جلسه 030 - شادی
شماره جلسه
30
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
6
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - شادی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان درباره عوامل شادی بود که رسیدیم به یاد خداوند، انس با خداوند. اصل مسائل مربوط به یاد خدا و کیفیت تأثیرگذاری یاد خدا در شادی و آرامش را توضیح دادیم دو سه تا روایت در این بخش مانده که این را بخوانیم و توضیح مختصری بدهیم و اگر فرصت شد به سراغ موضوع بعدی برویم.@ فرمایشی هست از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید که: «سَهَرُ الْعُيُونِ بِذِكْرِ اللَّهِ فُرْصَةُ السُّعَدَاءِ وَنُزْهَةُ الْأَوْلِيَاءِ» بیداری چشم‌ها در شب اینکه انسان بخشی از شب را بیدار باشد با محبوب و معشوق اصلی‌اش یعنی خداوند تبارک و تعالی سخن بگوید.@یک همچین فرصت و کاری امیرالمؤمنین می‌فرماید که این برای افراد سعادتمند یک فرصت است آنهایی که واقعاً می‌خواهند خوشبخت بشوند در همه کارهایشان، نه فقط کارهای آخرتی و معنوی، چون قبلاً گفتم که در قاعده جذب شما هر چقدر سطح کیفیت رابطه‌ات با خدا بالاتر می‌رود چون خدا مسبب الاسباب است در بخشهای پایینی هم انسان خوشبخت می‌شود و حاجت‌روا می‌شود.@یعنی شما در این بخشها ترتیب منطقی‌اش این هست این چهار من، منِ جمادی، منِ گیاهی، منِ حیوانی، منِ عقلی اینها منِ اصلی نیستند منِ ما فقط همین یکی است که از جنس خداست و بینهایت هم هست. اگر ما زندگی جاودان داریم و اگر عمر ما به اندازه عمر خداوند هست اگر می‌توانیم به بهشت برویم یا بالاتر از بهشت به خاطر داشتن بخش انسانی‌مان هست بخش پنجم وجودمان.@ هر چقدر شما این بخش را با حقیقت خودش رودررو می‌کنید و انس بیشتری پیدا می‌کنید رفاقت و صمیمیت بیشتری با حقیقت و اله خودتان برقرار می‌کنید بخشهای پایینی روزی‌شان بیشتر می‌شود یعنی روزی‌های معرفتی و علمی ما بیشتر می‌شود روزی‌های بخش زمینی ما زندگی طبیعی ما بهتر می‌شود.@ روزی بخش گیاهی‌مان بهتر می‌شود سلامت جسم و روحمان بهتر است روزی‌های مادی و اقتصادی‌مان هم بهتر می‌شود و بالعکس، این هم مهم است که در نظر می‌گیریم.@ حضرت می‌فرماید برای کسانی که سعادتمند هستند این بیداری شب یک فرصت است و برای اولیاء و دوستان خدا هم یک تفریح هست این یک گزاره است یک گزارشی است که دارد امیرالمؤمنین می‌دهد از نظام خلقت.@مثل اینکه مثلاً یک فیزیکدان می‌گوید مثلاً فلان قانون فیزیکی اینطوری است یا ریاضیدان می‌گوید رادیکال 16 مساوی 4 است یا مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است یا آب در صد درجه به جوش می‌آید.@ این هم یک گزارشی هست از نظام خلقت، یعنی در خلقت این قاعده وجود دارد که شما هر چقدر با بخش فوق عقلانی‌ات آشتی می‌کنی یعنی با خودت بیشتر آشتی می‌کنی جهان با تو در آشتی قرار می‌گیرد همه چیز با تو در صلح است.@و وقتی که با بالا یعنی با خود اصلی‌ات قهر می‌کنی پایینی‌ها هم با تو قهر می‌کنند یعنی انسان روزی‌اش در بخش‌های مختلف گره می‌خورد و بسته می‌شود که این را هم قبلاً مفصل توضیح دادیم.@حالا یکی از آن گزارشها این است که اگر یک کسی بخشی از شب را به سخن گفتن با خدا انس با خدا یا سخن گفتن که نماز می‌شود، صحبت کردن معمولی و یا شنیدن سخنان خدا که قرآن خواندن است که خدا می‌خواهد چه به من بگوید و می‌گوید، بگذراند این هم یک فرصت سعادت هست و هم یک تفریح برای انسان هست.@شادی‌آور و آرامبخش برای انسان هست. منتها آدمهایی که این چیز را می‌فهمند کسانی هستند که بلوغ دارند کسانی که از نماز و قرآن بدشان می‌آید انس ندارند نمی‌توانند لذت ببرند.@مثل یک بچه پنج ساله است که به او بگویند می‌خواهیم شوهرت بدهیم این اصلاً لذتی نمی‌برد متنفر هم می‌شود چون این هنوز چی نشده که لذت نمی‌برد؟ بالغ نشده وقتی بالغ شد خودبه‌خود طبیعی خودش می‌طلبد.@اما چون الان بالغ نیست اصلاً نیازی احساس نمی‌کند به یک بچه 4 ـ 5 ساله بگوییم که می‌خواهیم شوهرت بدهیم یا زن‌ات بدهیم اصلاً وحشت می‌کند و می‌ترسد، نمی‌تواند انس بگیرد و لذتی ببرد انس و لذت برای جایی هست که شخص به بلوغ برسد در همه بخشها اینطوری هست.@یعنی در بخش اقتصادی اگر کسی نداند بلوغ عقلی ندارد، نمی‌داند پول چیست یا طلا و الماس و جواهرات چیست، شما به او بگو آن الماس را به من بده من به شما یک شکلات و بستنی می‌دهم، به شما می‌دهد و عوض می‌کند چون درکی از آن ندارد.@شما به یک بچه بگویید آن اسکناس تراول 100 تومانی به او دادند شما بگو این را بده این کاغذ است چیزی نیست من یک عالم به تو پول می‌دهم بعد شما به او 20 هزار تومان پول خرد بده خوشش می‌آید فکر می‌کند خیلی پولدار است چون فهم و بلوغی ندارد.@در بخش گیاهی هم اینطوری است شما اگر هر چه چلوکباب و مرغ و جوجه و کله‌پاچه و فسنجان و هر چه که هست بگذار جلوی بچه یک ساله، شش ماهه که الان نمی‌تواند این غذا را بخورد هیچ جذابیتی برایش ندارد تحریکی هم نمی‌شود همان شیشه‌اش را به همه چیز بیشتر ترجیح می‌دهد سینه مادرش را به همه چیز بیشتر ترجیح می‌دهد چون بلوغ گیاهی ندارد درکی از این وضعیت ندارد.@یا در بخش جنسی همانطور که مثال زدم یا در بخشهای دیگر، در بخشهای عقلی چه کسانی می‌توانند لذت ببرند از مطالعه و علم؟ کسی که ذهن تشکیل داده باشد؛ اگر کسی مثلاً مونگول باشد ذهن تشکیل نداده باشد ولو 30 سالش هم که هست به او بگو کتاب، مطالعه، دانشمند، اصلاً نمی‌فهمد چون این اصلاً این بلوغ را ندارد.