شادی؛ جلسه 39 07/08/1401
موضوعی که داشتیم، ادخال سرور بود. یعنی شاد کردن دیگران که مطالبش را عرض می کنیم. نفس انسان یک موجود مجرد است. یک موجود مادی نیست که وزن، حجم و ارتفاع داشته باشد. موجود مادی مثل این میز، تابلو و دیوار حد دارد. هر کدامشان یک حدی دارند و این حدها باعث می شوند که از بقیه جدا شوند. حریم هایشان جدا هست. مثل صندلی های که شما روی آن نشستید. مثل رابطه انگشتتان با همدیگر. اما مجرد این جوری نیست. مجرد چون ماده ندارد لذا حریمی هم ندارند. ما الان که اینجا نشستیم همه مان مجرد هستیم؛ اما آنچه ما را از هم جدا میکند تعلق به این بدن است. وقتی ما تعلق به یک بدن داریم، این تعلق باعث می شود ما فرد فرد باشیم. والا وقتی که بدن برداشته شود همه ما یکی هستیم. شاید حریم ها را بردارید، همه چیز یکی می شود.
سه قاعده قبلا در ارتباطات بین انسان با انسان های دیگر توضیح داده بودیم. یک قاعده، قاعده «هو انت» بود؛ یعنی هر فردی خود تو هست. یعنی هر کاری با هر کس کنی، درواقع داری با خودت انجام می دهی. یقینا با هر کس هر کاری کنی به خودت برمیگردد. این یک فرمول و یک قاعده است. یک فکر احمقانه است کسی فکر کند که من مثلا حسادت کنم، بدخواهی کنم، بدجنسی کنم، سرش را کلاه بگذارم، کم فروشی کنم، گران فروشی کنم، جنس قلابی بهش بدهم، بعدا مثلا من بردم و زرنگی کردم و بردم. هیچ زرنگی وجود ندارد. کسی نمی تواند در رابطه با دیگران زندگی کند. ممکن است در نظام دنیایی انسان به کسی کلک بزند در واقع همان موقع دارد به کی کلک می زند؟ به خودش می کند و همان لحظه دارد به خودش کلاه می گذارد. ظلم به خودش می کند و شدیدترش به خود انسان برمی گردد، انسان هر کاری بکند.
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
قاعده دوم «هو رسول الله است» بود. یعنی هر کس با دیگری هر کاری بکند به اهل بیت کرده است. اهل بیت دریافت کننده افعال، رفتارها، و اخلاق ما با دیگران هستند. مثل اینکه الان یک پدری، مادری، در این جلسه باشد. ما به بچه ایشان محبت کنیم. هدیه بدهیم، نوازش می کنیم. این محبت درواقع به چه کسی می رسد؟ هم به بچه می رسد. هم به پدر و مادر. آنها این لطف را دریافت می کنند یا برعکس. این بچه را کتک بزنی، ظلم بکنی، به پدر و مادر می رسد یا نمی رسد؟خیلی شدیدتر می رسد. چرا؟ چون پدر و مادر، اصل این بچه هستند. جانشان در جان این بچه هست. وجودشان در وجود این بچه هست.شما هر کاری با این بچه بکنید با پدر و مادر این بچه کردید. خوبی یا بدی. رابطه ما با اهل بیت همین طور هست. چون ما از نور آنها آفریده شده ایم. جان آنها در جان ماست و جان ما در جان آنهاست. بنابراین وقتی کسی به یک نفر ظلم می کند به فاطمه زهرا ظلم کرده، به اهل بیت ظلم کرده است. اهل بیت، این زجر یا خوشی را که به کسی وارد می کنید، دریافت می کنند. فرقی نمی کند: چه خوبی، چه بدی.
یک کسی در خانه بداخلاق است، مادرش را اذیت می کند، شوهرش را اذیت می کند، مادرشوهرش را اذیت می کند، مادرزنش را اذیت می کند، بچه ها را اذیت می کند؛ این دائما دارد به اهل بیت آزار می رساند. روح اهل بیت این آزار را دریافت می کنند. یا دارد محبت می کند، شادی وارد می کند، به دیگران آرامش می دهد، آنها این را دریافت می کنند.
قاعده سوم «هو الله» است. هر کاری با آدم ها کنید انگار با خدا کردید. شدت اتصال یک نفر به خدا از شدت اتصال یک پدر و مادر به بچه یا ما با اهل بیت خیلی بیشتر است. ما اگر به یک حیوان ظلم کنیم خدا دریافت میکند. چه برسد به یک انسان که اشرف مخلوقات است و برای خدا بسیار عزیز است. اگر به انسان محبت کنیم خداوند این محبت را دریافت میکند. به خدا محبت کردید. کمالاینکه فرزندت را می بوسی، انگار خدا را بوسیدی. شما وقتی یک گیاهی را می بوسید یا گلی را می بویید و ناز میکنید و می بوسید، خدا این بوسه و ناز را دریافت می کند. اصلا انسان می تواندبه نیت بوسیدن خدا همه ظهورات خدا را ببوسد و خداوند این را دریافت می کند. خدا این بوسه را دریافت می کند.
شما حرم امام رضا می روید، کجاها را می بوسید؟ اصلا چرا ما می بوسیم؟ مگر آنها گفتند که ببوسید؟ چرا ضریح را می بوسیم؟ عتبه و در را می بوسیم؟ دیوار را می بوسیم؟ این بوسه به کی می رسد؟ به خود آقا می رسد. این بوسه ما را آرام می کند. همین چند وقت کرونا بوده، می گفتند دست به ضریح نزنید کلی از آدم ها اذیت می شدند. مسجد نروید، دست به ضریح نزنید، نبوسید، خیلی ها اذیت می شوند. یا فردا بگویند بروید ولی نبوسید. ادم چقدر اذیت می شود. این بوسیدن یک عالمه انرژی های زیبا خوب و آرامش بخش را به انسان می دهد. چیزهای منفی رااز آدم تخلیه می کند. ولی اگر به آدم بگویند که نبوسید، آدم اذیت می شود. مثل اینکه به مادر بگویند که بچه ات را نبوس. به یک پدر بگویند بچه ات رانبوس. به یک بچه بگویند پدر و مادرت را حق نداری ببوسی. این دریافت وجود دارد. این سه رابطه حقیقی است. « هو انت، هو رسول الله، هو الله».
با توجه به این نکته ای که گفتیم، سراغ اصل بحث می رویم که در مورد شاد کردن دیگران بود. وقتی یک نفر را شاد می کنید، چه کسی را شاد کردید؟ این شادی به خود انسان برمی گردد، اهل بیت را شاد می کند، فرشته ها را شاد می کند و خدا را شاد می کند. هر کس، کسی را ناراحت بکند، یک نفر را اذیت کند، آنها دریافت می کنند. این رفتار ماست.
