جلسه 026 - شادی
شماره جلسه
26
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
9
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - شادی

شادی(کرج) جلسه بیست و ششم 25/09/1396

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان درباره عوامل عبادی در شادی بود، که درباره نماز یک بخشی را شروع کردیم، یک فرمایشی را از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه خدمت شما تقدیم می‌کنم، ایشان می‌فرماید: «جَعَلَ اللهُ جَلَّ ثَناؤُهُ قُرَةُ عَینی فِی الصَّلاة» قره یعنی خنکی، «قَرَةُ عَینی» یعنی خنکی چشم، در فارسی ما نمی‌گوییم چشم خنکی، یا خنکی چشم، می‌گوییم چشم‌روشنی، چشمم روشن شد، دلم روشن شد، قلبم روشن شد.@چرا اینجا خنکی بکار می‌برند؟ یک باطن لغوی دارد که باید بحث لغویش را عرض بکنم، قره را گفتیم یعنی خنکی، مثلاً شما وقتی دلتان شاد می‌شود می‌گویید دلم خنک شد، یا یک چیزی که ناراحتتان می‌کند، می‌گویید دلم سوخت، اگر یک چیزی ناراحتت بکند نمی‌گویید دلم خنک شد، یا اگر یک چیزی خوشحالتان بکند نمی‌گویید دلم سوخت.@آن را گرما به کار می‌برید وقتی که ناراحت می‌شوید، وقتی که خوشحال می‌شوید خنکی را به کار می‌برید، پس در واقع آن خنکی یعنی شادی، اشک، وقتی که انسان اشک می‌ریزد اگر موضوع اشک غمهای چهارگانه باشد این چهار تا غم باشد، غمهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، اگر مربوط به این چهار بخش باشد، انسان اشکش گرم است، یعنی اشکی که از چشم می‌آید یک اشک گرمی‌هست.@ولی وقتی که خوشحال است، گاهی وقتها انسان از خوشحالی گریه می‌کند، موقعی که از خوشحالی گریه می‌کند، این اشکی که می‌آید اشک خنکی است، برای همین وقتی می‌گوید «قُرَةُ عَینی» یعنی یک چیزی که انسان از شدت خوشحالی گریه‌اش می‌گیرد، از شدت خوشحالی به گریه می‌افتد، اشک شوق دارد.@در روایت هم داریم مؤمن وقتی بهشت را می‌بیند به قدری ذوق زده می‌شود اگر فرشته‌ها به دادش نرسند از شدت خوشحالی میمیرد، اینقدر ذوق زده می‌شود، پیامبر می‌فرماید خنکی دل من را، یعنی ذوق زدگی من را، شادی من را در نماز قرار داده، این چطوری قابل فهم است، که این برای انسان شادی می‌آورد.@انسانها گفتیم در یکی از این پنج وطن قرار دادن، یا موطن‌های اقتصادی است، یا موطن‌های گیاهی است، یا موطن‌های حیوانی است، یا موطن‌های عقلی است، یا موطن‌های فوق عقلی هست، یعنی انسانی، هر بخش انسان هم معشوق خودش را دارد، پس انسان پنج دسته معشوق دارد، معشوقهای انسان، آرزوهای انسان، هدفهای انسان، آمال انسان، آرمانهای یک انسان، یکی از این پنج دسته است.@آرمانهای اقتصادی، آرمانهای گیاهی، آرمانهای حیوانی، آرمانهای عقلی، آرمانهای فوق عقلی، بنابراین انسان بسته به این هست که شخصیتش چه شکلی باشد، یعنی چه باطن شخصیتی داشته باشد، از نظر قیمت شخصیت این شخصیتش در کدام یکی از این پنج مرحله باشد، این آدم روحش و شخصیتش به کدام یک از این معشوق‌ها گره خورده، عاشق کدام یکی از این معشوق‌ها هست.@در تقسیم‌بندی اولیه گفتیم انسان را خداوند تبارک و تعالی بر اساس معشوق‌ها در قرآن به دو دسته تقسیم کرده، مؤمن و فاسق، می‌گوید مؤمن کسی است که فقط معشوقش الله و اهل بیت و جهاد هستند، انسانهایی که فاسق هستند، یعنی انسان نیستند، باطن انسانی ندارند، معشوقهایشان یکی از این چهار تا هستند.@البته این به این معنا نیست که آنهایی که معشوقشان یکی از این چهار تا است خدا را دوست ندارند، یا اهل بیت را دوست ندارند نه، بلکه معشوق اصلیشان یکی از این چهار تا است، در ضمن اینکه اینها را دوست دارند، خدا را دوست دارند، اهل بیت را دوست دارند، ولی معشوق اصلیشان خدا و اهل بیت نیست، به این آدم فاسق می‌گویند.@فاسق یعنی غیر عادی، غیرطبیعی، چون خداوند می‌گوید طبیعت شما بخش انسانی شما است، اصل شما است، لذا شما زمانی حالت عادی داری که معشوقهای بی‌نهایت را بخواهی، معشوق‌های جاودانه را بخواهی، با دلبرهای جاودانه روحت پیوند بخورد، وقتی دلبرهای عظیم جاودانه را رها می‌کنی مثل بینهایت شدن، ابدی شدن، اهل بیت، خانواده آسمانی، بهشت، بالاتر از بهشت، بیخیال اینها می‌شوی، دیگر طبیعی نیستی.@چون باطن تو بینهایت طلب هست به خاطر داشتن بخش فوق عقلانی و فوق تجردت بینهایت طلب هستی وقتی که آن را نمی‌خواهی یعنی دیگر کار نمی‌کنی، مثل یک کسی که به غذا نیاز دارد اما اشتها ندارد، طبیعی نیست، می‌گوییم فاسق شده، مزاجش عوض شده، انحراف مزاج پیدا کرده، یا یک جوانی می‌گوید من از همسر متنفر هستم، از همسر بدم می‌آید این طبیعی نیست.@انسانی که با الله، اهل بیت و جهاد و امور بینهایت، بهشت، معنویت جور نیست، حسش اینها را نمی‌خواهد، با اینها حال نمی‌کند، حسش برای اینها نیست، این هنوز طبیعی نیست، یعنی رشد کافی ندارد، مثل یک بچه 5 ساله که به او می‌گویی ازدواج، بدش می‌آید، حسی ندارد نسبت به این مسئله، ازدواج یعنی چی، این عروسک برایش بهتر است، دوچرخه برایش بهتر است، چون بلوغ پیدا نکرده.