@در بخش فوق عقلی هم همینطور است یعنی وقتی شما می‌گویید یاد خدا، مسجد، حسینیه، حرم، شب، نماز شب، این چون اساساً بلوغ بخش انسانی ندارد یعنی بخش فوق تجرد یا فوق عقلانی‌اش هنوز رشد نکرده مسخره هم می‌کند و اصلاً می‌گوید یعنی چی وضو بگیریم برویم مسجد نماز بخوانیم، سجاده، حرم برویم؟!@البته بعضیها بلوغ آن چنانی ندارند ولی یک لذتهایی می‌برند یک آرامشهایی دارند یا حداقل برای نیازهای بخشهای پایینی‌شان پناهنده به آسمان می‌شوند ولو لذت نمی‌برند لذت کار بلوغ است یعنی محصول یک بلوغ است.@اینکه حضرت می‌فرماید انسان بخشی از شب را بیدار باشد و با خدا و معشوقش انس بگیرد تا شاد باشد یک تفریح است و یک فرصت هست این فقط کار آدمهای بالغ است، نه دانشمندان بالغ، نه زن و مرد بالغ، آن هم از این لذت نمی‌برد، آدمها یعنی کسانی که بخش انسانی‌شان شکل گرفته.@ به عنوان یک انسان قیمت و جاودانگی خودشان را می‌شناسند خانواده آسمانی‌شان را می‌شناسند، می‌دانند فرزند اهل بیت هستند، می‌دانند ریشه‌شان کجاست، می‌دانند از آسمان به زمین آمدند از زمین متولد نشدند، زمین فقط به ما بدن دادند و الا ما خودمان که قبلاً توضیح مفصل دادیم که برای زمین نیستیم قبلاً جای دیگر بودیم.@ می‌فهمد که برای بهشت و بالاتر از بهشت است جنس و خاندان و شخصیت و ریشه و نسب و اصلش را می‌شناسد و بنابراین اساساً در دنیا هم که هست براساس اصل و نسب حقیقی و انسانی‌اش، نه اصل و نسب حیوانی‌اش، ما تُرکها، لُرها، تبریزی‌ها، شیرازی‌ها، اصفهانی‌ها، تهرانی‌ها، ایرانی‌ها، اینها برای اصل و نسب حیوانی ماست.@نه این با اصل و نسب آسمانی‌اش آشناست وقتی این را می‌فهمد آن موقع است که به بلوغ رسیده حالا که به بلوغ رسیده یکی از لذتهای مهمش ارتباط با غیب است یعنی دنبال یک فرصت می‌گردد از بقیه فرار کند در عشقبازی و خلوت و معاشقه با غیب برود.@همانطور انسانهایی که در بخش عقلی بلوغ دارند همیشه دوست دارند بقیه را قال بگذارند بروند در کتابخانه و جایی مطالعه کنند «الکتب بساطین العلماء» کتابها بوستانها و باغهای دانشمندان هستند.@ دانشمند بهترین لذتش چیست؟ خلوت با علم و دانش و آزمایشگاه و مطالعه و اساتید است یک دانشمند عشقش این است یعنی اگر این را از او بگیرند می‌میرد.@یک خانم و آقا هم همینطور اگر مثلاً عاشق کسی هست یا حالا عاشق جنس مخالف نه، عاشق یک جنس موافق هم هست. مثلاً چندتا دوست دارد یک خانمی چندتا دوست دارد یک آقا چندتا دوست دارد دقت کرده باشید اینها وقتی که می‌خواهند خیلی از هم لذت ببرند یا از بودن و داشتن همدیگر لذت ببرند در روز خیلی با هم ولگردی نمی‌کنند، بودن با هم را معمولاً چه موقع می‌گذارند؟ شبها می‌گذارند شب تا نصف شب.@چون شب اساساً برای برقراری رابطه مونسانه و عاشقانه ظرفیت دارد یعنی در شب آرامش هست مشغله‌های روز نیست، بی‌تمرکزی‌های روز نیست تمرکز در او هست لذا آدمها شب این کارها را می‌کنند یعنی همه جای دنیا هم همینطور است طبیعت‌گراها شب تا صبح الواتی و عیاشی خودشان را دارند کار خودشان را می‌کنند.@باز در بخشهای دیگر هم همینطور است. در بخش گیاهی و بخش اقتصادی هم افراد شبها را خیلی دوست دارند با دسته چک و چرتکه و این چیزها خلوت داشته باشند محاسبات کنند برنامه‌ریزی‌های اقتصادی‌شان را معمولاً برای اینطور موارد می‌گذارند شب این است.@حالا برای یک کسی که آدم است یعنی این بخش فوق عقلانی و فوق تجردش بالغ شده و به بلوغ رسیده این بیداری شب یک فرصت خوب است ولی بعضیها بلد نیستند از آن استفاده کنند مثلاً وقتی می‌گویند نماز شب، این فکر می‌کند که حالا نماز شب باید حتماً بخوابد، شب بلند شود، نه، ساعت بگذارد، نه.@رفقا هم که با هم شبها ملاقات می‌کنند با اینکه ممکن است دوست داشته باشند شب تا نصف شب کنار هم باشند یا دو نفر که عاشق هم هستند از جنس مخالف، شاید ترجیح بدهند 12 شب به بعد هم با هم باشند و حرف بزنند.@اما بالأخره یک مشغله‌های روزانه هست امتحان و دانشگاه هست سر کار باید بروند فعالیتهای دیگر دارند برای همین آن خلوت را معمولاً دوست دارند هم داشته باشند و هم ساعت معقولی را می‌گذارند.@عشقبازی با خدا مثل عشقبازی با آدمهای دیگر است چه از جنس موافق چه از جنس مخالف، چه موقع به درد می‌خورد؟ آن موقع که تو حالش را داری، آن موقع که به تو می‌چسبد.@الان مثلاً شما غذا بیاورند می‌گویید من یک ساعت پیش غذا خوردم ناهار خوردم دو ساعت پیش، الان هیچ میلی ندارم، ولی اگر پنج ساعت بگذرد شما حسابی گرسنه‌تان بشود خیلی به این کار میل‌تان می‌کشد الان خیلی میل دارم.@لذا خیلی وقتها عزیزان از من سؤال می‌کنند که این ذکر را ما چه موقع بگوییم؟ ذکر را زمانی بگو که می‌توانی رابطه عاشقانه برقرار کنی حوصله و تمرکزش را داری و حسش با تو است ذکر را آن موقع بگو که این ارتباط می‌شود قشنگ‌تر برقرار بشود.@پس باید دنبال یک فرصت باشید که با غیب عریان ارتباط برقرار کنید یعنی با همه حقیقت و اصل و نسب و خانواده و ریشه خودت و کسانی که بیش از زمینیها عاشق تو هستند بیش از زمینیها دوستشان داری اصل تو است.@این فیلمی را که اگر پیدا کنیم خوب است به نام نسیمی از حقیقت، هم آمریکاییها ساختند هم ایرانیها ساختند فیلم قشنگی بود هم آمریکایی‌اش هم ایرانی‌اش، جدیداً هم باز برای دفعه سوم یک مصاحبه‌ای کردند با کسانی که در کُما رفته بودند یا سکته داشتند.@هم هنرپیشه‌های خودمان بودند و هم افراد دیگری که بودند آنها خاطره‌شان را از آن مقداری که در کُما بودند و توانسته بودند یک ارتباطی با غیب برقرار کنند تعریف می‌کنند یک مستند خوبی هست تلویزیون پخش کرد.@نقطه مشترک همه اینها چه خارجیها چه ایرانیها نقطه مشترکشان این هست اینها می‌گویند ما وقتی که سکته زدیم یا در کُما رفتیم، همه‌شان همین را بدون استثناء می‌گویند، نقطه مشترک زیادی داشت، یکی این است که ما وقتی آنجا رفتیم جنس آنجا از جنس خانه‌مان خودمانی‌تر بود.@انس داشتیم کسانی که پیش ما می‌آمدند احساس می‌کردیم که صد سال عاشق ما هستند و ما صد سال عاشق اینها هستیم، و می‌گفت وقتی ترس می‌آمد یک فرشته یا یک کس دیگر می‌آمد ما را بغل می‌کرد با خوشرویی تحویلمان می‌گرفت و استقبالمان می‌کرد، چرا؟ چون این آدم در دنیا این حیات را دارد.@در آمریکاییها کسانی بودند که می‌گفتند ما وقتی رفتیم یکدفعه وارد دریایی از آتش شدیم خب چون این بنده خدا هیچ انسی با خانه‌اش ندارد، نمی‌تواند آنجا را بپذیرد و الا آنجا برای ما خیلی صمیمی‌تر از اینجاست.@افرادی که آنجا هستند چه همسران آنطرفی ما، همسران بهشتی، چه برای خانمها چه برای آقایان، چه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، فرشته‌ها، جنس عشق‌شان اصلاً در دنیا گیر نمی‌آید شما صد تا لیلی و مجنون را اینجا جمع کنی عشق‌شان را روی هم بریزی اصلاً از جنس عشق آنجا خیلی متفاوت است.@مثل یک رحم هست با دنیا، الان یک بچه در رحم مادر چقدر مگر می‌تواند جذب داشته باشد جذبش با دنیا اصلاً قابل مقایسه نیست دنیا نسبت به آخرت همین حکم رحم را دارد.@وفات، یعنی انسان وقتی که دچار وفات می‌شود و به غیب می‌رود، حالا بعضیها عُرضه دارند از همینجا الان که زنده هستند هر شب می‌توانند به غیب بروند خوش به حالشان، چون در غیب با مرگ باز نمی‌شود، در غیب با اراده و تمرکز تو باز می‌شود.@وقتی که انسان وارد غیب می‌شود آنجا به اندازه‌ای قوی‌تر و زیباتر و باشکوه‌تر و پیچیده‌تر و شادتر و آرام‌تر از اینجاست که اینجا نسبت به رحم مادر، انسان آنجا خیلی متفاوت است.@لذا شما هر چه که دنبالش هستید عشق، محبوبیت، شور، شوریدگی، موسیقی، درس، علم، دانش، لذت، مهمانی، مسافرت همه اینها را در فضای برزخ ما داریم فقط بینهایت از اینجا بزرگتر و کاملتر و جذاب‌تر است همه چیز اصلش آنجاست.@اگر اینجا هم یک چیزی هست برای این هست که از آنجا با یک قطره‌چکان یک قطره در کل دنیا چکاندند، شده این که ما می‌بینیم؛ چون مقیاسها آنجا بینهایت بزرگتر از اینجاست حالا برای یک کسی که بخش انسانی‌اش فعال است و با غیب انس می‌گیرد کاملاً این را می‌فهمد و درک می‌کند.@یعنی شما مثلاً فرض بفرمایید شاید اصلاً با امام هادی و امام عسکری و ائمه دیگر شاید ارتباطی نداری ولی وقتی که سامرا می‌روی با یک تمرکز و طهارت می‌بینی که آنقدر امام هادی تو را بغل می‌کند و می‌بوسد و تو را ناز می‌کند که اصلاً تو در عمرت اینقدر عشق از کسی دریافت نکردی و این را می‌فهمد.@حرم امیرالمؤمنین می‌روی این حس را داری که خانه پدرت آمدی، کاملاً متوجه هستی فقط امام نیست که مقدس است. پدرت است اصل و ریشه خودت است. شما خیلی از او لذت می‌برید.@بنابراین شب را نباید از دست بدهیم باید دلت را راه بیاندازی بعضیها هستند آدمهای خوبی هستند فقط موتور قلبشان یکذره سرد است مثل ماشینی که سرد است باید هولش بدهی تا راه بیافتد ماشین سالم است الان یکذره یخ‌زدگی دارد شما صبح می‌آیی استارت می‌زنی روشن نمی‌شود، به چهار نفر می‌گویی هولش بدهند هولش که می‌دهند موتور روشن شد و کاملاً آماده است.@برای همین قلب‌تان را برای این کار هول بدهید یعنی خودتان را در رابطه عاشقانه بیاندازید یک ساعتی را، چطور انسان در برخورد با دوستان صمیمی خودش یا معشوقهای زمینی خودشن بقیه را قال می‌گذارد یا یک ساعتهایی خلوت می‌کند و به بقیه (نه) می‌گوید، چون می‌خواهد به این خلوت برود یا با درس و کتابش خلوت کند.@انسان باید با غیب خلوت کند یعنی به غیب بگوید من دوستت دارم و به خاطر اینکه تو را دوست دارم بقیه را قال می‌گذارم باید راست بگوید و صدق داشته باشد.@اگر غیب این را ببیند که تو حاضری به خاطر ارتباط با آنجا به بقیه (نه) بگویی، همین، این صدق را در انسان ببیند یکدفعه تو یک قدم برمی‌داری خدا می‌گوید من به سمت تو می‌دوم.@جلسه قبل هم گفتم مهم نیست که تو آدم خوبی باشی یا بد، تو گناهکار هم که باشی آنطرف دوستت دارند و عاشقت هستند یعنی از طرف آنجا یک عشق فوق‌العاده به سمت تو است حالا می‌خواهد 40 سال هم گناه کرده باشی باز وقتی که می‌توانی به غیب بگویی دوستت دارم، و می‌توانی با غیب خلوت کنی، می‌بینی که آنطرف یک آغوش باز و صدها آغوش باز در انتظار تو هستند.@برای همین به خودتان سخت نگیرید یعنی اینکه حالا من باید نصف شب باشد، نیمه شب شرعی بگذرد، نه، شما 8 شب 9 شب، نماز شب تعجیلی هم آدم می‌تواند بخواند به نیت تعجیل، می‌گوید خدایا من آن موقع خسته هستم باید بخوابم صبح باید سر کار بروم رابطه عاشقانه‌ام را الان می‌خواهم برقرار کنم.@8 شب 9 شب با یک تمرکز، 15 دقیقه 20 دقیقه نیم ساعت همین قشنگ است یک فرصت است و این یواش یواش باعث خیلی خبرها و ارتباطها و پروازها برای انسان می‌شود و انسان عاشقانه و عامدانه به سمت این کار برود نماز واجب است آدم بگوید بالأخره بخوانم یا نخوانم واجب است، نه خودت با انتخاب برو، عاشقانه برو.@حالا یا قرآن بخوان، قرآن هم گفتم چطوری بخوانید، نه اینکه بروید کلمات عربی بخوانید که هیچی را نفهمید به کار ما نمی‌آید، البته قرآن بعداً توضیح می‌دهم قرآن همه چیزش آرامش و شادی دارد اما ما باید به وزان شخصیت خودمان از آن بهره‌مند بشویم.@و الا من در این سفرهای خارجی که می‌روم سالی شاید 20 ـ 30 کشور می‌روم زیاد دیدم آدمهایی که فقط قرآن به گوششان خورده اصلاً مسلمان نبودند با همان موسیقی مسلمان شدند.@من یادم هست یک تعداد موسیقی‌ها برای بخش فطرت، موسیقی‌های اصیل خوب برده بودم مثلاً 22 ـ 23 سال پیش که یک نمایشگاه در ژنو سوئیس داشتیم بعد این خارجی‌ها می‌آمدند گوش می‌کردند، من می‌گفتم بیایید موسیقی ما را هم گوش کنید خیلی برایشان جالب بود.@من نگاه می‌کردم با اینکه مثلاً نه زبان ما را بلد است نه فرهنگ ما را، بعد من برایش می‌گذاشتم می‌گفتم اینها را گوش کن، یکدفعه می‌دیدیم که مثلاً می‌آمدند ساعتها مشغول این موسیقی‌های مختلف بودند بعد مثلاً کلان می‌خریدند.@بعد من به آنها می‌گفتم شما چه حسی دارید؟ می‌گفت نمی‌دانم فقط من می‌توانم با این کلامی که نمی‌فهمم چی هست و با این موسیقی یک ارتباط خوب برقرار کنم با این ملودی می‌توانم یک ارتباط برقرار کنم اوجش در قرآن هست اینها وقتی قرآن را می‌شنوند، این چیست! این صدا چطوری است؟! او را می‌گیرد، چون با او یک سنخیتی دارد همه آدمها با غیب و با الله سنخیت دارند.@مثل اربعین می‌ماند که اربعین شما الان به مسیحیان که آنجا می‌آیند خودشان موکب می‌زنند یا اهل سنت، یهودیان، هندوها، زرتشتی‌ها، صابئین، بودائیها آنجا می‌آیند شما به آنها بگو برای چه اربعین می‌آیید؟ می‌گوید با این آقا من یک حسی دارم، نمی‌داند بچه‌اش است هنوز کسی به او نگفته که این پدر اصلی تو است خدا تو را از این آفریده.@ولی خودش می‌گوید که نمی‌دانم چیست ما پیارسال یک تعداد آمریکایی آورده بودیم اینها مثلاً خیلی آدمهای خاصی هم بودند در آمریکا، یعنی مردم معمولی نبودند آدمهایی بودند که رسانه‌ای بودند برای سینماها و بازیگران و موسیقی‌دان و موزیسین و رَپِرها، چند تا رپر خیلی قدرتمند از آمریکا آورده بودیم رپر بودند یعنی موسیقی رپ اجرا می‌کردند.@بعد اینها کربلا آمدند حالا بگذریم که در مسیر چه اتفاقاتی افتاد و چه ماجراهایی، مصاحبه‌هایشان را من یک مقدار روی کانال‌مان گذاشتم، مریض شدند، دیدید که هر کس کربلا می‌آید یک سوغاتی اینطوری در فضای زمستانی دارد من گفتم اینها دیگر می‌روند و برنمی‌گردند بعداً از آنها خبردار شدم که دیدم اینها هم مثل ما سه ما درگیر این سرماخوردگی بودند.@امسال نزدیک اربعین به یکی از رفقا گفتم یک تماسی بگیر ببینم حالشان چطور است گفتند داریم آماده می‌شویم اربعین بیاییم رفیق‌های دیگرمان را هم داریم می‌آوریم، مسلمان نیستند ولی آن حس باطنی می‌فهمد که این امام حسین یک غریب آشنا برای اینها است موسیقی قرآن و نماز و مسجد و حرم هم همینطور هست.@اتفاقاً من همان سالی که آنجا بودم با یک دختری آشنا شدم در ژنو به نام کورین، این سوئیسی بود یکی دو شب هم ما مهمان ایشان بودیم همسرش هم مرد خیلی خوبی بود سال بعد یک شب دیدم تهران زنگ می‌زنند این بود، گفت کورین هستم تهران آمدم، گفتم خانه ما بیا، خانه ما آمد و یک شامی خورد.@خانم من گفت می‌خواهی چکار کنی؟ گفتم او را یک جای خوب می‌برم، او را حرم حضرت عبدالعظیم بردم، گفتم کورین تو برو 40 دقیقه دیگر اینجا بیا، او را همانجا رها کردم و گفتم هر جا می‌خواهی برو، این بعد از 40 دقیقه آمد، من دیدم این آنقدر گریه کرده بود اصلاً کاملاً برافروخته بود.@غربی‌ها را دید که چطوری هستند به راحتی گریه نمی‌کنند اگر پدر و مادرشان هم بمیرند نهایتاً می‌گویند متأسفم؛ گفتم چطور بود؟ گفت شما من را کجا آوردید؟ گفتم بگویم کجا آوردم یا خودت می‌گویی؟ گفت اول شما بگویید؟ گفتم من شما را خانه‌تان آوردم، گفت احساس می‌کنم هزار سال است من برای اینجا هستم.@کلمه دختر مثلاً اروپایی می‌گوید من هزار سال است برای اینجا هستم اصلاً انگار برای سوئیس نیستم، چرا؟ چون اینجا توانست با کدام بخشش ارتباط بگیرد با باطن حرم؟ با بخش فوق عقلی‌اش.@بنابراین این بخش را باید خیلی احترام بگذارید چون شخصیت اصلی شما و شخصیت انسانی شما بخش انسانی شما هست انسان باید با شخصیت باشد و به وزان قیمت و شخصیتش با طرفهای شخصیتی خودش ارتباط بگیرد.@مثلاً یک کسی هست پزشک است با پزشکان رابطه دارد یک ارتباط علمی است یک کسی مهندس است با مهندسها، یک کسی پرستار است با پرستارها، یک کسی تاجر است در بخش جمادی با تاجرها ارتباط دارد یک کسی ورزشکار است با این تیپ است.@آدمها با جنس خودشان می‌پرند یعنی دنبال این هستند که آدمهایی را پیدا کنند که به وزان شخصیت خودشان است به قیمت خودشان است اساساً براساس این شخصیت انسانی انتخابها، ارتباطها، چینش‌های فکری اینها را تنظیم می‌کنند.@لذا یک جایی، مهم نیست کجا، یک جایی که حالش را می‌بری ممکن است یک مسجد، حسینیه، پارک، آپارتمان، خانه باشد این کار را آدم بکند ولی به شرطی که لذتش را ببرد بلد باشد در مهارتها توضیح دادم که ما اصلاً چطوری باید این کار را بکنیم که لذتش را ببریم.@یک رابطه اینطوری داشته باشیم بعد هم لازم نیست که، یک موقع هست تو می‌گویی حالا من می‌خواهم با این غیب ارتباط بگیرم چه بگویم، بله ائمه به ما خیلی قشنگ یاد دادند، ائمه برای هر نوع شخصیتی یک نوع مناجات طراحی کردند ریاضی هم هست برای همین ما مناجاتهای پانزده‌گانه داریم.@برای همه جور آدمی هر جوری شخصیتت هست مناجات خاص خودت هم هست انتخابش کن، یکی می‌گوید نه من اصلاً کاری با این ندارم من خودم حرف دارم بالأخره خدا و امام من است پدرم است معشوقم است شروع کن همینطوری حرف بزن.@یک سلام به خدا و فرشته‌ها و خانواده آسمانی‌ات کن چون کاملاً دارند می‌شنوند همه جا هستند بعد هم سلام و علیک که می‌کنی چه می‌گویید؟ الان شما مشاوره پیش من می‌آیید چه می‌گویید؟ می‌گویید استاد سلام من فلانی هستم، این اسم من است چند سالم است مجرد هستم متأهل هستم دانشجو هستم کاسب هستم یک همچین مسأله‌ای دارم، همینطوری خیلی خودمانی حرف بزنید.@لازم نیست دعای خاصی خوانده بشود یا مثلاً قرآن بخوانید یا نماز بخوانید، نه ارتباط مهم است این را خیلی دقت کنید. پس همین خودت را به این کار وادار کن، هر طوری مهم نیست ارتباط چطوری هست.@آدم یک موقع با یک کسی که خیلی خوشش می‌آید خلوت کند دوست دارد فقط بیایستند نگاهش کند، یک موقع دوست دارد دستش را بگیرد، یک موقع دوست دارد بغلش کن، یک موقع دوست دارد او را ببوسد هر طوری که می‌خواهی این ارتباط را برقرار کن.@می‌خواهی مثلاً ذکر بگویی ذکر بگو، می‌خواهی قرآن بخوانی قرآن بخوان، می‌خواهی نماز بخوانی نماز بخوان، می‌خواهی خودت حرف بزنی حرف بزن، می‌خواهی یک کسی برایت حرف بزند یک کسی برایت حرف بزند، یک متن مناجاتی انتخاب کن.@یک موسیقی خوب به قول علامه بعضی از موسیقی‌ها برای انسان قرب می‌آورد یک موسیقی خوب که حال خوب به تو می‌دهد، انتخاب کن و همان را در خلوت بشنو به عنوان عبادت یک ذکر است یک یاد است.@یکی از این خواننده‌های سنتی چند تا مناجات قشنگ دارد، به او گفتند مکه بودی دور خانه خدا چه می‌خواندی، گفت فلان ترانه‌ام را می‌خواندم، که آن ترانه‌اش هم فوق‌العاده است، آدم وقتی می‌شنود با این ترانه فوق‌العاده پرواز می‌کند.@آدم دقیقی است یعنی اگر می‌داند می‌خواهد برود یک کتاب بردارد که نمی‌داند چیست نمی‌تواند حس بگیرد ولی ترانه خودش را که برای خدا خوانده ترانۀ خیلی قشنگی هم هست خیلی به او حال می‌دهد، دور خانۀ خدا، آدم دور معشوقش بگرد برایش ترانه بخواند خیلی خوب است، چه چیزی از این بهتر، چقدر هم کیف کرد.@اگر نداشت که عرفای ما نمی‌آمدند رابطۀ عاشقانه‌شان را در قالب شعر و غزل برای ما بیان کنند، وقتی آن را در دستگاه موسیقی برد یعنی این حس را ما می‌طلبیم یعنی حس در این سیستم موسیقی است، در این دستگاهی هست که هست.@شما الان در بخش فوق عقلانی هم به این نیاز داری یک کسی امام صادق به او گفت بیا برای ما ذکر مصیبت بگو، او هم آمد گفت امام حسین عاشورا اینطوری شد، حضرت گفت نه اینطوری فایده ندارد، گفت چی، گفت ببر در دستگاه بخوان، بعضی مداحان در دستگاه‌های مختلف می‌خوانند، در دستگاه انسان با نوا و موسیقی حس دارد، بهشت هم پر از موسیقی است.@در روایت داریم اگر یک کسی ذره‌ای از موسیقی‌های بهشت اینجا به او بخورد، از شدت لذت طاقت نمی‌آورد و قطعاً می‌میرد، انسان با نوا یک رابطه دارد این رابطه را بتواند خوب برقرار بکند؛ امام صادق می‌فرماید: «أَوْحَى‏ اللهُ إِلَى‏ دَاوُد» خدا به داود (علیه السّلام) وحی کرد.@حضرت داود خودش از آن بدمست‌ها بوده، در روایت داریم ایشان وقتی شروع به خواندن می‌کرده، آنقدر صدای ایشان جذاب بوده که بعضی‌ها می‌مردند، در روایت هم داریم رهبر خوانندگان بهشت است.@این آدم‌های خیلی خشن و اینهایی که خیلی احساساتی نیستند، رمانتیک نیستند، اینها معمولاً جلو می‌نشستند وقتی داود می‌خوانده، آنهایی که خیلی عاشق بودند و رمانتیک بودند عقب می‌نشستند چون اگر صدا به آنها می‌خورد، بیهوش می‌شدند، با این حال حضرت وقتی می‌خوانده تلفات می‌داده، بیهوش می‌شدند، می‌افتادند.@حالا خدا به یک همچین کسی می‌گوید «يَا دَاوُدُ بِي فَافْرَحْ وَ بِذِكْرِي‏ فَتَلَذَّذ» با من شاد باش، از من لذت ببر، چه کسی این را می‌فهمد؟ چه کسی می‌تواند این حس را برقرار بکند، و با یک معشوق شاد باشد؟ کسی که بلوغ انسانی را پیدا کرده باشد، و می‌تواند از بودن با طرف مقابل شاد باشد و از او لذت ببرد، یعنی یک سنخیت می‌خواهد.@داود با من شاد باش، از من لذت ببرد، خدا یکی از اسم‌هایش مرتاح است، مرتاح یعنی شاد، اگر با او درست ارتباط بکنی، نمی‌شود شما با یک شخصیتی ارتباط برقرار بکنی و او خصوصیاتش را در روح شما نریزد، خصوصیاتش را در روح شما می‌ریزد، نمی‌شود به خدا نزدیک بشوی و شاد نشوی.@برای همین هم پیغمبر می‌گوید غم علامت جهنمیان است، آنهایی که غصه می‌خورند، غم دارند، غمگین هستند، پیغمبر فرمود: «مَنْ‏ بَكَى‏ عَلَى‏ الدُّنْيَا دَخَلَ النَّار» دنیا کدام است؟ این چهار تا، می‌گوید کسانی که روی این چهار تا غصه می‌خورند جهنمی هستند، چرا؟@چون یک شادی بالاتر دارند، اصلاً قدر آن را نمی‌دانند، این فکر کرده یک خانم یا یک آقا است و کل زندگی این خانم و آقا براساس لذت‌ها، آرزوها، آرمان‌ها و دغدغه‌های جنسی است، یعنی دغدغه‌های یک خانم یا دغدغه‌های یک آقا، این زندگی آدم کوفت می‌شود، یعنی این همیشه یک جای قضیه می‌لنگند، وقتی شما به عنوان یک زن در دنیا زندگی می‌کنی یا به عنوان یک مرد، کاملاً ناکامی در زندگیت خیلی اتفاق می‌‌افتد.@یعنی آن کسی که فکر می‌کند (بی‌همگان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود) همان کوفتت می‌شود، آن شغل، آن رشته، آن همسر، این قاعده است، الان مگر ما در پنج ازدواج چهار تا شکست نداریم! وقتی شما در پنج تا ازدواج چهار تا شکست دارید، یعنی 80% کسانی که ارتباط با جنس مخالف پیدا می‌کنند، یک زمانی فکر می‌کردند، (بی‌همگان بسر شود، بی‌این بسر نمی‌شود) ولی به شش ماه نمی‌کشد.@من اینفوگرافیش را هم دارم، که طلاق در چه سن‌هایی بیشتر هست، بیشترین درصد طلاق‌ها در پنج سال اول است، یک سومش سال اول است، دو سوم پنج سال اول، یعنی اوج عشق و دلدادگی به تنفر می‌رسند، در نامزدی به تنفر می‌رسند، در عقد ه تنفر می‌رسند، در عروسی به بعد همینطور می‌شود این قاعده است.@«بِي فَافْرَحْ» با من شاد باش، این بلوغ می‌خواهد، می‌ارزد آدم برود این بخشش را فعال بکند، یعنی دائم غذا بخورد تا بالغ بشود، آدم بالغ که شد به عشق افتاد آنوقت می‌بیند دنیا چقدر قشنگ است، دنیا همه چیزش لذت‌بخش است، اصلاً دنیا یک طور دیگر است، دنیا فوق‌العاده زیبا و دوست‌داشتنی است، و فوق‌العاده لذیذ است، همه چیزش قشنگ است.@یک آدم زمختی بود، خیلی زمخت بود، دین و ایمان هم نداشت، همکلاسی دوران راهنمایی و دبیرستان ما بود، خیلی آدم زمخت، اصلاً خانواده‌شان همیشه همینطور بودند، همیشه زمستان بودند، یخ یخ یخ، یعنی پدر و فرزند هم همینطور بودند، یعنی وقتی می‌خواستند با هم حرف بزنند همینطور بودند، سلام هم نداشتند، مثلاً به همدیگر سلام کنند، همین، ها چیه، به همدیگر مثل اسکیموها نگاه می‌کردند شروع می‌کردند حرف زدن.@بعد مثلاً من با آن پدر دست می‌دادم، روبوسی می‌کردم، این اصلاً یک حس دیگری داشت، یک طور دیگری بود، چون بچه‌هایش با او این رابطه را نداشتند، من کوچک بودم می‌رفتم بغلش می‌کردم او را می‌بوسیدم، اینها همه همینطوری یخ بودند، این پسر هم رفت یک مدتی خارج سرخورده شد، نتوانست درس بخواند آمد خیلی حالش بد بود.@رفت یک جایی مشغول شد، آنجا یک دختر خانمی تردد می‌کرد این یواش یواش به این دختر یک حسی پیدا کرده بود، یعنی برای اولین بار داشت از یخ‌هایش آب می‌شد، بعد آمد به من گفت من دارم یک طوریم می‌شود، تازه حس پیدا کرده بود.@گفتم تو اگر بخواهی این کار را بکنی باید یک عشق پایدار باشد، الان این همه مردها، زن‌ها را عاشق خودشان می‌کنند، ولی عرضه ندارند عاشق نگه دارند، الان 70% درخواست طلاق مال خانم‌ها است، چون مردهای ما خیلی مرد نیستند، بالاخره اگر می‌خواهی عاشقی خوب است ولی ماندگارش خوب است، همیشه برای همدیگر تازه باشید نه پنج ماه باشید بعد از همدیگر متنفر باشید.@بعد حالا باید چکار کنم؟ در این موقعیت‌ها می‌رفت این دختر می‌آمد در آن کتابفروشی دو سه ساعتی آنجا بود این هم می‌رفت دنبال این محلۀ اینها، بعد گفتم از این تعقیب و گریزها چه چیزی گیرت آمده؟ گفت آدم در محل اینها می‌رود از سگ و گربه‌شان هم خوشش می‌آید، محله‌های دیگر از سگ و گربه‌شان خوشت نمی‌آید ولی سگ و گربۀ خانۀ اینها را من دوست دارم.@عشق همین است، اکسیر عشق این است وقتی که انسان عاشق خدا می‌شود دنیا برایش خیلی، یک گُل را می‌بیند، یک عطر را می‌بیند، یک حیوان را می‌بیند، یک گربه را می‌بیند، یک سگ را می‌بیند، یک پرنده را می‌بیند، باران را می‌بیند، ابر را می‌بیند، اصلاً (عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست) دنیا همه چیزش قشنگ است.@همسرش برایش جذابیت دارد، فرزندش برایش جذابیت دارد، تلویزیون تماشا می‌کند عشق عالم را می‌کند، یک چایی می‌خواهد بخورد خیلی لذت می‌برد، یک قهوه می‌خورد کلی لذت می‌برد، یک پارک می‌خواهد برود سرمست است، همه چیزش قشنگ است، ولی کافی است که انسان این عشق در دلش راه نیفتاده باشد.@شما نگاه کنید الان ما دو گروه بیشترین افسردگی‌ها و خودکشی‌ها را در کشور ما دارند، مشکلات روحی و روانی، آنهایی که تحصیلات بالایی دارند، آنهایی که از ثروت و رفاه بالاتری برخوردار هستند، چرا؟ چون با اینها خوشبخت نمی‌شوند، همه حسرت می‌‌خورند ای کاش ما جای این آقای دکتر، آقای مهندس، جای این پولدارها، بعد در زندگی‌شان بروی می‌بینی از همه افسرده‌تر هستند.@هر چه این چهار بخش قوی‌تر بشود بدون این عشق، شما افسردگی‌هایتان، خودکشی‌هایتان، طلاق‌هایتان، مشکلات روحی و روانی‌تان همه چیز بیشتر می‌شود؛ خیلی هنر است، خدا با بنده‌اش ببینید چقدر قشنگ حرف می‌زند، خیلی عاشق است.@

لیلی عاشق‌تر است، درست است می‌‌گویند این مجنون است و دیوانه شده ولی لیلی هم عاشق‌تر است، معشوق عاشق‌تر است، خدا اینطوری است، خدا دینش را با عشق شروع کرده، (لا اله الا الله) هیچ دلبری، هیچ معشوقی جز من ندارید.@می‌گوید وقتی نماز می‌خوانید سرت را روی پای من می‌گذاری، چون سجده سر گذاشتن روی پای خداست، سرت را که بلند می‌کنی اصلاً لذت سر برداشتن از پای من، برداشتت را بگو، بهترین برداشت برای یک کسی که عاشق است همین کلمات است، یعنی اگر برای رابطۀ عاشقانه کلمه‌ای قشنگ‌تر از این بود خدا می‌گذاشت، و این را برای عاشقان گذاشته است.@برای خانمی که زوری نماز می‌خواند، یا یک آقایی که زوری نماز می‌خواند یک حیوان نمی‌فهمد این کلمات یعنی چی، تا آخر عمر هم می‌خواند ولی نمی‌فهمد (اشهد ان لا اله الا الله) شهادت می‌دهم دلبری غیر خدا نیست، (وحده لا شریک له) یگانه‌ای است که شریک و حریف ندارد، اگر از این قشنگ‌تر کلمه‌ای عاشقانه بعد از سر گذاشتن روی پای خدا وجود داشت خدا همان را می‌گذاشت.@ولی این را چه کسی می‌فهمد؟ کسی که سرش روی پای خدا برود، یعنی معلوم بشود که سرش را روی پای خدا گذاشته است، اگر سرت را روی پای خدا گذاشتی بلند بکنی این حرف‌ها را می‌زنی، الله که نیاز، چون قشنگ‌ترین عشق عشقی هست که معشوق‌ات به تو نیاز نداشته باشد، یک کسی که هیچ نیازی به تو ندارد به تو مهرورزی می‌کند آن خیلی قشنگ است.@چون خالص است، طمعی در آن نیست، وابستگی در آن نیست، نیازی در آن نیست، احساس تنهایی در آن نیست، هیچ نیازی ندارد. صمد است بعد در اوج صمدیت به بنده‌اش عشق می‌ورزد، گفتم خوب و بد هم ندارد، خوب‌ها را که یک طور دیگر دوست دارد، در مورد بدها هم که گناه می‌کنند فرمود اگر گناهکاران که با من قهر کردند می‌دانستند من چقدر به شوق آشتی آنها نشستم از شوق من می‌مردند این خدای ما است.@برای همین خدا وقتی که یک بنده‌اش با او آشتی می‌کند جشن می‌گیرد، می‌گوید همۀ گذشته تو را بخشیدم هیچی، «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» همه را دوست دارد، بعد تازه می‌گوید با من شاد باشید، حدیث قدسی هست که برای دنیا غصه نخورید می‌گذرد، هر چه هم سختتان بود من خودم جبران می‌کنم، تمام سختی‌های شما را در مقیاس ابدی جبران می‌کنم.@هر وقت خبر مرگ من را شنیدید غصه بخورید، تا من زنده هستم شما غصه نخورید، ببینید بنده‌‌اش را چطوری پشتیبانی می‌کند، چطوری شاد، شنگول، قوی نگه می‌دارد، می‌گوید غصه به این چهار تا نخورید، غصه بخورید هم دنیای شما خراب می‌شود، هم آخرتتان دنیای‌تان را با غصه خوردن برای دنیا جهنم نکنید.@خدا رحمت کند استاد ما را همیشه به ما می‌گفت این ذکر را بگویید ای نیز بگذرد، دنیا اینطوری است، ذهن‌ات یک هفته مشغول یک ماجرایی است، بعد تمام می‌شود، یک ماجرای دیگر، همین است، بیچاره کسی هست که حواسش نباشد در این بالا و پایین شدن‌ها باید یک عاشقی بکند، این خیلی بد است آدم یادش برود.@جالب است می‌گوید «بِذِكْرِي‏ فَتَلَذَّذ» از یاد من لذت ببر، این خیلی مهم است، یعنی شما باید یک ذائقۀ مناسب با معشوق داشته باشید که وقتی داری می‌گویی «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ الْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمين‏» (سبحان الله، لا اله الا الله) کام تو به لذت این برسد آن حس قشنگ به تو دست بدهد.@«وَ بِمُنَاجَاتِي فَتَنَعَّم‏» با مناجات من روزی‌ات را زیاد کن، متنعم شو، با حرف زدن من تازه شو، این یک اثر طبیعی است، یعنی آدم وقتی یک کسی را دوست دارد، نمی‌خواهد همیشه یک چیزی از او بگیرد، می‌گوید من بالاخره می‌خواهم پنج دقیقه با او تلفنی صحبت کنم ده دقیقه می‌خواهم او را ببینم، خود این دیدن، حرف زدن مقصود است، قرار نیست بده و بستانی باشد، خود حرف زدن است.@شما الان مگر به فرزندانتان نیاز دارید؟ نه، ولی فرزندت را باید ببینی با او حرف بزنی، دوستت را دوست داری ببینی با او حرف بزنی با او انس بگیری، این حرف زدن خودش قیمت دارد، خدا به لطفش برای ما هزاران میکده روی کرۀ زمین قرار داده، بخصوص کشور ما، هیچ کشوری به اندازۀ ایران میکده ندارد، میکده‌های انسانی، هر جا دلت بخواهد پیدا می‌کنی، یک گوشه‌ای برای عشق و حالت هر جا بخواهی.@یک عالم میکده گذاشته، مساجدها، حسینیه‌ها، تکایا، حرم‌ها، هر وقت دلت می‌خواهد می‌روی، وقتی هم می‌روی می‌فهمی کجا رفتی، تنعم یعنی این، تازگی یعنی این، نعمت بردن یعنی این، خود این مناجات قشنگ است.@حاجت را می‌گوید حالا شما بیایید از من یک چیزی هم بخواهید یا به شما می‌دهم، یا بهترش را در دنیا به شما می‌دهم، یا اگر ندادم مطمئن باشید من خودم را بدهکار می‌دانم چون تو بالاخره آمدی پیش من دستت را بلند کردی، من جاودانه‌اش را به تو می‌دهم.@در حدیث داریم امام صادق می‌فرماید وقتی که در بهشت جاودان به یک مؤمن، خدا می‌گوید ببین در دنیا تو از من زیاد طلب داشتی دعا کردی من به تو ندادم الان می‌خواهم به تو بدهم، سختی کشیدی، اذیت کشیدی، فلان کس تو را اذیت کرد، شوهرت، پدرت، مادرت، همسرت، تو را اذیت کردند، خانواده همسرت تو را اذیت کردند، ؟؟؟ دامادت اذیت کرد، الان باید همه را جبران کنم.@خدا اینقدر قشنگ جبران می‌کند، امام صادق می‌گوید مؤمن می‌گوید من باختم ای کاش در دنیا یک دانه از دعاهایم اجابت نمی‌شد، کاش در دنیا من را تکه تکه می‌کردند، چون هر چه سختی کشیدم دارم اینجا حالش را می‌برم.@ لذا خدا می‌گوید: هیچی در نرفته، نه کینۀ کسی را به دل بگیر، نه با کسی درگیر بشو، نه غصه بخور، همه را به حساب خودم بگذار من همه را جبران می‌کنم، شوهرت اگر بی‌وفایی کرد، همسرت اگر بی‌وفایی کرد، فرزندت اگر بی‌وفایی کرد، به هم نریز، خودت را داغون نکن، شاد باش، من همۀ اینها را جبران می‌کنم.@بگو خدایا شوهرم اذیت کرد به تو سپردم، زنم اذیت کرد به تو سپردم، خانواده همسرم، عروسم، دامادم، باجناقم، جاریم، فلان کس اذیت کرد، چون خدا می‌گوید تو مال خودم هستی، قبل از اینکه زن کسی باشی مال من هستی، قبل از اینکه شوهر کسی باشی مال من هستی.@بنابراین کارهایت را هم به من بفروش، سر او منت نگذار، سر زنت منت نگذار، سر شوهرت منت نگذار، نگو حیف جوانیم را پای تو ریختم، جوانی‌ات را پای آدم‌ها نریز، هیچ کس غیر از من لیاقت تو را ندارد، هیچ کس غیر از من لیاقت تو را ندارد، هیچ کس غیر از من کار تو را گران‌تر از من نمی‌خرد.@بنابراین به هیچ کس نفروش، به خودم بفروش و شاد باش (نعم المولی و نعم الوکیل) می‌گوید من را وکیل بگذار خودم می‌دانم با شوهر و زنت چکار کنم، من وکیل تو هستم بگو خدایا به تو سپردم، راحت باش، خودت حال کن، شاد باش، بیا در مجلس ما، بیا صفایش را ببر، «بِي فَافْرَحْ وَ بِذِكْرِي‏ فَتَلَذَّذ وَ بِمُنَاجَاتِي فَتَنَعَّم» با من شاد باش، از من لذت ببر.@بدبختی آدم‌ها این است که وقتی آنطرف می‌روند می‌فهمند که ای بابا با این خدا چقدر می‌توانستند شاد باشند، با این انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، اینها چقدر می‌توانستند خوشبخت باشند، و یک عمر قهر بودند، یعنی عزیزترین، باحال‌ترین، پر عشق و محبت‌ترین افراد را از آنها می‌ترسیدند، این مال بی‌معرفتی است.@

آدم کنار معشوق باشد بلد نباشد عاشقی بکند، عشق‌بازی بلد نباشد، این را دارد به همه می‌گوید، امام صادق دارد می‌گوید که شما یاد بگیرید، با من شاد باش، از من لذت ببرد، و با مناجات من متنعم شو، حالا یک عده دارند من را اذیت می‌کنند، یک عده روی اعصاب من هستند.@این شوهر، این زن، این باجناق، این جاری، این صاحب‌کار، این رفیقم، می‌گوید «فَعَنْ قَلِيلٍ أُخَلِّي الدَّارَ عَنِ الْفَاسِقِينَ وَ أَجْعَلُ لَعْنَتِي عَلَى الظَّالِمِينَ» فاسقان و ظالمان را به من بسپار، اذیت‌کن‌ها و شرها را به من بسپار، تو فقط پیش من باش، با من لذت ببر، به من بچسب، به خانواده آسمانی‌ات بچسب.@دائم از این طرف و آنطرف کینه نکن، از مشکلات روزگار کینه نکن، این مشکلات روزگار را تمامش را من برای تو جبران می‌کنم، حتی اگر خودت مقصر باشی من جبران می‌کنم، دیگر از این بهتر، چطوری خدا بگوید دوستت دارم، می‌گوید خودت حماقت کردی رفتی با این شخص ازدواج کردی حالا باید هر دفعه کتک بخوری.@امروز صبح حرم امام رضا بودم بعد از نماز صبح دیدم یک جوانی آمد گفت استاد من مشاوره دارم، همچین هم گفت گفتم حالا ببین چه می‌خواهد بگوید، گفت یک دختر را می‌خواهم به من نمی‌دهند، دختر هم خودش نمی‌خواهد، جالب است انصاف تو، ای کاش لااقل دختر می‌خواست خانواده نمی‌دهند، گفت دختر هم نمی‌خواهد چکار کنم؟@گفتم ببین باید یک رابطه‌ای باشد یک طرفه، گفتم چند وقت پیش یک دختری اینجا آمده بود حرم امام رضا، چند سال پیش خود دختر برای من تعریف می‌کرد، گفت آمدم حرم امام رضا، به امام رضا گفتم امام رضا من این پسر را می‌خواهم هر طوری هست باید برای من آن را جور بکنی، گفت دو روزی امام رضا را بیچاره کردم، گریه کردم.@گفت یک دفعه یک خانم خیلی نورانی آمد از کنارم رد شد روی شانه‌ام زد گفت دخترم این پسر لایق تو نیست، همین را گفت و رفت من هاج و واج ماندم چه شد این خانم چه کسی بود، گفت دوباره شروع کردم کولی‌بازی در آوردم امام رضا من حالیم نمی‌شود من این را می‌خواهم، گفت بالاخره جور شد ما با او ازدواج کردیم، از دو سه روز بعد تا الان هر شب و هر روز دارم کتک می‌خورم، فحش می‌شنوم، شکنجه‌ام می‌دهم، گفت سیم برق را یک طرفش را در پریز می‌کند سیم لخت را به بدن من می‌زد این همان که فکر می‌کردی ازدواج نکنی می‌میری، حالا ازدواج کن بمیری، داستان همینطوری است.@خدا می‌گوید ولش کن بالاخره هست، خودت اشتباه کردی رفتی با این ازدواج کردی، ولی اگر تو را اذیت کرد غصه نخور تو من را داری، وقتی من را داری دیگر غصه نخور، مگر من مُردم، خانواده آسمانی‌ات هستند، ما هستیم، فرشته‌ها هستند، همه بیشتر از همه زمینیان هشت میلیارد آدم عشق‌شان روی آدم بریزند در مقابل عشق خدا یک قطره است.@من تو را دوست دارم، بی‌منت دوستت دارم، خدا می‌گوید غصه این آدم‌های ظالم و بد را هم نخور، کینه هم نکن، با مشکلات روزگار اوقات خودت و بقیه را تلخ نکن، اعصابت را خورد نکن، روی مخ بقیه نرو.@حالا بعضی‌ها هستند اینقدر بی‌سلیقه هستند خودشان اذیت شدند شب هم می‌آید خانه همین‌ها را روی سر زن و بچه‌اش می‌ریزد، با صاحب‌کارش دعوایش شده، یا خانم با خواهرشوهر دعوایش شده، شوهر آمده خانه به جای اینکه شوهر را ناز بکند، با هم بگویند و صفا کنند، خواهرشوهر را روی شوهر استفراغ می‌کند، هیچی خراب می‌شود.@بی‌سلیقه هستند بلد نیستند از دنیا، زندگی‌شان، از خدا، از غیب، از خانواده آسمانی لذت ببرند؛ پس این را دقت کنیم که انس با حق تعالی بهترین وسیله شادی ما است، شادی حقیقی، ماندگار، نه شادی الکی، با دلقک‌بازی‌هایی که می‌‌بینیم، نه، شادی حقیقی است، چون در آن پر از آرامش است، آرامشی است که تو هیچی ته در نمی‌آوری کنار این خدا، سرما بخوری می‌گوید خودم هستم، مریض بشوی، یک ذره اضطراب تو را بگیرد خدا می‌گوید خودم هستم.@در حدیث داریم، شما یک موقع پولتان را می‌شمارید، کم می‌آورید، بعد یکبار دیگر درست می‌شماری می‌بینی درست است، خدا اینقدر این بنده‌اش را دوست دارد می‌گوید آن یک ذره اضطرابی که در شمردن پولت به تو دست من آن را کفارۀ گناهان آن روز تو می‌گذارم.@یک موقع می‌خواهی بیایی بیرون سویچ را جا گذاشتی، بعضی‌ها بی‌سلیقه هستند داد و بیداد راه می‌اندازند، اَه سویچ را جا گذاشتم، قشنگ است، اضطراب است، اضطراب اگر بیاید خدا آن را می‌خرد، هر چه باشد خدا می‌خرد، اذیت بیاید، خودت اشتباه کرده باشی، خدا می‌گوید آن را هم می‌خرم، کنار این خدا آدم شاد است، کنار این خدا امنیت و آرامش داری.@به شوهرت بفروشی همان شوهرت کوفتت می‌شود، دشمنت می‌شود، به زن و بچه‌ات بفروشی، به دنیا بفروشی همان دنیا زهرمار می‌شود، محال است آدم خدا را بفروشد و خیر ببیند، محال است خدا را بفروشد و بتواند شادی و آرامش مستمر داشته باشد.@آخرین روایت از امام باقر است «فی وَصْفِ اَبناءِ الآخِرَة» در توصیف فرزندان آخرت، فرزندان بهشت، وصفشان چیست؟ می‌گوید «لَا يَمَلُّونَ‏ مِنْ‏ ذِكْرِ الله» از یاد خدا سیر نمی‌شوند، خسته نمی‌شوند، ملول نیستند، چطور آدم با معشوق‌های دنیاییش خسته نمی‌شود، سیر نمی‌شود، معشوق اصلی آسمانی و جاودانه هم همینطور است، آنهایی که انسانیت‌شان شکوفا شده به هیچ وجه از یاد خدا خسته نمی‌شوند.@کلاس رفتن فرق می‌کند، یک موقع هست آدم خیلی دانش دارد اما دوست دارد بشنود، لذت شنیدن یک لذت دیگر است، انسان‌ها لذت شنیدنی دارند، حضرت می‌گوید مرتب به همسرتان و به اطرافیان‌تان و به فرزندانتان بگویید دوستت دارم، این را بگو بگذار بشنود، خودت هم بشنوی.@نمی‌توانی بگویی می‌داند دوستش دارم، خودش می‌داند، این دانستن یک چیز دیگر است، این نیاز به شنیدن، آدم یک موسیقی را یکبار گوش می‌کند پس چرا دوست دارد دوباره آن را بشنود چون این شنیدن یک شدن در آن هست.@برای همین شما یک موقع هست مفاهیم را مطالعه می‌کنی می‌دانی، ائمه هم همین کار را می‌کردند، می‌گوید نه تو بیا برای من تعریف کن، برای همین کلاس رفتن، استاد دیدن یک لذت دیگر دارد در موعظه‌ها، ائمه هم حتی به اصحاب‌شان می‌گفتند شما بیایید ما را موعظه کنید، می‌گفت آقا شما که همه چیز را می‌دانید، حضرت می‌گفت اثری که در شنیدن هست در دانستن نیست، شنیدن خیلی قشنگ است.@

شنیدن سیر می‌کند، لذت شنیدن خیلی مهم است.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@

یک کتاب هست خیلی نایاب بود من جدیداً آن را پیدا کردم خیلی قشنگ است راجع به همین فیلم‌هایی که گفتم داستان واقعی است، اسمش آن سوی مرگ است، خاطرات خیلی قشنگی هست از خانم‌ها و آقایانی که چند ثانیه و چند دقیقه فرصت مردن داشتند بعد احیا شدند این کتاب خیلی قشنگ است.@