اولین فرمایش از نبی اکرم است: «الخَلقُ عِيالُ اللهِ فَأَحبُّ الخَلْقِ إلى اللهِ مَنْ نَفَعَ عِيالَ اللهِ و ادْخَلَ عَلى اهلِ بَيتٍ سُروراً»، مردم عیال
مردم، عيال و خانواده خدا هستند. ببینید این فرهنگ ما چه فرهنگ غنی و زیبا و متعالی است. شما هیچ جا این فرهنگ را ندارید که مردم خانواده و عیال خدا هستند. لذا محبوب ترین مردم در نزد خدا کسی است که نفعش به خانواده خدا می رسد. سودش به خانواده خدا می رسد. یعنی به خانواده خدا خدمت می کند. و اینکه خانواده ای را خوشحال میکند. چقدر این شخص پیش خدا عزیز میشود. همان طور که شما همین طور هستید. شما اگر کسی به خانواده تان محبت کند، شادشان بکند، چقدر شاد می شوید و چقدر سعی می کنید که بتوانید این را جبران کنید. جبران های خدا با جبران ما خیلی فرق می کند. خدا هم دنیایی جبران دارد هم آخرتی و ابدی. فرمود: «و لدیناه المزید» ما خیلی خیلی بیشتر از آنچه فکرش میکنید، به شما محبت می کنیم. پس این یادتان نرود. 1) خودت جزو خانواده خدا هستی. پس به خودت ظلم نکن. الان یک بچه ای صدمه می زند درواقع به چه کسی صدمه می زند؟ به پدر و مادرش. مادر می گوید این کار را نکن، اینجا نرو، این کار خطرناک هست، این چیز را نخور، این بچه متوجه نیست. حواسش نیست. بی دقتی می کند، یا مثلا مادر می گوید موتور سوار نشو، یا از اینجا نرو، یا این جوری رانندگی نکن. اگر این آسیب دید، آسیب به جان کی می رسد؟ به جان پدر و مادر. خدا هم با ما همین طور هست. انقدر ما را دوست دارد، می گوید من ناراحت می شوم، ناخشنود می شوم شما خودتان را اذیت می کنید. خودتان را اذیت نکنید. به خودتان صدمه نزنید. به خودتان آسیب نزنید. این خیلی مهم است. خیلی عاشقانه است. تو خودت خانواده خدا هستی. حواست باشد.
بچه می گوید من اگر این کار رابکنم مامانم ناراحت می شود. بابام خیلی ناراحت می شود و خودش هم حق می دهد که پدر و مادرش ناراحت بشوند. حق می دهد که پدر و مادر هستند، من را دوست دارند، مادرم برام ناراحت بشوند، پدرم چقدر ناراحت بشوند، آدم اذیت می شود. حالا مردم هم همین طور هستند. مردم برای خدا، عضو خانواده اش هستند. این خیلی مهم است. در روایت داریم یک کسی بتواند محبت های شخصی خودش را کنار بگذارد و از نگاه خدا به بندگاشن نگاه کند. محبوب ترین بندگان در نزد خداوند کسی است که با محبت خدا به بندگان خدا نگاه کند. یعنی با عاطفه و با رأفت الهی به بندگانش نگاه بکنند.
من اگر بخواهم با رأفت خودم به بندگان نگاه کنم، مثلا طرف در حق من یک کاری کرده، کینه در دلم باشد، از دست کسی ناراحت باشم و این خیلی بد است که آدم عرضه نداشته باشد که کینه ای نباشد، عرضه نداشته باشد جلوی گذشته را بگیرد که به ذهن نیاید که ذهنش را مشغول کند. خیلی ها آدم های شل و ول و بی عرضه ای هستند. کارهای دیگران، رفتار دیگران، گذشته خیلی زود میاد حالشون خراب می کند. قبلا توضیح دادیم وقتی گذشته بتواند حال شما را خراب کند. چی رو خراب کرده؟ یعنی هم آینده دنیایی و هم آینده آخرتی شما را خراب می کند. یک کسی که در ذهن شما می آیدکه فلانی با من چیکار کرد، گذشته یادش می افتد، این حواسش نیست که دارد در حق خودش چه ظلمی می کند. دارد با خودش چه جنایتی می کند. اصلا آدم مومن در روابط، کارها، ارتباطاتی وارد نمی شود که هی قراره دلش دائما از دیگران کینه بگیرد، اصلا ول می کند، اصلا می گذره که یک وقت دلش آلوده نشود. نمی ارزد که آدم یک چیزی رو حتی اگر کار خوبی هم باشد، انقدر روش اصرار بکند، تا با یکی درگیر بشود، با یک کسی کینه پیدا کند، ولش کن، اصلا نمی خواهی، قلبمان را باید راحت و پاک نگه داریم. زمینه ای را فراهم نکنیم که دلمان با کسی درگیر بشود. حتی اگر آن کار یک کار خوب باشد. یک کار خیر هم باشد، ولش کن. اگر قرار هست با درگیری، دعوا و کینه و چیزهای دیگر این کارها انجام شود، نشود خیلی بهتر است. چون کینه دعوا و درگیری، خیر و برکت را از زندگی انسان می برد. پس مواظب باشیم که دلمان آلوده نشود. حالا این رأفت و رحمت در انسان علامت نزدیک به خداست
قبلا گفتیم شاخصههای سعادت سه تا بودند: «مهربانی، شادی، آرامش». این سه تا شاخصه انسانیت و ایمان است. الان می خواهی ببینی یک نفر چقدر ایمان دارد، ببینید چقدر مهربان، آرام و شاد است. این سه تاست. مهربانی یعنی چی؟ یعنی انسان بتواند دیگران را دوست داشته باشد، آویزانشان نباشد، انتظار محبت از کسی نداشته باشد، گدایی عاطفه از کسی نکند و بتواند به عشق خدا به دیگران محبت کند. اینکه دیگران محبت می کنند یا نمی کنند، این را ناراحت، افسرده و مچاله نمی کند. چون این دارد خودش عشق را از کجا دریافت می کند؟ خودش دارد عشق را از خدا دریافت می کند. پر هست از خدا و معشوق اصلی. حیوانی نیست. گدای عاطفه کسی نیست. گدای عاطفی آدم را در حد حیوانات پایین می آید. چرا؟ چون تو محبت می کنی تا چی ببینی؟ محبت ببینی. به دیگران محبت می کنی تا او هم به تو محبت کند. تشنه این محبتی. بچه ات بهت محبت کند، شوهرت محبت کند، زنت محبت کند، اطرافیانت محبت کند، یک آدم خودشیفته هستی که گرفتار خودت هستی، توحید یعنی اینکه انسان همه چیز را از کجا دریافت کند؟ از خدا دریافت کند. وابسته بندگان خدا نباشد. وقتی که انسان عشق را از الله و خانواده آسمانی دریافت میکند، محبتش بیدریغ است. منتظر نیست یک کسی به او محبت کند، او هم چیکار کند؟ او هم محبت کند. با طمع به دیگران محبت نمیکند که این هم با من خوب باشد، این هم به محبت کند، این هم با من دوست باشد. نه. او اصلا اگر کسی با او خوب باشد، بد باشد، محبت می کند. کینه ای از کسی به دل نمی گیرد. یزید خدمت امام سجاد علیه السلام آمد، عرض کرد من اگر توبه کنم، پذیرفته است؟ حضرت فرمود: بله. از او کینه ای ندارد که آن همه جنایت کرده. حضرت فرمود: نماز بخوان و توبه کن.
وقتی یزید به مدینه حمله کرد، مروان این همه جنایت در حق اهل بیت و خانواده اش کرده، مورد تجاوز و تعرض است. چون آنها در حمله، سه روز نوامیس مردم را برای سربازانش مباح کرد. گفت: هر کس به هر زنی می خواهد تجاوز کند، مال هر کسی را می خواهد بردارد، هر کس هم میخواهد بکشد. یزید خلافتش سه تا جنایت بزرگ کرد. یکی اینکه به کعبه حمله کرد و آتش کشید. امام حسین علیه السلام را به شهادت رساند با آن اوضاع. یکی هم به مدینه حمله کرد. حالا در این اوضاع وحشتناک مدینه، امام سجاد علیه السلام به دشمنان درجه یک خودش و خانواده اش، می گوید شما بیاید به خونه ما پناه ببرید. اینجا امن هست اگرخواستید بیاید پناه ببرید. نمی گوید گور پدرشون همه شون بکشند. به ما چه. فلان فلان شده های ... نه. فرمود: اگر همان شمشیری که سر پدرم را با اون بریدند، به من امانت بدهند من همان را برمی گردانم.