@اما وقتی خودش بالغ شد خود به خود به طور طبیعی جنس مخالف را می‌طلبد، دوست دارد، خوشحال می‌شود، پس بستگی دارد شخصیت شما در کدام یک از این پنج تا وطن استقرار پیدا کرده باشد، باطن شخصیتی شما چه شکلی باشد، شما یکی از این مشعوق‌ها را به عنوان معشوق نهایی دوست داری، معشوق غایی شما است.@انسان به معشوقش می‌رسد یا به معشوقش خلوت می‌کند، خوشحال است، مثلاً یک آدمی‌ که طبیعت گرا است، مادیگرا است، یعنی بیشترین معشوقش پول است، این به شدت مادی است، این دیگر به زن و بچه خودش هم رحم نمی‌کند، خسیس است، کم می‌گذارد، مراقب است بقیه مصرف زیاد نکنند.@با زنش، با فرزندش، با نوه‌اش، با پدر و مادرش، با دوستانش باشد، ممکن است یک مدتی آرام باشد، اما این تمام فکر و ذهنش همان موقع که با زن و فرزند و اقوامش هست در پروژه‌های اقتصادیش دارد می‌گردد، در پول، در ماشین، در مدل ماشین، در زمین، ویلا، ساختمان، این ذهنش آنطرفی است.@این آدم، آدم جمادی است، یعنی شخصیت این آدم، روح این آدم را سنگ بودن، جماد بودن تشکیل می‌دهد، این اگر زن و فرزندش بخواهند پیش او باشند مزاحمش می‌شوند، اعصابش خورد می‌شود، می‌بینی رفتند شمال مثلاً سه روز خوش باشند، می‌بینی این 24 ساعت گوشی دستش هست بخر، بفروش.@یعنی آنجا را هم کوفتشان می‌کند، بعد اگر زن و بچه بگویند بیشتر کنار هم باشیم، به جای اینکه استقبال بکند، دعوا راه می‌اندازد نه بابا کافی است من کار و زندگی دارم، یعنی نمی‌داند زن و فرزند و خانواده‌اش کار و زندگیش هستند، اصل زندگی این است، می‌گوید من کار و زندگی دارم، این آدم اینطوری هست، یعنی پول و جمادات برایش خیلی مهم است.@این وقتی که دارد کار می‌کند، در شرکت که هست دارد کار می‌کند چک بازی می‌کند، پول بازی می‌کند، سفته‌بازی می‌کند، معامله می‌کند، راجع به زمین حرف می‌زند، گذر زمان را متوجه نمی‌شود، خوشحال نشسته، دارد پولها را می‌شمارد، حساب بانکی‌ها را بررسی می‌کند، اصلاً این آدم خستگی ندارد، می‌بینی ساعت 12 شب است تازه این ماشین حساب را برداشته دارد در ماشین حساب می‌زند، تا 2 ـ 3 صبح دارد حساب و کتاب می‌کند، از آن هم لذت می‌برد.@یعنی این خلوتی که با پول و چک و سفته و اسناد دارد می‌کند، خلوت عاشقانه‌ای هست و خوشحال هم هست، این به او شوق و ذوق می‌دهد، بعضی‌ها هستند جمادی نیستند، گیاهی هستند، یعنی شخصیت شان یا بخشهای غذایی هستند، شکمی‌هستند.@یا مامان‌بازی خوششان می‌آید بکنند، یا بابابازی خوششان می‌آید، ازدواج بکنم بچه‌دار می‌شوم، مادر و پدر می‌شوم، این شأن گیاهی را دوست دارد، یعنی تولید مثل را دوست دارد، دوست دارد پدر و مادر بشود، با این سرگرم است، یا بعضی‌ها غذایی هستند.@بعضیها اینها نیست از زندگی که می‌گویی، می‌گوید آدم پولدار بشود، برود کار بکند، بازار برود، همه حیات این آدم با بازار است، با بازار شاد می‌شود، مثلاً مشهد می‌رود حرم می‌رود، نیم ساعت بیشتر انگار دارند او را خفه می‌کنند، بیشتر نمی‌تواند طاقت بیاورد، اگر به او بگویی مثل حرم نیم دیگه بیرون بیا انگار به او فحش دادی، یعنی چی، بازار نیم ساعت، این توهین است، به شخصیت من توهین کردی، گفتی نیم ساعت از بازار بیرون بیا.@بازار یعنی یک چیزی که من اولش بروم برایم وقت نگذار، یعنی چه موقع بیرون بیایم وقت نگذارد، نه شوهر جرأت می‌کند، نه بچه‌ها جرأت می‌کنند، می‌گویند خانم داری بازار می‌روی چه موقع بر می‌گرد؟ شما یک چیزی بخورید من می‌آیم، او می‌رود معلوم نیست چه موقع بیاید، می‌خواهم بروم کفش بخرم، می‌خواهم بروم لباس بخرم، غروب هم که می‌آید حالا خریدی یا نه؟ می‌گوید نه نپسندیدم، همه را فقط دیده.@این اینطوری است، با زیبایی، تجملات، حتی پول هم ندارد مهم نیست، می‌گوید فقط بروم در بازار ببینم، بروم مانتو ببینم، روسری ببینم، مردها بروم اتومبیل ببینم، کت و شلوار ببینم، کفش ببینم، این اینطوری است، با زینت و زیور و اینطور چیزها سرپا هست، با اینها که هست، خلوت می‌کند، آرامش دارد، می‌بینی دو ساعت، سه ساعت، پنج ساعت، ده ساعت با اینها خلوت کرده اصلاً گذر زمان را متوجه نمی‌شود.@تازه یک چیز خریده می‌گوید حالا بروم دوستانم را خبر کنم، همسایه‌ام را خبر کنم بیایند به آنها نشان بدهم که چه چیزی خریدم، کلی هم تلفنی تعریف می‌کند که من این چیزها را خرید کردم، این در این موطن قرار دارد.@ولی موطنهای مادی دنبال اینطور چیزها نیست، از زیباییها و تجملاتش خوشش می‌آید، حتی اگر پول هم ندارد، من پول ندارم بروم طلا بخرم، اما بدلش را می‌روم می‌خرم یک چیز بلاستیکی می‌خرم به دستم می‌اندازم، این آن جنبه زیباییش و تجملاتیش برایش مهم است.@این آدم در معشوقهای گیاهی با این بخشها راضی هست، حالا یا شکمی ‌هستند، بعضی از گیاهان، صبح تا شب این دارد دستور ژله، کیک، این خانم یکسره در امورات شکمی ‌است، فلان کیک را درست کنم، فلان شیرینی را درست کنم، فلان ژله را درست کنم، آقایان هم همینطور.@یک آقایی بود می‌گفت رفتم خواستگاری دیدم این خانم دارد راجع به اهداف ازدواج و ارزشهای متعالی صحبت می‌کند، گفتم ببین خانم من این حرفها سرم نمی‌شود آمدم خانه دیزی حاضر است یا نه؟ گفت بله، گفتم پس ما با هم مشکلی نداریم تمام.