شادی، جلسه 43 ۲۷ مرداد ۱۴۰۲
اعوذ بالله من الشیطان الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. بحثمان درباره شادی است و گفتیم شادی یکی از ارکان سعادت است. یکی از لوازم مهم یک حیات خوب و طیبه در دین ماست؛ و مثل هوا، مثل آب، مثل غذا برای انسان واجب است لازم است که برای آن سرمایه گذاری کند. شادی چیزی نیست که خودت را رها کنی ببینی حالا شاد هستی، نیستی؟ می آید، نمی آید؟ بلکه شادی چیزی است که باید آن را برای خودتان ایجاد کنید، هم برای خودت و هم برای سایر اعضای خانواده، انسان باید به فکر آن باشد. آن را ایجاد کند. یعنی از این حالت برای خودش و اطرافیانش مراقبت کند. مثل اینکه یک مردی نان آور خانواده است مراقبت می کند که برای خانواده خودش رزق را برساند، همه چیز فراهم باشد و تلاشش این است که خانواده لنگ نباشد. یا یک خانم خانه، این طوری فکر می کند که باید خانه را، فضای خانه را به گونه ای تامین کند که چیزی کم و کسر نباشد. در این راه، برای شادی هم انسان باید همین کار را بکند. یعنی باید دائماً مثل این که یک مقیاسی، یک سنجشی، یک چیزی داشته باشد که مواظب باشد درصد سنجش خانواده پایین نیاید. یعنی دائماً از سطح شادی خانواده مراقب کند. چون وقتی انسان شادی اش را از دست بدهد کاملاً در وسوسه شیطان و شیاطین قرار می گیرد و اصلاً بزرگ ترین تلاش خود شیطان در حمله هایی که می کند ایجاد غم برای انسان است. قرآن می فرماید "اِنَّمَا النَّجْوا مِنَ الشّیْطان لِیَحْزُنَ الَّذینَ امَنوا" شیطان در قلب انسان نجوا می کند تا مومن را غمگین کند، مومنین را غمگین کند. غم مثل سم می ماند که انسان را فلج می کند. ما در حیات دینی، خیلی عوامل شاد کننده داریم که در این یکی دو سال هم ما داریم همه اش برای شما می گوییم که انسان بداند ابزار شادی خیلی زیاد است، وسایل شادی خیلی زیاد است، انگیزه های شاد بودن برای ما خیلی زیاد است. اگر عرضه نداشته باشیم از آن استفاده کنیم این دیگر عجز ما را می رساند و این برای ما یک شکست است. انسان ممکن است در زندگی عادی اش بالا و پایین شود، عیبی هم ندارد. طبیعی است. آدم یک موقعی دارد یک موقعی ندارد ولی در حیات روحی اش، روانی اش و معنوی اش اصلاً نباید شکست بخورد باید تمام تلاشش را بکند که همیشه پیروز باشد، همیشه قوی باشد و یکی از ارکان مهم حیات طیبه که سعادت دنیا و سعادت آخرت ما را در پی دارد شادی است. مسئله شادی فقط به حیات دنیایی ما مربوط نیست بلکه شادیِ ابدی ما هم مربوط به شادی دنیایی ماست. یعنی شما در آخرت به میزانی می توانید شاد باشید که اینجا بلد باشی خودت را شاد نگه داری و مثل آرامش است که اگر شما اینجا آرامش نداشته باشی فشار قبر انسان در آنجا هم زیاد خواهد بود. باید بتواند در شرایط اینجا خودش را آرام نگه دارد. یکی از چیزهایی که برای انسان هم دنیایی و هم آخرتی، تولید شادی می کند شاد کردن دیگران است. در بخش شاد کردن دیگران موضوع مهمی که به آن می پرداختیم شاد کردن بچه ها بود، شاد کردن کودکان بود که یکی دو تا روایت از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خواندیم که یکی از درهای بهشت، درِ شادی است و کسی از آن در، وارد بهشت نمی شود مگر کسانی که بچه ها را شاد کنند. یعنی انسان باید همیشه برای شاد کردن بچه ها برنامه داشته باشد، همیشه حواسش باشد. چون این شاد کردن بچه ها، زندگی خود انسان را شاد می کند و برای حیات ما یک نعمت بسیار عظیم است. یعنی خودش یک عبادت مستقل و ارزنده است، همین شاد