. پیامبر فرمود: « افضل الناس ایمانا افضل الناس سهما فی الاسلام و افضل الناس یقیناً اهل فارس» بالاترین مردم از نظر ایمان یقین باور و بیشترین مردم از نظر سهم داشتن در اسلام ایرانی ها هستند؛ یعنی ایرانی ها کاری کردند که از زمان حضرت آدم تا الان سابقه نداشته در کره زمین. انبیا همیشه توسط پیروانشان تنها گذاشته شدند تا کشته شدند. ائمه هم سیزده تا معصوم هم همینطور بودند. مردم ایران برای اولین بار به یک معصوم گفتند ما پایت هستیم پای ولی فقیه شان ایستادند پای نائب امام زمان شان ایستادند و برای اولین بار یک امام در بین شیعیانش تنها نیست. غریب نیست. آقا امام زمان خود امیرالمومنین فرمود در بین شیعیانش آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه است. آن هم هزار و دویست سال. فرمود اهل بیت من بعد از من دچار تبعید و آوارگی بلا. همان بلافاصله بعد از وفات رسول چه بلایی سر حضرت زهرا آوردند. چه بلایی سر امیر المومنین آوردند. چه بلایی سر امام حسن امام حسین آوردند. این همه پیغمبر. شما صدها روایت در کتاب های اهل سنت است مردم شیعه را اصلا ولش کن، در کتاب های اهل سنت همین حدیث معروف نگاه کنید اهل سنت نقل کردند. «ان الله لیغضب الغضب فاطمه و یرضی لرضاه» این را اهل سنت نقل کردند از پیغمبر که خدا به غضب فاطمه غضب می کند و به رضای فاطمه راضی است. این را می دانستند همه این را می دانستند. اما چه بلایی سر حضرت زهرا آمد چکار کردند با ایشان، با خودش با بچه هایش با بچه ای که در شکم داشت. با حسن با حسین با بچه های امام حسین با اینکه همه شان هم می دانستند. با این اهل بیت با امام رضا با امام کاظم با امام جواد با امام عسگری،با امام هادی،پیغمبر فرمود بعد از من اهل بیت من همیشه دچار بلا و تبعید هستند تا مردمی از شرق قیام کنند. آنها هستند که اهل بیت مرا خیلی قشنگ است. قیام می کنند و قیامشان را متصل می کنند به مهدی من. به پسرم مهدی. انقلاب اسلامی شروعی بر پایان آوارگی اهل بیت است؛ یعنی با انقلاب اسلامی امام زمان از آوارگی در آمد از تنهایی در آمد. انقلاب اسلامی را دست کم نگیرید اگر کسی بخواهد انقلاب اسلامی را با گوشت و مرغ و دلار و ارز و کرایه خانه ات ارزیابی کنی،واقعا انسانیتش را زیر پا گذاشته است.

انقلاب اسلامی برای اولین بار یک امام نفس راحتی کشید و گفت: بچه هایم هوایم را دارند. بچه هایم دوستم دارند. دیگر بین اینها تنها نیستم. دیگر من بین اینها غریب نیستم. به خدا قسم اگر در خانه حضرت زهرا یک تعداد مثل شما عزیزان همین شماها فقط بودید، هیچ وقت آن مصیبت ها پیش نمی آمد. هیچ وقت. همین شما دیگر کسی دیگر نه.این ملت همیشه بصیرت داشته همیشه دوست و دشمنش را خوب می شناسد، توده مردم این است. خواص. چرا. خواص آدم هایی که به خودشان ظلم می کنند گناه می کنند یواش یواش در گناه انسان بصیرتش را از دست می دهد. در فحشا در گناه در از دنیا زدگی آدم یواش یواش کور می شود. حق و باطل را نمی فهمد . در فتنه ها در آشوب ها کسانی جذب می شوند که قبلا به خودشان خیانت کردند. قبلا باج دادند به دشمن. آنها جذب فتنه ها و آشوب ها اینها می شوند آنها سنت آخر الزمان است. بالاخره در دولت امام زمان اینها باید قبلا همه جارو شده باشد. اما توده مردم اینجوری نیستند. همیشه توده مردم درست فکر می کنند. می فهمند و این ملت، ملت با بصیرتی است.

9 دی در واقع یک سمبل الگو است برای فهم و بصیرت مردم مثل امروز می دانند که باید در مورد کشورشان نظام شان و انقلاب شان چگونه پای کار باشند و چطور در میدان باشند. چون آنها انقلاب را و نظام شان را بر اساس معیارهای جمادی گیاهی حیوانی ارزیابی نمی کنند. می گویند برای اولین بار یک انقلابی یک کشوری یک مردمی آمدند که برای اولین بار زمینه سلطنت موعود جهانی را فراهم کنند. برای اولین بار آمدند یک زمینه ای را فراهم کردند که یک متخصص معصوم بتواند بیاید همه مردم دنیا را خوشبخت بکند به سعادت برساند. همه مردم دنیا بیاید همه را از بلا و تاریکی و ظلم و فقر و فساد نجات بدهد. این مردم اثر کارشان این است. شهدا اثر کارشان این است. آنها که وسط میدان هستند اثر کارشان این است. دنیا را برای ظهور مهدی آماده کنند. حالا ما که در بخش بین الملل هستیم به بیست زبان دنیا داریم کار می کنیم. در دنیا داریم محصول تولید می کنیم‌. سروکار داریم با اینها در همین جریان الاقصی یک هفته بعدش یک دفعه برای ما یک میلیون و هفتصد هزار پیام آمد مهدی کیست. مسلمانان نه. غیر مسلمانان. ما تا حالا مهدی را نمی شناسیم ما تا حالا اسلام را اینجوری ندیده بودیم. اسلام را نشناختیم. حتی بعضی هایشان می گفتند ما خانواده هایمان اسرائیلی اند صهیونیست اند البته خودمان مسیحی هستیم. تازه فهمیدیم اسلام چیست تازه فهمیدیم. مهدی کیست. خیلی عجیب است. همه دنیا دارند می روند دنبال این الان. این کاری است که مردم این کشور کردند. دارند دنیا را برای حاکمیت متخصص معصوم آماده می کنند. بصیرت شان حضورشان این کار را در دنیا می کنند.

برای کسانی که بچه دارند نوه دارند کار فرهنگی دارند کارهای پرورشی دارند استادند علوم انسانی کار می کنند استاد دانشگاه هستند و یا می خواهند روی خودشان کار جدی بکنند این بشارت را بدهم که چهار جلد کتاب بسیار قوی از حضرت آیت الله حائری شیرازی رحمت الله علیه آمده بیرون بچه ها هم آوردند البته تعدادش کم است ولی حتما یادتان باشد از موسسه در خواست کنید برای تان پست کنند یا هفته دیگر بسپارید برای تان جلسه آینده بیاورند به نام راه رشد این را حتما بگیرید هیچ کس نباشد این کتاب را نخواند همه تان کسانی که می خواهند قوی شوند بتوانند جهش پیدا کنند پرواز کنند گذشته را خیلی خوب جبران کنند چه در مورد خودشان چه در مورد خانواده و فرزندانشان این کتاب را و آن کتاب تربیت دینی را آنها که برای بچه هایشان لازم دارند حتما بگیرند مطالعه بفرمایند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.