@یعنی برایش مهم است بیاید خانه خانم برایش غذا درست بکند، سفره خوب باشد، دیزی باشد، کباب باشد، بعضیها چشمشان به غذا می‌خورد، یا به شکم فکر می‌کنند، می‌بینی ساعتها با شکم سر پا هستند، مثلاً می‌خواهد یک لذت یک ربع ببرد.@می‌بینی ده ساعت برایش وقت می‌گذارد، گوشت را بگیریم این بلا را سرش بیاوریم، گوشت را در زعفران بخوابانیم، در آبلیمو، تا مقدمات، آن هم تازه اینطوری نباید بخوریم، باید برویم در جای خاصی، منقل به پا کنیم، تمامش مقدمات، اصلاً هم احساس خستگی ندارد، این شادیش با این است.@بعضیها هستند نه شادی و آرامششان در بخش حیوانیشان هست، حالا یا جنس مخالف است، بودن با جنس مخالف است، حرف زدن، خسته نشدن، دهها ساعت هم با جنس مخالف باشد، ناراحت نیست، اصلاً گذر زمان را متوجه نمی‌شود، که زمان چطوری گذشت، چون این بخش برایش لذت بخش است.@گاهی وقتها شوهرش است، گاهی وقتها زنش است، گاهی وقتها فرزندش هست، گاهی وقتها خانواده‌اش است، گوشی را برمی‌دارد با خواهرش صحبت می‌کند، دو ساعت دارند صحبت می‌کنند، اصلاً متوجه نمی‌شوند.@این آدم آن قره‌اش، دل خنکیش در اینطور چیزها هست، یعنی امورات مربوط به جنبه حیوانی یا جنبه جنسی، گاهی وقتها نه جنبه حیوانیش از قبیل نوع جنسی نیست، نوع وهمی ‌است مثل مقام، ریاست، شرکت، کارخانه، رئیس جمهور، می‌خواهد برود نماینده مجلس بشود.@می‌خواهد برود رئیس جمهور بشود، یا یکی از دوستانش می‌خواهد برود رئیس جمهور بشود، یک کسی که محبوب او هست، کارهای باندی، حزبی، گروهی، دیدید که الان هم ماشاءالله بازارش داغ است، یک کسی می‌خواهد نماینده بشود صد نفر را با خودش می‌برد، درگیر می‌کند در جهنم مثل خودش.@بعضیها اینطوری نیستند مثلاً در یک شأن وهمی ‌هست، از قبیل برنده شدن، برتری، مسابقات این در ورزش خیلی برایش مهم است، تیم ما ببرد، حالا تیمش ممکن است تیم داخلی باشد، یا تیم خارجی باشد، الان اینقدر متأسفانه خود گم کرده‌ایها و قهر با خود و بیگانگی با خود زیاد شده که شخص با خودش حال نمی‌کند، از خودش لذتی نمی‌برد، شخصیت خودش هیچ جذابیتی برایش ندارد.@یک امر وهمی ‌خارج از شخصیت خودش به او آرامش می‌دهد مثلاً می‌گوید من امشب بنشینم فوتبال فلان باشگاه ایتالیا را ببینم، اسپانیا را ببینم، آلمان را ببینم با آن حال می‌کند، الان می‌گویند مسابقه 12 شب شروع می‌شود، این 90 دقیقه را که می‌بیند، وقت اضافه را هم می‌بیند، بعد آگهی بینش را هم می‌نشیند نگاه می‌کند، می‌بینی دو ساعت، دو ساعت و نیم وقت برای این کار گذاشته است.@من یادم هست یک موقعی که بچه بودم زمان طاغوت، یک موقعهایی به ساعت آمریکا مسابقه بوکس بود، کِلِی بازی می‌کرد، تو فریزر بود، ملت بلند می‌شدند ساعت 4 صبح تلویزیون را روشن می‌کردند که به وقت آمریکا بخورد این مسابقه بوکس اینها را ببیند که چه کسی، چه کسی را شکست می‌دهد.@این جنبه توهم پیروزی و شکست یک جنبه وهمی ‌است، چون ارزش انسانی که ندارد، ارزش وهمی ‌دارد، اینطور نیست بگوییم قهرمانها آدمتر از آنهایی هستند که شکست می‌خورند، غلط است، اینکه درجه انسانی نیست.@ولی بعضیها در زندگیشان همین هستد، فوتبال است، مسابقه است، این باشگاه، آن باشگاه، وقتی هم پای تلویزیون می‌نشیند، اصلاً دوست ندارد کسی با او حرف بزند تلفنش را خاموش می‌کند، خلوت می‌کند، با این بخش خلوت عاشقانه دارد، هیچ کس مزاحم او نشود.@گاهی اوقات برای اینکه مطمئن باشند خانواده و کس دیگری مزاحمشان نشود، همه جمع می‌شوند خانه یک نفر، خانه مجردی است، کاری با کسی ندارد، همه می‌نشینند با این حال می‌کنند، بعضیها کارهای هنری دوست دارند، مثلاً دوست دارد بنشیند، تابلو کار کند، بعضیها با موسیقی کار می‌کنند، بعضیها با نقاشی کار می‌کنند، بعضیها با یک هنر دیگر، به این ارتباط عاشقانه و لذت نهایی این آدم می‌گویند.@بعضیها علمی‌ هستند، یعنی بگو ریاضی بخوان، بگو کامپیوتر بخوان، بگو زبان بخوان، بگو شیمی‌ بخوان، بگو فیزیک بخوان، خیلی از چیزهای دیگرش شکست خورده است، مشکل اقتصادی دارد، بدهی دارد، مستأجر است، رابطه‌اش با خانواده‌اش خوب نیست، با بچه‌ها هنوز کلی مشکلات دارد.@ولی شهوت این یک شهوت علمی‌است، اینکه چه چیزی را کشف بکند، چه چیزی را اختراع بکند، با ستاره‌ها حال می‌کند، با کهکشان حال می‌کند، با کشف نشده‌ها، کشف شده‌ها، شیمی، فیزیک، ریاضی، اینطور چیزها، زبان، زیست‌شناسی، زمین‌شناسی، این برایش مهم است.@یادتان هست ریاضیدان معروف که در حمام بود، وقتی کشف کرد لخت بیرون آمد یعنی حواسش نبود که لخت است، دوید بیرون یافتم، یافتم، این حواسش نیست او در خزینه هم هست دارد فکر می‌کند که این مسئله ریاضی را چطوری حل بکند، یک مسئله کامپیوتری، یک مسئله ریاضی است، یک مسئله علمی ‌است، یعنی اینها شب و روز ذهنشان مشغول است، یعنی اینها خواب هم که می‌بینند از این چیزها خواب می‌بینند.@من فامیلی داشتم دانشجوی فیزیک بود، یک مسئله‌ای را می‌خواست حل بکند نمی‌توانست گفت همینطور ذهنم درگیر بود تا خوابم برد، گفت در خواب حلش کردم، چون در خواب آسانتر است، تسهیلش بیشتر است، چون مانع‌های خارجی ندارد، ذهن تمرکز دارد.