کردن بچه ها. یک چیز حاشیه ای نیست، در زندگی یک چیز اصل است که انسان این کار را انجام دهد. این عبادت را انجام دهد. البته خیلی وقت ها افراد شاد کردن را با اسراف و زیاده روی در محبت اشتباه می گیرند که پیامبر فرمود خدا لعنت کند پدر و مادری را که آن قدر به بچه شان محبت می کنند که بچه شان جسور و گستاخ و بی ادب می شود. اسم آن، شاد کردن بچه ها نیست. شاد کردن بچه ها یعنی حال آن ها را خوب کنیم اما نه اینکه به بهانه شاد کردن باج دهیم یا این قدر زیاده روی کنیم که بچه ها نسبت به والدین پر توقع و جسور و گستاخ شوند. این خیلی خطرناک است. باید حواسمان باشد این را اشتباه نگیریم. ما غیر از درِ شادی، یک خانه شادی هم در بهشت داریم که این هم عرض کردیم که در بهشت، خانه ای به نام خانه شادی است، چون بهشت که همه اش خانه شادی است، یعنی همان طور که قرآن می فرماید انسان ها دائماً در بهشت شادی شان تازه است و حالت ذوق زدگی دارند. همیشه یک خرمی، یک ذوق زدگی، یک هیجان فوق العاده ای در بهشت وجود دارد که این هیجان هیچ وقت کاهش پیدا نمی کند، هیچ وقت. یعنی خدا آن حالا ذوق زدگی و هیجان شادی را در مومنین در بهشت برای ابدیت دارد. بهشت عادی نمی شود. که انسان آن جا یک چیزی برایش عادی شود، مثلاً آن جا یکنواختی وجود ندارد. آن جا دائماً به شکل دائم، شادی های جدید، نعمت های جدید، ذوق زدگی های جدید، رشدهای جدید وجود دارد که انسان همیشه آن جا شاد است. ولی حالا شما نگاه کنید که آن خانه شادی در بهشت چه چیزی است که می گویند انسان جداگانه در آن شاد می شود. آن یک چیز خیلی مستقلی است، فوق العاده ویژه است. می فرماید در آن خانه کسی وارد نمی شود مگر کسی که یتیم های مومنین را شاد کند. این مهم است. رسیدگی به ایتام، که آن ها را شاد کنید، انسان بتواند بچه هایی که سرپرست ندارند را شاد کند. یک داستانی هم از امیرالمومنین هست که حضرت با یک خانمی که این خانم فقیر بوده برخورد می کند و بچه ها شب گرسنه هستند این خانم برای این که بچه ها را سرگرم کند معمولاً یک دیگ خالی می گذاشته می گفته می خواهم برایتان یک چیزی بپزم. بعد این ها را به بهانه اینکه یک چیزی می خواهد برای این ها پخته بشود معطل می شدند تا خوابشان ببرد دیگر. چون واقعاً چیزی وجود نداشته است. امیرالمومنین با این خانم بدخورد می کند که چنین زندگی ای دارد، از زندگی ایشان اطلاع پیدا می کند و با غلامش، قنبر، می رود و از منزلشان یک مقداری خرما و یک گونی آرد و مقداری برنج و روغن و این طور چیزها با نان حضرت با خودش برمی دارد و به خانه این خانم می آورد. خلاصه اجازه می گیرد و با قنبر وارد خانه ایشان می شوند. حضرت برایشان برنج و گوشت می گذارد، می پزد و به این بچه ها می دهد. بعد از این که بچه ها می خورند و سیر می شوند حضرت شروع به بازی کردن با این بچه ها می کند، شروع می کند صدای گوسفند در می آورد و با بچه ها همین طوری بازی می کند و بچه ها کلاً می خندند. حضرت این ها را کاملاً می خنداند و شادشان می کند و بعد از خانه بیرون می آید. قنبر می گوید که به تو گفتم که، به حضرت علی می گوید که من به شما گفتم که این کیسه را بدهید من بیاورم، شما قبول نکردید و گفتید خودم باید این بار را باید حمل کنم و حالا در خانه این بازی ها چی بود کردید، به امیرالمومنین می گوید صدای گوسفند درمی آوردی و بازی می کردی و این بچه ها؟ گفت وقتی که وارد شدم بچه ها در گرسنگی گریه می کردند من می خواستم در سیری بخندند. در سیری بخندند. حضرت فرمود من دیدم این ها گرسنه هستند و گریه می کنند می خواستم سیر شوند و بخندند. دوست داشتم این کار را انجام دهم. این یک عبادت است که انسان بتواند هم این نوع رسیدگی کند و هم افراد را شاد کند. ارزش بسیار زیادی دارد.