خدا علامه طباطبائی را رحمت کند. یک کسی خدمت علامه آمده بود. گفته بود آقا من حوصله کتاب خواندن و سخنرانی و درس و این حرفها را ندارم. همین الان به من بگو اسلام یعنی چی؟ سرپایی. مرحوم علامه خنده اش گرفته بود. گفته بود: اسلام یعنی بسم الله الرحمن الرحیم. یعنی با همه مردم، مسلمان، غیرمسلمان، خوب باشید. مهربان باشید. با مؤمنین، مهربان تر. این علامت این است که یک نفر دارد به کی نزدیک می شود؟ به خدا که رحمان است. چون خدا همه خلقش رابا اسم رحمان انجام داده. «الرحمن/ علم القرآن/خلق الانسان» خدا هر کاری می کند با یک اسم است. اسم اصلی اش رحمانیت است. با مهربانی. لذا انسان هر چقدر مهربان می شود به خدا نزدیک تر می شود. لذا فرمود یک کافر خوش اخلاق، به خدا نزدیک تر هست تا یک مومن بداخلاق. چون به خدا شبیه تر است. الان این دین ندارد. مثلا مسلمان نیست، بی دین هست، ولی آدم خوش اخلاقی هست، آدم مهربانی هست، این به خدا شبیه تر است تا یک مومن بداخلاق. چون صفت چی دارد؟ صفت خدا را دارد. اصلی ترین صفت را هم دارد و آن مهربانی است.بنابراین خدا مرحوم حائری شیرازی را رحمت کند. ایشان همیشه این را تکرار می کرد. فرمود اسلام یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت. این یعنی اسلام. یعنی انسان همه را دوست داشته باشد مومنین را بیشتر دوست داشته باشد. ویژه دوست داشته باشد. چون آنها برای خدا عزیزتر هستند. هم خانواده هستند.
ممکن است یک نفر باشد در جمع مومنین یا مثلا جمع ایمانی، در یک مسجد، در یک بسیج در یک هیئت، در یک لشکر، در یک موسسه با من خوب نباشد یا من دلخوری داشته باشم، در حق من ظلم کرده باشد، من دو کار می توانم بکنم. یکی اینکه ازش دلخور شوم. یکی اینکه بخاطر این بچه امام زمان هست، بچه اهل بیت هست، عیال خداست، دوست داشته باشم. کدام بهتر است؟ دومی. کینه به دل نگیرم. این کمک خداست. این لشکر خداست. این لشکر امام زمان است. این را امام زمان خیلی دوستش دارد. هر جا تندی خشونت هست، آنجا جهنم است. مطمئن باشد ولو در قالب یک صورت مقدس باشد. برای همین در اسلام هم اسمی به نام جنگ نداریم. مثلا ما سر کشور جنگ کنیم، سر زمین، سر اموال جنگ کنیم. جهاد داریم. ده موردش این هست که اگر به شما حمله کردند، تجاوز کردند، شما دفاع کنید از خودتان. سه موردش هم حمله است که آن سه مورد هم این هست که جان کسی، مسلمانی، مظلومی (حالا قرآن می فرماید چه مسلمان باشد چه نباشد) مورد تجاوز و ظلم باشد، برید نجاتشان بدهید. برید با مستکبرها، با کفار، با ظالمان بجنگید، این مستضعفان را نجات بدهید. همین. اسلام چیزی به نام جنگ اصلا اجازه نمی دهد. مثلا یک کشوری خیلی قوی و اسلامی است، بعد بتواند چند کشور را راحت تصرف کند، برود آنها را بگیرد. نه، اصلا چنین چیزی نداریم. این تربیت اسلامی است.
تربیت اسلامی یعنی خلبانان ما اینجوری بودند، ارتش های ما همین جوری بودند، که مهربان بودند، سپاهیان، بسیجیان، خلبان ما وقتی می رود که بمب بزند، مثلا سر خانه های مسکونی بمب بزنند، ولی ما هیچ وقت این کار را نکردیم. در هیچ خانه ای بمب نریختیم.وقتی می خواستیم شهرهایشان را بمب بزنیم، می گفتیم که کربلا، نجف، کاظمین، سامرا، اصلا کسی را نمی زنیم. اگر هم هر کس بخواهد آنجا برود. شهرهای دیگررا هم می خواهیم بزنیم، اعلام می کنیم که آنجا نباشید. لذا خلبان ما وقتی می خواهد یک پل بزند، می بیند یک ماشین روی آن پل هست، جان خودش را به خطر می اندازد، صبر می کند. صبر کردن هم یعنی ممکن است شکار ضد هواهی ها بشود. شکار موشک ها شود. صبر می کند تا این ماشین رد می شود تا این پل را بزند تا کسی کشته نشود. خود ما در جنگ راحت شکلیک نمی کردیم به عراقی ها، به دشمنانمان، هر وقت حمله میکردیم، همیشه تلاش مان همین جوری بود که مثلا به پاها بزنیم. به دشمن که شکلیک می کنیم، یک جوری بزنیم کشته نشود. همین شخص وقتی خون لازم داشت، رزمنده ما این جا خون می داد، در دنیا چنین اتفاقی نمی افتاد. خون می داد می گفت از خون من بدید تا او زنده بماند. اسرایشان هم ما چندده هزار اسیر گرفتیم، دنیا شاهد است که ما با اسرا چه جوری رفتار کردیم. این یعنی رأفت اسلامی. این یعنی رأفت ایمانی. والا اگر بخواهدانسان حیوانی برخورد کند، می رود همه دشمن را می کشد. شکنجه شان کنیم. حتی افراد در تیراندازی هم دقت می کردند. ما یک موقع هایی ده ها ساعت تشنگی می کشیدیم، اما اگر به دشمن می خوردیم، آب مان احتیاج داشتند، قمقمه آب مان را به آنها می دادیم و اول هم به آنها می دادیم. این یعنی شبیه خدا شدن. انسان باید رأفت داشته باشد، مهربان باشد، در غذا خوردن، سر سفره، در مهمانی، در تقسیم مسائل دنیایی، رأفت یعنی همین. خودشیفتگی، خودخواهی غلط است. حالا یک کسی خدا نگاهش بکند، ببیند این به عشق خدا دارد به مردم خدمت میکند، چقدر قشنگ است. چقدر خوب هست که یک نفر خدا به دلش نگاه کند، ببیند که این دارد به عشق خدا به بقیه نگاه میکند. با نگاه خدا دارد به بقیه نگاه میکند. لذا کینه هایش را کنار می گذارد. اصلا گذشته به یادش نمی آید. گذشت دارد. زودتر از بقیه به آشتی اقدام می کند. چقدر خدا لذت می برد. چقدر خدا خوشش می آید. حالا ما می گوییم لذت، در خدا که لذت نیست. خدا خشنود می شود. خیلی خشنود می شود که بنده من دارد شبیه من می شود. اصلا هدف از خلقت این است که انسان شبیه خدا بشود. هر چقدر انسان بیشتر شبیه خدا شود، خدا خودش را بیشتر به بنده می دهد. قوای خودش، قدرت و کمالاتش را به آن بنده هدیه می دهد. درجات انسان ها در روز قیامت به اندازه ای شباهتی است که هر آدم به خدا دارد. نه چقدر سواد دارد، چقدر پول دارد، چقدر خوشگله، چند تا بچه و ویلا دارد. چقدر سواد دارد، چقدر دکترا دارد. چقدر مهندس است. اینها را که اصلا پشیزی نمی خرند. شباهت مهم است. شباهت انسان به خدا مهم است. درجات انسان است. هر چقدر انسان شبیه تر به خدا شود، مهربان تر می شود. به خدا عشق دارد، به خدا و اهل بیت نزدیک تر می شود. اهل بیت هم همیشه همین جوری بود. اهل بیت با دشمنان شان مهربان بودند. چون هیچ وقت به عشق خدا وارد روابط شخصی با کسی نمی شدند. کینه شخصی با کسی نداشتند. گذشت داشتند.
آدم این جوری بزرگ می شود.می گوید اصلا طرف من آدم ها نیستند. من انقدر بزرگم، انقدر قیمتی هستم که من فقط یک معشوق و یک طرف در روابطم دارم و آن کیست! خداست. دیدید یک زن ومرد چقدر همدیگر را دوست دارند. عاشق هم هستند. انقدر عاشق هم هستند، می بینی که این مرد مثلا خانواده همسرش را با این که اذیت می کنند، تحمل می کند به عشق کی؟ به عشق همسرش. زن هم همین طور. اصلا نه نقی دارد، نه غری دارد، نه چیزی. می گوید مادرشوهر هست، پدرشوهرم هست، حالا الان اذیت می کنند، عقلشون نمی رسد، یک کاری می کنند، اصلا کاری با اینها ندارد. می گوید فدای شوهرم. فدای زنم. نه اینکه بیاید در خانه بگوید مامانت این جوری، داداشت این جوری، خواهرت اون جوری، اینجوری گفت. می داند که تو اگر این رو بگویی روی مخ او هستی. چرا داری اذیت می کنی. می گوید ولش کن.من اصلا چیزی نمیگویم که این اذیت نشود.
انسان ها اگر بفهمند قیمت شان خداست، با غیر خدا هم معامله نمی کنند. تو الان با شوهرت معامله کن، شوهرت چیکار می تواند بکند؟ هیچی. چی می تواند بهت بدهد؟ هیچی. زنت چی می تواند بهت بدهد؟ هیچی. ولی وقتی آن محبت را پای خدا می ریزی، عشق خدا، خدا خیلی جبران می کند. خیلی خشنود می شود. قشنگ ترین جبران از خدا بهشت و پاداش نیست. بلکه عشق خود خداست، دوستی خود خداست، رضایت خداست که بالاتر از بهشت است و محبت خداست که انسان انجام می دهد و محبوب خدا می شود. محبوب اهل بیت می شود. این خیلی قیمت دارد. می گوید فدای خدا، می ریزم پای خدا. چقدر هم خوب هست که آدم با خدا معامله کند. برای همین یکی از کارهای زشت منت گذاشتن سر دیگران هست. من برای تو این کار را کردم. آن کار را کردم. ثواب ها از بین می رود. چون تو داری با بنده خدا معامله می کنید. ولی خدا می گوید در برخورد با بنده هایم، با خودم معامله کن. اجرش را خودم می دهم، خودم می خرم. زحمات تون، اذیت هایی که کشیدید، اذیت های که این کرد شما را همه اش را خودم می خریدم. با آن کاری نداشته باش. به کی بفروش؟ به من بفروش. لذا این خیلی ارزش دارد که انسان به جایی برسد که عشقش به بندگان خدا به عشق خدا باشد. به عشق خدا دیگران را دوست داشته باشد. حتی همسرش را، پدرش را، مادرش را، فرزندانش را آن جوری نگاه کند. والا شخصی نگاه کند، آدم هی یااز مادرش دلخور هست، یا از پدرش دلخور هست، یا از خواهرش دلخور هست، یا از برادرش دلخور هست، یا از فرزندش، این جوری زندگی شیرین نمی شود. زندگی همه اش پر از دلخوری خاطرات بد و کینه می شود. اینها اصلا چیز خوبی نیست. ما نیامدیم دنیا هی غصه بخوریم. لذا حضرت فرمود چی؟ الغم مرض النفس. غم بیماری روح است و فرمود: «من بکی علی الدنیا دخل النار»؛ آدمی که غصه چیزهای دنیا را می خورد جهنمی می شود. غصه هیچ چیز ررا نخورید و برای هیچ چیزش عصبانی نشوید. دعوا راه نیندازید. بعضی ها سر پول اختلافات خانوادگی درست می کنند. حالا این پول حتی برای کار بدی هم نیست. برای کار خوب هست. اصلا ولش کنید. امام جواد، امام صادق و امام رضا ائمه این جوری بودند که پول می دادند و می گفتند دست باشد هر وقت دیدید دو مسلمان سر پول با هم دعوا می کنند، پول بده اینها آشتی کنند. امام صادق به اصحاب خاص شان می فرمود شما پول دست تان باشد، هر وقت دو تا شیعه سر پول به جان هم افتادند، پول را به اینها بدید و نگذارید اینها با هم دعوا کنند. آشتی شان بدید. سر شما هم کلاه نمی رود. حالا اگر کسی سر شما کلاه گذاشت می خواهید دعوا راه بندازی، می خواهی یقه اش را بگیری، سرت کلاه نمی رود. خدا جبران می کند. گاهی یک انسانی غریبه هست، شما اگر از حقت دفاع نکنی، ظالم پروری می کنی، ظلم است. باید جلوی ظلم ایستاد. یک جایی لازم هست. ولی یک موقع بابات هست، خواهرت یا برادرت هست، بچه ات هست، دوست قدیمی ات هست، انسان باید در آنجا بی خیال باشد. این خیلی حرف است. خیلی ها می آیند و می گویند ایمان چه شکلی هست! ایمان چه جوریست! مومن بودن چه جوریست! معنویت! اینها همین هست. معنویت یعنی همین. ایمان همین است. کل اسلام یعنی مهربانی. عرفان چه جوریه؟ تو عرفان را می خواهی چیکار!
می فرماید: محبوب ترین افراد نزد خدا کسانی هستند که به مردم خدمت می کنند. به مردم کمک می کنند. به نفع مردم کار می کنند. اینها محبوب خدا می شوند و یک خانواده ای را شاد می کنند. شاد کردن افراد مستقیم به خود انسان برمی گردد. خدا را خشنود می کند. لذا انسان تا می تواند باب شادی را باز کند. مثل پول است. قبلا گفتم. گفتم شما هر چقدر پولتان را در راه خدا خرج می کنید خدا چند برابر را در همین دنیا برمی گرداند. حالا غیر از ثوابش. وقتی هزینه می کنی هزینه دست می آید. آدمی که خسیس هست، بخیل هست، قفل می کند. رزق را روی خودش می بندد. امام باقر علیه السلام می فرماید من تعجب می کنم چرا شیعیانم با صدقه دادن ثروت شان را زیاد نمی کنند. می خواهی ثروتمند شوی، هزینه کن. برای خانواده ات سخت نگیر. نه ولخرجی بکنی و اسراف. ولخرجی و اسراف و چیزهای که هیچ ضرورتی ندارد. الکی و کلاس الکی، آن اصلا کار قشنگی نیست.
ما یک تلفن داریم که برای کارهای که ارتباطات مجازی با خارج از کشور، داخل کشور، یک تلفن خیلی ارزان و عادی هست. مثلا A12 هست، کار ما را راه می اندازد. چند وقت پیش یک کسی رفته بود پول قرض گرفته بود، گفتم این تلفن به چه دردت می خورد؟ وام و قرض گرفته بود که A70 بخرد. حالا مثلا با این تلفن می خواهی چیکار کنی؟ کلاس دارد. چند روز پیش یک تصویری دیدم از افراد که کلیه هایشان را رفته بودند فروخته بودند تا بتوانند گوشی اپل بخرند. یعنی آدم این جوری احمق می شود. یک ماشین معمولی بسش هست ولی اسراف می کند و می رود مسابقه گذاشته سر مدل ماشین با جاری اش، باجناقش، داداش یا یک مبل ارزان می تواند بخرد، فرش ارزان می تواند بخرد، ولی بیخود می رود اسراف می کند. اینها خوب نیست. اینها کمک نیست. اینها الکیه، اسرافه و گناه کبیره است. ولی یک موقع یک کسی واقعا مشکلی دارد. گرفتاری دارد. وقتی انسان هزینه میکند. مثلا به خانواده خودت سخت نگیر. حالا الان داری غذا درست می کنی، یک پیمانه اضافه بزار به این پیرمرد و پیرزنی که همسایه ات هست، بازنشسته شدند، غذا درست کردن برایشان سخت هست، هدیه کن. هر وقت غذا درست می کنی برای این پیرمرد و پیرزن هم غذا درست کن که همسایه تون هست. برای مادرت هدیه ببر. برای پدرت هدیه ببر. هر وقت می خواهی غذا درست کنی. این برای انسان خیر و برکت می آورد.
خدارحمت کند. او یکی از مومنین بزرگی بود. روحش شاد. یک حاج آقایی در قم بود. همین چند روز پیش فوت کرد. همه می دانستند اگر کسی گرسنه باشد، بروند در خانه ایشان، آنجا غذا هست. فکر کنم برای چند ده سال در خانه اینها آبگوشت برقرار بود. همه هم می دانستند که اگر کسی شکمش گرسنه است، آنجا یک آبگوشت خوب گیرش می آید. همیشه در خانه باز بود، سفره هم پهن. خیرش به بقیه می رسید. یک کبابی در همین قم ما، او وقتی کباب درست می کند، از این نان داغ و کباب داغ، نانش سنگگ هم هست، او کباب های را که میزارند لای نان، وقتی می خواهند بکشند، روغن از سیخ کباب می ریزد، زیر یک توری، یک نان داغ سنگک می گذاشت، روغن های داغ کباب روی آن نان می ریخت. این نان که خوب داغ می شود، و روغنی هست، این نان را روی سینی جلوی در می گذارد، هر کس آنجا هست، قشنگ یک شکم سیر نان داغ با روغن کباب، میزارد. هر کس می رود که سفارش بدهد تا غذایش آماده شود، از این نان می خورد یا برای کسی که بوب کباب به او خورده و خوشش آمده، رد شده از آنجا بالاخره بوب کباب به او خورده، می رود آنجا یک تکه نان کبابی می خورد. یک شکمی سیر می کند و می رود. این جوری ست. این خیر و برکت دارد.همه هم دوست دارند از این کباب بخرند. این برکت می آورد. اول از اینکه همه دوست دارند بروند از اینجا کباب بیاورند. بعدهم که خدا برکت بیشتری می دهد. ببینید چقدر سلیقه است. حالا تا یک کسی که از گوشتش می زند، آشغال داخل گوشت می ریزد و دست مردم می دهد، اصلا این کباب چند گرم گوشت هم ندارد.
وقتی بد بکنی، به خودت بد کردی. این خیلی مهم است که انسان از عاطفه زنانگی و مردانگی خارج شود. وقتی زنانگی و مردانی می گوییم یعنی عاطفه حیوانی و وارد عواطف عقلانی و فوق عقلانی شود. یعنی به عشق خدا بقیه را دوست داشته باشد. آن موقع هست که معرفت پیدا کرده، اوج دارد.
حالا بریم سر کلاس فلان استاد، چقدر برنامه ذکر بگیریم، چقدر نماز شب بخوانیم، چقدر تمرین بکنیم، این انجام بده، آن انجام بده، عرفان یعنی همین. آخرش باید برسد به مهربانی، شادی و آرامش. غصه دنیا را نخورید. آرام باشید. تند، خشن، حساس، زودرنج، عصبانی آدم را به جهنم میبرد.
حرف خیلی سنگین هست. پیامبر فرمود: محبوب ترین. یعنی خدا پای این بنده محبت می ریزد که ببیند یک بنده اش به داد بندگان خدا می رسد. در این کرونا که الان هم هست، ما هم تقریبا خودمان داریم، 2یا3 هزار خانواده خارجی داریم که نیاز به کمک دارند و داریم به آنها کمک می کنیم. این بندگان خدا از کشورهای دیگر آمدند. اینها مسیحی یا سنی بودند، شیعه شدند. اینجا آمدند و پناه آوردند به این کشور و دارند درس می خوانند و کمک می کنند ولی نیازها سنگین دارند. خانه می خواهند و غذا می خواهند، بندگان خدا درآمدی که ندارند، یا خانوادههای ایرانی زیادی داریم. الان یک عده هستند که شب و روز کار می کنند، در کرونا یادتان هست که مردم چیکار میکردند. ما چقدر مردم خوب داریم. این مردم در دنیا بی نظیر هستند. برای همین خدا انتخاب شان کرده که اینها مقدمهساز ظهور امام زمان باشند. خدا انتخاب شان کرده. ما در مورد مردم ایران ده آیه داریم. راجع به فضیلت شان، خوب بودن شان، وفادار بودنشان، پاکار خدا بودن شان، مجاهد بودن شان، شجاع بودن شان، جهادی بودن شان برای خدا، انقدر مهربان هستند. هیچ جای دنیا نیست. شما نگاه کنید آمریکا و اروپا که ماسک های همدیگر را غارت می کردند. در فروشگاه شان مردم چقدر کتک کاری می کردند. فروشگاه ها را غارت می کردند. الان هم همین طور هست. می ریزند توی فروشگاه و غارت می کنند و می برند. اینجا نه قحطی شد، نه غارتی شد، سر هر میدانی، انقدر مردم مهربان بودند، برای همدیگر ماسک میگذاشتند. مواد ضدعفونی می گذاشتند. میلیون ها کمک مومنانه، بسته های مومنانه جمع شد و در خانه ها دادند. هنوز هم دارد این اتفاق می افتد. این یعنی این آدم نماینده خدا شده. این خلیفه خداست. مظهر خداست. وظیفه ای ندارد این کار را بکند. وظیفه ای ندارد از جیبش هزینه بکند. وظیفه ای ندارد پول های دیگران را جمع بکند برای این کار. یعنی کسی ندارد گردنش چیزی بگذارد. اما این نمی تواند مهربان نباشد. نمی تواند شبیه خدا نباشد. این همین جوری است. پس اگر عرفان، معنویت و رشد میخواهید، مهربان باشید. به بندگان خدا مهربان باشیم و لطف کنیم. با کسی کینه نداشته باشیم. از کسی کینه به دل نگیریم.
از امام علی است به کمیل بن زیاد می گوید: «يا كُمَيلُ مُر أهلَكَ أن يَروحُوا في كَسبِ المَكارِمِ»، به خانواده ات بگو روزها تلاش کنند خودشان را بسازنند. اخلاق های خوب پیدا کنند. خودسازی کنند. وقت بگذارند برای خودسازی. خودسازی چگونه ممکن است؟ اینکه انسان اهل معرفت باشد، بشنود، بخواند و مطالعه کند. استاد و مربی داشته باشد تا شخصیتش شکل بگیرد. مثل هر کمال دیگر. شما اگر بخواهی خطت را خوب بکنی، باید چیکار کنی؟ اگر خط خیلی وحشتناکی داری آدم کجا می رود؟ کلاس خط می رود و تمرین می کند تا خطش قشنگ شود. نقاشی بلد نیست می رود نقاشی یاد می گیرد، نقاشی زیبا می کشد. بدنش ضعیف هست، مریض هست، باشگاه می رود. ورزش می کند و خوب می شود. آشپزی بلد نیست می رود یاد می گیرد زیر نظر یک مربی. یک کسی می خواهد آدم بشود، شبیه خدا بشود، قوی بشود، مهربان بشود، شاد و آرام بشود، استاد می خواهد و باید زیر نظر استاد باشد. تمرین داشته باشد. آگاهی داشته باشد. مطالعه بکند. دراین زمینه خودش را قوی کند. می فرماید مردم وظیفه شان همین است. یعنی ما برای همین به دنیا آمدیم. آمدیم شبیه خدا شویم. لذا در روایت داریم یکی از وظایف یک مرد در درجه اول بعد زن این هست که از خانه داری، فرزندداری، (قاعده سه انگشت را در مهارت ها توضیح دادم در مهارتهای یک و دو. اولی چی بود؟ اقتصاد خانواده، انسان باید از اقتصاد خانواده مراقبت کند. نان حرام نیاد، لقمه حرام نیاد، رشد اقتصادی داشته باشد، تلاش بکند و تنبل باشد، دومی چی بود؟ عشق و محبت و عاطفه. سومی که از همه قدش بلندتر هست، معنویت بود. ایمان.) هر کسی باید ایمان خودش و خانواده اش را مراقبت کند مثل غذا که باید مراقبت کند، اعضای خانواده باید مومن تربیت شوند. مومن بار بیایند. چون ابدیت شان در گرو ایمان است. نجات شان در گرو ایمان است. ایمان نداشته باشند دنیایشان جهنم می شود، بعد از مردن هم جهنم می روند. ایمان نباشد انسان ساقط است. «والعصر* ان الانسان لفی خسر* الا الذین آمنوا» مومن نباشد، جهنمی است. پس در درجه اول مرد خانه بعد خانم خانه در درجه بعدی، همه باید مراقبت از ایمان بکنند. همانطور که مراقبت از جسم همدیگر می کنیم، از سلامت همدیگر می کنیم باید به همدیگر کمک بکنیم، تا همه مومن باشند. لذا علی علیه السلام می فرماید: ای کمیل به خانواده ات امر کن، که روزها به دنبال خودسازی باشند. به خودشان برسند، خودسازی کنند.حالا شب. دقت کنید.
«ويُدلِجوا في حاجَةِ مَن هُوَ نائِمٌ» و شبها تلاش بکنند برای برطرف کردن کسانی که خوابند. کسانی که گرفتاری دارند. خود امیرالمومنین این جوری بود. خود اهل بیت این جوری بودند. گاهی وقت ها شانه های اینها زخم می شد. همه شان همین جوری بودند. شب ها، کیسه های غذا و نیازهای مردم را به دوش می کشیدند. حتی از کسی کمک قبول نمی کردند. می بردند برای کسانی که نیاز دارند و کمک می کردند. حالا الان دیگر اونجوری نیست. الان توی وانت پر می کنند ومی برند درخانه ها می دهند. الحمدلله مردم شبیه امام هایشان هستند. شبها به فکر فقرا باشید. در خانه فقرا بروید و به نیازهایشان رسیدگی کنید.
«فَوَالَّذي وَسِعَ سَمعُهُ الأصواتَ»، قسم به کسی که همه صداها را می شنود. صدایی نیست که خدا نشود. هیچ ناله ای نیست که خدا نشود. «ما مِن أحَدٍ أودَعَ قَلباً سُروراً إلّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ لُطفاً»، امکان ندارد کسی در قلبی شادی وارد کند، یک قلبی را شاد کند، امکان ندارد شما قلب یک کسی را شاد بکنید شاد کردن به پول خرج کردن نیست. گاهی وقتها به یک تلفن هست. به یک احوالپرسی هست. به یک پیامک عاشقانه و مهربانانه برای پدرو مادر ، خواهر، برادر، دایی، عمو، عمه، خاله، دوست، این شادکردن می شود. شاد کردن همسر، شاد کردن بقیه. گاهی وقتها، سرکشی و سر زدن و احوالپرسی و هدیه خریدن است. فقط پول خرج کردن نیست. یکی اش هست.
«ما مِن أحَدٍ أودَعَ قَلباً سُروراً إلّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن ذلِكَ السُّرورِ لُطفاً»، امکان ندارد یک نفر دل یک نفر را شاد بکند، مگر اینکه حتما از آن شادی خدا یک لطفی را خلق میکند و برای بنده ذخیره نگه میدارد. خدا برایش یک شادی و لطفی را ذخیره کرده. پس وقتی داری یک کسی را شاد می کنی داری برای خودت چیکار می کنی؟ خلق شادی می کنی. انگار داری شادی را پس انداز می کنی. تا میتوانید بقیه رو شاد کنید. چون هر چی شادی بکنید، درواقع دارید چیکار می کنید؟ برای روزهای مبادا برای خودتان شادی خلق میکنید. هنر مومن این است. اینکه می گوید صفت مومن این هست که همیشه شاد است. چون اهل شادکردن دیگران است. ذخیره های شادی زیاد دارد. انقدر خدا به او شادی زیاد می رساند که نگو.
الان غمگینی، اعصابت خرد هست، مشکل مالی داری، مشکل اقتصادی داری، چیکار کنی؟ می گوید حالا که وضع مالی ات خوب نیست، یک بخش کمی از پولت را صدقه بده و برو کسی راشاد کن. خیر سراغت می آید. انگار جلوی عفونت را برداشتی. باز می شود و می رود. عفونتی را باز کردی. لذا حضرت میگوید من وقتی وضع مالی ام خراب می شود، هر چی دارم، مقدار زیادی از آن را صدقه می دهم. پول باقی مانده را می دهم بقیه رو شاد می کنم. بعد می فرماید به هفته نمی رسد، برای من می آید. نه اینکه بگویی ما خودمان نداریم، خودمان کم داریم، وضع مان خوب نیست، ذخیره و انبار کردن، کار غلطی هست. پس رمز اینکه مؤمن همیشه شاد هست؛ چون مومن همیشه در تلاش است که بقیه را شاد کند. فکر شادی بقیه است.خدا رحمت کند مرحوم آیت الله انصاری. ایشان از مراجع بزرگ است. امام می فرماید اگر خدا ما را در قیامت با ایشان محشور کند، بس مان هست. ایشان، شیخ انصاری مرجع تقلید بود. مرجع تقلید کل شیعیان جهان بود. یک مادر غرغر، بداخلاق، نق نقو داشت. خدا رحمتشان کند. او صبح به صبح می آمد خانه مادر و می نشست کنار مادر، انقدر لطیفه تعریف می کرد، تا مادر را می خنداند. انقدر چابلوسی میکرد، چون داریم چابلوسی برای هر کسی بد هست غیر از خدا و پدر و مادر. آدم خودش را برای پدر و مادر بشکند. مرجع به این بزرگی و با این عظمت، انقدر او شوخی میکرد و لطیفه تعریف می کرد، تا مادر زیر خنده می زد. مادرش را می خنداند و می رفت. این یعنی شادکردن. با زبانت. بعضی ها این جوری هستند، در فامیل، در هر جایی که می روند، در هر جمعی که می روند بقیه همه از دست این شادند. یک کسی بود همیشه کارهای می کرد که پیغمبر خنده اش می گرفت. پیغمبر می گفت هر کس می خواهد یک بهشتی را ببیند، او را نگاه کند. شوخی میکرد. گاهی شوخی های می کرد که خیلی هم ناجور، یک موقع یک بسته خرما آورده بود در مسجد، جلوی پیغمبر گذاشت. همه هم خوشحال شدند. ینشینید خرما بخورید. همه هم خوردند. رسول الله گفت این چیه؟ گفت: یا رسول الله کفش های شماست. کسی متوجه نشد کفش های شما یعنی چی. کفش های پیغمبر را دم در برده بود فروخته بود، خرما خریده بود، آورده بود به همه خرما می خوردند. رسول الله هم کلی خندید. یک موقع دلش تنگ می شود، می گفت آن برادری که ما را می خنداند کجاست، بیاید که ما را بخنداند. بعضی ها جنس شان مهربان و خندان است. جنس شان تولید خنده است برای بقیه. خیلی لذت دارد که آدم بتواند بقیه را بخنداند. بعضی ها انقدر متکبرند، غدند، می توانند این کار را بکنند ولی می گویند نه. من باید خودم را نگه دارم. شخصیت من ... یک شخصیت جهنمی کاذب می بینی اصلا برج زهرمار است. هیچی ازش در نمی آید. هیچی. او برای بچه اش، زنش، شوهرش قیافه می گیرد. این چیه! جهنمیه. فقط فشار قبر ذخیره میکند. بعضی ها هستند وقتی دلشان غمگین هست، در سخت ترین شرایط، بقیه را شاد می کنند. دل های خودشان پر از غم هست، یک عالم مشکلات دارند ولی به بقیه شادی می رسانند.
«فَإِذا نَزَلَت بِهِ نَائِبَةٌ جَرى إلَيها كالماء في انحِدارِهِ» حضرت می فرماید: وقتی خودش یک مشکلی پیدا می کند آن لطفی که ذخیره کرده، آن شادی مثل اب سرازیر شده همان شادی سرش می ریزد، همان جوری شادی سرش می ریزد. حَتّى يَطرُدَها عَنهُ تا اینکه غمش را می برد و مشکلش را حل می کند. این اصلا فکرش را نمی کرد. می گوید شانس آوردم.
درحالیکه ما چیزی به اسم شانس نداریم. اگر کسی شانس و بخت بگوید، شرک است. گفتنش غلط است. چیزی به اسم شرک نداری. «لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم»، «لامؤثر فی الوجود الاالله». هیچ چیز تاثیرگذار نیست مگر خود خدا. فقط خدا. شانس چیه.
می گوید: آره، یک دفعه شانسی این جوری شد؛ شانس آوردیم این جوری شد؛ شانس آوردی که نمردی؛ شانس آوردی که ... اصلا شانس وجود ندارد. لطف خداست. «الحمدلله». یا مثلا خوشبختانه. بختی وجود ندارد که تو می گویی: خوشبختانه. بگو: شکر خدا، لطف خدا بود. الحمدلله این جوری شد. یک برگ بدون اجازه خدا از درختی نمی افتد. همه اش حساب شده است.
فرمایش بعدی از امام باقر است. فرمودند: «إنّ اللّهَ يُحِبُّ هِراقَةَ الدِّماءِ و إطعامَ الطَّعامِ إغاثة اللّهفان»؛ وقتی خدا می خواهد با یک بنده ای حرف بزند با ادبیات بخش پنجم حرف می زند. کسانی که ادبیات چهار بخش های پایینی را دارند حرف خدا را خیلی متوجه نمی شوند. قرآن می خواند ولی هیچ تاثیری در وجودش نمی گذارد. حدیث می خواهد دعا می خواند ولی تاثیری در وجودش ندارد. نماز می خواند هیچ حالی به او دست نمی دهد. چون این شخصی که دارد دعا می خواند، نماز می خواند، ادبیات او با ادبیات خدا کاملا فرق دارد. این شخص کمالاتش یا در حد گیاه است. یا در حد حیوانات است. خانم است، آقاست، مذکر است، مونث است. او با گوش یک زن یا با گوش یک مرد احادیث یا دعاها یا ادبیات خدا را را می شنود. یا دانشمند است که با ادبیات عقلی می فهمد. ولی خداوند با کدام بخش حرف می زند؟ بخش پنجم. یعنی عاشقانه حرف می زند همیشه و رابطه اش عاشقانه است و کسی که هنوز بالغ نشده باشد نمی تواند آن را بفهمد.
یکی می گفت دوستان من که ازدواج می کردند من همه اش مسخره شون می کردم. این لوس بازی ها چیه، قرطی بازی ها چیه، گل بخیر و چیکار کن. حرفها یا پیام های این جوری. اه اه. این لوس بازیها چیه. نوبت خودم که شد و گرفتار شدم، دیدم همان کارها را خودم دارم انجام می دهم.
شما به یک بچه 5ساله بگویید این کارها را اگر انجام بدی، شوهرت می دهیم یا زنت می دهیم. بالغ نشده که بخواهد حسی داشته باشد. درکی نمی کند. تازه ناراحت هم می شود و گریه هم می کند. که یعنی چی شوهر. من نمی خواهم از بابا و مامانم جدا بشم. من این جوری مشاوره داشتم قبلا. بچه را می آوردند و گریه می کرد، و می گفت من نمی خواهم بزرگ بشم. گفتم برای چی نمی خوای بزرگ بشوی؟ می گفت مجبورم ازدواج کنم. گفتم: مگر ازدواج بده؟ می گفت: از بابا و مامانم جدا می شویم. این الان حس بابا ومامانی اش برای چند سالگی اش هست؟ مال شش یا هفت سالگی اش هست. گفتم: من قول میدم که تو شوهر نکنی. خوبه؟ خوشحال شد. پدر ومادرش هم جلوی ما قول دادند که این بزرگ شد، شوهرش ندهند و این بماند. این خیلی آرام شد.
چند سال بعد دیدم دم دفتر، وقت گرفت و آمد دیدم، که دختر هست. 5/17 سال. یعنی 18 سال هم نه. 5/17 سال. آمد و گفت: سلام استاد، استاد خواستگار دارم. برنامه ازدواج می خواهم. گفتم: زیر قولت نزن. قرارمان این بودکه ازدواج نکنی. گفت: عععع استاد. یعنی چی؟ یعنی آن موقع یک احساس دیگری داشتم، الان چیه؟ الان احساسم فرق می کند. انسان تا بالغ نشود، حس پیدا نمی کند. آدم تا بالغ نشود از نظر انسانی، بلوغ بالاتر از جنسیت پیدا نکند، بالاتر از زن و مرد نباشد، قرآن را نمی فهمد. اصلا ادبیات خدا را نمی فهمد. خدا وقتی میخواهد با یکی حرف بزند از زبان دو عاشق حرف می زند. چون تو را خلق کرده برای عشق خودش، خودش هم که بی نهایت نسبت به تو محبت دارد. زبان عاشقانه پدر ومادر را بچه خیلی نمی فهمد. دیدید خیلی وقت ها بچه ها با پدر و مادر کلکل می کنند. چون ادبیات پدر ومادر را بلد نیستند. وقتی خودشان پدر و مادر می شوند، تازه می فهمند این پدر و مادر چقدر زجر کشیدند از خلق بازیهای این بچهها، از نفهمی های این بچه ها.
خدا وقتی میخواهد بگوید این کار را نکن، می گوید: «ان الله لایحب»، خدا دوست ندارد شما این کار را بکنید. «ان الله لایحب» ببینید چقدر در قرآن داریم. دوست دارد. اگر کسی عاشق باشد، رمز را می فهمد.