@مثلاً خوابهای برزخی، خوابهای خوب، خوابهای معصومین، خوابهای قشنگ را آدم خواب می‌بیند، در بیداری هم می‌تواند همان را ببیند، ولی این چون الان ذهنش در بیرون مشغول است تمرکز کافی برای اتصال برزخ ندارد.@همان برزخ است که الان با ما هست، ولی این چون الان ذهنش مشغول بیرون است نمی‌تواند بیرون را منها بکند که بتواند در بیداری هم این اتفاق برایش بیفتد، لذا در خواب برایش اتفاق می‌افتد که ذهن متمرکز هست، این گفت من در خواب مسئله فیزیک را حل کردم، از خواب بلند شدم از مادرم قلم و کاغذ خواستم نوشتم بعد خوابیدم یعنی صبح بلند شدم مسئله حل شده برداشتم این در خوابش هم اینها را می‌بیند.@برای همین یکی از بخشهایی که در انسان‌شناسی و روانشناسی مهم است نوع خوابهای یک آدم است، شما باید ببینی نوع خوابهایت چیست، نوع خوابهای یک آدم شخصیت یک آدم را نشان می‌دهد، تو معمولاً خوابهای جمادی می‌بینی، خوابهای گیاهی می‌بینی، خوابهای حیوانی می‌بینی، یا خوابهای عقلی می‌بینی، یا خوابهای فوق عقلی، چطوری هست، قیمتت کجاست، کجا هستی، از نوع خواب یک آدم معلوم می‌شود.@چون در خواب ذهن سراغ معشوق می‌رود، شتر در خواب بیند پنبه دانه، چون ذهن مانع و اراده خارجی ندارد ذهن در خواب به سمت معشوق می‌رود، صبح یک کسی بلند می‌شود انگار تا صبح بیل زده، انگار تا صبح با 50 نفر دعوا داشته، جنگ و دعوا و گریز و بکش و بزن، مسائل اینطوری، این اینطوری هست، چون وجودش اینطوری است.@مار می‌بیند، عقرب می‌بیند، یکی دنبالش گذاشته، یکی می‌خواهد او را بکشد، این می‌خواهد یکی را بزند، بعضیها یکسره خواب خوراکی می‌بینند، پس ببینید شما نوع گرایشتان به هر معشوقی شخصیت شما را نشان می‌دهد، شما در کدام یکی از این پنج مرحله هستید.@پیغمبر شخصیت انسان کامل است، می‌گوید خدا نماز را برای شادی من قرار داده، در نماز چه اتفاقی می‌افتد؟ در نماز شما فرصت خلوت با اله‌ات را داری، معشوقت را داری، این طرف می‌گوید من تمام روز خستگی دارم، ولی آن ساعتی که با معشوقم حرف می‌زنم، پیامک می‌دهم، پیامک می‌دهد، تلفنی صحبت می‌کنیم، همه خستگیم در می‌رود.@تمام روز مشغول کار و درس است به امید اینکه شب پیش معشوقش بیاید، حالا خانواده‌اش است، خانمش هست، شوهرش هست، فرزندانش هست، میاید راحت هست، خیلی از افراد هستند بیرون خیلی هم زحمت می‌کشند، با وجدان کاری کار می‌کنند اما این تا به خانه نیاید آرامش ندارد، وقتی به خانه می‌آید تازه سکن پیدا می‌کند، سکون پیدا می‌کند.@چون کسانی را که دوست دارد، و ذهنش با آنها راحت‌تر هست در منزل هستند، فرزندش هست، نوه‌اش است، دخترش هست، همسرش است، پدر و مادرش هست، خواهر و برادرش هست، یا بعضیها با دوستانشان اینطوری هستند.@در شخص با اله حقیقی خودش یعنی الله روبرو هست، الله یعنی زیبایی مطلق، لذت مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق، حیات مطلق، مهربانی مطلق، در روایت داریم پیامبر می‌فرماید که خداوند وقتی که می‌خواست آسمان و زمین را بیافریند صد رحمت خلق کرد یعنی صد درجه مهربانی خلق کرد.@فرمود یک درجه‌اش را گذاشت برای حیات دنیای انسانها، با این یک درجه مهربانی خدا میلیاردها انسان، از زمانی که خدا آدم را خلق کرده تا قیامت میلیاردها انسان با این یک درجه از رحمت عاشق هم می‌شوند به هم محبت می‌کنند، شما محبت مادرها، پدرها، همسرها، لیلی و مجنونها، دوستان، محبتهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، هر چه دارید، حتی محبتهای فوق عقلانی همه در آن یک درجه است.@یعنی با یک درجه رحمت خداوند کل دنیای انسان را برای میلیاردها انسان دارد هدایت می‌کند، یک قطره از این محبتش را روی زمین ریخته دارد اداره می‌کند، هر کس عاشق هر چیزی می‌شود، مهرورزی می‌کند، محبت می‌کند، استفاده از یک درصد است، پیامبر فرمود 99% رحمتش را خدا گذاشته به بندگانش بدهد آن هم در آخرت بدهد، این خداست.@یعنی شما هر کس که دوست داری به تو محبت می‌کند، پدر و مادرت دارند به تو محبت می‌کنند، برادرت، همسرت دوستت دارند، دوستانت دوستت دارند، معلمت دوستت دارد، شاگردت دوستت دارد، هر کس هست در واقع از خدا داری دریافت می‌کنی، ظاهرش این هست که این دارد تو را نوازش می‌کند و می‌بوسد، اما این نیست خدا دارد تو را می‌بوسد و نوازش می‌کند.@در دعا هم داریم تو مادرم را به من مهربان کردی، یک موقع مادرها افسردگی دوره زایمان می‌گیرند دیدید چقدر خشن می‌شوند، تحمل بچه را ندارد، نه شیرش می‌دهد، نه دوستش دارد، عادی نیست، بیماری نشان می‌دهد که اگر خدا بخواهد رحم نکند چه اتفاقی می‌افتد.@حالا این بچه قبل از اینکه نطفه‌اش بسته بشود همه عاشق او هستند، ما قبل از انعقاد نطفه که می‌گیریم، این است خانمها و آقایان با چه عشقی می‌آیند برنامه انعقاد نطفه می‌گیرند، تقویت ژنها را از ما می‌گیرند، می‌گویند ما می‌خواهیم بچه دار بشویم، بچه ای که به دنیا نیامده دوستش داریم، می‌خواهیم روی سلامت و زیباییش، هوشش، عقلش، اخلاقش، و بخشهای فوق عقلانیش ژنمان تقویت بشود.@اسپرمهای پسران، تخمک‌های دختران، علاقه دارد، هنوز بچه ای در کار نیست اما این حس پدر و مادری هست، به کسی که هنوز به دنیا نیامده عاشق او هست، این رحمت از خدا می‌آید، بعد که نطفه‌اش بسته می‌شود، می‌بینی چقدر با این عکس سونوگرافیش حال می‌کند، اینقدری هست این عکس را 30 دفعه می‌گیرد می‌بوسد می‌گوید این بچه من است.@می‌رود تا این صدای قلبش را بشنود کیف می‌کند این قلب می‌زند، بعد خود مادر، پدر چقدر با این بچه‌ای که هنوز در شکم مادر هست صفا می‌کنند، حالا به این دنیا می‌آید چقدر تشریفات و تشکیلات، و سیسمونی و چه استقبالی، تا این را بزرگ بکنند.@این همه عشق، چند تا مادر در این عالم داریم از زمان خلقت، چند تا پدر آمدند، چند تا همسر آمدند، چند تا خواهر و برادر و دوست آمدند، چقدر عشق در این دنیا بوده، همه با یک درصد عشق خدا، رحمت خدا اداره شده، حالا ببین وقتی خدا می‌گوید من 99% رحمتم را گذاشتم برای آنطرف این می‌خواهد با بندگانش چکار بکند، خدا چه چیزی می‌خواهد پای بندگانش بریزد.@ما ما ناآگاهانه خدا را حذف کردیم، می‌گوییم شوهرم دوستم دارد، زنم دوستم دارد، مادرم دوستم دارد، این دوست داشتن یک نعمت وجودی حقیقی است در وجودشناسی گفتیم محبت یک امر حقیقی است، این منبع می‌خواهد این از کجا آمده، خودت تولیدش کردی، آن را داشتی؟ نه، از کجا آمده؟ تو اصلاً وجود خودت هم مال خودت نیست، وجود خودت را هم خدا به تو داد ه هیچ چیز مال خودت نیست.@حالا این خدا شما وقتی می‌خواهی سر نماز در مقابل خدا بایستی آنهایی که نماز نمی‌خوانند بعداً می‌فهمند چه جنایتی در حق خودشان کردند، چه ظلمی ‌در حق خودشان کردند، از چه لذتی، از چه عشقی، از چه شادی خودشان را محروم کردند، آدم وقتی خودش را نمی‌شناسد از لذتهای حقیقی من حقیقیش غافل است.@

انسان کنار معشوقش باشد بلد نیست عشقبازی بکند از او فرار بکند، (یار را اغیار پنداری همی) یعنی وقتی می‌خواهد نماز بخواند خدا غریبه است، آسمان غریبه است، اهل بیت غریبه هستند، فرشته‌ها غریبه هستند، بلد نیست با اینها رابطه برقرار بکند، دوست بشود، صمیمی ‌بشود، رفت و آمد پیدا بکند، عشقبازی بکند، غریبه می‌داند.@بعد دیگرانی که حواس این را، این بخشهای فرعی، بخشهای پایینی ما که بخش انسانی است حواس ما را از معشوق اصلی‌مان پرت می‌کنند اینها را:@

آن شادی وصول به خدا را شخص غم می‌بیند، می‌گوید وای دوباره باید نماز بخوانیم، الان اذان گفتند ما باید نماز بخوانیم، برای همین این آدم چون اصلاً آدم نشده، یعنی بخش انسانیش فعال نیست، 40 سال هم که نماز می‌خواند زوری نماز می‌خواند، با کراهت نماز می‌خواند، یعنی اگر در 60ـ 50 سالگی نماز چهار رکعتیش در مسافرت دو رکعت بشود باز خوشحال است، می‌گوید دو رکعت هم نماز نخوانیم خیلی است، چون این هنوز انسان نشده، نمی‌تواند لذت ببرد.@شما اگر پدرت، مادرت، همسرت، ترجیح بدهد تو را نبیند، یا کمتر تو را ببیند، چه حسی به تو دست می‌دهد؟ فرزندت ترجیح بدهد تو را نبیند، دوستت ترجیح بدهد زود تلفن را قطع بکند، خیلی ناراحت می‌شوی، می‌گویی این یعنی که تحمل من را ندارد، تحمل حرف من را ندارد.@می‌گوید شوهرم خانه می‌آید تا می‌آید خسته است، حرف نمی‌زند، یا می‌آید یک غذایی می‌خورد و می‌خوابد، آدم وقتی آدم می‌شود، یعنی بخش انسانیش فعال می‌شود، دلش برای نماز لک می‌زند، دلتنگ خدا می‌شود، دلتنگ غیب می‌شود، دلتنگ حرم می‌شد، این اگر پنج وعده میکده نرود.@شما نگاه کنید الان می‌روند قهوه‌خانه طبیعی است یا طبیعی نیست؟ می‌بینید دو بار یا سه بار قهوه‌خانه می‌روند، برای آنها طبیعی است، می‌گوید من باید بروم روزی دو سه نوبت قلیان بکشم، آنهایی که سیگار می‌کشند اصلاً تکراری نیست، می‌گویی تو نیم ساعت پیش سیگار کشیدی.@ما یکی از این کشورهای عربی رفته بودیم یک جایی، یک رستورانی بود قلیان هم می‌دادند، من دیدم بعضیها قلیان می‌گیرند می‌کشند، مثلاً دو ساعت ما سفارش غذا دادیم تا غذا را بیاورند دیدم این قلیان می‌کشید، بعد وسط قلیان سیگار می‌کشید.@یعنی یک سیگار هم روشن کرده بود این همینطور که قلیان می‌کشید یک سیگار هم می‌کشید، یعنی این تا قلیانش تمام شد پنج نخ سیگار هم با آن می‌کشید، تو داری دود مصرف می‌کنی، می‌گوید برو بابا تو نمی‌فهمی ‌ما چه حالی داریم، تو اصلاً درک نمی‌کنی، این با این حال می‌کند، اینطوری هست.@آدم وقتی که بخش انسانیش فعال بشود، پنج وعده نماز کمش هست، لذا خدا وقتی که احکام را می‌آورد احکام را براساس بخش انسانی آورده، شما را خدا حیوان نمی‌بیند، بگوید نماز نخوانید، روزه نگیرید، می‌گوید خدایا اگر من نماز نخوانم با تو حرف نزنم، پس از چه کسی لذت ببرم، کجا آرامش بگیرم، بقیه که نمی‌توانند به من آرامش بدهم.@می‌بینید الان 80% ازدواجهای ما به تنفر منجر می‌شود، آن که من فکر می‌کردم (بی‌همگان بسر شود بی‌این بسر نمی‌شود) الان از او متنفر هستم، یا او از من بدش می‌آید اصلاً نمی‌توانیم کنار همدیگر آرامش داشته باشیم، به من آرامش نمی‌تواند بدهد، فرزندم همینطور، شوهرم همینطور، دوستم همینطور، خدا چون ما را آدم می‌بیند، می‌گوید من به تو ظلم نمی‌کنم، می‌گویم که تو بیا با من حرف بزن.@واجب کرده برای حفظ این کودک عزیز روان به آن برسیم، این کودک عزیز روان که از جنس خداست احتیاج دارد غذا بخورد، خدا برای بچه دو سال شیرخوارگی را واجب کرده، مادر نه، شما الان خودتان به عنوان یک فرد مجرد، شب رفتی خانه جلوی در خانه در این زمستان سرد، یک دفعه می‌بینید جلوی خانه شما یک بچه گذاشتند در آن سرما، آن را چکار می‌کنید؟@تعطیلات هم هست، بهزیستی و هیچ جایی هم نیست که ببری تحویل بدهی، الان می‌خواهی بچه را چکار بکنی، بعد بچه است، بچه را تو ساختارشناسی می‌کنی، نمی‌گویی حالا عیب ندارد من یک سیخ کبابم را می‌دهم به او بخورد، این که الان کباب نمی‌خورد، برویم با هم یک کله‌پاچه بزنیم، به بچه بگویی بفرما سیگار، سیگار بکشد.@این بچه است ساختارش را می‌شناسی، با اینکه این کاره نیستی سریع زنگ می‌زنی مادرت، خواهرت، داروخانه، شیر خشکی، این اقتضایش این است، جایش را باید عوض کنم، لباس اینطوری باید بپوشد، به اقتضای خودش آن را رشد می‌دهی.@ما خدا آن کودکی که از خودش در درون ما گذاشته باید به آن برسیم، این نماز می‌خواهد وقتی به او ندهی می‌میرد وقتی بمیرد دیگر تو روی آرامش و خوشبختی را در دنیا و آخرت نمی‌بینی، چون همه آرامش‌های حقیقی انسان مال بخش انسانی است، بخش اصلی شخصیتش هست، چون بخش اصلی شخصیتت غذا که نخورد با هیچ چیز دیگر نمی‌توانی آرامش پیدا بکنی.@آرامش موقت اعتیادی اینطوری چرا، مثل پستانک که در دهان بچه می‌گذارند بچه چند لحظه ای فکر می‌کند پستان مادر است، یک ذره ساکت می‌شود، بعد می‌فهمد قلابی بوده آن را بیرون می‌اندازد و شروع به گریه کردن می‌کند، یعنی هیچ کس در این دنیا نیست به داد تو برسد.@دنیا بدون خدا واقعاً جهنم است، خیلی تاریک است، دنیا بدون اذان، بدون مسجد، بدون حسینیه، بدون حرم، بدون سجاده، بدون غیب، بدون خانواده آسمانی خیلی جهنم است، خیلی تاریک است، خیلی دلگیر است، آن چیزی که باعث می‌شود آدم بتواند دنیا را تحمل بکند این هست که خدا این لطف را کرده خودش هم با ما به دنیا آمده، یعنی ما را ول نکرده، اهل بیت را فرستاده، غیب را فرستاده تو الان می‌توانی ارتباط بگیری.@ولی اگر می‌گفت نه باشید تا مردن انسان داغون می‌شد، خدا اگر اجازه ذکر را از انسان بگیرد، بگوید حق ندارید با من حرف بزنید، حق ندارید ذکر بگویید، حق ندارید دعا بکنید، حق ندارید مسجد بروید، چه می‌شود هیچی از آدم نمی‌ماند.@رسول الله می‌فرماید که «جَعَلَ اللهُ جَلَّ ثَناؤُهُ» خداوند بزرگ آن شادی دل من را در نماز قرار داده، نماز لحظه‌ای است که تو تکبیرة الاحرام داری، تکبیرة الاحرام یعنی چی؟ حرام کردن هست.@یعنی انسان وقتی با معشوقش تنها می‌شود، دوست ندارد حتی پدر و مادرش هم باشد، با نامزدش در یک اتاقی رفته، حالا مادر در بزند، مادرش که اینقدر عزیز است، پدرش که اینقدر عزیز است، دوست ندارد کسی وارد اتاق بشود، دوست دارد در را قفل بکند، تلفن را خاموش می‌کند، به این احرام می‌گویند، تلفن مزاحم من نشود.@این خلوتی که آدم دوست دارد هیچ کس در آن لحظه با او نباشد حتی عزیزترین کسانش به این احرام می‌گویند، تکبیرة الاحرام یعنی تو وقتی می‌گویی الله اکبر یعنی هیچ کس غیر خدا در دل من نیاید، احرام این است، یعنی من می‌خواهم فقط با خدا حرف بزنم، من عاشق خدا هستم، دوست دارم سرم را روی پای خدا بگذارم، دوست دارم قربان صدقه‌اش بروم، دوست دارم بغلش کنم، دوست دارم او را ببوسم، خیلی با خدا کار دارم هیچ کس مزاحمم نشود.@ولی یک کسی که بخش زنانگیش یا مردانگیش مسلمان شده، بخش فوق عقلیش هنوز فعال نشده، به عنوان یک زن یا یک مرد نماز را قبول کرده، آن هم تکلیفی قبول کرده می‌گوید من مسلمان هستم دینم گفته باید نماز را بخوانی باشد می‌خوانم، ولی خوشش نمی‌آید این 30 سال هم که می‌خواند از آن لذتی نمی‌برد.@نمی‌تواند بفهمد بغل کردن خدا یعنی چی، بوسیدن خدا یعنی چی، حرم رفتن، این حرم هم که می‌رود لذت نمی‌برد، می‌گوید من حرم رفتم به آقا بگویم پول بده، چک برگشتیم را حل کن، شفا بده، زن می‌خواهم، شوهر می‌خواهم، مشکل اینطوری داشتم رفتم از او بگیرم، اگر هم ندهد با او قهر هستم.@برداشته بود یک کیسه سنگ آورده بود در حرم امام رضا می‌گفت یا بچه ام را شفا می‌دهی یا تمام شیشه‌هایت را می‌شکنم، این با آقا کاری ندارد اصلاً دلش برای آقا تنگ نشده، رفته آنجا شفا بگیرد، لذا انسی هم برقرار نمی‌شود، 50 دفعه هم حرم می‌رود انس بین او و پدر اصلیش برقرار نمی‌شود.@با حضرت زهرا (سلام الله علیها) که مادر اصلیش هست، نمی‌تواند رابطه مادر و فرزندی برقرار کند، نمی‌تواند به عنوان مادر با او ارتباط عاطفی بگیرد، یا با اهل بیت به عنوان پدر اصلی و خانواده اصلیش نمی‌تواند، می‌گوید بله مقدس هستند، آدمهای مقدسی هستند، رهبر دینمان است، اماممان است، مقدس است، ولی رابطه عاشقانه و عاطفی نیست چون این بخش فعال نیست، با این بخش مسلمان شده است.@گفتم ما متأسفانه در تربیت‌های دینی‌مان بیشتر خانم و آقای مسلمان، یعنی حیوان مسلمان تربیت می‌کنیم، انسان مسلمان تربیت نمی‌کنیم، چون انسان هم نیست دیگر در وادی لذت نمی‌افتد، تمامش تکلیف است، زور است، این چه دینی است، مدام می‌گوید این را رعایت کن، آن را رعایت کن، این واجب است، این حرام است، این دین چیست.@برای همین یک جاهایی که بتواند از زیرش در برود در می‌رود، چون این هنوز بخش انسانیش فعال نشده که بفهمد این دین تمامش عشق است، (لا اله الا الله) من معشوقی جز خدا ندارم، دلبری جز خدا ندارم، جز خانواده آسمانی ندارم، این عشق انسانی نمی‌فهمد چیست، یا عشق عقلی دارد، یا عشق حیوانی دارد، یا عشق گیاهی دارد، یا عشق جمادی.@حالا این که می‌گوید شادی، شادی است، مولانا می‌گوید وقتی کسی معرفت نداشت خدا که یار اصلیش هست را غیر می‌داند.@

یعنی شادی وصول خدا، ارتباط با خدا، خلوت با خدا را، شادی را غم می‌نامی، غم است، دوباره اذان گفتند، حالا مادر چهل دفعه می‌گوید بلند بشو نماز بخوان، می‌گوید باشد، یا الکی به مادر می‌گوید خواندم، بعضی وقتها هم وضو می‌گیرد نمی‌خواند، در اتاق می‌رود یک کار دیگر می‌کند، ولی اصلاً حاضر نیست روی سجاده برود، چون اصلاً این حس انسانی را ندارد.@مثل آقا پسری که به من می‌گفت من از صحبتهای شما خوشم نمی‌آمد مادرم مدام می‌گفت برو صحبتهای آقای شجاعی را گوش کن، بعد من هم می‌رفتم هدفون را می‌گذاشتم یک خواننده خارجی زن می‌خواند، حال می‌کردم، بعد مادرم می‌گفت چکار داری می‌کنی می‌گفتم دارم استاد شجاعی گوش می‌کنم، اینطوری است بنده خدا لذت ندارد، این سنخیت را با این مباحث ندارد، خوشش نمی‌آید.@حالا ببینید پیغمبر چقدر قشنگ این عشق را تعریف می‌کند «وَ حَبَّبَ‏ إِلَيَ‏ الصَّلَاةَ» این عشق را نزد من محبوب کرده، این برای من خیلی محبوب شده، این خلوت خیلی محبوب شده، انسان در هر کدام از این پنج شأن باشد خلوت با معشوقش را دوست دارد، دوست دارد با او خلوت بکند، دوست دارد کسی مزاحمش نشود، و خلوت باشد.@«كَمَا حَبَّبَ إِلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ» برد در کمال گیاهی، همانطور که غذا برای گرسنه خیلی محبوب است، این الان شوهرش را خیلی دوست دارد، زنش را خیلی دوست دارد، فرزندش را خیلی دوست دارد.@از سر کار آمده خانم هم برایش غذا گذاشته، بچه می‌آید دست بزند می‌گوید کوفت خوردی مگر تو ناهار نخوردی بگذار ما این دو تا کبابها را بخوریم، نمی‌تواند یک کبابش را به فرزندش بدهد، یعنی اگر بدهد سختش است بخواهد به یک کسی بدهد، ولی می‌گوید ارادت هم دارم، دوستش هم دارم، قربانت بروم، فدایت بشوم، کباب نه، کباب نمی‌توانم به تو بدهم.@حالا پیغمبر می‌فرماید یک گرسنه که غذا را خیلی دوست دارد نماز هم برای من غذا است، یعنی وقتی می‌خورم چاق می‌شوم، بزرگ می‌شوم، انرژی می‌گیرم، راجع به قرآن فرمود قرآن شراب مؤمن است، شراب غیر را از یاد می‌برد، غصه‌ها، منیت‌ها، ماجراها، داستان‌ها، همه چیز را شراب از بین می‌برد، چه کسی می‌خواهد همچین شرابی را بخورد، باید با آن سنخیت پیدا بکند، حیف هم هست آدم تا زنده است، به این آدمیت نرسد.@خدا رحمت کند حافظ را (عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید) دیر می‌شود نفهمیده بمیری، چون وقتی که این عشق را پیدا نکند وقتی محشور هم می‌شود، با اینکه مسلمان است، دیگر به شکل انسان محشور نمی‌شود، پیامبر فرمود یا خوک است، یا میمون است، یا روباه است، به شکل باطن خودش، چون هیچ وقت عشق انسانی نداشته، لذا باطن انسانی هم نداشته، اینطور مردن خوب نیست.@

کارگاه هستی خدا همه را آفریده برای اینکه تو انسان باشی، حدیث فرمود: «خلقت‏ الأشياء لأجلك‏ و خلقتك لأجلي» من همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم، یعنی برای این خلوت، برای این عشقبازی، نه اینکه من احتیاج دارم، شأنی در تو گذاشتم که این شأن جز در خلوت با من اشباع نمی‌شود، «أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» فقط با یاد معشوق هست که انسان آرامش پیدا می‌کند، معشوق اصلی و معشوق حقیقی.@لذا خدا این نیاز ما را می‌دانست نماز و عبادت را برای ما واجب کرد، چون ما نیاز داریم، الان شما نگاه کنید باطن ماه رمضان چقدر عاشقانه است.@یک کسی که در موطن گیاهی و شکم است ماه رمضان که می‌آید عزا می‌گیرد، وقتی می‌رود خوشحال است، ولی یک کسی که در موطن انسانی است ماه رمضان دارد می‌آید می‌گوید خدایا شکرت یک ماه عسل دارم با خدا، هر سال هم تکرار می‌شود.@ماه رمضان خدا فتیله را پایین می‌کشد می‌گوید فقط تو بلند بشو بیا وسط، این شخص می‌فهمد ماه رمضان یعنی چی، جشنش هست، عیدش هست. اینکه در روایت داریم زمستان بهار مؤمن است، چرا؟ چون شبها و خلوتش طولانی است.@مؤمنین شبهای زمستانها خیلی خوش هستند، می‌گویند شب خیلی داریم تا شب هر کاری بخواهم می‌کنم، شبش طولانی است، شب را دوست دارد، خلوت را دوست دارد، می‌توانم درس بخوانم، کار علمی‌ بکنم، تمام بشود، هر کس هر کاری دارد تمام بشود یک ساعتهاییش مال خودم است می‌خواهم به خلوت بروم.@تابستانش تا 8 شب روز است تا بیاید خانه بخواهد شامی‌ بخورد 12 شب می‌شود دیگر به عشقبازی نمی‌رسد، سختش می‌شود، بنابراین ماه رمضان یک باطن کاملا عاشقانه دارد، لذا به آن ماه خدا می‌گویند، ماه معشوقت است، باید بروی خلوت بکنی.@این نمی‌فهمد این را، می‌گوید دوباره ماه رمضان آمد چکار بکنیم، حالا زوری می‌گیرد، ولی گفتم از صبح عقده دارد از خدا انتقام بگیرد لذا اشرافی‌ترین سفره‌ها سفره ماه رمضان است، چون سفره انتقام از خداست، یعنی شخص مؤدب هم هست، نمی‌گوید خدایا مثلا برای چی روزه گذاشتی.@خدایا روزه گرفتیم، عبادت کردیم، تعارف است، ولی چه سفره‌ای بیندازم، بگذار خدایا یک انتقامی ‌ازت بگیرم یک طوری می‌خورد بخصوص سحر، افطار هنوز دارد آروق سحر را می‌زند، دم افطار تازه آروق غذاهایی که سحر خورده را می‌زند، هنوز اشتها ندارد.@«وَ إِلَى الظَّمْآنِ الْمَاءَ» مثل یک تشنه شدم، خدا نماز را برای من اینطوری قرار داده، تشنه ذکر هستم، این ده دقیقه فرصت کند، ده دقیقه تمرکز کند، یک تسبیح از جیبش در بیاورد، یک دور صلوات، یک دور ذکر، هر اسمی ‌از اسمهایی که خودش سنخیت دارد بگوید جان می‌گیرد، سر حال می‌آید، چون خوراک انسانی می‌خورد، لذا با این یاد فوق‌العاده قوی است، با این یاد فوق‌العاده شاد است.@اینکه پیغمبر می‌فرماید هر کس برای دنیا غصه بخورد جهنمی‌ می‌شود، برای دنیا یعنی این بخشها، یک کسی به رسول خدا بگوید پس شما که می‌گویی برای دنیا غصه نخور پس ما چه دغدغه‌ای داشته باشیم؟ دغدغه خودت را داشته باش، عاشق خودت باش، دغدغه‌های انسانی، دغدغه‌های بودن با معشوق، دغدغه‌های وصال به خانواده آسمانی، دغدغه‌های دیگر داشته باش.@ما عشق‌های بالاتر به تو دادیم به خاطر آن عشقها دیگر غصه دنیا را نخور، اگر کسی در دنیا غصه بخورد، شما غصه هر کدام از این چهار تا را بخورید قیمتت به اندازه اینها سقوط می‌کند، برای هر چیزی شاد بشوی قیمتت همان است، برای هر چیزی هم غصه بخوری قیمتت هم همان است، زشت است آدم برای چیزی که از من کوچکتر است غصه بخورد بد است.@حالا حضرت می‌گوید «وَ إِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَكَلَ شَبِعَ» گرسنه وقتی غذا بخورد سیر می‌شود، اگر بخواهند به او تعارف بکنند حالش بهم می‌خورد، می‌گوید سفره را جمع بکنید که من دیگر بوی غذا به من نخورد فقط آن موقع که گرسنه بودم مزه داشت.@«وَ إِنَّ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ رَوِيَ» آدم تشنه وقتی آب بخورد سیراب می‌شود، دیگر دوست ندارد به او بگویی، «وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ» من از نماز سیر نمی‌شوم، برای همین خدا برای آدم حسابیها، آدم حسابی یعنی چی؟@یعنی یک کسی که می‌فهمد خدا کیست، آسمان کیست، خانواده آسمانی کیست، لطف کرده می‌گوید چون می‌دانم این هفده رکعت کف سیرت نمی‌کند، یک نوافل هم گذاشته، یازده رکعت باحال برای تو گذاشتم شبها بلند بشو بیاید حد هم ندارد هر چقدر دلت خواست پیش من بمان، هر چقدر دلت خواست با من حرف بزن، هر چقدر دلت خواست با من درد دل بکن، هر چقدر دلت خواست من را بغل کن، منم حوصله‌ام از تو سر نمی‌رود.@خدا خوبیش این است که حوصله‌اش از بنده‌اش سر نمی‌رود، شما عزیزترین کس‌ات از یک حدی بیشتر بخواهی پیش او بمانی دیگر خسته می‌شود، فرزندت بخواهد بماند، هر کس باشد یک حدی دارد، بعد دیگر حوصله ندارد، خدا با ما اینطوری نیست، می‌گوید هر چقدر می‌خواهی بمان.@هر چقدر می‌خواهی حرف بزن، هر چقدر می‌خواهی نوازش بگو، هر چقدر می‌خواهی نوازشم بکنی من حوصله‌ام از تو سر نمی‌رود، هر چقدر می‌خواهی شعر بخوانی مغازله، بکنی، ترانه بخوانی، هر چه می‌خواهی بخوانی بخوان، من هستم می‌شنوم، و دوستت هم دارم.@گناهکار هستی دوستت دارم، گناهکار هم نیستی دوستت دارم، یعنی خدا در را روی هیچ کس نمی‌بندد، اگر سی سال هم معصیت کرده باشی، وقتی می‌روی می‌گویی سلام می‌گوید سلام بفرمای این خدای ماست، اصلاً تنفری اینکه تو را نمی‌پذیرم اینطوری نیست.@یزید به امام سجاد گفت من توبه کنم قبول است؟ گفته بله، خیلی حرف است، آنهایی که با امام حسین تا غروب جنگیده بودند، آمدند به امام حسین گفتند سلام، حضرت گفت سلام خوش آمدید، تا غروب با امام حسین جنگیده، غروب یک دفعه امام حسین گفت (هل من ناصر ینصرنی) گفتند پسر پیغمبر است کمک خواسته، اخلاقی نیست، بلند بشویم برویم کمک امام حسین، غروب تازه آمده آنطرف، وقتی می‌گوید سلام یعنی بیخیال گذشته.@خدا می‌گوید اگر یک گناهکار با یک عالم گناه پیش من بیاید تا بگوید سلام من تمام گذشته‌اش را ندید می‌گیرم، تازه اگر بدانم راست بگوید خوب رفاقت بکند به جای گناهانش برایش عبادت می‌نویسم، «يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» تبدیل می‌کند گناهانش را به کار خیر.@این خدای ماست، این خدا عاشق شدن ندارد! پدرت با تو این کار را می‌کند؟ همسرت با تو این کار را می‌کند، فرزندانت با تو این کار را می‌کنند، عمراً، سیدالشهدا می‌گوید، اگر پدر و مادر من، همسر و فرزند من، دوستان من، باطن من را می‌دانستند، من را از خانه بیرون می‌انداختند.@مناجات دیدید که دعای عرفه، خداست که باطن ما را می‌داند و دوستمان دارد، می‌داند که ما چکاره هستیم باز هم دوستمان دارد، این همه بی‌ادبی، معصیت، گناه باز هم دوستمان دارد، این خدا عاشق شدن ندارد، اگر عاشق این نشود، دل ندارد که عاشق باشد، اصلاً سلیقه ندارد، آدمی‌است که انسانیت ندارد، پیغمبر می‌گوید من اصلاً سیر نمی‌شوم.@