به سراغ بحث بعدی برویم. در خصوصیت های انسانی گفتیم ما سه تا شاخص اصلی برای ایمان و دین افراد داریم. بالاخره خداوند می فرماید من برای هر چیزی فرمول و قاعده قرار دادم. هر چیزی ساختار و اندازه دارد، شاخص دارد. شاخص دین چیست؟ گفتیم سه تا شاخص اصلی داریم. یکی رحمانیت و رحمیت، یکی آرامش، یکی هم شادی. این سه تا، سه تا شاخص اصلی است. وقتی می خواهند دین یک نفر را اندازه بگیرند که او واقعاً دین دار است، دارد متدین میشود، دارد رشد انسانی می کند، رشد ایمانی می کند، از نماز و روزه و حج و این چیزها نمی شود فهمید، از چه چیزی می شود فهمید؟ این که آیا این شخص روز به روز مهربان تر می شود یا نه؟ می تواند از کسی کینه نگیرد؟ می تواند عصبانی نشود؟ زودرنجی و حساسیت پیدا نکند؟ می تواند، عُرضه دارد خودش را آرام نگه دارد؟ عُرضه دارد خودش را شاد نگه دارد یا نه؟ این ها شاخص های دین داری است. واِلّا یک کسی که شب تا صبح هم نماز بخواند و هر روز هم روزه بگیرد به تعبیر پیغمبر، اما بداخلاق باشد جهنمی است. راجع به آن خانم هم پیغبر چه فرمود؟ گفتند شب ها تا صبح عبادت می کند و همه روزها هم روزه است. پیامبر فرمود "لا خَیْرَ فیها هِیَ مِنْ اَهْلِ النّارِ" هیچ خیری در این خانم نیست، این خانم جهنمی است. پس ببینید تو نماز و روزه هم داشته باشی، هر روز، همیشه، شب تا صبح و صبح تا شب، وقتی اخلاق نداری، وقتی زودرنجی، عصبی هستی دینت به درد نمی خورد. دیگر از این بالاتر که حضرت می فرماید که یک کافر خوش اخلاق از یک مومن بداخلاق به خدا نزدیک تر است. یعنی اگر قرار باشد خدا بین یک کافر خوش اخلاق و یک مومن بداخلاق یکی را انتخاب کند خدا چه کسی را انتخاب می کند؟ کافر خوش اخلاق را انتخاب می کند. خدا بین یک کافر سخاوتمند با یک مومن خسیس چه کسی را انتخاب می کند؟ کافر سخاوتمند را انتخاب می کند چون می گوید این شخص به من شبیه تر است. این شخص به من نزدیک تر است تا آن مومنی که اخلاق ندارد و خسیس است. پس برای نزدیک شدن به خدا این سه تا شرط است. رحمانیت و رحمیت، آرامش، شادی. ما در رحمانیت ،شاد کردن همه مردم دنیا، شاد کردن حیوانات، رسیدگی به گیاهان، احترام به گیاهان، حتی احترام به اشیا حالمان را خوب می کند. برای انسان خوب است. می شود رحمانیت. شما یک حیوان را هم شاد کنید حال خودت هم خوب می شود، رزقت هم زیاد می شود، معنویتت هم زیاد می شود. یک پرنده را، یک حیوان را رسیدگی کنید این خیلی خوب است. یک انسان را، مهم نیست، کافر باشد، مسلمان باشد، یهودی باشد، انسان یک انسان را شاد کند، به یک انسان رسیدگی کند، به یک انسان محبت کند. این در کدام بخش است؟ بخش رحمانیت است. یعنی عموم مردم جهان. همه مردم جهان. رحمانیت یعنی شما بتوانید همه مردم جهان را دوست داشته باشید. همه شان را. چون همه شان چه کسانی هستند؟ همه شان روح خدا را دارند، همه شان نور محمد و آل محمد را دارند؛ و برای همین هم حالا شما دو هفته بعد که ان شاالله به اربعین بیایید می بینید اربعین آن جا غیر از شیعیان، اهل سنت، مسیحی ها، یهودی ها، زرتشت ها، هندوها، بودایی ها، سیک ها همه کافرهای جهان هم آن جا به عشق امام حسین جمع می شوند. این روح در همه انسان ها هست. خدا این روح اهل بیت را در همه انسان ها قرار داده است. آن هایی که اربعین جمع می شوند نماینده میلیاردها انسان روی کره زمین هستند می آیند، منتخبین و برگزیدگان هستند که این توفیق را دارند می آیند، این ها همه با یک روح انسانی می آیند. آن روح انسانی همان نوری است که از اهل بیت در آن ها است و همین هم وجه اشتراک آن هاست. چیز دیگری نیست. همه مردم جهان بچه های اهل بیت هستند، بچه های امام زمان هستند، ایتام امام زمان هستند. برای همین ما باید همه آدم های زمین را دوست داشته باشیم. خدا مرحوم امام سلام الله علیها را رحمت کند، فرمود ما غم همه مظلومان عالم را می خوریم. انسان غمخوار باشد. این در بخش چیست؟ بخش رحمانیت است. در رحمانیت شما هرچقدر به همه مردم، به گیاهان، حیوانات و حتی اشیا مهربان باشی به خدا نزدیکتر می شوی. گفتم یک دعایی در ماه رمضان است، شما وقتی این دعا را می خوانید دعا مظهر رحمانیت است، وقتی این دعا را می خوانید، فرمود اگر کسی این را هر روز بعد از نماز، بعد از هر نمازش بخواند گناهان گذشته و حال و آینده اش آمرزیده می شود. در این دعا شما فقط رحمان هستید. "اَللّهُمَ اَدْخِل عَلی اَهْلِ الْقُبورِ السُّرور" همه مُرده ها "اَللهُمَ اَغْنِ کُلَّ فَقیر" "کُلَّ جائِع" "کُلَّ عُرْیان" "کُلَّ مَدین" "کُلَّ اَسیر" ببینید شما همه اش کل را می خواهید. همه را، خط کشی هم نمی کنی. وقتی "کل" می گویی یعنی من رحمان هستم، مثل خدا رحمان هستم. این "کل" فقط با ظهور امام زمان تحقق پیدا می کند. برای همین اگر انسان رحمان باشد بیشترین تلاشش برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان است. کسی که امام زمان را یاد نمی کند برای امام زمان کاری نمی کند، برای امام زمان سرمایه گذاری نمی کند، نه در بخش جمادی و مالی اش، نه در بخش گیاهی که وقتش است، نه در بخش حیوانی که آبرویش است، نه در بخش علمی، تخصص و هنرش، و نه در بخش معنوی. او دروغ می گوید که من آدم رحمانی هستم و من مسلمان هستم. چون رحمانیت یعنی این که تو نجات را برای همه مردم دنیا بخواهی. نجات همه مردم دنیا به چیست؟ به ظهور آقا امام زمان است. بنابراین انسان در رحمانیت، عاشق امام زمان است. در رحمانیت هم برای همه شادی می آورد، همه را شاد می کند. اما این چیزی که الان می خواهیم بگوییم در بخش رحمیت است. یعنی انسان، در بخش رحمانیت اگر کسی را شاد کنید آن شادی سراغت می آید و خدا آن شادی را به تو برمی گرداند. اما الان بحث سرِ شاد کردن مومنین است. یعنی فقط شاد کردن مومنین و شیعیان که می خواهیم در این بخش راجع به آن حدیث بخوانیم. در رابطه با شیعیان، احساس ما در مقایسه با احساسی که نسبت به همه مردم دنیا داریم یک مقدار متفاوت است. چون این ها را باید ویژه دوست داشته باشند. بچه های اهل بیتی هستند که فعال هستند، به امامشان معرفت دارند، در راه این امام هستند. این ها را چقدر باید دوست داشته باشیم؟ فرمود "اَعْظَمُ حُرْمَةَ مِنَ الْکَعْبَةَ" باید از کعبه بیشتر دوستشان داشته باشید. اگر آدم ها همدیگر را از کعبه بیشتر دوست داشته باشند، بیشتر از کعبه حرمت همدیگر را داشته باشند، به همدیگر احترام بگذارند، دیگر نه طلاقی اتفاق می افتد، نه دعوا درگیری اتفاق می افتد، نه اختلافی هست، نه کلاهبرداری هست، نه احتکار هست، نه گران فروشی هست، نه دروغ گویی هست، نه حقه بازی هست، نه فریب دیگران هست، نه داروی قلابی و غذای غیر استاندارد فروختن هست، هیچ کلاه برداری ای نیست. آدم، زندگی آدم ها زندگیِ عالی ای خواهد شد. ولی ما الان می بینیم در زندگی