جلسه 033 - شادی
شماره جلسه
33
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1398
ماه
7
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 033 - شادی

ما عوامل شادی را تمام کردیم. البته باز بخش‌هایی هست که تحت عنوان شاد کردن دیگران هست، یا غمگین کردن دیگران، که آنها را عرض خواهیم کرد، امروز می‌خواهیم در مورد عوامل مادی دربارۀ شادی سخن بگوییم.@دو تا نکته را مقدمتاً عرض کنم، یکی اینکه شادی برای یک مؤمن و یک کسی که می‌داند انسان هست یعنی زن و مرد نیست، ذهن نیست، فرشته نیست، یک انسان است که قابلیت تربیت نامحدود دارد، و لیاقتش محشور شدن در درجه ائمه (علیهم السّلام) هست، این همه مسیر خوب را دارد تا برسد، شادی برای یک انسان یک اصل است.@ یعنی انسان نباید مثلاً شروع کند به زندگی کردن، بدون اینکه توجه به عوامل شادی داشته باشد، گاهی وقتها ما وقتی که زندگی تشکیل می‌دهیم، یا در زندگی هستیم کنار خواهر و برادران و پدر و مادر، به ابزار زندگی خیلی توجه می‌کنیم.@ این توجه خودش برای ما همّ و غم زیاد می‌آورد، گاهی اوقات اعصاب ما را هم خورد می‌کند، و ذهن افراد آنقدر به ابزار زندگی عادت می‌کند و مشغول ابزار زندگی هست، که شادی را فراموش می‌کند، دلبستگی به اشیاء دارد که مثلاً مبلم اینطوری باشد، پرده‌ام اینطوری باشد، ماشینم اینطوری باشد، لباسم اینطوری باشد، عینکم اینطوری باشد، و چیزهای دیگر.@اصلاً یادش می‌رود که شادی برای وجودش یک امر واجب و ضروری است، در حرکت انسانی و حرکت معنوی شادی یک اصل است، چون یک اصل هست و بسیار می‌تواند مؤثر باشد در سعادت دنیا و آخرت انسان، هم برای ما تأمین سعادت دنیایی می‌کند، و هم تأمین سعادت آخرتی می‌کند، هدف شیطان هم غمگین کردن ما است «إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا» نجوا از شیطان هست، تا مؤمنین را غمگین بکند.@ لذا آن حمله‌های چهارگانه‌ای که شیطان دارد، حمله از جلو، عقب، راست و چپ که در فکر انسان صورت می‌گیرد تمامش به قصد غمگین کردن انسان هست، یعنی دلشوره‌های مربوط به آینده و گذشته، یا حملۀ راست و چپ، همه اینها برای این هست که یک کسی را غمگین بکند.@بنابراین انسان آن موقعی که غمگین هست، عابد شیطان است، و در حال عبادت شیطان هست، و غم‌های مقدس، و غم‌های بخش پنجم، غم‌های جمادی نه، گیاهی نه، حیوانی نه، عقلی هم نه، غم‌های بخش پنجم ما که غم‌های انسانی هست، اینها خوب است، چون این غم‌ها خودشان تولید شادی می‌کند، اصلاً شادی می‌آورد.@آن غم‌هایی که تولید شادی می‌کنند را کاری ندارد، آن غم‌هایی که انقباض می‌آورد، افسردگی می‌آورد، این خودش یک گناه هست، این را باید حواسمان باشد که ما آن غم‌ها را از خودمان دور بکنیم، به عوامل شادی باید خیلی اهمیت بدهیم.@و بدانیم که هر فکری که در ذهن ما می‌آید، هر چیزی که قلب ما را مشغول می‌کند، و در درون ما غم ایجاد می‌کند، مال شیطان هست و گناه است آن را از خودمان دور کنیم نگذاریم که در این شرایط غمگین بشویم.@نکته دوم ارتباط بین جسم و روح هست، ما قبلاً هم به اختصار این نکته را عرض کردم، در بحث قبل هم توضیح دادیم ما جسممان یک مرتبه‌ای از نفس ما است، یعنی اینطور نیست که ما یک جسم داشته باشیم، مثل یک لیوان روح آنجا باشد، ما اصلاً در بدنمان نیستیم، نفس انسان نه داخل بدن انسان هست، نه بیرون بدن.@یعنی داخل بدن نیستیم چون اگر داخل باشیم آن حالت زندان بودن و اسیر بودن و گرفتار بودن و مظروف شدن را داریم، ما الان این حس را نداریم، بیرون بدن هم نیستیم، چون وقتی که بیرون باشیم، جدا هست، وقتی بیرون هستیم، حالت کَنده شدن داریم، حالت از بیرون نگاه کردن، در حالی که ما با بدنمان هم یک همچین رابطه‌ای نداریم.@ نفس نه بیرون بدن است، نه درون بدن است، بلکه بدن یک مرتبه‌ای از خود نفس هست، و نفس تعلق به بدن دارد، این تعلق گاهی وقتها هم قطع می‌شود، مثلاً شما وقتی خوابت می‌برد، خیلی راحت این بدن را کنار می‌گذاری، با بدن برزخیت که بعد از وفات ما با آن هستیم با آن ارتباط برقرار می‌کنیم.@مرگ به همین راحتی هست، یعنی شما این بدن را رها می‌کنی خیلی راحت مثل همانگونه که می‌خوابی، و همان لحظه هم این بدن را رها می‌کنی با بدن جدیدت که هر کدام از شما دهها بار تجربه کردید که با بدن برزخیتان این طرف و آن طرف، شبها در خواب، صدها بار، هزاران بار انسان با آن بدن می‌رود، راحت این بدن را کنار می‌گذارد با آن بدن می‌رود.@پس نفس تعلق دارد، یک موقعی تعلق را قطع می‌کند، حالا چون تعلق دارد، به این بدن هم حالتهای روحی در بدن اثر می‌گذارد، هم حالتهای بدنی در روح اثر می‌گذارد، این دو تا با هم یک اتحادی دارند، شما یک موقعی که خوشحال هستی می‌بینی که بدنت هم نشاط دارد راحت می‌توانی خیلی کارها را انجام بدهی، سرحال هستی، خوابت کم می‌شود، انبساط داری.@یک موقع‌هایی هم که نه خوشحال نیستی، افسردگی داری می‌بینی مدام دوست داری بخوابی، بدنت هم درد زیاد سراغش می‌آید، حتی آن موقع که درد داری ولی یک خبر فوق‌العاده خوش به شما می‌رسد می‌بینی که اصلاً درد را دیگر احساس نمی‌کنی، کاملاً می‌توانی بلند بشوی با نشاط کارهایت را انجام بدهی با اینکه انسان مریضی را دارد.@و در نقطه مقابل بدن هم اینطوری است، یعنی بدن هم وقتی که آسیب می‌بیند روح را منقبض می‌کند می‌گیرد، و وقتی که بدن سر حال می‌آید روح هم نشاط می‌گیرد، اینها با همدیگر ارتباط متقابل دارند.@بنابراین عوامل طبیعی، در روح ما اثر دارند، و خداوند تبارک و تعالی نفس را به گونه‌ای خلق کرده که انسان از ارتباطات بیرونی یا غمگین می‌شود یا شاد می‌شود، پس اشیاء و ارتباطات بدنی اینها همه در ما اثر دارند، خوردنی‌ها.@قبلاً در مورد طبع صحبت کردم، شما وقتی که بی‌حوصله هستی، کلافه هستی، زودرنجی داری، خستگی مفرط داری، می‌بینی که کم کار کردی، خیلی کار نکردی، 3 ـ 4 ساعت کار کردی بعد می‌بینی خیلی خسته هستی، مدام دوست داری باز بخوابی، این نشان می‌دهد بدن یک جا مشکل دارد، این خون باید بررسی بشود.@ ما معمولاً توصیه می‌کنیم عزیزان حتماً آزمایش خون بگیرند، کم‌خونی ممکن هست، بعضی از عوامل خونی کاهش آنها باعث بی‌حوصلگی می‌شود، باعث زودرنجی می‌شود، باعث کلافگی می‌شود، باعث خستگی مفرط می‌شود.@ بدن را شما تغییر بدهید، بروید آزمایش بگیرید اگر دکتر گفت این چیزها کم است، دارو بخورید مشکل حل می‌شد، بی‌خود انسان نباید برود روانپزشک و روانشناس که من اینطوری هستم، کلافه هستم، بی‌حوصله هستم، زودرنج هستم، به جسم برسید، آن مواد خونی‌تان را تأمین بکنید، موادی که بدن نیاز دارد تأمین بشود، می‌بینی که نه دیگر کلافه می‌شوی، نه زودرنجی داری، نه خستگی مفرط داری، آن را باید حتماً توجه بکنیم.@ پس بدن را انسان باید خیلی جدی بگیرد، به خوراک خودش برسد، به ورزش حتماً برسد، ورزش مثل نماز واجب است، آدم ورزش خودش را انجام بدهد، بی‌خود بار افسردگی و بی‌حالی و زودرنجی و حساسیت و خستگی مفرط را با خودش نکشد، و وقت و عمر و استعدادهای خودش را تلف نکند.@یک موقع می‌بینی یک بنده خدایی به بنده نمی‌رسد، سالها باید تلفات بدهد، خسارت بدهد، به خاطر اینکه همیشه افسردگی دارد، پژمردگی دارد، زودرنجی دارد، خستگی زیاد دارد، اگر به بدنش می‌رسید این مشکلات پیش نمی‌آمد، اینکه بحث تنبل بی‌حوصلگی را اینجا 60 ـ 70 ساعت بحث کردیم.@تنبلی و بی‌حوصلگی که ما در رسیدگی به بدن داشته باشیم چوبش را سخت می‌خوریم، یعنی آسیب‌هایش خیلی کلافه‌کننده است، هم هزینه‌های مالی گردن ما می‌آورد، هم عمرمان را خیلی تلف می‌کند، جلوی توفیق ما را می‌گیرد، جلوی بسیاری از تصمیمات قشنگ را می‌گیرد، جلوی بسیاری از آرزوهای بزرگ را می‌گیرد.@بارها این را عرض کردم کسانی که به بدنشان نمی‌رسند، خیلی وقتها همسرشان را از دست دادند، زندگی‌شان را از دست دادند، شغلشان را از دست دادن، برای اینکه اصلاً مدیریت بدن نمی‌کنند، پس این را توجه بکنید که خیلی خیلی وضعیت بدن مهم هست.@حالا در بخشهای بدنی یک سلسله عوامل هست که نمی‌گذارد ما اگر غمگین بشویم غم ما را برطرف بکند، که اینها را در بحث غم گفتم، خوراکی‌ها، رنگ‌ها، نوشیدنی‌ها، میوه‌ها که توضیح دادم به بحث غم مراجعه کنید که چه چیزهایی وقتی انسان مصرف می‌کند غمش برطرف می‌شود.@الان می‌خواهیم بگوییم چه چیزهایی را مصرف بکنیم که برای ما شادی و نشاط می‌آورد، گاهی وقتها نفس انسان یک انقباضی دارد، که این انقباض گیجی و گنگی برای انسان می‌آورد، انسان موقعی که افسرده می‌شود، ذهنش هم خوب کار نمی‌کند، یعنی خوب نمی‌‌تواند تصمیم بگیرد، حتی در مورد مسائل ابتدایی زندگیش، یعنی یا یادش می‌رود، چون ذهن مشغول است، دل مشغول است، یا اینکه اصلاً کار نمی‌کند، گیجی و گنگی دارد که الان باید چکار بکند.@ در خانه‌هایی که شلوغ هستند، جمعیت زیادی هستند، تعدادی آدم دور آدم هستند یا افراد مهربانی هستند، دوستان خوبی هستند، یک موقعهایی به آدم یک پیشنهاداتی می‌دهند، که آن پیشنهادات باعث می‌شود انسان شاد بشود، و آن انقباض روزانه که دارد او را اذیت می‌کند، کاملاً برطرف می‌شود.@ چون انقباض‌ها مثل تیغ هست که در دست یا بدن می‌رود و آدم را مدام کلافه می‌کند، یک کسی را می‌خواهد که این را بیرون بکشد، خود آدم باید همت بکند این را بیرون بکشد، آدم آرامش اعصاب پیدا می‌کند.@ لذا وقتی که داریم سخن از شادی می‌گوییم که خوراکی‌ها، نوشیدنی‌ها، میوه‌ها، رنگ‌ها، نقششان در شادی چیست، منظور ما این بخش از شادی است، یعنی اینکه شما یک انقباض موقت دارید، انقباض چند ساعته دارید، یک دلگیری دارید، حالا یک دفعه با یک پیشنهاد یکی از این عوامل که در معرض انسان قرار می‌گیرد، انسان خودش آرامش پیدا می‌کند.@ گاهی وقتها خود آدم این کار را برای خودش می‌تواند بکند، آدمهای قوی اینطوری هستند، خودشان تسلط دارند، مدیریت می‌کنند، و برای دیگران هم حتی می‌توانند کمک بکنند، به آنها مدیریت بکنند، به آنها پیشنهاد بدهند، و حال افراد خوب می‌شود، حالشان خوب می‌شود.@پس وقتی داریم راجع به اینها صحبت می‌کنیم دقت کنید، اولین مورد خوردن گوشت هست از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «لِلقَلبِ فَرحَةٌ عِندَ أَکلِ اللَحم» دل به هنگام خوردن گوشت یک شادمانی دارد، بعضیها هستند از گوشت ممکن است بدشان بیاید، این استثناء است، که یک عده از خوردن گوشت بدشان می‌آید.@ ولی خود گوشت به خاطر لذتی که دارد، حالا انواع و اقسام گوشت هست، گوشت حیوانات هست، گوشت پرندگان هست، گوشت ماهی هست، به هر حال خوردن گوشت نشاط می‌‌آورد، یک موقعی مثلاً یک کسی درگیری ذهنی دارد، مثلاً یک سیخ کباب، یا یک سیخ جگر، جوجه، هر چیزی، خود کباب، انواع و اقسام گوشت، در گوشت‌ها بهترین شیوه خوردن گوشت این است که آن را کباب بکنید.@چون گفتیم پختنی‌ها موادش را از دست می‌دهد، یا بیرون از خودش می‌دهد، سرخ‌کردنی هم که اصلاً همه از بین می‌رود، به درد نمی‌خورد، فقط خوشمزه است، ولی فایده ندارد، ولی بهترین شیوه که هم خوشمزه هست و هم مفید هست، در روایات سفارش شده که گوشت را به این گونه استفاده کنید.@ دو تا سفارش در مورد گوشت شده، یکی اینکه گوشت را کباب کنید تا اینکه آن را بپزید، آنجا که امکان دارد، 2ـ اینکه گوشت را نبرید، چاقو نزنید، چنگال نزنید برای خوردن، چلوکباب را آوردند اینطرف مدام چاقو می‌زند، می‌برد، می‌گوید گوشت را به دندان خودت بگیر.@بعضی‌ها می‌گویند این کلاس ندارد، یعنی چی من یک تکه ران مرغ را دستم بگیرم، کلاس این هست که این را آنجا بگذاریم چنگال و چاقو بزنیم، هر یکبار چاقو و چنگالی که می‌خورد یک مقدار از خواصش از دست می‌رود، حضرت فرمود لذتتان را خراب نکنید برای خوردن گوشت، «هِیَ أَلَذ» این لذتش بیشتر هست، این را دستت بگیر نوش جان کن، این خیلی خوب هست.@ اینها ترفندهایی هست که برای خالی کردن ذهن و دل افراد می‌تواند مؤثر باشد؛ بعضی چیزها هست که ممکن است ظاهرش برای خیلی افراد خوشمزه نباشد، یا حتی طعمش اما اثرش تولید موادی را در مغز می‌کند که شادی‌آور هست، اینها زیاد هستند، که خوردن چه چیزهایی هست که آن مواد شادی‌آور، انبساط‌آور را در مغز ترشح می‌کند، یا زیاد می‌کند که انسان شاد و خوشحال بشود.@ یکی از آنها کدو هست که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این را نقل کردند از حضرت می‌فرماید: «إِذَا طَبَخْتُمْ‏ فَأَكْثِرُوا الْقَرْعَ فَإِنَّهُ يَسُرُّ الْقَلْبَ الْحَزِينَ» حضرت می‌فرماید در هنگام پختن غذا از کدو زیاد استفاده بکنید، که این دل غمگین را شاد می‌کند، از آن استفاده بکنید، حالا نحوه‌های استفاده از کدو هم متفاوت هست، به شکل‌های مختلف از آن می‌توان استفاده کرد ولی حضرت اینجا می‌فرماید در غذا از آن استفاده بکنید.@بعدی سرکه هست، سرکه هم انواع دارد، خواصشان هم با همدیگر متفاوت هست، مثل سرکه سیب، انگور، که متفاوت هست، امام صادق فرمود: «الْخَلُ‏ يُسْرُ الْقَلْبِ‏» سرکه دل را شاد می‌کند، معنای دل شادی چیست، گاهی وقتها ما می‌خوریم ماده‌ای را ترشح می‌کند، حسی را ایجاد می‌کند، گاهی وقتها خود دیدنش و خوردنش لذت‌بخش هست که از آن استفاده بکنیم.@بعدی استفاده از رنگها است، رنگها روی آدمها تأثیرات متفاوتی می‌گذارند، بعضی از رنگ‌ها هست عمومی خوب است همه با آن شاد می‌شوند، بعضی از رنگ‌ها هست که نه افراد با آن خیلی نمی‌توانند ارتباط برقرار بکنند.@ولی رنگها کلاً برای انسان آفریده شده، خداوند در قرآن عالم را رنگی آفریده تا ما از وجود رنگها لذت ببریم، و توحیدمان قوی بشود در ارتباط از رنگها، این گلهای قشنگی که می‌بینید اینجا هست آدم نگاه می‌کند لذت می‌برد.@یکی از رنگها که در پوشاک آمده رنگ زرد هست که قرآن کریم هم فرمود: «صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرينَ» زردی که وقتی نگاهش می‌کنی شاد می‌شوی، در سوره بقره آمده، بعد فرمود «صَفْراءُ فاقِعٌ» یعنی زرد خالص، یک زرد خالصی که وقتی به آن نگاه می‌کنی تو را شاد می‌کند، واقعاً هم همینطور هست.@خیلیها به رنگ زرد حسهای قشنگی دارند، حس‌های خیلی خوبی دارند، یک کسی می‌گوید من با آبی حس قشنگتری دارم، یکی با سبز می‌گوید حس قشنگتری دارم، اما قرآن می‌گوید رنگ زرد عموماً می‌تواند روی افراد تأثیر بگذارد، و نگاه به رنگ زرد شادی بیاورد.@لذا فرمود: «مَنْ‏ لَبِسَ‏ نَعْلًا صَفْرَاءَ لَمْ يَزَلْ يَنْظُرُ فِي سُرُورٍ مَا دَامَتْ عَلَيْهِ لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» فرمود اگر کفش بپوشد، حالا کفش بیرون نه، مثلاً نعلین زرد هست که بعضی از علماء می‌پوشند همه نه، زرد فوق‌العاده زیبایی هست، کفشهایی هست که در خانه آدم می‌پوشد، کفشهای روفرشی هست می‌پوشد، آنها می‌توانند از رنگهای زرد استفاده بکند، یا رنگهایی که برایش شادی می‌آورد.@ولی امام باقر (علیه السّلام) اینجا فرمودند که هر کسی کفش زرد به پا می‌کند، تا زمانی که آن کفش به پایش هست همواره با شادمانی می‌نگرد، اصلاً نگاه کردن به آن هم انسان را شاد می‌کند، چه دیگران نگاه بکنند، چه خودش نگاه بکند، بعد حضرت این آیه را می‌آورد «صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» زرد خالص و یکدستی که بیننده را شاد می‌کند، اگر یادتان باشد این داستان در سوره بقره آمده بود.@نکته بعدی استفاده از آب هست، استحمام، آب همه حالتهای استفاده از آن شادی‌آور هست، نشاط‌آور هست، از نگاه کردن غیرعادی به آن، عادی که آدم به آن نگاه می‌کند، نگاه عادی مثل کفر می‌ماند، آدم وقتی یک چیزی برایش عادی می‌شود، تمام قشنگی‌های آن از بین می‌رود، عادی نگاه نکند، مثلاً کسانی که همسرشان برایشان عادی می‌شود، خیلی خطرناک است.@ یک کسی مثلاً بچه‌هایش برایش عادی می‌شوند، محبت‌هایشان، قشنگی‌هایشان، حضورشان، کمالاتشان، انس‌شان، توانایی‌هایشان دیده نمی‌شود، مدام فکر می‌کند، بچه‌های بقیه از بچه‌های خودش بهتر هستند، خوبی‌های بچه‌های خودش را نمی‌بیند، خوبی‌های همسر خودش را نمی‌بیند، کمالات همسر خودش را نمی‌بیند، بعد مدام فکر می‌کند یک کس دیگر یک چیز دیگری دارد.@ درحالی که غرق محبت‌های پدر، مادر، همسر، خواهر، برادر یا دوستش هست، ولی قدر این دوست یا آن عزیز را نمی‌داند، نگاه عادی فاجعه است، کار حیوانی هست، و انسان باید تا می‌تواند خودش را، اینها را در دروس تخصصی اردوهایمان که عید هست توضیح دادیم در بحث حجاب عادت که چقدر می‌تواند برای انسان فاجعه ایجاد کند.@حجاب عادت به قدری ضخیم و بد است که آدم را تا جهنم هم می‌برد، یعنی خدا را می‌بیند این کور است، آثار خدا را می‌بیند کور است، آثار اهل بیت را می‌بیند کور است، اصلاً نمی‌تواند چون عادت کرده، فهم انسان را نگاه عادی خراب می‌کند، انسان شعورش را از دست می‌دهد، استعدادش را از دست می‌دهد، و چیزهایی را که می‌تواند فوق‌العاده از آن لذت ببرد، دیگر نمی‌تواند از آن لذت ببرد، آن را باید کنار بگذاریم.@آب را همینطوری که آدم نگاهش می‌کند، ولی غیرعادی نگاهش بکند، آب است، از صبح تا شب با آن سر و کار دارد، ولی انسان بنشیند خوب فکر بکند، به این مایه بی‌رنگی که همه چیز حیاتش به آن بستگی دارد، «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» ما همه چیز را از آب زنده نگه داشتیم، همه چیز حیاتش به این آب هست.@این مایه چیست که همه چیز جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان‌ها و کرۀ ماه، اصلاً خود مایۀ حیات به آب بستگی دارد، دانشمندان وقتی می‌خواهند در فضا بگردند، در کرات علائم حیات پیدا کنند، اولین چیزی که دنبال آن می‌گردند آب است، اگر آب باشد می‌شود در آن حیات باشد، قرآن هم می‌گوید ما همه چیز را از آب زنده نگه می‌داریم.@حالا این آب صورتهای فوق‌العاده باطنی دارد، صورت‌های برزخی دارد، صورت‌های بالاتر دارد اینها در مباحث عرفانی فوق‌العاده دل‌انگیز است، اما آب خوردنش، نگاه کردن به آن، به سر و صورت زدن، استحمامش، همه چیزش، تماشا کردنش، حتی شنیدن صدایش که اصطلاحاً در دعا داریم به آن «دَوِيُ‏ الْمَاءِ» می‌گویند، این شرشر آب با دل انسان یک کارهایی می‌کند، گفت:@

سه چیز است که غم را از دل می‌برد، آب و سبزه و صدای خوش، آب اینطوری است یک جایی شما باشید که آب باشد، چشمه باشد، آبشار باشد، صدای آب باشد، این حتی صدایش هم به انسان آرامش می‌دهد، از امام صادق (علیه السّلام) هست، در بحارالأنوار مفصل صحبت فرموده در خواص آب.@یک بخشش این هست که می‌فرماید: «وَ بِهِ‏ يَسْتَحِمُ‏ الْمُتْعَبُ الْكَالُّ فَيَجِدُ الرَّاحَةَ مِنْ أَوْصَابِهِ» می‌فرماید آب از خواصش این هست که آدمی که خسته‌تن است، رنجور هست، یک آدم خسته‌تن می‌تواند با آب استحمام بکند، و از سستی و کوفتگی در بیاید و آرامش پیدا بکند، اصلاً آدمی که شنا می‌رود، استخر می‌رود، آدمی که دوش می‌گیرد، با آدم قبلش خیلی متفاوت است.@مثل ورزش، آدمی که ورزش می‌کند، با آدمی که ورزش نمی‌کند، دو تا شخصیت متفاوت است، شما الان در باشگاه برو بیا بیرون، می‌بینی که با آن آدم یک ساعت و دو ساعت قبل تفاوت دارد، نوع نگاه‌هایت، و انگیزه‌ات، دلت، همه چیزت فرق می‌کند، وقتی ورزش می‌کنی، اینقدر جسم اثر دارد.@حالا آب اینطوری است، اینکه بعضی از عزیزان در برنامه‌ها از من سؤال می‌کنند چرا نوشتید ما هر شب دوش بگیریم، حالا هر شب نگیرید یک شب در میان، این کار را بکنید، چون جدای از آن لذت و خستگی که از انسان در می‌کند، نشاط‌آوری که دارد، اینکه ساعت خواب شما را هم کم می‌کند، یعنی شما که قرار است 7 ساعت بخوابی، وقتی که شب دوش می‌گیری، از آب استفاده می‌‌کنی، راحت تا 5 ساعت سرحال و با نشاط هستی.@ امتحان کنید، آنهایی که صبحها از خواب بلند می‌شوند، خیلی کوفتگی دارند، خیلی داغون هستند، بعد مدام دوست دارند، سر کار نروند، دانشگاه نروند، مدرسه نروند، می‌خواهند بخوابند، شب دوش بگیرند، می‌بینید صبح دیگر آن حس بد را ندارید.@ آنهایی که می‌خواهند عبادت بکنند، نماز شب بخوانند، سحر داشته باشند، آنهایی که می‌‌خواهند نماز صبح‌شان قضا نشود، و نشاط عبادی داشته باشند، قبل از 5 دقیقه، 10 دقیقه انسان دوش بگیرد، حالا بعضی‌ها متأسفانه چون سختگیر هستند، می‌گوید من زیر دوش بروم تا یک ساعت دیگر در نمی‌آیم.@می‌خواهد برود کلی خودش را آنجا معطل بکند، تمرین نکرده که برود زیر دوش و بیرون بیاید، می‌گوید چه موقع شروع کنم صابون زدن و لیف زدن، بعد می‌گوید خیلی وقتم گرفته می‌شود و اذیت می‌شوم، نه همین آب به بدن بخورد، انسان برود بدنش را آب بزند و بیاید.@ آنهایی که آدم سریعی هستند، که خیلی با سرعت می‌توانند این کار را انجام بدهند، حالا می‌خواهد برای خودش یک شامپویی بزند، و صابونی بزند، اما دیگر مجموعاً رفتی و آمدی به یک ربع نکشد، یک ربع برو و برگرد، بعد هم مراقب باش سرما نخوری، سرت را خشک کن و بگیر بخواب.@بحث بعدی بحث مدیریت خواب است، مدیریت خواب قبلاً توضیح دادم که ما افراد که می‌خواهند رشد بکنند، با سیر معنوی خوب بروند، اولین چیزی که باید مدیریت بکنند، و مدیریت هم می‌شود خوابش است.@ آنهایی که بدخواب هستند، آنهایی که وقتی در رختخواب می‌روند راحت خوابشان نمی‌برد، یا وقتی می‌خوابند یکسره خوابهای بد می‌بینند، اصلاً خواب برایشان یک شکنجه است، اینها باید بیایند برنامه‌‌ به آنها می‌دهیم، هم دارو داریم، هم برنامه می‌دهیم، که اول باید بتواند افکارش را کنترل بکند، من در همه برنامه‌های اول عزیزان من دشمن‌شناسی را نوشتم که بحث کنترل فکر است که ما اول افکار منفی را مدیریت بکنیم که سراغ ما نیاید، چکار بکنیم که افکار منفی سراغ ما نیاید.@ چون افکار منفی دیگر نمی‌گذارد شما بخوابید، اگر خوب هم نتوانید بخوابید خوب هم نمی‌توانید زندگی بکنید، خواب خیلی مهم است هم در سلامت انسان، هم در نجات از خیلی از بیماری‌ها، بنابراین بحث مدیریت خواب را باید جدی بگیریم، تا برسیم به آنجایی که بتوانیم هر وقت اراده کردیم ده دقیقه، حتی در ماشین ده دقیقه بخوابیم.@در خانه، الان مثلاً قرار است ده دقیقه دیگر از خانه بیرون بروید، بیست دقیقه دیگر از خانه بیرون بروید، بتوانی اراده بکنی که دراز بکشی، من الان دراز می‌کشم ده دقیقه کامل می‌خوابم، ده دقیقه بخوابی، بعد از ده دقیقه بلند بشوی حاضر بشوی بیرون بروی، باید خودمان را به این مرحله برسانیم که خوابمان را مدیریت بکنیم.@برویم سراغ چند تا فرمایشات معصومین (علیهم‌السّلام) درباره خواب دارند از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست «النَّوْمُ‏ رَاحَةٌ مِنْ‏ أَلَمٍ وَ مُلَائِمُهُ الْمَوْتُ» خواب یک راحتی از درد هست، یعنی اگر یک شخص بتواند بخوابد خیلی از دردهایش، دردهای استخوانی، دردهای عضلانی، دردهای سر، دردهای عصبیش از بین می‌رود، اگر بتواند بخوابد.@ حالا این نیاز دارد بخوابد ولی چون آدم بدخلقی است، یا آدم بدخوابی هست، به راحتی خوابش نمی‌برد، می‌گوید سرم دارد درد می‌کند، دارم از سردرد می‌ترکم، اعصابم خورد است، یا درد دارم، ولی می‌خواهم بخوابم، خوابم نمی‌برد، نمی‌توانم بخوابم، الان احتیاج به قرص پیدا می‌کند، می‌گوید باید یک قرص بخورم تا بخوابم.@ولی اینکه انسان خودش بتواند حتی در درد به این آرامش خودش را برساند و بخوابد خیلی خوب هست، بعد می‌فرماید همسان این خواب مرگ هست، مرگ مثل خواب است، و خواب هم مثل مرگ هست، چطوری میمیریم همانطور که می‌خوابیم.@یعنی همانطور که وقتی می‌خوابیم بدن را رها می‌کنیم، می‌رویم، موت هم همینطوری است، انسان بدنش را رها می‌کند، و می‌رود، چون بدن دیگری دارد، بدن برزخی با آن انسان حرکت می‌کند و به کارهای دیگرش می‌رسد.@فرمایش بعدی از وجود مقدس امام صادق (علیه السّلام) هست می‌فرماید: «النَّوْمُ‏ رَاحَةٌ لِلْجَسَدِ وَ النُّطْقُ رَاحَةٌ لِلرُّوحِ وَ السُّكُوتُ رَاحَةٌ لِلْعَقْلِ» خواب راحتی بدن هست، این هم باید مدیریت بشود، که ما نیاز داریم بخوابیم، هم در طول روز، و هم شب، مخصوصاً آنهایی که شبها همه 7 ساعت را پر نمی‌کنند خواب را، حتماً وسط روز یک ساعت قبل از ظهر، یا یک ساعت بعدازظهر را بخوابید.@البته قبل از ظهر، بعدازظهر که می‌گوید معمولاً در روایات توصیه کردند بدون غذا، یعنی قبل از اینکه غذا بخورید این کار را انجام بدهید، ولی بعضی‌ها عادتشان این هست که بعد از ناهار می‌خوابند، یعنی عادت دارند خواب بعدازظهرشان طوری است که ناهار را می‌خورند، مثلاً یک خوابی دارند.@این خواب خیلی مهم هست و به ما خیلی انرژی می‌دهد برای سایر کارها، یک جاهایی مدام فشار نیاوریم که کار را ادامه بدهیم خودمان را به زور سرپا نگه داریم، حتی اگر شده ده دقیقه، شده یک ربع این کار را انجام بدهیم، یعنی خودتان به روغن‌سوزی نیندازید، خودتان را به اذیت نیندازید، چون در دراز مدت فاجعه به بار می‌آورد، روی قلب، روی مغز، روی بخش‌های دیگر وجود انسان، روی سلسله اعصاب، روی بینایی، روی شنوایی، اینها همه اثر دارد.@وقتی که اینطوری هست، حتماً انسان باید این فرهنگ را داشته باشد، که ده دقیقه می‌خوابم، نیم ساعت می‌خوابم، حتی نمی‌خوابم دراز می‌کشم چشمم را می‌بندم که استراحت کرده باشم، «وَ النُّطْقُ رَاحَةٌ لِلرُّوحِ» سخن گفتن، حرف زدن، یک راحتی برای روح انسان هست.@انسان احتیاج دارد در طول روز که با دیگران حرف بزند، زن و شوهر دوست دارند با هم حرف بزنند، نیاز دارند، این را باید خیلی دقت بکنید که ما وقتی این را می‌فهمیم باید با پدرت حرف بزنی، فقط یک سلام و علیک بعد بروی پای تلویزیون و کامپیوتر و تلفن همراه فایده ندارد، پدر شما، خود شما، احتیاج دارید همدیگر را تخلیه بکنید.@مادرت، همسرت، و اگر یک کسی نیاز دارد با شما حرف بزند، این را جدی بگیرید، یعنی وقت بگذارید برای اینکه این طرف الان می‌خواهیم با او حرف بزنیم، یا او می‌خواهد با ما حرف بزند، خوب گوش کردن را تمرین بکنیم، سکوت کردن را تمرین بکنیم، در حرف همدیگر نپریدن را تمرین بکنیم، این عادت است.@ راوی می‌گوید ما هر وقت با امام صادق صحبت می‌کردیم، حرف می‌زدیم، حرف می‌زدیم، امام صادق کاملاً گوش می‌کرد، با اینکه حرفهای ما را هم یک دانه‌اش را هم قبول نداشت، با اینکه قبول نداشت ولی هیچ وقت در حرف ما نمی‌پرید، می‌ایستاد ما کاملاً حرفمان را می‌‌زدیم، خوب که تخلیه می‌شدیم، حضرت با آرامش جواب ما را می‌داد.@این خیلی مهم است که ما عادت بکنیم، تمرین بکنیم که خوب گوش بکنیم، اگر کسی دارد با ما صحبت می‌کند، اجازه بدهیم، حرفهایش را بزند، بخصوص بچه‌ها، حالا ممکن است این حرفها برای ما مهم نباشد، یک حرف بی‌مزه است، ولی بچه با حرف زدن خیلی قدرت می‌گیرد، خیلی انرژی می‌گیرد، خیلی راه می‌افتد.@گاهی اوقات ممکن است یک لطیفه بی‌مزه را 40 دفعه تکرار بکند و به ما بگوید ما باید بشنویم و حوصله بکنیم، و باید هر بار هم عکس‌العمل خوب نشان بدهیم، نه اینکه بگوییم این حرف را دیروز زدی، خودم این را بلد هستم، این خیلی بد است.@یک کسی می‌آید برایت جوک تعریف می‌کند، نگو این را من خودم شنیدم تکراری بود، اصلاً خودم این جوک را ساختم، بگذار حرفش را بزند، تخلیه بشود، پیامبر وقتی می‌آمدند برایش حرف می‌زدند، حرفهای بی‌مزه، در زندگی‌نامه‌شان داریم، وقتی می‌آمدند برای رسول الله صحبت می‌کردند، مثلاً چیزهایی می‌خواستند بگویند که پیغمبر خنده‌اش بگیرد یا تعجب بکند.@چون پیغمبر پشت صحنه را هم می‌‌دانست برایش چیزی تعجب‌آور نبود، ولی پیامبر خیلی از خودش تعجب نشان می‌داد، مثلاً می‌گفت عجب، حس طرف را تخلیه می‌کرد، نه اینکه برو بابا من خودم این را بلد هستم، اصلاً تو ذوق کسی نمی‌زد، یعنی حرفهای تکراری، بی‌مزه، یا سوخته است همه این را می‌دانند، اصلاً اینطوری نبود.@اجازه بدهیم، بچه‌ها یک جور، این بچه من مخ می‌خورد از مدرسه که می‌آید همینطوری مامان یکسره حرف می‌زند، از مدرسه می‌گوید، از معلم می‌گوید، از ورزش می‌گوید، از سر کلاسشان می‌گوید، همسرم همینطور، دقت بکنیم که ما برای راحتی روح احتیاج هست که افراد با هم حرف بزنند.@نقطه مقابل را داشته باشیم که ما شئونات را در نظر بگیریم که وقتی می‌خواهیم حرف بزنیم کسانی را برای حرف زدن انتخاب بکنیم، که همتایی وجود داشته باشد، سنخیت وجود داشته باشد، شباهت روحی وجود داشته باشد، با آنها صحبت کنیم.@اما یک موقع هست که لازم هست شنونده خوبی باشیم، الان پدر من ناراحتی دارد، مادر من ناراحتی دارد، می‌خواهد حرف بزند، همسر من ناراحتی دارد، دوستم ناراحتی دارد، حتی نمی‌خواهد از تو نظرخواهی بکند، این خیلی مهم است.@حرف نمی‌زند که تو او را راهنمایی بکنی، حرف نمی‌زند که تو نظرت را بدهی، حرف می‌زند که حرف زده باشد، حرف می‌زند که خودش را تخلیه کرده باشد، حرف می‌زند که آتشی که در سینه‌اش الان وجود داشته، هیجانی که در قلب و ذهن و مغزش هست بیرون بریزد.@ ما فقط یک شنونده خوب باشیم، نه اینکه تا بخواهد حرف بزند مدام تو ذوقش بزنیم، حالش را خراب بکنیم، یا حتی بخواهیم حرفش را نقد بکنیم، نه خیلی وقتها لزومی ندارد ممکن است قبول هم نداشته باشیم، اما باید بشنویم، این شنیدن بسیار مهم است.@پس انتخاب یک مورد مناسب برای خوب حرف زدن، یا موردهای مناسب برای خوب حرف زدن این فوق‌العاده مهم است. لذا امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «وَ النُّطْقُ رَاحَةٌ لِلرُّوحِ» کسی که نطق می‌کند، حرف می‌زند روحش آرامش پیدا می‌کند.@پس خیلی جاها عزیزانتان که دوستشان دارید، و اضطراب و غمگین بودنشان شما را ناراحت می‌کند، وادارش بکنید به شیوه‌های مختلف برای اینکه با شما حرف بزند، وادارش بکنید یک وقتهایی اینطور نیست که بروی بگویی خب بگو چه شده.@این مثل اشتها می‌ماند، چه شده نه بگو، حالا یالله بگو، این اصلاً نمی‌تواند، ولی اگر کارش نداشته باشی، برو بغلش کن، برو نازش کن، برو او را ببوس، تو با او یک ذره حرف بزن، ولی وادارش نکن به زور حرف بزند جوّ را برایش فراهم بکن، یک چایی برایش بیاور، یک قهوه برایش بیاور، اینهایی که شادی‌آور است، یک میوه برایش بیاور، این بحث شادی است که بحث خوراکی‌ها است.@این غذای مورد علاقه‌اش چیست؟ این یک چایی بخورد حالش جا می‌آید، یک نوشیدنی بخورد حالش جا می‌آید، اصلاً شاد و آرام می‌شود بعد حرف می‌زند، این راحت‌تر خودش را تخلیه می‌کند، آن وقت از تخلیه آن شما هم راحت می‌شوید.@ من یادم هست یک خاطره‌‌ای داشتم از زمان جنگ، رفته بودیم یک عملیاتی، عملیات بسیار سختی هم بود، یک شهری بود به نام سومار عملیات مسلم بن عقیل، خواستیم آن را آزاد بکنیم، کار عملیات خیلی سنگین بود.@تقریباً یکی دو روز ما همینطوری بی‌خوابی و گرفتاری و درگیری و باز کردن میدان مین، و من چون تخریب‌چی بودم میدان مین را باز کنم، چند تا اسیر آوردیم، کارهای دیگر، من دیگر وقتی رسیدم پشت جبهه دیگر جنازه‌ام رسیده بود، از در که وارد شدم، دیدم یکی از این افسران عراقی را گرفتند، آدم خیلی بزرگی بود، حرف نمی‌زند.@ من هم اصلاً حواسم نبود، رفتم داخل یک سلام و علیکیم کردم، با او هم یک سلام و علیکی کردم، و خودم بودم، یعنی فیلمی بازی نکردم، بعد حواسم نبود که اینها می‌خواهند این را بازجویی کنند، از این خبر بگیرند، این خبر نمی‌دهد، حرف نمی‌زند، من خیلی معمولی رفتم داخل سلام و علیک کردم، با ایشان هم یک سلام و علیک کردم.@بعد یک آبمیوه‌ای درست کردم، آوردم به ایشان دادم، ای افسر هاج و واج نگاه کرد، اسیر است، توقع دارد یک کسی با او بدرفتاری بکند، به او فحش بدهد، تهدیدش بکند، یک آبمیوه برایش بردم، به او دادم، این همینطوری داشت هاج و واج من را نگاه می‌کرد، بعد آبمیوه را گرفت نگاه کرد تشکر کرد، بعد گفتم این بنده خدا اینها اینطوری هستند، چون چند تا از آنها را تو راه آورده بودم همه آنها همین را به من می‌گفتند.@رفتم برایش یک سیگار پیدا کردم، یک سیگار دستش دادم، همین سیگار را که دستش دادم حس خوبی پیدا کرد، بعد یک دفعه گفت هر چه می‌خواهید بپرسید، هر چه می‌خواهید بگویید، این همه بچه‌ها نشسته بودند کلی سؤال از او بیرون بکشند، نمی‌توانستند از او حرف بکشند، من خیلی راحت آمدم به او یک شربت دادم، یک سیگار روشن کردم دستش دادم، بعد حالا هر چه می‌خواهید بگویید.@ گاهی وقتها او که از در می‌آید داخل، مادرت، همسرت، خواهرت، برادرت، از در داخل می‌آید، حرف خیلی برای گفتن دارد، آمادگی ندارد، آمادگی را به او بده، لباسش را در بیاور، یک چایی جلویش بگذار، یک میوه به او بده، به او برس، ببین با چه چیزی حالش خوب می‌شود، بعد راحت کنارش بنشین آرام تا یواش یواش حرفش هم بیاید.@«وَ السُّكُوتُ رَاحَةٌ لِلْعَقْلِ» سکوت راحت عقل است، عقل برای چی خوب است، با آن چکار می‌کنیم؟ با آن فکر می‌کنیم، نقشه می‌‌ریزیم، تصمیم می‌خواهیم بگیریم، در شلوغی این اتفاق کار قشنگی نیست، موقعی که شلوغی، موقعی که سر و صدایی، یک جایی هست که کار زیاد هست، نباید تصمیمات اینطوری را در آن حال و هوا گرفت.@عقل برای راحت شدنش و برای اینکه بتواند کار عقلی بکند احتیاج به سکوت دارد، سکوت خیلی مهم است، باید یک فرصت سکوت به آن بدهید، یک فرصت طولانی به آن بدهید، حالا این سکوت می‌تواند کنار یک نوع خوراکی‌های خاص خودش باشد.@مثل خوراکی‌های دیدنی، خوراکی‌های شنیدنی، یک جایی که حرف نباشد، کنار دریا باشد، نگاه کردن به دریا، فقط سکوت، تا عقل آن بازیابی خودش و قدرت خودش را برای فعالیت یا برای تولید فکر جدید، برای اختراع حتی، شما می‌خواهید یک چیزی را اختراع بکنید، یک طرح نویی را می‌خواهید بریزید، یک تصمیم جدیدی را می‌خواهید بگیرید، به این باید فرصت بدهید، که سکوت فوق‌العاده مهم است.@این تمرین خیلی مهم است، هم خودمان کم حرف بزنیم موقع‌هایی که می‌شود این کار را کرد، درست تصمیم نمی‌توانیم بگیریم، آدمهایی که خیلی پرحرف هستند نمی‌توانند درست تصمیم بگیرند، آدمهایی که پرحرف هستند پرواز نمی‌توانند بکنند، ارتباط غیبی نمی‌توانند برقرار بکنند، این بخش‌هایشان مختل می‌شود.@از بخش جمادی، گیاهی، حیوانی که بگذریم، افراد پرحرف در این بخشها سرعتشان فوق‌العاده کُند هست، نه خوب می‌فهمند، نه خوب می‌توانند داشته باشند آن چیزهایی که دریافت می‌کنند، نه خوب می‌توانند ارائه بدهند، نه می‌توانند پروازهای فوق‌ عقلی داشته باشند، ارتباطات فوق‌ عقلی نمی‌توانند برقرار کنند.@اما افرادی که سکوت دارند، از سکوت خیلی می‌توانند استفاده کنند، تمرین سکوت دارند، و از سکوت نمی‌ترسند، اینها آمادگی‌های زیادی برای برقراری ارتباطات بیرونی، ارتباطات روحی، خوابهای قشنگ، دیدنی‌های قشنگ، شنیدنی‌های قشنگ و چیزهای دیگر پیدا می‌کنند، قدر سکوت را بدانیم.@یک بنده خدایی خیلی به سکوت علاقه داشت ولی شرایط سکوت را نمی‌توانست فراهم بکند، یک راهکار به ذهنش رسید نوار خالی گوش می‌کرد؛ یک دعا بخوانیم دعای فوق‌العاده زیبایی هست، ما قدر دعاهایمان را نمی‌دانیم، ما یک موقع خارج از کشور که می‌رویم در جاهای خیلی مهم، شخصیت‌های بین‌المللی، گاهی وقتها پنج خط دعای ما آنها را زیر و رو می‌کند.@این دعا مال کیست، از کجا آمده، چطوری است، ولی ما این همه نعمت داریم از آن استفاده نمی‌کنیم؛ این دعا را بخوانم از امام زین‌العابدین (علیه السّلام) هست، با الحمد لله شروع می‌شود، سپاس خدایی را که شب و روز را آفرید با قدرتش، ما فقط یک چیزی می‌شنویم، حجاب عادت ما را بدبخت کرده است.@اینکه چطوری ما هم شب داریم، طراحی شب و روز چطوری اتفاق افتاده در نظام خلقت، یعنی خدا چکار کرده که می‌تواند هم شب را برای ما ایجاد بکند و هم روز را؟ برای اینکه این شب و روز را ایجاد بکند چه اتفاقی می‌افتد؟ یعنی باید یک کره زمین با آن عظمت را بگرداند، یک خورشید ثابت کنارش بگذارد که به آن نور بتابد.@بعد حرکت این را دور آن خورشید قرار بدهد، خیلی اتفاقات دیگر باید جمع بشود تا یک شب و روز ما از آن استفاده بکنیم، شب و روز و هفته و ماه و سال و فصلها را از آن استفاده بکنیم، ساده از کنارش رد نشویم، به هیچ عادی نگاه نکنید، چون انسان کور می‌شود و نمی‌تواند از آن لذت ببرد، یا نمی‌تواند از آن دریافت داشته باشد.@به قدرت خودش شب و روز را آفرید «وَ مَيَّزَ بَيْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ‏» جدا کرد با قدرتش بین شب و روز را برای ما، و برای هر کدام از شب و روز یک حد مشخصی را قرار داد، «وَ أَمَداً مَمْدُوداً» مهلت قرار داد، به قدری این دقیق است که دانشمندان می‌دانند، پنج سال بعد، ده سال بعد، 30 سال بعد، فلان روز شبش چقدر است، روزش چقدر است.@دیگر افق‌ها را دارند حساب می‌کنند، از فلان ساعت غروب است، از فلان ساعت مغرب است، از فلان ساعت روشنایی طلوع آفتاب هست، فجر صادق است، فجر کاذب است، همه چیز ریاضی است «كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» خدا همه چیز را ریاضی آفریده است.@«يُولِجُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي صَاحِبِهِ» هر کدام از شب و روز را در همدیگر داخل می‌کند، شب را در روز، روز را در شب، از دل شب روز را در می‌آورد، و از دل روز شب را برای ما در می‌آورد؛ حالا این را خداوند برای چی انجام می‌دهد؟ می‌فرماید برای اینکه بندگان اندازه‌ها را داشته باشند، بتوانند از آن استفاده کنند.@این خیلی مهم است که خدا در قرآن می‌گوید من به عشق شما همه چیز را روی زمین تنظیم کردم، همه آفریده‌های روی زمین به خاطر شما است، به عشق شما است، «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً» هر چیزی که روی زمین است برای شما است.@پس وقتی به این گلها نگاه می‌کنید، نسبتهایش را با خودت باید در بیاوری، که این به خاطر من آفریده شده، و من باید از این چه استفاده‌ای بکنم، این خیلی مهم است، همه چیز کوه، ابر، خورشید، ماه، هوا، باد، رعد، برق، گلها، گیاهان، ستاره‌ها، کیهان‌ها، کهکشان‌ها، همه به خاطر تو و تو را به خاطر خودش آفریده برای اینکه تو شبیه به او بشوی، به آن اوج برسی.@می‌فرماید این را به خاطر بندگانش که بندگان بتوانند به اندازه‌های مناسب برسند «فِيمَا يَغْذُوهُمْ» اینکه بتوانند نظام غذایی‌شان را تنظیم بکنند، با آن تغذیه بکنند، و بپرورانند، خداوند با شب و روز و حرکاتش بندگانش را تغذیه می‌کند و پرورش می‌دهد.@شب را برای ایشان آفرید تا در آن از حرکتهای خسته‌کننده و فعالیت‌های رنج‌آور بیاسایند، حالا اگر شب نباشد چه فاجعه‌ای پیش می‌آید، من یک رفیقی دارم در بچگی از بغل مادرش می‌افتد سرش ضربه می‌خورد، آن بخشی که مخصوص خواب است در مغزش آسیب می‌بیند، الان 40 سال است که این نخوابیده، و خیلی رنج می‌کشد، شاید قرص‌هایی که فوق‌العاده که ما اصلاً نمی‌توانیم به آنها نزدیک بشویم.@یادم است یک سفری مشهد رفته بودیم، دو سه تا از رفقا این را اذیت می‌کردند، شوخی می‌کردند، یک جثۀ کوچکی دارد، به او مامان داوود می‌گوییم، چون واقعاً مامان است، به ما می‌رسد، چی خوردی، چی نخوردی، بیا این را بخور، مثل مامان‌ها، برایت چایی بریزم.@آن دو تا خیلی شوخ و قلدر این را اذیت می‌کردند، ما هم رفته بودیم 3 ـ 4 روز بمانیم نیمه شعبان و شب احیا برای عبادت در مشهد بمانیم، این را خیلی اذیت کردند، من رفته بودم حرم، از حرم برگشتم دیدم این دو تا خواب هستند، بعد آنها را صدا کردم گفتم بلند بشوید ناهار، به سختی بلند می‌شدند یک نگاهی به ما می‌کردند و دوباره سرشان را پایین می‌انداختند.@چی شده دیدم مامان داوود دارد می‌خندد، گفت اینها من را خیلی اذیت کردند، یکی از آن قرص کوچولوهایم به آنها دادم اینها چهار روز خواب هستند، واقعاً دو تا آدم را چهار روز خواباند، ما تأسف می‌خوردیم و خنده‌مان می‌گرفت، صدایشان می‌کردیم افتاده بودند، بلند می‌شد نگاه می‌کرد، می‌گفت بلند بشوید غذا بخورید، یک نگاهی اینطوری می‌کرد، دوباره بیهوش می‌شد، بعد این هم بالای سر آنها کلی می‌خندید.@اینها بعد از چهار روز از خواب بلند شدند خیلی کلافه بودند، می‌گفت من را اذیت می‌کنید، زورش نمی‌رسید، با قرص خواب؛ این مثلاً قرصهایی که ما اسم‌هایش را نشنیدیم، مثلاً در کلینیک‌های درد خیلی وحشتناک به افراد می‌دهند.@در کلینیک‌ درد من یکبار با یکی از این جانبازها رفته بودم، می‌گفت شما با انبردست بدون بیهوشی دندان یک نفر را بگیری بکنی، چقدر درد دارد، می‌گفت دویست برابر آن حالت این درد دارد، بعد حالا برای اینکه درد این را آرام بکنند، باید به این چه بدهند، چه دارویی باید بدهند، یا چه قرص خوابی باید به این بدهند.@نعمت خواب نعمت بسیار عظیمی هست، که خداوند تبارک و تعالی به انسان می‌دهد، و انسان خیلی وقتها خودش با بی‌عرضگی این را به خودش حرام می‌کند، با بی‌مبالاتی خواب را برای خودش و دیگران حرام می‌کند.@این چه نعمتی هست که ما داریم قدرش را هم نمی‌دانیم که می‌توانیم بخوابیم، خدا اینها را آینه جلوی ما می‌گذارد که ببین کسانی هستند که تا آخر عمرش نمی‌تواند بخوابد، بدن رنجور است، بدن خسته است، بدن داغون است.@حالا الان احتیاج دارد که بخوابد خوابش نمی‌برد، باید یک قرصی که 50 برابر قرص‌های معمولی که افراد می‌خورند با دوز آنطوری بتواند بخوابد، می‌گوید من این را که می‌خورم، یک ساعت یا دو ساعت می‌توانم بخوابم.@و آن را لباس آسودگی قرار داد، شب را می‌گوید خداوند تبارک و تعالی، و آن را لباس آسودگی و خواب آنان قرار داد، تا به آنان تمرکز خاطر پیدا کنند، یعنی اگر می‌خواهی تمرکز پیدا بکنی، بتوانی کار علمی، معنوی، و کارهای دیگر بکنی باید از خواب مناسب استفاده بکنی.@و قوت یابند، الان بدن خسته است، نمی‌توانی کار بکنی، ادامه نمی‌توانی بدهی، وقتی می‌خوابی می‌بینی انرژیت برگشت، با خواب انرژیت به دست می‌آید، اینها حرفهای علمی تخصصی است، اینها حرفهایی است که در این صد ساله بشر بعد از کار علمی به آن رسیده است.@و به لذت و شهوت خویش برسند، خواب و شب را برای این قرار داد که افراد بتوانند در شب هم به لذت‌های خودشان برسند، هم به شهوتها، شهوت یعنی میل‌ها، هر کس میلی دارد به میل خودش، با معشوق و محبوب خودش خلوت بکند.@یکی میل جمادی دارد، یکی میل گیاهی دارد، یکی میل حیوانی دارد، یکی میل علمی دارد، یکی میل فوق عقلی دارد، میل انسانی دارد، بتواند با مشعوق‌های خودش در دل شب انس بگیرد، عشقبازی بکند و خلوت داشته باشد.@اردو را سه ماه وقت دارید، در این سه ماه باید از 8 تا اردوی گذشته 3 تای اول را حتماً کار بکنید، یعنی نسیم حیات 1 ـ 2 ـ 3 به اضافه کتاب تخصصیش که بازتاب نور هست، کتاب زردرنگی هست در این سه ما باید کار بکنند.@ثبت‌نام هم فقط اینترنتی انجام می‌شود، روی سایت‌مان بروید montazer.ir ثبت‌نام بفرمایید زودتر که آنهایی که می‌خواهند بیایند در خدمتشان باشیم، نمایشگاه بعد از نماز برقرار است، نماز مغرب و عشا را می‌‌خوانیم، سؤالات و مشاوره‌ها را هم بعد از نماز، یک کانال هم غیر از کانال خود من، کانال ما در تلگرام تقریباً 270 ـ 280 هزار نفر عضو دارد، در ایتا، در سروش، در بله، در آنها هم شما می‌‌توانید پیام‌رسانهای ایرانی را استفاده بکنید.@یک کانال هست برای بچه‌ها است، برای دبیرستانی‌ها و راهنمایی‌ها، حتی دانشجویان، @farzand_Aftab که این هم برای دانش‌آموزان و دانشجویان هست که عزیزان می‌توانند از این استفاده بکنند، یک کتاب هم هست به نام خنده چشمان تو، که آن هم کتاب خوبی هست برای آمادگی اینطور مباحث، کتاب کوچکی است، آن کتاب را هم حتما مطالعه بکنید.@