یکی میگفت رفتم خواستگاری، بعدا فهمیدم این دختر از فلان رنگ بدش می آید. من هم هر وقت می رفتم به دیدن این دختر، همین رنگ را می پوشیدم. می گفت بعدا فهمیدم. می گفت ده ها سال من آن رنگ را استفاده نکردم. چون این که عاشقش هستم از آن رنگ خوشش نمی آید. تمام شد. این زبان عاشق است.
خدا می فرماید من بدم می آید از این کار. «ان الله لایحب»، «ان الله لایحب». اگر یک کسی آدم و بالغ باشد، می فهمد دل خدا را شکار کردن چقدر ارزش دارد. دل بنده خدا نیست. دل خداست. فقط ادم بزرگان و ادم حسابی ها-نه آدم های که ازلحاظ سنی بزرگند بلکه می بینی 13 ، 14، 10ساله اش هست امام زمان را شکار می کند. خداشاهد است من بچه هایی دارم که 10سال، 15سال، پیش من می آیند، می گویند استاد ما چکار کنیم امام زمان را راضی کنیم! برای امام زمان چه خدمتی از دست ما برمی آید! طرف الان 50 ساله اش هست، تلیاردر هست، یکبار به این فکر نیفتاده که من برای خدایم چیکار کنم! برای امام زمانم که تنهاست و آواره است، غریبه، چیکار می توانم بکنم! اصلا در فکر نیستند. عاطفه ندارند. این آدم بزرگ نشده. این یک بچه 60 ساله است. ولی او یک بزرگ 10، 12ساله است. بزرگ است. این بچه عظمت دارد. من خودم خجالت می کشم. بچه می گوید که من چیکار کنم امام زمانم را خشنود کنم! الان دلم می خواهد امام زمان از من خشنود باشد. راضی باشد. خوشحال باشد. این بچه از الان انقدر بالغ است. چیکار کنم خدا از من راضی باشد. چیکار کنم خانواده آسمانی ام از من راضی باشد؟ چیکار کنم مادرم فاطمه زهرا از من راضی باشد؟ فاطمه زهرا مادر حقیقی همه هست. چیکار کنم الان مادرم از من راضی باشد. همین. فکر کن که حضرت زهرا دوست دارد چیکار کنی؟ از چه کارهای بدش می آید؟ همین کافی است.زندگی یعنی این. عشق یعنی این. آدمیت یعنی این.
امام باقر علیه السلام امام است. با ما با زبان چی حرف می زند؟ با زبان آدمیت حرف می زند. «ان الله لایحب هِراقَةَ الدِّماءِ و إطعامَ الطَّعامِ إغاثة اللّهفان»، خدا دوست دارد اینکه شما زیاد قربانی کنید. خیرش به بقیه برسد. در سال یک بار یا دوبار به بهانه ای قربانی کنید مثلا عقیقه همه لازم است در خانه کرده باشند. برای حفظ بچه هایتان عقیقه کنید. قربانی معمولی نه. عقیقه یعنی با همین نیت. برای خودت، خانمت، بچه هایت، هر بچه ای که به دنیا می آید مستحب است انسان یک گوسفند عقیقه کند برای او. در دعایش هم آمده است که انسان می گوید خدایا من این را قربانی می کنم برای بچه ام. خونش به خونش، دمش به دمش، پوستش به پوستش، یعنی این را قربانی کردم که بچه ام حفظ شود. این را قربانی میکنم که شوهرم، زنم حفظ بشوند. چقدر هم موثر است. چقدر بلاها را دفع می کند. بعضی بهانه های دیگر دارند. مثلا عید قربان است. شخص می گوید پولم نمی رسد من الان سه میلیون تومان بدهم که گوسفند بگیرم. 5 نفر جمع می شوند یک قربانی می کنند گوشتش را به فقرا می دهند. چقدر عالی است. انسان به نیازمندان برسد.
«و إطعامَ الطَّعامِ»؛ خدا غذا دادن به افراد را خیلی دوست دارد، خوراک دادن به افراد. خیلی ارزش دارد. حالا از یک چای باشد. بعضی ها انقدر سلیقه دارند در بعضی از شهرها، که مثلا چهارتا بسیجی مهربان که فرشته هستند، چهارتا مومن مهربان مسجدی می بینی که یک موکب می زنند جلوی مسجد، چهارمتر این طرف، آن طرف، مردم دارند رد می شوند یک چای می خورند، چقدر ارزش دارد. یک خرما می خورند. تابستان یک آب یخ می گذارند مردم می روند آب می خورند. همینش خیلی خوبه. خدا می داند که این چقدر قیمت دارد. بعضی ها آبسرد کن می خرند، جایی هدیه می کنند، هر کس می رود آنجا آب می خورد. خدا اطعام طعام را دوست دارد. نوشاندن را دوست دارد. هر چی که باشد. از حلال ها و گواره ها. غذا را خیلی دوست دارد. اطعام را. من چند وقت پیش دیدم که یک موقع در همان موسسه بین المللی مان در قم یک موقعی دیدم چند تا از این عزیزان همت کردند نماز را برپا کردند، دعا توسل هم خواندند، به ما گفتند باشید اینجا، آبگوشت داریم. ما گفتیم حالا بنشینیم اینجا یک آبگوشتی بخوریم. شب باید آنجا کار کنیم، گفتن که سفره هست. همه دور هم جمع شدند یک آبگوشت خوشمزه ای هم خوردند. هفته بعد دیدیم که تکرار شد. حالا دوتا سه تا ازاین کارمندان هر کدام مثلا 50 هزار تومان گذاشته بودند، دوسه کیلو گوشت خریده بودند، یک آبگوشت درست کردند. چند وقت پیش دیدم سی نفر آمدند. آفریقایی ها آمدند، خیلی از نیازمندان آمدند، سر این سفره نشستند. بعد آن بانی گفت این سفره می دانید استاد چقدر شده که امروز سی نفر ازش خوردند؟ گفت با 400 هزار تومان. من نان سنگگ تازه اش را گرفتم. گوشتش را گرفتم، ادویه اش را گرفتم، سبزی اش را گرفتم. نوشیدنی اش را گرفتم. با 400 هزار تومان سی نفر سیر شدند. دوست دارند. بعضی ها این جوری هستند. بعد کسانی که نیازمند هستند و احتیاج دارند، فقرا، رفتگر محله و.... می آیند سر این سفره می نشینند بقیه هم هی تشویق شدند.حالا خیلی از نیازمندان می دانند که در فلان روز آنجا غذا هست. هر کس بخواهد می تواند بیاید آنجا یک ناهار سیر بخورد و خیلی ها می آیند.خدا دوست دارد این را . غذادادن برای اطرافیان برای ....
3) حل مشکل دیگران. به داد دیگران رسیدن. به داد گرفتاران رسیدن. حالا هر مشکلی باشد. این را خدا دوست دارد. اگر کسی غمگین هست، گرفتاره، اگرکاری از دست برمیاید، انجام بده. خیلی خیرات دارد. هر چند سخت است. اینکه الان بلند شوم بروم ، وقت بگذارم، پولی هزینه کنم، آبرویی بگذارم، سخت است. ولی هزاران برابرش را خدا در همین دنیا می دهد. آخرتش هم بماند. باالخره نابرده رنج گنج میسر نمی شود. انسان باید زحمت بکشد. کمک دیگران کردن زحمت میخواهد، وقت می خواهد، ابرو باید هزینه کنید، پول از خودت خرج کنید، همت می خواهد ولی خیرات دارد. نگو به من چه. الکی یک کسی بفرستید دنبال کار بی خود. نه. می توانی انسان دنبال کار افراد را بگیرد و تا آنجایی که می تواند کمک کند.