مومنین، خیلی ها سرِ همدیگر کلاه می گذارند، همدیگر را اذیت می کنند، به همدیگر دروغ می گویند، به همدیگر خیانت می کنند. این، آن نیست که باید باشد. "اَعْظَمُ حُرْمَةَ مِنَ الْکَعْبَةَ" یک امر بی نهایت مهم است. بی نهایت مهم است. باید حرمت مان از کعبه بالاتر باشد. شما هر مومنی را که می بینید، هر شیعه ای را که می بینید، انسان باید این حرمت را برایش قائل باشد. حالا الان بحث شاد کردن مومن است. روایت را بخوانیم. اولین روایت از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. "اِنَّ مِنْ اَفْضَلِ الْاَعْمال بَعْدَ الْفَرائِض اِدْخالُ السُرورِ عَلَی الْمومِن" بزرگ ترین اعمال، از بزرگ ترین کارها بعد از انجام واجبات چیست؟ این که انسان بتواند مومنین را شاد کند. این قدر مهم است هاااا. خودش یک عمل است، یک فریضه است. بتواند مومنین را شاد کند. این شاد کردن در همه مراتب پنج گانه است. یعنی هم مراتب جمادی، هم گیاهی، هم حیوانی، هم عقلی و هم چه؟ فوق عقلی. آدم هر پنج بخش را می تواند نسبت به یک انسان شاد کند یا نسبت به یک مومن می تواند برایش تولید شادی کند. پس این خیلی مهم است که انسان تلاش کند مومنین را شاد کند. باز فرمایش بعدی، ایشان دارد، فرمود "اَفْضَلِ الْاَعْمال بَعْدَ الصَلاة اِدْخالُ السُرورِ فی قَلبِ الْمومِن بِما لا اِثْمَ فیهِ" مهم ترین اعمال بعد از نماز چیست؟ ولی گناه نکند هااا. بخواهد به بهانه شاد کردن دیگران گناه کند، این نه، این ارزش ندارد. مثل مثلاً شما دیدید تلویزیون خودمان خیلی کم، کلی تلویزیون های خارجی خیلی وحشیانه و زیاد، مثلاً دوربین مخفی می گذارند. طرف را تا سکته مغزی و قلبی می بَرَند که می خواهیم همه بخندند. یعنی یک چیز مسخره ای. طرف اصلاً هیچ نوع آمادگی ندارد یکدفعه یک صحنه ای ایجاد می کنند او هم خیلی وحشت می کند و می ترسد، بعد همه می خندند، بعد به او می گویند چیزی نبود، این دوربین مخفی است. این یک معصیت بزرگ است. ترساندن آدم ها، اذیت آدم ها، یک معصیتی است که بعداً هم اثرش به راحتی پاک نمی شود. این هیجانِ ترسی که شما به این شخص وارد کردی خیلی وحشتناک است. می گوید می خواستیم، یا مثلاً یک ترقه ای بزنیم، یا مثلاً بعضی ها من دیده ام، مثلاً می خواهند بخندند با آزار دیگران می خندند. می گویند او الان حواسش نیست، من دیدم، مثلاً راننده اتوبوس است، بوق شدید اتوبوس، یکدفعه مثلاً یک خانمی، آقایی دارد رد می شود، یک بوق می زند اصلاً این خانم و آقا چیزی هم دستشان باشد اصلاً می پرند. تخم مرغی، چیزی هم دستشان باشد اصلاً می ریزد می شکند، ترسش خیلی زیاد است. بعد همه هرهر کِرکِر می خندند. این کار قشنگی نیست. با آزار دیگران، با اذیت دیگران که نمی شود شوخی های خرکی کرد، مردم را، بعد بگوییم شوخی بود فقط بخندیم. نه. می گوید بعد از نماز، بالاترین اعمال بعد از نماز، شاد کردن مومن است به چیزی که در آن گناه نداشته باشد. یعنی بدون گناه باشد، این خیلی مهم است. یعنی یک چیز سالمی باشد. شاد کردن با یک شوخی، با یک مزاح و چیزهای دیگر، حالا هر چیز. حالا خود پیغمبر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مثال می زند. "اَحَّبُ الْاَعْمالِ اِلَی الله سُرورٌ تُدْخِلُهُ عَلَی الْمومِن" محبوب ترین کارها پیش خدا، شادی ای است که تو در دل یک مومن وارد می کنی. "تَطْرُدُ عَنْهُ جَوْعَتَهُ" گرسنگی اش را برطرف کنی. الان در فشار است، اذیت است، گرسنه است، گرسنگی اش را برطرف کن. یک نوشیدنی خوب برایش بیاوری، یک غذای خوب برایش بیاوری، یک خوراک خوب به او بدهی. این برای کدام بخش است؟ این شادی؟ بخش گیاهی است. یک شادی گیاهی. می گوید که این خوب است. پیغمبر مثال می زند. یک شادی گیاهی را. دیگر چی؟ "اَوْ تَکْشِفُ عَنْهُ کُرْبَةَ" یا اینکه نه، یک غمش را برطرف کنی. حالا هر غمی باشد. این به چه شکلی است؟ به شکل عمومی است. هر نوع غمی که دارد غمش را برطرف کنی. هر کاری می توانی برایش کنی انجام دهی؟ این می شود چه؟ عمومی است، هر پنج تا هست. مشکلش را حل کنی. این فوق العاده ارزشمند است. یا مثال دیگری که پیغمبر می زند می گوید همین، مثلاً دِینش را ادا کنید. بدهکاری دارد شما دِینش را ادا کنید. شما به مومن کمک مالی کنید. کمک مالی کنید برای او ادای دِین شود. باز چقدر زیباست. ما چقدر دین خوبی داریم. پیامبر ما، چقدر پیامبر باعظمتی است، از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم "فِطْرُکَ لِاَخیهِ الْمُسْلِم وَ اِدْخالُکَ السُّرور اِلَیْهِ اَعْظَمُ اَجْرَک مِنَ صیامِک" ببینید ما چه دینی داریم، چقدر قشنگ است. می فرماید که افطاری دادن تو به یک برادر مسلمان، این که به او افطاری دهی، یا شاد کردن او، ثوابش از روزه خودت بهتر است. بالاتر از روزه خودت است. آدم یک موقعی حسرت می خورَد فلانی روزه گرفته می گوید می توانی در آن سهیم شوی. یا من موفق نشدم روزه بگیرم، می گوید خب یک روزه دار را افطار بده. یک روزه دار را شاد کن. این خیلی عالی است؛ و این چیزی است که در دسترس همه ما هست، خیلی کار راحتی است، شاد کردن دیگران کار سختی نیست. در و همسایه ها یک رسم های خوبی دارند که معمولاً غذهای خاص درست می کنند مثلاً آش درست می کنند، یک کشک و بادمجانی درست می کنند، یک سوپی درست می کنند، یا یک غذایی درست می کنند، برای شاد کردن دل در و همسایه، به آن ها هم می دهند. مهم نیست نیاز داشته باشد هاااا، نگویید مثلاً حتماً باید فقیر باشد. آن فقیر داستانش فرق دارد، بله آدم به یک نیازمند کمک کند خیلی عالی است و خیلی بهتر. اما نباید دوستان و عزیزانش را فراموش کند. این بسیار بسیار خوب است. شما مثلاً فرض بفرمایید که یک خانم می داند بچه اش از چه خوشحال می شود. برای شکمی باشد، آن را برای او آماده کند. شوهرش از چه خوشحال می شود. از سرِ کار بیاید مثلاً چی خوشحالش می کند. حالا مثلاً یک شربتی، یک آبمیوه ای، یک چیزی برایش آماده کنم از در داخل می آید خوشحال باشد این را می خورد. یک میوه برایش بیاورم، برایش آماده کنم. همین مقدار عالی است. آدم به میل غذایی توجه داشته باشد. یکی از عبادت های بزرگ در اسلام شاد کردن های شکمی است. اطعام غدا هست و چیزهای دیگر هست، خیلی ارزش دارد. شما الان بیرون می روید می بینید که این موکب هایی که بچه های بسیج و بچه هیئتی ها در خیابان می زنند ممکن است آدم خودش هم اصلاً میلی هم به آن چای نداشته باشد هاااا یا شربتی که می دهند اما همان که آن جا در موکب آن جا هست آن نوا هست، آن سر و صدا هست، آن جمع شدن افراد دیگر که می روند دارند چای می خورند چقدر آدم را شاد می کند. اصلاً کلاً این دو ماه صفر و محرم، ظاهرش ماه غم است اما باطنش چیست؟ ماه شادی است، دو ماه شادی است. چون، حالا ما با شما درسِ غم کار نکردیم، به اسم کرجی ها شادی افتاد، غم به اسم تهرانی ها افتاد، دوره آن ها هفتاد ساعت بود دوره شما دویست ساعت است. بعد در بحث غم توضیح دادیم. ما غم های چهارگانه، این چهار تا غم حرام است انسان را تحقیر می کند، انسان را کوچک می کند و برای انسان فشار قبر می آوَرَد. اما غم های انسانی، ما هفت نوع غم داریم که شادی تولید می کند. غم هایی است که برای انسان شادی می آورد. یکی اش غم چیست؟ غم اهل بیت است که اصلاً وقتی آدم غم می خورد به جای این که افسرده شود انقباض پیدا کند چه پیدا می کند؟ شادی پیدا می کند. گریه اش را که می کند به خصوص وقتی که به گریه کردن بیفتد بهتر است. اگر گریه نکند خیلی شاد نمی شود اما وقتی گریه می کند آن گریه خیلی دل انسان را آرام و خنک می کند. برای انسان شادی می آورد. دو ماهِ شادی هست. بچه ها شاد هستند ماه محرم می آید. برای مشکی پوشیدنش شاد هستند. برای دسته رفتنش شاد هستند. برای هیئتش شاد هستند. برای عزاداری اش شاد هستند. برای سینه زدنش شاد هستند. برای شام و ناهار و صبحانه و همه چیزش شاد هستند. خلاصه همه اش شادی است. امام حسین هم خودش شاد است. اهل بیت هم در این قضیه همه شادیِ باطنی را دارند. خدا میرزا را رحمت کند حدیث آورده بود که امام حسین علیه السلام بعد از عاشورا که دیگر به شهادت رسید بساط جمع شد انبیا را دعوت کرد، شهدا و صدیقین را دعوت کرد یک جشن گرفت، جشنِ پیروزیِ خودش. این یک باطنی دارد این. پس این دو ماه ظاهرش این است که چیست؟ غم است ولی باطنش چیست؟ باطنش پر از نشاط است. همه چیزش نشاط دارد. همه چیزش. اربعینش که اصلاً آدم آن جا می رود مست می شود در آن فضایی که همه آدم ها از همه مذاهب آن جا می آیند پر از مهربانی است. عاشق هم، عاشق مهربانی، صلح جهانی، وحدت جهانی. فضا، خیلی فضای دل انگیزی است. من یادم است یک موقعی در یکی از این کشورهای اروپایی، ما در طول سال، چیز داریم، نمایشگاه داریم، یک نمایشگاهی در یکی از این کشورها زده بودیم، نیرو کم داشتیم. یکدفعه یک دختر مسیحی آمد و اصلاً وقتی دید ما مثلاً برای امام حسین برای اربعین غرفه زدیم این قدر ذوق زده شد و خوشحال شد آمد گفت که من مترجمتان هستم. من اینجا هستم به شما کمک می کنم. بعد سوال کردیم گفت من خودم به اربعین رفتم. آن دختر گفت، دختر مسیحی. بعد گفت اربعین، این دختر یک تکه خیلی قشنگی داشت، گفت اربعین مهربان ترین جای جهان است. مهربان ترین جای، هر کس واقعاً می خواهد اوج مهربانی را ببیند اربعین را ببیند. یادم است یک موقعی من در لبنان کلاس داشتم بعد از کلاس یک موقعی بچه ها زنگ زدند گفتند استاد ما می خواهیم به قسمت شرقیه برویم. شرقیه مسیحی نشین است. در قسمت شرقیه برای معرفی اربعین امام حسین غرفه اربعین بزنیم. حالا محرم و صفر هم نبود. بعد گفت نیرو می خواهیم. گفت باشد بگذار کلاس من تمام شود بعد نیرو می فرستم ببینم چه کسی را پیدا می کنم. کلاس تمام شد و زنگ زدم ببینم چه کار کردند. گفت نیرو رسید، نیرو نمی خواهیم. گفتم نیروها چه کسانی آمدند؟ گفت کشیش ها آمدند. کشیش ها همه آمدند دیدند ما، از کلیسا، داشتند به کلیسا می رفتند، دیدند ما اینجا برای امام حسین غرفه زدیم با خوشحالی آمدند گفتند ما خودمان هستیم. ما اینجا کمک می کنیم که، کشیش های مسیحی، یکی از بزرگ ترین کشیش های مسیحیِ جهان در لبنان در کلیسا سخنرانی کرد. گفت مسیحیت بر دو پایه است یکی مهربانی یکی خدمت. اما من به عنوان یک کشیش اوج این را فقط در اربعین دیدم. اوج مهربانی و اوج خدمت را آن جا که همه عاشق هم هستند. ببین اربعینش هم همه اش یک فضایی است ظاهرش مردم گریه هم می کنند باطن قضیه اصلاً یک جشن است. یک جشن فوق العاده شیرین و شاد، یک راهپیمایی فوق العاده لذت بخش و با صفا. مردم همه، همه چیزش شادی است. همه اش این را دارد. حالا یکی کسی می آید مثلاً یک موکب می زند، یک کسی نه، من یک موقعی دیدم بچه کوچولوها می آیند چقدر قشنگ است بچه کوچولوها، مثلاً دو تا سه تا بچه کوچولو پنج شش ساله جمع می شوند. یک جعبه می گذارند. بعد یک پتویی چیزی می اندازند، یک پرچمی می اندازند، بعد یک ذره، چند تا لیوان همان جا می گذارند. همین، فقط سر راه مردم چند تا لیوان آب می گذارند، عشقشان این است که این بچه ها کاری برای امام حسین کرده باشند. آدم اصلاً این فعالیت ها روح آدم را شاد می کند. پس خیلی راحت می شود این کار را کرد. دو نفر، سه نفر، پنج نفر عرضه داشته باشند همیشه یک جایی از محل را، خیابان را انتخاب کنند و یک چیزی را بساط کنند. یک چیزی را بساط کنند. خیلی هم هزینه ندارد ولی خیلی ها را شاد می کند. اصلاً خودِ آن یک غرفه مثلاً کوچک هم با یک نوایی، آب یخ بدهد، تابستان فقط آب یخ بدهد، چیز دیگری هم نمی خواهد بدهد، همان آب یخ، یا چند تا شکلات به مردم بدهد یا به مردم شیرینی بدهد یا هر کس هر چیز وُسعَش می رسد بدهد. این خیلی اثر زیادی دارد. لذا می فرماید تو یک مومن را افطاری بدهی یا شادش کنی ثوابش از روزه خودت بالاتر است. شخصی به نام عبداله بن سنان می گوید که من، یک سوالی از امام صادق علیه السلام از ثواب شاد کردن یک مومن کرد. بعد خودش می گوید "جًعِلْتُ فِداک عَشْرُ حَسَناتٍ" ده حسنه دارد، ده ثواب دارد. حضرت فرمود "قالَ ایوَالله" درست است. "وَ اَلْفُ اَلْفُ حَسَنَة" یک میلیون ثواب دارد. ده تایی که گفتی درست است ولی یک میلیون ثواب دارد. انسان بتواند یک مومن را شاد کند. بنابراین شاد کردن دیگران، نه این که به خاطر ثوابش و عبادتش، آن یک بحث دیگر است، اساساً یک راه شاد شدنِ خودمان است، این توضیح را من هفته گذشته، هفته گذشته یعنی جلسه گذشته مان، نمی دانم چند هفته پیش بوده است، این را عرض کردم که اشتباه بزرگ انسان این است که خیلی وقت ها وقتی محروم است، توقع دارد دیگران بیایند به او رسیدگی کنند یعنی خلا عاطفی دارد یا غم دارد منتظر است یک کسی بیاید شادش کند یا یک کسی بیاید آن خلا را پر کند. در حالی که نه، شما اگر بخواهید آن خلا پر شود می گوید که در همان نداری و نیاز خودت برو به یک کسی مهربانی کن، حتی بعضی از بزرگان می گویند آدم هم پیدا نکردی دو تا جوجه پیدا کن، یک گربه پیدا کن، یک کسی را پیدا کن به او یک محبتی بکن یا شادش کن. شما در آن موقع سعی کن دیگران را شاد کنی می بینی که مشکلات روحی خودت، غم خودت، اضطراب خودت، نا امنی های خودت همه از بین می رود و تو خودت شاد می شوی و تو خودت پر از عشق می شوی، خدا عشقش را در دلت می ریزد، عشق اولیایش در دلت می ریزد غنی ات می کند، پُرَت می کند طوری که انسان اساساً نیاز به گداییِ عاطفه از هیج کس پیدا نمی کند، آن قدر ثروت عاطفی در وجود آدم می ریزند که آدم دیگر دائم دنبال این نمی گردد که کسی دوستش داشته باشد، کسی به او محل بگذارد، نمی دانم بگردد خودش را در دل دیگران پیدا کند. نه، اصلاً یک اتصالی به یک کانونی از عشق و عاطفه دارد که اساسا با بنده خدا خیلی کاری ندارد. اگر کاری هم برای بندگان خدا می کند به عشق چه کسی می کند؟ به عشق خداوند تبارک و تعالی انجام می دهد. نقطه مقابل شاد کردن غمگین کردن مومن است که این، ان شاءالله برای وقت دیگر بماند و همچنین بررسیِ آثار شاد کردن که چه چیزهایی می تواند باشد که ان شاالله به حول و قوه الهی جلسه بعد اگر عمر و توفیقی بود خدمتتان هستیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین